همه شوق بودی!

                                              گیله لو

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت،

نخستین کلامی که دل های ما را

به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد،

پر از مهر بودی!پر از نور بودم!

همه شوق بودی!همه شور بودم!

چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم

نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم!

چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت"را

به شرم و خموشی،نگفتیم و گفتیم!

دو آوای تنهای سرگشته بودیم،رها در گذرگاه هستی

به سوی هم از دورها پر گشودیم!

چه شب ها،چه شب ها که همراه حافظ در آن کهکشان های رنگین،

در آن بی کران های سرشار از نرگس و نسترن یاس و نسرین

ز بسیاری شوق و شادی نخفتیم!

تو با آن صفای خدایی،تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی

از این خاکیان دور بودی.

من آن مرغ شیدا

در آن باغ بالنده در عطر و رویا،بر آن شاخه های فرارفته تا عالم بی خیالی،

چه مغرور بودم...چه مغرور بودم...!

من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم!

من و تو به سوی افق های نا آشنا پر کشیدیم.

من و تو ندانسته دانسته،

رفتیم و رفتیم و رفتیم،......

 زنده یاد فریدون مشیری

یاد؛استاد نادر گلچین

استاد نادر گلچین در سال ۱۳۱۵ در شهر رشت دیده به جهان گشود. از کودکی به موسیقی علاقه فراوانی داشت و از ۱۲ سالگی همکاری با رادیو رشت را آغاز کرد که در اختیار تیپ رشت بود و زیر نظر مدیران ارتش اداره می‌شد و خواننده محلی گیلان شد.

                            گیله لو

همکاران وی در این رادیو عبارت بودند از: علی اکبرپور (آلتو، ویولن) نادر پوردلجو (قره‌نی) و عده‌ای دیگر از هنرمندان به نام رشت، که مدت‌ها این همکاری ادامه داشت. سال سوم دبیرستان به هنرپیشگی روی آورد و در تئاتر رشت در نمایشنامه‌های بارگاه هارون الرشید، خواب های پینه دوز شرکت کرد و آوازهایی را در بازیگری اجرا کرد.

نادر گلچین در سال ۱۳۳۹ به تهران آمد و بی‌درنگ فعالیت های هنری خود را در اداره هنرهای زیبا و وزارت فرهنگ و هنر آغاز کرد. اولین برنامه خود را با ارکستر محمود تاج‌بخش اجرا کرد و تا سال۱۳۵۴ در این اداره به ترتیب با ارکسترهای فرامرز پایور، عباس خوشدل، عبدالکریم مهرافشان، عماد رام و مصطفی پورتراب ادامه همکاری داد. او در سال ۱۳۵۰ همکاری خود را با رادیو ایران شروع کرد که تا سال ۱۳۶۲ ادامه یافت. گلچین در برنامه های مختلف رادیو، به ویژه برنامه گلها فعالیت چشمگیری داشت. و با هنرمندانی چون: فرامرز پایور، منصور صارمی، پرویز یاحقی، حبیب الله بدیعی، علی اصغر بهاری، جلیل شهناز، فرهنگ شریف، فضل‌اله توکل، جهانگیر ملک، امیرناصر افتتاح، محمد اسماعیلی، آبتین اجلالی و منصور نریمان همکاری کرد.

     گیله لو

از کارهای او که بسیار مورد استقبال شنوندگانش واقع شد، اجرای آهنگ آمد نو بهار اثر مهدی خالقی بود که به رهبری فرهاد فخرالدینی بازسازی و با گروه کر رادیو اجرا شد. نادر گلچین بر اساس قراردادهای فرهنگی ـ هنری بین ایران و دیگر کشورها، همراه با ارکستر فرامرز پایور، به الجزایر رفت و موسیقی سنتی ایران را به هنر دوستان آن کشور معرفی نمود. از دیگر کارهای برجسته این هنرمند، کنسرتی بود که به نفع زلزله زدگان بوئین زهرا، همراه با ارکستر عماد رام برگزار کرد.

نادر گلچین در طول فعالیت‌های هنری خود، متجاوز از ۳۰۰ آواز و آهنگ اجرا کرد و در کنار کار خوانندگی، مدیر مسئول یک شرکت تکثیر نوار مجاز موسیقی نیز می‌باشد. در سال های پس از انقلاب نادر گلچین از صحنه موسیقی کشور کناره‌گیری کرد. خود او در این باره در مصاحبه‌ای با روزنامه همشهری اظهار داشته است: من عضوی از وزارت فرهنگ و هنر بودم سال ها در این وزارت خانه با ارکسترهای مختلف همکاری داشتم. آن موقع به اقتضای جوانی حس و حال فعالیت در من زیاد بود ولی با نزدیک شدن به ایام پیری خود به خود میل به فعالیت‌های هنری کاهش یافت. در ظاهر اینطور نشان نمی دهم ولی به قول شاعر "بر ظاهر آباد من امید مبند من خانه ویرانه ام از من بگریز" نادر گلچین پس از ۳۵ سال در ایران آلبومی به نام گریز منتشر کرد که کار مشترکی با فریدون شهبازیان بود.

یاد ؛هجده سال از درگذشت جواد معروفی گذشت

                 گیله لو                

زنده یاد استاد جواد معروفی سال 1291 در تهران چشم بر جهان گشود. مادرش عذرا و پدرش موسی از شاگردان برگزیده درویش خان و از موسیقی دانان بزرگ دوره خود بود. پنج سال داشت که خواهرش نرگس به دنیا آمد. چند سال بعد در همان دوره کودکی مادرش را از دست داد و در خانواده پدری بزرگ شد. ابتدا موسیقی را از پدر می آموخت و تار می نواخت و با نواختن ویولن نیز آشنا شد. بعد از دوره ابتدایی، در چهارده سالگی در دوره ای که وزیری مدیر هنرستان موسیقی بود، به آنجا رفت و به تحصیل مشغول شد. به پیانو روی آورد و نزد خانم تاتیانا خاراطیان به یادگیری تکنیک نوازندگی پیانوی کلاسیک مشغول شد. اتودها و پرلودهای شوپن، سوناتهای موتسارت، بتهوون، شوبرت و فوگ های باخ را با مهارت می نواخت. در کناد موسیقی کلاسیک، موسیقی ایرانی را هم ادامه داد و تحصیلات موسیقی را نزد علی نقی وزیری کامل کرد. 

در هجده سالگی با شمس زمان ازدواج کرد که حاصل این ازدواج چهار فرزند بود. منوچهر، شکوه زمان (گیتی)، ژیلا و فرهاد. در سال هزار و سیصد و دوازده (در بیست و یک سالگی) به دلیل استعداد شگرفش در موسیقی به استخدام وزارت فرهنگ وقت در آمد و معلم موسیقی مدارس تهران شد و به آموزش سلفژ و دیکته موسیقی در هنرستان پرداخت. او از سال هزار و سیصد و نوزده هم زمان با افتتاح رادیو به این موسسه پیوست و سال ها تک نواز پیانو بود. از سال هزار و سیصد و سی و دو به سرپرستی موسیقی رادیو منصوب شد و همزمان با آن به عضویت شورای عالی موسیقی نیز در آمد. معروفی همچنین رهبر ارکستر شماره یک و رهبر ارکستر بزرگ گلها بود. او تنظیم آهنگ های شیدا، عارف، رکن الدین خان و درویش خان و بسیاری دیگر از آهنگسازان معروف ایرانی را به عهده داشت. خودش می گوید: از بدو تاسیس رادیو در سال هزار و سیصد و نوزده در آنجا هم مشغول شدم. در آن موقع سنی نداشتم ولی هم نوازنده پیانو بودم و هم رهبر ارکستر شماره یک. سال اولی که رادیو تاسیس شد، در اولین ارکستر رادیو این نوازنده ها بودند: صبا، حبیب سماعی، حسین تهرانی، مرتضی نی داوود و خود من. بعدها که برنامه گلها تاسیس شد من رهبر ارکستر آن شدم و نوازنده پیانو و سولیست هم بودم. برای ارکستر گلها هم قطعاتی تنظیم می کردم. او در نواختن پیانو برای موسیقی ایرانی، از روش مشیر همایون بیشتر از مرتضی محجوبی اقتباس می کرد. اما شیوه ای ویژه و یکتا داشت که تکنیک در آن آشکار بود. معروفی بیش از چهل سال سابقه فعالیت در زمینه آهنگسازی دارد. معروفی و پدرش نخستین کسانی محسوب می شوند که قطعاتی در دامنه موسیقی ایرانی برای پیانو ساخته و تنظیم کرده اند. اولین قطعه ای که معروفی ساخت ترانه های خیام بر اساس رباعیات خیام بود که در سال هزار و سیصد و پانزده اجرا شد.

از جمله خدمات فرهنگی و آموزشی استاد می توان به سال های تدریسش در دانشگاه تهران اشاره کرد. در آن زمان روش ساخت آهنگ و فرم های اصیل موسیقی را تدریس می کرد. استاد در سال های عمرش در دانشگاه تهران و هنرستان موسیقی شاگردان بسیاری تربیت کرد که خودشان از هنرمندان به نام کشور هستند. اردشیر روحانی، افلیا پرتو، انوشیروان روحانی، پرویز اتابیگی (اتابکی)، مهین زرین پنجه و ساسان محبی. خودش می گوید: سبک من را انوشیروان روحانی، اردشیر روحانی، افلیا پرتو، مهین زرین پنجه و ساسان محبی خوب می نوازند. آنها شاگردان خوبم بوده اند. آنها هم موسیقی ایرانی را می دانند و هم موسیقی غربی را. موسیقی ایرانی را وقتی به شاگرد درس می دهیم که دست روان داشته باشد و موسیقی کلاسیک را زده باشد. چون موسیقی کلاسیک دست را روان و نت خوانی را قوی می کند. بعدا موسیقی ایرانی به او درس می دهیم، چون موسیقی ایرانی تکنیک مفصلی دارد. 

جواد معروفی فردی فروتن، خوش مشرب و صمیمی بود. شاید بتوان گفت از جمله کسانی بود که در طول عمر هنری خود سعی وافری درآشتی موسیقی سنتی و غربی داشت. جواد معروفی بامداد سه شنبه 16 آذر 1372 در تهران در گذشت.

روحش شاد؛ یادش گرامی

یاد یاران

         

کم‌لطفیِ لطفی، یادداشتی از آوا مشکاتیان خطاب به محمدرضا لطفی

Lotfi کم‌لطفیِ لطفی، یادداشتی از آوا مشکاتیان خطاب به محمدرضا لطفی

شش سال از روزهایی که محمدرضا لطفی به ایران بازگشت، می‌گذرد.روزهایی که نوید آینده‌ای روشن را برای موسیقی ایران می‌داد. روزهای امید بود و شوق.همه جا سخن از جمع شدن دوباره اساتید موسیقی ایران و خلق دوباره آثار ماندگار و بدیع بود.خیال اتحاد مجدد به ذهن‌ها رسید… زهی خیال باطل!
وطنم ایران، ای عاشقان و کنسرت‌های گروه شیدا و دیگر مجموعه‌ها از لطفی به بازار آمد؛ ولی هیچکدام راست پنجگاه، به یاد عارف، عشق داند و… نشد.این آثار به سرعت از از یاد علاقه‌مندان رفت و آنطور که باید مورد اقبال دوستداران موسیقی ایرانی قرار نگرفت.
همزمانی بازگشت لطفی به ایران با برگزاری  انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ و حرف و حدیث‌های مختلف پیرامون آن، اظهارات عجیبش در محافل و مجامع مختلف، از جشنواره موسیقی فجر و گفته‌هایش درباره کمانچه و کمانچه نوازان گرفته تا مصاحبه‌های جنجالی‌‌اش، همچنین نیش و کنایه‌هایی که در چند سال اخیر به هم‌قطاران و همکاران سابق و از همه مهمتر دوستان گذشته خود عرضه می‌دارد، اکنون لطفی را به اعماق حاشیه رانده. اما آخرین گل‌واژه‌های استاد بازخوردهای بیشتری نسبت به صحبت‌های قبلی‌اش داشت.از نمونه این بازخوردها می‌توان به این متن اشاره کرد.از اهالی و نزدیکان موسیقی ایران و کسانی که معمولاً پیکان صحبت‌های محمدرضا لطفی آنان را نشانه گرفته هم فکر می‌کنم این اولین بار است که (آنچنان که در ادامه می‌خوانیم) کسی واکنش صریح و رسمی داده باشد. آوا مشکاتیان دختر زنده یاد پرویز مشکاتیان، سکوت را شکست و دیروز متنی را در جواب به آخرین صحبت‌های محمدرضا لطفی و در مقام دفاع از پدر و پدربزرگش نوشت که در ادامه می‌خوانیم :
 
         AvaMeshkatian کم‌لطفیِ لطفی، یادداشتی از آوا مشکاتیان خطاب به محمدرضا لطفی
 
به سالِ پار، نگاشتم چند خط و نبرد‌م حتی نامی‌ از کسی‌ که زمانی‌ زخمه‌هایش بر تارهای تار می‌توانست دلت را بلرزاند، ترنمی به چشمانت بنشاند و بی‌خویش‌ات کند در این روزگار همه خویش‌پرست! اما در این هنگام به روشنی می‌گویم که می‌خواهم از کم‌لطفیِ لطفی‌ بگویم؛ بر خودش، هنرش، مردمانش و رفیقان و همرهانش.
استاد لطفی! اگر شما حرمت بزرگوار پدرم ندانستی، من دختِ خاندانی‌ام که حرمت می‌شناسند، پس هنوز می‌خوانمت استاد! قضاوتِ بودن یا نبودنش یا بهتر بگویم استادماندنِ شما بماند برای تاریخ.
هنوز به یاد دارم شوقی را کز آمدن شما در چشمان مهربان پدرم دیدم. به یاد دارم ظهری را که به دیدارتان آمد به رسم رفاقتِ دیرین.پدرِ من هیچ‌گاه «رفیق» را «سیاسی» نکرد!! چیزی که شما بودید. و اکنون از معنای‌ هر دو بازماندید. که دگر نه پیرو آن فکرید کز برایش از این سرزمین گریختید و نه معنای‌ حقیقی رفیق می‌دانید. و خوش به روزگار من و آئین که تا هستیم، سرمی‌افرازیم به غرور از حرمت‌ مردمی که پرویز می‌دانست.
باری، او رفت با دستان هنرمندش و ماند نغمات زیبایش. و شما؛ همان دوست که پرویز آن همه دوستش می‌داشت، نه تنها کلامی به مهر برای خاندان من ننگاشتید در آن هنگام سوگ، که آن کذب‌های خنده‌آور گفتید. تا این‌جا نیز در قاموس من به جز سکوت نبود، اما این بار آتش‌بیار معرکه‌ای شدید که نباید. پس برای‌تان مرور می‌کنم  چیزهایی را که نمی‌دانید یا نمی‌خواهید که بدانید.
خاطره‌ی به چالش کشیدن «بیداد» در مجلس وقت و آن همه اذیّت را به یاد دارید؟ به یاد دارید که پدرم و همراهانش ساز را به سان سلاح باید با مجوز حمل می‌کردند؟ می‌دانید چند ساز هنرمندان این سرزمین در آن سال‌ها شکست؟  چند ساعت موسیقی ضبط شده به خونِ دل، پاک شد؟ به یاد دارید کنسرت‌هایی را که در میان اجرا، هنرمندان‌مان را از روی سن پایین می‌کشیدند؟ آن سال‌ها شما در گوشه‌ای از دنیا آرام گرفته بودید!
استاد لطفی، اگر شما یادتان نیست به خاطرتان می‌آورم که در اوایل انقلاب آن‌قدر بعضی‌  تندرو بودند که باید سِلفون روی کاست‌های سونی را می‌سوزاندی! بیداد در این هنگام منتشر شد. در همین محیطی‌ که شما خیلی راحت از آن سخن می‌گویید. بعد از سه دهه، در هنگامی که هنرمندان این سرزمین خون دل‌ها خوردند تا بخشی، تنها بخشی از حقوق‌شان را باز پس گیرند، آمدید گفتید که هیچ کس هیچ کاری نکرده است. اگر از خاطرات رنجش‌های گونه‌گون در این سال‌ها بگویم، می‌شود کتاب نوشت. از خاطراتی که اگر بگویی، می‌شود جار زدن و جلب توجّه! پس بماند برای دلم.
آن‌قدر ضد و نقیض میان گفته‌های شما هست که نمی‌دانم کدام را باید به چالش کشید. گویی خود نیز نمی‌دانید چه می‌خواهید! بر محمدرضای شجریان خرده گرفته‌اید که دردش موسیقی‌ نیست و نمی‌خواهد یک جریان فرهنگی‌ باشد. مرور کنید مصاحبه‌های‌تان را. شما به همه و جزییات زندگی‌ همه کار داشتید و از همه سخن گفتید و به راستی‌ آن‌قدر که سنگ خودتان را به سینه زدید که من چنین و چنان، چه‌قدر سنگ موسیقی‌ را به سینه زدید؟ شاید نمی‌دانید اما بسیاری را می‌شناسم که عاشقانه دوست‌تان داشتند و اکنون از گفته‌های شما خجل‌ اند.
استاد لطفی، آوا موسیقی شما را به چالش نمی‌کشد، اما می‌تواند راوی خاطره‌ای از مردی باشد که هنوز مردمانش اشک‌ـ‌به‌ـ‌گونه و گاهی‌ هم سماع‌کنان به نغماتش گوش می‌کنند.
شبی‌ که پدرم به کنسرت شما آمد و از نیمه‌ی کنسرت به خانه بازگشت. تا صبح غمگین در خانه قدم‌ زد. گاهی بغض داشت. هنگامی که رسید از راه، نشست. طبق عادت و به هنگام تاٌثر زیاد، دو دست بر پیشانی گذاشت و سر به زیر افکند. پرسیدم چرا این‌قدر زود آمدید؟ خوب اید؟ با نگاهی‌ همه غم و صدایی گرفته گفت: «آوا، امشب احساس می‌کردم لطفی دارد روی سِن، خودش را پیش چشم همگان دار می‌زند.» 
                                                                                                             آوا ۲ آذر ۱۳۹۰