زنده یاد پرویز مشکاتیان

 زگریه مردم چشمم نشسته در خون است
  ببین که در طلبت حال مـردمان چـون است
سالروز درگذشت استاد زنده یاد پرویز مشکاتیان بر تمام دوستداران هنر و هنرمندان بزرگوار این مرز و بوم تسلیت باد.
        گیله لو 

      روحش شاد و قرین رحمت الهی

نامداران مدفون در امامزاده طاهر کرج

    گیله لو

غلامحسین بنان، (اردیبهشت ۱۲۹۰، تهران - ۸ اسفند ۱۳۶۴، تهران) خواننده ایرانی است که از سال های ۱۳۲۱ تا دهه ۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت. او عضو شورای موسیقی رادیو، استاد آواز هنرستان موسیقی تهران و بنیان گذار انجمن موسیقی ایران بوده است.

احمد شاملو (زادهٔ ۲۱ آذر ۱۳۰۴؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه - در تهران، درگذشتهٔ ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ در شهرک دهکده، فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ نویس، روزنامه نگار، پژوهشگر، مترجم ایرانی و از مؤسسان و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع شده است. در دوره ای از جوانی شعرهای خود را با تخلص الف. بامداد و الف صبح منتشر می کرد. سرودن شعرهای آزادی خواهانه و ضد استبدادی، عنوان شاعر آزادی ایران را برای او به ارمغان آورده است.

دلـکش (زادهٔ: ۷ اسفند ۱۳۰۳ در بابل - درگذشتهٔ: ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ تهران) خواننده ای ایرانی با صدای آلتو بود که در دهه های ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰ خورشیدی در زمینهٔ موسیقی دستگاهی و پاپ ایران فعالیت داشت.

عبدالعلی وزیری (زادهٔ ۱۲۹۰ - درگذشتهٔ ۴ خرداد ۱۳۶۸) خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی بود. او که پسر عموی علینقی وزیری بود از ۱۲ سالگی در مدرسهٔ موسیقی که پسر عموی اش بنیان گذاشته بود به آموختن تار و آواز مشغول شد.

علی اصغر بهاری (۱۲۸۴-۱۳۷۴) از استادان موسیقی ایرانی و نوازنده برجسته ساز کمانچه می باشد. وی در دههٔ ۶۰، با فرامرز پایور، جلیل شهناز، محمد اسماعیلی و محمد موسوی، در گروه اساتید، همکاری داشت.

احمد عبـادی (۱۲۸۵ - ۱۳۷۱) از استادان موسیقی ایرانی و نوازنده سه تار و فرزند میرزا عبدالله فراهانی بود. از هشت سالگی با موسیقی آشنا شد و اصول نوازندگی را از خواهران خود مولود و ملوک، که از تعلیمات پدر برخوردار بودند فرا گرفت.

حسین قوامـی (فاخته) متولد ۱۲۸۸ خورشیدی، فرزند رضا قلی قوامی و یکی از اولین خوانندگان دوره جدید موسیقی ایرانی است، او از دوران کودکی به موسیقی علاقمند بودند، حسین خان اسماعیل زاده، همان کسی که صبا، مرتضی خان محجوبی، رضا محجوبی، حسین یاحقی و حسین تهرانی را آموزش داده بود در همسایگی وی بود. هنگامی که حسین خان اسماعیل زاده صدای حسین قوامی را در سنین ۱۰-۱۲ سالگی شنید از پدر او خواست تا به وی اجازه دهد تا آموزش آوازی او را عهده دار شود که با مخالفت پدر محمود قوام مواجه شد.

حبیب الله بـدیعـی (۱۳۱۲ سوادکوه - ۱۳۷۱ تهران) موسیقی دان و نوازنده ویلن بود. او از سال ۱۳۲۹ به عنوان تکنواز با برنامه موسیقی ارتش همکاری کرد و سال بعد بود که رسما وارد ارکستر ابراهیم منصوری شد. حبیب الله بدیعی در سال ۱۳۳۱ در فیلم ولگرد صدای قوامی و شمس را با ویلن همراهی کرد. در سال های ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۴ ارکستر کوچکی تشکیل داد که خوانندهٔ آن بانو شمس بود.

مرتضی حنـانه (۱۳۰۱ - ۱۳۶۸) موسیقی دان و آهنگ ساز ایرانی. فرزند مهندس محمد حنانه، موسس دبیرستان ایرانشهر، پس از پایان دورهٔ ابتدایی دبستان در هنرستان موسیقی به تحصیل مشغول شد. در آن زمان، هنرستان موسیقی ده نفر از موسیقیدانان را از چکسلواکی برای آموزش به هنر آموزان هنرستان استخدام کرده بود که مرتضی حنانه آموختن هورن را زیر نظر رودولف اوربانتس آغاز نمود.وی بعدها به عنوان هورنیست اول ارکستر سمفونیک تهران شناخته شد.

حسن کـامـکار (یک فروردین ۱۳۰۲، سنندج - ۲۴ اردیبهشت ۱۳۷۱)، موسیقی دان، نوازندهٔ ویولن و بنیان گذار گروه موسیقی کامکارها بود. او اولین بار با خرید سه تار از نوازنده ای نابینا به نام علی خان و نواختن آن، به دنیای موسیقی گام نهاد. در دوازده سالگی در مدرسه‏ ی موزیک نظام استخدام شد. حسن کامکار در سن ۱۷ سالگی با سازهای سنتی و به ویژه ویولون آشنا شد و چون در ارتش سلفژ را فرا گرفته بود، این ساز را بدون استاد و با استفاده از نت ها و ردیف های چاپ شده از ابوالحسن صبا تمرین کرد. او تمام سازهای ایرانی از قبیل سنتور، تار، سه تار و کمانچه را بدون استاد فرا گرفت و نیز می توانست به راحتی این سازها را کوک کند که نشان دهندهٔ استعداد بسیار زیاد وی است.

امیر ناصر افتتـاح (۱۳۱۴، تهران - ۱۱ بهمن ۱۳۶۶)، نوازندهٔ تنبک بود. او نوازندگی تنبک را نزد حسین تهرانی و هوشنگ مهرورزان فرا گرفت. در سال ۱۳۳۴ به رادیو رفت و با گروه گلها همکاری کرد. از شاگردان امیر ناصر افتتاح، می توان بهمن رجبی، آبتین جلالی و مرتضی اعیان را نام برد.

جلال ذوالفنون (۱۳۱۶، آباده - ۲۸ اسفند ۱۳۹۰، کرج) موسیقی دان و نوازنده ایرانی سه تار بود. در کودکی به همراه خانواده اش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامه تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار وویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سه تار برخوردار شد. هم زمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیت های موسیقی ملی ایران از جمله نورعلی خان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازه ای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیعسه تار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سه تار متمرکز کرد.

پــوران زادهٔ ۱۳۱۲ تهران - درگذشته ۱۳۶۹ در تهرانخواننده و بازیگر زن ایرانی. پوران با نام اصلی فرح دخت عبّاسی طاقانی متولد ۱۳۱۲ در دههٔ ۳۰ یکی از مشهورترین خوانندگانی ایران بود و این شهرت خود را تا اواسط دههٔ ۵۰ همچنان حفظ کرد. با نام بانوی ناشناس و سپس بانو شاپوری (نام خانوادگی همسر اول) و بعد از آن با نام مستعار پوران پا در وادی هنر گذاشت او خواهرزادهٔ بانو روح بخش دیگر خواننده ایرانی آن دوران است.

عزت روحبخش (۱۲۹۳ - ۱۳۶۸) از خوانندگان ایرانی بود. عزت روحبخش اهل آشتیان و از شاگردان علیخان نایب السلطنه بود. او در شانزده سالگی با بازی در نمایش خسرو و شیرین و اپرت دخترک بت پرست وارد عرصه ی هنر شد اما خوانندگی را با رادیو اغاز کرد.در سال ۱۳۱۹هـ.ش توسط حسین تهرانی به رادیو رفت و شاگرد علی اکبر شهنازی، شب پره، سلیمان روح افزا و ابولحسن صبا شد.

حسن گل نراقی (۱۳۰۰ - ۱۳۷۲) خوانندهٔ ایرانی است. که بیشتر به خاطر ترانه مرا ببوس معروف است. او در کوچه آبشار خیابان ری در تهران به دنیا آمد. بعد از تحصیلات متوسطه، به کار پدری خود که خرید و فروش بلور و چینی عتیقه بود پرداخت. او در حرفه عتیقه شناسی مهارت پیدا کرد. موسیقی ترانه مرا ببوس را مجید وفادار ساخته و اجرای آن با ویلیون پرویز یاحقی همراه بوده است. این ترانه ابتدا در فیلمی با هنرمندی ژاله علو استفاده شده و سپس به رادیو راه یافت.

مـازیـار (عبدالرضا کیانی نژاد) در یکم تیرماه ۱۳۳۱ در زادگاهش بابل پا به جهان هستی گذاشت در نوجوانی استعداد شگرفش را در زمینه خواندن نشان داده، کار حرفه ای خود را از اردوی جوانان رامسر تجربه کرد. در همین زمان صدای  او در سال ۱۳۵۲ کشف و اولین ترانه اش با نام ماهیگیر به بازارهنر عرضه شد. پس از آن ترانه های ماندگاری چون زمزمه، عزیز، کبوتر، ساقی، آدم برفی، عادت و ... آخرین ترانه وی ایران ایران می باشد. در سال های اخیر چهار آهنگ را به صورت آزمایشی ضبط کرده بود که اجل مهلتش نداد و در سحر گاه شانزدهم فروردین ۱۳۷۶ دیده از جهان فرو بست.

احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰ اهواز - ۱۲ مهر ۱۳۸۱ تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی می دانند. معروفترین رمان او همسایه ها، در زمرهٔ آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده می شود.

هوشنگ گلشیری زاده ی ۱۳۱۶ در اصفهان و متوفی ۱۶ خرداد ۷۹ در بیمارستان ایرانمهر تهران نویسندهٔ معاصر ایرانی و سردبیر مجلهٔ کارنامه بود. وی را بعد از صادق هدایت، تأثیرگذارترین داستان نویس ایرانی دانسته اند. او با نگارش رمان کوتاه شازده احتجاب در اواخر دههٔ چهل خورشیدی به شهرت فراوانی رسید. این کتاب را یکی از قوی ترین داستان های ایرانی خوانده اند.

سید کریم امیری فیروزکوهی (زادهٔ ۱۲۸۹ در فرح آباد – درگذشتهٔ ۱۳۶۳ خورشیدی در تهران) از شاعران معاصر ایرانی بود.

محمود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد) (۱۳۱۲ - ۱۳۸۴) شاعر معاصر ایرانی.

محمد مختاری در روز ۱ اردیبهشت سال ۱۳۲۱ به دنیا آمد و در ۱۲ آذر ۱۳۷۷ خورشیدی در ماجرای موسوم به قتل های زنجیره ای کشته شد. وی از شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان معاصر ایران و از فعالین در کانون نویسندگان ایران بود.

محمدجعفر پوینده (زادهٔ ۱۷ خرداد ۱۳۳۳ در اشکذر، استان یزد- درگذشتهٔ ۱۸ آذر ۱۳۷۷ در تهران) مترجم، نویسنده و روشنفکر معاصر است که در جریان ترورهای موسوم به قتل های زنجیره ای کشته شد. پوینده از فعال ترین اعضای کانون نویسندگان ایران بود. پوینده از طرفداران جریان چپ در ایران بود، اما به ایده های سنتی مارکسیسم باور نداشت و هرگز به سازمان یا حزبی سیاسی نپیوست، هرچند یک مدافع پرکار دمکراسی و آزادی نامحدود اندیشه و بیان بود.

  • نعمت‌الله آغاسی
  • جعفر بدیعی
  • غلامحسین بنان
  • غلامحسین بیگدلی
  • شاپور جفرودی
  • حبیب‌الله بدیعی
  • مرتضی حنانه
  • دلکش
  • احمد شاملو
  • تقی ظهوری
  • احمد عبادی
  • غزاله علیزاده
  • علی‌اصغر بهاری
  • صفر قهرمانیان
  • حسین قوامی
  • م. آزاد
  • احمد محمود
  • محمد مختاری
  • مسعود بختیاری
  • بابک معصومی
  • عباس مهرپویا
  • عبدالعلی وزیری
  • پوران
  • محمدجعفر پوینده
  • هوشنگ گلشیری
  • حسن گل‌نراقی
  • اکبر همدانیان
  • جلال ذوالفنون
  • همسر استاد نادر گلچین درگذشت

    با کمال تاسف با خبر شدیم در حالیکه هنوز به چهلمین روز درگذشت زنده یاد «نادیا دلدارگلچین» دختر عزیز و هنرمند استاد نرسیده ایم، همسر استاد نادر گلچین هم دار فانی را وداع گفتند.

       

       

    با تسلیت فراوان ؛ آروزی صبر، بردباری و طول عمر برای استاد نادر گلچین داریم .

    کنسرت استاد شجریان در کانادا

    کنسرت بزرگ استاد « محمدرضا شجریان» و برادران پورناظری یکشنبه 9 دسامبر برابر با 19 آذر 1391 در شهر کلگری کانادا

            

    اطلاعات بیشتر :ایران خبر

    گفت وگوي منتشر نشده ای از  زنده ياد محمودي خوانساري

    این مصاحبه حدود سالهاي 1352 در برنامه هنر و خانواده يا هنر براي مردم، به تهيه کنندگي علي تابش تهيه شده است. در اين برنامه که هر هفته تهيه مي شد، تابش يکي از موسيقي دانان شاخص را به برنامه دعوت و با وي به گفت وگويي قريب نيم ساعت دست مي زد. آقايان ناصر مسعودي، نريمان، خالدي، فرهنگ شريف و از جمله محمودي خوانساري از آن دست موسيقي داناني بودند که در اين برنامه شرکت کردند. يکبار در حين گفت وگو ناصر مسعودي به تابش گفت: آقا اين سوالات چيه از ما مي کني! اين ما هستيم که بايد با تو مصاحبه کنيم؛ خودت داراي مقام بالايي در فرهنگ ما هستي. تابش در تلويزيون و راديو مردي همه فن حريف بود. در سال 1340 به همراه پرويز خطيبي تصميم گرفت، يک برنامه نيم ساعته کمدي ـ انتقادي به نام «تک مضراب» در تلويزيون ايران اجرا کند. از سال هاي 1354 به بعد از تابش خبري نبود. سال ها پس از پيروزي انقلاب اسلامي که شما و راديو به مديريت منوچهر نوذري به شکل ديگري ادامه پيدا کرد، وي همکاري هايي داشت. علي تابش در 14 آبان 1376 وفات يافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

                                    گیله لو

    متن گفت وگو:

    برخي از آوازها که براي هزارمين بار توسط يک شنونده موسيقي اصيل هم گوش داده مي شوند، گويا باز هم کم شنيده شده است. محمودي جان، خيلي از شما متشکرم که توانستي اين همه در موسيقي ما تاثيرگذار باشي.
     
       علي جان واقعا از اين همه محبت، من را شرمنده مي کني. مجالي نمي دهي که من از شرمندگي ات در بياييم.
       
       
        براي شروع بحث اجازه بده بپرسم نسبت به همكارانت چه حسي داري؟ كارشان را چگونه مي بيني و چه خواننده اي را از همه بيشتر دوست داري!

        من سال 1335 يکي از برخوردهاي قشنگم برخورد با داريوش رفيعي بود. من عاشق اين مرد بوده و هستم. الان هم نوارهايي از اين خواننده دارم که در خلوتم اگر خواسته باشم گوش کنم و حالي داشته باشم آن نوارهاست. ولي البته من آواز آقاي اديب خوانساري و بنان را خيلي دوست دارم. اينکه استاد نمي گويم به اين دليلي است که کلمه استاد در جامعه ما خيلي پيش پا افتاده است به همين خاطر، به گفتن هنرمندان بزرگ و آقا کفايت مي کنم. بجاست که از آقاي قوامي هم يادي بکنم. کارهاي قديمي آقاي گلپايگاني را هم گوش مي کنم. اين هم اضافه کنم که شجريان خواننده زحمت کشيده اي است. شجريان خيلي زحمت کشيده است. چون طلبه است. مثل خود من که طلبه هستم و طلبه خواهم ماند و هيچ وقت هم ادعايي نداشتم. و هر چقدر پيش رفتم، ديدم هنر و آواز عجب دريايي بيکران است و هنوز هم مي بينم که چقدر فاصله دارم. به قول مرحوم تهراني مي بينم که چقدر لنگي دارم.
       
       
        همانطور که گفتي هرکسي در رشته خودش طلبه باشد و برود دنبالش و ببيند که اينجا آخر خط نيست، اما اگر کسي اينجور فکر نکند...
        -ديگر اينجا مرگ است. به مرگ هنري رسيده است.
       
       
        آيا براي کار هنريت سفري به خارج از کشور هم داشته اي؟
        بله خوشبختانه. شايد 3 – 4 سال پيش (يعني سال هاي 1348) با يک اکيپ هنري که شايد اين سفر کمتر اتفاق بيفتد، به انگلستان رفتيم. در اين سفر هنرمندان گرامي علي تجويدي، حبيب الله بديعي و چند خواننده بودند. چقدر سفر موفقيت آميزي بود. البته به لندن و بروکسل رفتيم. خاطره اين سفر را هيچ وقت فراموش نمي کنم.

        محمودي عزيز در اين سال هاي متمادي در کار هنريت، قطعا مردم هنردوست ما، هنر ويژه تو را ارج نهاده اند. آيا روابطت با مردم را حفظ كرده اي.
        انسان هايي که با هنر سروکار دارند، خيلي بيشتر با مردم ارتباط برقرار مي كنند. ولي يک خاطره اي دارم که مي تواند پاسخ شما هم باشد. حدود سال 1340 بود که به همراه يکي از دوستان و خانوده به شمال رفتيم. فکر مي کنم به نوشهر رفتيم. به جاي اينکه به هتل برويم، گشتيم و دو اتاق از يک پيرمرد و يک پيرزن گرفتيم. پيرمرد خيلي چهره روحاني داشت. من فکر کردم اگر اين پيرمرد بفهمد که من از خوانندگان گل ها هستم و آواز مي خوانم، شايد خوشش نياد. بهتر است که ما سروصدايش را در نياوريم. نگو از دوستمان پرسيد که اين آقا کي هست که گفت ايشان آقاي محمودي خوانساري هستند؛ خواننده گل ها، گل هاي جاويدان است (من از اين موضوع خبر نداشتم). چند روز که ما آنجا بوديم، خيلي به ما خدمت کرد و همين که مي خواستيم برويم، پيرمرد آمد و يک دسته گل برايمان آورد و به من گفت (محمودي با لهجه گيلکي تقليد صداي پيرمرد را در مي آورد) آقاي خوانساري ما گل ها را به تو داديم، تو جاويدان را به ما ندادي. من هم بهش گفتم الان جاويدان را به تو مي دهم. صورتم را به سمت دريا کردم و به قول خودش نيم ساعت جاويدان خواندم؛ بدون ساز و به طور بداهه به قدري صدا شفاف و خوب شده بود که هيچ وقت يادم نمي رود. مي دانيد که شمال چون مرطوب است، تاثير زيادي در صدا مي گذارد. صدا مثل ناقوس شده بود. اين پيرمرد اشک از چشماش سرازير شد که من هم گريه ام گرفت. اصلاتعجب کردم که چنين آدمي گل ها را مي شناسد و بگويد گل هاي جاويدان!
       
       
        محمودي جان اين پيرمرد، نماينده 35 ميليون ايراني است که با توجه به عشقشان به موسيقي ايراني، صداي تو را دوست دارند و شکرگزار اين صدا هستند. براي آخرين سوال به ما بگو كه کدام آوازت را بيشتر از همه دوست داري!
        والله شما خودتان بهتر مي دانيد که من همه کارهايم را دوست دارم اما از همه بيشتر همان سه گاه معروف که در برگ سبز شماره 165 است. به خصوص قسمت مخالف سه گاه را خيلي دوست دارم. آنجا که مي گويد: گر تو از پرده برون آيي، رخ بنمايي / پرده در کار همه پرده نشينان بدري. اين آواز را آقاي بديعي با من همراهي کردند. به عقيده من بديعي يکي از بهترين جواب آوازهاي خود را داده است. خود بديعي هم اين نوار را خيلي دوست دارد.
       
       
        خب محمودي جان اگر حاضري برويم در حوزه خانواده، برويم ببينيم محمودي عزيز ما ازدواج کرده است !

        من فکر مي کنم يک هنرمند به ويژه هنرمندي که با موسيقي سروکار داشته باشد، اگر ازدواج کند، ازدواج دوم وي خواهد بود. چون هنرمند قبلابا هنرش ازدواج کرده است. ولي اگر خواست ازدواجي کند، ديگر اين ازدواج دوم وي است. ولي من مي خواهم بگويم خوشبختانه يا متاسفانه هنوز تاهل اختيار نکردم. دليل اصلي آن، اين است که مادرم احتياج به يک همراه دارد. چون مادرم کسي است که مشوق آواز من است و وجود مادرم مانع از نشستن من بر سر سفره عقد بوده است.
       
       
        من فکر مي کنم مادر شما خيلي علاقه مند است که نوه خود را ببيند!

        بله! ولي ديگر برادران من اين کار را کردند!
       
       
        چندتا برادر داري!

        سه برادر دارم و دو خواهر. يکي از خواهران از همه ما بزرگتر هستند.
       
       
        اينطور که همه مي دانند يک هنرمند يک قلب خيلي رئوفي و احساسي دارد. آيا تا به حال نشده که دلت براي عشقي بلرزد!
        خيلي سوال قشنگي کردي. پر واضح است که بله. من فکر مي کنم اگر نلرزد آن دل، دل نيست. آن صدايي که از اعماق وجود آدم سرچشمه گرفته، سرچشمه اش عشق است و آن هم عشق مجازي است. تا آن نباشد، آن عشق ازلي و آن عشق عرفاني وجود نخواهد داشت. مسلم است که قلب من خيلي لرزيده است. يکبار پيش دکتري رفتم که دکتر به من گفت که چرا آنقدر عاشق مي شوي!
       
       
        با توجه به اينکه جديدا کم کار شدي، مي خواهم بگويم محمودي جان ما به اين اجتماع مديونيم. مبادا روزي از کار هنري دست بشويي و قهر کني. هنرت خيلي ارزنده است، مبادا به هيچ بگيري! مردم از تو انتظار دارند.

        علي جان من همين جا به مردم قول مي دهم که در آينده برخلاف گذشته بيشتر کار کنم. چون واقعا ما به اين اجتماع مديونيم.

         علي نگهدارت باشد محمودي جان
        علي و جدم رسول الله نگه دار همه شما عزيزان باشد.

    منبع: هزارآوا