ياد ؛ استاد پرويز مشكاتيان، سالروز تولد

مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد

نقش هر نغمه که زد راه بجايي دارد

عالم از ناله ي عشاق مبادا خالي

که خوش آهنگ و فرح بخش هوايي دارد

بيست و چهارم ارديبهشت ماه، سالروز تولد هنرمند گرامي زنده ياد استاد «پرويز مشکاتيان» است.انساني که در زنده ماندن جسم رنجور و بي رمق موسيقي، نقش ارزنده اي داشت.اگر نبود خلاقيت و همت تني چند از عزيزاني مانند او، معلوم نبود که امروز از موسيقي ايران چه باقي مانده بود. هر چه باشد نقش کانون چاووش و گروه هاي عارف و شيدا در ايجاد چشم اندازهاي نوين در موسيقي اصيل ايراني غير قابل انکار است و پرويز مشکاتيان يکي از اعضاي موثر اين حرکت بالنده بود.

   گيله لو

پرويز مشکاتيان را مي توان از چند منظر مورد توجه قرار داد: نويسنده اي توانا، نوازنده اي چيره دست، آهنگسازي خلاق و انساني صميمي.

مشکاتيان نويسنده‌اي است توانا، نثر اديبانه ي او در شماره هاي متعدد ماهنامه ي دنياي سخن و همچنين نوشتار شعر گونه ي او درباره ي زنده ياد فريدون مشيري و... گواه اين مدعاست. معلومات فوق العاده ي ايشان در زمينه ي شعر و ادبيات و همنشيني با شاعران بزرگواري مانند اخوان ثالث، سايه، فريدون مشيري و شفيعي کدکني و همچنين زبان پر از کنايه و طنز تلخ، نوشته هاي او را آراسته است. ضمن اينکه مشکاتيان شعر هم مي سرايد. مشکاتيان نوازنده اي چيره دست است، چه سنتورش و چه سه تارش. در حالي که در اين روزها بسياري از افراد به علت ضعف نوازندگي، سعي مي کنند قسمت اعظم آثار خود را با رنگها و تصانيف سطحي پرکنند و با اين وجود گاهي اوقات مجبورند تمام برنامه را در چهل دقيقه ضبط کنند، گمان نمي کنم که فردي علاقمند به موسيقي يافت شود که از نوازندگي طولاني مشکاتيان در آستان جانان و قاصدک سرخوش نشود.

مشکاتيان آهنگسازي خلاق است. اگر چه اين يک قانون کلي است که کميت با کيفيت در تضاد است، بدين معني که افرادي که مي خواهند تعداد کارهاي ارايه شده را افزايش دهند، مجبورند به سطحي نگري و ابتذال روي آورند، اما مشکاتيان از اين قانون استثناست. انتشار پانزده اثر در عرض پانزده سال (بيداد، آستان جانان، ماهور، دستان، نوا، دود عود، گنبد مينا، جان عشاق، لاله ي بهار، صبح مشتاقان، مژده ي بهار، افق مهر، وطن من، کنسرت افشاري مرکب، قاصدک) که قطعا از آثار ماندگار موسيقي ايرانند، نشان از ذهن خلاق مشکاتيان دارد. البته در ميان اين آثار در حق دو اثر جفا شده است، يکي صبح مشتاقان که اميد بخش حضور خواننده ي تواناي ديگري شد،اما متاسفانه علي جهاندار آثار ديگري ارائه نکرد، ضمن اينکه اين اثر بر خلاف ديگر آثار مشکاتيان، تجديد انتشار نشد و سالهاست که ناياب است. به همين دليل صبح مشتاقان تا حدودي ناشناخته باقي مانده است. اثر ديگر قاصدک است که با همه عظمتي که دارد، هنوز به طور رسمي منتشر نشده است هر چند گمان مي کنم همه اين اثر را شنيده باشند.

                       گيله لو

ارايه شعر نو با موسيقي ايراني يکي از ضروريات مورد نياز جامعه است که مشکاتيان با ساخت تصانيف رزم مشترک، هست شب، قاصدک، لحظه ديدار و سرو آزاد، ضمن اينکه به نيازهاي جامعه پاسخ گفت، مهارت خود را در تلفيق شعر نو با موسيقي ايراني نشان داد. مشکاتيان انساني است صميمي و مهربان.

اگر چه برخي بر اين اعتقادند که قطع همکاري مشکاتيان و شجريان به هر دو نفر لطمه زد، اما واقعيت اين است که اين دو استاد بزرگوار، جداگانه هم توانستند آثار زيبايي بيافرينند از جمله همکاري مشکاتيان با خوانندگاني چون ايرج بسطامي، علي جهاندار و شهرام ناظري، بيانگر استمرار تواناييهاي مشکاتيان است.

ساقي بيا که شاهد رعناي صوفيان

ديگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد

اين مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت

و آهنگ بازگشت ز راه حجاز کرد

 روحش شاد؛ يادش گرامي

استاد شجریان و یاران در کوهساران

       گيله لو

زنده‌ياد پرویز مشکاتیان،همایون شجریان،علی‌ جهاندار و استاد محمد‌رضا‌ شجریان

صدمين سال تولد «غلام حسين بنان» خواننده بنام ايران

استاد زنده ياد «غلامحسين بنان»در 15 ارديبهشت سال 1290 در تهران متولد شد.پدرش كريم خان بنان‌الدوله نوري و مادرش دختر شاهزاده محمد تقي ميرزا ركني(ركن الدوله) برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمد شاه قاجار بود. 

                  گيله لو

مادرش پيانو را بسيار خوب مي‌نواخت و پدرش كريم خان بنان الدوله، فرزند ميرزا عبدالله مستوفي از صدايي خوش بر خوردار بود.او در نوجواني به مكتب «مرتضي ني‌داوود»نوازنده تار راه يافت. وي آواز را بعدها نزد «ضياء الذاكرين» و «ناصر صيف» به روش آموزش سينه به سينه ادامه داد.

 سال‌ها بعد به دعوت «روح ا... خالقي» نزد «صبا»رفت تا به جمع خوانندگان مكتب «وزيري» بپيوندد.  كم كم آوازهاي «بنان»در راديو شهرت زيادي بين مردم كسب كرد و هنرمندان بزرگ راديو كه بيشتر از شاگردان«صبا»بودند با ساخت قطعاتي،همكاري خود را با او آغاز مي‌كردند. 

همچنين هنرمندان بزرگي مانند «جليل شهناز» و «حسن كسايي» در جواب آواز با او همكاري مي‌كردند. بسياري از آوازهاي بنان را پيانو و ويلن همراهي مي‌كردند.وقتي بنان به ميانسالي رسيده بود خوانندگان زيادي وارد راديو شده بودند كه از نظر ظرافت و دقت در شكل ارائه موسيقي و كلام گاهي با او برابري مي‌كردند كه در ميان خوانندگان مرد مي‌توان به «حسين قوامي» و «محمدرضا شجريان»كه خود بهره گرفته از «بنان» بودند، اشاره كرد.  «بنان» در سال 1336 در يك سانحه رانندگي چشم راست خود را از دست داد كه اين اتفاق تاثير شديدي در روحيه او گذاشت به طوري كه پس از اين ماجرا دچار افسردگي شد ولي همچنان به كار خود ادامه مي‌داد. دوره حيات اين خواننده مصادف با آخرين سال‌هاي زندگي خوانندگان كهنسال قاجار تا خوانندگان پس از انقلاب بود كه در راس آنها شجريان قرار داشت. وي سرانجام در 8 اسفند 1364 به علت ناراحتي دستگاه گوارش در بيمارستان ايران مهر درگذشت.

           

پس از مرگ او «پري بنان» همسرش به احترام ساعت‌هاي خانه «بنان»را متوقف كرد. مهارت شگفت‌انگيز بنان در تلفيق شعر و آواز و استادي او در اجراي ظرايف آواز ايراني از او چهره‌اي ماندگار در موسيقي اصيل ايراني ساخته‌ است.

 روحش شاد؛ يادش گرامي

نوشتاری برای استاد «محمدرضا شجریان: استاد برازنده نامش

امسال اتفاق عجیبی در عرصه‌ هنر رخ داد و آن رسیدن تعداد زیادی از هنرمندان به دهه‌ هفتم زندگی‌شان بود؛ دهه‌ای که باید آن را پختگی کامل هنرمندان از عرصه نقاشی گرفته تا گرافیک، خط و سینما دانست.

     گيله لو

در عرصه‌ موسیقی نیز «محمدرضا شجریان» که شاید از معدود آدم‌هایی باشد که نامش برازنده‌ استادی‌ است، ۷۰ ساله شد؛ سنی که از یک طرف می‌تواند منجر به اتفاقات خجسته‌ای برای یک هنرمند باشد و از طرف دیگر ممکن است مشکلاتی را برای ادامه‌ی راه حرفه‌ای او به‌وجود آورد. برای مثال این اتفاق را می‌توان برای بسیاری از نوازندگان تجسم کرد. بسیاری از بنامان این عرصه که به این سن رسیده‌اند، دیگر شکوفایی سال‌های پیش از آن را نداشتند. برای مثال می‌توان از «استاد علی‌اکبر شهنازی» نام برد که در دهه‌ی هفتم زندگی خویش هیچ‌گاه نتوانست آنگونه بنوازد که در سال‌های جوانی.

در این میان اما استثنایی نیز وجود دارد که از جمله‌ی آن می‌توان به استاد «بیگچه‌خوانی» نوازنده‌ی برجسته‌ی تار اشاره کرد که تا آخرین روزهای حیات خویش همچنان با تبحر و مهارت می‌نواخت و هر روز نیز بهتر از گذشته‌اش.

بر آواز نیز وضعیت به همین منوال است. به شکل طبیعی زمانی که سن بالا می‌رود، توانایی فرد برای خواندن آواز با افت مواجه می‌شود، اما برای من که به عنوان آهنگساز در آثار سال‌های اخیر استاد شجریان حضور داشته‌ام و همچنین اعضای گروه و مهم‌تر از آن مخاطبان او باعث تعجب و حیرت است که ایشان در این سن و سال همچنان چون گذشته در کمال پختگی و سلامت آواز به اجرای قطعات می‌پردازند، آنقدر که گاهی شنونده را شوک‌زده می‌کنند.

با شنیدن آثار او به هیچ عنوان این مسأله به ذهن مخاطب خطور نمی‌کند که این قطعات را آوازخوانی ۷۰ساله است که اجرا می‌کند.

شاید باید برای این موضوع بیش از همه برای شنوندگان و دوستداران این استاد خوشحال و خرسند بود که این اتفاق رخ داده است. برای این مسأله البته می‌توان دلایل گوناگون برشمرد. او از ۴۰ سال قبل به پختگی در آواز رسیده است و این ماجرا همچنان در وی وجود دارد. نکته جالب در این میان این است که او در تمامی این سال‌ها سلامت آواز خود را با استفاده از تمرین و کار مداوم نگه داشته است و گاهی مانند یک هنرجو هر روز و هر روز به تمرینات گسترده می‌پردازد؛ اتفاقی که بسیاری از اساتید آن‌را نادیده انگاشته و گمان‌شان این است که دیگر زمان تمرین برای آن‌ها گذشته است و اتفاقاً به همین خاطر است که سن‌شان از زمانیکه می‌گذرد، دیگر نمی‌توانند مهارت سابق را داشته و به همان استادی قبل به اجرای آواز بپردازند.

از طرفی آقای شجریان در تمام سال‌هایی که فعالیت هنری داشته است، بسیار سالم زندگی کرده و همین عامل مهمی در حفظ ارزش‌های هنری وی بوده است. متأسفانه بسیاری از هنرمندان هم‌نسل ایشان و همچنین جوانان بعد از فعالیت در عرصه هنر به خصوص زمانی‌که به شهرتی در این زمینه دست پیدا می‌کنند، از زندگی سالم فاصله می‌گیرند و بعد از مدت زندگی هنری خود را به شکل کامل فراموش کرده یا آنرا فدای عوامل دیگر می‌کنند.

شاید در این مجال اندک نتوان درباره خصوصیات آوازی استاد شجریان، سخن گفت، اما در سخنان کوتاه نمی‌توان این مسأله را نادیده گرفت که مهارت او در هر سه بخش بم، میانه و اوج به شکل غیر قابل انکار و نمونه‌ای استثنایی‌ست.جنس دلنشین صدای استاد شجريان و همچنین مهارتش در شعر از دیگر نقاط قوت کار اوست...           مجيد درخشاني

به ياد « محمود محمودى خوانسارى » مرغ شباهنگ آواز ايران

دوم ارديبهشت ماه با بيست دومين سال درگذشت خواننده دلسوخته و استاد آواز ايران زنده ياد «محمود محمودى خوانسارى» مصادف است. اين مقاله بهانه اى است براى گرامى ياد اين هنرمند فرهيخته و آشنايى بيشتر علاقه مندان به آثار او. «محمود محمودى خوانسارى» به تاريخ ۱۳۱۳ شمسى در شهر خوانسار ديده به جهان گشود. پدرش «آقا سيدجمال الدين» از روحانيون سرشناس و از عالمان بنام و محترم آن شهر بود. محمود از كودكى به نغمات و آوازهاى دلنشين و اصيل ايرانى عشق مى ورزيد و خود نيز صدايى مطلوب و دلپسند داشت. سال ۱۳۲۶ به همراه دايى اش به تهران آمد. در همان سال ها در تهران براى امرار معاش مشغول به كار شد. چند سال بعد با هنرمندانى چون «ناصر مسعودى و قاسم جبلى» آشنا شد. دوستى و همگامى با هنرمند گرامى «ناصر مسعودى» پاى او را به محافل هنرى جهت تلمذ از محضر استادان و هنرمندان موسيقى باز كرد. او پيش از آن در سال هاى نوجوانى بدون توفيق درك محضر استادان به تنهايى و بدون همراهى استادى به فراگيرى آواز پرداخت و اسلوب و روش اين هنر را از طريق صفحات صوتى خوانندگان قديم فراگرفت. مشوق و دلبستگى زايدالوصف او سبب شد تا اين مراحل را با سرعت بيشترى بپيمايد. دوستى آغازين او با هنرمندانى چون «منصور احمدى، ابراهيم سلمكى، جهانگير ملك، اكبر گلپايگانى، شاپور نياكان و پرويز ياحقى» و تنى چند اين امكان را به وجود آورد تا براى نخستين بار جهت پخش صدايش به «راديوى نيروى هوايى» كشانده شود. در سال ۱۳۳۵ پس از اتمام دوره سربازى به سبب ديدار و آشنايى با استاد بى بديل موسيقى معاصر ايران، ابوالحسن صبا اشتياقى در نهادش پديد آمد. در مصاحبه اى گفته بود «در سال ۱۳۳۵ بود كه با استاد بى همتاى موسيقى و انسانى عاليقدر شادروان ابوالحسن صبا آشنا شدم و اين آشنايى با وجود آنكه ديرى نپاييد در زندگى من تاثير زيادى گذاشت. تشويق استاد با وجود عدم تمكن مالى ام مرا دلگرم مى ساخت... مرگ صبا پس از مرگ پدرم مهلك ترين ضربه را به من وارد كرد.»۱ پس از درگذشت صبا در همان سال براى مدتى به شيراز رفت و از سال هاى ۱۳۳۷ تا اوايل سال ۱۳۳۹ در شيراز ماند، گفته اند محمودى به جز تلمذ از محضر استاد صبا از هنرمندانى چون «منوچهر جهانبگلو و كمال دهگان» تعليماتى گرفته و از تجربه و آموزش غيرمستقيم «حبيب شاطرحاجى» مستفيض شده است. در آوازش ريزه كارى هاى آواز استاد بزرگ «اديب خوانسارى» هويدا است. چند اثر به جا مانده از محمودى اين نكته را تاييد مى كند.

راديو شيراز بهترين فرصت براى معرفى بيشتر آواز محمودى خوانسارى و فصل مهمى در تاريخ زندگى هنرى او بوده است. شهر ادب پرور شيراز ضمن مرهم آلام روحى اين هنرمند دلشكسته و غريب او را در راه انتخاب موسيقى صرفاً اصيل و سنتى پايدارتر ساخت. انتخاب بجاى اشعار سعدى و حافظ براى آوازش بهانه اى بود تا جهت فكرى و ذوقى خود را در گلچين كردن اشعار ناب ديگر شاعران بزرگ معاصر و گذشته ايران نمايان سازد. با تمجيد و تحسين زنده ياد «جهانگير ملك» از محمودى نزد شادروان «داود پيرنيا» سرپرست برنامه وزين «گل ها» او مجدداً در سال ۱۳۳۹ از شيراز به تهران دعوت شد و نخستين اجراى خود را در برنامه «گل ها» ارائه داد. اين برنامه كه به همراه ساز فرهنگ شريف است برگ سبز ۵۶ بود. سال هاى ۳۹ تا ۵۷ دوره درخشان، موفقيت و نقطه اوج اين هنرمند آسمانى بود كه در كنار استادان بنام و دوستان هنرمندش كه هر يك جايگاه والايى در هنر موسيقى ايران دارند به خلق آثارى ماندگار و كم نظير همت گمارد. خاكسارى و فروتنى و زندگى بى ريا و درويشانه اش او را هنرمندى بى نياز و مستغنى ساخته بود. صداى گرم، جنس و دامنه وسعت صدا، تكنيك و شيوه خاص در آوازش و تسلط به دستگاه ها و گوشه هاى موسيقى و انتقال و القاى احوال و حالات روحى و معنوى اش در آواز او را در زمره يك استاد مسلم آواز و خواننده صاحب سبك درآورد. اهل سلوك بود و هرگز هنرش را به پاى هوس هاى بيهوده مصروف نساخت. محفل باصفاى دوستان را بر مجلس مجلل اعيان ترجيح مى داد. تظاهر و حرص در كسب شهرت بى مورد را نمى پسنديد. عشق به «مادر» كه همه هستى او شده بود و مهر به برادران و خواهرانش او را زبانزد خاص و عام ساخت.

اين نكات را مى توان از محتواى نامه هايى كه در خلوت شبانه اش مى نوشت به خوبى دريافت. به گفته زنده ياد تجويدى «محمودى داراى صفاتى ملكوتى، ساده دل و پاك طينت بود. صدايش مثل خودش بى گناه بود.»۲ و زنده ياد بنان درباره اش گفت: «آنكه بيش از همه دوستش مى دارم محمودى خوانسارى است. نه مثل بعضى از امروزى ها سنت شكنى كرد و از قبال موسيقى تجارت كرده... او بدون ادعا است و حرمت موسيقى سنتى را به جاى مى آورد. او راه خودش را رفته و موفق هم بوده است و من تقديرش مى كنم.»۳

محمودى خوانسارى در مصاحبه اى آواز «اديب خوانسارى، بنان و گلپايگانى» را ستوده و صداى «عبدالوهاب شهيدى، ايرج و شجريان» را تحسين كرده است. همكارى او با هنرمندان ارجمندى چون «احمد عبادى، رضا ورزنده، حسن كسايى، جليل شهناز، على تجويدى، پرويز ياحقى، حبيب الله بديعى، فرهنگ شريف، همايون خرم، لطف الله مجد، اسدالله ملك، جهانگير ملك» و تنى چند زيبايى آوازش را دوچندان ساخته است. از قدرت و شكوه نوازندگى «مرتضى خان محجوبى» به وجد مى آمده و «اسدالله ملك» را يگانه يار مترادف، همگام و همرازش مى دانست. در محفلى گفته بود «گويا من و ملك همزاد و مترادفيم و هركس به محض ديدار من سراغ او را مى گيرد و هركس با ديدن ملك جوياى محمودى مى شود».

استاد ارجمند و مورخ شهير معاصر «باستانى پاريزى» در كتاب «حماسه كوير» خويش در فضيلت دو هنرمند گرانسنگ موسيقى چنين مرقوم داشته اند «اگر خوانسار به جاى آن همه خطاط و شاعر و كتاب شناس تنها همين دو خواننده معروف يعنى «اديب خوانسارى» و «محمودى خوانسارى» را نيز داشت باز براى ابراز فضيلت آن سامان كافى بود.»

محمودى خوانسارى نغمه پرداز آثارى چون «مرغ شباهنگ، لاله پرپر، دعاى دل» در نيمه شب دوم ارديبهشت ۱۳۶۶ بر اثر عارضه سكته قلبى درگذشت و جامعه آن روز هنر موسيقى را با مرگ خود اندوهگين و دلشكسته كرد. تمام كسانى كه او و هنرش را ارج مى نهادند او را با اشك هاى خود تا قطعه ۱۰۱ بهشت زهرا بدرقه كردند. اين واپسين ديدار بود.

     

 " ياد و خاطره اش گرامى و جاودان باد."

خوشبختانه غالب آثار صوتى استاد گرانمايه محمودي خوانساري در برنامه هاى گلها و جز آن به همراه همنوازى بسيارى از نوازندگان طراز اول موسيقى ايران مضبوط است و متاسفانه اين آثار در بسيارى از مكتوبات و تذكره ها نادرست و يا ناقص درج شده. بدين جهت در پايان اين مطلب نگارنده برآن شد تا به فهرست برخى از اين آثار براى آگاهى بيشتر پژوهندگان و علاقه مندان گرامى به عنوان ماخذ و منبعى مفيد در اين روزنامه وزين بپردازد. پيشتر متذكر مى شود كه شمار آثار اين هنرمند فقيد از دويست اثر متجاوز است و نخست برنامه هاى گل ها الف- گل هاى رنگارنگ شماره هاى ۲۴۱ (ب) در مايه دشتى و غزلى از رهى معيرى با مطلع (آنقدر باآتش دل ساختم تا سوختم)/ ۲۹۱ در شور با شعرى از عماد خراسانى (ماييم و دلى پرخون از جور پرى رويى)/ ۴۵۲ دستگاه همايون (حديث درد من گر كس نگفت افسانه اى كمتر)/ ۴۸۴ سه گاه با شعرى از رهى معيرى (شب يار من تب است و غم سينه سوز هم)/ ۴۸۸ در شور با غزلى از حافظ (ما بى غمان مست دل از دست داده ايم)/ ۴۹۲ شوشترى منصورى با شعرى از پژمان بختيارى (ما هم شكسته خاطر و ديوانه بوده ايم)/ ۵۱۲ افشارى و شعرى از رهى معيرى (دور از تو هر شب تا سحر گريان چو شمع محفلم)/ ۵۲۷ ماهور و غزلى از مويد ثابتى (ديريست تا به دير مغان جا گرفته ايم)/ ۵۲۹ الف و ب شوشترى منصورى و غزل پژمان بختيارى (دل زشوق گريه اى مستانه مى سوزد مرا)/ ۵۳۳ شور و غزلى از حافظ (ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد)/ ۵۴۰ دستگاه نوا و غزلى از حافظ و سعدى (زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد كشت/ تو هيچ عهد نبستى كه عاقبت نشكستى)/ ۵۵۰ افشارى با شعرى از قاآنى (دل شكسته من آتش است اثر دارد)/ ۵۴۴ دشتى و غزلى از سعدى (آن نه روى است كه من وصف جمالش دانم)/ ۵۶۰ چهارگاه با غزلى از حافظ (مژده اى دل كه دگر باد صبا باز آمد)/ ۵۶۴ سه گاه با غزلى از سعدى (آن را كه غمى چون غم من نيست چه داند) و ديگر آوازهايى كه شماره هاى آن بر نگارنده مجهول است.

ب _ گل هاى تازه شماره هاى ۳ آواز دشتى و شعرى از شهريار (از زندگانى ام گله دارد جوانى ام)/ ۹ سه گاه و غزلى از حافظ (چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد)/ ۱۲ سه گاه و شعرى از سايه (شب آمد و دل تنگم هواى خانه گرفت)/ ۱۷ بيات ترك با غزلى از ابوالحسن ورزى (با بهار آمد و آورد بوى تو)/ ۱۹ افشارى با غزلى از حافظ (نماز شام غريبان چو گريه آغازم)/ ۲۰ شور با شعرى از شهريار (باز امشب اى ستاره تابان نيامدى)/ ۲۷ با غزلى از على اشترى (عمرى زسوز آتش هجران گريستم)/ ۳۰ شوشترى و شعرى از حافظ (الا اى آهوى وحشى كجايى)/ ۴۴ شوشترى و شعرى از حافظ (دل از من برد و روى از من نهان كرد)/ ۴۷ مخالف سه گاه و غزلى از يغماى جندقى (نگاه كن كه نريزد دهى چو باده به دستم)/ ۵۷ ابوعطا و شعر شهريار (به اختيار دلى برده چشم يار از من)/ ۶۳ ماهور و غزلى از شهريار (امشب اى ماه به درد دل من تسكينى)/ ۷۰ دشتى و شعرى از حافظ (به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم)/ ۷۶ سه گاه و شعرى از عراقى (بيا بيا كه نسيم صبا مى گذرد)/ ۸۶ همايون و شعرى از سعدى (اى زلف تو هر خمى كمندى)/ ۱۱۵ ماهور و شعرى از حافظ (صحن بستان ذوق بخشى و صحبت ياران خوش است)/ ۱۱۸ شور و غزلى از عبار همدانى (روزى كه كلك تقدير در پنجه قضا بود)/ ۱۳۰ دشتى و غزلى از سايه (چشم گريان تو نازم حال ديگرگون ببين)/ ۱۳۲ ابوعطا و شعرى از حافظ (در همه ديرمغان نيست چو من شيدايى)/ ۱۳۵ سه گاه و شعرى از حافظ و باباطاهر (ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود)/ ۱۳۷ بيات ترك و غزلى از حافظ (دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم)/ ۱۴۱ بيات اصفهان و شعر حافظ (با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى)/ ۱۴۵ سه گاه و شعر عماد خراسانى (چيست اين آتش سوزنده كه در جان من است)/ ۱۴۸ افشارى و شعر سعدى (هر شب انديشه ديگر كنم و راى دگر)/ ۱۵۲ شور و شعرى از سعدى (بيا بيا كه مرا با تو ماجرايى هست)/ ۱۶۸ ماهور با شعرى از سعدى (سلسله موى دوست حلقه دام بلاست)/ ۱۸۳ سه گاه و شعرى از حافظ (چه بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست)

ج- برنامه برگ سبز با شماره هاى ۵۶ نخستين آوازگل هاى محمودى خوانسارى به همراه تار فرهنگ شريف/ ۶۵ سه گاه و شعرى از حافظ (ديشب به سيل اشك ره خواب مى زدم)/ ۷۹ بيات زند و شعرى از عراقى (من از تو روى نپيچم گرم بيازارى)/ ۸۲ سه گاه و شعرى از حافظ (دوش در حلقه ما قصه گيسوى تو بود)/ ۸۸ همايون، شوشترى و غزلى از رهى معيرى (شب ياد من تب است و غم سينه سوز هم)/ ۹۴ شور وشعرى از تولام وفا (اى كه دارى به من از مهر نهانى نظرى)/ ۹۹ سه گاه و غزلى از فروغى بسطامى/ ۱۰۲ ابواعطا و غزلى از هماى شيرازى و نواب صفا (لب تشنه ام ساقى به من زان آب آتش زا بده)/ ۱۰۵ افشارى با مطلع (ياران غمم خوريد كه غمخوار مانده ام)/ ۱۰۶ غزلى از مولوى (ما درره عشق تو اسيران بلاييم)/ ۱۰۹ با غزلى از على اشترى (عمريست تا به پاى خم از پا نشسته ايم)/ ۱۳۴ شوشترى، منصورى و شعرى از دنيا! (قصه غصه عشاق جهان)/ ۱۴۹ شور و دشتى و شعرى از سعدى (اى خردمند كه گفتى نكنم چشم به خوبان)/ ۱۶۵ سه گاه و شعرى از سعدى (بخت آيينه ندارم كه در او مى نگرى)/ ۱۶۶ بيات اصفهانى و غزلى از رهى معيرى (چون زلف تو ام جانا در عين پريشانى)/ ۱۷۹ شور و غزلى از حافظ (رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد)/ ۲۵۴ شور و شعر مهستى گنجوى و ابوالحسن ورزى (در فغانم از دل دير آشناى خويشتن)/ ۲۶۲ ابوعطا و غزل طبيب اصفهانى (غمت در نهانخانه دل نشيند) و چندين برنامه بدون شماره ديگر كه صرف نظر مى شود.

د- برنامه شاخ گل شماره هاى ۱۲۶ شور و شعر شيخ بهايى (ساقيا بده جامى زان شراب روحانى)/ ۳۷۷ شور و غزلى از سعدى (دوش بى روى تو آتش به سرم بر مى شد)/ ۳۸۸ دشتى و شعرى از سعدى (ندانست به حقيقت كه در جهان به كه مانى)/ ۳۹۸ سه گاه و شعرى از حافظ (من ترك عشق و شاهد و ساغر نمى كنم)/ ۴۱۰ افشارى و شعرى از هادى رنجى (ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است)/ ۴۵۸ بيات ترك و شعرى از رفيق اصفهانى (دلم شادم كه با او همدم و همخانه خواهم شد) و چندين برنامه بى شماره مجهول ديگر.

ه - برنامه هاى زيباى «نوايى از موسيقى ملى، M.F، گلچين هفته و جشن هنر شيراز»

و- ترانه ها كه شمار آنها گرچه نسبت به آوازها بسيار اندك است اما در اوج زيبايى است و نشانه تبحر اين هنرمند در فن ترانه خوانى هم هست. ترانه هاى ماندگارى چون مرغ شباهنگ، ميخانه، لاله پرپر، دعاى دل، گفتم غم تو دارم و...

ز- آوازها و ضربى هاى بسيار زيبا و دلنشينى كه در محافل هنرى اجرا شده و شمار آنها قابل توجه است.

ح- مصاحبه هاى صوتى استاد كه آنها نيز بهترين منبع و گنجيه تحقيق در موسيقى معاصر است.

در پايان وجيزه رباعى زنده ياد استاد «مهرداد اوستا» را در توصيف اين هنرمند برجسته آواز حسن مقال مى كنيم. روان هر دو شاد بادا!

پيش از اين گر سخن از نغمه داودى بود

پيش ما نغمه همان نغمه محمودى بود

بال بگشود چو با نغمه سازش آواز

صوت او صوت خداوندى و معبودى بود.

پى نوشت ها:

۱- روزنامه اطلاعات مورخ ۲۱/۲/۵۱ به نقل از كتاب مرغ شباهنگ به كوشش آقاى حميد تجريشى

۲ و ۳- پشت جلد كتاب مرغ شباهنگ به كوشش آقاى حميد تجريشى، چاپ اول ،۱۳۷۷ انتشارات فكر روز (به اعتقاد نگارنده اين كتاب موثق ترين منبع جهت معرفى محمودى خوانسارى تا امروز بوده است)

منبع :روزنامه شرق