شجریان؛ از رؤیا تا واقعیت
اولینبار زمانیکه در سنین نوجوانی بودم، در جایی تصنیفی شنیدم که برایم بسیار خوش آمد. چنان شیفتهاش شده بودم که به شتاب خود را به اولین کاستفروشی رساندم، کلمات شعر را فراموش کرده بودم. نام آلبوم را هم نمیدانستم. فقط آهنگ زیبایش در خاطرم بود. به ناچار نزد فروشنده شروع کردم به خوانش قطعهای از آهنگ.
فروشنده با لبخندی فیالفور منظورم را فهمید. گفت آلبوم جدید استاد است با نام «دستان»...
بدینترتیب بود که اولین آلبوم استاد را تهیه کردم.
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گویی که از این جهان به جهان دگر شدم
و این آغازی شد بر آشنایی و الفتم با او ...
هر چه بیشتر با آثارش آشنا میشدم، حالتی از سرمستی به من دست میداد. روزی نبود که صدایش را نشنونم مگر میشود کسی غرق در نوای ملکوتی این استاد شود و از خود بیخود نشود؟!
نوروز سال ۷۳ از بهترین روزهای زندگیام بود. آنروزیکه برای اولینبار توانستم، چهرهی استاد را در حال صحبت کردن از تلویزیون ببینم. استادی که صدایش را میشنیدم ولی تا آن زمان هیچ تصویری از وی ندیده بودم. نمیدانستم چرا از دیدن چهره این بزرگمرد تا آن زمان محروم شده بودیم؟! هر چند که این حضور در تلویزیون، آخرین حضورشان هم در تلویزیون بود!

آن قدر شیفته ی صدایش شدهام که میتوانم به جرأت بگویم، تنها صداییکه میتواند بیشترین آرامش را برایم به ارمغان آورد همین است و بس. خاطرم میآید که شبی در خواب به کنسرت استاد رفته بودم. بدون اینکه حتی در عالم واقعیت اصلاً کنسرتی را دیده باشم تا چه برسد به کنسرت استاد! صبح آن روز بلافاصه پس از برخاستن از خواب، اسم آن خواب را «رؤیای شیرین» نام نهادم. هشت سال از آن «رؤیای شیرین» گذشت تا سرانجام توانستم در کنسرت استاد شرکت کنم. شور و هیجان وصفناشدنیای داشتم. وارد سالن کنسرت میشوم. درست همانجایی مینشینم که در خواب دیده بودم! و این است تعبیر عشق ...
عشق و علاقه ی عجیبی به اجراهای مشترکش با پرویز مشکاتیان دارم. بیداد، دود عود، جان عشاق، نوا مرکبخوانی، دستان و...
اما چقدر افسوس خوردم که این کار مشترک ادامه پیدا نکرد به یاد دارم زمانی که در مراسم ترحیم شادروان پرویز یاحقی شرکت کرده بودم، به طور اتفاقی پرویز مشکاتیان را دیدم که در میان غلغلهی جمعیت به سرعت از مراسم خارج میشد. از میان جمعیت بلند فریاد زدم: «منتظر اجرای مشترکتون با استاد شجریان هستیم...» در آن لحظه و در کمال ناباوری مشکاتیان سری برگرداند و نگاه معناداری به من کرد و لبخندی زد. وااسفا که دست روزگار نگذاشت که نگذاشت...
همهی آلبومهایش را تهیه کردم. و بعد به سراغ برنامهی گلها، برگ سبز، گلهای جاویدان و... رفتم. باز میدیدم کارهای قبلی هم همین زیبایی کارهای جدید را دارند اما به گونهای دیگر، گویی ذهناش پر است از نوآوری، خلاقیت و زیبایی که در آثارش ظهور نموده است...
چند سال پیش میهمانانی داشتم از کشور ترکیه که خوب تاریخ و ادبیات میدانستند. با هم عزم سفر به سمت شیراز را نمودیم، یکی از آنها مرتّب در داخل اتومبیل به دنبال نوای مناسبی بود تا در طول جاده به آن گوش سپرد. اما آنچه را که دلخواهش بود نمییافت. من که همواره آثاری از استاد در گوشیام دارم به او گفتم: «آهنگی دارم اما سنگین است و به زبان فارسی.» گفت: «مشکلی ندارد، بگذار گوش کنیم اگر خوب نبود گوش نمی کنیم» آنگاه من اثری از استاد گذشتم. تغییر چهرهشان دیدنی بود.
هر دو با هم میگفتند: «این کیست که این چنین می خواند؟» در طول مسیر شش ساعتهمان تا شیراز آنها فقط این آهنگ را گوش کردند. بعد از خداحافظی با آنها، آنطور که میگفتند از ایران تا شهر خودشان در ترکیه که ۱۸ ساعت راه بود به آن آهنگ گوش کردند و حتی یکسال بعد که من سفری به آن کشور داشتم، در کمال ناباوری دیدم که باز هم همان آهنگ را گوش میدهند و آن چیزی نبود جز:
طفیل هستی عشق اند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
اما میتوان یکی از ویژگی های بارز استاد که باعث شده تا محبوبیت گستردهای در میان مردم پیدا کند همراهیاش با مردم در اعصار مختلف دانست. در کمتر مردان هنرمند و ناهنرمندی میتوان چنین خصیصهای را یافت. او در برهههای مختلف تاریخ عمرش، در دوره ی انقلاب، در جنگ، زلزلهی رودبار و بم و دیگر مواقع همراه و همصدای مردم بوده است و ثابت نموده که هنرمندیست مردمی و به تمام معنا... از دیگر ویژگیهای عالی استاد این است که علیرغم اینکه از شهرت بالایی در سطح ایران و جهان برخوردارند و به خاطر همین اشتهار و بالا رفتن سنشان، میتوانند دست از تلاش و کوشش بردارند و به راحتی در بهترین مکانها و بهترین شکل ممکن به استراحت بپردازند. اما باز دست از همت بالا بر نداشته و همچنان در بالاترین نقطهی قلهی موسیقی ایرانزمین برای حفظ و اشاعه این موسیقی تلاش میکنند و تعلیم و تربیت شاگردان و علاقهمندان مشغولند؛ سازهای جدید ابداع م کنند؛ و... و... و... بیگمان این همت بالای ایشان، میتواند درس بزرگی برای همگان باشد که همیشه در تلاش و تکاپو باشند و هیچگاه برغم تمام مسائل و شکستها و بیمهریها دست از تلاش و کوشش بر ندارند. به نظرم٬ کسانیکه علاقمند و شیفته استاد هستند، معمولاً دارای ویژگیهای اخلاقی یکسانی هستند. میتوانم بگویم به واسطهی همین حس مشترک، دوستان صمیمی بسیاری یافتهام و سالهای سال است که همچنان این صمیمت و دوستی بینمان استوار و پابرجامانده که میتوان آن را ازدیگر فضائل آشنایی با استاد برشمرد...
همیشه من و دوستانم از این نظر خوشحالیم که در زمانهای به سر میبریم که مصادف شده است با دورهی زندگی استاد شجریان؛ استادی که بسیار به ما آموخت، شاید آیندگان حسرت داشتن چنین گوهری را در زمانه خود خورند؛ پس چه شایسته است تا می توانیم او را ارج نهیم.
در آخر آرزوی عمری طولانی همراه با سلامتی و سعادت را برای آن بزرگمرد خواهانم.
عدالت عابدینی؛ روزنامهنگار و کارشناس مترجمی زبان