سرآغاز خوشی برای موسیقی دستگاهی

کنسرت گروه های سه گانه شیدا به کارگردانی و سرپرستی استاد محمد رضا لطفی، سرآغاز خوشی برای اجراهای زنده موسیقی در سال 1387 بود. معدود برنامه ای که حدود شش ماه پیش از برگزاری آن، خبرش را شنیدیم. از این نظر تنها به کنسرت مشترک حسین علیزاده و ژیوان گاسپاریان می توان اشاره کرد که 5 ماه پیش از برگزاری آن در شهریور 1382، خبرش منتشر شد. این موضوع به ظاهر کوچک در کشوری که غالب اجراهای موسیقی اش، گاه تا 10 روز پیش از برگزاری آن بلاتکلیف اند، یک موفقیت محسوب می شود. هم برای عوامل برگزار کننده و هم مدیریت دولتی که توانسته اند چنین فضایی را ایجاد کنند. نوشته زیر نگاهی گذرا به دو اجرای اول و دوم (26 و 27 اردیبهشت) گروه های سه گانه شیدا در تالار بزرگ کشور دارد.

چشمه ای که هنوز می تراود

لطفی پس از مهاجرت بیست و چند ساله اش به دیار فرنگ، وجه آهنگسازی اش در پوشش تکنوازی و بداهه پردازی مستور ماند و چندان نمونه کارهای استخواندار وی در قالب آثار تصنیف شده به گوش علاقه مندان نرسید. اما اینک ضمن بازگشتش به میهن، بازگشتی هم به سبک و سیاق آهنگسازی دیرین خود کرده است. قطعاتی که در این کنسرت از وی اجرا شد، غالباً چارچوب شیدایی داشتند. رنگ صدای گروه و نحوه گردش نغمات چنین تداعی می کرد که لطفی همان لطفی پیشین است. تنها از سرعت (تمپو) قطعات به طرز محسوسی کاسته شده است که علت آن را می توان هم در شرایط اجتماعی سیاسی زمان جست و جو کرد و هم به خداحافظی جناب لطفی با ایام شباب مربوط دانست. در هر حال لطفی از معدود آهنگسازان ایرانی به شمار می رود که چشمه آفرینش هنری اش با رویش موی سپید خشک نشده است. آثار اخیرش حکایت از ثبات قدم او در سبک هنری اش داشتند. جنس آهنگ های او نشان می داد که وی همچنان به سبک آهنگسازی پیشین خود وفادار است و اهل تجربه های متفاوت نیست. این ویژگی البته نه عیب است و نه حسن. تنها یک امتیاز دارد که مخاطب همیشگی اش با ذهنیتی آشنا به پای کنسرتش می رود. ولی در شیوه آهنگسازی حسین علیزاده هر بار ممکن است مخاطب او به نوعی غافلگیر شود.

محمد رضا لطفی

آرامش در تکنوازی

نوازندگانی که به انتخاب محمد رضا لطفی در این کنسرت اجازه تکنوازی یافته بودند، همگی تحت تأثیر شخصیت نوازندگی او قرار داشتند. از جمله می توان به ویژگی آرامش در تکنوازی اشاره کرد. شتاب روز افزون زندگی در چند دهه اخیر و پیدایش موسیقی های سرعتی، کم و بیش بر تکنوازی جوانان اثر خود را گذاشته بود که حضور لطفی مجدد در ایران به طور محسوسی این التهاب و شتاب ناخواسته را کاهش داد. تکنوازی و دونوازی های بهاره فیاضی، ساناز ستار زاده و سپیده مشکی چیزی از اجراهای جوانی لطفی کم نداشت. لطفی موفق شد در مدت اقامت اخیرش، زمان بندی اجرای موسیقی در این جوانان را متحول کند. آنان بی آنکه به حرکت های تکنیکی و پر سرعت متوسل شوند، اکنون می توانند حس غنی نهفته در گوشه های ردیف دستگاهی را به شنونده انتقال دهند.

مرام درویشی

سال گذشته در کنسرت تکنوازی لطفی که فیلم آن هم منتشر شده است، شاهد رویکرد او به جلوه هایی از صوفی گری و درویشی بودیم. اما امسال آشکارا از این فضاها فاصله گرفته بود و مرام درویشی را در عمل نشان داد. در فاصه دو اجرای گروه بازسازی و بانوان شیدا که فرصتی برای تنفس نبود و می بایستی چیدمان میکروفون ها بر اساس جمعیت پر تعداد بانوان طراحی شود و عوامل اندک تالار هم به سرعت نمی توانستند چنین بکنند، شخص محمد رضا لطفی مشغول چیدن میکروفون ها در مقابل نوازندگان جوان شد. مشابه این حرکت را در فرهنگ سنتی مان فراوان داشتیم. در همین جنگ هشت ساله هم نمونه های فراوانی از درویش مسلکی فرماندهان عالی رتبه را شاهد بودیم که فارغ از مرتبه و درجه خود، در کنار سربازان به نبرد پرداختند و حماسه آفریدند. ما امروزه خیلی گرفتار پز و پرنسیب شده ایم و همین بر تأثیر گذاری هنرمان تأثیر منفی گذاشته است. لطفی می توانست در گوشه ای بنشیند تا همه میکروفون ها تنظیم شوند و یا پشت پرده منتظر بماند تا پس از تنظیم میکروفون ها، همچون رهبران ارکستر پا به صحنه بنهد و سیل تشویق ها را به کام خود فرو ریزد. اما او آمده بود تا موسیقی زیبایی به مخاطبانش ارائه دهد. پس درویش وار هر چه لازم بود، دریغ نکرد.

محمد رضا لطفی

چکیده در سه تار

از ابتدا قرار نبود خود لطفی در هر سه گروه به تکنوازی بپردازد. ولی پس از رواج شایعاتی مبنی بر عدم حضور او در کنار دو گروه بازسازی و بانوان، که خود به خود می توانست بر جریان عادی برگزاری کنسرت اثر منفی بگذارد، به طور رسمی اعلام شد محمد رضا لطفی در هر سه گروه به تکنوازی خواهد پرداخت و در واقع او در عمل انجام شده ای قرار گرفت که ظاهراً گریزی از آن نبود. در نتیجه سه تار نوازی اش با گروه بازسازی و کمانچه نوازی اش با گروه بانوان شیدا، لطفی نداشت و عدم هماهنگی اش در سوال و جواب با سایر نوازندگان کاملاً مشهود بود. اما تکنوازی تار او با گروه همونازان شیدا، هماهنگ تر و دلنشین تر جلوه کرد. در شب دوم نیز که دقایقی به همراه گروه همنوازان تار نواخت، ظاهراً تارش آن شب یار موافق نبود و به یکباره بر زمین نهاد و سه تار بدست از صحنه خارج شد و چون بازگشت، گویا بازگشتی به چند دهه پیش خود کرده بود. سه تار این بار در زیر دستان محمد رضا لطفی همان تاری بود که 29 سال قبل در سفارت ایتالیا با کنسرت "عشق داند" می خروشید. پنجه سحرآمیز اش بار دیگر گل کرد و تحسین برخی حاضران شوریده هم نثارش گردید. در ابتدا سیر نغمات دستگاهی بود. سپس گریزی به موسیقی قشقایی زد و به ناگاه تنبوری نواخت. در این حالت سه تار در دستان او نه سه تار بود و نه به تنبور می مانست. سازی جدید که فقط دستان صنعتگر لطفی در یک لحظه می توانست بیافریند. به نظر می رسد لطفی امروز در سه تار خلاصه شده است و چکیده دانش و احساس اش را با این ساز خیلی قوی تر بیرون می ریزد.

ساز مخالف در آواز ایرانی

حضور سه خواننده جوان بر صحنه تالار کشور که هر کدام سه شیوه آوازی متفاوت از جریان ملسط روز می خواندند، حکایت از آن داشت که محمد رضا لطفی از تک صدایی آواز فعلی ایران به فغان آمده است و اراده ای مصمم دارد تا با این جریان، ساز مخالف بزند. وی پیشتر نیز در گفت و گویی با ذکر نام علیرضا قربانی و سالار عقیلی به این معضل اشاره کرده بود که غالب خوانندگان جوان از محمد رضا شجریان تقلید می کنند. لطفی در گفت و گوی دیگری عنوان کرده بود: "امکان همکاری با شجریان و ناظری در حال حاضر وجود ندارد. بنابراین خوب است شجریان و ناظری های جدیدی به میدان بیایند." او برای این آرمان، گام های نخست را برداشته است. شاید آینده ای نه چندان دور نشان دهد که آیا لطفی در این راه موفق می شود یا نه.

بانوان، پر انرژی تر از دیگران

اجرای گروه بانوان شیدا فراتر از سایر کنسرت های مشابه زنانه بود. چنانکه از نظر کیفیت تنه به تنه اجرای قوی گروه همنوازان شیدا می زد. علت این امر بی گمان تمرینات مستمر گروه می تواند باشد که به زعم لطفی پس از 18 ماه به روی صحنه آمدند. علاوه بر این، انگیزه و انرژی دختران در اجرای موسیقی خیلی زیادتر از دو گروه دیگر بود و همین باعث می شد بدون اینکه مفتون جمعیت چندهزار نفری تالار شوند با آرامش و قدرت، موسیقی زیبایی را ارائه دهند. شور و هیجان آنها در حین اجرا چنان بود که گویا قصد دارند قرن ها پرده نشینی همجنسان خود را جبران کنند. اجرای این گروه خود به خود سطح کیفی کنسرت های زنانه در ایران را به طور کلی بالا می برد.

یک بام و دو هوای سنت

بی گمان نخستین نوازنده سنتوری که مضراب سازش را نمدپوش کرد، هیچ گونه دشمنی با موسیقی اصیل ایران نداشت و مطمئناً غرب زده هم نبود. هر که بود، به درستی تشخیص داد سنتوری که سیم های ابریشمی اش را با انواع فلزی طاق زده است، دیگر نمی تواند با مضراب لخت نواخته شود و لاجرم فکری باید. در نتیجه مضراب ها به نمد مجهز شدند تا طنین اضافه سیم های فلزی گرفته شود. اما رویکرد جند موسیقیدان شاخص معاصر مثل مجید کیانی و محمد رضا لطفی به شیوه سنتور نوازی قدیم، امری متضاد و به قول فرنگی ها پارادوکسیکال است. به راستی اگر مضراب لخت اصالتی برای سنتور نوازی است، چرا سیم های ابریشمی اصالت نداشتند و جایشان را به سیم های فلزی دادند؟ چرا نمد پوش کردن مضراب یک تحریف محسوب می شود ولی تغییر جنس سیم های سنتور بلا اشکال است؟ نتیجه این تعصب بی مورد، آن است که با استفاده از مضراب لخت و سیم های فلزی، یک صدای بسیار تیز و به اصطلاح کریستالی از ساز می شنویم .گر چه در لحظات نخستین بسیار گوشنواز و دلرباست. اما با گذشت چند دقیقه کم کم هارمونیک های مزاحم، تحفه ای به نام خستگی را تقدیم شنونده می کنند. شاید یک آهنگساز در ساخت قطعه ای تشخیص بدهد که از این نوع صدا هم برای رنگ آمیزی استفاده کند. اما نه اینکه سراسر اجرای 40 دقیقه ای جولانگاه این صدای تیز بشود. به ویژه آنکه در گروه هایی با تفکر بازسازی، نشانی از سازهای بم صدا نظیر عود و تارباس نیست تا دست کم، از تیزی صدای گروه کاسته شود.

گروه همنوازان شیدا

جناب لطفی در ماه های آغازین بازگشت به میهن، در سخنانی شتابزده ادعا کرد که موسیقی ایران در این بیست و چند سال اخیر رشد نکرده است. این اظهار نظر صد البته رنجش همکاران وی را به همراه داشت. جالب اینکه غالب اعضای گروه های سه گانه شیدا کسانی بودند که هر یک در محضر همکاران لطفی به این درجه از کیفیت رسیدند تا امروز بتوانند "شیدایی" شوند. گر چه در همین مدت کوتاه درک محضر لطفی، سطح آموزش و اجرایشان را ارتقاء داده است. ولی به هر ترتیب باید اذعان کرد جناب لطفی میراث همکاران رنجیده خاطر خود را به صحنه کشاندند. چه اینکه در نبود تلاش ایشان، هرگز نمی شد آدم هایی را از سطح صفر در عرض 18 ماه به صحنه بزرگی چون تالار کشور کشاند و برنامه موفقی اجرا کرد. بهاره فیاضی سر گروه بانوان شیدا، نخستین بار توسط حسین علیزاده به جامعه هنری معرفی شد. محمد معتمدی و ساناز ستار زاده نیز با پشتوانه گروه بزرگ خورشید به سرپرستی هنرمند گرامی مجید درخشانی رو آمدند. امیر اثنی عشری جوان ترین خواننده گروه شیدا، نخستین بار از طریق گروه نهفت به سرپرستی جهانشاه صارمی پا به میدان نهاد تا امروز در گروه شیدا بتواند آواز ابوعطای سلیمان امیر قاسمی را به زیبایی بازخوانی کند.

گروه بانوان شیدا

صداهای تند و تیز (تریبل)

محمد رضا لطفی موسیقیدانی سنتی نیست که خود را صرفاً درگیر داشته ها کند. گاه به ضرورت عوامل و عناصر مرتبط با موسیقی ایرانی را هم در کارش می توان ردیابی کرد. ولی گاهی نوعی محافظه کاری در این تفکر مشاهده می شود. گروه نوازی به معنای آنچه از 40 سال پیش تا کنون در ایران رواج یافته، اساساً ریشه ای غربی دارد که به همت مهدی مفتاح، فرامرز پایور، محمد رضا لطفی، پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، گروه کامکارها، جلیل عندلیبی، محمد علی کیانی نژاد و حمید متبسم رنگی بومی به خود گرفته است. دراین نگاه به جای استفاده از یک ساز، چندین ساز همجنس در کنار هم قرار می گیرند تا به اصطلاح صدایی پرتر از گروه شنیده شود. معمولاً به سازهای سنتی رایج در عهد قاجار هم اکتفا نمی شود و برای مثال عود، رباب، قیچک، تارباس و دف نیز مورد استفاده قرار می گیرد. حسن برخی از این سازهای بم صد این است که تیزی بیش از حد ناشی از چند نوازی سازهای سنتی را می گیرند. به عبارتی با یک منطق نسبتاً بومی، ترکیبی از سازهای زیر صدا و بم صدا ایجاد می کنند تا هم رنگ و بوی موسیقی ایرانی محفوظ بماند و هم ظرفیت شنونده به خاطر نرم شدن صدا، بالاتر برود. اما این بار لطفی تنها به یک ساز عود بسنده کرده بود که البته یک در برابر 15 نمی توانست جلوه کند و صدای گروه همچنان به تیزی متمایل بود. در بخش بانوان شیدا نیز با آنکه دو نوازنده عود حضور داشتند، به دلیل نامعلومی صدای عودها چندان شنیده نمی شد و برآیند صداهای این گروه نیز تیز بود. بخش بازسازی شیدا هم که اساساً حضور سازی غیر از تار و سنتور و کمانچه و نی و تنبک را بر نمی تافت.

صدابرداری لطفی یا حرفه ای

وقتی یک صدابردار به معنای کلمه حرفه ای نباشد، نتیجه این می شود که در بخش نخست کنسرت، صدای سه تار لطفی، در بخش دوم صدای کمانچه اش و در بخش سوم صدای تارش بر گروه سوار باشد. گویا آن همه نوازنده فقط برای همراهی بصری جناب لطفی به روی صحنه آمده اند. لطف بی مورد صدابردار به استاد لطفی نه تنها هیچ لطفی نداشت که لطف گروه نوازی را به قدر اندکی می کاست. باور دارم که صحنه صدابرداری موسیقی می بایست صرفاً به موسیقدانان سپرده شود و به ایشان تفهیم گردد که قرار است زیبایی های یک کار گروهی را در بهترین شکل به گوش شنونده برسانند و نه اینکه با ولوم دادن بی مورد، به ستاره گروه اظهار ارادت کنند!

گروه شیدا

خطای انتخاب

هیچ یک از 34 هنرمند همراه با لطفی در یک سطح نبودند. ولی جمع بند کار آنها نتیجه قابل قبولی به همراه داشت. در این میان انتخاب علیرضا شاه محمدی برای خوانندگی بخش بانوان، نامناسب ترین گزینه بود. صدای بسیار مردانه و ناکوک وی هیچ تناسبی با اجرای زیبای دختران گروه شیدا نداشت. اشعار نغزی برای خوانش انتخاب نکرده بود و بدتر از آن گرفتار تنبلی در ارائه آواز بود. هر چند سنت آوازی ما کم و بیش چنین مشخصه ای دارد و معمولاً هر غزل را بیت به بیت می خوانند و به ندرت پیش می آید چند بیت غزل پشت سر هم خوانده شود. اما اینکه شعری به صورت مصرع مصرع خوانده شود، امری نامعمول و ناخوشایند است. کما اینکه در گفتار محاوره هم نمی توان نصف جمله را ادا کرد و مابقی آن را در زمانی دیگر گفت. جمع بند این طرز خوانندگی، ملاحت اجرای بانوان شیدا را مخدوش کرد. اجرایی که اگر شرایط زمانه اجازه می داد خواننده ای از جنس خودشان بخواند شاید یک اتفاق شیرین و بی نظیری را موجب می شد.

نکته دیگر اینکه در دفترچه راهنمای کنسرت، سابقه کاری این خواننده جوان با تحریفی آشکار چاپ شده بود. وی ضمن اشاره به اجرای چند کنسرت ایران، اسپانیا و آمریکا تنها آثار منتشر شده اش را دو اثر به نام های "ذوق مستی" و "شوق مستی" به آهنگسازی همشهری خوب نگارنده، پیمان خسروی سامانی محدود کرده بود و هیچ ردی از اینکه وی نخستین و قوی ترین کارهایش را با هنرمندی و آهنگسازی مهدی آذرسینا بیرون داده است، نبود. شاه محمدی نخستین بار با دو اثر "سیاوشانه" و "سیاه مشق" از ساخته های مهدی آذرسینا به جامعه هنری معرفی شد و به اعتبار همان دو اثر توانست اسم و رسمی پیدا کند تا امروز همنشین محمد رضا لطفی باشد. فردی که چنین ناسپاسانه با پدر معنوی خود برخورد می کند، چه تضمینی دارد در آینده همین رفتار را با محمد رضا لطفی نداشته باشد؟ اشاره نغز استاد حسن کسایی به برخی جوانان جویای نام خالی از لطف نیست که می گویند: "هنوز غوره نشده، مویز شده اند".منبع :موسيقي ما ؛هوشنگ ساماني