تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو

عشق در دل ماند و یار از دست رفت

چهل روز گذشته است از آن نابه‌هنگام حادثه، آن تقدیر جان‌سوز... چهل روز از کوچ «سرو آزاد» هنر موسیقی ایرانی گذشته است. پنج‌شنبه ظهر(۱۴آبان) که قدم به دیار نیشابور گذاشتم، از عمق جان به آب و خاک و مردمانی چنین هنرپرور افتخار کردم. نیشابوریان در گرامی‌داشت مشکاتیان عزیز سنگ تمام گذاشته بودند. «بیدادگر دستان» اینک آرام و صبور در میدانی نزدیکی مزار عطار و خیام آرمیده بود؛ اما سیل مشتاقان با شوری عجیب و غم مانایی در دل به سمت آرامگاهش قدم برمی‌داشتند. گویی با وجود گذشت چهل روز، هنوز هم کسی پرواز پرویز را باور نکرده است. با وجود عدم اطلاع‌رسانی، مردم از نقاط دور و نزدیک خود را رسانده بودند. جمعیت دریایی بود و من هم قطره‌ای از این دریا...

ساعت سه بعد از ظهر، همگان منتظر، یار غار مشکاتیان در راه است. از بلندگو نوای جاودانش بلند بود: «روز وصل دوست‌داران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد» نگاه‌ها خیره بود به تابلوی منقوش به چهره‌ی مشکاتیان، با خطی سبزرنگ به این مضمون: «در چله‌نشینی پیوستن پرویز مشکاتیان، هنرمند جاوید موسیقی ایران به آستان جانان، حضور چشم ملت ایران، استاد محمدرضا شجریان را گرامی می‌داریم.» و نیک می‌دانید حضور شجریان نازنین، فرزند برومند خراسان در میان هم‌دیارانش چه غنیمت شیرینی‌ست. استاد شجریان به‌همراه فرزند خلفش، همایون، وارد محوطه شدند.

«سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به‌جان آمد خدا را همدمی» ... بغضم شکفت و از دیدار «خسرو خوبان» در کنار مزار هم‌قطارش، مشکاتیان، اشک ریختم. خانواده‌ی مشکاتیان و شجریان حضور پررنگی داشتند. علاوه بر آوا و آیین که در چهره‌ی هر دویشان صبر و آرامی مشکاتیانی، نمایان بود؛ مادر پرویز مشکاتیان، خواهران و خواهرزاده‌هایش، برادر و برادرزاده‌اش و همچنین افسانه و مژگان شجریان و خواهر استاد شجریان و در نهایت فرخنده گل‌افشان نیز با بغضی که گاه به گاه می‌شکفت در جایگاه مخصوص نشسته بودند. کیوان ساکت، علیرضا جواهری، آرش حیدریان و تعداد کثیری از موسیقی‌دانان و هنرمندان خراسانی نیز آمده بودند.

مراسم با قرائت قرآن و همچنین خوانش غزلی زیبا در مدح استاد مشکاتیان آغاز شد:
هان! گو چه شد آن نغمه‌پرداز بهار / باد پاییز از چه در آه و فغان افتاده‌ست
صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست / عندلیبان را خزان بر آشیان افتاده‌ست
در میانه‌ی این مرثیه، اشک از دیدگان آیین روان بود و همایون نیز گاه به گاه سری به علامت تأیید و تحسین تکان می‌داد. پس از سخنرانی معاونت ارشاد نیشابور، انتظار مشتاقان به پایان رسید و از «صدای مانای ایران‌زمین» دعوت به عمل آمد تا با مردم سخن بگوید. بی‌اغراق می‌گویم التهاب و غم سترگی در چهره‌ی استاد موج می‌زد. «درود به شما عزیزانی که از راه‌های دور و نزدیک در کنار ما به دیدار پرویز آمدید...» همچون همیشه، محمدرضا شجریان، همان «خاک پای ملت ایران» می‌نمود. از رابطه‌ی عاطفی پدر و فرزندی که با استاد مشکاتیان داشت سخن راند. بزرگ‌مرد آواز ایران در رثای از دست دادن پرویز از عمق جان افسوس خورد: «پرویز بی‌حوصلگی کرد و بسیار زودتر از کسانی‌که در نوبت بودند این مسیر را رفت.» استاد از زبان همگی‌مان گفت: «ای چرخ فلک خرابی از کینه‌ی توست / بیدادگری شیوه‌ی دیرینه‌ی توست / ای خاک اگر سینه‌ی تو بشکافند / بس گوهر قیمتی که در سینه‌ی توست» لحظه‌ای که بغض اسطوره‌ی موسیقی‌مان شکفت با تشویق بی‌دریغ حاضران مواجه شد. بلندگو هم انگار از این سوگ فریاد برمی‌آورد. در پایان سخنانش با نور امیدی در دل، از دو دسته‌گل پرویز مشکاتیان (آوا و آیین) قول گرفت تا همواره روی پای خود بایستند و هنر پدرشان را برای خدمت به فرهنگ این مملکت، زنده نگه دارند. در چهره‌ی آوا، ماتم دوباره موج زد. شجریان از مردم خواست که نخواهند برایشان بخواند. از تصنیفی اهدایی به پرویز مشکاتیان و مردمان نیک‌سرشت نیشابور سخن گفت و با تشکر دوباره از مردم و مسئولان شهر نیشابور تریبون را ترک کرد.

اما مگر می‌شود نیشابور و مردمان خراسان میزبان فرزندان برومند خویش باشند و رودررو نوای مانای ایشان را نشنوند؟ مجری با بیان اینکه حال ناخوش خانواده‌ی شجریان را درک می‌کند؛ اما از همایون خواست تا به پاسداشت حضور کثیر مردم، دوباره بیتی، مصرعی از «قاصدک» را بخواند. تا رفتن همایون به سمت تریبون در دلم غوغایی بود. «در دل من همه کورند و کرند ... برو آنجا که تو را منتظرند» خیره به ماکت تمثال پرویز مشکاتیان در سوگ قاصدکِ غریبِ وطن، قرار از کف دادم و اشکم روان شد. همایون در اوج مرثیه‌ای سرداد که باید نیک بدانی این دست‌پرورده‌ی شجریان بزرگ، چگونه با این نوای دل‌انگیز، دلربایی می‌کند: «عشق در دل ماند و یار از دست رفت / دوستان دستی که کار از دست رفت» همایون بغض تمام این سال‌های گوشه‌نشینی پرویز مشکاتیان را در خوانش زیبایش جاری ساخت. «کار از دست رفت... ای عجب گر من رسم بر کام دل / کی رسم چون روزگار از دست رفت» خسرو خوبان، اشک‌های روانش را پاک می‌کند و همایون بغضش را فرو می‌خورد و در ابوعطا فرود می‌آید «یار از دست رفت»... حس می‌کنم شهرم، مشهد، در این لحظات نوای همایونی شجریان را با گوش جان می‌شنود و کوردلانش، کورتر و کرتر خواهند شد. گوش‌هایشان را با پنبه‌هایی آلوده به سیاست پر می‌کنند و...

مراسم در حال اتمام است... «چکاد زمانه» نشریه‌ی کوچکی‌ست که همراه همدلانم مهیایش کرده‌ایم در رثای پرویز. نزد آوا، دختر خوش‌سیرت مشکاتیان می‌روم و دستانش را می‌فشارم و از داغی که همگی‌مان را مبهوت گردانیده برایش می‌گویم. چهره‌ی صبور استاد مشکاتیان در صورت آوا جلوه‌گر می‌شود و بغض امانم نمی‌دهد. چند کلامی هم با استاد محبوبم هم‌کلام می شوم و وجدم را از دیدارش در دیار خراسان به او ابراز می‌کنم. چون همیشه سپاسگزار «لطف» ماست؛ و البته من از عمق جان باور دارم که «وظیفه» است و جز این نیست. پدر و پسر محوطه را ترک می‌کنند و رفته‌رفته جمعیت متفرق می‌شود. مشکاتیان را در کنار خیام تنها می‌گذاریم؛ اما در دل عهدی می‌بندیم با او که نشاید تغیر بپذیرد. نشاید، باد خزانش...

متن سخنان استاد محمدرضا شجریان

به نام دوست که هر چه داریم ازوست
درود به شما عزیزانی که از راه‌های دور و نزدیک، در کنار ما به دیدن پرویز آمده‌اید. اجازه بدهید که من همچنان‌که پرویز را همیشه پرویز می‌گفتم، باز هم بگویم پرویز. چون پرویز مثل پسر من بود و ارتباط عاطفی که من با پرویز داشتم، همان ارتباط پدر و پسر بود؛ صرف نظر از همکاری‌های هنری که ما با هم داشتیم. در ابتدای کار، بایستی از شما مردم حق‌شناس و نیک‌سرشت نیشابور به‌عنوان یک هنرمند تشکر کنم که الحق نشان دادید که هنر را پاسداری می‌کنید و از پرویز این‌گونه با شور و اشتیاق و صمیمانه پذیرایی کردید و پرویز را در کنار خیام و عطار قرار دادید... جایی که پرویز واقعاً دوست داشت. پرویز همیشه در تمام زندگی‌اش... الگو و آیین زندگی‌‌‌اش فلسفه‌ی خیام بود و این‌چنین زندگی کرد. واقعاً از جانب خودم بگویم که پرویز خیلی کم‌حوصلگی کرد و زودتر از کسانی‌که جلوتر از او در نوبت ایستاده بودند، این راه را رفت. خیلی متأسفم که پرویز خیلـــی زود رفت. پرویز چیزی را با خودش برد که فقط در خود او بود. پرویز آنچه را که داشت تمام نکرد و رفت. آن طنز قوی که در آهنگ‌های پرویز مشکاتیان بود... که من همیشه این شرایط آهنگ‌هایی که می‌ساخت را به طنز تشبیه می‌کردم؛ این‌قدر این طنزش قوی بود که آن دلنشینی آهنگ‌هایی که می‌ساخت از همان طنزی بود که در آهنگ‌هایش وجود داشت و تصانیفی که می‌ساخت و قطعاتی که برای ارکستر ساز و سازهای مضرابی داشت... من همیشه به‌عنوان یک طنز به آن نگاه می‌کردم و این طنز را در هیچ اثر هنری دیگری، هیچ‌وقت نیافتم. برای همین بود که من همیشه می‌گفتم چه در سر پرویز می‌گذرد که این‌جوری آهنگ می‌سازد؛ که در آهنگ‌هایش این ظرافت را به‌کار می‌گرفت که من فقط می‌توانم بگویم یک طنز قوی‌ای بود. اشخاصی که اهل طنز هستند، در لحظه، بسیار زیبا از کلمات استفاده می‌کنند؛ از همان کلماتی که ما به‌راحتی از کنارشان می‌گذریم یک طنز لحظه‌ای برایمان می‌سازند و لحظه‌ی ما را خوش می‌کنند. پرویز در آهنگ‌هایش این‌چنین کار می‌کرد. طنزی که در وجودش، در صحبت‌کردن‌هایش همیشه بود را به کار می‌گرفت.

داغی بر دل من گذاشت... [بغض استاد و تشویق حضار]... من هر چیزی را می‌توانستم باور کنم...
ای چرخ فلک! ای چرخ فلک! خرابی از کینه‌ی توست / بیدادگری شیوه‌ی دیرینه‌ی توست
ای خاک! اگر سینه‌ی تو بشکافند / بس گوهر قیمتی که در سینه‌ی توست

ما یادش و خاطره‌اش را همیشه با خودمان داریم. آن صدای صحبت‌هایش همیشه در گوشم زنگ می‌زند... و پرویز رفت. از شما مردم واقعاً باید سپاسگزاری کنم که این‌چنین پرویز را در دامان خودتان پذیرا شدید. از شهردار محترم، از شورای شهر تشکر می‌کنم که این‌گونه به فکر آرامگاهی برای پرویز هستند؛ واقعاً سپاس می‌گویم از دیگر کسانی‌که دلشان می‌خواهد برای هنر و هنرمندان کاری بکنند. از نیروی انتظامی تشکر می‌کنم که چه در مراسم قبلی، چه در خاکسپاری و غیره نهایت کوشش را کردند. با صمیمت و احترام این برنامه‌ها را نظم دادند تا خوب برگزار شود. سپاس می‌گویم... از همه‌ی عزیزانی که در نیروی انتظامی خدمت کردند به این مراسمی که ما داشتیم.

از من نخواهید که الآن بخوانم... من در وقت دیگری برای شما خواهم خواند. آهنگی هم هدیه به پرویز کرده‌ام به‌نام «ساکن دل» که با ارکستر تمرین کرده‌ایم و در آینده‌ی نزدیک حضور شما عزیزان تقدیم خواهم کرد که شعری‌ست از مولانا و حالتی که قلب ما از این فقدان دارد را بیان کرده است. من این را آهنگسازی کرده‌ام که هدیه می‌کنم به پرویز و شما مردمان نیک‌سرشت خراسان.

باز هم تشکر می‌کنم... به خانواده‌ی پرویز، به مادر، به خواهرهایش، به برادرش تسلیت می‌گویم. پرویز دو دسته‌گل برایم گذاشت که مسئولیت مرا زیاد کرد. آیین و آوا هنوز می‌خواستند پرویز را بالای سرشان داشته باشند؛ اما پرویز رفت... به هرحال... مسئولیت ما زیاد شد. در اینجا در مقابل شما از این دو عزیز قول می‌گیرم که ان‌شاءالله روی پای خودشان باشند و نام و هنر پرویز را نگه دارند و این تنها خدمتی‌ست که می‌توانند به فرهنگ ما و مردمان‌شان بکنند.
سرفراز باشید، تشکر می‌کنم از همه.

آواز همایون شجریان برای پرویز مشکاتیان

عشق در دل ماند و یار از دست رفت          دوستان دستی که کار از دست رفت
ای عجـب گــر مـن رسـم بـر کــام دل          کی رسـم چـون روزگـار از دست رفت


دانــلــود |
مدت زمان: ۲:۳۵
حجم فایل: ۶۲۹ کیلوبایت

 منبع : ندا حبيبي

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 7:27  توسط حجت ملائی چافی   | 

در مراسم نكوداشت پرويز مشكاتيان، محمدرضا شجريان به همراه گروه شهناز قطعاتي را براي مشكاتيان خواند و گريست.
 
                      

در مراسمي كه چهارشنبه شب با عنوان نكوداشت پرويز مشكاتيان و با حضور هنرمنداني چون استاد محمدرضا شجريان، مجيد درخشاني، داوود گنجه‌اي، همايون شجريان، مهدي آذرسينا، سعيد فرج‌پوري، حميد رضا نوربخش، مجيد مجيدي، نيكي كريمي، ساعد باقري، حسين دهلوي، و تني چند از هنرمندان در تالار آسمان فرهنگستان هنر برگزار شد، بعد از قرائت آياتي چند از قرآن كريم نماهنگي از فعاليت‌هاي هنري مشكاتيان به تهيه كنندگي محمدرضا جعفري پخش و سپس محمدرضا شجريان با بيان اينكه صحبت كردن براي پرويز مشكاتيان در نبودش براي من سخت است گفت: پرويز را همه خوب مي‌شناسند و عزيز همه ما بود من هرگز باور نمي‌كنم كه حضور فيزيكي او در بين ما نيست.
وي ادامه داد: پرويز دردانه‌اي در موسيقي بود و من او را از سال 55 مي‌شناختم. او هنر خود را در جشن هنر سال 56 در كنار حسين عليزاده و ديگران نشان داد و از آن به بعد خيلي‌ها شيوه او را دنبال كردند.
محمدرضا شجريان ادامه داد: پرويز را از دست داده‌ايم اما با ياد او زندگي مي‌كنيم من به عنوان يك فرد كوچكي از خانواده موسيقي و خانه موسيقي از شما مردم عزيز كه ياد پرويز را گرامي داشتيد و آن را با احترام بدرقه كرديد سپاسگزاري مي‌كنم كه اينگونه حق شناس هستيد و قدر هنرمنداني را كه با شما روراست بودند را مي‌دانيد.
استاد آواز ايران در پايان صحبت‌هاي خود بيان داشت: ما وامدار شما هستيم و سعي مي‌كنيم بخشي از دينمان را به وسيله هنرمان ادا كنيم.

*اجراي كامكارها و نوربخش براي مشكاتيان

در ادامه اين مراسم گروه موسيقي متشكل از اردشير كامكار، نوازنده كمانچه، بهداد بابايي نوازنده سه‌تار، و ارژنگ كامكار نوازنده تنبك، به همراه حميدرضا نوربخش خواننده به روي صحنه آمدند تا قطعاتي را در يادبود مشكاتيان اجرا كنند.قبل از اجرا نوربخش گفت: من نه آمادگي و نه قصد اجراي برنامه به خصوص چنين برنامه‌اي كه تا اندازه كافي پربار، زيبا و جذاب بود را ندارم. ولي تصميم جمعي دوستان بر اين بود كه ما هم بغضمان را به اين شكل با شما تقسيم كنيم.
وي در ادامه با ذكر خاطره‌اي از تمرينات كنسرت خود ازسال 86 با مشكاتيان قطعه‌اي از ساخته‌هاي اين آهنگساز بر روي شعري از مولانا به ياد مشكاتيان اجرا كرد.


*خانه موسيقي جايزه سنتور نوازي را برگزار مي‌كند 

در ادامه مراسم نكوداشت پرويز مشكاتيان كه به همت خانه موسيقي و با همكاري فرهنگستان هنر برگزار شد، محمدسرير مديرعامل خانه موسيقي گفت: ما انگيزه‌هاي زيادي براي باهم بودن داريم و اين يادبودهايي كه طي اين مدت براي مشكاتيان برگزار شد نشانه نفوذ و حضور ايشان در بين همه مردم است.
تا به حال چنين چيزي اتفاق نيفتاده كه بعد از مرگ يك هنرمند مردمان هنردوست پايتخت، شهرستانها، شهرهاي كوچك و دانشگاه‌ها بزرگداشت‌هايي را برگزار كنند.
بر اين اساس اين اتفاق يگانه است و نشان مي‌دهد آثار اين آهنگساز هميشه ماندگار است.
وي ادامه داد: خانه موسيقي قصد دارد دو جايزه رقابتي برگزار نمايد كه يكي از اين جوايز در شاخه سنتورنوازي بخصوص شيوه پرويز مشكاتيان برگزار خواهد شد.
هدف ما از برگزاري اين جايزه‌ها ايجاد انگيزه و رشد در بين جوانان است تا بتوانيم اعتبار آثار و حضور مشكاتيان را در نسل‌هاي بعدي پررنگ‌تر نشان دهيم.


*حسين عليزاده‌: مشكاتيان تولدي دوباره پيدا كرد

بعد از پخش نماهنگي از پرويز مشكاتيان حسين عليزاده گفت: مرگ براي همه هست و نمي‌دانم چند سال ديگر در اين سالن چند نفر ديگر از ما حضور نداشته باشند. ولي من هنوز باور ندارم مشكاتيان در شهر و كشوري كه من زندگي مي‌كنم نباشد. ولي به يقين باور كردم مرگ براي كساني مثل مشكاتيان و هنرمندان بزرگ يك زندگي دوباره است. پرويز مشكاتيان با مرگش تولدي دوباره پيدا كرد و ما بايد قدردان مردمان نيشابور باشيم كه به ما يادآوري كردند كه مرگ يك انسان بزرگ مي‌تواند غم‌انگيز نباشد بلكه روز بزرگي در تاريخ است.
وي ادامه داد: من در احساسم جاي پرويز را عوض كردم و فكر مي‌كنم حتي اگر خودم نباشم او در من جاودانه است. هنوز هم كه هنوز است در خلوتم اگر صدايش مي‌كنم شاد مي‌شوم و ديگر غمگين نيستم.
اين نوازنده تار افزود: ما سالهاست كه با غم عجين هستيم و خيلي كم پيش آمده كه شادي‌ها ما را دور هم جمع كند. متاسفانه اين مسئله به دليل شرايطي كه وجود داشته نه تنها در بين اهل موسيقي بلكه بين تمام مردم ايران به وجود آمده است. چرا كه ما روزهاي شاد كم مي‌بينيم و تنها بهانه زندگي ما غم شده است. اما حالا كه پرويز با رفتنش اين درس و يادآوري را به ما كرد كه مي‌توانيم جنبه‌هاي ديگري از زندگي را ببينيم پس بايد شاد بزيستيم و در شاديها همديگر را سهيم كنيم.
عليزاده در خاتمه خاطرنشان كرد: مشكاتيان هميشه زنده خواهد بود و حتي دوستي من با او از زماني كه از اين دنيا رفته عميق‌تر شده است. اي كاش روزي باشد كه مردم ايران شاد باشند و ما بايد به اميد رسيدن به شادي، شاد و نيرومند باشيم و اگر دوستي ما را ترك مي‌كند از نيرو و انرژي نيفتيم و همانطور كه پرويز اميد در دل ما را بوجود آورد ما نيز اين اميد را براي ديگران بوجود بياوريم.

                 محمدرضا شجريان

در پايان اين مراسم گروه شهناز به سرپرستي مجيد درخشاني و آواز محمدرضا شجريان به روي صحنه آمدند و شجريان درحاليكه قطعاتي را براي مشكاتيان مي‌خواند براي اين يار ديرينه خود نيز مي‌گريست.

                گزارش تصويري   

           گزارش تصويري

منبع : فارس  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 10:37  توسط حجت ملائی چافی   | 

خبر بس ناجوانمردانه و تلخ بود و سهمگين....پرويز مشكاتيان درگذشت... چهل روز گذشت ؛ يادش گرامي و روحش شاد.

            گيله لو

به نام دوست كه هرچه هست از اوست

خالق خزان،خزان نديد و ساز جانش را

در آستان جانان نواخت،

                                        چنين نگاشتند خبرنگاران

وليك خبر بس ناجوانمردانه تلخ و سهمگين ....

ناگهان

دشوار زندگي ، بيداد برآورد تا چاووش موسيقي ايران(مشكاتيان)ديگر ننوازد

و صداي جاودانه سازش خاموش گردد

هان ، قاصدك ، هان چه خبر آوردي   وزكجا و ز چه خبر آوردي؟ خوش خبر باشي اما اما

آري ، اين چنين شد كه آه از نهادمان چون دود عود جهانگير گشت و...

مي دانم و مي داني كه مژده بهار را با لاله بهار

در نوا زمزمه خواهيم كرد

و برايش خواهيم گفت كه اي

                      جان جهان دوش كجا بوده اي....

باري

 وطن من

خواهد آمد صبح مشتاقان

تا جان عشاق عزيز دارند  سرعشق بر عاشقان فاش شود

و ما نيز زير اين گنبد مينا از دل و جان خواهيم خواند

بر آستان جانان گر سر نوان نهادن

                         گلبانگ سربلندي بر آسمان توان زد

خانه موسيقي ؛ فرهادکامياري

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 9:58  توسط حجت ملائی چافی   | 

سازهای تندر (بم ساز) و خانواده صراحی ساخته شده توسط استاد «محمد رضا شجریان» در قالب دو مقاله علمی معرفی می شوند.

                           گيله لو

موضوع این مقاله ها معرفی سازهای ابداعی استاد شجریان و تحلیل و بررسی علمی شکل موجهای صوتی و فیزیک ارتعاشات و تطبیق تجربیات عملی استاد با فرمول های فیزیکی است. به زودی استاد شجریان در همایشی که توسط دانشگاههای سوربن ، پیر- ماری کوری و انجمن موسیقی وآکوستیک فرانسه و انجمن CNRS با عنوان موسیقی شناسی،تاریخ موسیقی و سازهای موسیقی برگزار خواهد شد جهت ارائه مقالات پذیرفته شده خود شرکت خواهند کرد.

شرکت کنندگان این همایش بزرگان موسیقی و اساتید دانشگاههای برتر جهان هستند. دستیار استاد در زمینه مهندسی، در این سفر ایشان را همراهی خواهد کرد. جزئیات بیشتر این همایش به اطلاع خواهد رسید. منبع : دل آواز 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 7:18  توسط حجت ملائی چافی   | 

نشست خانه موسیقی با حضور استادان و ردیف‌دانان به مناسبت ثبت ردبف موسیقی ایرانی در یونسکو عصر چهارشنبه ببيست و نهم مهر گزار شد.

عطا جنگوک و حسین علیزاده

مصطفی کمال پورتراب، محمد سریر، محمدرضا شجریان

منصور نریمان نوازنده عود

+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 11:49  توسط حجت ملائی چافی   |