تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو

برخي از اعضاي هيئت مديره و شوراي‌عالي خانه موسيقي به ديدن كلاس درس استاد محمدرضا شجريان رفتند. در اين ديدار دكتر مصطفي كمال پورتراب، فرهاد فخرالديني، داود گنجه‌اي (از اعضاي شوراي عالي خانه موسيقي) دكتر محمد سرير، تقي ضرابي، داريوش پيرنياكان، حميدرضا نوربخش و فرشاد توكلي (اعضاي هيئت مديره) و سيد ابوالحسن مختاباد (بازرس خانه) و حميد رضا عاطفي (بازرس كانون نويسندگان و پژوهشگران و سردبير سايت خانه موسيقي) حضور داشتند.

گزارش مختصر استاد محمد رضا شجريان 

در ابتداي نشست محمدرضا شجريان كه از دو سال قبل به همراه برخي از شاگردانش به گزينش علاقه‌مندان حضور در اين كارگاه آواز پرداخته بود گفت: در مرحله‌نهایی گزینش هنرجویان، حدود 50 نفر ازهنرجویان انتخاب شدند که در دو کلاس تعلیم می‌بینند؛ هنرجویان امروز در مقطع سنی پایین‌تر که بیشتر آنها بین 18تا 30ساله هستند حضور دارند و یکشنبه آینده نوبت هنرجویان 30 سال به بالا است.[روايت شجريان از انتخاب 15 نفر نهايي كارگاه آواز]

وی در ادامه با ابراز رضایت و امیدواری نسبت به توانایی و آینده این هنرجویان گفت: حدود 15 سال پیش استاد گنجه‌ای که مسئولیت ریاست مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را برعهده داشت از من خواست تا یک دوره کلاس عالی آواز برای هنرجویان برگزار کنم و من هم موافقت کردم و ايشان پس از مدتی 140 تا 150 آلبوم برای من فرستاد تا گوش کنم و از بین آنها تعدادی را برای آموزش دوره عالی انتخاب کنم؛ بعد از اینکه همه آنها را به دقت شنیدم ابتدا متاسف شدم از وضعیت آوازخوان‌ها كه حتي يك تن از اين افرادي كه صدايشان را فرستاده بودند، از قابليت‌هاي خوب صدايي برخوردار نبودند و جالب اين كه هنوز من اين آلبوم‌ها را دارم و از بينشان نبردم.

به همين دليل به آقاي گنجه‌اي گفتم كه اين افراد هيچكدامشان توانايي و ظرفيت دروس دوره عالي را ندارند و توضيح دادم فردي كه در دوره عالي شركت مي‌كند بايد مسلط به رديف باشد و تنها براي آموختن برخي ظرايف موسيقي آوازي و در نهايت اندكي هم صدا سازي به اين كلاس بيايد.

         عكس: حميد رضا عاطفي

شجريان با اشاره به اینکه همواره دغدغه پرورش خواننده یا خوانندگانی را داشته که بتوانند سنت آواز خوانی را به بهترین وجه زنده نگاه دارند گفت: در سالیان اخیر با آسیب‌شناسی علل افت آواز و با هدف تربیت خوانندگانی از نسل نو این کارگاه آواز را برگزار کردم و خیلی خوشحالم که در طی مسیر استعدادهای درخشانی را یافتم که امید آینده آواز ایران هستند و من به آنها گفته‌ام هرچه آموخته‌اید به جای خود محفوظ، فعلا فقط و فقط تقلید کنید.

به گفته شجريان اگر خواننده‌اي بتواند آنچه شجريان خوانده است را 100 درصد تقليد كند، قطعا مي‌تواند يك گام از شجريان جلوتر هم بردارد، اما اگر خواننده‌اي نتواند اين تقليد را انجام دهد، به قطع و يقين در جا خواهد زد.

محمدرضا شحریان در پایان توضیحاتش گفت: اگر مي‌گويم فعلا تقلید کنید به این معنا نیست که در آینده همه اینها مثل من می‌شوند؛ آواز هر خواننده‌ مثل اثر انگشت است که مختص  یک نفر است و لذا ممکن است در آینده کسی بیاید که از من بهتر آواز بخواند اما هیچکس نمی‌تواند دقیقا مثل من باشد. ضمن اینکه من برخی ویژگی‌های فردی را به عنوان نکته مثبت پذیرفتم و اصرارداشته‌ام که هنرجو آن را تغییر ندهد.

پس از سخنان شجريان نزديك به ده تن از هنرجويان در دستگاه سه گاه آواز خواندند كه عمده آنها از آمادگي مطلوب و رنگ و جنس صداي خوبي برخوردار بودند.

فخرالديني: در انتقال حس خود صادق باشيد

سپس و در پايان كلاس و بعد از اجراي آوازها، ابتدا فرهاد فخرالديني شروع به سخن گفتن كرد.

وي گفت: من خوشحالم كه در اين جمع هستم و امروز آوازهايي را شنيده‌ام كه مرا به آينده موسيقي آوازي اميدوار كرد. امروز مشاهده كردم، استاندارهاي آموزش موسيقي در اين كارگاه در نهايت ظرافت علمي و عملي رعايت شده است و اين اسباب خوشحالي من شده است.

فخرالديني سپس گفت: مطابق دلتان بخوانيد و در ‌آينده صدايي ماندگار خواهد شد كه از دل بربيايد.

آهنگساز آثار ماندگاري چون سربداران و امام علي (ع) و ابن سينا ضمن طرح اين پرسش كه  اگر دو نفر يك آوازي را بخوانند و هر دو درست بخوانند اما  چرا از صدايي خوشمان مي‌آيد و از آن ديگري نه؟ گفت: چون آن صدا از دل برآمده است و هنر به رغم اين كه با تكنيك و فن هم آميخته است، امر دلي و عشقي است و بايد سوز عشق در نهاد جان يك نفر وجود داشته باشد تا هنرش تاثير بگذارد.

فخر الديني كه نخستين بار اركستر ملي را با آْواز شجريان بنا گذاشت با اشاره به اينكه موسيقي ايران ظرايف فراواني دارد و تنها موسيقي هند است كه در اين زمينه مي‌تواند با موسيقي ايراني هماوردي كند از هنرجويان خواست قدر اين ظرايف را بدانند و سعي كنند بيشترين بهره را از اين كلاس ببرند.

وي از هنرجويان، چه نوازنده باشند و چه خواننده ،خواست در انتقال حس خود به شنوندگان و يا همنواز وهمخوان صادق باشند.

وي در توضيح اين نكته خود ادامه داد: مهم نيست كه يك هنرمند در بخش‌هاي ديگر زندگي‌اش چه مي‌كند، همه ما داراي نقطه ضعفيم، اما اين نكته را بايد پيش چشممان داشته باشيم كه وقتي سازي را به دست مي‌گيريم و مي نوازيم و يا آوازي را مي‌خوانيم با تمام وجود و احساسمان آن را بخوانيم و اين گونه است كه آْن هنر مي‌تواند در مخاطب تاثير بگذارد.

پيرنياكان و روايت 15 سال همسفري با شجريان

در ادامه، داريوش پيرنياكان، نوازنده تار و سه تار و رديف‌دان و دبير و سخنگوي خانه موسيقي به بيان نكته‌هايي درباره استاد شجريان پرداخت و گفت كه بيش از يك دهه همسفري با شجريان در داخل و خارج به وي آموخته است كه هميشه شجريان به فكر ديگران بوده است تا خود و شايد همين ويژگي بوده است كه سبب شده اين همه هنرش فراگير شود و عالم و عامي با آن ارتباط برقرار كنند.

پیرنیاکان درپایان سخنانش گفت: من نمی‌خواستم در حضور ایشان تعریف کنم اما هدفم از اشاره به حسن اخلاق استاد این بود تا شما هنرجویان بدانید که شجریان شدن فقط به خوب آوازخواندن نیست؛ خیلی ها خوب آواز می‌خواندند ولی نتوانستند جایگاه شجریان را به دست آورند؛ بنابر این شرط اصلی و مهم ارتقا و اعتلای هنرمندان انسانیت و احترام به دیگران و عشق ورزیدن به ارزش های انسانی است و بعد اجرای ساز یا خواندن آواز.

گنجه‌اي و اعلام رقم پرداخت شجريان به خانه موسيقي

سپس داود گنجه‌اي عضو شوراي عالي و قائم مقام خانه موسيقي نيز در سخناني از حسن سلوك و همدلي  شجريان تقدير كرد و گفت كه چندي قبل كه بيژن كامكار در بيمارستان بستري بود، آقاي شجريان به شكل ناگهاني به ديدار وي رفت و اين كار تاثيري بسيار خوب در روحيه بيژن داشت.[بيژن كامكار و جراحي قلب در بيمارستان پارس]

وي همچنين از كمك 40 ميليون توماني شجريان به خانه موسيقي خبر داد و گفت در حالي كه دست اندركاران و مسئولين هنوز از اجابت وعده‌هاي خود تن مي‌زنند، امثال شجريان بدون هيچ منتي براي اعتلاي تنها نهاد صنفي خانه موسيقي تلاش مي‌كنند.

   

سرير: آمادگي خانه موسيقي براي برگزاري كنسرت هنرجويان كارگاه‌ آواز

در پايان محمد سرير، ‌آهنگساز و ريئس و مدير عامل خانه‌موسيقي سطح بسیار بالای آواز این هنرجویان را  مایه امیدواری  براي بخش موسيقي سنتي و آواز دانست و گفت: باید برای بستر سازی ارائه هنر این هنرجویان به منظور تشویق دیگر جوانان و اعلام اینکه خیل عظیمی از جوانان این مرز و بوم طالب و خواستار موسیقی اصیل ایرانی و آواز ایرانی هستند امکاناتی تهیه شود تا همه شاهد اجرای آواز این عزیزان باشیم.

رییس هیئت مدیره خانه در پایان گفت : خانه موسیقی آمادگی دارد تا در هر ماه دو برنامه در خانه هنرمندان برای اجرای برنامه و کنسرت خوانندگان کارگاه آواز استاد شجریان برگزار کند.

در حاشيه:

- درسي را كه هنر آموزان آواز پس مي‌دادند از آلبوم آسمان عشق استاد بود كه با تار داريوش پيرنياكان در ميانه‌هاي دهه هفتاد به بازار موسيقي عرضه شد.

-سيد ابوالحسن مختاباد از استاد خواست كه اگر امكان دارد كلاس را به همان شيوه‌اي اداره كند كه هميشه اداره مي‌كرده است،‌ كه استاد پاسخ داد من هميشه سعي كرده‌ام تذكرات معلمي شاگردي را در حضور غير بيان نكنم و به همين دليل آن ايراداتي كه در اين جلسه شنيده‌ام، در نشست بعدي به خوانندگان تذكر مي‌دهم تا شان آنها هم حفظ شود.

          شجريان در بيرون از سالن به سخنان سرير، گنجه‌اي و مختاباد گوش مي‌دهد

-وقتي يكي از هنر آموزان آوازي خوب و شنيدني در مخالف سه گاه اجرا كرد، مختاباد از استاد شجريان پرسيد: فكر مي‌كنيد صداي وي به صداي كدام خواننده شبيه است كه استاد گفتند اين جوان صدايي مستقل دارد و صدايش شبيه صداي كسي ديگر نيست. گنجه‌اي از مختاباد پرسيد كه نظر خودت چيست كه وي گفت من هم همنظر با استادم  و معتقدم صداي وي شبيه خودش است. پيرنياكان  و نوربخش اما نظر ديگري داشتند و معتقد بودند وي صدايي شبيه مرحوم تاج دارد.

- سينا سرلك كه از جمله شاگردان نسبتا با سابقه استاد شجريان بود، به توصيه استاد با تمبك به خواندن تصنيفي در سه گاه پرداخت (تو دوري از برم، دل در برم نيست) وي پيش از خواندن تصنيف از استاد تقاضا كرد براي گرم كردن حنجره‌اش مثنوي سه گاهي بخواند. صداي سرلك به رغم خستگي حنجره پخته و كاركرده بود و تمبك را هم استادانه مي‌نواخت.

-يكي از هنر آموزان ساعت شش صبح از اصفهان آمده بود و حنجره‌اش خسته و ناآماده بود. استاد دراين باره گفت كه تارهاي صوتي وقتي خسته مي‌شوند صدا مي‌گيرد و نفس در تحريرها بسيار بيش از اندازه‌اي كه صدا خسته نيست بيرون مي‌رود و به همين دليل خواننده اذيت مي‌شود. استاد پورتراب هم در ميانه‌هاي اين سخنان گفت كه بهتر است بخور مرطوبي در فضا نصب شود تا حنجره افراد از خشكي به در آيد.

- نبود نوازنده‌اي براي همراهي خوانندگان از جمله نكاتي بود كه با تذكر چند تن از جمله آقاي گنجه‌اي روبرو شد. وي گفت كه حضور نوازنده مي‌تواند به ژوست خواني افراد كمك كند.

-در پايان مراسم داود گنجه‌اي گفت: آقاي مختاباد خواسته‌اند كه‌آقاي جهاندار به عنوان حسن ختام آوازي بخواند. جهاندار آوازي را در بيات ترك خواند روي شعر معروف (از در درآمدي ومن از خود به در شدم) كه پيش از اين استادش شجريان در آلبوم معروف دستان پرويز مشكاتيان در چهارگاه خواند.

- گنجه‌اي 20 سال قبل در آلبوم معروف «صبح مشتاقان» همنوازي كمانچه آواز جهاندار را بر عهده داشت و در اين جلسه گفت كه وقتي داشت كمانچه مي‌زد، مشكاتيان و پيرنياكان پشت ميز تدوين استوديوي صدا بودند، نگاهي به من و يك باره سرشان را به هم نزديك كردند و چيزي به هم گفتند. وقتي كارم تمام شد، پرسيدم چي توي گوش هم پچ مي‌كرديد كه گفتند: قرار بود شما بخشي از جواب آواز را بزنيد و بقيه را كسي ديگر كه وقتي ديديم خيلي با حس و حال و ژوست مي‌زني به اين جمع بندي رسيديم كه همه آواز را با ساز شما بگيريم.

- داود گنجه‌اي در ميانه‌هاي سخنانش به خاطره‌اي از نخستين حضور شجريان در كلاس استاد برومند اشاره كرد و گفت: در يكي از روزهايي كه نزد استاد برومند بوديم، ابتدا مرحوم رضوي سروستاني آوازي خواند و سپس‌آقاي شجريان آواز خواند. وقتي آقاي شجريان رفت، مرحوم برومند رو به من كرد و گفت: اين صدا چيز ديگري بود، يك وقت نكند برود ديگر نيايد، حتما برويد و راضيش كنيد كه آواز را جدي بگيرد و ادامه دهد.

-  به رغم اعلام آمادگي خانه موسيقي براي برگزاري دو كنسرت براي هنرجويان آواز ، يكي از اعضاي خانه موسيقي گفت: به نظر مي رسد در اين زمينه كانون خوانندگان موسيقي ايراني بايد تحرك بيشتري از خود نشان دهد و اين بخش را با توجه به ظرفيت‌هايي كه در نزد ساير استادان آواز و شاگردانشان وجود دارد فعال كند. اما متاسفانه كانون آواز از جمله غير فعالترين كانون‌هاي خانه موسيقي است.

       عكس: حميد رضا عاطفي

- در پايان مراسم تمامي افراد در بيرون سالن جمع شدند و عكسي به يادگار با هم گرفتند. منبع : همشهري 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 10:38  توسط حجت ملائی چافی   | 

   « فرهنگ»  دلشدگان آسمان عاشق

او استاد آواز ايران است، سال‌هاست كه ايرانيان با صداي او زندگي مي‌كنند، او يك ايراني عاشق است كه نام ايران را با موسيقي در دنيا پر آوازه كرده است. در 68 سال زندگي پر بركت، توانست نام «ايران» را در عرصه موسيقي دنيا پرآوازه كند... او در امور خيريه هم هميشه از بانيان است، فراموش نمي‌كنيم كه او در زمان زلزله بم چه زحماتي كشيد و چگونه توانست با اجراي كنسرت‌هايش، براي زلزله‌زدگان پول زيادي جمع‌آوري كند. بله، او استاد آواز ايران است، محمدرضا شجريان كه از شش سالگي، با تلاوت قرآن، زندگي پربركت هنري خود را آغاز كرد.

ابوالفضل زوريي نصرآباد در وصف استاد مي‌نويسد:

مطالعه اشعار شيخ سعدي، ايرج ميرزا و رهي معيري در من شوق غريبي براي سرودن ايجاد مي‌كند. وقتي خط خوش استاداني چون جليل رسولي، محمد احصايي و جواد بختياري را مي‌بينم راغب مي‌شوم كه مركب و قلم ني بگيرم و باقي عمر را صرف مشق خط كنم. شيوه تارنوازي حسين عليزاده به فراگيري تار ترغيبم مي‌كند و صداي آسماني، قدرتمند و دلنشين محمدرضا شجريان مرا وسوسه مي‌كند كه بخوانم (و صد البته هزار شكر كه تا به امروز بر اين وسوسه نفس امّاره بالسوء غلبه كرده‌ام و بر عالم هنر از اين حيث منت بسيار دارم!)

شجريان استاد مسلم آواز ايراني است. نه تعريف و تمجيد من و امثال من چيزي بر قدر او مي‌افزايد و نه انتقاد و بدگويي دوستان و دشمنانش از ارزش كار او مي‌كاهد. من به عنوان يك مخاطب سال‌هاست كه با آثار شجريان زندگي كرده‌ام. دستان، نوا (مركب‌خواني) و بيداد، كاست‌هاي مورد علاقه من هستند. شجريان را دوست دارم براي «ربنا»، براي كاست «راست پنجگاه»، به خاطر گوش دادنش به پاواروتي و ام‌كلثوم و به خاطر خطاطي و گل‌كاري‌اش، دوستش دارم و براي او آرزوي سلامتي و طول عمر مي‌كنم.

كودكـي

در اولين روز مهرماه سال 1339، همان روزي كه مدارس در سراسر كشور باز مي‌شد، محمدرضا شجريان در شهر مقدس مشهد ديده به جهان گشود. پدربزرگش «علي‌اكبر» از مالكان بزرگ مشهد بود و به زيبايي آواز مي‌خواند، پدرش؛ مهدي هم از صداي پرطنين و رسايي برخوردار بود، اما او كه در جواني آواز خواندن را آغاز مي‌كند، پس از مدتي به قرائت قرآن رو مي‌آورد و تا آخر عمر يعني در هجدهم آذرماه سال 1375 در سن 85 سالگي همين كار را ادامه مي‌دهد... او به شاگردان زيادي تلاوت قرآن ياد داد كه يكي از همان شاگردان، پسرش محمدرضاست كه او را از دوران كودكي با تلاوت قرآن آشنا مي‌كند تا جايي كه محمدرضا در 12 سالگي شهره عام و خاص در مشهد مي‌شود و در مجامع بزرگ مذهبي تلاوت قرآن اول برنامه با او بود.

استاد مي‌گويد: در سال 1324، زماني كه پنج ساله بودم در خلوت كودكانه‌ام آواز مي‌خواندم. در سال 1326 به كلاس اول دبستان رفتم و از سال 1328، زماني كه 9 ساله بودم در مجمع تلاوت قرآن مشهد شركت كردم. آن سال‌ها در دبستان فرخي مشهد تحصيل مي‌كردم...در سال 1331 زماني كه 12 ساله بودم به دعوت رئيس راديو خراسان در راديو، قرآن تلاوت كردم.

آن زمان به فوتبال علاقه داشتم از اين رو در سال 1334 در مسابقات فوتبال دبيرستان‌هاي مشهد شركت كردم، آن زمان 15 ساله بودم، تلاوت قرآن را همچنان ادامه مي‌دادم و به علت توانايي در تلاوت قرآن با صداي خوش، چشم و چراغ همه اعضا و دانش‌آموزان مدرسه و مردم بودم.

دختر؛ كارشناس نقاشي و نوازنده

مژگان دختر سوم استاد، كارشناس نقاشي، كارشناس ارشد ارتباط تصويري (گرافيك) و كارشناس موسيقي از دانشگاه هنر است.

او «سه‌تار» را نزد استاد محمدرضا لطفي و استاد حسين عليزاده از سال 1358، زماني كه 9 ساله بود، فرا گرفت، سپس رديف‌نوازي را نزد استاد پرويز مشكاتيان از سال 1360 آغاز كرد و در مرحله بعدي نزد استاد مهربانو توفيق رديف‌نوازي را در دانشگاه هنر آغاز كرد.

يكي از اجراهاي معروف او با «سيما بينا» در سال 70 بود و اجراي كنسرت با گروه شهناز در سال 1387... به غير از اين، او طراحي گرافيك آثار استاد محمدرضا شجريان و همايون شجريان در سال 1372 و همچنين طراحي و اجراي صحنه كنسرت پدر و گروه شهناز در سال 1387 را عهده‌دار بود.

 

 

معلم شدم

«در سال چهارم دبيرستان برخلاف خواسته‌ام به دانشسراي مقدماتي رفتم و راه معلمي را در پيش گرفتم و به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و از 20 سالگي به معلمي در روستاي استان خراسان درآمدم، آنجايي كه من تدريس مي‌كردم، بخش رادكان بود، دبستان خواجه نظام‌الملك...» و اينگونه شد كه استاد به معلمي رو آورد...

ازدواج استـاد

استاد 21 ساله بود كه ازدواج كرد، استاد مي‌گويد: «با دختري ازدواج كردم كه او هم معلم دبستان بود، همسرم خيلي با من همراه بود و با كمك او بر مشكلات مالي يك زندگي بسيار محقر پيروز شديم. عقدكنانم با «فرخنده گل‌افشان» در 21 مهرماه سال 1340 بود و در 20 مردادماه سال 1341 ازدواج‌‌مان را در مشهد جشن گرفتيم، زندگي خانوادگي كه حاصل آن سه دختر و يك پسر بود...پس از ازدواج، استاد از بخش رادكان به روستاي شاه‌آباد مشهد به عنوان مدير دبستان شاه‌آباد مشغول به كار شد. دختر بزرگش «راحله» در مهرماه سال 1342 در مشهد به دنيا آمد، دومين دخترش افسانه در ارديبهشت سال 1344 در مشهد به دنيا آمد (افسانه شجريان بعدها با پرويز مشكاتيان ازدواج كرد).«در همان سال بود كه از شاه‌آباد به مشهد منتقل شدم و به تدريس در دبستان پرداختم، آن زمان‌ها واليبال هم بازي مي‌كردم و در مسابقات واليبال معلمان مشهد هم حضور داشتم. پس از تدريس در دبستان عبداللهيان مشهد، در سال 1345 به تهران منتقل شدم و به تدريس در دبيرستان صفوي پرداختم.»در ارديبهشت سال 1348، دختر سومم مژگان به دنيا آمد (مژگان شجريان نوازنده سه تار است و در بعضي از كنسرت‌ها مانند برادرش همايون، پدر را همراهي مي‌كند)، پسرم همايون هم در ارديبهشت سال 1354 به دنيا آمده است و استاد در سال 71 با همسر دومش كتايون خوانساري ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج يك پسر به نام «رايان» است كه در سال 76 در ونكوور كانادا به دنيا آمد.

خانواده پرجمعيت

محمدرضا اولين فرزند خانواده شجريان بود و در يك خانواده پرجمعيت بزرگ شد (چهار برادر و يك خواهر) و احمدعلي، امير، نسرين، سيامك و عليرضا ديگر اعضاي اين خانواده را تشكيل مي‌دهند.

 نكته جالب درباره همايون و پدرش اين است كه علاوه بر رابطه پدر و فرزندي وي، باجناق پدرش هم است، او خواهر همسر دوم شجريان را براي همسري برگزيده است.

 نام بزرگترين نوه استاد شجريان، «آوا» است كه علاقه ويژه‌اي هم به عكاسي و شعر دارد، نوه دوم او «آيين» است، «آيين و آوا» فرزندان افسانه و پرويز مشكاتيان هستند. مژگان، دختر كوچك خانواده يك دختر به نام «مهر» و دوپسر دو قلو به نام «سام» و «سپهر» دارد.

يكي از برادران استاد سال‌هاست كه در آمريكا زندگي مي‌كند و حتي چند سال قبل هم آلبومي را منتشر كرد.  شجريان عاشق پياده‌روي در كوه و خواندن آواز است.

 شجريان عاشق گل، گياه و طبيعت است، نزديك هشتگرد كرج، زمين وسيعي دارد و بيشتر تعطيلات آخر هفته را در تنهايي در آنجا مي‌گذراند. گل‌هاي مختلف را خوب مي‌شناسد و به كشاورزي كاملا آشناست، به گل‌هايش رسيدگي مي‌كند و براي خودش آواز مي‌خواند. از صداي خوانندگان قديمي، اغلب به آواز قمر و تاج اصفهاني يا ظلي گوش مي‌دهد و از خوانندگان خارجي آواز ام‌كلثوم و پاواراتي را هميشه با علاقه شنيده و آن را توصيه كرده است. او به عكاسي هم علاقه‌مند است و گهگاه عكاسي هم مي‌كند. در خلوت براي خودش سنتور مي‌نوازد و به جاي اينكه صداي خودش را از ميان انبوه آلبوم‌هاي منتشر شده و منتشر نشده گوش دهد، براي خودش آواز مي‌خواند.

 شجريان درباره شهرت مي‌گويد: واقعا سخت است! من از روي دوستاني كه عاشقانه نسبت به كار من ابراز علاقه مي‌كنند و مي‌خواهند يك بار شجريان را ببينند، اما نمي‌توانند، شرمنده‌ام. ممكن است آنان ناراحت شوند، انسان واقعا نمي‌تواند جواب اين همه محبت را بدهد. شهرت و محبوبيت كه زياد نمي‌شود نمي‌توان جوابگوي محبت مردم شد. استاد مي‌تواند بدون ساز، دو ساعت كنسرت برگزار كند.

نام مستعار

چون پدرم را خيلي‌ها در مشهد مي‌شناختند و مردم مشهد با نام «شجريان» تا حدود زيادي آشنا بودند، به همين دليل بهتر ديدم كه در سال‌هاي اول فعاليتم نام «سياوش بيدكاني» را انتخاب كنم و با اين نام آواز بخوانم. كم‌كم «بيدكاني» را هم حذف كردند و نام مستعار من به «سياوش» تبديل شد. در سال‌هاي بعد در اثر يكي، دو اشتباهي كه به عمل آمد، نام اصلي من از راديو پخش شد و به اين ترتيب موضوعي كه اصرار داشتم در پرده بماند، علني شد. پدرم وقتي موضوع را فهميد خيلي ناراحت شد، اما بعدها كه ديد مثل هميشه علاقه‌مند به معتقدات مذهبي و اخلاقي‌ام، نگراني‌اش كم شد.

يار غار من

دبير موسيقي‌ام آقاي جوان، كمك‌هاي شاياني به من كرد، بعدها تمرينات سازنده من در دوران معلمي و خارج شهر بود، آن زمان‌ها به كوه و صحرا مي‌رفتم و تمرين مي‌كردم. دوستم و همكلاسي‌ام هم «ابوالحسن كريمي» از ابتداي كار معلمي، سنتوري با خود آورده بود كه بنواز و به همين خاطر من شديدا علاقه‌مند به سنتور شدم و در واقع سنتور شد يار غارمن...

سـال نگـار زندگـي

در سال 1346 و در شب جمعه 15 آذرماه همان سال، اولين برنامه او از راديو پخش شد، كار او در راديو با نام مستعار «سياوش بيدكاني» تا سال 1350 آغاز شد، اما پس از اين سال با نام خود برنامه اجرا كرد.  آشنايي او با اسماعيل مهرتاش و شركت در كلاس آوازش، كمك‌هاي شاياني به او كرد.  در سال 1347 از آموزش و پرورش به وزارت منابع طبيعي انتقال يافت، در همان سال به كلاس‌هاي خط استاد حسن ميرخاني رفت و خط خوش را هم فرا گرفت.

 او در كشيدن نقاشي هم، استاد بود، استاد او فرامرز پايور بود، ضمن اينكه در سال 1349 از انجمن خوشنويسان ايران مدارك قبولي خود را اخذ كرد.

 در سال 1350 و آشنايي او با استاد فرامرز پايور، فصل جديدي در زندگي هنري او بود، او طي سال‌ها فعاليت در راديو و تلويزيون به شدت مشهور شد و در جامعه قبل از انقلاب توانست پرچم موسيقي سنتي را همچنان برافراشته نگه دارد.

و در همان سال‌ها بود كه دعاي «ربنا» را تلاوت كرد، دعايي كه در ايام ماه مبارك رمضان پخش مي‌شد و پس از گذشت 40 سال، هنوز در ذهن تمام ايرانيان مانده است.  در سال 1353 بود كه تصميم گرفت كنسرت برگزار كند، كنسرت‌هاي در كشورهايي همچون هند، پاكستان و افغانستان بود.  در سال 1366، كنسرت‌هايش را در اروپا آغاز كرد و اين آغاز همكاري او با گروه عارف بود.

 هيچ خواننده ايراني مانند او تاكنون نتوانسته در خارج از كشور، كنسرت‌هاي متعدد برگزار كند و هيچ خواننده‌اي هم نتوانسته مانند او اين همه آلبوم موسيقي را روانه بازار كند.  هيچ خواننده‌اي در ايران نتوانسته مانند استاد، جوايز زيادي را نصيب خود كند.  استاد در سال‌هاي اخير در كنسرت‌هايش، پسرش همايون و دخترش مژگان را در كنار خود داشت.

فوتبـاليست خوبـي بـودم

نقاشي را كمتر از خط دنبال كردم. در دوران دبيرستان در نقاشي، خط، ورزش و انضباط هميشه نمره بيست مي‌گرفتم! درس‌هاي ديگر هم بالا و پايين بود. بيشتر، شيطنت، بازي و ورزش مي‌كردم. رياضي هم كار مي‌كردم، اما از شيمي خيلي بدم مي‌آمد. فيزيك را هم دوست نداشتم. زماني كه رياضي كار نكردم معاون دانشسرا چون فوتباليست خوبي بودم گفت: فلاني! تو رد مي‌شوي. 10 روز مانده به امتحانات با يكي از بچه‌ها رياضي كار كن تا رد نشوي. 10 روز كار كردم و از رياضي هفده گرفتم، ولي آن فردي كه با من كار مي‌كرد، سيزده شد! خودش هم مي‌خنديد. استعداد داشتم، اما به كارش نگرفتم. در دبستان شاگرد ممتاز بودم، اما در دبيرستان نه! چون در دبيرستان دنبال شيطنت بودم و بعد بيشتر در جلسات قرآن شركت مي‌كردم. نقاشي را هم ديگر دنبال نكردم. كمي كار با رنگ روغن را شروع كردم و چيزهايي هم كشيدم، ولي مسايلي پيش آمد كه دنبال نكردم. دوستي داشتم كه مرا تشويق مي‌كرد. ديگر دوستم را نديدم و بعد هم به تهران منتقل شدم.  نقاشي را خيلي دوست داشتم و با مداد خوب كار مي‌كردم، ولي مي‌خواستم با آبرنگ كار كنم. وقتي به تهران آمدم فقط خط و موسيقي را دنبال كردم.

پسـر بـابـا

همايون شجريان، فرزند چهره شاخص ايران در 31 ارديبهشت سال 1354 در تهران در خانواده‌اي سرشار از موسيقي چشم به جهان گشود. از كودكي علاقه به موسيقي و ريتم در او نمايان بود تا با تشخيص پدر نزد استاد بي‌همتاي تنبك، شادروان ناصر فرهنگ‌فر به فراگيري تكنيك و شناخت ريتم كه اساس موسيقي است، پرداخت و چند سالي هم نزد جمشيد محبي فراگيري را ادامه داد. از 10 سالگي در كنار خواهران خود نزد پدر شروع كرد و دوران بلوغ به صورت روزانه تكنيك آواز و صداسازي را فشرده فرا گرفت. در همان زمان به هنرستان موسيقي رفت و كمانچه را به عنوان ساز تخصصي خود انتخاب كرد و در خارج از هنرستان به ادامه فراگيري هنر نزد اردشير كامكار پرداخت.

حكايت «رندان مست»

وقتي محمدرضا شجريان براي اولين بار در كنسرت‌هاي مهرماه امسال خود از سازهاي ابداعي‌اش سخن گفت و صداي اين سازها را در قالب قطعاتي به گوش عموم رساند، سر و صداهاي بسياري در محافل موسيقايي پيرامون اين كار استاد آواز ايران به راه افتاد؛ اظهارنظرها و بحث‌هاي متفاوتي درباره «بم‌ساز» و «صراحي» كه شجريان آنها را پس از مدت‌ها تحقيق به عرصه قضاوت‌ آورده بود مطرح شد. اكثر اين قضاوت‌ها در بسياري از موارد، تنها پس از يك‌بار شنيدن صداي اين سازها صورت گرفته كه نكات مثبت و منفي بسياري را به همراه داشت. حالا چهار ماه پس از آن رويداد، استاد شجريان تصميم گرفته بخش اول كنسرت آينده خود را در قالب آلبومي با نام «رندان مست» منتشر كند تا دامنه اين قضاوت‌ها هم گسترده‌تر و هم با تامل بيشتري صورت گيرد. منبع : خانواده سبز 

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 21:23  توسط حجت ملائی چافی   | 

                            410178934_214f92bb62 by you.

کيست که باور کند نغمه پرداز آرشه هاي جادويي که توانست در 13سالگي به راديو راه پيدا کند و در 18سالگي سوليست راديو تهران شود، ويولن را از فضاي ارکسترال به تکنوازي کشاند و خالق اين همه تصنيف و چهار مضراب با پنجه هاي چنان باصلابت و طراوت انگيز که دورترين آدميان نسبت به نغمه و بانگ و ترانه هم نمي توانند بي تاثير از جادوي شگرف او باشند، اينچنين غريبانه و در بي خبري به ياران ديگر خويش پيوسته باشد. فروغ بهمن پور که در اين سال ها به سراغ بزرگان موسيقي ايران رفته، يکشنبه 15 بهمن 85 مقاله يي در روزنامه کارگزاران نگاشت که ترديد ندارم آتشي سهمناک برجان مخاطبان مقاله اش نشاند. آن هنگام که نيمه هاي اول مقاله اش را در داخل ماشين و در مسير راه خانه مي خواندم بي اختيار گونه هاي اشک را به لابه لاي واژگان نوشته اش که از مظلوميت اين نام بزرگ خبر مي داد، کشاند و نشاند و وقتي در کنج خانه قسمت هاي پاياني مقاله اش را خواندم گريه امانم را بريد و ناله و فغان بلند شد که آخر چرا و تا کي؟»

جمعه ساعت چهار بعدازظهر بود به اتفاق بابک بختياري و فريدون احتشامي رفتيم دم خونه اش. درو باز نکرد. همسايه اون مارو شناخت، گفت؛ «استاد دو سه روزه که از خونه نيومده بيرون. صداي سازش هم نمياد. دلشوره گرفتيم رفتيم پشت در آپارتمان، صداش کرديم. جوابي نگرفتيم فرازي شوهرخواهرش کليد خونه رو داشت. تلفن کرديم خواستيم کليد بياره تا اون از لواسان بياد طاقت نياورديم درو شکستيم. استاد پشت در افتاده بود مثل اينکه احساس خطر مي کند. مي خواسته خودش را برسونه بيرون و کسي رو خبر کنه. شلوارش را داشته مي پوشيده که مرگ مهلتش نداده.» آري چه کسي باور مي کند نابغه موسيقي ايران چنين مظلومانه پر کشيده است؟ از کساني که شأن هنر و هنرمند و زيبايي آفريني و زيبايي پرستي بر آنها روشن و آشکار نيست، انتظاري نمي رود که تجديدنظري کنند، اما از دوستان بايد پرسيد که نمي شد سراغش رفت و به هر طريقي شده برايش نکوداشتي ترتيب داد و به تحليل و تجليل آثارش و سبک بي نظير نوازندگي اش پرداخت؟ وقتي استاد حسن کسايي ذخيره بي پايان موسيقي ايران از دست دادن پرويز ياحقي را فاجعه مي داند و براي او جانشيني نمي بيند و پرويز مشکاتيان از باز ايستادن آرشه هاي جان پرور سخن مي راند و استاد محمدرضا شجريان از انزوا طلبي بيست و هفت و هشت ساله اش در مراسم تشييع جنازه اش ناله سر مي دهد و مي گويد همه دوست دارند مثل پرويز ساز بزنند جاي اين پرسش مي ماند که چرا آناني که دوستش مي داشتند در اين سال ها سراغي از او نگرفته اند و يادي از او نکرده اند؟ زين رو بود که پرويز ياحقي خود گفته بود؛ «من مي دونم اگر بميرم خيلي ها تازه يادشون مي افته که برام بزرگداشت بگيرن.»
پرويز صديقي پارسي معروف به ياحقي در سال 1315 در تهران در خانواده يي اهل موسيقي متولد شد و علاوه بر دايي معروفش حسين ياحقي، پدربزرگش و نيز خاله اش فرخ لقا موسيقيدان بودند. به طوري که خود مي گويد حبيب سماعي از سبک و سياق نوازندگي خاله اش بهره برده است؛ خاله يي که البته در چهارماهگي از دستش داد و پدربزرگي که ياحقي هيچ گاه او را نديد در نتيجه اين حسين ياحقي بود که به سبب اشتياق بي حد و حصر پرويز به موسيقي، او را در دامن خويش گرفت و به پرورش او پرداخت و اين همه در حالي بود که پدر پرويز سخت با موسيقيدان شدن پرويز مخالفت مي ورزيد؛ «من از کودکي علاقه زيادي به موسيقي نشان مي دادم. مرحوم ياحقي به خوبي اين نکته را فهميده بود ولي پدرم مخالف سرسخت موسيقيدان شدن من بود و همين اختلاف باعث مي شد ساعت ها آن دو با همديگر مذاکره کنند. پدرم هم دريافته بود که قضيه به اين آساني ها نيست.

مبارزه و کشمکش بين پدرم و گروه مقابل او که در راس آنها ياحقي و صبا بودند، شکل جدي تر به خود گرفت نه اينکه او با موسيقي بيگانه باشد، خير فقط نمي خواست فرزندش موسيقيدان شود. او مي خواست من دکتر يا مهندس شوم. اما دايي بدون توجه به خواست پدرم دست از راهنمايي و آموزش من برنمي داشت. کار به جايي رسيد که پدرم براي اينکه من را از محيط دور کند، تصميم گرفت به بهانه ماموريت اداري مرا از کشور خارج کند. چشم بازکردم خودم را در بيروت يافتم. زماني که از حسين ياحقي، صبا و... دور شدم به سختي بيمار شدم. کاخ آرزوهايم را که همان همنشيني با موسيقيدانان بود، فرو ريخته ديدم. فلوت کوچکي داشتم که با آن نغمه هاي موسيقي را تقليد مي کردم. پدرم حتي اجازه نداد فلوت را همراه بياورم.

بيماري من هر روز شکل جدي تر به خود مي گرفت. پدرم که بسيار مرا دوست مي داشت، هر روز مرا نزد يک پزشک مي برد. بعد از مدتي نزد اين پزشک و آن پزشک رفتن، عاقبت يک دکتر فرانسوي پس از معاينات زياد، به پدرم گفت؛ «فرزند خردسال شما از دوري چيزي رنج مي برد.» از او خواست که هر چه زودتر آن چيز را که از من دور کرده به من بازگرداند. او به پدرم گفت؛ «اگر غير از اين باشد کودک تو از بين مي رود.» دور شدن از کانون موسيقي من را تا آستانه مرگ پيش برد. پدرم خيلي نگران بود ولي از طرفي نمي خواست من را بازگرداند. خلاصه خبر بيماري من به گوش مادرم رسيد. مادرم در نامه يي خطاب به پدرم نوشت؛ «تو مي خواهي پرويز را بکشي تا حرف خودت را به کرسي بنشاني.» سه يا چهار سال به سختي گذشت تا اينکه در آستانه 10سالگي با پول توجيبي که جمع کرده بودم از خانه پدري فرار کردم و به ايران بازگشتم. به محض رسيدن به ايران خانواده ام مرا در بيمارستان بستري کردند. ابتدا بيماري من را سل تشخيص دادند ولي بعد از مدت کوتاهي علت اصلي بيماري ام را تشخيص دادند و در نامه يي خطاب به پدرم گفتند؛ «اگر بيش از اين پافشاري کني فرزندت از بين مي رود.» من در ايران ماندم و نزد استاد حسين ياحقي تعليم موسيقي را به طور جدي ادامه دادم.»اينها بخشي از کلام مردي بود که بعدها انقلابي در ساز ويولن به پا کرد که دل ها را به لرزه آورد. جمله بندي هاي ملوديک و غني، ورود کوک هاي تازه و بديع و نيز صداي پرملاحت و استوار و متفاوت از ساز ويولن، نوازندگي پرويز ياحقي را از سايرين متمايز مي خواست و نوازندگان هم روزگار خود را متاثر از خويش. به گونه يي که به صراحت بايد گفت تاريخ ويولن نوازي ايران را بايد به قبل و بعد از پرويز ياحقي تقسيم کرد. گمان ندارم که صاحب نظران موسيقي در اين زمينه بر راي و نظر ديگري باشند. در کنار اينها بايد از ضرب هاي متنوع در چهار مضراب ها و تصنيف ها و قطعات او اشاره کرد. پرويز ياحقي در سال هاي اخير به ارائه دو دستگاه نوا وراست پنج گاه که پيش از آن کمتر محل توجه نوازندگان ويولن بود، روي آورد. در کنار اينها بايد از مرکب نوازي هاي استوار و پرصلابت او ياد کرد که حکايت از درک لحظه شناسي عميق موسيقايي اين هنرمند بزرگ دارد. پرويز ياحقي آهنگ هاي بسياري با کلام شاعراني چون رهي معيري، تورج نگهبان، اسماعيل نواب صفا، معيني کرمانشاهي و به ويژه بيژن ترقي نيمه ديگر پرويز ياحقي که فقط خدا مي داند فراق پرويز بر او چه سخت تازيانه مي زند، داشته است. بيژن ترقي از تاثيرگذاري ياحقي روي ترانه هايش چنين مي گويد؛ «آهنگ هاي ايشان به غير از اورتورهاي بسيار جذاب که از زيباترين قطعات موسيقي معاصر است، ملودي هاي خود آهنگ نيز از چنان تنوع و تازگي برخوردار است که در هيچ زمان از خاطره ها نخواهد رفت. اين آفرينش هاي بديع و پرجذبه و ملودي هايي که از منبع انديشه و قدرت خلاقه وي تراوش مي کرد، مرا که همچون شمعي در کنار او مي سوختم به خلق مضامين تازه همچون منظره ها، تابلوها، تصويرسازي هاي شاعرانه يي رهنمون مي شد که ترانه هايي همچون برگ خزان، به زماني که محبت، اسير گردباد، اشک سپهر، هديه عشق، مرا نفريبي، بهار نورسيده، مرا تنها نگذاري، بي خبر ماندي زحالم، پنجره يي به باغ گل، شکايت دل و ده ها ترانه مشهور ديگر که يادگار چند دهه همکاري ما در عرصه هنر شعر و موسيقي معاصر است، تقديم به مردم هنردوست اين سرزمين شده است.» يک سال پيش از درگذشت استاد ياحقي يکي از دوستان خبر آورد که ياحقي درگذشته است. بر خود پيچيدم و به او گفتم امکان ندارد. گفت من عين اين خبر را از تلويزيون شنيدم، هر چه اصرار کرد زير بار نرفتم. با کمي پرس و جو دريافتم که شخص درگذشته منصور ياحقي برادر بزرگ پرويز و نوازنده سنتور بود. خدا را هزار بار شکر کردم که پرويز در ميان ماست اما امروز هرچه سعي و تقلا مي کنم تا ديگر باره با تکذيبي که نشان از واقعيت داشته باشد تا يک بار ديگر شاهد نغمه پردازي هاي الهي او باشم، درمي يابم که هزار افسوس و درد که او پر کشيده است در يکي از روزهاي پيش از درگذشت او دوستي گفت تلفني با پرويز ياحقي صحبت کرده است.

خيلي خوشحال شدم که توانسته نشاني از استاد بيابد. مي خواستم در اولين فرصت سري به او بزنم و اگر لايق مان دانست درباره سبک و تاثير نوازندگي بي نظيرش و راز انزواطلبي اش به گفت وگوي صميمانه با او بنشينم اما تقدير نابکار، کار را به جايي رساند که در غيابش از او سخن گويم. هرچند غيابش هم به تعبير شاملو «حضور قاطع اعجاز است». او نمرده و نمي ميرد تا زماني که نغمه هاي جادويي سازش با ما و در ميان ما جاري و ساري است. اما بالاخره کي بايد به خود آييم که نوابغي از جنس او تنها يک بار و براي هميشه ارمغان تاريخ و بشريتند. از نسل پرويز ياحقي تنها تعداد اندکي برجايند که بر چشمان ما بايد بنشانيم شان، که در راس آنها استاد حسن کسايي، استاد جليل شهناز و استاد فرامرز پايور هستند. خداوند به اين سه استاد بزرگ عمر جاودانه دهاد و خدا را شکر که استاد کسايي سرحالند و سرزنده اما آن دو هنرمند بزرگ در بسترند و بر ما فرض است رعايت حق شناسي اين همه آفرينش زيبايي هنري را که آنان عمري خالقانش بودند. اميد که زين پس چنين بادا. منبع :اعتماد  
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 7:6  توسط حجت ملائی چافی   | 

گيله لو 
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 9:59  توسط حجت ملائی چافی   | 

              گیله لو
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 23:52  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام...
«در خیال» سهل ممتنع است. همین هم باعث می‌شود نوشتن در مورد آن سخت شود و از این لحاظ در زمره‌ی آثاری چون «بیداد» و «آستان جانان» قرار گیرد. ویژگی‌های منحصر به‌فرد این اثر اما خود سخنی دیگر است.

بعد از خلق و انتشار آثاری چون «بیداد» و «مرکب‌خوانی» و... که نهایتاً تا اواخر دهه‌ی شصت ادامه یافت، «در خیال» را می‌توان ستاره‌ی درخشان آثار شجریان در اواسط دهه‌ی هفتاد دانست.

نکته‌ی جالبی که همواره در مورد این اثر در ذهن دارم و بارها و بارها از دیگرانی که اکنون از علاقه ‌مندان پر و پا قرص استاد شجریان هستند شنیده‌ام، حس نوستالژیک «‌در خیال» است. درست است روزگار نشر این اثر با واقعه‌ی خاصی جز سردی متداوم سال‌های نخستین دهه‌ی هفتاد همراه نبوده اما همواره برای بسیاری راوی خاطره‌هایی‌ست از یک دوران. هم این حساب «در خیال» را از بسیاری از آثار شجریان جدا می‌کند؛ چرا که «در خیال» خود به تنهایی خاطره‌ساز شده است.

از دگر سو بسیاری از دهه‌ی شصتی‌ها را می‌شناسم که با این اثر، شجریان را شناخته‌اند و هم از این‌رو با این اثر صمیمیتی دارند و نسبت به آن احساس دین می‌کنند.

در کنار همه‌ی این‌ها نقش صاحب اصلی این اثر یعنی مجید درخشانی فراموش ناشدنی‌ست.

به عقیده‌ی نگارنده درخشانی در این اثر اوج هنر و تسلط خود بر آهنگسازی را با به کارگیری تِم‌ها و جمله‌بندی‌های متنوع در تصانیف، ضربی‌ها و پیش‌درآمدها به رخ می‌کشاند و مجموعه‌ای فهمیدنی مرکب از چارچوب اصالت و حس پویا را ارائه می‌دهد. 

بسیاری بر این عقیده‌اند که درخشانی با «در خیال» تحولی در آثار خود پدید آورده اما باید پذیرفت که تعریف «در خیال» در میان جملگی آثار شجریان نیز تعریفی مستقل و منحصر به فرد است. شاید تجربه‌ای تکرار نشدنی.

تبلور نقش درک دقیق درخشانی از آواز شجریان در تنظیم قطعات را می‌توان در چهارمضراب «نغمه» در سه‌گاه به وضوح شاهد بود. به ویژه آنجا که پای آواز استاد شجریان بر قطعه‌ی ضربی باز می‌شود و تِم لطیف چهارمضراب شورانگیز درخشانی به زیبایی تمام در زمینه‌ی مخالف سه‌گاه شجریان می‌نشیند و یکی دیگر از نقاط قوت این اثر را رقم می‌زند.
در مورد این چهارمضراب و آوازی که استاد شجریان در میانه‌ی آن در ادامه‌ی شعر سعدی با مطلع «خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی | چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی» بر مخالف سه‌گاه اجرا می‌کنند یک‌بار از درخشانی شنیده‌ام که این بخش آوازی بر روی قطعه‌ی ضربی به لحاظ زمانی هرچند پیش از ضبط تا حدی مشخص شده بوده اما در هنگام اجرا و ضبط استودیویی آواز شجریان آن‌چنان اوج می‌گیرد و رشد می‌کند که از حد زمانی تعیین شده فراتر می‌رود و درخشانی را مجبور می‌کند جملاتی را به ضربی خود بیافزاید تا آواز بداهه‌ی شجریان را تا آخر همراه باشد.

اما اگر بخواهیم نگاهی جداگانه به آواز شجریان در این اثر بیاندازیم باز هم‌چون همیشه باید گفت که آوازها در اوج تسلط و با شیوه‌ی منحصر به فرد شجریان در ریتم پنهان آواز شکل می‌گیرند و اثر آوازی شگفت‌انگیز دیگری را خلق می‌کند که همچون سایر آوازهای شجریان شناسنامه‌ی جدا دارد.

چه در بخش نخست اثر که در سه‌گاه با آواز بر غزلی از سعدی با مطلع «خبرت خرا‌تر کرد جراحت جدایی | چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی» با همراهی تار درخشانی با گذری بر «زابل» و «مویه»  بر «درآمد» سه‌گاه فرود می‌آید و آنطور که پیش‌تر اشاره شد در میانه با پس‌زمینه‌ی ضربی نغمه با همراهی نی افشارنیا در مخالف با اجرای بیت «دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم | نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی» ادامه می‌یابد و چه در بخش دوم اثر که در آواز «بیات‌ترک (‌زند)» با همراهی سه‌تار بهداد بابایی روی غزلی دیگر از سعدی با مطلع «برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را | بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را» بر درآمد آغاز می‌شود و در بیت «می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند | تا کودکان در پی فتند این پیر درد آشام را» با اجرا بر گوشه‌های «دوگاه»  و «جامه‌دران» در بیات‌ترک و تحریرهای پیاپی به اوج می‌رود و در ادامه به ماهور می‌رسد و در دو بیت «غافل مباش ار عاقلی، دریاب اگر صاحبدلی | باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را»  و «دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل | نی‌ نی دل‌آرامش مخوان کز دل ببرد آرام را» بر گوشه‌ی «داد» در اوج توانایی اجرا می‌شود و با سوزی که در ادای بخش نخست مصرع دوم به کار می‌برد به‌طرز شگفت‌انگیزی تار و پود انسان را به دست می‌گیرد و در ادامه با بهره از گوشه‌ی «‌شکسته» که میان ماهور و بیات زند مشترک است به جامه‌دران می‌رسد و بر درآمد زند فرود می‌آید، شاهد یکی از شاهکارهای آوازی شجریان هستیم.

پیش‌درآمد‌ها و چهارمضراب‌های این اثر نیز که همگی از ساخته‌های درخشانی هستند به خوبی به هماهنگی و یک‌رنگی اثر کمک می‌کنند و در قطعه‌ی «رود» و چهارمضراب نغمه هر دو در سه‌گاه به اوج خود می‌رسند.

این اثر شامل دو تصنیف هم هست. یکی «دیده‌ی خواب» ‌ساخته‌ی درخشانی بر غزلی از سعدی با مطلع «سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی | چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی» که هم از نظر تنظیم و هم از دیدگاه اجرا در سطح بالایی قرار می‌گیرد و شباهت‌هایی هم به تصانیف قدیمی‌تر به ویژه شیوه‌ی بزرگانی چون «عارف»  دارد و دیگری که درخیال است و از بهترین آثار درخشانی.

شاید نکته‌ی اولی که در مورد تصنیف «درخیال» به ذهن می‌رسد پیروزی آهنگساز بر ریتم غزل مولانا و شکست آن با قرار دادن سکوت بر سر ضرب‌ها است که نشان از دقت وی بر نوع غزلیات ریتمیک مولانا دارد. همین عامل موجب می‌شود شاهد یکی از بهترین و به یاد ماندنی‌ترین تصانیفی باشیم که بر غزلیات مولانا ساخته شده‌اند و البته کوتاه بودن تصنیف و تنوع جمله‌بندی آن و نیز اتمام برخی جملات در تحریرها، رنگ زیبایی به این اثر بخشیده است.

قدرت و توانایی‌های ویژه‌ی صدای شجریان در این تصنیف به ویژه در تحریرهای ریز و ظریف میانی تمام آنچه این اثر از خوبی‌ها دارد را کامل می‌کند...

نوازندگان:

هم‌نوازان آواز:

مجید درخشانی:    تار
عبالنقی افشارنیا:  نی
بهداد بابایی:          سه‌تار 

گروه‌نوازان:

بخش نخست(سه‌گاه)                بخش دوم(بیات‌ترک)


مجید درخشانی        تار و بمتار         مجید درخشانی                 تار
عبدالنقی افشارنیا      نی                  جمشید عندلیبی                 نی
درویش منظمی        کمانچه              سعید فرج‌پوری               کمانچه
بیژن کامکار           دف                  درویش رضا منظمی      ‌‌‌‌ ‌  کمانچه
پشنگ کامکار         سنتور               محمد فیروزی                 بربط
ارسلان کامکار        بربط                پشنگ کامکار                 سنتور
ارژنگ کامکار       تنبک                احمد خاک‌طینت            ‌‌   ‌دف
                                                همایون شجریان               ‌تنبک

در ادامه، با ردیف‌های آوازی این اثر آشنا خواهید شد. همچنین متن شعر تصنیف‌ها در پی آمده است. 

ردیف‌های آوازی آلبوم «‌در خیال»:

۱) شعر: سعدی

 ۱. خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی
     چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی 
     [درآمد سه‌گاه]

۲. تو چه ارمغان آری که به دوستان فرستی 
     چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
     [درآمد سه‌گاه]

۳. بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی 
    شب و روز درخیالی و ندانمت کجایی 
    [زابل] 

۴. تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم 
     که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
    [مویه] 

۵. چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان 
     تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی 
     الف:‌‌‌ [مخالف] 
     ب‌:   [مخالف، برگشت به درآمد سه‌گاه] 

۶. دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم 
     نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی
    [مخالف] 

۷. سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم 
    دگری نمی‌شناسم، تو ببر که آشنایی 
    [مخالف] 

 ۸. من از آن گذشتم ای یار! که بشنوم نصیحت 
     برو ای فقیه! و با ما مفروش پارسایی! 
    [مخالف با اشاره به مغلوب] 

۹. تو که گفته‌ای تامل نکنم جمال خوبان 
     بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
    [مخالف] 

۱۰. در ِ چشم بامدادان به بهشت بر‌گشودن 
      نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
     [مویه و فرود] 

 ۲. شعر: سعدی

۱. برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را 
     بر باد قلّاشی دهیم این شرک تقوا نام را 
    [‌درآمد بیات‌ترک] 

۲. هر ساعت از نو قبله‌ای با بت‌پرستی می‌‌رود
    توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را 
    [درآمد بیات‌ترک] 

۳. می با جوانان خوردنم باری تمنّا می‌کند 
     تا کودکان در پی فتند این پیر درد آشام را 
     الف: [دوگاه] 
     ب:   [جامه‌دران] 

۴. غافل مباش ار عاقلی، دریاب اگر صاحبدلی 
     باشد که نتوان بافتن دیگر چنین ایّام را 
     [داد] 

۵. دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل 
     نی نی دلآرامش مخوان که از دل ببرد آرام را
     [داد] 

۶. دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غم‌اش 
    جایی که سلطان خیمه زد غوغا نمانُد عام را
    [شکسته]

۷. باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد 
     با پختگان گو این سخن سوزش نباشد خام را 
     [جامه‌دران] 

۸. سعدی نصیحت نشنود ور جان در این ره می‌رود 
    صوفی گران جانی ببر ساقی بیار آن جام را
    [داد، فرود]

اشعار تصنیف‌ها: 

تصنیف  «دیده‌ی بی‌خواب»

آهنگ:    مجید درخشانی
غزل:      سعدی

 ۱ و ۴. سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
           چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

۲.      نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند 
         همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

۳ و ۶. برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
          که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی 

۵.       دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی 
          عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

 تصنیف «در خیال‌ »

آهنگ:   مجید درخشانی
غزل:     مولانا

 ۱. آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم 
     ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم 

۲. آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
      تا سوی‌ جان و دیدگان مشعله‌ی نظر برم 

۳. آن که ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند
     پیش گشاد‌ه تیر او وای اگر سپر برم

۴. در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام 
     وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم 

۵. اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟
     اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم؟

منبع گوشه‌ها‌ی آوازی:

کتاب هزار گلخانه آواز(کاظم مطلق، مهدی عابدینی) 
 معرفی ردیف‌ها: حمید جواهریان

منبع : شجرياني ها  

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 7:11  توسط حجت ملائی چافی   |