|
|
|
|
|
زنده ياد غلامحسين خان درويش
زنده ياد استاد «غلامحسين درويش خان» هنرمندي است كه خدمات وي به موسيقي هنري ايران بر اهل فن پوشيده نيست.او از چند منظر حركتهاي نو و بديعي را در چرخه موسيقي ايراني باعث گرديد و جريان قدرتمندي را در حوزههاي نوازندگي، آهنگسازي و آموزش رديف موسيقي ايراني پايه گذاري كرد. چنانكه شاگردان ممتاز وي سالهاي سال سكاندار حركت نوين موسيقي ايراني بودند و هنوز هم ردپايي از آن جريان در موسيقي امروز ديده ميشود.«غـلامحسين درويش» معـروف به «درويشخان» از سويي نوآورنده فرم هـاي جديد در موسيقي ايران است و از ديگـر سو به عـنوان رئيس اولين اركـسترهاي عـمومي معـرفي شده است. افـزون بر اينهـا بـيـشتر تصانـيـف سياسي و اجـتماعي ملك الشعـراي بهـار و عـارف قـزويني به دست او در آن ايام آهـنگـسازي و اجـرا شده است.بي شك درويش خان دست پـرورده جريانات و تحـولات مشروطهخواهـي در عـرصه هـنر موسيقي ايران زمين است. اين ويژگيهـا به هـمراه فـهـم و درك عـمـيـق او از موسيقي و سنـتهاي اجرايي قـدما، او را در فهـرست موسيقي دانان صاحب سبك قـرار داده است.خصيصه اصلي هـنري «درويش» پاسخگـويي به نيازهـاي زمانه و در عـين توجه به اصالتهاي موسيقي ايراني و شيوههاي اجرايي گـذشتگـان بود.به هـمين خاطر استاد«غلامحسين درويش»در تاريخ معـاصر موسيقي ايران مقام و جايگـاه ويژهاي دارد.«درويش خان»در سال1251 در تهران متولد شد.پـدرش«حاجي بـشير»اهـل طالقان و مادرش از تركـمانان تـكه بود.دوران كودكـي را در خانواده دولتـشاهـي گـذراند و در هـمين خانه مادر خود را از دست داد. پـدرش كه كـمي با موسيقي آشنا بود و سه تار مينواخـت«غـلامحسين»را در ده سالگـي به شعـبه موسيقي مدرسه نظام وابسته به دارالفـنون كه بـه تازگـي به سرپـرستي«موسيو لومر فرانسوي»ايجاد شده بود،سپـرد. «غـلامحسين»در آنجا خط موسيقي و نواختـن شيـپـور و طبل كوچك را فـرا گـرفت.«حاجي بـشـير»هـنگـام صـدا زدن فـرزندش هـميشه از لـفـظ«درويش»استـفاده ميكرد و هـمين نام بعـدهـا به عـنوان نام خانوادگي«غـلامحسين»برگـزيده شد و او به «درويش خان»يا «غـلامحسين خان درويش» معـروف شد.پس از مدرسه،ابـتـدا نـزد«داود كليمي تارزن»رفت تا مشق تار كـند.پس از مدت كـمي از استاد خود گـوي سـبقـت را ربود و به مرتـبه عـالي نوازندگـي دست يافـت.اما حضور در جلسات درس استاد بيبديل تار آن زمان،يعـني«آقا ميرزا حسيـنـقـلي»او را به دنياي ديگـري كشاند. هـمچـنين آشنايي با برادر بزرگـتر«آقا ميرزا حسينقلي»به اسم«ميرزا عـبدالله»نوازنده تار و سه تار به كار او غـناي بـيـشتري بخـشـيد.بي گـمان پس از اين دو استاد نامي موسيقي ايراني بايد از«درويش خان» بهعـنوان بزرگـترين نوازنده تار و سه تار و موسيقي ايراني ياد كرد.«درويش»چـندي در دسته موسيقي«عـزيزالسلطان»و سپس در دسته موسيقي«كامران ميرزا نايب السلطنه»نوازندگي طبل را بر عـهـده داشت. كار«درويش»در آن سن و سال نوجواني چـنان مورد استـقـبال«ناصرالدين شاه»قـرار گرفـته بود كه او را«تارچـي»خطاب ميكرد. مهـارت«درويش»در نوازندگي موجب شد تا او پس از مرگ «ناصرالدين شاه»(1313 قـمري) به دستگـاه شعـاع السلطنه پسر مظفرالدين شاه والي فارس دعـوت شد و در تمامي سفرهـاي شاهـزاده هـمراه او بود.در سفر اول به شيراز به اصرار شعـاع السلطنه، با دخـتر«مستـشار نظام»كه در فارس اقامت داشت،ازدواج كرد.حاصل اين پـيوند دو دخـتر بود، كه اولي در سن 16 سالگي ديده از جهـان فـروبست و دخـتر دوم با نام«فـخـر»تـنهـا فرزند«درويش»شد.به زودي ميان «درويش» و «شعـاع السلطنه»به هـم خورد. چـرا كه از سويي درويش از اينكه هـمواره در پـناه دستگـاه شعـاع السلطنه باشد ناراحت بود و طبع آزاده اش رهايي از اين بـند را آرزو داشت و از ديگـر سو شعـاع السلطنه برآشفـت كه چـرا نوازنده خاص او در مجالس اشخاص ديگـر، حضور يافته است.در اين اوضاع و احوال بود كه به هـنگـام بازگـشت«شعـاع السلطنه» به فارس، از رفـتن با او سرباز زد.پـيامد اين سرپـيچي تهـديد و تعـقـيب او به دست شاهـزاده و ماموران«غلاظ و شدادش»بود.حتي دستور داشتـند انگـشتان دست«درويش»را بـبـرند. «درويش»اما با كمك يكي از دوستانـش رهايي يافت.او پس از اين ماجرا استـقـلال خود را در برگـزاري جلسات درس و مشق نوازندگـي براي عـلاقـمندان موسيقي يافت و با اشـتياق زيادي اين راه را ادامه داد.منـش و تـفكـر«درويش»موجب شد تا به سلك اخوان صفايي درآيد و به«ظهـيرالدوله»تـنهـا مركز صوفي گري موسيقي پـرور آن زمان سرسپـرد. «درويش»با تـشكـيل اركستر موسيقي«انجمن اخوت» و اجراي كـنــســرت هاي عـمومي كه سرپـرستي آنها را خود به عـهـده داشت در جـهـت هـر چه مردمي تر كردن موسيقي ايران و كمك و ياري به مستـمندان و بلاديدگـان گـام برداشت.كـنسرت براي جمع آوري اعـانه به نـفـع قحطي زدگـان روسيه،كـنسرت براي ايجاد مدرسه فـرهـنگ،كـنسرت به نفع حريق زدگـان آمل،كـنسرت براي بازسازي خرابـيهـاي آتـش سوزي بازار و نيز كـنسرت براي غـارت شدگـان اروميه از جـمله كارهـاي شايستهاي بود كه تـبلور روح پـاك و قـلب مهـربان «غـلامحسين درويش»است و اين در حالي بود كه خود از نظر مالي دچار تـنگـدستي بود. بيدليل نـبود كه«روح الله خالقي»درباره خصوصيات «درويش» و استادش«ميرزا عـبدالله» مي نويسد:«درويش خان»از شخصيتهاي ممتاز بود و فـقـط با دوستانش معـاشرت داشت و به مجالس رجال كـمتـر پا ميگـذاشت و چـون با فضيلت و خوش خلق و درويش مسلك بود هـر جا قـدم مينهـاد بر ديده منت جاي داشت.در جايي ديگـر خصوصيات اخلاقي«درويش»را اينگونه بـيان ميكـند:او طبعي لطيف و حساس و ذوقي سرشار داشت.هـنرمـندي مـتـجـدد و بي تـكـليف،بـسـيار متواضع و فروتن،بي آزار و بردبار،انسان دوست و زير دست نواز،خوش معـاشرت و رفـيق دوست بود.از هـيچ كس بدگـويي نمي كرد، يعـني عـارف به تـمام معـني كه فـقـط نـيكي ميديد و هـمه را خوب مي پـنداشت.هـمچـنـين نسبت به استادان خود حق شناس و سپاسگـزار بود و با شاگـردانش با كمال ملاطفـت و مهـرباني رفـتار مينمود و آنهـا را مانـند برادر و فرزند خود دوست داشت.«خالقـي»چـنان شـيـفـته اخلاق نيكوي «درويش»بود كه به استاد خود«عـلينـقي وزيري» به دليل تـوجه نکردن به آثار جـديد«درويش»انـتـقاد كرده است و مينويسد: جاي آن بود كه «وزيري»ابـتكـار و حـسن سليقه او را مي ستود، اما با اينكه«وزيري»كمال عـلاقـه را به«درويش خان»داشت و براي او احـترام زيادي قائـل بود، لااقل پـيش درآمدهاي او را از صفت بازاري استـثـنـاء نكرد و «درويش»هـم هـيچ به روي خود نـياورد.اما هـمه كـس كه اخلاقـش مانـند«يا پـير جان»ملكوتي نـبود.« يا پـير جان»تـكـيه كـلام«درويش» بود او به هـمه از روي صفا«يا پـير جان»ميگـفت.بعـدها هـمين سه كلمه يكي از القاب درويش خان شد.اما گـاهـي به شوخي او را «يا پـير جان ژاپـني»صدا ميزدند و دليل اين خطاب هـم سـبـيل هاي آويخـته و چـشـمهـاي بادامي«درويش»بود كه چـون مادرش تـركـمن بود،شباهـت زيادي به تركـمـنهـا و شايد ژاپـنيها پـيدا كرده بود. نوازندگـي«درويش»آيتي از لطف و زيـبايي بود و نواي لطيف سرانگـشت گـهـربار او رونق محافل هـنري آن روزگـار،مضرابي قـوي و در عـين حال شفاف داشت.زيرهايش پي در پي شمرده و پـخـته بود و پـنجهاش روي ساز نرم و لطيف حركت ميكرد.قـدرت او در نوازندگي چـنان بود كه شنوندگـان سازش از تعـجب،غالباً ساكت و خاموش ميشدند. استحكام و زيـبايي آثـارش،نشان از نبوغ سرشار و پـشـتوانه صحيح موسيقي كلاسيك در ذهـن او داشت.«درويش»در نواخـتن تار و سه تار به يك اندازه استاد بود.تـثـبـيت رنگ و ابداع درآمد و افـزودن سيم ششم به تار را از جمله اقـدامات و ابـتكارات او در موسيقي ايراني بايد دانست.صحفات به جا مانده از اين استاد فـقـيد به خوبي ميزان مهـارت و تـوانايي هاي او را نشان مي دهـد.صفحاتي كه با هـنر نمايي استادان نامور موسيقي ايراني مانـند«سيد احـمد خان»،«سيد حسين طاهرزاده اقـبال السلطان»، «عـبدالله دواي»،«رضاقـلي خان تـجـريشي»،«باقـرخان رامشـگـر»،«مشير هـمايون شهـردار»،«حسين خان هـنگ آفـرين»،«اكـبر خان رشـتي»و«ميرزا اسدالله خان»پـر شده است. صفحه«بـيداد هـمايون» كه با پـيانو«مشير هـمايون شهـردار»هـمراه است از نمونههاي برجستهاي است كه نمايانگـر پـنجه شيرين و مضراب روان آن استاد فـقـيد است. «درويش»در اواخر عـمر كـنسرتهاي ديگـري هم با حضور هـنرمنداني چـون،«عـارف قـزويني»،«حاجي خان ضرب گـير»،«حسين خان اسماعيل زاده»،«ابـراهـيم منصوري»، «رضا محـجوبي» و «ركن الدين خان مخـتاري»در گـراند هـتـل اجـرا نـمود. «درويش»دو بار براي پـر كـردن صـفحه به خارج از ايران سفـر كرد. بار نخست هـمراهـان او،«مشير هـمايون شهـردار»،«سيد حسين طاهـرزاده»،«رضاقـلي تـجريشي»،«حسين هـنگ آفـرين»،«باقـرخان رامشـگـر»،«اسدالله خان»و« اكـبر خان رشتـي»معـروف به «خـلوتي» بودند. اين گـروه از راه روسيه به لندن رفـته و در آنجا صـفحات مـتعـددي از خود به يادگـار گـذاشـتـند كه برخي از آنهـا در دست است. سفـر دوم به تـفـليس بود و اين بار او را چـهـار نوازنده و خوانـنـده يعـني«باقـرخان رامشگـر»،«طاهـرزاده»،«اقـبال آذر»و «عـبدالله دوامي»هـمراهـي كردند.اين عـده هـنگـام اقامت خود در تـفـليس دو شب در تالار تـئاتر گـرجيها براي ايرانيان مقيم گـرجستان برنامههايي اجرا كردند. «درويش»شيوه آموزشي ويژه خود را داشت.«سعـيد هـرمزي»از شاگـردان برجسته استاد در اين باره مي گـويد:«درويش خان»استاد بينظير،مردي مهـربان و شيـفـته موسيقي بود. هـر بامداد در اتاق مخصوص درس بر پـوست تـخت خويش مينـشست و هـيچ شاگـردي جـراًت نداشت كه لحظهاي بـيـشتر از حد خود وقـت او را بـگـيرد.از محضرش بـيـروين ميآمد و اگـر پـرسشي داشت با شاگـرد مـمتاز «درويش خان»، «مرتضي خان ني داوود»در ميان ميگـذاشت و حل مشكل ميكرد.شمار شاگـردان او بسيار بود ولي تـنـها چـند نفر از آنهـا به پـيشرفـت و شهـرت رسيدند. استاد به شاگـرداني كه موفـق به طي دوره مخـتـلف درسش مي شدند، نشاني به شكـل تـبرزين هـديه مي كرد كه از مس و نـقره يا براي شاگـردان سطوح عـالي طلا بود.از شاگـردان او كه موفـق به دريافـت تـبرزين طـلا شدند، مي توان به«مرتضي نيداوود»، «ابوالحسن صبا»،«موسي معـروف»و«سعـيد هـرمزي»اشاره كرد.شاگـردان ديگـر او كه مسـتـقـيـم يا غـير مسـتـقـيم از استاد كسب فـيض كردند عـبارتـند از«حسيـنعـلي غـفاري»،«شكري»(اديب السلطنه)،«عـلي محـمد صفايي»( سازنده سه تار)،«عـبدالله دادور»(قـوام السلطان)،«حسين سنجري»،«ارسلان درگاهي»و«نورعـلي برومند». اندرز«درويش»به شاگـردانش هـميشه اين بود:اگـر بـتـوانيد ساز بـزنـيد ولي از نواخـتن خودداري كـنـيد، به خود و دوستانـتان بد كردهايد.اما اگـر نتوانيد خوب بـزنـيد، يعـني استعـداد اين هـنر را نداشـته باشيد و باز هـم بـزنـيد به رفـقا و خلق خدا بد كـردهايد. درويش داراي نشانهاي مخـتـلف عـلمي از داخل و خارج از كشور بود و هـيچـگـاه از سازندگـي و تحـول در موسيقي ايراني دست نكـشيد. «درويش»در حالي از دنـيا رفـت كه با پـيرش آن هـمه مشـقت و زحـمت در زندگـاني به جهـت تـوجه نکردن اولياء وقت كشور، پس از فـوت،خانوادهاش براي نان شب محـتاج و خانهاش در گـرو طلبكاران بود و به هـمين دليل دو روز پـيش از مرگـش ساعت خود را براي مخارج روزانه به گـرو نزد بانك گـذاشتـه بود. اما تاريخ هـيچـگـاه او را فـراموش نخواهـد كرد. مرگ استاد شب چـهـارشـنبه 2 آذر 1305 بر اثـر تصادف رخ داد كه شرح آن در روزنامه ناهـيد پس از 3 روز چـنـين است:شب چـهارشنـبه در نـتـيجه تصادف اتومـبـيل با درشكهاي كه «درويش خان»سواره بوده در خيابان اميريه،فـقـيد مغـفور پـرت شده بود و آناً نـفس قـطع ميشود. پس از وقـوع حادثـه ماًمورين نظميه جسد فـقـيد را به مطب نـظـميه انتقال داده و آنچه اطبا ميكـنـند،متاًسفانه مثـمر ثـمر واقع نـشده و به هـوش نميآيـند و هـمان حال بـيهوشي زندگـاني را بـدرود مي گـويـند. قـريب به ظهـر از هـمان مطب نظميه جـنازه را در ميان اتومـبـيل مزين از گـل قـرار داده با عـده كـثـيـري از دوستان كه براي تـشيـيـع حضور داشـتـند، جـنازه را حـركت دادند و فـقـيد مـزبور را در نـزديك امامزاده قـاسم پـهـلوي مقـبره مرحوم«ظهـيرالدوله»و مرحوم«جلال الملك»مدفون ساخـتـند. مرگ «درويش خان»هم به نوعى يكي از وقايع تاريخى به شمار ميرود چرا كه تصادف اتومبيل با درشكه حامل وى به عنوان اولين تصادف اتومبيل منجر به فوت در تاريخ ايران ثبت شد. «درويش خان»در زمان حياتـش شيـفـته گـل و گـياه بود و در حياط خانهاش گـلهـاي رنگـارنگ بـسياري داشت كه هـمه را به دست خود پـرورش داده بود. اگـر از تـجريش به دربـند برويد و در نـيمه راه سري به مـقـبره«ظهـيرالدوله»بزنـيد قـبري كوچك ميبـينيد كه شاخههاي نسترن كوهـي برآن سايه افـكـنده است.اگـر شاخههـا را پس بزنيد اين اشعار را روي سنگ مزار او ميخوانيد: درويش اگر از اين جهان رفت مشنو كه فـقير و ناتوان رفت درويش هـنرور زمان بود استاد هـنرور زمان رفت فرياد زبوستان برآمد كان بلبل خوش زبوستان رفت |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 11:12 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت 7:7 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|
|
استاد «محمدرضا لطفي» : بايد نظامي درست و اداري براي موسيقي طراحي كنيم ؛اين روزها توليدات زيرزميني موسيقي حرف آخر را ميزند. استاد «محمدرضا لطفي» در سومين روز از بيست و چهارمين جشنواره بينالمللي موسيقي فجر از« تحولات موسيقي ايران و تاثيرات انقلاب 57 بر آن» سخن گفت. اين آهنگساز برجسته پنجشنبه (21 آذر) با اشاره به وضعيت موسيقي ايران قبل از انقلاب، گفت، موسيقي ايران تا قبل از انقلاب تابعي از مسائل مختلف در سطح سياستگذاريهاي کلان کشوري بود و بر توجه نداشتن مردم براي داشتن يک هويت ايراني و مستقل تاکيد داشت. لطفي افزود، قبل از انقلاب 57 موسيقي و به طور کلي فرهنگ ملي که ميتوانست سد راه مدرنيته مصرفي و يا فروش کالاهاي غير ضروري وارداتي باشد، منع شد و مهم نبود که حذف اين سنتهاي تاريخي تا چه حد ميتواند به آينده کشور لطمه بزند بلکه مهم نوع تفکر وارداتي بود که زندگي ما را از گذشته تاريخيمان جدا ميکرد و سليقه عمومي را تغيير داد تا چيزي از گذشته برايمان نماند که اين مسئله ريشه در استعمار داشت تا ما را از فرهنگمان جدا کند. نوازنده چيره دست تار افزود، اين سياست استعماري قوانين تعريف شدهاي داشت که در آن روزها بخش عمدهاي از روشنفکران متوجه اين زيرکي نشدند، پس امروز و بعد از سالها حكومت ايران بايد از اين تجربيات درس گرفته و به راهي نرود که دوباره فرهنگ و هنر و زيرساختهاي انديشه و تفکر ايراني را مدفون کند. لطفي با بررسي وضعيت موسيقي و فرهنگ در اواخر دوران قاجار و اوايل پهلوي اول، گفت، حضور کارشناسان غربي در کنار شاهان معاصر در اين سالها مشاهده ميشود. «موسيو لومر» فرانسوي که برنامهريز موسيقي است، مين باشيان پدر و پسر که از کارشناسان غربي هستند و در بهم ريختن سيستمهاي موسيقي ايراني متعصبتر عمل ميکنند، کاري با موسيقي ما کردند که اگر پايمردي برخي از موسيقيدانان نبود قطعا امروز چيزي از رديف موسيقي ايراني باقي نميماند. استاد لطفي با ابراز تاسف از اين وضعيت گذشته و حال موسيقي ايران، گفت، فرهنگ وهنر تنها وسيله مقاومت ما در برابر حيثيت ايرانيمان است، در حاليکه شاهديم جوانان ما باز هم دچار همان مشکلي هستند که ما در نوجواني دچارش بوديم، يعني توجه به ظواهر غربي و نه باطن آن در آنها ديده ميشود. استاد لطفي همچنين با اشاره به وضعيت چاپ کتابهاي موسيقي در آن سالها گفت، در دوران پهلوي تنها دو کتاب از عبدالقادر مراغهاي به چاپ رسيد و حتي کتاب «فرصتالدوله شيرازي» که آخرين عالم بر نظريههاي موسيقي بود تجديد چاپ نشد و اين روزها براي اولين بار است که ميبينم به علم نظري موسيقي هم اهميت داده ميشود؛ در واقع در اين مسير تاريخ بزرگترين تجربه زندگي ماست که ميتواند ذهن ما را به واقعيتهاي گذشته نزديک کند. نوازنده چيره دست تا ر تصريح کرد، اگر به قرنهاي 15 و 16 توجه کنيم، ميبينيم که چگونه اروپاييها زمينه رشدشان را با توجه به پيشرفتهاي کشورهاي اسلامي پايهگذاري کردند. حتي ميتوان به کتاب «زاکس» در رابطه با سير تکامل سازهاي اروپايي توجه داشت که چگونه کلاوسن و پيانوهاي اوليه شبيه سنتور ماست. اين آهنگساز مي افزايد، ساز هارپ که شش هزار سال سابقه تاريخي دارد و در ارکسترهاي سموفونيک استفاده ميشود نيز از سازهاي ايراني الگوسازي شده است، در حاليکه ما از ساز چنگ که در شيراز بود استفاده نميکنيم و آن را حذف کرديم. استاد لطفي با اشاره به زيرساختهاي هنري در حکومت پهلوي اول گفت، اين زيرساختها در آن سالها در حال تغيير بودند که اين تغييرات هيچ ارتباطي با فنون و طرز تلقي فکري تاريخ ملت ايران نداشت، بلکه تحصيل کردههاي غربي که بورسيههاي رضاخان بودند به ايران بازگشتند تا يک نظام کاملا غربي را بدون توجه به ساختارهاي انديشه و رشد آن در ايران پياده کنند که حاصل آن بيهويتي ملي و بهمخوردن مکانيزم فرهنگ و توليد هنر ايرانيان بود. استاد لطفي مي افزايد ، در اين شرايط غير مستقل و دستور از بالا، موسيقي ايراني و بيشتر هنرهاي ايراني رفته رفته وسعت نظر و عمل خود را از دست دادند. چه بسا که اگر به توليد بيش از 40 سال موسيقي ايراني در راديو دقت کنيم ميبينيم که 100 اثر نسبتا خوب آنهم در چارچوب مکتب استاد وزيري ساخته شده است و خبري از راه و روش اساتيدي همچون درويش خان ،ظلي ،قمر و ...نيست. آهنگساز برجسته موسيقي ايران گفت، در اين سالها ، خانوادهها فرزندانشان را براي تعليم موسيقي و سازهاي ايراني نزد استادها نميبرند و هنرستان ملي ايران که خالقي آن را تاسيس کرد شاگردان زيادي نداشت، در حاليکه ميتوانستيم با ايجاد موسيقيهاي ايراني و رشد آن در سطح جامعه برنامهريزي خوبي براي هدايت درست فرهنگي انجام دهيم. سرپرست گروه «شيدا» سپس به انقلاب 57 و تاثيرات آن در حرکت موسيقي اشاره کرد و افزود، اين انقلاب به ما نشان داد که ميتوانيم غرور ملي داشته باشيم و ايراني بودن خود را به رخ بکشيم، به همين دليل هم در سايه انقلاب مردم حقوق ملي و مذهبي خود را بازيافتند و اگر به آمار هنرستانها نگاه کنيم متوجه ميشويم که تعداد زيادي براي آموزش به اين هنرستانها آمدند، هرچند که به دليل وقوع جنگ و مشکلات آن حکومت نتوانست از اين متخصصان در امور فرهنگي و حتي علمي استفاده کند و بيشتر جوانان در خود حل شدند. استاد لطفي در بخش ديگري از سخنانش درباره دلايل مشکلات موجود بر سر راه موسيقي بعد از انقلاب افزود، هنوز هم پس از سي سال در بعضي از نگرشهاي اسلامي نسبت به موسيقي دچار مشکل هستيم در حاليکه اسلام از زمان تشکيل حکومت توانست در بخش نظري راهحل هاي درستي را در امور اقتصادي و فرهنگي ايجاد کند و اگر به تاريخ ساسانيان رجوع کنيم متوجه ميشويم که تا چه اندازه به آيين مهر و موسيقي احترام ميگذاشتند و اين سيستم تا قرن نهم همچنان در جريان بود. اين نوازنده چيره دست تار افزود، موسيقي با انقلاب ايران به يکي از مهمترين هنرها در رابطه با حضورش در عرصه اجتماعي بدل شد و موسيقيداناني که سازهاي ايراني را اجرا ميکردند وارد عرصه هنر پويا و پر تحرک شدند و فرمهاي جديدي به وجود آمد که که تصانيف ميهني را با اشعاري که نياز مردم انقلابي را تامين ميکرد به بار نشست. استاد لطفي گفت،اگر پيشرفت اين نوع موسيقي با آن فرمهاي بديع به جلو ميرفت و فقه شيعه برخورد واقع بينانهتري نسبت به آن داشت و راهش را سد نميکرد قطعا امروزه اين هنر به شکوفايي در شکل و محتوا ميرسيد؛ در حاليکه فشار بر موسيقي رفته رفته پس از انقلاب زياد شد و جنگ تحميلي بزرگترين لطمه را به پيشرفت موسيقي زد هرچند که اجراي سرود و و دادن شور مبارزاتي در جبهه ها عمده بود. اين مدرس موسيقي گفت، اگرچه موسيقي در رويت اول تنها به صورت سرود خود را نشان داد، اما در منازل کلاسهاي خصوصي موسيقي و گردهمآييهاي هنري رونق داشت تا جايکه اين پديده پايههاي مراکز هنري و فرهنگي و انجمنها شد و تعداد آموزشديدههاي موسيقي دو چندان شد. پس از خاتمه جنگ هم که موسيقي به آزدي نسبي رسيد آثار ارزشمندي که همگي نو و گيرا بود به بيرون راه يافت. استادلطفي افزود، گروه شيدا و عارف تاثير خوبي بر پيشرفت موسيقي در آن سالها داشتند و هنوز هم پارههاي جدا شده آنها بيشترين فعاليتها را دارند؛ البته نبايد فراموش کرد که پيشرفت موسيقي تنها توسط ما انجام نشد بلکه ديگر هنرمندان نيز در اين مسير در کارزار حفظ و احياي موسيقي گام برداشتند. اين نوازنده چيره دست تار گفت،اگر قرار باشد ما در سطح جهاني موفق باشيم بايد يک نظام درست و اداري را براي موسيقي طراحي کنيم در حاليکه اين روزها توليدات زيرزمينيموسيقي حرف آخر را ميزند و جوانان علاقهمند مشتاق شنيدن آنها هستند؛ در واقع برنامهريزي صحيح باعث ميشود تا موسيقي وارداتي از نوع «نازل» آن نتواند ريشه به تيشه فرهنگ ما بزند. منبع : ايسنا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 17:33 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||
|
نوشتاري به قلم استاد «محمدرضا لطفي» درباره مقوله بازسازي در موسيقي شايد بتوان گفت اجراي گروه بازسازي شيدا يکي از رمز آلودترين کنسرت هاي امسال خواهد بود؛ گروهي که پس از يک سال پژوهش و تمرين روي آثار قدما بخشي از روايت هاي تاريخي موسيقي ما را بازگو خواهند کرد. در اين نوشتار «محمدرضا لطفي» خود از تاريخچه و اهميت هنري و فرهنگي امر بازسازي موسيقي قدما سخن به ميان آورده است. براي مثال در گذشته هاي دور براي مرمت آثار باستاني قبل از مسيح گروهي در يونان که معمار بودند دور هم جمع شدند و شروع به مرمت آثار قديمي کردند که به آنها «ماسون» يا معمار مي گفتند. اين گروه هزاران سال به مرمت کليساها نيز پرداختند تا از بين نروند و فنون اين حرفه را حفظ و حراست کردند. در ايران نيز همواره افرادي بوده و هستند که کارشان و وقتشان را صرف بازسازي يا مرمت آثار تاريخي کرده اند. براي مثال «آيدين آغداشلو» يکي از کساني است که دستي توانمند در مرمت مينياتورها داشته و دارد. بيشتر اين افراد خود در رشته مورد نظر از توانايي هاي بي نظيري برخوردارند، چرا که بدون اين توانايي اين امر محال است. کسي که به بازسازي و مرمت کاري اقدام مي کند، علاوه بر آنکه خود بايد در آن رشته تبحر داشته باشد، بايد به حواشي و تکنيک هاي مختلف دوره هاي گوناگون آن رشته تسلط داشته و مکتب کارهايي را که مي خواهد بازسازي کند، بشناسد. در موسيقي کار بسيار سخت تر مي شود، چرا که ماده توليدکننده موسيقي «آوا» است که از قوانين موج تبعيت مي کند. ثبت موسيقي مانند يک ساختمان ساخته شده در قرن دهم نيست که هم اکنون وجود دارد يا مينياتور رضا عباسي يا خط تبريزي نيست که شما بتوانيد آن را ديده و لمس کنيد. ضبط موسيقي به عنوان يک سند شنيداري و مادي حدود صد سال است که به وجود آمده. در اروپا خط ثبت موسيقي به وجود آمده که ظاهراً معادل خط در زبان بايد کاربرد مشابه داشته باشد اما اين طور نشد، چرا که نه خط و نه خط موسيقي قادر نيستند پستي و بلندي ترکيب کلمات را نشان دهند. اينکه ما قادر هستيم روزنامه يي را به سرعت با توجه به فونتيک زبان بخوانيم، به اين دليل است که ابتدا زبان مادري مان را از راه گوش فرا گرفته و سپس به مدرسه مي رويم و خط را مي آموزيم. در موسيقي اين خط به خاطر نداشتن همان فونتيک باعث مي شود که نتوانيم به درستي فونتيک آن را رعايت کنيم. هنر بازسازي و فراگيري از راه گوش تنها راه حل آموزش موسيقي است. بخش عمده يي از موسيقي دنيا از هزاران سال پيش وجود خارجي ندارد و در درون فرهنگ ها به صورت شفاهي از استاد به شاگرد در سينه ها ضبط شده است. يکي از کشورهايي که به خوبي توانسته موسيقي خودش را نسل به نسل منتقل کند، بخش هايي از هندوستان است. در ديگر کشورها بعد از قرن نوزدهم ميلادي که شکل و محتواي فرهنگي اين کشورها به فرماسيون نيمه اروپايي تبديل شد، خدشه بزرگي به روند رشد اين هنر وارد کرد. هنر بازسازي در اروپا مدت هاست به وسيله اهل موسيقي شروع شده و آنها حتي سازهاي دوران قرون وسطي را بازسازي کرده اند و با تحقيقات گسترده توانسته اند آثاري را دوباره بازسازي کنند که هنوز در ابتداي اين کار هستند. در ايران بازسازي ها در کلاس هاي سنتي از طريق استاد و شاگردي حفظ مي شد و نسل به نسل از طريق موسيقي نوازان به مردم انتقال مي يافت. هنوز کليه فرهنگ هاي بومي استان ها از اين تکنيک استفاده مي کنند. آمدن خط موسيقي اين جريان را کمي ضعيف کرد چرا که خط موسيقي، خود به صورت يک ماده قادر به رعايت اکسنت هاي زبان موسيقي نيست همانند خط که هنوز قادر نيست اکسنت هاي زبان را که به آن «لهجه» گفته مي شود رعايت کند. به همين دليل بايد موسسه يي با بودجه کافي براي بازسازي موسيقي تاريخي ايران اقدام کند. اين اقدام بايد از روي نوارها، صفحات و فتوگراف ها همراه با استاداني که در اين راه کوشش کرده و از قدرت شنوايي فوق العاده يي برخوردارند، همراه شده و از راه هاي گوناگون اين گنجينه را مانند معماري حفظ و حراست کرد. در معماري کسي نمي آيد دوباره يک عالي قاپو درست کند، اما در ذات موسيقي بارها و بارها مي شود کنسرتو هاي ويوالدي يا درويش خان را که در صفحه سنگي نواخته بازسازي کرده و به اجرا درآورد و آن را به يک پديده فرهنگي روز درآورد. اولين بازسازي ها در ايران
بازسازي پس از ضبط موسيقي در ايران
با روي کار آمدن دولت هاي جديد - با توجه به الگوهاي اروپايي- کليه صفحات سنگي کنار گذاشته شد و مدرسين آن نيز رفته رفته خانه نشين شدند. پس از مدت ها بعضي از موسيقي دانان بر آن شدند که تعادلي بين موسيقي قديمي و جديد ترسيم کنند که متاسفانه کار با دشواري جلو رفت. از سال 1350 هجري، تعداد اندکي جوان که بيشترشان از شاگردان شهنازي بودند، تحت توجهات استاد کامل نورعلي برومند قرار گرفتند و اين استاد ارزنده بر آن بود که در دوره فوق ليسانس، شاگردان، کل ضربي ها، پيش درآمدها، رنگ ها و مجموعه متن و حاشيه رديف را فراگرفته و متخصص در امر موسيقي جدي و هنري شوند. اين کار ابتدا قرار بود در تداوم دوره ليسانس دانشکده به وسيله دکتر برومند، در بخش دانشکده ادبيات رخ دهد که آقاي دکتر نصر رياست اين دانشکده را داشت و چند جلسه نيز در اين باب سخن گفتند که به نتيجه نرسيد. در همان زمان و شايد پيش تر، مرکز حفظ و اشاعه به وسيله آقاي «داريوش صفوت» تاسيس شده بود و او علاقه داشت که اين کار در مرکز ايشان به وقوع بپيوندد. در همين دوره است که استاد کامل نورعلي برومند به عنوان مدير هنري و آموزشي مرکز از طرف رئيس وقت تلويزيون دعوت به کار شد. استاد برومند قبل از قبول مسووليت تقاضا کرده بود که «من به شرطي کارم را شروع مي کنم که راديو و تلويزيون از ما تقاضاي توليد نکند و هرگاه من تشخيص دادم شاگردانم زير نظر من به اين کار اقدام خواهند کرد.» در همان سال دکتر صفوت مسووليت سنگيني را بر دوش استاد کامل نورعلي برومند گذاشت و اين گونه دو گروه در مرکز ايجاد شد؛ گروه قديمي ها و گروه جوان ترها.
اين گونه کار بازسازي موسيقي دوران قاجار با همان کيفيت، مکتب و تکنيک شروع شد. تمام قطعات، آوازهاي طاهرزاده، مضراب ها و حتي ناله ها را ايشان با ما کار کرد. خوانندگاني که با ما همکاري مي کردند، «رضوي سروستاني» و «محمدرضا شجريان» بودند. ما دو برنامه در آن سال در جشن هنر شيراز به اجرا درآورديم، اولي ماهور بود که من سرپرستي مي کردم و ديگري سه گاه که «ذوالفنون» آن را سرپرستي مي کرد. اين بازسازي آخرين کار اين استاد ارزنده در مرکز بود چرا که بنا به دلايلي پس از چند سال به خاطر تغيير اهداف مرکز حفظ و اشاعه موسيقي و بي توجهي به رياست هنري برومند، اين مرد بزرگ مجبور به استعفا شد. متن اين استعفا به مديرعامل راديو و تلويزيون، بسيار قوي و تکان دهنده است. اين متن به وسيله محمودعلي خان برادر نورعلي خان برومند براي من خوانده شد که اميد است اين سند باقي مانده باشد. تاريخ بازسازي معاصر
جريان بعدي بازسازي هنگامي شروع شد که اينجانب به راديو رفتم که کارهاي اوليه بازسازي به شيوه استادم صورت مي گرفت يعني ماخذ بازسازي خود من بودم و اندوخته هايم را که با استادانم کار کرده بودم ياد داده و نظارت و سرپرستي مي کردم که گروه شيدا آن را به اجرا در مي آورد. اينجانب با نوازندگي خود به امر بازسازي نيز مي پرداختم که بازسازي کارهاي «قمر» که از روي صفحات انجام مي گرفت، از اين دست محسوب مي شود. بازسازي هاي قمر، تاثير زيادي بر علاقه مندان گذاشت و جريان جديدي را به وجود آورد. در کنار امر بازسازي گروه شيدا در راديو، گروه سماعي به سرپرستي ناصري و با کمک فني «محمود ذوالفنون» (برادر جلال ذوالفنون) شکل گرفت. اولين اجراي اين گروه قطعه يي بود که «پروانه» همراه با «حبيب سماعي» يک تصنيف قديمي يا ضربي را خوانده بود که در آن استادان «جليل شهناز» و «اصغر بهاري» تکنوازي آن را عهده دار بودند که با صداي «پوران» از راديو پخش شد. به دنبال آن چندين قطعه بسيار زيبا مانند رنگ «حسين خان اسماعيل زاده» و چند تصنيف از «حسام السلطنه مراد» توسط اين گروه اجرا شد. متاسفانه اين گروه با کناره گيري ذوالفنون تقريباً متوقف شده و به اجراي کارهاي جديدي اکتفا کرد. نگارنده نيز گاهي به يافتن قطعاتي که براي گروه مناسب باشد کمک مي کردم. کنسرت اين گروه در جشن هنر طوس که سرپرستي آن را هنرمند گرامي حسن ناهيد عهده دار بود، به وسيله اينجانب طراحي شده و تصنيفي از نگارنده نيز به اجرا درآمد که هنرمند گرامي آقاي ناظري آن را خوانده اند. پس از فوت برومند در دي ماه 56 شرايط همه ما براي مدتي متلاشي شد. ازدست دادن پدري دلسوز در عرصه هنر مظلوم و شريف موسيقي، عرصه را براي تعدادي از شاگردان ايشان سخت کرد. در شب چهلم استاد که در مدرسه رازي برگزار شد، گروه شيدا به سرپرستي اينجانب با خوانندگي هنرمند گرامي شجريان همراه با تکنوازي مهندس حسين عمومي (ني) و ناصر فرهنگ فر(تنبک) همان ماهور جشن هنر که استاد در مرکز بازسازي کرده بود، دوباره سازي کرد. در ابتداي اين کنسرت شادروان کماليان چند کلمه سخن گفتند و کنسرت با درد و اندوه به اتمام رسيد، اما راه استاد برومند، شهنازي، فروتن، هرمزي و حبيب سماعي در دل همه ما به انواع گوناگون زندگي کرده و همچنان در حرکت است. بازسازي پس از انقلاب
در همين دوره است که من «به ياد درويش خان» را به وجود آوردم که روي اول نوار کاملاً بازسازي شده است و تلاش شده شيوه درويش زنده تر نشان داده شود. به دنبال آن قرار بود يک آلبوم «به ياد استاد وزيري» به بازار آيد که گروه شيدا به بازسازي آن پرداخت و به مرحله ضبط رسيد اما متاسفانه به خاطر منع صداي زن اين کار متوقف شد و بالاخره به بوته فراموشي سپرده شد. روي ديگر کار اجراي کل قطعات وزيري بود که من قبلاً آنها را نواخته بودم و بعضي از آنها را از روي صفحات قديمي به نت درآورده بودم که تمرين هاي آن انجام شد و کل پروژه متوقف شد. در نوازندگي اينجانب در «به ياد طاهرزاده» به خوبي مي شود تمرين هاي مکتب وزيري را شنيد؛ مضراب کوچک، ريزهاي تند و شتاب زياد. آقاي کياني و بازسازي
اين تغيير بنيادي همراه با آموزش نزد برومند به او کمک زيادي کرد. به خصوص هنگامي که به تصدي مرکز حفظ و اشاعه موسيقي درآمد، به اين امر به صورت رسمي پرداخت. در اين مرکز کارهايي زير نظر او ضبط شده که متاسفانه به عرصه بازار هنري ارائه نشده. اين امر چند سالي دوام آورد اما ايشان در سازمان فرهنگي و هنري خود هنوز به اين قبيل کارها مي پردازد و در فرهنگستان هنر نيز تلاش مي کند همين راه تداوم يابد. بعضي از افراد گروه بازسازي شيدا، اين افتخار را داشته اند که با ايشان نيز به امر بازسازي بپردازند. گروه بازسازي شيدا
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387ساعت 11:25 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|
|
بيست و چهارمين جشنواره بينالمللي موسيقي فجر در راه است. طبيعي است كه بخش عمدهاي از موفقيت و اعتبار يك جشنواره در جذابيتهاي آن است كه با گنجاندن بخش ويژه در جشنواره موسيقي ميتوان بر قابليتهاي جذاب آن افزود. امسال محمدرضا لطفي با گروه همنوازان شيدا و گروه بانوان شيدا در اين بخش حضور دارد. حالا ديگر چاووش يك الگوي «انگار» ابدي براي موسيقي ايراني است كه هنوز پس از 30سال ميتوان ردپاي انگارههاي آن تفكر را در موسيقي ايراني ديد. نكته ديگري كه در اين مقدمه لازم است گفته شود وجه نوستالژيك و ريتم نهان و آشكار مجموعه چاووش است كه بدون شك اجراي آن ميتواند در ايام ركود و رخوت موسيقي ايران حال و شور و وجد تازهاي به موسيقي ايراني ببخشد؛ فقط اميدواريم اجراي مجدد اين دو اثر با قوت و قدرت انجام بگيرد. ما به نوستالژي و ريتم و اميد در موسيقي نيازمنديم.
هربار كه دست به ساز ميبرم، در حالت خاصي هستم و طبيعي است كه دوست ندارم آن حالت را مجددا تكرار كنم؛ به همين دليل كارهاي قبلي خودم را نميشنوم. ميخواهم ببينم آيا ذوق و قريحهام هنوز روي صحنه كار ميكند يا نه. در مورد كارهاي ساختهشده، داستان فرق ميكند. خودم ترجيح نميدادم كه مثلا در مجموعه چاووش «به ياد عارف» را دوباره اجرا كنم. اگر ديگران بخواهند اين كار را بكنند من كمكشان ميكنم اما برايم سخت است كه خودم دوباره سراغ چنين آثاري بروم؛ علت سختياش هم اين است كه من را به دورهاي خاص ميبرد كه در آن حرمان هست، رنج هست، شادي هست و خيلي چيزهاي ديگر. هركدام از كارهاي من داستان و حكايتي دارد كه با رفتن دوباره به سمت آنها، ماجرا يا ماجراهايشان براي من زنده ميشود. درمورد چاووش6 و چاووش 8 بايد بگويم كه اينها سرود نيستند بلكه موسيقي ايراني محسوب ميشوند من با ابداع يك فرم خاص توانستم مردمي را كه دوست نداشتند ساز و آواز ايراني گوش بدهند، دوباره دعوت كنم تا آن را باور كنند و به سمت آن بردند. نكته قابل توجه در اين فرم، ريشهداشتن در موسيقي ايراني است. در واقع تلاش كردم كه در رهگذر تحولات سياسي و اجتماعي و فرهنگي، موسيقي ايراني به دست فراموشي سپرده نشود.
صددرصد. الان هم عقيده دارم بايد فرمهايي براي موسيقي سازي و موسيقي آوازي ايراني به وجود بيايد كه بعضي از بچههاي دورهافتاده از موسيقي ايراني بتوانند دوباره موسيقي ايراني را با علاقه فراوان گوش بدهند. اجراي اين دو چاووش براي نسلي كه در آن سالها حضور نداشتند، ميتواند تداعيگر دورهاي باشد كه آن را لمس نكردهاند. حال موسيقي وسيلهاي است كه آنها را با يك مقطع از تاريخ پيوند ميزند. دليل ديگر نفس جشنواره است كه من را به اجراي اين دو اثر ترغيب كرد. به هر حال ارتباطي بين اين كارها و بهمنماه وجود دارد كه اين فستيوال به خاطر اتفاقهاي اين ماه در سال 57 برپا ميشود.
نه، به هيچوجه. درست در چنين روزهايي در سال 57 انقلاب به بهمنماه خودش نزديكتر ميشد و شور و هيجان و التهاب خاصي ميان مردم به چشم ميخورد كه اين موسيقي هم بخشي از آن زندگي بود. حالا وقتي 30سال بعد در همان روزها شما به اين موسيقي گوش ميدهيد، موسيقي، شما را به آن فضا ميبرد. اگر در غير اين صورت بود، ميتوانستم يك كنسرت تكنوازي در اين جشنواره داشته باشم چون آنها كه تعيين نميكنند من چه چيزي اجرا كنم و با چه برنامهاي روي صحنه بروم؛ اين خواست خودم بود. برنامههاي هنري ديگري نيز در همين ايام و دهه برگزار ميشود كه سوژهها و موضوعاتش هيچ ربطي به انقلاب ندارد؛ به خصوص كه جايگاه چاووشها باعث شده بارها شاگردان و دوستان و علاقهمندان از من بخواهند كه آنها را اجرا كنيم. بالاخره وقتي يك نفر زير چنين فشارهايي قرار دارد. پس چه بهتر كاري ميكند تا وقتي خودش زنده است، اين اتفاق بيفتد و اثر آنچنان كه دلخواهش است، اجرا شود؛ تا اينكه گروههايي بخواهند بعد از نبودن شما اين كار را بكنند.
نه، اصلا نگران نيستم. ما بايد اين جرات را پيدا كنيم كه بتوانيم در مواقع درست، دست به اين قبيل كارها بزنيم چون اگر چنين باشد ما نميبايست مرغ سحر را هم اجرا ميكرديم. مرغ سحر با صداي قمر و تار ني داوود به وجود آمده و به قول شما اتمسفري هم داشته است. اما آيا كس ديگري يا افراد ديگري نبايد آن را دوباره اجرا كنند؟ همين تصنيف را من اجرا كردهام با خانم اخوان، بعدش آقاي گلچين خوانده و بعد آقاي شجريان در كنسرتهايش دارد آن را مرتب اجرا ميكند اما ميبينيد كه هنوز هم كه هنوز است تمام اقشار جامعه گرايش زيادي به شنيدن اين تصنيف دارند. اين است كه من فكر ميكنم نبايد زياد نگران اين موضوع باشيم كه آيا اجراي دوباره يا چند باره يك اثر ميتواند ذهنيت مردم را نسبت به آن خراب كند! ما سعي ميكنيم مثل هر كنسرت ديگري آن شور وحال را از خود به مخاطب منتقل كنيم. نكته ديگر كه شايد از محاسن يك اجراي مجدد باشد اين است كه امكان دارد حال و هواي افراد جديد بتواند چيزي هم به مجموعه قبلي اضافه كند.
در هر انقلابي پتانسيلهاي زيادي براي خلاقيت به وجود ميآيد. در واقع وجود انسداد در نقاطي از اجتماع موجب انقلاب ميشود و طبيعي است كه در چنين شرايطي خلاقيت گل ميكند. طبيعي است كه وقتي آثاري با انرژي فراوان توليد ميشود، تا سالها بر جريانهاي هنري يك فرهنگ تاثير ميگذارد؛ همانطور كه ماكسيم گوركي بر ساير نويسندگان پس از انقلاب اكتبر روسيه تاثير فراواني گذاشت. اين قانون در همه جا صدق ميكند و فرهنگ ما از آن جدا نيست. به هر حال انقلاب هم بخشي از تاريخ ماست كه با خود پديدههاي مختلفي به همراه داشت؛ همانطور كه انقلاب مشروطه اين خصوصيتها را داشت. حالا اگر راجع به انقلاب مشروطه صحبت كنيم و جشني هم براي آن بگيريم بد است؟ فرانسويها پس از گذشت سالها از انقلاب فرانسه به رغم همه فلاكت و بدبختي و دشواريهايش تصميم گرفتند به عنوان بخش مهمي از تاريخ خودشان آن را حفظ كنند و به خاطرش جشن بگيرند. بايد دريابيم كه اگر انقلابي مثل انقلاب مشروطه، كميتاش هم لنگ بود، تاريخ يك مجموعه پيوسته است. فكر ميكنم در اين بين و از پس اين همه تحليل و بررسي بايد نگاهها را به سمتي برد كه حركت مثبت و رو بهجلو به وجود بيايد. معتقدم اگر مثبت نگاه كنيم حركتمان هم مثبت و رو به جلو خواهد بود. تاثير اين انديشه و نگاه مثبت را در طول اين چند سالي كه به ايرانآمدم به تدريج ديدم. اما متاسفانه يك منفيگرايي عجيب دروني، بخشي از جامعه ما- بهخصوص جوانها- را احاطه كرده است. آن اميد كم شده است و اندكي خشكسالي به وجود آمده. خب! در اين كار زار وظيفه يك هنرمند چيست؟! آيا بايد با نگرش منفي اين خشكسالي را تقويت كند؟ شك نكنيد كه خشكتر شدن، مساوي با يك نتيجه بهتر نيست. هنرمند در اين شرايط وظايفي دارد كه بيشك، ايجاد شور و اميد اولين آنهاست. شما در اشعار حافظ معاني مختلفي را ملاحظه ميكنيد، اما هيچوقت نشده كه او در اشعارش سكان اميد را از دست داده باشد. اين علت ماندگاري حافظ است. بخش عظيمي از ماندگاري يك اثر هنري، در همين اميد بخشي به آيندگان است كه من اصولا اين نگرش را ميپسندم و دوست دارم همه اميدوار باشند. اين كشور بايد موفق باشد و موفقيت با افراد يك كشور تعريف ميشود؛ درغير اين صورت همه كنار ميروند و پاي فترت به ميان باز ميشود. يكي هم پيدا ميشود كه همه چيز را جارو ميكند و ميبرد.
اين را خودتان بهتر ميتوانيد جواب دهيد. وقتي نسلهاي پس از ما ميآيند، طبيعي است كه پشتوانهاي از انقلاب و ماجراهايش نداشته باشند. در واقع يك انقطاع به وجود آمده كه سبب بلاتكليفي آنها شده است. اما من در عمق و بطن انقلاب و سالهاي قبل از آن بودهام و ميدانستم كه چه ميكنم.
اصولا سطح دريافت و تحليلهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي نوازندههاي ايراني با سازهاي ايراني ضعيف است و بخش بهترش به پيروان وزيري مربوط ميشود. آنها اما وقتي وارد دنياي شعر ميشويد، ميبينيد، بهار هست، فرخي هست، ميرزاده عشقي هست و خيليهاي ديگر. البته فراموش نكنيد كه كلمات، ابزار بهتري براي انديشه ورزي هستند تا سازها. از طرف ديگر مكانيسم توليد و عرضه موسيقي، يك مكانيسم دشوار است. شما يك نقاش را در نظر بگيريد؛ تابلويش را خلق ميكند، نمايشگاه ميگذارد، اطلاعرساني ميكند و سر وقت تابلويش را هم به قيمت مناسبي ميفروشد و ميرود. اما در موسيقي اين طور نيست؛ توليدش هزينه دارد و ارائهاش دشوار است. پس نبايد هميشه موزيسينها را به رغم تمام مسائلي كه از آنها صحبت كرديم، مقصر دانست. بخش ديگر به سياستگذاريهاي فرهنگي نظام مربوط ميشود كه اميدوارم هر روز بيشتر به سمت بهترشدن موسيقي برود. منبع :همشهري |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387ساعت 7:48 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
حماسه و تغزل اعلام خبر حضور استاد «محمدرضا لطفي » و گروه شيدا در جشنواره موسيقي فجر، في نفسه خوب و خوشحال کننده است. به خصوص وقتي گفته مي شود لطفي و گروه جوان شيدا قصد دارند «چاووش» شش و هشت را بعد از سال ها دوباره اجرا کنند، اين حس خوب مضاعف مي شود. اينکه يک بار ديگر فرصتي فراهم است تا آدم بتواند «سپيده» (ايران اي سراي اميد) و «کاروان» (اي شهيد) را از نزديک روي صحنه ببيند و بشنود، چيز کمي نيست. به هر حال بخش زيادي از ذائقه موسيقايي همه ما جنبه نوستالژيک دارد و ناظر به خاطرات غريبي است که به گذشته تاريخي و اجتماعي مان گره خورده، سواي همه احوالي که مشمول گذر زمان شده و در سير ويرانگرش دستخوش تغييرات بنيادي شده است. اين نوستالژي البته فقط براي آنهايي که آن موقع بودند و حضور داشتند نيست. خيلي از ما سال هاي اواخر دهه50 و اوايل دهه60 اصلاً نبوديم، يا اگر بوديم سن و سال مان آنقدر نبود که حال و هواي آن روزگار را درک کنيم. اما بعدها زياد از آن روزگار خوانديم و شنيديم؛روزگار پرجوش و خروشي که هنر و به خصوص موسيقي و شعر و ادبيات - ديگر نه به مثابه کالايي لوکس، بلکه چون بخشي از تعهد عميق اجتماعي- از کنج خانه ها به متن جامعه آمد و همگام با خواست عمومي جامعه براي تغيير و استحاله وضع موجود شد. به هر حال اجراي دوباره سپيده و کاروان لطفي دارد که مگو و مپرس؛ حتي اگر قرار باشد به جاي شجريان، معتمدي «سپيده» را بخواند، يا به جاي ناظري، شاه محمدي «کاروان» را. البته در اين هيچ حرفي نيست که اگر شجريان و ناظري و نوازندگان قديمي چاووش بار ديگر در کنار لطفي روي صحنه مي آمدند، محشري به پا مي شد، اما خب طبيعتاً بنا به دلايلي اين امکان ديگر نيست که دوستان قديمي دوباره گرد هم بيايند و به معني کامل کلمه ياد خاطره کنند. با اين حال همين هم غنيمت است؛ آن هم چه غنيمتي. مضراب تار لطفي در سپيده را در ذهن خود تصور کنيد؛ آنجا که تو گويي مصداق تلاقي تغزل و حماسه سرايي خلق شده. يا آن شکست ريتم دلنشين کاروان را؛ آنجا که تو گويي حزن و حماسه به يکديگر پيوند خورده اند... به هر حال بازخواني آنها در اجراي عنقريب گروه شيدا و محمدرضا لطفي قطع و يقين ديدني و لذت بخش خواهد بود. منبع : اعتماد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت 7:19 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
زخمه سازش سالهاست از دلش بر آمده و بر دل مخاطب نشانه رفته است. در وجود علاقمندان موسیقی ایرانی او نامش را ماندگار حک کرده است ، از میان محاسن سفیدش می توان سالها ممارست ، شکیبایی و استواری را نمایان نظاره کرد. او یکی از اسطوره های موسیقی ایرانی است که اگر خوب نگاهش کنی بیش از آنکه ببینی، نوایی را می شنوی که در خاطره تاریخی ملتی تا ابد باقی است او خالی از هر غروری در برابر نگاههای پرسشگر خبرنگاران می نشیند و بی هیچ تکبری از جوانان ایران زمین سخن می گوید و با صبوری پاسخ گو است ؛ آری او استاد چیره دست تار « محمدرضا لطفی» است. به گزارش روابط عمومی بیست و چهارمین جشنواره موسیقی فجر صبح پنجشنبه هفتم آذر،استاد محمدرضا لطفی در نشست مطبوعاتی به پرسش های خبرنگاران درباره حضورش در جشنواره موسیقی فجر پاسخ گفت. استاد لطفي درباره ملوديهاي دوران انقلاب گفت، تلاش من بر اين است كه تمهايي را كه برگرفته از حضورمان در شرايط انقلاب است، با يك خط سير مشخص بهصورت تكنوازي ارائه كنم كه البته در اين كنسرت برخي از اين تمها را با شعرهايي از خودم به صورت دكلمه و يا آوازي اجرا خواهم كرد. استاد لطفي درباره حضورش در بخش ویژه جشنواره موسیقی فجر و قطعاتی که قرار است در این بخش اجرا کند افزود ، دو آثار از قطعات خاطره برانگیز اوایل انقلاب یکی به نام سپیده در مجموعه چاوش 6 که امروز به بشارت معروف شده و گروه شیدا آن را در دانشگاه ملی سابق اجرا کرده را اجرا خواهیم کرد که در واقع بازگو کننده حرکت های اجتماعی است و دیگر قطعه بانگ نی از چاوش هشت که از ساخته های خودم با شعری از ه.ا . سایه است. استاد محمد رضا لطفي درباره خوانندگان این کنسرت گفت، قطعه اول توسط گروه همنوازان شیدا و با خوانندگی محمد معتمدی و قطعه بانگ نی توسط گروه بانوان با خوانندگی علیرضا شاه محمدی اجرا خواهد شد. در ادامه اين نشست استاد لطفي درباره اجرا نشدن اين قطعات با گروه شيداي سابق گفت،اجرا با همان خوانندگان و نوازندگان كار دشواري است براين اساس كاري كه ما هماكنون ارائه ميدهيم برخورد جديدي است كه احساسات جوانان امروز را تحريك ميكند. استاد چیره دست تار با بيان اين كه من اين اجرا را به فال نيك ميگيرم، افزود، اميدوارم آثار ديگر آهنگسازان از جمله عليزاده و مشكاتيان و شعارهايي كه مردم در راهپيماييها سرميدادند با توجه به برنامهريزي مناسب در جشنواره موسيقي سال آينده توسط گروههاي مختلف اجرا و به صورت صوتي و تصويري در قالب يك مجموعه كامل منتشر شود تا به گوش نسلهاي آينده برسد. سرپرست گروههاي شيدا درباره اجراي آثار دهه انقلاب با خوانندگان جوان هم گفت، در طول تمريناتي كه داشتم به اين نتيجه رسيدم اجرا و قدرت اين نوازندگان بيشتر از آنچيزي است كه در آن سالها اجرا شده است و تفاوتش در اين است كه آنها در شرايط آن زمان اين قطعات را اجرا كردهاند درحالي كه نوازندگان جوان من با وجود اين كه در آن شرايط حضور نداشتند اين قطعات را اجرا خواهند كرد. استاد چیره دست تار افزود، من يكي از آرزوهايم اين بود كه تمام بچههاي عارف و شيدا حضور داشتند و گروههاي جوان نيز در كنار آنها قرار ميگرفتند و اين قطعات را اجرا مينمودند اما شرايط اجازه نميدهد و جمع كردن آن شيداي سابق كار سختي است. استاد چیره دست تار با اشاره به نگاه شخصي خود به آثارش بيان داشتف هر هنرمندي آثارش همانند فرزندانش ميماند و كارهايي كه من ساختم همه با حوادث اجتماعي آن زمان كه در حال رخ دادن بود، تؤام شده بود. استاد لطفي با اشاره به دوران انقلاب اسلامي گفت، من افتخار ميكنم در يك واقعه به اين عظمت به نام انقلاب حضور داشتم و در خيابانها بودم. انقلاب چيزي نيست كه هر روز در دنيا اتفاق بيفتد و من به اين واسطه اين را براي خودم شانس ميبينم كه تجربه انقلاب را شخصي لمس كردهام. در ادامه اين نشست لطفي با اشاره به افزايش خلاقيت هنرمندان در دوران انقلاب گفت، در آن زمان گرافيك، موسيقي ، شعر و ادبيات به پيشرفت بالايي رسيد به طوري كه در زمينهموسيقي در من، عليزاده، مشكاتيان، شجريان و ديگران خلاقيتهاي زيادي ايجاد شد ومن معتقدم انقلاب باعث ايجاد اين همه خلاقيت در بين هنرمندان و شاخههاي هنري شد. اين نوازنده تار درباره اجرا در جشنواره موسيقي فجر نيز گفت،با توجه به بررسيهايي كه در اين مدت انجام دادم به اين نتيجه رسيدم كه جشنواره موسيقي در قياس با جشنواره سينما و تئاتر فجر بسيار ضعيفتر است در حالي كه ما بايد از اين ده روز براي پيشرفت موسيقي، بهخوبي استفاده كنيم. استاد لطفي افزود، مشكل ما اين است كه در جشنوارههاي تئاتر و سينما بزرگاني چون انتظامي و نصيريان همانند جوانان شركت ميكنند اما من نميدانم چرا موسيقيدانان برجسته در چنين جشنواره موسيقي شركت نميكنند. استاد لطفي افزود، من از تمام برگزار كنندگان جشنواره و تمام وزارتخانههاي فرهنگيميخواهم كه جشنواره موسيقي فجر را به عظمت جشنواره فيلم برسانند. همچنين از موسيقدانان هم ميخواهم از چنين امكاني براي معرفي موسيقي و بازتاب آن در ايران و جهان تلاش كنيم و فضايي فراهم نماييم كه هنرمندان كشورهاي ديگر كه اشتياق اجرا در ايران را دارند در اين جشنواره حضور يابند؛ به عقيده من با كنار كشيدن حرفهايهاي موسيقي هيچ اتفاقي در اين زمينه نميافتد. استاد چیره دست تار با اشاره به جشنواره سال گذشته موسيقي فجر افزود، سال گذشته تالار بزرگ كشور در طول ده شب تنها به كنسرتهاي پاپ اختصاص داشت. البته من مخالف پاپ نيستم اما وقتي حرفهها كنار ميكشند كل برنامهها مختص پاپ ميشود، در حالي كه بايد با برنامهريزي مناسب و سفارش دادن از ماهها قبل گروههاي مختلف در هر ژانري به اجرا بپردازند. سرپرست گروههاي شيدا افزود، اميدوارم همه موسيقيدان حرفهاي سال آينده اثرهاي جديدي بسازند و در اين ده روز اجراهايي را به صحنه ببرند. استاد چیره دست تار در ادامه با اشاره به حضور موسيقيهاي پاپ درايران گفت، بعضي از طرفداران پاپ و هنرمندان اين عرصه فكر ميكنند موسيقيدانهاي ايراني با فعاليتهاي پاپ در ايران مخالفند و يا فكر ميكنند موسيقي ايراني مقابل پاپ قرار گرفته و يا برعكس در حالي كه چنين نيست و اين مردم هستند كه تصميم ميگيرند چه نوع موسيقيهايي گوش كنند،اما من از حاكميت جمهوري اسلامي عاجزانه تقاضا ميكنم براي فرهنگ كلي موسيقي ايران زمين يك راهبرد تعيين شده داشته باشد كه به يك ميزان موسيقي پاپ، ايراني، كلاسيك و نواحي فعاليت داشته باشند، چرا كه تعادل مهمترين دستاورد انسان است. استاد چیره دست تار گفت،به عقيده من جامعهاي كه متنوع است، موسيقيهاي متنوع نير نياز دارد. من خودم به شخصه حاضر نيستم مدام سهتار و موسيقي ايراني گوش كنم، بلكه در كنار آنها موسيقي پاپ، جاز، كلاسيك نيز گوش ميكنم چرا كه به عنوان يك موسيقيدان بايد در جريان تمام اتفاقات موسيقي كشور قرار بگيرم. سرپرست گروههاي شيدا درباره اجراي برنامه در شهرستانها هم گفت، اگر زودتر براي اجرا در جشنواره برنامهريزي ميكردم قطعا ابتدا در شهرهايي كه حركتهاي اجتماعي دوران انقلاب از آنجاها زودتر شروع شد، اين كنسرت را برگزار كردم چرا كه فرهنگ بايد در همه شهرها در گردش باشد و اين عادلانه نيست كه ما تمام برنامهها را در تهران برگزار كنيم. استاد لطفي در ادامه به جنب و جوش جوانان بعد از حضورش در ايران گفت، به واسطه اجراهاي من با جوانان در اين عرصه هم جنب وجوشهايي صورت گرفته چرا كه بعد از كنسرتهايم، ارسال سي دي و آثار جديد توسط جوانان براي من يك دفعه افزايش يافتبهطوري كه در حال حاضر اثري از يك آهنگساز جوان به دست من رسيده كه بعد از اين كنسرت ميخواهم آن را اجرا بكنم. سرپرست گروههاي شيدا با اشاره به نام اين اثر گفت، سهرابنامه براساس اشعاري از سهراب سپهري نام اين اثر است كه گروه در اجراي بعدي با تنظيم و نگاه آن جوان آن را اجرا خواهد كرد. همچنين دو هفته پيش مظفر شفيعي يكي از كارهايش را براي بازشنوي به من ارائه داد. به نظر من اينها اتفاقات خوبي است. نوازنده چيره دست تار درباره برنامههاي گروههاي سهگانه شيدا نيز گفت،ما تمام تلاشمان اين است كه با گروههاي سهگانه شيدا هر ساله برنامههايي را براي موسيقي جدي ايراني داشته باشيم. براين اساس گروهها به سختي تمرين ميكنند. استاد لطفي افزود،ما هميشه در اين تلاش بودهايم كه تعداد برنامهها را زيادتر كنيم و در اين برنامههاي زياد خوانندههاي جديدي كه توانايي كار هنري را دارند را در طول سال به گروه اضافه كنيم. همچنين در كنار برنامههايمان انتشار كارهاي تصويري را افزايش دادهايم بطوريكه تا اواخر اين ماه آلبوم كنسرت گروههاي سهگانه شيدا منتشر خواهد شد. در ادامه اين نشست بهراد توكلي با اشاره به ديگر برنامههاي استاد لطفي گفت: ايشان 25 آذر ساعت 11 در تالار وحدت درباره موسيقي و تحولات اجتماعي سخنراني خواهد كرد. همچنين 28 و 29 آذر 2 و 3 ديماه در در تالار فخرالدين اسعد گرگاني شهر گرگان نيز به همراه گروههاي شيدا اجرايي خواهد داشت كه البته يك بخش به بداهه نوازي و يك بخش هم به گروهنوازي اختصاص دارد. توكلي در پايان با بيان اينكه كنسرت لطفي به صورت مستقل در جشنواره موسيقي فجر برگزار ميشود، گفت، اين برنامه نيز همانند برنامههاي قبلي با استانداردهاي كيفي موسسه آواي شيدا كه هميشه برگزار كننده كنسرتهاي استاد لطفي بوده برگزار خواهد شد و بليتهاي اين كنسرت نيز در سايتهاي فروش جشنواره در اختيار مخاطبان قرار خواهد گرفت. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 6:34 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت 20:51 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||