تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو

 گروه موسیقی آوا به خوانندگی استاد «محمدرضا شجریان» به دعوت "هيرو ابراهيم احمد " همسر رئیس جمهور عراق شب گذشته در تالار هنر شهر سلیمانیه به اجرای برنامه پرداختند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 12:25  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد «حسن کسايي» موسيقي شناس و نوازنده چيره دست ني به زودي آثار تازه خود را عرضه عمومي خواهد كرد كه مهمترين آن رديف موسيقي ايراني با سه‌تار و آواز و ني خواهد بود.                                               

 

 

 

 

 

 

 

  استاد حسن كسايي در گفت وگويي با همشهري‌آنلاين با اشاره به كارهايي كه در چند سال اخير انجام داده گفت: رديف موسيقي بايد ارائه كننده هسته مركزي هر دستگاه باشد و اضافه كردن و شاخ و برگ دادن به آن كار درستي نيست و اين كه بعضي‌ها با شاخه شاخه كردن يك گوشه و استفاده از اشعاري با اوزان مختلف در صدد اضافه كردن گوشه‌هايي به رديف اند ، چندان با روح موسيقي ايراني و رديف سازگار نيست و استاداني چون درويش‌خان، صبا و ني داود هم همين گونه مي انديشيدند.

استاد کسايي در توجيه ديدگاه خود درباره رديف گفت: در دوره قاجار وقتي شما مي‌خواستيد به وكيلي يا وزيري نامه‌اي بنويسيد، مي نوشتيد حضرت مستطاب، جلالت مآب، اعظم واجل و بسياري القاب ديگر را رديف مي كرديد تا دو خط نامه بنويسيد، اما امروزه مي‌نويسيد جناب آقاي وزير و حرفتان را در آن مي‌زنيد. رديف موسيقي هم همين است و بايد حشو و زوائد آن پيراسته گردد.

نوازنده چيره دست ني درباره برخي ديدگاه‌ها درباره رديف موسيقي گفت: متاسفانه برخي رديف و رديف‌خواني را دكاني براي خود كرده‌اند و به سركيسه كردن جوانان علاقه‌مند سرگرمند ، به اين افراد بايد از قول سعدي بگويم كه: هنر بيار و زبان‌آوري مكن سعدي

كسايي درباره تفاوت ضبط تازه‌اش از رديف سه تار وآواز با آنچه كه چهل سال قبل در راديو اصفهان ارائه مي‌شد، ‌گفت: طبيعي است كه دراين چهل سال درك من از موسيقي و رديف و شعر و نوازندگي و آواز متفاوت با چهل سال قبل است و به همين دليل اين ضرورت را حس كردم كه بايد دانسته‌هايم در اين زمينه را در يك مجموعه ارائه كنم.

پس از اين گفت وگوي كوتاه با استاد كسايي كه در عين سرحالي و سرزندگي سخن مي‌گفت، ‌وي ازما خواست كه اطلاعات جزيي درباره كارهاي منتشره و در دست انتشارش را با فرزندش در ميان بگذاريم و تلفن را به فرزندش محمد جواد كسايي داد.

فرزند استاد كسايي كه پي‌گير مسائل اجرايي است درباره رديف استاد كسايي گفت: پدر دو رديف نواخته‌اند كه اولي به صورت سه تار و آواز است كه در 6 سي دي به همراه كتابي كه من تدوينش كرده‌ام تا دو ماه ديگر توسط انتشارات آواي نوين عرضه عمومي خواهد شد.

                    

رديف ديگر ، رديف ني استاد است كه قرار است در چهار سي دي توسط موسسه نغمه شهر سازمان فرهنگي وهنري شهرداري تهران تا چند ماه ديگر انتشار عمومي يابد.
فرزند استاد كسايي همچنين گفت تا دوهفته ديگر كار استاد درباره مولانا با عنوان «قصه‌هاي عشق مجنون» توسط موسسه نغمه شهر به بازار موسيقي عرضه خواهد شد. در اين كار استاد با گروهي دوازده نفره از سازهاي كوبه‌اي همراهي مي‌كنند.

به گفته جواد كسايي، دو آلبوم گفت وگوي تار و ني (همنوازي استاد با تار شهرام ميرجلالي) و دختر گلفروش (با آواز علي جهاندار و تنظيم مهرداد يزداني) پيش از اين به بازار موسيقي عرضه شده است .

به گفته فرزند استاد کسايي گفت وگويي دكتر ساسان سپنتا با استاد انجام داده‌اند كه قرار است به زودي در يكي از جرايد تخصصي موسيقي منتشر شود.[سخنان سپنتا عليه برومند و دورينگ]

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 10:1  توسط حجت ملائی چافی   | 

مجموعه تصویری کنسرت استاد «محمدرضا شجریان» و گروه آوا که تابستان گذشته در تالار بزرگ کشور برگزار شده، به صورت DVD منتشر و از روز دوم مرداد توسط موسسه دل‌آواز در فروشگاه‌های محصولات فرهنگی عرضه خواهد شد.

                        

مجموعه تصویری کنسرت «محمدرضا شجریان» و گروه آوا که تابستان گذشته در تالار بزرگ کشور برگزار شده، به صورت DVD منتشر شده و از روز دوم مرداد از سوی موسسه دل‌آواز در فروشگاه‌های محصولات فرهنگی عرضه خواهد شد.

این مجموعه توسط «محمدرضا هنرمند» کارگردان برجسته و شناخته شده‌ سینما و تئاتر کارگردانی شده و هر دو بخش کنسرت سال گذشته گروه آوا را شامل می‌شود. در بخش اول که «سخن عشق» نام دارد قطعاتی از ساخته‌های «محمدرضا شجریان» و «مجید درخشانی» بر اساس اشعاری از سعدی اجرا شده است. بخش دوم که «غوغای عشق‌بازان» نام‌گذاری شده قطعاتی از محمدرضا شجریان و «سعید فرج‌پوری» روی اشعاری از سعدی به اجرا درآمده است.

در اجرای سال گذشته گروه آوا، «مجید درخشانی» (تار)، «محمد فیروزی» (عود)، «سعید فرج‌پوری» (کمانچه)، «همایون شجریان» (تنبک و آواز) و «حسین رضایی‌نیا» (دف، دایره»، محمدرضا شجریان را همراهی کرده‌اند. منبع :دل آواز 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 21:24  توسط حجت ملائی چافی   | 

بين سال‌هاي 1322 تا 1326 در حالي كه هنوز راديوهاي ترانزيستوري رايج بود. اولين برنامه تك‌نوازي او از ايستگاه بي‌سيم در راديو تهران اجرا شد. شماري از مردم فكر مي‌كردند استاد حسين ياحقي برنامه را اجرا كرده است، اما برخلاف تصور همگان پرويز صديقي پارسي متولد 31 شهريور 1314 تهران، كودك خردسالي بود كه اين برنامه را اجرا مي‌كرد و به همراه دايي و استاد خود حسين ياحقي در راديو حضور پيدا كرده بود.
             
 
او را كودك اعجوبه‌اي در راديو مي‌شناختند، اما به سبب آن كه پدرش اجازه نداد از نام فاميل خود استفاده كند، او خود را با نام پرويز ياحقي معرفي كرد و با اين نام به فعاليت‌هاي خود ادامه داد.

همكاري ياحقي جوان با راديو در اركستر حسين ياحقي تا 15 سالگي وي ادامه داشت. وي در 16 سالگي توانست خود اركستري را راه‌اندازي كند و در 18 سالگي به واسطه پنجه و آرشه نرم‌ و توانمندي، چيره‌دستي و مهارتي كه در نوازندگي ويلون داشت، از سوي داوود پيرنيا، موسس برنامه گل‌ها دعوت شد تا با برنامه‌ گل‌هاي راديو كه استاداني چون صبا، مرتضي محجوبي و اديب خوانساري در آن همكاري مي‌كردند، همراه شود.

نوازندگي استادانه يك جوان 18 ساله در برنامه برگ سبز 36 با همراهي آواز ماهرانه استاد بي‌بديل، اسماعيل اديب‌خوانساري در دستگاه شور، اجرايي فراموش نشدني را در راديو رقم زد و اين امر آغازي شد بر كار آهنگسازي ياحقي. وي در 20 سالگي سال 1334 و در اوج جواني اولين آهنگ كلاسيك خود را در آواز شور و با شعري از نواب صفا با نام «اي اميد دل من كجايي» با اركستر راديو و صداي بنان اجرا كرد كه يكي از ماندگارترين كارهاي او در زمينه آهنگسازي محسوب مي‌شود كه شهرت وي را در موسيقي دوچندان كرد.

پرويز ياحقي در 27 سالگي نه تنها از تك‌نوازهاي برنامه‌ها و اركسترهاي راديويي بود، بلكه از چهره‌هاي ثابت برنامه‌هاي موسيقي راديو محسوب مي‌شد و بسياري از كارهايش را خود رهبري مي‌كرد و با بزرگاني چون روح‌الله خالقي، مرتضي محجوبي، نواب صفا و بيژن ترقي همكاري بسيار نزديكي داشت.

پس از مرگ داوود پيرنيا و تغيير برنامه‌هاي موسيقي راديو گرچه ياحقي از هنرمنداني نبود كه از راديو فاصله بگيرد، اما ديگر آن ارتباط تنگاتنگ را با راديو نداشت، ولي همچنان از جمله هنرمندان موسيقي در راديو محسوب مي‌شد و به عنوان شخصي صاحب سبك در نوازندگي ويون مطرح و در روزنامه‌ها و مجلات بسيار خبرساز بود.

            

بين سال‌هاي 50 تا 56 با تغيير كلي ساختار برنامه‌هاي راديويي ارتباط ياحقي با راديو كم و كمتر و در نهايت قطع شد و از اين زمان ياحقي به ضبط آثار خود روي آورد. وي پس از دوره‌اي انزوا در 11 اسفند سال 1385 در سن 71 سالگي در خيابان نيلوفر تهران درگذشت. منبع :جام جم  

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 20:5  توسط حجت ملائی چافی   | 

                               


گفت‌وگو با حسين عليزاده كاري سخت و آسان است؛ يا به قول او سهل و ممتنع آساني‌اش به دليل برخورد خوب و به دور از تفرعن اوست و اينكه راه گفت‌وگو را با جواب‌هاي عجيب و غريب و غيرمنطقي بر شما نمي‌بندد.سختي‌اش هم اين است كه عليزاده با دقت تمام به پرسش‌ها پاسخ مي‌دهد و پرسشگر بايد با آمادگي كامل سراغ او برود. به بهانه انتشار «آن و آن»، واپسين اثر عليزاده سراغ او رفتيم.

 شما در جايي گفته بوديد، «موسيقي خود زندگي است» با توجه به اينكه موسيقي مقوله‌اي شنيداري و متكيگر بايد با آمادگي كامل سراغ او برود. به بهانه انتشار «آن و آن»، واپسين اثر عليزاده سراغ او رفتيم. به مسائل تجريدي و انتزاعي است، چگونه مي‌توان ردپاي اين زندگي را در موسيقي شما درك كرد؟

به‌نظر من از زماني كه زندگي انسان شكل ناخودآگاه دارد تا وقتي كه به بلوغ فكري مي‌رسد، به تدريج اشكال آگاهانه‌تري به‌خود مي‌گيرد و انتخاب براي او امري ناگزير مي‌شود. درك و دريافت درست كمك مي‌كند كه زندگي در مسيري سلامت و اطمينان‌بخش قرار بگيرد.

در هر صورت تمام انسان‌هاي روي زمين دائما تلاش مي‌كنند تا به اين دريافت صحيح از دنياي اطراف نايل شوند. در واقع حس‌هاي مختلفي كه زندگي و مناسبات دروني آن به شما مي‌دهد، با خودتان تركيب مي‌شود و شكل موسيقي به‌خود مي‌گيرد. اگر موسيقي را صرفا يك امر مكانيكي حاصل شده توسط يك‌سري ابزار بدانيد، آن وقت موسيقي پديده‌اي جدا از زندگي خواهد بود.

  • پرسش من هم از اينجا شكل مي‌گيرد كه چگونه موسيقي به‌عنوان يك امر انتزاعي با زندگي كه پر از رخدادها و امور واقعي- يعني اموري كه به وقوع مي‌پيوندند و بيش از هر چيزي شكل واقعي دارند- است، تركيب مي‌شود. اصلا اين پيوند موسيقي و زندگي اجتماعي چگونه قابل تعبير است؟

از وقتي كه ما در يك روز زندگي را آغاز مي‌كنيم، قسمت عمده‌اي از زندگيمان دستخوش يك‌سري قراردادهاي ثانويه اجتماعي مي‌شود كه براي همه صدق مي‌كند. زندگي ما بخش ديگري هم دارد كه همان بخش انتزاعي است. حالت انتزاعي، حالتي است كه انسان فرصت مي‌كند از زندگي روزمره جدا شود و لااقل بتواند خودش را كشف كند.

هميشه در هنر فرمول‌هايي وجود دارد و گاهي هم اجراي صرف اين فرمول‌ها مورد علاقه مردم واقع مي‌شوند. اما خيلي وقت‌ها نمي‌توان چنين پديده‌اي را مترادف با هنر دانست. موسيقي موقعي جنبه هنري پيدا مي‌كند كه هنرمند فارغ از جنبه‌هاي عادي زندگي بتواند ذهنش را پرواز دهد. براي همين است كه هنر هيچ وقت كهنه نمي‌شود.

  • پس به‌نظر مي‌رسد شما خيال را به واقعيت ترجيح مي‌دهيد؟

منظورم از پرواز اين نيست كه ذهن شما فقط در ابرهاي خيال پرواز كند. نگاه من به تخيل، نگاهي است كه از واقعيت به خيال مي‌رسد. شما در جامعه‌اي به نام ايران زندگي مي‌كنيد كه از كودكي آموزش‌هايي درباره زندگي در اين جامعه به شما داده شده است. اين آموزه‌ها به تدريج جزء زندگي‌تان مي‌شود. وقتي اين لايه از زندگي قطور مي‌شود، اندك‌اندك پشت آن لايه ديگري نيز شكل مي‌گيرد.

گاهي حضور پديده‌هاي موجود- يعني پديده‌هايي كه موجوديت مادي دارند- براي من شكل سمبليك پيدا مي‌كند و مي‌تواند من را به خيالاتي فراتر از آن پديده ببرد. پس قطعا هر هنرمندي يك دنياي درون دارد و يك دنياي بيرون. دنياي بيرون دنيايي است كه من و شما با هم در آن اشتراك داريم. دنياي درون، دنيايي است كه توسط آن به چيزي به نام هنر دست پيدا مي‌كنيم؛ يعني دنيايي كه در آن با زبان عادي نمي‌توان چيزي را توصيف كرد. اصلا فكر كرديد هنر و بيان هنري چرا هيچ وقت تمام نشده است و تا بي‌نهايت ادامه خواهد داشت؟ چون دنيايي نامحدود است و همين كه بتوانيد قدم را در راه كشف اين دنيا بگذاريد وارد مرحله ديگري از زندگي شده‌ايد.

  • پناه بردن به دنياي دروني ارتباط شما با اجتماع را قطع مي‌كند و اين نقض حرف‌هاي قبلي شما درخصوص پيوند ناگسستني موسيقي‌تان با اجتماع است.

نه، اصلا اين طور نيست و پيوندم با اجتماع هيچ وقت قطع نمي‌شود. اصلا اين اجتماع است كه چنين وظيفه‌اي را روي دوش من مي‌گذارد. بيان من هيچ وقت از روزمرگي سرچشمه نمي‌گيرد، بلكه آن رخدادهاي روزمره در من جمع مي‌شود و در آخر در دنياي درونم به چيز ديگري تبديل مي‌شود و اين چيز دوباره از سمت من به طرف جامعه برمي‌گردد؛ يعني اين دايره از جامعه شروع مي‌شود، از صافي دنياي درون من مي‌گذرد و دوباره به شكل موسيقي وارد جامعه مي‌شود.

شايد خيلي انتزاعي است كه جمله موسيقايي را تعبير كنيم و بگوييم اين جمله بيانگر فلان فكر من است. در اين دنيا هركس ابزاري در اختيار دارد تا به وسيله آن بتواند افكارش را بيان كند. اين وسيله ابتدا فكر هر كس است كه بعدا شكل ديگري پيدا مي‌كند و خيلي وقت‌ها شكل هنري به‌خود مي‌گيرد. هنرمندان دنيايي ديگري دارند كه مي‌توانند خودشان را درون آن قرار بدهند و براي مخاطبان خود تعريف كنند. اينجاست كه موسيقي خود زندگي مي‌شود. به‌نظرم ناب‌ترين لحظات زندگي مخاطب، لحظاتي است كه انسان از شكل روزمره جدا مي‌شود و اين جدايي آغاز يك ارمغان است.

  • شما از واژه‌هايي مثل پرواز و ارمغان استفاده كرديد و در سال‌هاي اخير هم با بحث‌هاي مثبت و حتي انتخاب مدهايي كه شادي‌آور است، سعي داريد كه اميد را به جامعه القاء كنيد. در اين شرايط مسائل تلخ و گاه سياه جامعه را چگونه در پيوند موسيقي و مردم لحاظ مي‌كنيد؟

به‌طور كلي بايد بگويم كه جواب اين سؤالتان را مي‌توانيد با كنكاش در آثار من پيدا كنيد.
اگر بخواهيم 10 سال اخير را مورد بررسي قرار دهيم چگونه مي‌توانيم رد پاي نابساماني‌هاي اجتماعي را در آثارتان بشنويم، چون به‌نظر مي‌رسد در اين سال‌ها به شكل آگاهانه‌اي در حال پس زدن مسائل تلخ اجتماعي و حتي گاهي ناديده گرفتن آنها هستيد.

نمي خواهم وارد تاريخ و طبقه‌بندي تاريخي آثارم شوم. هر هنرمندي سابقه‌اي دارد. فكر كنم حتي شنونده‌اي كه مرا نمي‌شناسد مي‌تواند حس من را تعبير كند و در لا‌به‌لاي اين صداها و نت‌ها ردپاي مسائل تلخ و شيرين اجتماعي را بشنود. منتها تلاش من اين است كه بيانم. يك گزارش سياسي اجتماعي نشود، بلكه داراي ويژگي‌هاي هنري باشد.

وقتي يك اتفاق ناگوار پيش مي‌آيد من و شما متاثر مي‌شويم اما متأسفانه كمتر پيش مي‌آيد كه اين تاثيرپذيري شكل هنري داشته باشد. اغلب اين تاثيرات حالتي ابتدايي و فقيرانه دارند و نمونه‌هاي آن را در بسياري از آثار متداول مي‌توان ديد. اينجا ظرافت و دقت نقش بسيار مهمي دارد كه شما چگونه به اجتماع نگاه كنيد. وقتي نگاهتان به پديده‌اي اجتماعي سطحي و روزمره باشد حاصلش يك اتفاق بي‌محتوا است، زيرا خيلي از شنونده‌ها هستند كه به‌صورت روزمره موسيقي را گوش مي‌دهند و مي‌خواهند با موسيقي عادي به ذهنيت‌هاي عادي خودشان برسند؛ هر چند اگر يك مخاطب هر چه بيشتر فرهيخته باشد، آثار نازل نمي‌تواند او را راضي كند.

به همين دليل در جامعه ما مدام بر سر اين موضوع بحث است كه آيا هرچه مورد استقبال واقع شد ارزش‌هاي هنري دارد يا نه؟ به‌نظر من نه! وقتي هنرمندي به سمت پديده‌هاي معنوي مي‌رود، يك نياز هم در مخاطب به وجود مي‌آيد و آن افزايش آگاهي و تعالي معنوي وي است كه بتواند هنرمند را درك كند. اين راهي است براي فاصله گرفتن از روزمرگي. منتها به دست آوردن اين موقعيت چيز ساده‌اي نيست و بايد آموزش آن را در بسياري از آثار متداول ديد. از سال‌هاي كودكي يا نوجواني زندگي يك فرد شروع شود.

  • اما آيا اين تعالي معنوي يك محرك يا يك معلم يا يك استاد مي‌خواهد؟

اين محرك يا معلم يا استاد همان جامعه است و به محض آن كه فرد چشم باز مي‌كند در دنياي اطرافش وجود دارد.

              

  • پس اگر در حال حاضر ما از يك موقعيت هنري و معنوي خوبي برخوردار نيستيم شما ريشه‌اش را در اجتماع مي‌بينيد؟

من به هيچ وجه مسائل مثبت موجود در اجتماع را نفي نمي‌كنم. يعني شرايط حاضر را به هيچ وجه سياه مطلق نمي‌بينم. تعالي بيشتر نياز به برنامه‌ريزي و دقت بيشتري دارد. با اين وجود هم نسل امروز و هم نسل گذشته به هنر ناب دست پيدا كرده‌اند. منتها اين تاثيرپذيري از دنياي اطراف به‌خود شخص و ديدگاه‌هايش نيز بستگي دارد. خيلي اوقات اگر دلم بخواهد از جامعه الهام بگيرم مي‌روم و در خيابان‌هاي شهر قدم مي‌زنم و تاثيرات مثبت يا منفي خود را دريافت مي‌كنم.

  • البته اگر وقت كنيد كه اين كار را انجام دهيد و به ميان مردم و خيابان‌ها برويد!

حتما وقت مي‌كنم. نگران نباشيد.

  • پس ترجيح مي‌دهيد بيشتر به كشف خودتان بپردازيد تا به كشف اجتماع و مسائل جاري در آن؟

100در صد. اول كشف خود و بعد جامعه.

  • در بخشي از صحبت‌هايمان به «حداقل» در كار هنرمند اشاره كرديد. كشف خويشتن را «حداقل» كار هنرمند دانستيد. با اين اوصاف شما ابتداي راه هستيد و موسيقي اجتماعي در مرحله بعدي قرار دارد. اين تناقض را چگونه حل مي‌كنيد؟

فراموش نكنيد كه من هم بخشي از اجتماع هستم. خودشناسي چندان از شناخت جامعه فاصله ندارد. وقتي آدم هرچه بيشتر خودش را بشناسد، خود را آزاد‌تر حس مي‌كند و از خودش انتظارهاي عجيب و غريب ندارد، احساسات و استعدادهايش را مي‌شناسد.

وقتي يك جز از جامعه را بشناسيد، اين كمك مي‌كند كه جامعه را نيز بهتر بشناسيد. البته اين تكاپو تا آخر عمر ادامه دارد و شناخت هيچ وقت كامل نمي‌شود. بلكه در طول زندگي فرد، يك شناخت نسبي از پديده‌هاي اطراف پيدا مي‌كند. من معتقدم هدف هميشه سمبليك است. در واقع هدف انگيزه‌اي براي به حركت در آوردن شخص است و لذت عمر اين است كه در مسير هدف گام برداريد. قطعا چيز مطلقي در اين مسير كشف نمي‌كنيد.

كشفيات ما مربوط به دنياي خودمان است. همه دستورالعمل‌هاي انساني و كتاب‌هاي آسماني، شما را دعوت مي‌كنند كه خودتان را بشناسيد. چون خودشناسي در نهايت به هستي شناسي ختم مي‌شود. اگر يك فرد خودشناس باشد، جامعه خودش را بهتر درك مي‌كند. اگر يك جامعه در ناهنجاري به سر مي‌برد به خاطر اين است كه افراد تشكيل دهنده آن خود را نمي‌شناسند و نمي‌دانند كه در كجا قرار دارند. ناهنجاري‌هاي اجتماعي هميشه از يك فرد شروع مي‌شود. در چنين جامعه‌اي همه فكر مي‌كنند همه چيز حق آنهاست و ديگري حقي ندارد.

  • شايد به خاطر چنين تفكري است كه شما به نسبت ساير هم‌دوره‌‌اي‌هايتان رضايت خاطر و آرامش بيشتري داريد؟

اميدوارم. هر كس دوره‌هاي مختلفي در زندگي خود دارد و قطعا مشكلات من و هم‌دوره‌اي‌هايم مشترك است. اما چون درباره اين مقولات زياد صحبت شده من تمايلي به تكرار آنها ندارم. ديگر بس است راجع به عملكرد وزارت ارشاد و صداوسيما و ساير بخش‌هاي دولتي و... صحبت كردن من اسم اين بحث‌ها را گذاشتم بحث‌هاي فرسايشي.

ما بدون اينكه متوجه شويم، ساليان سال در اين مسائل گير كرده‌ايم. اما با وجود مشكلات بسيار و انتقادهاي فراوان به شرايط، ما بايد از خودمان شروع كنيم؛ يعني اگر هر كدام از ما كار خودش را خوب و درست انجام دهد، بسياري از مسائل حل مي‌شود.

  •  به‌نظرم جامعه موسيقي ايراني سال‌هاي اخير، جامعه‌اي عقيم و غير از اين بوده است. ارزيابي شما از اين موضوع چيست؟

 ضمن اينكه جواب سؤال شما را خواهم داد، از منظري ديگر هم به اين موضوع نگاه مي‌كنم. فراموش نكنيد كه در دنيا بسياري از مواقع هنرمندان ايراني را ستايش مي‌كنند كه در چنين شرايطي همچنان موسيقي را حفظ مي‌كنند. آثاري گرانبهاي خلق مي‌كنند. با اشاره به اين موضوع مي‌خواستم بگويم كه نبايد نيمه پر ليوان را نيز ناديده بگيريم.

 قبل از انقلاب، هم موسيقي بازاري داشتيم و هم موسيقي هنري و حالا كه 30 سال از انقلاب گذشته نيز چنين چيزهايي وجود دارد منتها شكلش عوض شده است. متأسفانه موسيقي بازاري گوش و سليقه مردم را پر كرده است. مقصر اصلي اين ناهنجاري‌ها سازمان صدا و سيماست.

 فقط كافي است ايستگاه‌هاي راديويي را پشت سر هم مرور كنيد. به‌نظر من اهميت هنر و روان آدم كمتر از اهميت فيزيك و جسم آدم نيست. همان طور كه وزارت بهداشت و نهاد‌هاي مشابه آن داريم تا جسممان سلامت بماند، روان ما هم نياز به مراقبت دارد و راديو و تلويزيون حكم آنگونه وزارتخانه‌ها را پيدا مي‌كنند تا از هنر، كه همان روح و روان ماست مراقبت كنند.

  • اتفاقا هنر احتياج به مراقبت و سلامت بيشتري دارد.

 100در صد. چون تاريخ و هويت ما در گرو نگهداري از فرهنگ و هنر است، اما متأسفانه تصميمات غلطي در باره موسيقي گرفته مي‌شود. از يك تهيه‌كننده راديو بگيريد تا مسئولان ارشد دولتي.

 به همين دليل است كه موسيقي امروزه به‌عنوان هنر ناب و مستقل ارزش خاصي ندارد. بلكه تبديل به وسيله‌اي شده است كه توسط آن مي‌توان به امتيازهاي ويژه‌اي رسيد. عده‌اي از همكاران ما هم تصميم گرفته‌اند در اين مسير به راه خود ادامه بدهند. البته خوب و بدش پاي خودشان. به لحاظ تاريخ موسيقايي خيلي زود يك انقطاع در تاريخ موسيقي بعد از انقلاب به وجود آمد. در سال‌هاي آغازين انقلاب حركت‌هاي خوبي شد كه به مسير درستي نيفتد و همه چيز شكل ديگري به‌خود گرفت. وضعيت آموزش موسيقي اسفناك شد. شما تاريخ هنرستان موسيقي بعد از انقلاب را بررسي كنيد، ببينيد به چه نتيجه‌اي مي‌رسيد. به‌نظرم شايد اگر هنرستان‌ها تعطيل مي‌شد و يا بخش خصوصي واگذار مي‌شد بهتر بود. دانشگاه‌هاي هنري هم جاي خودش.

 نتيجه اينكه تمام سمفوني‌هايي كه براي پيامبران ائمه اطهار ساخته مي‌شود، بايد در اوكراين يا ارمنستان ضبط شود. يعني هنوز يك اركستر منسجم حتي براي ضبط آثار سفارشي باكيفيت خوب نداريم. اين نابساماني‌ها از كجا مي‌آيد؟ آيا جوان‌هاي ما نخواسته‌اند موسيقي كار كنند، آيا استعداد نداشتند. تمام اتفاق‌ها در بي‌برنامگي‌هاي سال‌هاي گذشته، اكنون نمود پيدا كرده و نتايج اسفناك آن را امروز مشاهده مي‌كنيد.

اگر شما مسائل مبتلا به موسيقي را مي‌بينيد، همه را از چشم موسيقي‌دانان نبينيد. روند حركت موسيقي در ايران طوري پيش رفت كه فكر بسياري از همكاران ما نسبت به موسيقي، فكر دولتي شد. دولتي كه نگرش درستي نسبت به موسيقي ندارد. خب! در چنين شرايطي طبيعي است كه انگيزه‌هاي هنري از بين مي‌رود و نابساماني‌ها روز به روز بيشتر مي‌شود. با اين حال گاهي تلاش‌هايي مي‌شود كه قابل ستايش است.

  • اجازه بدهيد مقداري هم به آثار جديدتان «آن و آن» بپردازيم. وقتي اين اثر را گوش دادم احساس كردم به لحاظ روحي وارد مرحله‌اي ديگر از زندگيتان شده‌ايد كه در اين مرحله نوستالژي و رجعت به گذشته پر رنگ‌تر از تكنيك و نمايش توانايي‌ها و دانايي‌هاست. فكر مي‌كنم روحيه‌تان كمي رمانتيك‌تر شده كه تكيه بيشتري به سنت رديف كرده‌ايد. در واقع كمي پير شده‌ايد؛ البته منظورم از پير شدن، فرتوت شدن و ضعف و پيري فيزيكي و جسماني نيست؟

(پير) كلمه‌اي است كه من خيلي دوستش دارم. قطعا مي‌تواند فرمايش شما درست باشد. اتفاق‌هايي در زندگي هنري يك هنرمند مي‌افتد كه او نمي‌تواند در همه آنها حضور عمدي و نداشته باشد. شايد اين اثر هم جزو همان‌ها باشد. به هر حال شما از نسل جديد هستيد و نگاهتان به موسيقي جالب است، اما مي‌دانيد كه سنت‌گرايان با گوش دادن چنين اثري هيچ ربطي ميان آن و سنت موسيقايي پيدا نمي‌كنند. به‌نظرم آثار برخي از هنرمندان وارياسيون‌هايي از يك ايده اصلي است كه در طول زندگي هنري شان آن را دنبال كرده‌اند. مثلا اگر قرار باشد من فيلم‌هاي آقاي كيارستمي را بررسي كنم ديگر لازم نيست در تيتراژ اسم ايشان را ببينم. چون آن فكر واحد پشت سر همه آثارش وجود دارد. در پرونده كاري من گرايش‌هاي مختلف در حوزه موسيقي وجود دارد كه همه مي‌دانند، اما بيان شخصي من در زمينه تكنوازي، از تمام ذهنيت من هنگام آموزش موسيقي و چيزهايي كه در سال‌هاي بعد آموختم، تشكيل شده مثل يك شاعر ايراني كه براي گفتن شعر زبان فارسي را در اختيار دارد.

  • برداشت من هم از «آن و آن» دقيقا در اين نقطه با شما مشترك است. احساس مي‌كنم يك شاعر نو پرداز و نيمايي‌نويس حالا با توجه به همان ايماژهاي نو تلاش مي‌كنند غزل بگويد؛ يعني انديشه‌هاي نو در قالبي كهنه. شايد چيزي شبيه غزل‌هاي سيمين بهبهاني؟

فكر مي‌كنم مثال خوبي باشد. شايد شبيه به يك قالب كلاسيك مثل غزل باشد، اما غزل، يا غزل‌هايي كه اوزانش ساخته ذهن خودم است. شما قصيده و غزلي كه در «آن و آن» مي‌شنويد را با كدام قصيده و غزل در موسيقي ايراني مشابه مي‌دانيد؟ اين نوستالژي كه شما از آن ياد كرديد، فقط مي‌توانيد در كار‌هاي خود من بشنويد. فرمايش شما درست است و من از اين مسئله فرار نمي‌كنم. مي‌دانيد كه اين اثر، حاصل يك اجراي زنده است. حاصل يك آن است. «آن و آن» با اينكه در لحظه به وجود آمده است اما وقتي خودم گوش دادم حس كردم وارياسيون و ياد كرده‌اي از كارهاي خودم است.

  • اما نسبت به كارهاي قبلي‌تان اين وارياسيون از حسين عليزاده، وفادارتر است به رديف؟

امكان دارد مثال برنيد.

  • اگر منظورتان سه تار نوازي باشد مي‌توانم از«تركمن» ياد كنم.

تركمن منهاي قطعه تركمن بقيه‌اش خيلي كلاسيك است و در واقع نوعي اجراي رديف راست پنجگاه است.

  • درست است كه رديف راست پنجگاه است، اما حس شوريدگي شما در اجراي مضراب‌ها، رنگ و بويي فارغ از رديف به آن داده است. در حالي‌كه جمله بندي‌هاي شما در «آن و آن» به اصل رديف و اجراي قدما تا حدودي نزديك‌تر است؟ اينجاست كه پاي پيري بيشتر به ميان مي‌آيد و مخاطب فكر مي‌كند شما هنگام ساز زدن بيشتر در گذشته سير مي‌كرده‌ايد؟

خدا كند اين پيري كه شما مي‌گوييد، از لحاظ تكنيكي نباشد. براي اينكه اگر پيري نوعي فرسودگي در ذهنيت و تكنيك من باشد، خيلي جالب نيست. بهتر است كه تشك را ببوسم و كنار بروم.(با خنده) وقتي شما مي‌گوييد بار نوستالژيك دارد براي من زيباست و اين را مي‌پذيرم. اين چيزي نيست كه من روي آن تصميم بگيرم. حتما اين طوري است. اتفاقا اين موضوع به شكل سمبليك براي من زيباست. براي اينكه دوران نوستالژيك من براي موسيقي ايراني هنوز مدرن است. اين تعريف از خود نيست. از نظر موسيقايي تجزيه و تحليل نشده است. اين است كه ترسي از جنبه‌هاي نوستالژيك و باز شدن پاي آن به آثارم ندارم. خيلي از ايده‌هايم را خيلي دوست دارم و امكان دارد روي صحنه كه مي‌روم بخواهم براساس آنها بداهه نوازي كنم.

  • يادتان هست كه وقتي با پژمان حدادي روي صحنه رفتيد چه حالي داشتيد كه نتيجه‌اش به «آن و آن» ختم شد؟

يك شوق كودكانه و عجيب و باور نكردني. البته بايد به نقش مهم پژمان حدادي در اين اثر اشاره كنم. چون همراهي كردن با اين شيوه كار چندان ساده‌اي نيست. اين موسيقي در «آن» و در لحظه خلق مي‌شود و تمبك نوازي صاحب سبك مي‌خواهد. به‌دليل اين همراهي لذت بخش دست پژمان را از مي‌فشارم. باورتان نمي‌شود بعد از اتمام كنسرت چند لحظه بدون صحبت كردن به يكديگر نگاه مي‌كرديم و قبل از اينكه كلمه‌اي از دهانمان خارج شود، مدتي چشمانمان پر از اشك شد.

  • آيا رويكرد شما به سه تار پس از سال‌ها، دليل خاصي داشت؟

 گاهي اوقات دلايل اتفاقي، گاهي هم حسي باعث به وجود آمدن يك اتفاق مي‌شود. در هر صورت گاهي سه تار شكل بياني و حس نزديك تري دارد.

  • در كنسرتي كه به خلق «آن و آن» منجر شده كداميك از اين دلايل سبب شد سه تار را براي اجرا انتخاب كنيد؟

هر دو علت وجود داشت. اتفاقي‌اش اين بود كه وقتي ما به سفرهاي طولاني در دور مي‌رويم، نمي‌توانيم چند ساز به همراه خودمان ببريم. در آن سفر چون «سرود گل» را هم بايد اجرا مي‌كرديم، من ناچار بودم «شور انگيز» را با خودم ببرم. اين باعث شد كه نتوانم تار را با خودم همراه كنم. حملش سخت بود. ضمن اينكه گاهي يك چيز ناخودآگاه شما را همراه خودش مي‌برد و اين نياز در لحظه به وجود مي‌آيد كه منجر به انتخاب مي‌شود.

             

  • نكته‌اي كه در پايان صحبت‌هايمان لازم ديديم مطرح كنيم بحث گرايش شما به موسيقي چند صدايي است. در قسمتي از گفت‌وگويمان با شما به قطعاتي از ساخته‌هايتان اشاره كرديد كه ساختاري قاجاري و كاملا كلاسيك و تك‌صدايي دارند و آنها را هم در رده‌بندي سبك‌هاي مورد علاقه‌تان نيز قرار داديد. شما كه در طول اين سال‌ها پرچمدار موسيقي چند صدايي بوده‌ايد و خواننده محوري را نمي‌پسنديد چگونه مي‌توانيد به سمت تاليف و حتي اجراي چنين آثاري برويد؟

 آيا من بايد از كسي اجازه بگيرم كه سراغ چگونه موسيقي‌اي بروم؟ اگر درست و خوب به موسيقي گوش كنيد، متوجه مي‌شويد ما در دنياي موسيقي تك صدايي نداريم. همين موسيقي دوره قاجار كه مي‌گويند تك صدايي است، اين طور نيست. اگر شما ساز قدما را گوش كنيد، مي‌بينيد همراه ملودي اصلي مرتبا صداهاي ديگري مي‌آيد كه معمولا شكل پدال يا اصطلاحا واخوان دارد،س يا همينطور تركيب انواع كوك‌ها. اينكه مي‌گويم، موسيقي تك صدايي فقط يك اصطلاح است. اصلا چرا‌سازي‌ مثل تا، سيم‌هاي دوبل دارد؟ فقط براي اينكه صدايش قوي‌تر شود؟ نه اين تركيب و ارتعاش‌هاي حاصل از آن يك‌هارموني خاص در دل خودش دارد. چرا نبايد اين صداها را در موسيقي ايراني شنيد؟ گوش من با مردم عادي فرق مي‌كند و اين‌هارموني را مي‌شنوم. در نتيجه مي‌آيم ‌هارموني خاص موسيقي ايراني را از دل آن استخراج مي‌كنم.

  • اين سؤال را به اين دليل مطرح كردم كه شما در گذشته اعلام برائت كرده بوديد از اينكه بخواهيد گروهي داشته باشيد كه همه يك قطعه را اجرا كنند و يك خواننده هم بخواند و شايد دليل به وجود آمدن گروه هم آوايان داشتن چنين تفكري است؟

 من نمي‌گويم آن فرم نباشد. آن فرم كه شما مي‌گوييد يك فرم ديگري در موسيقي ايراني است. هميشه يك تعبير اشتباه از حرف‌هاي من در اين زمينه وجود دارد. به‌نظر من انواع موسيقي نبايد همديگر را نفي كنند. بايد وجود داشته باشند. متأسفانه در ارگان‌ها و نهاد‌هاي دولتي، ريشه نوآوري عميق زده شده است.

 اگر شما به راديو و گاهي به تلويزيون دقت كنيد، متوجه مي‌شويد از موسيقيدان‌هايي ياد مي‌كنند كه در قيد حيات نباشند. اين يك نگاه غلط است كه باكمال ‌تأسف، قدرت تصميم‌گيري در دست اين نگاه است. اگر شما مدرنيست‌ها را مطالعه كنيد مي‌بينيد كه شناخت آنها از اصول كلاسيك خيلي بيشتر و بهتر از كلاسيك كاران است. آنها مي‌دانند كه كجا بايد مرزها را برداشت چون آنها را خوب مي‌شناختند؛ يعني مدرنيست‌ها از ماهرترين كلاسيكرهاي هستند. من شخصا با رديف زندگي كرده‌ام و در اين مسير شاگرد تربيت كردم.

اما چرا به آنها توصيه مي‌كنم صرفا رديف نزنيد. چون آنها بايد بعد از يادگيري رديف، سراغ احساس و خلاقيت خودشان بروند. اين مسئله در آموزش ما مفقود شده است. اين است كه از شما مي‌خواهم من را فقط در يك مسير نياندازيد. اجازه بدهيد مسيرم را خودم تعيين كنم. من حق دارم با احساسات روز خودم زندگي كنم. حالا اگر من امروز سه تار را برداشتم و يك گوشه از رديف را اجرا كردم و ارضا شدم، اين حق را به‌خودم مي‌دهم فردا همان گوشه را به‌عنوان يك موتيف يا ملودي در يك قطعه مدرن استفاده كنم. حالا شنونده حق دارد گوش كند يا نكند.

منبع : همشهري  

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 20:3  توسط حجت ملائی چافی   | 

گروه موسیقی آوا به خوانندگی استاد « محمدرضا شجريان» به دعوت همسر رئیس جمهور عراق امشب (يکشنبه )‌ در تالار "هنر"  شهر سلیمانیه عراق به اجرای برنامه می پردازد.

در این اجرا که با همراهی آواز و تمبک همایون شجریان خواهد بود قطعاتی از ساخته های مجید درخشانی و سعید فرجپوری در دستگاه های ماهور ،شور و آواز افشاری اجرا می شود .

دراین کنسرت که نخستین برنامه در تالار تازه تاسیس "هنر" محسوب می شود، حسین بهروزی نیا(عود) و حسین رضایی نیا(دف) نیز حضورخواهند داشت.

دومین شب کنسرت گروه آوا روز دوشنبه 31تیرماه در همین سالن تکرار می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 8:38  توسط حجت ملائی چافی   | 

                                               
كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا
كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا
كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا
كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا
كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا
كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا

كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا

كنسرت شهرام ناظري - قزوين/ عرفان دادخواه - ايسنا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 20:34  توسط حجت ملائی چافی   | 

                      

سه‌شنبه شب (۲۵ تير ) شهرام ناظري خواننده گروه موسيقي مولوي در آغاز نخستين اجراي تور كنسرت گروه موسيقي مولوي در سال جاري، ميهمان مردم قزوين بود.
در اين برنامه هنري كه به دليل نبود فضاي فرهنگي در مكان موقت نمايشگاه بين‌المللي قزوين برپا مي‌شد، جمع زيادي از مردم قزوين كه از روزهاي گذشته با خريد بليط براي حضور در اين كنسرت آماده شده بودند، به تماشاي اجراي كنسرت گروه موسيقي مولوي رفتند.
اين برنامه با استقبال قزويني‌ها روبرو شد و امشب شهرام ناظري در دومين و آخرين شب براي قزوين‌ها مي‌خواند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 20:32  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد « محمدرضا شجريان» فردا پنجشنبه به سليمانيه عراق مي رود .

                                            

استاد « محمدرضا شجريان» بنا به دعوت رسمي هيرو ابراهيم احمد، همسر رئيس جمهور عراق و در چارچوب همكاري با راديو محلي "خاك" به كردستان عراق مي رود . 
به نوشته روزنامه كردزبان "كردستان نو " در اينترنت ،سعيد فرج‌پوري، همايون شجريان و مجيد درخشاني استاد جريان را در سفر به کردستان عراق همراهي مي‌كنند.
استان شجريان از اينكه از نزديك مي‌تواند با عاشقان صدايش در كردستان عراق ديدار داشته باشد، ابراز خوشحالي كرده است. 

                                    
"كردستان نو" نوشته است محمدرضا شجريان هنرمند و خواننده بزرگ ايران از مدت‌ها پيش با كردها رابطه‌اي دوستانه دارد. منبع :فارس  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 15:36  توسط حجت ملائی چافی   | 

نشست خبری کنسرت همایون شجریان به همراه گروه دستان، دوشنبه 24 تیر در خانه هنرمندان برگزار شد. در این نشست علاوه بر همایون شجریان، سعید فرج‌پوری کمانچه‌نواز گروه دستان و حسین بهروزی‌نیا نوازنده بربط این گروه نیز حضور داشتند. محمدعلی رفیعی مدیر برگزاری کنسرت‌های شرکت دل‌آواز در کنار علی کاظمی و عباس کاظمی مسوولان سایت shajarianconcert.com که بلیت‌فروشی آنلاین از این طریق صورت می‌گیرد هم در این نشست توضیحات کاملی درباره نحوه فروش بلیت و جزییات برگزاری کنسرت ارایه کردند.(عکس‌هایی از این نشست را ببینید)

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 20:40  توسط حجت ملائی چافی   | 

نشست خبری همایون شجریان به همراه دو تن از نوازندگان گروه دستان (سعید فرج‌پوری و حسین بهروزی‌نیا) که روز دوشنبه 24 تیر در خانه هنرمندان برگزار شد، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های کشور داشت. در این نشست خبری که بیش از 50 خبرنگار و عکاس حضور داشتند، جزییات کنسرت همایون شجریان به همراه گروه دستان تشریح شد. این کنسرت روزهای 31 مرداد، اول، سوم و چهارم شهریور در تالار بزرگ کشور برگزار می‌شود. گزیده‌ای از گزار‌ش‌های رسانه‌های مختلف از این نشست خبری را در ادامه می‌خوانید.

خبرگزاری ایسنا [کلیک کنید]
همایون شجریان به‌همراه گروه دستان نخستین کنسرت مستقلش را در ایران و در تالار بزرگ کشور اجرا می‌کند

خبرگزاری فارس [کلیک کنید]
همایون شجریان: برای فعالیت‌های بیشتر ممکن است گروهی را برای خودم تشکیل دهم اما تاکنون صحبتی در این زمینه نشده است.

خبرگزاری مهر [کلیک کنید]
مدیر اجرایی شرکت دل آواز: فروش کنسرت گروه دستان هم مانند سایر کنسرت هایی که توسط "دل آواز" برگزار می شود فقط اینترنتی خواهد بود.

خبرگزاری میراث فرهنگی [کلیک کنید]
سعید فرج پوری: مجموع قطعات دستان بدون تغییرات عمده نسبت به کنسرت های قبلی این گروه که بیشتردر اروپا و آمریکا برگزار شده در تهران نیز اجرا می‌شود.

خبرگزاری ایرنا [کلیک کنید]
همایون شجریان: من معتقد هستم که پیش از اجرای یک کنسرت باید آلبوم آن منتشر شود تا مردم با نوع کار آشنا شوند

شبکه خبری برنا [کلیک کنید]
همایون شجریان صبح امروز در یک نشست خبری ضمن تشریح برنامه های کنسرت مرداد و شهریور ماه خود(31 مرداد ،1 ،3 و 4 شهریور) به همراه گروه دستان از تمایل و تلاش خود برای استقلال کامل کاری از پدر خبر داد.

روزنامه اعتماد [کلیک کنید]
فروش بلیت های این کنسرت نیز به روال برنامه های موسسه دل آواز به صورت اینترنتی از ساعت 12 ظهر یکم مردادماه در سایت www.shajarianconcert.com انجام خواهد شد اما ثبت مشخصات برای خرید نهایی هم اکنون نیز امکان پذیر است.

روزنامه کارگزاران [کلیک کنید]
همایون شجریان با اشاره به همکاری با گروه «عبدالقادر مراغی» به سرپرستی محمدرضا درویشی گفت: چندی پیش آلبومی در خصوص آثار عبدالقادر مراغی با آقای درویشی کار کردیم که منتظر انتشار این آلبوم هستیم تا مردم آشنایی نسبی با این نوع موسیقی پیدا کنند.

روزنامه اعتماد ملی [کلیک کنید]
مدت‌ها است که همایون شجریان از زیر سایه پدر بیرون آمده تا به صورت یک چهره مستقل در عرصه موسیقی کشور ظاهر شود. به همین دلیل نخستین کنسرت مستقل او در ایران توجه خیلی از علا‌قه‌مندان و مخاطبان موسیقی را به خود جلب کرده است. شاید به خاطر همین چیزها بود که جلسه مطبوعاتی همایون شجریان روز گذشته و در خانه هنرمندان با حضور پرشمار خبرنگاران برگزار شد

پایگاه خبری فرهنگ و آهنگ [کلیک کنید]
همایون شجریان: معمولا آواز‌ها را خودم طراحی می‌کنم و ترجیح می دهم که مزاحم پدر نشوم و استقلال خودم را حفظ کنم البته این نکته را می‌دانم که اگر با مشورت پدر این طراحی صورت گیرد پربارتر خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 20:34  توسط حجت ملائی چافی   | 

                                  

امروز 24 تيرماه سالروز تولد زنده ياد «محمود محمودي خوانساري» خواننده صاحب نام و مطرح موسيقي ايراني است. 

"محمود محمودي خوانساري" ؛ 24 تير ماه سال 1313 در خانواده‌اي مذهبي در خوانسار اصفهان متولد شد. پدرش حجت‌الاسلام آقا سيدجمال‌الدين محمودي از همان دوران كودكي وي را با اصول مقدماتي فقه و عربي و آثار شعراي بزرگ آشنا كرد.

محمودي در كودكي نيز با صوت زيباي خود همه را جذب مي‌كرد و به خوانندگاني چون طاهرزاده، اديب خوانساري و تاج اصفهاني علاقه پيدا كرده بود.

            

  خوانساري شاگرد با واسطه‌ي حبيب شاطرحاجي و سيدحسن طاهرزاده بود و اصول موسيقي را از استاداني چون كمال دهقان، ابوالحسن صبا و منوچهر جهانبگلو آموخته بود.
بيشتر كارهاي او در آواز بود و با ساز تخصصي‌اش، ضرب، به نوازندگي مي‌پرداخت. سه تار نيز مي‌نواخت و به‌خاطر تلاش بي‌وقفه‌اش در زمينه‌ي تلفيق شعر و آواز تبحر يافته بود.
نخستين كار محمودي با همكاري اسدالله ملك بود و با شركت در برنامه‌اي به‌نام نوايي از موسيقي ملي در سال 1349 شكل گرفت.
                                          
                                       
بسياري اوقات گوشه‌هايي از آوازي را كه دوست داشت با شعر مناسبي انتخاب مي‌كرد، درهم مي‌آميخت و قطعه ضربي كوتاه و دلنشين مي‌آفريد كه لطف تاثير آن كم از آواز او نبود، اين بخش از خلاقيت‌هاي محمودي خوانساري كمتر به چشم آمده است.
آهنگ ترانه‌ "مرغ شباهنگ" يادگار اوج جواني اوست. اواخر دهه‌ چهل و اوايل دهه پنجاه كه ديگر محمودي خوانساري خواننده‌اي جا افتاده و معتبر و نخبه پسند بود، درباره تاريخ و نحوه ساخت اين اثر، حسين معيني كرمانشاهي توضيحات دقيقي را نوشت. اين اثر، به ويژه‌ كلام آن، روايت‌گر زندگي بي‌سامان و شوريده حال محمودي است.
محمودي كه وسواس عجيبي در انتخاب اشعارش داشت، سعي در هماهنگ بودن شعر با حال دروني‌اش مي‌كرد. شايد "مرغ شباهنگ" كسي جز خواننده‌ي آن نيست. كلام اين آهنگ - ترانه، اگر در مايه‌ ديگري به غير از سه‌گاه خوانده مي‌شد، شايد اين تاثير و ماندگاري را نداشت.
از معروف‌ترين كارهاي محمودي خوانساري كه در برنامه "نوايي از موسيقي ملي" ‌پخش شده بود، به "مرغ شباهنگ" در مايه افشاري، "ميخانه" در مايه دشتي و "سكوت و مستي" در مايه‌ي سه‌گاه كه هر سه از ساخته‌هاي اسدالله ملك بودند و نيز "لاله پرپر" كه توسط فرهنگ شريف ساخته شد، مي‌توان اشاره كرد.
 
               
حسن كسايي، جليل شهناز، علي تجويدي، حبيب الله بديعي، پرويز ياحقي، همايون خرم، اسدالله ملك، فرامرز پايور، فرهنگ شريف، منصور صارمي، جهانگير ملك و... از جمله استاداني هستند که آثار خود را همراه آواز محمودي اجرا کرده اند.
            
 "دعاي دل"، "گل‌هاي تازه" و "فرياد" از ديگر آثار اين هنرمند هستند. محمود محمودي خوانساري دوم ارديبهشت ماه 1366 بدرود حيات گفت.
                 
                 يادش گرامي روحش شاد
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11:9  توسط حجت ملائی چافی   | 

تازه‌ترين اثر « حسن كسايي » استاد ني، با عنوان " قصه‌هاي عشق مجنون" به زودي منتشر مي‌‌‌‌شود .

       حسن کسائی

 قصه‌هاي عشق مجنون، حاوي اشعاري از مولانا جلال‌الدين بلخي است كه توسط رضا معيني حكايت مي‌شود و نوازندگان سازهاي كوبه‌اي همايون نصيري، محمود رفيعيان،‌حسن آزده فر، سام خاجه وند و شاهين شيخ بهايي، استاد كسايي را همراهي مي‌كنند. ‌‌اين اثر منحصر به فرد از محصولات موسسه نغمه شهر است كه توسط مديريت امور موسيقي معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران به زودي منتشر و در اختيار علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.

قصه‌هاي عشق مجنون همراه با كتابچه‌اي حاوي مطالبي از بزرگان موسيقي و شعر است. اين اثر سال گذشته با همكاري شهرام ميرجلالي و محمد‌جواد كسايي و با صدابرداري حسن و حميد عسگري ضبط و قطعاتي در ماهور، شكسته، شوشتري، نوا، بيات اصفهان، مخالف سه گاه، ابوعطا، دشتي، افشاري و شور با اشعار مولانا همراه شده است. منبع : فارس  

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 7:55  توسط حجت ملائی چافی   | 

همایون شجریان امروز دوشنبه 24 تیر در نشستی مطبوعاتی که در خانه هنرمندان برگزار می‌شود، به پرسش‌های خبرنگاران پاسخ می‌گوید.

در این نشست «سعید فرج‌پوری» کمانچه‌نواز گروه دستان و «محمد رفیعی» مدیر برگزاری کنسرت‌های شرکت دل‌آواز نیز حضور خواهند داشت.

فروش‌ بلیت‌های کنسرت «همایون شجریان» و گروه دستان از روز اول مرداد به صورت آنلاین در سایت shajarianconcert.com آغاز خواهد شد.

به گزارش روابط عمومی کنسرت، همایون شجریان اولین کنسرت مستقل خود در ایران را در ‌روزهای 31 مرداد، اول، سوم و چهارم شهریور به همراه گروه دستان در سالن بزرگ کشور برگزار خواهد کرد.این گروه پیش از این و در زمستان گذشته تور کنسرت بزرگی را در اروپا برگزار کرده بودند که با استقبال فراوانی نیز روبرو شد.

شجریان در این باره می‌گوید: «خیلی خوشحالم که این موقعیت پیش آمده که اولین کنسرت مستقل خود را با گروه دستان برگزار کنم. استقبال علاقه‌مندان به موسیقی ایران در کنسرت‌هایی که به همراه دستان در اروپا داشتیم، نشان داد که این همکاری بسیار موفق بوده و امیدوارم که این استقبال و رضایت عمومی در کنسرت تهران نیز تکرار شود.»

در این اجرا گروه دستان متشکل از نوازندگانی چون حمید متبسم (تار و سه تار)، حسین بهروزی نیا (بربت)، سعید فرجپوری (کمانچه)، پژمان حدادی (تنبک)، بهنام سامانی (دف، دمام و کوزه) و به همراه آواز همایون شجریان قطعاتی چون تصنیف عاشقانه، ساز و آواز بوی عشق، بداهه خوانی کلام سعدی، تصنیف قیژک کولی با شعری از شغیعی کدکنی، قطعه‌ی مستانه، ساز و آواز کمند زلف، بداهه خوانی با اشعاری از حافظ و تصنیف زهی عشق با شعری از مولانا را به آهنگسازی حمید متبسم در مایه دشتی در بخش اول اجرا می‌کنند. در بخش دوم گروه قطعه بی‌کلام اشتیاق، ساز و آواز خورشید آرزو و ساز و آواز عشق پاک از ساخته‌های همایون شجریان بر اساس اشعاری از فریدون مشیری، تصنیف چین زلف با شعر عطار نیشابوری، تصنیف اسرار عشق از حافظ، ساز و آواز دلشده و تصنیف وطن با شعری از سیاوش کسرائی را به آهنگسازی سعید فرجپوری در مایه اصفهان می‌نوازند. منبع :‌دل آواز 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 7:35  توسط حجت ملائی چافی   | 

صداي لطيف و دلنشين <خاطره پروانه> هنوز در خاطره جمعي بسياري از علا‌قه‌مندان به موسيقي جاي مخصوص خودش را دارد

                   

خاطره پروانه از خوانندگان با استعداد اداره كل هنرهاي زيبا بود كه پس از انقلا‌ب تا سال 1377 ديگر نتوانست در رشته مورد علا‌قه‌اش كار كند. سال 1377 اما خاطره پروانه به دعوت <جشنواره موسيقي بانوان> يا همان جشنواره <گل ياس> كه به مناسبت روز زن برگزار شد با نوازندگي پيانو <افليا پرتو> دوباره به صحنه بازگشت و روزگار تازه‌اي را آغاز كرد. شايد بسياري از دوستداران موسيقي با نام واقعي او <اقدس خاوري> ناآشنا باشند و او را تنها با نام هنري‌اش ،< خاطره پروانه> بشناسند كه يادآور نام مادري است كه در كودكي او را از دست داد.

اما پروانه آواي دلنشينش را از مادر به ارث برده؛ آوايي كه اين روزها دوباره آن را در حنجره‌اش حبس كرده و چند سالي است كه ديگر نمي‌خواند. مرور خاطرات گذشته‌، نگاهي به وضعيت حال حاضر موسيقي آوازي زنان و آينده زنان آوازخوان، موضوع گفت‌وگوي ما با خاطره پروانه است.

***

از چه سن و سالي متوجه علا‌قه‌تان به آواز و موسيقي آوازي شديد؟

موسيقي از ابتدا جزيي از خانواده ما بود و من در واقع نسل دوم اين موسيقي هستم. <پروانه>، مادرم از نوازندگان محضر حسين‌خان اسماعيل‌زاده بود. سه‌تار مي‌نواخت و صداي بسيار خوبي هم داشت. مادرم شاگرد مرحوم صبا بود اما متاسفانه در سن جواني حدود 30 سالگي به خاطر بيماري سل فوت كرد. من آن موقع حدود 6 سال داشتم و به دليل اينكه در سن 2 سالگي هم پدرم را از دست داده بودم با دايي خودم كه اولين مشوقم در كار هنر بود، زندگي را ادامه دادم. آن موقع كم‌كم با آهنگين خواندن مثنوي، با موسيقي هم آشنا شدم.

چطور شد كه موسيقي آوازي را به صورت حرفه‌اي دنبال كرديد؟

آن‌موقع آرم يك برنامه راديويي با شاهنامه‌خواني من ساخته شد و استاد صبا كه صداي مرا شنيده بود و از قبل هم با مرحوم مادرم آشنايي داشت مرا تشويق كرد تا موسيقي آوازي را رها نكنم و ادامه بدهم. به اين ترتيب 28 ساله بودم كه به اركسترهاي فرهنگ و هنر رفتم و در كنسرت‌هاي مختلف شركت كردم و در دو بخش موسيقي دستگاهي يا موسيقي سنتي و همين‌طور در بخش موسيقي ملي حضور داشتم و اين همكاري تا سال 56 هم ادامه داشت. خيلي هم تلا‌ش مي‌كردم از تحريرهاي مادرم استفاده كنم. سعي مي‌كردم در موسيقي آوازي ايران از مادرم كه در آواز، تحريرهاي خاصي داشت الگو بگيرم. ‌

پس خيلي زود علا‌قه‌تان به هنر را در حوزه موسيقي دنبال كرديد و به حوزه‌هاي ديگر زياد وارد نشديد؟ ‌

نه. اتفاقا گاهي هم، شعر و داستان مي‌نوشتم. به مدت 10 سال در مجله‌هاي <تهران مصور>، <سپيد و سياه> و <اطلا‌عات بانوان> مي‌نوشتم و چند سالي به اين كارها مشغول بودم. همين موضوع هم كمك بسيار موثري بود تا بتوانم در خواندن اشعار، كلمات را با تلفظ درست ادا كنم. سه كتاب <كار دل>، <كرشمه ساقي> و <لا‌لا‌يي زندگي> را هم انتشارات اميركبير از فعاليت‌هاي من منتشر كرده است.

با كدام گروه‌ها و اركسترها بيشتر همكاري داشتيد؟

يكي از افتخارات من اين است كه با اكثر بزرگان و نام‌آوران موسيقي ايران همكاري كرده‌ام و در گروه‌ها و اركسترهاي آنها حضور داشتم. از جمله مي‌توانم به اركستر استاد صبا، فاخره صبا، استاد پايور، حسين دهلوي و حسن رادمرد اشاره كنم. رديف آوازي ايران را هم من پيش استاد عبدالله دوامي ياد گرفتم.

بين اين همه برنامه و اجرا، كدام‌يك از كنسرت‌هايي كه تا به حال داشتيد برايتان خاطره‌انگيزتر است؟

همه آثاري كه اجرا كردم يك شاخصه داشته كه برايم جذابيت دارد. علت آن هم اين است كه به نظرم موسيقي اقيانوسي بي‌انتها است اما براي نمونه يكي از كارهايي كه برايم بسيار ويژه است كاري است كه در آسيا اجرا كرديم و ما با پوشيدن لباس محلي هر منطقه از ايران موسيقي آن منطقه را مي‌نواختيم تا مردم كشورهاي ديگر را با فرهنگ‌مان آشنا كنيم. اين اجراها چندين ماه طول كشيد و توانستيم در شناساندن فرهنگ ايران بسيار موفق باشيم. در فرانسه هم وقتي به استاد پايور گفتم چرا دستگاه سه‌گاه را انتخاب كرديد كه غربي‌ها با آن آشنا نيستند، گفت موسيقي ايران يعني سري كرن و دستگاه كامل ايراني يعني سه‌گاه ما و ما براي معرفي موسيقي ايران آمده‌ايم پس بايد در دستگاهي موسيقي اجرا كنيم كه معرف موسيقي ايراني باشد.

چرا با اين همه اشتياقي كه هنوز هم نسبت به موسيقي آوازي داريد از موسيقي آوازي زنان فاصله گرفته‌ايد؟

خب بين سال‌هاي 1357 تا 1377 من هيچ اجرايي نداشتم. اما از موسيقي به ويژه موسيقي آوازي فاصله نگرفتم. سال 1377 به دعوت وزارت ارشاد در اولين جنشنواره <گل ياس> شركت كردم كه من بودم و افليا پرتو كه در همان‌جا هم گروه ياران را تشكيل داديم. اما بعدش فضايي پيش آمد كه ديگر تمايلي به حضور در برنامه‌ها نداشتم. ‌

               

از آن سال به بعد تمام كارهاي خود را با افليا پرتو آهنگسازي كرده‌ايد. دليل اين انتخاب چيست؟ ‌

افليا پرتو براي من تنها يك آهنگساز نيست. من با او سال‌ها دوستي دارم و دروني با او ارتباط برقرار مي‌كنم. اين ارتباط دروني موجب مي‌شود با همان روحيه، احساس و انرژي گذشته در كنار پيانو بايستم و احساس خستگي نكنم چون پرتو به خوبي مي‌داند من چه چيزي در نظر دارم و ضمنا خودش هم چه مي‌خواهد.

از اجرا صحبت كرديم، چرا در خارج از ايران در جشنواره‌هاي زنان شركت نمي‌كنيد؟

به دو دليل؛ اول اينكه از ايران گروهي به صورت دولتي براي اجرا در جشنواره‌ها فرستاده نمي‌شود به همين دليل نمي‌توانيم در اين بخش شركت كنيم. نه‌تنها من بلكه ديگر زنان آواز ايران هم متاسفانه نمي‌توانند شركت داشته باشند و دليل دوم هم اينكه هزينه اين مسافرت‌ها و اجراها بسيار سنگين است. ضمن اينكه ممكن است اين كار از طرف دولت ايران و به لحاظ قانوني ممنوعيت داشته باشد و دردسرهايي برايمان درست شود. براي همين ترجيح مي‌دهم در اين اجراها شركت نكنم.

در جشنواره‌هاي اخير زنان هم هيچ خبري از <خاطره پروانه> نيست. چرا؟

حضور در جشنواره‌هاي داخلي به‌خصوص جشنواره بين‌المللي فجر منوط به دعوت برگزاركنندگان آن جشنواره‌ها است و وقتي آنها از امثال من كه در موسيقي آوازي زنان حدود 51 سال است حضور دارم براي شركت در جشنواره‌ها دعوت نمي‌كنند من بايد چه كنم؟ شما مي‌گوييد من بايد به اصرار در اين جشنواره‌ها شركت كنم؟ قطعا اين موضوع امكان‌پذير نيست، مطمئن باشيد به سبب علا‌قه‌اي كه به موسيقي آوازي دارم اگر دعوت مي‌شدم حتما شركت مي‌كردم چراكه در اجراهايي كه داشتم مخاطب من تنها هم‌دوره‌هاي من نبودند بلكه جواناني حضور داشتند كه سن آنها به كمتر از ربع قرن مي‌رسيد و خب اين خيلي براي من مهم است.

از سال 1377 كه در جشنواره ياس شركت داشتيد اغلب آثار، همان آثار گذشته شما بوده و كار جديدي نداشتيد.آيا تمايلي به اجراي كارهاي جديد نداريد؟ ‌

به هر حال تنها آهنگساز من در حال حاضر افليا پرتو است در حالي‌كه در گذشته آهنگسازان متعددي من را همراهي مي‌كردند. از اين گذشته مگر در سال چند گروه موسيقي زنان روي صحنه مي‌روند؟ چقدر تبليغ براي هر اجرا مي‌شود؟ براي جذب مخاطبي كه در سال تنها يك‌بار به كنسرت من مي‌آيد خاطره‌انگيز بودن كنسرت مهم است. پس خود مخاطب هم بيشتر راغب است آثاري را بشنود كه با آنها خاطره دارد. البته من هم به همين دليل اغلب به سراغ همان كارهاي قديمي مي‌روم.

چرا تعداد اجراها را بيشتر نمي‌كنيد؟

‌ شما مي‌دانيد كه گرفتن مجوز براي كنسرت زنان كاري بسيار سخت است. براي كنسرت زنان اصلا‌ اجازه انجام تبليغ نداريم. حالا‌ همه اينها را كنار هم بگذاريد و هزينه سالن، هزينه تبليغ، هزينه نوازنده را هم به آن اضافه كنيد، مي‌بينيد كه چرا نمي‌توان كنسرت برگزار كرد. مگر كنسرت زنان چقدر مخاطب دارد كه تمام درآمد فروش بليت را بخواهيم صرف اين هزينه‌ها كنيم؟ البته ما كنسرت‌هايي داشتيم كه يك صندلي هم در آن خالي نبوده و در مقابل آن از كنسرت‌هايي كه گروه <ياران> به اجرا كردن آن مفتخر است اجراي كنسرت براي خيريه ها هم هست. ولي منظور من اين است كه به‌طور كلي از طرف مسوولا‌ن براي كنسرت زنان سرمايه‌گذاري مادي و معنوي نمي‌شود و از طرفي درآمد كنسرت هم آنقدري نيست كه كنسرتهاي زنان به صورت خودگردان اداره شود.

به نظر شما در حال حاضر موسيقي آوازي زنان ما حرفه‌اي است؟

به صراحت مي‌توانم بگويم نه، در ساز هنرمندان زن حرفه‌اي داريم اما در آواز نه.

چرا؟

خيلي ساده است. به دليل اينكه اين هنرمندان جايي براي بروز هنر خود ندارند. به همين سبب انگيزه كافي براي ادامه فعاليت خودشان پيدا نمي‌كنند و پس از آنكه كمي آموختند و احساس كردند كه مورد توجه نيستند آواز را رها مي‌كنند يا اينكه جذب گروه‌هاي كر يا نوازندگي مي‌شوند. به نظر من اگر به همين صورت پيش برويم موسيقي آوازي زنان را به كلي از دست خواهيم داد.

گفتيد شما دومين نسل موسيقي آوازي در خانواده خود هستيد .پس از شما هم در خانواده كسي راه <پروانه> را ادامه مي‌دهد؟

بله، خوشبختانه نوه‌ام، شيرين هست كه در حال حاضر در يكي از كنسرواتوارهاي بزرگ تورنتو سال‌هاي پاياني تحصيل خود را مي‌گذراند. من صداي او را دوست دارم و اميدوارم بتواند بهترين باشد. ‌

به نظرتان براي اينكه موسيقي آوازي زنان را به كلي از دست ندهيم چه بايد كرد؟ ‌

اول از همه بايد بپذيريم كه موسيقي زنان هم جزئي از موسيقي ايران‌زمين است. براي پرورش نيروي ماهر براي نسل‌هاي آتي بايد تبليغ وسيع‌تري درباره موسيقي زنان بشود. اجراهاي موسيقي زنان بايد در شاخه‌هاي حرفه گسترش بيشتري پيدا كند. امثال من كارهاي خود را ارائه كرده‌اند و ديگر نوبت جوان‌‌ترها است كه مجالي براي رشد و پيشرفت داشته باشند و اين امر به تحقق نمي‌رسد مگر آنكه بخش‌هاي مختلف از مسوولا‌ن گرفته تا استادان موسيقي حامي آنها باشند؛ همانطور كه زماني استادان اين هنر حامي نسل ما بودند.

 منبع :اعتماد ملی  

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 7:31  توسط حجت ملائی چافی   | 

با پخش 30 قطعه روي آنتن نرفته از استاد غلامحسين بنان برنامه‌ «دارالفنون» راديو تهران به اين شخصيت هنري مي‌پردازد.

                                 


محمدحسيني باغ سنگاني سردبير و تهيه‌كننده «دارالفنون» گفت، در اين برنامه صداهاي منحصربه‌فرد ديگري را همانند صحبت‌هاي استاد بنان، حسن آموزش موسيقي و آوازخواندن وي در محافل خصوصي را روي آنتن مي‌رود. علاوه بر آن تمام آثار استاد بنان را در گفت‌وگو با استاداني چون مجيد كياني و مصطفي بوتراب بررسي مي‌كنيم.

باغ سنگاني افزود، با 48 نفر از اعضاي خانواده، شخصيت‌ها و هنرمندان در 40 شب درباره‌ زندگي شخصي و هنري استاد بنان صحبت مي‌شود. همچنين ديدگاه‌هاي استاداني چون علي تجويدي و نواب صفوي درباره اين شخصيت هنري روي آنتن خواهد رفت.

       

همچنين نظرات دوستان نزديك استاد بنان چون استاد احمد ابراهيمي، استاد همايون خرم و استاد هوشنگ ظريف و استاد بيژن شرقي را به همراه صحبت‌هاي پري بنان همسر مرحوم بنان و دكتر جعفر طلالي(پزشك معالج شادروان بنان) پخش خواهد شد.

برنامه «دارالفنون» از جمله قسمت‌هاي مربوط به استاد بنان حاصل تلاشي 11 ساله است كه هر 40 شب به يكي از مفاخر فرهنگ و هنر ايران مي‌پردازد.

بزرگداشت استاد غلامحسين بنان در «دارالفنون» از امشب (23 تيرماه) آغاز مي‌شود. اين برنامه هرشب ساعت 22 و 40 دقيقه از راديو تهران روي آنتن مي‌رود. گويندگان آن مهرنوش پرتوري و رضا فخرايي هستند.

منبع : ايسنا  

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 15:18  توسط حجت ملائی چافی   | 

                         

خواننده قديمي گيلان گفت، به دليل حمايت نکردن از موسيقي اصيل و سنتي ايراني، اين نوع موسيقي هيچ جايگاه اصلي ندارد و به ورطه فراموشي سپرده مي‌شود.

استاد «ناصر مسعودي»‌ خواننده قديمي گيلان افزود، بزرگان موسيقي در واقع سكان و ستون موسيقي سنتي هستند كه جوانان بايد در نگهداري آنان تلاش كنند و جايي برسند كه موسيقي اصيل سنتي فراموش نشود.

مسعودي افزود،راه موسيقي وسيع است و اگر جوانان گيلان به موسيقي محلي و ملي خود توجه كنند مي‌توانند اين جايگاه را در كشور بشناسانند و آن را حفظ كنند.

خواننده قديمي گيلان گفت، متأسفانه موسيقي سنتي از حمايت دولت برخوردار نيست و به تدريج به ورطه فراموشي سپرده مي‌شود كه از اساتيد و دلسوزان موسيقي مي‌خواهيم به اين امر توجه داشته باشند.

اين خواننده مطرح گيلاني و كشور در‌باره وضعيت موسيقي پاپ هم گفت، سال‌هاست كه موسيقي پاپ را مي‌شنويم و اگر از اين نوع موسيقي به درستي استفاده شود مي‌تواند جايگاه خوبي داشته باشد.

مسعودي افزود، هر موسيقي را نمي‌توان به نام موسيقي پاپ خواند زيرا موسيقي پاپ در نوع خود اگر درست اجرا شود بسيار مقدس است.

اين خواننده پيشكسوت گيلاني تاکيد کرد، بزرگان موسيقي و موسيقي سنتي و محلي نيازمند حمايت هستند و اگر به جايگاه اين نوع موسيقي توجه شود مورد تشويق جوانان قرار مي‌گيرد.

ناصر مسعودي به مدت 50 سال است كه خوانندگي مي‌كند و حدود 500 آهنگ تاكنون اجرا كرده و نخستين ترانه‌اي كه خواند و مورد استقبال همگان قرار گرفت "بنفشه گول" بود كه به گفته خودش اين ترانه را در صدا و سيماي تهران اجرا كرده است.

خواننده قديمي گيلان چند كار جديد نيز در دست تهيه و اجرا در صدا و سيماي مركز گيلان دارد.

منبع :‌فارس 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 7:13  توسط حجت ملائی چافی   | 

اديب خوانساري سال 1280 در شهر خوانسار از توابع اصفهان متولد شد و در 18 سالگي نزد سيد عبدالرحيم اصفهاني فنون آواز را با‌صداي خوشش آميخت و اندك‌اندك‌در آواز مكتب اصفهان صاحب نام شد.
سال 1319 وقتي براي نخستين بار در ايران راديو ملي تاسيس شد، در حالي كه سي‌و‌نهمين سال زندگي را مي‌گذراند به خاطر تسلطي كه در آواز داشت و از جمله هنرمنداني محسوب مي‌شد كه راديو به حضورش نياز داشت، به راديو دعوت شد.
 
                     
 
همان سال اديب عنوان نخستين خواننده مرد را در راديوي ملي ايران به خود اختصاص داد. او در آن دوره با نوازندگاني چون ابوالحسن صبا، علي‌اكبر شهنازي، حسين ياحقي، مهدي خالدي، مرتضي محجوبي و... همكاري مي‌كرد.

اديب خوانساري در سال‌هاي حضورش در راديو در تمام برنامه‌هاي راديويي به صورت زنده همكاري داشت و اين همكاري تا سال 1330 نيز ادامه يافت، اما به دليل تغييراتي كه در راديو صورت گرفت، اديب خوانساري از راديو كناره‌گيري كرد.

با آمدن ضبط مغناطيسي به راديو، اديب خوانساري نيز براي ماندگاري آثارش براي آرشيو راديو، بسياري از آثار خود را براي راديو ضبط كرد اما به سبب دشمني كه يكي از موسيقيدانان آن زمان به نام مشير همايون، شهردار و رئيس شوراي موسيقي راديو با اديب خوانساري داشت، تمامي آثار ضبط شده كه فعاليت 10‌ساله اديب بود از آرشيو راديو پاك شد و همين موضوع ضربه سنگيني به اديب خوانساري وارد و او همكاري خود را با راديو قطع كرد و راديو را از هنر، علم و توانمندي كه در آواز و شناخت دستگاه‌هاي موسيقي داشت، بي‌نصيب گذاشت.

سال 1334 با تغيير در برنامه‌هاي راديويي و حضور داوود پيرنيا در برنامه‌هاي تخصصي موسيقي، از اديب خوانساري براي همكاري مجدد با راديو دعوت شد كه در اين سال‌ها اديب خوانساري علاوه بر آن‌كه از بزرگان موسيقي آوازي در ايران محسوب مي‌شد و صدايش از ماندگارترين‌هاي آواز راديو بود، بر اجراهاي ديگر هم نظارت مي‌كرد و بدين ترتيب سطح كيفي موسيقي آوازي در راديو در آن دوران كه اديب خوانساري ناظر بر ضبط‌ها و فعاليت‌هاي راديويي بود  در رده بسيار موفق و حرفه‌اي قرار گرفت.

با اين‌كه بسياري از آثار شاخص اديب خوانساري با دشمني همايون از آرشيو راديو پاك شد، اما پس از سال 1334 مجموعه‌اي از آثار اديب كه با همراهي استاداني چون ابوالحسن صبا، گلپا، ايرج، بنان، اسدالله ملك، حسن كسايي، رضا ورزنده و بسياري از موسيقيدانان راديو در آن سالهاست، در آرشيو راديو به يادگار مانده است.

به گفته رضا مهدوي، كارشناس موسيقي و از برنامه‌سازان موسيقايي در راديو، در دوره‌اي كه صداي اديب از راديو پخش مي‌شد به سبب آن‌كه مكتب اين موسيقيدان از بهترين، شيواترين و رساترين بيان آوازي موسيقي رديف (بويژه در بعد لحن و سبك)‌ است، ناب‌ترين نمونه تفكيك شده مكتب آوازي اصفهان و آوازي تهران بنا نهاده شد كه اين مهم در تشويق و ترغيب جوانان مشتاق آن دوره به آواز ايراني  كه در حال فراموش شدن بود  موثر افتاد.

اين اقدام يك حركت عظيم رسانه‌اي بود كه اثرات شايان آن امروزه نيز مشهود است چرا كه بسياري از متاخران آواز ايران پس از او از جملات آوازي و انتخاب صحيح شعري او الگوبرداري كرده‌اند و آواز اديب را به عنوان نمونه‌اي شاخص در سرفصل‌هاي دانشگاهي و تحقيقاتي براي اثبات دقيق‌تر پيشينه و حال موسيقي آوازي ايران مورد ارزيابي و آناليز قرار داده‌‌اند. استاد اسماعيل اديب خوانساري از پيشكسوتان آواز ايران در راديو كه اجراهاي زنده راديويي وي از برجسته‌ترين فعاليت‌هاي آوازي راديويي بود، ششم فروردين ماه سال 1361 از دنيا رفت. 

              روحش شاد يادش گرامي

منبع : جام جم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 21:3  توسط حجت ملائی چافی   | 

                               پوریا منتظر از شاگردان استاد شجریان

 سال شصت و پنج بود که آهنگی از استاد شجریان توسط یک کودک شیرازی در تلویزیون اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت آن کودک از شاگردان استاد شجریان بود که توانست با ان سن کم سرو چمان استاد را به خوبی اجرا نماید .

در حال حاضر ایشان جزء محدود جوانان و انگشت شمار کسانی می باشند که می تواند دستگاه کرد بیات را به خوبی اجرا نمایند .

در این بازار شلوغ موسیقی به خصوص از سال هفتاد و شش به بعد که اجازه کار بیشتری به جوانان داده شد و پس از آن نیز که در دو سه سال اخیر که نسل چندمی از خوانندگان به روی کار آمدند و رفتند و کار به اینجا رسید که هرکس از راه رسیده و یک سری جملات اکثر بی محتوا را که در خواب دیده بر روی ریتم های آماده و سمپل به وسیله رایانه های شخصی قرار داده و اسم آن را رپ فارسی گذاشته اند این کودک که حالا جوانی رعنا شده است در دوران جوانی فقط سکوت اختیار کرد تا این که به اصرار دوستان و آشنایان پس از سال ها مجدد گام به دنیای موسیقی گذاشت که سال ها برای یادگیری آن زحمت کشید . اگر او همه می خواست مثل همه اسم و رسم نشان دهد زود تر از این ها بر سر زبان ها می افتاد به هرحال از محضر استاد شجریان بهره مند گریده آن هم در کودکی و دستگاه کرد بیات را به خوبی اجرا می نماید و تسلط بر دو ساز سنتی سنتور و تنبک آن هم نه از نوع ادعا بلکه از جنس اعتنا خود نشان دهنده این است که هنوز جویای نام هایی هستند که به خاطر این که هر بچه دوست دارد به او بگوید خواننده و نوجوانان برایشان سر و دست بشکنند گوشه ایی را انتخاب نموده اند تا از این حواشی و هیاهو دور باشند زیرا آن ها عاشق هنرشان هستند .

با این مقدمه به مصاحبه ایی که با پوریا منتظر انجام داده ایم خواهیم پرداخت . پوریا منتظر در این مصاحبه به نکات قابل توجه ایی اشاره نمودن که می تواند برای جوانان ایرانی و مخاطبان موسیقی بسیار ارزنده و گران بها باشد .

از پوریای عزیز بسیار سپاسگذاری می نماییم که با خوش رویی و آغوشی باز و متانت و وقار خاص همچون نمونه کامل یک جوان هنرمند ایرانی پیشنهاد مصاحبه با وبلاگ تخصصی موسیقی و نامداران را پذیرفتند .

از خودتان بفرمایید . چه شد و چگونه شد که با موسیقی آشنا شدید ؟

من درسال هزار وسیصد و شصت در شهر شیراز در خانواده اصیل و فرهنگی و هنر دوست متولد و بزرگ شدم و طبعا این موضوع بر روی من اثر مثبتی را گذاشته که از کودکی علاقه به موسیقی اصیل سنتی داشته باشم و فکر کنم چند غریبی در خانواده ما نباشد .

سبک و نوع موسیقی شما چگونه است ؟

سنتی ایرانی

چگونه با استاد محمد رضا شجریان آشنا شدید ؟

از آنجا که پدر و برادرانم در جریان فعالیت های استاد و در جریان کنسرت های ایشان بودند لذا در سال هفتاد و دو که استاد جهت کنسرتشان به شیراز آمده بودند پدرم از طریق چند دوست ملاقاتی را با استاد برای من ترتیب دادند تا من از نزدیک با ایشان آشنا شوم . لازم به ذکر است که در آن سال من فقط دوازده سال داشتم .

چند سال در محضر استاد شجریان بوده اید ؟

من حدود پنج سال در محضر ایشان شاگردی کردم و دو تاییدیه از ایشان گرفتم .

در چه زمینه هایی شاگرد ایشان بوده اید ؟

آواز سنتی ایرانی

شما مدرک تحریر از استاد دریافت نمودهاید در این باره هم توضیح دهید ؟

در دیداری که با ایشان داشتم صدای مرا از همه لحاظ تایید و تاییدیه ایی به اینجانب دادند .

تاثیر استاد شجریان بر روی شما چگونه بوده است ایا هنوز آن تاثیر یا تاثیرات را در دو وجه هنری و شخصیتی حس می نمایید ؟

تاثیر زیادی داشتند از جمله علاقه من به این سبک موسیقی زیادتر شده و دوست دارم بیشتر به این موضوع بپردازم .

پوریا منتظر از شاگردان استاد شجریان

بر چه سازهایی مسلط هستید ؟ ساز تخصصی شما ؟

بر سنتور و تنبک مسلط می باشم و ساز تخصصی من سنتور می باشد .

بیشتر بر کدام دستگاه از موسیقی سنتی تسلط دارید و کدام دستگاه را بیشتر دوست دارید و می پسندید ؟ علت خاصی دارد ؟

بر دستگاه های کرد بیات و راست پنجگاه تسلط دارم و ماهور را بیشتر از این دو می پسندم زیرا دستگاه خوب و لطیفی است .

پوریای موسیقی ایران در یکی از سایت های اینترنتی وقتی که آهنگ شما را برای دانلود گذاشته بودند نوشته بودند که پوریای موسیقی ایران . . . به واقع چنین است ؟ با این احوال دوستداران موسیقی ایران مطمئن باشند که موسیقی ایران می تواند یک پوریا داشته باشد ؟

البته این لطف دوستان است . اما من خودم را هنوز یک شاگردی می دانم که باید همچنان در راه آموختن علم موسیقی توام با عمل سعی و کوشش فراوانی را به خرج دهم زیرا موسیقی سنتی ما وسیع و جامع است .

آهنگ سرو چمان استاد را به آن زیبایی می خواندید اما حالا دیگر قصد تکرار ندارید و عزم جزم کرده اید تا یک موسیقی تلفیقی از سنتی و پاپ ارائه دهید . علت چیست ؟ در این باره بیشتر توضیح بفرمایید ؟

از آنجایی که همه چیز رو به پیشرفت است و البته موسیقی سنتی هم جدا از این موضوع نیست و من علاقه مند بودم که در این سبک موسیقی تلفیقی را هم تجربه کنم فکر می کنم تجربه خوبی بود و استقبال زیادی از این موسیقی تلفیقی شد .

درست در زمانی که در ایران هنوز تازه کارها وارد عرصه نشده بودندو تنها اساتید به نام و با تجربه ادعای خوانندگی داشتند شما با آن سن کم خیلی ها را شگفت زده کردید . آن هم اثر استاد محمد رضا شجریان را در حد مطلوب خواندناما بعد دیگر خبری از شما نبود و حالا به قول بعضی از کارشناسان موسیقی در این کشتی به گل نشسته موسیقی آمده اید و نوع کاری را انتخاب نموده اید . یعنی موسیقی تلفیقی پاپ سنتی : علت اصرار شما بر این کا را فهمیدیم حالا در ادامه بفرمایید در این مدت چرا از شما خبری نبود ؟ و چه شد که بازگشتید ؟

فقط کمی به خاطر سنگینی درس ها کاری به آن صورت نتوانستم انجام بدهم ولی در حال حاضر وقت بیشتری برای این کار دارم .

پوریا منتظر از همان کودکی با ساز و اواز آشنا بود

ماسه ایی کوچک برای مردی بزرگ اثری که مخاطبانتان با آن انس گرفته اند اما خود شما از این اثر رضایت ندارید ؟ چرا ؟

دوست داشتم وقت بیشتری را به آن اختصاص می دادم تا بهتر از این ها می شد متاسفانه وقتی که برای ضبط این اثر گذاشته شده بود خیلی کم و با عجله بود البته بیشتر کارهای من در نیم ساعت تا یک ساعت ضبط شده یعنی این که کارهای من یک الی دو بار خوانده ام و ضبط نهایی انجام شده است .

ملودی فیلم حضرت محمد رسول ا... (ص) با صدای شما که باز هم تاکید می کنم که شما از آن کار رضایت ندارید اما مخاطبان آن اثر را دوست دارند . آیا اصرار آهنگساز این اثر این بود ؟چرا این ملودی ؟

بله - نظر آهنگساز این بود که به صدای من نزدیک است .

این اثر در کمتر از هفت ساعت به صورت ارکستر سمفونیک ساخته شده است . در این باره بفرمایید ؟

واقعا کار پرمحتوا و خوبی بود در این جا از آهنگساز عزیزم جا دارد تشکر کنم که من را برای این کار انتخاب کرد و تجربه ایی بزرگ برای من بود .

اثر حماسه ایی کوچک برای مردی بزرگ را به تعدادی از کارشناسان موسیقی معرفی کردم ونظر خواستم آنان گفتند که پوریا هنوز قدرت صدای خوبی دارد اما در این اثر نمایان نیست . نظر خودت چیست ؟

کاری که هفت ساعته انجام شود باید هم صدایم چنین شود نظر خودم هم چنین است باید بیشتر تمرین می کردم تا قدرت صدایم نمایان شود حداقل یک هفته باید تمرین می کردم .

چرا جوانان اینگونه موسیقی تلفیقی پاپ سنتی را بیشتر می پسندند و علاقه مند هستند ؟

از همان دوران کودکی آواها و نواهای ایرانی در گوششان بوده و مهمتر این که ایرانی هستند اما با توجه به نیاز روحیه جوانان همچون انرژی و سن آنان تلفیق هر دو برایشان جذاب و تامین کننده افکار و نیازشان می باشد .

شاید صحیح نباشد که نام موسیقی تلفیقی بر این نوع آثار گذاشت اما چیزی که همه به این نام می شناسند . حالا در همین زمینه دکتر محمد اصفهانی بسیار موفق عمل کردند و چندی بعد احسان خواجه امیری آمد و اثبات کرد که هنوز جای کار در این زمینه وجود دارد . اثبات این گفته استقبال پرشور از کنسرت های ایشان است . می دانیم که آقای محمد اصفهانی و احسان خواجه امیری هر دو سابقه فعالیت و تجربه موسیقی سنتی را دارند و شما هم چنین بوده اید . احسان یک گام بلندتر از آقای اصفهانی برداشت شما بفرمایید آیا حالا شما هم می خواهید یک گام از احسان جلوتر بردارید یا اینکه به همین راهی که آنان رفتند خواهید رفت ؟

به نظر من کسانی که در عرصه موسیقی فعالیت دارند باید در تمام سبک ها خود را محک بزنند و تجربه کسب کنند و من هم این کار را دوست داشتم و اجرا کردم و شاید در آینده در این زمینه اجرای دیگری هم داشته باشم ولی ترجیح می دهم اجراهایم بیشتر دارای تمایل در سبک موسیقی سنتی باشد .

می دانید که در خارج از کشور از لحاظ مالی چون کارها تحت قانون حق تکثیر قرار میگیرند با مشکلی بر نمی خورید اما در ایران کار از استودیو بیرون می آید بدون اجازه و رضایت صاحب اثر برای دانلود قرار می گیرد . با این مسائل چرا وسوسه نشدید که از ایران بروید و در خارج از کشور کار خود را ادامه دهید ؟

من ایرانی هستم و برای ایرانی می خوانم برای ایرانی که روحیه ناب و خاص و خالص خودش را که سرشار از احساسات زیباست دارد و این روحیه تنها در خود ایران یافت می شود .

این روزها شاهد هستیم هرکس از راه می رسد یک ته صدایی چهچه می زند و با یک تومبا و جاز در کنار ملودی گیتار موسیقی تلفیقی را به مردم عرضه می کنند که از نظر کارشناسان و اهالی موسیقی از نظر علمی و عملی بسیار ضعیف و بد می باشند که این نوع کارها گذری و با آزادی چند صباحی گوش ها را خراب می کنند و میروند نظر شما چیست ؟

همه این ها گذری هستند می آیند و می روند . هیچ فایده ایی ندارد . موسیقی سنتی پا برجاست . هر روز دنیا به کام یکی است . این همه رپ خوان آمدند و رفتند این ها هم مثل همان آن ها شک نکنید که چنین است و مردم فهیم ایران خود شاهد بوده اند .

درباره جدیدترین اثری که شما به جوانان هنر دوست و با احساس ایرانی هدیه داده اید به نام آهنگ زیبای فراق بفرمایید . آهنگی که پاپ سنتی خوانده اید اما با ظرافت خاصی احساس لطیف و دلنشین ملودی ها و دستگاه های سنتی را در وجود شنونده جاری می نمایید ؟

این آهنگ یکی از قطعات آلبوم آینده من می باشد که برای همین یک آهنگ بسیار زحمت کشیده شده است و دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران می باشد که از همین جا از همه مسئولین محترم تشکر می نمایم . آهنگ ساز این اثر با نام فراق جناب آقای ناصر فروزی می باشند تنظیم هم بر عهده اقای علی رضا تهرانی بود که بسیار زیبا کار کردند و شعار اثر هم آقای دکتر واحد حسینی از شاعران خوب و با سواد ایران می باشند .

نگاه شما به آینده ایی که در موسیقی پیش رو دارید ؟

نو - زیبا - جوان پسند و خارج از مادیات

آیا قصد داریداز اشعار حافظ در کارهای پاپ سنتی استفاده نمایید ؟ اگر چنین قصد داشته باشید نیاز زمان و کار بسیار دارد . شما چگونه با این اشعار کار خواهید کرد ؟ منظور این است که تلاش خواهید نمود شعر به موسیقی زیبایی بخشد یا اینکه موسیقی شعر را به جوانان القا نماید ؟

بستگی به کار دارد . زیرا شعر حافظ شعر بسیار خوبی است و نباید همین جور از آن در اصطلاح بهره جست . باید دید آهنگساز چه کسی می تواند باشد . اگر شعر حافظ باشد حرفی در آن نیست پس بنابراین سعی می کنم که موسیقی شعر را به جوانان القا کند .

هنر و هنرمند از نگاه شما ؟

هنر زیباست و هنرمند عاشق زیبایی

طبق رسم همه مصاحبه های اختصاصی وبلاگ تخصصی موسیقی و نامداران دو کلمه را با عنوان مطلب ازاد واگذار می نمایم به مصاحبه شونده تا هر آنچه تمایل داشته باشند بفرمایند و حالا شما مطلب آزاد ؟

از همه جوانان خواهشمند هستم که چشم و گوششان را باز کنند و بفهمند که چه چیزی را گوش می کنند . به فرض احسان خواجه امیری گوش می دهند و در همین حین می گویند که فلان رپ خوان هم عجب صدایی دارد ! اگر او صدا دارد پس این دیگر چیست ؟ !

مواظب باشند تا گوششان منظور گوش موسیقیایی آنان است خراب نشود و از سر تفریح هم به هر چیزی گوش ندهند .

---------------------------------------------------

در پایان بازهم از ایشان کمال تشکر و سپاساگذاری را داریم .

منبع : موسيقي و نامداران  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 20:55  توسط حجت ملائی چافی   | 

             
 
شوراي عالي و هيئت مديره خانه موسيقي شنبه ۱۵ تير در نشستي به رياست استاد محمد رضا شجريان بيانيه اي منتشر کرد که در آن به مسائل اساسي و صنفي خانه موسيقي اشاره شده است.
در اين بيانيه آمده است:با توجه به بررسي هاي به عمل آمده شوراي عالي خانه موسيقي و هيئت مديره آن در سومين نشست خود به اين جمع بندي رسيدند كه مسائل زير از نظر صنفي و فني در زمره اولويت‌هاي اهالي موسيقي است كه بايد براي آن تدبيري انديشيد.
در بخش اول اين بيانيه با اشاره به حقوق مولفان و مصنفان موسيقي چنين عنوان شد: به رغم وجود قانون حمايت از حقوق مولفان و مصنفان ، اما همچنان اين قانون با بي‌اعتنايي نهادهاي دولتي و خصوصي(به خصوص در زمينه موسيقي) روبرو است و وزارت ارشاد نيز به عنوان مجري قانون در اين زمينه هنوز به جمع بندي نرسيده است.
 
                   
 
در قسمت ديگري از اين بيانيه به مسئله "نيروي انتظامي و برگزاري كنسرت‌ها" پرداخته شده که در اين باره اعلام کرده اند : چند سالي است كه برگزار كنندگان كنسرت در تالارهاي مختلف با پديده‌اي تازه به نام حق خدمات نيروي انتظامي روبرو شده‌اند كه تامين اين هزينه را بايد هنرمندان موسيقي بپردازند.
در ادامه همچنين آمده است:خانه موسيقي با ارج نهادن به تلاش‌هاي برادران نيروي انتظامي در حفظ نظم و امنيت شهر ، معتقد است تاكنون قانون و آيين نامه‌اي خاص در اين زمينه وجود ندارد تا هنرمندان موسيقي بر اساس آن ملزم به پرداخت چنين وجهي به برادران نيروي انتظامي شوند.
همچنين در اين بيانيه موضوع "ملكيت خانه موسيقي" مورد اشاره قرار گرفت و آمده است : از سال‌ها قبل كه به همت دولت قبلي و آقاي خاتمي و همكاري شهردار وقت( جناب آقاي احمدي نژاد) محل كنوني خانه موسيقي در اختيار اين صنف گذاشته شد، زمان زيادي مي‌گذرد. اما هنوز ملكيت خانه بر ملك در اختيار در خيابان فاطمي تحقق كامل پيدا نكرده است و دليل آن هم عدم توانايي مالي خانه در پرداخت مابقي تعهدات است.
در ادامه آمده است : سال گذشته آقاي قاليباف ، شهردار تهران،‌ وعده دادند كه در صورتي كه وزارت ارشاد نيمي از مبلغ باقي‌مانده( 150 ميليون تومان) را پرداخت كند، مابقي آن را شهرداري خواهد بخشيد و ملك خانه موسيقي مي‌تواند به نام اين خانه سند زده شود. اما به رغم آنكه وزير محترم فرهنگ وارشاد اسلامي، جناب صفار هرندي، چه در ديدارهاي قبلي و چه در ديدار اوايل زمستان سال گذشته وعده دادند كه در اولين فرصت اين مبلغ پرداخت خواهد شد،‌ اما تا كنون چنين كاري صورت نگرفته است.
 
                       
 
گفتني است اين جلسه با حضور "محمد رضا شجريان، مصطفي کمال پورتراب، فرهاد فخرالديني، شاهين فرهت، داود گنجه‌اي، هوشنگ ظريف(اعضاي شوراي عالي)-کامبيز روشن روان به دليل مسافرت تنهاعضو غايب شوراي عالي بود.- محمد سرير، داريوش پيرنياکان، رامين جزايري، حميد رضا نوربخش(اعضاي هئيت مديره) و سيد ابوالحسن مختاباد(بازرس خانه موسيقي)"برگزار شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 9:18  توسط حجت ملائی چافی   | 

   
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 20:19  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد « محمدرضا لطفي » به همراه گروه "شيدا " هفته اول شهريور در شهر شيراز کنسرت مي دهد.

                  

اين برنامه در دو بخش مجزا اجرا مي شود که در بخش اول استاد لطفي به تک نوازي و بداهه نوازي خواهد پرداخت و در بخش دوم نيز گروه هم نوازان برنامه اي مشابه آنچه درکنسرت تهران اجرا کرد را به روي صحنه خواهد برد.

اين نخستين بار است که لطفي پس از 25 سالي دوري از ايران و پس از برگزاري دو کنسرت در تهران ، در شهري غير از پايتخت برنامه اجرا مي کند.

اعضاي گروه هم نوازان شيدا را «فرخ مظهري»: تار،«حميد سكوتي»:سه‌تار ابريشم ، «حميد خبازي»، «پويان بيگلر» و «مازيار شاهي» : تار، «هادي آذرپيرا»:عود، «فرهاد زالي» و «هوشمند عبادي»:ني‌، «آرش كامور»، «روزبه اسديان» و «حميدرضا خلعتبري»:كمانچه،«آريا محافظ»:سنتور،«عيسي شكري»:دايره،‌ «شهريار فاميل‌نظري»:دف و «احمد مستنبط»:تمبك و «محمد معتمدي»:خواننده تشكيل مي‌دهند واحتمالا گروه با همين ترکيب در شيراز کنسرت خواهد داد.

پس از بازگشت استاد لطفي به ايران گروه هاي سه گانه شيدا حدود يك سال است كه تمرينات خود را زير نظر او و در محل مكتب‌خانه ميرزاعبدالله آغاز کرده اند و قرار است کنسرت هاي خود را همراه با استاد لطفي ادامه دهند.

گروه هاي سه گانه شيدا، روزهاي 26، 27 و 28 ارديبهشت 87 به سرپرستي محمدرضا لطفي در تالار کشور کنسرت اجرا کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 17:21  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد «محمدرضا شجريان» به همراه گروه آوا، مرداد ماه در سليمانيه عراق کنسرت موسيقي اجراء مي کند .

                        

در اين كنسرت استاد شجريان به همراه گروه آوا متشكل از نوازندگاني چون مجيد درخشاني، سعيد فرج پوري، حسين رضايي‌نيا و حسين بهروزي‌نيا در دو بخش به اجراي برنامه مي‌پردازد.

در اين اجراء گروه آوا قطعات اجرايي خود را در تور آمريكا و كانادا كه همگي از ساخته‌هاي فرج پوري در دستگاه شور و افشاري و درخشاني در دستگاه ماهور بود را مي‌نوازند.

در اين كنسرت همايون شجريان، پدر را در اجرا همراهي نخواهد كرد.

همايون خود را براي كنسرت مستقل در تهران كه 1 تا 4 شهريور در تالار بزرگ كشور برگزار مي‌شود، آماده مي‌كند. منبع :فارس  

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 16:42  توسط حجت ملائی چافی   | 

                 

نگذاريم بم فراموش شود؛ مهم‌تر از ساختن بم فراموش‌نكردن آنست ؛ حالا نوبت ساير هنرهاست كه به بم كمك كنند! زماني‌كه زلزله بم رخ داد همه باهم گفتيم "بم را دوباره مي‌سازيم" اما بعد از گذشت زمان، زخم بم را فراموش كرده و حالا براي كمك به ساخت بم بايد به روش‌هاي تبليغاتي متوسل شويم.

استاد محمدرضا شجريان  در مراسم گشايش نمايشگاه خوش‌نويسي "هم‌نوا با بم" تصريح كرد: به سبب رسالت اخلاقي كه نسبت به مصيبت‌زدگان بم داشتيم و با بهانه‌اي كه "علي‌رضا كدخدايي" هنرمند خطاط فراهم كرد، دورهم جمع شديم. دي‌ماه سال گذشته، كدخدايي، تعداد 80 تابلو خود را به من هديه كرد و من اين تابلوها را در معرض فروش گذاشتم تا درآمده حاصله صرف ساخت و تكميل پروژه‌ي "باغ هنر بم" شود.

استاد نامدار آواز ايران هدف از برگزاري اين نمايشگاه را چنين عنوان كرد ‌كه خط تنها هنري چشم‌نواز نيست، بلكه هنري است كه با زبان خاص خود معنا منتقل مي‌كند. از طرفي بارها گفته كه آواز ميراث ما را حفظ مي‌كند و بر اين باور است كه آواز و خط خويشاوند يكديگرند.

استاد شجريان از حاضران اجازه ‌خواست تا هدف ديگرش را در غالب كنايه بيان كند و گفت، گاه به استعاره و در لفافه از آن سخن گفته‌ام؛ ولي امروز مي‌خواهم صريح‌تر حرف بزنم، دستاوردهاي هنر ايراني والا و در خور ستايش است و بخش‌هايي از آن نه تنها ميراث ايراني بلكه ميراث جهاني است ؛ انديشمنداني چون حافظ ، مولانا ، فردوسي نه تنها به ايران كه به جهان تعلق دارند ، من شيفته‌ي اين فرهنگم. هركس با اين فرهنگ آشنايي داشته باشد دل به آن مي‌سپارد. با اين‌حال بايد بگويم ما ايرانيان صفاتي هم داريم كه پسنديده نيست. يكي از مهم‌ترين آن‌ها فراموشي است. ما ملتي فراموش كاريم، خيلي‌زود فراموش مي‌كنيم. روزي كه زلزله مهيب بم رخ داد همه خود را مصيبت‌زده دانستند. بم بخشي از تن ما بود كه زخم برداشت. همه‌ي ما درد اين زخم را بر روان خود احساس مي‌كرديم؛ به بازماندگان قول‌هاي زيادي داديم و از اين‌كه در كنار شما بم را دوباره مي‌سازيم گفتيم؛ اما رفته‌رفته درد زمان بر دل ما نشست و در مسايل روزمره خود گرفتار شديم ؛ فراموش كرديم كه بم بخشي از تن ما بود و زخم بم را فراموش كرده‌ايم، اكنون به‌جايي رسيده‌ايم كه ديگر نام بم دل كسي را نمي‌لرزاند، تصوير زندگي درون كانكس‌ها اندوهي نمي‌آورد؛ صريح‌تر بگويم، ما مردم بم را فراموش كرده‌ايم؛ ما هم‌چنان فراموش‌كار شده‌ايم كه براي كمك به بم بايد به روش‌هاي تبليغاتي متوسل شويم ؛ بايد ترفند بزنم تا ياد هم‌وطنان رنجيده خود بيافتم ؛ اين رسم خوبي نيست.

استاد شجريان افزود،‌ من همواره ستايش‌گر مردم اين سرزمين بوده‌ام، ولي نمي‌توان از اين نقص فرهنگي سخني نگويم. اين نكته‌اي است كه مرا آزار مي‌دهد ؛ اين روزها انگيزه‌ي من براي شركت در مراسمي از اين دست فقط ساختن "باغ هنر" بم نيست. مهم‌تر از ساختن بم فراموش‌نكردن آن است. مدت‌هاست كه در جلسات رسانه اي و مناسبت‌هاي مختلف مي‌گويم كه نگذاريم مردم بم فراموش شوند. مردم بم سرانجام آن را خواهند ساخت ؛ فراموشي از خود ما قرباني مي‌گيرد ؛ فراموشي به درون زندگي ما نفوذ مي‌كند، همه‌جا را دربر مي‌گيرد ؛ در يك‌جا نمي‌ايستد، مثل موريانه از درون مي‌پوساند. اول بم را فراموش مي‌كنيم، بعد يكديگر را و حتي نزديكان خود را فراموش مي‌كنم. از ياد مي‌بريم كه در سرزميني زندگي مي‌كنيم كه بلاياي طبيعي سرشت آن است ؛ چنانچه فراموش كرده‌ايم كه در كشوري زلزله‌خيز زندگي مي‌كنيم. آن‌گاه مصيبت در فراغ حاصل از فراموشي دستي بازتر براي يغما دارد.

استاد شجريان گفت: امروز اين نمايشگاه براي كمك به بم و مصيبت بم برگزار شده است گامي كه براي كمك به بم برمي‌داريم، گامي است براي گريز از فراموشي و احياي خاطره‌ي ما؛ نگذاريم مردم بم فراموش شوند، تو كز مكارم عالمي ديگري، وفاي عهد من از خاطرات به در نبري.

استاد يدالله كابلي هم گفت :استاد شجريان يكي از تيرك‌هاي عظمت، عزت و آبروي سرزمين ايران به‌شمار مي‌آيد و نه فقط يك خواننده.

اين استاد خوش‌نويس ايراني، در مراسم نمايشگاه "هم نوا با بم" از شخصيت محمدرضا شجريان در عرصه‌ي موسيقي به عنوان دردانه‌ي آواز ياد كرد و گفت: مسأله، مسأله‌ي حركت و انديشه‌اي است كه در راه سربلندي اين مملكت برداشته‌ و قدمي است كه براي بازسازي فضاي عظيم اولين شهر باستاني ايران برداشته شده است و استاد نگاهي اسطوره‌اي به تاريخ ايران داشته‌اند و با گامي بلند قصد تجديد اين بنا را دارند.

کابلي افزود: اهداف آرماني استاد شجريان مرا به ياد 40سال پيش مي‌اندازند در كلاس‌هاي خوش‌نويسي در محضر استاد حسين ميرخاني؛ يادم مي‌آيد كه جان مايه‌هاي فكري و انديشه‌هاي بلند ايشان درباره‌ي آواز از يك جذابيت و محبوبيت نزد استاد ميرخاني برخوردار بود، به‌طوري كه زماني كه استاد به مسافرت مي‌رفت، شجريان مسؤوليت اداره‌ي موسسه‌ي استاد سيدحسين را عهده‌دار بود.

به تعبير او، دو هنر است كه مستقيما به سرچشمه‌ي فيض متصل‌اند، خوش‌نويسي و موسيقي آوازي كه در هردو مطرح‌اند، شجريان يكي از تيرك‌هاي عظمت، عزت و آبروي سرزمين ما به‌شمار مي‌آيند و نه فقط يك خواننده؛ او يك منشور چند وجهي‌ است در بعد ادب و اخلاق و در بعد ميهن‌پرستي و در بعد رسالت‌هايي كه در كار موسيقي داشته است.

کابلي تاكيد كرد: استاد محمدرضا شجريان جدايي از موسيقي به عنوان انساني بزرگ و انساني صاحب انديشه در تاريخ مملكت ما باقي خواهد ماند.

كابلي گفت: اعتقاد دارم كه هيچ اثر هنري پديد نمي‌آيد مگر اين‌كه هنرمند صاحب اثر پشت تلاش خود اين نگاه مالامال از عشق و اين نگاه‌هاي لبريز از شوق را شاهد باشد، بنابراين ما شاهد هستيم كه درهمين هفته گذشته بيش از 30 هزار نفر مشتاق ديدن استاد و شنيدن آواز او بودند در هر هفته‌اي هم اگر اين برنامه تا آخر سال تكرار شود اشتياق در دل مردم بزري است كه كاشته شده و اجتناب‌ناپذير است.

استاد خوشنويسي ايراني افزود: گمان مي‌كنم صداي دلنشين استاد شجريان نگاهي اهلي است بر حنجره‌ي وجود او، ديگر فقط صحبت دست نيست، دست و دل و وجود دل در كارند؛ اميدوارم اين نيت خير استاد شجريان با كمك و همت عالي ملتي كه هم‌چنان به‌وجود استاد شجريان اعتقاد دارند برقرار بماند.

علي جمشيدي - مدير گالري شمس - نيز در سخناني گفت: مجموعه حاضر، مجموعه‌ي خوش‌نويسي‌هاي استاد كدخدايي شامل 80 اثر است كه 20 اثر آن مربوط به برادران هنرمند صحراگرد است و فردا به‌مجموعه‌ آورده مي‌شود. مضمون‌ آثار كدخدايي تماما براساس اشعاري است كه توسط استاد شجريان طي 50 سال به‌صورت آواز برگزار شده است.

جمشيدي افزود: قرار است كه اين نمايشگاه، نمايشگاه فروش همتِ عالي باشد كه بتواند جريان‌سازي شود براي كمك به باغ هنر بم و اميدوارم اين يك اتفاق يك‌بار نباشد و نهادينه شود و هرسال بتوانيم براي كمك به بم نمايشگاه داشته باشيم.

جمشيدي خاطرنشان كرد: اين همت بزرگي را كه استاد داشت كار تازه‌اي نيست؛ هنرمندان براي كارهاي خيريه همواره گام برمي‌دارند ولي چهره‌ي اين حركت به‌خاطر شجريان خاص است.

مدير گالري شمس افزود: در مورد قيمت آثار بحث‌هاي زيادي بود كه كارشناسي شود، ما قيمت آثار را براساس كارشناسي مجموعه و گالري شمس و اساتيد به‌صورت ليست قيمت ارايه مي‌كنيم و اميدواريم كه استقبال به‌صورت همت‌عالي باشد، مجموعه‌هاي مثل فرهنگستان، كلكسيونرهاي خصوصي از اين آثار استقبال و خود را كانديداي خريد كردند.

به گفته‌ي‌ جمشيدي ، قرار است كه به خريداراني كه به اين جريان كمك كنند لوح تقديري از سوي شجريان هديه مي‌شود؛ ضمن اين‌كه اين مجموعه به‌صورت كتاب نفيس در قطع رحلي چاپ مي‌شود و اسامي خريداران و قيمت خريداري شده زير اثر قيد خواهد شد؛ ضمنا در يك بسته‌بندي آثار منتخب نمايشگاه چاپ شده كه در معرض عموم بوده و عوايد حاصل از فروش آن‌ها ‌هم براي كمك به باغ هنر بم است.

مدير گالري شمس ابراز اميدواري كرد كه با استقبال مادي و معنوي بتوان اين حركت را نهادينه كرد و بتوان هر ساله در همين‌ مكان مراسمي براي كمك بم داشته باشيم.

- نمايشگاه آثار خوش‌نويسي علي‌رضا كدخدايي اهدايي به استاد آواز ايران از هشتم تيرماه‌جاري در فرهنگسراي نياوران ادامه دارد.

- اين نمايشگاه شامل 80 اثر خوش‌نويسي است كه علي‌رضا كدخدايي آن‌ها را كتابت كرده است.

- او آثار كتابت شده را از ميان 50 سال فعاليت استاد شجريان در حوزه‌ي آواز و تصنيف انتخاب و به رشته‌ي تحرير درآورده است.

- آثار عرضه‌شده در اين نمايشگاه با قيمت‌هاي "همتِ عالي" درنظر گرفته شده است كه صرف ساخت و تكميل پروژه‌ي "باغ هنر بم" خواهد شد.

- در مراسم افتتاحيه امضا و عكس يادگاري گرفتن ار استاد نامي آواز ايران بيش از سه ساعت به‌طول انجاميد.

- طبق اعلام جمشيدي به خبرنگار ايسنا، در اين مراسم 100ميليون تومان اثر به‌صورت نقدي به‌فروش رسيده و 50 ميليون تومان هم اثر براي فروش رزرو شده است. گران قيمت‌ترين تابلو با همت عالي 20ميليون تومان خريداري شد.

- استاد كابلي تابلوي "سياره‌ي عشق" از مجموعه‌ي شخصي را به استاد شجريان اهدا كرد و او هم تابلو را براي فروش در جهت كمك به بازسازي بم قرار داد.

 

گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا شجريان در حاشيه نمايشگاه هم‌نوا با بم/منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا
گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا
گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا
گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا
گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم با حضور شجريان/منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم /منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم/منا هوبه فكر-ايسنا
گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم /منا هوبه فكر-ايسنا گشايش نمايشگاه "هم‌نوا با بم/منا هوبه فكر-ايسنا
     منبع :  ايسنا
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 14:21  توسط حجت ملائی چافی   | 

در کنار استاد، از یک طرف مجید درخشانی، نوازنده‌ی تار و سرپرست گروه «شهناز» و در طرف دیگر دختر استاد، نوازنده‌ی سه‌تار، مژگان شجریان نشسته بود. گاهی ناخودآگاه احساس می‌کردم که استاد از وجود دخترش در کنار خودش و در گروه شهناز و هنرنمایی او با سه‌تار لذت می‌برد

                                           استاد محمدرضا شجریان در کنسرت تابستان ٨۷ | عکس: حسین سلمان‌زاده



و اما کنسرت...

بلیت‌فروشی اینترنتی برای من و امثال من که در شهرستان زندگی می‌کنند، یک نعمت بوده برای رسیدن به یک آرزو، که روزی دست‌نیافتنی می‌نمود.

سال‌ها بود که لذت شنیدن صدای استاد را با سی‌دی و نوار و... تجربه می‌کردیم و حالا این شانس را داشتیم که در فاصله‌ی کمتر از ١٠ متر، از آوای استاد لذت ببریم. این‌گونه است که با وجود تکنولوژی‌های خیره‌کننده‌ای چون موبایل، ماهواره، هواپیما و غیره، باز هم «اینترنت» به‌عنوان بزرگ‌ترین اختراع بشر برگزیده می‌شود. هر چند که بلیت‌فروشی اینترنتی نیز به اعصاب‌خردی‌ها، دربه‌دری‌ها، صرف وقت و پشتکار فراوان و تحمل مشقات مخصوص به خودش انجام شد. پس از دو روز تلاش پیگیر، درهای سایت فروش بلیت بر روی علاقه‌مندان گشوده گردید و رؤیامان به واقعیت پیوست.

شوق دیدار استاد و شنیدن صدای گرم او، تحمل مسافرت بوشهر - تهران را آسان نمود. از شب قبل از کنسرت، صبوری از دلم نمی‌آمد و چشم‌هایم میل خوابیدن نداشت و این تقصیر دلم بود:

خواب را بر چشم خود کردم حرام          تا ببینم صبحدم سیمای دل

با کمی جست‌وجو «دل‌آواز» را یافتم و بی‌هیچ دردسری، در کسری از ثانیه بلیتم را دریافت کردم و این برایم جالب بود. ساختمان شرکت دل‌آواز همانند وب‌سایت آن، چیزی نبود که من در ذهنم مجسم کرده بودم. شاید هم واقعاً نیازی به ساختمانی مجلل‌تر از این نیست. بی‌تردید تا زمانی که نام «شجریان» بزرگ بر تارک دل‌آواز می‌درخشد؛ همین برای شکوه و عظمتش کافی‌ست. و حالا دیگر آماده بودم تا در هیاهوی چشم‌گیر بازی‌های جام ملت‌های اروپا، از لذت تماشای یک فوتبال ناب اروپایی بگذرم و از صدای مهربانی جان بگیرم که بسیاری با شنیدن آن، اشک‌شان جاری می‌شود و مرغ دل‌شان با «مرغ سحر» او به پرواز در می‌آید و اوج می‌گیرد.

زودتر از موعد مقرر، به تالار رسیدم و طبق معمول بازار آزاد خرید و فروش بلیت در آنجا به‌راه بود. با دیدن افرادی که حاضر بودند هر طور شده و به‌هر قیمتی، جایگاهی در این بزم شبانه به‌دست آورند، مرغ دلم بال‌بال می‌زد و من با وعده‌ای قریب‌الوقوع آرامش می‌یافتم که:

لحظه‌ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه‌ام، مستم
باز می‌لرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
ای نخورده مست
لحظه‌ی دیدار نزدیک است...

از گذرگاه کنترل بلیت‌ها عبور کردم و اینجا نیز سیستم الکترونیکی کنترل بلیت‌ها یاری می‌کرد تا خیلی سریع، اصل بودن بلیت تأیید شود و علاقه‌مندان بدون کمترین دردسر به درهای ورودی سالن برسند. مسئولین برگزاری کنسرت با لباس‌هایی متحدالشکل، در همه‌جا دیده می‌شدند و حضار را راهنمایی می‌کردند. در میان جمعیت مشتاق، وجود بانوان سالخورده که به همت فرزندانشان بلیت در دست داشتند، برایم جالب بود و اینجا دانستم عشق و عاشقی و دلدادگی سن و سال نمی‌شناسد. دسته‌های گل توسط برخی دیگر آماده شده بود تا تقدیم شمع تابناک آواز ایران‌زمین شود.

١٠ دقیقه مانده به ساعت ٨، درهای سالن باز شد و این در حالی بود که روی بلیت‌ها این عبارت خودنمایی می‌کرد: «درب‌ سالن رأس ساعت ٨ بسته خواهد شد»! تأخیر در هر چیزی، عادت مألوف ما ایرانی‌ها شده و به‌راحتی آن‌را می‌پذیریم که این جای سؤال و تعجب دارد.

وارد سالن می‌شویم. اندک‌اندک جمع مستان می‌رسند و بر صندلی‌های خود آرام می‌گیرند و خیره می‌شوند تا ستاره‌ای بدرخشد و ماه مجلس شود. پشت صحنه، با خط زیبای استاد کابلی آذین بسته شده؛ با غزلی از حضرت حافظ که قرار است امشب به‌عنوان حسن ختام کنسرت اجرا شود: «یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان، غم مخور...»

بیدلی در کنارم نشست.
گفتم: «حیف که این بار همایون نیست.»
گفت: «خودش چیز دیگری‌ست»
گفتم: «جایگاه ما خوب است، نه؟»
گفت: «مهم این است که در سالن باشی، هر جا که باشی عشق می‌کنی!»
و من دیگر هیچ نگفتم.

ساعت ۸:۳۰ را نشان می‌داد و حالا ظرفیت سالن تکمیل شده بود. انتظار و اشتیاق بود که از نگاه‌ها بر روی صحنه می‌ریخت. «دلم ز پرده برون شد؛ کجایی ای مطرب؟!» ...
و ۳ دقیقه بعد همه قیام کردیم و صدای تشویق حضار، سالن را پر کرد. استاد بزرگ آواز به‌همراه مجید درخشانی، از دو سمت جایگاه، پیشاپیش سایر هنرمندان گروه «شهناز» بر روی صحنه آمدند و دیگر اعضای گروه به‌دنبال آنها. هر که عاشق‌تر بود، بیشتر تشویق می‌کرد که معشوق در مقابل بود؛ بی‌هیچ پرده و حجابی.

ملامت‌گر چه می‌داند میان عاشق و معشوق          نبیند چشم نامحرم خصوص اسرار پنهانی

برای من و امثال من که اولین بار بود کنسرت استاد را تجربه می‌کردیم، همه‌چیز رنگ و بوی تازه‌ای داشت و هیجان انگیز بود. هنرمندان پس از پاسخگویی به ابراز احساسات حضار، بر جایشان نشستند و حالا همه‌چیز آماده بود. گوش‌ها منتظر و چشم‌ها خیره و نفس‌ها در سینه حبس.

دوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟          اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم؟

نمی‌توانم از اجرای کنسرت، چنان که باید و شایسته است بنویسم. اصلاً هر چه که بنویسم و هر طور که تشریح کنم به‌مصداق ضرب‌المثل «شنیدن کی بود مانند دیدن» باز هم حق مطلب ادا نمی‌شود و علاوه بر این، من چیز زیادی از دستگاه‌های موسیقی ایرانی نمی‌دانم.

در کنار استاد، از یک طرف مجید درخشانی، نوازنده‌ی تار و سرپرست گروه «شهناز» و در طرف دیگر دختر استاد، نوازنده‌ی سه‌تار، مژگان شجریان نشسته بود. گاهی ناخودآگاه احساس می‌کردم که استاد از وجود دخترش در کنار خودش و در گروه شهناز و هنرنمایی او با سه‌تار لذت می‌برد و افتخار می‌کند. نمی‌دانم، شاید این احساس را فقط من در بین حضار داشتم؛ چرا که خود نیز به این دخترم چنین حسی دارم.

با گوشه چشم درخشانی به اعضای گروه، پیش‌درآمد آغاز گردید و دل‌های مشتاقان بال و پر گشود و اندکی بعد نوبت به ساز و آواز رسید. شکوه لحظه‌های ماندنی از راه رسید، زمانی‌که استاد مطلع زیبای یکی از غزلیات خواجه‌ی شیراز را خواند:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست          سخن‌شناس نه‌ای دلبرا خطا اینجاست

به‌راستی آنان‌که سخن‌شناس نیستند و ما را به‌خاطر پرداخت پول برای کنسرت و تحمل مشقات تهیه‌ی بلیت و... به باد ملامت می‌گرفتند، حالا کجایند؟ ای کاش بودند و می‌دیدند و می‌شنیدند:

آنکه را دیده در دهان تو رفت          هرگزش گوش نشنود پندی

آنها اینجا نیستند تا بی‌اختیار لگام از دل‌هایشان برداشته شود و در برابر شکوه و عظمت هنر بی‌بدیل تک‌ستاره‌ی پرفروغ آواز ایران زمین، سر تعظیم فرود آورند و چشم‌هایشان را در این زلال جاری بشویند و دنیا را جوری دیگر ببیند. هر چند که تمامی ایرانیان، خواسته یا نخواسته و دانسته یا ندانسته، بارها از این صدای ماندگار و ملکوتی لذت برده‌اند و دل و جان‌شان صفا یافته؛ آن‌گاه که در غروب‌های پربرکت ماه مبارک رمضان، ندای دعای «ربنا»ی شجریان را با گوش دل شنیده‌اند و بی‌اختیار بر صاحب این صدا آفرین گفته‌اند.

از این فکر بیرون آمدم، زمانی‌که استاد ما را به بیت دیگری از غزل حضرت حافظ میهمان نمود و مرا به خود آورد:

در اندرون من خسته دل ندانم کیست          که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

نوای دلنشین سازها بود که فضا را می‌شکافت و احساس را جاری می‌نمود. ترکیب زیبای صدای سازها با صدای استاد بود که دل‌ها را مجروح می‌ساخت:

مکن یارا دلم مجروح مگذار          که هیچم درجهان مرهم نباشد

حسن ختام بخش اول کنسرت، تصنیف «رندان مست» بود. اوج زیبایی را در اینجا، با تمام وجود حس کردم و لذت بردم. دوست داشتم زمان متوقف شود و این تصنیف تا ابد، از حنجره‌ی استاد بی‌همتای آواز تکرار. صدای دف «رضایی‌نیا» دل را می‌لرزاند و من می‌دیدم که حتی اعضای گروه نوازندگان نیز چنین حسی دارند: «مستان سلامت می‌کنند، جان را غلامت می‌کنند»

و همه‌ی گروه به استاد جواب می‌دادند: «مستان سلامت می‌کنند...»

خدا را شکر کردم که این فرصت طلایی را عطا کرد تا این لذت بی‌مانند را حس کنم و حسرت خوردم که ای کاش همسرم هم در کنارم بود تا این همه شور و زیبایی را با او قسمت کنم ؛ اما حیف که به این خاطر نتوانست بیاید.

با اجرای این تصنیف زیبا، بخش اول کنسرت هم به اتمام رسید. گروه و حاضرین برای یک استراحت نیم‌ساعته سالن را ترک کردند. نکته‌ی قابل‌توجه آنکه تالار بزرگ وزارت کشور از داشتن یک نمازخانه محروم بود و مردم مجبور بودند در یک اتاق سه در چهار که گنجایش بیشتر از بیست نفر را نداشت، نماز بخوانند و باز جای شکرش باقی‌ست (!) که از آن جمعیت سه هزار نفری، فقط بخش اندکی نمازخوان بودند وگرنه معلوم نبود نمازهایشان را باید کی و کجا می‌خواندند؟!
بوفه‌ی تالار نیز رونق عجیبی داشت و با وجود گرانی جالب توجه اجناسش، حسابی شلوغ بود و مردمی که روحشان سیراب شده بود، حالا می بایست جسم‌شان را هم سیراب می‌کردند!

مشتاق‌تر از قبل به سالن برگشتم تا حتی یک لحظه را هم از دست ندهم:

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق          ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم

بخش دوم کنسرت به‌زیبایی بخش اول آغاز گردید. «مجوی عیش خوش از دور واژگون سپهر...»
این قطعه‌ای بود که استاد خواند تا هر کسی، برداشتی داشته باشد از آن. نمی‌دانم، شاید هم استاد واقعاً سیاسی می‌خواند. اما کمی بعد که نسیم باد نوروزی از کوی یار آمد و بر جان مشتاقان نشست، همه از این نغمه‌ی روح‌نواز مددی گرفتند برای جدا شدن از تمام آن مسائل... دنیا و غم‌هایش را باز فراموش کردند و چراغ دل‌هایشان فروزان گردید.

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی           از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به بروشور نگاهی انداختم. چیز زیادی به پایان کنسرت نمانده بود و من تمام حواسم را متمرکز کردم تا چیزی از دست نرود. با این وجود گویا هر چه بیشتر می‌گذشت، تازه می‌فهمیدم چیز دیگری هم هست و استاد این را برایمان خواند تا مطمئن شوم از این امر که:

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست          آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

با این شعر، حسرت کنسرت سال‌های قبل که رفته بودند و من محروم و مشتاق و مهجور مانده بودم به دلم گذشت؛ اما خوشحال بودم که این بار در سالن هستم و بی‌هیچ واسطه‌ای.

هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود          در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

حالا همه غرق بودند؛ نه تنها حضار که حتی اعضای گروه شهناز و حتی خود استاد همه به وجد آمده بودند از یک اجرای رؤیایی.

«رفت عمرم بر سر سودای دل»... با اجرای این مصراع، آرزو کردم که شجریان با مردمی که صمیمانه دوستش دارند و برایشان عاشقانه می‌خواند، جاویدان و همیشگی بماند.

دل به قصد جان من برخاسته          من نشسته تا چه باشد رای دل

معنای زیبای اشعار از یک سو و نوای زیبای استاد از طرف دیگر عقل و هوشم را می‌برد به جایی فراتر از افکار روزمره‌ی زندگی. کنسرت به تصنیف پایانی‌اش رسید و چه زود گذشت. این کنسرت سه‌ساعته، یکی از طولانی‌ترین اجراهای استاد بود؛ اما دیگر در حال اتمام بود و بالاخره استاد تصنیف پایانی را خواند: «یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان، غم مخور...»

شاید این شعر، این نوید را می‌داد که سال آینده هم امیدوار باشیم تا باز کنسرتی باشد و ما هم باشیم. ترکیب زیبایی بود. زیبایی کلام حافظ با زیبایی کلام استاد ؛ و این ترکیب زیبا ناگسستنی به‌نظر می‌رسید. حافظ و سعدی و مولوی گویا غزل‌هایشان را برای امشبی سروده بودند تا فرزند خلف آنها به حرف حرف غزل‌هایشان روح ببخشد و قرن‌ها پس از آنها، جاودانگی را برایشان تضمین نماید.

کنسرت به پایان رسید و همه مستانه به پا خاستند. جمعیت به احترام ِ گروه و گروه به احترام جمعیت. استاد و سایر هنرمندان را با تمام وجود تشویق کردیم و استاد، خاضعانه صدای «دوستت داریم» جمعیت را با حرکات دست‌هایش بر دیده می‌نهاد. گروه منتظر درخواست نهایی مردم بود: مرغ سحر... و گویا آنها از قبل می‌دانستند که مردم این بار هم مرغ سحر را می‌خواهند.
استاد به این تقاضای دوست‌دارانش پاسخ مثبت داد و گروه مجدداً بر جایگاهشان نشستند تا این بار هم مرغ سحر در آسمان تهران به پرواز درآید و مردم نیز مرغ دلشان را همراهش کنند. و این باز نیز مرغ سحر با زیبایی همیشگی‌اش اجرا شد و به پایان رسید و کنسرت نیز همچنین:

ای خدا! ای فلک! ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن...

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 14:12  توسط حجت ملائی چافی   | 

پنجمین شب کنسرت گروه موسیقی"شهناز" با آواز استاد محمدرضا شجریان شامگاه پنجشنبه(ششم تير) در تالار بزرگ کشور برگزار شد.

در این کنسرت، گروه "شهناز" دردو بخش همایون و شور سه تصنیف از محمدرضا شجریان و چند قطعه از ساخته های مجید درخشانی را به همراه آواز استاد اجرا کردند.

بخش نخست کنسرت "شهناز" با یک پیش درآمد از ساخته های مجید درخشانی آغاز شد و پس از آن زنگ شتر برگرفته از ردیف میرزا عبدالله، ساز و آواز، تصنیف "چشم یاری" از ساخته های شجریان ، "باد صبا" از  آثار حسام السلطنه مراد با شعری از ملک الشعرای بهار، آواز شوشتری ، چهار مضراب بیداد  و ساز و آواز اجرا شد و همچنین تصنیف" رندان مست" از ساخته های درخشانی پایان بخش قسمت اول از کنسرت گروه موسیقی "شهناز" بود.

پس از آنتراک، قسمت دوم از کنسرت با عنوان " مرغ خوشخوان" در دستگاه شور آغاز شد. مجموع قطعات دراین بخش از آثار شجریان بود که با تنظیم مجید درخشانی بر اشعاری از حافظ و مولانا ارائه شد؛ این بخش هم با پیش درآمد آغاز و با ساز و آواز، تصنیف "پیام نسیم"، چهارمضراب وآواز مثنوی ادامه پیدا کرد و با تصنیف "مرغ خوشخوان" به پایان رسید.

در پی تشویق های بی امان و تقاضای حاضرین در سالن مبنی بر اجرای تصنیف "مرغ سحر" استاد بار دیگر این تصنیف را خواند و جمعیت حاضر در سالن هم صدا با استاد این تصنیف را خواندند.

حسین رضایی نیا نوازنده "دف و دایره"، رامین صفایی" سنتور"، کاوه معتمدیان و سینا جهان آبادی "کمانچه"، شاهو عندلیبی "نی"، رادمان توکلی و مجید درخشانی "تار"، مژگان شجریان "سه تار"؛ مهرداد ناصحی "قیچک آلتو"، حامد افشاری "قیچک باس"، محمدرضا ابراهیمی "عود"، مهدی امینی "رباب،بم تار" و حمید قنبری "تنبک" از جمله نوزاندگان گروه موسیقی شهناز بودند .

حاشیه

*جمعیت قابل توجهی شامگاه گذشته در تالار بزرگ کشور موج می زد و تمامی ظرفیت سالن تکمیل شده بود و در این میان برخی از هنرمندان از جمله"فرهاد فخرالدینی"و"صدیق تعریف" در بین جمعیت حاضر دیده می شدند. 

* درپی آشتی عوامل برگزاری کنسرت با خبرنگاران،شب گذشته حضور عکاسان چشم گیر بود و همچنین جایگاه خبرنگاران در جای خوب و مناسبی درنظر گرفته شده بود.

*برخی از حاضران هنگام آوازخواندن استاد، اشک می ریختند . منبع : مهر

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 15:38  توسط حجت ملائی چافی   | 

این روزها استاد محمدرضا شجریان با گروه جدید"شهناز " دور جدید کنسرت هایش را برگزار می کند. اما همایون در این کنسرت حضور ندارد و قرار است دو ماه دیگر همراه با گروه دستان اولین کنسرت های مستقلش را در ایران برگزار کند. یکی از همکاران ما (سميرا كامران )در آمریکا گفت و گویی با او داشته که به گوشه های جدیدی از زندگی او نظر انداخته است.  
 
             

                                                    ****

اولين بار كه چهره شما را ديده به نظرم رسيد كه صورت خيلي آرامي داريد، آيا شخصيت‌تان هم آرام است؟ يا ماجراجو و كنجكاو هستيد؟

برداشتي كه خودم از شخصيت خودم دارم اين است كه دوره‌هاي مختلفي را طي كرده‌ام. زماني آدم خيلي اكتيو و شيطاني بودم ولي در كنار آن موسيقي بخش ديگري از زندگيم بود كه از من چيز ديگري مي‌ساخت. وقتي موسيقي اجرا مي‌كردم همه چيز با آن هماهنگ مي‌شد ولي در زندگي روزمره‌ام دنبال ورزش و كارهاي مختلف ديگر بودم. احساسات مختلفي برايم پيش مي‌آيد كه باعث مي‌شود گاهي خيلي شاد باشم، بعضي وقت‌ها پرحرف و گاهي كم‌حرف شوم. اينها لايه‌هايي است كه در درونم جاري مي‌شود. در اينكه آدم خيلي احساساتي هستم و اين مساله گاهي باعث آزارم هم شده شده، شكي نيست. ولي در كنار آن منطقي هم هستم. يعني احساسات و منطق هميشه تحت كنترلم است. همه اينها گاهي از من يك چهره خيلي شاد، گاهي چهره‌اي غمگين و آرام و گاهي عصباني مي‌سازد. من هيچ‌وقت خودم را در يك رفتار خاص محصور نمي‌كنم و شايد اين خاصيت كساني باشد كه در ماه‌هاي ارديبهشت يا خرداد متولد مي‌شوند. البته من از طالع‌بيني خيلي سر درنمي‌آورم ولي من در مرز ارديبهشت و خرداد يعني 31 ارديبهشت متولد شدم. به هر حال كاراكتر اين آدم‌ها اينطور است كه گاهي شاد و گاهي آرام هستند و چند چهره مختلف دارند.

وقتي از همايون شجريان ياد مي‌شود همه نسبت به او نظر خوبي دارند در حالي كه انسان‌هاي معروف هميشه در معرض شايعات مختلف هستند. دليلش چيست؟

اين لطف مردم است ولي هيچ‌وقت در رابطه‌هاي من تنفر جايي نداشته است. حتي از كساني كه به من بدي كرده‌اند يا خصومتي داشته‌اند يا در مسائل اقتصادي سرم را كلاه گذاشته‌اند، نتوانسته‌ام متنفر باشم. از اين‌جهت در زندگي خيلي راحت هستم و از اين بابت غم و غصه‌اي ندارم و هر مرحله سختي را كه در زندگي‌ام پيش بيايد، به راحتي حل مي‌كنم و اين موضوع به من آرامش مي‌دهد. به همين خاطر هيچ‌وقت كسي را آزار نمي‌دهم و اگر رنجش از طرف من اتفاق افتاده، ناخواسته بوده است.

                          

               

فكر مي‌كنيد پسر محمدرضا شجريان بودن در اين آرامش چقدر موثر بوده است؟ آيا آقاي شجريان اصولا فرد آرامي هستند؟

نمي‌دانم تاثير داشته يا نه. البته هر كسي تربيتش را در درجه اول از خانواده‌اش كسب مي‌كند ولي من از سنين كودكي رفتارهايم را مورد توجه قرار مي‌دادم و در خانواده كسي به من نگفت كه چگونه باشم. در زندگي من هميشه يك پروسه سنجش وجود داشته كه باعث شده رفتارهايم را مورد نقد قرار دهم و از كارهاي ناشايست حذر كنم البته هيچ‌وقت به دنبال خودسانسوري هم نبوده‌ام و هر كاري كه دلم مي‌‌خواسته انجام داده‌‌ام و كارهايي را كه باطنا تمايلي به انجامشان نداشتم، هم انجام ندادم مثلا سيگار و موادمخدر هيچ‌وقت براي من جذابيتي نداشته و به سمت آن كشيده نشدم. دقيقا نمي‌دانم تربيت خانوادگي يا وجود شخص با وجهه و بار فرهنگي در خانواده چقدر موثر بوده اما مسلما بي‌‌تاثير نبوده است و مسلما خانواده و افرادي كه انسان با آنها معاشرت مي‌كند، به شخصيت شكل مي‌دهد.

وقتي 15 ساله بوديد چه نوع موسيقي‌اي گوش مي‌كرديد؟ آيا تا به حال مثلا Pink Floyd گوش كرده‌ايد؟

بله، زياد. من The wall پيك‌فلويد را خيلي گوش مي‌كردم. بعضي از موسيقي‌ها در يك سبك و شيوه خاصي اجرا مي‌شود و مربوط به يك فرهنگ خاصي است، بايد اين موسيقي را شناخت. سليقه من موسيقي ايراني است كه من جوانب آن را بهتر مي‌شناسم. موسيقي ايراني با شعر سروكار دارد و كلام را در آن مي‌توانيم پيگيري كنيم و مفاهيم آن را درك كنيم. اين موسيقي سخت‌تر است ولي كلام موسيقي براي من خيلي مهم است. گاهي يك كلمه در يك موسيقي پاپ يا سنتي مي‌شنوم كه از كل آن موسيقي براي من جذاب‌تر و زيباتر است. من اين اخلاق را دارم كه هيچ‌وقت در مورد چيزي پيش‌داوري نمي‌كنم مثلا فكر نمي‌كنم موسيقي پاپ لزوما بد است يا موسيقي سنتي عالي است. موسيقي سنتي هم مي‌تواند خيلي بد اجرا شود. مهم اين است كه هنرمند‌ اثر را چطور اجرا مي‌كند و اين موسيقي از انديشه و چه جايگاهي برخاسته است. گاهي اوقات يك موقعيت ويژه موسيقي خاصي را مي‌طلبد، بعضي وقت‌ها موسيقي كه من دوست دارم، اصلا مناسب فضا نيست. وقتي 15 ساله بودم علاقه زيادي به موسيقي كلاسيك غربي داشتم حتي آن زمان كمانچه مي‌زدم و سعي مي‌كردم قطعات كلاسيك غربي را تمرين كنم. البته نواختن قطعات كلاسيك با كمانچه كار خيلي عجيبي بود ولي اين تنها كاري بود كه مي‌‌توانستم بكنم تا كاري كلاسيك را بنوازم، چون ساز ديگري بلد نبودم. به اين ترتيب سعي مي‌كردم با اين كار هم تكنيك كمانچه‌ام را بالا ببرم هم عطش نواختن قطعات كلاسيك را برطرف كنم. خيلي به سازهاي كلاسيك كشش داشتم ولي مي‌‌دانستم اگر بخواهم در كمانچه‌نوازي به درجات بالا برسم بايد تمام عمرم را بگذارم و روزي 18 ساعت فقط ساز بزنم ولي من مي‌خواستم حتما آواز كار كنم و روي آن خيلي متمركز بودم و به خاطر آواز سازهاي ايراني ديگر را هم رها كردم. در آن سن و سال، علاوه بر موسيقي كلاسيك، كارهاي قدماي موسيقي ايراني را هم گوش مي‌كردم تا تكنيك‌شان را ياد بگيرم. موسيقي پاپ را هم در جاي مناسب خودش خيلي استقبال مي‌كردم.

شما اسم «محسن نامجو» را شنيده‌ايد؟

چند وقت پيش يك سريالي پخش مي‌شد كه صداي ايشان را از طريق آن شنيدم ولي متاسفانه كارهاي ايشان را گوش نكرده‌ام. البته روي تيتراژ آن سريال هيچ دقت خاصي نكردم ولي چون بعدها شنيدم كه كارهاي ايشان علاقه‌مندان زيادي در ايران دارد، آن سريال را به خاطر آوردم. ولي شنيده‌ام كه از كار و سبك ايشان خيلي استقبال شده است.

مي‌خواستم اگر كارهاي ايشان را شنيده‌ايد نظر شخصي‌تان را بدانم.

نظر شخصي خيلي سليقه‌اي است. حتي در مورد كارهاي خودم همينطور است، من وقتي آواز مي‌خوانم از اجرا بيشتر لذت مي‌برم تا وقتي آن را گوش مي‌كنم. چون زمان اجرا حس و حال خاصي به من دست مي‌‌دهد و احساس مي‌كنم كه خودم را خالي مي‌كنم و حرفم را مي‌زنم و آن لحظه به نظرم خيلي واقعي مي‌رسد.

در موسيقي آواز ايران هميشه دو اسم به چشم مي‌‌خورد. در يكسو محمدرضا شجريان و در سمت ديگر شهرام ناظري. از خوش‌شانسي موسيقي ايران هر دوي اين دو نفر فرزنداني را تربيت كرده‌اند كه هر دو به موسيقي ايراني علاقه‌مند هستند و آن را گسترش داده‌اند. براي من به عنوان كسي كه به موسيقي سنتي علاقه‌‌مندم چند بحث مطرح مي‌شود، يكي بحث تقليد است. خيلي از كارشناسان عقيده دارند كه صداي شما كپي صداي پدرتان است و اين به نظرم يك تقليد است. از طرف ديگر كسي مثل حافظ ناظري مي‌‌گويد من نمي‌خواهم شهرام ناظري دوم باشم و كلا سبك ديگري را دنبال مي‌كند.

حافظ ناظري در سن 20 سالگي ايران را ترك كرده به نيويورك آمد تا كار جديدش را شروع بكند، همايون شجريان مي‌توانست خيلي قبل‌تر از ايران خارج شود و كار جديدي انجام دهد چرا اين اتفاق نيفتاد؟ آيا اين به همان شخصيت آرام شما برمي‌گردد؟ چون گفته مي‌شود كه همايون شجريان هنوز از زير سايه پدرش بيرون نيامده است.

در مورد بخش اول سوالتان كه گفتيد 2 اسم در موسيقي آواز ايران وجود دارد بايد بگويم كه اسم‌هاي زيادي وجود دارد، گذشتگان به جاي خود، اما در عصر حاضر هم خوانندگان خوب زيادي وجود دارند كه زحمت زيادي مي‌كشند و شنونده‌هاي خودشان را دارند. در درازمدت زمان تعيين مي‌كند چه كساني كارهاي مفيدي ارائه داده‌‌اند. من فكر مي‌كنم هر كس كه تكنيكش را به حدي رسانده كه وارد اين حلقه شود، هر چقدر كه بالاتر برود به مركز حلقه نزديك‌تر مي‌شود، اينكه هر كس چقدر خودش را به مركز حلقه نزديك كند به هنرمندي و مهارت خودش بستگي دارد. به نظر من همين كه كسي وارد اين حلقه شود هنوز از اين خانواده است. در خانواده هم همه يكديگر را دوست دارند ولي بعضي‌ها مسووليت بيشتري دارند يا كار بيشتري از دست‌شان برمي‌آيد، توانايي همه مثل هم نيست. به نظر من در دنياي هنر تمام كساني كه وارد حلقه مي‌شوند دستشان در دست هم است به همين خاطر من هيچ‌وقت خودم را با كس ديگري مقايسه نكرده‌ام، نه خودم را بالاتر ديده‌ام و نه به كسي حسادت كرده‌ام. ولي راجع به بخش دوم سوالتان بايد بگويم كه براي خارج شدن از ايران بايد  خيلي مستقل‌تر مي‌بودم. من از سنين پايين در 21 سالگي ازدواج كردم و خارج شدن از ايران از نظر احساسي خيلي سخت بود. كار آواز كه من روي آن متمركز بودم را نمي‌توانستم خارج از ايران دنبال كنم و احساس نياز به پيگيري كاري ديگر را در خودم نمي‌ديدم. الان هم همين‌طور است. هر هنرمندي به خاطر يك انگيزه‌اي كار مي‌كند. مثلا در مورد حافظ كه شما مثال زديد از صميم قلب اميدوارم در راهش موفق باشد. البته خيلي وقت است كه از حافظ بي‌خبرم، سه‌، چهار سال پيش در كنسرت نيويورك او را ديدم و بعد از آن ديگر خبر ندارم ولي از آنجا كه مي‌دانم حتما هدف بزرگي دارد و افق مهمي را مي‌بيند آرزو مي‌كنم كه موفق باشد. اما من در خودم هيچ‌وقت اين نياز را احساس نكردم و قطعا اگر اين انگيزه در من به وجود بيايد جنبه خودنمايي پيدا مي‌كند و موفق نخواهم بود. تا نياز به رسيدن به يك هدف بزرگ وجود نداشته باشد موفقيت حاصل نمي‌شود. در مورد سوالي كه گفتيد من از سايه پدرم خارج نشده‌ام، طبيعتا چون از كودكي در مكتب ايشان آواز را ياد گرفته‌ام، لحنم شبيه استادم شده و طبيعي است كه شاگرد از استادش تاثير مي‌گيرد.

 

                       

 

شما استاد ديگري نداشتيد؟

در آواز خير ولي از مراحل يادگيري از سن 9-8 سالگي تا بلوغ و نوجواني بابا به من مي‌گفت كه فلان شيوه را كار كن، يا كارهاي طاهرزاده و قمر را گوش كن، منم اين كار را مي‌كردم ولي مستقيم فقط با پدرم كار كردم و شيوه ايشان هميشه در گوشم بوده است. هر فرزندي ممكن است لحن و صدايش شبيه پدرش باشد. حتي خط من -هم اينكه پدرم خطاطي ممتاز كار كرده ولي خط من خيلي قراضه چپ‌اندر قيچي است- شبيه خط پدرم است. هيچ‌وقت از خط پدرم تقليد نكرده‌ام ولي اين شباهت وجود دارد و در مورد لحن هم همين‌طور است، آكسان‌ها و شيوه گفتن و بيان كردن ناخودآگاه شبيه پدرم شده ولي هيچ دخالتي در آن نداشته‌‌ام، تن صدايم كه ارثي است حتي زماني كه شما با يك عده به پيك‌نيك مي‌رويد وقتي برمي‌گرديد متوجه مي‌شويد كه يكسري از رفتارهاي آنها را گرفته‌ايد.

ولي اين شباهت در ذهن عموم اين تصور را به وجود آورده كه شما هنوز زير سايه پدرتان هستيد.

هيچ اشكال ندارد. من اصلا از اين موضوع ناراحت نيستم.

يعني هيچ‌وقت دوست نداشته‌ايد كه مستقل باشيد؟

خب من يكسري كنسرت‌هاي مستقل برگزار مي‌كنم ولي اين شباهت‌ها در آن كنسرت‌هايم وجود دارد. ببينيد، اگر اين شبيه بودن چيز بدي بود جاي ناراحتي داشت. اگر من از يك سبك موسيقي سطح پايين و آزاردهنده تقليد مي‌كردم جاي بحث داشت ولي وقتي كار من به يك موسيقي تكامل‌يافته نزديك و شبيه است چرا بايد ناراحت و نگران باشم. هر خواننده‌اي در ايران سعي مي‌كند خودش را به اين سبك نزديك كند، اين شيوه عمده سبك‌هاي بسياري است و خيلي حساب شده و فكر شده است. اين چيزي است كه من از آن لذت مي‌برم و خودم اين لحن و شيوه را انتخاب كرد‌ه‌ام. در 16-15 سالگي بعضي از دوستانم مي‌گفتند همايون به سبك روانشاد ويگن بخوان، منم تقليد مي‌كردم و مي‌خواندم ولي وقتي مي‌خواهم كار خودم را ارائه دهم آن لحن و سبك را ترجيح مي‌دهم و آن را به شخصيت خودم نزديك‌تر مي‌بينم و اصراري ندارم كه آن را تغيير دهم.

 

                   

پس منظورتان از كارهاي مستقل چه بود؟

ممكن است گفته شود اگر همايون با پدرش كار نكند كارش اين توانايي را ندارد كه شنونده حتي 10 دقيقه آن را گوش كند، بايد زير سايه پدرش بخواند تا پدرش عيب كارهايش را بپوشاند. بله، موافقم، اين درست نيست كه هنرمند نقص كارش را زير سايه ديگري بپوشاند. ولي اينكه از جايگاه نظر هنري زير سايه كسي باشيد كه سايه بسيار بزرگ و سنگيني دارد، هيچ اشكالي ندارد و من احساس ناراحتي نمي‌كنم. حتي اگر از همسن‌ و سال‌هاي خودم كاري بشنوم كه قوي باشد توصيه مي‌كنم كه آن كار را گوش كنند. يا وقتي از تنبك زدن من تعريف مي‌كنند مي‌گويم برويد كار فلاني را گوش كنيد، كار پژمان حدادي، كامبيز گنجه‌اي و... را گوش كنيد تا ببينيد با تنبك چكار مي‌كنند و چقدر بيشتر از من زحمت كشيده‌اند. حقيقت است كه اين مقايسه‌ها اصلا براي من اهميت ندارد. اگر با پژمان يك ‌دونوازي تنبك بگذارم و كار او بهتر باشد من خوشحال مي‌شوم. وقتي شما در يك سبك و شيوه كار كنيد تا وقتي كه نيازي احساس نكنيد، مستقل نمي‌شويد. من خيلي جاها و حالت‌ها در بيان كلمات كاراكتر خودم را دارم و اجرايم حالتي متفاوت از حالت‌هاي بابا دارد ولي در قالب كلي در آن شيوه حركت مي‌‌كنم. اگر من بخواهم با استفاده از پدرم نقص كارهايم را بپوشانم كار درستي نيست ولي وقتي به من مي‌گويند اگر چشم‌مان را ببنديم متوجه نمي‌شويم كه استاد شجريان آواز مي‌خواند يا همايون، به نظرم مي‌رسد كه كارم را كم‌نقص انجام مي‌دهم و اين براي من خوشحال‌كننده است و توانسته‌ام خودم را به كسي كه استاندارد آواز ايران است نزديك كنم. از اينكه اسمم زير اسم پدرم باشد هيچ احساس بدي ندارم. ولي وقتي كنسرت مستقل مي‌گذارم بايد آن توانايي را داشته باشم كه شنونده از آن لذت ببرد و خسته نشود و چه از نظر تكنيك، چه از نظر حس و حال، چه از نظر شعر و چه از نظر تنوع كار، كنسرت درست و لذتبخشي باشد. به نظر من اين خودش يك نوع استقلال است ولي براي جدا كردن سبك و شيوه و فرم، انگيزه و نيازي ندارم يعني آنقدر از اين فرم لذت مي‌برم كه دوست دارم در آن بيشتر پيش بروم و در آن غرق شوم.

آيا ما بايد منتظر سبك همايون باشيم يا نه؟

اين موضوع را نمي‌توان پيش‌بيني كرد من اگر دوست داشته باشم به سبك آقاي ويگن كار كنم، بايد به آن سمت مي‌رفتم يا اگر مي‌‌خواستم كاري مستقل داشته باشم و لحن خودم را اجرا كنم بايد راه ديگري مي‌رفتم ولي اينها چيزي نيست كه من فعلا دغدغه آن را داشته باشم. به نظرم بايد اين شيوه را تمام و كامل كرد بعدها ممكن است آن اتفاق در درازمدت بيفتد كه سبك من كامل‌تر شود يا به كلي تغيير كند اما فعلا هيچ اصراري در اين مورد ندارم.

در صحبت‌هايتان اشاره كرديد كه پدرتان به شما توصيه مي‌كردند كه آثار قمرالملوك وزيري را گوش كنيد. آيا انگيزه شما از بازخواني «آتش جاودان» همين بوده است؟

خير، اين كار را براي تيتراژ يك سريالي در نظر گرفته بودند و به من پيشنهاد دادند كه آن را بخوانم. من تا آن موقع تيتراژ كار نكرده بودم و به نظرم مي‌رسيد كه كار من براي تيتراژ خيلي سنخيت ندارد، البته بعدها با آقاي درويشي چند كار اينچنيني انجام داديم. آن سريال يك كار اجتماعي بود كه تقريبا همزمان با زمان قمرالملوك وزيري بود، من خيلي مشتاق خواندن اين تصنيف بودم. ضمن اينكه معتقدم اصلا بازخواني كار صحيحي نيست ولي به عنوان يك شاگرد مي‌خواستم ارادتم را نسبت به ايشان نشان دهم و آنچه در توان داشتم براي آن تصنيف گذاشتم. البته فرصت خيلي كمي هم داشتيم و 5-4 روز بيشتر وقت نداشتيم.

شما 3 تا CD با جواد ضرابيان داريد ولي 3 كار بعدي به اندازه كار اولتان موفقيت به دست نياورد، علت آن را چه مي‌دانيد؟

شايد CD اول كار بهتري بود و من و آقاي ضرابيان براي آن بيشتر توان گذاشتيم، ولي اين كار آخر قرار بود يك آواز باشد و آقاي ضرابيان بعدها به من گفتند اگر نمي‌خواهي آواز بخواني آن را به صورت مجموعه تصنيف بيرون بدهيم، اگر من اين را زودتر مي‌دانستم شايد تنوع ريتم بيشتري به كار مي‌دادم، شايد از آنجا كه ريتم تصنيف‌ها يكجور است، شنونده دير با آن ارتباط برقرار مي‌كند و به نظرش سنگين مي‌آيد ولي قطعاتي در اين آلبوم اجرا شده كه به نظر من بعضي از آنها خيلي زيباست، ولي اگر يك آواز بين قطعات بود، بيشتر به دل مردم مي‌نشست، چون قطعات كه پشت سر هم هستند همد‌گير را خنثي مي‌كنند. من دليل موفقيت كار اول را اين مي‌دانم كه ساز و آواز بيشتري داشت، مضاف بر اينكه يك كاري در آن آلبوم بود به نام «هواي گريه» كه خيلي مورد توجه قرار گرفت ولي من در كليت كار تفاوت زيادي بين كارهايم نمي‌بينم و هر جفت آنها به نظرم جزو كارهاي خوب آقاي ضرابيان است.

در CD «نقش خيال» شما يك كار خيلي جسورانه انجام داديد و با يك آهنگساز 22-21 ساله به نام «علي قمصري» كار كرديد. كار جالب ديگري كه كرديد اين بود كه در قطعه «گناه عشق» از گيتار استفاده كرديد. آيا مي‌توان استفاده از گيتار را موسيقي تلفيقي تلقي كرد؟

شايد بتوان نام آن را موسيقي تلفيقي گذاشت. در موسيقي سن و سال كه مهم نيست. خاطرم هست كه من در استوديو بودم و كاري را ضبط مي‌كردم و دوست من آقاي...

به من گفت آقايي به اسم علي قمصري كاري را آورده كه اگر وقت داشتي گوش كن. من وقتي اين كار را گوش كردم واقعا تعجب كردم و به نظرم شروع بسيار محكم و خوبي بود. هر چند در بعضي جاها با هم اختلاف سليقه داشتيم و با علي جان آنها را درست كرديم. اما ديدم كه علي واقعا جوان بااستعدادي است و به كارش مسلط است، هر چند ممكن است بعدها كارش تكامل بيشتري پيدا كند، اما براي شروع تجربه خيلي خوبي است.

نظر پدرتان چه بود؟

ايشان هم كار را خيلي دوست دارد. البته من اول كار را انجام مي‌دهم بعد پدر آن را گوش مي‌كند.

نظرشان راجع به استفاده از گيتار چه بود؟

وقتي كار را انجام دادم و دادم بابا گوش كردند، خوش‌شان آمد. خلاصه وقتي كار علي را براي اولين بار گوش كردم با اينكه پروژه‌هاي ديگري هم داشتم سريع آن را خواندم و كار را براي پخش آماده كرديم. الان هم كار ديگري با آقاي قمصري انجام مي‌دهيم كه ظرف يكي، دو سال آينده منتشر مي‌شود، البته آقاي قمصري كارهاي مربوط به خودش را انجام داده ولي من چون برنامه‌ام به خاطر كنسرت‌ها فشرده بوده خواهش كردم كه به من فرصت بدهند.

در مورد استفاده از گيتار هم بايد بگويم يك روز براي تمرين رفتم منزل آقاي قمصري ديدم يك گيتار در اتاقشان است. پرسيدم گيتار مي‌زني؟ گفت بله، گيتار فلامينكو مي‌زنم. وقتي شروع به نواختن گيتار كرد ديدم خيلي نزديك به گوشه بيدلو است. گفتم من في‌البداهه يك آواز مي‌خوانم، شما يك چيزي براي آن تنظيم كن و از گيتار هم استفاده كن. بعد فكر كرديم كه گيتار را ايراني نزنيم كه اگر يك اسپانيايي كار را گوش كرد بگويد گيتار را خراب كرده‌ايم، تصميم گرفتيم كه به شيوه اسپانيايي بزنيم. يكي ديگر از دلايلي كه از گيتار استفاده كرديم اين است كه من شخصا علاقه زيادي به گيتار و صداي آن دارم ولي هيچ‌وقت گيتار نزدم. بعد يك آوازي به شيوه آقاي طاهرزاده تنظيم كردم و به آقاي قمصري دادم و ايشان هم خيلي سريع كار را تنظيم كرد. من آواز آنها را در استوديو خواندم و علي آن موسيقي را روي آواز من ميكس كرد.

چرا از بين همه گروه‌ها «دستان» را براي همكاري انتخابي كرديد؟

خيلي سال بود كه مي‌‌خواستيم با هم كار كنيم. با اينكه سراپا مشتاق بودم ولي دوست داشتم در سال‌هاي ديرتري تنها روي صحنه بروم و نمي‌خواستم عجله كنم. وقتي اين آمادگي را احساس كردم، براي اين همكاري اعلام آمادگي كرديم.

يك آلبوم هم ضبط كرده‌ايد؟

يكي از كنسرت‌ها را ضبط صحنه كرديم كه به صورت آلبوم پخش خواهد شد.

كنسرت اروپا؟

بله.

در آمريكا هم كنسرت خواهيد داشت؟

ممكن است، سال ديگر كنسرت داشته باشيم. گروه دستان يك گروه شناخته شده است، زماني كه احساس كردم از نظر توانايي‌هاي فردي به اين آمادگي رسيده‌ام كه با اين گروه كار كنم كار را شروع كرديم و اين كنسرت‌ها براي خود من محك خيلي خوبي بود و خيلي از آنها راضي هستم.

 من اين سوال از كيهان كلهر، شهرام ناظري و بقيه هم پرسيده‌ام. فكر مي‌كنيد چرا موسيقي عرب‌ها، ترك‌ها، هندي‌ها و موسيقي‌هاي شرقي به غير از ايران در دنيا شناخته شده است؟

اين سوال جواب مفصلي دارد. يكي از دلاليش مي‌تواند به برخورد آنها با موسيقي در جامعه‌شان برگردد. جايگاهي كه موسيقي در هر كشوري دارد و امكاناتي كه براي هنرمندان براي كار وجود دارد خيلي مي‌‌‌تواند موثر باشد. جواب اين سوال خيلي مفصل است. ماهيت موسيقي، كاري كه هنرمندان روي آن انجام داده‌اند، قطعات ريتميك يا سازهايي كه ممكن است به طبع جوامع ديگر خوش بيايد، خيلي موثر هستند. حتي خود هنرمند هم مهم است، مثلا در موسيقي هند همه مورد توجه نيستند.

مي‌دانيد كه شما را به عنوان اميد اول موسيقي آوازي ايران مي‌شناسند؟

لطف دارند. ولي من فكر نمي‌كنم اينطور باشد.

اگر چنين مسووليتي بر دوش شما باشد، چطور با آن كنار مي‌آييد؟

فكر كنم خودكشي كنم، بهتر باشد. خوشبختانه چنين مسووليتي برعهده من نيست. جوانان زيادي هستند كه استعداد دارند و براي كارشان زحمت زيادي كشيده‌اند كه بتوانند نوازنده يا خواننده خوبي باشند و خيلي موفق هستند و در آينده موفق‌‌تر خواهند بود. اين بي‌انصافي است كه بگوييم من اميد اول هستم.

تا به حال كارهاي شما در ايران سانسور شده است؟

نه هيچ‌وقت.

از نظر نظارت وزارت ارشاد مشكلي تا به حال پيش نيامده؟

براي من خير. ضمن اينكه من حاضر نيستم كاري كه سانسور شده باشد را پخش كنم مگر اينكه هيچ تغييري در ماهيت كار ايجاد نشده باشد. من شخصا آنقدر روي انتخاب شعر و فرم كار وسواس دارم كه اول خودم همه سانسورها را مي‌كنم. يعني هر جا لازم باشد خودم تغييرات لازم را براي وزنه كارم انجام مي‌دهم، بنابراين تا به حال شوراي نظارت به من نگفته كه سطح كار شما خيلي پايين است و... البته فكر نمي‌كنم از اين نوع دخالت‌ها در كار ديگران هم بكنند.

آيا كنسرت‌هايي كه در خارج برگزار مي‌كنيد به دردسرش مي‌ارزد؟ با چه نوع عكس‌العملي از سوي مخاطبان‌تان در خارج از ايران مواجه مي‌شويد؟

اگر هدف ما صرفا كسب درآمد باشد، راه‌هاي ديگري هم وجود دارد. حتي راه‌هاي غيرموسيقي وجود دارد ولي وقتي يك كاري را آماده مي‌كنيد كه كنسرت بدهيد و حتي مي‌خواهيد درآمدي هم كسب كنيد، بايد بگويم كنسرت خارج از ايران برگزار كردن كار بيهوده‌اي است، چون همان درآمد كنسرت داخل در ايران كسب مي‌شود، يك‌چهارم زحمت دور از خانه و خانواده بودن و پرواز را هم متحمل نمي‌شويم. در كنسرت‌هاي خارجي گاهي ما 60 ساعت پرواز داريم. پس هدفمان از كنسرت‌هاي خارج از ايران- برخلاف تصور خيلي‌ها- كسب درآمد نيست. موضوع اين است كه وقتي شما كاري را آماده مي‌كنيد، ايراني‌هايي كه در سراسر دنيا هستند توقع دارند كه براي آنها كنسرت بگذاريد. اگر به خاطر اين انتظار مخاطبين نبود من حاضر نبودم در آمريكا كنسرت برگزار كنم. لااقل به خاطر وضعيت ويزاي آمريكا و دردسرهايي كه دارد، حاضر نبودم. راستش براي همين كنسرت‌ها هم خيلي راغب نبودم تو را همراهي كنم خصوصا به خاطر كوچولويي كه آمده و دلم برايش تنگ مي‌شد نمي‌‌خواستم بيايم.

دختر است يا پسر؟

دختر. مدام داشتم بهانه مي‌آوردم چون واقعا دوري از بچه برايم خيلي سخت بود. گذشته از آن شرايط پرواز خيلي سخت است. باور نمي‌كنيد براي هر پروازي نيم ساعت ما را مي‌گردند، وسايلمان را بيرون مي‌ريزند. رفتارها خيلي توهين‌آميز و پردردسر است، ولي تنها چيزي كه ارزشمند است و باعث تحمل اين سختي‌ها مي‌شود، شنوندگان هستند كه يكايك براي ما عزيز هستند. در برخورد با آنها خستگي آدم بيرون مي‌‌رود. اگر كسي هدف‌‌هاي ديگري را دنبال كند راه‌هاي بسياري وجود دارد كه دردسر كمتري هم دارد. ولي ما نمي‌توانيم خودمان را به كنسرت‌هاي ايران و اروپا محدود كنيم و بايد با مخاطب آمريكايي هم ارتباط داشته باشيم.

سوال آخر، چرا بايد جوان و هنرمند آرامي مثلي شما در 4 سال اخير فقط با مجله فرهنگ و آهنگ مصاحبه كند؟

من از مصاحبه خيلي بدم مي‌آيد، براي اينكه خيلي اهل حرف زدن نيستم و نگرانم كه مبادا در حرف‌هايم چيزي جنبه خودنمايي پيدا كند. خيلي از موزيسين‌ها در موسيقي زحمت زيادي كشيده‌اند و به جايگاهي رسيده‌اند. اينها بايد مصاحبه كنند تا مردم از تجربيات آنها استفاده كنند. من هنوز در آغاز راه هستم و فكر مي‌‌كنم اگر موضوع مصاحبه موسيقي آوازي باشد، صحبت با پدر من خيلي پربارتر مي‌تواند باشد. اگر هم موضوع شناخت كاراكتر و نوع زندگي من باشد باز هم اول راه هستم و خيلي شايد براي مردم مهم نباشد. به همين جهت هميشه از مصاحبه پرهيز مي‌كنم، مگر اينكه حرفي براي گفتن داشته باشم. گاهي اوقات خيلي به مصاحبه راغب بوده‌ام چون موضوعي در ذهنم داشته‌ام كه مايل بوده‌ام آن را مطرح كنم اما در غير اين صورت علاقه‌اي به مصاحبه ندارم. من ترجيح مي‌دهم كارم را بكنم تا اينكه حرف بزنم.

شما متولد چه سالي هستيد؟

متولد سال 54 هستم و 33 سال دارم.

وقتي 20 سال داشتيد، چه ديدگاهي راجع به 33 سالگي‌تان داشته‌ايد و چقدر به آن جايگاه رسيده‌ايد؟

صددرصد به آن جايگاه رسيده‌ام. زماني كه بيست سال داشتم آرزو داشتم كه در 33 سالگي در آتلانتا با مجله تنديس (پرديس؟) مصاحبه كنم و حالا به آرزويم رسيده‌ام. ولي هيچ‌وقت آرزوي خاصي نداشتم. هميشه در لحظه پيش رفته‌ام و فكر خاصي نسبت به اينكه به كجا برسم نداشته‌ام.

شما هنوز در زمين فيضيه نزديك جمشيديه فوتبال بازي مي‌كنيد؟

آنجا نمي‌روم ولي جاهاي ديگر بازي مي‌كنم. يك جايي براي بازي مي‌رفتيم كه آقاي حيدريان كه كاپيتان تيم ملي فوتسال هست هم مي‌آمد. آنجا با هم آشنا شديم و ايشان به من خيلي لطف داشت و بعضي اوقات من را دعوت مي‌كرد كه با آنها بازي كنم و واقعا بچه‌هاي تيم‌شان من را تحمل مي‌كردند چون من بازي‌ام خيلي خوب نيست، آنها بازيكنان حرفه‌اي بودند ولي من خيلي دست و پاچلفتي بازي مي‌كردم. آنقدر بازي آقاي حيدريان قشنگ بود كه من بازي خودم را فراموش مي‌كردم و غرق بازي ايشان مي‌شدم. بعد به فوتبال سالني بيشتر علاقه‌مند شدم و آن را جدي‌تر دنبال كردم.

شما وب‌سايت شخصي نداريد؟

نه.

چه اسمي براي دخترتان گذاشتيد؟

ياسمين.

 

 منبع : شهروند امروز 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 16:29  توسط حجت ملائی چافی   | 

بدون شك كمتر هنرمند و موسیقیدانی قدر و قرب استاد بی بدیل آواز ، محمدرضا شجریان را در ایران داشته است.

                               

           هركه را مردم سجودی می‌كنند زهر اندر جان او می‌آكنند

           چون كه برگردد از او آن ساجدش‌ داند او كان زهر بوده موبدش‌
«مولانا»

هنرمندی كه علاوه بر توانایی‌هایی شگرف هنری، با تدبیر، درایت و تیزبینی خاص خویش راه دور و دراز و پر پیچ و خمی را طی حدود ۵۰ سال با ظرافت تمام پیموده تا بدین پایه و مایه رسیده است.
در این موقعیت، سخن گفتن از جایگاه و پایگاه این استاد برجسته و محبوب و اعلام برتری ایشان، چون وصف خاصیت گرمایی خورشید و شرح دادن سود و صرفه هوابرای ادامه حیات، زائد و حشو می‌نماید، اما هنرمند تا هنگامی كه در چارچوب قواعد اجتماعی، فعالیت هنری دارد، همواره در بوته نقد قرار می‌گیرد هر چند كاركرد این نقد در بلند و كوتاه بودن سایه هنرمند شدت و ضعف خواهد داشت اما به هرصورت نمی‌توان به كلی نقدها را نادیده گرفت.
طیف گسترده حامیان و عمق محبت و عشق ورزی خالصانه دوستداران استاد ‌ كه بسیار هم زیبا و مغتنم است موجد اعتماد به نفس شایسته‌ای در ایشان شده اما به نظر می‌رسد این روند و این اقبال و موج فزاینده مخاطبان عاشق تا حدودی از حساسیت استاد نسبت به عملكرد، كیفیت اجرایی آثار، مواضع هنری و اجتماعی خود و اطرافیان ایشان كاسته است.
انصافا باید قبول كنیم كه فروش بیش از ۲۲هزار بلیت در عرض كمتر از یك ساعت آن هم بدون تبلیغات و با وضعیت ایذایی اینترنت كم سرعت در ایران، اغواگر است.
جدا باید پذیرفت كه حضور هزاران نفر كه برای دریافت بلیت خریداری شده خود، هر بالا و پایینی را به جان می‌خرند و همچون تشنگان جویای جرعه‌ای آب، با ولع تمام به چشمه جوشان استاد هجوم می‌برند، بسیاری از ملاحظات و ملایمات را درایجاد ارتباط منطقی با مخاطبان زائل می‌كند و...
و باید تسلیم عقل حسابگر شد كه حكم می‌كند در این شرایط چه نیازی به رسانه هست و چه حاجتی به جلب رضایت مخاطبان پرسشگر و هنردوستان و غیره؟!
شاید به زعم برگزار كنندگان و از دیدی غیر فرهنگی،با این وصف دادن اجازه حضور نمایندگان رسانه‌ها بستن دستمال به سری است كه درد نمی‌كند اما براستی این واقعیات، واجد حقیقت هم هست؟
نگارنده این یادداشت به هیچ وجه گله مند ندادن اجازه حضور خبرنگاران در كنسرت نیست ؛ اما اگر نیك بنگریم این اقدام و برخوردهایی از این دست خود یك نشانه است و در حقیقت نوعی پیش آگهی كه موجب و موجد نگرانی است؛ نگرانی برای جایگاه و شان استادی كه خواه ناخواه الگوی همه هنرمندان عرصه موسیقی به شمار می‌روند.استاد شجریان فقط متعلق به خود و خانواده و فرزندان و دامادش نیست.استاد متعلق به یك ملت و یك فرهنگ است و انصافا حق زیادی هم به گردن این مملكت دارد و در عین حال خود مدیون همین مردم و همین آب و خاك و بیش از همه، مرهون همین رسانه‌ها: رادیو، تلویزیون، مطبوعات و... بوده و هست.
چو شد كار ممالك بر قرارش/ قوی‌تر گشت روز از روزگارش/ چوفرخ شد بدو هم تخت و هم تاج/ درآمد غمزه شیرین به تاراج/ اگرچه پادشاهی بود گنجش/ زبی یاری پیاپی بود رنجش/ نمی گویم طرب حاصل نمی‌كرد/طرب می‌كرد لیك از دل نمی‌كرد/
«نظامی»
خوشبختانه استاد شجریان نه تنها افتخار فرهنگ و هنر ایران بلكه هنرمندی فرامرزی است و همچون دیگر هنرمندان بزرگ و موسیقیدانان برجسته جهان نیازمند سازمان و تشكیلاتی است كه بتواند برنامه‌های هنری و تعاملات ایشان را با مشاوره، مطالعه و كارشناسی دقیق سامان بخشد. شاید وابستگان نسبی و سببی ایشان واجد تخصص‌های مورد نیاز از جمله روابط عمومی، جامعه‌شناسی هنری، مدیریت و... باشند، اما ممكن است این امور تحت تاثیر عواطف و احساسات قوم و خویشی قرار گرفته و نتایج مطلوبی به دست ندهد.
سال‌هاست كه رسالت سنگین حفظ و ارتقای جایگاه هنرموسیقی در ایران بر دوش چند هنرمند برجسته بویژه استاد شجریان قرارگرفته است؛ امید می‌رود استقبال گرم و پر شكوه هزاران هزار مخاطب دلشیفته، هنرمندان را از اهداف فرهنگی و رسالت اصلی خویش بازندارد.
گرهزاران طالبند و یك ملول/ از رسالت باز می‌ماند رسول

منبع : روزنامه جام‌جم

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 16:0  توسط حجت ملائی چافی   |