|
|
|
|
|
آلبوم آموزش تمبک زنده یاد «حسین تهرانی» با اجرای استاد «محمد اسماعیلی » توسط موسسه ماهور منتشر شد. در این آلبوم که در دو"دی وی دی" ارائه شده حدود دویست تمرین در 26 بخش برای هنرجویان تمبک توسط محمد اسماعیلی اجرا شده است. سیامک بنایی که خود ازکارشناسان و نوازندگان تمبک است دردفترچه این آلبوم مي نويسد ، " تا قبل از تصدی ریاست حسین دهلوی در هنرستان موسیقی ملی،همه کتاب های آموزشی برای سازهای ملودیک تهیه شده بود. وی با همت و پشتکار خستگی ناپذیرشورایی از برجسته ترین موسیقیدانان در هنرستان موسیقی اقدام به تهیه کتاب آموزشی برای ساز تمبک کرد. بعد از زمانی حدود هشت سال(1350)به تجربه 50 ساله استاد حسین تهرانی در کنار دانش اساتیدی مانند مصطفی کمال پورتراب،فرهاد فخرالدینی و هوشنگ ظریف و به اهتمام حسین دهلوی کتاب به چاپ رسید و در هنرستان و کلاس های آزاد موسیقی مورد استفاده قرار گرفت." اکنون پس از گذشت نزدیک به 40 سال که از انتشار نخستین چاپ آن می گذرد کماکان راه ورود به دنیای ریتم های ایرانی و آشنایی با اصول اولیه و مقدماتی نوازندگی تمبک همین کتاب است. استاد محمد اسماعیلی از سال 1330 تحت تعلیم استاد تهرانی قرار گرفت.پشتکار اسماعیلی به گونه ای بود که خیلی زود وارد فعالیت اصلی موسیقی شد. نوازندگی در ارکستر های فرهنگ وهنر،تدریس در هنرستان موسیقی ملی و سرپرستی گروه تمبک زمینه هایی بودند که وی با توصیه استاد تهرانی به آنها پرداخت. زنده ياد حسین تهرانی (۱۲۹۰-۱۳۵۲) استاد موسیقی ایرانی و نوازنده برجسته تمبک ، از شاگردان کلنل علینقی وزیری بود. از استادان دیگر وی میتوان به مهدی قیاسی و مهدی ضرابی و بعدها استاد صبا اشاره کرد. تهرانی در تنبک نوازی تحولی اساسی به وجود آورد به طوری که میتوان او را پایهگذار ضرب نوازی نوین نام نهاد. مبنع :مهر |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 8:30 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای بر در سرایت غوغای عشق بازان... سیمرغ آواز ایران از امشب به مدت هفت شب صدای خود را از تهران به آسمان ایران می فرستد و قرار است آتشی دیگر بر دل مشتاقان بیاندازد . و باز تمام یاران بر آنند که در جایی گرد بیایند و با صدای او عشق بازی کنند. یاران !در آن بزم ، طرب کنید که پر نوش باد جام شما |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 18:54 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 20:4 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
بر اساس نتايج يك نظرسنجي استاد «محمدرضا شجريان» به عنوان بهترين خواننده و استاد «حسين عليزاده» به عنوان بهترين آهنگساز سال 86 انتخاب شدهاند
اين نظرسنجي را ماهنامه «فرهنگ و هنر» در شماره بيستم خود كه ويژه خرداد و تير سال 87 است، انجام و منتشر كرده است. اين نظرسنجي در روزهاي 25 اسفند سال گذشته تا پايان فروردين امسال از طريق پايگاه خبري مجله «فرهنگ و آهنگ» برگزار شد كه در آن از مخاطبان خواسته شده بود در دستهبنديهاي مختلف بهترينهاي موسيقي سال 86 را انتخاب كنند. نتايج اين نظرسنجي به شرح زير است: *خوانندگان برتر: *قطعات برتر: *نوازندگان برتر: *آهنگسازان برتر: *بهترين كنسرتها: *بهترين آلبومها: منبع: فارس |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 8:22 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
پیوندهای هنری از دیر باز در همه جوامع معمول بوده اند. اما در قرن حاضر ظاهراً به علت مواجهه با دنیای ماشینی، شکل متفاوتی از آن را شاهد هستیم که بسیار آسیب پذیر می نمایند.چنانکه گاهی می شنویم، هنر با ذات خانواده سازگاری ندارد. در این خصوص اهالی سینما خیلی بیشتر به چشم می آیند. اما خوشبختانه در جامعه موسیقی هنری ایران نمونه های موفقی داریم که در این نوشتار کوتاه به 9 مورد مشهور و نسبتاً مشهور اشاره کرده ام. حسین دهلوی – سوسن اصلانی
بزرگ مرد موسیقی ایران نیاز به معرفی ندارد. آثار متنوع نوشتاری و شنیدای او تأثیر غیر قابل انکاری بر جریان موسیقی چند دهه اخیر گذاشته اند. حسین دهلوی پس از منصوب شدن به ریاست هنرستان موسیقی ملی در اوایل دهه 40 به یکی از شاگردانش علاقه مند می شود و ازدواج می کند. سوسن اصلانی که با شوهرش 20 سال اختلاف سن دارد، موسیقی را در هنرستان می آموزد و بعدها زیر نظر دهلوی ادامه فعالیت می دهد. ساز تخصص اش سنتور است و آلبومی هم با استفاده از نواهای محلی ایران منتشر کرده است. مهرنوش و دوقلوهای هاله و هومن، ثمره این ازدواج اند. مهرنوش در تهران و هاله در کانادا به اتفاق همسران شان زندگی می کنند. از این میان فقط هومن به شغل پدر و مادر روی آورده است. خیلی بیشتر از پدرش، با ساز پیانو آشناست. گاهی نیز در کنار پدر به داوری جشنواره های موسیقی جوان نیز می پردازد. هوشنگ ظریف – پروین صالح
نوازنده دوست داشتنی تار و معلم خوشخوی موسیقی ایران کسی جز هوشنگ ظریف نیست. او شاگردان مشهوری چون حسین علیزاده، داریوش طلایی و شهریار فریوسفی را تربیت کرده است. همسرش پروین صالح سال ها در گروه استاد پایور ویلون و قیچک می نواخت و در بیشتر اجراها و ضبط ها عملاً همراه شوهرش بود. وی در حال حاضر مدیریت آموزشگاه موسیقی ظریف را بر عهده دارد. بقیه را از زبان او بشنوید: "ما در هنرستان با هم درس می خواندیم. یعنی از کلاس پنجم و ششم با هم بودیم. همچنین با سایر دوستان و هم دوره ای ها از بچگی بازی می کردیم تا کم کم بزرگ شدیم. در آن دوران حتی یادم است که سال ها با هم قهر بودیم اما نمی دانم، گویی بعد از هر قهر و غضبی، محبتی جای آن را می گیرد که بسیار عمیق است. در سال 37 با یکدیگر نامزد شدیم و در تابستان 38 ازدواج کردیم. حاصل ازدواج ما سه فرزند است دو پسر و یک دختر. پسر اولم شاهین 38 سال سن دارد و مهندس نساجی است که در وین تحصیل کرده و در همانجا به سر می برد. پسر دومم بابک، مهندس کامپیوتر و او نیز در وین زندگی می کند. تنها دخترم ازدواج کرده و در تهران است." (نقل از مجله هنر موسیقی بهمن 1378) بیژن کامکار – نجمه تجدد حسینی
پدر دف نوازی در موسیقی شهری کسی جز بیژن کامکار نمی تواند باشد. هنوز هم با پیدایش نوازندگان خلاق دف، طعم دف نوازی او چیز دیگری است. وی در کنار دف، با ساز تار هم آشنایی دارد اما در غالب کنسرت ها و ضبط ها رباب می نوازد. صدای خوشی دارد و تا کنون در برخی آهنگ های ساخته حسین علیزاده و برادرانش هوشنگ و ارسلان و اردوان، صدایش را شنیده ایم. همسرش نجمه تجدد حسینی، خواننده توانایی است که در دو گروه کامکارها و تنبور شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری هنرنمایی می کند. این زوج هنری در آلبوم "سایه روشن مهتاب" به آهنگسازی احسان ذبیحی فر، یک دوصدایی هم خوانده اند. فرزندان شان نیریز (نوازنده تار) و هانا (نوازنده دف) نیز در گروه خانوادگی شان حضور دارند. علی اکبر شکارچی – ماهرخ شکارچی
علی اکبر شکارچی با پشتوانه سال ها آهنگسازی و نوازندگی و تدریس موسیقی، هم اینک به اتفاق همسرش ماهرخ شکارچی در آموزشگاه موسیقی آرش، به تربیت هنرجو مشغول است. ساخته ها و نواخته های متعددی از او در حافظه شنیداری مان نقش بسته که در غالب شان، صدای گرم وی با صدای همسرش همراهی می شود. دو فرزندش آرش و آساره* نیز اهل موسیقی اند. پسرش گیتار کلاسیک، کمانچه و تنبک را به نیکویی می نوازد و دخترش علاوه بر نواختن کمانچه، همراه همیشگی پدر با ساز تنبک است.
پشنگ کامکار- سودابه سالم
سودابه سالم که یکی از پیشگامان موسیقی کودک در ایران به شمار می رود با همکلاسی خود در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران ازدواج کرده است. زن و شوهر هر دو سنتور نوازند و شاید به همین دلیل فرزندشان سیاوش هم با مهارت زیاد سنتور می نوازد. پشنگ کامکار یکی از سنتور نوازان صاحب سبک معاصر به شمار می رود و علاوه بر آن، کارهای زیبایی را آهنگسازی و تنظیم کرده است که غالباً با صدای صدیق تعریف شنیده ایم. همسرش سودابه در حال حاضر شاخص ترین چهره فعال در موسیقی کودک به شمار می رود که بنای آموزش موسیقی به کودکان ایران زمین را نه الگوهای غربی، بلکه استفاده از عناصر موسیقی بومی گذاشته است. محمد جلیل عندلیبی – مینو افتاده
برای معرفی برخی هنرمندان نیازی نیست، مجموعه ای از فعالیت هایشان را قطار کنیم. به طور مختصر جلیل عندلیبی یعنی تصنیف زیبای "میهن ای میهن" با صدای استاد شجریان که بارها آن را شنیده اید. این آهنگساز و نوازنده سنتور، کارنامه پر و پیمانی دارد و با خوانندگانی چون شهرام ناظری و علیرضا افتخاری، آثار متعددی منتشر کرده است. همسر وی مینو افتاده به نوازندگی ویلون، کمانچه و قیچک تسلط دارد و در بیشتر کنسرت ها، پا به پای شوهرش نوازندگی می کند. دو فرزندش سالار و سانووا** نیز با این حرفه درگیرند. سالار در گروه پدرش تنبک می نوازد. سانووا هم علاوه بر نوازندگی عود به ویلون کلاسیک آشناست.
ارسلان کامکار – مریم ابراهیم پور
ارکستر مایستر، نقشی است که ارسلان کامکار سال هاست بر عهده دارد، یعنی نفر دوم ارکستر سمفونیک تهران بعد از رهبر آن. اما این نوازنده چیره دست ویلون، در گروه خانوادگی کامکارها فقط عود می نوازد. ضمن اینکه ذوق آهنگسازی خوبی دارد و گاهی برای ارکستر بزرگ سازهای ایرانی، قطعه ای می نویسد و یا تنظیم می کند. همسرش مریم ابراهیم پور علاوه بر اینکه خواننده توانایی ست، به نوازندگی قیچک تسلط دارد. ابراهیم پور خواننده ثابت گروه کامکارهاست و گاهی نیز با گروه تنبور شمس به سرپرستی کیخسرو پور ناظری همکاری می کند. کلیپ زیبایی از اجرای همسران کامکارها را ببینید پیمان سلطانی – نیکو یوسفی
از نوازندگی تار تا رهبری ارکستر ملل، مسیری است که تا کنون پیمان سلطانی آن را پیموده و همچنان می پیماید. به ضرورت آهنگی می سازد و خیلی بیشتر از آن، ذهنش را درگیر فلسفه می کند. سخنور خوبی است و گاهی همانند همسرش نیکو یوسفی، دستی هم به قلم می برد. این زوج هنری از فعالان کمیته بین المللی ایکوم هستند. نیکو یوسفی علاوه بر نگارش و ترجمه مطالبی پیرامون موسیقی، دستی هم در آهنگسازی دارد و اخیراً نخستین کار دسته جمعی اش توسط نشر هرمس منتشر شده است. سالار عقیلی – حریر شریعت زاده
یکی از موفق ترین خوانندگان جوان موسیقی ایرانی سالار عقیلی است. همکاری با بزرگان و نام آورانی چون ارشد تهماسبی (نوازده تار)، محمد موسوی (نوازنده بی بدیل نی)، گروه پر آوازه دستان و ارکستر موسیقی ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی تضمین خوبی بودند تا وی به این موفقیت دست یابد. اما همسرش حریر شریعت زاده نحستین تجربه حرفه ای گری در دنیای موسیقی ایرانی را در همنوازی آواز سلطان آواز ایران تجربه کرد. پیانو نوازی اش در آلبوم "بوی باران" به آهنگسازی حسین یوسف زمانی و خوانندگی استاد شجریان در خاطر بیشتر علاقه مندان موسیقی ایرانی باقی است. شریعت زاده علاوه بر پیانو، به نواختن دف نیز آشنایی دارد و غالباً در کنسرت ها، همراه شوهرش دف می نوازد. * آساره در گویش لری و بختیاری به معنی ستاره است ** سانووا در زبان زرتشتی، بر گرفته از آفتاب معنی می دهد منبع : موسيقي ما |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 7:23 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||
|
سرانجام تور کانادا و آمریکای گروه آوا با حضور محمدرضا شجریان استاد آواز ایرانی در شهر تورتنو برگزار شد. در این گروه مجید درخشانی (تار)، محمد فیروزی (بربط) حسین بهروزینیا (عود)، سعید فرجپوری(کمانچه)،حسن رضایی نیا(دف،دایره) وهمایون شجریان(تنبک و آواز) شجریان را همراهی میکردند.
در این برنامهها، گروه آوا در دو بخش ماهور و شور، چهار تصنیف از محمدرضا شجریان و چند قطعه از ساختههای فرجپوری و درخشانی را با آواز استاد و پسرش اجرا میکردند. اجرای شهر واشنگتن گروه آوا در مرکز هنری دانشگاه جرج میسون و نیز کنسرت دیگر محمدرضا شجریان در اواخر خرداد و اوایل تیر ماه امسال با گروه جوان «شهناز» در تالار وزارت کشور بهانهای به دست داد تا با محمد رضا شجریان دربارهی اجراهای گروه آوا، مشکلات و مدیریت اجرای موسیقی در داخل و خارج ایران، شرایط موسیقی ایرانی در حال حاضر، و نیز برنامههای آینده او به گفتوگو بنشینیم که آن را در زیر میخوانید. آقای شجریان در ابتدا از گروه آوا و برنامههای آن در ایران، اروپا، کانادا، و آمریکا بگویید و اینکه این گروه چه تفاوتی با گروهی دیگری که مرکب از شما و آقایان علیزاده و کلهر بود دارد؟ گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمیکند. تنها به دلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته باشه و سلیقههای مختلف در موسیقی مطرح شود هر از چند سالی ما خودمان همدیگر را عوض میکنیم. یعنی با گروههای دیگر یا خوانندهها و نوازندههای دیگر کار را دنبال میکنیم که سلیقههای جدید در موسیقی مطرح شود. این امکان هست که بعد از چند سال دیگر دوباره با هم جمع شویم و کار بکنیم. این تور سال گذشته از اروپا شروع شد و بعد به ایران رفتیم و سپس کانادا و آمریکا آمدیم. خوشحالیم که شنوندگان این برنامه راضی و خوشحال بودهاند. سعی ما بر این بوده است که علیرغم مشکلاتم موجود، بهترین اجراها را داشته باشیم که مردم راضی باشند و ما هم خوشحال از رضایت مردم. اعضای این گروه را میشناسید و قطعات آوازی بیشتر از ساختههای خودم است و چندتا هم از آقایان درخشانی و فرجپوری است. یکی از آنها در قدیم اجرا شده است ولی بقیه تازه است و برای نخستین بار اجرا میشود. این قطعات بر روی اشعار حافظ، سعدی و مولاناست. با توجه به تجربهی شما، اجرای این گروه چه تفاوتی با اجرای گروههای دیگری دارد که شما در سالهای گذشته به همراه آنها برنامههای خود را اجرا میکردید؟ ما هر بار که به صحنه میآییم، آهنگهایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ میسازد، موقعی آقای پرویز مشکاتیان یا آقای سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال، این آهنگها با هم به طور طبیعی از نظر نوع حس آن فرق دارند ولی از نظر نوع موسیقی، تفاوت چندانی ندارد. همه بر اساس موسیقی «نژاده» ایرانی و سازهای آن است که هر باری بر اساس حال و هوای خودمان یا جامعهامان یک آهنگی ساخته و اجرا میشود.
اشاره کردید به ساخت قطعات جدیدی که به تازگی ساختهاید. آیا میتوان گفت که این قطعات حال و هوای دورنی شما و یا بازتابدهنده تحولات اجتماعی در این سالهای اخیر بوده است؟ در این برنامه بیشتر از ساختههای قدیمی استفاده شد، ساختههای که تکمیل نبودند ولی در این برنامه به صورت تکمیل شده اجرا شدند. چراکه، من خود کاری را میسازم ولی برای مدتی آن را رها میکنم و ممکن چند سال دیگر مراجعه کنم و میبینم که الان قابل اجراست و تنظیم و جفت وجورش میکنم، ممکن است که نت آن را بنویسیم و یک نوازنده هم آن را برای اجرای گروه تنظیم کند. برخی از قطعات این اجراها یکی دوتاش در همین یکی دوسال اخیر ساخته شده و بقیه هم شاید مربوط به ده پانزده سال قبل باشند.
آیا پس شنیدن آنها شنونده میتواند تشخیص دهد که کدام جدیدتر است و بازتاب دهندهی حس و حال سالهای اخیر شماست؟ برای مثال شاید همین آهنگ «در فراق» که بر روی یکی از غزلیات سعدی است این نکته را تداعی کند: به نظر میرسد شما در ابتدا شعری را مییابید و بعد بر اساس آن آهنگی را میسازید. آیا این موضوع درست است؟ بله، شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجهی اول اهمیت برخوردارست. یعنی میبینیم که شعر میخواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه میکنیم. البته شعر برای آواز برای خود جنبههای خاصی دارد و شعر برای تصنیف ویژگیهای دیگری را داراست که باید در موقع اجرای کار به تمام این نکات توجه کرد تا کار خوب از کار درآید. بیشترین هدف من آن است که مردم شعر را بهتر درک کنند. حتی در تصنیفهایی که من میسازم و اجرا میکنم سعی بر آنست تا تمام مفاهیم شعری به روشنی گویا باشد و لمس شود. و گاهی حتی من مجبور هستم تا ملودی آهنگی را که در سرم هست تغییر دهم تا مفهوم شعر را بهتر ارایه دهم. ولی بقیه کمتر این کار را انجام میدهند یعنی شعر را فدای آهنگ میکنند. پس شما در موسیقی به اصالت شعر باور دارید؟ بله، من به اصالت شعر بیشتر معتقدم و همیشه آهنگ را فدای شعر میکنم. همانطور که گفتم، وقتی من شعری را پیدا کردم، آهنگ متناسب با آن را میسازم و به دنبال ارایه مفاهیم آن شعر هستم. یعنی حتی اگر شاعر هم زنده باشد و گوش بکند، بگوید که همین است و شعرم خراب نشده است و منظورم همین بوده است. شما چه تفاوتی بین مخاطبان کنسرتهای خود در داخل و خارج ایران حس میکنید. به هر حال چنین به نظر میرسد که شناخت مخاطبان داخلی از موسیقی شما بهتر از خارجنشینهاست. آیا اساسا وجود چنین تفاوتی واقعیت دارد؟ بله، فرق کوچکی وجود دارد. ولی نکته پراهمیت در میان تفاوت حال و هوای شنوندگان من در ایران و در خارج از کشور است. چه تفاوتی دارد؟ کسانی که در ایران زندگی میکنند، در آن شرایط خاص و با آن ستمهای که در جامعه اغلب به مردم ما روا میشود سروکار دارند و این مردم غالبا با درد و رنج متاثر از این ستمها به کنسرتهای من میآیند. اما در خارج از ایران درست است که مردم تاحدودی با این دردها آشنا هستند ولی زیر این فشار مستقیم نیستند. البته آنها هم درد دیگری شاید داشته باشند که آن هم دوری از وطن است که آنها را آزار میدهد. فرق تنها از این حیث وجود دارد وگرنه همه موسیقی ایرانی را دوست دارند و آن را خوب حس میکنند. هرچند، همه شنوندههای ما از نظر درک هنری یکدست نیستند، تعداد کمی هستند که اصلا نمیدانند که کجا آمدهاند؛ فقط شنیدهاند که مثلا فلان گروه آمده است و میآیند تا ببیند که چه خبر است. همین گروه از شنوندهها هستند که گاهی در بعضی از اجراها یک «بشکنی» هم میزنند، چون نمیدانند که در چه برنامهای آمدهاند. البته بعد از مدتی که این گونه افراد به کنسرت ما میآیند، متوجه میشوند که این برنامه خیلی جدیتر از این است که فکرش را میکردند. برنامهای است که باید با آن فکر کند. این مشکلی است که ما با مخاطب خارج از ایران داریم. در داخل ما با این موضوع روبرو نیستیم. نمیخواهم بگوییم که آنها آگاهترند بلکه در ایران این گونه فضاها وجود ندارد که به خودشان اجازه بشکن زدن بدهند. آگاهی کسانی که آگاهترند این افراد سرزنش میکنند و یا به سکوت دعوت میکنند. افراد متوجه میشوند که این کار جدی و کلاسیک است و باید با آن فکر بکنند. چون موسیقی ما موسیقی فکر کردن و اندیشیدن است. چرا که این موسیقی است که انسان را به گونهای به فرازستان و بالاها میبرد که هیچ پدیدهی دیگری نمیتوانند این کار را بکند.
این تفاوت و اختلاف در شنوندهی داخل و خارج از ایران تا چه اندازه در کار شما در روی صحنه اثر میگذارد؟ به حال در اجرای زنده دو طرف در مقابل هم قرار دارند: یعنی شنوندگان و گروه اجرا. به طوری که وقتی ما برای استراحت به پشت صحنه میرویم با هم میگوییم که چرا شنوندههای ما امشب اینجوری هستند و کار ما اصلا خوب نیست؟ یعنی همه ما به یک درک مشترک از این موج میرسیم. گاهی هم بعضی از شنوندهها حضور و وجودشان همه چیز را عوض میکند و چنان موج مثبتی دارند که ما را با خود به اوج میبرد. ولی برخی شبها هم هرکاری میکنیم پرواز امکانپذیر نیست. در حالی که ما همان آدمهای شبهای دیگر هستیم و شرایط ما فرقی نکرده است. تفاوت تنها همان تابش و بازتاب بین ما و شنونده است که اجرای یک شب را خوب میکند و یا یک شب را نه چندان خوب. این ارتباط معنوی است که بین ما و مخاطب وجود دارد. این پس ارتباطی به داخل و خارج از ایران هم ندارد. نه اصلا ارتباطی ندارد و میتواند در جایی اتفاق بیافند. ما اجراهایی در خارج داشتهایم که تحت تاثیر همین امواج ما در حال اجرا پرواز کردیم و این تابش و بازتاب تنها به نوع ارتباط ما و شنونده ما بستگی دارد. تدارک یک کنسرت به هرحال از حیث مدیریتی آن در داخل و خارج دارای تفاوتها و مشکلاتی است. وجود این تفاوتها و یا مشکلات خاص تا چه اندازه در کار شما تاثیرگذاست؟ بله، تدارک یک کنسرت در داخل و خارج مشکلات خاص خود را دارد. ما در ایران مشکلات زیادی تا رسیدن به شب اجرای کنسرت داریم که در نوع خود خاص هستند. ولی در ایران وقتی به این مرحله رسیدیم، سکوت و نظمی بر شنوندهها حاکم است و معمولا، به خوبی به پایان میرسد. اما در خارج مشکلات ما از نوع دیگری است. گاهی ما با شایعات و حرفهای عجیب غریبی روبرو هستیم که وقتی میشنوم تعجب میکنم که این حرفها چطور گفته میشود. یا در برخی جاها برخی اشخاص یا گروهها میخواهند از حضور ما به نفع منافع خود یا گروه خاصی استفاده کنند تا خودشان را مطرح کنند. اینها گاهی فضایی را میسازند که وقتی ما میرسیم تازه متوجه میشویم که از همه چیز بیخبریم. آقای شجریان همانطور که میدانید در داخل ایران علاقمندان موسیقی از شما انتظار دارند که بیشتر کنسرت بدهید و گاهی از شما انتقاد میشود که کنسرتهای شما در خارج بیشتر از داخل ایران است. چرا این گونه است؟ ببینید، ما در ایران با مسایل زیادی روبرو هستیم، برای مثال، اگر بخواهیم کنسرتهای بیشتری را داشته باشیم تنها باید اجرا در شهر تهران را در درنظر بگیریم، چرا که در شهرستانها مشکلات زیادی هست در آنجا بیشتر امام جمعهها که سخت مخالف موسیقی هستند، تعیینکننده هستند و با طرح حرفهای برای کار ما مشکل ایجاد میکنند. البته گاهی من به این حرفها واکنش نشان میدهم و ممکن است مشکلات تا حدودی حل شود. ما تقریبا فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستانها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستانها پیوسته در حال تغییر است یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همه سیاستها تغییر میکند. در چنین جوی نمیتواند کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبرو هستیم وگرنه من ترجیح میدهم در داخل ایران برنامههای خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانی که در راس امور هستند مانع تراشی میکنند. برای مثال، من در شهر خود مشهد برای 30 سال است که نتوانستهام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمیگذارند کنسرتی برگزار شود. در خبرها بود که شما بزودی در تهران با گروه جدیدی به نام «شهناز» برای چند شب کنسرت خواهید داشت. در بارهی برنامه و ترکیب این گروه توضیحی دارید؟ بله، این برنامه در روزهای 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تیرماه امسال در تالار اجتماعات وزارت کشور خواهد بود. البته ترکیب این گروه بیشتر از نوازندههای جوانان خواهد بود و با تعداد بیشتری و قطعات که بیشتر از ساختههای خود من است و چند کار از آقای مجید درخشانی و نیز اشعار متفاوتی. به دلیل علاقه من به استاد جلیل شهناز، نوازندهی تار و موسیقیدان پرسابقهی ما، نام این گروه را «شهناز» گذاشتهایم. البته این گروه را ما در سالهای آخر فعالیت با رادیو تشکیل داده بودیم که خود آقای شهناز هم جرو این گروه بودند و افراد دیگری چون استاد بهاری، موسوی، افتتاح هم به همراه خود من در آن فعالیت میکردند. من دوست داشتم تا این گروه را دوباره و این بار با نوازندگان جوان احیا کنم. منبع : بي بي سي |
||||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 22:51 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|
|
هنر مكاشفهاي است در اعماق روح و كنكاشي است بر حصول جاودانگي. نمودي است بر تجلي روحي كه در تلاطم و طغيان است. هنر، حكايت دردهاي آشكار و نهان انسانها در گذر از پيچ و خم ساليان است. در بيان عشق و مرگ، بودن و فنا و زبان گويايي است بر تمامي دردهاي ازلي و ابدي انسانها. هنري كه از آبشخور انديشههاي انساني سيراب شده باشد، متعالي و پرشكوه بلنداي طول تاريخ را درمينوردد.
عشق ميآفريند و شوريدگي. هنر مفهوم بيمنتهاي آزادي است و اينگونه است كه در غربت و تنهايي پرشكوه انسان زاده ميشود، آغاز ميگردد و همچنان در بطن جامعه انساني، تأثيرگذار و همراه به پيش ميرود و اما جاودانه است و هيچگاه ميرا نيست و در روح و جان نسلها و نسلها باز نواخته ميشود. هنر در شكل بنيادين خود تأثيري است شگرف، كه در تعامل با روح والاي هنرمند به صورت پديده ارزشمند هنري ظهور ميكند و در ميان جوامع انساني به عنوان نماينده يك تفكر گسترده ميشود. هر اثر هنري بر پايه انديشهاي ژرفنگر و بر اساس نيازها و ضرورتهاي اجتماعي، مسائل پيراموني و همچنين زاويه نگاه هنرمند شكل ميگيرد. از اينروست كه ميراث هنري نسلهاي قبل براي ما ارزشمند مينمايد. زيرا تمامي ميراث گذشتگان، نماينده انديشهها و درك و مكاشفه آنها از هستي و زاييده مناسبات اجتماعي آن نسل و آن عصر بوده است. وضعيت اجتماعي هنرمندان در ايران تا قبل از دوران انقلاب مشروطيت، مبتني بر وابستگي به اشرافيت و هنري نه آنچنان در خور، با وضعيتي اسفبار بوده است. بهويژه در مورد هنر موسيقي كه همواره در خدمت شاهان و سلاطين بوده و از آن به شكلي بسيار نازل و پست، مورد استفاده قرار ميگرفته است. روح الله خالقي در كتاب سرگذشت موسيقي جلد اول در اينباره مينويسد: <در دوره ناصرالدين شاه قاجار نوازندگان را عمله طرب ميناميدند. واقعاً زهي تأسف كه هنرمند همرديف عمله باشد! نوازندگان خاص به لقب پرافتخار عمله طرب خاصه نائل ميآمدند و نوازندگان عادي را مطرب ميناميدند.> استفاده از واژه عمله براي هنرمندان آن دوره (شايد در آن دوران تعابير خاصي براي اين واژه وجود داشته است)! نشانه سر سپردن هنرمندان به سرنوشت خفيف و ذلت بار خويش در دربار و در دامان اشرافيت آن روزگار بوده است. ولي بهتدريج پس از انقلاب مشروطيت هنرمندان موسيقي نيز بر اين نكته وقوف پيدا كردند كه نبايست تن به اينگونه حقارتها داد. فرمان قطع انگشتان درويش خان نوازنده تار توسط مشيرالدوله و يا نافرماني كلنل وزيري از دستور رضاخان آغازي بر عصر روشنگري هنرمندان موسيقي به شمار ميرود. در اين ميان، بياعتبارترين نوازندگان، نوازندگان ساز تنبك بودهاند كه توسط عامه به عنوان <دمبكي> خوانده ميشدهاند. (عنواني در باب حقارت اين ساز و نوازنده آن) در اين ميان نيز افرادي بودهاند كه سرنوشت اين ساز را با تلاش و مجاهدتهاي خويش و همچنين با تحمل صدها نيشخند و زخم زبان تغيير دادند. افرادي مانند حسين تهراني كه به عنوان حلقهاي از حلقههاي تكامل در تنبك نوازي، براي احياي اين ساز زحمات فراواني را متحمل شد. حسين تهراني توانست اعتباري نسبي براي ساز تنبك و نوازندگان آن به وجود آورد. در ادامه اين حلقه ديگران هركدام به تناسبانديشه و فراخور احوالات و شرايط خاص خود، در اين مسير قدم نهادند و گام برداشتند. هر كدام از ايشان نيز آثاري نواختند كه چگونگي و تأثيرگذاري آن در تكرار دوران داوري خواهد شد. هنرمنداني مانند امير ناصر افتتاح و ناصر فرهنگ فر و...... در اين ميان بهمن رجبي را ميتوان به عنوان مردي با نگاهي متفاوت و انديشهاي نو در سير تكامل نوازندگي تنبك ديد و ارزيابي كرد و شناخت. زيرا دقت نظر وي بر مسائل پيراموني و بينش اجتماعي و هنري وي سبب گرديد كه وي به عنوان هنرمندي توانا در عرصه نوازندگي تنبك شناخته شود. هنرمندي كه دل در گرو ظواهر هنري نداشته و درانديشه تكامل و تعالي موسيقي بوده است. البته در اينجا بحث بر سر هيچكدام از نوازندگان تنبك يا برتري و رجحان يكي بر ديگري نيست، بلكه بحث بر سر زاويه نگاه اين هنرمند بر مسائل اجتماعي است و بحث بر سر آن تفاوتي است كه تفاوت ميآفريند و بهمن رجبي نمونه بارز اين نوع تفكر ميباشد. تفاوتي كه منشأ تأثيرات اجتماعي و هنري بسياري گرديد و راهي را در پيش گرفت كه همانا مسير تكامل و دستيابي به تكنيكهايي نوين و تحولي بنيادين در ساز تنبك بوده است. تكاملي در جهت سيستم اجرايي و تكامل تكنيكي ساز و در سطوح ديگر اجتماعي، در خدمت بيان تازهاي از تجليات معنوي، با بار سنگيني از تعهدات اجتماعي. اين بار سنگين را جامعه انساني بر دوش وي هموار خواهد كرد. هنرمند متعهد در پي پاسخگويي به سلايق موسيقايي ديگران نيست، زيرا كه اينگونه زيستن عرضه كردن خويش براي ديگران است و دور از شأن ذاتي هنري، انساني است. <هنرمند> در پي تجربه كردن وجوه ناشناخته خويشتن است و به مانند طراحي است در مسير متعاليانديشيدن. <هنرمند> تابع شرايط نيست، بلكه اوست كه شرايط جديدي را بهوجود ميآورد. زيرا كه ديگر در روزگار ما هنرمندان و نوازندگان از شغل شريف نواختن در پشت درب اتاق خواب شاهان و سلاطين محروم شدهاند و ديگر عهد قاجار و طيطريق به شيوه نوازندگان قاجار به پايان رسيده است. همواره اين نكته را بر ياد داشته باشيم <هر چند كه ظرافتهاي هنري و ميراث نياكانمان ستودني است ولي جهل نياكانمان هرگز.> بازسازي آثار گذشتگان نيز فقط به منظور پاسداشت از اندك كساني است كه در سير تكاملي فرهنگ موسيقي ايران در فضاي بسته و تاريك فرهنگي آن زمان رنج بردهاند. آنان هميشه در اقليت بودهاند و اكثريت را هميشه كساني تشكيل دادهاند كه موسيقي پيشه كسب و كارشان بوده است و دريغ و درد امروز نيز هم! پيش قراولان اين حركتهاي پيشرو همواره تنهاترين و در عين حال بزرگترين آنها بودهاند. كلنل وزيري در پاسخ به آنهايي كه ميگفتند: <وزيري موسيقي ما را از بين برد.> گفته بود: <اگر منظورتان از موسيقي ايران همان نغمههايي است كه شما در مجالس لهو و لعب مينوازيد، همان بهتر كه از بين برود.> بهمن رجبي از جايگاه نوازندهاي نوگرا با ديگران سخن ميگويد با اعتقاد به تكامل نظام موسيقي ايران و با ديدگاهي كاونده و نگاهي مردم شناسانه. هستند كساني كه مانند وي دردهايي دارند كه بهقول صادق هدايت: <روح را آهسته در انزوا ميخورد و ميتراشد> و همواره نيز هستند كساني كه بر سبيل عقايد جاري به اينگونه دردهاي انتزاعي بشريت با ديده شكاك و با تمسخر بنگرند. ديدگاه اينگونه هنرمندان همواره برپايه احساس مسووليت در برابر نسلي است از نامداران و پاسداري از ميراث گرانبهاي نسلي است از رفتگان، در تلاش براي همه دغدغههاي انساني و اساسي همه بشريت و همه نسلها. در اينجا تنها سخن از فرد نيست كه از همه انسانيت است. هنرمند است آنكه دلش براي تمامي كودكان آواره دنيا ميسوزد. ساز تنها وسيلهاي براي بيان دردهاي ناگفته انساني و نه هيچگاه هدفي است در خور اعتنا، كه اگر براي احتياجات مادي و كسب شهرتهاي بيهوده و پوشالي باشد، سوداگراني نغمهفروش بيش نخواهيم بود.
منبع : (هوشنگ فراهاني) روزنامه اعتماد ملي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 16:36 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
معمولاً نوازندگانی که نامشان و کارشان در کنار نام استاد محمدرضا شجریان قرار میگیرد، خواه ناخواه بهشدت تحتالشعاع عظمت شخصیت هنری و محبوبیت بینظیر استاد آواز ایران قرار میگیرند. خاصه که این نوازندگان جوان باشند و نهچندان نامدار... کنسرت استاد شجریان و گروه موسیقی «شهناز» بهسرپرستی مجید درخشانی در پیش است و تا کنون چندان به اعضای جوان و بعضاً گمنام گروه پرداخته نشده است. بهطور کلی فرهنگ «خوانندهمحوری» در موسیقی سنتی ایران، تمام نگاهها را به خواننده جلب میکند ؛ بهویژه اگر آن خواننده، «شجریانِ» بزرگ باشد.در مطلب هر چند کوتاه و مختصر، اعضای گروه شهناز معرفی مي شوند .
مجيد درخشانی متولد ١٣٣۵ در سنگسر سمنان است. فراگيری موسيقی را از دوران نوجوانی آغاز كرد و با قبولی در رشتهی موسيقی دانشكدهی هنرهای زيبای دانشگاه تهران به جمع كسانی پيوست كه موسيقی را به شكلی جدی پی گرفتند. در سال ١٣۵۵ به عضويت گروه موسیقی «شيدا» در آمد و در توليد و خلق مجموعهی آلبومهای «چاووش» مشاركت داشت و نيز عضو مؤسس «كانون چاووش» شد. انتشار آلبومهای «بچهها بهار» (با حسين عليزاده) و آلبوم «قاصدک» (با صدای مهدی اخوان ثالث) از تلاشهای مستقل درخشانی در دههی شصت بود. وی در سال ۱۳۶۳ به آلمان عزيمت كرد و در شهر کلن ساکن شد. در مدت ٢٠ سال اقامت، وی در راهاندازی كانون موسيقی «نوا» و برقراری كنسرتها و سمينارهای سالانهی مرتبط با موسيقی ايرانی و انتشار آلبومهايی چون «نسيم صبحدم»، «گمگشته»، «نیريز» و... در اين كشور تلاشهايی جدی صرف نمود. اوج كار درخشانی، همكاری با محمدرضا شجريان در انتشار آلبوم «در خيال» بهسال ۱۳۷۵ بود كه همزمان با آن، آلبوم «بیكران» را هم به بازار موسيقی عرضه كرد. وی در اوايل دههی ٨٠ و پس از قریب ٢٠ سال به ايران بازگشت و به انتشار آلبومهايی چون «من طربم» و «يبداردلان» دست يازيد. پایهگذاری و شكلدهی به گروه ٣٠ نفرهی خورشيد در سال ١٣٨٤ و برگزاری ١۵ كنسرت در تهران و شهرستانها و نيز كشورهای چين و فرانسه از ديگر تلاشهای مجيد درخشانی بود. انتشار آلبوم «فصل باران» با صدای عليرضا قربانی (بهار ١٣٨۵)، «آسمانه» با صدای غلامرضا رضایی (زمستان ١٣٨۶) و همكاری با گروه «آوا» و اجرای كنسرت در يونسكو و نيز تالار بزرگ كشور و همزمان انتشار آلبوم «غوغای عشقبازان» بهعنوان نوازندهی تار از آخرين فعالیتهای هنری مجید درخشانی بهشمار میرود. نکتهی جالب آنکه، درخشانی در آزمون «کارگاه آواز» استاد شجريان هم به عنوان همنواز تار هنرآموزان را همراهی میكرد. وی در تابستان ١٣٨۶ نيز بههمراه گروه خود و نيز دو گروه از تاجيكستان و افغانستان در يونسكو بهمناسبت هشتصدمين سالگرد تولد مولانا كنسرتهايی را در پاريس اجرا كرد.
متولد ۱۳۵۰ تحصیلات: فارغالتحصیل رشتهی موسیقی از دانشگاه هنر اساتید: مجید درخشانی، ارشد طهماسبی، محمدرضا لطفی و هوشنگ ظریف سابقهی فعالیتهای هنری: از سال ١٣۶٨ آغاز آموزش عالی و فعالیتهای اجرایی از قبیل ضبط موسیقی، اجرای کنسرت نزد استاد حسین علیزاده، مدرس موسیقی در دانشگاه هنر و هنرستان موسیقی، انتشار آلبوم تکنوازی عود به نام «ثنا» در سال ۱۳۸۶، همراهی با گروه موسیقی «آوا» و استاد محمدرضا شجریان در کنسرت سال ٨۶ در اصفهان. وبسایت شخصی: http://www.mrebrahimi.ir
متولد ۱۳۵۳ در تهران تحصیلات: شیمی کاربردی - فارغالتحصیل رشتهی موسیقی استاد: از سال ۱۳۷۳ نزد بهمن رجبی سابقهی فعالیتهای هنری: اجرای کنسرت با گروههای «آفتاب»، «آفاق»، «مهر»، «آوا» و «مهتاب» در تهران و دیگر شهرهای ایران. همکاری با ارکستر سمفونیک تهران بهرهبری فریدون ناصری. شرکت در تهیه و اجرای موسیقی فیلم تئاتر و سریالهای تلویزیونی. همکاری در اجرای آلبومهای «سایه روشن مهتاب» به آهنگسازی احسان ذبیحیفر و خوانندگی بیژن کامکار، «آتش و نی» و «راز عشق» بههمراه بهزاد فروهری و مجید وطنیان، آلبومهای «میشنیدم از پرنده» و «بخوان با من» در زمینهی موسیقی کودک به آهنگسازی محمدرضا فیاض، آلبوم «پرسه در آینه» بههمراه گروه آفتاب، دو آلبوم بر اساس موسیقی لری و آلبوم «نظم و نثر» با همراهی عود سعید نایبمحمدی. همکاری با پدرام خاورزمینی در ویرایش کتاب «نتنوشتههای امیر ناصر افتتاح» و تهیهی آلبومی برای سازهای کوبهای بهنام «کوتاه»، منتشرشده در ایران و اروپا. وبسایت شخصی: http://www.hamidghanbary.com
متولد ١٣۵٣ در تهران تحصیلات: کارشناسی مهندسی عمران از دانشگاه تهران اساتید: امیر نادرزاده، فریبرز عزیزی و استاد حسین علیزاده سابقهی فعالیتهای هنری: اجرای کنسرتهای متعدد در تهران و شهرستانها بههمراه گروههای موسیقی «پرنیان»، «چاووش» و «خورشید». برگزیدهی جشنوارهی تارنوازان بزرگداشت استاد حسین علیزاده در سال ١٣٨١.
متولد ١٣۵٣ در سنندج تحصیلات: کارشناس ارشد رشتهی نوازندگی موسیقی ایرانی از دانشگاه هنر اساتید: ایرج عندلیبی (مقامهای کردی و آواز)، از سال ١٣۶٨ نزد جمشید عندلیبی (نی) سابقهی فعالیتهای هنری: اجرای کنسرتهای متعدد در فستیوالهای داخل و خارج کشور، همکاری با گروه «مولانا» بهسرپرستی جلیل عندلیبی، گروه «تنبور شمس» بهسرپرستی کیخسرو پورناظری. نوازندگی در آلبومهای موسیقی «مستان سلامت میکنند» با صدای بیژن کامکار، «سکوت» با صدای زندهیاد ایرج بسطامی و...، همراهی با گروه موسیقی «آوا» و استاد محمدرضا شجریان در کنسرت سال ٨۶ در اصفهان.
متولد ١٣۵٤ در تهران تحصیلات: کارشناس ارشد رشتهی نوازندگی موسیقی ایرانی از دانشگاه هنر اساتید: داود گنجهای، کامران داروغه، اردشیر کامکار و علیاکبر شکارچی سابقهی فعالیتهای هنری: نوازندگی کمانچه و تنظیم آهنگ در تعداد زیادی از آلبومهای موسیقایی از جمله آلبومهای مستقل همایون شجریان، عضو گروه ارکستر صدا و سیما، حضور در کنسرتهای متعدد داخل و خارج از کشور، همراهی با گروه «مولوی» و استاد شهرام ناظری در کنسرتهای خارج از کشور در سال ٢٠٠۷، همراهی با گروه موسیقی «آوا» و استاد محمدرضا شجریان در کنسرت سال ٨۶ در اصفهان.
متولد ۱۳۵۴ در تهران استاد: از سال ١٣۷١ نزد استاد بیژن کامکار سابقهی فعالیتهای هنری: آغاز فراگیری موسیقی در سال ۶٩ با ساز سنتور و سپس یادگیری دف در مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی، تدریس ساز دف در خانهی تنبور شمس، نوازندهی دف سمفونی «ایثار» بهرهبری مجید انتظامی، برگزاری کنسرتهای متعدد با گروه موسیقی «شمس» و «مولوی» (استاد شهرام ناظری)، نوازندگی دف در آلبومهای گوناگون از جمله «گل آتش»، «پنهان چو دل» و «غوغای عشقبازان»، همراهی با گروه موسیقی «آوا» و استاد شجریان در کنسرتهای تهران و اصفهان سال ٨۶ و تور کنسرت بهاره در آمریکای شمالی در سال ٢٠٠٨.
متولد ١٣۵۶ در تهران تحصیلات: دکترای پزشکی استاد: علي صائمی (تنبک)، مرحوم استاد اسدالله ملک (ویلن)، فرهاد هراتی (سلفژ و مبانی هارمونی) و محمدرضا لطفی (ریتمهای ادواری) سابقهی فعالیتهای هنری: همکاری با گروههای «چاووش» (زیدالله طلوعی)، «پرنیان» و «خورشید» در اجرای کنسرتهای متعدد.
متولد ١٣۶١ در تهران تحصیلات: فارغالتحصیل از هنرستان موسیقی و دانشکدهی سوره اساتید: از سال ١٣۷۶ سعید فرجپوری، علیاکبر شکارچی، اردشیر کامکار، مجید درخشانی و محمدرضا لطفی سابقهی فعالیتهای هنری: برندهی دیپلم افتخار و تندیس نخستین جشنوارهی موسیقی و سرود محله، برگزیدهی جشنوارهی سراسری «موسیقی؛ آوای همبستگی»، همکاری با گروههای موسیقی «صنم»، «چکاوک»، «بنان»، «همایون»، «مضراب» و «خورشید» در کنسرتهای متعدد داخلی و خارجی، تکنواز ارکستر «موسیقی نو» بهسرپرستی علیرضا مشایخی، خوانندهی کر در ارکستر سمفونیک تهران و صدا و سیما.
استاد: هنرآموختهی مکتب استاد فرامرز پایور سابقهی فعالیتهای هنری: تدریس ساز سنتور، پایهگذار و سرپرست گروه موسیقی «چنگ» از سال ١٣٨١ و اجرای كنسرتهای مختلف در استانهای تهران، خراسان، اصفهان، شیراز، سمنان، گلستان و...، نوازندگی سنتور در آلبوم موسیقی محلی «درد آشنا»، اهتمام در نگارش کتاب «غوغای ستارگان»: گلچینی از تصنیفها و ترانههای خاطرهانگیز برای سنتور.
متولد ١٣٤٨ در تهران توضیح: دختر سوم استاد محمدرضا شجریان و طراح گرافیک آثار پدر. آواز را نزد استاد شجریان و در کنار همایون و خواهرانش فرا گرفته و قرار است در کنسرت تابستان ٨۷ سهتار بنوازند. مژگان شجریان همخوان احتمالی استاد در این کنسرت خواهد بود!
سابقهی فعالیتهای هنری: همراهی با گروههای موسیقی «سپیدار» و «ریرا» در برگزاری کنسرتهای داخلی.
متأسفانه از این هنرمند، هیچگونه اطلاعاتی به دست نیامد. كنسرت استان شجريان با گروه جوان شهناز روزهاي 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تيرماه 1387 در تالار بزرگ كشور - تهران - برگزار خواهد شد. منبع : وبلاگ همايون شجريان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 2:11 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استقبالايرانيهاي مقيم كانادا از كنسرت محمدرضا شجريان و گروه آوا در آمريكاي شمالي بی نظیر بود. در شهر همهمهاي بود. اولينبار بود كه ميشد اين همه ايراني را در يكجا جمع ديد و حرف و سخني از سياست، گراني، تورم، انتخابات، چپ، راست و... نشنيد. از هفتهها پيش، كلي آدمهاي جورواجور در نشريههاي فارسيزبان و انگليسيزبان درباره آمدنش وعدهها داده بودند و كلي هم ذوق كرده بودند كه نامزد جايزه «گرمي» (Grammy Awards) به شهرشان ميآيد. ساكنان ايراني و غيرايراني ونكوور كانادا بيصبرانه انتظار ميكشيدند كه صداي استاد آواز ايران در شهرشان طنينانداز شود.
*** ممكن است پيش خودمان بگوييم نغمههاي آسماني استاد ما را پاواروتي (Pavarotti) هم نداشت؛ بنابراين روزنامههاي كانادا و آمريكا وظيفهشان را انجام دادهاند اگر درباره اين تكستاره عالم موسيقي نوشتهاند. با اين حال واكنش رسانهها به كنسرت استاد خوشحالكننده بود. روزنامه اول كانادا «گلوب اند ميل» (Globe and Mail) از برگزاري كنسرت نوشت و استاد را افسانه موسيقي شرق ناميد. روزنامه اول شهر يعني «ونكوور سان» (Vancouver Sun) هم در چند نوبت با تيترهاي ستايشي ضمن خوشامدگويي، از صداي استاد تعريف و تمجيد اساسي كرد. تلويزيون سيبيسي (CBC) و سيتيوي (CTV) هم در چند نوبت درباره كنسرت شجريان گفتند و خبرش را پخش كردند و كلي هم به ايرانيها بعد از ساليان سال حال دادند. اما نوشته هفتهنامه جورجيا استريت (The Georgia Straight) كه به نوعي حامي برنامه هم به حساب ميآمد، از همه جالبتر بود كه در يك ستون بلند با چاپ عكسي از استاد تيتر زده بود: «صداي شجريان فراتر از زبان» و در يك مطلب بلند و مفصل از شجريان و تواناييهايش نوشته بود. و يكشنبه فرا رسيد بالاخره با تبليغات عظيم، اطلاعرساني دقيق و برنامهريزي مفصلي كه حسين بهروزينيا- نوازنده بربط گروه آوا- انجام داده بود، روز موعود فرا ميرسد. عصر يكشنبه است و راهي محل برگزاري كنسرت يعني اورفيوم تئاتر ميشويم. اين تالار كه مخصوص اجراي كنسرت و تئاتر و از اين دست برنامههاست، از قديميترين سالنهاي شهر بهحساب ميآيد. درواقع امسال هشتاد و يكمين سالي است كه اورفيوم تئاتر از اهالي موسيقي، تئاتر و سينما استقبال ميكند. اين تالار در ژانويه سال 1927 افتتاح شد و تابهحال هم چندينبار مرمت شده اما هنوز همان حال و هواي قديم خودش را دارد. وقتي ميرسيم به محل كنسرت، خيابانهاي اطراف اورفيوم تئاتر جايي براي پارككردن ندارند. بههرحال اينجا هم ايرانيان عزيز دست از چشم و همچشمي برنميدارند و سنتهاي ديرينه را حفظ ميكنند و ميخواهند ماشينهايشان را بهرخ هم بكشند. وارد تالار ميشويم. آن را يك چيزي شبيه تخت جمشيد خودمان درست كردهاند. روي در و ديوار هم عكس اهل قبور است كه يك روزگاري براي خودشان برو بيايي در عالم هنر داشتهاند. وارد سالن ميشويم و در ميان انبوه جمعيت مينشينيم. اما برخلاف انتظارمان و با خاطرهاي كه از ايران داريم، تمام سالن پر نشده است. انصافا هم تالار وحدت خودمان يك چيز ديگر است. شهريار وارد ميشود چراغهاي تالار را خاموشميكنند. مدير گروه كانادايي «كاراوان» كه برگزاري كنسرت را برعهده دارد، ميآيد و همان اول كار به زبان فارسي به مردم خوشامد ميگويد و از زحمات «كلوپ ايراني دانشگاه بريتيش كلمبيا» تشكر ميكند و بعد يك جوان رشيد ايراني كه نماينده همين كلوپ است ميآيد و درباره برگزاري اين كنسرت و نمايشهاي فيلمهاي ايراني در شهر ونكوور حرف ميزند. پس از پايان صحبتها، گروه آوا و شهريار آواز ايران پا به صحنه ميگذارند و سوت و كف و جيغي كر كننده سالن را پر ميكند. استاد و گروهش روي تختهايي كه برايشان طراحي شده مستقر ميشوند. همايون مثل هميشه كنار پدر مينشيند و تنبكش را بغل ميكند. مجيد درخشاني (تار)، حسين رضايينيا (دف)، سعيد فرجپوري (كمانچه) و حسين بهروزينيا كه جايگزين محمد فيروزي شده (بربط)، نوازندگان گروه موسيقي آوا را تشكيل ميدهند. كنسرت شجريان همانند كنسرت اين گروه در تهران از 2 بخش تشكيل شده است: ماهور در بخش اول و شور و افشاري در بخش دوم. بخش اول با اجراي قطعه «انتظار» اثر مجيد درخشاني و سپس ساز و آوازي در گوشههاي گشايش، حصار و شكسته كه غزلي از مولانا هم چاشنياش است آغاز ميشود. بعد تصنيف «سروچمان» كه از ساختههاي دهه 70شجريان است اجرا ميشود. «چهار مضراب دلكش» اثر ديگري از درخشاني است كه قبل از ساز و آواز، در گوشههاي دلكش و قرچه اجرا ميشود. چيزي كه قابل پيشبيني بود و از روزهاي پيش از كنسرت هم دهان به دهان در ميان مردم ميچرخيد، همراهي بيشتر همايون شجريان با پدر بود. به هر حال قابل درك است كه شجريان پس از عمل جراحي ريه و به علت مصرف دارو، قطعا به ياري فرزندش گامهاي بلند را اجرا ميكند. به هر ترتيب، بخش اول كنسرت با اجراي تصنيف «سخن عشق» اثر خود شجريان كه ريتم 6تايي نسبتا تندي هم دارد، به پايان ميرسد. بخش دوم در دستگاه شور و آواز افشاري آغاز ميشود و با بداههخواني همايون شجريان در دستگاه شور ادامه مييابد. قطعه «ديدار» و آواز طراحي شده روي قطعه ريتميك آن- اثر فرجپوري- و تصنيف «در فراق» از ساختههاي شجريان كه در آلبوم «غوغاي عشقبازان» هم آمده نيز پس از آن اجرا ميشوند. سپس چهار مضراب «رقص پروانه» اثر فرجپوري در آواز افشاري به اجرا در ميآيد. تصنيف «باده عشق» كه از ساختههاي استاد است، پاياني بر اجراي گروه آوا و محمدرضا شجريان به حساب ميآيد. اين كنسرت كلي ما را بهخاطر شهريار آواز ايران نگران ميكند؛ براي اينكه استاد سر يكي دو تا از آوازها صدايش ميگيرد و خشدار ميشود. او با اينكه مرتب ليوان آبي را كه دم دستش است برميدارد و جرعهاي مينوشد اما گويا فايدهاي ندارد. البته همايون و گروه آوا، جور همه چيز را ميكشند و اجرايي هماهنگ و كم حاشيه رقم ميزنند و بيشك از كنسرت تابستان گذشتهشان در تالار وزارت كشور تهران هماهنگتر هم هستند. مرغ سحر ناله سر كرد وقتي بخش دوم هم به پايان ميرسد، هيجان و شور و غوغا به حد اعلا ميرسد. فريادهاي مكرر «استاد دوستت داريم» و كف و سوت تماشاگران كه بيشتر ايراني هستند، استاد و گروه را براي دقايقي به ابراز احساسات متقابل واميدارد و سپس استاد همراه گروه از صحنه خارج ميشود.
بالاخره استاد و گروه در جايگاهشان مستقر ميشوند و حالا در حالي كه «سعيد فرجپوري» مشغول كوك كردن كمانچه است، صدايي از گوشه و كنار، به گوش ميرسد. صداي «استاد دوستت داريم»، «استاد خوش اومدي»، «استاد بازم بيا»، «مرغ سحر»، «اشك مهتاب»، «استاد... بخون» و... كه بعضا لبخندي را هم بر لبان شجريان و گروهش مينشاند، سالن را پر كرده كه يكدفعه استاد ميگويد: «چشم، اگر قدري سكوت در سالن حاكم شود تا ساز را كوك كنيم...» و بالاخره حاضران ساكت ميشوند و استاد تصنيف نوستالژيكاش را سر ميدهد؛ «مرغ سحر ناله سر كن» و اين بار هم با همراهي همايون. مردمي كه به وجد آمدهاند در جاهايي استاد را همراهي ميكنند. از اجرا شدن «مرغ سحر» همه خوشحالاند اما شايد ديگر پيش نيايد كه پدر و پسر بتوانند دوباره «مرغ سحري» را كه سال 82 در كنسرت «همنوا با بم» به همراه اجراي سحرآميز حسين عليزاده و كمانچه كيهان كلهر در گام بالا اجرا كردند، تكرار كنند. تور آمريكاي شمالي ادامه دارد اين نخستين كنسرت استاد محمدرضا شجريان و گروه آوا در تور آمريكاي شمالي آنها بود. شجريان همراه گروهش براي برپايي چند كنسرت ديگر عازم شهرهاي ديگري در 2 كشور كانادا و آمريكا شدند و از قرار معلوم پس از ونكوور، كنسرت استاد در روزهاي 10 مي (21 ارديبهشت) در مركز كاپرتينو سانفرانسيسكو، 11 مي (22 ارديبهشت) در لسآنجلس، 16 مي (27 ارديبهشت) در ساكرامنتو، 17 مي (28 ارديبهشت) در سياتل، 23 و 24 مي (3 و 4 خرداد) در اورلاندو و شيكاگو، 30 مي (10 خرداد) در واشنگتن، 31 مي (11 خرداد) در آتلانتا، 5 ژوئن (16 خرداد) در نيويورك و بالاخره 6 ژوئن در تورنتو اجرا خواهد شد. مديريت اجرايي اين تور 40 روزه گروه موسيقي آوا در كانادا و آمريكا، به عهده حسين بهروزينيا- بربط نواز گروه- است. اميدواريم استاد در شهرهاي ديگر نيز بتواند كنسرتهاي موفقي داشته باشد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 19:44 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
بليط کنسرت هفت روزهي استاد محمدرضا شجريان در تهران تمام شد
در اين اطلاعيه از كاربران خواسته شده است كه در زمان تعينشده جهت پرداخت بهاي بليط به سايت مراجعه كنند. قرار بود فروش بليط از ظهر روز دوشنبه ششم خرداد 1387، بدون رزرو آغاز و اقدامهاي لازم براي آن در دو بخش مقدمات خريد و خريد بليط انجام شود. اما اين تاريخ به دهم و پس از آن به يازدهم خرداد موكول شد و بدون اعلام رسمي مبني بر تغيير روش تهيه بليط، در حالي كه از ظهر امروز امكان دسترسي به خريد بليط عموما غيرممكن بوده است، پس از حدود چهار ساعت عنوان شد كه رزرو بليطها تمام شده است. كنسرت شجريان با گروه جوان شهناز - رودكي - روزهاي 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تيرماه 1387 در تالار بزرگ كشور - تهران - برگزار خواهد شد و بليط كنسرت يادشده با قيمتهاي 10 تا 35 هزار توماني عرضه شدهاند. شجريان در حال حاضر در ادامهي تور کنسرتهاي کانادا و آمريکا، خارج از كشور بهسر ميبرد و قرار است روز چهاردهم خردادماه جاري در هوستون کنسرت ديگري برگزار كند. منبع : ايسنا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 1:5 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد « محمدرضا لطفي » به همراه عباس كيارستمي،آيدين آغداشلو، غلامحسين نامي و ديگر هنرمندان در جشنواره« تيرگان» تورنتو كانادا حضور مييابد. در اين جشنواره كه از 17 تا 20 جولاي (28 تا 31 خرداد) در زمينه هنرهاي تجسمي، تئاتر، موسيقي و سينما در شهر تورنتو كانادا برگزار خواهد شد، استاد محمدرضا لطفي به همراه گروه همنوازان شيدا ، عباس كيارستمي، آيدين آغداشلو، غلامحسين نامي، نيلوفر بيضايي و ... حضور مييابند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 17:1 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوره جدید برنامه هنری "آوای ایرانی" با آواز عبدالوهاب شهیدی و ناصر مسعودی از بیستم خرداد ماه پخش می شود
«محمدرضا جعفری» تهیه کننده و کارگردان برنامه آوای ایرانی گفت، تاکنون بیش از یکصدقسمت از این برنامه پخش شده است که در آن علاوه بر پخش موسیقی و یاد از یزرگان این هنر آثار بسیاری از هنرمندان هنرهای سنتی و تجسمی نظیر خوشنویسی،نگارگری، تذهیب و تشعیر و... ارائه شده است.
جعفری افزود، در سری اول برنامه آوای ایرانی آواز استاد «محمدرضا شجریان» و در سری دوم آثار استادن بنان،قوامی و خوانساری به همراه تکنوازی و همنوازی استادان برجسته پخش شد و در این دوره که همانند گذشته از شبکه چهارم سیما پخش می شود آواز «عبدالوهاب شهیدی»و «ناصر مسعودی» نیز پخش می شود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 16:48 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
برنامه كنسرت موسیقی ايراني «استاد حسین علیزاده» پس از سالها تاخیر در لبنان برگزار میشود. علیزاده پیشتر قرار بود در جشنواره موسیقی بعلبك شركت كند كه به علت جنگ داخلی لبنان، برپایی كنسرت امكانپذیر نشد و این رویداد برای سالها تعطیل شد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 7:11 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
در حالی که موسسه «دل آواز» دیروز(سه شنبه) را به عنوان تنها زمان خرید اینترنتی بلیت کنسرت استاد محمدرضا شجریان اعلام کرده بود، سایت اعلام شده مطابق پیش بینی ها در زمان مورد نظر (۱۲ ظهر) از کار افتاد و در دسترس متقاضیان خرید بلیت قرار نگرفت. آنچنان که پیش بینی می شد به دلیل حجم بالای مراجعه کنندگان، این سایت دچار مشکلات فنی شد. بعد از چند ساعت سرگردانی حدود ساعت ۴ بعدازظهر اطلاعیه یی روی سایت Shajarianconcert.com قرار گرفت. در این اطلاعیه آمده است؛ «با کمال پوزش از مشکلات پیش آمده در خرید بلیت جهت آگاهی از زمان فروش خواهشمندیم سه شنبه، ۷ خرداد به سایت مراجعه فرمایید.» شنیده ها حاکی است در همان ساعت های اولیه فروش که برای لحظاتی سایت قابل دسترس بوده بخش عمده یی از بلیت ها از جمله صندلی های ۳۵ هزارتومانی به طور کامل به فروش رسیده است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 17:22 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد «محمدرضا لطفي»، آهنگساز و نوازنده تار سالها پس از خلق قطعه «شهيد» ميگويد اين قطعه در دستگاه «همايون» و بعد از شهيد شدن يكي از اقوام «شهرام ناظري» كه خلبان بود ساخته شد. استاد «محمدرضا لطفي» در آستانه سالروز آزاد سازي خرمشهر گفت، زماني كه جنگ پيش آمد من هم مثل هر ايراني كه به وطنش ناجوانمردانه حمله كردند وظيفهام بود كه كمك كنم و كمك من به عنوان يك موزيسين ساخت قطعاتي در اين زمينه بود. لطفي آخرين چکامه اش را در فرداي غرورآفرين آزادي خرمشهر سرود. آنطور كه او براي شاگردش تعريف کرده است، "يک روز وقتي پس از پايان تدريس در کانون چاووش، بيرون آمدم، متوجه شدم سر و صداي زيادي در خيابان جاري است و خودروها چراغ هايشان روشن. پرسيدم چه خبر است؟ گفتند، خرمشهر آزاد شده است. ناخودآگاه اين تصنيف با همين حال و هوا در ذهنم شکل گرفت و سرانجام اجرا کرديم." منبع : فارس |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 18:14 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
نوازندگان آرش وار گروه شیدا
استاد لطفی عزیز و هنرمندان گرامی گروه های شیدا: دستتان درد نكند. تبریك می گویم به آقای لطفی كه این بار گران را با سربلندی، به همت بلند شما برای سربلندی موسیقی ایران كشیدند تا مردم ایران نور امید بر دلشان بتابد. مطمئن باشید مردم ایران قدرشناس زحمات شما خواهند بود و حضور شما هنرمندان جوان را به عرصه موسیقی حرفه ای تبریك و مبارك باد خواهند گفت. دوستان: غنای ملودی و فرم كارها بسیار عالی و سرشار از زیبایی بود و ریشه در فرهنگ كهن ایران داشتند. اجراها بسیار با قدرت و خدا را سپاس كه بی عیب و نقص انجام گرفت. تكنوازی ها و خوانندگی ها بسیار عالی و به جا و القا كننده پاكی و معصومیت و اصالت موسیقی ایران بودند. گر چه احساس من این بود كه تكنوازان و خوانندگان در اجرا با محدود شدن و احساس بسته ای برنامه های خود را اجرا كردند ، ولی به شما قول می دهم این شکل گرفتن جملات و غنی شدن و مرتب شدن ملودی ها در آینده ای نزدیك، تبدیل به راه درست و قالبی جدید خواهد شد كه شما را از بی راهه رفتن باز خواهد داشت. امروز اگر پر و بال شما در اجرا بسته شد، در عوض تیز بالی بلند برای پرواز بلندتان خواهد روئید. با ایمان، سپاسگزار سخت گیری های استاد خود بمانید و شكیبا باشید كه راهتان درست است. فردوسی شعر زیبائی دارد كه حرف را تمام می كند: میاسای ز آموختن یك زمان به دانش میفكن دل اندر گمان چه گویی كه وام خرد توختم همه آنچه بایستم آموختم یكی نغز بازی كند روزگار كه بنشاندت پیش آموزگار وقتی استقبال خردمندانه مردم فرهنگ دوست و فرهنگ خواه را در كنسرت شما و كنسرت های چند هزار نفری سالهای اخیر دیدم به یاد افسانه ای افتادم، در دوران فترت ایران باستان، تورانیان ایران را به تصرف در آوردند، برای ختم درگیری ها، قرار شد بزرگ تیرانداز ایران در حضور سران و لشگریان و مردم ایران و تورانیان، تیری رها كند. هر كجا كه تیر نشست تورانیان تا همان جا عقب بنشینند. بزرگ تیرانداز ایران، آرش كمانگیر برای این كار انتخاب شد. او این تیر را تا كجا پرتاب كرد و مرز ایران و توران تا كجا تعیین گردید، مهم نیست و حرف من هم این نیست. آرش گفت: من با اهورا مزدا مناجات كرده ام و به شما اعلام می كنم بعد از پرتاب تیر، تن من هم تكهتكه خواهد شد و این چنین شد. او جانش را بر تیر و كمان گذاشت. تیر رها شد، ایران رها شد و جان و تن او هم رها. اول رویا شد و بعد اسطوره گشت. فرشتگان اهورامزدا، تیر رها شده را تا دور ترین مرزی كه ایران شایستگی و لیاقتش را داشت بردند و بر درختی نشاندند. مردم عزیز و هنرپرور هیچكدام از هنرمندانی كه در عمر پر بار و افتخار آمیز هنری شان موسیقی خلق كردند یا به روی صحنه آمدند، نیامده بودند كه تیر و كمان را تا انتها نكشند. نیامده بودند كه بد بخوانند یا بد اجرا كنند. من ایمان دارم و شما هم باور كنید آنها جان بر سر اجرا گذاشتند. من افسانه آرش كمانگیر را باور می كنم. من تكه تكه شدن تن این هنرمندان را باور میكنم. من نمی گویم آرش كمانگیر تا كجای مرز ایران تیر پرتاب كرد و شما هم نگوئید این عزیزان كجا را نشانه رفتند. مهم این است كه در این دوران بظاهر فترت موسیقی ایران، مثل ایرانیان باستان چشم امید به پرواز بلند این هنرمندان داشته باشیم. مهم این است كه مثل ایرانیان كهن، دست در دست هم، برای این هنرمندان به صحنه آمده و برای پرتاب بلندشان، با صدای بلند دعا را فریاد كنیم . مهم این است كه این پرتاب های آرش وار را باور كنیم. خوشحال باشیم و ذوق كنیم. اگر امید را به سراغمان فرستادند، امید را باور كنیم. حتی اگر بصورت جرقه ای باشد. همه اش همین است و بس. آرش كمانگیر افسانه است ولی من آنرا باور می كنم. به خدا باور می كنم. او از جنس همین هنرمندان كمانگیر امروزی بود، اینان نیز از همان جنس. آنان را دوست بدارید، آنان را باور كنید، اگر آرش افسانه بود، اینان عین حقیقت هستند. مباد روزی كه یك ایرانی در صف تورانیان خواهان شكستن تیر و كمان آرش باد. مباد روزی كه هنرمندی دستش بر سوفار1 كمانش بلغزد. مباد روزی كه نسیم بر حنجره خواننده ای بلغزد، كه همه ایرانیان دست دعایشان و چشم امیدشان به پرتاب بلند آنان است. سربلند بماند ایران، سربلند بماند موسیقی ایران و سر بلند بمانند موسیقی دانان ایران. كه گردون نگردد مگر بر بهی به ما باز گردد كلاه مهی علی اكبر شكارچی -خرداد 87
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 17:8 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
سرآغاز خوشی برای موسیقی دستگاهی کنسرت گروه های سه گانه شیدا به کارگردانی و سرپرستی استاد محمد رضا لطفی، سرآغاز خوشی برای اجراهای زنده موسیقی در سال 1387 بود. معدود برنامه ای که حدود شش ماه پیش از برگزاری آن، خبرش را شنیدیم. از این نظر تنها به کنسرت مشترک حسین علیزاده و ژیوان گاسپاریان می توان اشاره کرد که 5 ماه پیش از برگزاری آن در شهریور 1382، خبرش منتشر شد. این موضوع به ظاهر کوچک در کشوری که غالب اجراهای موسیقی اش، گاه تا 10 روز پیش از برگزاری آن بلاتکلیف اند، یک موفقیت محسوب می شود. هم برای عوامل برگزار کننده و هم مدیریت دولتی که توانسته اند چنین فضایی را ایجاد کنند. نوشته زیر نگاهی گذرا به دو اجرای اول و دوم (26 و 27 اردیبهشت) گروه های سه گانه شیدا در تالار بزرگ کشور دارد. چشمه ای که هنوز می تراود لطفی پس از مهاجرت بیست و چند ساله اش به دیار فرنگ، وجه آهنگسازی اش در پوشش تکنوازی و بداهه پردازی مستور ماند و چندان نمونه کارهای استخواندار وی در قالب آثار تصنیف شده به گوش علاقه مندان نرسید. اما اینک ضمن بازگشتش به میهن، بازگشتی هم به سبک و سیاق آهنگسازی دیرین خود کرده است. قطعاتی که در این کنسرت از وی اجرا شد، غالباً چارچوب شیدایی داشتند. رنگ صدای گروه و نحوه گردش نغمات چنین تداعی می کرد که لطفی همان لطفی پیشین است. تنها از سرعت (تمپو) قطعات به طرز محسوسی کاسته شده است که علت آن را می توان هم در شرایط اجتماعی سیاسی زمان جست و جو کرد و هم به خداحافظی جناب لطفی با ایام شباب مربوط دانست. در هر حال لطفی از معدود آهنگسازان ایرانی به شمار می رود که چشمه آفرینش هنری اش با رویش موی سپید خشک نشده است. آثار اخیرش حکایت از ثبات قدم او در سبک هنری اش داشتند. جنس آهنگ های او نشان می داد که وی همچنان به سبک آهنگسازی پیشین خود وفادار است و اهل تجربه های متفاوت نیست. این ویژگی البته نه عیب است و نه حسن. تنها یک امتیاز دارد که مخاطب همیشگی اش با ذهنیتی آشنا به پای کنسرتش می رود. ولی در شیوه آهنگسازی حسین علیزاده هر بار ممکن است مخاطب او به نوعی غافلگیر شود.
آرامش در تکنوازی نوازندگانی که به انتخاب محمد رضا لطفی در این کنسرت اجازه تکنوازی یافته بودند، همگی تحت تأثیر شخصیت نوازندگی او قرار داشتند. از جمله می توان به ویژگی آرامش در تکنوازی اشاره کرد. شتاب روز افزون زندگی در چند دهه اخیر و پیدایش موسیقی های سرعتی، کم و بیش بر تکنوازی جوانان اثر خود را گذاشته بود که حضور لطفی مجدد در ایران به طور محسوسی این التهاب و شتاب ناخواسته را کاهش داد. تکنوازی و دونوازی های بهاره فیاضی، ساناز ستار زاده و سپیده مشکی چیزی از اجراهای جوانی لطفی کم نداشت. لطفی موفق شد در مدت اقامت اخیرش، زمان بندی اجرای موسیقی در این جوانان را متحول کند. آنان بی آنکه به حرکت های تکنیکی و پر سرعت متوسل شوند، اکنون می توانند حس غنی نهفته در گوشه های ردیف دستگاهی را به شنونده انتقال دهند. مرام درویشی سال گذشته در کنسرت تکنوازی لطفی که فیلم آن هم منتشر شده است، شاهد رویکرد او به جلوه هایی از صوفی گری و درویشی بودیم. اما امسال آشکارا از این فضاها فاصله گرفته بود و مرام درویشی را در عمل نشان داد. در فاصه دو اجرای گروه بازسازی و بانوان شیدا که فرصتی برای تنفس نبود و می بایستی چیدمان میکروفون ها بر اساس جمعیت پر تعداد بانوان طراحی شود و عوامل اندک تالار هم به سرعت نمی توانستند چنین بکنند، شخص محمد رضا لطفی مشغول چیدن میکروفون ها در مقابل نوازندگان جوان شد. مشابه این حرکت را در فرهنگ سنتی مان فراوان داشتیم. در همین جنگ هشت ساله هم نمونه های فراوانی از درویش مسلکی فرماندهان عالی رتبه را شاهد بودیم که فارغ از مرتبه و درجه خود، در کنار سربازان به نبرد پرداختند و حماسه آفریدند. ما امروزه خیلی گرفتار پز و پرنسیب شده ایم و همین بر تأثیر گذاری هنرمان تأثیر منفی گذاشته است. لطفی می توانست در گوشه ای بنشیند تا همه میکروفون ها تنظیم شوند و یا پشت پرده منتظر بماند تا پس از تنظیم میکروفون ها، همچون رهبران ارکستر پا به صحنه بنهد و سیل تشویق ها را به کام خود فرو ریزد. اما او آمده بود تا موسیقی زیبایی به مخاطبانش ارائه دهد. پس درویش وار هر چه لازم بود، دریغ نکرد.
چکیده در سه تار از ابتدا قرار نبود خود لطفی در هر سه گروه به تکنوازی بپردازد. ولی پس از رواج شایعاتی مبنی بر عدم حضور او در کنار دو گروه بازسازی و بانوان، که خود به خود می توانست بر جریان عادی برگزاری کنسرت اثر منفی بگذارد، به طور رسمی اعلام شد محمد رضا لطفی در هر سه گروه به تکنوازی خواهد پرداخت و در واقع او در عمل انجام شده ای قرار گرفت که ظاهراً گریزی از آن نبود. در نتیجه سه تار نوازی اش با گروه بازسازی و کمانچه نوازی اش با گروه بانوان شیدا، لطفی نداشت و عدم هماهنگی اش در سوال و جواب با سایر نوازندگان کاملاً مشهود بود. اما تکنوازی تار او با گروه همونازان شیدا، هماهنگ تر و دلنشین تر جلوه کرد. در شب دوم نیز که دقایقی به همراه گروه همنوازان تار نواخت، ظاهراً تارش آن شب یار موافق نبود و به یکباره بر زمین نهاد و سه تار بدست از صحنه خارج شد و چون بازگشت، گویا بازگشتی به چند دهه پیش خود کرده بود. سه تار این بار در زیر دستان محمد رضا لطفی همان تاری بود که 29 سال قبل در سفارت ایتالیا با کنسرت "عشق داند" می خروشید. پنجه سحرآمیز اش بار دیگر گل کرد و تحسین برخی حاضران شوریده هم نثارش گردید. در ابتدا سیر نغمات دستگاهی بود. سپس گریزی به موسیقی قشقایی زد و به ناگاه تنبوری نواخت. در این حالت سه تار در دستان او نه سه تار بود و نه به تنبور می مانست. سازی جدید که فقط دستان صنعتگر لطفی در یک لحظه می توانست بیافریند. به نظر می رسد لطفی امروز در سه تار خلاصه شده است و چکیده دانش و احساس اش را با این ساز خیلی قوی تر بیرون می ریزد. ساز مخالف در آواز ایرانی حضور سه خواننده جوان بر صحنه تالار کشور که هر کدام سه شیوه آوازی متفاوت از جریان ملسط روز می خواندند، حکایت از آن داشت که محمد رضا لطفی از تک صدایی آواز فعلی ایران به فغان آمده است و اراده ای مصمم دارد تا با این جریان، ساز مخالف بزند. وی پیشتر نیز در گفت و گویی با ذکر نام علیرضا قربانی و سالار عقیلی به این معضل اشاره کرده بود که غالب خوانندگان جوان از محمد رضا شجریان تقلید می کنند. لطفی در گفت و گوی دیگری عنوان کرده بود: "امکان همکاری با شجریان و ناظری در حال حاضر وجود ندارد. بنابراین خوب است شجریان و ناظری های جدیدی به میدان بیایند." او برای این آرمان، گام های نخست را برداشته است. شاید آینده ای نه چندان دور نشان دهد که آیا لطفی در این راه موفق می شود یا نه. بانوان، پر انرژی تر از دیگران اجرای گروه بانوان شیدا فراتر از سایر کنسرت های مشابه زنانه بود. چنانکه از نظر کیفیت تنه به تنه اجرای قوی گروه همنوازان شیدا می زد. علت این امر بی گمان تمرینات مستمر گروه می تواند باشد که به زعم لطفی پس از 18 ماه به روی صحنه آمدند. علاوه بر این، انگیزه و انرژی دختران در اجرای موسیقی خیلی زیادتر از دو گروه دیگر بود و همین باعث می شد بدون اینکه مفتون جمعیت چندهزار نفری تالار شوند با آرامش و قدرت، موسیقی زیبایی را ارائه دهند. شور و هیجان آنها در حین اجرا چنان بود که گویا قصد دارند قرن ها پرده نشینی همجنسان خود را جبران کنند. اجرای این گروه خود به خود سطح کیفی کنسرت های زنانه در ایران را به طور کلی بالا می برد. یک بام و دو هوای سنت بی گمان نخستین نوازنده سنتوری که مضراب سازش را نمدپوش کرد، هیچ گونه دشمنی با موسیقی اصیل ایران نداشت و مطمئناً غرب زده هم نبود. هر که بود، به درستی تشخیص داد سنتوری که سیم های ابریشمی اش را با انواع فلزی طاق زده است، دیگر نمی تواند با مضراب لخت نواخته شود و لاجرم فکری باید. در نتیجه مضراب ها به نمد مجهز شدند تا طنین اضافه سیم های فلزی گرفته شود. اما رویکرد جند موسیقیدان شاخص معاصر مثل مجید کیانی و محمد رضا لطفی به شیوه سنتور نوازی قدیم، امری متضاد و به قول فرنگی ها پارادوکسیکال است. به راستی اگر مضراب لخت اصالتی برای سنتور نوازی است، چرا سیم های ابریشمی اصالت نداشتند و جایشان را به سیم های فلزی دادند؟ چرا نمد پوش کردن مضراب یک تحریف محسوب می شود ولی تغییر جنس سیم های سنتور بلا اشکال است؟ نتیجه این تعصب بی مورد، آن است که با استفاده از مضراب لخت و سیم های فلزی، یک صدای بسیار تیز و به اصطلاح کریستالی از ساز می شنویم .گر چه در لحظات نخستین بسیار گوشنواز و دلرباست. اما با گذشت چند دقیقه کم کم هارمونیک های مزاحم، تحفه ای به نام خستگی را تقدیم شنونده می کنند. شاید یک آهنگساز در ساخت قطعه ای تشخیص بدهد که از این نوع صدا هم برای رنگ آمیزی استفاده کند. اما نه اینکه سراسر اجرای 40 دقیقه ای جولانگاه این صدای تیز بشود. به ویژه آنکه در گروه هایی با تفکر بازسازی، نشانی از سازهای بم صدا نظیر عود و تارباس نیست تا دست کم، از تیزی صدای گروه کاسته شود.
جناب لطفی در ماه های آغازین بازگشت به میهن، در سخنانی شتابزده ادعا کرد که موسیقی ایران در این بیست و چند سال اخیر رشد نکرده است. این اظهار نظر صد البته رنجش همکاران وی را به همراه داشت. جالب اینکه غالب اعضای گروه های سه گانه شیدا کسانی بودند که هر یک در محضر همکاران لطفی به این درجه از کیفیت رسیدند تا امروز بتوانند "شیدایی" شوند. گر چه در همین مدت کوتاه درک محضر لطفی، سطح آموزش و اجرایشان را ارتقاء داده است. ولی به هر ترتیب باید اذعان کرد جناب لطفی میراث همکاران رنجیده خاطر خود را به صحنه کشاندند. چه اینکه در نبود تلاش ایشان، هرگز نمی شد آدم هایی را از سطح صفر در عرض 18 ماه به صحنه بزرگی چون تالار کشور کشاند و برنامه موفقی اجرا کرد. بهاره فیاضی سر گروه بانوان شیدا، نخستین بار توسط حسین علیزاده به جامعه هنری معرفی شد. محمد معتمدی و ساناز ستار زاده نیز با پشتوانه گروه بزرگ خورشید به سرپرستی هنرمند گرامی مجید درخشانی رو آمدند. امیر اثنی عشری جوان ترین خواننده گروه شیدا، نخستین بار از طریق گروه نهفت به سرپرستی جهانشاه صارمی پا به میدان نهاد تا امروز در گروه شیدا بتواند آواز ابوعطای سلیمان امیر قاسمی را به زیبایی بازخوانی کند.
صداهای تند و تیز (تریبل) محمد رضا لطفی موسیقیدانی سنتی نیست که خود را صرفاً درگیر داشته ها کند. گاه به ضرورت عوامل و عناصر مرتبط با موسیقی ایرانی را هم در کارش می توان ردیابی کرد. ولی گاهی نوعی محافظه کاری در این تفکر مشاهده می شود. گروه نوازی به معنای آنچه از 40 سال پیش تا کنون در ایران رواج یافته، اساساً ریشه ای غربی دارد که به همت مهدی مفتاح، فرامرز پایور، محمد رضا لطفی، پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، گروه کامکارها، جلیل عندلیبی، محمد علی کیانی نژاد و حمید متبسم رنگی بومی به خود گرفته است. دراین نگاه به جای استفاده از یک ساز، چندین ساز همجنس در کنار هم قرار می گیرند تا به اصطلاح صدایی پرتر از گروه شنیده شود. معمولاً به سازهای سنتی رایج در عهد قاجار هم اکتفا نمی شود و برای مثال عود، رباب، قیچک، تارباس و دف نیز مورد استفاده قرار می گیرد. حسن برخی از این سازهای بم صد این است که تیزی بیش از حد ناشی از چند نوازی سازهای سنتی را می گیرند. به عبارتی با یک منطق نسبتاً بومی، ترکیبی از سازهای زیر صدا و بم صدا ایجاد می کنند تا هم رنگ و بوی موسیقی ایرانی محفوظ بماند و هم ظرفیت شنونده به خاطر نرم شدن صدا، بالاتر برود. اما این بار لطفی تنها به یک ساز عود بسنده کرده بود که البته یک در برابر 15 نمی توانست جلوه کند و صدای گروه همچنان به تیزی متمایل بود. در بخش بانوان شیدا نیز با آنکه دو نوازنده عود حضور داشتند، به دلیل نامعلومی صدای عودها چندان شنیده نمی شد و برآیند صداهای این گروه نیز تیز بود. بخش بازسازی شیدا هم که اساساً حضور سازی غیر از تار و سنتور و کمانچه و نی و تنبک را بر نمی تافت. صدابرداری لطفی یا حرفه ای وقتی یک صدابردار به معنای کلمه حرفه ای نباشد، نتیجه این می شود که در بخش نخست کنسرت، صدای سه تار لطفی، در بخش دوم صدای کمانچه اش و در بخش سوم صدای تارش بر گروه سوار باشد. گویا آن همه نوازنده فقط برای همراهی بصری جناب لطفی به روی صحنه آمده اند. لطف بی مورد صدابردار به استاد لطفی نه تنها هیچ لطفی نداشت که لطف گروه نوازی را به قدر اندکی می کاست. باور دارم که صحنه صدابرداری موسیقی می بایست صرفاً به موسیقدانان سپرده شود و به ایشان تفهیم گردد که قرار است زیبایی های یک کار گروهی را در بهترین شکل به گوش شنونده برسانند و نه اینکه با ولوم دادن بی مورد، به ستاره گروه اظهار ارادت کنند!
خطای انتخاب هیچ یک از 34 هنرمند همراه با لطفی در یک سطح نبودند. ولی جمع بند کار آنها نتیجه قابل قبولی به همراه داشت. در این میان انتخاب علیرضا شاه محمدی برای خوانندگی بخش بانوان، نامناسب ترین گزینه بود. صدای بسیار مردانه و ناکوک وی هیچ تناسبی با اجرای زیبای دختران گروه شیدا نداشت. اشعار نغزی برای خوانش انتخاب نکرده بود و بدتر از آن گرفتار تنبلی در ارائه آواز بود. هر چند سنت آوازی ما کم و بیش چنین مشخصه ای دارد و معمولاً هر غزل را بیت به بیت می خوانند و به ندرت پیش می آید چند بیت غزل پشت سر هم خوانده شود. اما اینکه شعری به صورت مصرع مصرع خوانده شود، امری نامعمول و ناخوشایند است. کما اینکه در گفتار محاوره هم نمی توان نصف جمله را ادا کرد و مابقی آن را در زمانی دیگر گفت. جمع بند این طرز خوانندگی، ملاحت اجرای بانوان شیدا را مخدوش کرد. اجرایی که اگر شرایط زمانه اجازه می داد خواننده ای از جنس خودشان بخواند شاید یک اتفاق شیرین و بی نظیری را موجب می شد. نکته دیگر اینکه در دفترچه راهنمای کنسرت، سابقه کاری این خواننده جوان با تحریفی آشکار چاپ شده بود. وی ضمن اشاره به اجرای چند کنسرت ایران، اسپانیا و آمریکا تنها آثار منتشر شده اش را دو اثر به نام های "ذوق مستی" و "شوق مستی" به آهنگسازی همشهری خوب نگارنده، پیمان خسروی سامانی محدود کرده بود و هیچ ردی از اینکه وی نخستین و قوی ترین کارهایش را با هنرمندی و آهنگسازی مهدی آذرسینا بیرون داده است، نبود. شاه محمدی نخستین بار با دو اثر "سیاوشانه" و "سیاه مشق" از ساخته های مهدی آذرسینا به جامعه هنری معرفی شد و به اعتبار همان دو اثر توانست اسم و رسمی پیدا کند تا امروز همنشین محمد رضا لطفی باشد. فردی که چنین ناسپاسانه با پدر معنوی خود برخورد می کند، چه تضمینی دارد در آینده همین رفتار را با محمد رضا لطفی نداشته باشد؟ اشاره نغز استاد حسن کسایی به برخی جوانان جویای نام خالی از لطف نیست که می گویند: "هنوز غوره نشده، مویز شده اند".منبع :موسيقي ما ؛هوشنگ ساماني |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 16:59 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
مـدير مركز مـوسيقي عربـي و مــديترانهاي تونس حضور اســاتيد مـــوسيقي ايرانـــي از جمله استاد « محمدرضا شجريان» و استاد « شهرام ناظري» را در جشنواره بينالمللي موسيقات تونس خواستار شد.
به گزارش اداره كل روابط عمومي و اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي،«عصمتي» وابسته فرهنگي ايران در ديدار با «مراد الصقلي» مدير مركز موسيقي عربي و مديترانهاي تونس بر گسترش ارتباطات فرهنگي موسيقي دو كشور تاكيد كرد. در اين ديدار كه در «قصر نجمةالزهراء» و در منطقه گردشگري بوسعيد واقع در شمال پايتخت تونس، صورت گرفت، مراد الصقلي مدير مركز موسيقي عربي و مديترانهاي تونس با اشاره به زيبايي و اصالت موسيقي ايراني و هارموني حاكم بر آن كه همراه با روح معنوي خاصي است،گفت،با توجه به برگزاري سومين دوره جشنواره بين المللي موسيقات در تونس كه در ماه مبارك رمضان هر سال و با حضور جمع كثيري از علاقه مندان تونسي و غير تونسي برگزار ميشود، بر حضور اساتيد ايراني در اين جشنواره تاکيد کرد . مكان فعلي مركز موسيقي عربي و مديترانهاي تونس در سال 1932 توسط «بارون دير لانجي» به مساحتي بالغ بر 3300 متر ساخته شده و در سال 1991 به مركز موسيقي عربي تبديل شده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 15:52 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 8:49 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد «محمدرضا شجريان» كسي نيست كه تا كنون از او زندگي نامه و عكس و پوستر و مقاله و شرح حال و مانند اين ها منتشر نشده باشد و در دسترس علاقه مندانش قرار نگرفته باشد ... اما به راستي چه دليلي دارد كه عده اي ( برخي = بعضي = نه تمام افراد ) از ايرانياني كه به موسيقي سرزمينشان علاقه مندند و البته دستي هم از دور بر شيوه و علم و چگونگي موسيقي دارند ، او را تا جايگاه خدايي بالا مي برند ؟ منظور از جايگاه خدايي تقدس و خداي ناكرده شبيهي به ذات لايزال الهي نيست ... بلكه بي مانندي و كم نظيري مقصود است... مناسب است براي اينكه هم معناي صحبت روشن تر شود و هم برخي دوستاني كه كم حوصله هستند و سريع عصباني و آشفته مي شوند و بناي خرده گيري مي گذارند راحت تر منظور و مقصود من را بفهمند ، حافظ را در ادبيات مثال بزنم ... اهالي ادبيات ، خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي را در شعر به سبك عراقي ، در جايگاه خدايي مي دانند ... به بيان ديگر ، مي گويند كه حافظ ، قله شعر عراقي است ، و تا كنون شاعران و سراينده هاي فارسي زبان ، نتوانسته اند شعري بسرايند كه از لحاظ مفهوم ، زيبايي آهنگ و وزن ، سرشاري از آرايه ها و تكنيك هاي ادبي ، استفاده از صور خيال و عاطفه ، و ارتباطات زنجيري كلمات ، حتي به شعر حافظ نزديك باشد ... برخي ابيات حافظ ، ضمن اينكه معناي بسيار عميق و قابل تاملي دارند ، در نهايت ايجاز و با بهره گيري از زيباترين شيوه هاي پيوند كلمات خلق شده اند ... گاهي گفته اند سعدي و حافظ دو قله هستند ، كه بسياري از شاعران ديگر ( مانند خواجوي كرماني ) كه در فاصله زيست اين دو شاعر سعي كرده اند اشعاري بسرايند ، قرباني شده اند ... در واقع به مانند دو قله كه ميان آن دو قله دره و فرورفتگي ايجاد مي شود و ديگران در اين دره گرفتار آمده اند ... گلبانگ (آلبوم دونواره)، سال اجرا 1356، سال انتشار نوار 1357، سال انتشار سي دي 1384 اين كارنامه بلند بالا كه ناقص نيز هست ، نام برخي از آْلبوم ها و آثار استاد شجريان است ... نام هايي كه شما در عرض چند ثانيه خوانديد ، برخي شان در زمره شاهكارهايي كه تا كنون تكرار نشده اند قرار دارند ... برخي از اين آثار سالهاست به عنوان منابعي آموزشي و مراجعي قابل رجوع براي اهالي آواز قرار دارند ( مانند عشق داند كه مرجعي است براي ابوعطا ) ... برخي از اين آثار مانند دستان ، پرونده يك دستگاه را بسته اند و هنوز كه هنوز است نوآوري و خلاقيتي كه دلنشين تر باشد در آن دستگاه خاص نشنيده ايم ... محمدرضا شجريان در طول بيش از 4 دهه ( چهل سال ) كه شب و روزش به بررسي دستگاه ها و گوشه ها و شيوه هاي موسيقي ايراني گذشته است ، امروزه كارنامه اي درخشان و الحق شنيدني دارد ... گرچه كه شنوندگان آثار استاد شجريان از همه اقشار و طبقات نيستند ... در مطلبي كه چند سال پيش روزنامه همشهري منتشر كرده بود آمده بود كه شنوندگان آثار شجريان معمولا از فرهنگي ترين اقشار جامعه هستند ( كه البته در همه قواعد كلي استثنا ها نيز وجود دارند ) ، كه اين البته عيب نيست ... چرا كه خوانندگان و دوستداران آثار دكتر سروش ، ژان پل سارتر ، بتهون ، شوپن ، دكارت ، هگل ، علينقي وزيري ، و بسياري از روشنفكران و هنرمندان متفكر نيز همه اقشار نبوده اند و نيستند ... اما استاد شجريان چه ويژگي هايي داشته اند كه امروزه بر جايگاه فعلي شان قدم دارند ؟ سال ها پيش مصاحبه كنندگان با استاد شجريان نام كتاب خود را " راز مانا " نهادند ... اما به راستي راز اين مانايي چيست ؟پاسخ اين سوال اصلا و ابدا از بنده سراپا تقصيري چون من بر نمي آيد ... چون وظيفه اي است كه از عهده متخصص و كارشناس زبده موسيقي شناس هنردوست برمي آيد ... من نظرات شخصي ام را مي توانم بگويم: 1) آشنايي با ادبيات و فرهنگ ادبي فارسي : متاسفانه اكثر اساتيد چه بسا شهير و نامي موسيقي ما در قديم ، افرادي زياد باكمالات و فضائل نبوده اند ... اين سخن من نيست و با مطالعه كتاب سرگذشت موسيقي ايران نوشته مرحوم روح الله خالقي و يا موسيقي ايران نوشته دكتر ساسان سپنتا به اين نكته مي توان پي برد ... به همين دليل اكثر آوازخوانان موسيقي ايراني گاهي درك درستي از شعري كه انتخاب مي كنند و مي خوانند نداشته اند ... و خواننده اي كه خود به درستي شعري كه مي خواند را با همه ظرايف و نكاتش درك نكرده باشد نمي تواند آن را طوري بخواند كه معناي شعر به شكلي دقيق و درست منتقل شود ... شايد منظور من روشن نشده باشد ... ببينيد ... در تمام زبان هاي دنيا " استرس " يا "فشار " يا " تكيه " در زبان عامل مهمي است ... مثلا در جمله من تشنه هستم ، اگر فشار را روي من بگذاريد ، يعني شخص ديگري تشنه نيست و اين من هستم كه تشنه هستم ... اما اگر فشار را روي تشنه بگذاريد ، يعني من گرسنه يا خسته نيستم ، بلكه تشنه هستم ... كه فارسي زبان به طور ناخودآگاه و در اثر زندگي در جامعه فارسي زبان قاعده درست را بسته به منظوري كه دارد رعايت مي كند ... اما آنگاه كه صحبت از دكلمه يا آواز شود ، ناگهان اشخاصي معروف مي شوند .... چرا ؟ چون جملات را درست و با تكيه هاي درست ادا مي كنند ... در آواز ، بسيار مهم است كه شعر چگونه ادا شود كه اصطلاحا معني قرباني نشود و معناي درست منتقل گردد ... گاهي اگر به آوازهاي اساتيدي حتي چون مرحوم تاج اصفهاني گوش بسپاريد ... جملات همگي يكنواخت و يك شكل پشت سر هم خوانده مي شوند و احساس شعر اصلا مطرح نيست ... استاد شجريان به درستي شعري كه مي خواند را مي شناسد ... حزن و اندوه ، شادي و نشاط ، عرفان ، لذت ، تفكر و فضاي حسي شعر را درك مي كند و به زيباترين شكلي آواز را مي خواند ... به طور مثال در عبارت " اين جام ها كه از پي هم مي شوند تهي " فشار بايد روي " تهي " باشد ... چون منظور چيز ديگري نيست ... استاد حتي در مواردي كه ابياتي مشكل انتخاب مي كنند حتما با اديبان و استاداني مشورت مي كنند كه مثلا تلفظ اين كلمه چگونه و به شكلي است كه به شعر لطمه نخورد ... آشنايي با فرهنگ ادبيات فارسي خود به تنهايي باعث بسياري مزاياي ديگر از جمله انتخاب گوشه مناسب و متناسب با معني ، انتخاب شعر خوب و ... مي شود كه در پي مي آيد . 2)انتخاب شعر با مفهوم و حس دلنشين :اين مورد البته بسيار به همان مورد اول مربوط است ... اما ظرايف ديگري نيز دارد ... درك درست از ادبيات باعث مي شود تا شعري مناسب و سنگين و فاخر انتخاب شود ... كه در عين زيبايي خالي از معني نيز نباشد و مفهوم و حس هنرمند را داشته باشد و بتواند با ذهن و ضمير شنونده نيز ارتباط برقرار كند ... در اينجا از مثال آوردن بايد پرهيز كنم زيرا ممكن است موجبات اشاره به شخص خاصي شود و دوستان ديگر را بيازارد ... اما مثلا واقعا براي زلزله بم ، زيباتر از اين مي شود خواند : " برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي / اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي ....... بس كه شستيم به خوناب جگر جامه جان / نه از او تار به جا ماند و نه پود اي ساقي ...... " يا مثلا براي بيان عقايد و نظرات شخصي آيا بهتر از اين بيت مي شد انتخاب كرد : " من از آن گذشتم اي دوست كه بشنوم نصيحت / برو اي فقيه با ما مفروش پارسايي " . 3)انتخاب دستگاه و گوشه مناسب با فضاي حسي شعر : كه اين مورد به دو چيز بستگي دارد . يكي ذوق هنري و صافي دل و پاكي ضمير شخص هنرمند كه ادراكات حسي درست و دلپذيري داشته باشد ... و ديگري آشنايي با مباني موسيقي اي كه ميخواهد اجرا كند . 4)اجراي قدرتمند و بي نقص شعر در دستگاه انتخاب شده و خلاقيت بي نظير فردي: اين مورد شايد يكي از بخش هايي است كه استاد شجريان را منحصر به فرد مي كند ... شايد سال ها تمرين و ممارست و رياضتي كه استاد محمدرضا شجريان كشيد را اگر هر شخص ديگري نيز داشت به همين مرتبه مي رسيد يا نمي رسيد ... زيرا همه چيز در تمرين و ممارست نهفته نيست ... چنانچه اگر به جاي نيوتن شخص ديگري زير درخت سيب نشسته بود و سقوط سيب را مي ديد شايد بيخيال سيب را برمي داشت و گاز مي مي زد و اصلا به مخيله اش هم خطور نمي كرد كه چرا سيب بالا نرفت !!! بنا بر اين نمي توان نقش استعداد و قدرت ذاتي و در يك كلام نعمت خدادادي و عطاي الهي را ناديده گرفت ... البته تمامي نعمت ها و استعدادها و توانايي هايي كه از طرف باري تعالي به انسان خاكي داده شده اند امانتي هستند كه انسان بايد از آن به شكلي درست بهره بگيرد ... در اين ميان استاد شجريان با بهره گيري از استعداد و توانايي كه خداوند مهربان به ايشان عطا كرده است و نيز پيوند زدن اين استعداد با سخت كوشي و پشتكار و تلاش ، امروزه آوازي را مي خواند كه مي تواند با عميق ترين لايه هاي وجود انسان ارتباطاتي پيچيده و صميمي برقرار كند ... نكته اينكه گاهي كساني خرده مي گيرند كه رديف خواني و مطابق رديف اجرا كردن كار ساده اي است و بسياري ديگر نيز اين كار را خوب انجام مي دهند ... اما استاد شجريان هيچگاه رديف خواني نكرده است ، اينكه آوازي در مايه اي اجرا شود دليل نيست كه عينا مطابق رديف خوانده شود ... رديف خواني كار هنرجويان آواز است نه يك استاد ... استاد شجريان با خلاقيت هنري سرشار به قول خودشان گاهي در لحظه آهنگسازي مي كنند و تحريرهايي اجرا مي كنند كه فوق العاده هنري هستند ... بدين مفهوم كه اوج بودن يا رسا بودن چيز با ارزشي نيست ، بلكه تحرير هنري و از لحاظ ملودي ارزشمند است ... شجريان به همين سبب است كه آواز را دلنشين و با حزني دوست داشتني مي خواند ... 5) همكاري با هنرمندان واقعي و صاحب سبك : البته اين مورد را در نوشته هاي بعدي به تفصيل بيان خواهم كرد ... اما مسلما همه ما به اين جمله اعتقاد داريم كه بذر خوب اگر در خاك خوب كاشته نشود ثمري نخواهد داشت ... يك اثر هنري اگر فردي نباشد ، نتيجه جوشش ذوق چندين انسان است كه به يك همگوني در فكر و هدف رسيده اند و هر كدام از اجزاي اين پازل را كه بخواهيم حذف كنيم و نبينيم ، كل پازل ناقص خواهد شد ... محمدرضا شجريان به تنهايي هرگز به اين جايگاه نمي رسيد ... بلكه انتخاب درست همنشينان و هم صحبتان است كه شخص را به مراتبي بالاتر مي رساند ... اگر روزگاري شجريان در كنار استاد پرويز مشكاتيان نمي نشست ، امروزه هرگز دستان و دودعود را نداشتيم ... امروزه بسياري از خاطرات خوبي را كه با صداي استاد گره زده ايم نداشتيم ... اگر شجريان ، لطفي را براي دوستي انتخاب نمي كرد ، خبري از چشمه نوش و عشق داند نبود ... و اگر شجريان در كنار افرادي چون داريوش طلايي(تار و سه تار) ، حسين عليزاده(تار و سه تار ) ، محمد موسوي (ني)، جمشيد عندليبي (ني ) ، استاد بهاري (كمانچه ) ، داريوش پيرنياكان (تار)، جمشيدعندليبي (ني)، سعيدفرجپوري ( كمانچه ) ، فرهنگ شريف ( تار) و بسياري ديگر كه همگي روشن انديش و روشن بين بودند نمي نشست و همدلاني چون حافظ ،سعدي ، عطار ، مولوي ، بابا طاهر ، فريدون مشيري ، اخوان ثالث ، عارف ، شيدا و ... برنمي گزيد ، امروز شجريان نداشتيم ... يا شجريان داشتيم اما استاد شجريان نداشتيم ... همانند بسياري ديگر از هنرمنداني كه همنشين بد برگزيدند و راه را مستقيم نرفتند . 6)كيفيت ارائه آثار : اين يكي از مواردي است كه همواره از آثار محمدرضا شجريان ديده ايم ... با گذشت سال ها و پيشرفت تكنولوژي هاي چاپ و بسته بندي ، كيفيت ارائه آثار استاد نيز پيشرفت كرده است . نكته اي كه همواره مورد توجه شجريان بوده است اينكه هميشه نام آهنگسازان و خالقان اصلي موسيقي ، شاعر ، نوازندگان و ديگر صاحبان معنوي اثر ارايه گردد . همچنين تا جايي كه شده است معمولا اشعار مجموعه نيز به همراه آلبوم موجود هستند ( به خصوص در سي دي ها كه فضاي بيشتري براي ارائه متن هست ) . كيفيت صوتي قابل قبول ( با وجود اينكه اكثرا اجراهاي زنده صحنه هستند ) و نيز قيمت قابل قبول ( هم اندازه با ديگر آثار موجود در بازار ) از عوامل موثر هستند . 7) عدم انحراف از مسير صحيح زندگي و شخصيت فردي و سلوك اجتماعي + دقت و تيزهوشي و ذكاوت: ذكاوت استاد عامل بسيار مهمي است ... در كارنامه هنري استاد كه بالاتر آوردم ، آثار زيادي را مي بينيم كه سال اجرا و ضبط آن ها با سال انتشار آن ها بسيار متفاوت است و تفاوت سال هاي به قدري هست كه بتوانيم ادعا كنيم عمدي در كار بوده است ... حتي آثار بسيار درخشان استاد مانند نوا و شب سكوت كوير بسيار جالب هستند ... در نوا ، آوازي كه جداگانه ضبط شده است ( با همنوازي ني استاد موسوي ) در كنار ديگر قطعات ضبط شده ( با ني جمشيد عندليبي ) قرار گرفته است و آلبومي شنيدني را خلق كرده ... در شب سكوت كوير يكي از آوازهاي مجموعه ( كه بايد حال و هواي محلي و مقامي داشته باشد ) سال ها بعد از ضبط برخي قطعات ديگر ضبط شده است ... دقت استاد در كل سال هاي هنري ايشان قابل بحث است ... اما ... نيفتادن در دام هايي كه بسياري از هنرمندان ( يا هنرمند نمايان ) ديگر در آنها افتاده اند نيز نبايد فراموش گردد . به قول شاعر : شراب بي غش و ساقي خوش دو دام رهند / كه زيركان جهان از كمندشان نرهند ... استاد شجريان گرچه هميشه حاشيه داشته است اما هيچگاه خود خالق حاشيه ها نبوده است ... بلكه سودجويي برخي ناشران و روزنامه داران و صاحبان مجلات و رسانه ها باعث آن بوده است ... او همواره سعي كرده است از بازي و دخول در سياست بپرهيزد تا مانع ادامه كارش نشود ( گر چه همه شنوندگان هميشگي آثار او به خوبي ديدگاه هايش را مي دانند ) ... شجريان با مردم هماهنگ بوده است ... گر چه در مورد هماهنگي استاد با مردم بحث و نقل زياد هست اما وجود يك مدرسه در يكي از نقاط زلزله زده شمال كشور ( كه بسياري از وجود آن بي خبر هستند ) مي تواند روشنگر باشد ... همچنين بم نيز مثال خوبي است ... نيز برخي آثار كليدي استاد قابل بحث هستند ... يادم نمي رود روزي كه استاد گفتند به خانه موسيقي مي آيند تا هر كسي از مردم كه خواست بيايد و از ايشان امضا بگيرد اما در عوض ايشان فقط پشت قبض هاي كمك به بم را امضا مي كنند ... يعني قبض هايي با قيمت هاي مختلف چاپ شده بود كه مردم آن را مي خريدند و استاد برايشان امضا مي كرد ... آن روز از شدت ازدحام خيابان بند آمد ... و حسام الدين سراج و ديگر هنرمندان ( كه نام نمي برم ) نيز صادقانه به ميان آمدند و خود كار فروش قبض ها و گرفتن امضا از استاد و تحويل به مردم را بر عهده گرفتند .۸) و ... بسياري ديگر ... كه مجال نيست ... تا همينجا هم مي دانم خسته شده ايد .... البته اگر اصلا تا اينجاي نوشته را واقعا خوانده باشيد !!!! منبع :شجریانی ها |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 8:1 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||