تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو

دومين كنسرت استاد «محمدرضا لطفي» پس از بازگشتش به ايران شب گذشته در صحنه‌اي با طرح كوير در تالار بزرگ كشور برگزار شد.

لطفي

در اين كنسرت كه شب اول هنرمنداني چون شفيعي كدكني، دولت آبادي، آغداشلو ... رديف‌هاي اول تالار بزرگ كشور را پر كرده بودند لطفي با نيم ساعت تاخير با گروه بازسازي شيدا متشكل از نوازندگاني چون اميرحسن شريفي و آرش غفاري: تار، ماهيار تمسكني:سنتور،رضا پرويز زاده:كمانچه، هوشمند عبادي: ني، احمد مستنبط:تنبك به همراه آواز امير اثني‌عشري به صحنه تالار بزرگ كشور كه با طرح كوير توسط جلال شباهنگي طراحي شده بود وارد شد.

لطفي كه در اين بخش سه تارنوازي را براي هنرنمايي خود برگزيده بود پس از سنتور نوازي ماهيار تمسكني به دو نوازي با او پرداخت، پس گروه قطعاتي چون پيش درآمد درويش خان به روايت ميرزا قلي خان نوروزي، ضربي حبيب سماعي، ساز و آوز حجاز، تصنيف قديمي به روايت عبدالله خان دوامي با شعري از سعدي، تصنيف حجاز بر اساس اشعار حافظ و رنگ حسين خان اسماعيلي را در دستگاه ابوعطا نواختند.

خواننده اين بخش امير اثني عشري جوان 24 ساله‌اي بود كه لطفي براي اين بخش در نظر گرفته بود اما به نظر مي‌رسيد لطفي براي گروهي كه عنوان بازسازي شيدا را دارد و كارش اجراي قطعات بازسازي شده قدماست خواننده‌ با تجربه‌تري را بر مي‌گزيد.

اما باز هم اثني عشري در حد تجربه خود توانست از عهده كار برآيد.

اجراي گروه بازسازي شيدا پس از حدود 40 دقيقه اجرا با تشويق لطفي و پشت سر آن تشويق مردم به پايان رسيد.

كنسرت استاد لطفي

گروه دومي كه لطفي براي بخش اول كنسرت خود در نظر گرفته بود بانوان شيدا بودند كه به خوانندگي عليرضا شاه محمدي به فاصله 10 دقيقه از كنسرت قبلي به صحنه آمدند.

يكي از نكاتي كه توجه مخاطبان را در اين اجرا به خود جلب كرد توجه عميق لطفي به نوازندگانش بود چرا كه او قبل از شروع،خود ميكروفون هر كدام از اعضا را تنظيم و در حد يك جمله با آنها به آرامي صحبت كرد گويي قوت قلبي براي اولين اجرايشان به آنها مي‌داد.

لطفي

لطفي پس از برداشتن ساز كمانچه همانند پدري مهربان در كنار گروه بانوان متشكل از نوازندگاني چون هنگامه مشهدي الاصل، بهاره فياضي و ساناز ستارزاده: تار، سپيده مشكي: سه تار، نسترن سادات هاشمي: سنتور، بهناز بهنام نيا، نيره فخري: عود، نفيسه طباطبايي: ني، آزاده شمس: قيچك آلتو، بهنوش بهنام‌نيا: كمانچه، گوهر ناز مسايلي: تنبك و الميرا نصيري: دف قرار گرفت.

اين بخش با تنبك نوازي و سپس گروه‌نوازي آغاز و بانوان شيدا قطعاتي چون پيش درآمد، ساز و آواز با شعري از سعدي، چهار مضراب همراه با آواز، قطعه فيلي با آواز پيش ساخته شده از محمدرضا لطفي با شعري از حافظ، ساز و آواز براساس اشعاري از كمال خجندي و... را در دستگاه ماهور اجرا كردند.

تكنيك نوازندگي اين گروه نسبت به گروه بازسازي شيدا به مراتب بيشتر بود و لطفي يك قسمت از اجراي اين بخش را به تكنوازي اعضاي گروه اختصاص داده بود تا آنها بتوانند قابليت‌هاي خود را در معرض ديد عموم قرار دهند كه البته او خود نيز در اين بخش‌ به صورت دست به سينه نظاره‌گر هنرنمايي شاگردانش بود.

اجراي گروه بانوان شيدا با اجراي تصنيف آن دلبر من، بر اساس شعري از مولانا و هم‌خواني اعضاي گروه به پايان رسيد. لطفي در اين بخش نيز خود گروهش را تشويق كرد.

صحنه كويري تالار بزرگ كشور 45 دقيقه بواسطه آنتراكت خالي از نوازندگان بود اما بعد از گذشت اين مدت لطفي گروه اصلي خود، هم‌نوازان شيدا را متشكل از نوازندگاني چون فرخ مظهري:تار ابريشم، حميد سكوتي: سه تار ابريشم، حميد خبازي، پويان بيگلر، مازيار شاهي: تار، روزبه اسديان: آرش كامور، حميدرضا خلعتبري: كمانچه، فرهاد زالي و هوشمند عبادي: ني، هادي آذرپيرا:عود، آريا محافظ، سنتور، احمد مستنبط: تنبك، شهريار فاميل نظري:دف و عيسي شكري: دايره به همراه آواز محمد معتمدي روي صحنه آورد و خود با تارنوازي آنها را در اجراي پيش درآمد دشتي، چهار مضراب، قطعه اوج با شعري از مولانا، ساز و آواز با شعرهايي از حافظ، تصنيف ايران وطنم با شعر و آهنگسازي محمدرضا لطفي، دوبيتي خواني اشعار باباطاهر و تصنيف مژده بده با شعري از هوشنگ ابتهاج همراهي كرد.

توجه خاص لطفي به نوازندگانش در اين قسمت نيز همچون بخش‌هاي قبلي به وضوح ديده شد به طوري كه او بعد از اجرا در حين تشويق مخاطبان يك به يك اعضايش را به نشانه تشكر در آغوش گرفت و بوسيد.

كنسرت گروه‌هاي سه گانه شيدا شنبه شب در تالار بزرگ كشور پايان مي‌يابد. منبع :فارس  

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 3:30  توسط حجت ملائی چافی   | 

در نهمین جشنواره بین‌المللی برنامه‌های رادیویی از استاد «حسن كسایی» از پایه‌گذاران اصول نی‌نوازی در ایران كه سال‌ها با برنامه‌های رادیو نیز همراه بوده است، تقدیر می‌شود.

استاد حسن كسایی سال ۱۳۰۷ در اصفهان به دنیا آمد و با فرا گرفتن فنون آواز در نزد استادانی همچون ادیب و تاج به وادی موسیقی گام نهاد تا این كه به مقامی شامخ در نواختن نی رسید

 حسن کسائی

 كسایی سبك نواختن نی را به شیوه استادانه و سنجیده اعتلا بخشید. او از هنرمندانی است كه سال‌ها با برنامه‌های موسیقی‌محور رادیو، مثل تكنوازان همكاری داشت .

در روزهای برگزاری جشنواره رادیو از ۳۱ اردیبهشت تا ۲ خرداد اردوان كامكار، كیوان ساكت و گروه موسیقی محلی بوشهر نیز حضور دارند و برنامه اجرا می‌كنند.

اردوان كامكار در مراسم اختتامیه جشنواره در اصفهان به تكنوازی سنتور می‌پردازد. كیوان ساكت نیز در مراسم جشنواره رادیو با توجه به این كه شعار جشنواره «رادیو صدای فرهنگ‌هاست» از قابلیت سازهای ایرانی برای ملودی‌های آشنای جهانی بهره می‌برد.  ساکت برنامه تكنوازی تار نيز در این گردهمایی خواهد داشت.

گروه موسیقی محلی بوشهر نیز كه «مفتاح بوشهری» نام دارند و تاكنون در بیش از ۸۰ كشور دنیا به اجرای برنامه پرداخته‌اند در جشنواره بین‌المللی رادیو حضوردارند و برنامه‌هایی اجرا می‌كنند.

 منبع : روزنامه جام‌جم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 6:50  توسط حجت ملائی چافی   | 

تور موسیقی استاد «محمد رضا شجریان» و گروه «آوا» با پشت سر گذاشتن اجراهای خود در کانادا از روز شنبه 10 می( 21 اردیبهشت) در آمریکا آغاز شده است.

اجراهای شجریان و گروهش در کانادا با استقبال خوب مردم و رسانه‌های این کشور همراه بود و روزنامه‌های کانادایی از جمله ونکوور سان، پرونیس و استریت نقدهای مثبتی بر این اجراها نوشتند.

«پرونیس» با انتخاب تیتر «بازگشت بهترین آوازخوان ایران» به شجریان لقب پاواراتی ایران را داده است. تحلیلگر این روزنامه معتقد است هرگونه بحث و بررسی روی موسیقی سنتی ایران بدون توجه به جایگاه محمدرضا شجریان کاری عبث خواهد بود.

در این گزارش جمله‌ای به نقل از حسین بهروزی‌نیا (از اعضای گروه آوا) آمده که گفته است: <به عقیده من محمدرضا شجریان بزرگ‌ترین خواننده زنده ایران است.>

شجريان استاد دو وجه غالب موسیقی در ایران است و بهترین اشعار فارسی را با احساس و قدرت فراوان تفسیر کرده است. در این گزارش به افتخارات جهانی شجریان از جمله نامزدی در رقابت‌های گرمی 2005 و همچنین دریافت جایزه پیکاسو در سال 2006 اشاره شده است.

«ونکوور سان» در ابتدای گزارش خود که لوید دیک آن را نوشته، جمله‌ای از واشنگتن‌پست درباره شجریان نقل کرد به این مضمون که مخاطبان کنسرت‌‌های شجریان قبل از اینکه او به اجرای قطعات بپردازد 3 بار به احترامش بلند شده‌اند.این حاکی از آن است که چهره‌ای معروف‌تر از این خواننده در موسیقی ایران وجود ندارد.

همچنین برگزارکنندگان تور شجریان در کانادا (کاراوان ورلد ریتمز، کلوپ ایرانی UBC و مرکز هنری نوا) برنامه نمایش دو فیلم را هم ترتیب داده‌اند.

فیلم اول، «صدای ایران: محمدرضا شجریان» نام دارد که در سال 2002 طی تور موسیقی او در اروپا توسط کریستین براد تومسن ساخته شده است.

فیلم دوم، «سنتوری» ساخته داریوش مهرجویی است. این دو فیلم به ترتیب روزهای 12 و 13 ماه می (امروز و فردا) در تئاتر وان‌سیتی روی پرده می‌روند.

از دیگر بازخوردهای کنسرت شجریان در کانادا می‌توان به گزارش تحلیلی روزنامه <استریت> اشاره کرد که این برنامه را هدیه معنوی شجریان به مردم کانادا خوانده است.

بعد از اولین اجراهای شجریان در آمریکا (در روزهای 21 و 22 اردیبهشت)، او و گروه «آوا» در تاریخ 16 می ( 27 اردیبهشت) در سالن دانشگاه ساکرامنتو (کالیفرنیا) روی صحنه می‌رود.

دیگر مقصدهای این گروه در آمریکا به این ترتیب است: تالا‌ر کین، دانشگاه واشنگتن (روز 17 می برابر با 28 اردیبهشت)، تالا‌ر مدرسه اورلا‌ندو المپیا (جمعه 23 می، سوم خرداد)، تالا‌ر دانشگاه شیکاگوی شمال‌شرقی (شنبه 24 می، چهارم خرداد)، مرکز هنرهای دانشگاه جورج میسون (جمعه 30 می، دهم خرداد)، سالن تئاتر آتلا‌نتا (شنبه 31 می، 11 خرداد)، تالا‌ر نیویورک (پنجنشبه پنجم ژوئن، 16 خرداد.)

طبق اعلا‌م قبلی، تاریخ آخرین کنسرت شجریان در تالا‌ر روی تامسون تورنتو و در تاریخ ششم ژوئن ( 17 خرداد) اعلا‌م شده است. منبع : ايسكا نيوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 6:35  توسط حجت ملائی چافی   | 

نیشابور، با فیروزه‌های لا‌جوردی‌اش، روز ۲۴ اردیبهشت سال ۱۳۳۴ شاهد میلا‌د كسی بود كه ما او را به نام پرویز مشكاتیان می‌شناسیم. مردی از قافله موسیقی ایران كه سهم شایانی در اعتلا‌ی آن داشته است.

            

استاد «پرویز مشكاتیان » حالا‌ در آستانه ۵۳ سالگی، وقتی به گذشته خود نگاه می‌كند، نخستین حسی كه نصیبش می‌شود، تعجب است. تعجب از اینكه بسیاری از آرزوها و هدف‌هایش هنوز ماهیت خود را حفظ كرده‌اند: <می‌دانید، متاسفانه نظریات و نگاه و احساس من به مجموعه پیرامونم و اتفاقات ساری و جاری در اطرافم از زمان دانش‌آموزی و دانشجویی خیلی تغییر نكرده است. حالا‌ نمی‌دانم آیا این به معنای نپریدن و درجا زدن و راكد ماندن است؟ اما به هر حال آرزوهایی كه در بدو ورود به دانشگاه در مورد موسیقی، هنر، سرزمینم ایران، مردمم و گذشته سرزمینم داشتم خیلی تغییر نكرده است.>

مشكاتیان حالا‌ وقتی در بین كتاب‌های كتابخانه‌اش به یكی از مصاحبه‌هایش برمی‌خورد كه مربوط به سال‌های دور هستند متعجب می‌شود. وقتی می‌بیند آرزوها هنوز همان رنگ و جلا‌ را دارند و در همان حد و اندازه‌اند: <مثلا‌ وقتی مصاحبه‌ای مربوط به سال ۵۳ را می‌خوانم، متعجب می‌شوم كه چطور هنوز آرزوها، نظریات و خواسته‌هایم همین‌هایی است كه امروز می‌خواهم. حالا‌ نمی‌دانم این جامعه است كه كند می‌رود یا من خیلی پیش‌‌تر از زمان خودم حركت می‌كرده‌ام. اما بعضی وقت‌ها یك چیزهایی می‌بینم كه باعث می‌شود از خودم بپرسم ما چطور از عصر حجر تاكنون دویده‌ایم؟ البته امیدوارم این را به حساب خودپسندی نگذارید ولی به گمانم نظریات من آنقدر متعالی بودند كه هنوز به آنها نرسیده‌ام، البته نشانه‌هایی هست ولی واقعیت این است كه خیلی كند پیشرفت می‌كنیم.>

<آن آرزوها چه بودند> مشكاتیان در پاسخ به این سوال می‌گوید: <كافی است نگاهی به نام آثار من بیندازید. <مقام صبر>، <صبح وصل>، <وطن من>، <میهن>، <سرزمین من ایران>، <بیداد> یا <كنج صبوری>، تمام این نام‌ها نشان می‌دهد كه آمال و آرزوهای من در دوران دانشجویی و بعدها در دوران تدریس در دانشگاه و كار با گروه عارف و... چه بوده است. به نظرم كارهای هنری، بهترین وسیله برای بیان آرزوهای هنرمند هستند.>

وقتی از مشكاتیان می‌پرسم كه نقطه‌عطف زندگی‌اش را در گذشته چه می‌داند، كمی مكث می‌كند تا بگوید: <تا نقطه‌عطف را چطور تعریف كنیم. یك وقت هست این نقطه‌عطف را از منظر آبادی و آزادی سرزمین می‌بینیم، یك وقت از نظر اعتلا‌ و كار هنری و یك وقت از نظر مسائل اقتصادی. اما برای من به عنوان یك موزیسین كه برآمده از همین سرزمین و پرورش‌یافته در خانواده‌ای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی بودم كه امیركبیر و مصدق را ناجی سرزمین خود می‌دانستند و موسیقی ایران را موسیقی حقیقت‌جو و انسان‌گرا اطلا‌ق می‌كردند، اصل این بوده كه وطن را همه چیز خود بدانم. وطن و مردمی را كه در فلا‌ت پهناوری به نام ایران زندگی می‌كنند و استحقاق زندگی كردن به نحو احسن، درست مثل مردم دیگر ممالك پیشرفته را دارند و تمام این فاكت‌ها و متر و معیارهای زندگی گاه كابوس‌ها و گاه امیدها و آرزوهای مرا تشكیل می‌دادند. اما اگر بخواهم تمام این حرف‌ها را در یك كلا‌م خلا‌صه كنم باید بگویم: <سكوتم از رضایت نیست/ دلم اهل شكایت نیست.>

اما حالا‌ پرویز مشكاتیان دلش برای چه چیز گذشته بیشتر از همه تنگ می‌شود؟ صادقانه می‌گوید: <یك دوره‌ای هست در طول زندگی كه آدم از كنار خیلی چیزها راحت رد می‌شود و حتی نمی‌ایستد تا نگاهی با تأمل یا نگاهی چراگونه به پدیده‌ها بیندازد، آن زمان‌ها انگار ساعت‌ها نرم‌گام‌تر می‌گذشتند. تحمل آن دوران نسبت به حالا‌ كه مجبورید گذر زمان را ببیند و سطح یخ‌زده اشیا را حس و حجم وقت را لمس كنید و نتوانید كاری انجام دهید راحت‌تر است.>مشكاتیان در آستانه ۵۳ سالگی هیچ آرزویی ندارد جز همان‌هایی كه همیشه برای مردم و میهنش داشته است: <همه این چیزها به هم مرتبط است و مجموعه هر آنچه در پیرامون ما اتفاق می‌افتد چیزی است كه ما را تعریف می‌كند. اما شاید یكی از بزرگ‌ترین آرزوهایم رسیدن روزی است كه از زمزمه این ابیات مولا‌نا رها شوم و این كلمات دیگر وصف حال من نباشد كه: <زین خلق پرشكایت گریان شدم ملول/ آن های و هوی و نعره‌مستانم آرزوست/ زین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت/ شیر خدا و رستم دستانم آرزوست...

منبع : روزنامه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 6:23  توسط حجت ملائی چافی   | 

 گفت‌وگوی استاد «محمد رضا لطفی» و رادیو فرهنگ تقریبا ساعت 7:10 دوشنبه ۲۲ ارديبهشت شروع شد. صدای استاد دارای طنینی شفاف و رسا بود. او امیدوار است به آیندگان ، به موسیقی و به هنرجویانش.

ابتدای برنامه مجری و تهیه کننده پس از سلام و احوالپرسی با پهلوان تار ایران موضوع گروه های قدیمی شیدا را مطرح کردند.

استاد محمد رضا لطفی جوانانی که اکنون در گروه های سه گانه شیدا فعالیت دارند امید موسیقی اصیل ایران برای سالهای آتی دانست و در ادامه صحبتهایشان در مورد آینده این جوانان برای موسیقی ایرانی گفت :‌ « ... همان گروه شیدایی که سال 53 یا 54 من سرپرستی کردم در سال 57 ، 58 شکوفا شده بودند و من به شما اطمینان می دهم که طی پنج شش سال آینده این جوانان هم مثل جوانان قدیم خواهند شد ... ».

او می گفت :‌ « ... الان جوانانی داریم که دستش روی ساز دیده نمی شود ، مثل باد روی دسته ساز بالا و پایین می رود. کل ردیف را حفظ هستند ؛ حتی مدرسان خوبی هم هستند ... »

پس از طرح این موضوع تهیه کننده برنامه موضوع شیدای قدیمی را پیش کشید با بیان اینکه چرا پس از ورود محمد رضا لطفی به ایران پس از سالیان سال دوباره آن شیدای قدیمی ساخته نشد تا دوباره یاد و خاطره هایی را در ذهنهای ما ثبت کند از استاد محمد رضا لطفی خواست تا درباره همکاری خود با اساتید کنونی توضیح دهد. ایشان امیدش به جوانان امروز بیشتر بود. در واقع از لحن گفتار استاد اینطور برمی آمد که می خواهد کاری برای موسیقی و جاودان شدن آن بکند.

در ادامه همین موضوع مجری برنامه از محمد رضا لطفی خواست تا در مورد علت نامگذاری این گروه های جدید به شیدا رابطه آن با شیدای سابق توضیحاتی را بدهد و ایشان اینگونه تصریح کردند که : « ... من هر گروهی را که مایل باشم می توان بسازم با هر نامی. کما اینکه اساتیدی چون شجریان هم همین الان چندین گروه دارند. می توانم یک گروه بسازم اسمش را بگذارم (با کمی تامل) عبدالحسین خان شهنازی ... »

در ادامه گفت وگو وی در مورد آهنگ "در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند ..." توضیح داد که در سفری که در به خارج از کشور داشته آنقدر غم را در آنجا حس کرده که بطور فی البداهه این تصنیف به ذهنشان رسیده است و در واقع ساختن این تصنیف و هر تصنیفی که محمد رضا لطفی ساخته ، بیانگر یک سری اتفاقات خاص بوده است.

در ادامه تعدادی از تلفنهای شنوندگان پخش شد و از استاد خواسته شد که در مورد علت عدم همکاری استاد محمد رضا لطفی و استاد محمد رضا شجریان توضیحاتی را بدهد. ایشان اینگونه بیان کرد که من و آقای شجریان آنقدر با هم صمیمی هستیم که بجز خانواده ام فقط شجریان مرا محمد رضا صدا می کند و من هم او را با نام کوچک صدا می کنم.

در میانه برنامه ، آقداشلو پشت خط تلفن آمد و پس از کمی شحبت و شوخی و البته تمجید از محمد رضا لطفی برای وی آرزوی موفقیت کرد.

پهلوان تار ایران نوید این موضوع را داد که بعد از برگزاری کنسرتهای سه گانه شیدا در تهران و برگزاری چند کنسرت در آمریکا با اساتید موسیقی همچون استاد شجریان ، پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده صحبتی خواهد داشت تا بتوانند در صورت امکان چون سابق برنامه هایی را با هم اجرا کنند.

وی با بیان اینکه موضوع همکاری مجدد احتیاج به صحبت و برنامه ریزی دارد افزود :‌ « ... هر چیزی باید با برنامه خاص خود پیش برود ، حتی اگر آقای شجریان هم بیایند و الان بگویند که بیا و با هم دو هفته دیگر کنسرت بدهیم به صراحت می گویم نمی آیم و وقت ندارم ... »

در انتهای برنامه پرویز مشکاتیان ، نوازنده سنتور روی خط تلفن آمد و با محمد رضا لطفی کمی احوالپرسی و در واقع شوخی کرد. نکته جالب در این گفتگوی تلفنی پرویز مشکاتیان و محمد رضا لطفی این بود که روز گفتگوی استاد لطفی با رادیو روز تولد استاد مشکاتیان بود.

گفتنی است که کنسرتهای سه گانه شیدا از 26 اردیبهشت 1387 آغاز می شود و محمد رضا لطفی در این سه شب کنسرت در گروه های بانوان شیدا ، بازسازی و همنوازان شیدا به ترتیب کمانچه ، سه تار و تار می نوازند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 9:14  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد «محمدرضا لطفي» آهنگساز و نوازنده برجسته تار فردا (دوشنبه) در برنامه زنده "هفت اقليم " راديو فرهنگ حضور مي‌يابد.

فردا «محمدرضا لطفي» آهنگساز و نوازنده برجسته تار ميهمان برنامه "هفت اقليم" راديو فرهنگ خواهد بود و درباره مسائل مختلف در عرصه موسيقي، فعاليتهاي خود و كنسرت گروههاي سه‌گانه شيدا صحبت خواهد كرد.

«لطفي» به همراه گروههاي سه‌گانه شيدا از 26 تا 28 ارديبهشت در تالار بزرگ كشور به اجراي برنامه مي‌پردازد.

برنامه " هفت اقليم " راديو فرهنگ مختص موسيقي است و روزهاي دوشنبه از ساعت 19 تا 21 روي موج FM رديف 106/7 پخش مي‌شود. منبع : فارس 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 11:48  توسط حجت ملائی چافی   | 

آلبوم جديد استاد «حسين عليزاده» آهنگساز مطرح موسيقي ايران اواخر ارديبهشت ماه وارد بازار موسيقي مي‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين آلبوم که "آن و آن" نام دارد ،دونوازي سه تار عليزاده و تنبك پژمان حدادي است و توسط انتشارات موسيقي هرمس عرضه مي‌شود.

 آلبوم "آن و آن "برگرفته از كنسرت دو نوازي عليزاده و حدادي است كه پيشتر در آمريكا برپا شد.

در بخش نخست اين آلبوم قطعاتي در آواز دشتي و در قسمت دوم قطعاتي در آواز اصفهان ديده مي‌شود.

منبع :‌ايرنا 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 7:35  توسط حجت ملائی چافی   | 

از دیرباز شعر پارسی و موسیقی ایرانی در یك آمیختگی جدایی‌ناپذیر ذهن و دل جماعت ایرانی را به خود مشغول كرده، به‌طوری كه هرجا شعری به میان آمده، ناخودآگاه دل‌ها به سوی نغمه‌ای شتافته و هرجا نغمه‌ای شنیده‌اند، جام شعرشان سرریز شده است. به همین دلیل می‌بینم خواندن اشعار بزرگان پارسی با نغمات موسیقی از قرن‌ها پیش تاكنون به صورت یك سنت مقبول و مطبوع جریان دارد. هرجا سخن از رزم و حماسه و جنگاوری است، اشعار فردوسی با نغمه‌ی همایون و چهارگاه بر زبان پهلوانان جاری می‌شود و هر جا صحبت شوریدگی و عرفان است، ناخودآگاه شعر مولوی به رقص می‌آید.

ردیف موسیقی ایران نیز بنا به ضرورت بیانی و حفظ موجودیت خود كه از طریق انتقال سینه به سینه صورت می‌گیرد، از گذشته‌های دور و نامعلوم به شعر فارسی پناه برده و هر نغمه‌ی خود را به بیتی مزین ساخته است تا ضمن افزودن زیبایی بر آهنگ، حفظ و استمرار آن نیز به سهولت انجام گیرد. در این خصوص با نیم‌نگاهی به ردیف آوازی بر جای مانده از گذشته و حتی اجراهای آوازی اساتید بزرگ در اوایل قرن جاری، ملاحظه می‌كنیم نزدیك به نیمی از اشعار انتخابی متعلق به سعدی است و به‌ندرت تك‌بیت‌هایی از دیگر شاعران می‌شنویم. در این میان نقش اشعار حافظ كم‌رنگ‌تر جلوه می‌كند. بی‌گمان چنین رویكردی در اعصار گذشته به روحیات مردم و اقتضای زمانه مربوط بوده است و به جز این دلیل دیگری بر كم‌توجهی پیشینیان به شعر حافظ در اجرای موسیقی را نمی‌توان جستجو كرد. به عبارتی شعر حافظ از زمان خود او تا عصر حاضر بیشتر مطلوب فرهیختگان بوده تا عامه‌ی مردم، ولی اینك به مدد صدای آسمانی شجریان، تك‌بیت‌ها و غزل‌های فراوانی از حافظ شیرین‌سخن در ذهن مردم نقش بسته است. شاید تقدیر این بود كه یگانه‌ی غزل پارسی با یگانه‌ی آواز ایران، پیوندی این‌چنین یابد.

توجه جدی استاد محمدرضا شجریان به شعر حافظ، از سال‌های 55 به بعد و به‌طور مشخص در كنسرت‌های گروه مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی برگزار شده در جشن هنر شیراز، شكل می‌گیرد. این روند در مقطع انقلاب به دلیل نیاز اجتماعی و سیاسی وقت، موقتاً تعطیل شد تا این‌كه با از سرگیری فعالیت‌های وی در قالب كنسرت و نوار، از سال 58 به بعد با کنسرت ابوعطا به همراه تار محمد رضا لطفی، شعر حافظ دوباره زینت‌بخش آثارش گردید. از این پس، دقت نظر استاد در انتخاب شعر با توجه به ضروریات زمانه و درك مخاطبان، باعث شد تا شماری از غزل های حافظ كه تا دیروز روشنی‌بخش خلوت اهل دل بود، امروز برای غالب مردم مأنوس و ملموس گردد. نگاهی به آلبوم‌های "عشق‌داند"، "بیداد"، "ماهور"، "آستان جانان"، "دستان"، "سرو چمان"، "پیام نسیم"، "یاد ایام"، "چشمه نوش"، "معمای هستی" و بسیاری از كنسرت‌ها و كاست‌های فراوان، میزان علاقه‌مندی شجریان به شعر حافظ را آشكار می‌كند. البته، صرف روی‌آوری به یك شعر جاودان برای جاودانه شدن كفایت نمی‌كند. چه‌بسا غزل‌های ناب حافظ و سعدی در حنجره‌ی برخی خوانندگان كم‌دانش از معنی اصلی خود دور افتاده‌اند. عكس این قضیه نیز در مورد شجریان مصداق می‌یابد. غزل‌هایی كه در حالت عادی برای عموم مردم، مفهوم روشنی نداشتند، با آواز و تحریرها و تأكیدهای استادانه او معنی تازه ای یافتند. بی‌جا نیست اگر بگوییم اشعار حافظ در هر بار خواندن استاد، دوباره سروده شدند و این مرهون سخت‌گیری خواننده‌ای است كه به زعم خود برای انتخاب یك شعر مناسب جهت اجرا، گاهی تا چهار ماه وقت می‌گذارد! اجرای بدیع برخی از غزل‌های حافظ چه به صورت آواز و چه در قالب تصنیف، چنان قوی و روان صورت گرفته كه كمتر هنرمندی جرأت طبع‌آزمایی در این خصوص را به خود داده است و البته در بخش تصنیف‌خوانی نقشی بی‌بدیل آهنگسازی چون پرویز مشكاتیان را نمی‌توان نادیده گرفت. در این‌جا مطلع چندی از غزل‌های مزبور را مرور می‌كنیم.

یاری اندركس نمی‌بینم یاران را چه شد - گوشه بیداد و در ادامه دستگاه شور

روز وصل دوستداران یاد باد – دستگاه همایون

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش - دستگاه همایون و در ادامه شور

دلم رمیده و غافلم من درویش - دستگاه شور ـ همایون

در نظر بازی ما بی‌خبران حیرانند - آواز ابوعطا

طفیل هستی عشق اند آدمی و پری - آواز ابوعطا

صبح است ساقیا قدحی پرشراب كن - دستگاه چهارگاه

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست - دستگاه شور

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - دستگاه شور

روشن از پرتو رؤیت نظری نیست كه نیست - دستگاه راست پنجگاه

دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را - دستگاه ماهور

نکته پایانی اینکه رویکرد آشکار و پر رنگ استاد شجریان به شعر حافظ هیچ گاه وی را از دیگر قله ادب پارسی غافل نکرد. از جمله در اثر "نوا" -مرکب خوانی- با همنوازی تکرار ناشدنی محمد موسوی، غزل های زیبایی از سعدی را جان دگر بخشید. وی کاری را به انجام رساند که دیگران یا اصولاً توانش را نداشتند و یا هیچگاه دغدغه ذهنی شان نبود. البته رویکرد ستودنی ایشان به شعر حافظ یک عارضه منفی هم داشت که ظاهراً گریز ناپذیر است و آن اینکه شعر حافظ در حنجره خوانندگان بعد از ایشان دیگر لطفی ندارد. زیرا گوش های مردم به کیفیتی از غزل حافظ و آواز ایرانی عادت کرده است که به سادگی نمی توان آن را کنار زد، مگر اینکه شجریانی از جنس دیگر ظهور کند.

 منبع :بلاگ موسيقي ما  

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 20:17  توسط حجت ملائی چافی   | 

 اسیر سلیقه مخاطب شده ایم

نام نصرالله ناصح پور برای هر اهل آوازی آشناست. تربیت چهار هزار شاگرد در طول چهل سال تدریس مداوم آواز از او چهره ای منحصر به فرد ساخته است. منش فردی و اجتماعی اش نیز چنین می طلبد که به دور از قیل و قال زمانه مشغول فرهنگ سازی شود و به همین دلیل کلاس درس را به هر فعالیت دیگر در حوزه موسیقی ترجیح می دهد. روزهای پایانی سال 86 به انفاق دوست گرامی علی افضل وطن راهی منزل استاد در قیطریه شدیم و این مختصر در فضایی صمیمانه، پیرامون آسیب های آواز امروز ایران شکل گرفت. در حین گفت و گو مرتب صدای مرغ ها از حیاط منزل ایشان به گوش می رسید. به همین دلیل در پایان صحبت پرسیدم معمولاً در زندگی شهرنشینی تهران کسی مرغ زنده را نگهداری نمی کند و ضماً رویکرد اقتصادی هم نمی تواند داشته باشد. شما با چه انگیزه ای این مرغ ها را نگه داشته اید. پاسخ ایشان برایم آشنا و حالب بود. می گفت "صدای این مرغ ها برای من یادآور طبیعت بکر و ناب است که در زندگی شهرنشینی آن را از دست داده ام." بخش هایی از این گفت و گو چهارشنبه 11 اردیبهشت 87 در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسید و در اینجا نسخه کامل آن را ملاحظه می کنید.

نصرالله ناصح پور

 

جناب ناصح پور! به نظر می رسد آواز کنونی ما در حوزه اجرا یک حلقه مفقوده ای دارد که باعث آواز گریزی نسل جوان شده است. شما این موضوع را قبول دارید؟

موسیقی ای که با تفکر سر و کار دارد، تجمع حواس می طلبد. بنابراین حرکت های فیزیکی و هر عاملی که این تمرکز را به هم بزند، نسبتی با موسیقی مورد بحث ما ندارد. از سوی دیگر جامعه جوان پس از انقلاب بنا به دلایلی که از حوصله بحث ما خارج است، آن حوصله و تمرکز لازم برای شنیدن یک آواز را ندارد. آنها یک موسیقی می خواهند که به رقص شان وادارد و از حالت تفکر و جدی بودن بیرون بیاورد. می توان گفت اصلاً در موسیقی فیزیکی تمرکز وجود ندارد. به همین دلیل هنرمندان ما در حوزه اجرای آواز اگر بخواهند کرسی خودشان را حفظ بکنند، مجبورند که به خواسته مردم جواب مثبت بدهند. آن حلقه مفقوده که شما هم دقیق بدان اشاره کردید، از این زاویه قابل بررسی است. موسیقی امروز ما اسیر سلیقه مخاطب شده است که معمولاً بخش بزرگی از مخاطبان هم عوام هستند.

این اتفاق چگونه افتاده است؟

وقتی آموزش درست در جامعه حاکم نباشد، عوام بر خواص حاکم می شوند. در موسیقی قدیم آموزش ها خانگی بود. یک بنا در بالای چارچوب دشستانی می خواند. امروز همان بنا از آنجا که رادیو و تلویزیون توجهی به خواسته اش نکرد، رو به موسیقی های پاپ آورده است و گاهی موسیقی هایی که اصلاً پاپ هم نیستند و هویت مشخصی ندارند. متأسفانه امروز آموزش خانگی را نداریم.

آیا خوانندگان ما در حال حاضر توان اجرای یک آواز کامل را ندارند؟ الان ملاحظه می کنیم خوانندگان مطرح هم یک غزل را پشت سر هم نمی خوانند و در لابلای آن رنگ و چهارمضراب و تصنیف می گنجانند.

به اعتقاد من جامعه گرفتار تکنولوژی است. این تکنولوژی همه چیز را به نفع نیروی انسانی ساده می کند. آدم ها نیز بسیار به آسان طلبی و راحت طلبی روی آورده اند و موسیقی هم از این خواسته آدمیان بی تأثیر نیست. خوانندگان قدیم ما یکی از سخت ترین دوران زندگی شان، مرحله آموزش بود. یعنی زحمت زیاد می کشیدند تا استادشان به کیفیت کار آنها رضایت دهد. در نتیجه قادر بودند آوازی کامل را به راحتی ارائه دهند. نکته دیگر اینکه اخلاق در فضای موسیقی قدیم بسیار حاکم بود و اینک در مرحله فروپاشی است. شاگردان در قدیم فقط روش و اصلوب خواندن را نمی آموختند، بلکه درس اخلاق نیز بخشی از آموزش آنها بود و استاد در فرصت های مناسب شاگردانش را به این نکات رهنمون می ساخت. در کلاس استاد دوامی ما پس از یک ساعت آموزش، همیشه نیم ساعت هم صحبت مسائل اخلاقی بود. می گفت این حرف بالا و پایین دارد. هنرتان را هیچگاه نفروشید. سعی کنید به مناسبت بخوانید. اگر اینطور نباشید، شنونده نخواهید داشت. اینها به اعتقاد من از خود هنر مهم تر است. خود من هم این روال را دارم. ولی بعضی ها در جامعه به خاطر این که این مسائل برایشان مهم نیست، آن را فراموش کرده اند.

شاگردان آن موقع کلاس استاد دوامی را با شاگردان الان خودتان مقایسه کنید.

آن دسته از شاگردان من که مرام استاد دوامی را می دانند و مرا درک می کنند، دقیقاً به این مسائل توجه دارند. امروز من شاگردانی در حد قمرالملوک وزیری دارم که می دانید یکی از ستاره های آوازی این سرزمین چه از نظر اخلاق و بخشندگی و چه از نظر هنر آواز خوانی بودند. الان خوشبخنامه چنین ظرفیت هایی وجود دارد ولی متأسفانه میدانی برای هنرنمایی آنها نیست. حتی یک عده به خاطر منافع شخصی خود می خواهند از این ها در اجراهای خارج از کشور استفاده بکنند و اینها به خاطر همان اخلاقیاتی که که صحبت اش را می کنیم، ترجیح می دهند برای این مردم بخوانند.

در آهنگسازی و تا حدودی نوازندگی ملاحظه می کینم آقایان قوی ترند. بفرمایید چنین تفاوتی در آوازخوانی خانم ها و آقایان وجود دارد.

من احساس می کنم که تفاوتی از نظر استعداد و کارایی بین هیچ زن و مردی وجود ندارد. هر اعتقاد قوی دارد، احساس قوی دارد، بهتر است. اگر معضلی در فراگیری آواز خانم ها پیش می آید، دقیقاً شرایط جامعه است که اگر به نفع خانم ها نباشد مطمئناً آنها امکانات مساوی نخواهند داشت. برای نمونه در این سی سال اخیر ما چندین دوره مجلس داشتیم. آیا تعداد نماینده های خانم با آقایان مساوی بوده است؟ ملاحظه می کنید که این بحث یک ریشه اجتماعی دارد.

نصرالله ناصح پور

امروزه اگر اثری را از بازار بخریم و یا پیچ رادیو را بپیچانیم، انگار همیشه یک نفر می خواند. به عبارتی یک جریان مسلط آوازی بر جامعه هنری حاکم است. اولاً شما این را قبول دارید و ثانیاً راه اصلاح اش چیست که تک صدایی آوازی کنار برود و گوش های ما صدای دوم و سومی هم بشنوند؟

مردم هیچ گاه از یکنواختی خوششان نمی آید. این موردی که اشاره کردید، الان کاملاً محسوس است و این رادیو و تلویزیون است که باید موضوع را درک کند و سلیقه های مختلف را پوشش بدهد. یعنی از شیوه های دیگر هم استفاده بکند. متأسفانه جامعه همشه طرفدار قدرتمندان است. هر جا یک نفر کارش گل بکند، همه حواس ها به آن سو جلب می شود. در حالی که دیگران هم وجود دارند و چون حمایت نمی شوند کسی آنها را نمی بیند و صدایشان را نمی شنود.

چرا ردیف آوازی منتشر نمی کنید؟

بخشی از اندوخته هایم را تا کنون ضبط کرده ام و باقی دیگر را هم در فرصت مقتضی ضبط خواهم کرد و هر گاه امکان انتشار پیش بیاید، در خدمت علاقه مندان خواهم بود. الان وقتم را روی موسیقی قدیم گذاشتم. روی کتاب درج التاج قطب الدین شیرازی که یکی از شاگردان برجسته خواجه نصیریالدین طوسی بوده است، کار می کنم. از ده سال پیش آغاز کردم و اینک قرار است فرهنگستان هنر آن را چاپ کند. من در واقع آن را به زبان امروز بازنویسی کردم. برای کسانی که می خواهند حلقه مفقوده موسیقی امروز و موسیقی قدیم ر ا پیدا کنند مفید است.

به نظر شما امکان دارد که تمام فرهنگ آوازی سرزمین ما در وجود یک نفر خلاصه شود؟ یعنی بگویند هر آنچه در این دیار هست در فلانی محفوظ است؟

پرسش خیلی خوبی است. ما اگر یک ردیف یا مکتبی را نقل قول می کنیم، باید امانت داری کنیم. نه چیزی کم و نه چیزی اضافه بدان اضافه کنیم. ولی فردی مثل من که استادهای زیادی را دیده و کمبود های آموزشی را از نزدیک لمس کرده است، می تواند ردیفی را خود تدوین بکند و در معرض استفاده دیگران قرار دهد. در همین زمینه من گوشه هایی را به ردیف اضافه کردم. یک موضوعی که برای من جالبه و احتمالاً شما هم تأیید می کنید، بردن فن آخر به گور است. در فرهنگ ما چنین بوده که استاد همیشه فن آخر را به شاگرد یاد نمی داده که به اعتقاد من ضربه جبران ناپذیری به فرهنگ و هنر ما زده است. ولی من جزو آنهایی هستم که یافته هایم را سریع به شاگردانم منتقل می کنم. چون همان جوری که برای اساتید ما عمر بی پایان متصور نشدند، برای ما هم چنین خواهد بود.

شما به تفکیک مکاتب آوازی اصفهان، تهران و تبریز قائل هستید؟

اگر در گذشته چنین چیزی بوده، امروزه فکر نمی کنم بتوان تفکیکی قائل شد. چون این مربوط به زمانی است که ارتباطات ضعیف بود و فرهنگ ها مونوپل یک منطقه بودند. امروز ارتباطات آنقدر زیاد شده است که بچه های من در سه شهر آلمان به طور همزمان به صورت کنفرانس با خود من در تهران تمرین می کنند. ممکن است در موسیقی قدیم این تفکیک ها را قائل بشویم ولی امروزه نه.

یعنی الان نمی توان تفاوتی بین شیوه آواز اصفهان و تهران قائل شد؟ چون آواز تاج اصفهانی با آواز رایج در زمان ما خیلی تفاوت دارد.

به طور کلی آواز یا بر مبنای شیوه مضرابی اجرا می شود یا مبنای آرشه ای. این یک موضوع و موضوع دیگر اینکه ما به بهانه صداسازی حق نداریم بیان آوازی شاگردمان را سرکوب بکنیم و بیان خودمان را جانشین آن بکنیم. شما اگر توجه داشته باشید، شاگردان من که در سطح جامعه زیادند هیچ کدام عین هم نمی خوانند. یا به عبارتی دیگر عین من نمی خوانند. هر چه هستند خودشان هستند.

سبک اصفهان در کدام شیوه قرار دارد؟ مضرابی یا آرشه ای؟

ببینید! آنان که به شیوه اقبال آذر می خوانند مضرابی اند و آنان که به شیوه غلامحسین بنان عمل می کنند، آرشه ای. نکته ای را هم در اینجا اضافه کنم که موسیقی در قدیم سه جوابه بوده است، اول آواز، بعد تار و بعد کمانچه. امروزه این شیوه در موسیقی آذربایجان همچنان حفظ شده ولی متأسفانه در موسیقی ما فراموش شده است.

علاقه مندانی پرسیده اند امکان برگزاری کلاس شما چگونه است؟

من با توجه به شرایطی که جامعه داشته است، ترجیح دادم تا انرژی ام ر اصرف تدریس بکنم تا اجرای شخصی. چون در اجرای شخصی همیشه یک نوع خود کامگی وجود دارد. یعنی من استفاده های خود را می برم. من هر چقدر کم شنونده باشم می توانم تالار وحدت را پر بکنم. چند اجرای تالار وحدت به اندازه پنج سال تدریسم درآمد دارد. بنابراین من در خانه ام و یا در دانشگاه تن به کاری می دهم که درآمدش اصلاً قابل مقایسه با کنسرت نیست. بعضی وقت ها شریک غم و غصه های شاگردانم نیز می شوم که اصلاً ربطی به آموزش من ندارد. پس اینجا هدف بهره وری مادی نیست. هدف رشد و اعتلای فرهنگ موسیقی است. در ضمن من سایت اینترنتی دارم. علاقه مندان می توانند تماس بگیرند. در خدمت خواهم بود.

آیا شما از زندگی موسیقایی‌تان راضی هستید؟

من موسیقی را برای خود یك تعهد و مسؤولیت می‌دانم نه یك مشغولیت، وقتی كاری را از زاویه تعهد می‌پذیریم، در این قضیه رنجیدن، خسته شدن و احیاناً وسط راه بریدن، جایگاهی ندارند و این نوع برخورد معمولاً خاص آدم‌های ضعیف‌النفس است. من در شرایط بدی چه قبل از انقلاب و چه بعداز انقلاب، همیشه كلاس آواز خود را داشتم و خسته نشدم. شاید برخی از همكاران با من هم‌عقیده نباشند ولی من اعتقاد دارم اولین معلم موسیقی انسان، مادران هستند. بچه پیش از آنكه پایش به مهدكودك، دبستان، دبیرستان و دانشگاه برسد، در محضر مادر پایه‌های آموزشی‌اش شكل می‌گیرد و براساس آن در آینده هم می‌تواند به كسب دانش و هنر ادامه بدهد. خود من اگر امروز در موسیقی به جایی رسیده‌ام، آن را مدیون مادرم هستم. به همین دلیل و با وجود شرایط نامساعد و نامطلوب، الان بخشی از توانم را صرف آموزش مادران و خواهرانی كرده‌ام كه در آینده موسیقیدانان قابلی را تربیت خواهند كرد. خیلی خوشحالم كه از این طریق می‌توانم به نیمه فراموش شده جامعه، یعنی مادران چنین خدمت كوچكی بكنم.

همانطور كه جنابعالی اشاره كردید، تعداد قابل توجهی از شاگردان آواز را خانم ها تشكیل می دهند. باتوجه به ممنوعیت صدای بانوان و اینكه به هرحال آموزش آواز برای خانم‌ها، آینده‌ای هم ارز آقایان برایشان ندارد، بفرمایید چرا خانم‌ها اینقدر از آموزش آواز استقبال می‌كنند؟

در اینجا می‌خواهم با آمار حرف بزنم. تاكنون نزدیك به چهار هزار نفر شاگرد داشتم. همه این شاگردان، نزد من یك پرونده دارند. یعنی از چه زمانی شروع به‌كار كرده‌اند؟ تا كی ادامه داده‌اند؟ آیا از كلاس من فارغ‌التحصیل شده اند یا نیمه‌كاره رها كرده‌اند و الی آخر. خیلی از شاگردانم چه داخل و چه خارج از كشور، الان خود صحنه گردان هستند كه باعث افتخار من است. در این میان نقش خانم‌ها خیلی پر رنگ بوده است و هرگز حس نكردم به این دلیل كه شما می‌گویید كسی از كار ناامید شده باشد. انسان به امید زنده است. من صحبت شما را به همین دلیل رد می‌كنم كه برای مثال چون خانم‌ها آینده را درخصوص آواز برای خود متصور نیستند، پس از آموزش آن ناامید شوند. آواز فقط هنر آواز خواندن نیست. هنر به خودی خود حامل ارزش‌های بسیاری است. هنر به انسان انرژی می‌دهد، بینش می‌دهد. هنر به انسان، انسان دوستی می‌آموزد. هنر انسان را می‌سازد. با وجود این امتیازات، چه دلیلی دارد كه خانم‌ها از آقایان پیشی نگیرند؟ برخی از شاگردان در ابتدای كار از زاویه نفی قضیه وارد می‌شوند ولی من در دو سه ماه آغازین آموزش، كاملاً این ذهنیت را عوض می‌كنم و به آنها انرژی می‌دهم. سخن آخرم اینكه اگر خانم‌ها نتوانند، هنرمندی برای جامعه باشند، یقیناً می‌توانند مادر هنرمندی برای بچه‌های خودشان باشند.

ظاهراً صحبت آخر را عنوان كردید ولی من هنوز پرسشی دارم. آیا این قضیه ممنوعیت صدای بانوان، برای خود ایشان قابل درك است و بالاخره توانسته‌اند آن را هضم كنند؟

نه، مرتب از من سؤال می‌كنند و به هیچ ‌وجه نمی‌توانند قضیه را بپذیرند. دلیلش این است كه برخی از آنها در هنر واقعاً از آقایان پیشی گرفته‌اند. من در بین شاگردان خودم، امثال قمرالملوك وزیری كم ندارم و ما یك روزی باید در تاریخ موسیقی اینها را جایگزین كنیم. من امیدوارم این هنرمندان از نظر پاكی و صداقت، از نظر مهر ورزیدن به كانون خانواده و مهر ورزیدن به كشورشان، وظیفه خود را به خوبی بشناسند و به آن عمل كنند.

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 20:8  توسط حجت ملائی چافی   | 

کنسرت گروه شهناز به خوانندگی استاد «محمد رضا شجریان » تابستان امسال در تالار بزرگ کشور برگزار می شود.    

     

در این کنسرت گروه "شهناز" که قبلا به نام رودکی فعالیت داشت استاد شجریان را در اجرای قطعاتی در دستگاه همایون و با اشعاری از مولانا ،حافظ و سعدی همراهی خواهد کرد.

مجید درخشانی سرپرست گروه شهناز قبلا از انتشارنخستین آلبوم این گروه با صدای شجریان خبر داده بود که آواز این آلبوم را استاد شجریان قبل از سفر به آمریکا و کانادا خوانده است.

در این اثر پیش درآمد در همایون، زنگ شتر،چهار مضراب در بیداد، تصنیف "ما ز یاران چشم یاری داشتیم "از ساخته های استاد شجریان و همچنین تنظیم جدید بر قطعه "باد صبا" از آثار حسام السلطنه ضبط شده است که همزمان با اجرای کنسرت در تهران ارائه می شود.

«سینا جهان آبادی» نوازنده کمانچه ،«شاهو عندلیبی» نی،«حامد افشاری» قیچک باس،«مهرداد ناصحی» قیچک آلتو،«کاوه معتمدیان» کمانچه ،«رادمان توکلی» تار ،«رامین صفایی» سنتور ،«حمید قنبری» تنبک،«حسین رضایی نیا»دف،«محمدرضا ابراهیمی»عود،«مژگان شجریان» سه تار و عمیدی بم تار و رباب اعضای گروه موسیقی "شهناز" هستند .منبع :مهر  

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 14:18  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد «محمدرضا لطفي» آهنگساز و نوازنده برجسته تار ‌گفت، ساخت قطعه اي در مدح پيامبراكرم(ص) در دلش وجود دارد و بعد از آماده شدن شرايط روحي، آن را مي‌سازد.

استاد محمدرضا لطفي، آهنگساز و سرپرست گروه موسيقي شيدا در گفت‌وگوي مشروح با خبرگزاري فارس به پرسش‌هايي درباره فعاليت‌هاي اخير خود، رويكردش به تشكيل گروه‌هاي جوان، موسيقي مذهبي و رويكرد اجتماعي در موسيقي پاسخ گفت.

لطفي درباره ساخت قطعه‌اي در مدح حضرت رسول(ص) با توجه به ارادت شخصي اش به پيامبر بزرگوار اسلام گفت ، به عقيده من هنر آمدني است من هيچ وقت تصميم نمي گيرم قطعه اي بسازم بلكه حالي و حرارتي آمده كه من را به ساخت اثر واداشته است.

لطفي افزود، من عاشق حضرت علي(ع) هستم. در يك پروسه روحي نيز ارتباطي معنوي با حضرت رسول(ص)، اين شخصيت بزرگ، يافتم .

اين آهنگساز گفت، ساخت قطعه اي در مدح پيامبر در دل من وجود دارد و بايد آن شرايط آماده شود.من اعتقاد دارم خود آنها به هنرمند الهام مي كنند و نمي‌توان با دريافت پول‌هاي كلان چيزي نوشت. البته من براي بعضي از افراد كه چنين كاري مي كنند احترام قائل هستم، اما اگر يكي يك ميليارد به من پول دهد كه قطعه اي را بسازم نمي توانم. ممكن است در عرض يك ساعت 10 تا آهنگ بسازم ولي هيچ فايده اي ندارد.

نوازنده چيره دست تار گفت ، هنر و موسيقي در بسياري از موارد از مقوله الهام است. ما تنها بايد قلبمان را صيقل دهيم تا آن نور بتواند در تاريكي حركت كند.

لطفي درباره ساخت قطعات موسيقي با رويكرد مذهبي گفت، بحث اعتقاد به مذهب مساوي با اين نيست كه شما خودتان را درعرصه‌اي قرار دهيدتا توفيقي بدست بياوريد. بلكه آنجا آن تفحص و موسيقي‌دان بودن شما با داشتن اعتقادات شكل مي‌گيرد كه آن هم مجازي سفارش داده نمي شود.

لطفي افزود ، موسيقي مذهبي در دنيا و در ايران يك خط ويژه و كاربرد ويژه دارد. مراسم سوگواري يك كاربردي دارد. موسيقي مذهبي، سينه زني، زنجيره ني، نوحه خواني، مداحي و در بخش‌هايي قرآن خواني اين‌ها خودش يك خط قوي داشته و دارد و سنتش هم خيلي قوي است به طوري كه سينه به سينه رسيده و حركت كرده است.

اين نوازنده تار گفت،وقتي يك موسيقي داني به خاطر علايق خودش يك تم و داستان مذهبي را تبديل به يك سمفوني كند، آن يك اتفاق شخصي است كه درون آن هنرمند افتاده است.هنرمند وقتي نام حضرت علي(ع) را به زبان مي آورد بايد حالش با گفتن اين نام دگرگون شود، اگر چنين نشود اثري كه مي‌نويسد اثر هنري نيست.

خالق قطعه «شب نورد» با اشاره به وضعيت استفاده از موسيقي مذهبي گفت، در زمان گذشته مداحان با خواندن يك بيت شعر سوزناك، اصلي‌ترين گوشه‌ها را اجرا مي كردند چرا كه همه آنها رديف دان بودند و گوشه هاي موسيقي را مي دانستند. در واقع اين افراد تكنيك‌ها را خوب مي دانستند.

من هم اكنون نمي‌دانم كه آيا نسل‌هاي جديد ما كه در اين عرصه وارد شدند با زندگي مدرن كنوني آيا همان مشكلاتي را پيدا كردند كه ما در عرصه‌هاي ديگر پيدا كرديم يا خير؟

به عقيده من آنها بايد آموزش‌ها را دنبال كنند تا نسل‌هاي بعدي هم اين سنت را ياد بگيرند و ادامه دهند.

لطفي افزود، در حال حاضر خيلي از نوحه‌هايي را گوش مي‌كنيم نسبت به بچگي‌ام كه گوش مي‌كردم خيلي تفاوت پيدا كرده است در واقع نوحه‌ها بيشتر موسيقي پاپ شده اند كه داراي شعرهاي ريشه دار نيستند.

 

مي‌خواهم «شجريان» و «ناظري» ديگري به وجود بيايد

--------------------------------------------------------------

استاد لطفي با اعلام آمادگي براي اجراي كنسرت مشترك با بزرگان موسيقي همانند سابق گفت، آثار بوسيله خالقش ماندگار مي‌شود؛ به عنوان مثال تجويدي خالق و بنان مجري تصنيف تجويدي است وقتي بنان خواننده فوق‌العاده‌اي باشد و كارش را خوب بداند اين اثر را جاودانه‌تر نگاه مي‌دارد.

لطفي افزود، در گروه شيداي سابق خواننده‌ها بودند كه عوض مي‌شدند در واقع ناظري و شجريان خوانندگاني بودند كه با گروه شيدا كار مي‌كردند اين خواننده‌ها كه 2 خواننده بزرگ مملكت هستند در واقع كار خودشان را كرده‌اند و زحمتشان را كشيده اند و آثاري را نيز ارائه داده‌اند و به شهرت بالايي رسيده‌اند حالا اگر قرار باشد در كار مجدد من هم دوستانم شركت كنند اين بايد خودش به صورت طبيعي پيش بيايد.

اين نوازنده سه‌تار با بيان اينكه هدف من اين است كه افراد ناشناس را معرفي كنم،افزود، مي‌خواهم فرصتي به جوانان دهم تا بتوانند اينها هم يك شجريان و ناظري ديگري باشند. البته من هيچ وقت اين را نفي نكرده‌ام كه فعاليت من با جوانان معادل كار نكردن با بزرگان است ولي بايد اين فضا پيش بيايد كه در وهله اول ما بايد ارتباطمان را پيدا كنيم و البته اين هم بوسيله كسي اتفاق نمي‌افتد چرا كه نمي‌شود با واسطه چيزي را به چيز ديگري چسباند بنابراين براي اينكه اين اتفاق رخ دهد بايد يك فضاي فرهنگي بين ما بزرگان پيش بيايد.

همه هنرمندان دنبال كنار هم بودن هستند

----------------------------------------------

لطفي با اشاره به فضاي همدلي دوران جنگ گفتف بعد از جنگ و حتي در دوره جنگ فضاها به همديگر نزديك بود و اين باعث جمع شدن آدم ها دور هم و بيان كردن درد دلشان در قالب ساز و آواز بود. اما بعد از اين همه سال شايد يك خستگي براي همه افراد اين كار بوجود آمده و تمام انرژي‌هايشان را در اين سال ها مصرف كرده‌اند و خيلي دنبال سكوت و آرامش و كنار بودن هستند ولي با اين حال ديدارهايي بين من با شجريان، ناظري، مشكاتيان، عليزاده و كياني صورت گرفته اما هنوز فرصت آن فضا كه مثل قديم خانه همديگر برويم و دوستي نزديك داشته باشيم رخ نداده است.

لطفي با اشاره به اينكه در زمان گذشته شخصي واسطه شكل گيري دوستي‌ها مي‌شد، افزود،اين افراد موزيسين نبودند اما شاعر و اديب توانمند و موسيقي‌شناس بودند كه ساز هم مي‌زدند مثل هوشنگ ابتهاج. اين‌ها در واقع چون دلشان مي‌خواست موسيقي بشنوند و براي موسيقي اتفاقي بيفتد تلاش مي‌كردند و قرارهايي بين ما هنرمندان مي‌گذاشتند در حال حاضر حضور چنين افرادي كم شده و در واقع واسطه‌ها كم رنگ شده‌اند اما در مقابل رابطه‌هاي مجازي زيادند كه آرمان خواهند و دلشان مي‌خواهند اين اتفاق بيفتد.

لطفي افزود، البته در كنار اين همه مسائلي كه در اين زمينه مطرح است يك مقدار گلايه‌هاي گذشته‌‌ نيز وجود دارد و بعضي از دوستان ما هنوز دلشان را نسبت به ماجراهاي گذشته صاف نكرده‌اند.

شجريان، مشكاتيان، عليزاده، ناظري و ... جملگي جريان ساز بودند

--------------------------------------------------------------------------

سرپرست گروه شيدا در خصوص صحبتهايي كه در بدو ورود به ايران مطرح كرده بود، مبني بر اينكه در اين چند سال كاري در زمينه موسيقي انجام نشده، افزود من چنين اظهاراتي نكردم در واقع يك مقداري بد فهميده شده حتي بعضي از دوستان گفتند كه لطفي فكر مي‌كند ما اينجا هيچ كاري نكرديم در صورتي كه من اصلا جمله‌ام اين نبود. بلكه گفتم كارهايي كه شده در جاي خودش. چه كسي مي‌تواند بگويد شجريان، مشكاتيان، عليزاده، ناظري و ... زحمتي نكشيده‌اند اين‌ها زحمت كشيده‌اند، موثر بوده‌اند و تاثيراتشان هم خيلي عالي بوده اما هم اكنون يك آدم مثل من اينجا هست كه آمده و در حال به راه انداختن يك جرياني نويي است.

نوازنده چيره دست تار افزود ، به نظر من وقتي اين جريان راه مي‌افتد به همه موسيقي‌دانها كمك مي‌كند من در زمانهاي گذشته هم با همين موتور كار مي‌كردم كه ‌آن اتفاقات افتاد و موسيقي يك هويت محترمانه‌اي پيدا كرد.

 

اتصال صدا و سيما با هنرمندان قطع شده است

-----------------------------------------------------

لطفي با بيان اينكه در گذشته همه هنرمندان براي راديو و تلويزيون و وزارت فرهنگ كار مي‌كردند گفت، در گذشته اين دو سازمان خودشان توليد كننده موسيقي بودند و ما همه براي اينها كار مي‌كرديم ولي در حال حاضر آن اتصال هم قطع شده نه راديو دعوت مي‌كند كه لطفي و شجريان و ديگران بيايند و مثل سابق كار كنند نه وزارت فرهنگ و ارشاد.

استاد لطفي افزود ،بايد واحدي به نام موسيقي باشد و آدم هاي ورزيده نيز در آن فعاليت كنند كه همان هنرمندان ورزيده مسئول دعوت كردن هنرمندان مطرح باشند در غير اين صورت من خودم به شخصه به دعوت مدير راديو آنجا نمي‌روم ساز بزنم، چون نمي‌دانم آن مدير كه مي‌خواهد ساز و آواز را ضبط كند چه قدر تبحر دارد. بايد گروه متبحري آنجا باشند تا مثل سابق اين حالت اتفاق بيفتد.

لطفي گفت، در زمان گذشته تجويدي، ناصري ،خالقي و ديگران جزو هيات مديره فني راديو بودند كه با موزيسين‌ها ارتباط داشتند و با كمك‌هاي خود مسئولين راديو از هنرمندان براي اجراي برنامه دعوت مي‌كردند. در حال حاضر نيز بايد واحدهاي مشخصي در راديو باشد كه ما در آن قرار بگيريم بعد آن موقع خروجي مناسبي پيدا مي‌كند و جهت‌هاي فرهنگي مشخص مي‌شود.

لطفي گفت، البته تاحدودي اين اتفاق افتاده ولي كيفيت اين فعاليت‌ها آنقدر پايين است كه موزيسين‌هاي در سطح من و يا شجريان ، عليزاده ، مشكاتيان و ديگران با گفتار اين افراد آنجا نمي‌روند.

لطفي تصريح كرد ، هنر ما به خصوص موسيقي هنوز استراتژي ندارد و در تاكتيك‌ها و زيگزاگ‌ها حركت مي‌كند به قول معروف مي‌گويند گل قضيه گم شده و همه توپ را تو زمين گرفته‌اند و به همديگر پرتاب مي‌كنند تا بالاخره يكي آن را گل كند.

رويكرد اجتماعي در موسيقي سنتي ضعيف شده است

-------------------------------------------------------------

لطفي با اشاره به وضعيت ساخت موسيقي بر اساس مسائل اجتماعي گفت، توجه به مسائل اجتماعي در موسيقي سنتي بعد از انقلاب متوقف نشده بلكه تا مدتها جريان داشته اما متاسفانه امر آموزش دچار ضعف شديم.

نوارنده موسيقي ايراني با اشاره به وارد شدن موسيقي پاپ در عرصه اجتماعي افزود، موسيقي پاپ در ذات خودش اين را دارد كه بازگو كننده مسائل اجتماعي باشد چرا كه يا از درد، شادي و يا يك عاشقانه‌اي صحبت مي كند، در ضمن ساده‌پذيرتر نيز هست اما هنرهاي سنتي و كلاسيك سخت حركتند و جسمشان سنگين است .

اين نوازنده تار افزود، موسيقي پاپ چيز جديدي است به خصوص با اين نوعي كه طي سالها حركت كرده ميكسي بين موسيقي ايران و پاپ بود و نوع جديدي براي خودش بوجود آورد كه جالب هم بود ولي اين را نيز هم اكنون از دست داده و دوباره در مسير ضجه‌هاي بي مورد افتاده و دچار آسيب شده است.

لطفي تصريح كرد، در زمانهاي گذشته موسيقي پاپ بر اساس اشعار مولانا شكل مي گرفت و به همين واسطه اتفاقاتي در حال رخ دادن بود اما متاسفانه اين هم حركتش خيلي كند شد.

استاد موسيقي ايراني افزود، مسائل اقتصادي، عدم انتقال تجربه، عدم‌آموزش و مساله اجتماعي شدن و اجتماعي بودن يك هنرمند دلايل بروز چنين مشكلاتي است. همه موزيسين‌ها و هنرمندان اجتماعي نيستند بعضي از آنها اصلا دوست ندارند اجتماعي باشند و فراگير نيستند.

لطفي با اشاره به موزيسين هاي اجتماعي دوران انقلاب گفت، در انقلاب صدها موزيسين وجود داشت كه از اين تعداد آنهايي وارد عرصه اجتماعي شدند كه قبلا اجتماعي فكر مي‌كردند و خودشان در دوران انقلاب در خيابان ها بودند و تحت تاثير اتفاقات قرار گرفته بودند. در حال حاضر نيز يك وازدگي و سكوتي كل جامعه را فرا و يك بي‌تفاوتي در اهل انديشه و اهل هنر شكل گرفته است كه اين مشكل را بايد روانشناسان، جامعه‌شناسان و آدمهايي با زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگي علت يابي و برطرف كنند.

 

برخي قطعاتم را هنگام قدم زدن در خيابان هاي تهران ساخته‌ام

----------------------------------------------------------------------

لطفي درباره رويكرد اجتماعي در ساخت آثارش گفت، هميشه رويكرد اجتماعي در كارهاي من وجود دارد حتي در كنسرتي كه پيش رو داريم قطعاتي را اجرا مي كنيم كه در طول مدتي كه در ايران بودم درهمين خيابانها راه رفتم و ساختم. در اين مدت يك قطعه را نيز با عنوان «وطنم، ايران» براي اولين بار با شعر خودم ساخته ام كه شعر آن را زماني سرودم كه تصميم گرفتم به ايران بيايم.

لطفي افزود، من براي يك نيتي كار مي‌كنم چرا كه اگر بر اساس نيتي خير حركت ‌كنيد باعث توفيق مي‌شود. من مثل مادرم عقيده دارم كه اگر نيت آدم خير باشد همه كارها درست مي‌شود و مشكلي پيش نمي‌آيد و اگر هم پيش بيايد مشكلات فني روزمره است.

من هميشه دلم مي‌خواهد حركت كنم اما اين روحيه شخصي من است و جوشش من فردي، ‌آرماني، ‌تكاملي ، ميهني و اجتماعي است.

قصد ندارم از ايران بروم

-----------------------------

موسس مركز فرهنگي هنري شيدا در واشنگتن در پاسخ به اين سوال كه آيا باز هم بعد از مدتي در ايران ماندن ترك وطن خواهد كرد يا خير؟ گفت، من خودم قصد ندارم از كشورم بروم چرا كه هيچ كجاي دنيا جاي كشورم را نمي گيرد. انسان در هيچ جا مثل كشور خودش احترام ندارد.

لطفي با بيان اينكه شرايط دشوار موسيقي دليل رفتن من از ايران شد، افزود، در آن زمان من ديگر نمي‌توانستم كار موسيقي انجام دهم چرا كه جنگي شده بود كه فقط سرود كاربرد داشت و موسيقي‌هاي ديگر اجازه فعاليت نداشتند من هم به عنوان يك موزيسين نمي توانستم تنها سرودهاي اين چنيني بسازم و در مقابل آموزش و دانشگاه و ..... هم نبود.

اين نوازنده تار با بيان اينكه من با هدف انتقال فرهنگ ايران به خارج از كشور رفتم، گفت، من هميشه نگران اين بودم كه اين همه ايراني كه بيرون هستند سرنوشتشان چه مي‌شود فرزندانشان اگر بخواهند يك ساز بزنند وضعيتشان چه مي شود.

من ديدم اگر بتوانم شاگرداني در خارج از كشور تربيت كنم ، مي توانند ايراني بودن را آنجا ادامه دهند.

لطفي گفت، من هم اكنون 63 سال سن دارم و تا آنجايي كه انرژي دارم كار مي‌كنم. ما كه يك لحظه بدون وطنمان نبوديم و هرجا كه بوديم پرچم ايران را علم كرديم.

 

شاگردان من يك جريان موسيقي را در سراسر اروپا و آمريكا راه انداخته‌اند

---------------------------------------------------------------------------------

نوازنده برجسته تار گفت، من از دانمارك و سوئد تا اروپاي غربي، شهر به شهر تمام ايالت‌هاي آمريكا را درس دادم و در حال حاضر شاگردان من يك جريان موسيقي تعليماتي را در كل اروپا و آمريكا دارند. در واقع 70 درصد حركت‌هايي موسيقي خارج از ايران بواسطه شاگردان من انجام مي شود.

لطفي با بيان اينكه من در خارج فعاليتم را به اتمام رساندم، افزود، بعد از اين جريان احساس كردم در كشورم نياز به من بيشتر است ومن درست در بدترين شرايط موسيقي از نظر خودم آمدم و اين شرايط را پذيرفته بودم.

به جوانان اهميت و بها دادم

------------------------------

اين نوازنده تار درباره تشكيل گروه‌هاي جوان سه‌گانه شيدا گفت، هدف موسيقي‌دان توليد موسيقي خوب با كاربرد و تاثيرگذاري زياد است كه مردم با شنيدن آن احساس خوب و اميد بيشتري پيدا كنند و در مقابل نيز سختي كارشان را كم كند. در واقع آرمان انساني هنر چنين است و از آنجايي كه موسيقي جزو پديده‌هاي حسي بشر است همه با آن ارتباط دارند.

لطفي افزود، من هم مثل همه آدم‌ها دوست دارم توليد موسيقي خوب داشته باشم و از طرف ديگر به آموزش كه يكي ديگر از كارهايم است نيز بپردازم كه اين مساله بتواند به درستي نسل به نسل انتقال يابد و با اين اتفاق آينده مملكت هم هموارتر حركت مي‌كند.

ما در اين سال ها فعاليت‌مان را انجام داده و زحمت‌مان را كشيديم و بايد اين تجربه و حركت را جوان‌ها كه نيروهاي بعدي كشور هستند،انجام دهند.

اين نوازنده كمانچه افزود، شجريان، مشكاتيان، عليزاده، كياني و ...احتياجي به كمك ندارند. اينها خودشان موفقيت دارند به همين دليل من به جوانان اهميت و بها دادم كه خيلي سخت‌تر است. چرا كه آنها تجربه لازم را ندارند و بايد به صحنه بروند، تحقيق كنند و آموزش ببينند تا به مرحله ما برسند. من در خارج هم شايد 99 درصد انگيزه‌ام اين بود كه جوانان بتوانند در اين فعاليت ها شركت كنند و به آينده‌شان اميدوار باشند و جوان هاي ديگر هم كم كم به آنها و موسيقي جدي بپيوندند.

لطفي با بيان اينكه اكثر اعضاي گروهم از شاگردان كلاسم هستند گفت،جوانان گروه من 10 سال كار كرده‌اند و براي گروه از فيلترهايي رد شده‌اند.البته ورود به كلاسهاي من نيز به همين شكل است به طوري كه ابتدا آزموني مي‌گيرم و در اين آزمون كساني كه كل رديف موسيقي را زدند و 4 تا رپرتوار يك بخش از موسيقي را حفظ هستند به كلاس رديف تحليلي و موسيقي تحليلي من راه مي‌يايند.

لطفي افزود، در اين كلاس ها 3 ماه درس مي‌دهم و 1 ماه تعطيل هستم و سپس امتحان مي‌گيريم و يك تعداد از اين ها به كلاس هاي بالاتر مي‌روند. در اين يكي دو سال هم آنهايي كه خيلي با استعداد و پركارند و مي‌خواهند حرفه‌اي كار كنند به سمت كلاس هاي تخصصي من كشيده شده‌اند و اكثر نوازندگان شيدا از همين كلاس ها انتخاب شده‌اند.

 

كمبود وقت علت اصلي با هم نبودن گروه قديمي شيدا بود

-----------------------------------------------------------------

لطفي درباره تشكيل نشدن شيداي قديم هم گفت، در گروه شيدا 8 موزيسين بودند كه زير نظر من كار مي‌كردند در حال حاضر از اين تعداد 4 نفر در گروه كامكارها فعالند و خودشان گروه دارند و 4 نفر ديگر هم درخشاني، سماواتي، صدقي‌آسا و افشارنيا هستند. من در وهله اول درخشاني و افشارنيا را دعوت كردم اما آنها وقت لازم را بواسطه پر كار بودنشان نداشتند. سماواتي و صدقي آسا نيز آلمان هستند. با اين وضع من در ابتداي كار تلاش كردم كه بخشي از گروه عارف و شيدا را در يك گروه قرار دهم و جوان ها را در كنار اين ها بگذارم اما عملا نشد چرا كه هيچ كدام وقت نداشتند. وقتي نوازنده‌ها خودشان وقت ندارند من نمي‌توانم بر مشغله آن بيفزايم.

نوازنده چيره دست تار گفت، نقطه مقابل اين روند نيز بزرگاني مثل مشكاتيان هستند كه خودشان جريان ساز بوده و گروهي را دارند و اين طبيعي است كه وقتي كسي گروه خودش را دارد، كنسرت خودش را هم مي‌دهد. اما اين سوال را همه از من مي‌كنند كه چرا شيدا را دور هم جمع نكرديد؟ 

منبع : فارس 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 18:1  توسط حجت ملائی چافی   | 

              

زنده ياد  « شاپور جفرودي» هنرمند، شاعر، ترانه سرا،آهنگساز، بازيگر تئاتر و خواننده سرشناس موسيقي محلي گيلان در سال 1307 در شهرستان رشت به دنيا آمد.

جفرودي فعاليت هنري خود را از سال 1330 در تئاتر گيلان آغاز و يكي از بنيان گزاران تئاتر گيلان بود  و افتتاح راديو رشت با صداي او همراه با اركستر ارتش آن زمان آغاز گرديد.

            

پس از مراجعت به تهران با همكاري راديو ايران و اركستر بزرگ راديو ايران به سرپرستي استاد مرتضي حنانه ، استاد حبيب اله بديعي ، استاد فخرالديني و استاد ياحقي و  استاد انوشيروان روحاني و ديگر اساتيد آن زمان  و همكاري با شاعراني چون بيژن ترقي، جنتي عطايي ، شهدي لنگرودي و تورج نگهبان  بيش از 90 ترانه به زبانهاي فارسي و محلي اجرا نموده و همراه با هنرمندان سرشناسي چون بانو شمس ،ناصر مسعودي ، استاد عليزاده و استاد فروزانفر و ديگر هنرمندان به فعاليت هنري پرداخته است.

زنده ياد جفرودي همزمان با فعاليت هنري در بانك رهني (مسكن) و وزارت فرهنگ (ارشاد فعلي) تهران مشغول به تدريس بود و در سال 1354 پس از بازنشستگي به مدت 2 سال با راديو تلويزيون مركز گيلان فعاليت مستمر داشت ،سپس به تهران عزيمت نمود و بمدت 26 سال در كنار همسر خود بدون هيچگونه فعاليت هنري در خلوت خود زندگي مي كرد. ثمره ازدواج آن مرحوم چهار فرزند مي باشد.

                   

اشعار و ترانه هاي اين هنرمند بدليل غناي فولكلوريك و ريتم اصيل گيلكي ضرب المثل و ورد زبان مردم گيلان شده است. از اشعار معروف اين هنرمند مي توان به ترانه هاي در زندي - قديمي رشتي - جان مريم - آخدا - ماهي - چيني ام - من گم تو بيشمار - عجب گيلان قشنگه - كاروان عشق و لالايي و.........  نام برد. 

                   

زنده ياد شاپور جفرودي سحرگاه چهارشنبه  13 خرداد 1383 در منزل خود در تهران دار فاني را وداع گفت. آرامگاه اين هنرمند در امامزاده طاهر كرج در جوار مقبره استاد بنان ، استاد حنانه، استاد شاملو، تجويدي ، دلكش ، آغاسي ، پوران ، امير ناصر افتتاح و ديگر هنرمندان مي باشد.

  «   روحش شاد ؛ يادش گرامي باد »

منبع : وب سايت جفرودي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 7:5  توسط حجت ملائی چافی   | 

« نادر گلچین»

نادر گلچین در سال 1315 در شهرستان رشت دیده به جهان گشود. از کودکی به موسیقی علاقمندی فراوان داشت و از 12 سالگی همکاری با رادیو رشت را آغاز  و خواننده محلی گیلان شد.

سال سوم دبیرستان به هنرپیشگی روی آورد و در تئاتر رشت در نمایشنامه های "بارگاه هارون الرشید"، "خواب های پینه دوز" شرکت کرد و آوازهایی را دربازیگری اجرا کرد.

سال 1339 به تهران آمد و مستقیما فعالیت های هنری خود را در اداره هنرهای زیبا و وزارت فرهنگ و هنر آغاز کرد.

اولین برنامه خود را با ارکستر محمود تاج بخش اجرا کرد و تا سال 1354 همکاری با ارکسترهای مختلف را در این مراکز هنری ادامه داد.

نادر گلچین در سال 1350 همکاری خود را با رادیو ایران آغاز کرد و در برنامه های مختلف رادیو، به خصوص برنامه گلها فعالیت چشمگیری داشت.

از کارهای او که بسیار مورد استقبال شنوندگانش واقع شد، اجرای آهنگ "آمد نوبهار" مهدی خالقی بود که به رهبری فرهاد فخرالدینی بازسازی و با گروه کر رادیو اجرا شد.

او همکاری خود را با رادیو تا سال 1362 ادامه داد.

نادر گلچین بر اساس قراردادهای فرهنگی ـ هنری بین ایران و دیگر کشورها، همراه با ارکستر فرامرز پایور، به الجزایر رفت و موسیقی سنتی ایران را به هنردوستان آن کشور معرفی نمود. از دیگر کارهای برجسته این هنرمند، کنسرتی بود که به نفع زلزله زدگان بوئین زهرا، همراه با ارکستر عماد رام برگزار کرد .

نادر گلچین در طول فعالیت های هنری خود، متجاوز از 300 آواز و آهنگ اجرا کرد.

او در جوار کار خوانندگی، مدیر مسئول یک شرکت تکثیر نوار مجاز موسیقی نیز می باشد.

منابع: نصیری فر، حبیب الله . مردان موسیقی سنتی و نوین ایران. کتابخانه سنائی، 1372

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 6:35  توسط حجت ملائی چافی   | 

جناب استاد چگونه در عرصه آواز توانستيد به قوام دست پيدا کنيد.
من بخاطر فرهنگ منطقه از کودکي با مسئله ادبيات عرفاني آشنا بودم.آشنايي با بهزاد کرمانشاهي و درويش نعمت علي خراباتي خيلي به من کمک کرد تا به اين ذهنيت الفت پيدا کنم. البته برخي استادهاي آواز مثل دکتر داريوش صفوت و برومند ، مرا از حس حماسي اي که در ناخداگاه و لحن من وجود داشت ، آگاه کردند.
اين مورد خيلي خيلي استثنايي است.اين آکسان ها و دندانه ها و اين لحن در آواز ايران بوده ، ولي از بين رفته است. استادهاي من تذکر اکيد داده اند که مبادا تحت تاثير خوانندگان هم عصر قرار بگيرم. براي همين دنبال لحن ها رفتم. عجيب است در لحن قدما اين صلابت وجود داشت و هرچه به دوره معاصر نزديک مي شويم ، مي بينيم اين لحن حماسي افت کرده است.حتي در چهل- پنجاه سال پيش در لحن آواز ما اين روح حماسي دقيقاً حس مي شد ولي از آن به بعد لحن ها اتو کشيده و موج ها صاف شده اند و در واقع آواز خيلي تزئيني شده و روح حماسي آن از بين رفته است.
صداي بنان و اقبال آذر ، مخملي و اتو کشيده است وآن صلابت سيد احمد خان و علي خان نايب السلطنه را ندارد. حتي رديف دوامي را نگاه مي کني ، چون متعلق به يک نسل پيش است مثل موج دريا طراوت دارد.اما رديف هاي محمود کريمي اتو کشيده تر شده و از طراوت بيان و روايت کم شده است.البته اين عقيده من بايد به صورت علمي و پژوهشي دربيايد.
• و آيا رابطه اي ميان اين لحن و شعر مولانا وجود دارد؟
بله شعر مولانا فضاي غزل پيش از خود را شکست مولوي يک سري اصطلاحات اسطوره اي را که از شعر سنتي حذف شده بود مجدداً برگرداند.شاهکار مولوي در همين است به واژگان مولوي نگاه کنيد:شيرخدا ، رستم ، آلات جنگي ، خون و ...! وقتي ديدم شعر مولانا با روح من سازگار است ، اساس کارم را شعر مولانا قرار دادم.
• شايد بي مناسبت نباشد گزارشي از آثارتان را که بر مبناي شعر مولوي شکل گرفته است ، به مخاطبان ارائه کنيد.
شروع اين کار به سال 54 بر مي گردد که به طور رسمي تصنيفي را با تضمين شعر يخ بهايي خواندم که براي نخستين بار از راديو پخش شد.سال 56 مثنوي «موسي و شبان» را و نيز «مرا عاشق» را با گروه عارف خواندم سال 57 گروه چاووش را تشکيل داديم و بعد از آن «صداي سخن عشق» و «بنماي رخ» با هم پخش شد که همراه با استاد کيخسرو پورناظري و استاد عندليبي تهيه شدند و بعد من ادامه دادم تا «گل صدبرگ» درامد.
• هنوز هم بسياري «گل صدبرگ» را بهترين اثر شما مي دانند.
ممنونم .«گل صدبرگ» يک نوع انقلاب موسيقيايي به وجود آورد و آن را نقطه عطفي در موسيقي ايران ارزيابي کرده اند.استقبال از اين اثر بي نظير بود و در آن موقع پرفروش ترين و پر تيتراژترين کاست ايران لقب گرفت.اين اثر گرما و شور جديدي به موسيقي ايران تزريق کرد و شايد در گرايش نسل جوان به موسيقي سنتي بي تاثير نبود. اگرچه در خصوص بهترين اثر از ديد خودم بايد «خط سوم» انتخاب شود.«گل صد برگ» با همت استاد ذوالفنون و استاد رضا قاسمي درآمد ، اگر اين ها نبودند «گل صد برگ» به سرانجام نمي رسيد.
«شورانگيز» در همين دوره درآمد؟
بله البته قبلش «يادگار دوست» را درآوردم که يک اثر خاص بود. رباعياتي از مولانا خواندم که خودم آن ها را انتخاب کرده بودم.«شورانگيز» را هم با استاد عليزاده درآوردم که با شعر مولانا آميخته بود.«مطرب مهتاب رو» هم حاصل همين دوره است که با استاد کيخوسرو پورناظري درآمد و از کارهاي خوب من است.بعدها «ساز نوآواز» را کار کرديم. شش- هفت سال هم با گروه دستان همکاري داشتم که اکثر آن منتشر نشده است.
و «خط سوم» پايان اين دوره است؟
اتفاقاً براي من شروع يک دوره تازه است.«خط سوم» از کارهاي منحصر به فرد من است.به خاطر تجربه هايي که در تلفيق آواز با شعر داشتم ، «خط سوم» يا همان «سفر به ديگر سو» تز من محسوب مي شد.اين اثر حاصل همه مکاشفات ، تجربيات و تحقيقات من در لحن است همين هشت اثري که اخيراً به صدا و سيما واگذار کردم در همين حال و احوال است.يعني سعي کرده ام آن لحن خالص ايراني را به کار ببرم.

• در بيان شما نام بزرگان موسيقي با احترام ادا مي شود حتي آن هايي که مي دانيم منتقد کارهاي شما هستند اين حس خضوع برخاسته از چيست؟
اين ها واقعاً بزرگ و استادند حتي اگر کار مرا قبول نداشته باشند.بدگويي در خصلت من نيست.من نمي توانم بزرگي زحمت کشيده هاي موسيقي را ناديده بگيرم.غرورچيز بدي است شايد اگر الان توفيقي پيدا کرده ام به همين خاطر باشد و همين است که آسمان به من هديه مي دهد اگر من اين طور نباشم آسمان مرا جريمه مي کند.
اين خيلي مهم است.يک نيرويي در کائنات است که آدم ها را هدايت مي کند.خوش به حال کسي که با ديد خوب و ذهن خوبي به دنبال زندگي مي رود اين يعني خوشبختي!
• و آيا الان شهرام ناظري که نشان هاي معتبر جهاني را گرفته است تفاوتي با قبل ندارد؟
البته اينکه کار من از نظر بين المللي ديده شده مهم است حالا ديگر دنبال اين نيستم که چه چيزي مرا کم يا زياد مي کند.الان دغدغه ام اين است که کجا مي توانم گرهي را باز کنم.اگر لازم باشد جايي شرکت کنم که قبلاً حاضر نبودم در ان شرکت کنم ديگر مسئله اي ندارم. بدون توجه به حق و حقوق مي روم بلکه موثر باشم!بايد به پاس اين لطف آسماني شکرگزاري کنم!
• نگاه شما به رسانه ملي چگونه است؟
خب ، الان من هشت قطعه از تازه ترين کارهايم را به صدا و سيما داده ام تاثير صدا و سيما صد در صد است.رسانه مي تواند در ارتقاي سطح هنري جامعه خيلي نقش داشته باشد خيلي فعاليتهاي خوبي شروع شده است و آدم هاي دلسوزي آنجا مشغول فعاليت هستند البته بايد با دعوت از صاحب نظران و تشکيل شوراهاي تخصصي زمينه را براي جذب افراد موثر و مورد اعتماد فراهم مي کند. من ديدم افرادي مثل استاد بزرگ ، دکتر مصطفي کمال پورتراب ، که يک شخصيت ممتاز است با مرکز موسيقي و سرود همکاري دارند. حضور اين نوع افراد مايه اميد است .اگر اين شخصيت ها جذب شوند طبيعتاً موسيقيدان ها با اطمينان بيشتري کار مي کنند.
آيا شما همکاريتان را با صدا و سيما ادامه مي دهيد؟
من در همين قطعاتي که اخيراً واگذار کرده ام سود مالي ويژه اي نداشته ام ولي چون مي خواستم اين باب گشوده شود اقدام کردم و اين را مقدمه اي دانستم که در آينده بشود کارهاي ديگري انجام داد و گرنه در طول اين دو- سه دهه صدا و سيما هميشه از کارهاي من استفاده کرده است.در زمان جنگ براي انقلاب ، براي شهيد ، براي بيان ديدگاه هاي عرفاني ، فلسفي هميشه کارهاي من پخش شده حقوق مادي اش هم زياد نبوده است ! اين براي اولين بار است که مرکز موسيقي و سرود پيش قدم شده و يکي از کارهايم را خريداري کرده است.
به نظر مي رسد شما به نوعي کارتان را با راديو شروع کرديد؟
به طور کلي از سال پنجاه بعد از چند دهه ولنگاري در موسيقي کشور ، مرکز حفظ و اشاعه موسيقي راديو و تلويزيون با مسئوليت دکتر صفوت در حقيقت ، پيشرو حرکتي در موسيقي و جذب جوانان اصيل و نو جو بوده. خوشبختانه در راديو هم سايه بنيانگذار حرکت ديگري بود که تبديل به جريان شد ما هم يک عده از کساني بوديم که عاشقانه دغدغه هنر اصيل را داشتيم و اطراف اين دو شاگردي مي کرديم. آن موقع يک عده به مرکز گرايش پيدا کرده بودند و عده اي هم به راديو. من چون سال هاي قبل عاشق شعر سايه بودم و خودم هم شعر مي گفتم و با ادبيات عجين بودم ، به سايه نزديک شدم. اين ها گذشت تا روزهايي که زمزمه انقلاب شروع شد. شايد ما جزو اولين گروه هايي بوديم که پيش از انقلاب با تعهدي که داشتيم به نشانه اعتراض از راديو تلويزيون استعفا کرديم.
و از اينجا گروه چاوش شکل گرفت.
بله اين اکيپ همان گروه چاوش را راه اندازي کرد و آثار جاويدي شکل گرفت.بعد از انقلاب هم اين کانون توانست در زمينه آموزش درس آواز خيلي موثر باشد.آنجا شروع کرديم به فعاليت کنسرت ها و در جاهاي مختلف ايران برنامه اجرا کرديم. با همت و با عشقي که در وجود همه بود توانستيم تأثير زيادي در اجتماع و نسل جوان بگذاريم.
افسوس که به دلايل خاص اين کانون متلاشي شد و شايد يکي از لطمه هاي وارد شده به موسيقي همين موضوع بود.
اشاره اي به شعر گفتن داشتيد.تا الان راجع به آن نشنيده بودم!
نيازي به گفتن نيست چون چيزي به من اضافه نمي کند! شعر «حيراني » را من گفتم. قرار بود عربي بخوانم ، گفتم ولش کن.خودم شعر مي گم.و يا شعر «کيش مهر».در آلبوم هاي ديگر هم از شعرهاي خودم خواندم ولي من قرار است خواننده باشم نه شاعر. نمي توانم در همه عرصه ها داعيه داشته باشم.الان بعضي از بازيگرها خوانندگي هم مي کنند و يا خواننده ها خوشنويسي مي کنند و يا تابلو مي کشند! اين نمي شود!
يعني کساني که رشته هاي مختلف را آزمايش مي کنند بايد تکليف خودشان را روشن کنند؟!
همين طور است.آقاي صفوت کسي بود که اول بار صداي مرا کشف کرد و به من هشدار داد که از لحنم مراقبت کنم و گفت:«نکند تحت تأثير قرار بگيري».اگر شيوه ي من مقداري متفاوت است و دنبال رشته ها و سبک هاي مختلف نرفته ام همه اش به خاطر آن يک جمله است که سي سال مرا همراهي کرده است.هيچ دانشگاهي نمي توانست اين تأثير را بر من بگذارد که اين جمله گذاشت.
ظاهراً براي اين که اين لحن ديده شود ، خيلي سختي کشيديد؟
وقتي من شروع کردم خيلي ها اعتقاد به لحن من و شعرهايي که انتخاب مي کردم ، نداشتند و مي خنديدند! خوب من طرح هايي داشتم.وقتي خواستم شعر نو بخوانم و «مي تراود مهتاب» نيما ، يا «زمستان» اخوان ثالث و يا «صداي پاي آب»سپهري را خواندم؛ مي گفتند ناظري مغزش خراب است ! وقتي خواندن شعرهاي مولوي را شروع کردم ، خيلي از استاد ها موافق نبودند. البته به غير از استاد برومند. چون معمولاً استاد ها شعر سعدي را مي خوانند. شعر مولوي پرتحرک است و اسطوره اي و حماسي.اما براي لحن رايج آواز ايران چون نرم و اتو کشيده است ، شعر سعدي مطلوب است.خوب معلوم بود که شعر سعدي مناسب لحن دندانه دار من نبود و من آگاهانه شعر مولوي را انتخاب کردم!
جدا از لحن مختصات شعر مولانا را در چه مي دانيد که اين طور با استقبال مواجه شده است؟
در اين سال ها هر کتابي که در فلسفه ، روانشناسي ، جامعه شناسي و عرفان در آمد بي تأثير از شعر مولانا نبوده است.
فروش کتاب مولانا در بالاترين حد ممکن نشان داد که چقدر مهم است. يکي از خاصيت هاي شعر مولوي تازگي است .خيلي از انديشه هايش هنوز قابل هضم نيست. آنقدر مهم است که همچنان تازه نشان مي دهد. مجموعه اي از حماسه ، اسطوره ، ديدگاه هاي معنوي انسان و سنت شکني هم در قلم و هم در نوع زندگي مولانا از او يک انسان استثنايي ساخته است. اين ذهن وراي مرزها حرکت کرده و جهان را تسخير کرده است.نکته جالب ديگر اينکه انساني با اين مشخصات اگر جايي افراط کرده باشد در ايراني بودن است. يعني مولوي با اين که انديشه هايش وراي مرزهاي جغرافيايي بوده ، ولي خيلي ايراني برخور کرده است. و اين خيلي هوشمندانه است.اين ديدگاه که افغانستان و مصر و ترکيه مي خواهند مولوي را ببرند ، ديدگاه محدودي است.هيچ نيرويي نمي تواند تعلق فرهنگي مولانا را به ايران انکارکند.
بي ترديد شما شاخص ترين هنرمندي هستيد که شعر مولانا را با موسيقي ايراني پيوند داده ايد آيا سعي نکرديد در تبيين اين پيوند هم بکوشيد؟
چرا ! من در فاصله آلبوم هايم که عموماً دربر گيرنده اشعار مولانا بوده اند ، در مراکز هنري دنيا درباره تلفيق موسيقي ايران با شعر مولانا صحبت کرده ام. سال ها پيش در دانشگاه کلمبيا در اين مورد سخنراني کردم. در دانشگاه برکلي در سانفرانسيسکو در دانشگاه استنفورد و دانشگاه اوکلا لسآنجلس در همين مورد حرف زده ام. در دانشگاه هاروارد به خاطر سخنراني در مورد مولانا به غرب تقديرنام گرفتم.همين طور در دانشگاه ژاپن و خيلي جاهاي ديگر.در برزيل از مولوي گفتم و از مولوي خواندم. در حالي که حتي يک نفر ايراني در آنجا نبود.خب يک اعتقاد ، يک حس و يک عشقي داشتم که خيلي به من کمک کرد.
اشاره جالبي داشتيد به اجراي کنسرت براي مردم برزيل و اينکه هيچ ايراني در آنجا نبوده است!آيا هدف تورهاي اروپايي گروه هاي موسيقي است به غرب يا پرداختن به حس نوستالژيک ايراني هاي مقيم آنجا !
اتفاقاً اين وضوع من و بحث جدي من است . ما از بيست سال قبل تور مي رفتيم. در يک جايي من احساس کردم اين کار من نيست. اتفاقاً به همين خاطر از گروه دستان خارج شدم .در آن سال ها بعد از تور امريکا گفتم من ديگر شرکت نمي کنم!
بعضي ها مي گفتند شما اين ور آب مي آييد با اين همه خرج ! آنوقت براي يک شب کنسرت! اما اين تصميم خيلي تأثير داشت. الان سال هاست پاريس مي روم فقط براي مردم آنجا مي خوانم.هيچ وقت حاضر نشدم کلاس کار را خراب کنم و اين نتيجه داده و به هر حال معرفي بيشتري شد. من هم واسطه کوچکي بودم.به قول خودشان توانستم پل ارتباطي باشم ميان فرهنگ ايراني با آن ها.
و به همين خاطر برنده اين جوايز شديد؟
بله ، خوب وقتي در شش نوامبر جايزه ميراث فرهنگي شرق را از رئيس سازمان ملل گرفتم ، دليلش اشاعه و معرفي بيشتر مولانا به جهانيان اعلام شد. و يا نشان دولت فرانسه به همين خاطر بود.البته شنيده ام قبلاً پيرنيا چنين چيزي گرفته است. به هر حال اين اقبال به فرهنگ ايراني و شعر مولانا است. اميدوارم در ايران هم قدرداني بکنند.

طرحي در مرکز موسيقي و سرود در سال گذشته اجرا شد که در آن از طريق فراخوان ميان اهالي موسيقي يکصد اثر برتر معرفي شد در اين فهرست چندين اثر شما وجود دارد.آيا نمي توان آن را نشانه ارج گذاري به زحمات شما دانست؟
راجع به اين طرح شنيده ام و خوشحالم که آثار من به اين فهرست راه پيدا کرده است.مطرب«مهتاب رو» ، «حيراني» ، «يادگار دوست» ، اين ها از آثار خوب من هستند و از اين انتخاب ها خوشحالم.
بسيار مايلم «سفر به ديگر سو» هم در اين فهرست باشد چرا که همان طور که گفتم آن را نتيجه تحقيقاتم در لحن آواز ايراني مي دانم.
و سخن آخر؟
سخن آخر ؟! خب حرف هاي ديگري هم مانده است !احتمالاً من قونيه بروم.در برگشت مايلم که يک جلسه ديگر به منزلم بياييد تا راجع به مسائل ديگر هم صحبت کنيم.
  منبع : گفتارسبز 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 7:1  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد «محمدرضا شجريان» به همراه گروه آوا از فردا(يکشنبه) تور موسيقايي خود را در كانادا آغاز و تا آمريكا ادامه مي‌دهد.

در اين كنسرت‌ها كه از ونكوور آغاز مي‌شود، گروه آوا در دو بخش به اجراي برنامه مي‌پردازد. در بخش اول قطعاتي از ساخته‌هاي سعيد فرج پوري را در دستگاه شور و افشاري و در بخش دوم نيز قطعاتي از ساخته‌هاي درخشاني را در دستگاه ماهور بر روي اشعاري از سعدي،حافظ و مولانا اجرا خواهند كرد.

برنامه‌هاي گروه آوا 15 ارديبهشت در تورنتو،21 ارديبهشت در شهر كپرتينو آمريكا،22 ارديبهشت در سالن آمفي‌تئاتر گيبسون در لس آنجلس ،27 ارديبهشت در آمفي‌تئاتر دانشگاه ساكرامنتو آمريكا،28 ارديبهشت در دانشگاه سياتل واشنگتن،3 خرداد در مدرسه ارلاندو اليمپيا آمريكا،4 خرداد در دانشگاه شيكاگو،10 خرداد در مركز هنري واشنگتن دي سي ،11 خرداد در آتلانتا، 16 خرداد در نيويورك و 17 خرداد در كانادا به روي صحنه مي‌روند.

اين تور موسيقي اولين اجراي «محمدرضا شجريان» بعد از گذراندن بيماريش است.

منبع :فارس 

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 20:33  توسط حجت ملائی چافی   | 

فردا نود و هفتمين سال تولد «غلامحسين بنان»خواننده بنام ايران است

  

پانزدهم ارديبهشت مصادف با نود و ششمين سالروز تولد استاد «غلامحسين بنان» خواننده نام آور ايران است. 

 استاد «غلامحسين بنان» پانزده ارديبهشت 1290 در تهران متولد شد.او در خانواده هنردوست و اعيان كه نسبت نزديكي با ناصرالدين شاه داشتند ( مادرش برادرزاده ناصرالدين شاه بود) با آوازهاي پدر،اولين درس‌هاي موسيقي را آغاز كرد و پس از مدتي همراه با خواهرانش به مكتب «مرتضي ني‌داوود» نوازنده و آهنگساز نامدار ايران راه يافت كه اولين معلم رسمي او بود.

بنان آواز را بعدها نزد «ضياء الذاكرين» و «ناصر صيف» به روش سينه به سينه ادامه داد.او آن زمان شناختي از تئوري موسيقي و نت نداشت و آواز را به شيوه قدما و بدون توجه به جايگاه صدايش مي‌خواند.

           

سالها بعد به دعوت «روح ا... خالقي» نزد «صبا» رفت تا به جمع خوانندگان مكتب «وزيري» بپيوندد. «ابوالحسن صبا» در اولين ديدار متوجه استعداد و توانايي‌هاي «بنان» شد. 

آشنايي «غلامحسين بنان» با «روح ا... خالقي»،«علي نقي‌وزيري» و مخصوصا «ابوالحسن صبا» نقطه عطفي در زندگي هنري «بنان» محسوب مي‌شود. 

 بنان پس از آشنايي با بزرگان موسيقي ، همچنين استفاده از راهنمايي‌هاي آنها در زمينه آواز، پس از چند سال به ستاره‌اي در آسمان آواز ايراني تبديل شد. خصوصا راهنمايي‌هاي «وزيري» كه در اروپا دوره‌هاي آواز كلاسيك ديده بود،باعث شد«بنان» در محدوده صدايي خود بخواند.

  

آن زمان «وزيري» با ارائه طرح‌هاي جديد خود در موسيقي ايراني و مخصوصا تئوريزه كردن آن ، مورد توجه موسيقيدانان بود. 

«وزيري» با معرفي كردن استانداردهايي براي اجراي موسيقي ايراني ، جريان موسيقي ايراني را به طرف نظم جديدي هدايت مي‌كرد.او به شاگردان و مجريان طرح‌هايش هم كه بايد نمونه كامل ايده‌هاي او مي‌بودند توجه بيشتري داشت.

 «بنان» نيز كه آن زمان يكي از بهترين مجريان طرح‌هاي «وزيري» بود با آواز پاكيزه و خوش تكنيك خود جريان آواز خواني كلاسيك ايراني را به سمت خود مي‌كشيد.كم كم آوازهاي «بنان» در راديو شهرت زيادي بين مردم كسب كرد و هنرمندان بزرگ راديو كه بيشتر از شاگردان «صبا»بودند با ساخت قطعاتي،همكاري خود را با او آغاز ‌كردند.

 همچنين هنرمندان بزرگي مانند «جليل شهناز» و «حسن كسايي» كه اهل اصفهان بودند در سفرهايي كه به تهران داشتند، در جواب آواز با او همكاري مي‌كردند.

 «بنان» آن زمان ميان خوانندگان ايراني،آوازه خواني پيشرو در موسيقي ايراني محسوب مي‌شد. بسياري از آوازهاي او را پيانو و ويلن دو ساز محبوب آن دوران همراهي مي‌كردند كه آن سال‌ها اولين تجربه‌هاي همكاري با سازهاي غربي و از همه مهمتر تجربه همكاري با اركستر بزرگ به اجرا درمي‌آمد.

 خوانندگان زيادي هم نسل او آن روزها بودند كه هم از نظر وسعت و حجم صدا بر او برتري داشتند ولي «بنان»با ظرافت و تيزبيني مخصوص خود همواره چند گام جلوتر از آنها بود. 

وقتي بنان به ميانسالي رسيده بود خوانندگان زيادي وارد راديو شده بودند كه از نظر ظرافت و دقت در شكل ارائه موسيقي و كلام گاهي با او برابري مي‌كردند كه در ميان خوانندگان مرد مي‌توان به «حسين قوامي» و « محمدرضا شجريان» كه خود بهره گرفته از «بنان» بودند اشاره كرد.

          

در سال 1336 «بنان»در يك سانحه رانندگي چشم راست خود را از دست داد كه اين اتفاق تاثير شديدي در روحيه او داشت به طوري كه پس از اين ماجرا دچار افسردگي شد ولي همچنان با قدرت به كار خود ادامه مي‌داد. 

دوره حيات اين خواننده مصادف با آخرين سال‌هاي زندگي خوانندگان كهنسال قاجار تا خوانندگان پس از انقلاب كه در صدر آنها «شجريان» بود.  «بنان» با هوشياري ذاتي خود غير از اينكه صاحب سبك خاص در آواز خواني بود،آوازي كه او با اركستر اجرا مي‌كرد و آوازي كه با يك ساز مي‌خواند، كاملا متفاوت بود.

همچنين همكاري «بنان»با اركستر،مايه‌هايي از خوانندگي غربي را دارا بود. سرانجام در 8 اسفند 1364 به علت ناراحتي دستگاه گوارش در بيمارستان ايران مهر درگذشت.    

                   

پس از مرگ او، «پري بنان» همسرش به احترام او ساعت‌هاي خانه «بنان»را از آن روز تاكنون متوقف كرد. 

« روحش شاد ، يادش گرامي»             منبع : فارس  

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 19:44  توسط حجت ملائی چافی   | 

« آشنایی با شیوه آواز استاد غلامحسین بنان » نام جدیدترین اثر منتشر شده توسط موسسه فرهنگی‌هنری چهارباغ ‌است که در این مجموعه به بررسی و تحلیل شیوه‌ی آواز استاد غلامحسین بنان پرداخته شده است.

بخش نخست این مجموعه‌ی نفیس در 5 سی‌دی روانه‌ی بازار موسیقی شده که شامل بررسی و معرفی آثار این هنرمند گرامی در دستگاه‌ها و آوازهای شور، دشتی، ابوعطا، افشاری، بیات ترک و نوا می‌باشد.

آوازهای استاد بنان در این مجموعه جرء به جزء تحلیل و بررسی شده و گوشه ها و نواهای اجرا شده توسط ایشان در جلد هر سی‌دی به تفکیک قید گردیده است. 


مجموعه 1 – دستگاه شور:
1. مرکب خوانی در دستگاه شور ، سه تار حسنعلی دفتری ، اشعار فروغی بسطامی و حافظ ، اجرای خصوصی سال 1351
2. دستگاه شور ، سنتور رضا ورزنده ، شعر از حکیم سنایی
3. دستگاه شور ، تار جلیل شهناز، شعر از سعدی
4. دستگاه شور ، تار فروغ ، اجرای خصوصی ،د تاریخ اجرا 1361
5. دستگاه شور ، ویولون محمود تاجبخش / قره نی حسنعلی وزیری تبار ، شعر از ابوالحسن ورزی
6. تصنیف بیاد شیراز ، آهنگ روح الله خالقی ، شعر از حافظ
7. دستگاه شور، پیانو مرتضی محجوبی و جواد معروفی / ویولون محمود تاجبخش / تار زرین پنجه ، شعر از سعدی
8. تصنیف امید دل ، آهنگ پرویز یاحقی ، شعر از بیژن ترقی

 

مجموعه2 – آواز دشتی:
1. آواز دشتی ، اجرای خصوصی سال 1335، شعر از سعدی
2. مصاحبه با استاد بنان سال 1352
3. آواز دشتی ، ویولون علی تجویدی ، غزل از فروغی بسطامی
4.آواز در دستگاه شور، اجرای خصوصی ، فلوت عماد رام ، سال 1345 ، غزل از عماد خراسانی
5. آواز دشتی، اجرا سال 1335 ، سنتور منصور صارمی
6. تصنیف مرغ حق ، آهنگ از موسی معروفی ، شعر از رهی معیری
7.آواز دشتی ، ویولون حسین یاحقی ، غزل آواز از عراقی
8. مثنوی دشتی ، قره نی حسنعلی وزیری تبار ، ویولون تاجبخش ، غزل از ناظرزاده کرمانی
9.تصنیف نوای نی ، آهنگ مرتضی محجوبی ، شعر از رهی معیری


مجموعه3 – آواز ابوعطا و افشاری:
1. آواز ابوعطا ، اجرای خصوصی تاریخ اجرا 1335 ، ویولون محمد میرنقیبی ، شعر از سعدی
2. تصنیف یاری، اجرای خصوصی، تاریخ اجرا 1335 ، آهنگ و نوازنده تنبک غلامحسین بنان ، شعر از سعدی
3.آواز ابوعطا همراه با تصنیف، وبولون ابوالحسن صبا ، پیانو مرتضی محجوبی ، تنبک حسین تهرانی ، غزل از حافظ
4.آواز ابوعطا ، وبولون ابوالحسن صبا ، تار لطف ا... مجد ، تنبک حسین تهرانی ، غزل از پروین بامداد
5. آواز ابوعطا ، پیانو مرتضی محجوبی ، غزل از ابوالحسن ورزی
6. تصنیف دور از وطن ، آهنگ از منوچهرلشکری ، شعر از ابوالقاسم حالت
7.آواز افشاری ، پیانو مرتضی محجوبی ، تار جلیل شهناز ، قره نی حسنعلی وزیری تبار ، غزل آواز از رهی معیری
8. آواز افشاری ، ویولون ابوالحسن صبا و مهدی خالدی ، سنتور رضا ورزنده

مجموعه4 – آواز بیات‌ترک:
1. آواز بیات ترک ، اجرای خصوصی ، تاریخ اجرا 1351 ، ویولون محمد میرنقیبی
2. آواز بیات ترک (شهابی) ، پیانو مرتضی محجوبی ، غزل آواز نظامی گنجوی
3. آواز بیات ترک ، سه تار احمد عبادی ، غزل از حافظ
4. آواز بیات ترک ، سه تار احمد عبادی ، غزل از فروغی بسطامی
5. آواز بیات ترک ، آجرای خصوصی ، تاریخ اجرا 1362 ، تار فروغ ، غزل از نظام وفا
6. آواز دشتی ، اجرای خصوصی ، تاریخ اجرا 1345 ، پیانو اسماعیل دیبا

مجموعه 5 – دستگاه نوا:
1. آواز در دستگاه نوا ، اجرای خصوصی ، تاریخ اجرا 1328 ، تار لطف ا... مجد ، سنتور قباد ظفر
2. آواز در دستگاه نوا ، پیانو مرتضی محجوبی ، غزل آواز از خاقانی
3. آواز افشاری ، ویولون مهدی خالدی ، سنتور رضا ورزنده ، تنبک حسین تهرانی
4. تصنیف ساقی بیا (افشاری) ، آهنگ روح ا... خالقی ، شعر رهی معیری
5. تصنیف دیشب که تو در خانه ما آمده بودی (افشاری) ، آهنگ مرتضی محجوبی ، شعر نواب صفا
6. تصنیف ای آتشین لاله (افشاری) ، آهنگ روح ا... خالقی ، شعر رهی معیری

در دفترچه ای که همراه این مجموعه ارائه شده است به قلم «شهرام آقایی‌پور» می‌خوانیم:

  

«غلام‌حسین بنان نوری»؛ در اردیبهشت 1290 در تهران به دنیا آمد. پدرش «کریم‌ خان بنان‌الدوله»، فرزند «فضل‌الله خان مستوفی نوری» و مادرش دختر شاهزاده محمدتقی خان میرزا رکنی بردار ناصرالدین شاه بود. پدرش از مستوفیان خوش خط بود و تا حدی با موسیقی آشنایی داشت و آواز هم می‌خواند؛ مادرش نیز پیانو می‌نواخت و خواهرانش نزد درویش‌خان و مرتضی خان نی‌داود مشق تار می-کردند. منزل پدر وی محل آمد و شد هنرمندان بزرگی مانند میرزاعبدالله، درویش‌خان، رضا قلی خان نوروزی و ... بود. اما نخستین کسی که به هنر بنان پی برد، مرتضی نی‌داود بود و هم تشویق‌های وی باعث شد که بنان به طور جدی تعلیم آواز را نزد «میرزا طاهر ضیاء رسائی» (ضیاء‌الذاکرین) آغاز کند. وی در این راه، از تعزیه‌خوانان قدیم هم نکات فراوانی آموخت. [همچنین به طور مستقیم و غیر مستقیم از محضر کسانی چون ناصر سیف و ستایشگر بهره‌مند شد. بنان از سال 1315 به سمت بایگان، در اداره کل کشاورزی استخدام شد و چندی بعد به شرکت ایران‌بار در اهواز منتقل شد و سپس به اداره کل غله و نان رفت.]
اما بنان در سال 1321 با معرفی «عبدالعلی وزیری» و «علی نقی وزیری» (برادر همسر اول وی)، بعد از آزمایش توسط روح‌اله خالقی، به جمع هنرمندان رادیو پیوست. ابتدا مایل به اجرای تصنیف نبود و تنها آواز می‌خواند، اما با تشویق خالقی و تمرین با ارکسترهای بزرگ، به خواندن قطعات ارکسترال و تصنیف روی آورد. [ در همان سال (1321) بود که آواز بنان با همراهی ساز هنرمندانی نظیر «حسین سنجری» (تار)، «مرتضی محجوبی» (پیانو) و ... از رادیو شنیده می‌شد. در سال 1327 ارکستر انجمن موسیقی ملی به رهبری خالقی در فیلم «طوفان زندگی» محصول میترا فیلم به کارگردانی «علی دریابگی» به اجرای موسیقی پرداخت و بنان قطعاتی از جمله «دیلمان» را با ارکستر خواند. وی سال‌ها با ارکستر شماره یک رادیو، به رهبری جواد معروفی همکاری داشت و از اولین برنامه‌های گل‌های رنگارنگ، گل‌های جاویدان و برگ سبز، آثاری از وی ضبط شده‌اند.]
بنان در 27 دی ماه 1336 در سانحه‌ اتومبیل، به شدت مجروح شد و چشم راست خود را از دست داد. سال بعد برای معالجه به اروپا عزیمت کرد و پزشکان مجبور به تخلیه چشم وی شدند.
بنان از سال 1347 کم کم از خواندن دست کشید و در پاسخ به سؤال مجری برنامه رادیویی «گلچین هفته»، مبنی بر علت کناره‌گیری از رادیو، با دو جمله علت کناره‌گیری خود را اعلام کرد: «دیگر خسته شده‌ام. خیلی هم رنجاندنم!». حاصل همکاری بنان با رادیو حدود 350 اثر است که در کارنامه درخشان وی به ثبت رسیده است.
اواخر سال 1357 رفته رفته به بیماری گوارشی دچار شد و رنج این بیماری وی را در سال 1364 به بستر کشانید و سرانجام دفتر پر افتخار این هنرمند بزرگ، در ساعت 45 / 18 جمعه هشت اسفند پس از اذان مغرب، در بیمارستان ایران مهر بسته شد. با مشاعیت بسیاری از دوستداران وی، در دهم اسفند، کالبد این بلبل خوش آهنگ در امام‌زاده طاهر کرج برای همیشه به خاک سپرده شد.
هنر اکنون زدل خاک طلب باید کرد
چون‌که اندر دل خاکند همه پر هنران

این مجموعه نفیس هم‌اکنون از فروشگاه‌های فرهنگی‌هنری قابل خرید است.


 
             
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 9:36  توسط حجت ملائی چافی   | 

هشتم اردیبهشت، هشتاد و هفتمین سالروز تولد استاد «جلیل شهناز» نوازنده بي همتاي تار. برای این استاد گرانقدر آرزوی سلامتی روز افزون داریم.

« اطلاعیـــــــه »

« شهنواز هنر ایران » نام مجموعه کتابی است که به زودی و از طریق « موسسه نغمه شهر » و به همت و پژوهش فرید اسدی دهدزی چاپ و منتشر خواهد شد. 

در این مجموعه ی گرانبها می خوانیم:
- گفت و گوهایی از دهه ی ۳۰ تا به حال با بزرگان و هنرمندان حوزه هنر و موسیقی و با محوریت استاد جلیل شهناز
- مقالات و مطالب پژوهشی 
- تصاویر، مصاحبه ها و گفتارهای منتشر نشده ای از استاد جلیل شهناز

دوستان عزیزی که علاقمندند از طریق ارسال مقاله، سند، عکس، ... در جهت پیش برد این پروژه ی فرهنگی - هنری یاری رسان باشند، می توانند از طریق این آدرس ایمیل، با مولف کتاب در تماس باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 1:40  توسط حجت ملائی چافی   | 

  

پیش ساز تـو مـن از سحـر سخـن دم نـزنـم
کــه بیــانــی چــو زبــان تــو نــدارد سخنـــم
ره مگـردان و نگـه دار همیـن پـرده ی راسـت
تــا مــن از راز سپهــرت گــرهــی بـــاز کنـــم
صبر کن ای دل غم دیده که چون پیـر حـزیـن
عـاقبـت مـژده ی نصــرت رســد از پیــرهنــم
چـه غـریبـانـه تـو بـا یـاد وطــن مــی نــالــی
من چه گویم که غریب اسـت دلـم در وطنـم
همــه مــرغــان هــم آواز پــراکنــده شــدنــد
آه ازیـــن بـــاد بـــلاخیـــز کـــه زد در چمنــــم
شعـر مـن بــا مــدد ســاز تــو آوازی داشــت
کـی بـود بـاز کـه شـوری بـه جهـان درفکنــم
نی جـدا زان لـب و دنـدان چـه نـوایـی دارد ؟
من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنم
بی تـو دیگـر غـزل «سـایـه» نـدارد «لطفـی»
بـاز راهـی بـزن ای دوسـت کـه آهـی بـزنــم


تقديم به سايه عزيزم كه بدون او موسيقى هنرى ايران كم جان حركت مى كرد

نوشتن در مورد سايه بزرگ ترين شاعر غزل سرا و شعر نو ايران كارى است بس دشوار. يك عمر زندگى اجتماعى و سياسى پربار در كنار حوادث ناگوار تاريخ معاصر كشورمان، خونبارى اين رودخانه عظيم زندگى از سال هاى نوجوانى، ياس ها و اميدها و در يك كلمه ناهموارى و نابرابرى و بى عدالتى همه و همه لياقتى را مى طلبد كه سايه و ديگر متفكرين متعهد اين مرز و بوم را به قهرمانان ملى تبديل كرده است. ماندن و روشن نگاه داشتن چراغ زندگى حاصل تمامى تلاش هاى اين عزيزان بود و سايه را بحق مى توان يكى از ستون هاى پرفروغ اين روشنايى دانست. مردى كه جز خدمت به خلق و رشد كشور كارى نداشت و خود مى گويد:
«تا تو با منى زمانه با من است / بخت و كام صد جوانه با من است»
 
 
اما تنها انسان عاشق كه غرورهاى كاذب و منيت هاى فردى در عرصه خدمت را كنار گذاشته قادر به انجام اين همه كار و وظيفه انسانى است. نه افرادى كه با شتابى تخريبى مى آيند و مى روند و در نهايت در گوشه عزلت مى مانند تا دستى برآيد و آنها را دوباره به جريان عظيم رودخانه خداوندى سوق دهد.
ابتهاج عزيز را كه من عاشقانه مى ستايم و دوستش دارم در رشد من بزرگ ترين تاثير را داشته و من خوشبختانه اين شانس بزرگ را داشتم تا در آغوش پرمهر اين عزيزان نفس هاى حق طلب آنها را به جان دريافت دارم. براى من هرگز مهم نبود كه ايده ها و نگرش اين دوستان و ديگر انديشه ورزان در كجاى فصل هاى ارزش گذارى شده يا نشده قرار مى گرفت، براى من مهم اين بود كه چقدر اين متفكرين عاشق تر، خدمتگزارتر و صادق تر بودند. خوشبختانه من اين افتخار بزرگ را داشتم كه در نوجوانى با كسانى همزيستى كنم كه دردها و رنج ها و توانايى ها را تجربه كرده بودند و هميشه به من درس هايى داده اند كه ديروز را بشناسم و امروز را زندگى كنم و فردا را حقيقى تر تصوير نمايم. من سايه را در پيوند شعر و موسيقى يافتم، نه در سايه سياست و حزب و نه در مدار پراقتدار زور و سرمايه، خيلى اتفاقى من با ايشان آشنا شدم و بنا به ضرورت، برخلاف ميل باطنى ام به پيشنهاد شادروان جواد معروفى كه به من يك ترم درس آهنگسازى در فرم هاى ايرانى ياد مى داد به راديو ايران ميدان ارگ رفتم. آلودگى فضاى بيمار روابط بين نوازندگان، به خصوص خوانندگان و سكانداران راديو به عنوان بزرگ ترين مركز تبليغات رژيم تحميق كننده مردم پاى مرا به اين محيط بريده بود اما هنگامى كه استادى مرا به سويى سوق مى دهد حتماً حكمتى در آن است كه بايد به جان پذيرفت، آن هم استاد والايى همچون جواد معروفى كه پدرى چون استاد كامل موسى معروفى داشت.
روزى را كه به راديو رفتم هرگز فراموش نمى كنم. آن زمان ايشان مسئول موسيقى گل ها بودند و من از برنامه هاى گل ها و تغييراتى كه در آن شده بود نه لذت مى بردم و نه كيفيت موسيقايى توليدات از ارزش هنرى كه حداقل من به آن عادت داشتم برخوردار بود. برنامه ها بيشتر ساز و آواز شده بود و گردونه كار به دست ويولن ها و سنتورهاى آنچنانى بود و در لابه لاى آن برنامه هاى بسيار خوب نيز گاهى توليد مى شد كه ماندگار و ارزشمند بود. شعر برنامه هاى گل هاى زمان سايه بسيار پربارتر شده بود و گويندگان شعر اشعار را با معنى و تاكيد درست ترى مى خواندند و در قياس با برنامه هاى گل هاى دوره مرحوم پيرنيا كه بيشتر اشعار عرفانى بود، سايه به شعرهاى اجتماعى تر توجه بيشترى مى نمود. هنگامى كه از سايه علت كم بضاعتى موسيقى را پرس وجو شدم، ايشان فرمودند كه : «هنگامى كه من مسئول برنامه گل ها شدم بيشتر موسيقيدانان و بخشى از مديران وقت سر مخالفت و ناسازگارى را شروع كردند و مى توان گفت كار با من را به نوعى منع نموده بودند و من به ناچار طرح ارائه برنامه هاى گل ها را عوض كردم تا كار توليد موسيقى متوقف نشود!»
بايد اشاره كنم كه اين تغيير مديريت مصادف بود با ادغام راديو كه تحت مديريت سياسى وزارت اطلاعات انجام وظيفه مى كرد كه با تلويزيون قطبى كه خود به عنوان مهندس متخصص ابتدا در بندر عباس (بنا به ضرورت سياسى) آن را با توانايى تخصصى خود راه انداخته بود، ادغام گرديد. ادغام راديو و تلويزيون كه سكاندار آن از شرافت كارى و حرفه اى برخوردار بود، همه چهره موسيقى و همه چهره  برنامه هاى فردى و هنرى را نسبتاً تغيير داد كه اگر بخواهيم منصفانه برخورد كنيم من همواره گفته ام كه اگر رژيم گذشته تعداد بيشترى مانند قطبى ها داشت سير حوادث تاريخ معاصر ايران به خصوص بعد از انقلاب بهتر و ارزشمندتر رقم مى خورد.
هنوز بعد از سال ها راديو و تلويزيون از نظر فنى، ادارى با همه نارسايى ها و بلاهايى كه مديران گذشته بر سر آن آورده اند در عرصه تكنولوژى تصويرى و صوتى با زحماتى كه مسئولان و گردانندگان كنونى در اين ساليان كشيده اند بهتر از بقيه سازمان ها كار مى كند.
به هر حال ه.الف. سايه در چارچوب ادغام راديو و تلويزيون اين مسئوليت خطير را پذيرفته بود. آن روز كه به ديدن ايشان به راديو رفتم خيلى عبوس اما محترم ورود مرا استقبال كرد، فريدون شهبازيان روى صندلى پيانو نشسته بود. من اظهار داشتم كه آقاى معروفى از من خواهش كردند كه به ديدن شما بيايم تا راجع به تصنيف «بميريد، بميريد» مولانا صحبت كنيم.
محافظه كارى و هوشيارى سياسى ايشان در يك لحظه مرا شوك كرد كه بعدها متوجه شدم كه اين اخلاق ذاتى اوست. پس از سئوالاتى كه ايشان از من نمودند او را انسانى مستحكم، دقيق و با وسواس ديدم و اين نقطه اميدى بود كه دل مرا در جهت كار با ايشان محكم نمود. طى ضبط اين تصنيف كه خواننده اى آن را مى خواند دوستى و الفت ما محكم تر شد و  اين گونه رابطه ما شروع شد و پس از گذشت حدوداً ۳۰ سال است كه ادامه دارد به قول حافظ:
«از دم صبح ازل تا آخر شام ابد / دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود»

چرا اهميت سايه در مديريت موسيقى راديو ايران اين گونه پررنگ و تاثيرگذار شد؟ با اينكه بعضى از موسيقى نوازان راديويى بر اين باورند كه سايه بخش توليد راديو را «شجريان خانه» نموده بود و تقريباً ۷۰ درصد برنامه ها را به عهده اين هنرمند گرامى مى گذارد و اين خود رنجى در دل بعضى از همكاران آن زمان ايجاد نموده بود اما سايه اين كار را آگاهانه انجام مى داد چرا كه مى انديشيد شجريان پرچمدار موسيقى اى خواهد شد كه ما امروزه بدان موسيقى هنرى دستگاهى يا رسمى خطاب مى كنيم. متاسفانه در شرايطى كه موسيقى راديو داشت تغيير بنيادى مى كرد و مى رفت، تا با حضور اين خواننده زحمت كش رونق جاودانه ترى پيدا كند، ايشان سر ناسازگارى گذاشت و به خاطر ازدياد دستمزد مالى كه به تازگى با تلاش سايه افزايش غيرمترقبه يافته بود همكارى با واحد موسيقى را تقريباً متوقف كرد و گه گاه در برنامه هاى ويژه مخصوص شركت مى جست. سايه با افزايش توليدات در بخش موسيقى اركسترى و سنتى و به خصوص تهيه برنامه «گلچين هفته» در فاصله چند سال اثر زيادى در روند پيشرفت موسيقى گذارد. چند روز قبل از اينكه پست مديريت توليد موسيقى را قبول كنند با من صحبت كردند و فرمودند اگر شماها كمك كنيد اين مسئوليت مى تواند به پيشرفت موسيقى ايرانى از هر دست كمك شايانى نمايد. من نيز اين قول را به ايشان دادم و با تشكيل گروه شيدا و بازسازى آثار قدما و نزديك نمودن استاد نورعلى برومند و استاد عبدالله دوامى به ايشان سرفصل جديدى براى اين گونه از موسيقى ها هم فراهم آمد كه انقلاب، تداوم اين حركت را به سمت نوع ديگرى از موسيقى تغيير داد. با آمدن من به راديو و تشكيل گروه شيدا و كار ممتد، ابتدا عليزاده و سپس مشكاتيان و شكارچى از مركز حفظ و اشاعه كه ديگر بدان مركز حبس و افاده موسيقى لقب داده بودند استعفا كرده و به راديو آمدند و گروه عارف را تاسيس كردند و اين گونه تيم كارى ما در اين نوع از موسيقى كامل تر شد كه همه اين اتفاقات بى نظير تحت سياست هاى فرهنگى مدير توليد موسيقى يعنى سايه رخ مى داد. شجريان يكه تاز آواز ايران، ناظرى اميد آينده اين هنر به همراه خانم اخوان،  سيما بينا، رضوى سروستانى و استاد بى بديل تنبك ناصرخان فرهنگ فر به همراه اعضاى عاشق گروه شيدا و عارف تركيبى را به سرپرستى اميرهوشنگ ابتهاج (سايه) فراهم آوردند كه مى توانست يا بهتر بگويم توانست حداقل تا سال هاى شصت سكاندار حركت مترقى موسيقى گردد. مديريت، احترام به موسيقيدانان، نگرش اجتماعى، علو طبع و منش خانوادگى ابتهاج به ما كمك كرد تا از سامان و دقت بيشترى برخوردار شويم. سايه همچون پدرى است كه همه ما را به هم متصل مى كند و از آن زمان كه اين نقش را بنا به ضرورت هايى از دست داد اين دو گروه از هم پاشيده شدند. اگرچه در مراحلى ايشان تلاش كرد تا چاووشيان اوليه را سرجمع نموده و تشويق به كار كند اما جلاى وطن دو يار دبستانى (من و حسين عليزاده) و مركزيت دستگاه سپر اقتدار، شجريان به همراه پرويز مشكاتيان كه بستگى فاميلى هم پيدا كرده بودند و تشكيل گروه كامكارها كه بيشترشان عضو چاووش بودند، عوامل تعيين كننده عدم تداوم دو گروه شيدا و عارف شد. دلسوزى آنگاه كه خرد نقش روشنى دارد مى تواند به هر جريان هنرى و فرهنگى كمك شايانى بنمايد. با اينكه سايه در آن زمان به عنوان مدير كارگزينى سيمان تهران از حقوق و مزاياى زيادى برخوردار بود اما به خاطر عشق به موسيقى آن را رها كرد و دلسوزانه و پر كار موسيقى را كه در كشتى نسبتاً كهنه اى در امواج اجتماعى سرگردان بود به ساحل مطمئنى هدايت كرد. پنج سال فعاليت ممتد يعنى از سال ۵۳ تا ۵۷ زمان كوتاهى بود اما گروه كارى واحد توليد موسيقى با بودن هنرمندانى مانند فرهاد فخرالدينى، فريدون شهبازيان، شادروان فريدون مشيرى كه بيشتر برنامه هاى گلچين هفته را با سايه به نظم در مى آورد و همچنين با حضور صدابردارانى چون جهان فرد، حقيقى، امينى، فخيمى و عسگرى و به دنبالش شوراى شعر، با وجود شاعرانى بزرگ همچون سيمين بهبهانى و موسيقيدانان ارزنده شوراى موسيقى مانند حنانه، تجويدى، ملاح و ديگر همكاران ادارى، جريانى را هدايت كردند كه تا به امروز هنوز خاطره آن دوره فوق العاده بوده و هست. بعد از انقلاب ۵۷ نيز سايه و تيم هجده نفره موسيقى موج نو راديو، چاووش را به وجود آوردند و باز نقش خردمندانه و انسانى و مديريت دوستانه ايشان توانست به وحدت همه ما كمك كند كه متاسفانه اين جريان سازنده به دلايل واهى و بيشتر عامه پسندانه ضربه ديد و بسته شد و اين گونه همه مرغان هم آوا پراكنده شدند.
سايه هر روز غريب تر و دل شكسته تر شد و در مقابل درخت ارغوان حياط خانه اش كه بيش از چند متر با ايوان خانه فاصله نداشت سال ها در انتظار نشست. در شعرى كه به پاس دوستى و عشق مان به بهانه من سروده مى گويد: «چه غريبانه تو با ياد وطن مى نالى
من چه مى گويم كه غريب است دلم در وطنم»
خوشبختانه با تغييرات اجتماعى و باز شدن فضاى هنرى و فرهنگى پس از خاتمه جنگ ويرانگر عراق با ايران، سايه نيز در زمينه كارهاى تخصصى خود فعال تر شد و در مشاوره هاى خصوصى و گاهى ادارى در رابطه با موسيقى، نقش پررنگ ترى يافت. من متاسفم كه خيلى از اين عزيزان و هنرمندان توانمند ما نتوانستند با حداكثر ظرفيت و آرامش فكرى و روحى كارشان را تداوم دهند. سختى ها و گاهى بى مهرى ها چنان روح هنرمند را آغشته درد مى كند كه توان و قدرت انجام و پايان را از او مى گيرد. به نظر امروز افراد بيشترى در حكومت متوجه اين نارسايى هاى فرساينده شده اند و اميدوارم اين نظر درست باشد و متفكران هنرمند و كليه انديشه ورزان و دلسو زان به كشور ايران از هر گروه بتوانند در چارچوب مليت، عشق به حفظ تماميت ارضى ايران عزيز نقش و جايگاه درست ترى بيابند. امروزه اگر افسردگى كه جان هنرمندان خالق را گرفته و كارهاى خلاقه در ماشين اماها و احتياط ها گير كرده بتواند به حركت در آيد مجدداً كارستانى مى شود. هنرمند نمى تواند به خاطر كاغذ بازى ها و امور بوروكراتيك (سلسله مراتب ادارى) گرفتار آيد. بيشتر تهيه كنندگان موسيقى يا كنار رفته اند يا ورشكست شده اند و موسيقى نوازان نيز خود به تنهايى نمى توانند سرمايه گذارى شخصى نمايند. به خصوص اينكه ديگر تاب و توانشان به حداقل كاهش يافته. اگر در نظامى هنرمندان كه هنرشان شور زندگى را به حركت مى اندازد و روان مردم را پالايش مى دهند، افسرده و ناتوان شوند بدانيد آسيب زيادى به نظام مى خورد.
۲۸ سال درد و رنج ممتد فيل را از پاى مى اندازد. اگر امروز هنوز هستند هنرمندانى كه جانى دارند، از بقاياى عشق باطنى و چشمه جوشان درونى آنها است و بس. تجربه هنرى، ذوق، دانش و ده ها فاكتور پيدا و پنهان بايد در عرصه تعليم و زندگى به جوانان منتقل شود. اگر سايه ها نتوانند فن دانش شان را به جوانان منتقل كنند مى دانيد چه خواهد شد؟ خانه از ذوق خالى، روح و روان دچار بيمارى و افسردگى و در يك كلام تداوم زندگى غيرقابل تحمل  تر مى شود و جامعه اى كه از نظر روانى دچار چنين بحران هايى مى شود آينده روشنى را براى فرزندان خود رقم نمى زند. «بگذاريد سايه ها حقيقت را دنبال كنند و بالاخره روزى فرا رسد كه بين مجاز و حقيقت همچون افق ظهر كوير فاصله اى نباشد و اتحاد معنى دوباره خود را بيابد.»

*محمدرضا لطفى* منبع: روزنامه شرق - 7 تیرماه 1385

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 21:27  توسط حجت ملائی چافی   | 

آلبوم تار زنده یاد استاد «علی اکبر شهنازی» منتشر شد.

آلبوم تار استاد شهنازی که توسط موسسه فرهنگی ماهورانتشار یافت دربرگیرنده پانزده قطعه با کلام و بی کلام در دستگاه های شور، سه گاه،چهارگاه وماهورو آوازهای افشاری و بیات ترک است.

در این اثر خوانندگانی چون نکیسا ، عنایت الله شیبانی ، جناب دماوندی، محمدخان و جمال صفوی با همراهی ویلون ابراهیم منصوری ، تصانیفی همچون "نکنم اگر چاره"، "گرماه من" و...را اجرا کرده اند.

زنده یاد علی اکبر شهنازی فرزند استاد بزرگ موسیقی دوره قاجار«آقا حسینقلی »در سال 1271 شمسی به دنیا آمده است. زمانی که وی به ده سالگی رسید پدرش آموزش موسیقی را به او شروع کرد و علی اکبر به زودی به واسطه نبوغی که داشت بر فنون نوازندگی تسلط یافت ، به طوری که در چهارده سالگی آواز جناب دماوندی را با تار خود در یکی از قطعاتی که در این مجموعه آمده است همراهی کرد .

شهنازی در همان اوان جوانی که پدر خود را از دست داد چیزی از استادی کم نداشت و به زودی با تاسیس آموزشگاه موسیقی ، به تربیت شاگردان پرداخت .

شادروان علی اکبر شهنازی علاوه بر چیره دستی در نوازندگی تصانیف ، رنگ ها ،پیش درآمد و قطعات ضربی متعددی تصنیف کرد و تقریبا در همه دستگاه ها و آوازها پیش درآمد و رنگ ساخته است.

اشعار تصانیف او را شعرایی چون وحید دستگردی ،ملک الشعرای بهار، حسین مسرور،سرمد و امیر جاهد سروده اند .

شهنازی شاگردان بسیاری نیز تربیت کرد که از آن میان می توان به حسین علیزاده ، داریوش پیرنیاکان و داریوش طلایی اشاره کرد.

زنده یاد شهنازی 28 اسفند 1363 به علت کهولت سن در بیمارستان شرکت نفت درگذشت.

« روحش شاد یادش گرامی »

منبع :مهر  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 8:42  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد «محمدرضا شجريان » در دیدار از نمايشگاه نقاشی عباس كاتوزيان گفت ، در آثار كاتوزيان عناصري نظير رنگ چنان چيده شده‌اند كه همه چيز در خدمت موضوع است و اين مهم بر اين گواه است كه استاد عباس كاتوزيان هنرمند زمانه خود بود.

    

به گزارش روابط عمومي فرهنگسراي نياوران، استاد محمدرضا شجريان عصر دوشنبه با حضور در فرهنگسراي نياوران، از 50 سال نقاشي هاي زنده ياد عباس كاتوزيان ديدن كرد.

استاد شجريان در پايان اين ديدار يك ساعته كه اصغر مهرآيين رييس فرهنگسراي نياوران او را همراهي مي‌كرد ،خلاقيت و نگاه منحصر به فرد عباس كاتوزيان را ستود و گفت، آثار استاد كاتوزيان خاص ايشان بود. او در گونه‌اي از نقاشي كه بدان شهرت دارد، به رتبه‌اي دست يافت كه مختص ايشان است و كس ديگري به اين مرحله نرسيد.

استاد شجريان افزود ، در آثار کاتوزیان عناصري نظير رنگ چنان چيده شده‌اند كه همه چيز در خدمت موضوع است و نگاه و چشم بيننده بر سوژه و مقصود نقاش متمركز مي شود . اين مهم از نهايت استادي و تسلط او حكايت دارد و بر اين گواه است كه زنده ياد استاد عباس كاتوزيان هنرمند زمانه خود بود.

    

استاد آواز ايران در دفتر يادبود اين نمايشگاه به يادگار نوشت ،تأثري از اين بيشتر نمي شود كه نمايشگاه بزرگ استاد زمانه، جناب كاتوزيان، را بدون حضور خودشان ببينم. يادشان گرامي و آفتاب هنرشان از فرهنگ ايران بركشيده باد. منبع : فارس  

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 16:13  توسط حجت ملائی چافی   | 

پرويز مشكاتيان گفت، بعد از بازگشت استاد شجريان از تور موسيقايي‌اش در آمريكا درباره كنسرت مشتركمان صحبت خواهيم كرد.

 

پرويز مشكاتيان آهنگساز و نوازنده سنتور درباره برگزاري كنسرت مشترك با استاد محمدرضا شجريان افزود، خوشبختانه استاد در حال حاضر قبراق و سرحالند و دوشنبه نيز براي برگزاري تور موسيقايي‌شان عازم آمريكا و كانادا هستند. زماني كه ايشان از سفر برگردنددرباره برگزاري كنسرت به نتيجه خواهيم رسيد.

مشکاتیان درباره زمان احتمالي اين كنسرت افزود،از زماني كه تصميم به انجام اين كار گرفتيم، قصد داشتيم امسال اين كنسرت برگزار شود اما بايد ببينيم به چه طريق برنامه ريزي خواهيم كرد اما اميدوارم امسال اين اتفاق بيفتد. منبع :فارس 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 16:5  توسط حجت ملائی چافی   | 

آلبوم تکنوازی زنده یاد استاد «رضا ورزنده » نوازنده چیره دست سنتور منتشر شد.

در این اثر شش قطعه سنتور در دستگاه های شورو سه گاه و آوازهای بیات اصفهان و دشتی باهمراهی تمبک زنده یاد جهانگیر ملک توسط موسسه فرهنگی "ماهور" تهیه و ضبط شده است.

زنده یاد «غلامرضا ورزنده » از نوازندگان صاحب سبک سنتور سال 1305 در کاشان متولد شد.

از سال 1320تا 1324 از طریق شنیدن برنامه های موسیقی رادیو تهران با ساز استادانی چون حبیب سماعی ومرتضی محجوبی آشنا شد و با تاثیر پذیری از آنها و آشنایی باحسین قوامی به موسیقی و نواختن سنتور گرایش پیدا کرد.

زنده یاد ورزنده خیلی زود در محافل هنری تهران به شهرت و محبوبیت دست یافت وبا ورود به رادیو با ارکستر های مختلف همکاری اش را آغاز کرد.

برنامه های بسیاری از او در برنامه های گل های رنگارنگ ،گل های جاویدان،یک شاخه گل،گل های صحرایی و...ضبط و ثبت شده است. زنده یاد شادروان ورزنده سی ام دی 1355به دیار باقی شتافت.

روحش شاد یادش گرامی

منبع : مهر  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 21:23  توسط حجت ملائی چافی   | 

دوم ارديبهشت ماه با نوزدهمين سال درگذشت خواننده دلسوخته و استاد آواز ايران زنده ياد «محمود محمودى خوانسارى» مصادف است. اين مقاله بهانه اى است براى گرامي ياد اين هنرمند فرهيخته و آشنايى بيشتر علاقه مندان به آثار او.

     

«محمود محمودى خوانسارى» به تاريخ ۱۳۱۳ شمسى در شهر خوانسار ديده به جهان گشود. پدرش «آقا سيدجمال الدين» از روحانيون سرشناس و از عالمان بنام و محترم آن شهر بود. محمود از كودكى به نغمات و آوازهاى دلنشين و اصيل ايرانى عشق مى ورزيد و خود نيز صدايى مطلوب و دلپسند داشت. سال ۱۳۲۶ به همراه دايى اش به تهران آمد. در همان سال ها در تهران براى امرار معاش مشغول به كار شد. چند سال بعد با هنرمندانى چون «ناصر مسعودى و قاسم جبلى» آشنا شد. دوستى و همگامى با هنرمند گرامى «ناصر مسعودى» پاى او را به محافل هنرى جهت تلمذ از محضر استادان و هنرمندان موسيقى باز كرد. او پيش از آن در سال هاى نوجوانى بدون توفيق درك محضر استادان به تنهايى و بدون همراهى استادى به فراگيرى آواز پرداخت و اسلوب و روش اين هنر را از طريق صفحات صوتى خوانندگان قديم فراگرفت. مشوق و دلبستگى زايدالوصف او سبب شد تا اين مراحل را با سرعت بيشترى بپيمايد. دوستى آغازين او با هنرمندانى چون «منصور احمدى، ابراهيم سلمكى، جهانگير ملك، اكبر گلپايگانى، شاپور نياكان و پرويز ياحقى» و تنى چند اين امكان را به وجود آورد تا براى نخستين بار جهت پخش صدايش به «راديوى نيروى هوايى» كشانده شود. در سال ۱۳۳۵ پس از اتمام دوره سربازى به سبب ديدار و آشنايى با استاد بى بديل موسيقى معاصر ايران، ابوالحسن صبا اشتياقى در نهادش پديد آمد. در مصاحبه اى گفته بود «در سال ۱۳۳۵ بود كه با استاد بى همتاى موسيقى و انسانى عاليقدر شادروان ابوالحسن صبا آشنا شدم و اين آشنايى با وجود آنكه ديرى نپاييد در زندگى من تاثير زيادى گذاشت. تشويق استاد با وجود عدم تمكن مالى ام مرا دلگرم مى ساخت... مرگ صبا پس از مرگ پدرم مهلك ترين ضربه را به من وارد كرد.»۱

                             

پس از درگذشت صبا در همان سال براى مدتى به شيراز رفت و از سال هاى ۱۳۳۷ تا اوايل سال ۱۳۳۹ در شيراز ماند، گفته اند محمودى به جز تلمذ از محضر استاد صبا از هنرمندانى چون «منوچهر جهانبگلو و كمال دهگان» تعليماتى گرفته و از تجربه و آموزش غيرمستقيم «حبيب شاطرحاجى» مستفيض شده است. در آوازش ريزه كارى هاى آواز استاد بزرگ «اديب خوانسارى» هويدا است. چند اثر به جا مانده از محمودى اين نكته را تاييد مى كند.

راديو شيراز بهترين فرصت براى معرفى بيشتر آواز محمودى خوانسارى و فصل مهمى در تاريخ زندگى هنرى او بوده است. شهر ادب پرور شيراز ضمن مرهم آلام روحى اين هنرمند دلشكسته و غريب او را در راه انتخاب موسيقى صرفاً اصيل و سنتى پايدارتر ساخت. انتخاب بجاى اشعار سعدى و حافظ براى آوازش بهانه اى بود تا جهت فكرى و ذوقى خود را در گلچين كردن اشعار ناب ديگر شاعران بزرگ معاصر و گذشته ايران نمايان سازد. با تمجيد و تحسين زنده ياد «جهانگير ملك» از محمودى نزد شادروان «داود پيرنيا» سرپرست برنامه وزين «گل ها» او مجدداً در سال ۱۳۳۹ از شيراز به تهران دعوت شد و نخستين اجراى خود را در برنامه «گل ها» ارائه داد. اين برنامه كه به همراه ساز فرهنگ شريف است برگ سبز ۵۶ بود. سال هاى ۳۹ تا ۵۷ دوره درخشان، موفقيت و نقطه اوج اين هنرمند آسمانى بود كه در كنار استادان بنام و دوستان هنرمندش كه هر يك جايگاه والايى در هنر موسيقى ايران دارند به خلق آثارى ماندگار و كم نظير همت گمارد. خاكسارى و فروتنى و زندگى بى ريا و درويشانه اش او را هنرمندى بى نياز و مستغنى ساخته بود. صداى گرم، جنس و دامنه وسعت صدا، تكنيك و شيوه خاص در آوازش و تسلط به دستگاه ها و گوشه هاى موسيقى و انتقال و القاى احوال و حالات روحى و معنوى اش در آواز او را در زمره يك استاد مسلم آواز و خواننده صاحب سبك درآورد. اهل سلوك بود و هرگز هنرش را به پاى هوس هاى بيهوده مصروف نساخت. محفل باصفاى دوستان را بر مجلس مجلل اعيان ترجيح مى داد. تظاهر و حرص در كسب شهرت بى مورد را نمى پسنديد. عشق به «مادر» كه همه هستى او شده بود و مهر به برادران و خواهرانش او را زبانزد خاص و عام ساخت.

            

اين نكات را مى توان از محتواى نامه هايى كه در خلوت شبانه اش مى نوشت به خوبى دريافت. به گفته زنده ياد تجويدى «محمودى داراى صفاتى ملكوتى، ساده دل و پاك طينت بود. صدايش مثل خودش بى گناه بود.»۲ و زنده ياد بنان درباره اش گفت: «آنكه بيش از همه دوستش مى دارم محمودى خوانسارى است. نه مثل بعضى از امروزى ها سنت شكنى كرد و از قبال موسيقى تجارت كرده... او بدون ادعا است و حرمت موسيقى سنتى را به جاى مى آورد. او راه خودش را رفته و موفق هم بوده است و من تقديرش مى كنم.»۳

محمودى خوانسارى در مصاحبه اى آواز «اديب خوانسارى، بنان و گلپايگانى» را ستوده و صداى «عبدالوهاب شهيدى، ايرج و شجريان» را تحسين كرده است. همكارى او با هنرمندان ارجمندى چون «احمد عبادى، رضا ورزنده، حسن كسايى، جليل شهناز، على تجويدى، پرويز ياحقى، حبيب الله بديعى، فرهنگ شريف، همايون خرم، لطف الله مجد، اسدالله ملك، جهانگير ملك» و تنى چند زيبايى آوازش را دوچندان ساخته است. از قدرت و شكوه نوازندگى «مرتضى خان محجوبى» به وجد مى آمده و «اسدالله ملك» را يگانه يار مترادف، همگام و همرازش مى دانست. در محفلى گفته بود «گويا من و ملك همزاد و مترادفيم و هركس به محض ديدار من سراغ او را مى گيرد و هركس با ديدن ملك جوياى محمودى مى شود».

استاد ارجمند و مورخ شهير معاصر «باستانى پاريزى» در كتاب «حماسه كوير» خويش در فضيلت دو هنرمند گرانسنگ موسيقى چنين مرقوم داشته اند «اگر خوانسار به جاى آن همه خطاط و شاعر و كتاب شناس تنها همين دو خواننده معروف يعنى «اديب خوانسارى» و «محمودى خوانسارى» را نيز داشت باز براى ابراز فضيلت آن سامان كافى بود.»

محمودى خوانسارى نغمه پرداز آثارى چون «مرغ شباهنگ، لاله پرپر، دعاى دل» در نيمه شب دوم ارديبهشت ۱۳۶۶ بر اثر عارضه سكته قلبى درگذشت و جامعه آن روز هنر موسيقى را با مرگ خود اندوهگين و دلشكسته كرد. تمام كسانى كه او و هنرش را ارج مى نهادند او را با اشك هاى خود تا قطعه ۱۰۱ بهشت زهرا بدرقه كردند. اين واپسين ديدار بود.

   

 " ياد و خاطره اش گرامى و جاودان باد."

خوشبختانه غالب آثار صوتى استاد گرانمايه محمودي خوانساري در برنامه هاى گلها و جز آن به همراه همنوازى بسيارى از نوازندگان طراز اول موسيقى ايران مضبوط است و متاسفانه اين آثار در بسيارى از مكتوبات و تذكره ها نادرست و يا ناقص درج شده. بدين جهت در پايان اين مطلب نگارنده برآن شد تا به فهرست برخى از اين آثار براى آگاهى بيشتر پژوهندگان و علاقه مندان گرامى به عنوان ماخذ و منبعى مفيد در اين روزنامه وزين بپردازد. پيشتر متذكر مى شود كه شمار آثار اين هنرمند فقيد از دويست اثر متجاوز است و نخست برنامه هاى گل ها الف- گل هاى رنگارنگ شماره هاى ۲۴۱ (ب) در مايه دشتى و غزلى از رهى معيرى با مطلع (آنقدر باآتش دل ساختم تا سوختم)/ ۲۹۱ در شور با شعرى از عماد خراسانى (ماييم و دلى پرخون از جور پرى رويى)/ ۴۵۲ دستگاه همايون (حديث درد من گر كس نگفت افسانه اى كمتر)/ ۴۸۴ سه گاه با شعرى از رهى معيرى (شب يار من تب است و غم سينه سوز هم)/ ۴۸۸ در شور با غزلى از حافظ (ما بى غمان مست دل از دست داده ايم)/ ۴۹۲ شوشترى منصورى با شعرى از پژمان بختيارى (ما هم شكسته خاطر و ديوانه بوده ايم)/ ۵۱۲ افشارى و شعرى از رهى معيرى (دور از تو هر شب تا سحر گريان چو شمع محفلم)/ ۵۲۷ ماهور و غزلى از مويد ثابتى (ديريست تا به دير مغان جا گرفته ايم)/ ۵۲۹ الف و ب شوشترى منصورى و غزل پژمان بختيارى (دل زشوق گريه اى مستانه مى سوزد مرا)/ ۵۳۳ شور و غزلى از حافظ (ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد)/ ۵۴۰ دستگاه نوا و غزلى از حافظ و سعدى (زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد كشت/ تو هيچ عهد نبستى كه عاقبت نشكستى)/ ۵۵۰ افشارى با شعرى از قاآنى (دل شكسته من آتش است اثر دارد)/ ۵۴۴ دشتى و غزلى از سعدى (آن نه روى است كه من وصف جمالش دانم)/ ۵۶۰ چهارگاه با غزلى از حافظ (مژده اى دل كه دگر باد صبا باز آمد)/ ۵۶۴ سه گاه با غزلى از سعدى (آن را كه غمى چون غم من نيست چه داند) و ديگر آوازهايى كه شماره هاى آن بر نگارنده مجهول است.

ب _ گل هاى تازه شماره هاى ۳ آواز دشتى و شعرى از شهريار (از زندگانى ام گله دارد جوانى ام)/ ۹ سه گاه و غزلى از حافظ (چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد)/ ۱۲ سه گاه و شعرى از سايه (شب آمد و دل تنگم هواى خانه گرفت)/ ۱۷ بيات ترك با غزلى از ابوالحسن ورزى (با بهار آمد و آورد بوى تو)/ ۱۹ افشارى با غزلى از حافظ (نماز شام غريبان چو گريه آغازم)/ ۲۰ شور با شعرى از شهريار (باز امشب اى ستاره تابان نيامدى)/ ۲۷ با غزلى از على اشترى (عمرى زسوز آتش هجران گريستم)/ ۳۰ شوشترى و شعرى از حافظ (الا اى آهوى وحشى كجايى)/ ۴۴ شوشترى و شعرى از حافظ (دل از من برد و روى از من نهان كرد)/ ۴۷ مخالف سه گاه و غزلى از يغماى جندقى (نگاه كن كه نريزد دهى چو باده به دستم)/ ۵۷ ابوعطا و شعر شهريار (به اختيار دلى برده چشم يار از من)/ ۶۳ ماهور و غزلى از شهريار (امشب اى ماه به درد دل من تسكينى)/ ۷۰ دشتى و شعرى از حافظ (به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم)/ ۷۶ سه گاه و شعرى از عراقى (بيا بيا كه نسيم صبا مى گذرد)/ ۸۶ همايون و شعرى از سعدى (اى زلف تو هر خمى كمندى)/ ۱۱۵ ماهور و شعرى از حافظ (صحن بستان ذوق بخشى و صحبت ياران خوش است)/ ۱۱۸ شور و غزلى از عبار همدانى (روزى كه كلك تقدير در پنجه قضا بود)/ ۱۳۰ دشتى و غزلى از سايه (چشم گريان تو نازم حال ديگرگون ببين)/ ۱۳۲ ابوعطا و شعرى از حافظ (در همه ديرمغان نيست چو من شيدايى)/ ۱۳۵ سه گاه و شعرى از حافظ و باباطاهر (ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود)/ ۱۳۷ بيات ترك و غزلى از حافظ (دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم)/ ۱۴۱ بيات اصفهان و شعر حافظ (با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى)/ ۱۴۵ سه گاه و شعر عماد خراسانى (چيست اين آتش سوزنده كه در جان من است)/ ۱۴۸ افشارى و شعر سعدى (هر شب انديشه ديگر كنم و راى دگر)/ ۱۵۲ شور و شعرى از سعدى (بيا بيا كه مرا با تو ماجرايى هست)/ ۱۶۸ ماهور با شعرى از سعدى (سلسله موى دوست حلقه دام بلاست)/ ۱۸۳ سه گاه و شعرى از حافظ (چه بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست)

ج- برنامه برگ سبز با شماره هاى ۵۶ نخستين آوازگل هاى محمودى خوانسارى به همراه تار فرهنگ شريف/ ۶۵ سه گاه و شعرى از حافظ (ديشب به سيل اشك ره خواب مى زدم)/ ۷۹ بيات زند و شعرى از عراقى (من از تو روى نپيچم گرم بيازارى)/ ۸۲ سه گاه و شعرى از حافظ (دوش در حلقه ما قصه گيسوى تو بود)/ ۸۸ همايون، شوشترى و غزلى از رهى معيرى (شب ياد من تب است و غم سينه سوز هم)/ ۹۴ شور وشعرى از تولام وفا (اى كه دارى به من از مهر نهانى نظرى)/ ۹۹ سه گاه و غزلى از فروغى بسطامى/ ۱۰۲ ابواعطا و غزلى از هماى شيرازى و نواب صفا (لب تشنه ام ساقى به من زان آب آتش زا بده)/ ۱۰۵ افشارى با مطلع (ياران غمم خوريد كه غمخوار مانده ام)/ ۱۰۶ غزلى از مولوى (ما درره عشق تو اسيران بلاييم)/ ۱۰۹ با غزلى از على اشترى (عمريست تا به پاى خم از پا نشسته ايم)/ ۱۳۴ شوشترى، منصورى و شعرى از دنيا! (قصه غصه عشاق جهان)/ ۱۴۹ شور و دشتى و شعرى از سعدى (اى خردمند كه گفتى نكنم چشم به خوبان)/ ۱۶۵ سه گاه و شعرى از سعدى (بخت آيينه ندارم كه در او مى نگرى)/ ۱۶۶ بيات اصفهانى و غزلى از رهى معيرى (چون زلف تو ام جانا در عين پريشانى)/ ۱۷۹ شور و غزلى از حافظ (رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد)/ ۲۵۴ شور و شعر مهستى گنجوى و ابوالحسن ورزى (در فغانم از دل دير آشناى خويشتن)/ ۲۶۲ ابوعطا و غزل طبيب اصفهانى (غمت در نهانخانه دل نشيند) و چندين برنامه بدون شماره ديگر كه صرف نظر مى شود.

د- برنامه شاخ گل شماره هاى ۱۲۶ شور و شعر شيخ بهايى (ساقيا بده جامى زان شراب روحانى)/ ۳۷۷ شور و غزلى از سعدى (دوش بى روى تو آتش به سرم بر مى شد)/ ۳۸۸ دشتى و شعرى از سعدى (ندانست به حقيقت كه در جهان به كه مانى)/ ۳۹۸ سه گاه و شعرى از حافظ (من ترك عشق و شاهد و ساغر نمى كنم)/ ۴۱۰ افشارى و شعرى از هادى رنجى (ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است)/ ۴۵۸ بيات ترك و شعرى از رفيق اصفهانى (دلم شادم كه با او همدم و همخانه خواهم شد) و چندين برنامه بى شماره مجهول ديگر.

ه - برنامه هاى زيباى «نوايى از موسيقى ملى، M.F، گلچين هفته و جشن هنر شيراز»

و- ترانه ها كه شمار آنها گرچه نسبت به آوازها بسيار اندك است اما در اوج زيبايى است و نشانه تبحر اين هنرمند در فن ترانه خوانى هم هست. ترانه هاى ماندگارى چون مرغ شباهنگ، ميخانه، لاله پرپر، دعاى دل، گفتم غم تو دارم و...

ز- آوازها و ضربى هاى بسيار زيبا و دلنشينى كه در محافل هنرى اجرا شده و شمار آنها قابل توجه است.

ح- مصاحبه هاى صوتى استاد كه آنها نيز بهترين منبع و گنجيه تحقيق در موسيقى معاصر است.

در پايان وجيزه رباعى زنده ياد استاد «مهرداد اوستا» را در توصيف اين هنرمند برجسته آواز حسن مقال مى كنيم. روان هر دو شاد بادا!

پيش از اين گر سخن از نغمه داودى بود

پيش ما نغمه همان نغمه محمودى بود

بال بگشود چو با نغمه سازش آواز

صوت او صوت خداوندى و معبودى بود.

پى نوشت ها:

۱- روزنامه اطلاعات مورخ ۲۱/۲/۵۱ به نقل از كتاب مرغ شباهنگ به كوشش آقاى حميد تجريشى

۲ و ۳- پشت جلد كتاب مرغ شباهنگ به كوشش آقاى حميد تجريشى، چاپ اول ،۱۳۷۷ انتشارات فكر روز (به اعتقاد نگارنده اين كتاب موثق ترين منبع جهت معرفى محمودى خوانسارى تا امروز بوده است)

منبع :روزنامه شرق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 20:4  توسط حجت ملائی چافی   | 

بهار فصل شعر است. سعدي(اول ارديبهشت)،عطار،( 25 فروردين) فردوسي(25 ارديبهشت) و خيام(28 ارديبهشت) از جمله شعرايي هستند كه در اولين فصل سال بزرگ داشته مي‌شوند.
هنر اين هنرمندان تنها در ديوان‌هاي اشعارشان جاي نگرفته‌اند بلكه از گذشته‌هاي دور پيوند ذاتي شعر و موسيقي ايراني باعث شده جايگاه رفيع اين شعرها از درون ديوانها بيرون كشيده شود و هر زمان با صداي يك خواننده به گوش مخاطب برسد. 
اول ارديبهشت با نام سعدي خو گرفته و جايگاه اشعار او در موسيقي سنتي ايران به گونه‌اي است كه خوانندگان بزرگ موسيقي ايراني چون تاج اصفهاني، بنان، محمدرضا شجريان، سيدجواد بديع‌زاده و ... آثاري را از مجموعه اشعار سعدي خوانده‌اند. اما بدون شك استاد شجريان درخواندن اشعار سعدي پيشروست.
توجه به اين شاعر جهاني در آخرين آلبوم او نيز نمايانگر است. شجريان در آلبوم «سرود مهر»، غزل «دوچشم مست ميگونت ببرد آرام جان از دل» و « دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمي‌بينم» را از سعدي در بيات‌ترك خوانده است.
اما توجه او به سعدي ديرين‌تر است. «پيوند مهر» در زمره نخستين آلبومهاي پس از انقلاب شجريان است كه با آهنگسازي «فرهنگ شريف» به تمامي به سعدي اختصاص يافته است. غزلهاي معروف «هر كس به تماشايي رفتند به صحرايي»، «اي ساربان آهسته رو كآرام جانم ميرود» و «بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران» به همراه «خفته خبر ندارد سر بر كنار جانان» با صداي شجريان همراه شده‌اند.
اما آلبوم «نوا» كه به صورت مركب‌خواني عرضه شده يقينا نقطه عطف سعدي خواني استاد آواز ايراني است. شجريان در اين آلبوم غزل «بگذار تا نقابل روي تو بگذريم» و «ما گدايان خيل سلطانيم» را در دستگاه «نوا» چنان با استادي اجرا كرده كه هنوز پس از سالها طنين عارفانه اين اشعار در گوش علاقمندان موسيقي ايراني است. او در ادامه غزل «غم زمانه خورم يا فراق يار كشم» را نيز از سعدي در بيات ترك اجرا كرده است. آهنگسازي پرويز مشكاتيان نيز در اين مركب خواني كه از نوا به بيات ترك و سه‌گاه سرك مي‌كشد همراه شجريان است.
با وجود موفقيت بي‌نظير شجريان در اجراي آوازي اشعار سعدي در آلبوم «نوا» آنچه او به همراه جواب آواز مشكاتيان در آلبوم «دستان» بر روي غزل «از در درآمدي و من از خود بدر شدم..» در «چهارگاه» به نمايش گذاشت اوج تلفيق شعر سعدي و موسيقي ايراني است.
غزل «اي پيك پي خجسته كه داري نشان دوست» در بيات زند در آلبوم «دل مجنون»،‌ «برخيز تا يك سو نهيم اين دلق ازرق فام را» در بيات زند در آلبوم «در خيال» و غزل «شبي ياد دارم كه چشمم نخفت» درشور و در آلبوم «بهاردلكش» و غزل «تو را سريست كه با ما فرو نمي‌آيد» از آلبوم «فرياد» از جمله ديگر اشعار سعدي با اجراي شجريان است.
شجريان سعدي خواني خود را همچنان در كنسرتها و آلبوم‌هايش ادمه مي‌دهد به طوري كه سال گذشته اولين كنسرت خود را با گروه آوا با عنوان «استاد سخن سعدي» برگزار كرد و چندي بعد نيز قسمت دوم اين كنسرت را در قالب آلبوم موسيقي با عنوان غوغاي «عشق بازان منتشر نمود».
بهترين وصف درباره سعدي خواني شجريان را خود او در تصنيف «اگر دستم رسد روزي كه انصاف از تو بستانم» از زبان سعدي و با آهنگسازي فرهاد فخرالديني در چهارگاه بيان كرده است: «من آن مرغ سخندانم كه در خاكم رود صورت هنوز آواز مي‌آيد به معني از گلستانم»  منبع : فارس  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 15:51  توسط حجت ملائی چافی   |