|
|
|
|
|
استاد «محمدرضا لطفی» سرپرست گروه شیدا با امید به همدلی بیشتر هنرمندان 26 تا 28 اردیبهشت در تالار بزرگ کشور کنسرت برگزار می کند.
محمدرضا لطفی در نشست خبری که صبح امروز(شنبه) در موسسه فرهنگی آوای شیدا برگزار شد،گفت، پس از نخستین کنسرتم که به نوعی اجرایی شخصی بود کنسرت بعدی را با گروه شیدا برگزار می کنم؛ به همین دلیل از حدود یک سال گذشته در پی تشکیل گروههای سه گانه شیدا بودم که گروه بانوان،همنوازان شیدا و گروه بازسازی شده نام دارند ؛ اولین گروهی که تمرینات خود را آغاز کرد گروه 12 نفره بانوان شیدا بود و پس از آن گروه 15 نفره همنوازان شیدا و دست آخر گروه 9 نفره بازسازی شیدا تمرینات خودشان را شروع کردند. نوازنده چیره دست تار درباره چگونگی اجرای گروهها گفت، این سه گروه در یک شب کنسرت می دهند به این ترتیب که در بخش نخست کنسرت گروه موسیقی بانوان و بازسازی شیدا برگزار می شود و پس از تنفس گروه همنوازان شیدا به اجرای برنامه می پردازند. این نوازنده تار در توضیح قطعات سه گروه گفت، گروه همنوازان 5 قطعه از ساخته های جدید را اجرا می کنند که یکی از این تصنیف ها بر شعری از سایه و همچنین تصنیفی از اشعار خودم است که برای اولین بار در طول سالها فعالیت حرفه ای من اتفاق افتاده که شعر تصنیفی را خودم بگویم و روی آن آهنگ بسازم ؛ باقی قطعات هم،تکنوازی ساز،آواز و تصنیف هایی از گروه همنوازان شیدا است که به خوانندگی محمد معتمدی اجرا می شود. گروه موسیقی بانوان شیدا قطعات جدید من و تصنیفی از اشعار مولانا و همچنین قطعات سازی و چهار مضراب را با آواز علیرضا شاه محمدی اجرا می کنند و اما گروه بازسازی شیدا تصنیف های دوره قاجار به بعد را بازسازی کرده و تحت عنوان موسیقی قدیم، خودش را مطرح می کند؛ در واقع گروه بازسازی شیدا با خوانندگی امیر اثنی عشری همان ضوابط و زیبایی شناسی موسیقی دوران قاجار را به نمایش می گذارد . لطفی درباره چرایی اجرای این کنسرت در تالار بزرگ کشور گفت : برای اجرای موسیقی در فضای باز به امکانات اجرایی مجهز نیازمندیم که این امکان عملا مقدور نیست و از طرف دیگر سالن حرفه ای که بتوان اجراهایی در سطوح بالا را در آن اجرا کرد بسیار کم است .
تنها سالن موجود سالن بزرگ کشوراست که با وجود نارسایی هایی که از جهت اکوستیک صدا دارد همچنان می تواند به عنوان گزینه های برتر مورد استفاده قرار گیرد ؛ البته بخش بزرگی از این مشکلات با مسئولان سالن مطرح شده و آنها نیز علاقمند هستند که این سالن را به صورت حرفه ای برای برگزاری کنسرت تجهیز کنند. استاد لطفی درباره همکاری رادیو و تلویزیون برای پخش زنده این اجرا گفت، موسسه آوای شیدا حدود 6 ماه پیش اعلام کرد که قصد دارد کنسرتی را در اردیبهشت ماه برگزار کند و طبیعتا انتظار داریم کسانی که علاقمند به ضبط تلویزیونی داخلی و خارجی کنسرت هستند با ما تماس بگیرند و با گفتگو و تعامل و تبادل نظر به نتیجه برسیم ولی تا این لحظه شخص و یا ارگانی هنوز تقاضا نکرده است. سرپرست گروه موسیقی "آوای شیدا" درباره وحدت و همدلی به وجود آمده در هنرمندان موسیقی در یک سال گذشته گفت ، فاکتور وحدت و همدلی عوامل مختلفی دارد و نمی توان این عوامل را روی کاغذ آورد و براساس محاسبات آنها راپیش برد ولی در مدت یک سال و اندی که در جریان اتفاق ها و حوادث موسیقایی بودم و از نزدیک آنها را بررسی کردم متوجه همدلی و وحدت به وجود آمده شده ام .من در این مدت با آقایان علیزاده و کیانی دیدار کردم و نوید می دهم که ارتباط بین موسیقدان ها و اهالی موسیقی به سوی ایجاد همدلی و و حدت پیش می رود. سرپرست گروه سهگانه شيدا با اشاره به ساخت قطعات جديد براي اين كنسرت گفت، تعدادي از اين آثار در فاصله زماني تمرين گروهها ساخته شده و تعدادي نيز در مدت زمان سه سال ساخته شدهاند. البته در اين اجراها قطعه «رنگ» را كه در 19 سالگي ساختهام و تاكنون نيز اجرا و شنيده نشده را اجرا خواهم كرد. نوازنده چیره دست تار افزود، من هيچ وقت براي ساخت قطعاتم پشت ميز نمينشينم بلكه 70 درصد آنها را در سفرهايم ميسازم،بعضي از آنها را نيز در اثر رخ دادن يك حادثه شكل ميگيرند و بعضي ديگر نيز در خواب به ذهنم ميرسد.البته گاهي در خواب نيز چيزي به ذهنم ميرسد. اين نوازنده تار با بيان اينكه من قطعه سفارشي نميسازم،افزود، هر زمان كه در شرايط خاص هنري قرار بگيرم قطعهاي ميسازم و تمامي آثار هنري كه ساخته ميشوند انعكاس احساسات هنري هنرمند است. لطفی افزود، قطعاتي كه من در ايران ساختهام با ديگر آثارم متفاوت هستند به طوري كه شنونده با شنيدن آنها احساسات من را از زمان ساكن شدنم در ايران به خوبي ميبيند. لطفي همچنین درباره اجراي قطعات قديمي خودش گفت، چند نفر به من پيشنهاد دادند كه حتي در بخش "بيز" يك قطعه قديمي اجرا كنم كه خاطرات سالها پيش مردم زنده شود اما نوع كنسرت ما فرق ميكند. لطفی افزود، در كنسرت بعدي قصد دارم چند اثر قديمي از جمله نواي باغ شيراز و سهگاه استاد شجريان را با گروه و خواننده جديد اجرا كنم. چرا كه به نظر من اجراي قطعات 30 سال پيش را نميتوان با همان حس و حال اجرا كرد چرا كه نه شرايط فضا و نه شرايط حسي هنرمندان فراهم است و قطعا حال و هواي گذشته را نخواهد داشت. لطفي در ادامه گفت، هنر در اقيانوسي به نام مردم شكل ميگيرد.در يك دورههايي اتفاقاتي مي افتد كه آنجا هنر حرفهايي ميزند و نقش هايي بازي ميكند كه اگر بخواهيم بعدا آن نقشها را تكرار كنيم آن چيز قبل نميشود و در واقع كار شكست ميخورد.
استاد محمدرضا لطفی در پایان درباره چگونگی حضور بانوان در این کنسرت گفت ،مقوله ای به نام همخوان را نمی شناسم و دراین حال هم به تفکیک زن و مرد اعتقاد ندارم چراکه هنر جنسیت پذیر نیست اما اگر در قانون اساسی ایران و این نظام حضور خانم ها در عرصه موسیقی منع شده به عنوان یک شهروند برخلاف میلم مجبور هستم که به قانون احترام بگذارم اما تلاش می کنم تغییراتی به شیوه اجرای بانوان دهم به همین منظور حضور خانم ها به لحاظ زیبایی شناسی در این اجرا بیش از گذشته است.منبع : مهر |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 16:6 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
بزرگداشت «علينقي وزيري» پدر موسيقي نوين ايران 17 دي همزمان با سالروز تولدش برگزار ميشود. اين مراسم كه قرار است همزمان با سالروز تولد اين آهنگساز برجسته كشورمان برگزار شود يكي از مهمترين فعاليتهاي مهم كار گروه موسيقي " ايكوم" در سال جديد محسوب ميشود. وزيري اولين پايه گذار موسيقي نوين ايران بعد از انقلاب مشروطيت بود كه رديفهاي «آقا ميرزا عبدالله » و«آقا حسينقلي» را نوشت و براي اولين بار تعليم صحيح ويلن را به عهده گرفت و به شاگردان آموخت كه نواختن ويلن از كمانچه جدا است. وزیری او از اساتيد روحالله خالقي بود و شخصا آهنگ نفت را به مناسبت ملي شدن نفت ايران ساخت. آثاري چون سرودهاي پاينده ايران ، سرود مهر ايران ، خريدار تو ، شكايت ني، نيمشب و ...از ساخته وزيري است. منبع : فارس |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 16:55 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
کنسرت گروه موسیقی "آوا" به خوانندگی استاد «محمدرضا شجریان» از 15 اردیبهشت به مدت 40 روز در آمریکا و کانادا برگزار می شود. سعید فرجپوری نوازنده کمانچه گروه موسیقی "آوا" گفت، کنسرت بهاریه گروه موسیقی "آوا" در دو بخش برگزار می شود؛ بخش نخست این کنسرت در دستگاه شور و افشاری به آهنگسازی خودم و بخش دوم در دستگاه ماهور با آهنگسازی مجید درخشانی بر روی اشعاری از سعدی،حافظ و مولانا اختصاص دارد. فرجپوری افزود، گروه موسیقی "آوا" در دو شهر مونترال و تورنتو کانادا و در ده شهر آمریکا برگزار می شود . نخستین اجرای گروه آوا پس از کانادا با شهر سانفرانسیسکو آغاز و درلس آنجلس،سیاتل،واشنگتن،نیویورک ،شیکاگو و آتلانتا ادامه پیدا می کند. سعید فرجپوری ،مجید درخشانی ،حسین بهروزی نیا، حسین رضایی نیا و همایون شجریان از اعضای گروه موسیقی "آوا" هستند که در این اجرا محمدرضا شجریان را یاری می کنند. این کنسرت ها نخستین برنامه استاد شجریان پس از عمل جراحی اش محسوب شده و مدیر اجرایی برگزاری تور 40 روزه گروه موسیقی " آوا" در کانادا و آمریکا به عهده حسین بهروزی نیا است. منبع : مهر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 17:6 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
فيلمهايي مثل كمالالملك، بوعلي سينا، سربداران، امام علي، كيف انگليسي تا شخصيتهايي همچون ابن سينا، شيخ حسن جوري، قاضي شارع، ملاصدرا، مالك اشتر و شهريار با نام «فرهاد فخرالديني» آهنگساز و رهبر 70 ساله اركستر ملي گره خورده است. اين فيلمها معمولا در بستري تاريخي اتفاق افتاده اند و صاحب موسيقيهايي بودند كه حتي از خود فيلمها ماندگارتر شدند و كم و بيش زمزمه مردم. فخرالديني كار موسيقي فيلم را سال 47 با موسيقي فيلم «شوهر آهو خانم» آغاز كرد و پس از 39 سال خود، ديگر تبديل به بخشي از تاريخ آهنگسازي سينما و تلويزيون ما شد. در اين مدت معمولا موسيقي متن فيلمها و سريالهايي به او سپرده شد كه هريك روايتگر تكهاي از تاريخ ملي و مذهبي ما بودهاند كه نمونه آخر يكي از همين موسيقيها، سريال شهريار است كه بخشي از تاريخ معاصر ماست كه اين بار كمال تبريزي آن را روايت ميكند؛ دورهاي است همچنان كه خود فخرالديني ميگويد، حسش كرده و خاطرات بسياري از آن دارد.
اين بستگي به آن دارد كه شما كار را چطور انجام ميدهيد. مثلا ما كساني را داريم كه از نظر آهنگسازي چندان هم مورد تأييد نيستند و براي فيلم آهنگسازي ميكنند كه فكر نميكنم درست هم باشد. به اعتقاد من كسي بايد براي فيلم آهنگ بسازد كه دوره آهنگسازي را گذرانده و اصولا كارش را بلد باشد. يعني كساني كه هم با علم آهنگسازي آشنا باشند و هم سينما را خوب بشناسند. گاهي كار يك آهنگساز فيلم ميتواند بسيار بهتر از يك آهنگسازي باشد كه براي فيلم آهنگ ميسازد. اين بستگي دارد كه كار چگونه شكل بگيرد. من چون در هر دو حيطه كار كردم نميتوانم بگويم كدام مهمتر است.
ببينيد گاهي در فيلم محدوديتهايي وجود دارد كه در كار آهنگسازي وجود ندارد و اين كميكار را مشكل ميكند.
منظورم محدوديت زماني است. فرض كنيد شما ميخواهيد مطلبي را كه بسيار شيرين و عاطفي است را با موسيقي فيلم ادا كنيدو ميخواهيد آن فضا بماند، اما به اقتضاي آنكه زمان آن سكانس در فيلم به اتمام رسيده بايد شما هم موسيقي را تمام كنيد و چه بسا كه ناگفتههاي بسياري از نظر موسيقايي باقي ميماند. در حالي كه اين اتفاق در زماني كه آهنگساز موسيقي غيرفيلم ميسازد، اتفاق نميافتد چون فقط دارد به محتواي موسيقي توجه ميكند و با آن حركت ميكند. يعني زمان لازم براي بيان آن احساس را خود آهنگساز تعيين ميكند نه فيلم. به همين دليل است كه ميگويم در فيلم كميدست آهنگساز بسته است. در مورد منظومه سمفونيها يا همان پوئم سمفونيها نيز اتفاق مشابهي ميافتد، يعني درست است كه شما در چارچوب يك داستان حركت ميكنيد، اما آهنگساز داستان رابه دلخواه خود تعريف ميكند و زمان بهطور كامل در اختيار آهنگساز است و تماما براساس ذهنيات خود عمل ميكند.
براي من يك چيزي خيلي مهم است و آن اينكه انسان بايد به ريشههاي خودش آگاه باشد. مثل درختي كه اگر بخواهد سر برافراشته باشد، بايد ريشه محكم داشته باشد، تاريخ يك مملكت هم حكم همان ريشه را برايش دارد. يعني بايد ريشه در گذشته و نگاه به آينده داشت، در هر كاري. شخصا از چنين ديدگاهي بسيار سود برده ام. مثلا زماني كه موسيقي سر بداران را ميساختم، سعي كردم خودم را به حال و هواي آن دوران نزديك كنم و تلاش كنم براي آن چيزي كه در ذهنم ميبينم، چيزي خلق كنم. حالا بعضي وقتها اين تاريخ آن قدر نزديك است كه خود من لمسش كردهام مثل فيلم «شهريار». بنابراين اين ارتباط بسيار راحتتر و سادهتر برقرار ميشود. اما مثلا براي ساخت موسيقي سريال « بوعلي سينا» و «روشنتر از خاموشي» (زندگي ملاصدرا) بيشتر با افكار وانديشههاي آنها و دورههايي كه در آن زندگي ميكردند، آشنا بودم و از همين افكار براي ساخت موسيقي فيلم استفاده كردم. يادم هست كه براي فيلم بوعلي سينا از رباعيات خود وي بسيار استفاده كردم كه به اعتقاد من كمك بسياري به من كرد كه به اين شخصيتها يا در حقيقت بيان باطني اين افراد نزديك شوم. مطالعه نيز در اين زمينه كمك بسياري به من ميكند، زيرا مطالعه من را طوري بار آورده كه ميتوانم داستان را به زبان موسيقي روايت كنم و از طريق كلام خودشان ارتباط موسيقايي با آنها برقرار كنم.
بله. داستان يك چيز روبنايي است و بيشتر خود شخصيت اصلي فيلم و اتفاقاتي كه براي او ميافتد مهم است. پس از آن هم اتفاقات فيلم كه حول شخصيت اصلي ميگردد و سرعتها و هيجانات مختلفي دارد، اهميت پيدا ميكند.
بله طبيعي است، چون خيلي راجع به شهريار ميدانستم و قبل از اينكه موسيقي فيلمش را بنويسم، درباره اش تحقيق كرده بودم و قبلتر از اينها هم دوست پدرم بودند.
بله. هم دوست پدرم بودند و هم دوست استادان من و به هر حال او آدميبوده كه در دوره خودمان او را درك كرده بودم و طبيعتا با شناختي اين چنيني كه از او داشتم، داستان فيلم نيز به من كمك زيادي براي ساخت موسيقي اش كرد. مثلا وجود شخصيتي مثل ملك الشعراي بهار كه در موسيقي ما هم نقش داشته يا افرادي مثل ايرج ميرزا، ميرزاده عشقي يا عارف، من را به سمت يك فرهنگ خاص وموسيقي مربوط به آن سوق داد. يعني آنجا كه عارف از «بيداد زمان» شكوه ميكند، من بايد «از خون جوانان وطن لاله دميده» را استفاده ميكردم. يا وقتي صحبت از اين ميشود كه «گريه را به مستي بهانه كردم» و شاگردانش در زماني كه دارند، به او درس پس ميدهند، بهترين موسيقي كه ميتوانم از آن استفاده كنم، همين تم هاست. يا آنجا كه ميرزاده عشقي ترور ميشود، فكر كردم بهترين چيزي كه ميتوانم به آن بپردازم، استفاده از همان افكاري است كه عشقي فداي آنها شده. بنابراين از تصنيفهايي استفاده كردم كه وطن پرستي درآنها متجلي شده است. درمورد صبا هم همين اتفاق افتاد. ايشان استاد من بودند و ميدانستم كه شهرياربا صبا بسيار هم صميميبودند. به همين دليل يك جاهايي نه اينكه موسيقي خود صبا باشد، بلكه سعي كردم، موسيقي اي بسازم كه بسيارنزديك به موسيقي استادم باشد. در حقيقت اين بخشها يادآورهايي از موسيقي صبا و تأثيرات مكتب صباست بر من. بنابراين ساخت موسيقي اين فيلم براي من خيلي راحت بود.
بله. پدرم شاعر بود و تخلصش هم «محزون.» آنها در همين محافل شعرخواني با هم آشنا شدند و رفت آمد پيدا كردند.
خب سريال تمهاي متعددي دارد. بخشي موسيقي آذري است و شعرش هم از «منظومه حيدربابا» گرفته شده و آقاي ودود موذنزاده هم بسيار خوب آن را خواندند. نغماتي هم كه از تار ميشنويد، نغمههاي تار«راميز قلي اف»، نوازنده چيره دست آذربايجاني است. از چند ماه قبل نتها را به آنها دادم و ايشان تمرين كردند و در يك سفر يك روزه به تهران، آن را ضبط كرديم. دوست دارم نكتهاي را در مورد هوشياري آقاي تبريزي بگويم و راستش من در كمترين كارگرداني اين نكته سنجيها و ظرافتها راديده ام. من در فيلمهاي بسياري ديدهام كه از بازيگري – نوازندهاي استفاده شده كه اصلا نوازندگي بلد نيست، اما ايشان از نوازندگاني استفاده كردند كه به هرحال از عهده كارشان بر آمدهاند. البته بگويم كه درهيچيك از اين موارد من نظري نداده ام. يعني تمام صحنههاي آواز يا نوازندگي از قبل گرفته شده بود و من بعدا كار را شروع كردم. چون همه چيز خوب و منظم بود كه خدا را شكر نتيجه آن هم خوب شد.
نه آقاي تبريزي دخالتي نميكردند و گاهي نظراتي داشتند در مورد موسيقي فيلم كه من به آنها هم توجه ميكردم؛ مواقعي هم ميشد كه من نظراتي داشتم و ايشان قبول ميكردند.
من هم صداي وطن دوست را خيلي دوست دارم و در اركستر ملي هم با ايشان همكاري دارم.صداي ايشان اپرايي و آكادميك است، اما من خواستم صداي فيلم يك صداي محلي باشد. صداي ودود موذنزاده يك صداي زيباي موسيقي محلي است و براي حفظ كلام شهريار كه بسيار صميميبا ما حرف ميزند، بهتر ديدم اين شاهكار حيدربابا را ايشان بخوانند. در واقع اين صداي روستايي است به نام خوشكناب در اطراف تبريز كه نوازندگان عاشيقشان بسيارمعروف هستند.
بله، من از اين موضوع خاطرات خوبي دارم. من هم دوست دارم موسيقيام تأثيرگذار باشد و مردم استقبال كنند، مخصوصا اين مردم كه موسيقيشناس هستند. امادر قطعهاي كه ميسازم، ميخواهم احساس خود را بيان ميكنم. منبع: همشهری |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 13:55 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||||||
«موسيقى» در ابتدا نام پرنده اى بود؛پرنده اى كه صداى زيبايى داشت و مردم دنبال او مى گشتند تا به صدايش گوش دهند. وقتى سازهاى موسيقى به همان شكل ابتدايى و اوليه ساخته شده، اسم موسيقى را روى سازها گذاشتند. حالا موسيقى گاهى پرنده اى مى شود كه مى خواند و گاهى پرنده اى كه نمى خواند. وقتى به موسيقى توجه بيشترى مى شود بلندتر مى خواند و با آوازى خوش تر و وقتى ناديده گرفته مى شود آرام و محزون تر مى خواند، مثل هر موجود زنده اى.
اين روزها ما ديگر پرنده اى كه نام او موسيقى است نمى بينيم، اما موسيقى، با همين تعريفى كه ما از او به عنوان يك شاخه هنرى داريم، رفتارى شبيه همان پرنده دارد؛ گاهى بيشتر آدم ها نگران اين پرنده مى شوند، گاهى آدم هاى كمترى.گاهى كلاً بيشتر آدم هاى تصميم گيرنده از موسيقى خوش شان مى آيد و آدم هاى كمترى نگران اين هنر هستند.اين برخوردهاى سليقه اى با موسيقى باعث شده كه اين هنر هميشه محل حوادثى باشد كه گاه راه را برايش هموار مى كند و گاه سخت. و امسال موسيقى پاپ اگر به خبرهاى روزهاى پيش از آغاز و روزهاى برگزارى جشنواره موسيقى فجر نگاه كنيد، مى بينيد كه خبرهايى كه در روزهاى قبل و همزمان با برگزارى جشنواره برگزار مى شد، درباره اضافه شدن بخش موسيقى پاپ به جشنواره و اجراى برنامه هاى آن در تالار وزارت كشور بود. موسيقى پاپ همچنان مخالفان خودش را دارد و بعضى سليقه ها اصلاً اعتقادى به بودن اين نوع موسيقى ندارند، به همين دليل معاونت هنرى وزارت ارشاد بعد از رايزنى هاى بسيار و جلب نظرهاى موافق اين بخش را به جشنواره موسيقى فجر اضافه كرد.اگرچه در روزهاى برگزارى جشنواره فجر هر روز تلفن هاى معاونت هنرى زنگ مى خورد و آدم هاى مختلف با شخصيت هاى حقيقى و حقوقى از معاونت هنرى و دفتر موسيقى وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامى مى خواستند كه ديگر اجازه ندهد بخش موسيقى پاپ فعاليتش را ادامه دهد، اما معاون هنرى وزارت ارشاد، محمد حسين ايمانى خوشخو و مدير دفتر موسيقى، حسن احمدى، در شب هاى مختلف سرى هم به جشنواره موسيقى زدند و اين تأييدى بود بر ادامه برگزارى كنسرت هاى پاپ.از اين بخش در جشنواره امسال استقبال زيادى شد و معاون هنرى اظهار اميدوارى كرد كه اين بخش در سال هاى آينده هم حضور داشته باشد. در اين ميان بيشتر خواننده هاى موسيقى پاپ، چه آن هايى كه در جشنواره امسال كنسرت داشتند چه افرادى كه كنسرت نداشتند، از برنامه هاى امسال بخش پاپ استقبال كردند و رضايت خود را از اين برنامه اعلام كردند. معاون هنرى وزارت ارشاد در همه صحبت هايى كه درباره جشنواره موسيقى كرد، از اضافه كردن بخش موسيقى پاپ حمايت كرد، او حتى صحبت از جشنواره اى جداگانه براى موسيقى پاپ كرد. محمدحسين ايمانى خوشخو درباره برگزارى جشنواره اى مجزا براى موسيقى پاپ گفت: «برگزارى چنين جشنواره اى بستگى به تجربه اول دارد.بايد ديد حضور پاپ و هنرمندان اين عرصه در جشنواره امسال چه قدر موفق است، به چه ميزان مورد استقبال مردم قرار مى گيرد و آيا مى تواند زمينه اى را براى خود فراهم كند كه در راستاى سياست هاى كشور جايگاه مستقلى پيدا كند يا نه.» او درباره بخش موسيقى پاپ جشنواره امسال توضيح داد: «اين اتفاق كه موسيقى پاپ بعد از ۲۵ سال در جشنواره فجر به عنوان بزرگترين رويداد موسيقى كشور در حال مطرح شدن است، بسيار مثبت است.» ايمانى خوشخو در مراسم اختتاميه جشنواره موسيقى نيز گفت كه اضافه كردن بخش پاپ به توصيه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى و به خاطر توجه به جايگاه خاص موسيقى پاپ بوده است. محمد حسين صفارهرندى، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى هم در مراسم اختتاميه گفت: «جشنواره امسال با شكل و شمايلى متفاوت محصول برداشت خردمندانه اى از واقعيات موجود بود و اتفاقى حقيقى كه به دست فرزندان هنرمند اين سرزمين رقم زده شد.من بارها از ابتداى پوشيدن كسوت خدمت در اين جايگاه عرض كرده ام كه ما نسبت به موسيقى سنتى خودمان تعصب داريم و غيرت مى ورزيم و نسبت به گونه هاى ديگر نيز اكراه نداريم.به همين منظور امسال شاهد بوديم هنرمندان پاپ به كاروان موسيقى پيوستند و همه انواع موسيقى امسال خودنمايى داشتند.» نخستين صدا موسيقى سنتى ايران امسال با حضور شهرام ناظرى جهانى شد.شهرام ناظرى امسال نشان شواليه را از فرانسوى ها گرفت و نامزد دريافت جايزه گرمى شد.حضور شهرام ناظرى و توجه هايى كه جامعه بين المللى موسيقى به او و موسيقى سنتى ايران كرد، اميد تازه اى براى هنرمندان موسيقى سنتى بود.
موسيقى سنتى براى اهالى موسيقى مثل تابويى است كه امكان نقد آن وجود ندارد، اين مسئله يكى از آفت هاى مهم موسيقى سنتى در ايران است.موسيقى سنتى را به علت جايگاهى كه براى آن متصوريم نقد نمى كنيم و حضورهايى مانند، حضور شهرام ناظرى و توجه هاى بين المللى به او اگرچه بسيار مهم است، گاهى گاه به گاه و اندك است.شايد به خاطر نبودن فضاى نقد است كه گاهى منتقدان موسيقى از نيفتادن اتفاق هاى خاص و جديد در عرصه اين موسيقى مى گويد.گاهى اگر اتفاق جديدى هم در اين حوزه افتاده است، بعضى استادان اين موسيقى آن را نپسنديده اند، يا به آن انتقادهاى تندى كرده اند، يا كلاً آن اتفاق جديد را ناديده گرفته اند، براى همين است كه جمال سماواتى نوازنده تار و سه تار معتقد است، نبود نقد سالم و درست در شرايط فعلى بيشترين لطمه را به موسيقى مى زند. او مى گويد : «نبايد براى اهل هنر بويژه براى موسيقيدانان حاشيه امنيتى بسازيم تا منتقدان جرأت نداشته باشند نسبت به آثار، اعمال و رفتار آنها نقد بنويسند.»او درباره نبودن نقد در فضاى موسيقى ايران توضيح مى دهد: «نقد گويى در اين حوزه همواره در لفافه بوده است.در واقع پرده پوشى و چشم بستن از واقعيتهاى يك اثر هنرى باعث شده كسانى كه در اين حرفه فعاليت مى كنند به معناى واقعى با نقاط ضعف و قوت كار خود براى ارائه يك اثر هنرى قابل قبول آشنا نشوند و تا زمانى كه يك منتقد جسور و مداخله جو وجود نداشته باشد اين جريان همچنان ادامه پيدا مى كند؛ در نتيجه موسيقى ايرانى به ويژه موسيقى سنتى سيرقهقرايى را طى خواهد كرد.»موسيقى سنتى امسال هم به علت نداشتن منتقدان جدى لطمه خورد.
راهى براى آموزش «هنرستان ها، آموزشگاه ها و دانشگاه ها كسى را هنرمند نمى كند» اين ديدگاه سنتى درباره تدريس هنر به صورت رسمى وجود دارد، اما اگرچه تدريس رسمى هيچ هنرى نمى تواند هنرمند توليد كند، اما بسيارى از هنرمندان بخصوص جوان ترها محصول همين فضاهاى آكادميك هستند. البته ايرادهايى هم به مدرسه هاى موسيقى و بازگشايى آن ها گرفته مى شود، مثلاً بعضى منتقدان مى گويند با بازگشايى مدرسه موسيقى بخش عمده اى از واحدهاى درسى به آموزش موسيقى كلاسيك اختصاص يافت و سيستم انتقال با تغيير و تحولات گسترده اى مواجه شد. در نتيجه شيوه تدريس و آموزش موسيقى سنتى شكل غلطى پيدا كرد و به دنبال اين تغيير رويه هنرجويان موسيقى به جاى آموختن موسيقى به طور ريشه اى، به قطعه نوازانى ماهر تبديل شدند و به جاى اين كه نوعى دگرگونى در يادگيرى به وجود آيد، عجولانه تصويب شد كه موسيقى هم بايد مانند ساير رشته ها به شكل آكادميك در مدرسه تدريس شود و با رفتن موسيقى به مدرسه سيستم انتقال تأثير خود را بر محتوا گذاشت. اين نقدى است كه منتقدان شيوه تدريس موسيقى به آن دارند، اين كه شيوه تدريس موسيقى در هنرستان ها و دانشگاه هاى ما به شيوه اى است كه هنرمندان امكان بروز خلاقيت خود را ندارند، پس هنرمند هم به وجود نمى آورند. البته در كنار هنرستان ها و دانشگاه ها، اين سال ها آموزشگاه هاى موسيقى هم فعاليت هاى زيادى را شروع كرده اند، فعاليت هايى به شيوه خودشان.هوشنگ ظريف، موسيقيدان درباره وضعيت آموزش در اين آموزشگاه ها مى گويد :«در حال حاضر اداره گسترش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، براى افرادى كه مى خواهند در آموزشگاه هاى موسيقى تدريس كنند، امتحاناتى را برگزار مى كند كه برخى از استادان اين رشته هم بر اين آزمون نظارت مى كنند.بسيارى از افراد سواد موسيقى شان در حد دو كتاب مبتدى است، اما پيش مى آيد كه به آنها گفته مى شود كه مى توانند در حد ابتدايى تدريس كنند، بعضى ها هم كه بهترند، خب در سطوح بالاتر مى توانند تدريس كنند.به هر حال تمام دانشجويان و فارغ التحصيلان موسيقى بعد از پنج سال مى توانند مجوز آموزشگاه بگيرند و ديگر از آنها امتحانى هم گرفته نمى شود و نظارتى روى اين آموزشگاه ها نيست.»
آن طرف آب
سرآغاز آشنايى ايرانيان با موسيقى هنرى غرب به حدود ۱۵۰ سال پيش بر مى گردد.زمانى كه دولت ايران به منظور ايجاد دسته هاى موسيقى نظامى در ارتش، چند كارشناس موسيقى از ايتاليا و فرانسه استخدام كرد.كمى بعد، فعاليت هاى اين موسيقيدانان، ديگر تنها به ايجاد و رهبرى دسته هاى موزيك ارتش محدود نشد و تدريس و ارائه ديگر رشته هاى موسيقى غرب نيز در حوزه فعاليت هايشان قرار گرفت. نگاهى كه در سال هاى اخير در بحث هاى موسيقى غرب وجود داشته، بيشتر معطوف به تأثير موسيقى راك و پاپ و تشكيل گروه هاى زيرزمينى در ايران با توجه به اين نوع موسيقى بوده است، اما تعاملى كه مى تواند بين موسيقى غرب و ايران وجود داشته باشد، مسئله تأثير اين نوع موسيقى نيست، بلكه استادهاى موسيقى در ايران و غرب مى توانند درباره انديشه اين دو نوع موسيقى و ظرفيت هاى هر نوع موسيقى گفت و گو كنند. گفت وگويى كه حمايت از آن باعث به وجود آمدن موسيقى هاى تلفيقى استادان مى شود. |
||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 10:58 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
بهار دلکش بهار دلکش رسيد و دل به جا نباشد /از آنکه دلبر دمي به فکر ما نباشد در اين بهار اي صنم بيا و آشتي کن / که جنگ و کين با من حزين روا نباشد صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده مي گفت / نازنينان را، مه جبينان را، وفا نباشد اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي / عزیز من، با رقيب من چرا نشستي چرا دلم را، عزيز من، از کينه خستي / بيا در برم از وفا يک شب اي مه نخشب تازه کن عهدي، که بر شکستي (عارف قزوینی) آمد نو بهار آمد نوبهار طي شد هجر يار / مطرب ني بزن، ساقي مي بيار باز آ اي رميده بخت من / بوسي ده دل مرا مشکن تا از آن لبان می گونت / می نوشم به جاي خون خوردن خوش بود در پاي لاله / پرکني هر دم پياله ناله تا به کي / خندان لب شو همچون جام مي چون بهار عشرت و طرب / باشدش خزانِ غم ز پي بر سر چمن بزن قدم / می بزن به بانگ چنگ و ني اي گل در چمن بيا با من / پر کن از گل چمن دامن سر بنهم بروي دامانت / مي نوشم به پاي گلها من خوش بود در پاي لاله / پرکني هر دم پياله ناله تا به کي / خندان لب شو همچون جام مي خندان لب شو همچون جام مي / از چه رو زجلوه، اي بهار من، توغافلي / روي خود زعاشقي متاب، اي صفا اگرکه عاقلي / (نواب صفا) در بهار امید در بهار امید باید آنچه رویید / از دریچه دل دیده چید و بویید در کنار گلزار از شراب گلنار / یک دو جامی و چند بوسه از لب یار گو فلک نباشی آسمان بپاشی / تا که نشنوم من بانگ دلخراشی ای دل جنونی بی سبب به خونی / بگذرد به یک چرخ آتش درونی دایم از چه نالی بند جاه و مالی / جاهد این جهان است خوابی و خیالی ای بشر چه هستی غیر خودپرستی / جز به حب دنیا دل تو بر چه بستیہ(امیرجاهد) کودکانه بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی، / بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ با اينا زمستونو سر میکنم/با اينا خستگیمو در میکنم! شادی شکستن قلک پول/وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد/ بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب، با اينا زمستونو سر میکنم / با اينا خستهگیمو در میکنم! فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا / شوق یک خيز بلند از روی بتههای نور/ برق کفش جفشده تو گنجهها، با اينا زمستونو سر میکنم / با اينا خستهگیمو در میکنم! عشق یک ستاره ساختن با دولک / ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه، بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب، با اينا زمستونو سر میکنم / با اينا خستهگیمو در میکنم! بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری / شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن، توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی، با اينا زمستونو سر میکنم / با اينا خستهگیمو در میکنم!(شهیارقنبری) بهار جاویدان ای بهار آشیانم گل فروز آشیانم از جدایی ها بلا خیزد کردی ای گل باده نوشم بی قرار از جام دوشم زان لب نوشین مست و مدهوشم ای فریبا رو گل در آغوشم غنچه ی گل در چمن ها از لبت گوید سخن ها از زبان بلبل گویا چون نسیم جان جانان بگذری از باغ و بستان با من بیدل ساعتی بنشین تا به وجد آید این دل غمگین(مشفق کاشانی) سماع آسمان آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم / گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم /بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان/ جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم /آتش درین عالم زنیم وین چرخ رابرهم زنیم/وین عقل پابرجای راچون خویش سرگردان کنیم (مولانا) گل اومد بهار اومد گل اومد بهار اومد میرم به صحرا / عاشق صحراییم بی نصیب و تنها / دلبر مه پیکر گردن بلورم / عید اومد بهار اومد من از تو دورم گر بیام از این سفر ای گل عذارم / از سفر طوق طلا برات میارم / دلبر مه پیکر گردن بلورم عید اومد بهار اومد من از تو دورم ز تو خواهم ز تو خواهم / عهد عشقی که بستی وفا کنی / یاد ما کنی / از چمنها گر گذشتی یاد من کن / گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن دلبر مه پیکر گردن بلورم / عید اومد بهار اومد من از تو دورم گل اومد بهار اومد میرم به صحرا / عاشق صحراییم بی نصیب و تنها /خوش ادا بالا بلا شیرین زبونم / مانده ام دور از تو و از آشیونم آشیونم رو گل خودرو گرفته / سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته / گر بیام از این سفر ای گل عذارم / از سفر طوق طلا برات میارم ز تو خواهم ز تو خواهم / عهد عشقی که بستی وفا کنی / یاد ما کنی / از چمنها گر گذشتی یاد من کن / گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن گر بیام از این سفر ای گل عذارم / از سفر طوق طلا برات میارم(بیژن ترقی) بهاران خوش آمديد اي بنفشه ها اي صنوبران/خوش آمديد اي بهار نو اي جهان جان/خوش باش با عشق با گل در بهاران /در بستر چمن اي بهاران سوي ياران خوش آمدي سوي باران خوش آمدي يارا يارا پروانه جان پر زند در هواي تو مست مست از وفاي تو / بازآ كه گل فشانم براي تو پر زنم در هواي تو / در بستر چمن اي بهاران سوي ياران خوش آمدي سوي باران خوش آمدي نگار من نگار من همره گل پيك اميدم / بهار من بهار من در رخ گل نور و نويدم / ياراشادا با شادي بهاران اميد من در پي شب صبح سپيدم / ما و شاد و نغمه خوان چون بهاران ترانه خوان / چو گل جان و دل جوان با بهاران ترانه خوان (فریدون مشیری) منبع: خانه موسیقی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 17:3 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
سال 86، سال منحصر به فردی در برگزاری کنسرت های موسیقی در تهران به شمار می رود. از این جهت که تمامی ظرفیت های موسیقی سنتی ایران، در این سال به روی صحنه آمد و بر اساس آماری که ارائه شد، نزدیک به دو میلیارد تومان فروش بلیت در دو فصل ابتدایی سال به فرش رفت که اگر شهرستان های ایران هم سهمی از این ماجرا داشتند، بی گمان سه یا چهار برابر این رقم حاصل می شد. کنسرت های میلیونی در موسیقی هنری ایران، پدیده نوظهوری است که در چند سال اخیر شاهد هستیم. زمین لرزه بم و پیرو آن کنسرت های نیکوکارانه که مهم ترین شان کنسرت استاد شجریان به نفع آسیب دیدگان بم بود، نشان داد به رغم همه انتقادهایی که به کیفیت موسیقی سنتی امروز ایران وارد می شود، چه ظرفیت بزرگی در این نوع موسیقی نهفته است. این نکته وقتی مهم تر جلوه می کند که ملاحظه کنیم گروه موسیقی به معنی آنچه که در جهان خارج از ایران وجود دارد، در کشور ما چندان بروزی ندارد. به عبارتی هنرمندان موسیقی ایران در بزنگاه هایی چون کنسرت و جشنواره چندی گرد هم می آیند و به تمرین موسیقی می پردازند و همانند گروه های موسیقی در سایر نقاط جهان برنامه منظم سالیانه برای اجرا ندارند. با این وجود هر گاه صاحب نامان موسیقی کنسرتی برگزار می کنند، اقبال گسترده را به همراه دارد.
با این مقدمه اینک، بررسی کنسرت های سال 86 اهمیت افزون تری پیدا می کند. زیرا این سال از نظر کمیت و همچنین تنوع برنامه های اجرا شده، در تمام تاریخ موسیقی ایران یک اتفاق به حساب می آید. تالارهای چند هزار نفری، بلیت های چند ده هزار تومانی و استقبال غیر منتظره مردم، همه نشان از یک رویداد استثنایی در سال جاری دارند. رویدادی که درآمدهای قابل قبول و حتی دور از انتظار، برای هنرمندان موسیقی ایران به ارمغان آورد. به این امید که با فراغت بال بتوانند در حوزه های مختلف آهنگسازی، نوازندگی، آموزش و پژوهش به فعالیت های چشمگیری دست بزنند. نوشته زیر مهم ترین کنسرت های سال 86 را مورد بررسی اجمالی قرار می دهد و در این حال اشاره ای هم به کنسرت های کوچک دارد. گفتنی است در این نوشتار کنسرت های برگزار شده در قالب جشنواره مد نظر نبوده اند. ضمن این که سفارش مطلب توسط روزنامه همشهری در دقیقه 90 صورت گرفت و تعجیل در تهیه گزارش باعث شد، چند کنسرت از کنسرت های مطرح مانند اجرای گروه خورشید در تالار وحدت به سرپرستی مجید درخشانی و کودکان ایران زمین به سرپرستی سودابه سالم از قلم بیفتد. این گزارش با تغییراتی اندک یکشنبه 26 اسفند ماه در ویژه نامه نوروزی همشهری به چاپ رسید.
کنسرت استاد محمد رضا لطفی در فضای باز کاخ نیاوران آغازگر اجراهای زنده موسیقی در سال 86 استاد محمد رضا لطفی بود که پس از 25 سال دوری از کشور در روزهای 14 تا 16 تیر ماه در كاخ نیاوران روبروی جمعیت عظیمی قرار گرفت. وی كه یك سال و نیم پیشتر به ایران آمده بود تا در سه بخش پژوهش، آموزش و نیز اجرای برنامه فعالیت جدی داشته باشد، در این کنسرت به تكنوازی و بداهه نوازی با سه تار، کمانچه، تار و دف پرداخت. محمد قوی حلم نوازنده نام آشنای تمبك و دف نیز در این برنامه لطفی را همراهی می كرد. این کنسرت توسط موسسه آوای شیدا که استاد لطفی مدیریت آن را برعهده دارد، برگزار شد و انجمن موسیقی ایران و همچنین ماهنامه فرهنگ و آهنگ نیز در برگزاری این رویداد وی را یاری دادند. مراحل پیش تولید این اجرا، از زمستان گذشته آغاز شده بود و مجوز آن در اسفند سال 85 توسط مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شد. اما این تمام ماجرای کنسرت لطفی نبود. زیرا از فردای آن، اصحاب رسانه و هنرمندان شاخص موسیقی ایران لب به انتقاد آشکار و بدون ملاحظه گشودند و برای نخستین بار یک چهره صاحب نام موسیقی را در شکلی گسترده به نقد کشیدند. نقطه نظرات بسیار متکثر و متنوع بود. بخشی غلو آمیز، بخشی گزنده و تند و بخشی هم واقع بینانه دیده و شنیده شد. از شاخص ترین نمونه ها می توان به موضع گیری پرویز مشکاتیان اشاره کرد که می گفت "من بهترین كار لطفی را در ابوعطا میدانم، آنهم ابوعطایی كه در سفارت آلمان با شجریان اجرا كرد. آن اجرا یكی از زیباترین ابوعطاهای ایرانی است. شجریان بعد از آن، آواز زیباتر دارد اما لطفی كار باشكوهتر از آن ندارد." وی همچنین با تاكید بر بزرگی و اهمیت لطفی در موسیقی ایرانی در چند دهه گذشته، تصریح كرد "اگر آن شب لطفی را من در اندازه همین ابوعطا هم میدیدم باز برایم پذیرفتنی بود و میگفتم در عرض 25 سال توانسته خودش را حفظ كند. اما متأسفانه خیلی بدتر بود. فكر كردم كه خواب میبینم. هنوز برایم جا نیفتاده كه چه اتفاقی برای لطفی افتاده بود و چرا چنین شد." گفتنی است یکی از دلایل انتقادهای فراوان به کنسرت لطفی، اظهار نظرهای متعدد وی درباره وضعیت موسیقی ایرانی و هنرمندان درگیر با آن بود که خود به خود انتظارات جامعه هنری را بالا برد و همه منتظر بودند که وی با این موضع گیری ها چه برنامه ویژه ای در سر دارد و چون سطح کنسرت وی را خیلی معمولی دیدند، به طور طبیعی سیل انتقادات شدت گرفت. شب های موسیقی ایران تابستان 86 به ابتکار انجمن موسیقی، برنامه ای تحت عنوان شب های موسیقی ایران که در آن هر شب یکی از استان های کشور می توانست به تشخیص خود، تمام یا بخشی از بضاعت موسیقایی خود را به تهران بیاورد تا در تالار وحدت اجرای موسیقی داشته باشند، شکل گرفت. این برنامه در نوع خود بی نظیر و حاوی تجربه های جالب و ارزشمندی برای جامعه موسیقی کشور بود. شب نخست را خوزستانی ها رقم زدند. خوزستان یکی از متنوع ترین استان های کشور از حیث اقوام مختلف ایرانی است و به همین دلیل موسیقی های بسیار رنگارنگی از این استان شنیده شد. گر چه تهران پایتخت است ولی گروه هایی خارج از شهر تهران، این شانس را داشتند که در شب موسیقی استان تهران هنرنمایی کنند. از جمله استاد شیرخدا خواننده و نوازنده ضرب زورخانه با همان طراوتی که هر روز صبح در رادیو می خواند، آن شب برای همشهریانش خواند و نواخت. در شب خراسان رضوی هنرمندان شاخص موسیقی بومی استان نظیر بخشی رمضان سلمانی بردری، آی محمد یوسفی، عبدالله سرور احمدی، علیرضا سلیمانی فرزند حاج قربان حضور داشتند. از هنرمندان خراسانی مقیم تهران، کیوان ساکت نیز در جلسه حضور داشت که دقایقی به سه تار نوازی پرداخت. جوانان گرگانی هم در قالب گروه "درویش خان" در شب موسیقی استان گلستان با اجرای آثاری از محمد رضا لطفی، پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده خوب ظاهر شدند. این شب همچنین با هنرنمایی گروه موسیقی کتولی همراه بود که بسیار مورد توجه حاضران قرار گرفت. ترکمن ها نیز دو برنامه متفاوت داشتند. شب چهارم هنرمندان گروه صنم با خوانندگی شهرام آبرومند آذر خواننده فارسی خوان دیار آذربایجان شرقی به صحنه آمدند. در بخش موسیقی بومی نیز گروه عاشیقی سهند و در بخش موسیقی کلاسیک آذری، گروه کرال آذربایجانی به سرپرستی خسرو نژاد آریا چندین ترانه آذری را با تنظیم های خاص ارکسترهای آذری-غربی به صورت چند صدایی خواندند. از چهارمحال و بختیاری گروه های موسیقی مندیر، صلح بروجن و نوای مهر بیشترین نقش را ایفا کردند. شب موسیقی لرستان یکی از شلوغ ترین شب ها بود. تقریباً هیچ جای خالی در تالار وحدت پیدا نمی شد. گروه زاگرس خرم آباد با خوانندگی سیف الدین آشتیانی و سپس ایرج رحمانپور هنرنمایی کردند. پس از آن نوبت به اجرای موسیقی توسط گروه تال به سرپرستی فرج علیپور نوازنده و خواننده نام آشنای لرستان رسید. در شب هشتم کاروان هنرمندان خطه خراسان شمالی، از علی آبچوری نوازنده بزرگ قوشمه گرفته تا سهراب محمدی بزرگ ترین خواننده آواز "لو" بودند. همچنین عیسی قلی پور خواننده و نوازنده دوتار کرمانجی و آنه مراد رستگاری تنها شاگرد زنده یاد اولیاقلی یگانه هنرنمایی کردند. استان سمنان نیز با پنج گروه موسیقی از شهرستان های گرمسار، سمنان، شاهرود، دامغان و سنگسر حضوری پر رنگ داشت. شب موسیقی استان مرکزی را گروه فرزانه به سرپرستی احمد زکریایی آغاز کرد. در ادامه، برنامه گروه "عندلیب" با اجرای برادران موسوی از شهرستان اراک بسیار مورد توجه قرار گرفت. اما استان اردبیل در این مجموعه برنامه ها، بسیار ضعیف ظاهر شد. استان کرمانشاه نیز در قد و قواره خود نبود. در ابتدا گروه موسیقی کردی بیستون با سازهای تنبور و دف، جلوه هایی از موسیقی باستانی منطقه را به نمایش گذاشت. پس از ایشان هوره خوانی به حاضران پیشکش شد و سپس گروه موسیقی نجوا به روی صحنه آمدند و قطعاتی را با دو گویش فارسی و کردی اجرا کردند. در شب موسیقی اصفهان برنامه های متعددی اجرا شد که از آن میان تنها یک گروه چهارنفره به خوانندگی علی اصغر شاه زیدی، معرف فضای موسیقایی مکتب اصفهان بود. شاه زیدی در این برنامه قابلیت و توانمندی خود را بار دیگر با انتخاب اشعاری مناسب به صورت بداهه خوانی و مناسب خوانی که از ویژگیهای اصلی مکتب آواز اصفهان می باشد، نشان داد. گیلانی ها هم ابتدا با یک ارکستر 30 نفری ظاهر شدند و سپس قسمت خانی، یگانه خواننده موسیقی بومی تالش ها، به همراه آرمین فریدی نوازنده تنبوره تالشی و محمد صفری نوازنده دایره روی صحنه آمد و شور و شعف خاصی در تالار افکند. برنامه پایانی اجرای موسیقی بومی شرق گیلان توسط بزرگ خواننده این دیار، فریدون پور رضا بود. در شب موسیقی کردستان یکی از جلوه های ناب آواز منطقه هورامان به نام هوره ارائه شد. در ادامه گروه موسیقی آبیدر با سازهای بومی جلوه دیگری از موسیقی کردی را به نمایش گذاشت. قنبر راستگو یکی از قویترین نوازندگان نی جفتی استان هرمزگان نیز با جفتی برنامه ویژه ای را ارائه داد. اجرای موسیقی زار بخش دیگری بود که توسط گروه نغمه هرمزگان اجرا شد. از بوشهر علاوه بر شروه خوانی، گروه مروارید لیان به اجرای برنامه پرداخت. استاد احمد علیشرفی پیشکسوت نی انبان نوازی بوشهر نیز به همراه فرزندانش برنامه جالبی اجرا کردند. زنجانی ها با سه گونه موسیقی به پایتخت آمده بودند. نخست موسیقی دستگاهی، دوم موسیقی آذری- کلاسیک غربی و سوم موسیقی بومی منطقه که به موسیقی عاشیقی معروف است. از استان فارس یک گروه محلی قشقایی، دو گروه موسیقی کلاسیک و یک گروه موسیقی دستگاهی آمده بود. گروه بازی های محلی صحرا از شهر بیرجند در شب موسیقی این استان سنگ تمام نهاد و عصاره ای از موسیقی و بازی های منطقه خود را به زیبایی نمایش داد. جالب ترین بخش موسیقی استان کهکیلویه و بویراحمد با رونمایی پدیده آوازی منطقه، پیمان یزدانی صورت گرفت. در بخش دیگری از برنامه، بازی های آیینی بویراحمدی به همراه آوازخوانی محلی انجام شد. استان قم علی رغم کوچی خود بسیار فراتر از انتظار ظاهر شد و شگفتی پایتخت نشینان را موجب گردید. تنها نماینده موسیقی استان ایلام هم گروه موسیقی آلامتو بود. کاروان هنرمندان استان همدان با سه گروه موسیقی به تهران آمده بودند. اما استان یزد با تنها گروه اش بسیار ضعیف ظاهر شد. مازندرانی ها با آوردن سه گونه موسیقی محلی، سنتی و کلاسیک نشان دادند که استان شان در هر سه شاخه، ظرفیت های قابل تأملی دارد. استان کرمان با آوردن گروه محلی بم، گروه موسیقی شباهنگ از شهر کرمان و گروه محلی قمادین از شهر جیرفت حضوری قابل توجه داشت. ترکیب اعزامی گروه های موسیقی استان سیستان و بلوچستان به طور کامل از نوع بومی انتخاب شده بود که این می تواند نشان دهنده رونق موسیقی بومی در این منطقه پهناور باشد. استان قزوین با مساحتی کوچک، فراتر از آنچه تصور می شد، در شب های موسیقی ایران ظاهر شد. آذربایجان غربی نیز با توجه به ترکیب جمعیتی آذری و کردی خود، موسیقی های متنوعی را به تهران آورده بود.
کنسرت استاد محمد رضا شجریان در تالار کشور تالار بزرگ کشور از 8 تا 15 مردادماه میزبان مشتاقان صدای استاد محمدرضا شجریان بود که با بلیت های گرانقیمت 25 هزار تومانی بر صندلی هایشان نشسته بودند. گر چه همان را در بازار سیاه 60 هزار تومان هم میفروختند. استاد بزرگ آواز ایران این بار با گروه آوا متشكل از خودش و پسرش همایون (تنبک)، مجید درخشانی (تار)، محمد فیروزی (بربت)، سعید فرجپوری (كمانچه) و حسین رضایینیا نوازنده دف و دایره به روی صحنه آمد و با تشویقهای پی در پی مردم، بخش اول را با عنوان "سخن عشق" در دستگاه ماهور آغاز كرد و در بخش دوم با عنوان "غوغای عشقبازان" در دستگاه شور و آواز افشاری قطعاتی از ساختههای سعید فرجپوری ارائه شد. شجریان كنسرت خود را در حالی به پایان برد كه مردم با هجوم به مقابل سن تالار او را تشویق می کردند واجرای تصنیف مرغ سحر را می خواستند اما وی گفت: از آنجایی كه مرغ سحر را در كنسرتهای قبلی خیلی اجرا كردهایم، امشب قطعه "ساقیا" از ساختههای سعید فرجپوری را بر اساس شعر مولانا اجرا میكنیم. تعدادی از چهره های سرشناس شعر و موسیقی در این شب ها حضور داشتند که از آن میان می توان به نام هایی چون پرویز مشكاتیان، هوشنگ ابتهاج (سایه)، حمیدرضا نوربخش، محمدرضا درویشی، علی جهاندار، رضا درخشانی، بیژن و اردشیر كامكار اشاره کرد. رفتن پرویز مشکاتیان به پشت صحنه و در آغوش کشیدن یار دیرینه خود محمد رضا شجریان پس سال ها کدورت از وِیژگی های بارز این برنامه بود.
کنسرت استاد مسلم آواز ایران البته بی حرف و حدیث نبود. اگر از مشکلات صدابرداری که به موجب آن صدای سازها ضعیف شنیده می شد، بگذریم، محتوای برنامه هم نقدهای فراوانی را در پی داشت. از جمله می توان به اظهار نظر هوشنگ کامکار سرپرست گروه موسیقی کامکارها اشاره کرد که می گفت: استاد مسلم بودن محمدرضا شجریان در حوزه آواز بر کسی پوشیده نسیت اما این موضوع باعث نمی شود که استاد در هر کنسرت و هر اجرایی موفق عمل کند. به همین دلیل با وجود تمام احترامی که برای شجریان قائل هستم اما معتقدم که کنسرت گروه "آوا" در شان موسیقی سنتی و همچنین آواز ایشان نبود. کامکار در ادامه، دلایل خود را اینگونه بیان کرد: در یک نگاه کلی به کنسرت شجریان و گروه آوا به خوبی متوجه می شویم که اجرای این گروه جدا از آواز شجریان از جهت تنظیم و ساخت قطعات و همچنین تصنیف های انتخاب شده ضعیف بود و در حد و اندازه استاد شجریان نبود و من تنها توانستم قسمت اول کنسرت را ببینم ولی همان اندازه از کنسرت را که دیدم رضایت بخش نبود و باید متذکر شوم که متاسفانه شاهد اجرایی شلوغ بودم و به همین دلیل معتقدم که قدرت خوانندگی استاد با توانایی اجرای نوازنده های گروه اختلاف فاحشی داشت. کنسرت جلال ذوالفنون در فرهنگسرای نیاوران روزهای 28 و 29 مرداد در فرهنگسرای نیاوران به کوشش انجمن موسیقی ایران جلال ذوالفنون، چهره نام آشنای سه تار نوازی معاصر در قالب گروه ذوالفنون کنسرت داشت. در نظر مردم عامی که موسیقی را فقط با نام و چهره چند خواننده می شناسند، بی گمان نام و چهره جلال ذوالفنون غریبه است. اما همین مردم با شنیدن عبارت هایی مثل "گل صد برگ" ، "آتش در نیستان" و "از نگاه یاران" گل روی شان می شکفد. آشنایی توده مردم با ساز ظریف سه تار بدون اغراق مدیون پایداری ها و تلاش های جلال ذوالفنون در عرصه تکنوازی و همنوازی سه تار است. به همین دلیل مخاطبان خاص وی در اولین فرصت ممکن خود را به کنسرت او می رسانند و دو شب اجرای نیاوران چنین بود. صدادهی گروه ذوالفنون همانند تکنوازی سرپرست آن، رنگی متمایز دارد. این سونوریته (صدادهی) غالباً حاصل هم نوازی چند سه تار و یکی دو ساز کوبه ای است. گر چه گاهی تار (فرزندش سهیل) یا کمانچه (هادی منتظری) هم در این مجموعه حضور می یابد ولی شخصیت موسیقایی گروه غالباً با سه تار شکل می گیرد. این رنگ صدایی مختص گروه ذوالفنون است و مشابه اش را در هیچ دوره ای از تاریخ معاصر سراغ نداریم. کنسرت ذوالفنون از آنجا که مخاطبان آشنا به نوع موسیقی اش آمده بودند، مورد اقبال قرار گرفت و نقد منفی در پی نداشت. کنسرت کامکارها در تالار کشور خانه موسیقی برای چندمین بار پشتیبانی کنسرت گروه کامکارها را بر عهده گرفت و این برنامه از یکم تا چهارم شهریور ماه در تالار بزرگ کشور برگزار شد. تفاوت عمده کنسرت اخیر، تکنوازی کامکارها و نوازندگان جوانی بود که به عنوان نوازنده میهمان در گروه حاضر بودند. حدود هشتاد درصد قطعات اجرایی جدید بود و طبق معمول در دو بخش کردی و فارسی ارائه گردید. دو قطعه فارسی نیز که سال گذشته بسیار مورد استقبال قرار گرفته بود، امسال مجدداً اجرا شد. قطعات بیشتر در دستگاه های شور، دشتی و بعضی در دستگاه نوا بودند. تغییرات آشکار در کم و کیف کنسرت کامکارها بر اساس انتقاداتی بود که در نخستین برنامه نقد نغمه، کنسرت پیشین آنها مورد نقد قرار گرفته بود. انتقاداتی درباره اینکه چرا نوازندگان گروه کامکارها به تکنوازی نمی پردازند. پیش از کنسرت بیژن و هوشنگ کامکار در یک نشست مطبوعاتی دیدگاه های خود را بیان کردند تا مخاطبان با ذهنیت فوق تصوری به دیدن برنامه ایشان نیایند. برای مثال بیژن گفت "از موسیقی ایرانی به اندازه بضاعت آن و به اندازه بضاعت گروهی که اجرا می کند باید توقع داشت. برادرانم هوشنگ و ارسلان هارمونی و سازبندی را به خوبی می شناسند و انجام می دهند. اما باز هم باید به اندازه موسیقی ایرانی از آن توقع داشت." این نوع اظهار نظر باعث شد تا شنوندگان با انتظارات زیادی به کنسرت نروند و به همین دلیل برنامه کامکارها بازتاب منفی در پی نداشت و با توجه به قدرت همیشگی کامکارها در اجراهای صحنه ای، به نوعی مورد پذیرش غالب مخاطبان واقع گردید. کنسرت حسین علیزاده در تالار کشور این برنامه به همت خانه موسیقی و انتشارات هرمس در تالار بزرگ كشور از 14 تا 16 شهریور برگزار شد. در بخش اول حسین علیزاده به همراه مجید خلج به دونوازی تار و تنبك پرداختند و سپس در بخش دوم به همراه گروه همآوایان برنامه متفاوتی ارائه شد. به دنبال استقبال زیاد مردم از این كنسرت، علیزاده ساعت 16 روز جمعه 16 شهریور یک اجرای ویژه نیز داشت. وی در این كنسرت قطعاتی از ساختههای خود را در كنار قطعه «سرود گل» با شعری از فریدون مشیری در دستگاه راست پنجگاه اجرا کرد. بلیتهای برنامه هم در قیمتهای 10 تا 25 هزار تومان عرضه شد. کنسرت گروه هم آوایان منهای دونوازی علیزاده با مجید خلج در واقع تکرار برنامه ای بود که شش ماه پیش در قالب تور آمریکای شمالی ارائه شده بود. این کنسرت به نسبت با کیفیت خوبی اجرا شد و چندان بازتاب منفی منتقدان و موسیقیدانان را در پی نداشت. در این حال خیلی ها معتقد بودند که علیزاده در مقایسه با آثار پیشین خود حرف تازه ای نداشت و کارهای اخیرش نوع تکامل یافته ای از اجراهای پیشین بود. کنسرت عبدالحسین مختاباد در کاخ سعد آباد با پشتیبانی موسسه پیغام سحر جمعه 16 شهریور ماه کنسرت عبدالحسین مختاباد در محل فضای باز مجموعه فرهنگی تاریخی سعد آباد برگزار شد. این برنامه در واقع اجرای صحنه آخرین اثر منتشر شده مختاباد با نام "ماه مجلس" بود. وی که برای نخستین بار با اثر "تمنای وصال" با شعری از شیخ بهایی به جامعه موسیقی معرفی شد، کنسرت اخیرش حال و هوای متفاوتی داشت و این تفاوت به خاطر نوع نگاه جدیدش بود که اعتقاد دارد موسیقیدان سنتی باید به سمت گونه ای از موسیقی هنری عامه پسند برود یا آنچه که خود Popular art music عنوان می کند و می گوید "این توصیف بسیار رسا و دقیق است." کنسرت مختاباد نیز با استقبال علاقه مندانش روبرو شد و حرف و حدیثی در پی نداشت. کنسرت پرویزمشکاتیان در تالار کشور آخرین برنامه از زنجیره کنسرت های اساتید صاحب نام موسیقی ایران، اجرای گروه عارف به سرپرستی و آهنگسازی پرویز مشکاتیان و خوانندگی حمید رضا نوربخش بود که از ششم تا نهم آذر ماه در تالار بزرگ کشور برگزار شد. طراحی لباس و صحنه را عباس كیارستمی کارگردان نام آشنای سینمای کشور انجام داده بود که در آن تصاویر درخت كاج و برگهای پاییزی مشاهده می شد. کنسرت در شب نخست دو بخشی تنظیم شده بود ولی در شب های بعد بدون تنفس به انجام رسید. آغاز برنامه با ابوعطا و سپس شور و دشتی بود که در ادامه تصانیف «شكر و شكایت» از حافظ و «گون» از شفیعی کدکنی همراه شد.همچنین چهار مضراب بیات زند، تصنیف "كجائید" با شعری از علیاكبر دهخدا، تصنیف "پنهان چون دل" با شعری از مولانا و تصنیف "ققنوس" با شعری از خود مشکاتیان بخش های دیگری از برنامه را تشکیل می داد. در پایان با تشویقهای پیاپی مردم، گروه بار دیگر به صحنه بازگشتند و این بار سرود «ای ایران» اثر روح الله خالقی را نواختند و به صورت گروهی خواندند. در کنسرت گروه عارف تکنوازی های متنوعی گنجانده شده بود که می توان به هنر نمایی کیوان ساکت، حسن ناهید، بهداد بابایی، نوید افقه و سیامک آقایی اشاره کرد. در این میان تنبكنوازی نوید افقه با شیوههایی خاص، جذبه زیادی داشت. کنسرت مشکاتیان بیشترین نقدهای منفی را در پی داشت که نوک پیکان اغلب آنها به سمت خوانندگی و برخی تکنوازی ها بود. گر چه خود مشکاتیان و کلیت کارش چندان از تیر رس نقدها در امان نماند. کنسرت همنوایان صلح گروه همنوایان صلح به سرپرستی محمد علی خواجه نوری، خوانندگی داریوش خواجه نوری و تکنوازی جلال ذوالفنون سوم و چهارم آبان ماه در تالار بزرگ كشور برنامه ای تلفیقی ارائه داد. در این برنامه سه تار جلال ذوالفنون در کنار گیتار و گیتارباس و ساکسیفون و درامز و طبلا به صدا درآمد و علاوه بر آن یک نوازنده محلی از تربت جام نیز با دوتارش دقایقی گروه را همراهی کرد. این اجرا سه ماه بعد در دوازدهمین نشست نقد نغمه با حضور دکتر مصطفی کمال پورتراب و هوشنگ کامکار و بدون حضور مجریان کنسرت مورد نقد و بررسی قرار گرفت و فاقد ارزش هنری قلمداد گردید. کنسرت گروه لیان بوشهر روزهای 24 و 25 آبان ماه، تالار وحدت شاهد اجرای موسیقی بندرنشینان بوشهر بود. گروه مروارید لیان به به سرپرستی محسن شریفیان با تکیه بر موسیقی پر و پیمان منطقه بوشهر، در دو روز شنوندگان را به وجد آوردند. اقبال از برنامه آنها مثل همیشه زیاد بود و تقریباً جای خالی در تالار پیدا نمی شد. کنسرت گروه مستان روزهای 24، 25 و 26 مرداد ماه در فضای باز کاخ نیاوران گروه مستان به سرپرستی خواننده جوانش همای فومنی در برابر هزاران نفر از علاقه مندان این گروه قرار گرفت و کنسرت متفاوتی ارائه داد. شیوه تصنیف سازی و تصنیف خوانی گروه بر الگوی عارف و شیدا متمرکز بود. بدین معنی که کلیه تصانیف ایشان زائیده ذهن یک نفر بود. الگویی که در آن، کلام همزمان با ملودی توسط یك نفر ساخته و پرداخته می شود. اما سالهاست این شیوه كه یكی از شیوه های موسیقی پارسی است و خاص موسیقی دانان و ادیبان ایرانی بوده، به فراموشی سپرده شده است. گروه مستان در اجرای اخیرش سعی بر احیای دوباره این شیوه داشت. کنسرت تلفیقی گروه نور گروه موسیقی تلفیقی "نور" به سرپرستی کریستف رضاعی هنرمند ایرانی-فرانسوی تبار، روزهای 28، 29 و 30 تیرماه در تالار وحدت اجرای برنامه داشت. چهار نفر از اعضای گروه نور مقیم پاریس اند و بقیه در تهران زندگی می کنند. می توان گفت آنها تنها گروه موسیقی تلفیقی فعال در ایران هستند که ترکیب اعضای آن نیز به واقع تلفیقی از چند قومیت و ملیت مختلف است. اعضای گروه نور بر این عقیده اند که موسیقی قرون وسطای اروپا با موسیقی دستگاهی و نواحی ایران ریشه های مشترک زیادی دارد و بنابراین سعی خود را به تلفیق سه گانه ای از این منابع معطوف کرده اند. حسین علیزاده پس از شنیدن اجرای گروه نور، زبان به تمجید آنها گشود و در رسانه های رسمی کار گروه نور را موفق ارزیابی کرد. کنسرت های دیگر علاوه بر موارد یاد شده کنسرت های کوچک و بزرگ دیگری در گوشه و کنار پایتخت برگزار شد که می توان به این موارد اشاره کرد. گروه موسیقی حرکت نو با تکیه کامل بر سازهای تنبک و دف که در سالن رودکی روزهای 28 و 29 تیر به سرپرستی علیرضا پیروزنیا انجام شد. این گروه کوبه ای سال گذشته در تالار اندیشه نیز دو شب به نفع باغ هنر بم که توسط استاد شجریان پیگیری می شود، کنسرت داد. همچنین گروه موسیقی دستگاهی سپهر سی ام آبان ماه در فرهنگسرای هنر (ارسباران)، گروه مهتاب به سرپرستی احسان ذبیحی فر روزهای 11 و 12 مرداد ماه در فرهنگسرای نیاوران و گروه لیمر بوشهر به سرپرستی محمد رضا بلادی روزهای 21 و 23 آبان ماه در تالار وحدت کنسرت داشتند. از موسیقی پاپ نیز می توان به کنسرت محمد اصفهانی در تالار کشور که روزهای 17 و 18 آبان ماه برگزار شد، نام برد. همچنین کنسرت های فرمان فتحعلیان و مجتبی کبیری که به ترتیب در 19 و 20 مرداد و دیگری در 30 مرداد ماه در تالار کشور برگزار شد قابل ذکر است. یک گام به جلو با افزایش صندلی کنسرت سال 1386 با ویژگی های یاد شده در حوزه اجراهای زنده یک استثنا در تمام تاریخ موسیقی ایران به شمار می رود. تا پیش از این، همواره هنرمندان و مخاطبانشان از کمبود اجراها گله می کردند و معمولاً کنسرت های برگزار شده با ازدحام علاقه مندان روبرو می شد و عده ای همیشه پشت درهای بسته تالارها می ماندند. از این نظر می توان گفت امسال کسی از کمبود گله نداشت. هر چند در یک مقایسه با کشورهای پیشرفته جهان، این مقدار صندلی کنسرت، رقم قابل ملاحظه ای نیست. برای نمونه در طول یک سال، کل نفرـصندلی کنسرت های برگزار شده در شهر کوچک کلن آلمان با 700 هزار نفر جمعیت از تمام نفرـ صندلی های مربوط به کنسرت های کشور ما بیشتر است. نکته دوم در کنسرت های سال جاری، قیمت گزاف بلیت ها بود که باعث می شد همچنان عده ای نتوانند آن را تهیه کنند. در نتیجه به رغم استقبال نسبتاً خوب از غالب کنسرت ها، شاهد بودیم در برخی نوبت های اجرا از جمله کنسرت های حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان صندلی های زیادی خالی بودند که در صورت مناسب بودن بهای بلیت می توانستند با علاقه مندان دیگری پر شوند تا جنبه فرهنگی برنامه ها را افزایش یابد. شاید لازم باشد مدیریت هنری کشور پس از بستر سازی نسبتاً مناسب برای اجراهای زنده موسیقی، کم کم فکری هم به وضعیت اجاره سالن ها و دیگر هزینه های جانبی بکند تا کنسرتهای موسیقی هنری صرفاً تجاری جلوه نکنند. منبع :همشهری |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 15:38 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
متولد ۶ فروردین ۱۳۱۴ رشت در سال ۱۳۳۴ به زادگاهش رشت بازگشت و با هنرمندانی چون شادروان امیر عطایی که صوتی خوش و زخمه ای گوشنواز داشت آشنا شد. مرحوم امیر عطایی از مردم خطه دیلمان بود و تار نیکو می نواخت به ناصر خیلی علاقه داشت و گاهی او را یاری می کرد. درهمین اوان مسعودی به خاطر استعداد و علاقه به بازیگری در تئاتر یزد مرحوم محمد حسن میلانی که از هنرمندان و بانیان تئاتر در گیلان بود معرفی شد و مدت سه سال در کار هنرپیشگی نیز فعالیت کرد و در نمایشنامه های متعدد و گوناگونی مانند: « لیلی و مجنون » ، « یوسف و زلیخا» ، « فاجعه رمضان » و... شرکت کرد و با اینکه در رادیو ارتش به طور زنده هفته ای یک ربع ساعت با ارکستر اکبرپور و همکارانش به اجرای آواز و ترانه می پرداخت کار در تئاتر نیز خیلی مورد علاقه اش بود و با اجرای نقش، آواز هم می خواند ولی متاسفانه به خاطر حساس بودن تارهای صوتی اش نتوانست به کار ادامه دهد چون وقتی نقشهای پیرمرد و .. را به او می دادند مدتی دچار گرفتگی صدا می شد، با مراجعه به پزشک گوش و حلق و بینی در رشت طبیب پس از معاینه به ناصر گفت : « اگر به کار در تئاتر ادامه دهی، دیگر قادر به خواندن نخواهی بود» . ناصر با تمام عشق و علاقه ای که به تئاتر داشت، ولی به خاطر موسیقی ، تئاتر را فدای موسیقی نمود و از تئاتر کناره گرفت . در سال ۱۳۳۶ که رادیو گیلان افتتاح شد، ناصر مسعودی جزو اولین خوانندگانی بود که در این رادیو برنامه اجرا کرد و تا سال ۱۳۳۸ کنسرت هایی که در مدارس و مراکز فرهنگی و هنری دیگر اجرا کرد با شرکت و همکاری همین هنرمندان تئاتر و رادیو گیلان بود ولی همین ترانه ها را از سال ۱۳۴۰تا ۱۳۵۷به شکلی زیباتر در رادیو و تلویزیون خواند که آهنگهای زیبا و محلی آن را اشخاصی نظیر غلامرضا امانی یکی ازهنرمندان خوب رشت ساخت که عبارتند از: « گول گول پیرهن » ، « پاییز گول » ، « گول ریحان » و همچنین کارهای هنرمند باذوق حسین آمنین مثل: « چی ناز کونی » ، « روخانه لب » ، « پاورچین » و نیز رضا نیکوروان با ترانه « گول مار» و « آمده فصل بهار» سال ۱۳۳۹ ناصر با سه سال تاخیر به خدمت سربازی می رود.در دوره تعلیماتی به وسیله یکی از دوستان نزدیک خانوادگی خود که خانم طلعت فیروزان و آقای توفیق رسام بودند و ناصر را که مثل پسر خود دوست داشتند به « استاد احمد عبادی » و « ملوک ضرابی » معرفی می کنند و استاد هم که مثل پدر هنرمندش، شادروان آقا میرزا عبداله پدر موسیقی سنتی ایران ، از هیچ کوششی درباره آموزش به هنردوستان دریغ نداشت او را مانند پدری دلسوز مورد حمایت و تشویق قرار داد و در اسفند ماه ۱۳۳۹ وی را به مرحوم پیرنیا معرفی کرد و با شنیدن صدای ناصر او را مورد تشویق قراد داد و اولین ترانه های محلی او « بنفشه » و« دلواپسی » را با سنتور زنده یاد رضا ورزنده و ضرب شادروان امیر ناصر افتتاح در آن روز ضبط و در ۱۳ فروردین ۱۳۳۴۰ پخش شد . حاصل ۱۸ سال تلاش مداوم ناصر در رادیو و تلویزیون بیش از ۲۰۰ ترانه محلی و غیر محلی و حدود ۱۲ آواز در برگ سبز و بیش از ۲۰ ترانه در برنامه شاخه گل و گلهای صحرایی رادیو است . ناصر مسعودی در سال ۱۳۴۳ بنا به پیشنهاد مرحوم استاد روح اله خالقی به اتفاق آقایان استاد مهدی خالدی ، فرهنگ شریف ، جهانگیر ملک ، در چهارچوب مبادلات فرهنگی و هنری سفری به شوروی سابق داشت و در سال ۱۳۵۲ نیز سفری به آمریکا جهت شناساندن و معرفی موسیقی اصیل ایران به مردم آن سامان و دو سفر به پاکستان و یکبار به آلمان که با اجرای موسیقی سنتی ، برنامه هایی در موسیقی محلی نیز اجرا کرد. منبع : وبلاگ بلسبنه |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 14:35 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتند از آشتی بگو و از پدرانت! میخواهم بگویم باورم نیست که قهری بود هرگز... بیشک، در تمام این سالها، شما نیز چون من هر بار «بیداد»، «آستان جانان»، «جان عشاق»، «گنبد مینا» و... را شنیدید ؛ مهر این دو را به یکدیگر نیک دریافتید، گر جز این بود، نوای ساز و آواز این دو، اینگونه سحر عشق بر جانمان نمیفزود. آری، باورم نیست که قهری بود هرگز. بهار امسال اما، شادمانتر از سال پار، نوروز را پایکوبی میکنم. امید، روزگاری که همهجا آشتی سر بکشد، دوباره! «آوا» شعر میگوید و اینبار هم آنچه نوشته، خیلی نزدیک به شعر است. گو اینکه قرار بود یادداشتی بنویسد دربارهی آن اتفاق تلخ و این اتفاق شیرین. وقتی اتفاق اول افتاد، آوا خیلی کوچک بود و احتمالاً بیشتر ناراحت بود از اینکه پدر، پدربزرگش و مادرش را نمیتواند یکجا ببیند. لابد وقتی بزرگتر هم میشد، این حس بود، اما او بیشتر و بیشتر با هنر آشنا میشد و میرسید به اینکه آن اتفاق، فقط جدایی پدر و پدربزرگ نبود. بین دو کوه شکاف افتاده بود. لابد حتی آن موقع نمیدانست که چرا پدربزرگ اسم گروهش را گذاشت «آوا». هنر باعث شد بیشتر و بیشتر حس کند که نوهی بزرگ شجریان بودن، میتواند نماد مهم این نوید باشد که این فاصله آنقدر عمیق نیست که تبدیل شود به یک جدایی ابدی. با هر فاصلهای او اولین نوهی استاد بود و این چیزی نبود که هیچ سوءتفاهمی بتواند آن را محو کند. آوا در تمام این سالها، حلقهی اصلی ارتباط این دو بزرگ بود. وقتی که هر دو هنگام قطع ارتباط در اوج بودند و یادگارهایشان همچنان در اوج مانده است و خودشان هم همینطور. خدا را شکر که آن تلخیها رفت. ما به آینده میاندیشیم... منبع : شهروند امروز | کتاب سال ٨۷ [صفحهی ١١٠] |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 17:46 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||