|
|
|
|
|
احمد عاشورپور يكي از سرآمدان موسيقي گيلان بود. شنيده بودم مرد خوشمشربي است؛ هرچند از نزديك ديداري با وي نداشتم. چند ترانه از او شنيده بودم كه همگي به دلم نشست. تنها خاطرهاي كه از صداي او دارم، مربوط به همين چند ترانه است كه شنيدهام. از دوستان ميشنيدم كه فرد محترمي است و من هر چه از او شنيدهام، همه خوبي است. به هر حال كارهايش با كارهاي ديگران تفاوت داشت و نشان ميداد روي آنها تلاش زيادي كرده است. اهل ذوق و تحقيق بود و اين را ميتوان از روي اجراهايش فهميد. روحش شاد. خوانندهاي كه به شادي دعوت ميكرد من صداي احمد عاشورپور را از سالهاي دهه چهل يعني زماني كه خيلي بچه بودم، ميشنيدم ولي بعدها اسمش كمتر شنيده شد و علتش را نميدانستم. اواخر دبيرستان فهميدم كه او به خاطر فعاليتهاي سياسي در سالهاي دهه 1320، از طرف راديو ممنوعالصدا شده است. سال 1351 داستاني شنيدم كه اهميت و بزرگي اين خواننده را برايم آشكار كرد. يكي از دوستانم كه رئيس اداره كشاورزي صومعهسرا بود، تعريف ميكرد روزي خانمي نزد او آمد و اظهار كرد كه قادر به تهيه مخارج زندگي خود و سه كودكش نيست. ظاهرا دوست ما نتوانسته بود كمكي كند اما عاشورپور كه بر حسب اتفاق در آنجا حضور داشته، بسيار متاثر ميشود و به آن زن ميگويد مخارج زندگي فرزندانش را تا زمان اخذ ديپلمشان بر عهده ميگيرد. من آن روز پي به شخصيت انساني اين خواننده بردم. اول بار در سال 1378 بود كه از نزديك با عاشورپور آشنا شدم. در همان برخورد اول احساس كردم شخصيتي كه از او ميبينم هماني است كه سالها در ذهن داشتم. جدا از اين شخصيت انساني، جا دارد به جايگاه وي در موسيقي ايران هم اشارهاي كنم. هرچند كار من موسيقي نيست اما با اندك مطالعهام در اين حوزه، معتقدم او پايهگذار موسيقي پاپ در ايران بود. آهنگهاي او همچون <جمعهبازار>، <مهتاب بندرانزلي> و... كارهايي بودند كه در سالهاي دهه 30 تحت تاثير موسيقي غربي با اشعاري گيلكي اجرا شدند. او چون موسيقي خوانده بود بر كار خود وقوف داشت و ميدانست چطور روي اين آهنگها شعر بگذارد. اهميت او برايم در اين است كه انسان با شنيدن آهنگهايش افسردگي نميگرفت. اين آهنگها به رغم جدي بودن، شاد هم بودند. فكر ميكنم تعاليطلبي و مثبتنگري او سبب ميشد كارهايش شادمانانه باشد و ديگران را به هيجان دعوت كند. موسيقي ايران بر اندوه استوار است اما اين اندوه در آهنگهاي عاشورپور ديده نميشد يا اگر هم وجود داشت، انرژيزا بود. متاسفم كه من در آن سالها به جهت گرفتاريها و مشغلههاي مختلف نتوانستم ابعاد زندگي و فعاليت موسيقي عاشورپور را در سطح وسيع بنويسم. نكته مهمتر اينكه مرگ، يك امر طبيعي است، اين زندگي است كه غيرطبيعي است. اين به دنيا آمدن است كه طبيعي نيست. عاشورپور اگر در شرايط آزادانهتري زندگي ميكرد، ميتوانست در موسيقي، شخصيتي همچون نيما و هدايت داشته باشد؛ چون هم حسننيت داشت و هم دانش. او هم با موسيقي غربي آشنا بود هم با موسيقي. فرهاد فخرالدینی اعتماد ملی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 18:58 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
پیکر زنده یاد « احمد عاشورپور» پايهگذار موسيقي فولكلور گيلان صبح امروز(سهشنبه) با حضور جمع كثيري ازعلاقهمندان به هنر در جوار بقعه "بيبيحوريه" شهر ساحلي بندرانزلي به خاك سپرده شد.
سر پرشور و دل شيدايي عاشورپور۹۰ سال پس از چشم گشودن در شهر دريا و تالاب و باران در خاك سبز اين ديار آرام گرفت و روح لطيف او از قفس تن پر كشيد. خانواده، اقوام و دوستان اين هنرمند اصيل و مردمي در ميان برف سنگيني كه زمين را پوشانده بود با سرودن قطعاتي از ترانههايش با وي وداع گفتند. «ناصر مسعودي» خواننده پرآوازه گيلان درباره اين هنرمند ارزشمند گفت: عاشورپور از ريشههاي موسيقي محلي گيلان است. مسعودی ،عاشورپور را ترانهسرايي مبتكر خواند كه از فضايي كه در آن زندگي ميكرد الهام ميگرفت، آن را ميپروراند و به سليقه خود ملودي ميساخت و عرضه ميكرد. خواننده آواز کیلکی، عاشورپور را هنرمندي توصيف كرد كه به فرهنگ و مردم خود عشق ميورزيد.
زنده یاد «احمد عاشورپور» شنبه شب براثر عارضه ريوي در سن ۹۰سالگي در تهران درگذشت و امروز طبق وصيت در زادگاهش و در جوار بارگاه قدسي " بيبي حوريه" بهخاك سپرده شود. احمد عاشورپور، ۱۸بهمن ۱۲۹۶شمسي در محله غازيان شهرستان انزلي ديده به جهان گشود و نخستين خوانندهاي بود كه از راديو ترانه هاي گيلكي را به گوش مردم ايران رساند. آهنگ " مهتاب بندر " و " رامپا" از جمله ترانههايي عاشورپوراست. منبع : ایرنا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 16:37 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
مراسم تشييع زنده یاد "احمد عاشورپور" صبح امروز(دوشنبه 24دی) در تالار وحدت" تهران" برگزار و پيكر خوانندهي گيلاني بهسمت غازيان منتقل شد تا در خاك زادگاهش آرام گيرد. در صبح سرد امروز ، بيشتر از آنكه اهالي موسيقي و آواز ايران در مراسم تشييع پيكر خواننده و ترانهسراي گيلاني در سالن و محوطهي تالار وحدت حاضر باشند، اهالي نشر، ادبيات و شعر فارسي گرد پيكر "احمد عاشورپور" در محوطهي داخلي اين تالار و معاونت هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي جمع شدند.
حسين عليزاده آهنگساز و نوازندهي تار و سهتاردرحالي كه تاكيد ميكرد، برايش غيرقابل تصور بوده است كه روزي در اين شرايط بخواهد درباره عاشورپور سخن بگويد، گفت: همه از نبودن عاشورپور متاثرند؛ همهي ما از اين دنيا رخت خواهيم بست؛ امروز ما با بخشي از عشق و تاريخمان بدرود ميگوييم. عليزاده، عاشورپور را سمبل تمام خوشيها و ناكاميهاي انسان دانست و افزود: آنچه كه من از او ياد گرفتم هميشه اميد بود، اگر تمام عمر او را بررسي كنيم، ميبينيم كه هميشه شعرهاي اميدوارانه ميگفت و ميخواند؛ هيچ وقت نديدم كه غمي را بروز دهد.
حسین علیزاده افزود: درست است كه از نبودش متاثريم، اما نبايد اميد را از ياد ببريم، زيرا كه سمبل اميد هميشه باقي است؛ او تمام چيزهايي را كه ميخواست در دل ما كاشته و اگر روزي نااميد بوديد، كافيست شعر "اميد" او را گوش كنيد. عليزاده گفت: عاشورپور سخت ميكوشيد و نااميد هم نميشد. در زندگي خصوصي بهرغم آنكه هميشه با دشواريهايي مواجه بود، اما اميدواري را از دست نميداد.آنچه او در دل ما كاشت، جاودانه، همچون خودش خواهد ماند. در ادامه اين مراسم، ناصر مسعودي، خواننده و موسيقيدان گيلاني با حزن يكي از آوازهاي معروف عاشورپور را خواند و جمعيت با او همنوا شدند.حاضران سپس پيكر عاشورپور را تشييع كردند، تا فردا بهخاك برف گرفتهي غازيان در بندر انزلي سپرده شود.
همچنین مراسم يادبود اين هنرمند بيستوهفتم ديماه در بندر انزلي، از ساعت 14 در مسجد بيبي حوريه برگزار خواهد شد و مراسم روز هفتم نيز سيام ديماه، از ساعت 18 در همان محل برگزار ميشود. مراسم يادبود عاشورپور در تهران نيز روز دوم بهمن ماه سال جاري از ساعت 15 در مسجد الغدير تدارك ديده شده است.
احمد عاشورپور از چندي پيش، بهدليل عوارض ناشي از کهولت سن و عفونت ريه در بخش عمومي بيمارستان بستري شده بود كه روز شنبه در تهران درگذشت. اين خواننده، آهنگساز و ترانهسراي گيلاني، متولد بهمنماه 1296 بندر انزلی و دانش آموخته مهندسي کشاورزي بود. منبع: ایسنا |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 15:44 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
« احمد عاشورپور» پيشکسوت موسيقي فولکلوريك (خواننده،آهنگساز و ترانهسراي گيلاني) پس از دو ماه بستري بودن در بيمارستان جم تهران، امروز (شنبه ۲۲ دی) بر اثر عفونت ريه و كهولت سن در سن 90 سالگي درگذشت. احمد عاشورپور متولد 18 بهمن 1296 "غازيان" بندرانزلي و فارغالتحصيل رشته مهندسي كشاورزي از دانشكده كشاورزي، دانشگاه تهران بود. عاشورپور خواندن ترانههاي گيلكي را به صورت غيرحرفهاي آغاز كرد و در سال 1322 به سفارش استاد ابوالحسن صبا برای اجرای برنامه به رادیو راه یافت و بین سالهای 1325 تا 1327 و 1336 تا سال 1338 به همکاری با رادیو پرداخت. عاشورپور از خوانندگان کلاسیک و فولکلور به حساب می آید که گرچه به زبان گیلکی می خواندند ولی به آموزش و تحصیل علمی موسیقی نیز پرداخت.
در اوايل دهه هشتاد كارهاي وي جمع آوري و اجرا شد و خاطراتش در كتابي تحت عنوان " آفتاب خيزان " و "دريا طوفان "به چاپ رسيد. «مهتاب بندرانزلي»، « ساز و نقاره جمعه بازار» ، "سر کوه بلند" و "گلبانو" از جمله ترانههاي مشهور اين خواننده بود. آخرين اجراي زنده یاد عاشورپور در 86 سالگي در فرهنگسراي انديشه تهران بود. روحش شاد یادش گرامی منبع:ایسنا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 23:12 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
تا دوهفته ديگر سالن تئاتر " تونيولو" ونيز در ايتاليا ميزبان همايون شجريان و گروه "دستان" ميشود. اين اجرا براي روز پنجشنبه 24 ژانويه 2008 (4 بهمن ) ساعت 21 توسط خانه فرهنگ ايرانيان در ايتاليا تدارك ديده شده است. در اين كنسرت، همايون شجريان آواز ميخواند و پژمان حدادي (تمبک)، بهنام ساماني(دف)، حسين بهروزينيا (بربط)، سعيد فرجپوري(کمانچه) و حميد متبسم (تار) مينوازند. قرار است، گروه دستان در بخش نخست، با مايه دشتي به آهنگ سازي حميد متبسم، تصنيف "عاشقانه"، ساز و آواز "بوي عشق"، بداههخواني با اشعار سعدي، تصنيف "قيژک کولي" با شعر محمدرضا شفيعي کدکني، قطعهي بيكلام "مستانه"، اجراي ساز و آواز "کمند زلف"، بداههخواني از اشعار حافظ و تصنيف "زهي عشق" با شعري از مولانا را اجرا كنند. بخش دوم هم در مايه اصفهان، با آهنگ سازي سعيد فرجپوري، قطعهي بيکلام "اشتياق"، "خورشيد آرزو" فريدون مشيري، تصنيف "چين زلف" عطار نيشابوري، "عشق پاک" با شعر فريدون مشيري، تصنيف "اسرار عشق" با شعري از حافظ، ساز و آواز "دلشده" بداههخواني از اشعار عراقي و تصنيف "وطن" با شعري از سياوش کسرايي همراه است. منبع:ایسنا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 23:0 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
خالق قطعه مشهور «نينوا» ميگويد كه زاده روز عاشوراست و هميشه نامش را كه مادرش به همين مناسبت بر او نهاده دوست ميدارد و خلق اين قطعه به سالهاي كودكياش باز ميگردد. -------------------------------
محبوبيت قطعه «نينوا» در زمان انتشارش فروش بالايي را براي آن رقم زد، كه براي يك آلبوم موسيقي در ايران بعد از انقلاب تا آن زمان بي سابقه بود. برخي كارشناسان ميزان محبوبيت اين قطعه را با قطعه «اي ايران» روح الله خالقي برابر دانستهاند. حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده چيره دست دريادآوري چگونگي ساخت قطعه مشهور «نينوا» گفت: من بچه خيابان خيام هستم و يكي از سرگرمي ما بچهها در آن موقع راهاندازي دسته بود. من نميخواهم تبليغ وابستگي مذهبي كنم ولي هميشه اسمم را دوست داشتم و از آنجايي كه من در روز عاشورا متولد شدهام، مادرم اسمم را حسين گذاشته و «عليزاده» هم هستم! . علیزاده ادامه داد: من از موضع يك متخصص موسيقي ميگويم كه با نينوا بيشتر بعد از انقلاب و اول انقلاب آشنا شدم و برايم اسم بسيار زيبايي بود. خيليها تفاسير مختلف راجع به نينوا كردند و اين قطعه را براي خودشان دانستند. استاد موسیقی ایران افزود: نينوا آن واژهاي است كه ما همه حسها را ميتوانيم درباره آن داشته باشيم. اگر ميخواهند موضوع و حس مبارزه امام حسين(ع) را به آن اطلاق كنند، من افتخار ميكنم.
اين آهنگساز در باره اينكه برخي اين قطعه را به جاي نينوا، نينوا اطلاق ميكنند، اظهار داشت: «نينوا» اسم زيبايي است كه يك معناي چند بعدي ميتوان به آن داد. هم«نينوا» است هم «نواي ني» است و هم قطعهاي كه اين ني مينوازد در دستگاه نواست. به همين جهت نينوا يك قطعه ملي شد و هر كس با هر عقيدهاي با اين قطعه ارتباط برقرار كرد. اين آهنگساز ادامه داد: من دوستان بسيار زيادي با عقايد مختلف با اين قطعه پيدا كردم و خودم مديون قطعه نينوا هستم كه در يك زماني در ذهن من اتفاق افتاد. زماني كه من شاهد آن بودم كه جنگ شروع شده بود و همه داشتند در زمينه موسيقي برداشت خودشان را ميكردند. در آن زمان مسئولان موسيقي از من خواستند كه بياييد در مورد اتفاقاتي كه در جنگ افتاده قطعه بسازيد. من گفتم اولاً نميتوانم كار سفارشي بسازم چرا كه بايد با حس خودم بوجود بيايد و ضمن اينكه هر كسي جنگ را يك جور ميبيند . اين نوازنده تار بيان داشت: نميگويم كه اين قطعه را براي جنگ ساختم ولي در شرايطي بود كه در جنگ زندگي ميكرديم . يادم هست يكبار يك نفر از من پرسيد كه نينوا چه رنگي است؟ گفتم يك افق تيرهاي است كه رنگ قرمزش غالب است چرا كه ساخت اين قطعه در نگاهم به افق در يك غروب اتفاق افتاد. البته اولين جلد نينوا با طرحي از رضا درخشاني به همين رنگ چاپ شد.
اين آهنگساز درباره زمان ساخت اين قطعه گفت: نوشتنش چيزي حدود 2 سال طول كشيد و اما ايدهاش 5-4 ماه ولي ايده كليتر آن به سال 56 برميگردد. من در آن سال يك طرح اوليه از دستگاه نوا داشتم كه در حافظيه اجرا شد و چيدمان و فانتزي اين جريان به سالهاي 56-55 برميگردد كه كم كم اين ايده را برايم آورد. تمام هنرمندان يك اثر ميسازند و دائم اين را با روايتهاي ديگر بيان ميكنند. من هم دائم با شكلها و شيوهاي مختلف در تكنوازيهايم و كارهاي گروهيام اين ايده را داشتم . عليزاده ادامه داد: نينوا هم نتيجه و فكرهاي اوليهاش از سالهاي 23-24 سالگي شكل گرفت و من در 32 سالگي آن را نوشتم. خالق نينوا با بيان اينكه تمام اين ايدهها به زمان كودكي برميگردد،اظهار داشت:من بچهاي بودم كه در جنوب شهر تهران در يك خانواده زير متوسط از نظر اقتصادي اما پر از عشق زندگي ميكردم. منبع : فارس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 20:59 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
مراسم نکوداشت استاد «نادر گلچین » و یادمان زنده یاد «محمودی خوانساری » شامگاه دوشنبه(۱۷ دی ) با حضور هنرمندان و علاقمندان هنر موسیقی در فرهنگسرای هنر برگزار شد. در این مراسم که به همت موسسه نغمه شهر وخانه موسیقی و با حضور هنرمندان و علاقه مندان به هنر موسیقی در سرما و یخبندان تهران برگزار شد جنبه های مختلف زندگی و آثار زنده یاد «محمودی خوانساری» و« نادر گلچین » مورد بررسی قرارگرفت.
هادی منتظری- نوازنده کمانچه
مسعود حبیبی- نوازنده دف
هوشنگ ظریف - مجید سرسنگی - حمید رضا نوربخش
مجید سرسنگی قائم مقام سازمان فرهنگی هنری شهرداری
حمید رضا نوربخش -مدیرعامل خانه موسیقی
نادر گلچین و همسرش منبع : مهر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 17:46 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد «نادر گلچین» در سال 1315 در رشت متولد شد و از سال 1350 همكاري خود را با راديو آغاز كرد. گلچین از خوانندگان قدیمی صاحب سبك و داراي استقلال صدايي خاص خود است که اگرچه کمتر نامی ازو می شنویم اما آثار ارزشمندی در زمانی نه چندان دور از او به یادگار مانده است. آخرين اثري كه از این استاد آواز ایرانی در سالهاي پس از انقلاب منتشر شد، «يوسف گمگشته» نام داشت كه اين آلبوم را «خانه هنر» حدود 10 سال پيش منتشر كرد. از دیگر آثار او می توان به تصنیف های مرغ سحر ، ناوک مژگان، قصه شهر عشق، مسبب، من دیگه بچه نمیشم و آلبومهای گریز، نفس باد صبا، زلف بنفشه و... یاد کرد. "گلچين صدايي خاص با سوزي پنهاني و نيز پخته و پرورده دارد كه با ساختار اركستري هماهنگي شگفتي پيدا مي كند ، از تحريرهاي شمرده و پخته آوازي برخوردار است و سعي مي كند كه محدوده صدايش را بشناسد و در همان محدوده به نحو اكمل از تمامي ظرفيتهاي صدايي اش بهره ببرد. استاد آواز ایرانی شعر را به خوبي مي شناسد وبه همان خوبي و شمردگي در آوازهايش ادا مي كند. مژده وصل تو كو كز سر جان برخيزم طاير قدسم و از دام جهان برخيزم به ولاي تو كه گر بنده خويشم خواني از سر خواجگي كون و مكان برخيزم يا رب از ابر هدايت برسان باراني پيشتر زان كه چو گردي ز ميان برخيزم بر سر تربت من بامي ومطرب بنشين تا به بويت ز لحد رقص كنان برخيزم خيز و بالا بنما اي بت شيرين حركات كز سرجان و جهان دست فشان برخيزم گر چه پيرم توشبي تنگ درآغوشم كش تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم روز مرگم نفسي مهلت ديدار بده تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 16:25 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||
|
قافله سالار
ساز استاد «محمدرضا لطفي» در همه حال شنيدنى است.
حدود سه دهه است كه موسيقى ايران، صداى ساز موسيقيدانانى را به رسميت شناخته و مرجع قرار داده است كه حدود دو دهه از حضور خود او در فضاى موسيقى كشور بى بهره بوده است. محمدرضا لطفى در اوايل دهه شصت كشور را ترك گفت. او هر چند درفاصله سالهاى ۷۳ تا ۷۵ به صورت پراكنده فعاليت هاى خود را از سر گرفته و با تشكيل كلاس آموزشى و تأسيس مجدد گروه شيدا سعى در آغازى دوباره از فعاليت هاى درون كشور داشت، اما شرايط به نحوى پيش رفت تا او را بار ديگر به جلاى وطن كشاند. اكنون در آستانه شصت سالگى - به صورت دقيق ۱۷ دى ماه ۵۹ سال - لطفى بار ديگر به ايران بازگشته است. زمزمه ها حاكى از آن دارد كه او قصد اقامت و فعاليت مجدد درايران دارد. درسال جارى شمارى از آثار او كه قبلاً به صورت كاست منتشر شده بود به صورت CD روانه بازار شد، جان جان، سپيده و به ياد عارف همراه با آواز شجريان و اخيراً از تكنوازى هاى او اثر قافله سالار منتشر شده است.
قافله سالار شامل دو بخش تكنوازى تار در راست و پنجگاه و تكنوازى سه تار در نوا است. راست پنجگاه با نام لطفى عجين شده است. چه اولين بار با ساز لطفى ره به سوى اين مقام و نواى سحرانگيز گشوديم. تا سى سال پيش، هيچ اثر منتشر شده اى از راست پنجگاه وجود نداشت. در اجراى اساتيد قديم نيز كه در اختيار همگان نبود تنها اجراى رديف از اين دستگاه وجود داشت نظير اجراى تار فغام الدوله و يا آواز عبدالله خان دوامى. در حافظيه شيراز لطفى و آواز شجريان، عمق و محتواى غنى اين دستگاه را شناساند. موردى كه حدود بيست سال بعد در چشمه نوش تكرار شد. هر چند در اثر اخير يكى از بهترين و ممتازترين نه تنها ساز لطفى كه تار نوازى موسيقى ايران را مى توان شنيد. در چشم نوش لطفى چنان عميق، پررمز و راز و عاشقانه نواخته است كه بارها و بارها مى توان آن را شنيد و باز هم شنيد. قافله سالار در ميان دو اثر ذكر شده اجرا شده است. در اواسط دهه شصت اين راست پنجگاه نيز نشان لطفى را به خوبى برخود دارد. موسيقى در فضايى آرام آغاز مى شود تا موقعيت راست پنجگاه را معرفى كند. ![]() آواز لطفى چاشنى اثر است. صدايى بم، گرم و نافذ كه تأثيرى شگرف دارد. به تدريج و با اجراى گوشه هاى مختلف، تار نيز شور و وجد افزونترى مى يابد و در انتها باز هم با شعرى از مولانا با ريتمى پرتحرك ساز و آواز لطفى به اوج مى رسد تا اثر پايان يابد. روى ديگر نيز روايت لطفى با ساز سه تار از دستگاه نوا است. بدون شك، يكى از مهمترين و شاخص ترين شيوه هاى سه تار نوازى در دهه هاى اخير، به عنوان يك سه تار نوازى مرجع، ساز محمدرضا لطفى است. اين مورد البته چنان مشهود و عينى است كه نيازى به گفتن ندارد. سونوريته بى نظير، عمق و محتواى ساز و شيوه اجرا و روايت در اين اثر بسيار ممتاز است. نكته ديگر آنكه، لطفى خود در جايى گفته است اين اثر را تحت تأثير روايت نواى استاد صبا نواخته است. اين مورد خود مى تواند جنبه هاى برداشت و تأويل يك هنرمند را از موضوعى پيش گفته و پيش روايت شده به خوبى نشان دهد. با ذهنيت - موسيقى آوازى و در مقام مقايسه با يك خواننده حرفه اى برمى آيند، گاه از آواز خواندن لطفى متعجب مى شوند. ![]() اما آنان نمى دانند كه شعر و آواز و موسيقى در فرهنگ موسيقى ايران به هم پيوسته بوده است.در گذشته بسيارى از راويان موسيقى خود شاعر و خواننده و نوازنده به صورت توأمان بوده اند. آواز و ساز لطفى درواقع ادامه سنت خنياگرى در موسيقى ايرانى است. اينجا ديگر موضوع آواز تنها و صداى مثلاً شش دانگ مطرح نيست. مجموع ساز و آواز لطفى و شدت تأثير آن موردى نيست كه نياز به تعريف و تمجيد و شرح داشته باشد. شايد به جرأت بتوان ادعا كرد، كمتر كسى پيدا مى شود كه ساز وآواز لطفى را بشنود و در او تأثير نگذارد. ضمن آنكه با اين شكل اجرا، لطفى سنت ديگرى را پاس داشته است و آن احترام و توجه به بداهه پردازى در موسيقى ايرانى است. عنصر حال و آن در موسيقى ايرانى كه امروزه كم كم دارد به يك خاطره فراموش شده بدل مى شود. محمد جواد بشارتى روزنامه ايران |
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت 7:10 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|
|
فردا دوشنبه هفدهم دی هزار و سیصد و هشتاد شش ، شصت و ششمين سالروز تولد استاد محمدرضا لطفي نوازنده چیره دست تار است. (استاد محمدرضا لطفي 17 دي 1325 در شهر گرگان به دنيا آمد).
در هنرستان موسيقي به مدت پنج سال به آموختن موسيقي پرداخت و موسيقي را نزد استاداني چون علي اكبر شهنازي، حبيبالله صالحي فرا گرفت. پس از پايان هنرستان به دانشكده موسيقي راه يافت و به تكميل آموخته هايش پرداخت. در اين زمان لطفي از ديگر استاداني چون نور علي برومند،عبدالله دوامي، سعيد هرمزي و ساير استادان دانشكده موسيقي نيز بهره برد.
استاد چیره دست تار در جشنواره موسيقي جشن هنر 1354در شيراز به همراه استاد محمدرضا شجريان و زنده یاد ناصر فرهنگ فر به اجراي راست پنجگاه پرداخت كه بسيار مورد توجه قرار گرفت.در اجراي رديف آوازي توسط عبداله دوامي با ساز تار وي را همراهي كرد. در سال 1353 به عضويت گروه علمي دانشكده موسيقي درآمد و در همين سال همكاري خود را با راديو آغاز كرد. به مدت يك سال و نيم به عنوان مدير گروه موسيقي دانشكده موسيقي هنرهاي زيباي تهران به كار مشغول شد و پس از آن از اين سمت استعفا كرد. اين نوازنده تار در سال 1354 گروه شيدا را راه اندازي كرد و به همراه گروه عارف به سرپرستي حسين عليزاده به بازخواني و اجراي دوباره آثار گذشتگان پرداخت. كانون موسيقي چاووش را با همكاري هنرمنداني مثل حسين عليزاده، پرويز مشكاتيان، علي اكبر شكارچي و... راه اندازي كرد و در طی فعاليت چشمگير آثاري از اين گروه به جاي ماند.
استاد محمد رضا لطفي در سال 1343 جايزه نخست موسيقي دانان جوان را نيز كسب كرد. پس از انحلال چاووش بعد از سفرهاي زيادي كه براي كنسرت به ايتاليا، فرانسه و آلمان كرد، در سال 1365 به آمريكا رفت. علاوه بر كنسرتهاي متعدد در سراسر آمريكا، مركز فرهنگي هنري شيدا را در واشنگتن تاسيس كرده است.
این استاد موسیقی ایران هم اكنون پس از سالها دوري از وطن در ايران حضور دارد و در مكتب خانه ميرزا عبدالله به تدريس علاقهمندان موسيقي مشغول است. منبع:فارس |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386ساعت 11:55 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
مراسم نکوداشت استاد « شهرام ناظری » شواليهي کرمانشاهي آواز ايران شامگاه جمعه (۱۴ دی ) در ميان جمعي از علاقمندان در زادگاهش برگزار شد. ميرجلالالدين کزازي سخنراني كرد؛ علي اكبر مرادي تنبور زد و سياوش نورپور تار نواخت؛ قطعاتي توسط گروه انجمن موسيقي کرمانشاه ( نجوا) اجرا شد و با دوزله نوازي (اجراي موسيقي محلي) ادامه پيدا كرد. رحيم معيني کرمانشاهي نيامده بود، اما پيامش را فرزندش خواند. محمدجواد محبت و بيژن ارژن شعر خواندند؛ نماهنگي هم از مراسم اعطاي نشان شواليه فرهنگ و هنر فرانسه به شهرام ناظري پخش شد. در اين مراسم که با حضور رئيس مرکز موسيقي صدا و سيما، استاندار، فرماندار، جمعي از مسوولان استان و جمعي از شخصيتهاي فرهنگي، ادبي و هنري، ازجمله ميرجلال الدين کزازي، محمدعلي چاووشي، علياکبر مرادي و ... همراه بود، بهپاس سالها تلاش شهرام ناظري در راه اعتلاي هنر موسيقي اصيل ايراني، از وي قدرشناسي شد. در ابتداي اين مراسم احمد رجبي مدير کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان کرمانشاه گفت: خدا را شاکريم که بزرگان و برجستگاني از اين استان در عرصههاي علمي، ادبي، هنري و .. رشد کردهاند که نه در سطح کشور بلکه در سطح جهان به آنان ميبالند. رجبي افزود: استان کرمانشاه اين پتانسيل را دارد که در عرصههاي مختلف در سطح کشور و حتا در جهان تاثيرگذار باشد. مدير کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان کرمانشاه افزود: اين نکوداشت با هدف پاسداشت هنرهاي اصيل، مثبت و تاثيرگذار در اصلاح روشهاي انحرافي که متاسفانه طي ساليان گذشته در عرصههاي مختلف بهوجود آورده بودند، برگزار شده و اميدواريم اساتيدي همچون شهرام ناظري با حضور و خلق آثار بيشتر به اصلاح بيش از پيش اين مسير کمک و هنر اصيل و تعهدآ فرين روز به روز در جامعه ما شکوفاتر شود. كرمرضا پيريايي رئيس مرکز موسيقي صدا و سيما نيز با ابلاغ تبريک رئيس سازمان متبوعش به ناظري گفت: امسال سال بسيار بزرگي براي موسيقي ايران اسلامي است، سالي که در آن استاد شهرام ناظري از موضع آسمان تاييد شد و موقعيت بسيار خوبي براي موسيقي کشورمان در جهان ايجاد کرد. ناظري هم خواند و نواخت در ادامه شهرام ناظري با ابراز خوشنودي از حضور در زادگاهش و درجمع هم تبارهاي خود گفت: براي من مايه سعادت بزرگي است که در اين جهان وانفسا که طبل و کوس بيهويتي و تفرقه در همه جاي جهان کوبيده ميشود اين فرصت مغتنم در اختيارم قرار گرفته که مقابل هم قومهاي خودم بايستم.
ناظري با اشاره به فرهنگ غني کرمانشاه،برنامهريزي ريشهاي براي فرهنگ کرمانشاه را خواستار شد و افزود: حاضرم اگر لازم باشد و بتوانم گرهاي بگشايم براي اعتلا فرهنگ اين ديار هر کاري بکنم. ناظری همچنين از مسوولان و خصوصا مسوولان فرهنگي استان کرمانشاه خواست به جوانان توجه بيشتر كنند. شواليهي آواز ايران ادامه داد: پس از موهبتهاي الهي که نصيبم شد و جوايز جهاني که گرفتم با خود فکر کردم که اکنون چه بايد بکنم و وظيفه ام چيست و به اين نتيجه رسيدم که بايد با يک ذهنيت جديد حرکت کنم و به فکر اين باشم چه گرهاي مي توانم از فرهنگ و موسيقي باز کنم. پس از سخنان شهرام ناظری با درخواست حاضران به مولانا خواني به رسم و سبك هميشهاش پرداخت و آواز كردي خواند و سهتار نواخت. ميرجلال الدين کزازي استاد ادبيات فارسي از سرزمينهاي ماد که امروزه تيرههايي از کردان در آن به سر ميبرند، بهعنوان موسيقاييترين سرزمينهاي ايران نام برد و گفت: به هيچ روي شگفتآور نيست که کسي مانند شهرام ناظري از کرمانشاه سرزمين باستان خينا و نوا و موسيقي برخيزد و در اين هنر نامي بلند بهدست آورد. کزازی افزود: در فرهنگ گرانسنگ و تاريخ باشکوه و نازش خيز ايران، هنر خنيا يا موسيقي همواره از ارج و ارزش بسيار برخوردار بوده، تا بدان پايه که در ايران اين هنر از دورترين روزگاراني که ميدانيم تاکنون هنري آييني و مينويي شمرده ميشده است. در اين مراسم همچنين علياکبر مرادي تنبورنواز چيرهدست به اجرا قطعاتي پرداخت. در پايان نيز استاندار، حوزه هنري ،انجمن موسيقي ، انجمن خوشنويسان ، انجمن طراحان و گرافيک، انجمن نمايش، انجمن هنرهاي تجسمي، انجمن ادبي مهر و موسسات فرهنگي هنري کرمانشاه لوح هاي تقدير و هدايايي به استاد ناظري تقديم شد. منبع :ایسنا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 10:0 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
برادر ايرج بسطامي در بزرگداشت وي گفت: ما براي اينكه بتوانيم خانه پدري بسطامي را محل فرهنگي براي آموزش و تعليم و تربيت قرار دهيم، «بنياد بسطامي» را تأسيس كردهايم.
مراسم بزرگداشت زنده یاد ایرج بسطامی به همت پرويز مشكاتيان،خانواده بسطامي و انجمن موسيقي ايران با حضور صديق تعريف، پرويز مشكاتيان، علي جهاندار، بيژن بيژني، مرتضي كاخي، عبدالله موحد، سالار عقيلي، عليرضا خاتمي و تني چند از هنرمندان و ورزشكاران در سالن حجاب برگزار شد. در ابتداي مراسم عبدالحسين مختاباد دبير اولين نمايشگاه موسيقي و آثار شنيداري (كه اين بزرگداشت نيز در حاشيه اين نمايشگاه برگزار ميشد)، گفت: اين نمايشگاه توسط انجمن موسيقي شكل گرفت و طبيعي است هميشه گامهاي اوليه اشكالات فراواني را دارد كه اميدواريم نمايشگاهي را در شأن موسيقي و موسيقيدانان عرضه كنيم. وي در ادامه به بيان خاطراتي از «ايرج بسطامي» پرداخت و افزود: ايرج را مردم به تاريخ سپردهاند و مشكاتيان در پرورش اين انسان نقش اساسي داشته است. صداي ايرج، صداي موسيقي را جاودانه كرده و نمايشگاه موسيقي مفتخر است كه آخرين شب خود را با نام بسطامي به پايان ميبرد. اين خواننده ادامه داد: من فكر نميكردم نمايشگاه با استقبال خوبي مواجه شود. اينجا مأمني شد كه اساتيد همديگر را ببينند و همه توليدكنندگان موسيقي و همه كساني كه در توليد اثر نقش داشتهاند حضور يابند و ما را شرمنده نمايند. در ادامه اين برنامه گروه كمنزيل از كرمان به سرپرستي هوشنگ كردستاني به اجراي چند مقام از جمله مقام كيلو، كمنزيل و دشتي بياباني را اجرا كردهاند و سپس مرتضي كاخي با اشاره به خاطراتي از آشنايي خودش با بسطامي به ايرادهای اين خواننده در ابتداي راه اشاره كرد و گفت: اعتمادبهنفس نداشتن و ادا نكردن خوب شعر از جمله مشكلاتي بود كه بسطامي با آن روبرو بود اما با معرفي او به اساتيدي چون هوشنگ ابتهاج و كار كردن او با بزرگاني چون پرويز مشكاتيان اين اشكلات رفع شد. كاخي افزود: بسطامي بسيار روستايي و آدم ساده و مظلومي بود و اگر ميماند سهم زيادي را در موسيقي ايراني ميداد. در ادامه پرويز مشكاتيان در سخناني گفت: اگر از ويژگيهاي صداي ايرج تواناييها، سجاياي اخلاقي و سلوك كويري بسطامي صحبت كنم حتماً در دايره تكرار خواهم افتاد. درباره ايرج بسيار گفتهام و گفتهاند و نوشتهام و نوشتهاند شما با آمدنتان به نامي كه برايتان صادقانه خواند و رفت حرمت گذاشتيد. وي با پوزشخواهي به خاطر كاستيهاي برنامه افزود:ملتي كه هنر و هنرمند نداشته باشد بالنده و زنده نيست. ما بايد ياد و خاطره بزرگانمان را و شناسنامههاي سرزمينمان را قدر و منزلت بدانيم. پس از صبحتهاي مشكاتيان قطعهاي از ايرج بسطامي پخش و سپس مجري برنامه عليرضا پوراميد كتاب سكوت گويا كه شامل مقالات زيادي درباره بسطامي معرفي و بعد از حسينخاني شاعر كرماني به شعرخواني پرداخت. در ادامه نيز فرزندان فرهمند وافي به دونوازي پيانو و تمبك پرداختند و ساختههاي پرويز مشكاتيان را اجرا نمودند. محمدعلي بسطامي برادر آن مرحوم و وكيل خانوادگي بسطامي نیز گفت: تجليل از هنرمند احترام به روح بلند آسماني هنر است. هنرمندان اصيل ارادت خود را از مردم ميگيرند. اما نميدانم كه چگونه سپاس و امتنان بيمنتهاي خودم را به هنرمندي بيبديل پرويز مشكاتيان نثار كنم. ايرج كار خودش را با او آغاز كرد و شكوهمندانه تصانيف خود را با جاودانههاي او آميخت. در اين چهار سال مشكاتيان مرحم زخم جاودانه ما بوده است. وي كه يكي از اعضاي بنياد بسطامي است، ادامه داد:در اين چهار سال بارها شنيدهايم و شنيدهايد كه براي بسطامي و آسيبديدگان زلزله بم اقدام به جمعآوري و كمكهاي مردمي شده است كه اين كار پسنديدهاي است اما اعلام ميكنم كه حتي يك ريال هم نه به خانواده بسطامي پرداخت شده و نه اگر پرداخت ميشد ما به خاطر شأن ايرج هرگز آن را دريافت نميكرديم. من حتي خودم در كنسرت همنوا با بم كه براي كمك به زلزلهزدگان بم توسط استاد شجريان برگزار شد بليط خريدم. محمدعلي بسطامي در ادامه با بيان اينكه ضرورت ايجاد بنياد بسطامي در نشست مطبوعاتي اعلام خواهد شد، گفت: ما اقدام به تأسيس اين بنياد كردهايم تا بتوانيم خانه پدري بسطامي به محلي براي آموزش و تعليم و تربيت جوانان بم قرار دهيم. وي در خاتمه افزود: در اين چهار سال مردم نوعدوست وظيفه انساندوستانه خود را انجام دادهاند ولي آنچه كه روشن است اين است كه در تناسب با قابليتهاي بم جوانان تحت پوشش فرهنگي قرار نگرفتهاند. به عقيده من ساخت يك استاديوم كوچك شايد براي تهران كار خيلي آساني باشد اما به واقع، نبود آن در يك شهر كوچك مثل بم معضل است. بزرگداشت ايرج بسطامي در حاشيه نمايشگاه موسيقي و آثار شنيداري شب گذشته با اجراي گروه اشراق به خوانندگي علي جهاندار در سالن حجاب به كار خود پايان داد. منبع :فارس |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت 14:58 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد حسين عليزاده در ميزگرد نمايشگاه موسيقي گفت: موسيقي دستگاهي ما جزو ميراث جهاني است و ما حق نداريم هر كاري دلمان ميخواهد با آثار تاريخمان انجام دهيم. در ميزگرد بررسي موسيقي رديف دستگاهي كه چهارشنبه شب (12دی) با حضور استاد حسين عليزاده نوازنده تار، اتاد مجيد كياني نوازنده سنتور و استاد محمدرضا لطفي آهنگساز و نوازنده تار در بخش جمعي اولين نمايشگاه موسيقي و آثار شنيداري برگزار شد، عليزاده گفت: موسيقي در ايران سابقه طولاني دارد و من به چشم خود ديدهام كساني كه در خارج از كشور هستند نه فارسي ميدانند و نه با تاريخ موسيقي ما آشنا هستند ، اما رديف را به خوبي يك هنرمند ايراني ميشناسند. علیزاده افزود: ما يك تاريخ موسيقايي غني به نام هفت دستگاه موسيقي و رديف موسيقي دستگاهي در ایران داريم كه از همه هنرها قديميتر است ،اما وقتي صحبت از موسيقي جهاني ميكنيم ايران خواهناخواه حذف ميشود ،چون ما فكر ميكنيم هرچيزي كه ميخواهد رنگ جهاني شدن به خود بگيرد بايد همرنگ جهاني شود در حاليكه موسيقي دستگاهي ما جزو ميراث جهاني است و ما حق نداريم هر كاري دلمان ميخواهد با آثار تاريخيمان انجام دهيم. اين نوازنده تار در ادامه افزود: اين آثار ديگر به طور انحصاري مربوط به ما نيستند بلكه جهان روي آن نظر دارد. در زمان نورعليخان برومند كسي بهطور واضح نميتوانست درباره موسيقي ايراني صحبت كند. اين آهنگساز با بيان اينكه در ايران بحثهاي فرسايشي زيادي وجود دارد، اظهار داشت: ما هميشه در مورد بديهيترين چيزها صحبت ميكنيم، در صورتيكه هركس با فرهنگ خودش بايد گوش موسيقايياش را تربيت كند. عليزاده درباره آموزش موسيقي هم گفت: من به همه توصيه ميكنم دانشگاه را رها كنند اما اين نكته فراموش نشود كه آموزش موسيقي با دانشگاه رفتن فرق ميكند. متأسفانه ما يك عقده خودكمبيني تاريخي داريم و در بعد از انقلاب صنعتي كه در غرب اتفاق افتاد تهران دچار يك عقبماندگي شد. وقتي دانشجويان براي آموزش موسيقي به غرب ميروند فكر ميكنند آن آموزش حجت است، در صورتيكه آنها به اصالت و پشتوانههاي فرهنگي خودشان پايبند نيستند.
در ادامه اين ميزگرد مجيد كياني نوازنده سنتور با اشاره به معضلات موجود در دانشگاههاي موسيقي، گفت: سه معضل از جمله گزينش داوطلب و دانشجو، نحوه آموزش در طول دوران تحصيل و زمان فارغالتحصيلي و مشخص شدن نتيجه كار در دانشگاههاي موسيقي وجود دارد. هميشه اين سؤال مطرح است كه دانشجويان پس از سالها تحصيل به كجا ميروند و چه بازار كاري دارند. کیانی با اشاره به مرحله گزينش داوطلبان براي ورود به دانشگاه، گفت: دراين مرحله بسياري از كساني كه استعداد خوبي دارند در گزينشها قبول ميشوند اما بعد از چند سال ميبينيم ظرفيت پذيرش دانشجويان در همان دانشگاه 8 برابر افزايش مييابد. برخي ديگر در كنكور هنر قبول ميشوند و با توجه به دروس تئوري وقتي وارد امتحان عملي ميشوند ميبينيم كه تا به حال اين افراد حتي ساز را هم در دست نگرفتهاند كه اين خود باعث شده بسياري از كساني كه به طور واقعي در هنر موسيقي مستعد هستند، كنارهگيري كنند و وارد اين حوزه نشوند. اين نوازنده سنتور ادامه داد: ما در برنامهريزي آموزش موسيقي فقط يك برنامه را در نظر ميگيريم و تمام گرايشها فقط به اين سمت يعني موسيقي كلاسيك ميرود و تنها همين را مبنا قرار ميدهيم اما در فرهنگ خودمان ما چند نوع موسيقي داريم، اينكه در آن فرهنگ ميتوان بحث كرد كه تركيبي، تلفيقي، كلاسيك و يا موسيقي رديف دستگاهي و نواحي را نيز تدريس كنيم. اگر قرار آموزش موسيقي داشته باشيد نبايد نگاه غيرايراني كنيد.
كياني به طرح پرسشهايي گفت: چرا ما آموزش موسيقي نواحيمان اينقدر مهجور است و چرا نبايد در هر استاني يك هنرستان مربوط به موسيقي همان منطقه وجود داشته باشد. در آموزش موسيقي اولين چيزي كه حساب ميشود سُلْفِژ است و آن را اساس موسيقي حساب ميكنند. در صورتيكه موسيقي ايراني تنها در سيستم شفاهي و سينهبهسينه قابل آموزش است. کیانی با اشاره به صحبتهاي استاد برومند گفت: ايشان موسيقي كلاسيك را انديشمندانه ميدانست اما از نظر فرهنگ وقتي به آن نگاه ميكرد، ميگفت يك دانشجوي ايراني كه سالها كار موسيقي ايراني انجام داده چه لزومي دارد كه موسيقي كلاسيك را خوب بداند و بر مبناي آن امتحان شود. متأسفانه اين مشكل در حال حاضر هم وجود دارد چرا كه ما ميبينيم بسياري از هنرجويان كه در آموزشگاهها دوره ميبينند و به سطح خوبي ميرسند وقتي ميخواهند وارد دانشگاه شوند از آنها موسيقي غربي را امتحان ميگيرند. اگر در زمان گذشته نيز چنين بود و اگر دوامي و ميرزاعبدالله نيز قرار بود امتحان كنكوري دهند و بنابراين معيارهاي غرب امتحان دهند قطعاً رد ميشدند. به نظر من اين نوع نگاه كاملا نادرست است و تنها موسيقي كلاسيك نبايد معيار آموزش قرار بگيرد. كياني در خاتمه خاطرنشان كرد: برخي از دانشجويان بعد از فارغالتحصيلي نميدانند چكار بايد بكنند بنابراين هدايت موسيقي در دست كساني است كه سُلْفِژ و موسيقي كلاسيك را اساس هنر موسيقي ميدانند كه متأسفانه در خانه موسيقي هم به همين ترتيب است به اين معنا كه اگر استاد دوامي به اين خانه مراجعه كند اصلاً مورد پذيرش قرار نميگيرد كه متأسفانه وضع آموزش ما روزبهروز بدتر ميشود. منبع : فارس |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت 14:47 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
استاد حسن كسائي در سوم مهر ماه سال 1307 در اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش دوستدار موسيقي و خانهاش محفل انس و الفت اهل اين هنر بود. سيد حسين طاهرزاده (استاد آواز)، اكبرخان نوروزي (استاد تار)، غلامحسين سارنج (استاد كمانچه)، جليل و علي شهناز (استادان تار)، اسماعيل اديب خوانساري و جلال تاج اصفهاني (استادان آواز) و استاد ابوالحسن صبا از جملهي هنرمنداني بودند كه به اين محفل رفت و آمد داشتند. او در اين خانه پرورش يافت و از همان دوران كودكي، گوشِ جانش لبريز از آواز و نغمه و ترانه بود. پدرش كه از ذوق و استعداد موسيقي فرزند خويش خبر داشت؛ او را نزد تاج اصفهاني برد تا هنر آواز خواندن را بياموزد. در سال 1321، كسائي نوجوان به محضر استاد مهدي نوايي (از شاگردان نايب اسدالله، استاد بزرگ ني) راه يافت و مدت سه ماه از محضر او كسب فيض كرد؛ امّا نوايي در همان روزهاي آخر زندگياش به پدر كسائي گفته بود: آنچه من در چهل سال آموختم، اين جوان در مدت سه ماه از من فراگرفت. بعد از نوايي، نوبت به ابوالحسن صبا ميرسد تا نكتهها و شگردهايي از ذوق و خلاقيت هنري كمنظير خويش را به كسائي بياموزد. شاگردي در محضر صبا، فرصت بسيار مغتنمي براي كسائي بود تا با ظرايف و دقايق ديگري از گنجينهي سرشار موسيقي ايراني آشنا شود و گام در راهي نهد كه او را به جايگاه رفيع و يگانهاي در اين هنر هدايت كند. استاد كسائي بيش از پنجاه سال است كه ني مينوازد. در پرتو تلاش و تجربه و ذوق خلاق او بود كه اين ساز، مقام و منزلت امروزي خويش را يافته است. بسياري از نغمههايي را كه امروز با ني مينوازند، پيش از او كسي نميتوانست بنوازد. پيش از او، نغمههاي محدودي با ني نواخته ميشدند و اين ساز جايي در اركستر موسيقي ايراني نداشت. اگر نايب اسدالله، ني را از آغُل گوسفندان به دربار پادشاهان برد؛ كسائي، ني را به اركستر برد و راه را براي همنوازي اين ساز با سازهاي ديگر هموار كرد. رنجها و آموختههاي نيم قرن ني نوازي او، تواناييهاي اجرايي اين ساز را افزايش داد و نوآوريهاي او - از جمله چهار مضرابهايش - سبب شدند تا ني نوازان، به فضاهايي نو و گوناگون دست يابند. به جرأت ميتوان گفت كه تمام ني نوازان امروز ما، چه آنها كه مستقيماً از محضر او كسب فيض كردهاند؛ و چه آنها كه با واسطه از او آموختهاند، هر يك به نوعي متأثر از شيوه و شگردهاي او هستند. استاد كسائي در برنامههاي گلهاي جاويدان، گلهاي رنگارنگ، يك شاخه گل، برگ سبز، گلهاي تازه و گلچين هفته (كه سالها پيش از راديو پخش ميشدند) حضور فعال داشت و بهترين نمونههاي هنرِ نينوازي او را در اين برنامهها ميتوان شنيد. او كنسرتها و همنوازيهايي نيز با استاد جليل شهناز، جلال تاج اصفهاني، اسماعيل اديب خوانساري و... داشته است. گفتم به ني که حال من آشفته زين نواست هر زير و بم صداي تو را گوش جان شنيد گر عشق نيست در دست اين ناله از كجاست هر پيچ و خم، حديث تو با روحم آشناست منبع: www.kassaimusic.ir |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت 9:20 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
مراسم قدرشناسي از استاد «شهرام ناظري »خواننده آواز ایران در زادگاهش كرمانشاه برگزار ميشود.
آرشام خرسندپورمدير ادارهي امور هنري و رييس انجمن موسيقي کرمانشاه گفت: بهپاس تکريم از استاد آواز ایران و نيز بهخاطر دريافت نشان شواليه که يکي از بزرگترين نشانهاي هنري فرانسه است، مراسم بزرگداشت مقام اين هنرمند توسط انجمن موسقي کرمانشاه تدارك ديده شده است. مدير ادارهي امور هنري و رييس انجمن موسيقي کرمانشاه افزود: در اين مراسم چهرههاي برجسته فرهنگي و هنري کشور همچون معيني کرمانشاهي، ميرجلالالدين کزازي، هوشنگ ظريف، محمدرضا درويشي، داريوش پيرنياکان، دکتر سيد حسيني، دکتر جعفري، محمدعلي چاووشي و ديگران حضور خواهند داشت. شهرام ناظري نيز در اين باره به خبرنگار ايسنا گفت، قرار نيست كه كنسرتي را بهصحنه ببرد، اما احتمالا برنامهاي را بهصورت بداهه اجرا خواهد كرد. منبع : ایسنا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 15:38 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد محمدرضا شجريان با حضور در مؤسسه صبا از نمايشگاه نقاشيها و تصاوير معماري ميرحسين موسوي، نمايشگاه خوشنويسي غلامحسين اميرخاني و گنجينه هنرهاي از ياد رفته ايران، دیدن كرد.
استاد محمدرضا شجريان که به طور سرزده در گالريهاي مجموعه صبا حضور يافت به مدت چهارشاعت از نمايشگاه نقاشي و تصاوير معماريهاي مهندس ميرحسين موسوي، نمايشگاه آثار خوشنويسي جديد غلامحسين اميرخاني و نيز نمايشگاه و كارگاههاي تخصصي گنجينه هنرهاي از يادرفته ايران دیدن كرد. موسسه فرهنگي -هنري صبا ميزبان 3 نمايشگاه بطور همزمان شده است : « گنجينه هنرهاي از يادرفته ايران» با نمايش آثار هنرهاي سنتي، آئيني، قومي و بومي ايران از دوران تيموري و صفويه تا عصر قاجار كه بيش از 300 اثر شامل ظروف، پرده ها ،فرشها، تابلوها و آثار منحصر به فردي از ميرزا آقا امامي، حاج مصورالملكي و ميرزا ابراهيم خان نقاش باشي، همراه با كارگاههاي تخصصي در 18 رشته از قبيل مليله دوزي، قطاعي، گيوه دوزي، ميناكاري، رنگرزي، صحافي، تجليد، قفل سازي و .... در حال برگزاري است. نمايشگاه نقاشي و تصاوير معماري مهندس ميرحسين موسوي شامل آثار نقاشي اين هنرمند در 8 سال اخير و نيز تصاويري از بناهاي معماري اين هنرمند كه توسط كامران عدل عكاسي شده است و همچنين نمايشگاه تجلي نياز شامل تازه ترين آثار خوشنويسي استاد غلامحسين اميرخاني كه برگرفته از مناجات منسوب به امير مومنان بوده و به تازگي گشايش يافته است. منبع : فارس |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 15:4 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
![]() نميشود گفت آرامش نبود چون قضيه اينطور شد كه وقتي استاد مشكاتيان رسيد آنقدر رفت و آمد و سروصدا بود كه گفت: برويم طبقه اول. اينجا خيلي شلوغ است. منظور از ذكر بودن يا نبودن آرامش، بيان فضاي دفتر گروه عارف نبود كه چند گروه نوازنده در اتاقهاي مختلف مشغول آخرين تمرينهاي قبل از كنسرت بودند و طبيعتا آنقدر سروصدا بود كه نميشد آنجا ميان آن همه سروصدا (البته صداهاي خوب و گوشنواز) بنشينيم و صحبت كنيم. منظور از آوردن كلمه آرامش بيان حالات روحي استاد هم نبود چون اين بار هم ايشان با همان آرامش هميشگي روبهرويمان نشسته بود و با همان جديت و صداقت برايمان از همه چيز كه ميپرسيديم ميگفت. نميخواستيم بگوييم آرامش نبود. فقط ميخواستيم بگوييم اين بار با هميشه فرق داشت. اين بار ديگر از سربالايي يكي از كوچههاي با شيب تند نياوران بالا نرفته بوديم كه در طبقه اول ساختمان شماره چهار در فضايي پر از سكوت بنشينيم و صحبت كنيم. اين بار در دفتر عارف بوديم و عارف كنسرت داشت. سازهاي ساكت آويخته بر ديوار هال آپارتمان طبقه اول ساختمان شماره 4 يكي از سربالاييهاي تند نياوران به صدا درآمده بودند. *** گروه عارف از همان اول كه در راديو ايران تاسيس شد و به پيشنهاد هـ . الف سايه نام عارف را براي خود برگزيد مشخص شده بود كه بايد در يك راستاي اجتماعي حركت ميكرد. چون خود عارف يك آدمي بوده كه استاد شهريار ميگويد: «سر تصنيف عارف مرحوم / هست هنوز بر بنده نامعلوم / شب كه ميگشت اين ترانه بلند / صبح اطفال كوچه ميخواندند / روز ديگر مگو كه بياغراق / منتشر بود در همه آفاق / پست تهران نبسته بار سفر / شعر عارف بود ز مرز به در / با نبودن دستگاه بيسيم / ميتوان معتقد شد به دستگاه نسيم» يعني اينكه عارف به هر حال آدمي اجتماعي و مردمي بوده و تا آنجا كه استاد شهريار كه هميشه آموزگارانه و پيرمندانه براي مردم حرف ميزده، در مورد بزرگان شعر ميگفته و سخن ميگفته اين شعر را در وصف حال عارف گفته بود، استاد شهريار درباره كمالالملك هم يك مثنوي بسيار زياد دارد كه در آن ميگويد: «آنكه با اين بلند اختر مرد / دعوي همسري تواند كرد / ميكل آنژ است كان بزرگ استاد / در جهان داد ذوق و صنعت داد / ليك در كارگاه سنجشباز / بود استاد راد ما ممتاز / زانكه او آنچه را كه بود فزود / وين فزون آفريد آنچه نبود / او ره از خار و خاره روبيده / او ز بيراهه جاده كوبيده / بود او را زمان پرور / وين زمانه بلاي اهل هنر / او ز ملت به مزد جان ميخواست / اين ز دولت به جان امان ميخواست / ميكل آنژ ار به جاي او بودي / جان به كسب هنر نفرسودي.» منظورم اين بود كه استاد شهريار در مورد بزرگان ما معلمانه و بزرگانه و پيرانه نظر داده و در مورد عارف هم همچنين گفته كه بياغراق واقعا پذيرفتني است. برگزيدن نام عارف را هم كه گفتم به پيشنهاد استاد سايه بوده و پذيرفتن آن هم به اين علت بود كه به هر حال يك هماهنگي و يك همفكري و يك همرايي احتمالا در عملكرد سياسي و اجتماعي عارف با نام گروه حتما بوده و وجود خواهد داشت و همچنان هست و خواهد بود. در اين راستا گاه به خاطر افتراق و فراق و فتراك و جدايي كه بين بچهها بوده، گاه بچهها به راههاي ديگري رفتند. مثل همان هفت سال فراق گروه عارف از سال 76 تا 83 كه اجراي وزارت كشور ما بود و در اين زمانها بچههاي گروه عارف واقعا يك مقدار اذيت شدند. به هر حال الان با گزينش چهار نفر باز دوباره گروه عارف يكدست شد تا بدانجا كه من تشويق شدهام در اكثر شهرستانهايي كه امكان اجراي كنسرت هست، بعد از تهران كنسرت بگذارم. اينجا يك نكتهاي به ذهنم رسيد كه به نظرم جالب است. هم شما كه به پيشنهاد هـ . الف سايه اسم گروه را گذاشتيد عارف و هم خود مرحوم عارف قزويني اسمشان عارف بود ولي دغدغهتان بيشتر مسائل اجتماعي بود و اين پارادوكس جالبي دارد. اگر يك نفر كه بيشتر عاشقانه و عارفانه ميخواند و كار ميكند اسمش عارف باشد ايرادي ندارد ولي شما برعكس بوديد؛ هم شما و هم خود عارف كه شاعر و خواننده مشروطه بود. از آن گروه عارف اوليه، الان جاي چه كساني را در گروه خالي ميبينيد؟ ببينيد، به معناي گروه چيزي كم ندارم. گروه عارف متشكل از سرپرست گروههاست. كيوان ساكت سرپرست گروه وزيري است، بهرام ساعد سرپرست گروه آبيدر است، بهداد بابايي سرپرست گروه باربد است، سيامك آقايي سرپرست گروه سنتورنوازان است كه البته هم كوك كردن هفت، هشت تا سنتور با آكومپايمانهايي كه با هم ميكنند يا كنترپواني كه برايشان نوشته ميشود كار بسيار دشواري است كه سيامك واقعا استحقاقش را دارد. يك كنسرت در تالار فردوسي دانشگاه تهران داشتند كه من واقعا لذت بردم از اين همه هماهنگي و قدرت و زيبايي. داشتم اين را ميگفتم كه اكثر بچههايي كه در گروه عارف كنار هم مينشينند همه سرپرست گروه هستند و اين به هر حال امكان همفكري، همياري و گويش سليقههاي متفاوت را به گروه ميدهد كه يك ويژگي خاص ميسازد. اگر بخواهيم يك فايده براي اين جداييها پيدا كنيم، اين است كه اعضاي گروه همگي تجربه گروهنوازي پيدا كردند. تجربه گروهنوازي همهشان داشتند ولي مسئله همدلي بسيار مهم است. شرط اول تشكيل گروه عارف هم همين بود. روز اول من در راديو گفتم: «بچههاي عزيز و نازنين. اگر سازهاي دلتان كوك بشود، سازهاي دستتان زود كوك ميشود ولي اگر سازهاي دلتان ديسوناس يا ناكوك باشد، سازهاي دستتان هيچ وقت كوك نخواهد شد. چيز خيلي غريبي نيست. ميگويند صداي گروه عارف يك چيز ديگر است. گذشته از توانايي تكنيكي بچهها كه در اكثر گروههاي بنام هست، همدلي بچههاست. شما امروز شاهد بوديد كه من الان رسيدم اما گروهها، چهار تا تيم در چهار اتاق با هم تمرين ميكردند و اين همدلي به هر حال حاصلي خواهد داشت كه به جز يگانگي و همرنگي و همسنگي و همرايي چيزي نخواهد بود. به هر حال در مورد آرانژ و تنظيم و آهنگ و اينها من چيزي نبايد بگويم و شنونده بايد قضاوت كند ولي هر آنچه هست در نهايت دقت و مودت انجام خواهد شد. حالا آن اصل قضيه و ساختار خوب هست يا به خوب نزديك است يا متوسط است، آن چيز ديگري است. آنچه ساخته و پرداخته شده در نهايت همدلي روي صحنه رفت و من از اين مسئله خيلي خوشحالم. حالا كه بحث تشكيل دوباره گروه شد در مورد آن سالهاي سكوت هم اگر ممكن است صحبت بفرماييد. من هيچ وقت به اينكه بايد كار كرد و بايد در صحنه بود و «از دل برود هر آنكه از ديده برفت» اصلا معتقد نيستم. حتي همين الان اگر سعدي اينجا باشد با او اين صحبت را خواهم كرد كه يك وقت يكي به ديده مينشيند، اگر ديده نشود ممكن است كه از ديده برود و حتي از دل. ولي وقتي بر دل نشست ديگر با نديدن نميرود. مهم فقط آن بر دل نشستن است. من در زندگي به اين معتقدم، بحث ظريفي است اين. من معتقدم كسي كه بر دل نشست ديگر مشكل ميرود. سعدي خودش ميگويد: «سعدي به روزگاران، مهري نشسته بر دل/ بيرون نميتوان كرد، الا به روزگاران» يعني اينكه مگر با روزگاران برود كه استاد شفيعي كدكني كاملش كردند، ميگويند: «جانا به لحظهاي چند، مهري نشسته بر دل/ بيرون نميتواند كرد، حتي به روزگاران» من با اين موافقم. ولي قضيه اين است. بد بودن اين سالهاي سكوت نه از آن جهت كه «از دل برود هر آنكه از ديده برفت» بلكه از اين جهت كه... من داشتم ميگفتم كه من معتقد نيستم بايد در صحنه بود. بايد حرفي داشت، پيامي داشت. نميشود گفت كه شما در اين همه سال حرفي و پيامي نداشتيد كه. نه، من در مصاحبهاي يا نميدانم جايي گفته بودم كه فضا را امن نميديدم براي حتي درددل و استغاثه يا پيامي. اين بود كه نشستم و كارهايم را كردم. بيشتر حاصل آن هفت سال دوري، چند تا كتاب بود. يعني اينكه بيكار نبودم. كار ميكردم و ضمن كتاب ساخت قطعاتي هم هست كه به مرور خواهد آمد. قبل از همه اين سئوالها داشتيد ميفرموديد كه از آن گروه اوليه عارف، الان جاي كساني را خالي ميبينيد كه بحثمان رفت جاهاي ديگر... من عرضم اين بود كه از نظر گروه كم ندارم ولي از سر دلتنگي به هر حال طبيعي است كه هسته اصلي گروه عارف عليزاده بود، شكارچي بود، فرهنگفر بود و مسلما از نظر عاطفي هميشه، نه فقط حالا در گروه عارف، جاي آنها را خالي ميبينم. موقعي كه سخن از موسيقي ميشود، سخن از اجرا ميشود وسخن از صحنه ميشود جاي آن دوستان را خالي ميبينم. يكي دو هفته قبل يك مصاحبه از آقاي عليزاده را برايم فكس كرده بودند كه ايشان در جواب اين سئوال كه اگر گروه اساتيد تشكيل شود نظر شما چيست گفته بود كه من در آن گروه حاضرم دايره زنگي بزنم. منظورم اين است كه اين دلتنگي براي ما هميشه بوده. من يادم هست كه با خود شما مصاحبهاي داشتم در همين شهروند و آن موقع شما مصر بوديد كه حالا بچهها آنقدر درشت شدهاند كه شايد در كنار هم قرار گرفتنشان امري نشدني باشد كه من گفتم اينجوري نيست. اگر مردم پذيراي بچههاي ما شدند و آنها زبان و ضربان دل مردم ما شدند به هر حال بيدليل نيست. تياس اليوت يك چيزي ميگويد كه خيلي به دل من مينشيند. ميگويد: «براي بسيار ديدن، از خويش چشم برگرفتن لازم است.» كه من ميگويم ضروري است. من نه به اين گمانم كه شجريان چشم بر خويش دارد هنوز اين غلتش زمان و روزگار خيلي چيزها را به آدم ميفهماند. نميخواهم بگويم تحميل ميكند. روزي روزگاري ممكن است كه چشم بر خويش داشتن به خاطر شرايط ناامن اقتصادي و اجتماعي به گونهاي توجيهپذير بوده باشد اما الان من فكر نميكنم. من در همان مصاحبهاي كه قبلا با شما داشتم گفته بودم كه بچهها در غلتش زمان و روزگار به خاطر جانمايه قوياي كه از نظر هنري داشتند، ماندند والا بر زبانها نميرفتند، والا جايگاهي پيدا نميكردند. با عاطفه زمان ميشود بازي كرد و سوءاستفاده كرد اما با حافظه زمان نميشود كاري كرد. در مورد آن سالهاي سكوت يك نكته وجود دارد كه البته نميدانم شما قبول داريد يا نه. شما از همان جواني كه خيلي زود در مسيري افتاديد كه توانستيد به خاطر نبوغي داشتيد و همچنين فرصتهاي خيلي خوبي كه برايتان به وجود آمد كارهاي بزرگي انجام بدهيد، كمالگرا بوديد و در دوران بعد از آن و در دوران آغاز ميانسالي، اين كمالگرايي و محافظهكاري طبيعي آدمها در سالهاي ميانسالي، براي شما يك چيز عجيب و غريب به وجود آورد كه اصلا قيد كار را زديد. شايد آنقدر كمالگرا بوديد كه نميخواستيد با خواننده ديگري كار كنيد. اگر ميخواستيد با خواننده ديگري كار كنيد با چه كسي كار ميكرديد؟ اگر ميخواستم كار كرده بودم. اين را مطمئن باشيد. چون من هميشه با مردم صادق بودم. شرط اول ارتباطم با مردم و حتي ترازوي سنجشام براي ياران و دوستان، صداقتم با مردم بود. در ضمن آن موقع خوانندهاي كه بخواهم با آنها كار كنم بود. آقاي ناظري بود، آقاي بسطامي بود. من چند تا خواننده دارم كه هنوز معرفي نكردهام. اينها نبود. ايرج زماني كه معروف شد، هواي پريدن داشت به هر سو و من در رژيست كارم نيست كه او را نگه دارم: «در قفس كردي تو مرغ خوش سخن / تا ز خودخواهي بگويي مرغ من» اين بود كه آزاد و رهايش گذاشتم كه برود و تجربه كند. پيش از اين بگويم كه براي بچههايي كه دوره عالي را پيش من تمام كردند، اين جزو آموزش كلاس من بوده كه بروند پيش اساتيد ديگر كار كنند. يعني اينكه در واقع دريچههاي متفاوتي را براي جهانبينيشان باز كردم و معتقد هستم و بودم كه هيچ زياني كه نخواهند ديد بلكه بارآورتر خواهند شد. مرحوم ايرج بسطامي هم با همين منطق و استدلال از شما جدا شده بود؟ ايرج آموزش را ديده و مرحله آموزشي را طي كرده بود و در مرحله بازدهياش بود كه باز با آهنگسازان ديگر و گروههاي ديگر برود كار كند و خواست برود و من هيچ مانعاش نبودم. يعني واقعا كدورتي نبود؟ ايرج قبل از اينكه اين اتفاق ناگوار بيفتد، هفته بعدش قرار بود بيايد تهران كه تمرين بكنيم براي هلند و بلژيك. قرارداد داشتيم با كانونهاي فرهنگي آنجا. يعني خودش برگشته بود. حدود سه سال با هم نبوديم. رفت و تجربه كرد. يك كار را من خودم خواهش كردم كه انجام بدهد و آن كار دوستم كوروش متين بود كه كارهاي ميرنقيبي بود با اركستر گلها كه كوروش تنظيم كرده بود به علاوه دو كار از خودش. من آن را شنيده بودم و به نظرم كارهاي دلپذيري بود كه از ايرج خواهش كردم اين كار را انجام بدهد و ايشان هم پذيرفت. بعد از آن ديگر كارها به انتخاب خودش بود.
به نظر شما اگر اين اتفاق بد نميافتاد امكان داشت كه ايرج جاپاي بزرگان قديمي بگذارد؟ خيلي. ايرج خيلي پتانسيل داشت. وقتي ميگويم خيلي واقعا اعتقاد دارم چون من در هيچ زمينهاي اغراق نميكنم. ايرج يك حنجره استثنايي بود. استاد شجريان را بايد بگذاريم كنار. يعني در حيطه و حوزه خوانندگي، به مصداق آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري، اگر دانهدرشتهاي موسيقي ايراني را، اگر راس هرم طاهرزاده بگيريم، يا در زمانه ما استاد بنان بگيريم و قبلش ظلي و بزرگان خوانندگي و آواز ايران، واقعا شجريان سرآمد است. آن لطافت و قدرت و ذوق و پسند و كارآمدي و بارآوري كلام، همه را يكجا دارد. براي همين در تسخير شنونده بسيار موفق است. اين نكته آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داري را در فيلمي كه براي شب جشن موسيقي آماده شده بود هم فرموده بوديد و اين باعث احساساتي شدن همه آنها كه آنجا بودند شده بود. اينكه اين دوباره به هم رسيدن و حتي قبل از آن اينكه شما ميرويد در كنسرتشان و همديگر را در آغوش ميگيريد اينقدر بين مردم بازتاب دارد و دوست دارند، براي خود شما و آقاي شجريان چه شكلي دارد؟ به هر حال مردم ايران هميشه براي ما عزيز بودهاند. شايد من تنها كسي باشم كه هيچ وقت آهنگ رفتن از اينجا را نكردم. من در بدترين شرايط اجتماعي و زيستي و خانوادگي ماندم. من ايرانيها را دوست دارم و انسانهاي باهوش و بالغي ميدانم. گاهي اين بلوغ، بليغ ميشود در كساني مثل شاملو، اخوان، شفيعي كدكني، پروين اعتصامي، شهريار، سيمين دانشور، سيمين بهبهاني، محمدرضا شجريان، عباس كيارستمي، بهرام بيضايي و... ولي در بستر جامعه شما ميبينيد كه در درازمدت اينها انتخابهايشان درست است. در كوتاهمدت ممكن است كه مثلا مهدي سهيلي شاعر بشود با توجه به اينكه مثلا در هفته شش ساعت هم راديو را در اختيار دارد و تلويزيون هم هست ولي باز در غربال و پرويزن زمان، نهايتا چند تا شاعر ميمانند و باز انتخابشان حتي با زبان فاخر اخوان و شاملو و نيما، باز اينها هستند كه زمزمهشان و صحبتشان هست. يعني اينكه اين مردم در درازمدت اشتباه نميكنند و ستارههايشان را درست برميگزينند. اين است كه ما وقتي به اين توجه داريم و به آن مومن هستيم حتما روي ما تاثيرگذار خواهد بود. نميخواهم بگويم بيتاثير نخواهد بود. حتما تاثير خواهد داشت و به هر ترتيب بايد تمهيداتي بينديشيم. قبل از آنكه آن شب برويد در كنسرتشان و ايشان را ببينيد، آخرين بار كي ايشان را ديده بوديد؟ آخرين بار ايشان را در يك شورايي ديدم كه آقاي مهاجراني وقتي وزير شده بودند، به قول خودشان بزرگان موسيقي را گردهم آورده بودند تا به عنوان يك مرجع تصميمگيري كنار هم بنشينند و تصميم بگيرند. در آن جلسه ـ اگر حافظهام درست ياري بكند ـ استاد دهلوي بودند، استاد فخرالديني بودند، استاد تجويدي بودند، من و محمدرضا درويشي با هم رفتيم و آقاي شجريان آمدند با تاخير ولي جلسه دوم ديگر تشكيل نشد. يعني ديگر دعوتي به عمل نيامد. در آنجا با هم صحبت هم كرديد؟ نه. بين شما به جز ارتباط كاري و استادي هر دوي شما بزرگواران، آوا و آئين هم بودند كه فرزند شما هستند و استاد شجريان پدربزرگشان است و طبيعي است وجود آنها فضا را تلطيف ميكند، پرسيده بوديم كه بين خود شما بزرگواران با وجود اين مناسبتها و حتي بدون آن چه ميگذشت. من يادم هست كه چندين سال قبل در مصاحبهاي كه خدمتتان بوديم فرموده بوديد كه «بعد از آن با هيچ صدايي حال نكردم». به هر حال با وجود همه اين پراكندگيهايي كه سوالمان پيدا كرده است، ميخواستيم لطف كنيد از آن دوران بفرماييد. من هميشه در صداقت و صراحت ضربالمثل لااقل پيرامونيان خودم بودم. من با شجريان چيزي را نداشتم واقعا. يك نكته را من خدمتتان بگويم درباره بعد از آن در آغوش كشيدن در پشت صحنه كنسرت ايشان. ايشان براي من كارت دعوت فرستادند و من هم رفتم و بعد گفتند كه بياييد پشت صحنه و ما هم رفتيم. بعد از آن من از تلفنها و فكسهاي بعد از آن فهميدم كه بعضيها چقدر ناراحت شدند. چه كساني؟ خيلي از همين موزيسينها. براي من خيلي جالب بود. گمان نميكردم كه اين آشتي ما باعث ناراحتي خيليها شده باشد و بعد از آن دليل جدايي را فهميدم. يعني باور داريد كه همانها موثر بودند؟ صددرصد. قبلا به اين قضيه فكر ميكردم، ولي مومن نبودم. بعدا فهميدم نزديكي ما باعث از بين رفتن خيلي سايهها شد. بعضي اعتقاد دارند كه اين جدايي آن زمان شما محصول جرياناتي بود كه ارتباط بين خواننده و آهنگساز به وجود آورده بود و بحث قديمي خوانندهسالاري و اين چيزها بود. بگذاريد كه من همين جا اين مساله خوانندهسالاري و اين چيزها را كه بيخودي افتاده در دهان اين بچههاي ژورناليست حل كنم. قضيه اين است كه عزيز من، نغمات، رازآلودهتر از كلمات هستند. از طريق نغمه ارتباط پيدا كردن دشوارتر است تا از طريق كلمه ارتباط پيدا كردن. اين است كه چون كلام دست خواننده است در گستره گستردهتري ميتواند مانور بدهد و دلها را تسخير كند و اين بسيار طبيعي است. اصلا اين واژههاي خوانندهسالاري يا گروهسالاري و اينها را بايد ريخت دور. وقتي شجريان با صداي جادويياش پيام شعر و پيام گروه را به گوش مردم ميرساند، مسلما محبوبتر و مقبولتر است تا يك نوازندهاي كه حتي بسيار توانا ساز ميزند و بسيار ايجاد ارتباط ميكند ولي كلمه، يعني كلام صريح در دستش نيست. ارتباط برقرار كردن با موسيقي بيكلام ابزار مهياتري ميخواهد. گوش شنواتري ميخواهد. ممارست و همت بيشتري ميخواهد. پرداختن بيشتري ميخواهد به موسيقي. اين فرمايش شما درست ولي اگر خواننده اين باور را داشته باشد كه… … نه نه. اشكال از همين جا پيش ميآيد كه اگر هوادار بيشتري به سمت خواننده گرايش پيدا ميكند به اين خاطر است كه ارتباط سادهتر و سريعتر انجام ميشود. اگر خواننده اين را ابزاري بكند براي بر كرسي نشستن و بلندتر ديدن خودش، اين اشكال دارد. در گروههايي مثل گروه عارف و در ذهن من چنين چيزي پذيرفتني نيست. من خيلي خوشحال ميشوم كه مردم يك خواننده مثل شجريان يا نام نميبرم از بچههاي ديگر را دوستتر داشته باشند تا مثلا يك قيچكباسنواز كه در گروه هست. براي نوازنده قيچكباس هم مسالهاي نيست كه در كنسرت مثلا 100 نفر بريزند و عكس بگيرند و پنج نفر بريزند دور او. حالا اگر خواننده اين باور را نداشته باشد چطور؟ اگر اين باور را نداشته باشد آن وقت تعارض پيش ميآيد، يعني اينكه تا اينجاي مساله هيچ چيزي نيست ولي اگر اين ابزاري ميشود براي در واقع خودشتربيني يا در بعضيها، خودخلبانبيني آنجاست كه يا بايد از آن هواپيما پياده شد يا اينكه كلاه كاپيتاني را از سر برداشت. من البته اول صحبتم گفتم كه نغمات رازآلودهتر از كلمات هستند. شما اين جمله را ساده نگيريد. ما هيچ مشكلي نداريم با اينكه در گروه يك نفر محبوبتر باشد و بيشتر مورد توجه باشد. خوش به حال ما كه دوست ما و همگروه ما محبوبتر و مقبولتر است و مردم بيشتر دوستش دارند ولي اگر اين باعث تداخل وظايف، تداخل كاراكترها و در واقع اظهارنظرهاي بيمورد شود نه من در كتام رفته و ميرود و نه گروه عارف. اين خيلي مشخص است كه در گروه هركس بايد جايگاه خودش را داشته باشد و دارد. من يك مثال خيلي ساده بزنم. اگر مرتضي محجوبي نبود حتما بنان، بنان اكنون نبود ولي من مطمئن هستم كه در همان زمان مردم ما بيشتر بنان را ميشناختند تا مرتضي محجوبي و از نظر كمپليمان و تعشق بيشتر در دايره بنان قرار ميگرفتند تا مرتضي محجوبي و براي مرتضيخان هم مسلمان مهم نبوده كه حتي شايد دلپذير هم بوده ولي اين به معناي خودشتربيني و خودخلبانبيني اگر بشود، كار دشوار ميشود. پذيرفتن اين مساله در گروه عارف خيلي ساده است براي اينكه رهبرش پرويز مشكاتيان است و هر خواننده حتي استاد شجريان هم بيايد به اين گروه طبيعتا به اين مساله توجه دارد ولي براي گروههاي ديگر فكر ميكنم نميشود تعميم داد و سخت ميشود پذيرفت كه خوانندگان بپذيرند اينطوري به اين قضيه نگاه كنند. من از گروههاي ديگر خبر ندارم. مي خواستم از اين صحبتها به يك تعريف و تلقي خوب برسيم از رفتار اعضاي يك گروه.. به هر حال در گروه خيلي چيزها مطرح است؛ چگونگي حركت گروه، نگاهش به مسائل اجتماعي، سياسي، اقتصادي و همه اينها. خوانندهها هم همه اينها را ميدانند. چهبسا يك خواننده در كنار يك گروه قرار بگيرد و به آن گروه افتخار بدهد. بستگي دارد كه گروه چه گروهي باشد و مهمتر از اين، آهنگساز و رهبر گروه چه كسي باشد. چون به هر حال تفكرات رهبر در گروه جاري و ساري است. تنها مورد كه نه تعارف و نه تكلف دارد مساله هنر است. يعني اينكه تمكين كردن به يك موزيسين نه با روابط است و نه به قدرت مالي. به هيچ كدام از اينها نيست. آن كسي كه حرفشنوي دارد از يك موزيسين، بايد آن را تمام و كمال پذيرفته باشد. با توجه به اتفاقات جديدي كه افتاده بود همه منتظر بودند اولين كنسرتتان با استاد شجريان باشد. اين اتفاق به نظر من خواهد افتاد اما تفكر كنسرت گروه در اين دوره از مدتها پيش با نوربخش بود. يعني از زماني كه خانه موسيقي ارتباط تنگاتنگتري با ارشاد برقرار كرد و وجود خود نوربخش كه خواننده و موزيسين است و دردآشناست و درد بچهها را شايد بهتر از آن مدير ميفهمد كه مثلا باستانشناسي خوانده و حالا مدير يك جا شده است كه البته از اين دست اتفاقات زياد داريم. اين بود كه نوربخش توانست با دو طرف ارتباط برقرار كند و در هيچ دوسالهاي اينقدر كنسرت در كشور برگزار نشده است. اين حركت خانه موسيقي واقعا قابل تامل است. البته ممكن است كاستيهايي بوده باشد كه حتما بوده و همين ژورناليستهاي عزيزمان و منتقدان آگاه و آشنا بايد آنها را بگويند تا سال به سال اين حركتها منطقيتر و معقولتر و در راستاي فرهنگمندتري پيش برود. به هر حال بعد از انتخاب حميد براي خوانندگي در گروه، از دانهدرشتهاي موسيقي، گروه عارف آخرين گروهي است كه دارد كنسرت ميدهد و اين دوره با اين اجراي گروه عارف تمام ميشود. اين كنسرت گذاشتنها و اينكه شما ديديد دوستانتان، آقاي لطفي، آقاي عليزاده و اينها كنسرت گذاشتند، چقدر براي تحريكتان براي كنسرت موثر بود؟ عامل اصلي و مهم همين قضيه بود. خيلي صادقانه و راحت جواب داديد كه البته هميشه همينطور هستيد. اين حستان از كجا ناشي ميشد؛ ديديد فضا امن شده است يا اينكه فكر كرديد گروه عارف از قافله عقب مانده است؟ البته ببخشيد اينطور ميپرسم… اصلا اين حرفها را نزنيد. قافله يعني چه؟ بگذاريد درستتر بگويم: «گروه عارف در حاشيه ميماند». نه. اصلا. قافله با حاشيه فرق ندارد كه (خنده). دوستان و ياران رفتند روي صحنه كار كردند و ما هم ديديم كه بايد كاري بكنيم. مردم حرمت گذاشتند در كنسرتها آمدند و استقبال زيادبوده و من كنسرت را يك چيز ضرور در ارتباط با مردم ديدم. يك چيز كه براي من جاي شگفتي داشت، يك شب در تهران در پنج جا كنسرت برگزار شده بود. بنابراين شما به عنوان يك موزيسين، شمايي كه مدعي هستيد با اين مردم ائتلاف ناگسستني داريد و مردم را دوست داريد چطور ميتوانيد به خواستهشان بيتوجه باشيد. اتفاقا در اين مورد هم ميخواستم در آخر كار يك چيزي عرض كنم كه فكر ميكنم الان مناسبتر باشد براي بيان اين مساله. در شب كنسرت استاد شجريان كه شما هم تشريف آورده بوديد مردم واقعا ابراز احساسات شديدي نسبت به شما داشتند و اين جلو واقعا پر شده بود از كساني كه ميخواستند با شما عكس بگيرند و از شما امضا بگيرند. اين يك طرف قضيه بود و طرف ديگر صبر و حوصله شما بود كه واقعا به سوالها و صحبتهاي تكتكشان با صبر وحوصله جواب ميداديد… … براي اينكه من دوستشان دارم و اين خيلي واضح است در من. من مردم را خيلي دوست دارم. يك سوال ديگر. چند وقت پيش آقاي ناظري طي يك كنفرانس مطبوعاتي از 30 سال افتراق و جدايي هنرمندان طراز اول گفتند و گفتند كه خودشان ميخواهند به اين جداييها پايان بدهند. با توجه به اينكه سابقه همكاري با گروه عارف داشتند آيا امكان اين همكاري هم وجود دارد؟ آقاي ناظري وقتي از فرانسه برگشتند آمدند پهلوي من. در بارسلون يك فستيوال بزرگ موسيقي است كه پيشتر از پاريس، يعني مدير فستيوال از پاريس به من زنگ زد كه شما براي فستيوال آيا آمادگي داريد؟ گفتم بله. بعد كه شهرام آمد پهلوي من قرار شد كنسرت سال 83 را هم در تهران و هم در شهرستانهايي كهامكان كنسرت هست برگزار كنيم و در فستيوال اسپانيا هم شركت كنيم. اين فستيوال كي برگزار ميشود؟ اكتبر 2008. يك نكتهاي را در ابتداي فرمايشاتتان فرموده بوديد و آن اينكه بچههاي گروه حالا هر كدامشان سرپرست گروههاي ديگر هستند. جداي از اين نوازندگان مطرحي چون كيوان ساكت يا بهداد بايايي و ديگران در گروه هستند كه شايد تمايل بيشتري به سلونوازي داشته باشند و براي مهار اين علاقه دروني ناشي از… در گروه عارف اصلا چنين چيزهايي نيست. من چيزهايي كه ممكن است وجود داشته باشد را ميپرسم كه شما پاسخ بدهيد و اينطوري از قضيه رفع ابهام كنم وگرنه نظر من شايد اين نباشد. اصلا در گروه عارف اين چيزها نيست. در گروه عارف موقعي كه بچهها مينشينند هيچكس نميخواهد خودش را نشان بدهد چون با تفكرات من آشنا هستند. اصلا معناي سرپرستي در گروه عارف مطرح نيست، حتي براي من. براي همين است كه در بروشور زيبايي كه عباس كيارستمي طراحي كرده اصلا نامي از سرپرست و اينها نيست. تنها چيزي كه نه گروه عارف به آن ميانديشد و نه من ميانديشم اين است كه تحكيم و تحكم و سرپرستي و خودخلبانبيني و خودشتربيني و اينها وجود داشته باشد. من سعي كردم اين چيزها را از ذهن بچهها بزدايم و فكر ميكنم موفق بوديم و نماد و نمود آن را هم شما در همين كنسرت ميبينيد. شما بهترينها را ديده بوديد، كه چطور تيم به تيم مشغول هستند. كار ميكنند چون هدفشان ارائه كار خوب است. هيچكس نميخواهد خودش را مطرح كند.
آقاي كيارستمي به خاطر علاقه به موسيقي ايران و گروه عارف طراحي پوستر را قبول كردند يا به خاطر دوستي با شما؟ آقاي عباس كيارستمي به خاطر دوستي با من افتخار دادند و فقط پذيرفتند كه آرايش صحنه را عهدهدار باشند. گفتم كه عباسجان حالا كه قرار است طرح زيباي شما با اين زحمت پياده شود نميشود كه پوستر يك چيز معمولي باشد. اين را براي اولين بار است كه ميگويم. گفتند باشد. پوستر را هم پذيرفتند. ايشان بايد ميرفتند ايتاليا تا رياست ژوري يك جشنواره بزرگ را بپذيرند. يك هفته قبل از آن كه بروند روي اين قضيه كار كردند. گفتند كه سه تا گنجشك زنده بياورند. ما فرستاديم رفتند از مولوي سه تا گنجشك زنده گرفتند و بردند كه ايشان روي پوستر كار كنند. گفتند كه بايد جان داشته باشد و ميخواستند كه عكس بگيرند و پوستر را هم كه ديدهايد. به هر حال لطف كردند و طراحي پوستر را هم پذيرفتند. بعدش هم گفتم كه عباسجان پوستر كه به اين زيبايي درآمده، بروشور هم بايد جوري همخواني داشته باشد. (خنده) آن را هم پذيرفتند خوشبختانه و طرحشان را گفتند و راهنماييشان را دادند و رفتند ايتاليا. آشناييتان با آقاي كيارستمي چطور شروع شد؟ من اولين باري كه افتخار آشنايي با آقاي كيارستمي را پيدا كردم در خانه پرويز كلانتري بود. البته با كارهايشان آشنا بودم. عباس خيلي خوشفكر و خوشسليقه است و اين دوستي ادامه داشته از آن زمان تا اكنون. الان هم با وجود همه گرفتاريهايي كه داشتند پذيرفتند اين كارها را براي اولين بار انجام بدهند. اگر نميرفتند فكر ميكرديد كارگرداني مراسم را هم ايشان انجام ميدادند؟ كار كارگرداني كه به عهده آقاي مسعود فروتن بود اما كلا همه كارهاي هنري زيرنظر آقاي كيارستمي است. منبع: هفته نامه شهروند امروز |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 دی1386ساعت 14:19 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
کانون خوانندگان موسیقی ایرانی خانه موسیقی با همکاری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران مراسم بزرگداشت "نادر گلچین" را برگزار می کند. در آخرین جلسه هیئت مدیره خانه برگزاری بزرگداشت نادر گلچین که توسط کانون خوانندگان موسیقی ایرانی پیشنهاد شده بود، مورد تصویب قرار گرفت. این برنامه با هدف تقدیر از فعالیت های هنری این هنرمند که در ماه های اخیر به دلیل کهولت سن در بستر بیماری قرار داشت برگزار می شود. جزئیات و تاریخ برگزاری این برنامه به زودی تعیین و در سایت خانه موسیقی اعلام می شود. نادر گلچین از جمله خوانندگان صاحب سبك و داراي استقلال صدايي خاص است.آخرين اثري كه از او در سالهاي پس از انقلاب منتشر شد، «يوسف گمگشته» نام داشت. از دیگر آثار او می توان به تصنیف های مرغ سحر ، ناوک مژگان، قصه شهر عشق، مسبب، من دیگه بچه نمیشم و آلبوم های گریز، نفس باد صبا، زلف بنفشه و... یاد کرد. منبع : خانه موسیقی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت 11:36 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||||
|
|
||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 10:48 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386ساعت 23:2 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||
|
|
|
|
چند ساعتی از زلزله بم نگذشته بود كه خبر خاموشی صدای ایرج بسطامی خواننده آواز ایرانی بر سر جامعه هنری ایران آوار شد. ایرج بسطامی سال ۱۳۳۶ در بم به دنیا آمد. موسیقی را نزد عموی خود یدالله بسطامی فرا گرفت و برای تكمیل دوره موسیقی خود راهی تهران شد و از محضر استاد محمد رضا شجریان درس گرفت. او همچنین در سال ۱۳۶۹ و ۱۳۷۳ در دو سفر همراه پرویز مشكاتیان شد و كنسرت های متعددی اجرا كرد. «موسم گل» این هنرمند در نزد بسیاری اثری خاص است چرا كه غربت و انزوای عارف قزوینی را كه در این اثر راوی آن بود خود تجربه كرده بود. استاد شجریان درباره بسطامی گفته است: او صدای بسیار گیرایی داشت و من روی صدایش خیلی كار كردم و او هم خیلی خوب آموزش ها را دریافت و آینده خوبی پیش رو داشت. او در شش سالی كه شاگرد من بود تا میانه دوره عالی با هم كار كردیم و در طی دو سال شیوه ها و گذشته آواز موسیقی ایران را مرور كردیم. شهرام ناظری نیز از ایرج بسطامی به عنوان بهترین های پس از انقلاب نام برد و می گوید: او از ذوق ذاتی خاصی برخوردار بود و نقطه امیدی در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب می شد. كیوان ساكت هم درباره بسطامی گفت: ایرج بسطامی علی رغم برخورداری از امتیازات برجسته صوتی كه می توانست امكانات مادی فراوانی برای او به ارمغان آورد به این مسائل توجهی نداشت و با صدایی سوخته و باطنی زلال همیشه در دل ما باقی است."روحش شاد یادش گرامی " |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 20:47 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد "محمدرضا شجريان "در سالگرد فاجعه بم در يك كنفرانس خبري مطبوعاتي، راديو و تلويزيوني درباره روند پروژه " باغ هنر" بم صحبت ميكند. شوراي سياستگذاري باغ هنر بم اعلام کرد در كنفرانس رسانهاي استاد آواز ايران درباره فروش تابلوهاي خطاطي اهدايي به خودش كه از پس زمينههاي بسيار ظريف تذهيب برخوردارند، صحبت خواهد كرد. استاد شجریان همچنين گزارشي از روند پيشرفت احداث پروژه "باغ هنر" بم نيز ارائه خواهد داد. پروژه باغ هنر بم كه هزينه اوليه ساخت آن با كمكهاي مردمي از طريق كنسرت استاد شجريان در تهران و فروش " دي وي دي" و" وي سي دي" اين كنسرت جمع شده بود، پروژه گسترده ای است كه جنبههاي گوناگون آن در كنفرانس مطبوعاتی استاد شجریان تشريح خواهد شد. "باغ هنر" بم تاكنون از 6 هزار و 800 متر سقف ضد زلزله برخوردار شده است. كنفرانس خبري شجريان چهارشنبه پنجم دي ماه ساعت 14 در سالن قطبالدين موسسه فرهنگي و هنري آسمان فرهنگستان هنر واقع در خيابان ولي عصر، خيابان شهيد فلاحي (زعفرانيه)، نبش خيابان فيروزكوه، پلاك 67 برگزار ميشود. منبع: فارس |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 15:13 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
یاد ازآن روزی که بودی زهره یار من بوی که داری (باد صبا ) خرم شده بستان ز تو ای باد بهاری گرديده مؤيد گرديده مؤيد ز چه فکر تو پريشان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 8:38 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
تازهترين مجموعه آثار « شهرام ناظري » استاد آواز ایران بهعنوان يكي از بهترين سيديهاي سال جهان معرفي شد. روزنامه "بوستون گلوب" چاپ آمريكا در گزارشي با عنوان "شعر مولانا در حركت" به بررسي تلاشهاي شهرام و حافظ ناظري براي زنده نگهداشتن اشعار مولانا پراخته است. اين روزنامه در گزارشي آورده است، يكي از غمانگيزترين و در عين حال مسحوركنندهترين آلبومهاي سال 2007، "شور رومي" (The Passion of Rumi) است كه قصيدههايي از مولانا شاعر قرن سيزدهم را شامل ميشود و بهمناسبت هشتصدمين سالروز تولد او سروده شده است. موتيفهاي ايراني سوگورانه آن زيبا، خارقالعاده و سمفونيك هستند كه با آوازهاي متنوع شهرام ناظري اجرا شدهاند كه تصنيفهاي آن الهام گرفته از حافظ ناظري، پسر شهرام ناظري است. بوستون گلوب در ادامه آورده است: شهرام ناظري نخستين خوانندهاي است كه در موسيقي كلاسيك ايراني، اشكال جديدي از آهنگهاي برگرفته از اشعار مولانا را خلق ميكند، اشعاري كه مضامين آن خروج از خويشتن و دل كندن از ماديات و رسيدن به صلح و امنيت است. در آلبوم "شور رومي" حافظ ناظري با بهرهگيري از تكنيكهاي موسيقي غربي براي ساخت تصنيفهاي شعر پدرش بهره گرفت. نتيجه آن بسيار شگفتانگيز و خيرهكننده است كه با اندوه عرفاني و هدفمند آن آغاز ميشود. آهنگ ايوان مدائن يك داستان معروف و جذاب است كه گويي مستقيما از نسخهي خاورميانهيي سمفوني دنياي جديد گرفته شده است. آلبوم "شور رومي" با يك فضاي سنگين آميخته از احساسات و شوق آغاز ميشود و تا هنگامي كه به پايان جذاب آن ميرسد، هيجانانگيز است. منبع: ایسنا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت 17:24 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
زمانی که کلمه ی استاد را شنیدم ، هنوز هیچ نقشی در ذهن نداشتم. فکر می کردم که چرا این واژه به ندرت به گوش می رسد و هرگاه به زبان می آید، شخصی ظهور می کند، شخصی که با دیگران تفاوت دارد. حتما لازم نیست سازی در دست داشته و یا نغمه ای بپردازد . حضورش همه چیز را تغییر می دهد. در حیاط مدرسه همه چیز بود . رویای بچگی ، بازی های رنگی، فریاد، شوق، دنیایی بی انتها ، اما همیشه کوتاه . همیشه زمان کوتاه بود. با صدای زنگ مش سلمان همه چیز متوقف می شد. گاهی چکش آهنی او را پنهان می کردیم تا کمی بیشتر در رویاهای خود غوطه ور باشیم. مش سلمان برایمان دو نقش داشت. وقتی صبح ها به زنگ می کوبید ، تصور لحظات بعد کمی دشوار بود. اما با زنگ های بعد از ظهر رویاها ادامه داشت . چرا؟ موسیقی! بعد از ظهرها کلاس های موسیقی بود و صبح ها روزمرگی مدارس عمومی. هنرستان بعد از ظهرها حال و هوای دیگری داشت، از هر اتاقی صدای سازی. صدای انتظار. به یکباره جشن بود . جشن انتظار . انتظار استاد . شور و عشق و التهاب موج می زد تا اینکه قدم استاد قلب کوچکمان را می لرزاند . به پیشواز می رفتیم، چندین بار سلام می کردیم و تا مسیر کلاس دور او می چرخیدیم تا این که از مهرو محبت لبریز می شدیم. وقتی به کلاس می آمد ، باید مهرو محبت او را با زخمه های ناتوان اما پرعشق جوابگو باشیم.اگر زخمه ای تاب و توان کافی نداشت او در آن می دمیدتا ناقوس شود.اگر کمبود محبت، انسانیت، عشق و موسیقی گاهی رنجورمان می کرد، استاد همه را با زخمه ها، نگاه و صدای مهربان جبران می کرد.مهر استاد بود که در ما ریشه می کرد، تا ریشه ها، غنچه هایی به بار آورند و گل ها، موسیقی. هر روز و هر لحظه دلتنگش بودیم حتی هنگامی که پیش ما بود. چند روز پیش اورا دیدم احساس کردم چقدر خوشوقتم.مقام استاد چقدر گرانبهاست. به راستی که حضوری دیگر دارد.کلماتش درّ است و مهرش حیات. چه زیبا بود، گویی مش سلمان فقط برای زندگی به زنگ مدرسه می کوبید. و طنین زنگ چه خوش صدا مانده است. او نقش همه ی آن بزرگان را دارد و خود به بزرگی همه. وقتی از حضورش برمی گشتم، پر بودم، زلال و شفاف، در گوشم صدای پر مهرش زنگ می زد که می گفت : بزرگان را به بزرگی یاد کنید. تا آن روز فکر می کردم که این عبارت را خوب می دانم.اما کافی نبود. زیرا پند استاد پند نبود. طنینی از مهر، محبت، دانش و انسانیت بود که به استادان خود داشت.هنوز آخرین جمله را همانند وردی زیر لب تکرار می کنم. چشم استاد، چشم استاد. سرمست از بهترین درس آن روز دست های مهربان استاد فرامرز پایور را بوسیدم و به امید درس های دیگری از او و شنیدن ناقوس حیات بخشش به انتظار نشستم. حسین علیزاده - بهار ۸۲ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت 19:58 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||