|
|
|
|||||
استاد محمد رضا شجریان
مجید درخشانی
همایون شجریان
همایون شجریان
همایون شجریان - محمدرضا شجریان
محمدرضا شجریان
داریوش پیر نیاکان، محمد رضا شجریان ، همایون شجریان |
||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 21:19 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||
|
|
|
|
|
ديگه عاشق شدن ناز کشيدن اي دل ديگه بال و پر نداري |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 27 آذر1386ساعت 20:52 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
عاشقي پيداست از زاري دل استاد "شهرام ناظري " خواننده موسيقي ملي ايران اشعار مولوي شاعر ايراني را براي صدها علاقه مند در شهر قونيه تركيه ، محل دفن وي، اجرا كرد. در برنامه گروه موسيقي مولوي که شنبه شب بیست چهارم آذر برگزار شد "شهرام ناظري " اشعار مولانا جلال الدین را اجرا كرد که با استقبال و تشويق كم نظير صدها علاقه مند اين شاعر و عارف ايراني روبه رو شد که به مناسبت سال جهاني مولانا از سراسر جهان در شهر قونيه تركيه محل دفن وي گرد هم آمده بودند. در اين آيين خانم "اسين چلبي" معاون "بنياد بين المللي مولانا" و نواده شانزدهم پسري مولانا از سلطان ولد نشان طلاي مولانا را به شهرام ناظري به سبب "خدمات وی به تلاش براي شناخت مولانا از راه موسيقي " اهدا كرد و گفت : ناظري رئيس افتخاري شعبه "بنياد مولانا" در ايران است . اين برنامه به ابتكار "خانه موسيقي ايران " و با همكاري رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در آنکارا ، شهرداري قونيه و اداره كل فرهنگ و گردشگري استان قونيه ترکیه اجرا شد . بخش نخست كنسرت شهرام ناظري در دستگاه نوا با اشعاري از مولانا و قطعات اسطوره، مثنوي معنوي، قفل زندان، راست بگو نهان نكن همراه بود. گروه مولوي بهسرپرستي و نوازندگي تار محسن نفر، نوازندگي كمانچهي سينا جهانآبادي، سهيل امينزاده - بربط، حسين رضايينيا - دف و خوانندگي شهرام ناظري خواند: چون خيال تو درآيد به دلم رقصكنان چه خيالات دگر نيز سر آرد ز ميانگرد بر گرد خيالت همه در رقص شوند و آن خيال چو مه تو به ميان رقصكنان و: عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل با تشويقها ادامه پيدا ميكرد و در ادامه شهرام ناظري باز هم خواند: باز آمدم چون عيد نو تا قفل زندان بشکنم وين چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم هفت اختر بي آب را کاين خاکيان را مي خورند هم آب بر آتش زنم هم بادههاشان بشکنم از شاه بيآغاز من پران شدم چون باز من تا جغد طوطيخوار را در دير ويران بشکنم زآغاز عهدي کردهام کاين جان فداي شه کنم بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پيمان بشکنم امروز هم چون آصفم شمشير و فرمان در کفم تا گردن گردن کشان در پيش سلطان بشکنم در ميانهي اجرا خبر اعطاي كليد طلايي مقبرهي شمس تبريزي خوي به ناظري اعلام و موجب شور و شعف و تشويق بيامان حاضرانش شد.
شهرام ناظري بخش دوم كنسرت خود را با مثنويخواني آغاز كرد و تصنيف قديمي اندك اندك به اصرار حاضران اجرا شد. اعطاي مجموعهي كامل هفت سي دي از جشنواره و كنگره بينالمللي شمس تبريزي خوي توسط خبرنگار ايسنا و عبدالملك اوتاگين - مدير كل فرهنگ شهر قونيه - از ديگر برنامههاي اين مراسم بود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 15:22 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد محمدرضا شجريان در سالگرد زلزله بم 80 تابلو خط – نقاشي اهدايي به خودش را در معرض فروش قرار ميدهد.
استاد موسیقی آواز ایران گفت: تعداد اين تابلوها 80 قطعه است كه توسط هنرمند تواناي خطاط استاد عليرضا كدخدايي به صورت خط نقاشي با پس زمينههاي بسيار ظريف از تذهيب ارائه شدهاند و من ميخواهم آنها را در سالگرد فاجعه زلزله بم در معرض نمايش و فروش قرار دهم تا از اين طريق بتوانم به پروژه احداث باغ هنر بم در مسير كاستن از آلام هم ميهنانم ادامه دهم. اين تابلوها كه از ابعاد متفاوت و رنگبنديهاي بسيار زيبايي برخوردارند همه امضاي استاد شجريان را برخود دارند. به گفته استاد شجريان قرار است اين تابلوها در سالگرد زلزله بم درمراسمي در چند روز براي فروش در محل موسسه فرهنگي و هنري آسمان واقع در خيابان ولي عصر، خيابان شهيد فلاحي (زعفرانيه)، نبش خيابان فيروزكوه، پلاك 67 به نمايش در آيد و خريداران ميتوانند با مشاركت در اين اقدام انساندوستانه؛ تابلوهاي مورد نظرشان را در اين مكان انتخاب و خريداري كنند. گفتني است كه باغ هنر بم كه در زمینی به مساحت ۱۴هکتار و با زیر بنای هفت هزار متر مربع بنا میشود؛ از كتابخانه، گالری، آمفی تئاتر، مدرسه موسیقی، فضای باز و هفت باغ تشكیل میشود. هزینه اولیه ساخت این پروژه با كمكهای مردمی كه از برگزاری كنسرت استاد شجریان در تهران و فروش دي وي دي و وي سي دي اين كنسزت جمع شده بود، تهیه شد و تیمی متشكل از مهندس طراح و گروه فنی داوطلب شدند این پروژه را به انجام برسانند. اگر چه انگیزه و پشتكار استاد شجریان هنرمندان و هنردوستان دیگري را هم به همكاری كشانده است و افراد و نهادهايي در این حركت با خواننده نامی ایران همگام شدهاند؛ اما اين پروژه كه به قول استاد شجريان يك تكليف ملى براى او و همه ايرانيان است هنوز به كمكهاي گسترده مالي نياز دارد. باغ هنر بم در 4 ميليارد و 5۰۰ ميليون تومان هزينه نياز دارد كه تاكنون 9۰۰ ميليون تومان در مرحله طراحى، خاكبردارى و بناى سازه و ايجاد 6 هزار و 800 متر سقف ضد زلزله هزينه شده است. واریز کمکهای مردمی به شماره حسابهای زیر کمک بزرگی به تكميل پروژه باغ هنر بم خواهد بود: 4280 / ریالی بانک ملی شعبه هفت تیر(کد444) به نام محمدرضا شجریان 2200 7 77 / ارزی بانک ملی شعبه هفت تیر CODE SWIFT:MELLI IRTH444
منبع: همشهری |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت 22:7 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
کنسرت - ارکستر- آثار جاودان پرويز مشكاتيان با صداي محمدرضا شجريان شهرام ناظري و زندهياد ايرج بسطامي، او را از هرگونه معرفي بينياز كرده است.
به مناسبت كنسرت اخير گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان و خوانندگي حميد رضا نوربخش، گفتوگويي انجام دادهايم كه از نظرتان ميگذرد.
من بر آن نبودم و نيستم كه موسيقي آسيب ميبيند يا نميبيند. پيش از آن فكر ميكنم بايد از چگونگي و روند شكل گيري و تكاملي يك پديده هنري در جامعه صحبت كنيم و بعد برسيم به مسائلي مثل كنار كشيدن و آسيب پذيري و غيره. ما هميشه براي آبادي، آزادي، فرهنگمندتر شدن بستر جامعه و بها دادن به جريانهاي دانشگاهي و تپش و جوششهاي نو، اميدها و آرزوهايي داشتيم و داريم. به هر حال نميتوانيم بگوييم كه بهعنوان انسانهايي كه در جريان بوديم و همراهي كرديم و همراه و همگام مردم بوديم، بيتفاوت شديم. آثار ما در ابتداي انقلاب، زبان و ضربان دل مردم بود، براي آزاديخواهي، براي بهتر جستن يا بهتر بودن، نمونه اش رزم مشترك، ايراناي سراي اميد وغيره. ولي يك دفعه بيمهري آغاز شد و مسائلي رخ داد كه در كناره گيري ما بيتأثير نبود. ما در واقع ترجيح داديم كه در خانه بنشينيم و كارهاي تحقيقايي و نوشتاري خودمان را تا بهآنجا كه به حيثيت و حريت و هويت مان لطمه نخورد، انجام دهيم.
صد در صد!
بله، ولي گلايهها آغاز شد. درد دل و استغاثه آغاز شد، نمونه اش وطن من و قاصدك بود.
بله همين طور است. من يك توضيح هم بدهم كه هيچ وقت به حضور بيچون و چرا در صحنه موافق نبودم و نيستم. بدين معني كه بايد حتماً در صحنه بود تا ارتباط قطع نشود و استناد به تعابيري كه القا ميكنند: از دل برود هر آنكه از ديده برفت. به اين نوع نگاه اعتقاد ندارم. من اعتقاد دارم كه يك حرفي و يك درد دلي بايد باشد تا هنرمند به ميدان بيايد. به هر شكل و به هر طريق در صحنه بودن را نميپسندم.
من هيچ وقت براي جلب مخاطب كاري انجام ندادم. فقط به بيان احساس خود انديشيدم و به آن عمل كردم. هيچ گاه فكر نكردم كه حتماً يك كار نويي انجام بدهم. معتقدم كار نو تا زماني كه در وجودم اتفاق نيفتد، تجلي نمييابد.
هر بياني شكل اجرايي خودش را ميطلبد. يك بار ميخواهيم «دوش ميآمد و رخساره برافروخته بود» از حافظ را كار كنيم. اين غزل آنقدر تصويري است كه من بايد از انواع سازها و رنگهاي متفاوت صوتي بهره بگيرم تا بتوانم آن صحنهاي كه معشوق از دور ميآيد را با صدا توصيف كنم و بعد به همين سياق: رسم عاشق كشي و شيوه شهرآشوبي ولي در بقيه موارد كه تصويري نبود و بيشتر انتقال پيام مد نظر بود، از همان شيوه گروه نوازي خودم استفاده كردم.
اين طور نيست. نيما يوشيج ميگويد: شعر من رودخانهاي است كه هر كس به فراخور خودش آب برمي دارد. موسيقي ايراني هم همين است. يك بستر است. بستگي دارد كه چگونه با آن برخورد كنيد. موسيقي ايراني اگر غمگين شنيده ميشود، آهنگسازش غمگين است و اين را بايد در گذر تاريخ بررسي كنيد كه چه پيش آمده است. تألمات اجتماعي سياسي را در نظر بگيريد. آهنگساز ما در حال حاضر به غم بيشتر گرايش دارد تا شادي. لان اگر در خيابان يكي بخندد، همه با تعجب نگاه ميكنند كه چرا و به چه ميخندد. يعني اينكه در اين سرزمين ، شادي را بهعنوان يك جلوه با شكوه انساني نداريم و نميشناسيم. آن را فراموش كردهايم. پس اگر آهنگساز ما غمگين است، به گردن موسيقي چرا بيندازيم. گر نوازنده ضعيف است، گناه ساز ايراني چيست؟ اصلاً اينجوري نيست كه موسيقي ايراني غم انگيز است يا سازهاي ما ناقصاند. شما يك دستگاه چهارگاه را در نظر آوريد. درآمدش نداي حركت، برخاستن، رستاخيز، پگاه و طلوع است. بعدش به زابل ميرود كه حالتي ميانه دارد. سپس به مويه ميرود. ببينيد اسماش هم مويه است و مويه گري را تداعي ميكند. عد از آن به مخالف ميرود. مخالف همان همايون ماست كه گاهي شادي بخشترين نغمهها در آن شكل ميگيرد. كسي كه ميخواهد در دستگاه چهارگاه آهنگ بسازد، اگر نگاه اش به شادي است، براي فراز و فرود كارش مخالف چهارگاه را انتخاب ميكند. اگر پيام اش غم انگيز است، مويه را بر ميگزيند. اگر بيتفاوت باشد، بسته نگار و زابل را به كار ميگيرد. اما اگر حركت و طلوع مد نظر دارد، درآمد را انتخاب ميكند. پس ملاحظه ميكنيد كه موسيقي ما جلوههاي متفاوت دارد. نميشود گفت بهطور كلي غم انگيز است. تي در دشتي هم كه محبوب خيلي از روستائيان عزيز ماست، فرازهاي شادي را پيدا ميكنيم. اين آهنگساز است كه بايد تكليف اش را با موسيقي ايراني روشن كند. آيا ميخواهد شادي بيافريند يا غم برانگيزد.
درست است. اين باز هم بستگي به نوع برخورد آهنگساز دارد. يك ترانه شاد كوچه بازاري با مطلع «شب است و من شوق وصل تو را دارم» شنيدم كه در همين فواصل مخالف چهارگاه و درآمد همايون جاري ميشود و خيلي هم شاد است. ملاحظه كنيد اينجا نوع پرداخت آهنگ و تلفيق آن با كلام شادي بخش است و در جاي ديگري كه شما اشاره كرديد، غم انگيز.
بستگي دارد كه شما چه پيامي بخواهيد منتقل كنيد. ببينيد، «آستان جانان»يك سنتور است و يك تنبك و يك صدا و گمان نميكنم كه چيزي كم داشته باشد. پس از سالها گروه نوازي و اختلاط گروههاي عارف و شيدا، در« قاصدك» باز به تركيبي مشابه رسيديم، يعني سنتور و تنبك و آواز. فقط زنده ياد فرهنگفر نبود. من بودم و استاد شجريان و همايون كه به جاي فرهنگفر ضرب مينواخت. ملاحظه ميكنيد كه شكل اجرايي هم يكي است. ولي آيا فرم بيان هم يكسان است؟ همان شعر حافظ را به ياد آوريد: دوش ميآمد و رخساره برافروخته بود، به هيچ عنوان اين را با يك ساز نميشود بيان كرد. اصلاً اين كار اشتباه است. شعر تصويري است و بيان صوتي اش هم بايد تصويري باشد كه با يك سنتور و تنبك امكان ندارد. پس نحوه برخورد با كلام است كه تعيين ميكند آهنگساز و خواننده در دل مردم چقدر جا باز ميكند. آيا خوب است، نزديك به خوب است، عالي است يا متوسط.
همين طور است. البته در تصنيف «عقاب »گروه كر داريم كه هنوز اجرا نشده است. اين به نحوه نگرش من باز ميگردد. ببينيد من هيچ كاري را به خاطر بايد، انجام نميدهم.
احساس من.
من براي بيان بهتر موسيقيام به هر كاري دست ميزنم. حتي اگر لازم باشد از 12 دستگاه و آواز موسيقي ايراني خارج شوم. شيوه بيان برايم مهم است، نه ريتم و دستگاه و غيره.
احساس نميكنم. اينگونه هستم.
براي بيان يك كلمه اگر لازم باشد، ريتم را به هم ميريزم.
آن آهنگ از من نيست. روزي در كانون چاووش براي كاري بيرون آمدم، ديدم يك نوازنده خياباني كه از لباسش معلوم بود لر است، كمانچهاي لري در دست داشت و اين ملودي را با همين شعر حافظ مينواخت و ميخواند. جلو رفتم و تشويقش كردم. ازش پرسيدم آيا از نغمات محلي لرستان هم چيزي بلد هستي؟ كه پاسخ داد ، بله و همين ملودي را بار ديگر نواخت. گفتم پرويز مشكاتيان را ميشناسي؟ گفت بله. گفتم ميتواني يكي از آهنگ هايش را بنوازي؟ جواب مثبت داد و باز همين ملودي را نواخت! گفتم پس احتمالاً آهنگسازان كلاسيك اروپا را هم ميشناسي؟ جواب مثبت داد. گفتم آيا ميتواني يكي از قطعات بتهون را بنوازي؟ بار ديگر همين قطعه را نواخت!! من از اين همه سادگي و صفاي او خيلي لذت بردم و آهنگش را كمي بسط و توسعه دادم و در نوار هم به خود او تقديم كردم. منبع : همشهری |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 10:21 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
همچون ديگر موسيقيدانان برجسته ايرانى، زمانى كه نام پرويز مشكاتيان مى آيد، ناخودآگاه احترامى ويژه را براى او قائل مى شويم. احترامى كه شايستگى آن را هيچ چيز جز شخص مشكاتيان در ذهن مخاطبين و حتى منتقدينش به وجود نياورده است. او با مداومتى كه در طول اين سال ها از خود نشان داده، راه را بر تمام حاشيه ها بسته است و تا شايعه اى يا انتقادى در حال شكل گرفتن بوده، او با انتشار اثرى ديگر و يا با اجراى كنسرتى ديگر، راه را بر آن سد كرده است. * حتماً خودتان بهتر از من مى دانيد كه زمانى كه بحث فرم در موسيقى پيش مى آيد، در واقع سخن از اين است كه گام بلندترى در موسيقى برداشته شده و افق هاى جديدترى در موسيقى ايرانى گشوده شده است. دوست دارم بدانم كه آيا شما از همان سال هاى ابتداى فعاليتتان در موسيقى اصيل ايرانى با هدفمندى شيوه كارتان را بر پايه فرم قرار داديد يا خير |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 19 آذر1386ساعت 8:30 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
طولاني ترين تصنيف تاريخ موسيقي ايران را همايون شجريان با آهنگسازي محمد رضا درويشي روي باز سازي كاري از عبدالقادر مراغي خوانده است كه قرار است اواخر امسال به بازار موسيقي عرضه شود.
درویشی افزود: به دليل آنكه 17 دقيقه از اين تصنيف در مدح امام هشتم شيعيان سروده شده است، هيچ گاه از سوي نوازندگان و خوانندگان تركيه اجرا نشده است و براي نخستين بار است كه بعد از پنج قرن اين تصنيف اجرا و خوانده شده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386ساعت 23:17 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||||||
|
||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت 10:30 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
دونوازي «محمدرضا لطفي» و «فرامرز پايور»پس از 32 سال در قالب يك آلبوم موسيقي منتشر ميشود.
«بهراد توكلي»مدير برنامههاي «لطفي»در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:اين آلبوم كه با عنوان «تنها يك خاطره»منتشر ميشود شامل دونوازي تار«محمدرضا لطفي» و سنتور «فرامرز پايور» است كه در سال 54 ضبط شده است. منبع: خبرگزاری فارس |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 22:45 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
گويا عليزاده آن عليزاده سابق نيست. گويا روزبهروز تغيير ميكند. عليزادهاي كه در بحبوحه انقلاب 57 ، پيش از موسيقيداني، در لباس يك مبارز و مصلح اجتماعي ظاهر شده بود، حال كمتر ميلي به بازگشت به آن فضا را دارد و اين را ميتوان در نگاه معاصر وي ديد. اگر بگوييم عليزاده زماني يك مبارزملوديست بود، بيراه نگفتهايم. وانگهي تمامي ساختههاي وي در آن زمان (بحبوحه انقلاب 57) همه نشانگر ذهنيت يك موسيقيدان دغدغهمند سياسي است. آثاري مانند سواران دشت اميد، حصار، ژاله خون شد، اتحاد و... آثاري است كه ميتوان ضرباهنگ فضاي حاكم سياسي آن زمان را دريافت. به مرور موسيقيدان چريك ما لباس رزم خود را در ميآورد و خود را به واقعيت موسيقي نزديكتر ميكند؛ با اينحال چندان هم از فضاي اجتماعي بيتأثير نيست و اثر <نينوا> را براي اركستر زهي و ني ميسازد. با سازهاي ملي، اثر اركستر ايراني <شورانگيز> را اجرا ميكند، در تكنوازي آثاري مانند <تركمن> و <هجراني> را ارائه ميدهد كه موجب ارتقاي دو ساز اصلي خود تار و سهتار بود. در بخش آموزش هم، يكي از فعالان بود. گمان ميرود عليزاده رفتهرفته از فضاي اجتماعي فاصله ميگيرد و بيشتر هنرمندي انتزاعي ميشود و آن توجه و تعهدي كه در اجرا و تنظيم آهنگها از وي ديده ميشد، كمتر ديده ميشود. از <راز نو> بهبعد آثار عليزاده داراي رمز و رازي شد كه بيانگر ذهنيت انتزاعي بود، تا اجتماعي. از اواخر دهه 60 به بعد، ميتوان ردپاي كماهميتي وي به آثار ارزشمند را ببينيم. گرچه از همان تاريخ بهبعد خود وي و عمده كارشناسان وي را موسيقيداني ميدانستند كه هر لحظه ايده نو و نوين به ذهنش ميرسد، تا جايي كه وي را با نيما يوشيج در شعر مقايسه ميكردند< !راز نو> اثري بود كه وي در اواسط دهه 1370 ارائه كرد. يكي از موسيقيدانان اثر و تأثير رازنو را كمتر از افسانه نيما ندانست؛ در حاليكه عليزاده امروز، نشان داد كه اين نظرات چندان با واقعيت سازگار نيست؛ عليزادهاي كه زماني مدعي برگزاري موسيقي سازي در درون موسيقي خوانندهگراي و با كلام موسيقي ايراني بود، بهراحتي با مدعيان موسيقي با كلام بر يك سفره نشست و تن به مقتضيات خوانندهسالاري داد و به اين ترتيب بود كه عليزاده از عليزاده متعهد و موظف فاصله گرفت... . غرض از آوردن اين اشاره، سئوالات و ابهاماتي بود كه پيش از گفتوگوي حاضر ذهن سئوالكننده و البته بسياري از شنوندگان آثار موسيقي وي را به خود مشغول كرده بود. قطعاً خود عليزاده سخناني در مقابل اين فرضيه و ابهامها دارد كه ما را بر آن داشت كه به بهانه كنسرت اخير وي به همراه گروه همآوايان در تالار وزارت كشور، اين سئوالها را با خود وي مطرح كنيم. بهجاست كه بگوييم طرح برخي سوال و انتقادها اصلاً به معناي ناديدهگرفتن كاركرد <حسين عليزاده> نيست. به طور يقين وي يكي از سرآمدان و سردمداران موسيقي دوران معاصر است كه نقش وي بههيچ عنوان قابل حذف نيست. گفتني است كه برخي از ابهامها در حين گفتوگو رفع شد، اما بهجاست كه به برخي ديگر از سوال و ابهامها جهد جديتري شود. ضرورت همآوايي، همآوايان مصاحبه را با يك پرسش كليشهاي شروع ميكنيم و آن هم اينكه هدف شما از تشكيل گروه همآوايان چه بودهاست؟ برخي انگيزها و افكاري كه در ذهن ميآيد، هميشه دلايل فرمولوار ندارد، اما شايد در طول سالهايي كه يك هنرمند فعاليت دارد، يكسري افكار و ايده به صورت گنگ و نامفهوم و در بعضي از موارد بر اساس ضرورتها به ذهنش خطور كند كه در درازمدت براساس ضرورت به كار گرفته ميشود. معمولاً محصول به مرحله عمل درآمدن اين ايده و افكار گنگ، يك اثر ماندگار است كه ميتواند حاصل يك عمر تلاش و فعاليت صاحب اثر باشد. هميشه به خاطر دارم از زمان كودكي كه چندان موسيقي ايراني را نميشناختم و تصاويري را از تلويزيون ميديدم كه مثلاً يك گروه موسيقي از چند ساز و يك خواننده تشكيل شده است. از همان زمان با خود فكر ميكردم كه شايد بتوان اين گروه را برعكس كرده و بهجاي يك خواننده از چند خواننده و يك ساز استفاده كرد! پس به نوعي ميتوان گفت كه تشكيل گروه همآوايان بر اساس پاسخ شما به <خوانندهسالاري> بوده است! آن زمان حتي معني سالار را هم نميدانستم، اما بحث من چيز ديگري است. من هم از يك فكر و ايده بسيار سادهاي كه در كودكي داشتم، چنين گروهي را بهوجود آوردم. انگيزه بيروني اينكه ما در آواز موسيقي دستگاهي، متأسفانه شرايطي را پيدا كردهايم كه صداي مرد و زن را در كنار هم نداريم؛ اين در حالياست كه در بيشتر عرصههاي اجتماعي آنها در كنار هم هستند. در اين شرايط يك مرتبه به اين فكر افتادم كه چرا در آواز ايراني كه قبل از انقلاب به صورت يك موسيقي ارزشمند بود و زن هم در آن حضوري جدي داشت، آن را مردود ميدانستند؟ البته شايد طبق آمار اگر به بررسي اين موضوع بپردازيم شايد دريابيم كه تعداد آثار موسيقايي كه از نظر اجتماعي مردود بودهاند را بيشتر مردها خواندهاند. بنابراين به صرف زن يا مردبودن نميتوان بر يك اثر مهر باطل يا تاييد زد. بنابراين تشكيل اين گروه يكي به انگيزه فني برميگردد كه ميخواهد آوازهاي چندصدايي يا همان پليفونيك را با توجه به موسيقي ايراني و جوهره آن تجربه كند. اما ديگر نكته آن است كه ما بايد بكوشيم تا موسيقي را از نظر اجتماعي نگاه كنيم؛ چراكه اگر هر كس از جنبه تخصص خود به وجود زن نگاه كند، نميتواند زن را حذف كند. بنابراين يكي از انگيزههاي اجتماعي اجراي آوازهاي ايراني همين وجود زن است و حال اگر شرايط بهگونهايي است كه اين امكان ميسر نيست و شايد در كشورهاي كمي چنين مسالهاي وجود داشته باشد، بحث ديگري است البته اين قانون در ايران به دليل ناهماهنگي با مسير طبيعي انسان موقت بوده و به اين صورت باقي نخواهد ماند. اين جاست كه وقتي در جامعهاي زندگي ميكنيد و در اطراف شما مسائلي وجود دارد كه آن را درست نميدانيد، نبايد تسليم آن شويد. به نظر من جا داشت خوانندهاي مرد درباره ضرورت حضور زن در موسيقيدستگاهي و موسيقي اصيل ايراني و اينكه نقش زنان در اين هنر بايد به چه صورتي باشد بايد بحثهاي جدي ميكردند و ضروت آن را به جامعه انتقال ميدادند. به طور كلي، ميتوان گفت كه ايجاد گروهي مانند همآوايان چون به يك ضرورت اجتماعي برميگشت. آنچه تا امروز از اين گروه ارائه شده، بخشي از ايده و اهداف اين گروه در اين زمينه بوده است؛ چرا كه در هر صورت موانع و محدوديتهايي سر راهش بوده است، اميدوارم كه روزي فرا برسد، تا اين موانع و محدوديتها از سر راه اين موسيقي برداشته شود، تا آنگونه كه شايسته است به فعاليت بپردازيم. حركت به سوي موسيقيسازي، در مقابل خوانندهسالاري استفاده از همه قابليتهاي گروه (زن و مرد) براي موسيقي يك بحث است، اما آن برداشتي كه نوع كارهاي شما به مخاطب ميدهد، اين است كه شما با پررنگ بودن حضور يك خواننده در يك گروه مخالف هستيد و اين را در آثارتان به روشني ميتوان ديد! بايد در نظر داشته باشيم كه موسيقي ايراني در ابتدا با كلام شروع شده و كمكم روي آن كار شده و گسترشيافته تا با سازها تركيب شود و به شكل امروزي درآيد. ما در گذشته يك نوع موسيقي به نام <موسيقي آوازي> داشتهايم كه البته آن هم در ايران به دليل شرايط ويژهاي كه موسيقي داشته ، هميشه دچار مشكل بوده است و تنها راه حفظ آن از راهخواندن است به همين دليل هميشه موسيقي توجيهپذير بوده است. حتي قبل از انقلاب با كمك چند تن از موسيقيدانان كوشيديم تا قطعاتي را بسازيم كه بيكلام باشد كه حركت بسيار تازهاي بود. اما پس از انقلاب چون موسيقي زير سوال رفت و مشكلاتي براي آن ايجاد شد، موسيقي آوازي نيز نقش پررنگتري به خود گرفت. همچنين با توجه به اينكه گفتن كلمه موسيقي در آن زمان ممنوع بود، كلمه <سرود> به كار گرفته ميشد. حتي در راديو بايد موسيقي با كلام همراه ميشد تا پخش شود. به هر حال يكي از نيازهاي اجتماعي اكتفانكردن به يك نوع موسيقي است و بايد بدانيم كه در هر جامعه سنت جاي خود را دارد و موسيقي نيز جاي خود را. اين دو موضوع نبايد مانع همباشند، چرا كه ريشه در هم دارند. متأسفانه نگرشهاي متحجرانه سبب ميشود تا هر كسي هركاري را انجام دهد، تصور كند كه همان كار درست بوده و بايد انجام شود و ديگران در اشتباهند. همآوايان در حقيقت، نه به دليل مبارزه با تك صدايي؛ بلكه به سبب يك نياز اجتماعي، پا به عرصه موسيقي گذاشت و هنوز هم كارهاي زيادي دارد. بزرگترين الهام ما در اين گروه، الهام از زندگي واقعي اجتماعي است كه در آن اگر نقش زن از مرد پرنگتر نباشد، كمتر هم نيست. براي نمونه؛ اگر سري به روستاها بزنيد، به سادگي ميبينيد كه زن و مرد در كنار هم مشغول به كارند و براي همه كارهاي خود نوعي موسيقي دارند كه بيشتر آنها را زنها اجرا ميكنند. شما در صحبتهاي خود اشاره كرديد كه نيازهاي اجتماع، شما را به فكر تشكيل اين گروه انداخته است؛ اما برخورد شما كمي متناقض است! با نگاهي كوتاه به آثار شما ميبينيم كه شما بر اساس علاقه به موسيقي باكلام با خوانندههايي مانند محسن كرامتي و افسانه رسايي، حسين عمومي و...كه چهرههاي شناختهشدهايي در حوزه موسيقي نيستند همكاري داشتهايد. از طرف ديگر شاهديم كه شما نزديك به يك دهه با محمدرضا شجريان به همان ريتم سنتي (يك خواننده و چند ساز) همكاري داشتيد! دلايل اين برخورد متناقض به خاطر چيست؟ اين مساله را تناقض نميتوان گفت! آن آثار هم، سبك و سياق خود را داشت؛ البته در عين حال با ساير آثار شجريان نيز متفاوت بود. بهيقين كثرتساز و هنرمندان در كنار هم نشاندهنده نوع ديگري از موسيقي نيست؛ بلكه وجود برخي محدوديت و اجبارهاي اجتماعي سبب ايجاد آثار تازه و متفاوت ميشود. در كل نبايد به موسيقي از يك جنبه نگريست؛ چرا كه بر اساس ضرورت ميتوان آثار گوناگوني را در اين زمينه ارائه داد. من و آقاي شجريان درگذشته با هم كار ميكرديم و هفتسال به طور مشترك و به اتفاق آقاي كلهر نيز با هم كار كرديم ؛ اما اين فعاليت مشترك مانع از اين نميشود كه در زمينههاي ديگر كار نكنيم؛ البته منكر اين موضوع نميشوم كه علاقه من به اجراي موسيقي به صورتجمعي است! هر چند در اوج فعاليت و بهويژه زماني كه در خارج از كشور تنها شدم تكنوازي نيز ميكردم و اكنون هم در اين زمينه فعاليت دارم، اما همواره و از زماني كه موسيقي را آغاز كردم، به كارهاي جمعي علاقه داشتم. تشكيل گروهي مانند همآوايان هم از چنين طرز تفكري نشأت ميگيرد. اگر ما زندگي اجتماعي را قبول داريم، بايد موسيقي ذهنمان نيز برخاسته از اجتماع باشد؛ البته اگر در اين دوره من نوعي فعاليت تكنوازي نيز داشته باشم، مغايرتي با آن نوع موسيقي نيز نخواهد داشت. من زندگي اجتماعي انسانها را باور دارم و علاقهمند به فعاليتهاي اجتماعي و گروهي هستم؛ به همين دليل نميتوانيم آن را از موسيقي دور كنيم. موسيقي زماني ميتواند به اوج شكوفايي خود برسد كه صرفاً روي خواننده و شعر تكيه نكند. اين موضوع در همهموسيقيهايي كه در دنيا گسترش يافتهاند، وجود دارد. شما در غرب ميبينيد كه موسيقي در كليساها به صورت آواز و سرودهاي مذهبي اجرا ميشده است و سپس در دورههاي ديگر موسيقي مذهبي و غيرمذهبي كمكم از هم جدا ميشود و به سبب شرايط اجتماعي موسيقيسازي گسترش مييابد. اين روند نهتنها مغايرتي با هم ندارند، بلكه از دل هم درميآيند؛ چرا كه ذهنيت موسيقيدان اگردر قافيه و قالب شعر محدود نشود، ميتواند بسيار گستردهتر باشد و منجر به گسترش هنر موسيقي شود. در شرق نيزنمونههاي جالبي داريم. به فرض نمونه در افغانستان تقريباً موسيقيسازي وجود ندارد و موسيقي تنها با كلام اجرا ميشود. در مقابل اين نگرش كشور هندوستان را داريم كه درصد كمي ازموسيقي آن آوازي است. در ايران نيز بايد بكوشيم تا موسيقي را به سمتي هدايت كنيم كه كمتر بر كلام تكيه كند؛ چراكه به همين دليل نبض موسيقي اصيل ايراني در سالهاي اخير بهشدت كندشده و تنها با قافيه و اوزان شعري حركت كرده است. درباره ريتم هم بايد گفت از وقتي كه شعر ما قافيهدار شده، موسيقي ما هم قافيهدار شده است؛ اين در حالي است كه رديفهاي موسيقي ما خود به خود داراي قافيه است. وقتي يك غزلي ميخوانيد كه از ابتدا تا انتها يك وزن دارد، مضمون شعر شما را جذب ميكند؛ اما اگر اين وزن را در موسيقي بگذاريم، دچار يكنواختي ميشود.موسيقي گذشته روي اشعار هجايي (چيزي شبيه شعر نو الان) به كار ميرفته است؛ ردپاي بسيار ناملموس اين اشعار در گوشههاي باستاني رديف به طور مشخص است. يعني در قديم موسيقي ما بسيار متنوعتر از اكنون بوده است. البته اين مقوله از جمله مواردي نيست كه از طريق رسانههاي گروهي بتوان مردم را متوجه آن كرد. رفع اين مشكل بايد از راه آموزش حل شود و بايد شاگرد بهگونهاي تربيت شود كه ذهن وي قافيهدار پرورش نيابد. متاسفانه ما جامعه متعصبي داريم و گاه درباره چيزهايي تعصب به خرج ميدهيم كه به درستي حتي آنها را نميشناسيم. بايد تمام ضرورتها را به اقتضاي زمان به مردم بشناسانيم و در نظر داشته باشيم كه ضرورتهاي امروز جاي خود را دارد و در عين حال به مساله بهكارگيري فرهنگ و زبان خودمان نيز توجه داشته باشيم و بدانيم كه فرهنگ ما در حقيقت، بخشي از فرهنگ جهان است. نبايد بهگونهاي به آن نگاه شود كه مثلا بخواهيم مانند غربيها شويم. من بر اين باورم كه هر كشوري داراي فرهنگ خاص خود است كه بسيار هم غني محسوب ميشود و در عين حال فرهنگ جهاني از فرهنگ ديگر جوامع تشكيل شده است. ما بايد فرهنگ ايراني را در فرهنگ جهاني ببينيم چرا كه يك جامعه پويا، جامعهاي است كه جوانانش هم از فرهنگ غني كشور خود استفاده كنند و هم عقده خودكمبيني در مقايسه با فرهنگهاي ديگر نداشته باشند. تفاوت تعهد با شعار در اثر هنري با نگاهي به روند آهنگسازي شما، ميتوان آن را در سه دوره خلاصه كرد. در يك دوره شما خيلي از فضاهاي اجتماعي و سياسي تأثير ميگرفتيد (حدوداً از سال 1355 تا 1360) و آثار تأثيرگذاري ارائه داديد. يك دوره هم پس از بازگشت از خارج از كشور است كه اثري مانند <شورانگيز> و... را منتشر كرديد. در 10-15 سال اخير با بررسي آثار تازه شما اينگونه بهنظر ميرسد كه ضمن ورود به دوره سوم خود، نسبت به فضاهاي اجتماعي بيتفاوت شدهايد! اين شايد نظر شخص شما باشد. بايد گفت كه من ميتوانم قطعه بيكلام بسازم كه شعارهاي روز اجتماعي در آن نباشد! آثاري هستند كه مربوط به دوران انقلاب ميشوند. مانند سرود <ژاله خون شد>(روي شعري از سياوش كسرائي) كه در آن زمان بيانگر رويداد 17شهريور بود و بيشتر جنبه اجتماعي آن مورد توجه بود تا ارزش هنري آن. برخي ديگر از آثار هستند كه باز به ضرورتهاي ديگري ساخته شدهاند كه ارزش هنري هم دارند. اينكه ميگوييد نسبت به فضاهاي اجتماعي بيتفاوت شدهام، به راستي اينگونه نيست چرا كه در همين مصاحبه درباره حضور و نقش زن در گروههاي موسيقي بسيار بحث زيادي كرديم. من بر اين باورم كه ما در جامعه خود با هر شرايطي كه داريم بايد حس اميد، لبخند و بودن را داشته باشيم. براي نمونه مبارزبودن اين نيست كه مردم را نگران كنيم، بلكه روند برگزيدن اشعار ميتواند نوعي پيام براي آگاهيدادن به مردم قلمداد شود كه اين نشانه پختگي يك جامعه به شمار ميآيد. اگر از كودكي بياموزيم كه در زندگي با اميد پيشبرويم؛جامعه به سوي شادابي و طراوت پيش خواهد رفت. در اين راستا من ميخواهم بيش از اينكه به شعارهاي روز تعهد داشته باشم، متعهد به هنر بمانم. منظور از مطرح كردن اين بحث بيشتر بحث تعهدي آن بود تا بحث شعاري! ديدگاهي وجود دارد كه ميگويد عليزاده ديگر آن عليزاده سابق نيست و... من به عنوان يك موسيقيدان آزادم كه رويه كارم را به ميل خودم دگرگون كنم. هنرمند رسالتش تحتتاثير قرار دادن جامعه است. هنرمند جامعه را ارتقا ميدهد و بايد در همه جنبه ها اعم از خوشي، پيشرفت و نابسامانيها با مردم شريك باشد و اين فرمول مشخصي ندارد. در تمام دهههاي فعاليتم همواره كوشيدهام تا موسيقي را به عنوان يك هنر به اجتماع امروزي نزديكتر كنم. موسيقي ما در قديم منع ميشده و همواره در پستوها بوده اما هماكنون در حضور جمعيتهاي بزرگ اجرا ميشود. در زمينه موسيقي به سراغ مواردي از اجرا رفتيم كه در زمينه آن هيچگونه تجربه پيشين نداشتيم. تمام انگيزه كارهايم از جامعه ميآيد و هرگز جدا از جامعه نبوده و با انگيزههاي دروني تركيب شده است و من بيشتر به اصول هنر موسيقي پايبندم نه به شعارهاي روز. گويا دعوتي از شما داشتهاند كه در لهستان نينوا را اجرا كنيد ولي ظاهراً انجام نشد! قرار بود برخي از آثار من به ويژه نينوا در لهستان اجرا شود، كه توافقها هم شده بود كه زمان آن گذشت و اين اتفاق صورت نگرفت. قطعه عصيان يكي از قطعات انتخابي من در اين فستيوال بود. در اين قطعه با يك نگرش جديد و با همكاري هوشيار خيام جايهارپ را با پيانو عوض كرديم و قصد بازبيني اثر را براي اركستر داشتيم. پيشنهاد من براي اجراي اين اثر اين بود كه آقاي خيام مسووليت رهبري اركستر را به عهده بگيرند. آنجا كمي سر نوازنده پيانو بحث شد چرا كه آنها ميخواستند نوازنده را خودشان معرفي كنند و ما نظرمان اين بود كه پيانيست را خودمان انتخاب كنيم و كسي باشد كه پيشتر با وي كار كرده باشيم. درباره نوازنده ني هم آنها پيشنهاد داشتند كه از چند نوازنده ايراني كه در آنجا زندگي ميكنند، استفاده شود كه متأسفانه چندان آنها را نميشناختم؛ به همين دليل نتوانستم اين موضوع را بپذيرم. پس از مدتي اصرار داشتند كه اين نوازندهها بسيار خوب هستند و من به آنجا بروم. مشكل مهم اينجا بود كه من بايد حس اين قطعه را به نوازندهها القا ميكردم كه متاسفانه اين موضوع از راه دور ميسر نبود. براي همين، موافقت نكردم و قرار شد كه اين كنسرت را در فستيوال ديگري در سال آينده با نوازندگان بيشتري اجرا كنيم. كشورهاي اروپاي شرقي به تازگي حركتهاي فرهنگي و آشنايي با موسيقي شرقي را آغاز كردهاند ولي هنوز از نظر بودجه، امكانات كافي ندارند. اگر اين حركتها ادامه يابد و بودجه آن هم در اختيار اين كشورها قرار گيرد، موسيقي ما در آنجا رواج مييابد؛ چرا كه هماكنون بسيار متداول شده كه موسيقي فرهنگهاي مختلف دنيا را با هم تركيب ميكنند و به صورت اركستري اجرا ميكنند. و اما كنسرت تالار وزارت كشور در اين مدتي كه در شهريور ماه در تالار وزارت كشور كنسرت برگزار كرديد، براي من جاي سوال است براي شما كه به موسيقي اركسترال علاقه و تمايل داشتيد و شايد هم داريد، چرا ديگر ميلي به اجراهاي اركسترهاي بزرگتر نداريد. در آثار تازهتان ميبينيم كه از تعداد نوازندگان و سازها كاسته شده و اين روي چگونگي سازبندي شما نيز تأثير داشته، يعني ايده اركستري شما به لحاظ كيفي و كمي تغيير كرده است. خوب و بد موسيقي روي كثرت نوازندهها نيست و فضاهاي گوناگون دارد؛ من در حوزه موسيقي سعي كردهام در فضاهاي مختلف كار كنم و در هر يك، هدف و رسالت خاص خود را داشتم. براي نمونه، زماني كه قطعه <تركمن> را اجرا كردم، به سادگي درمييابيد كه اين قطعه نياز به چيز ديگري ندارد. اين را هم بايد بگويم كه هوشيار خيام براي اجراي همين قطعه با من تماس گرفته، تا آن را براي اجرا با پيانو تنظيم كند. يا همين قطعه قرار است با يكسري قطعات ديگر در سال آينده با اركستر اجرا شود. اصولاً يكي از دلمشغوليها و علايق شخصي من اجراهاي جمعي است و گاهي چند دسته ميشود. گاهي ميخواهيم كارهايي را انجام دهيم كه براي سازهاي ايراني باشد و نميتوانيم آنها را حذف كنيم و به صرف اينكه بخواهيم اجراي اكسترال داشته باشيم، نبايد ساز ايراني را كنار گذاشته و تنها از سازهاي غربي استفاده كنيم اما من از حدود 20سال پيش اين مساله را براي خود حل كردهام كه ساز وسيله است و ميتواند از هر ملتي باشد و مهم آن است كه چه چيزي را القا كند. من حتي تعداد زيادي موسيقي فيلم نوشتم كه با اركستر اجرا شده است البته اين را هم بگويم كه ضبط آثار اركسترال در جامعه ما نيازمند يك هزينه گزاف است كه هركسي از عهده آن برنميآيد. با اين حال من اثر اركسترالي مانند نينوار را با وجود مشكلات زياد مالي منتشر كردم. اين را هم بگويم كه هم اكنون در اوج انرژي هستم وتلاش ميكنم پرانرژي و باانگيزه كار كنم اما اين را هم در نظر بگيريم كه گاه از خود اين انتقاد را ميكنم كه اي كاش كمي بار مسووليتم به فرض در حوزه آموزش سبكتر بود، تا ميتوانستم روي تجربههايي مورد علاقهام مانند بداههنوازي، تكنواري و موسيقي اركسترال فعاليت كنم .با اين وجود اگر اين كارها كمي به تعويق ميافتد، بدين سبب نيست كه آنها را كنار گذاشتهام. من زماني كه به چيزي علاقهمند ميشوم، آن را دنبال ميكنم و خود را محدود نميكنم. صحبت شما را قبول دارم ولي اين مساله دليل نميشود كه مسووليتهايي اينچنين به لحاظ فني روي اثر هنري تأثير بگذارد ما نميتوانيم تنظيمهاي امروز آقاي عليزاده را با تنظيمهاي ديروز او مقايسه كنيم؛ در واقع سازبندي و تنظيم آثار اشكال دارد. براي نمونه در اجراي اخير صداي ساز شورانگيز به خوبي شنيده نميشد. گاهي اين اشكالات مربوط به نوع ضبط و صدابرداري است و چندان هم ارتباطي به چگونگي تنظيم قطعات ندارد. مشكلي هم كه در كنسرت اخير داشتيم، دقيقاً همين بود تا جايي كه تصميم گرفتم ديگر در سالن وزارت كشور كنسرت ندهم. بعضي از نوازندگاني كه شما از آنها در گروه استفاده ميكنيد، ساز تخصصي آنها چيز ديگري بوده است! برايم جالب است كه بدانم شما بر چه اساسي در گروه نواختن سازها را به نوازندگان واگذار ميكنيد؟ بيشتر سازها الهامگرفته از موسيقي نواحي ايران يا موسيقي سنتي بوده است. اگر ميخواهيم در موسيقي ايراني به دنبال رنگ و تنوع بگرديم، نبايد نگاهمان را به همين چند ساز محدود كنيم و به موسيقي ايراني تنها در قالب موسيقي فارسي زبانها نگاه كنيم! در كشور ما اين مساله هم بسيار كم بوده و هم بسيار در اينباره تعصب وجود دارد. در بسياري از كشورهاي دنيا از جمله آذربايجان و چين اين مساله را تجربه كردهاند. در چين اركستر سمفونيكي از سازهاي سنتي چين تشكيل شده كه اين اركستر به همان قانونمندي و سازمانيافتگي يك اركستر بزرگ است. اگر به اين نكته توجه كنيد، ميبينيد ساز ربابي كه در گروه مورد استفاده قرار گرفت با ساير ربابها متفاوت است. در اينباره با سازندگان ساز مشورت كرديم و در كل اين سازها براي اينكه در گروه قابل استفاده باشد، تغييريافته است. به طور معمول، يك نوازنده كه سازي را به صورت تخصصي مينوازد، در كنار آن با سازهاي ديگر هم آشنايي دارد. اصولاً نوازندگان وخوانندگاني كه با يكديگر كار ميكنند، كساني هستند كه كم كم از لحاظ روحي و تكنيكي به هم نزديكتر مي شوند و زماني كه قرار است برنامهاي اجرا شود، با توجه به تواناييهايشان به آنها نقشي واگذار ميشود. گزينش اشعار هماكنون احساس ميشود، آن تعهدي كه زماني شما در انتخاب شعر داشتيد، به نظر ميآيد كه انتخاب و گزينش شعر در آثار شما كمي احساسي شده است! در آثار شما انتخاب اشعار بر چه اساس است وچرا در برخي از قطعات از اشعاري استفاده كردهايد كه معروف نبودهاند؟ با نگاهي به ديوانهاي شعر به آساني ميتوان دريافت كه كدام يك از اشعار آنها داراي وزني مناسب براي تلفيق با موسيقي است. موسيقي زماني كه از دل شعر ميآيد، به طوركامل قابل تلفيق با موسيقي است و در اين تلفيق بايد مضمونها را در نظر گرفت و اين مساله بازميگردد به اينكه رويدادهاي اطراف چه اثري روي شما ميگذارد. در ضمناً ما نبايد هميشه به دنبال حافظ و سعدي برويم. در اين راستا متوجه ميشويم كه چندين شاعر ديگر هم داريم كه اشعار خوبي گفتهاند و يا ميگويند كه كمتر مورد توجه قرار بودهاند. همچنين در انتخاب شعر با شاعران با تجربه و اهل ذوق نيز مشورت ميكنم؛ البته سعي ميكنم كه اين اشعار مناسبت زماني خود را نيز داشته باشند. منبع :اعتماد ملی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 22:40 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||
زنده ياد غلامحسين خان درويش
زنده ياد استاد «غلامحسين درويش خان» هنرمندي است كه خدمات وي به موسيقي هنري ايران بر اهل فن پوشيده نيست.او از چند منظر حركتهاي نو و بديعي را در چرخه موسيقي ايراني باعث گرديد و جريان قدرتمندي را در حوزههاي نوازندگي، آهنگسازي و آموزش رديف موسيقي ايراني پايه گذاري كرد. چنانكه شاگردان ممتاز وي سالهاي سال سكاندار حركت نوين موسيقي ايراني بودند و هنوز هم ردپايي از آن جريان در موسيقي امروز ديده ميشود.«غـلامحسين درويش» معـروف به «درويشخان» از سويي نوآورنده فرم هـاي جديد در موسيقي ايران است و از ديگـر سو به عـنوان رئيس اولين اركـسترهاي عـمومي معـرفي شده است. افـزون بر اينهـا بـيـشتر تصانـيـف سياسي و اجـتماعي ملك الشعـراي بهـار و عـارف قـزويني به دست او در آن ايام آهـنگـسازي و اجـرا شده است.بي شك درويش خان دست پـرورده جريانات و تحـولات مشروطهخواهـي در عـرصه هـنر موسيقي ايران زمين است. اين ويژگيهـا به هـمراه فـهـم و درك عـمـيـق او از موسيقي و سنـتهاي اجرايي قـدما، او را در فهـرست موسيقي دانان صاحب سبك قـرار داده است.خصيصه اصلي هـنري «درويش» پاسخگـويي به نيازهـاي زمانه و در عـين توجه به اصالتهاي موسيقي ايراني و شيوههاي اجرايي گـذشتگـان بود.به هـمين خاطر استاد«غلامحسين درويش»در تاريخ معـاصر موسيقي ايران مقام و جايگـاه ويژهاي دارد.«درويش خان»در سال1251 در تهران متولد شد.پـدرش«حاجي بـشير»اهـل طالقان و مادرش از تركـمانان تـكه بود.دوران كودكـي را در خانواده دولتـشاهـي گـذراند و در هـمين خانه مادر خود را از دست داد. پـدرش كه كـمي با موسيقي آشنا بود و سه تار مينواخـت«غـلامحسين»را در ده سالگـي به شعـبه موسيقي مدرسه نظام وابسته به دارالفـنون كه بـه تازگـي به سرپـرستي«موسيو لومر فرانسوي»ايجاد شده بود،سپـرد. «غـلامحسين»در آنجا خط موسيقي و نواختـن شيـپـور و طبل كوچك را فـرا گـرفت.«حاجي بـشـير»هـنگـام صـدا زدن فـرزندش هـميشه از لـفـظ«درويش»استـفاده ميكرد و هـمين نام بعـدهـا به عـنوان نام خانوادگي«غـلامحسين»برگـزيده شد و او به «درويش خان»يا «غـلامحسين خان درويش» معـروف شد.پس از مدرسه،ابـتـدا نـزد«داود كليمي تارزن»رفت تا مشق تار كـند.پس از مدت كـمي از استاد خود گـوي سـبقـت را ربود و به مرتـبه عـالي نوازندگـي دست يافـت.اما حضور در جلسات درس استاد بيبديل تار آن زمان،يعـني«آقا ميرزا حسيـنـقـلي»او را به دنياي ديگـري كشاند. درويش داراي نشانهاي مخـتـلف عـلمي از داخل و خارج از كشور بود و هـيچـگـاه از سازندگـي و تحـول در موسيقي ايراني دست نكـشيد.
«درويش»در حالي از دنـيا رفـت كه با پـيرش آن هـمه مشـقت و زحـمت در زندگـاني به جهـت تـوجه نکردن اولياء وقت كشور، پس از فـوت،خانوادهاش براي نان شب محـتاج و خانهاش در گـرو طلبكاران بود و به هـمين دليل دو روز پـيش از مرگـش ساعت خود را براي مخارج روزانه به گـرو نزد بانك گـذاشتـه بود. اما تاريخ هـيچـگـاه او را فـراموش نخواهـد كرد. مرگ استاد شب چـهـارشـنبه 2 آذر 1305 بر اثـر تصادف رخ داد كه شرح آن در روزنامه ناهـيد پس از 3 روز چـنـين است:شب چـهارشنـبه در نـتـيجه تصادف اتومـبـيل با درشكهاي كه «درويش خان»سواره بوده در خيابان اميريه،فـقـيد مغـفور پـرت شده بود و آناً نـفس قـطع ميشود. پس از وقـوع حادثـه ماًمورين نظميه جسد فـقـيد را به مطب نـظـميه انتقال داده و آنچه اطبا ميكـنـند،متاًسفانه مثـمر ثـمر واقع نـشده و به هـوش نميآيـند و هـمان حال بـيهوشي زندگـاني را بـدرود مي گـويـند. قـريب به ظهـر از هـمان مطب نظميه جـنازه را در ميان اتومـبـيل مزين از گـل قـرار داده با عـده كـثـيـري از دوستان كه براي تـشيـيـع حضور داشـتـند، جـنازه را حـركت دادند و فـقـيد مـزبور را در نـزديك امامزاده قـاسم پـهـلوي مقـبره مرحوم«ظهـيرالدوله»و مرحوم«جلال الملك»مدفون ساخـتـند. مرگ «درويش خان»هم به نوعى يكي از وقايع تاريخى به شمار ميرود چرا كه تصادف اتومبيل با درشكه حامل وى به عنوان اولين تصادف اتومبيل منجر به فوت در تاريخ ايران ثبت شد. «درويش خان»در زمان حياتـش شيـفـته گـل و گـياه بود و در حياط خانهاش گـلهـاي رنگـارنگ بـسياري داشت كه هـمه را به دست خود پـرورش داده بود. اگـر از تـجريش به دربـند برويد و در نـيمه راه سري به مـقـبره«ظهـيرالدوله»بزنـيد قـبري كوچك ميبـينيد كه شاخههاي نسترن كوهـي برآن سايه افـكـنده است.اگـر شاخههـا را پس بزنيد اين اشعار را روي سنگ مزار او ميخوانيد: درويش اگر از اين جهان رفت مشنو كه فـقير و ناتوان رفت درويش هـنرور زمان بود استاد هـنرور زمان رفت فرياد زبوستان برآمد كان بلبل خوش زبوستان رفت روحش شاد ؛ يادش گرامي باد |
||||
|
+
نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 15:25 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|
|
شب نشینی با پیر تنبک نواز
مراسم بزرگداشت "محمد اسماعیلی" و یادمان "حسین تهرانی " شامگاه سه شنبه ۲۹ آبان در میان استقبال جمعیت و با حضور هنرمندان موسیقی در نهمین آئین "آوای دوست" در فرهنگسرای هنر برگزار شد. در این مراسم که با حضور هنرمندان و علاقه مندان به هنر موسیقی برگزار شد علاوه براجراهای موسیقی، جنبه های مختلف زندگی و آثار زنده یاد حسین تهرانی و شاگردش(محمد اسماعیلی) بررسی شد.
پخش نماهنگی ویژه نکوداشت این دو هنرمند و بررسی ویژگی های تنبک نوازی آنهاآغازگر این مراسم بود. محمد اسماعیلی خداوندگار ریتم موسیقی ایران مدیرعامل موسسه فرهنگی هنری نغمه شهر ضمن گرامی داشت یاد قیصرامین پور گفت : بی مناسبت نیست در بزرگداشت محمد اسماعیلی خداوندگار ریتم در موسیقی ایرانی یادی از شاعر تازه از دست رفته قیصرامین پور کنیم. قیصر از شاعران اخلاقمند و بزرگواربود.. سیدعباس سجادی در ادامه خاطرنشان کرد : محمد اسماعیلی از جمله شاگردان خلف تنبک نوازبزرگ ایران،حسین تهرانی است که به درستی شیوه استاد خود را در پیش گرفته است؛اونخستین نت نگار تنبک ایران است و گویای این مطلب هم نگارش کتاب آموزش تنبک است که به همت حسین دهلوی،مصطفی کمال پورتراب و هوشنگ ظریف به چاپ رسیده است. پس از پایان صحبت های سجادی گروه تنبک نوازی به سرپرستی محمد اسماعیلی که از شاگران او بودند به روی صحنه آمدند و قطعاتی را اجرا کردند؛ پس از اجرای گروه نوازی ؛ محمد اسماعیلی برخی از قطعات را به صورت تکخوانی و تکنوازی خواند و نواخت. دوران نمایشی ساز تنبک سپری شده است حسین علیزاده نوازنده تار به عنوان سخنران بعدی به روی صحنه آمد و درباره سبک تنبک نوازی حسین تهرانی و محمد اسماعیلی گفت : وقتی برخی از اسم ها به زبان می آید بار تاریخی و هنری ویژه ای به همراه دارد به عنوان مثال زمانی که اسم ابوالحسن خان صبا را می آوریم تاریخ موسیقی ایران ورق می خورد و حسین تهرانی هم همین ویژگی را دارد؛ این نوازنده تنبک در دوران زندگی خود تحولات شگرفی در ریتم و موسیقی ضربی از طریق ساز تنبک به وجود آورد وهریک ازهنرمندان موسیقی خود را شاگرد وی می دانند و جالب اینکه این اتفاق در مورد استاد صبا نیز افتاده است و هرکس که دستی به ساز داشت و احیانا روزی از کنار خانه صبا گذشته بود خود را شاگرد او می داند بنابراین وجود افرادی از این دست در تاریخ موسیقی ایران لازم و ضروری است. ضرورت تاریخی تهرانی این بود که درست در دورانی که موسیقی ایران می خواست موقعیت اجتماعی خود را به دست آورد ظهور پیدا کرد - شاید این پرسش پیش آید که چرا از فعل گذشته "می خواست "استفاده می کنم به این دلیل که معتقدم موسیقی ایران هنوز هم زمینه های اجتماعی خود را به دست نیاورده و این موسیقی جز حمایت های مردمی از هیچ حمایت دولتی برخوردار نبوده است ؛ به همین دلیل معتقدم که حسین تهرانی در زمانی رشد کرد که ضرورت های اجتماعی هنر موسیقی در ایران ایجاب می کرد. وی در ادامه خاطرنشان کرد : پس از استاد حسین تهرانی تنها کسی که توانست راه و مکتب این بزرگمرد را ادامه دهد محمد اسماعیلی است؛ هنرمندی که من دردوران تحصیل افتخارشاگردی او وهوشنگ ظریف را داشته ام ؛ استاد محمد اسماعیلی تغییرات بسیاری در سبک تنبک نوازی به وجود آورد چراکه ساز تنبک همواره به عنوان ساز دوم و همیشه با کلام همراه بوده است و این اتفاقی است که در خصوص تمام سازهای ایرانی افتاده و هریک از آنها به نوعی تحت سلطه آواز بوده اند ولی زمانی که تحولات اساسی درموسیقی سازی شکل گرفت طبیعتا تحول و تغییر مسیر در ساز تنبک هم به وجود آمد. این نوازنده تار در ادامه به فرهنگ تنبک نوازی در موسیقی ایران اشاره کرد و گفت : سازهای موسیقی ایران بنابر موقعیت ارائه در محیط های مختلف تکنیک و پسندهای متفاوتی را نیز داشته اند مثلا کارکرد این ساز در زورخانه و یا تئاترهای روحوضی متفاوت از یک اجرای صحنه ای است به همین دلیل فرهنگ تنبک نوازی در ایران مرز ظریفی دارد به این معنا که تنبک سازی است که هم در بعد هنری وهم در وجه نمایشی ظاهرمی شود و نکته قابل توجه اینکه ما در موسیقی ایرانی عنصر مهمی به نام ریتم داریم که سمبل آن هم ساز تنبک است ولی متاسفانه شاهد بودیم که تنبک همواره به عنوان ساز دوم مورد استفاده قرار گرفته است و باید متذکر شوم که در دروس دانشگاهی هیچ واحد درسی در خصوص سازهای کوبه از جمله تنبک تعریف نشده است.
علیزاده در پایان خاطرنشان کرد : به نظرمن دوران نمایشی ساز تنبک سپری شده و امیدوارم شاگردان استاد تهرانی و استاد اسماعیلی با آموزه های دانشگاهی در بهبود شرایط این ساز به راهکارهی مناسبی دست یابند. پس از پایان صحبت های حسین عیلزاده، به درخواست و اصرار حاضرین در سالن، دو نوازی سه تارعلیزاده به همراه تنبک نوازی استاد محمد اسماعیلی اجرا شد..
پس ازاین اجرا، نوازنده فیلم مستندی از آثار و زندگی محمداسماعیلی با عنوان "معلم عشق" نمایش داده شدو سپس دو نوازی تنبک محمداسماعیلی و سعید ثابت اجرا شد.. من نوکری تهرانی را کردم پس از پایان این اجرا نوبت به اهدای جوایز رسید و محمد اسماعیلی جایزه خود را از دست مصطفی گرگین زاده پیشکسوت موسیقی گرفت و پس از دریافت این جایزه گفت : از مصطفی گرگین زاده به عنوان اولین معلم زندگی و هنرموسیقی سپاسگزارم چراکه او برای نخستین بار مرا به استاد تهرانی معرفی کرد و از آن پس راه و سبک او را ادامه دادم باید بگویم که من تنها شاگرد حسین تهرانی نبودم من نوکری استاد بزرگ تنبک ایران را کردم . در پایان مراسم طبق روال همیشه برگزاری آیین های "آوای دوست" در کنار تجلیل از اساتید موسیقی ، ازهنرمندانی چون داریوش سالاری سازنده ساز سنتور،محمدرضا صابر صدابردار عرصه موسیقی ،علیرضا پورامید پژوهشگر و همچنین از رضا ملکوتی تهیه کننده برنامه های موسیقایی رادیو نیز تجلیل شد. ضمناْ هوشنگ ظریف،احمد ابراهیمی،مصطفی گرگین زاده، مرتضی احمدی،مصطفی کمال پورتراب ،قاسم رفعتی و منصورنریمان از جمله هنرمندان حاضر در سالن بودند. منبع: مهر
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 11:43 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||