تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو

گزارش تصویری کنسرت گروه آوا به خوانندگی استاد محمدرضا شجریان در تالار بزرگ کشور

 

    

 



استاد محمدرضا شجریان



همایون شجریان



مجید درخشانی نوازنده تار

استاد پرویز مشکاتیان



سعیدفرجپوری نوازنده کمانچه

گروه آوا

مجید درخشانی

همایون شجریان

استاد محمد رضا شجریان 



محمد فیروزی (بربط)

 

استاد محمد رضا شجریان

مجید درخشانی

همایون شجریان



حسین علیزاده ، پرویز پرستویی، ایرج راد ، احمدی مسئول دفترموسیقی و شعر وزارت ارشاد



همایون شجریان



سعید حجاریان

همایون شجریان

همایون شجریان - محمدرضا شجریان

 محمدرضا شجریان

 

داریوش پیر نیاکان، محمد رضا شجریان ، همایون شجریان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 21:19  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

ديگه عاشق شدن ناز کشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دويدن
فايده نداره نداره
چرا اين در و اون در ميزنی
ای دل غافل
ديگه دل بستن دل بريدن فايده نداره
وقتی ای دل
به گيسوی پريشون ميرسی
خودتو نگه دار
وقتی ای دل
به چشمون غزل خون ميرسی
خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز کشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دويدن
فايده نداره نداره

اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير مي شي و خبر نداري
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير مي شي و خبر نداري
وقتي اي دل
به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل
به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز کشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دويدن
فايده نداره نداره

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 20:52  توسط حجت ملائی چافی   | 

 عاشقي پيداست از زاري دل

استاد "شهرام ناظري " خواننده موسيقي ملي ايران اشعار مولوي شاعر ايراني را براي صدها علاقه مند در شهر قونيه تركيه ، محل دفن وي، اجرا كرد.

در برنامه گروه موسيقي مولوي که شنبه شب بیست چهارم آذر برگزار شد "شهرام ناظري " اشعار مولانا جلال الدین را اجرا كرد که با استقبال و تشويق كم نظير صدها علاقه مند اين شاعر و عارف ايراني روبه رو شد که به مناسبت سال جهاني مولانا از سراسر جهان در شهر قونيه تركيه محل دفن وي گرد هم آمده بودند.

در اين آيين خانم "اسين چلبي" معاون "بنياد بين المللي مولانا" و نواده شانزدهم پسري مولانا از سلطان ولد نشان طلاي مولانا را به شهرام ناظري به سبب "خدمات وی به تلاش براي شناخت مولانا از راه موسيقي " اهدا كرد و گفت : ناظري رئيس افتخاري شعبه "بنياد مولانا" در ايران است .

اين برنامه به ابتكار "خانه موسيقي ايران " و با همكاري رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در آنکارا ، شهرداري قونيه و اداره كل فرهنگ و گردشگري استان قونيه ترکیه اجرا شد .

بخش نخست كنسرت شهرام ناظري در دستگاه نوا با اشعاري از مولانا و قطعات اسطوره، مثنوي معنوي، قفل زندان، راست بگو نهان نكن همراه بود.

گروه مولوي به‌سرپرستي و نوازندگي تار محسن نفر، نوازندگي كمانچه‌ي سينا جهان‌آبادي، سهيل امين‌زاده - بربط، حسين رضايي‌نيا - دف و خوانندگي شهرام ناظري خواند:

چون خيال تو درآيد به دلم رقص‌كنان    چه خيالات دگر نيز سر آرد ز ميان

گرد بر گرد خيالت همه در رقص شوند     و آن خيال چو مه تو به ميان رقص‌كنان

و:

عاشقي پيداست از زاري دل    نيست بيماري چو بيماري دل

با تشويق‌ها ادامه پيدا مي‌كرد و در ادامه شهرام ناظري باز هم خواند:

باز آمدم چون عيد نو تا قفل زندان بشکنم   وين چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

هفت اختر بي آب را کاين خاکيان را مي خورند   هم آب بر آتش زنم هم باده‌هاشان بشکنم

از شاه بي‌آغاز من پران شدم چون باز من   تا جغد طوطي‌خوار را در دير ويران بشکنم

زآغاز عهدي کرده‌ام کاين جان فداي شه کنم   بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پيمان بشکنم

امروز هم‌ چون آصفم شمشير و فرمان در کفم   تا گردن گردن کشان در پيش سلطان بشکنم

در ميانه‌ي اجرا خبر اعطاي كليد طلايي مقبره‌ي شمس تبريزي خوي به ناظري اعلام و موجب شور و شعف و تشويق بي‌امان حاضرانش شد.

شهرام ناظري بخش دوم كنسرت خود را با مثنوي‌خواني آغاز كرد و تصنيف قديمي اندك اندك به اصرار حاضران اجرا شد. اعطاي مجموعه‌ي كامل هفت سي دي از جشنواره و كنگره بين‌المللي شمس تبريزي خوي توسط خبرنگار ايسنا و عبدالملك اوتاگين - مدير كل فرهنگ شهر قونيه - از ديگر برنامه‌هاي اين مراسم بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 15:22  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد محمدرضا شجريان در سالگرد زلزله بم 80 تابلو خط – نقاشي اهدايي به خودش را در معرض فروش قرار مي‌دهد.

عكس: دكتر يونس شكرخواه

 

استاد موسیقی آواز ایران گفت: تعداد اين تابلوها 80 قطعه است كه توسط هنرمند تواناي خطاط استاد عليرضا كدخدايي به صورت خط نقاشي با پس زمينه‌هاي بسيار ظريف از تذهيب ارائه شده‌اند و من مي‌خواهم آنها را در سالگرد فاجعه زلزله بم در معرض نمايش و فروش قرار دهم تا از اين طريق بتوانم به پروژه احداث باغ هنر بم در مسير كاستن از آلام هم ‌ميهنانم ادامه دهم. اين تابلوها كه از ابعاد متفاوت و رنگ‌بندي‌هاي بسيار زيبايي برخوردارند همه امضاي استاد شجريان را برخود دارند.

به گفته استاد شجريان قرار است اين تابلوها در سالگرد زلزله بم درمراسمي در چند روز براي فروش در محل موسسه فرهنگي و هنري آسمان واقع در خيابان ولي عصر، خيابان شهيد فلاحي (زعفرانيه)، نبش خيابان فيروزكوه، پلاك 67 به نمايش در ‌آيد و خريداران مي‌توانند با مشاركت در اين اقدام انسان‌دوستانه؛ تابلوهاي مورد نظرشان را در اين مكان انتخاب و خريداري كنند.

گفتني است كه باغ هنر بم كه در زمینی به مساحت ‪ ۱۴‬هکتار و با زیر بنای هفت هزار متر مربع بنا می‌شود؛ از كتابخانه، گالری، آمفی تئاتر، مدرسه موسیقی، فضای باز و هفت باغ تشكیل می‌شود.

هزینه اولیه ساخت این پروژه با كمك‌های مردمی كه از برگزاری كنسرت استاد شجریان در تهران و فروش دي وي دي و وي سي دي اين كنسزت جمع شده بود، تهیه شد و تیمی متشكل از مهندس طراح و گروه فنی داوطلب شدند این پروژه را به انجام برسانند.

اگر چه انگیزه و پشتكار استاد شجریان هنرمندان و هنردوستان دیگري را هم به همكاری كشانده است و افراد و نهادهايي در این حركت با خواننده نامی ایران همگام شده‌اند؛ اما اين پروژه كه به قول استاد شجريان يك تكليف ملى براى او و همه ايرانيان است هنوز به كمك‌هاي گسترده مالي نياز دارد.

باغ هنر بم در 4 ميليارد و 5۰۰ ميليون تومان هزينه نياز دارد كه تاكنون 9۰۰ ميليون تومان در مرحله طراحى، خاكبردارى و بناى سازه و ايجاد 6 هزار و 800 متر سقف ضد زلزله هزينه شده است.

واریز کمک‌های مردمی به شماره حساب‌های زیر کمک بزرگی به تكميل پروژه باغ هنر بم خواهد بود: 4280 / ریالی بانک ملی شعبه هفت تیر(کد444) به نام محمدرضا شجریان 2200 7 77 / ارزی بانک ملی شعبه هفت تیر CODE SWIFT:MELLI IRTH444

 

منبع: همشهری

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 22:7  توسط حجت ملائی چافی   | 

کنسرت - ارکستر- آثار جاودان پرويز مشكاتيان با صداي محمدرضا شجريان شهرام ناظري و زنده‌ياد ايرج بسطامي، او را از هرگونه معرفي بي‌نياز كرده است. 
به مناسبت كنسرت اخير گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان و خوانندگي حميد رضا نوربخش، گفت‌وگويي انجام داده‌ايم كه از نظرتان مي‌گذرد.
  • سال‌هاست كه جريان اصيل  موسيقي آن‌چنان كه بايد و شايد حضوري مؤثر نداشته است، آيا  فكر نمي كرديد ممكن است با كنار كشيدن خود، موسيقي ايراني آسيب مي‌بيند؟

من بر آن نبودم و نيستم كه موسيقي آسيب مي‌بيند يا نمي‌بيند. پيش از آن فكر مي‌كنم بايد از چگونگي و روند شكل گيري و تكاملي يك پديده هنري در جامعه صحبت كنيم و بعد برسيم به مسائلي مثل كنار كشيدن و آسيب پذيري و غيره. ما هميشه براي آبادي، آزادي، فرهنگ‌مندتر شدن بستر جامعه و بها دادن به جريان‌هاي دانشگاهي و تپش و جوشش‌هاي نو، اميدها و آرزوهايي داشتيم و داريم.

به هر حال نمي‌توانيم بگوييم كه به‌عنوان انسان‌هايي كه در جريان بوديم و همراهي كرديم و همراه و همگام مردم بوديم، بي‌تفاوت شديم. آثار ما در ابتداي انقلاب، زبان و ضربان دل مردم بود، براي آزادي‌خواهي، براي بهتر جستن يا بهتر بودن، نمونه اش رزم مشترك، ايران‌اي سراي اميد وغيره.

ولي يك دفعه بي‌مهري آغاز شد و مسائلي رخ داد كه در كناره گيري ما بي‌تأثير نبود. ما در واقع ترجيح داديم كه در خانه بنشينيم و كارهاي تحقيقايي و نوشتاري خودمان را تا به‌آنجا كه به حيثيت و حريت و هويت مان لطمه نخورد، انجام دهيم.

  •  و طبيعتاً جهت گيري كلام در آثار بعدي‌تان عوض شد؟

صد در صد!

  •  ديگر آن حال و هواي چاووش را نداشت.

بله، ولي گلايه‌ها آغاز شد. درد دل و استغاثه آغاز شد، نمونه اش وطن من و قاصدك بود.

  • اما بعضي از همكاران تان همين ويژگي را هم نداشتند و به موسيقي‌هاي خنثي روي آوردند.

بله همين طور است. من يك توضيح هم بدهم كه هيچ وقت به حضور بي‌چون و چرا در صحنه موافق نبودم و نيستم. بدين معني كه بايد حتماً در صحنه بود تا ارتباط قطع نشود و استناد به تعابيري كه القا مي‌كنند: از دل برود هر آنكه از ديده برفت. به اين نوع نگاه اعتقاد ندارم. من اعتقاد دارم كه يك حرفي و يك درد دلي بايد باشد تا هنرمند به ميدان بيايد. به هر شكل و به هر طريق در صحنه بودن را نمي‌پسندم.


  • اگر موافق باشيد  به شيوه كار هنري‌تان بپردازيم. سازآرايي (اركستراسيون) شما تقريباً و نه دقيقاً از 20  سال پيش تا كنون ثابت مانده است. آيا براي بيان بهتر موسيقي خود نيازي به تغيير در چيدمان سازها را حس نكرديد؟ و به عبارتي هر گونه نوآوري را صرفاً در نحوه پردازش آهنگ و كلام جست‌وجو مي‌كنيد؟

من هيچ وقت براي جلب مخاطب كاري انجام ندادم. فقط به بيان احساس خود انديشيدم و به آن عمل كردم. هيچ گاه فكر نكردم كه حتماً يك كار نويي انجام بدهم. معتقدم كار نو تا زماني كه در وجودم اتفاق نيفتد، تجلي نمي‌يابد.

  • منظورم توجه به سليقه مخاطب نبود. اينكه فكر كنيد با يك يا چند ساز جديد ممكن است به حس قوي‌تر و مؤثرتري در بيان موسيقي برسيد.

هر بياني شكل اجرايي خودش را مي‌طلبد. يك بار مي‌خواهيم «دوش مي‌آمد و رخساره برافروخته بود» از حافظ را كار كنيم. اين غزل آنقدر تصويري است كه من بايد از انواع سازها و رنگ‌هاي متفاوت صوتي بهره بگيرم تا بتوانم آن صحنه‌اي كه معشوق از دور مي‌آيد را با صدا توصيف كنم و بعد به همين سياق:

 رسم عاشق كشي و شيوه شهرآشوبي
 جامه‌اي بود كه بر قامت او دوخته بود

 ولي در بقيه موارد كه تصويري نبود و بيشتر انتقال پيام مد نظر بود، از همان شيوه گروه نوازي خودم استفاده كردم.

  • يك اتهام كهنه و تقريباً كليشه‌اي همواره متوجه موسيقي ايراني است كه آن را غم انگيز معرفي مي‌كند و پاسخ‌هاي زيادي هم داشته است. شما چه نظري داريد؟

اين طور نيست. نيما يوشيج مي‌گويد: شعر من رودخانه‌اي است كه هر كس به فراخور خودش آب برمي دارد. موسيقي ايراني هم همين است. يك بستر است. بستگي دارد كه چگونه با آن برخورد كنيد. موسيقي ايراني اگر غمگين شنيده مي‌شود، آهنگسازش غمگين است و اين را بايد در گذر تاريخ بررسي كنيد كه چه پيش آمده است. تألمات اجتماعي سياسي را در نظر بگيريد. آهنگساز ما در حال حاضر به غم بيشتر گرايش دارد تا شادي.

لان اگر در خيابان يكي بخندد، همه با تعجب نگاه مي‌كنند كه چرا و به چه مي‌خندد. يعني اينكه در اين سرزمين ، شادي را به‌عنوان يك جلوه با شكوه انساني نداريم و نمي‌شناسيم. آن را فراموش كرده‌ايم. پس اگر آهنگساز ما غمگين است، به گردن موسيقي چرا بيندازيم.

گر نوازنده ضعيف است، گناه ساز ايراني چيست؟ اصلاً اينجوري نيست كه موسيقي ايراني غم انگيز است يا سازهاي ما ناقص‌اند. شما يك دستگاه چهارگاه را در نظر آوريد. درآمدش نداي حركت، برخاستن، رستاخيز، پگاه و طلوع است. بعدش به زابل مي‌رود كه حالتي ميانه دارد. سپس به مويه مي‌رود. ببينيد اسم‌اش هم مويه است و مويه گري را تداعي مي‌كند.

عد از آن به مخالف مي‌رود. مخالف همان همايون ماست كه گاهي شادي بخش‌ترين نغمه‌ها در آن شكل مي‌گيرد. كسي كه مي‌خواهد در دستگاه چهارگاه آهنگ بسازد، اگر نگاه اش به شادي است، براي فراز و فرود كارش مخالف چهارگاه را انتخاب مي‌كند.

اگر پيام اش غم انگيز است، مويه را بر مي‌گزيند. اگر بي‌تفاوت باشد، بسته نگار و زابل را به كار مي‌گيرد. اما اگر حركت و طلوع مد نظر دارد، درآمد را انتخاب مي‌كند. پس ملاحظه مي‌كنيد كه موسيقي ما جلوه‌هاي متفاوت دارد. نمي‌شود گفت به‌طور كلي غم انگيز است.

تي در دشتي هم كه محبوب خيلي از روستائيان عزيز ماست، فرازهاي شادي را پيدا مي‌كنيم. اين آهنگساز است كه بايد تكليف اش را با موسيقي ايراني روشن كند. آيا مي‌خواهد شادي بيافريند يا غم برانگيزد.

  • ولي يكي از غم انگيزترين تصانيف شما با مطلع« روز وصل دوستداران» در همين فواصل همايون شكل گرفته است؟

درست است. اين باز هم بستگي به نوع برخورد آهنگساز دارد. يك ترانه شاد كوچه بازاري با مطلع «شب است و من شوق وصل تو را دارم» شنيدم كه در همين فواصل مخالف چهارگاه و درآمد همايون جاري مي‌شود و خيلي هم شاد است. ملاحظه كنيد اينجا نوع پرداخت آهنگ و تلفيق آن با كلام شادي بخش است و در جاي ديگري كه شما اشاره كرديد، غم انگيز.

  • يك بار در جايي اشاره كرديد كه به موسيقي با اجراي گروه بزرگ بيشتر مايليد. آنجا كه از كمترين امكان بهره برده ايد، با چه رويكردي بوده است؟

بستگي دارد كه شما چه پيامي بخواهيد منتقل كنيد. ببينيد، «آستان جانان»يك سنتور است و يك تنبك و يك صدا و گمان نمي‌كنم كه چيزي كم داشته باشد. پس از سال‌ها گروه نوازي و اختلاط گروه‌هاي عارف و شيدا، در« قاصدك» باز به تركيبي مشابه رسيديم، يعني سنتور و تنبك و آواز. فقط زنده ياد فرهنگفر نبود. من بودم و استاد شجريان و همايون كه به جاي فرهنگفر ضرب مي‌نواخت. ملاحظه مي‌كنيد كه شكل اجرايي هم يكي است. ولي آيا فرم بيان هم يكسان است؟
نه!
پس خيلي بايد به فرم و چگونگي بيان انديشيد. من نبايد بگويم كه قاصدك موفق‌تر بود يا آستان جانان. آن را شماها بايد بگوييد. فقط مي‌خواهم اين را بگويم كه در يك شكل اجرايي به خاطر محتوا و بيان فرم فرق مي‌كند.

همان شعر حافظ را به ياد آوريد: دوش مي‌آمد و رخساره برافروخته بود، به هيچ عنوان اين را با يك ساز نمي‌شود  بيان كرد. اصلاً اين كار اشتباه است. شعر تصويري است و بيان صوتي اش هم بايد تصويري باشد كه با يك سنتور و تنبك امكان ندارد. پس نحوه برخورد با كلام است كه تعيين مي‌كند آهنگساز و خواننده در دل مردم چقدر جا باز مي‌كند. آيا خوب است، نزديك به خوب است، عالي است يا متوسط.

  •  در كارهايتان گروه كر نيست و همچنين از رنگ صداي بانوان استفاده‌اي نكرده ايد؟

همين طور است. البته در تصنيف «عقاب »گروه كر داريم كه هنوز اجرا نشده است. اين به نحوه نگرش من باز مي‌گردد. ببينيد من هيچ كاري را به خاطر بايد، انجام نمي‌دهم.

  •  اين بايد را چه كسي تعيين مي‌كند؟

احساس من.

  • در تصنيف ققنوس براي نخستين بار از فواصل شور قديم بهره برده‌ايد كه از چارچوب موسيقي دستگاهي امروز بيرون است. بر چه اساسي اين كار را كرديد؟

من براي بيان بهتر موسيقي‌ام به هر كاري دست مي‌زنم. حتي اگر لازم باشد از 12 دستگاه و آواز موسيقي ايراني خارج شوم. شيوه بيان برايم مهم است، نه ريتم و دستگاه و غيره.

  •  آزادي خاصي در اين كار حس مي‌كنيد؟

احساس نمي‌كنم. اين‌گونه هستم.

  •  به هر حال يك چارچوبي هست و احتمالاً نمي‌توانيد از آن بيرون بزنيد؟

براي بيان يك كلمه اگر لازم باشد، ريتم را به هم مي‌ريزم.

  • تصنيف بيا تا گل برافشانيم با شعر حافظ كه با صداي علي رستميان منتشر شده است، هيچ سنخيتي با ديگر آثار با كلام شما ندارد. چگونه چنين چيزي ممكن است؟

آن آهنگ از من نيست. روزي در كانون چاووش براي كاري بيرون آمدم، ديدم يك نوازنده خياباني كه از لباسش معلوم بود لر است، كمانچه‌اي لري در دست داشت و اين ملودي را با همين شعر حافظ مي‌نواخت و مي‌خواند. جلو رفتم و تشويقش كردم.

ازش پرسيدم آيا از نغمات محلي لرستان هم چيزي بلد هستي؟ كه پاسخ داد ، بله و همين ملودي را بار ديگر نواخت. گفتم پرويز مشكاتيان را مي‌شناسي؟ گفت بله. گفتم مي‌تواني يكي از آهنگ هايش را بنوازي؟ جواب مثبت داد و باز همين ملودي را نواخت! گفتم پس احتمالاً آهنگسازان كلاسيك اروپا را هم مي‌شناسي؟ جواب مثبت داد.

 گفتم آيا مي‌تواني يكي از قطعات بتهون را بنوازي؟ بار ديگر همين قطعه را نواخت!! من از اين همه سادگي و صفاي او خيلي لذت بردم و آهنگش را كمي بسط و توسعه دادم و در نوار هم به خود او تقديم كردم. منبع : همشهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 10:21  توسط حجت ملائی چافی   | 

همچون ديگر موسيقيدانان برجسته ايرانى، زمانى كه نام پرويز مشكاتيان مى آيد، ناخودآگاه احترامى ويژه را براى او قائل مى شويم. احترامى كه شايستگى آن را هيچ چيز جز شخص مشكاتيان در ذهن مخاطبين و حتى منتقدينش به وجود نياورده است. او با مداومتى كه در طول اين سال ها از خود نشان داده، راه را بر تمام حاشيه ها بسته است و تا شايعه اى يا انتقادى در حال شكل گرفتن بوده، او با انتشار اثرى ديگر و يا با اجراى كنسرتى ديگر، راه را بر آن سد كرده است.

                                  333540.jpg
مشكاتيان نيز همچون انگشت شمارى ديگر از مردان در قيد حيات موسيقى سنتى ايران، همراه با نامش بسيارى از ملودى ها را در ذهن متبادر مى كند و بى شك ساعت ها نشستن و حرف زدن با او پاسخگوى يك سال كارى موسيقايى او هم نخواهد بود. مشكاتيان در طول بيش از سه دهه فعاليت موسيقايى، اگر نگوييم با همه، با اغلب بزرگان موسيقى ايران همكارى داشته است و به نظر مى رسد كه راز ماندگارى او در ذهن ها نه فقط همكارى او با اين بزرگان بوده، بلكه ماندگارى قطعات او بوده است.
«وطن من»، «دود عود»، «مژده بهار»، «آستان جانان»، «قاصدك»، «كنج صبورى»، «مقام صبر»، «افشارى مركب» و... و ده ها آلبوم و اثر ديگر از جمله آثار مشكاتيان هستند.
بعد از گذشت ساليانى كه به نظر مى رسيد گروه عارف دست از كار كشيده است و كمتر فعاليتى دارد، مشكاتيان بار ديگر آنها را به صحنه آورد، تا سنت اين چندساله اخير را به جاى آورده باشد و به صحنه موسيقى بيايد. گفت و گوى زير به بهانه برگزارى «ققنوس» كنسرت گروه موسيقى عارف است كه طى چهارشب از ۶ تا۱۰ آذرماه در تالار وزارت كشور انجام شد آن هم در ساعاتى پيش از اجراى نخستين شب برنامه. گروه عارف به همراه حميدرضا نوربخش برنامه اى را در دو قسمت روى صحنه برد و طى آن در ابوعطا، دشتى، شور، بيات ترك و كرد بيات قطعاتى را روى اشعار مولانا، حافظ، على اكبر دهخدا و هوشنگ ابتهاج اجرا كرد.

* شنيده ام دكور و طراحى صحنه برنامه آخرتان را آقاى كيارستمى اجرا كرده اند
بله همينطور است. من در آخرين روزهايى كه آقاى كيارستمى عازم فرانسه بودند تا به كار فيلمبردارى فيلمى كه اخيراً در حال ساخت آن هستند برسند، با ايشان در اين مورد صحبت كردم. ما سالهاست كه با هم دوست هستيم و خوشبختانه اين دوستى بار ديگر خود را در صحنه آرايى اين كنسرت هم نشان داد.
* چه شد كه اصلاً به ياد ايشان افتاديد
جداى از اين كه ما سالهاست با هم دوست هستيم و من هميشه به اين دوستى افتخار كرده ام، به نظر من هميشه كيارستمى آدم خوش سليقه اى بوده است و اين را در كارهايش هم نشان داده. واقعيت اين است كه در ابتدا پيشنهاد من با ترس و لرز همراه بود. او به من گفت كه اجازه بده پرويز تا من كمى فكر كنم و بعد به تو جواب نهايى را بدهم. از ايشان كتاب «حافظ به روايت كيارستمى» هم چاپ شده بود كه اين كتاب هم تجربه اى نو بود و در عين حال براى نخستين بار بود كه چنين كارهايى در ايران انجام مى شد. در اين كتاب مصراع هاى زيبايى از اشعار حافظ انتخاب شده و به نوعى آنها در قاب قرار گرفته اند. زمانى كه شما يك غزل را مى خوانيد، ممكن است بخشى از معنا، مفهوم و زيبايى را در همين خواندن از دست بدهيد، در حالى كه اگر يك مصراع زيبا قاب شود، توجه ويژه اى به آن معطوف مى شود، اين است كه من فكر مى كنم براى جوانان ما حالا نه از نظر پژوهشى و كند و كاو در زمينه اشعار حافظ، ولى همين كه نگاه ساده اى به اشعار داشتند بسيار مفيد است چرا كه اين جريان خود مى تواند مقدمه اى براى ادامه راه باشد و آنها دنبال تحقيق بيشترى در مورد اشعار حافظ بروند. زمزمه هايى مى شد كه مى گفتند آقاى كيارستمى در هر جايى سرك مى كشد و من هم معتقدم كه هميشه پشت سر آنهايى كه در حال انجام دادن كارى هستند حرف زياد است و بيشتر اين حرف ها هم از جانب افرادى خموده مطرح مى شود كه نه اهل كار هستند، نه اهل فعاليت و به جز اين كه نق بزنند، كار ديگرى ندارند. اين شد كه به هر حال آقاى كيارستمى هم پيشنهاد ما را پذيرفتند. اول فقط طراحى صحنه را پذيرفتند، بعد ما صحبت كرديم كه خوب... اگر طراحى صحنه باشد، بايد پوستر هم بيايد و حالا وقتى كه پوستر بيايد، طراحى بليت ها و بروشور هم مطرح مى شود و بالاخره ايشان هم با متانت و بزرگوارى خودشان پذيرفتند و ما هم واقعاً خوشحال هستيم و از همين حالا استقبال از آن را مى بينم. مى بينم كه بچه ها اين پوستر را قاب مى كنند. صحنه را هم كه خودتان ديده ايد.
* من از جريان همكارى شما و آقاى كيارستمى در اين كنسرت شروع كردم چرا كه معتقدم بايد حتماً شباهت هايى باشد تا اين همكارى صورت بگيرد. شباهت هايى ميان كارى كه شما در موسيقى انجام مى دهيد و كارى كه آقاى كيارستمى در سينما و هنرهاى تجسمى انجام مى دهند كه شايد بتوان نام آن را نوعى نوگرايى دانست؛ آن هم شيوه اى از نوگرايى كه پايبند سنت نيز هست، وجود دارد.
به اعتقاد خودتان در اين كنسرت چه حركت نويى انجام شد
اول دوست دارم در مورد موسيقى سنتى و موسيقى اصيل و مفاهيم سنت و اصالت صحبت كنم. موسيقى سنتى تعريف و تعبير و خصوصيات خاص خودش را دارد، موسيقى اصيل يا داراى اصالت نيز تعريفى خاص خود دارد. به نظر من موسيقى بتهوون، موتسارت باخ، شوپن، شوبرت و... اين ها همه موسيقى هايى اصيل هستند اما سنتى نيستند. به هر حال تمام مللى كه داراى موسيقى هاى سنتى يا كلاسيك هستند، اين موسيقى آئينه آن جامعه است. البته موسيقى كلاسيك به معناى تراوشات اقليمى، سياسى، اجتماعى، آداب و رسوم و درد و شادى مردم كه همه آنها در اين موسيقى نهفته است. اين دوگونگى است. بعضى ها فقط سنتى است يعنى بر مبناى موسيقى كلاسيك ايران كه صحبت مى كنيم نام سنتى را به خود مى گيرد. من از واژه كلاسيك استفاده كردم چون اين واژه گستره بيشترى را از نظر مفهومى در بر دارد. من برآنم كه موسيقى من اصيل هست اما سنتى نيست چرا كه موسيقى سنتى مبتنى بر دستگاه ها و رديف هاست و هم اكنون هم كه اين اتفاق در موسيقى كلاسيك ما افتاده است بسيارى اعتقاد دارند كه ما از موسيقى سنتى دور شديم و اين باعث تخريب آن شده است. به عنوان مثال اگر ما الآن دستگاه شور را بزنيم، درآمد اول، درآمد دوم، وهاب، كرشمه، كريلى، شهناز و... اين روند را همينطور ادامه دهيم... خوب تا كى نه اين كه اشكال داشته باشد، يا از زيبايى برخوردار نباشد.... به هر حال آن هم براى خودش زيبايى هايى دارد، اين نوع از اجرا هم به هر حال نگاه يا شكلى است از موسيقى ايران. اما اين شيوه نگاه مى تواند تا آنجا ادامه پيدا كند كه در واقع ما ملزم هستيم كه موسيقى سنتى خودمان را حفظ كنيم، در آنچه كه پيشينيان براى ما به جاى گذاشته اند كند و كاو كنيم، اگر مى توانيم به زيبايى هايش اضافه كنيم كاستى هايش را كم كنيم و به نسل بعد منتقل كنيم. تا اينجا كار كمى هم نكرده ايم و بسيار داراى ارزش است... اما به نظرمن برخورد دگمى است اين كه ديگر هر حركت و هر تپش و جوششى را در قالب موسيقى رديفى قابل تعريف بدانيم و اصلاً هر حركت خلاف آن را از اصالت دور دانسته و غيرقابل پذيرش. من موسيقى خودم را اينطور تعريف مى كنم.
* به نظر مى رسد آنچه در موسيقى شما اهميت ويژه اى دارد، فرم در موسيقى است، فرمى كه سطحى به دست نيامده و نگاه عميقى به ريشه هاى موسيقى ايران دارد.
بله، كاملاً همينطور است. اما در تأييد فرمايشات شما مثالى عينى مى زنم. ببينيد من «آستان جانان» را با «قاصدك» مقايسه مى كنم. آهنگساز هر دو من هستم و خواننده هر دو استاد شجريان و ساز تنبك هم در كنار ما. «آستان جانان» به غزليات حافظ مى پردازد. فرم خاص خودش را دارد و «قاصدك» به اشعار نيما و شعر «قاصدك» مهدى اخوان ثالث پرداخته است. اين دو آلبوم اصلاً از نظر فرم با هم قابل قياس نيستند. چرا كه اولى برخورد با شعر كلاسيك ايران است و دومى برخورد با شعر نو. برمى گردم به حرف هايى كه در ابتدا مطرح كردم. شما نمى توانيد يك فرم را دقيقاً در قالب رديف تعريف كنيد و با «شب» نيما همان برخوردى را بكنيد كه با «شيدايى» حافظ. اين مسأله نيز به نگرش و گزينش آهنگساز بستگى دارد كه در برخورد با آن شعر چه فرمى را برگزيند؛ اعم از دستگاه، توناليته، ريتم و با اين ها چطور برخورد كند. اما يك چيز بايد در اينها مشترك باشد، يعنى اين كه يا به خوب نزديك شود يا به بيان بهتر.
* در واقع در اينجا شما بحث هدفمندى موسيقى را مطرح مى كنيد.
بله. به اين معنى كه اگر شما در قطعه اى با شعر حافظ مواجه هستيد و در قطعاتى ديگر با اشعار نيما و اخوان، بايد بتوانيد به آنچه كه آنها سروده اند و به بيان درونى اشعار نزديك شويد يعنى در واقع با استفاده از ابزار باشكوهى به نام هنر اول و هنر موسيقى. يعنى به نظرمن زمانى كه آهنگى روى شعر نو يا شعر كلاسيك قرار مى گيرد... بايد چه آهنگساز و چه خواننده چيزهاى بيشترى را در مورد آن شعر از آن دريافت كرده باشند. حالا آهنگساز بعد از ساخت اثرش و خواننده پيش از آنكه آن را اجرا كند. اين همان مسأله اى است كه پيش از اين شاملو هم آن را مطرح كرده بود؛ در پس پشت كلمات يك چيزهايى هم نهفته است كه بيشتر شاعر در بكارگيرى آنها بايد دقت نظر بيشترى داشته باشد و كلمات رنگ دارند، بو دارند، طعم دارند، شجاعند، بزدلند، فرزانه اند، ابلهند... و گذشته از همه اينها بحث هم خونى و هم خانوادگى آنها پيش مى آيد... اينكه اصلاً اين كلمات چگونه كنار هم قرار بگيرند.... و با احساس و حس و حال و سوداى دل شاعر بيشتر به بيان نزديك بشوند و اين مسأله بسيار مهمى بود كه شما آن را مطرح كرديد. حالا بايد ببينيد كلمات در كنار هم كه قرار مى گيرند، هم خونى و هم خانوادگى مطرح مى شود و بعد همه اين ها تشكيل يك مصراع يا بند يا بيت را مى دهند يا مثلاً يك تركيب را... اين است كه اگر يك شاعر بتواند همه اين جزئيات را در نظر بگيرد، بى شك حاصل كار موفق تر خواهد بود.

                 333297.jpg

* حتماً خودتان بهتر از من مى دانيد كه زمانى كه بحث فرم در موسيقى پيش مى آيد، در واقع سخن از اين است كه گام بلندترى در موسيقى برداشته شده و افق هاى جديدترى در موسيقى ايرانى گشوده شده است. دوست دارم بدانم كه آيا شما از همان سال هاى ابتداى فعاليتتان در موسيقى اصيل ايرانى با هدفمندى شيوه كارتان را بر پايه فرم قرار داديد يا خير
واقعاً آگاهانه نبوده است. بهتر است اصلاً اين بحث را اينطور مطرح كنم كه اينها ابزار كار من بوده اند. زمانى هست كه شما مى خواهيد كار نويى انجام دهيد، اما زمانى مى آيد كه كارى كه شما كرده ايد نو از آب در مى آيد. منظورم اين است كه باز آگاهانه نيست و خودش پيش مى آيد.
* حرف من اين است كه بسيارى از موسيقيدانان ايرانى حتى حاضر نيستند براى يك بار هم كه شده كمى از رديف و دستگاه پايشان را آن طرف تر بگذارند و دلشان مى خواهد به هر ضرب و زورى كه شده خودشان را درآن نگاه دارند.
بله موافق هستم. به هر حال آنها بروند و كار خودشان را بكنند. من فكر مى كنم اين جريان به اين بستگى دارد كه شما چگونه به يك پديده نگاه كنيد. پديده اى كه الآن پيش روى ماست موسيقى كلاسيك است. حتى شعر ما هم از اين قاعده مستثنى نيست... حافظ، عطار، سعدى، مولانا، خيام، ابوسعيد ابوالخير و... را در زمان خودشان ببينيد... و هزاران بزرگ ديگرى كه سال ها در اين مرز و بوم بوده اند و سروده اند... اما آنچه مهم مى باشد اين است كه در حافظه زمان چه مانده است حافظه زمان مهم ترين و درست ترين غربال است. شما به موسيقى خودمان نگاه كنيد، هزاران موسيقيدان آمده اند و رفته اند و ساز زده اند. به راديو نگاه كنيد. در طول ۲۴ ساعت اگر موسيقى را از آن بگيريد كه چيزى نمى ماند اما شما ببينيد از موسيقى كلاسيك ايران كه صحبت مى شود، باز صحبت از كاروان بنان است. يعنى هركجا يك تصويرى از كوچه باغ هاى ايران است كه نمايانگر خاطرات يك سرزمين و جوشش و درخشش ايران است. كوچه باغى و گلى و عاطفه مادرى و مهربانى و... كه اين ها با صداى بنان پخش مى شود.... با صداى شجريان پخش مى شود... الهه ناز را همچنان مى شنويم... اين ها همه يعنى چيزهايى كه در حافظه زمان مانده است. اين است كه حالا اگر عده اى در برهه اى و دوره اى از زمان داد و بيداد مى كنند كه واى... موسيقى سنتى از دست رفت و شيرين نوازى مد شده است و اين جور حرف ها... اين ها را فقط مى توان حرف هاى همان دوره خاص ناميد كه گاهى اصلاً قابل طرح هم نيستند... و اين است كه من معتقدم حافظه زمان درست ترين قاضى، بهترين غربال و برترين معلم است.
* در كنسرت اخير از چه فرم هاى موسيقى استفاده كرديد
در اين كنسرت هم همچنان در راستاى كارهاى قبلى ام حركت كردم. واقعيت اين است كه من هيچ تمهيدى را براى يك كنسرت نمى انديشم، اين كه حالا مثلاً اين كار را بكنيم كه جذاب تر و بهتر مى شود يا اين كه فلان كار را انجام بدهيم كه آن طور شود... خير... مى شود گفت كه در واقع خودم را به نغمه و پرده مى كشم.
* منظورم تفاوتش با كنسرت هاى قبلى شماست.
فرق اين كنسرت با كنسرت هاى قبلى من همان فرقى است كه من در طول اين سال ها و در گذر زمان و تاريخ و جامعه اى كه در آن زندگى مى كنم داشته ام.
* شما در موسيقى تان چقدر به شعر اهميت مى دهيد
بسيار زياد.
* به نظرم مى رسد يكى از مشكلاتى كه الآن در بين تازه كارهاى موسيقى وجود دارد همين بحث شعر است. وقتى كه با آنها در مورد شعر حرف زده مى شود بلافاصله از پاس كردن واحد يا درس يا كارگاهى به نام «تلفيق شعر و موسيقى» ياد مى كنند و تمام.
بله دقيقاً همينطور است. متأسفانه، اين روز ها اهميت شعر در موسيقى بسيار كمرنگ شده است. شما گاهى از همين صدا وسيماى خودمان اشعارى را مى شنويد كه دلتان مى خواهد كه اى كاش روى اين شعر حافظ يا سعدى يا ديگر بزرگان ادب... اصلاً آهنگى گذاشته نمى شد و همانطور بدون آهنگ خوانده مى شد كه چه بسا بسيار دلنشين تر بود. اين در واقع تخريب موسيقى است. باز برمى گردم به همان صحبتى كه قبلاً گفتم و اتفاقاً بحث بسيار گسترده اى هم هست؛ يعنى زمانى كه موسيقى همراه كلمه مى شود بايد روح شعر را براى مخاطب برهنه كند. وقتى حافظ مى گويد:
در همه دير مغان نيست چو من شيدايى
خرقه جايى گرو باده و دفتر جايى
اين بيت به تنهايى خودش يك عالمه حرف و معنا است. حالا شما بايد روى اين موسيقى بگذاريد. مى دانيد بايد گريبان چاك كرد... وگرنه كه چى پيش از اين هم در جايى گفتم، هنر ها همچون انسان هاى توانمند هستند. زمانى كه چند انسان توانمند دور هم جمع مى شوند ممكن است يك شگفتى پيش بيايد يا امكان پديد آمدن و به وجود آمدن آن شگفتى در اين صورت بيشتر از آن است كه اين موجودات توانمند تك تك عمل كنند.
* البته در كشور ما برعكس اين اتفاق هم زياد مى افتد! يعنى وقتى چند فرد توانمند كنار هم بنشينند بيشتر دعوايشان مى شود تا اين كه كار شگفتى ظهور پيدا كند.
نه اينطور نيست. آنهايى كه اينطور عمل مى كنند توانمند نيستند يا حداقل من آنها را هنرمند نمى دانم. هنرمندى كه به مدارجى از هنر و معرفت درونى برسد كه ديگر اينطور عمل نمى كند. اين افرادى را كه شما مى گوييد را من اصلاً هنرمند نمى دانم. من آنها را موجودات ضعيفى مى بينم. خب حالا برمى گرديم به بحث اصلى مان و اين كه اصلاً چه اصرارى وجود دارد كه ما آهنگ بسازيم آن هم روى غزليات و اشعار و سروده هاى شاعرى كه بيچاره حتى ديگر وجود ندارد كه از آنها دفاع كند. ببينيد صوت با موسيقى فرق مى كند، اگر هر صدايى روى كلمه بيايد كه موسيقى نمى شود. جيغ بنفش هم كه ممكن است پرده گوش را پاره كند صوت است اما موسيقى نيست. شما بعد از شروع شدن يك آهنگ باكلام بايد يك چيزهايى از شعر دريابيد يا دستگيرتان شود يا به آن برسيد كه پيش از آنكه موسيقى روى آن باشد، به آن نرسيده بوديد. اگر جز اين باشد مى گوييم كه به بيان نزديك نشده است. حالا اگر آهنگساز با موسيقى اش، چيزى به آن اضافه كند كه شعر را هم متعالى كرده است.
* قطعاً همينطور است، وگرنه موسيقى چه كاركردى دارد آقاى مشكاتيان زمانى كه صحبت از شعر در موسيقى پيش مى آيد، پشت سر آن بحث كسى كه شعر را هم به مخاطب منتقل مى كند پيش مى آيد؛ يعنى خواننده. شما در اين كنسرت «حميدرضا نوربخش» را به عنوان خواننده گروه انتخاب كرديد. دليل خاصى داشتيد يا نه ؟
سالهاست كه من با آقاى نوربخش دوست هستم و از سال ۷۶ با هم كار كرده ايم... كنسرت داده ايم و تنها ۲۸ كنسرت در استان هاى مختلف با هم اجرا كرده ايم.
* منظور من براى كنسرت اخير است.
براى اين كنسرت باز روى اين نكته تأكيد مى كنم كه كارهاى من پيرو همان كارهاى گذشته من است. يعنى اين كه اگر عواملى توانمند كنار هم بنشينند ممكن است شگفتى به وجود بيايد يا حداقل كارى بهتر. خيلى صادقانه به شما مى گويم كه زمانى كه من در حال ساختن آهنگى هستم، واقعاً به خواننده مشخصى فكر مى كنم. در كار بى كلام كه تعريف ها كاملاً فرق مى كند و شما با تصور ديگرى قطعه را مى سازيد، اما در كار باكلام و زمانى كه شعر را جلوى رويم قرار مى دهم، فضا براى من فضاى متفاوتى مى شود. چون من ديگر با كلمه مواجه مى شوم.... با شعر مواجه مى شوم... شعرى كه پيش از اين پديده اى مجرد بوده است و حالا قرار است كه با موسيقى تركيب شود. باور كنيد زمانى كه قرار است نت اين اثر روى كاغذ بيايد، بسته به نوع حنجره اى كه انتخاب مى شود، فرق مى كند. مثلاً اگر مى بينيد كه «وطن من» را مرحوم «ايرج بسطامى» خوانده است به اين دليل است كه براى آن حنجره ساخته شده است. چون هر كدام از خواننده هاى ما در يك بازه مشخص صوتى كارشان درخشان است و يك سرى نت هاى خاصى را بسيار خوب مى خوانند. در اين ميان خوب آقاى شجريان استثنا هستند و من در مورد ديگران الآن صحبت مى كنم. منظورم اين است كه اغلب خوانندگان ما بالاتر از اين بازه صوتى يا پائين تر از آن صدايشان درخشندگى ندارد. آهنگساز بايد به اين مسائل توجه كند و اين بازه هاى صوتى را در نظر بگيرد. حال من با شما از طعم، رنگ، بو، بزدلى، شجاعت، ابلهى و... يك كلمه صحبت كردم و از سويى ديگر در مورد بازه صوتى درخشان هر خواننده، حالا بحث ديگرى هم مطرح مى شود و آن حنجره است. چگونگى بيان آن حنجره بسيار مهم است... شما نمى توانيد هر قطعه اى را به هر خواننده اى بدهيد تا آن را اجرا كند يا حداقل من اين حساسيت را دارم كه اين كار را نكنم.
* اين سؤال را مطرح كردم چون بسيارى فكر مى كردند كه بعد از جريان آشتى كردن شما با آقاى شجريان شما اين كنسرت را با حضور ايشان برگزار مى كنيد.
در مورد اين جريان پيشتر از اين هم توضيح داده بودم. ببينيد اين دوره از كنسرت ها، نخستين دوره اى بود كه خانه موسيقى يك مقدار در جهت خواسته هاى رهبران گروه ها، آهنگسازها، خواننده ها و... حركت كرد به اين معنا كه آن دغدغه مجوز كنسرت، مجوز شعر، گرفتن سالن و اين بحث ها را براى موسيقيدانان از ميان برداشت. اين است كه در اين دوره بزرگان موسيقى به ميدان آمدند و با مخاطب روبه رو شدند كه در اين دوره گروه «عارف» آخرين آنها بود... چون ديديد كه اغلب موسيقيدانان به صحنه آمدند و با مردم حرفشان را زدند و موسيقى شان را به صحنه بردند. حالا بعد از اين كنسرت ها بايد ماند و انتظار كشيد كه از اين به بعد اين جريان چگونه ادامه پيدا مى كند... شايد جابه جايى هايى صورت بگيرد... تلفيق هايى انجام شود... در كنار هم بودن هايى پيش بيايد....
* شما در ساخت يك قطعه چقدر به شناخت مخاطبين از موسيقى بها مى دهيد
شما فكر مى كنيد هجومى كه مردم عزيز ما براى اين كنسرت ها مى آورند، تا ۴ صبح براى خريدن يك بليت جلوى در تالار ها مى خوابند و از شهرستان ها مى آيند و در ميادين شب را صبح مى كنند كه تنها به كنسرت بروند براى چيست اين به آن دليل است كه موسيقى خودشان را دوست دارند، ما در سال ۵۳ يك كنسرت برگزار كرديم در تالار رودكى، آن هم فقط يك شب... همين و همين... اما الآن شما در همين تالار چهارهزار نفره وزارت كشور ۲۰ شب كنسرت بگذاريد، سالن بازهم پر مى شود و همچنان مخاطب هست... اگر شش ساعت هم شما برنامه را اجرا كنيد، مى بينيد كه با چه شكوه و سكوتى همچنان به اين موسيقى گوش مى دهند. بهنگام تشويق مى كنند و اگر هيجانى به آنها دست بدهد با گروه موسيقى را همراهى مى كنند. همه اين آهنگ ها را مى خوانند. خب چرا به اين اعتلا به اين شكوه كم بها مى دهيم اين است كه مخاطب مسلماً بسيار مهم است اما هرچقدر كه شما بيشتر با شور و شعور او كار كنيد بى شك آگاه تر خواهد شد.... بارورتر خواهد شد.
* اغلب اينطور بوده و هست كه مخاطب در مقايسه با هنرمند از آگاهى كمترى در مورد آن هنر برخوردار بوده، اما گاهى اين آگاهى ديگر خيلى كم مى شود.
بله اين حالت در شرايطى است كه رويارويى وجود ندارد. ارتباطى بين اين دو قشر فراهم نمى شود. اما باز گذر زمان اين انتخاب و اين شناخت را با خود به همراه مى آورد و شما در دراز مدت متوجه مى شويد كه مخاطب شما راه را درست انتخاب مى كند.
* برنامه اى براى اجرا در شهرستان ها هم داريد
براى شيراز، اصفهان، كرمانشاه و همدان صحبت هايى شده است اما از آنجايى كه سالن بزرگ ندارند، ناگزيريم تا ارديبهشت صبر كنيم كه در فضاى باز كنسرت را برگزار كنيم.
* در خراسان چطور
براى خراسان هم صحبت هايى كرده ايم چرا كه من بسيار مايلم كه كنسرت هايى را در توس، خيام و عطار برگزار كنم. اما هنوز جواب قطعى داده نشده است كه اميدوارم البته اين فرصت پيش بيايد.
* سالهاست كه شما در خارج از ايران كنسرتى را برگزار نكرده ايد، چرا
چون تصور مى كنم كه داخل ايران بيشتر به برگزارى كنسرت محتاج است تا خارج.
روزنامه ايران- سميه قاضى زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 8:30  توسط حجت ملائی چافی   | 

طولاني ترين تصنيف تاريخ موسيقي ايران را همايون شجريان با آهنگسازي محمد رضا درويشي روي باز سازي كاري از عبدالقادر مراغي خوانده است كه قرار است اواخر امسال به بازار موسيقي عرضه شود.
محمد رضا درويشي، در دومين نشست پيش همايش عبدالقادر مراغي، موسيقيدان نامدار قرن نهم هجري كه در ساختمان فرهنگستان هنر در خيابان ولي عصر برگزار شد،گفت: اين تصنيف كه 21 دقيقه زمان دارد حاصل دو سال تلاش شبانه روزي گروه عبد القادر مراغي است كه قرار است به همراه 23 تصنيف ديگر در مجموعه‌اي با يك كتاب و سه سي دي از سوي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به بازار موسيقي عرضه شود.

درویشی افزود: به دليل آنكه 17 دقيقه از اين تصنيف در مدح امام هشتم شيعيان سروده شده است، هيچ گاه از سوي نوازندگان و خوانندگان تركيه اجرا نشده است و براي نخستين بار است كه بعد از پنج قرن اين تصنيف اجرا و خوانده شده است.
اين تصنيف كه بخش‌هايي از آن در همين نشست پخش شد در سه گاه نوشته شده است و عمده آن در بخش‌هاي اوج صداي خواننده قرار دارد و همايون شجريان توانسته با تمرينات طاقت سوزي كه روي اين كار انجام داده است، به خوبي از پس كار برآيد.
در اين نشست كه با حضور همايون شجريان و برخي از اعضاي گروه عبدالقادر مراغي برگزار شد، همايون شجريان كه از سوي درويشي به وي لقب برجسته ترين خواننده معاصر بعد پدرش(محمد رضا شجريان) داده شد، در اين نشست حضور داشت و گفت كه وقتي كار را ابتدا شنيد برايش بسيار عجيب و شگفت انگيز جلوه كرد، چرا كه در برخي از لحظات تصنيف  نقاط اوج و فرودهاي آن با معيارهاي آواز خواني موسيقي سنتي همخواني نداشت، ‌به اين معنا كه خواننده درست در زماني كه بايد فرود بيايد بايك اوج ديگر روبرو مي‌شود كه اين تجربه به اين مي‌مانست كه دونده‌اي كه صد متر را با بالاترين سرعت دويده است، وقتي به خط پايان رسيد، تازه به وي بگويند كه صد متر ديگر را هم بايد در جهت عكس بدود.
وي همچنين از كم آمدن نفس خواننده در برخي از نقاط خبر داد و گفت كار عبدالقادر به گونه‌اي بود كه در بخش‌هاي بم تصانيف خواننده با كمبود نفس روبرو مي‌شود و براي غلبه بر اين مشكل نيازمند تمرينات طاقت سوزي است كه من سعي كردم از پس كار برآيم.
محمد رضا درويشي درباره چگونگي كار روي اين تصانيف گفت كه دو سالي است كه هر هفته دو جلسه 4 ساعته با گروه تمرين مي‌كند و شكل گيري اين گروه 9 نفره به گونه‌اي است كه نه كسي مي‌تواند به گروه اضافه شود و نه از آن كم شود، چرا كه  پيوستن هر فرد به گروه، نيازمند 6 ماه تمرين مقدماتي فشرده براي آشنايي با سبك كار مراغي ونواختن اين قطعات است.
درويشي افزود:چند سالي تمامي وقت وانرژي خود را گذاشته است تا از آرشيوهاي شخصي و نيز كتابخانه‌هاي موسيقي تركيه و يونان بتواند اين تصانيف را به دست آورد كه از ميان سي تصنيفي كه يك محقق ترك نشاني آنها را در كتاب خود داده است، توانسته به 24 تصنيف دست پيدا كند و بقيه تصانيف را نتوانسته به دست آورد.
در گروه عبد القادر مراغي نگار بوبان (عود)،ساناز نخجواني (قانون)، آرش شهريار (چهارتار)علي صمد پور (رباب)،سيروس جمالي (رباب)، سيامك جهانگيري (ني)، احسان ذبيحي فر(كمانچه آلتو)، سامر حبيبي(كمانچه آلتو) و بهزاد ميرزايي (دايره) مي‌نوازند و به گفته درويشي در شكل گيري و ساخت اين مجموعه تصانيف تمامي اعضاي اين گروه كه از آهنگسازان و نوازندگان شناخته شده كشور به شمار مي‌روند سهمي جدي و تاثير گذار داشته‌اند.
درويشي گفته است كه پس از انتشار آلبوم و سي دي عبد القادر مراغي، گروه ياد شده كنسرت صحنه‌اي كار را در ايران و ساير كشور ها اجرا خواهد كرد.
پيش از سخنان درويشي داريوش طلايي درباره علم و عمل موسيقي: ديدگاهها و كاربردها سخن گفت و ضمن ارائه تاريخچه‌اي از نظريه پردازي در موسيقي ايران، از فارابي تا ابن سينا و ارموي و مراغي، به فضاي عملي كارهاي آنها نيز پرداخت.
پس از درويشي نيز فرهاد فخر الديني كه چند سال قبل يكي از تصانيف عبد القادر مراغي را در سريال امام علي (ع) با صداي صديق تعريف انتشار عمومي داده بود به شكل تئوريك و با استفاده از عدد و رقم و نت گفت كه سي سال است روي اين پروژه كار كرده تا توانسته به چنين لحن و بيان عملي در كار دست يابد.
پس از سخنان فخر الديني و درويشي چند تن از حاضران سوالاتي را با اين دو موزيسين نامي درميان گذاشتند.
منبع : همشهري

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 23:17  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد محمد رضا شجریان شب گذشته در کنسرت بزرگ عارف "ققنوس" به سرپرستی پرویز مشکاتیان حضور یافت.

همایون شجریان - رایا شجریان - دکتر صادق طباطبایی - محمدرضا شجریان

محمد رضا شجریان - محمدرضا نوربخش - پرویز مشکاتیان

     

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 10:30  توسط حجت ملائی چافی   | 

دونوازي «محمدرضا لطفي» و «فرامرز پايور»پس از 32 سال  در قالب يك آلبوم موسيقي منتشر مي‌شود.

«بهراد توكلي»مدير برنامه‌هاي «لطفي»در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:اين آلبوم كه با عنوان «تنها يك خاطره»منتشر مي‌شود شامل دونوازي تار«محمدرضا لطفي» و سنتور «فرامرز پايور» است كه در سال 54 ضبط شده است.
وي افزود:در اين اثر كه در دستگاه شور ضبط شده، «پايور»براي اولين بار به سنتور نوازي با مضراب بدون نمد پرداخته است.
«توكلي»در خاتمه خاطر نشان كرد:«تنها يك خاطره» هفته آينده توسط موسسه آواي شيدا در بازار موسيقي منتشر مي‌شود.

منبع: خبرگزاری فارس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 22:45  توسط حجت ملائی چافی   | 

گويا عليزاده آن عليزاده سابق نيست. گويا روزبه‌روز تغيير مي‌كند. عليزاده‌اي كه در بحبوحه انقلا‌ب 57 ، پيش از موسيقيداني، در لباس يك مبارز و مصلح اجتماعي ظاهر شده بود، حال كمتر ميلي به بازگشت به آن فضا را دارد و اين‌ را مي‌توان در نگاه معاصر وي ديد. اگر بگوييم عليزاده زماني يك مبارزملوديست بود، بيراه نگفته‌ايم. وانگهي تمامي ساخته‌هاي وي در آن زمان (بحبوحه انقلا‌ب 57) همه نشانگر ذهنيت يك موسيقيدان دغدغه‌مند سياسي است.

 

آثاري مانند سواران دشت اميد، حصار، ژاله خون شد، اتحاد و... آثاري است كه مي‌توان ضرباهنگ فضاي حاكم سياسي آن زمان را دريافت. به مرور موسيقيدان چريك ما لباس رزم خود را در مي‌آورد و خود را به واقعيت موسيقي نزديك‌تر مي‌كند؛ با اين‌حال چندان هم از فضاي اجتماعي بي‌تأثير نيست و اثر <ني‌نوا> را براي اركستر زهي و ني مي‌سازد. با سازهاي ملي، اثر اركستر ايراني <شورانگيز> را اجرا مي‌كند، در تك‌نوازي آثاري مانند <تركمن> و <هجراني> را ارائه مي‌دهد كه موجب ارتقاي دو ساز اصلي خود تار و سه‌تار بود. در بخش آموزش هم، يكي از فعالا‌ن بود. گمان مي‌رود عليزاده رفته‌رفته از فضاي اجتماعي فاصله مي‌گيرد و بيشتر هنرمندي انتزاعي مي‌‌شود و آن توجه و تعهدي كه در اجرا و تنظيم آهنگ‌‌‌‌ها از وي ديده مي‌شد، كمتر ديده مي‌شود. از <راز نو> به‌بعد آثار عليزاده داراي رمز و رازي شد كه بيانگر ذهنيت انتزاعي بود، تا اجتماعي. از اواخر دهه 60 به بعد، مي‌توان ردپاي كم‌اهميتي وي به آثار ارزشمند را ببينيم. گرچه از همان تاريخ به‌بعد خود وي و عمده كارشناسان وي را موسيقيداني مي‌دانستند كه هر لحظه ايده نو و نوين به ذهنش مي‌رسد، تا جايي كه وي را با نيما يوشيج در شعر مقايسه مي‌كردند< !راز نو> اثري بود كه وي در اواسط دهه 1370 ارائه كرد. يكي از موسيقيدانان اثر و تأثير رازنو را كمتر از افسانه نيما ندانست؛ در حالي‌كه عليزاده امروز، نشان داد كه اين نظرات چندان با واقعيت سازگار نيست؛ عليزاده‌اي كه زماني مدعي برگزاري موسيقي سازي در درون موسيقي خواننده‌گراي و با كلا‌م موسيقي ايراني بود، به‌راحتي با مدعيان موسيقي با كلا‌م بر يك سفره نشست و تن به مقتضيات خواننده‌سالا‌ري داد و به اين ترتيب بود كه عليزاده از عليزاده متعهد و موظف فاصله گرفت... . غرض از آوردن اين اشاره، سئوالا‌ت و ابهاماتي بود كه پيش از گفت‌وگوي حاضر ذهن سئوال‌كننده و البته بسياري از شنوندگان آثار موسيقي وي را به خود مشغول كرده بود. قطعاً خود عليزاده سخناني در مقابل اين فرضيه‌ و ابهام‌ها دارد كه ما را بر آن داشت كه به بهانه كنسرت اخير وي به همراه گروه هم‌آوايان در تالا‌ر وزارت كشور، اين سئوال‌ها را با خود وي مطرح كنيم. به‌جاست كه بگوييم طرح برخي سوال و انتقادها اصلا‌ً به معناي ناديده‌گرفتن كاركرد <حسين عليزاده> نيست. به طور يقين وي يكي از سرآمدان و سردمداران موسيقي دوران معاصر است كه نقش وي به‌هيچ عنوان قابل حذف نيست. گفتني است كه برخي از ابهام‌ها در حين گفت‌وگو رفع شد، اما به‌جاست كه به برخي ديگر از سوال و ابهام‌ها جهد جدي‌تري شود. ‌

ضرورت هم‌آوايي، هم‌آوايان

مصاحبه را با يك پرسش كليشه‌اي شروع مي‌كنيم و آن هم اينكه هدف شما از تشكيل گروه هم‌آوايان چه بوده‌است؟

برخي انگيزها و افكاري كه در ذهن مي‌آيد، هميشه دلا‌يل فرمول‌وار ندارد، اما شايد در طول سال‌هايي كه يك هنرمند فعاليت دارد، يكسري افكار و ايده به صورت گنگ و نامفهوم و در بعضي از موارد بر اساس ضرورت‌ها به ذهنش خطور كند كه در درازمدت براساس ضرورت به كار گرفته مي‌شود. معمولا‌ً محصول به مرحله عمل درآمدن اين ايده‌ و افكار گنگ، يك اثر ماندگار است كه مي‌تواند حاصل يك عمر تلا‌ش و فعاليت صاحب اثر باشد. هميشه به خاطر دارم از زمان كودكي كه چندان موسيقي ايراني را نمي‌شناختم و تصاويري را از تلويزيون مي‌ديدم كه مثلا‌ً يك گروه موسيقي از چند ساز و يك خواننده تشكيل شده است. از همان زمان با خود فكر مي‌كردم كه شايد بتوان اين گروه را برعكس كرده و به‌جاي يك خواننده از چند خواننده و يك ساز استفاده كرد!

پس به نوعي مي‌توان گفت كه تشكيل گروه هم‌آوايان بر اساس پاسخ شما به <خواننده‌سالا‌ري> بوده است!

آن زمان حتي معني سالا‌ر را هم نمي‌دانستم، اما بحث من چيز ديگري است. من هم از يك فكر و ايده‌ بسيار ساده‌اي كه در كودكي داشتم، چنين گروهي را به‌وجود آوردم. انگيزه بيروني اينكه ما در آواز موسيقي دستگاهي، متأسفانه شرايطي را پيدا كرده‌ايم كه صداي مرد و زن را در كنار هم نداريم؛ اين در حالي‌است كه در بيشتر عرصه‌هاي اجتماعي آنها در كنار هم هستند. در اين شرايط يك مرتبه به اين فكر افتادم كه چرا در آواز ايراني كه قبل از انقلا‌ب به صورت يك موسيقي ارزشمند بود و زن هم در آن حضوري جدي داشت، آن ‌را مردود مي‌دانستند؟ البته شايد طبق آمار اگر به بررسي اين موضوع بپردازيم شايد دريابيم كه تعداد آثار موسيقايي كه از نظر اجتماعي مردود بوده‌اند را بيشتر مردها خوانده‌اند. بنابراين به صرف زن يا مردبودن نمي‌توان بر يك اثر مهر باطل يا تاييد زد. بنابراين تشكيل اين گروه يكي به انگيزه فني برمي‌گردد كه مي‌خواهد آوازهاي چندصدايي يا همان پلي‌فونيك را با توجه به موسيقي ايراني و جوهره آن تجربه كند. اما ديگر نكته آن است كه ما بايد بكوشيم تا موسيقي را از نظر اجتماعي نگاه كنيم؛ چراكه اگر هر كس از جنبه تخصص خود به وجود زن نگاه كند، نمي‌تواند زن را حذف كند. بنابراين يكي از انگيزه‌هاي اجتماعي اجراي آوازهاي ايراني همين وجود زن است و حال اگر شرايط به‌گونه‌ايي است كه اين امكان ميسر نيست و شايد در كشورهاي كمي چنين مساله‌اي وجود داشته باشد، بحث ديگري است البته اين قانون در ايران به دليل ناهماهنگي با مسير طبيعي انسان موقت بوده و به اين صورت باقي نخواهد ماند. اين جاست كه وقتي در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيد و در اطراف شما مسائلي وجود دارد كه آ‌ن‌ را درست نمي‌دانيد، نبايد تسليم آن شويد. به نظر من جا داشت خوانندهاي مرد درباره ضرورت حضور زن در موسيقي‌دستگاهي و موسيقي اصيل ايراني و اينكه نقش زنان در اين هنر بايد به چه صورتي باشد بايد بحث‌هاي جدي مي‌كردند و ضروت آن را به جامعه انتقال مي‌دادند. ‌

به طور كلي، مي‌توان گفت كه ايجاد گروهي مانند هم‌آوايان چون به يك ضرورت اجتماعي برمي‌گشت. آنچه تا امروز از اين گروه ارائه شده، بخشي از ايده و اهداف اين گروه در اين زمينه بوده است؛ چرا كه در هر صورت موانع و محدوديت‌هايي سر راهش بوده است، اميدوارم كه روزي فرا برسد، تا اين موانع و محدوديت‌ها از سر راه اين موسيقي برداشته شود، تا آنگونه كه شايسته است به فعاليت بپردازيم.

حركت به سوي موسيقي‌سازي، در مقابل خواننده‌سالا‌ري

استفاده از همه قابليت‌هاي گروه (زن و مرد) براي موسيقي يك بحث است، اما آن برداشتي كه نوع كارهاي شما به مخاطب مي‌دهد، اين است كه شما با پررنگ بودن حضور يك خواننده در يك گروه مخالف هستيد و اين را در آثارتان به روشني مي‌توان ديد!

بايد در نظر داشته باشيم كه موسيقي ايراني در ابتدا با كلا‌م شروع شده و كم‌كم روي آن كار شده و گسترش‌يافته تا با سازها تركيب شود و به شكل امروزي درآيد. ما در گذشته يك نوع موسيقي به نام <موسيقي آوازي> داشته‌ايم كه البته آن هم در ايران به دليل شرايط ويژه‌اي كه موسيقي داشته ، هميشه دچار مشكل بوده است و تنها راه حفظ آن از راه‌خواندن است به همين دليل هميشه موسيقي توجيه‌پذير بوده است. حتي قبل از انقلا‌ب با كمك چند تن از موسيقيدانان كوشيديم تا قطعاتي را بسازيم كه بي‌كلا‌م باشد كه حركت بسيار تازه‌اي بود. اما پس از انقلا‌ب چون موسيقي زير سوال رفت و مشكلا‌تي براي آن ايجاد شد، موسيقي آوازي نيز نقش پررنگ‌تري به خود ‌گرفت. همچنين با توجه به اينكه گفتن كلمه موسيقي در آن زمان ممنوع بود، كلمه <سرود> به كار گرفته مي‌شد. حتي در راديو بايد موسيقي با كلا‌م همراه مي‌شد تا پخش شود. به هر حال يكي از نيازهاي اجتماعي اكتفا‌نكردن به يك نوع موسيقي است و بايد بدانيم كه در هر جامعه سنت جاي خود را دارد و موسيقي نيز جاي خود را. اين دو موضوع نبايد مانع هم‌باشند، چرا كه ريشه در هم دارند. متأسفانه نگرش‌هاي متحجرانه سبب مي‌شود تا هر كسي هركاري را انجام دهد، تصور كند كه همان كار درست بوده و بايد انجام شود و ديگران در اشتباهند. هم‌آوايان در حقيقت، نه به دليل مبارزه با تك صدايي؛ بلكه به سبب يك نياز اجتماعي، پا به عرصه موسيقي گذاشت و هنوز هم كارهاي زيادي دارد. بزرگ‌ترين الهام ما در اين گروه، الهام از زندگي واقعي اجتماعي است كه در آن اگر نقش زن از مرد پرنگ‌تر نباشد، كمتر هم نيست. براي نمونه؛ اگر سري به روستاها بزنيد، به سادگي مي‌بينيد كه زن و مرد در كنار هم مشغول به كارند و براي همه كارهاي خود نوعي موسيقي دارند كه بيشتر آنها را زن‌ها اجرا مي‌كنند.

شما در صحبت‌هاي خود اشاره كرديد كه نيازهاي اجتماع، شما را به فكر تشكيل اين گروه انداخته است؛ اما برخورد شما كمي متناقض است! با نگاهي كوتاه به آثار شما مي‌بينيم كه شما بر اساس علا‌قه به موسيقي باكلا‌م با خواننده‌هايي مانند محسن كرامتي و افسانه رسايي، حسين عمومي و...كه چهره‌هاي شناخته‌شده‌ايي در حوزه موسيقي نيستند همكاري داشته‌ايد. از طرف ديگر شاهديم كه شما نزديك به يك دهه با محمدرضا شجريان به همان ريتم سنتي (يك خواننده و چند ساز) همكاري داشتيد! دلا‌يل اين برخورد متناقض به خاطر چيست؟

اين مساله را تناقض نمي‌توان گفت! آن آثار هم، سبك و سياق خود را داشت؛ البته در عين حال با ساير آثار شجريان نيز متفاوت بود. به‌يقين كثرت‌ساز و هنرمندان در كنار هم نشان‌دهنده نوع ديگري از موسيقي نيست؛ بلكه وجود برخي محدوديت‌ و اجبارهاي اجتماعي سبب ايجاد آثار تازه و متفاوت مي‌شود. در كل نبايد به موسيقي از يك جنبه نگريست؛ چرا كه بر اساس ضرورت مي‌توان آثار گوناگوني را در اين زمينه ارائه داد. من و آقاي شجريان درگذشته با هم كار مي‌كرديم و هفت‌سال به طور مشترك و به اتفاق آقاي كلهر نيز با هم كار كرديم ؛ اما اين فعاليت مشترك مانع از اين نمي‌شود كه در زمينه‌هاي ديگر كار نكنيم؛ البته منكر اين موضوع نمي‌شوم كه علا‌قه من به اجراي موسيقي به صورت‌جمعي است! هر چند در اوج فعاليت و به‌ويژه زماني كه در خارج از كشور تنها شدم تكنوازي نيز مي‌كردم و اكنون هم در اين زمينه فعاليت دارم، اما همواره و از زماني كه موسيقي را آغاز كردم، به كارهاي جمعي علا‌قه داشتم. تشكيل گروهي مانند هم‌آوايان هم از چنين طرز تفكري نشأت مي‌گيرد. اگر ما زندگي اجتماعي را قبول داريم، بايد موسيقي ذهنمان نيز برخاسته از اجتماع باشد؛ البته اگر در اين دوره من نوعي فعاليت تكنوازي نيز داشته باشم، مغايرتي با آن نوع موسيقي نيز نخواهد داشت. من زندگي اجتماعي انسان‌ها را باور دارم و علا‌قه‌مند به فعاليت‌هاي اجتماعي و گروهي هستم؛ به همين دليل نمي‌توانيم آن را از موسيقي دور كنيم. موسيقي زماني مي‌تواند به اوج شكوفايي خود برسد كه صرفاً روي خواننده و شعر تكيه نكند. اين موضوع در همه‌موسيقي‌هايي كه در دنيا گسترش يافته‌اند، وجود دارد. شما در غرب مي‌بينيد كه موسيقي در كليساها به صورت آواز و سرودهاي مذهبي اجرا مي‌شده است و سپس در دوره‌هاي ‌ ديگر موسيقي مذهبي و غيرمذهبي كم‌كم از هم جدا مي‌شود و به سبب شرايط اجتماعي موسيقي‌سازي گسترش مي‌يابد. اين روند نه‌تنها مغايرتي با هم ندارند، بلكه از دل هم درمي‌آيند؛ چرا كه ذهنيت موسيقيدان اگردر قافيه و قالب شعر محدود نشود، مي‌تواند بسيار گسترده‌تر باشد و منجر به گسترش هنر موسيقي شود. ‌ در شرق نيزنمونه‌هاي جالبي داريم. به فرض نمونه در افغانستان تقريباً موسيقي‌سازي وجود ندارد و موسيقي تنها با كلا‌م اجرا مي‌شود. در مقابل اين نگرش كشور هندوستان را داريم كه درصد كمي ازموسيقي آن آوازي است. در ايران نيز بايد بكوشيم تا موسيقي را به سمتي هدايت كنيم كه كمتر بر كلا‌م تكيه كند؛ چراكه به همين دليل نبض موسيقي اصيل ايراني در سال‌هاي اخير به‌شدت كندشده و تنها با قافيه و اوزان شعري حركت كرده است. درباره ريتم هم بايد گفت از وقتي كه شعر ما قافيه‌دار شده، موسيقي ما هم قافيه‌دار شده است؛ اين در حالي است كه رديف‌هاي موسيقي ما خود به خود داراي قافيه است. وقتي يك غزلي مي‌خوانيد كه از ابتدا تا انتها يك وزن دارد، مضمون شعر شما را جذب مي‌كند؛ اما اگر اين وزن را در موسيقي بگذاريم، دچار يكنواختي مي‌شود.موسيقي گذشته روي اشعار هجايي (چيزي شبيه شعر نو الا‌ن) به كار مي‌رفته است؛ ردپاي بسيار ناملموس اين اشعار در گوشه‌هاي باستاني رديف به طور مشخص است. يعني در قديم موسيقي ما بسيار متنوع‌تر از اكنون بوده است. البته اين مقوله از جمله مواردي نيست كه از طريق رسانه‌هاي گروهي بتوان مردم را متوجه آن كرد. رفع اين مشكل بايد از راه آموزش حل شود و بايد شاگرد به‌گونه‌اي تربيت شود كه ذهن وي قافيه‌دار پرورش نيابد.

متاسفانه ما جامعه متعصبي داريم و گاه درباره چيزهايي تعصب به خرج مي‌دهيم كه به درستي حتي آنها را نمي‌شناسيم. بايد تمام ضرورت‌ها را به اقتضاي زمان به مردم بشناسانيم و در نظر داشته باشيم كه ضرورت‌هاي امروز جاي خود را دارد و در عين حال به مساله به‌كارگيري فرهنگ و زبان خودمان نيز توجه داشته باشيم و بدانيم كه فرهنگ ما در حقيقت، بخشي از فرهنگ جهان است. نبايد به‌گونه‌اي به آن نگاه شود كه مثلا‌ بخواهيم مانند غربي‌ها شويم. من بر اين باورم كه هر كشوري داراي فرهنگ خاص خود است كه بسيار هم غني محسوب مي‌شود و در عين ‌حال فرهنگ جهاني از فرهنگ ديگر جوامع تشكيل شده است. ما بايد فرهنگ ايراني را در فرهنگ جهاني ببينيم چرا كه يك جامعه پويا، جامعه‌اي است كه جوانانش هم از فرهنگ غني كشور خود استفاده كنند و هم عقده خودكم‌بيني در مقايسه با فرهنگ‌هاي ديگر نداشته باشند.

تفاوت تعهد با شعار در اثر هنري

با نگاهي به روند آهنگسازي شما، مي‌توان آن را در سه دوره خلا‌صه كرد. در يك دوره شما خيلي از فضاهاي اجتماعي و سياسي تأثير مي‌گرفتيد (حدوداً از سال 1355 تا 1360) و آثار تأثيرگذاري ارائه داديد. يك دوره هم پس از بازگشت از خارج از كشور است كه اثري مانند <شورانگيز> و... را منتشر كرديد. در 10-15 سال اخير با بررسي آثار تازه شما اينگونه به‌نظر مي‌رسد كه ضمن ورود به دوره سوم خود، نسبت به فضاهاي اجتماعي بي‌تفاوت شده‌ايد!

اين شايد نظر شخص شما باشد. بايد گفت كه من مي‌توانم قطعه بي‌كلا‌م بسازم كه شعارهاي روز اجتماعي در آن نباشد! آثاري هستند كه مربوط به دوران انقلا‌ب مي‌شوند. مانند سرود <ژاله خون شد>(روي شعري از سياوش كسرائي) كه در آن زمان بيانگر رويداد 17شهريور بود و بيشتر جنبه اجتماعي آن مورد توجه بود تا ارزش هنري آن. برخي ديگر از آثار هستند كه باز به ضرور‌ت‌هاي ديگري ساخته شده‌اند كه ارزش هنري هم دارند. اينكه مي‌گوييد نسبت به فضاهاي اجتماعي بي‌تفاوت شده‌ام، به راستي اينگونه نيست چرا كه در همين مصاحبه درباره حضور و نقش زن در گروه‌هاي موسيقي بسيار بحث زيادي كرديم. من بر اين باورم كه ما در جامعه خود با هر شرايطي كه داريم بايد حس اميد، لبخند و بودن را داشته باشيم. براي نمونه مبارزبودن اين نيست كه مردم را نگران كنيم، بلكه روند برگزيدن اشعار مي‌تواند نوعي پيام براي آگاهي‌دادن به مردم قلمداد شود كه اين نشانه پختگي يك جامعه به شمار مي‌آيد. اگر از كودكي بياموزيم كه در زندگي با اميد پيش‌برويم؛جامعه به سوي شادابي و طراوت پيش خواهد رفت. در اين راستا من مي‌خواهم بيش از اينكه به شعارهاي روز تعهد داشته باشم، متعهد به هنر بمانم.

منظور از مطرح كردن اين بحث بيشتر بحث تعهدي آن بود تا بحث شعاري! ديدگاهي وجود دارد كه مي‌گويد عليزاده ديگر آن عليزاده سابق نيست و...

‌ من به عنوان يك موسيقيدان آزادم كه رويه كارم را به ميل خودم دگرگون كنم. هنرمند رسالتش تحت‌تاثير قرار دادن جامعه است. هنرمند جامعه را ارتقا مي‌دهد و بايد در همه جنبه‌ ها اعم از خوشي، پيشرفت و نابساماني‌ها با مردم شريك باشد و اين فرمول مشخصي ندارد. در تمام دهه‌هاي فعاليتم همواره كوشيده‌ام تا موسيقي را به عنوان يك هنر به اجتماع امروزي نزديك‌تر كنم. موسيقي ما در قديم منع مي‌شده و همواره در پستوها بوده اما هم‌اكنون در حضور جمعيت‌هاي بزرگ اجرا مي‌شود. در زمينه موسيقي به سراغ مواردي از اجرا رفتيم كه در زمينه آن هيچگونه تجربه پيشين نداشتيم. تمام انگيز‌ه كارهايم از جامعه مي‌آيد و هرگز جدا از جامعه نبوده و با انگيزه‌هاي دروني تركيب شده است و من بيشتر به اصول هنر موسيقي پايبندم نه به شعارهاي روز.

گويا دعوتي از شما داشته‌اند كه در لهستان ني‌نوا را اجرا كنيد ولي ظاهراً انجام نشد! ‌

قرار بود برخي از آثار من به ويژه ني‌نوا در لهستان اجرا شود، كه توافق‌ها هم شده بود كه زمان آن گذشت و اين اتفاق صورت نگرفت. قطعه عصيان يكي از قطعات انتخابي من در اين فستيوال بود. در اين قطعه با يك نگرش جديد و با همكاري هوشيار خيام جاي‌هارپ را با پيانو عوض كرديم و قصد بازبيني اثر را براي اركستر داشتيم. پيشنهاد من براي اجراي اين اثر اين بود كه آقاي خيام مسووليت رهبري اركستر را به عهده بگيرند. آنجا كمي سر نوازنده پيانو بحث شد چرا كه آنها مي‌خواستند نوازنده را خودشان معرفي كنند و ما نظرمان اين بود كه پيانيست را خودمان انتخاب كنيم و كسي باشد كه پيش‌تر با وي كار كرده باشيم‌. درباره نوازنده ني هم آنها پيشنهاد داشتند كه از چند نوازنده ايراني كه در آنجا زندگي مي‌كنند، استفاده شود كه متأسفانه چندان آنها را نمي‌شناختم؛ به همين دليل نتوانستم اين موضوع را بپذيرم. پس از مدتي اصرار داشتند كه اين نوازنده‌ها بسيار خوب هستند و من به آنجا بروم. مشكل مهم اينجا بود كه من بايد حس اين قطعه را به نوازنده‌ها القا مي‌كردم كه متاسفانه اين موضوع از راه دور ميسر نبود. براي همين، موافقت نكردم و قرار شد كه اين كنسرت را در فستيوال ديگري در سال آينده با نوازندگان بيشتري اجرا كنيم. كشورهاي اروپاي شرقي به تازگي حركت‌هاي فرهنگي و آشنايي با موسيقي شرقي را آغاز كرده‌اند ولي هنوز از نظر بودجه، امكانات كافي ندارند. اگر اين حركت‌ها ادامه يابد و بودجه آن هم در اختيار اين كشورها قرار گيرد، موسيقي ما در آنجا رواج مي‌يابد؛ چرا كه هم‌اكنون بسيار متداول شده كه موسيقي فرهنگ‌هاي مختلف دنيا را با هم تركيب مي‌كنند و به صورت اركستري اجرا مي‌كنند. ‌

و اما كنسرت تالا‌ر وزارت كشور

در اين مدتي كه در شهريور ماه در تالا‌ر وزارت كشور كنسرت برگزار ‌كرديد، براي من جاي سوال است براي شما كه به موسيقي اركسترال علا‌قه و تمايل داشتيد و شايد هم داريد، چرا ديگر ميلي به اجراهاي اركسترهاي بزرگتر نداريد. در آثار تازه‌تان مي‌بينيم كه از تعداد نوازندگان و سازها كاسته شده و اين روي چگونگي سازبندي شما نيز تأثير داشته، يعني ايده اركستري شما به لحاظ كيفي و كمي تغيير كرده است.

خوب و بد موسيقي روي كثرت نوازنده‌ها نيست و فضاهاي گوناگون دارد؛ من در حوزه موسيقي سعي كرده‌ام در فضاهاي مختلف كار كنم و در هر يك، هدف و رسالت خاص خود را داشتم. براي نمونه، زماني كه قطعه <تركمن> را اجرا كردم، به سادگي درمي‌يابيد كه اين قطعه نياز به چيز ديگري ندارد. اين را هم بايد بگويم كه هوشيار خيام براي اجراي همين قطعه با من تماس گرفته، تا آن را براي اجرا با پيانو تنظيم كند. يا همين قطعه قرار است با يكسري قطعات ديگر در سال آينده با اركستر اجرا شود. اصولا‌ً يكي از دلمشغولي‌ها و علا‌يق شخصي من اجراهاي جمعي است و گاهي چند دسته مي‌شود. گاهي مي‌خواهيم كارهايي را انجام دهيم كه براي سازهاي ايراني باشد و نمي‌توانيم آنها را حذف كنيم و به صرف اينكه بخواهيم اجراي اكسترال داشته باشيم، نبايد ساز ايراني را كنار گذاشته و تنها از سازهاي غربي استفاده كنيم اما من از حدود 20سال پيش اين مساله را براي خود حل كرده‌ام كه ساز وسيله‌‌ است و مي‌تواند از هر ملتي باشد و مهم آن است كه چه چيزي را القا كند. من حتي تعداد زيادي موسيقي فيلم نوشتم كه با اركستر اجرا شده است البته اين را هم بگويم كه ضبط آثار اركسترال در جامعه ما نيازمند يك هزينه گزاف است كه هركسي از عهده آن برنمي‌آيد. با اين حال من اثر اركسترالي مانند ني‌نوار را با وجود مشكلا‌ت زياد مالي منتشر كردم. اين را هم بگويم كه هم اكنون در اوج انرژي هستم وتلا‌ش مي‌كنم پرانرژي و باانگيزه كار كنم اما اين را هم در نظر بگيريم كه گاه از خود اين انتقاد را مي‌كنم كه اي كاش كمي بار مسووليتم به فرض در حوزه آموزش سبك‌تر بود، تا مي‌توانستم روي تجربه‌هايي مورد علا‌قه‌ام مانند بداهه‌نوازي، تكنواري و موسيقي اركسترال فعاليت كنم .با اين وجود اگر اين كارها كمي به تعويق مي‌افتد، بدين سبب نيست كه آنها را كنار گذاشته‌ام. من زماني كه به چيزي علا‌قه‌مند مي‌شوم، آن‌ را دنبال مي‌كنم و خود را محدود نمي‌كنم.

صحبت شما را قبول دارم ولي اين مساله دليل نمي‌شود كه مسووليت‌هايي اينچنين به لحاظ فني روي اثر هنري تأثير بگذارد ما نمي‌توانيم تنظيم‌‌هاي امروز آقاي عليزاده را با تنظيم‌هاي ديروز او مقايسه كنيم؛ در واقع سازبندي و تنظيم آثار اشكال دارد. براي نمونه در اجراي اخير صداي ساز شورانگيز به خوبي شنيده نمي‌شد.

گاهي اين اشكالا‌ت مربوط به نوع ضبط و صدابرداري است و چندان هم ارتباطي به چگونگي تنظيم قطعات ندارد. مشكلي هم كه در كنسرت اخير داشتيم، دقيقاً همين بود تا جايي كه تصميم گرفتم ديگر در سالن وزارت كشور كنسرت ندهم.

بعضي از نوازندگاني كه شما از آنها در گروه استفاده مي‌كنيد، ساز تخصصي آنها چيز ديگري بوده است! برايم جالب است كه بدانم شما بر چه اساسي در گروه نواختن سازها را به نوازندگان واگذار مي‌كنيد؟

بيشتر سازها الهام‌گرفته از موسيقي نواحي ايران يا موسيقي سنتي بوده است. اگر مي‌خواهيم در موسيقي ايراني به دنبال رنگ و تنوع بگرديم، نبايد نگاهمان را به همين چند ساز محدود كنيم و به موسيقي ايراني تنها در قالب موسيقي فارسي زبان‌ها نگاه كنيم! در كشور ما اين مساله هم بسيار كم بوده و هم بسيار در اين‌باره تعصب وجود دارد. در بسياري از كشورهاي دنيا از جمله آذربايجان و چين اين مساله را تجربه كرده‌اند. در چين اركستر سمفونيكي از سازهاي سنتي چين تشكيل شده كه اين اركستر به همان قانونمندي و سازمان‌يافتگي يك اركستر بزرگ است. اگر به اين نكته توجه كنيد، مي‌بينيد ساز ربابي كه در گروه مورد استفاده قرار گرفت با ساير رباب‌ها متفاوت است. در اين‌باره با سازندگان ساز مشورت كرديم و در كل اين سازها براي اينكه در گروه قابل استفاده باشد، تغييريافته است. به طور معمول، يك نوازنده كه سازي را به صورت تخصصي مي‌نوازد، در كنار آن با سازهاي ديگر هم آشنايي دارد. اصولا‌ً نوازندگان وخوانندگاني كه با يكديگر كار مي‌كنند، كساني هستند كه كم كم از لحاظ روحي و تكنيكي به هم نزديك‌تر مي شوند و زماني كه قرار است برنامه‌اي اجرا شود، با توجه به توانايي‌هايشان به آنها نقشي واگذار مي‌شود.

گزينش اشعار

هم‌اكنون احساس مي‌شود، آن تعهدي كه زماني شما در انتخاب شعر داشتيد، به نظر مي‌آيد كه انتخاب و گزينش شعر در آثار شما كمي احساسي شده است! در آثار شما انتخاب اشعار بر چه اساس است وچرا در برخي از قطعات از اشعاري استفاده كرده‌ايد كه معروف نبوده‌اند؟ ‌

با نگاهي به ديوان‌هاي شعر به آساني مي‌توان دريافت كه كدام يك از اشعار آنها داراي وزني مناسب براي تلفيق با موسيقي است. موسيقي زماني كه از دل شعر مي‌آيد، به طوركامل قابل تلفيق با موسيقي است و در اين تلفيق بايد مضمون‌ها را در نظر گرفت و اين مساله بازمي‌گردد به اينكه رويدادهاي اطراف چه اثري روي شما مي‌گذارد. در ضمناً ما نبايد هميشه به دنبال حافظ و سعدي برويم. در اين راستا متوجه مي‌شويم كه چندين شاعر ديگر هم داريم كه اشعار خوبي گفته‌اند و يا مي‌گويند كه كمتر مورد توجه قرار بوده‌‌اند. همچنين در انتخاب شعر با شاعران با تجربه و اهل ذوق نيز مشورت مي‌كنم؛ البته سعي مي‌كنم كه اين اشعار مناسبت زماني خود را نيز داشته باشند. ‌

منبع :اعتماد ملی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 22:40  توسط حجت ملائی چافی   | 

           038307.jpg
 
       زنده ياد غلامحسين خان درويش

زنده ياد استاد «غلامحسين درويش خان» هنرمندي است كه خدمات وي به موسيقي هنري ايران بر اهل فن پوشيده نيست.او از چند منظر حركت‌هاي نو و بديعي را در چرخه موسيقي ايراني باعث گرديد و جريان قدرتمندي را در حوزه‌هاي نوازندگي، آهنگسازي و آموزش رديف موسيقي ايراني پايه گذاري كرد.
چنانكه شاگردان ممتاز وي سالهاي سال سكاندار حركت نوين موسيقي ايراني بودند و هنوز هم ردپايي از آن جريان در موسيقي امروز ديده مي‌شود.«غـلامحسين درويش» معـروف به «درويش‌خان» از سويي نوآورنده فرم هـاي جديد در موسيقي ايران است و از ديگـر سو به عـنوان رئيس اولين اركـسترهاي عـمومي معـرفي شده است.
افـزون بر اينهـا بـيـشتر تصانـيـف سياسي و اجـتماعي ملك الشعـراي بهـار و عـارف قـزويني به دست او در آن ايام آهـنگـسازي و اجـرا شده است.بي شك درويش خان دست پـرورده جريانات و تحـولات مشروطه‌خواهـي در عـرصه هـنر موسيقي ايران زمين است.
اين ويژگي‌هـا به هـمراه فـهـم و درك عـمـيـق او از موسيقي و سنـت‌هاي اجرايي قـدما، او را در فهـرست موسيقي دانان صاحب سبك قـرار داده است.خصيصه اصلي هـنري «درويش» پاسخگـويي به نيازهـاي زمانه و در عـين توجه به اصالتهاي موسيقي ايراني و شيوه‌هاي اجرايي گـذشتگـان بود.به هـمين خاطر استاد«غلامحسين درويش»در تاريخ معـاصر موسيقي ايران مقام و جايگـاه ويژه‌اي دارد.«درويش خان»در سال1251 در تهران متولد شد.پـدرش«حاجي بـشير»اهـل طالقان و مادرش از تركـمانان تـكه بود.دوران كودكـي را در خانواده دولتـشاهـي گـذراند و در هـمين خانه مادر خود را از دست داد. پـدرش كه كـمي با موسيقي آشنا بود و سه تار مي‌نواخـت«غـلامحسين»را در ده سالگـي به شعـبه موسيقي مدرسه نظام وابسته به دارالفـنون كه بـه تازگـي به سرپـرستي«موسيو لومر فرانسوي»ايجاد شده بود،سپـرد.

         

«غـلامحسين»در آنجا خط موسيقي و نواختـن شيـپـور و طبل كوچك را فـرا گـرفت.«حاجي بـشـير»هـنگـام صـدا زدن فـرزندش هـميشه از لـفـظ«درويش»استـفاده مي‌كرد و هـمين نام بعـدهـا به عـنوان نام خانوادگي«غـلامحسين»برگـزيده شد و او به «درويش خان»يا «غـلامحسين خان درويش» معـروف شد.پس از مدرسه،ابـتـدا نـزد«داود كليمي تارزن»رفت تا مشق تار كـند.پس از مدت كـمي از استاد خود گـوي سـبقـت را ربود و به مرتـبه عـالي نوازندگـي دست يافـت.اما حضور در جلسات درس استاد بي‌بديل تار آن زمان،يعـني«آقا ميرزا حسيـنـقـلي»او را به دنياي ديگـري كشاند.
هـمچـنين آشنايي با برادر بزرگـتر«آقا ميرزا حسينقلي»به اسم«ميرزا عـبدالله»نوازنده تار و سه تار به كار او غـناي بـيـشتري بخـشـيد.بي گـمان پس از اين دو استاد نامي موسيقي ايراني بايد از«درويش خان» به‌عـنوان بزرگـترين نوازنده تار و سه تار و موسيقي ايراني ياد كرد.«درويش»چـندي در دسته موسيقي«عـزيزالسلطان»و سپس در دسته موسيقي«كامران ميرزا نايب السلطنه»نوازندگي طبل را بر عـهـده داشت.          
كار«درويش»در آن سن و سال نوجواني چـنان مورد استـقـبال«ناصرالدين شاه»قـرار گرفـته بود كه او را«تارچـي»خطاب مي‌كرد. مهـارت«درويش»در نوازندگي موجب شد تا او پس از مرگ «ناصرالدين شاه»(1313 قـمري) به دستگـاه شعـاع السلطنه پسر مظفرالدين شاه والي فارس دعـوت شد و در تمامي سفرهـاي شاهـزاده هـمراه او بود.در سفر اول به شيراز به اصرار شعـاع السلطنه، با دخـتر«مستـشار نظام»كه در فارس اقامت داشت،ازدواج كرد.حاصل اين پـيوند دو دخـتر بود، كه اولي در سن 16 سالگي ديده از جهـان فـروبست و دخـتر دوم با نام«فـخـر»تـنهـا فرزند«درويش»شد.به زودي ميان «درويش» و «شعـاع السلطنه»به هـم خورد. چـرا كه از سويي درويش از اينكه هـمواره در پـناه دستگـاه شعـاع السلطنه باشد ناراحت بود و طبع آزاده اش رهايي از اين بـند را آرزو داشت و از ديگـر سو شعـاع السلطنه برآشفـت كه چـرا نوازنده خاص او در مجالس اشخاص ديگـر، حضور يافته است.در اين اوضاع و احوال بود كه به هـنگـام بازگـشت«شعـاع السلطنه» به فارس، از رفـتن با او سرباز زد.پـيامد اين سرپـيچي تهـديد و تعـقـيب او به دست شاهـزاده و ماموران«غلاظ و شدادش»بود.حتي دستور داشتـند انگـشتان دست«درويش»را بـبـرند. «درويش»اما با كمك يكي از دوستانـش رهايي يافت.او پس از اين ماجرا استـقـلال خود را در برگـزاري جلسات درس و مشق نوازندگـي براي عـلاقـمندان موسيقي يافت و با اشـتياق زيادي اين راه را ادامه داد.منـش و تـفكـر«درويش»موجب شد تا به سلك اخوان صفايي درآيد و به«ظهـيرالدوله»تـنهـا مركز صوفي گري موسيقي پـرور آن زمان سرسپـرد.

          
«درويش»با تـشكـيل اركستر موسيقي«انجمن اخوت» و اجراي كـنــســرت هاي عـمومي كه سرپـرستي آنها را خود به عـهـده داشت در جـهـت هـر چه مردمي تر كردن موسيقي ايران و كمك و ياري به مستـمندان و بلاديدگـان گـام برداشت.كـنسرت براي جمع آوري اعـانه به نـفـع قحطي زدگـان روسيه،كـنسرت براي ايجاد مدرسه فـرهـنگ،كـنسرت به نفع حريق زدگـان آمل،كـنسرت براي بازسازي خرابـيهـاي آتـش سوزي بازار و نيز كـنسرت براي غـارت شدگـان اروميه از جـمله كارهـاي شايسته‌اي بود كه تـبلور روح پـاك و قـلب مهـربان «غـلامحسين درويش»است و اين در حالي بود كه خود از نظر مالي دچار تـنگـدستي بود.
بي‌دليل نـبود كه«روح الله خالقي»درباره خصوصيات «درويش» و استادش«ميرزا عـبدالله» مي نويسد:«درويش خان»از شخصيت‌هاي ممتاز بود و فـقـط با دوستانش معـاشرت داشت و به مجالس رجال كـمتـر پا مي‌گـذاشت و چـون با فضيلت و خوش خلق و درويش مسلك بود هـر جا قـدم مي‌نهـاد بر ديده منت جاي داشت.در جايي ديگـر خصوصيات اخلاقي«درويش»را اينگونه بـيان مي‌كـند:او طبعي لطيف و حساس و ذوقي سرشار داشت.هـنرمـندي مـتـجـدد و بي تـكـليف،بـسـيار متواضع و فروتن،بي آزار و بردبار،انسان دوست و زير دست نواز،خوش معـاشرت و رفـيق دوست بود.از هـيچ كس بدگـويي نمي كرد، يعـني عـارف به تـمام معـني كه فـقـط نـيكي مي‌ديد و هـمه را خوب مي پـنداشت.هـمچـنـين نسبت به استادان خود حق شناس و سپاسگـزار بود و با شاگـردانش با كمال ملاطفـت و مهـرباني رفـتار مي‌نمود و آنهـا را مانـند برادر و فرزند خود دوست داشت.«خالقـي»چـنان شـيـفـته اخلاق نيكوي «درويش»بود كه به استاد خود«عـلينـقي وزيري» به دليل تـوجه نکردن به آثار جـديد«درويش»انـتـقاد كرده است و مي‌نويسد: جاي آن بود كه «وزيري»ابـتكـار و حـسن سليقه او را مي ستود، اما با اينكه«وزيري»كمال عـلاقـه را به«درويش خان»داشت و براي او احـترام زيادي قائـل بود، لااقل پـيش درآمدهاي او را از صفت بازاري استـثـنـاء نكرد و «درويش»هـم هـيچ به روي خود نـياورد.اما هـمه كـس كه اخلاقـش مانـند«يا پـير جان»ملكوتي نـبود.« يا پـير جان»تـكـيه كـلام«درويش» بود او به هـمه از روي صفا«يا پـير جان»مي‌گـفت.بعـدها هـمين سه كلمه يكي از القاب درويش خان شد.اما گـاهـي به شوخي او را «يا پـير جان ژاپـني»صدا مي‌زدند و دليل اين خطاب هـم سـبـيل هاي آويخـته و چـشـم‌هـاي بادامي«درويش»بود كه چـون مادرش تـركـمن بود،شباهـت زيادي به تركـمـنهـا و شايد ژاپـني‌ها پـيدا كرده بود.
نوازندگـي«درويش»آيتي از لطف و زيـبايي بود و نواي لطيف سرانگـشت گـهـربار او رونق محافل هـنري آن روزگـار،مضرابي قـوي و در عـين حال شفاف داشت.زيرهايش پي در پي شمرده و پـخـته بود و پـنجه‌اش روي ساز نرم و لطيف حركت مي‌كرد.قـدرت او در نوازندگي چـنان بود كه شنوندگـان سازش از تعـجب،غالباً ساكت و خاموش مي‌شدند. استحكام و زيـبايي آثـارش،نشان از نبوغ سرشار و پـشـتوانه صحيح موسيقي كلاسيك در ذهـن او داشت.«درويش»در نواخـتن تار و سه تار به يك اندازه استاد بود.تـثـبـيت رنگ و ابداع درآمد و افـزودن سيم ششم به تار را از جمله اقـدامات و ابـتكارات او در موسيقي ايراني بايد دانست.صحفات به جا مانده از اين استاد فـقـيد به خوبي ميزان مهـارت و تـوانايي هاي او را نشان مي دهـد.صفحاتي كه با هـنر نمايي استادان نامور موسيقي ايراني مانـند«سيد احـمد خان»،«سيد حسين طاهرزاده اقـبال السلطان»، «عـبدالله دواي»،«رضاقـلي خان تـجـريشي»،«باقـرخان رامشـگـر»،«مشير هـمايون شهـردار»،«حسين خان هـنگ آفـرين»،«اكـبر خان رشـتي»و«ميرزا اسدالله خان»پـر شده است. صفحه«بـيداد هـمايون» كه با پـيانو«مشير هـمايون شهـردار»هـمراه است از نمونه‌هاي برجسته‌اي است كه نمايانگـر پـنجه شيرين و مضراب روان آن استاد فـقـيد است.
«درويش»در اواخر عـمر كـنسرتهاي ديگـري هم با حضور هـنرمنداني چـون،«عـارف قـزويني»،«حاجي خان ضرب گـير»،«حسين خان اسماعيل زاده»،«ابـراهـيم منصوري»، «رضا محـجوبي» و «ركن الدين خان مخـتاري»در گـراند هـتـل اجـرا نـمود.
«درويش»دو بار براي پـر كـردن صـفحه به خارج از ايران سفـر كرد. بار نخست هـمراهـان او،«مشير هـمايون شهـردار»،«سيد حسين طاهـرزاده»،«رضاقـلي تـجريشي»،«حسين هـنگ آفـرين»،«باقـرخان رامشـگـر»،«اسدالله خان»و« اكـبر خان رشتـي»معـروف به «خـلوتي» بودند. اين گـروه از راه روسيه به لندن رفـته و در آنجا صـفحات مـتعـددي از خود به يادگـار گـذاشـتـند كه برخي از آنهـا در دست است.
سفـر دوم به تـفـليس بود و اين بار او را چـهـار نوازنده و خوانـنـده يعـني«باقـرخان رامشگـر»،«طاهـرزاده»،«اقـبال آذر»و «عـبدالله دوامي»هـمراهـي كردند.اين عـده هـنگـام اقامت خود در تـفـليس دو شب در تالار تـئاتر گـرجي‌ها براي ايرانيان مقيم گـرجستان برنامه‌هايي اجرا كردند.
«درويش»شيوه آموزشي ويژه خود را داشت.«سعـيد هـرمزي»از شاگـردان برجسته استاد در اين باره مي گـويد:«درويش خان»استاد بي‌نظير،مردي مهـربان و شيـفـته موسيقي بود. هـر بامداد در اتاق مخصوص درس بر پـوست تـخت خويش مي‌نـشست و هـيچ شاگـردي جـراًت نداشت كه لحظه‌اي بـيـشتر از حد خود وقـت او را بـگـيرد.از محضرش بـيـروين مي‌آمد و اگـر پـرسشي داشت با شاگـرد مـمتاز «درويش خان»، «مرتضي خان ني داوود»در ميان مي‌گـذاشت و حل مشكل مي‌كرد.شمار شاگـردان او بسيار بود ولي تـنـها چـند نفر از آنهـا به پـيشرفـت و شهـرت رسيدند. استاد به شاگـرداني كه موفـق به طي دوره مخـتـلف درسش مي شدند، نشاني به شكـل تـبرزين هـديه مي كرد كه از مس و نـقره يا براي شاگـردان سطوح عـالي طلا بود.از شاگـردان او كه موفـق به دريافـت تـبرزين طـلا شدند، مي توان به«مرتضي ني‌داوود»، «ابوالحسن صبا»،«موسي معـروف»و«سعـيد هـرمزي»اشاره كرد.شاگـردان ديگـر او كه مسـتـقـيـم يا غـير مسـتـقـيم از استاد كسب فـيض كردند عـبارتـند از«حسيـنعـلي غـفاري»،«شكري»(اديب السلطنه)،«عـلي محـمد صفايي»( سازنده سه تار)،«عـبدالله دادور»(قـوام السلطان)،«حسين سنجري»،«ارسلان درگاهي»و«نورعـلي برومند».
اندرز«درويش»به شاگـردانش هـميشه اين بود:اگـر بـتـوانيد ساز بـزنـيد ولي از نواخـتن خودداري كـنـيد، به خود و دوستانـتان بد كرده‌ايد.اما اگـر نتوانيد خوب بـزنـيد، يعـني استعـداد اين هـنر را نداشـته باشيد و باز هـم بـزنـيد به رفـقا و خلق خدا بد كـرده‌ايد.

                

درويش داراي نشانه‌اي مخـتـلف عـلمي از داخل و خارج از كشور بود و هـيچـگـاه از سازندگـي و تحـول در موسيقي ايراني دست نكـشيد.
«درويش»در حالي از دنـيا رفـت كه با پـيرش آن هـمه مشـقت و زحـمت در زندگـاني به جهـت تـوجه نکردن اولياء وقت كشور، پس از فـوت،خانواده‌اش براي نان شب محـتاج و خانه‌اش در گـرو طلبكاران بود و به هـمين دليل دو روز پـيش از مرگـش ساعت خود را براي مخارج روزانه به گـرو نزد بانك گـذاشتـه بود. اما تاريخ هـيچـگـاه او را فـراموش نخواهـد كرد.
مرگ استاد شب چـهـارشـنبه 2 آذر 1305 بر اثـر تصادف رخ داد كه شرح آن در روزنامه ناهـيد پس از 3 روز چـنـين است:شب چـهارشنـبه در نـتـيجه تصادف اتومـبـيل با درشكه‌اي كه «درويش خان»سواره بوده در خيابان اميريه،فـقـيد مغـفور پـرت شده بود و آناً نـفس قـطع مي‌شود.
پس از وقـوع حادثـه ماًمورين نظميه جسد فـقـيد را به مطب نـظـميه انتقال داده و آنچه اطبا مي‌كـنـند،متاًسفانه مثـمر ثـمر واقع نـشده و به هـوش نمي‌آيـند و هـمان حال بـيهوشي زندگـاني را بـدرود مي گـويـند. قـريب به ظهـر از هـمان مطب نظميه جـنازه را در ميان اتومـبـيل مزين از گـل قـرار داده با عـده كـثـيـري از دوستان كه براي تـشيـيـع حضور داشـتـند، جـنازه را حـركت دادند و فـقـيد مـزبور را در نـزديك امامزاده قـاسم پـهـلوي مقـبره مرحوم«ظهـيرالدوله»و مرحوم«جلال الملك»مدفون ساخـتـند.
مرگ «درويش خان»هم به نوعى يكي از وقايع تاريخى به شمار مي‌رود چرا كه تصادف اتومبيل با درشكه حامل وى به عنوان اولين تصادف اتومبيل منجر به فوت در تاريخ ايران ثبت شد.
«درويش خان»در زمان حياتـش شيـفـته گـل و گـياه بود و در حياط خانه‌اش گـلهـاي رنگـارنگ بـسياري داشت كه هـمه را به دست خود پـرورش داده بود. اگـر از تـجريش به دربـند برويد و در نـيمه راه سري به مـقـبره«ظهـيرالدوله»بزنـيد قـبري كوچك مي‌بـينيد كه شاخه‌هاي نسترن كوهـي برآن سايه افـكـنده است.اگـر شاخه‌هـا را پس بزنيد اين اشعار را روي سنگ مزار او مي‌خوانيد:
درويش اگر از اين جهان رفت
مشنو كه فـقير و ناتوان رفت
درويش هـنرور زمان بود
استاد هـنرور زمان رفت
فرياد زبوستان برآمد
كان بلبل خوش زبوستان رفت 
 
روحش شاد ؛ يادش گرامي باد
+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت 15:25  توسط حجت ملائی چافی   | 

شب نشینی با پیر تنبک نواز

مراسم بزرگداشت "محمد اسماعیلی" و یادمان "حسین تهرانی " شامگاه سه شنبه ۲۹ آبان در میان استقبال جمعیت و با حضور هنرمندان موسیقی در نهمین آئین "آوای دوست" در فرهنگسرای هنر برگزار شد.

در این مراسم که با حضور هنرمندان و علاقه مندان به هنر موسیقی برگزار شد علاوه براجراهای موسیقی، جنبه های مختلف زندگی و آثار زنده یاد حسین تهرانی و شاگردش(محمد اسماعیلی) بررسی شد.

پخش نماهنگی ویژه نکوداشت این دو هنرمند و بررسی ویژگی های تنبک نوازی آنهاآغازگر این مراسم بود.

محمد اسماعیلی خداوندگار ریتم موسیقی ایران

 مدیرعامل موسسه فرهنگی هنری نغمه شهر ضمن گرامی داشت یاد قیصرامین پور گفت : بی مناسبت نیست در بزرگداشت محمد اسماعیلی خداوندگار ریتم در موسیقی ایرانی یادی از شاعر تازه از دست رفته قیصرامین پور کنیم. قیصر از شاعران اخلاقمند و بزرگواربود..

سیدعباس سجادی در ادامه خاطرنشان کرد : محمد اسماعیلی از جمله شاگردان خلف تنبک نوازبزرگ ایران،حسین تهرانی است که به درستی شیوه استاد خود را در پیش گرفته است؛اونخستین نت نگار تنبک ایران است و گویای این مطلب هم نگارش کتاب آموزش تنبک است که به همت حسین دهلوی،مصطفی کمال پورتراب و هوشنگ ظریف به چاپ رسیده است.

پس از پایان صحبت های سجادی گروه تنبک نوازی به سرپرستی محمد اسماعیلی که از شاگران او بودند به روی صحنه آمدند و قطعاتی را اجرا کردند؛ پس از اجرای گروه نوازی ؛ محمد اسماعیلی برخی از قطعات را به صورت تکخوانی و تکنوازی خواند و نواخت.

دوران نمایشی ساز تنبک سپری شده است  

حسین علیزاده نوازنده تار به عنوان سخنران بعدی به روی صحنه آمد و درباره سبک تنبک نوازی حسین تهرانی و محمد اسماعیلی گفت : وقتی برخی از اسم ها به زبان می آید بار تاریخی و هنری ویژه ای به همراه دارد به عنوان مثال زمانی که اسم ابوالحسن خان صبا را می آوریم تاریخ موسیقی ایران ورق می خورد و حسین تهرانی هم همین ویژگی را دارد؛ این نوازنده تنبک در دوران زندگی خود تحولات شگرفی در ریتم و موسیقی ضربی از طریق ساز تنبک به وجود آورد وهریک ازهنرمندان موسیقی خود را شاگرد وی می دانند و جالب اینکه این اتفاق در مورد استاد صبا نیز افتاده است و هرکس که دستی به ساز داشت و احیانا روزی از کنار خانه صبا گذشته بود خود را شاگرد او می داند بنابراین وجود افرادی از این دست در تاریخ موسیقی ایران لازم و ضروری است.

ضرورت تاریخی تهرانی این بود که درست در دورانی که موسیقی ایران می خواست موقعیت اجتماعی خود را به دست آورد ظهور پیدا کرد - شاید این پرسش پیش آید که چرا از فعل گذشته "می خواست "استفاده می کنم به این دلیل که معتقدم موسیقی ایران هنوز هم زمینه های اجتماعی خود را به دست نیاورده و این موسیقی جز حمایت های مردمی از هیچ حمایت دولتی برخوردار نبوده است ؛ به همین دلیل معتقدم که حسین تهرانی در زمانی رشد کرد که ضرورت های اجتماعی هنر موسیقی در ایران ایجاب می کرد.

وی در ادامه خاطرنشان کرد : پس از استاد حسین تهرانی تنها کسی که توانست راه و مکتب این بزرگمرد را ادامه دهد محمد اسماعیلی است؛ هنرمندی که من دردوران تحصیل افتخارشاگردی او وهوشنگ ظریف را داشته ام ؛ استاد محمد اسماعیلی تغییرات بسیاری در سبک تنبک نوازی به وجود آورد چراکه ساز تنبک همواره به عنوان ساز دوم و همیشه با کلام همراه بوده است و این اتفاقی است که در خصوص تمام سازهای ایرانی افتاده و هریک از آنها به نوعی تحت سلطه آواز بوده اند ولی زمانی که تحولات اساسی درموسیقی سازی شکل گرفت طبیعتا تحول و تغییر مسیر در ساز تنبک هم به وجود آمد.

این نوازنده تار در ادامه به فرهنگ تنبک نوازی در موسیقی ایران اشاره کرد و گفت : سازهای موسیقی ایران بنابر موقعیت ارائه در محیط های مختلف تکنیک و پسندهای متفاوتی را نیز داشته اند مثلا کارکرد این ساز در زورخانه و یا تئاترهای روحوضی متفاوت از یک اجرای صحنه ای است به همین دلیل فرهنگ تنبک نوازی در ایران مرز ظریفی دارد به این معنا که تنبک سازی است که هم در بعد هنری وهم در وجه نمایشی ظاهرمی شود و نکته قابل توجه اینکه ما در موسیقی ایرانی عنصر مهمی به نام ریتم داریم که سمبل آن هم ساز تنبک است ولی متاسفانه شاهد بودیم که تنبک همواره به عنوان ساز دوم مورد استفاده قرار گرفته است و باید متذکر شوم که در دروس دانشگاهی هیچ واحد درسی در خصوص سازهای کوبه از جمله تنبک تعریف نشده است.

علیزاده در پایان خاطرنشان کرد : به نظرمن دوران نمایشی ساز تنبک سپری شده و امیدوارم شاگردان استاد تهرانی و استاد اسماعیلی با آموزه های دانشگاهی در بهبود شرایط این ساز به راهکارهی مناسبی دست یابند.

پس از پایان صحبت های حسین عیلزاده، به درخواست و اصرار حاضرین در سالن، دو نوازی سه تارعلیزاده به همراه تنبک نوازی استاد محمد اسماعیلی اجرا شد..

پس ازاین اجرا، نوازنده فیلم مستندی از آثار و زندگی محمداسماعیلی با عنوان "معلم عشق" نمایش داده شدو سپس دو نوازی تنبک محمداسماعیلی و سعید ثابت اجرا شد..    

من نوکری تهرانی را کردم 

پس از پایان این اجرا نوبت به اهدای جوایز رسید و محمد اسماعیلی جایزه خود را از دست مصطفی گرگین زاده پیشکسوت موسیقی گرفت و پس از دریافت این جایزه گفت : از مصطفی گرگین زاده به عنوان اولین معلم زندگی و هنرموسیقی سپاسگزارم چراکه او برای نخستین بار مرا به استاد تهرانی معرفی کرد و از آن پس راه و سبک او را ادامه دادم باید بگویم که من تنها شاگرد حسین تهرانی نبودم من نوکری استاد بزرگ تنبک ایران را کردم .  

در پایان مراسم طبق روال همیشه برگزاری آیین های "آوای دوست" در کنار تجلیل از اساتید موسیقی ، ازهنرمندانی چون داریوش سالاری سازنده ساز سنتور،محمدرضا صابر صدابردار عرصه موسیقی ،علیرضا پورامید پژوهشگر و همچنین از رضا ملکوتی تهیه کننده برنامه های موسیقایی رادیو نیز تجلیل شد.

ضمناْ هوشنگ ظریف،احمد ابراهیمی،مصطفی گرگین زاده، مرتضی احمدی،مصطفی کمال پورتراب ،قاسم رفعتی و منصورنریمان  از جمله هنرمندان حاضر در سالن بودند. 

منبع: مهر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 11:43  توسط حجت ملائی چافی   |