تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو

 " بهارغلامحسینی"  که همگان او را با نام هنری الهه می شناسند از میان ما پر کشید.

 

ساعت چهارده و سی دقیقه عصر چهارشنبه 24 مرداد ماه ۱۳۸۶، الهه گلهای پیرنیا بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان پارسیان در سعادت آباد تهران جان را تقدیم جانان نمود و موسیقی ایران یکی دیگر از گل های خود را از دست داد.

 

نصرت الله وحدت در خانه پسر بانو الهه

نصرت الله وحدت در خانه پسر بانو الهه 

 

پوری بنایی در خانه پسر بانو الهه

پوری بنایی در خانه پسر بانو الهه

 

ایرن در خانه پسر بانو الهه

ایرن در خانه پسر بانو الهه

 

جمع هنرمندان در خانه پسر بانو الهه

جمع هنرمندان در خانه پسر بانو الهه

 

پوری بنایی و امین الله رشیدی در خانه پسر بانو الهه

پوری بنایی و امین الله رشیدی در خانه پسر بانو الهه

 

ایرن در خانه پسر بانو الهه

ایرن در خانه پسر بانو الهه

 

بهشته در خانه پسر بانو الهه

بهشته در خانه پسر بانو الهه

 

 پوری بنایی، امین الله رشیدی و همایون خرم در خانه پسر بانو الهه

پوری بنایی، امین الله رشیدی و همایون خرم در خانه پسر بانو الهه

 

آمبولانس بانو الهه

آمبولانس بانو الهه

 

فرامرز امینی خبرنگار شبکه امید ایران در حال فیلم برداری

فرامرز امینی خبرنگار شبکه امید ایران در حال فیلم برداری

 

رفتن به محل تشییج پیکر بانو الهه

رفتن به محل تشییج پیکر بانو الهه

 

مزار بانو الهه در لواسان

مزار بانو الهه در لواسان

 

 بانو الهه

بانو الهه

 

هنگام دفن بانو الهه

هنگام دفن بانو الهه

 

جمعیت مردم و هنرمندان در حال خاکسپاری بانو الهه

جمعیت مردم و هنرمندان در حال خاکسپاری بانو الهه

 

استاد اکبر گلپایگانی در مراسم تشییع بانو الهه

استاد اکبر گلپایگانی در مراسم تشییع بانو الهه

 

استاد اکبر گلپایگانی و امیر رسایی در مراسم تشییع بانو الهه

استاد اکبر گلپایگانی و امیر رسایی در مراسم تشییع بانو الهه

 

جواد لشکری در مراسم تشییع بانو الهه

جواد لشکری در مراسم تشییع بانو الهه

 

 ناصر ملک مطیعی و امین الله رشیدی در مراسم تشییع بانو الهه

ناصر ملک مطیعی و امین الله رشیدی در مراسم تشییع بانو الهه

 

جمع هنرمندان در مراسم تشییع بانو الهه

جمع هنرمندان در مراسم تشییع بانو الهه

 

بعد از دفن بانو الهه

بعد از دفن بانو الهه

 

پسر بانو الهه و مهندس همایون خرم

پسر بانو الهه و مهندس همایون خرم

 

 مهندس همایون خرم در مراسم تشییع بانو الهه

مهندس همایون خرم در مراسم تشییع بانو الهه

 

فروزنده در مراسم تشییع بانو الهه

فروزنده اربابی در مراسم تشییع بانو الهه

 

ناصر ملک مطیعی و امین الله رشیدی در مراسم تشییع بانو الهه

ناصر ملک مطیعی و امین الله رشیدی در مراسم تشییع بانو الهه

 

بعد از دفن بانو الهه

بعد از دفن بانو الهه

 

امیر رسایی در مراسم تشییع بانو الهه

امیر رسایی در مراسم تشییع بانو الهه

 

مهندس همایون خرم

مهندس همایون خرم

 

جواد لشکری در مراسم تشییع بانو الهه

 

                                                                            مبنع: قدیمی ها                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 21:4  توسط حجت ملائی چافی   | 

وقتي پس از شش شب كنسرت، يك روز تعطيل در خانه‌اش روبه رويش مي‌نشينيم، با چهره‌اي متفاوت از او روبه‌رو مي‌شويم، چهره‌اي صميمي و مهربان كه وقتي پرسش‌هاي ما كه اغلب سويه انتقادي هم دارد، تمام مي‌شود، از ما مي‌خواهد پرسش‌هاي ديگري هم اگر داريم، بپرسيم و تاكيد مي‌كند كه هر سوالي را مي‌توان پرسيد و من ناراحت نمي‌شوم. ‌ ما مي‌پرسيم و او با حوصله و تواضع پاسخ مي‌دهد، تواضعي كه در برخورد شجريان با اهل قدرت كيمياست. اين را با او در ميان مي‌گذاريم، تاييد مي‌كند و مي‌گويد فاصله‌اش را حتي با مردمي ترين قدرت هم حفظ كرده است.

مي‌پرسيم آيا اين از آغاز انتخابي آگاهانه بوده است؟ او براي پاسخ ما را به تربيت خانوادگي ارجاع مي‌دهد و وقتي مي‌گوييم اين ويژگي در شجريان حتي از هنرش هم مهم‌تر است و آنچه او را از بسياري از اهل هنر متمايز مي‌كند، همين است، ديگر چيزي نمي‌گويد و ما اين را به پاي تواضعش مي‌نويسيم. ‌ سوال‌هاي ما زياد است و پراكنده، نخ تسبيحي مي‌خواهيم تا سوال‌ها را به هم ربط دهيم و اين نخ را در ميان صحبت‌هاي استاد مي‌يابيم. وقتي از سن و سال مي‌گويد و كاهش قدرت بدني و صدا، پاي همايون را به ميان مي‌كشيم. نام همايون حالش را جا‌مي‌آورد. ميوه تعارفمان مي‌كند، هلوهاي شيرين و آبداري كه پشت‌بند تعارفش اضافه مي‌كند: <اينها را خودمان پرورش داده‌ايم.> ازفروش بليت و مشكلا‌ت آن مي‌پرسيم، استاد از اينكه مردم براي دريافت بليت دچار مشكل شده‌اند، ناراحت است، اما از كوشش‌هايي مي‌گويد كه در اين زمينه انجام شده است و انجام خواهد شد. از كارگاه آوازش هم مي‌پرسيم. سوال از كارگاه، جزو سوال‌هاي پاياني است. گزارشي از كارهايش مي‌دهد. سوال پاياني را كليشه وار از او مي‌خواهيم كه اگر سخني دارد كه در پرسش‌هاي ما به آن اشاره نشده است، بگويد و او از دشواري‌هاي قضاوت مي‌گويد و از عادت ما مردمي كه بسيار زود قضاوت مي‌كنيم، در هر زمينه‌اي از سياست و اقتصاد گرفته تا هنر و فرهنگ. ‌ گفت‌وگو پايان گرفته است، مي‌خواهيم خداحافظي كنيم كه استاد پوشه اعضاي كارگاه را برمي‌دارد و نشانمان مي‌دهد و ويديوهاي آنان را. هر نوار را چند بار گوش داده و در برابر نام هر هنرجو چندبار نظرش را نوشته است. وقتي نوبت به جوان كم سن و سالي مي‌رسد كه نمره كامل را گرفته است چشمانش برق مي‌زند. او آينده را زيبا مي‌بيند. ‌


 

استاد ظاهرا شما از اين كنسرت‌تان راضي‌تر هستيد تا كنسرت قبلي؟

به نظرم جو خيلي خوبي داشتيم، موجي كه از طرف سالن به طرف ما مي‌آمد موج مثبت و خوبي بود، خيلي متين و خوب بود. ما روي صحنه آرامش كامل داشتيم و مي‌شد خيلي خوب كار كنيم و فارغ از مشكلا‌ت قبل و بعد كنسرت، به خوبي با مردم ارتباط برقرار كنيم. ‌

چه شد كه اين بار با گروه آوا روي صحنه آمديد ؟

ما با اين هنرمنداني كه اين بار در اين گروه جديد، روي صحنه آمديم قبلا‌ هم كاركرده بوديم و فقط آقاي درخشاني در گروه‌هاي قبلي نبودند. آقاي فيروزي و آقاي‌فرجپوري كه در گروه‌هاي قبلي هم بودند. همايون و من هم كه پاي ثابت هستيم و با گروه آوا هميشه كار مي‌كرديم. گروه آوا از زماني كه تشكيل شده به چند طريق فعاليت كرده است و چندين بار هنرمندانش عوض شده‌اند. نوازندگان سنتور، تار و ني در طول فعاليت عوض شده‌اند، اما نوازندگان كمانچه و تنبك و عودش ثابت مانده‌اند. قبلا‌ در گروه آوا آقايان پيرنياكان، لطيفي شناسا، پژمان طاهري، عندليبي و بهزاد فروهري همكاري داشتند. ‌

چه شد كه همكاري‌تان با عيلزاده و كلهر ادامه پيدا نكرد؟

ما پنج سال با آقاي حسين عليزاده و آقاي كيهان كلهر كاركرديم. آقاي عليزاده و آقاي كلهر تعهداتي داشتند و من هم مدتي بود كه از گروه سابقم دور افتاده بودم و هر كدام رفتيم سراغ گروه‌هايي كه قبلا‌ با هم كار مي‌كرديم.

بعد از پنج شش سال رفتن سراغ گروه قبلي چه حال و هوايي داشت؟

بقيه هنرمندان گروه قبلا‌ هم با هم كار كرده بوديم. امسال آقاي درخشاني به گروه اضافه شده‌اند كه هم از نوازندگي‌شان استفاده مي‌كنيم و هم از آهنگسازي‌شان. به نظرم گروه خوبي شده است. هميشه سعي مي‌كنم گروهي را كه تشكيل مي‌دهيم، گروه همدلي باشيم، وقتي همدل باشيم و صميميت باشد، حال و هواي گروه خوب خواهد بود و كار هم خوب مي‌شود. اين دفعه تشخيص بقيه هم اين بود كه اين گروه با هم جفت‌اند و حال و هواي خوبي دارند و من راضي بودم از اين گروه. ‌

گروه قبلي چي؟

گروه قبلي هم خوب بود. به‌طور كلي خوشبختانه هميشه از گروه‌هايي كه دور هم جمع مي‌شويم راضي هستم. تا از گروه راضي نباشم روي صحنه نمي‌روم. وقتي روي صحنه مي‌روم كه با گروه همدل باشم، ولو دو نفر باشيم. اگر دو نفر رفتيم روي صحنه يا پنج نفر رفتيم همدل بوديم كه روي صحنه رفتيم. ‌

در اين گروه آهنگسازي چه وضعيتي داشت؟

قطعه‌ها بيش‌تر از خودم بود. من هميشه عادت دارم، روي شعرها آهنگ را خودم مي‌گذارم و بعد به دوستاني كه دستي در كار آهنگسازي دارند مي‌دهم تا لا‌به‌لا‌ي آن آهنگي بگذارند و تنظيم كنند. يكي دو تا از آهنگ‌ها را آقاي فرجپوري و يكي دو تا را هم آقاي‌‌‌درخشاني موسيقي ميانه‌اش را گذاشتند و تنظيم كردند. البته تنظيم اين آهنگ‌ها مثل اركسترهاي بزرگ، خيلي تنظيم گسترده‌اي نيست. يك قطعه‌اي بود به نام ديدار كه قطعه طولا‌ني بود فكر كنم 25 دقيقه‌اي طول مي‌كشيد، اين قطعه به طور كامل از آقاي‌فرجپوري بود، من براساس شعرهايي كه ايشان ساخته بود، فكر كردم كه چه كار مي‌شود كرد و چه جوري مي‌شود آواز گذاشت كه يك بخش ريتميك گذاشتيم و دو بخش آوازي. اين قطعه خيلي قطعه پر شور و هيجاني بود و با اين كه 25 دقيقه طول مي‌كشيد در پايان به اوج احساس مي‌رسيد و من خيلي از اين قطعه خوشم آمده بود. بعد هم كه تصنيف‌هاي من شروع مي‌شد و چهارمضراب‌ها و سوال و جواب‌ها بر اساس شيوه‌هايي كه داشتيم. ما هميشه سعي مي‌كنيم كه بر اساس همان شيوه خودمان كار كنيم، البته هر بار هم مي‌كوشيم كه مطلب تازه‌اي داشته باشيم، اما فرم كارمان خيلي عوض نمي‌شود، مگر اين كه آهنگساز جديدي همراهي‌مان كند. ‌

سروچمان را كه يكي از كارهاي قديمتان است و شعرش هم از حافظ است، در اين كنسرت اجرا كرديد. چه شد كه در شب سعدي ياد حافظ افتاديد و آن هم تصنيفي قديمي؟

من بارها و بارها با اين سوال مواجه شده‌ام كه شما چرا از تصنيف‌هاي قديمي‌تان نمي‌خوانيد، همه جاي دنيا رسم است. خوب ما عادت داشتيم كه كار تازه ارائه كنيم. در سال‌هاي اخير به اين نتيجه رسيديم كه قطعه‌هايي را نيز از گذشته اجرا كنيم كه در عين حال مروري است بر كارهاي گذشته.

استاد در اين كنسرت، سنتور نبود. مدتي است كه در كنسرت‌هاي شما سنتور غايب است، در حالي كه ساز مهمي است، ني هم در اين كنسرت نبود. مي‌خواستيم ببينيم علت خاصي دارد؟

من در طول سال‌‌هايي كه در خارج از كشور كنسر‌ت‌هايي داشتم، در اروپا و آمريكا به اين نتيجه رسيده‌ام كه وقتي گروهي مي‌رويم آن جا براي آنها گروه خيلي چشمگير نيست، براي ايراني‌ها هست و دوست دارند كه گروه خيلي بزرگ باشد، اما خارجي‌هايي كه مي‌خواهند با اصالت كار ما آشنا شوند، گروه نوازي‌هاي ما براي آنها خيلي جالب نيست، چون ما در گروه‌نوازي نسبت به اركسترهاي بزرگ آنها حرفي براي گفتن نداريم. اگر بخواهيم اركستر بزرگ ببريم، برايشان جالب نيست. بهترين شكل‌هايي كه من ديده‌ام در خارج از كشور مورد توجه واقع شده، اين است كه دو تا نوازنده به صورت سوال و جواب بداهه نوازي كنند، با يك خواننده و يك تنبك يا يك نوازنده و يك خواننده. من و آقاي لطفي وقتي مي‌رفتيم روي صحنه و يك تنبك هم كمك مي‌كرد، خيلي تاثير خوبي داشت و مي‌خواستند ببينند كه ما دو نفر چه مي‌كنيم. گروه چهارنفري هم اولين بار را با آقايان پيرنياكان و عندليبي و اعيان شروع كرديم، برايشان جالب بود. اين شكل كنسرت‌ها ادامه پيدا كرد تا رسيد به همراهي آقايان عليزاده و كلهر و همايون و من كه خيلي مورد توجه قرار مي‌گرفت چون اين دو خيلي خوب با هم كار مي‌كردند. براي همين هم بود كه دو بار ما نامزد جايزه گرمي شديم. بر اساس اين تجربه است كه در كنسرت‌هاي خارج از كشور من سعي مي‌كنم با دو نفر بروم و حتي وقتي آقاي عليزاده پيشنهاد كرد كه يك عود اضافه كنيم، من مخالفت كردم و گفتم كه نمي‌توانيم عود در حد شما دو نفر پيدا كنيم و عود روي صحنه نمي‌تواند خودش را مثل شما دو نفر نشان بدهد و ضعف كار ما عود خواهد بود و اضافه نكرديم.

به نظرم نبايد سازي را به گروه اضافه كرد و اگر هم يك روزي تصميم بگيريم كه سنتور استفاده كنيم، ترجيح مي‌دهم كه با يك سنتور و ني كنسرت را برگزار كنيم. باز هم اگر با دو نفر برويم براي مخاطب خارجي بهتر است.

اما سنتور چند سال است كه از كارهاي شما غايب است. ‌

بله خيلي وقت است. براي ما سنتور يك ساز دردسرآفرين است. هميشه ما را خيلي اذيت كرده است. كوكش ما را خيلي اذيت مي‌كند. بعد هم سنتور و ني با هم مشكل خواهند داشت، چون كوك سنتور هم ثابت است و كوك ني هم ثابت است و سنتور بايد كوكش را از ني بگيرد، اين براي ما دردسرساز خواهد شد.تعداد سازهايي كه مي‌خواهيم روي صحنه كوك كنيم، خيلي زمانبر مي‌شود، مثل اركستر بزرگ نيست كه خيلي سريع كوك مي‌شوند. اضافه بر اين سازهاي پوستي ما مثل كمانچه و تار هم بر اساس گرما و سرما و رطوبت تغيير مي‌كنند و دردسر ديگري براي گروه ايجاد مي‌كنند. ‌

پس بخشي از مشكل گروه‌نوازي در ايران به سازسازي برمي‌گردد.

بله بخشي از مشكل در سازهاي ماست. سازهاي ما روي صحنه مشكل دارند. به ندرت پيش مي‌آيد كه يك تار از اول تا آخر صحنه كوكش در نرود و يك سره بزند. نيم ساعت روي صحنه باشد، كوكش بالا‌ و پايين مي‌شود و نمي‌شود هم كاري كرد، نوازنده هم دچار مشكل مي‌شود و دوباره بايد كوك كند. كمانچه هم همين طور است، چون پوست دارد ، روي صحنه دچار دردسريم. اين دو تا ساز مشكل دارد. سنتور از آن طرف در صحنه در اثر گرما بالا‌ مي‌رود و يكي ديگر از سازها درست برعكس پايين مي‌آيد. يكي از مشكلا‌ت گروه نوازي با سازهاي ايراني همين ثابت نگه‌داشتن كوك است. نمي‌توانيم كوك سازها را ثابت و هماهنگ نگه داريم. در يك قطعه 10 دقيقه‌اي كوك يكي پايين مي‌رود و كوك يكي بالا‌ مي‌رود و اين باعث مي‌شود كه كنسرت از حال بيرون بيايد، درست مثل مسابقه فوتبال كه در اوج هيجانش يك نفر خودش را بزند به بيماري و بازي را از دوربياندازد. كنسرت هم همين است تا يك كوك در مي‌رود ما از دور مي‌افتيم. به همين خاطر ما سعي مي‌كنيم تا جايي كه ممكن است روي صحنه با تعداد كمتري ساز برويم، تعداد كمتري كه قدر باشند و خوب بتوانند با همديگر كار كنند و نسبت به اركستركم نياورند. وگرنه ما هم دوست داريم از همه سازهاي ايراني استفاده كنيم و بهترين شكلي كه ما بتوانيم گروه‌نوازي بكنيم اين است كه يك كمانچه باشد، يك كمانچه آلتو، سنتور باشد و تار و عود و ني. قانون هم يكي از سازهاي ماست كه فراموش شده است و كمتر تر به كار گرفته مي‌شود اما قانون و سنتور با هم سازگاري ندارند، مگر اين كه يك سرپرست گروه خيلي خوب بتواند سازبندي بكند و جملا‌ت خاصي براي هر كدام داشته باشد كه بتوانند خودشان را به موقع نشان بدهند. اين سازها هركدام شخصيت خاصي دارند و ريتم‌هاي خاص خودشان را دارند كه بايد برايشان قبلا‌ پيش‌بيني بشود.

پس يكي ديگر از مشكلا‌ت گروه‌نوازي با سازهاي ايراني آهنگسازي هم هست؟ ‌

همه اينها هست، ما براي كار گروه‌نوازي روي صحنه مجموعه‌اي از مشكلا‌ت را داريم. ‌

يكي از نقدهايي كه گاهي برخي از منتقدان وارد مي‌كنند، همين گروه‌نوازي است كه تقريبا پاسخش را داديد، اما نقد ديگري هم مطرح مي‌شود كه چرا استاد سال‌هاست با اركستر كار نمي‌كنند. شما تجربه‌هايي هم داشتيد و چند كار مثل دود عود و جان عشاق را با اركستر ضبط و منتشركرده‌ايد كه مورد استقبال هم واقع شده است. كار اركستري ممكن است براي خارجي‌ها جذابيتي نداشته باشد، چون اركسترهاي بزرگ ديده‌اند، اما بالا‌خره شنوندگان اصلي شما ايران هستند و اين تقاضا هم بايد پاسخ داده شود.

بله اما مردم كه از مشكلا‌ت ما خبر ندارند( با خنده.) الا‌ن آن اركستر بزرگي كه مي‌خواهند در آن ديگر كمانچه نمي‌زنند، همه‌اش ويولن است و سازهاي فرنگي. گاهي اوقات هم يك تاري، سنتوري يا ني‌اي هم مي‌آورند آنجا كه جمله خاصي را به آن مي‌دهند، اما وزن كار روي دوش ويلون‌ها و ويلون‌سل و كنترباس و گاهي اوقات پيانو و سازهاي ديگر فرنگي است. كساني كه سازهاي كلا‌سيك مي‌زنند، آن احساس سازهاي ايراني را نمي‌توانند پياده كنند، تكنيك‌شان به گونه‌اي است كه فواصل را به گونه‌اي مي‌گيرند كه موسيقي كلا‌سيك دارد. موسيقي ما حال و هواي خاصي دارد، اين ربع پرده‌ها و اين نوانس‌هايي كه بايد داده شود، براي نوازندگان اين سازها آشنا نيست. من حتي وقتي رفته‌ام و در استوديو هم ضبط كرده‌ام، بعد پشيمان شده‌ام كه چرا با اركستر بزرگ كار كرده‌ام. اينها فواصل ما را به راحتي نمي‌توانند بگيرند. ما با سازهاي بادي مشكل داريم، ويلون‌ها، آن نوانس‌ها و حال و هوايي را كه نوازنده كمانچه دارد، منتقل نمي‌كنند. اغلب نوازندگان ويولن حس ايراني را ندارند و تك و توك شايد بتوانيم پيدا كنيم نوازندگاني را كه بتوانند حس و حال موسيقي ايراني را منتقل كنند و اين كافي نيست. ما وقتي پنج ويولن داريم اين پنج ويولن بايد با حس ايراني و فواصل ايراني بتوانند بزنند. ‌

ولي ويولن قبلا‌ در موسيقي سنتي ايران بيشتر استفاده مي‌شد و در برنامه گل‌ها ويولن نقش مهمي داشت. ‌

بله آن موقع كه برنامه گل‌ها بود، آن صدايي كه در برنامه گل‌ها از ويولن مي‌آمد، شما الا‌ن در اركسترها نمي‌توانيد بشنويد. آن كساني كه آن سال‌ها در برنامه گل‌ها ويولن مي‌زدند، كي‌ها بودند ؟ آن اوايل صبا بود، شاگردان صبا بودند، تجويدي بود، همايون خرم بود، ميرنقيبي بود، محمود ذالفنون بود، تعدادي نوازنده ايراني بودند كه گوششان به فواصل ايراني آشنا بود و ويلون مي‌زدند. ‌

يعني تجربه صبا منتقل نشد

اين تجربه منتقل نشد و ويولن‌نوازهاي ما رفتند كلا‌سيك‌كار شدند، وقتي كلا‌سيك‌كار شدند، ديگر حس ايراني ندارند. الا‌ن شما محال است بتوانيد آن برنامه قديم گل‌ها را بازسازي كنيد. با اين كه تكنيك‌ها خيلي بالا‌ست، تنظيم‌هاي خيلي قشنگ‌تري پيدا كرده، اما آن حال و هوايي را كه برنامه گل‌ها آن موقع داشت، نمي‌توانيم بازسازي بكنيم و محروميم از اين مسأله. من چند كار دارم كه با اركستر بزرگ ضبط كرده‌ام، وقتي مي‌شنوم مي‌بينم كه حس ايراني ندارد و من هم بيش‌تر دنبال حس و حال و هواي ايراني‌ام. الا‌ن مي‌گويم كاش به جاي ويولن از چند كمانچه استفاده مي‌كردم و به جاي فلوت و سازهاي غربي از ني استفاده مي‌كرديم، اما يك نكته هم هست كه ما آن تنوع صدا را نداريم. ما يك ني داريم و آنها انواع و اقسام سازهاي بادي را دارند. نوازندگان سازهاي اركستري كه بتوانند حس ايراني را منتقل كنند، خيلي كم هستند و ما مشكلمان با اركستر فقط همين مسأله است وگرنه هيچ مشكل ديگري نداريم. ‌

نظرتان درباره موسيقي‌هاي تلفيقي چيست؟ آيا نمي‌شود اين مشكلي را كه مي‌گوييد با موسيقي تلفيقي حل كرد و با آن حال و هواي جديدي را به‌وجود آورد؟

من وارد اين مسأله نمي‌شوم. موسيقي تلفيقي در تخصص من نيست. تخصص من موسيقي اصيل ايراني است و دنبال حال و هواي ايراني‌ام. من حال و هواي محيط و زمانه خودمم. موسيقي تلفيقي هم زياد شنيده‌ام. گاهي چيزهاي خوبي هم شنيده‌ام، گاهي وقت‌ها هم چيزهاي بي‌ربطي بوده. مي‌دانيد اين يك تجربه است. يك گذار است. موزيسين‌هاي جهان وقتي در اصالت‌ها به جايي مي‌رسند كه ديگر چيزي راضي‌شان نمي‌كند، از قالب‌هاي مرسوم فراتر مي‌روند يا به تعبير دقيق تر قالب‌ها را مي‌شكنند. اين شكل تجربه گاهي به‌صورت پيش‌بيني‌نشده شكل مي‌گيرد. مثلا‌ چند نفر از كشورهاي مختلف همين كه ساز كوك‌هايشان يكي باشد مي‌نشينند دور هم و موسيقي تلفيقي مي‌سازند، حتي گاهي هم كوك‌ها را با كامپيوتر يكي مي‌كنند. گاهي جواب مي‌دهد و كارهاي خوبي هم در مي‌آيد،گاهي هم جواب نمي‌دهد و بي ربط مي‌شود. اين يك تجربه است. ‌

شايد پشت موسيقي تلفيقي يك بحث فرهنگي باشد تا بحثي صرفا هنري، مثل گفت‌وگوي فرهنگ‌هاي مختلف.

ممكن است، ولي من فكر مي‌كنم بيش‌تر مي‌خواهند كار تازه كرده باشند. يك نوازنده‌اي دلش مي‌خواهد چنين كاري بكند، در خانه مي‌نشيند و اغلب هم با كامپيوتر تست مي‌كند و به چيزي مي‌رسد كه گاهي خوب است و گاهي هم خيلي بد.

بعضي از جوان‌ترها با كارهاي شما هم چنين كاري كرده‌اند، شنيده‌ايد؟ نظرتان چيست؟

بله، جوان مي‌خواهد خودش تجربه كند. حقيقتش من هنرمند اين نسل نيستم. من هنرمند نسل گذشته‌ام. اين نسل بايد خودش هنرمند خودش را بسازد. اگر آنچه در گذشته بوده راضي‌اش نمي‌كند، بيايد و كاري بكند. شما وقتي با يك زبان آشنا هستيد، با واژه‌ها منظورتان را بيان مي‌كنيد، اما اگر حرف تازه و جديدي داشته باشيد، بايد بر اساس ريشه واژه‌ها، واژه‌ها و تركيبات جديدي ابداع كنيد كه بتوانيد آن را منتقل كنيد، اما همه اين كارها بايد بر پايه‌اي استوار باشد، شما نمي‌توانيد بدون اين پايه كاري بكنيد. در موسيقي موتيف‌ها اين پايه‌ها هستند. شما مي‌توانيد با استفاده از اين موتيف‌ها سنت‌ها و عادت‌ها را به هم بريزيد، اما اگر مي‌خواهيد بگوييد كه موسيقي ايراني است، نمي‌توانيد اين پايه‌ها را ناديده بگيريد. ‌

حال و هواي موسيقي ايراني بر اساس ملودي و جمله‌بندي است و ارتباطي كه ميان ملودي‌ها و جمله‌بندي‌ها وجود دارد. عين شعر فارسي است، اين مساله بايد رعايت شود كه بشود موسيقي ايراني وگرنه موسيقي ايراني نيست. گام ماژور و مينور را همه جاي دنيا دارند مي‌زنند، اما وقتي مي‌گوييم ماهور و همايون و اصفهان اين يعني ايران. اين همان گام ماژور و مينور است، اما جلوه خاص خودش را دارد، ارتباطات خودش را دارد، ايست‌هاي خودش را دارد، زمانبندي خودش را دارد. ويژگي موسيقي ايراني در همين ملوديك بودنش است، بايد حرفي براي گفتن داشته باشد، موسيقي ايراني تنيك نيست كه شما فكر كنيد با تن و با هارموني مي‌توانيد بازي كنيد، چون تا وقتي خواسته باشيد وارد هارموني بشويد، يك دفعه يك‌ربع پرده مي‌آيد، هارموني‌تان به هم مي‌ريزد. نيم پرده‌ها با هارموني‌ها مي‌خوانند، اما ربع پرده‌ها نمي‌خوانند. ‌

شما هر كاري كه بخواهيد در موسيقي ايراني بكنيد بايد در اصالت‌ها ريشه داشته باشد. ‌

بحث نوآوري در موسيقي ايراني كه اشاره كرديد، باب بحثي را درباره كنسرت اخيرتان باز مي‌كند. در اين پنج سالي كه با آقاي عليزاده كار مي‌كرديد، يك نوآوري‌هايي در كار آهنگسازي گروه ديده مي‌شد و حتي در انتخاب شعر هم به شعرهاي شاعران جديد مثل سهراب سپهري و اخوان ثالث و شفيعي كدكني و... توجه مي‌شد. از همين زاويه برخي‌ها كنسرت اخير شما را نوعي بازگشت به سنتي مي‌دانستند كه شما قبلا‌ در آن كار مي‌كرديد. تعداد زيادي از مخاطبان كه كارهاي قبلي شما را بيشتر مي‌پسنديدند از اين موضوع راضي بودند، اما گروهي هم بودند كه بيشتر توجه به نوآوري داشتند و ترجيح مي‌دادند كه شما با گروه قبلي ادامه بدهيد، مي‌خواستم نظر خودتان را در اين زمينه بدانم. ‌

ببينيد مردم ما همه داراي يك سليقه نيستند، سليقه‌ها متفاوت است. بارها شده كه كسي آمده و گفته آن موقع كه با آن گروه كار مي‌كرديد، خيلي بهتر بود و گروه جديد خوب نيست. يا بارها شده كه برعكسش را گفته‌اند. هميشه اين جوري است. هميشه عده‌اي با چند تا از هنرمنداني كه در كنار همديگر هستيم، ارتباط برقرار مي‌كنند و با نفر بعدي ارتباط ندارند. اين طبيعي است، اما ما خودمان را محدود نمي‌كنيم كه هميشه كارمان با يك نفر باشد. ما با آهنگسازهاي مختلف، با نوازنده‌هاي مختلف و با جوان‌ترها كار مي‌كنيم، چون جوان‌ترها فكر تازه‌تر دارند. تا مي‌بينيم كه جواني كار جديدي كرده است كه هم اصالت دارد و هم تازگي، مي‌گوييم آفرين بيا كارت را ارائه كن. شما در طول اين 45-40 سال انواع و اقسام شيوه‌ها را در كارهاي من مي‌بينيد. با افراد مختلف كار كرده ام و هر كدام تاثير خودشان را داشته‌اند و من هم با آنها هماهنگي كرده‌ام. هر كدام از اينها يك بخشي از جامعه را راضي نگه مي‌دارد و يك بخشي را هم ناراضي مي‌كند. كاري‌اش نمي‌شود كرد و اين عيب نيست، بلكه حسن است. اين تنوع حسن است. ‌

اتفاقا اين اختلا‌ف‌نظر درباره قطعه‌هاي همين كنسرت هم به چشم مي‌خورد. برخي معتقد بودند كه آوازها خيلي بلند هستند و برخي انتقاد مي‌كردند كه چرا در بخش‌هاي آوازي برخي شعرها كامل خوانده نمي‌شود و فقط چند بيت از آنها خوانده مي‌شود؟

بله عده‌اي فقط آواز مي‌خواهند، عده‌اي فقط تصنيف مي‌خواهند، عده‌اي هم هر دو را مي‌خواهند. ما وسط همه اين سليقه‌ها ايستاده‌ايم و بايد كار خودمان را بكنيم. حتي از نسل جوان ديده‌ام كساني را كه فقط آواز دوست دارند و مي‌روند از نوارها بخش‌هاي آوازي را جدا مي‌كنند و فقط آواز‌ها را گوش مي‌دهند. يك عده فقط چهارمضراب‌ها را دوست دارند، يك عده فقط تصنيف دوست دارند. ‌

به نظر مي‌رسد كه در گروه جديد بيشتر حس و حال برجسته و چشمگير است و در گروه قبلي بيشتر تكنيك و نوآوري. ‌

من هرگز حاضر نيستم كه دو گروه را با هم مقايسه كنم. فرض كنيد كه با آقاي فخرالديني در اركستر بزرگ كار مي‌كنيم، او خودش است و من هيچ وقت آن گروه را نمي‌آيم با اين گروه كوچك مقايسه كنم. هر گروهي كار خودش را مي‌كند. هر گروهي را با خودش مقايسه مي‌كنم. من با گروه‌هاي مختلفي كار كرده‌ام، با گروه استاد پايور كار كرده‌ام، با گروه لطفي كار كرده‌ام، با گروه مشكاتيان كار كرده‌ام، با گروه آوا كار كرده‌ام، دونفره بوديم، چهار نفره بوديم، شش نفره بوديم. سعي مي‌كنيم با گروه‌هايي كه كار مي‌كنيم بهترين گروه باشد، اما هيچ‌وقت اين گروه‌ها را با هم مقايسه نمي‌كنم. ‌

اگر هم هر ازگاهي با گروه تازه‌اي كنسرت مي‌دهيم نمي‌خواهيم گروه‌هاي قبلي را نفي كنيم، بلكه حرفي هست كه با اين گروه مي‌توانيم بزنيم. هر هنرمندي دوست دارد كه با بهترين گروه و هماهنگ‌ترين گروه كار كند، هيچ كس حاضر نيست كار بد ارائه كند، حالا‌ ممكن است يك شب حال و هوايش خوب نباشد و نتواند كاري را كه مثلا‌ شب قبل انجام داده بكند. بارها براي خودم پيش آمده كه نتوانسته‌ام با تماشاگرم روي صحنه ارتباط برقرار كنم يا حال و هوايي داشته‌ام كه ارتباط برقرار نشده يا خستگي مانع شده و يا بيماري داشتم.‌ در اين مواقع سعي مي‌كنم تا جايي كه مي‌توانم آبروداري كنم و كار را جمع و جور كنم، اما روي كار تاثير مي‌گذارد. ‌

در اين كنسرت آدم احساس مي‌كرد كه از اين مشكل‌ها نداشتيد و حال و هوا و ارتباط با تماشاگر و همه چيز خوب بود.

بله. دو سال پيش من اصلا‌ براي كنسرت آمادگي نداشتم و حتي سهچهار شب مانده به كنسرت مي‌خواستم كنسرت را تعطيل كنم، چون حال و هواي بد روحي و درگيري روحي داشتم و صدا اصلا‌ نداشتم. من آن شب‌ها اصلا‌ صدا نداشتم. الا‌ن هم كه گوش مي‌كنم مي‌بينم، صدا صداي شجريان نيست. صدا صداي عصبي است و با اينكه خيلي تمرين مي‌كردم كه صداي خودم را بتوانم داشته باشم، درگيري روحي‌‌ام به گونه‌اي بود كه درست نمي‌شد. مي‌دانيد كه اگر خواننده مشكل روحي و عصبي داشته باشد، صدا ديگر ندارد. ‌

فكر كنم اين هم از ويژگي‌هاي موسيقي اصيل ايراني است.

در موسيقي ايراني بيشتر از هر موسيقي است و هيچ سازي اين‌قدر تحت تاثير احساسات نوازنده‌اش نيست كه صدا تحت‌تاثير احساسات خواننده است. تب كني صدايت دو رگه مي‌شود، بترسي و عصباني بشوي ديگر صدايت در نمي‌آيد و من آن شش شب با بدبختي خودم را كشاندم و گفتم فقط ديداري با مردم داشته باشم. به هر حال با دوستان هم مشورت كردم گفتند كه بهتر از تعطيل كردن كنسرت است، اما اين شش شب اخير روبه راه بودم و در حد سن و سالي كه دارم، كاري مناسب ارائه دادم.

استاد خدا به شما عمر طولا‌ني بدهد و صدايتان را نگه‌دارد، حرف سن و سال...

اين جا بايد بگويم كه مردم هميشه نبايد فكر كنند يك هنرمندي كه زماني در يك سن و سالي در اوج قدرت و تكنيك و شعور موسيقي هست، هميشه مي‌تواند ادامه بدهد. با سن، قدرت جسمي تحليل مي‌رود و توانايي صدا تحت تاثير توانايي جسمي است. مثلا‌ ممكن است من الا‌ن آن توانايي را كه پنج شب پشت سر هم كنسرت مي‌دادم نداشته باشم. الا‌ن يك شب كنسرت مي‌دهم آن چنان از من نيرو مي‌گيرد كه بايد شب بعد را استراحت كنم. اين دفعه آمدم دو شب كنسرت گذاشتم، من سعي كردم كه از شب اول انرژي ذخيره كنم براي شب‌هاي بعد كه بتوانم ادامه بدهم، اما شب سوم ديگر نمي‌توانستم ادامه بدهم. اين است كه اين تحليل‌هاي جسمي را بايد آدم پذيرا باشد. از من در مرز 67 سالگي نبايد توقع زياد داشته‌باشند. ‌

استاد شما نبايد اين را بپذيريد. ‌

نه، من آن توانايي‌هايي را كه در سن 45 سالگي و 50 سالگي روي صحنه داشتم الا‌ن نمي‌توانم داشته باشم. مگر چه حال‌و‌هوايي پيش بيايد. ‌

اين شش شبي كه شما خوانديد وقتي صداي شما را با صداي همايون مقايسه مي‌كردند، با اينكه صداي همايون هم اين‌بار خيلي پخته‌تر از دفعه قبلي بود، اما هنوز مردم صداي شما را بالا‌تر مي‌دانستند و ما شب‌هاي مختلف كه با آدم‌هاي مختلف صحبت مي‌كرديم، اين نكته را مي‌شنيديم. ‌

خب ببينيد صداي من 35 سال پخته‌تر از صداي همايون است. الا‌ن پختگي صداي همايون خيلي بيشتر از سنش است و موقعي كه من هم‌سن الا‌ن همايون بودم، صدايم به پختگي الا‌ن همايون نبود. قدر بودم، شمشيرم آخته بود، چه چه مي‌زدم، اما صدايم به پختگي الا‌ن همايون نبود. ‌

چرا؟

چون محيط من خالي از آواز بود. من با بدبختي دنبال آواز مي‌گشتم كه پيدا بكنم، ولي همايون از بچگي كنار من بزرگ شده، او با آواز بزرگ شده است. آواز زبان مادري‌اش است. همايون در آينده اميدوارم و يقين دارم كه راهش را خوب خواهد رفت و پخته‌تر خواهد شد و فوق‌العاده باهوش و زيرك است و ملودي‌ها را خيلي زود ياد مي‌گيرد. او طفلكي روي صحنه چند كار بايد بكند، هم تنبك بزند و هم بخواند. خودش مي‌گويد كه من تا مي‌آيم آواز بخوانم از تنبك غافل مي‌شوم و تا مي‌آيم تنبك بزنم از آواز غافل مي‌شوم و ممكن است يك كلمه از شعري را غلط بخوانم. خيلي سخت است تمركز روي صحنه و دو كار با هم كردن. اين كار سختي است. در آينده كه خودش به تنهايي روي صحنه برود ديگر تنبك نخواهد نواخت و خوانندگي‌اش را خواهد كرد و به نظرم خيلي جاي پيشرفت دارد.

استاد شما بيش‌تر از هر منتقدي از بيرون به ضعف و قوت‌هاي كنسرت‌تان آگاه‌ايد. به نظرتان ايرادهاي كنسرت اخيرتان چه بود؟

بچه‌ها كارشان را خيلي خوب، با وسواس و با دقت انجام دادند، اما گاهي اوقات صداي روي صحنه، به خصوص شب اول و دوم خوب تنظيم نبود و ما را آزار مي‌داد. بايد بچه‌ها روي صحنه صداي هم را بشنوند، چون وقتي از همديگر دور مي‌شويم، صداي همديگر را نمي‌شنويم. نوازنده بايد هم‌صداي خودش را بشنود و هم صداي ‌ساز دوستش را كه با او هماهنگ باشد و هم انگشت‌گذاري‌اش درست باشد و هم تنبك را داشته باشد كه از ريتم عقب نيفتد. اين چند كار را در آن واحد بايد گروه انجام بدهند. اين ارتباط را مانيتورهايي كه ما روي صحنه مي‌گذاريم برقرار مي‌كنند، اگر مانيتور يك ذره اين طرف و آن طرف بشود، همه چيز به هم مي‌ريزد. ‌

يعني مشكل صدابرداري داشتيد؟

صدابرداري مشكل نداشت، يك دفعه اتفاق مي‌افتد. مثلا‌ مي‌گويند صداي تار كم است، صداي تار كه زياد مي‌شود، يك دفعه صداي تار همه ما را به‌هم مي‌ريزد. ‌

نكته‌اي كه برخي منتقدان شب اول به آن اشاره مي‌كردند، همين موضوع بود. مي‌گفتند كه صداي كمانچه و دف بلندتر بود و بقيه سازها را تحت‌الشعاع قرار مي‌داد. ‌

با دف كه نمي‌شود كاري كرد. ميكروفن دف را مي‌بندند، اما دف بايد قدرت خودش را داشته باشد و صداي خودش را بدهد. كمانچه هم وقتي روي سيم بم مي‌آيد، با بقيه سازها هماهنگ است، به مجرد اينكه روي سيم سفيد مي‌رود كه صداي جيغ پيدا مي‌كند و اكتاو بالا‌ مي‌رود، صدايش از گروه بيرون مي‌زند، بعد يك دفعه ممكن است احساس دو نوازنده هم همان موقع فرق كند و يكي قوي‌تر بزند و يكي نرم‌تر و صدا بيرون مي‌زند. مشكل صدابرداري هم ممكن است پيش بيايد. ما شب اول چون سالن دير در اختيارمان قرار گرفته بود، نتوانستيم صداها را خوب تنظيم كنيم. ما بايد يك شب قبل براي تنظيم صدا مي‌رفتيم و پنج شش ساعت وقت صرف مي‌كرديم براي آن، اما اين بار يكي دو ساعت بيشتر وقت نداشتيم. دو شب اول صداي ما تنظيم نبود. از شب سوم صدايمان تنظيم شد. ما صدا را در سالن بدون جمعيت تست مي‌كنيم، اما به مجردي كه مردم مي‌آيند مي‌نشينند، صدا تحت تاثير نشست مردم قرار مي‌گيرد و كم مي‌شود و خشك و لخت. اينجا اپراتور است كه بايد وقتي جمعيت آمد حواسش باشد كه ديگر صداي قبلي نيست و دوباره تنظيم كند. ‌

ما با همه دقتي كه مي‌كنيم كه اين مشكل‌ها پيش نيايد، باز هم شرايط تغيير مي‌كند و يك جايي مشكلي پيش مي‌آيد. اما اگر از اين مشكل كوچكي كه در شب اول و دوم براي صدا پيش آمد بگذريم، به نظرم گروه هماهنگ بود و كار خوب بود و من هم سعي كردم جمله‌بندي‌هايم به‌گونه‌اي باشد كه آوازهايم شبيه كارهاي قبل نباشد و كساني كه اهل موسيقي بودند، تاييد مي‌كردند. مجموعا اين شب‌ها را مي‌شود گفت كه نزديك به هم بودند، اما يكي دوشبش حال‌وهواي بهتري پيدا كردم و اتفاق‌هاي خاصي افتاد. ‌

يك بحث ديگر مرغ سحر بود كه خيلي‌ها معتقدند امضاي استاد است در كنسرت‌ها، اما شب اول نداشتيد.

شب اول و آخر نگذاشتيم، گفتيم ساقيا را اجرا كنيم كه كمي شاد باشد، چون مرغ سحر حال و هواي اجتماعي دارد. ‌

به خاطر همين حال و هوا هم هست كه مردم در پايان هر كنسرت انتظار دارند كه شما آن را بخوانيد.

مردم مي‌خواهند با مرغ سحر حرف‌هاي دلشان را بگويند. شب اول وقتي هر چه اصرار كردند، ما اجرا نكرديم مردم خودشان آن را خواندند.

مردم آن شب مي‌گفتند كه نگذاشتند استاد بخواند.

نه، من به هيچ كس اجازه نمي‌دهم كه در كارم دخالت بكند و بگويد چه بخوان و چه نخوان. يكبار در اصفهان يكي آمد و گفت خواهش مي‌كنيم كه مرغ سحر را نخوانيد. من آن شب با اين كه مردم هم نخواستند مرغ سحر را خواندم تا ديگر در كار من كسي دخالت نكند. هر چند كه ما قبل از برنامه مجوز كار را مي‌گيريم. ‌

من آن شب خودم تصميم گرفتم، نخوانم، اما بعد به خاطر همين خواندم. من هميشه مي‌گويم آدم‌هايي كه مي‌آيند كنسرت من، مثل تماشاگران فوتبال نيستند كه طرفدار اين تيم يا آن تيم باشند و اتفاقي بيفتد. همه يك گروه‌اند. در كمال آرامش مي‌آيند و در سكوت گوش مي‌كنند و شما نگران نباشيد در كنسرت‌هاي ما اتفاقي نمي‌افتد. ‌

برنامه بعدي شما چيست؟

شايد اين كنسرت چهار شب تكرار بشود، اما الا‌ن سالن نبود و همه وقت‌هاي سالن گرفته شده بود. سالن‌هاي ديگر هم رفتيم، اما ديديم كه با كنسرت‌هاي ديگر تداخل پيدا مي‌كند و من هم دوست ندارم، همزمان با گروه‌هاي شناخته شده، كنسرت برگزار كنم، چون ممكن است مردم بخواهند هر دو كنسرت را بروند و مشكل پيش بيايد.

‌ براي بليت چه فكري كرده ايد؟

براي اين كنسرت بيش از 20 هزار نفر در سايت ثبت نام كرده‌اند كه ما فقط توانستيم به پنج هزار و خرده‌اي بليت بدهيم، به هر نفر هم بيش از سه بليت نداديم. قصد داريم اگر كنسرت تكرار شد، عرضه بليت را از كساني شروع كنيم كه براي كنسرت ثبت نام كرده بودند، اما به آنها بليت نرسيده بود. ‌

براي كنسرت شهرستان‌ها برنامه‌اي نداريد؟

مشكل كنسرت شهرستان‌ها خيلي زياد است. من ديگر كشش ندارم با اين گرفتاري و سن و سال دنبال كنسرت شهرستان‌ها باشم. ‌

‌ نمي‌شود كه يك گروهي دنبال حل اين مشكلا‌ت باشند و شما درگير نشويد تا كنسرت در شهرستان‌ها برگزار شود؟

همين كار را هم مي‌كنيم، اما باز مشكل زياد است. هر بار كه رفتيم شهرستان با مشكل عمده‌اي برخورد كرديم. يك بار در يكي از شهرستان‌ها كسي بروشورهاي كنسرت را به جاي بليت به مردم فروخته بود و مردم وقتي مي‌آمدند مي‌ديدند كه كس ديگري جايشان نشسته است. من بارها و بارها در شهرستان با مشكلا‌ت زيادي روبه‌رو شده‌ام و الا‌ن هر چه فكر مي‌كنم مي‌بينم كنسرت برگزار كردن در شهرستان براي من كابوس است. خيلي سخت است، مگر اين كه بدانيم همه چيز حل است. ما هر كار كه مي‌كنيم مشكلا‌تي برايمان ايجاد مي‌كنند، از آدم‌هاي مختلف گرفته تا جاهاي مختلف. توقعات بي‌جا دارند. يك دفعه مي‌بيني كه مي‌آيند دو رديف صندلي جلو سالن مي‌چينند كه مقامات بيايند، به چه حقي اين كار را مي‌كنند؟ حال ما را مي‌گيرند و عصباني‌مان مي‌كنند و از مردم خجالت مي‌كشيم. اگر كسي مي‌خواهد بيايد بايد قبلا‌ به ما بگويد تا خودمان جا بدهيم.

از كارگاه آواز چه خبر استاد؟

بايد كارهايشان را گوش بدهم. الا‌ن تست خانم‌ها را گوش كرده‌ام و امتياز داده‌ام و براي بار دوم انتخاب كرده‌ام و كارهاي آقايان ‌هنوز تمام نشده، چون هر شب سه چهار ساعت كار مي‌برد. بايد اين كارها را گوش بدهم و انتخاب كنم و بعد كه انتخاب كرديم تلفن بزنيم بيايند و ببينيم كه چه كساني از هر جهت به درد كار ما مي‌خورند.

برنامه بعديتان چيست؟

بايد ببينم چند نفر را انتخاب مي‌كنم و در چه حد و اندازه‌اي هستند. براي همه اينها يك برنامه نداريم. ممكن است يكي تازه شروع كرده باشد، و هنوز خراب نشده باشد، او تمرينات خاص خودش را دارد، يك عده در سن 25-24 سالگي هستند و چيزهايي دارند، برنامه آنها هم فرق مي‌كند، عده‌اي هم به‌35-34 سالگي رسيده‌اند، آنها هم برنامه‌شان فرق دارد. چند نوع كار است. يك نوع كار نيست. اين كار زمان مي‌برد. ‌

از كساني كه تا به حال كارهايشان را گوش داده‌ايد خواننده اسمي در مي‌آيد؟

بله دو سه نفري هستند كه خوب‌اند. از نظر صدا و توانايي و جراتي كه دارند، خوب‌اند، اما بايد ديد كه اينها تا چه اندازه در راه مي‌مانند. تا دو نفر برايش دست زدند، نبايد كاسب كار شوند. كساني بودند كه صدايشان خوب بود، اما وسط كار به راه كسب درآمد رفتند. تلويزيون و راديو خودش خراب‌كن است. وقتي راديو وتلويزيون خواننده‌اي را معرفي كرد، آن وقت مرد مي‌خواهد كه در مقابل وسوسه‌ها بايستد. ‌

استاد از شاگردان قبلي‌تان خبري داريد؟

تعدادي از شاگردانم كه سال‌ها پيش دوره عالي را پيش من گذرانده‌اند، الا‌ن خودشان آواز تدريس مي‌كنند و كارشان خوب است و تاثيرگذارند. آقايان جهاندار، كرامتي، شفيعي، نوربخش و ملك‌بابايي كساني‌اند كه دوره عالي را پيش من طي كردند و خوب‌اند. البته اينها در نوار دادن و كنسرت دادن خيلي فعال نيستند، اما معلمان خيلي خوبي هستند. ‌

اينها درست، اما هيچ كدام از شاگردان شما تا به حال شجريان نشده‌اند. ‌

ببينيد هيچ كس نمي‌تواند جاي كسي ديگر را بگيرد. من جاي بنان را نگرفتم، جاي ظلي را نگرفتم، جاي تاج را نگرفتم، جاي طاهرزاده را نگرفتم، اما از همه اينها استفاده كردم و خودم شدم. هر كس خودش مي‌شود. هيچ كس نمي‌تواند يكي ديگر بشود، حتي همايون هم نمي‌تواند من بشود، همايون خودش مي‌شود. اينها بستگي دارد كه چقدر جرات كار داشته باشند، چقدر پيگير باشند، چقدر فعاليت كنند. شرايط براي هر كسي فرق مي‌كند. من در شرايطي قرار گرفته بودم، كه سر سخت با همه چيز مبارزه مي‌كردم تا به يك جايي رسيدم و شدم همين شجرياني كه مي‌بينيد. هر كس بايد خودش پيگير كار خودش باشد، تا بشود خودش. اينكه مي‌گويم هيچ كس نمي‌تواند من بشود، نه اين كه من از بقيه بهترم. هر كسي بايد خودش بشود، ولي ميان جوانان آنهايي را كه من از صفر با آنها شروع مي‌كنم مي‌توانم صددرصد تضمين كنم كه مي‌توانند راهگشا باشند. همايون را از صفر شروع كردم، اما با هيچ كدام از شاگردانم از صفرشروع نكردم، آنها تا يك جايي آمده بودند، اما همايون از بچگي با من جلو آمده. الا‌ن هم بيشتر سراغ جوانان مي‌روم كه كمتر دست خورده شده‌اند. ‌

بحثي كه برخي در همين زمينه مطرح مي‌كنند، اين است كه آنها مي‌خواهند شجريان باشند، نه خودشان. ما نوارهاي زيادي مي‌شنويم كه به تقليد از شما خوانده‌اند. شايد اين باعث مي‌شود كه خودشان نشوند.

ببينيد من اول اين شجرياني كه الا‌ن هستم نبودم. چند روز ظلي بودم، چند وقت بنان بودم، چند وقت طاهر‌زاده بودم. هر چند وقت يك بار مي‌رفتم در يك خط كار. وقتي هم كه مي‌رفتم دو- سه سال كار مي‌كردم مي‌گفتند اين مثل ظلي مي‌خواند، مثل بنان مي‌خواند، مثل طاهر‌زاده مي‌خواند. همه اين راه را رفتم تا از وسط همه اينها خودم آمدم بيرون.

ولي از همه اينها گذشتيد، نمانديد !

من شيوه‌اي را كه كار مي‌كردم و با ظرايفش آشنا مي‌شدم، فورا يك شيوه ديگر انتخاب مي‌كردم، ديگران هم نبايد در يك شيوه بمانند، اما شيوه‌اي كه من به آن رسيدم، اگر مقايسه كنيم و درست قضاوت كنيم، مجموعه همه اين شيوه‌هاست. از جمله بندي و تكنيك و حال و هواي همه اين شيوه‌ها استفاده كردم و خودم هم رنگ ديگري به آن زدم تا شدم اين. الا‌ن خيلي سخت است كه يكي خواسته باشد آواز كار بكند و بي نياز از شجريان باشد، چون بهترين‌ها را گرفته ام و او اين بهترين‌ها را در اختيار ندارد. او بايد از صافي من بگذرد.

اما بايد بگذرد.

بله بايد بگذرد. بيايد كار من را مقايسه كند و تحقيق بكند و كارهاي ديگر را هم بررسي بكند و از همه بگيرد. كار من البته مجموعه‌اي است از همه كارها. من مجموعه دارم و به خاطر همين مجموعه است كه به سراغ من مي‌آيند و وقتي مي‌آيند به دام من مي‌افتند و مثل شجريان مي‌خوانند و خيلي دير و سخت مي‌توانند از اين مجموعه بيرون بروند.

شما چندبار درباره اهميت شعر در موسيقي ايراني گفته ايد. درباره انتخاب شعرها به نظر مي‌رسد كه شما به چند شاعر محدود شده‌ايد و بيشتر از همه سعدي و حافظ. سعدي به خاطر اين كه ميانه چنداني با اطوار صوفيانه ندارد، با سليقه من هماهنگ است و فكر مي‌كنم سعدي با حال و هواي شما هم سازگارتر است، اما اين سوال به قوت خود باقي است كه استاد چرا به همين چند شاعر محدود مانده‌اند. البته در ميان كارهايي كه با آقاي عيلزاده داريد چند شعر از هم از شعراي جديد مورد توجه قرار گرفته است، اين پرسش برايم مطرح است كه مثلا‌ چرا استاد هيچ گاه سراغ فردوسي نرفته‌اند، با اين كه همشهري هم هستند؟

بله همشهري هستيم و حق بزرگي هم برگردن زبان و فرهنگ ما دارد. ما وارث يك فرهنگ و هنريم، آن چيزي را كه من ارائه مي‌كنم ميراثي است كه به ما رسيده است و چگونگي ارتباط آواز با شعر هم جزو همين ميراث است. ما با مفاهيم شعر و غزل در آواز سروكار داريم. مفاهيم هم يا شكايت از معشوق و فلك و روزگار بوده يا تعريف معشوق كه آخرش باز به فراق و بي وفايي معشوق مي‌رسد. پس هنر يك نوع اعتراض است. سعدي اعتراض دارد. معشوق زميني را تعريف مي‌كند، به گونه‌اي كه ديگر بهتر از آن نمي‌شد از معشوق حرف زد، اما درباره بي‌وفايي و دوري‌اش هم مي‌گويد. اين‌ها با آواز ما عجين شده است. قديمي‌ها هر چه مي‌خواندند بيشتر از سعدي مي‌خواندند ولي من بيشتر از همه از حافظ خوانده‌ام و بعد از سعدي. مولا‌نا غزل‌هاي آوازي‌اش به سليقه من چندان هم سازگار نيست و بيشتر به درد تصنيف مي‌خورد. ‌

اما فردوسي كه سوال كرديد. فردوسي هم شعر آوازي ندارد. در كار آواز بايد هر بيتي براي خودش جدا باشد. دوبيتي هم كه بشود، به اشكال بر مي‌خوريم. شعر فردوسي با شعر حافظ و سعدي فرق دارد و به كار آواز نمي‌خورد. شما يك دفعه مي‌بينيد كه 10 بيت پشت سر هم به هم وابسته است. البته تابلوهايي دارد كه عاشقانه است و مناسب آواز، اما ما در دام سعدي و حافظ افتاده‌ايم. اين دو شاعر همه را كشيده‌اند در دام خودشان و مولا‌نا هم در كار ريتميك در سال‌هاي اخير همه را دنبال خودش كشيده كه اسمش را گذاشته‌اند عرفاني كه من نمي‌دانم از كجا آمده است. ‌

شايد موسيقي صوفيانه اصطلا‌ح مناسب‌تري باشد.

بله، موسيقي صوفيانه خوب است. موسيقي در ذاتش عرفان و شناخت است، اينكه دف بيايد و ريتمش بالا‌ و پايين بياد و بشود موسيقي عرفاني ما چنين چيزي نداريم. با يك دف و با سرتكان دادن موسيقي، عرفاني نمي‌شود. ‌

اشاره كرديد به اينكه موسيقي زبان اعتراض است و روي پيام شعر تاكيد كرده‌ايد. در كارهاي خودتان هم آدم احساس مي‌كند كه هميشه متاثر از فضاي اجتماعي شعر انتخاب كرده ايد. مثلا‌ در سال‌هاي دهه 60 و اوايل دهه 70 به رياكاري توجه داشتيد يا در همه اين سال‌ها گله و شكايت يا به قول خودتان اعتراض در شعرهاي انتخابي شما نقش مهمي داشته است، اما برخي از منتقدان بعد از كنسرت اخير شما كه قبلا‌ هم در اروپا اجرا شده بود، معتقدند بودند كه شما در سال‌هاي اخير به اين موضوع كمتر بها مي‌دهيد و شعرهايتان فاقد آن اعتراض است و آن رابطه قبلي را با جامعه برقرار نمي‌كند؟

نبايد فقط يك كار را ديد بايد مجموعه را ارزيابي كرد. تلا‌ش من اين است كه كارم از محيط اجتماعي تاثير گرفته باشد و آن را بازتاب دهد. درباره يك كنسرت هم بايد دليل و فلسفه كنسرت را در هم در نظر گرفت. اين كنسرت به مناسبت سال سعدي است. در ارزيابي بايد اين را مدنظر قرار داد. اين همه كنسرت را كه ما داشتيم و پر از اعتراض بود، نمي‌بينند و يك كنسرت كه در آن چيزي نيست، مي‌گويند چند وقت است كه اين جوري است. اثر اجتماعي اين نيست كه فقط يك نوع كار تكرار شود. گاهي مي‌بيني زمانه نيازي دارد كه در كار بيان مي‌شود و گاهي همان نياز اگر تكرار شود، جذابيت خود را از دست مي‌دهد. گاهي يك شعر عاشقانه هم بازتاب نياز اجتماعي است و سخني اجتماعي محسوب مي‌شود. من به اين نكات توجه دارم و همواره سعي كرده‌ام اين نكته را در كارهايم در نظر بگيرم.

گاهي اوقات آنقدر بين مردم تشتت و پراكندگي هست، كه خواسته‌شان روشن نيست.

بله. گاهي هم آنقدر مي‌بيني اين حرف‌ها را زده‌اي كه خودت هم ديگر كشش نداري آنها را تكرار كني و بايد بنشيني فكر كني كه چه كار بايد كرد. ‌

شعرها را چگونه انتخاب مي‌كنيد؟

من وقت زيادي را براي انتخاب شعر مي‌گذارم. گاهي دو ماه ديوان‌ها را ورق مي‌زنم اما شعري پيدا نمي‌كنم. گاهي اوقات با خودم مي‌گويم كاش شاعر بودم و آن چيزي را كه مي‌خواستم خودم مي‌گفتم. ديوان‌ها را ورق مي‌زنم، مثلا‌ مي‌بينم دو بيت دارد كه من دوست دارم، اما بقيه بيت‌هايش چيز ديگري است. ‌

نمي‌شود از شاعران معاصر كمك گرفت.

من حافظ و سعدي خوانده ام و نمي‌توانم از سعدي و حافظ پايين‌تر بيايم، اگر هم بيايم نبايد فاصله زيادي داشته باشم. ‌

پس مشكل تصنيف سازي هم مهم است؟ ‌

تصنيف‌سازيمان خيلي مشكل دارد. ترانه‌سرايي نيست كه ترانه‌اي را كه من خواسته باشم و جامعه امروز بپسندد، بتواند بسازد. ببينيد تصنيف‌سازي هر 30-20 سال همه چيزش عوض مي‌شود. ما الا‌ن آهنگسازيمان خوب است، اما تصنيف‌سازي‌مان عقب مانده. الا‌ن جامعه چيز ديگري مي‌خواهد و بايد در همين حد حرف‌هايي زد براي امروز و اين را بايد ترانه‌سرايان بگويند. ‌

در هفته‌هاي اخير بحثي راه افتاده درباره بازسازي گروه‌هاي قديمي مثل شيدا و چاووش و كنار هم قرارگرفتن استادان بزرگ موسيقي و زنده كردن اتفاقات خوب موسيقي سال‌هاي پيش. در واقع برخي فكر مي‌كنند كه اگر شما و لطفي و مشكاتيان دوباره دور هم جمع شويد، اتفاق خيلي خوبي در حوزه موسيقي اصيل مي‌افتد.

نه، هيچ اتفاق بزرگي رخ نخواهد داد. اتفاق بزرگ اين گروه‌ها همان‌هايي بوده كه قبلا‌ افتاده. اگر فكر مي‌كنيم اتفاق‌هايي كه آن دوره افتاد الا‌ن هم تكرار خواهد شد، محال است. ‌

چرا؟

براي اينكه زمان گذشته است و همه چيز با آن دوره فرق كرده است. توقعات فرق كرده است. ارتباطات فرق كرده است. آن دوره تمام شده است. زماني چند آدم كنار هم بودند و كاري خلق كردند، اگر فكر كنيم الا‌ن دور هم جمع شوند، اتفاقي مي‌افتد، ديگر آن اتفاق نمي‌افتد. آن كارها براي خودش يك تاريخ است، تاريخ زمان خودش است. حالا‌ تاريخ زمان خودش بايد اتفاق بيفتد. ‌

يكي از مسائل اين كنسرت ماجراي بليت بود. ‌

خيلي ناراحتيم كه مردم براي تهيه بليت دچار مشكل مي‌شوند. كوشش مي‌كنيم، تا راه‌هاي مختلفي پيدا كنيم كه مردم براي تهيه بليت مشكل پيدا نكنند، اما باز هم مشكلا‌تي پيش مي‌آيد، چون اشتياق زياد است و ما نمي‌توانيم پاسخگو باشيم. سالن‌هاي ما گنجايش محدودي دارد و پاي هر بليت 10 نفر ايستاده است. ما بررسي كرديم و ديديم كه عرضه بليت از طريق سايت از همه راه‌هاي ديگر بهتر است، هم مطمئن است و هم مردم راحت تر مي‌توانند بليت تهيه كنند، اما باز هم مشكلا‌تي پيش آمد. سايت چندين بار مشكل پيدا كرد و بچه‌هاي ما رفتند درست كردند تا اينكه بانك گفت كه همه چيز آماده است، اما باز هم تا عرضه بليت شروع شد، نتوانست جوابگو باشد و زماني اين اتفاق افتاد كه براي ما شمارش معكوس شروع شده بود و زمان نداشتيم. تصميم گرفتيم كه چهار شعبه بانك را اعلا‌م كنيم كه مردم با همان كارت‌هايي كه داشتند بيايند و بليت بگيرند كه تقريبا اين كار انجام شد، ولي اين كار با مشكل همراه بود. سعي مي‌كنيم در دفعات بعد اين مشكلا‌ت كمتر شود.

‌ بخشي از مشكل به خاطر ميزان مراجعه كننده به سايت است كه كشش لا‌زم را ندارد و بايد تقويت شود.

بله، شما در كشورهاي ديگر مي‌توانيد برويد در سايت حتي نقشه سالن را هم ببينيد و صندلي خود را انتخاب كنيد و پولتان را بپردازيد و بليت تهيه كنيد، اما اينجا هنوز اين سيستم كامل نيست، با آن مقدارش هم كه هست، آشنايي نيست. بخشي از اين مشكلا‌ت به خاطرعدم آشنايي با اين سيستم‌هاست، يك بخش هم به خاطر اين است كه اين سيستم‌ها هم نمي‌تواند جوابگوي همه مشتاقان باشد، اما مردم مطمئن باشند كه ما كوشش خودمان را مي‌كنيم كه چنين مشكلا‌تي نباشد، بليت آسان‌تر و متعادل‌تر به دست مردم برسد و يك نفر نتواند بيايد و تعداد زيادي بليت رزو بكند. دوست داريم به جاي اينكه يك نفر پنج شب كنسرت بيايد، پنج نفر بيايد. اميدواريم كه بتوانيم به گونه‌اي برنامه‌ريزي كنيم كه تعداد بيشتري بليت باشد و مردم راحت‌تر دسترسي داشته باشند و جلو بازار سياه را بگيريم، اما گاهي نمي‌توانيم. قانوني نداريم كه بتوانيم جلوي كسي را كه بليتي خريده و آن را به كسي ديگر به قيمت بالا‌تر مي‌فروشد بگيريم. اين كار زشت است، اما قانوني نداريم كه جلوي اين كار را بگيريم. اين چيزها هست و ما هم نمي‌توانيم جلوي اين كار را بگيريم. دفعه قبل كسي در سايت اعلا‌م كرده بود كه من بليت كنسرت را دارم و 150 هزار تومان مي‌فروشم، گفتيم جلويش را بگيريم، اما ديديم كه قانوني نمي‌توانيم جلويش را بگيريم. ‌

براي يكي دو بليت نمي‌شود جلويش را گرفت، اما اگر تعداد زياد باشد كه مي‌شود!

‌ ما به گونه‌اي برنامه‌ريزي مي‌كنيم كه يك نفر نتواند بيش از سه تا بليت بگيرد. ما به هر نفر بيشتر از سه بليت نمي‌دهيم. اما ممكن است كسي راهي پيدا كند كه بتواند تعداد بيشتري بليت بگيرد و سيستم ما متوجه نشود. كاري نمي‌توانيم بكنيم. ‌

اما ماجراي امسال فروش بليت موجب ناراحتي‌هايي شده بود و برخي در سايت‌ها و وبلا‌گ‌ها هم به آن اشاره كرده بودند، اگرچه برخي كه موفق شده بودند كنسرت را ببينند، حال و هوايشان عوض شده بود و سختي‌ها را تقريبا فراموش كرده بودند !

بله ما هم از اين موضوع خيلي ناراحتيم و نهايت كوششمان را مي‌كنيم كه چنين مشكل‌هايي نباشد. بچه‌هاي ما يك هفته تمام خواب نداشتند به خاطر اين موضوع، گاهي شبي يك ساعت مي‌خوابيدند. نگران بودند كه براي مردم مشكل پيش بيايد. تا جايي كه بتوانيم كار را به گونه‌اي پيش مي‌بريم كه مردم راحت‌تر باشند. ما فكر مي‌كنيم، از متخصصان مختلف نظرخواهي مي‌كنيم، سعي مي‌كنيم از شيوه‌هاي مختلف استفاده كنيم تا كار بهتر شود. اعتماد ملي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 22:26  توسط حجت ملائی چافی   | 

در فصل برگزاري كنسرت‌ها، محمدرضا شجريان در 6شب، پررونق‌ترين اجراها را رقم زد اجرايي موفق كه پيش از آغازش حاشيه‌هاي زيادي داشت. در آن چند سالي كه محمدرضا شجريان در ايران برنامه اجرا نمي‌كرد، حسرت شنيدن صدايش به صورت زنده به دل طرفدارانش مانده بود. هم در سال82 كه كنسرت بم اجرا شد و هم سال گذشته كه تالار وزارت كشور ميزبان استاد بود، خيلي‌ها از كنسرت جا ماندند و نتوانستند از نزديك استاد را ببينند و صدايش را بشنوند تا اينكه تيرماه امسال خبر رسيد استاد قرار است در 6 شب برنامه اجرا كند و مشتاقانش را دريابد.

 اين‌بار شجريان پسر پدرش را در خواندن همراهي مي‌كرد و اجرا حاصل كار گروه آوا بود. از لحظه اعلام خبر كنسرت تا به سر رسيدن آن 6 شب اتفاقات جورواجوري رخ داد. به اضافه اينكه هر كدام از شب‌هاي اجرا حال و هواي خاص خودش را داشت. با وجود در نظر گرفتن تالار بزرگ وزارت‌كشور براي اجرا و ابتكار فروش اينترنتي بليت‌ها، باز هم خيلي‌ها به صداي زنده استاد نرسيدند و ناچار شدند به خواندن گزارش‌ها و شنيدن سي دي و كاست «غوغاي عشقبازان» كه قطعاتي از آثار كنسرت را در برداشت ، دل خوش كنند. روايت شب چهارم اين كنسرت را بخوانيد. استاد كه تازه سوگوار فوت مادرش شده بود و خيلي‌ها حتي براي يك دقيقه ديدن او در مجلس ترحيم خانم افسر شركت كردند، تصميم گرفت كه بالاخره بعد از اجراهاي مختلف دور دنيا كه حدود 70 روز طول كشيده بود، به همراه گروه «آوا» در تهران هم كنسرتي را برگزار كند. محمدرضا شجريان اين‌بار تركيب جديدي از «مجيد درخشاني» (تار)، «حسن رضايي نيا» (دف و دايره)، «سعيد فرج‌پوري»(كمانچه)، «محمد فيروزي» (بربط) و همايون ـ كه با تنبك و آواز روي صحنه حاضر شده بود ـ را براي اجرايش رو كرد تا نشان دهد كه هنوز خواننده در آثار او در محور اجرا قرار دارد. چند هفته پيش همايون ـ كه رسما به عنوان فرزند خلف و نماينده پدر حاضر مي‌شود و تا جايي كه بتواند مثل سايه او را دنبال مي‌كند ـ يك كنفرانس خبري ترتيب داد و علام كرد كه تصميم به برگزاري كنسرتي 6 روزه با نام «استاد سخن سعدي» از 8 تا 15 مرداد دارند كه قيمت بليت‌هايش هم بسته به جاي نشستن از 15 تا 30 هزار تومان خواهد بود.

در همين نشست بود كه اعلام شد هيچ عكاسي حق عكس‌برداري از كنسرت را ندارد و خبرنگاران هم به جاي بليت 30 هزار توماني، بايد به همان بليت‌هاي 15 هزار توماني (بالكني) اكتفا كنند. خبر بعدي هم فروش اينترنتي بليت‌هاي كنسرت شجريان بود. علاقه‌مندان به جاي رفتن به فروشگاه هاي بتهوون و چشمه و خريد بليت بايد علاوه بر پول بليت، يك عدد كارت پر سرعت اينترنتي هم مي‌خريدند و اقدام به خريد بليت مي‌كردند. اما اين تازه اول ماجرا بود. ترافيك وحشتناك طرفداران استاد به قدري بود كه فقط آنهايي كه صبر و حوصله بيشتري داشتند و بالانيامدن صفحه سايت و ارورهاي پشت‌سر هم آن را تحمل مي‌كردند، توانستند از اين هنگامه، بليتي دست و پا كنند. با اين حال خوشحالي اين عاشقان صبور كم‌دوام بود چون ناگهان اعلام شد كه اصلا اداره اماكن، اجازه برگزاري كنسرت را نمي‌دهد و بايد دست‌اندركاران سر مبلغي با آنها توافق كنند تا بعد از آن بشود كنسرت داد. اعتراض‌ها به خاطر خبر ناگهاني لغو اين كنسرت بالا گرفت، تا حدي كه استاد شجريان مصاحبه‌اي كرد و در آن گفت: «اگر دريافت وجه از هنرمنداني كه مي‌خواهند فعاليت كنند و كنسرت بگذارند از سوي نهادهاي انتظامي قانوني است، من هم به قانون احترام مي‌گذارم». بعد از اين صحبت‌ها بود كه غائله اختلاف استاد شجريان و اداره اماكن خوابيد و آن وقت آنها كه بليت داشتند با اعتماد به نفس و سربالا گرفته توانستند بعد از عبور از در 30 سانتي تالار وزارت كشور ـ كه ظاهرا با مشاوره با دكترهاي رژيم و تغذيه از آن بهره‌برداري شده بود! جزو آن 3هزار نفري باشند كه قرار بود وارد تالار وزارت كشور ‌شوند. پرده پشت سن، تركيبي بود از نقاشي‌هاي استاد كمال‌الدين بهزاد كه در لابه‌لاي آن ابياتي از شعرهاي سعدي هم نوشته شده بود. انتظامات سالن با لحني آرام و حاكي از منطق، از همه مي‌خواستند كه سر جايشان بنشينند و بي‌خيال يك ساعت تأخير شوند. تماشاگران هم كه با گرفتن انواع و اقسام عكس‌ها در كنار «هادي ساعي»، «پرويز پرستويي»، «حسين عليزاده» و «داوود گنجه‌اي» اين يك ساعت را به طيب خاطر مي‌گذراندند، يواش يواش حوصله‌شان سررفت. درست در همين لحظات بود كه ظاهرا مسئولان برگزاري كنسرت، تمهيداتي را انديشيدند تا حضار كمي آرام بگيرند و يا حوصله شان از دير شروع شدن برنامه سر نرود.

اقوام استاد به سالن راهنمايي شدند و توجه افراد حاضر در سالن به آنها جلب شد. ابتدا برادر بزرگ شجريان با شباهت عجيبي به استاد وارد شد، سپس مژگان ـ دختر كوچك استاد ـ و افسانه ـ دختر بزرگ‌تر ـ سرجايشان نشستند. نوه‌هاي استاد هم آمدند و خلاصه چند رديفي با شجريان‌ها پر شد. زياد تصورش مشكل نيست كه در اين رديف‌ها فرج‌پوري‌ها و فيروزي‌ها و درخشاني‌ها و... نشستند و طبيعتا با توجه به اينكه ما مردم بالفطره كنجكاوي هستيم، جمعيت سالن خيزعجيبي نسبت به رديف هاي جلو برداشته بود. اما بالاخره پس از گذشت يك ساعت از 8 شب و نزديك شدن به 9، تماشاگران طي يك اقدام دسته جمعي و خودجوش اقدام به كف‌زدن كردند تا بالاخره شجريان و گروه آوا روي سن حاضر شوند. به محض ورود استاد و ديدن 5 نوازنده با طراحي بسيار زيباي لباس ـ كه در رنگ‌ها و مدل‌هاي مختلف ايراني طراحي شده بود ـ حضار به لحظه هايي كه انتظارش را مي‌كشيدند نزديك تر شدند. هنوز استاد ننشسته بود كه بسياري از تماشاگران سرشان را به نشان همراهي با آهنگ تكان مي‌دادند. اما استاد براي اينكه آنها را كمي هم كه شده با واقعيت روبه‌رو كند، شروع به اجراي آوازي قطعه «انتظار» ـ ساخته «مجيد درخشاني» ـ در دستگاه ماهور كرد تا شنوندگان كمي به خود آمده و فكر نكنند كه همان اول كاري «مرغ سحر» مي‌شنوند. در بخش اول اين برنامه، بيشتر قطعات از ساخته‌هاي «مجيد درخشاني» بودند كه در قالب قطعات ساز و آواز و همچنين تصنيف اجرا شدند و همه آنها هم روي اشعار سعدي ساخته شده بودند. بالاخره نوبت به اجراي «سرو چمان» رسيد. سازها براي لحظه‌اي خاموش ماندند تا استاد بدون همراهي هيچ سازي سروچمان را بخواند؛ قطعه‌اي از ساخته‌هاي استاد كه خيلي‌ها با شنيدن آن از خوشحالي فرياد شادي سر دادند. همايون شجريان در اجراي همه قطعات ـ حتي سرو چمان ـ پدر را همراهي كرد تا آنجا كه در بسياري از آنها، يك بيت را پدر و بيت ديگر را پسر اجرا مي‌كرد. صداي همايون ـ كه شباهتي عجيب به صداي پدرش دارد ـ به همه ثابت مي‌كند كه در طول اين سال‌ها شجريان توانسته است پسرش را به عنوان بهترين شاگردشو جانشين خلف ‌اش به جامعه موسيقي ايران معرفي كند. «چهار مضراب دلكش» و «تصنيف سخن عشق» آخرين قطعاتي بودند كه در بخش اول برنامه اجرا شدند؛ برنامه‌اي كه پيش از اين بارها و بارها در سال گذشته در كشورهاي مختلف اروپا اجرا شده بود. با توجه به انرژي‌اي كه در گوش كردن ، فرياد زدن و دست زدن همزمان صرف شده بود، تماشاگران با سرعت عجيبي به سمت ساندويچ فروشي وسط تالار وزارت كشور هجوم بردند تا از 20 دقيقه آنتراكت‌شان بتوانند به بهترين شكل ممكن سود ببرند. اما آنتراكت 20 دقيقه‌اي، 40 دقيقه طول كشيد. مردم كه سر جايشان نشستند، «حميدرضا‌نوربخش» ـ شاگرد استاد شجريان و همه‌كاره برگزاري اين كنسرت كه مديرعامل خانه موسيقي هم هست ـ پشت ميكروفون رفت و مخاطبان خواهش كرد تا بعد از اتمام برنامه كسي روي سن نيايد تا استاد قطعه «مرغ سحر» را بخواند. بخش دوم با تغيير لباس گروه شروع شد.

قطعات اين بخش، بيشتر از ساخته‌هاي «سعيد فرج‌پوري» در دستگاه شور و آواز افشاري بودند. او كه عضو گروه دستان هم هست، در طول اين سال‌ها قطعات زيبايي را ساخته و چند آلبوم را هم به صورت انفرادي و جمعي منتشر كرده است كه از جمله آنها مي‌توان به «درياي بي‌پايان» ـ با اجراي سالار عقيلي و گروه دستان ـ و «كمانچه نوازي» اشاره كرد. با اجراي قطعه «ديدار»، بخش دوم شروع شد. پس از آن تصنيف «فراق» از ساخته‌هاي استاد اجرا شد و سپس نوبت به چهار مضراب افشاري با عنوان «رقص پروانه» و تصنيف «باده عشق» رسيد. در طول 2 قسمت برنامه، هر كدام از نوازنده‌ها هم به تنهايي، قطعه آوازي را با صداي شجريان و همايون اجرا كردند كه اين بخش توانست نظر علاقه‌مندان را جلب كند. اما چرب‌ترين بخش برنامه، بخش دست زدن حضار بود. به اين ترتيب كه استاد، علاقه مندان را به مراد دلشان نرساند و گذاشت آن‌قدر دست بزنند و هي بروند جلو تا بعد بيايد روي سن و باز هم مرغ سحر نخواند. او در ابتدا قطعه‌اي از ساخته‌هاي فرج‌پوري را كه روي شعري از مولانا گذاشته شده بود، اجرا كرد. قطعه‌اي تقريبا ريتميك و شاد كه خستگي ساعت 12 شب همه را از بين برد؛ «من از كجا بند از كجا، باده بگردان ساقيا/ آن جام جان افزاي را بر ريز بر جان ساقيا». اين قطعه هم توسط پدر و پسر اجرا شد تا بعد از پايان آن، فريادهاي «استاد دوست‌ات داريم»، «استاد خيلي باحالي» و... سر داده شود و شجريان «مرغ سحر» را هم بخواند. شجريان «مرغ سحر» را كه شروع كرد، خيلي‌ها گريه كردند اما او با حركت دستش نشان داد كه دوست دارد اين سرود دسته‌جمعي اجرا شود. شنيدن «مرغ سحر» با صداي 3000 نفر، بي‌شك تجربه بسيار جالب و خاطره‌انگيزي بود كه تمام حاشيه‌ها و سختي‌هاي ورود به تالار را جبران مي‌كرد.

همشهري :سميه قاضي‌زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 0:13  توسط حجت ملائی چافی   | 


 
مرداد، ماه خاموشى استاد  «ناصر فرهنگ فر» نوازنده برجسته تنبك است. وى چهارم آبان ماه سال ۱۳۲۶ در شهررى متولد و از هفت سالگى به نواختن تنبك مشغول شد. پدر او «تار» و عمويش «تنبك» مى نواخت. او تنبك را زيرنظر «محمد كركمام» فرا گرفت و مدتى هم نزد استاد حسين تهرانى به شاگردى پرداخت و يك سال نيز نزد «محمد اسماعيلى» كتاب تنبك استاد تهرانى را آموخت.وى در سال ۱۳۴۹ به همراه «داود گنجه اى» به دانشكده هنرهاى زيبا رفت و با اساتيدى چون نورعلى برومند و داريوش صفوت آشنا شد و در سال ۱۳۵۰ در برنامه هاى تلويزيونى «هفت شهر عشق» به همراه استاد بهارى، لطف الله مجد و... به اجراى برنامه پرداخت.فرهنگ فر از سال ۱۳۵۱ به همراه هنرمندانى چون محمد رضا شجريان محمد رضا لطفى، حسين عليزاده، داريوش  طلايى، داود گنجه اى، پرويز مشكاتيان و... در جشن هنر شيراز برنامه هاى متعددى را اجرا كرد. او در سال ۱۳۵۲ به بلژيك رفت و با گروه باله «موريس بژار» همكارى كرد. در سال ۱۳۵۴ به دعوت «رابرت ويلسون» به نيويورك رفت و با گروه تئاتر وى همكارى كرد. در همين سال به عضويت گروه شيدا درآمد و كنسرت ها و برنامه هاى متعددى با محمد رضا لطفى اجرا كرد. در سال  ۱۳۵۶ با تاسيس گروه «عارف» كارهاى مختلفى همراه با پرويز مشكاتيان، حسين عليزاده و ... اجرا كرد و اين فعاليت با تاسيس كانون هنرى چاوش تا سال ۱۳۶۳ ادامه يافت. «ناصر فرهنگ فر» علاوه بر آشنايى به سبك و شيوه هاى مختلف تنبك نوازى رفته رفته از دهه ۵۰ صاحب سبكى متمايز و ممتاز در تنبك نوازى شد. وى در روز پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۷۶ چشم از جهان فروبست. به مناسبت هشتمين سالگرد خاموشى اش گفت وگويى با «پيمان ناصح پور» تنبك نواز و از شاگردان وى داشته ايم:
•علت گوشه گيرى استاد در سال هاى پايانى عمرشان چه بوده است؟
بعد از دوران اوج هنرى استاد كه به نظر من در آلبوم بسته  نگار با تار محمد رضا لطفى تنبك نواخت ، كم كم گوشه نشين شدند و به قول معروف خلوت گزيدند. اينكه چرا به قول خودشان از جلوت رميده و خلوت گزيدند، دلايل بسيارى دارد كه در مصاحبه هاى گوناگون و نوشته هاى تقريباً قابل قبولى، كم  و بيش گفته  شده است. آن چيزى كه ضرورت آن واقعاً احساس مى شود بررسى زندگى هنرى استاد توسط پژوهشگر بى طرف است كه استاد را آنچه كه بودند به جامعه هنرى معرفى كند.
•تاثيرگذاران بر مرحوم فرهنگ فر از ابتداى كار تا آخرين سال هاى عمرشان چه كسانى بودند؟
استاد «فرهنگ فر» در خانواده اى به دنيا آمد كه هنر در آن رواج داشت، مثلاً پدربزرگش خوشنويس معروف دوره قاجار بود و پدرشان تار نواز و عمويشان تنبك نواز بود. چون استاد به زور خانه اى در شهر رى كه همان آنجا به دنيا آمده بود مى رفتند، نحوه نوازندگى و ريتم هاى تنبك زورخانه اى در نوازندگى استاد حس مى شود، البته ايشان از اساتيد بزرگ دوران خود مانند استاد حسين تهرانى، استاد نور على برومند و استاد عبدالله خان دوامى بهره ها بردند ولى حضور و تاثير حال و هواى موسيقى زورخانه اى بيشتر مى شود و با ابتكارات شخصى خود سبك نوينى را به وجود آوردند كه بعد ها سبك «فرهنگ فر» ناميده مى شد، در ضمن چون در اوايل آموزش ايشان با يكى از بستگان دورشان به نام «محمد  تركمان» كه از شاگردان استاد امير ناصر افتتاح بودند كار كردند و بنابراين مى توانيم ايشان را تا حدى متاثر از سبك افتتاح بدانيم.
•سبك تنبك نوازى مرحوم فرهنگ فر چه بوده است و چه تاثيرى بر اين ساز و نوازندگان بعدى داشته است؟
ايشان سبك منحصر به فردى را خلق كردند كه بعدها به سبك «فرهنگ فر» معروف شد و همان طور كه اشاره اى به آن داشتم، سبك ايشان حال و هواى ضرب زورخانه  را دارد. ايشان در به كار بردن «تك ريزها» و «پلنگ ها» (بشكن ها) روش مخصوصى داشتند و تكنيك هاى جديدى مثل «چكشى» به تنبك اضافه كردند، همچنين در ريتم هاى گوناگون به ويژه ريتم «دوازده  ضربى» مهارت ويژه اى داشتند و تنبك نوازان بسيارى چه هم دوره اى ايشان و چه جوان ترها از ايشان تاثير گرفتند، بنابراين در پيشرفت تنبك نقش برجسته اى دارند.
•مرحوم «فرهنگ فر» به روش آموزش سماعى اعتقاد داشتند يا بهره گيرى از نت؟
استاد «فرهنگ فر» به هر دو روش اعتقاد داشت، اگر چه بيشتر به روش گوشى تكيه داشت. معمولاً شاگردان درس هاى كتاب آموزشى تنبك استاد «تهرانى» را مى زدند و بعد ريتم هاى خود استاد را مى نواختند و فرا مى گرفتند. البته بسيارى از درس هاى كتاب آموزش تنبك استاد تهرانى را به سبك خودشان درس مى دادند و نحوه انگشت گذارى  ها روى تنبك دقيقاً منطبق به سبك استاد تهرانى نبود، مثلاً ايشان اشاره را با تركيب دو تك ريز مى زدند كه با اشاره استاد تهرانى تفاوت داشت. يكى از اشكالات عمده كتاب آموزشى تنبك اين است كه خيلى زود شاگرد را درگير «ريزپر» مى كنند در حالى كه مقدماتى لازم است تا شاگرد بتواند دست هايش را آنقدرى ورزيده كند تا ريزپر را اجرا كند، از اين رو به شاگردان تمرينى را توصيه مى كردند كه روى چوب نواخته مى شد و به تقويت انگشتان و مچ دست هاى شاگرد كمك بسيارى مى كردند و به اين طريق سعى مى كردند اين نقص كتب آموزشى تنبك را برطرف كنند.
منبع : روزنامه شرق
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 20:2  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد ناصر فرهنگ فر، در دهه سوم مرداد درگذشت. وي ازجمله چهره هاي شاخص جريان اصيل موسيقي ايراني بود كه در اواخر دهه چهل نضج گرفت و در سال هاي پاياني دهه پنجاه آثاري شاخص را به جامعه موسيقي تقديم كردند. آثاري كه از نوعي تحول و نوشدگي، با ابتنا بر هويت تاريخي موسيقي ايراني، برخوردار بودند. فرهنگ فر، علاوه بر آن كه استادي ممتاز در نواختن ضرب بود، دانش موسيقايي منحصربه فردي داشت، ضمن آن كه شاعري چيره دست بود. متن زير حاصل گفت وگو با فرزند آن زنده ياد است كه خود ازجمله نوازندگان صاحب كلاس ضرب است و مي رود كه پابرجاي پدر نهد.

مختصري از دوران كودكي و شروع كار موسيقي پدرتان را بيان كنيد؟

پدرم در روز چهارم آبان هزار و سيصد و بيست و شش در شهر ري ديده به جهان گشود و از سن هفت سالگي تمبك را شروع مي كند و استعداد و نبوغ خاصي را به همراه علاقه و اشتياق شديد نسبت به شعر و موسيقي را توأمان دارا بوده است و همواره با دوستان مشاعره مي كرده يا غزل يا قطعه اي را با دوستان و همكلاسي ها مورد بحث و بررسي قرار مي داده اند و اشعار بسيار زيادي را حفظ داشت و البته اضافه كنم كه پدربزرگم براي دل و خلوت خويش تار مي زد. در چنين فضايي پدرم رشد مي كند و سپس در نوجواني نزد آقاي محمد تركمان آموزش تمبك را به شكل رسمي دنبال مي كند و چون جناب تركمان از شاگردان خوب استاد اميرناصر افتتاح محسوب مي شد، پدر جزوه هاي جناب افتتاح را نزد ايشان مي نوازد تا به جايي كه آقاي تركمان مي گويند تو نزد من همه چيز را فراگرفته اي و من چيزي براي آموزش به شما ندارم و بايد در پي استاد بهتر بروي و...

از چگونگي ديدار پدر با استاد تهراني بفرماييد؟

استاد تهراني يك اسطوره و به عنوان يك معشوق در ذهن پدرم بودند و ايشان مي گفت من هميشه عشق داشتم تا استاد تهراني را كه از طريق راديو با هنرش انس گرفته بودم در جايي ملاقات كنم و روزي به همراه جناب شيرين آبادي (نوازنده ويلن) و آقاي زند وكيل در مجلسي ميهمان بوديم كه آقاي تهراني هم به آنجا تشريف مي آورند و اين جمع سه نفره كه مشغول اجراي موسيقي بوده اند به احترام استاد قطع مي كنند. استاد تهراني مي فرمايد صداي ساز مي شنيدم چرا قطع شد، ادامه بدهيد و نهايتا كار را پي مي گيرند و استاد تهراني كه در كنار پدر بودند به آقاي شيرين آبادي مي گويند كه بگذاريد من روبه روي شما بنشينم تا حركت دست اين جوان (پدر در آن روز شانزده يا هفده سال داشته اند) را ببينم و... پس از اتمام مجلس استاد تهراني همان شب به صاحب خانه مي گويند كه اين جوان آينده درخشاني دارد و چنانچه تحت آموزش جدي و دقيق قرار بگيرد، بسيار خوب خواهد شد و در نتيجه پدرم اجازه مي گيرد تا روزهاي بعد خدمت استاد برسد و پس از چهار يا پنج جلسه در خدمت استاد تهراني، ايشان به لحاظ فني و حركت دست پدر را تأييد مي كند و فقط براي تقويت و آموزش و كسب مهارت در نت خواني و استفاده از جزوات استاد تهراني به سفارش استاد به خدمت استاد محمد اسماعيلي مي رود و در محضر ايشان كتاب استاد تهراني را يكبار دور تند و يكبار دور كند مي نوازد.

در مورد سبك ناصر فرهنگ فر و ويژگي هاي نوازندگي او بگوييد.

آنچه درمورد ايشان بسيار بارز و مشخص است مقوله تمبك نوازي و شيوه منحصربه فرد اوست كه مبتني بر ذات و غريزه است و درست است كه به عنوان عوامل پيدايش شخصيت هنري او مواردي چون آشنايي با عروض و وزن و ريتم شعر را برمي شمرند و يا ايقاع در خوشنويسي (ريتم دروني خوشنويسي) را و يا آشنايي با موسيقي زورخانه و ريتم هاي متنوع ورزشخانه و... را مؤثر مي دانند و همه اينها تا حدودي درست است و از جمله شوريدگي ها و بي قيدي هاي ريتميك روحوضي و موسيقي روحوضي را، ولي از همه اين ها مهمتر همان جوهره خدادادي و قريحه و استعداد جبلي و ذاتي اوست و به تعبير خود شما گويا با تمبك به دنيا آمده بوده است. خودش مي گفت در دهه چهل و تا سال ۱۳۴۹ مثل همه تمبك نوازان متأثر از استاد تهراني و به روش و سبك ايشان ساز مي زدم ولي متوجه شدم كه تمبك نوازي دچار يكنواختي و عدم تنوع شده است، پس بايد كار نويي انجام داد، كاري نو اما برپايه اصالت ها و ريشه ها و از همان زمان دست به ابداع و نوآوري زد. بايد گفت كه يك آن يك ظرافت و يك معنويت و قابليت الهي و دروني در او موجود بود كه از او شخصيت هنري ناصر فرهنگ فر را ساخت، نه كوشش ها و تلاش هايش كه صدالبته مؤثر بودند.

از شاعري پدر بگوييد؟

ايشان غزلي ساخته بودند در سن دوازده سالگي كه فقط دو بيت ابتدايي آن موجود است و ابيات ديگر به دلايلي از بين رفته است.

تا اشك من ترانه غم ساز مي كند

صدها هزار عقده دل باز مي كند

سرفصل داغ و درد مرا در كتاب عمر

افسانه نگاه تو آغاز مي كند

او با شعر به راستي زندگي مي كرد و با اغلب شعراي هم دوره خود حشر و نشر داشت. با استاد ابتهاج دوستي ديرينه و بسيار صميمانه اي با هنرمندان رشته هاي ديگر مثل نقاشي و خط و نگارگري و... مرتبط و رفاقت تنگاتنگي دارا بود. حداقل بالغ بر چند هزار بيت شعر حفظ بود. نكته جالب اين كه از شعراي گمنام خيلي اشعار را حفظ داشت و در اجراهايش نيز مشهود است. اشعاري كه مي خواند اغلب از شعراي خوب اما كم اشتهار است و بسياري از اشعار خوانده شده توسط ايشان را ما هنوز نتوانسته ايم سراينده اش را بيابيم. درمورد شعر و شاعري او استاد ابتهاج فرمودند كه فرهنگ فر با اين سن كمي كه داشت فوق العاده شاعر توانا و قلدري بود اين نظر يك كارشناس قوي و مطرح است كه اتفاقا تمجيد و تعارف غيرواقعي با كسي ندارند.

آموخته هاي ناصر فرهنگ فر چقدر در بيان و اجراي آثارش تأثير داشته است؟

به نظر من پنج درصد آموخته هايش و نود و پنج درصد ديگر خود او بود. آن چيزي كه نمي شود شرح داد و بيان كرد و فقط شايد بتوان با تجزيه و تحليل آثارش مقداري به آن پي برد مثل كتاب ميزان الاعظم كه نت نويسي كرديم و به چاپ رسانديم يا آثار ديگري كه به نام ديوان ميزان و يا ديگر آثار كه به زودي منتشر خواهيم كرد تا حدودي در آنها مشخص است كه چقدر او خودش بوده و قريحه و نبوغ اش هم چنين تحولي كه او در تمبك به وجودآورده بود به نظر من انگار كه بايد اتفاق مي افتاد و واقعا تلاش و كوشش آن چناني انجام نمي داد تا اين اتفاق بيفتد. اما به هر كار هنري كه دست مي زد سراسر بداهه مي شد، همچنان كه نوابغ ديگر موسيقي مان هم همينطور هستند: استاد شهناز، استاد كسائي، استاد عبادي، استاد بهاري، استاد شجريان و... در هر ساز و در هر مكتبي حداقل دو سه نفر را داريم و ايشان نيز از همين جنس و طايفه بود و مي گفت من هيچوقت زور نزدم و جان نكاستم و اساسا نمي دانم كه چگونه اتفاق افتاد و بنده به دليل اين كه بيست و چهار سال در كنارش بودم و شاهد تمامي ظرايف و دقايق فكري و رفتاري او بودم گواهي مي دهم كه حقيقتا نه به دنبال پول بود نه در پي شهرت و منصب و عنوان و... در حالي كه تمام امكانات هم براي اين كه بدانها برسد فراهم بود و همه دوستان و همدوره اي هايش شاهد اين مطلبند.

از خوشنويسي هايش و شروع نوشتن ها چقدر اطلاع داريد؟

پدربزرگم خيلي علاقه و اصرار داشت كه پدرم ساز نزدند و فقط در پي خوشنويسي رفته و بدان بپردازد ولي پدرم همه هوش و حواسش در پي موسيقي بود. البته خود ايشان همانطور كه گفتم تار يحيي داشت و مي نواخت اما نمي خواست فرزندش (پدرم) نوازنده اي حرفه اي شود تا اين كه روزي پدربزرگم دست خطي از استاد كاوه داشته و به همكارانش نشان مي دهد و مي گويد اين خط پسرم است و آنان هم با اشتياق چندين سفارش خط مي دهند و اين موضوع را به پدرم مي گويد و پدرم در جواب ايشان اظهار مي دارد كه بابا من خط بلد نيستم آخر اين چه حرفي بوده كه زده ايد و به هر حال باعث مي شود كه در سن شانزده سالگي به محضر اساتيد حسن و حسين ميرخاني رسيده و از اين دو بزرگوار آموزش مي گيرد. و چه زيبا خاطراتي كه پدرم از خصايل انساني و شخصيت آسماني آن دو كاتب و خوشنويس بزرگ قرآن و دواوين شعرا نقل ميِ كرد و تأثيرات اخلاقي آن دو سيد جليل القدر كه همواره برايم متذكر مي شد و ميزان اعتماد استاد حسن به پدرم نيز شايان ذكر است كه بگويم استاد حسن ميرخاني به پدرم گفته بودند من تمام خط هايم را مي دهم به شما تا چاپ نماييد و هم چنين از استاد هداياي بسياري را دريافت مي كرد كه موجود است. او در انجمن خوشنويسان تا مرحله ممتاز هم پيش رفت و كارشناسان معتقدند چنانچه به عنوان رشته اصلي دنبال مي كرد يكي از قلل هنر خوشنويسي مي بود و سه دوره خوشنويسي دارد كه شامل اوائل دهه پنجاه، دهه شصت و دهه هفتاد مي شود و يادم هست در اين دهه آخر بيشتر خوشنويسي مي كرد و كيف خط او همواره همراهش بود.

از علايق ورزشي ايشان چقدر مطلعيد؟

از كودكي علاقه وافري به كشتي داشت و ورزش باستاني و شايد هم اگر به دنبال موسيقي نمي رفت كشتي گير مي شد. همچون دوست دوران كودكي اش آقاي ايرج خورشيد فر كاملا با فنون و ظرافت هاي كشتي آشنا بود و در چندين اثر خود تمبك زورخانه نواخته است كه در آينده منتشر خواهيم كرد.

پدرتان با آواز و ملودي سازي چقدر مربوط بود؟

نزد آقاي دوامي براي آواز و رديف مي رفت و ضربي خواني نه تمبك. هم چنين بسياري ملودي ها و تصانيف كه ايشان ساخته است و نام نمي برم از برخي آثارش كه پس از درگذشت او، به نام ديگران به بازار آمد و يا تأثير از كارهاي پدر گرفته بودند ولي عنوان نشد. فقط از يك نفر كه اين انصاف را داشت بايد تشكر كنم كه ايشان آقاي كياني نژاد هستند كه كارهاي پدرم را با تنظيم هاي بسيار خوب خودشان هرچه بود عنوان كردند و كلا در همه موارد نوآوري و ذوق داشت. يادم مي آيد كه استاد همايونپور در حضور پدرم كه به اتفاق استاد شهناز و استاد محمد موسوي اجراي برنامه داشتند گفته بودند برخي هنرمندان را فقط بايد سازشان را شنيد ولي خودشان را نبايد ديد ولي ناصر فرهنگ فر را حتما ساز زدنش را بشنوي و گذشته از آن بايد خود او و هنرهاي مختلفش را حتما ببينيد. در يك كلام او خودش بود و صداقت در بيان و گفتار و اجرا و رفتار او سرشار و حرف و عملش بر هم منطبق بود.

بهمن ۱۳۸۴ رونامه همشهري

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 19:59  توسط حجت ملائی چافی   | 

آخرین اجرا از کنسرت گروه آوا به خوانندگی استاد محمدرضا شجریان سه شنبه شب در میان انبوه جمعیت مشتاق موسیقی سنتی در تالار بزرگ کشور به پایان رسید. 
ششمین و آخرین شب از اجرای کنسرت گروه آوا بدون تغییر محتوا در دو بخش  ماهور و شور و با اجرای چهار تصنیف از محمدرضا شجریان و چند قطعه از ساخته های فرجپوری و درخشانی به پایان رسید.

در بخش نخست قطعه انتظار اثر مجید درخشانی، ساز و آواز در گوشه های گشایش ، حصار و شکسته و سپس تصنیف سروچمان اجرا شد. چهار مضراب دلکش اثر دیگری از درخشانی بود که قبل از ساز و آواز در گوشه دلکش و قرچه اجرا شد . پایان بخش این قسمت تصنیف "سخن عشق" اثر شجریان بود .
بیشتر قطعات و تنظیم های بخش دوم ( در دستگاه شور و آواز افشاری ) از سعید فرجپوری بود. تصنیف " در فراق " اثر جدید شجریان که اخیرا در آلبوم جدید (غوغای عشقبازان) آمده  اجرا و سپس چهارمضراب رقص پروانه اثر فرجپوری در آواز افشاری اجرا شد و پایان بخش این قسمت تصنیف جدید دیگری از شجریان به نام "باده عشق" ارائه شد.
پس از پایان قسمت دوم به دنبال تشویق های پی درپی حاضرین در سالن، استاد به همراه گروه آوا تصنیف "ساقیا" ساخته فرجپوری را در آواز افشاری با شعری از مولانا اجرا کرد ولی پس از پایان این قطعه جمعیت حاضر یک صدا با هم خواستار اجرای تصنیف "مرغ سحر" شدند و این تقاضا از سوی شرکت کننده های ادامه پیدا کرد تا اینکه استاد و یاران اش بار دیگر بر جای خود نشستند و این تصنیف را اجرا کردند و جمعیت حاضر در سالن 3 هزار نفری تالار وزارت کشور( که علاوه بر ظرفیت سالن صندلی هایی اضافه شده بود) همصدا با گروه خواندند که این هم صدایی پایان خوب و خوشی را برای کنسرت بزرگ محمدرضا شجریان و گروه موسیقی آوا بود.
همچنین درفاصله بین دوقسمت کنسرت، معاون هنری وزارت ارشاد و استاد شجریان در پشت صحنه با یکدیگر دیدار داشتند و در این جلسه استاد در خصوص حمایت هایی که برای تکمیل پروژه ملی باغ هنر بم ازسوی نهاد های مردمی و دولتی بویژه وزارت ارشاد لازم است صحبت و گفتگو کرد.
* در حاشیه    
- در کنار مسئولان فرهنگی برخی از بازیگران و چهره های تلویزیونی مانند الهام حمیدی،عادل فردوسی، فرزاد حسنی و... در سالن حضور داشتند .
- در پی تشویق های بی امان حاضران و دسته گل هایی که از گوشه و کنار برای استاد می آمد یک جوان معلول به سختی خودش را به صحنه رساند تا با شجریان دیدار داشته باشد و استاد پس از دیدن این جوان او را در آغوش کشید و دسته گلی را به گردنش انداخت که این حرکت با تشویق های فراوان مواجه شد. 
- شب گذشته شایعه اجرای مجدد این برنامه در مهر یا آبان ماه سال جاری بر سر زبان ها بود.

 منبع : مهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 10:38  توسط حجت ملائی چافی   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 15:16  توسط حجت ملائی چافی   | 

مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه‌تر كن
كنسرت پايان گرفته است، به روال هميشه، جمعيت <مرغ سحر> مي‌خواهد. گروهي از جمعيت از صندلي‌هايشان بلند مي‌شوند و جلوي صحنه مي‌آيند، شجريان و گروهش به دعوت جمعيت برمي‌گردند، اما مي‌گويد به جاي <مرغ سحر> كار جديدي را مي‌خواند، با شعري از مولا‌نا و آهنگ سعيد فرج پوري.

همنوايي سازها آغاز مي‌شود با آهنگي ضربي در حالي كه جمعيت جلوي صحنه موج مي‌زند و ايستاده و نيم‌خيزند و بعد صداي استاد اوج مي‌گيرد: من از كجا، پند از كجا، باده بگردان ساقيا

و همايون تكرار مي‌كند: باده بگردان ساقيا

من از كجا پند از كجا؟ باده بگردان ساقيا

آن جام جان‌افزاي را بر ريز بر جان، ساقيا

...

برخيز اي ساقي بيا، اي دشمن شرم و حيا

تا بخت ما خندان شود، پيش آي خندان ساقيا

تصنيف شورانگيز تمام مي‌شود و اين شعر مولوي مي‌تواند پايان خوشي باشد براي يك شب سعدي‌خواني در تالا‌ر بزرگ وزارت كشور، اما مردم دست‌بردار نيستند. آنان مرغ سحر مي‌خواهند. همه سر پا ايستاده‌اند و مرغ سحر را تكرار مي‌كنند. دقايقي مي‌گذرد. برگزاركنندگان كنسرت مي‌آيند و مي‌روند. استاد در ميان سوت و كف دوباره روي صحنه مي‌آيد، اما اين بار گويي قرار نيست مرغ سحر خوانده شود. به ابراز احساسات مردم پاسخ مي‌دهد و برمي‌گردد، اما مردم باز هم مرغ سحر مي‌خواهند. شعارهايي چون <استاد دوستت داريم> و <استاد منتظريم> در ميان مردم اوج مي‌گيرد، اما از مرغ سحر خبري نيست.

در ميان مردم زمزمه‌اي مي‌پيچد كه استاد نمي‌تواند مرغ سحر را بخواند، اما مثل اينكه جمعيت حاضر نيست بدون مرغ سحر تالا‌ر را ترك كند، حالا‌ خود جمعيت به جاي استاد مي‌خوانند: ‌

مرغ سحر ناله سر كن ‌ / داغ مرا تازه‌تر كن ‌

حالا‌ چراغهاي اصلي تالا‌ر را خاموش كرده‌اند، اما هنوز بخش‌زيادي از جمعيت در تالا‌ر سرودخوان ايستاده است. باندهاي پرقدرت تالا‌ر روشن مي‌شود، موسيقي تندي در فضا مي‌پيچد كه ايراني نيست تا صداي جمعيت خاموش شود. جمعيت سرودخوان تالا‌ر را ترك مي‌كند و گروهي از <مرغ سحر> به <اي ايران> مي‌رسند. ‌ با همه مشكلا‌تي كه بر سر عرضه بليت‌هاي اين دوره پيش آمده بود، جمعيت راضي به نظر مي‌رسد. اين را هنگامي متوجه مي‌شويم كه تشويق‌هاي اين دوره را با دوره‌هاي قبل مقايسه مي‌كنيم، اما گفت‌وگوهاي پراكنده‌مان با مردم هم اين موضوع را تاييد مي‌كند. ‌

كنسرت با تاخير شروع شده بود. ساعت از 20 گذشته بود اما هنوز مردم پشت درهاي تالا‌ر بودند، نزديك ساعت 21 شجريان و گروهش روي صحنه آمدند، پشت گروه پرده بزرگ مينياتوري نصب شده بود كه در آن تلفيقي از مينياتورهاي آشناي ايران ديده مي‌شد، در ميان مينياتورها اشاره شده بود كه برنامه در بزرگداشت سعدي است. ‌ لباس اعضاي گروه بنفش، آبي و سبز بود و در هماهنگي كامل با پرده پشت سر گروه. چهره‌هاي برجسته‌اي ميهمان كنسرت هستند، از پرويز مشكاتيان گرفته كه حضورش در كنسرت يادآور روزهاي خوش‌همكاري گذشته بود تا شفيعي‌كدكني و هوشنگ ابتهاج و گروهي از هنرمندان موسيقي. ‌

برنامه با تكنوازي كمانچه توسط سعيد فرج پوري شروع مي‌شود و بعد صداي شجريان با كمانچه در هم مي‌آميزد: ‌

هركس به تماشايي رفته است به صحرايي ‌

ما را كه تو منظوري خاطر نرود جايي ‌

بعد نوبت به تار درخشاني مي‌رسد كه با صداي استاد گره بخورد: ‌

ديوانه عشقت را جايي نظر افتاده است ‌

كانجا نتواند رفت انديشه دانايي ‌

و سپس صداي بربط محمد فيروزي هم به صداها مي‌پيوندد و استاد مي‌خواند: ‌

اميد تو بيرون برد از دل همه اميدي ‌

سوداي تو خالي كرد از دل همه سودايي

رفت و برگشت ميان ساز و آواز ادامه دارد تا وقتي كه دف (حسين رضايي‌نيا) و تمبك (همايون شجريان) هم به ميان مي‌آيند و فضا را براي شنيدن تصنيفي آماده مي‌كنند:

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌كند

همدم گل نمي‌شود، ياد سمن نمي‌كند

و همايون تكرار مي‌كند: سرو چمان من چرا

و اين تصنيف با رفت و برگشت صداي استاد و همايون ادامه پيدا مي‌كند تا نوبت به شعر ديگري از سعدي برسد كه با تكنوازي تار و سپس همراهي كمانچه و بربط آغاز مي‌شود و بعد صداي شجريان با صداي كمانچه در هم مي‌آميزد:

دير آمدي اي نگار سرمست

زودت ندهيم دامن از دست

بعد تار و بربط هم همراه صدا مي‌شوند:

بيچاره كسي كه از تو ببريد

آسوده تني كه با تو پيوست

سازها خاموش مي‌شوند و فقط تار مي‌ماند‌ و صداي شجريان:

سوداي لب‌شكردهانان

وز تو‌به سالمان كه بشكست

وقتي سازها همه با هماهنگي شورانگيز را ‌مي‌آغازند، همه چيز آماده است تا ميهمان‌ تصنيفي شويم با صداي پدر و پسر:

سخن عشق تو بي‌آنكه برآيد به زبانم

رنگ رخساره خبر مي‌دهد از حال نهانم

پدر مي‌خواند و پسر تكرار مي‌كند و جمعيت در اوج و فرودهاي صداي پدر و پسر گم مي‌شود و گاه چنان صداها به هم شبيه مي‌شود كه نمي‌داني آنكه مي‌خواند پدر است يا پسر و اين نشانه‌اي است براي پختگي صدايي كه هنوز جوان است و فرداهاي دور و درازي را پيش رو دارد.

بخش اول برنامه با همين تصنيف به پايان رسيد.

بخش دوم برنامه با آواز شروع مي‌شود، در حالي كه پيش از خواندن شجريان، همه سازها به صدا درآمده‌اند، به جز دف:

من چرا دل به تو دادم كه دلم مي‌شكني

آوازخواني ادامه مي‌يابد:

ديگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته كه جان در بدني

حال و هوا عوض مي‌شود. موسيقي ضرب بيشتري مي‌‌گيرد.

حالا‌ فقط دف است كه صدايش در تالا‌ر پيچيده است و بعد سازهاي ديگر مي‌آيند تا همايون بخواند: ‌

چشم رضا و مرحمت بر همه باز مي‌كني ‌

چون كه به بخت ما رسد اين همه ناز مي‌كني ‌

اين تصنيف كه به پايان مي‌رسد، صداي سازها‌ اوج مي‌گيرد تا نوبت به شجريان برسد: ‌

شوقي چنان ندارد، بي‌دوست زندگاني ‌

دودم به سر دواند زين آتش نهاني ‌

اي بر در سرايت غوغاي عشق‌بازان ‌

همچون بر آب شيرين آشوب كارواني ‌

صداي بربط و تار در تالا‌ر مي‌پيچد، بعد تمبك و بعد كمانچه. صداي دف هم با سازها همراه مي‌شود و صداي سازها اوج مي‌گيرد و آرام مي‌شود و شجريان مي‌خواند:

بسم از هوا گرفتن كه پري نماند و بالي ‌

به كجا روم ز دستت كه نمي‌دهي مجالي ‌

همايون تكرار مي‌كند و باز شجريان مي‌خواند. ‌

به تو حاصلي ندارد غم روزگار گفتن ‌

كه شبي نخفته باشي به درازناي سالي ‌

شعر بعدي را استاد به آواز مي‌خواند: ‌

تا كي روم از عشق تو شوريده به هر سوي ‌

تا كي روم از شور تو ديوانه به هر كوي ‌

پس از يك آواز ديگر نوبت به شعر آخر رسيده است كه به روال معمولي بايد تصنيف باشد: ‌

شكست عهد مودت نگار دلبندم ‌

بريد مهر و وفا يار سست‌پيوندم ‌

استاد مي‌خواند و همايون تكرار مي‌كند. ‌

استاد مي‌خواند: ‌

تطاولي كه تو كردي به دوستي با من ‌

مصراع بعدي را همايون مي‌خواند: ‌

من آن به دشمن خونخوار خويش نپسندم ‌

تا نوبت به پايان تصنيف مي‌رسد و شجريان مي‌خواند:

به خنده گفت كه سعدي از اين سخن بگريز ‌

همايون مي‌خواند: از اين سخن بگريز ‌

شجريان مي‌خواند: ‌

كجا روم كه به زندان عشق دربندم ‌

و صداي پدر و پسر در هم مي‌آميزد: ‌

كجا روم، كجا روم، كجا روم كه به زندان عشق دربندم

شجريان و گروهش دو شب با صدايشان ميهمانمان كرده‌اند و هنوز چهار شب ديگر باقي است. او روزهاي 11، 12، 14 و 15 مرداد نيز در تالا‌ر بزرگ وزارت كشور خواهد خواند.منبع : اعتمادملي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 14:19  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

 

نخستين شب كنسرت محمدرضا شجريان وگروه آوا دوشنبه شب در تالار بزرگ وزارت كشور برگزار شد.در اين كنسرت قطعاتي در دستگاه ماهور و آوازهاي شور و افشاري اجرا شد. در گروه آوا سعيد فرج پوري (كمانچه)مجيددرخشاني (تار)، همايون شجريان (تمبك و آواز)،محمد فيروزي (عود) و رضايي نيا(دف) مي‌نواختند.            

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 14:23  توسط حجت ملائی چافی   | 

با حضور پرويز مشكاتيان «محمد‌رضا شجريان» در تالار وزارت كشور خواند
فارس: اولين شب كنسرت گروه آوا به خوانندگي «محمد‌رضا شجريان» با عنوان «استاد سخن سعدي»، شب گذشته با حضور «پرويز مشكاتيان» برگزار شد.
عصر ديروز ميدان فاطمي مملو از ماشين‌هايي بود كه قصد داشتند سرنشين‌هايي خود را در آن ترافيك سنگين به تالار وزارت كشور برسانند. مقابل تالار و در شلوغي جمعيتي كه به آهستگي وارد فضاي داخلي تالار وزارت كشور مي‌شدند، چند جوان اقدام به فروش بليت‌هاي كنسرت با قيمت‌هاي گزاف مي‌كردند به طوري كه بليت‌هاي 25 هزار توماني را 60 هزار تومان مي‌فروختند. البته از آنجايي كه اين بار نحوه فروش بليت متفاوت بود تمام مسئولين برگزاري‌ سعي در جلوگيري از به وجود آمدن بازار سياه كرده بودند كه متاسفانه چنين نشد.
نزديك ساعت 8 شب كم كم كساني كه با زحمت فراوان توانسته بودند از طريق اينترنت بليت‌هاي شب اول را تهيه كنند وارد سالن شدند و در مقابل سني كه با گليم‌هاي رنگي، سبزه و گل‌هاي بنفش و پرده‌اي از نقاشي‌هاي مينياتوري پوشانده شده بود،قرار گرفتند.
در ميان جمعيت چهره هنرمنداني چون «پرويز مشكاتيان»،«سايه»،«سينا سرلك»،«حميدرضا نوربخش»، «محمد‌رضا درويشي»،«علي جهاندار»،«رضا درخشاني»،«اردشير كامكار» و«بيژن كامكار»به چشم مي‌خورد.
قبل از شروع كنسرت «حميدرضا نوربخش» مديرعامل خانه موسيقي ضمن خوشامد‌گويي به حضار گفت:به خواست خداوند مشكلات پيش آمده حل شد و خوشحاليم كه برنامه به موقع اجرا مي‌شود. بعد از صحبت‌هاي او، از دو طرف سن گروه آوا متشكل از«محمد‌رضا شجريان»،«مجيد درخشاني»: تار،،«محمد فيروزي»:بربط، «سعيد فرجپوري»:كمانچه،«همايون شجريان»:تنبك و آواز و«حسين رضايي‌نيا» نوازنده دف و دايره به روي صحنه آمدند و با تشويق‌هاي پي‌درپي بخش اول را با عنوان سخن عشق در دستگاه ماهور آغاز كردند.در اين قسمت گروه قطعاتي چون «انتظار» از ساخته‌هاي «مجيد درخشاني»،ساز و آواز (آواز راست، گشايش، داد، حصار، شكسته،فرود)،تصنيف ماهور «سروچمان» از ساخته‌هاي «محمد‌رضا شجريان»،ساز و آواز (آواز خاوران،قرائي،فرود)، چهار مضراب دلكش از «مجيد درخشاني»، ادامه ساز و آواز (آواز دلكش، قرچه، رضوي، فرود) و تصنيف ماهور سخن عشق از«شجريان» را نواختند اما متاسفانه صدا به دليل عدم حضور صدابرداران از روز قبل به واسطه مشكلات پيش آمده، با مشكلاتي روبرو شد به طوري كه صداي سازها ضعيف شنيده شد. البته اين مشكل در بخش دوم به قدري رفع گرديد.
در اين كنسرت نيز همانند كنسرت‌ «لطفي»عكاسان حضور نداشتند اما چراغ گوشي‌هاي همراه جهت عكس گرفتن و دوربين‌هاي فيلمبرداري كه در حال ضبط كردن بودند در تاريكي سالن همانند ستارگان مي‌درخشيدند.
در زمان آنتراك 45 دقيقه‌اي،برخي با قرار گرفتن در مقابل «مشكاتيان» ارادت خود را به اين استاد سنتور ابزار و برخي ديگر با هجوم به سوي بوفه‌هاي تالار زمان استراحت خود را پر مي‌كردند.
نكته جالب اينكه در اين زمان كمتر كسي در خصوص موضوع بر هم خوردن كنسرت صحبتي مي‌كرد .
گروه آوا بخش‌ دوم اجراي خود را با عنوان «غوغاي عشقبازان» در دستگاه شور و آواز افشاري با اجراي «قطعه ديدار» از ساخته‌هاي «سعيد فرجپوري» آغاز كرد. آواز بر«قطعه ديدار»، تصنيف شور «در فراق» از ساخته‌هاي «شجريان»، ساز و آواز (آواز افشاري، جامه دران، فرود)،چارمضراب افشاري رقص پروانه از «سعيد فرجپوري»، ساز و آواز (آواز قرائي، فرود) و تصنيف افشاري باده عشق از ساخته‌هاي «محمدرضا شجريان» از ديگر قطعات اجرايي بخش دوم بودند.
«شجريان» كنسرت خود را در حالي به پايان برد كه مردم با هجوم به مقابل سن تالار او را تشويق و خواستار اجراي تصنيف مرغ سحر بودند اما «شجريان»گفت: از آنجايي كه مرغ سحر را در كنسرت‌هاي قبلي خيلي اجرا كرده‌ايم امشب قطعه ساقيا از ساخته‌هاي «سعيد فرجپوري»را بر اساس شعر مولانا اجرا مي‌كنيم.
بعد از اجراي اين قطعه «شجريان»به همراه گروه آوا با تشويق‌هاي مردم صحنه را ترك كرد.
كنسرت گروه آوا 5 شب ديگر در تالار وزارت كشور برگزار خواهد شد.


پس از سالها اختلاف شجريان و مشكاتيان همديگر را در آغوش كشيدند
«محمدرضا شجريان» و «پرويز مشكاتيان» بعد از سالها دوري و عدم ارتباط ، شب گذشته در تالار وزارت كشور به نشانه رفع تمام اختلافات، همديگر را در آغوش كشيدند.
«محمدرضا شجريان» و «پرويز مشكاتيان» سالها در كنار هم موسيقي‌هاي به ياد ماندني را خلق كردند.اين ارتباط و همدلي تا آنجا ادامه يافت كه اين دو هنرمند كنسرت‌هاي بسياري را در داخل و خارج از كشور اجرا نمودند اما به يك‌باره و بر اثر برخي اختلافات و مشكلات اين دو استاد بزرگ موسيقي از هم جدا افتادند.
در اين سالها «شجريان» و «مشكاتيان» هركدام جداگانه به فعاليت پرداختند و در هيچ كدام از برنامه‌ها و كنسرتهايي همديگر نيز حضور نيافتند.
اما ديشب در اولين روز از برگزاري كنسرت «شجريان»، «پرويز مشكاتيان» در برنامه حضور يافت و قبل از شروع شدن كنسرت اين دو هنرمند بزرگ كشورمان دور از چشم همگان با هم روبه‌رو شدند و يكديگر را به نشانه برطرف شدن اختلافات و كدورتها در آغوش گرفتند.پس از صحبتي كوتاه ، «مشكاتيان»در تالار و «شجريان» بر روي سن قرار گرفت و كنسرت با تشويق‌هاي مردم آغاز شد.
آشتي دوباره «شجريان» و «مشكاتيان» اتفاق خوشايندي بود كه در شب اول كنسرت گروه آوا در تالار بزرگ وزارت كشور رخ داد.


نخستين شب از کنسرت‌ استاد شجريان‌ برگزار شد
همشهري:نخستين شب از کنسرت‌ محمدرضا شجريان‌ خواننده‌ برجسته‌ ايراني‌ دوشنبه‌شب‌ هشتم مرداد در تالار وزارت‌ کشور برگزار شد.
در نغمه‌سرايي‌ استاد شجريان‌ که‌ با استقبال‌ گسترده‌ مشتاقان‌ موسيقي ايراني برگزار شد، شجريان‌ باصداي‌ گرم‌ خود و همچنين‌ بهره‌گيري‌ از ساز ‌5‌ نوازنده‌ که‌ مجموعاً ارکستر گروه‌ آوا را تشکيل‌ مي‌دهند، تعدادي‌ از آثار خود را اجرا کرد که‌ پس‌ از هر اجرا با تشويق‌ گرم‌ حاضران‌ روبه‌رو شد.
کنسرت‌ استاد شجريان‌ در دو بخش‌ شامل‌ سخن‌ عشق‌ و مقام‌ افشاري‌ برگزار شد و همه‌ اشعار به‌ جز يک‌ تصنيف‌ از سعدي‌ شيرازي‌ از ديوان‌ لسان‌الغيب‌ حافظ شيرازي‌ بود.
کنسرت‌ استاد شجريان‌ روزهاي‌ ‌9 تا ‌15‌ مرداد ماه‌ نيز در تالار وزارت‌ کشور برگزار مي‌شود و بليت‌هاي‌ آن‌ قبلاً از طريق‌ اينترنت‌ پيش‌فروش‌ شده‌است.


كنسرت شجريان هم برپا شد
اعتماد ملي: مهم نبود كه چه توافق‌هايي بين برگزاركنندگان كنسرت شجريان و نيروي انتظامي صورت گرفته، مهم اين بود كه كنسرت استاد آواز ايران ديشب سر ساعت وعده‌داده‌شده برپا شد.
برپايي اين كنسرت براي چند روز حاشيه‌هاي زيادي به دنبال داشت، آن هم به اين خاطر كه اداره اماكن از گروه شجريان درخواست 30 ميليون تومان براي تضمين امنيت 6 شب كنسرت كرده بود، درخواستي كه البته روز گذشته از سوي مديركل نظارت بر اماكن عمومي ناجا تكذيب شد. ‌ مديركل نظارت بر اماكن عمومي ناجا كه ديروز به مركز نظارت همگاني (197) رفته بود، در پاسخ به سوال‌هاي خبرنگاران در مورد تقاضاي پليس براي دريافت 5 ميليون تومان براي هر شب اجراي كنسرت گفت: <پليس هرگز چنين موضوعي را عنوان نكرد. برويد از آنهايي كه اين شايعه را طرح كرده‌اند، جزئيات چنين درخواستي را بپرسيد.> شايعه مورد وصف، البته از زبان رئيس مركز اطلا‌ع‌رساني فرماندهي انتظامي تهران صورت ديگري به خود گرفت. سرهنگ احمدي ديروز به ايسنا گفت: <درخواست مورد اشاره صرفا بر اساس مقررات داخلي اين نيرو، براي پرداخت حقوق خارج از ساعات اداري پرسنل نظامي است كه براي اين برنامه فعاليت مي‌كنند.> بالا‌خره معلوم نشد اين درخواست شايعه بوده يا نه! خصوصا از اين لحاظ كه در كنسرت دو سال قبل استاد شجريان، اداره اماكن مبلغي را براي تامين امنيت گرفته بود.
از سوي ديگر ظاهرا قرار بود به خاطر مشكلا‌ت پيش‌آمده براي كنسرت محمدرضا شجريان، جلسه‌اي با حضور استاد آواز ايران و مسوولا‌ن نيروي انتظامي برگزار شود، اما نهايتا صبح ديروز بدون برگزاري هرگونه جلسه‌اي اين مشكل خاتمه پيدا كرد. از قرار معلوم تماس تلفني برگزاركنندگان كنسرت و وزارت ارشاد با نيروي انتظامي جواب گرفت و عوامل فني كنسرت توانستند صحنه را براي اجراي برنامه آماده كنند. هرچند خبرگزاري‌ها از توافق نهايي دو طرف خبر دادند، با اين حال معلوم نشد اداره اماكن پولي از برگزاركنندگان اين كنسرت گرفت يا نه. به هر حال كنسرت استاد شجريان امشب هم ادامه مي‌يابد و طبق برنامه از پيش‌اعلا‌م‌شده فردا شب گروه شجريان استراحت مي‌كند و بعد از آن دو شب ديگر اجرا دارد و بعد از آن دو شب هم يك شب ديگر استراحت خواهند كرد تا نهايتا دو شب پاياني اين كنسرت را برگزار كنند. ‌


سيل جمعيتي كه شامگاه گذشته پشت در كوچك تالار بزرگ كشور متوقف شده بودند، بالاخره به تالار راه پيدا كردند و تا از سردرگمي پيداكردن جايگاه و صندلي رها شوند، ساعت 20:30 دقيقه شد، اما عقربه‌هاي ساعت تالار روي 3:30 دقيقه توقف كرده است. مردم، نگران از خبري ديگر و شنيدن اينكه بايد سالن را ترك كنند، چشم به سن دوخته‌اند و هنوز مطمين نيستند.
به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جمعيت سه‌هزار نفري برخاستند، پدر از يك‌سو و پسر از سوي ديگر و نوازندگان از پي، روي سنگي چيده بر آب، با پس‌زمينه‌ي نقاشي دوره صفويه - نقشي برگرفته از كتاب سعدي - وارد شدند. صحنه‌ي كنسرت "استاد سخن سعدي" ظاهرا هيچ كم كسري نداشت. تار را مجيد درخشاني به‌دست گرفت، تنبك را همايون شجريان، حسين رضايي‌نيا، دف و محمد فيروزي، بربط را برداشتند و سعيد فرج‌پوري هم كمانچه‌نواز گروه بود.
بخش اول را با دستگاه ماهور آغاز كردند. نوازندگان قطعه‌اي نواختند و شجريان اما ساكت؛ سپس استاد آواز ايران با تك‌نوازي كمانچه‌ي فرج‌پوري، سعدي را بازخواني كرد و جمعيت سراپا به‌گوش:
هرکس به تماشايي، رفته است به صحرايي    ما را که تو منظوري، خاطر نرود جايي
قطعه‌ي ديگر، آواز شجريان با همراهي صداي جوان فرزندش - همايون - در فضا پيچيد:
سرو چمان من چرا، ميل چمن نمي‌كند   همدم گل نمي‌شود ياد چمن نمي‌كند
شجريان ادامه مي‌دهد و زخمه‌ي تار درخشاني او را همراهي مي‌كند.
تا كي روم از عشق تو شوريده به هر كوي    تا كي شوم از شور تو ديوانه‌ي هر كوي
آخرين قطعه‌اش را خواند، بخش نخست به پايان رسيد و ناگهان صحنه تنها شد.
تا جمعيت دوباره به سالن برگردند، ساعت 22:15 دقيقه مي‌شود و گويا شجريان قرار است تا نيمه‌هاي شب بخواند و مايه‌هاي شور و دشتي درهم بياميزد.
اين بخش با صداي دف آغاز ‌شد و كمانچه‌ي فرج‌پوري با همراهي، تنبك همايون، تار درخشاني و بربط محمد فيروزي، او را همراهي ‌كردند و همايون هم اما ‌خواند.
من چرا دل به تو دادم كه دلم مي‌شكني   يا چه كردم دگربار نظر مي ‌نكني
آواز‌خواني‌هاي شجريان در اين بخش طولاني‌تر از هر اجرايي بود. برخي مشتاق و اما جمعي خسته،‌ چشم برهم گذاشتند ... .
انتظار مي‌رفت به‌رغم حضور هنرمندان نوپردازي چون درخشاني و فيروزي در گروه، پديده‌ي تازه‌اي در اجراي استاد آواز ايران بروز كند، اما گويا ضروري است كارهاي گذشته و قديمي، همچنان رج بخورند.
در نهايت محمدرضا شجريان كار را با يك مثنوي مولانا، كمي متفاوت از ساير قطعه‌هاي طولاني و يك‌نواخت و با شور بيشتري، به سرانجام ‌رساند.
من از كجا، بند از كجا، باره بگردان ساقيا    آن جام جان‌افراي را، برريز برجان ساقيا
اين قطعه‌ را سعيد فرج پوري ساخته بود.
مردم يكپارچه برخاسته با كف‌زدن‌هاي ممتد حدود 10 دقيقه‌يي، درخواست مي‌كردند كه استاد، ترانه‌ي مرغ سحر را، گويي براي زنده‌كردن خاطراتشان بخواند؛ شجريان اما به تعظيم و ترك صحنه اكتفا كرد.
در حالي‌كه جمعيت به‌سوي سن هجوم آورده بودند و چراغ‌هاي موبايل فضا را روشن كرده بود، بيش از دوهزار نفر خود مرغ سحرخوانان، صحنه و تالار وزارت كشور را ترك كردند.
هوشنگ ابتهاج و پرويز مشكاتيان، ميهمان‌هاي ويژه‌ي نخستين شب اين اجرا‌ها بودند.
اين كنسرت روزهاي 9، 11، 12، 14 و 15 مردادماه جاري، در تالار بزرگ كشور ادامه مي‌يابد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 9:9  توسط حجت ملائی چافی   | 

رحمت الله بدیعی (عکس از پژمان اکبرزاده)
 

رحمت‌الله بدیعی،‌ یکی از برجسته‌ترین هنرمندان موسیقی ایران، سالهاست که در هلند زندگی می‌کند. او در هنرستان عالی موسیقی (کنسرواتوار تهران) در رشته ویلن کلاسیک آموزش دیده و همچنین در زمینه موسیقی ایرانی با ابوالحسن صبا کار کرده است.

بدیعی علاوه بر برنامه‌های اجرایی و نوازندگی ویلن و کمانچه در گروه‌های معتبر موسیقی ایرانی مانند «گروه سازهای ملی» (به سرپرستی فرامرز پایور) در هنرستان موسیقی ملی نیز سالها به تدریس اشتغال داشته است. وی در دهه ۱۳۵۰ دو سال نیز سرگروه (مایستر) ارکستر انجمن جوانان دوستدار موسیقی (ژونس موزیکال) بود.
بدیعی پس از انقلاب ۱۳۵۷ در پی محدودیت‌های پیش‌آمده در عرصه موسیقی ایران، به هلند مهاجرت کرد. سالها در ارکستر سمفونیک هلندشمالی به عنوان نوازنده ویلن اول فعال بود و به موازات نوازندگی در این ارکستر، برنامه‌های اجرایی و آموزشی خود در زمینه موسیقی ایرانی را هم ادامه داد.

رحمت‌الله بدیعی،‌ اکنون در شهر خرونینگن در شمال هلند ساکن است. چندی پیش برای دیدار و انجام گفتگویی با وی راهی این شهر شدم. استاد در آغاز از آخرین فعالیت‌های هنری خود در ایران گفت: تا سال ۱۳۵۷ که در واقع انقلاب شد ما برنامه‌های هنری‌مان را در رادیو، تلویزیون و تالار رودکی که حالا مثل اینکه نامش تغییر پیدا کرده ادامه می‌دادیم. به یاد دارم که آخرین کنسرت‌مان را در تالار رودکی با‌ هوشنگ ظریف، محمد اسماعیلی، حسن ناهید و چند نفر دیگر با صدای محمدرضا شجریان اجرا کردیم. چون آن موقعیت پیش آمده بود به فکر افتادم که ایران را ترک کنم. تقریباً احساس می‌شد که نه موسیقی خواهد بود و نه فعالیتی در این مورد. بنابراین اقدام کردیم که از ایران خارج بشویم و بهرحال آمدیم به سوی هلند.

چه شد که هلند را انتخاب کردید؟

من سالها پیش از طرف وزارت فرهنگ و هنر بعنوان سفیر هنری با فرامرز پایور و محمد اسماعیلی به هلند آمده بودم. من خاطرات خوبی از این کشور داشتم و هنگامی هم که به ایران برگشتم به همسرم گفتم امیدوارم موقعیتی بشود و ما بیاییم به هلند. بهرحال سالها گذشت ولی تصمیم گرفتیم که به اتریش برویم؛ فکر کردیم اتریش مملکت هنر است و هنرمندان بیشتر در آنجا جمع هستند. این است که ما به این فکر افتادیم و البته اقداماتی هم کردیم. با افرادی که در آنجا بودند تلفنی تماس گرفتیم و حتا بلیت هم رزور کردیم. یکی از همکارانم به نام والودیا تارخانیان که ویولا می‌زند، به هلند آمده بود و موفق شده بود در یک ارکستر هلندی فعال شود. با کمال ناامیدی به او تلفن کردم که حال و احوالی بپرسم. ایشان هم آمده بودند به ایران که وسایلشان را جمع بکنند و بروند به هلند. نقشه‌ی خودم را برای ایشان گفتم. آقای تارخانیان گفتند: «تو می‌خواهی بروی اتریش یا می‌خواهی از مملکت خارج بشوی؟» گفتم: «برای من فرقی نمی‌کند؛ هرجا که باشد، چه اتریش چه هلند و چه جاهای دیگر». گفت: «پس من پیشنهاد می‌کنم که به هلند بیایی؛ برای اینکه در هلند ارکسترهای زیادی هست و به نوازنده نیاز دارند. این است که تو شانس‌ات آنجا بیشتر خواهد بود.»

در نتیجه بلیت اتریش را هم که رزرو کرده بودم پس دادم و با راهنمایی ایشان به هلند آمدم. از آنجایی که می‌دانستم موقعیت در ایران چندان مناسب نیست، به خودم گفتم بهتر است برگردم و با خانواده به هلند بیایم و دیگر بمانم در اینجا. این بود که به ایران بازگشتم و کارهایی که باید انجام بشود را انجام دادم. بیست‌سال در وزارت فرهنگ و هنر بودم؛ تقاضای بازنشستگی کردم. در مجموع بیشتر از ۲ماه طول نکشید که با خانواده به هلند آمدیم.


زمانی که در ارکستر هلند شمالی کارتان را شروع کردید، فعالیت‌هایتان محدود شد به موسیقی کلاسیک یا اینکه برنامه‌های موسیقی ایرانی را هم به موازاتش ادامه می‌دادید؟
می‌دانید وقتی انسان تازه به کشوری می‌رود تا مدتی بیگانه است. هم خودش بیگانه است و هم دیگران نسبت به آن شخص بیگانه هستند و نمی‌دانند آیا این شخص که آمده به اینجا چه جوری‌ست. طبعاً آن فعالیت‌هایی که اوایل بود خیلی کمتر بود. تقریباً شاید یک ‌سال تنها در ارکستر کار می‌کردم. از برنامه‌های خارج از ارکستر خبری نبود. ولی من کار خودم یعنی موسیقی ایرانی را ادامه می‌دادم.‌ نه تنها ویلن، بلکه کمانچه هم می‌زدم که خب اینها فراموش نشود. چون بهرحال آن فعالیتی که در خود ایران است در خارج از ایران و در اینجا امکان ندارد. خود شخص باید به فعالیت بیفتد و فراموش نکند. پس از یکی دوسالی که گذشت، برنامه‌های مرا شناختند و متوجه شدند من اینجا هستم و برنامه‌هایی را ترتیب دادند، چه بصورت کنسرت و چه بصورت تکنوازی در اتریش، آلمان،‌ همه جا تا جایی که امکان داشت برنامه‌های موسیقی ایرانی را اجرا کردم.

برنامه‌های موسیقی ایرانی که در آن اوایل گذاشته می‌شد،‌ از طرف همکاران هلندی‌تان ترتیب داده می‌شد یا ایرانی‌ها بیشتر پشتیبانی می‌کردند؟

نخیر، بیشتر ایرانی‌ها بودند.

هلندی‌ها هم شرکت می‌کردند؟

بله. هم هلندی و هم ایرانی. برای هلندی‌ها من مدام شک داشتم که حالا من که ایرانی می‌زنم چه واکنشی دارند. هرجا دعوتم می‌کردند می‌گفتم من ایرانی می‌زنم. می‌گفتند می‌دانیم، ما ایرانی می‌خواهیم بزنید! بعد من فکر می‌کردم خب چطور چه باید بزنم که این هلندی‌ها هم خوششان بیاید. قطعاتی را تنظیم ‌ و اجرا کردم. واقعاً باور نمی‌کردم که اینها اینقدر خوششان می‌آمد. می‌دانید هلندی‌ها یا غیرهلندی‌ها، البته غیرشرقی‌ها باید بگویم، تعارف ندارند در این مسایل. اگر خوششان بیاید می‌گویند و تعریف می‌کنند و اگر خوششان نیاید اصلاً نمی‌آیند جلو. من می‌دیدم که اکثراً تعریف می‌کنند. به این نتیجه رسیدم که انسان وقتی اصل موسیقی، حقیقت موسیقی را عرضه کند، دیگران می‌پذیرند.

فعالیت‌های آموزشی در اینجا چطور دنبال شد؟ تا حد اطلاع من چندسال هم با کانون نوا همکاری می‌کردید در شهر کُلن.

بله. سرپرست کانون نوا آقای مجید درخشانی بودند. ایشان از ایران من را می‌شناختند. وقتی کانون نوا تاسیس کردند گفتند بهرحال کس دیگری نیست که تدریس ویلن کند. این بود که از من خواستند در کانون نوا کلاسی داشته باشم. شاید در حدود ۱۰ سال این کانون دوام پیدا کرد و من هم در آنجا بودم. ایشان هم واقعاً نهایت لطف و محبت را کردند.

در این سال‌های مدیدی که در هلند هستید از نتیجه‌ی کار و فعالیت‌هایتان راضی بودید یا اینکه فکر می‌کنید اگر در ایران بودید،‌ بیشتر می‌توانستید در زمینه‌ی موسیقی فعالیت داشته باشید؟ الان که نگاه می‌کنید به این سالهایی که گذشته چه فکر می‌کنید؟

خب البته در زمینه موسیقی ایرانی صددرصد. چون می‌دانید هر موسیقی‌ای باید در مملکت خودش باشد. اگر موسیقی چینی یا ژاپنی یا هر جا را بیاورند به غیر از مملکت خودشان، خب آنطور رونق و رواج ندارد و نمی‌تواند فعالیت کند. معلوم است که من الان اگر در ایران بودم خیلی فعالیت‌ام بیشتر بود؛ به‌ویژه اینکه شنیده‌ام برای ویلن متاسفانه کسی نیست. الان شما می‌دانید بیشتر روی آورده‌اند به سازهای ملی، تار،‌ سنتور، سه‌تار، دف و تمبک. برای ویلن افرادی هستند. بازهم شاید یکی‌ـ دونفر باشند از استادان قدیم؛ ولی استادان قدیم همه دارند از دنیا می‌روند. خیلی‌هایشان هم از دنیا رفته‌اند. این است که بخصوص در زمینه آثار ابوالحسن صبا الان کسی نیست که در دسترس همه بگذارد. نوع نواختن‌اش،‌ نوع نوازندگی‌اش. حالا امیدوارم با این سی.دی‌هایی که من زده‌ام از ردیف‌های صبا افراد علاقمند بتوانند استفاده کنند.

فکر می‌کنید دلیل اینکه اکنون در ایران نسبت به سالهای پیش از انقلاب اجرای موسیقی ایرانی با ویلن در سطح محدودتری دنبال می‌شود چیست؟ بیشتر ترجیح می‌دهند موسیقی ایرانی را با کمانچه اجرا کنند تا ویلن...

خب می‌دانید این اتفاقاً در مورد من هم پیش آمده بود. ما با گروه فرامرز پایور زمانی که برنامه اجرا می کردیم همه سازها ملی بود، جز ساز ویلن که من می‌زدم. بنابراین آقای پایور به من پیشنهاد کردند که تو بهتر است در ارکستر کمانچه بزنی. من گفتم تا حالا کمانچه نزدم. گفت: «تو یک مدت کمانچه را دست بگیر،‌ خودت می‌توانی اینکار را دنبال بکنی و بالاخره خوب می‌شود.» من هم این کار را کردم.

مقصودم این است که فکر می‌کنید موسیقی ایرانی را بهتر است با یک ساز ایرانی مثل کمانچه اجرا کنیم یا اینکه وقتی با ویلن اجرا می‌کنیم قابلیت‌های بیشتری داریم بخاطر ساز و امکانات بیشتر آن.

خب می‌دانید افراد متفاوت هستند. الان برخی از آنهایی که کمانچه می‌زنند اصلاً ویلن نزده‌اند. من بودم که فقط ویلن می‌زدم و کمانچه. وگرنه اینهایی که الان کمانچه می‌زنند ویلن بلد نیستند. خب آنهایی که کمانچه می‌زنند که دارند می‌زنند،‌ حالا یا در جلوی جمع و یا ضبط برنامه فرقی نمی‌کند. البته امکانات ویلن بیشتر است و خیلی کارها می‌شود انجام داد. کمانچه هم البته یک اصالتی دارد و یک صدایی دارد بعنوان ساز ملی. ولی از لحاظ قطعات اجرایی در ارکستر مسلماً ویلن امکانات بیشتری دارد.

اینکه یک موزیسین در زمینه‌ی موسیقی ایرانی یا کلاسیک بخواهد موفق باشد طبیعتاً باید عمری را بگذارد. شما ولی از انگشت‌شمار موزیسین‌های ایرانی هستید که هم در موسیقی ایرانی در یک مقیاس گسترده فعالیت داشتید و هم در زمینه‌ موسیقی کلاسیک؛ به حدی که حتا وقتی به هلند آمدید توانستید در یک ارکستر در زمینه موسیقی کلاسیک رسماً فعالیت کنید. چطور این موقعیت برای شما بدست آمد که هر دو موسیقی را تا این حد دنبال کنید؟ در صورتی که بیشتر موزیسین‌ها معتقدند که تنها در یکی از اینها می‌شود به حد بالایی رسید.

من تا یازده‌سالگی پیش خودم ساز می‌زدم. یعنی موسیقی ایرانی را پیش خودم یاد گرفتم؛ از طریق گوش کردن به آهنگها و از طریق رادیو که آنموقع تازه تاسیس شده بود. صفحاتی هم بود و کسان دیگر هم سازهایی می‌زدند و من گوش می‌کردم. ویلن را پیش خودم یاد گرفتم. پس از سن یازده‌سالگی شخصی مرا را معرفی کرد به هنرستان عالی موسیقی. من و پدرم بدون اینکه اطلاعی داشته باشیم از این هنرستان و موسیقی کلاسیک، به هنرستان رفتیم. تا حدود نزدیک به یک سال بطور خصوصی به هنرستان می‌رفتم و کار می‌کردم. بدون اینکه چیزی از من بگیرند. این بود که تا مدتی این قطعات را می‌زدم و می‌دیدم که چیزی از قطعات درنمی‌آید! خب من ایرانی می‌زدم. چون وارد هنرستان شده بودم، گفتم خب این راه را ادامه بدهیم. همینطور ادامه دادم، ولی پیش خودم هم دیگر موسیقی ایرانی را بلد بودم و می‌زدم از طریق رادیو و اینها. چندسالی که گذشت من دیگر شروع کردم به رفتن پیش استاد برای آموختن موسیقی ایرانی از طریق نت. این بود که پس از چند استادی که رفتم و عوض کردم، بالاخره رفتم پیش استاد صبا که حدود ۵ سالی پیش ایشان بودم. ولی هیچ به اصطلاح تداخلی نشد. واقعاً برای من خیلی ساده است. یعنی کسی که هر دو موسیقی را تواماً یاد بگیرد، خب تشخیص می‌دهد فاصله‌های نیم‌پرده یا ربع‌پرده که اینها چگونه است؛ وقتی بتواند با گوش تشخیص بدهد مسئله‌ای نیست.

فعالیت فعلی‌تان چیست؟ فکر می‌کنم در سال ۲۰۰۱ بود که بازنشسته شدید از کار در ارکستر سمفونیک هلند شمالی.

از سال ۲۰۰۰ من بازنشسته شدم. البته این بازنشستگی یکمقدار وقت و فرصت بیشتری برای من ایجاد کرد. برای کارهای عقب‌افتاده‌ای که باید انجام می‌دادم. از جمله همین کتاب‌های ابوالحسن صبا. سه کتاب ویلن صبا بود که ویرایش کردم و اینها خب مدتی طول کشید و علاوه بر آن سی.دی‌های آنها را اجرا کردم. سه ردیف سی‌دی‌اش را نواختم و ضب شد. کارهای دیگر و قطعات دیگر را هم زده‌ام، برنامه‌هایی در داخل و خارج از هلند هم اجرا کردم. قطعاتی را که خودم یک دوره‌ای از موسیقی ملی آوازهایی داشتم از ردیف خودم، همه اینها را زدم و نت کردم. نه همه‌اش را. اکنون هم دارم ردیف دوره‌ی عالی صبا را تنظیم می‌کنم، یعنی به غیر از این سه ردیف، دوره‌ی عالی صبا را که از دست‌خط ها و نواخته‌های خودشان است در نوار زده‌ام.

از بابت تدریس چطور، همچنان بصورت جدی ادامه می‌دهید تدریس موسیقی ایرانی را؟ تدریس الان دیگر به آنصورت نیست که در کانون نوا باشم و در کشور آلمان. الان یک چندتایی شاگردی هست، یک دوـ سه نفری که بطور خصوصی می‌آیند به منزل.

همه ایرانی هستند؟

نخیر، یکی‌شان غیر ایرانی‌ست، هلندی‌ست که کمانچه می‌زند.

چی باعث شده که بیاید کمانچه یاد بگیرد؟

خب در آن شهری که هستند، افراد دیگری هم هستند، هلندی، که این هلندی‌ها مثلاً نی یا سه‌تار می‌زنند و خیلی علاقمندند، به کلاس می‌روند. کلاسهایی هست در آمستردام و اوترخت و اینها می‌روند به آن کلاسها. در آنجا تار، سه‌تار و تنبک هست، ولی ساز زهی نیست. این بود که یک خانمی از شهر انسخده می‌آید به خورنیگن برای یادگیری کمانچه.

اکنون در هلند کلا چه فضایی است؟ کسانی که به موسیقی علاقمندند چقدر موسیقی ایرانی را می‌شناسند؟

بالاخره در اثر این کنسرتهایی که داده شده نه فقط توسط ما، بلکه گروههای دیگری هم هستند. شما ببینید الان از ایران هم دسته‌ها و گروههایی دعوت می‌شوند که در تمام کشورها برنامه اجرا می‌کنند،‌ ازجمله در هلند. شاید نصف این جمعیتی که می‌روند به سالن هلندی هستند. هلندی‌ها خیلی علاقمند هستند به موسیقی ایرانی.

برنامه‌هایی که می‌گذارید چه واکنشی نشان می‌دهند،‌ خیلی برایشان سخت است درک موسیقی ایرانی مثلا به نسبت موسیقی عربی یا ترکی؟

نه، نه. البته نوع برنامه‌ی ما طور دیگری‌ست. در حقیقت دو قسمت است. در قسمت اول موسیقی ملی هست که نواخته می‌شود، و در قسمت دوم سعی می‌کنیم که البته برنامه‌ها متنوع باشد. در قسمت دوم موسیقی محلی هم اجرا می‌کنیم از شهرهای مختلف ایران. این است که تقریبا متنوع است. ولی بهرحال از هر دو موسیقی لذت می‌برند و خوششان می‌آید.

خودتان سالهاست که به ایران نرفته‌اید، هیچ برنامه‌ای دارید برای سفر به ایران؟

راستش فعلاً که نقشه‌ای ندارم. برنامه‌ای نیست.

در پایان مصاحبه صحبتی دارید؟

صحبتی ندارم. فقط همیشه این را توصیه می‌کنم که واقعاً خانواده‌های ایرانی که در خارج از مملکت هستند برای شناسایی فرهنگ و موسیقی خودشان باید خودشان اقدام بکنند، بخصوص بچه‌هایشان که در اینجا متولد شده‌اند و از هرچیز بی‌بهره هستند. خودشان باید این جو را در منزل ایجاد بکنند. در منزل موسیقی ایرانی بگذارند، فیلم‌های ایرانی بگذارند و فارسی صحبت بکنند. پدر و مادری من می‌شناسم هر دو ایرانی‌اند و متاسفانه بچه‌هایشان هلندی یا آلمانی صحبت می‌کنند و این خیلی باعث تاسف است.

منبع:گفتگوی هارمونیک

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 22:7  توسط حجت ملائی چافی   | 

"غوغای عشق بازان" ،جدیدترین اثر استادمحمدرضا شجریان و گروه آوا هشتم مرداد،همزمان باشروع کنسرت استاد شجریان به صورت سی دی و کاست ، منتشر می شود .

          

اين آلبوم كه بخش دوم كنسرت گروه آوا به خوانندگي«شجريان»در دستگاه شور و آواز افشاري است شامل قطعاتي چون قطعه ديدار از ساخته‌هاي «سعيد فرجپوري»،آواز بر قطعه ديدار،تصنيف شور در فراق از ساخته‌هاي «شجريان»، ساز و آواز (آواز افشاري، جامه دران، فرود)،چارمضراب افشاري رقص پروانه از «سعيد فرج‌پوري»، ساز و آواز (آواز قرائي، فرود) و تصنيف افشاري باده عشق از ساخته‌هاي «محمدرضا شجريان»است كه ديروز همزمان با برگزاري كنسرت استاد آواز ايران از طريق شركت دل آواز منتشر شد.

+ نوشته شده در  شنبه 6 مرداد1386ساعت 6:59  توسط حجت ملائی چافی   | 

در دومين جشنواره موسيقي هنرستان‌هاي هنرهاي زيبا از مقام هنري «هوشنگ ظريف» نوازنده برجسته تار تجليل شد.

در اين مراسم که يکشنبه شب با حضور جمعي از هنرمندان و هنرجويان موسيقي بزگرار شد از «هوشنگ ظريف» به پاس سال‌ها فعاليت مستمر و موثر در زمينه آموزش موسيقي، تجليل شد.

         

«هوشنگ ظريف» از سال 1342 كه به دعوت «حسين دهلوي» در هنرستان موسيقي به آموزش پرداخت تا امروز همچنان نقش موثري در اين زمينه داشته است و دارد.

در ادامه مراسم همچنين برگزيدگان اين جشنواره در بخش نوازندگي سازهاي ايراني و نوازندگي سازهاي غربي معرفي شدند و به 70 نفر از نوازندگان برگزيده سازهاي ايراني و غربي در مقاطع دوم و سوم راهنمايي و اول تا سوم متوسطه جوايزي اهدا شد.

دومين جشنواره موسيقي هنرستان‌هاي هنرهاي زيبا به همت دفتر مطالعات، برنامه‌ريزي و هماهنگي آموزش‌هاي فرهنگي، هنري معاونت امور هنري وزارت ارشاد 30 و 31 تيرماه در فرهنگسراي نياوران برگزار شد. منبع : فارس

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 11:36  توسط حجت ملائی چافی   |