تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو

استاد «محمد‌رضا شجريان»به همراه گروه آوا از 8 تا 15 مرداد در تالار بزرگ كشور كنسرت مي‌دهد؛ در نشست مطبوعاتي كه صبح امروز (چهارشنبه )با حضور«همايون شجريان»،«حميد‌رضا نوربخش» خواننده و مديرعامل خانه موسيقي و تني چند از مسئولين برگزاري اين كنسرت در موسسه موسيقي دل آواز برگزار شد،«همايون شجريان»خواننده و نوازنده تنبك در غياب پدر به تشريح برنامه‌هاي اين كنسرت پرداخت.



* كنسرتي براي استاد سخن سعدي

«همايون شجريان»گفت:در اين كنسرت كه با عنوان استاد سخن سعدي برگزار مي‌كنيم به همراه گروه آوا متشكل از من و پدر،«مجيد درخشاني»:تار،«سعيد فرج‌پوري»:كمانچه،«محمد فيروزي»:بربط،«حسين رضايي‌نيا»:دف در دو بخش به اجراي برنامه مي‌پردازيم.بخش اول در دستگاه ماهور با عنوان سخن عشق از ساخته‌هاي پدر،«مجيد درخشاني»و «فرج پوري» و بخش دوم را نيز در مقام افشاري بر اساس جديدترين ساخته‌هاي«سعيد فرج‌پوري» و قطعات بي‌كلام چهار مضراب اجرا خواهيم كرد.
وي افزود:اين كنسرت با عنوان با استاد سخن سعدي برگزار خواهد شد چرا كه تمامي اشعار از سعدي انتخاب شده اما يك تصنيف از حافظ و شايد يك تصنيف نيز از مولانا را اجرا كنيم.

* انتشار همزمان آلبوم قطعات بخش دوم كنسرت

اين نوازنده تنبك به انتشار همزمان بخش دوم اين كنسرت در قالب آلبوماشاره كرد و گفت:قطعات بخش دوم را كه در مقام افشاري است قبلا ضبط كرده‌ايم و قرار است طي هماهنگي‌هاي لازم همزمان با كنسرت منتشر و در اختيار علاقمندان قرار گيرد.البته بخش اول اين كنسرت نيز تقريبا آماده است اما به جهت اينكه مراحلي چون مجوز، طراحي روي جلد و ... را نگذرانده براي انتشار در اين برنامه آماده نمي‌شود.
وي با بيان اينكه انتشار همزمان اين آلبوم با برگزاري كنسرت لطمه‌اي به كارمان نمي‌زند،اظهار داشت:در همه جاي دنيا ابتدا آلبوم موسيقي منتشر و سپس كنسرت برگزار مي‌شود كه در اين صورت مخاطبان ابتدا آلبوم را گوش و سپس اجراي زنده را مي‌بينند در صورتي كه در ايران چنين نيست و ما فقط كارهاي جديد را به روي صحنه مي‌بريم.به عقيده من انتشار همزمان اثر با كنسرت هيچگونه صدمه‌اي به ميزان مخاطبان كنسرت نمي‌زند ضمن اينكه بعد از هر برنامه كه اجرا مي‌شود بسياري از مردم دنبال cd آن هستند.

* گروه آوا به شهرستانها و آمريكا مي‌رود

اين خواننده با اشاره به اينكه اين كنسرت در تور اروپا اجرا شده است،گفت:بعد از اجرا در تهران احتمالا در شهرستانها و ممكن است يك تور موسيقي نيز در آمريكا داشته باشيم.البته تاكنون زمانهاي مختلفي براي اجرا در آمريكا پيشنهاد شده اما به دنبال اين هستيم زماني را انتخاب كنيم كه من نيز بتوانم گروه را همراهي كنم چرا كه در زمانهاي پيشنهادي من كارهاي شخصي زيادي دارم.
وي افزود:كنسرت در شهرستانها نيز هنوز مشخص نشده چرا كه 6 شب كنسرت در تهران خيلي طاقت‌فرساست.



* عدم حضور «پيرنياكان»در تركيب گروه آوا

پس از قطع همكاري شجريان و مشكاتيان از گروه عارف، گروه ديگري توسط اين استاد آواز ايران با حضور چند نوازنده از گروه عارف از جمله داريوش پيرنياكان و جمشيد عندليبي با عنوان آوا شكل گرفت كه از سال 73 تعداد نوازنده‌هاي گروه آوا بيشتر شد به طوري كه ابتدا آقاي شناسه و درويش منظمي و سپس فرج پوري و فيروزي به گروه ملحق شدند.در حال حاضر بعد از زنده شدن اين گروه ديگر«پيرنياكان» در تركيب گروه نيست.
«همايون شجريان» در اين‌باره بيان داشت: معمولا گروه‌هايي كه تشكيل مي‌شوند از اول تا آخر ثابت نمي‌مانند. عدم حضور ايشان هم دليل خاصي ندارد و اين اتفاق هميشه مي‌افتد حتي ممكن است من نيز به دليل گرفتاري‌هاي شخصي‌ام نتوانم گروه آوا را براي اجرا در آمريكا همراهي كنم و يك عزيز ديگري جايگزين من شود.
وي در خصوص ميزان پتانسيل و دوام گروه آوا گفت:اميدوارم كه دوامش زياد باشد ما دور هم جمع شده‌ايم كه مدت زمان زيادي كار كنيم و با توجه به مشغله هنرمندان گروه سعي‌مان بر اين است كه تا جايي كه امكان دارد در كنار هم باشيم و كنسرت‌هايي را برگزار كنيم. اما به طور كلي همه هنرمندان خودشان به صورت مستقل كار مي‌كنند و گروه‌هايي را نيز دارند كه البته جدا شدن «كلهر» و «عليزاده»از گروه نيز به همين دليل بود كه به دنبال آن آوا دوباره زنده و فعال شد.

*‌ انتشار غير قانوني CD تصويري كنسرت 84 شجريان

اين خواننده و نوازنده تنبك با بيان اينكه CD تصويري كنسرت سال 84 در تالار بزرگ كشور به صورت غير قانوني منتشر شده،افزود: متاسفانه كسي كه با گروه فيلم‌برداري همكاري داشت و به نوعي كارمند آن مجموعه بود در مسير بردن و آوردن فيلم از روي كار كپي كرده و به صورت غيرقانوني در بازار منتشر كرده است و از آنجايي كه هيچ وقت در كشورمان براي كپي غيرقانوني دستمان به جايي بند نبوده،نتوانستيم كاري بكنيم در واقع نشسته‌ايم و نگاه مي‌كنيم.با اين حال براي انتشار روي آن كار مي‌كنيم اما چه افسوس كه فرع جلوتر از اصل به بازار آمده است.



* اينترنتي بليت كنسرت را بخريد
در ادامه اين نشست رفيعي يكي از مسئولان فروش بليت‌هاي كنسرت شجريان در خصوص نحوه چگونگي خريد اين بليت‌ها اظهار داشت: به دليل مسايل پيش‌آمده در كنسرت‌هاي قبلي،امسال بهترين روش را كه توزيع اينترنتي است در نظر گرفته‌ايم به اين صورت كه مردم با خريد كارت‌هاي اعتباري الكترونيك بانك سامان و با وارد كردن كدهاي حك شده بر روي آنها در سايت دل آواز مي‌توانند تا سقف 3 عدد بليت خريداري نمايند.
به دنبال اين خريد مبلغ بليت كه از 10 تا 30 هزار تومان است از كارت كسر و مابقي پول زمان تحويل بليت به آنها پرداخت مي‌شود.
وي افزود: بعد از خريد اينترنتي از طريق sms به مخاطبان اطلاع داده مي‌شود و بليت با پيك در اختيارشان قرار داده مي‌شود.همچنين خريداران شهرستاني نيز مي‌توانند بعد از خريد اينترنتي در روز برگزاري كنسرت، بليت‌هايشان را دريافت كنند.
«حميد‌رضا نوربخش» مديرعامل خانه موسيقي نيز در خصوص روش جديد فروش بليت از طريق اينترنت گفت: تصميم بر اين شد كه شيوه‌ نويني در ارايه بليت داشته باشيم كه اميدواريم در آينده چنين روشي براي همه كنسرت‌ها اعمال شود.



* فروش بليت‌ها از يكم مرداد آغاز مي‌شود
مسئول فروش بليت‌هاي اين كنسرت با اشاره به اينكه فروش بليت‌ها از دوشنبه يك مرداد آغاز مي‌شود،اظهار داشت:متقاضيان در تهران و شهرستانها مي‌توانند از دوشنبه آينده از طريق اينترنت بيلت‌هاي اين كنسرت را خريداري كنند.
رفيعي ادامه داد: از طريق فروش اينترنتي از به وجود آمدن بازار سياه و استفاده برخي سودجويان جلوگيري خواهيم كرد.
«همايون شجريان» نيز گفت: ما قبول داريم كه هيچ كدام از اين راه‌ها چه فروش در گيشه و چه از طريق اينترنت بي‌نقص نيست اما راهي را برگزيديم كه كمترين نقص را دارد.

*كنسرت بر محوريت اسم استاد شجريان برگزار نمي‌شود

«نوربخش» با بيان اينكه اين كنسرت در ادامه سلسله كنسرت‌هاي خانه موسيقي برگزار مي‌شود، گفت: خود استاد گفته‌اند كه راضي نيستند بحث اطلاع‌ رساني و تبليغات بر محور ايشان باشد و بقيه اعضا ناديده گرفته شود چرا كه اين كنسرت گروهي است و بايد تمام اعضا لحاظ شوند.



* اجراي عليزاده و كامكارها بعد از شجريان

مدير عامل خانه موسيقي با بيان اينكه اين كنسرت در ادامه 30 كنسرت خانه موسيقي برگزار مي‌شود،بيان داشت: بعد از اين اجرا ،كنسرت گروه كامكار‌ها و عليزاده را خواهيم داشت و مابقي بعد از ماه رمضان برگزار خواهد شد.

* پرداخت هزينه‌هاي زياد به نيروي انتظامي حل شدني است
سال 84 نيروي انتظامي براي برقراي امنيت در روزهاي برگزاري كنسرت «محمدرضا شجريان» در محدوده تالار بزرگ كشور هزينه هنگفتي را دريافت كرد.
«نوربخش» درباره رفع اين مشكل براي اين اجرا گفت:امسال طي تعاملات نيروي انتظامي و وزارت ارشاد اين مشكل در حال رفع شدن است.

* عكاسان در كنسرت «شجريان» جايي ندارند
مدير عامل خانه موسيقي با اشاره به عدم حضور عكاسان خبري در شب‌هاي برگزاري كنسرت اظهار داشت: ما براي خبرنگاران جايگاه ويژه‌اي در نظر گرفته‌ايم كه با در دست داشتن بليت وارد سالن مي‌شوند اما عكاسان نمي‌توانند حضور داشته باشند و گروه فيلمبرداري و عكس، عكس مورد نظر را در اختيار مطبوعات قرار مي‌دهند.
هنرمندان و اعضاي خانه موسيقي نيز با در دست داشتن كارت عضويت مي‌توانند بليت‌هاي خود را از خانه موسيقي دريافت كنند.

* فروش كنسرت به باغ هنر بم نمي‌رود
«حميد‌رضا نوربخش» در خصوص تعلق گرفتن فروش بليت‌هاي اين كنسرت به باغ هنر بم گفتت: فروش اين كنسرت در اختيار باغ هنر بم قرار نمي‌گيرد. چرا كه اين پروژه هزينه زيادي را احتياج دارد و با برگزاري كنسرت‌هايي اين چنيني اين مشكل حل نمي‌‌شود. البته استاد شجريان در اين زمينه دينشان را ادا كرده‌اند و حال بايد بقيه هنرمندان و دلسوزان فرهنگ و هنر پا پيش بگذارند. منبع : فارس  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 17:44  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مديرعامل خانه موسيقي ايران گفت: كنسرت موسيقي استاد "محمدرضا شجريان" هشتم مرداد ماه در تالار وزارت كشور در تهران آغاز مي‌شود.

"حميدرضا نوربخش" روز چهارشنبه گفت : كنسرت استاد شجريان در روزهاي ‪ ۱۴ ، ۱۱ ، ۹‬و ‪ ۱۵‬مرداد ماه ادامه مي‌يابد.
وي در باره نحوه تهيه بليت کنسرت گفت : براي نخستين بار بليت‌هاي اين كنسرت به صورت الكترونيكي و از طريق پايگاه اطلاع‌رساني موسسه دل آواز به آدرس ‪ www.delawaz.ir‬به فروش مي‌رسد.
نوربخش تصريح كرد: يك متن راهنما نيز براي راهنمايي علاقه‌مندان در اين پايگاه طراحي شده كه لازم است به دقت مطالعه شود.
نوربخش گفت: در كنسرت امسال بليت رزرو نمي‌شود و هر فرد مي‌تواند براي دريافت ‪ ۳‬بليت نام‌نويسي كند.
مديرعامل خانه موسيقي گفت: خريد بليت از ساعت ‪ ۱۰‬صبح يكم مرداد ماه از طريق اينترنت همزمان با انتخاب و پرداخت هزينه آن از طريق كارت بانك‌هاي سامان، كشاورزي، ملت و اقتصاد نوين آغاز مي‌شود.
نوربخش درباره  بهاي بليت كنسرت شجريان گفت: قيمت بليت‌ها از ‪ ۱۰۰‬هزار ريال آغاز و تا ‪ ۳۰۰‬هزار ريال به فروش مي‌رسد.
نوربخش با بيان اين مطلب كه پايگاه دل آواز از پنجشنبه ‪ ۲۸‬تير آماده دريافت اطلاعات فردي مراجعه ‌كنندگان است، ادامه داد: بر روي بليت تهيه شده، مشخصات فردي درج مي‌شود و در زمان تحويل بليط اين مشخصات با كارت شناسايي افراد تطبيق داده مي‌شود.
به گفته مدير عامل خانه موسيقي بليت‌هاي فروخته شده در چهار محل اقدسيه، صادقيه، كالج و شهرك غرب توزيع مي‌شود و علاقه مندان در هنگام ورود اطلاعات بايد يكي از اين مكان‌ها را انتخاب كرده و يا انتخاب گزينه "ارسال با پيك" بليت خود را از طريق پيك در محل مورد نظر تحويل بگيرند.
"همايون شجريان" فرزند استاد شجريان نيز  گفت: اين كنسرت در ‪ ۲‬بخش برگزار مي‌شود كه بخش نخست در دستگاه ماهور و شور و با عنوان "سخن عشق" و بخش دوم در "مقام افشاري" به همراه قطعات بي‌كلام اجرا خواهد شد.
همايون شجريان با بيان اين كه اين كنسرت با عنوان "با استاد سخن سعدي" اجرا مي‌شود، افزود: تمام اشعار اين كنسرت از سعدي است و تنها يك تصنيف از حافظ و امكان دارد يك تصنيف هم از مولانا خوانده شود.
همايون شجريان اظهار داشت: اين كنسرت چند ماه پيش در اروپا اجرا شده و پس از تهران امكان دارد در آمريكا نيز به اجرا گذاشته شود.
وي ادامه داد: گروه آوا شامل مجيد درخشاني، سعيد فرج‌پوري، محمد فيروزي و حسين رضايي‌نيا هستند كه استاد شجريان را در اين كنسرت ياري مي‌دهند.
همايون شجريان درباره  احتمال برگزاري نخستين كنسرت خود گفت: امكان دارد اين كنسرت در سال جاري و يا سال آينده به همراه اركستر سنتي يا اركستر بزرگ در تهران برگزار شود. منبع : ايرنا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 14:56  توسط حجت ملائی چافی   | 

مراسم ختم مادر استاد محمدرضا شجریان عصر دیروز (يکشنبه )با حضور مردم و جمع زیادی از اصحاب موسیقی و فرهنگ و هنر در مسجد نور تهران برگزار شد.



استاد حسین علیزاده و استاد محمدرضا شجریان



استاد شجریان و داریوش پیرنیاکان

همایون شجریان



صدیق تعریف و استاد شجریان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 20:40  توسط حجت ملائی چافی   | 

             

همزمان با سومين روز درگذشت « افسر شاهوردياني » مادر استاد محمدرضا شجريان عصر روز يکشنبه مراسم ترحيم و بزرگداشتي در مسجد نور تهران برگزار شد.

در اين مراسم كه به همت خانه موسيقي برگزار شد جمع فراواني از هنرمندان از جمله حميدرضا نوربخش مديرعامل خانه موسيقي‌، علي جهاندار، قاسم رفعتي، فرهاد فخرالديني، كيوان ساكت، محمدجليل عندليبي، حسين عليزاده، مجيد درخشاني، بيژن كامكار، اردشير كامكار، ارژنگ كامكار، حسين يوسف‌زماني، فريبا داوودي، محمدحسين احمدي مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت فرهنگ ارشاد و اسلامي، ايرج نعيمائي رئيس سابق انجمن موسيقي، احمد مسجدجامعي وزير سابق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، امير خادم، احمد بورقاني معاون مطبوعاتي سابق و علاقه‌مندان به هنر موسيقي كه براي اداي احترام به استاد بي‌بديل آواز ايران و خانواده ايشان آمده بودند در مسجد نور حضور پيدا كردند .

افسر شاهوردياني متولد 1300 است كه فرزنداني چون محمدرضا شجريان، جواد، امير و نسرين ثمره زندگي او با مرحوم مهدي شجريان است. او هفته گذشته به دليل حمله قلبي در مشهد دارفاني را وداع گفت و پنج‌شنبه در مزار خانوادگي خود در خواجه اباصلت مشهد به خاك سپرده شد.منبع :فارس

 روحش شاد يادش گرامي

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 22:18  توسط حجت ملائی چافی   | 

رئيس جمهور سابق کشورمان در پيامي درگذشت والده استاد محمد رضاشجريان را تسليت گفت .متن کامل پیام سيد محمد خاتمي به استاد آواز ايران بدین شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحیم

هنرمند والاگهر جناب استاد محمدرضا شجریان؛

لطف پروردگار تسلی بخش دل زیبائی شناسی باد!که اینک در ماتم سنگین از دست دادن مادر مهربان داغدار است. تسلیت مرا در این مصیبت بپذیرید؛خداوند منان روان پاک آن بانوی بزرگوار را در بهشت برین خود جای دهد و به بازماندگان ارجمندش شکیبائی و پاداش نیکو عنایت فرماید و بر عمر توام با شادکامی و به روزی شما بیفزاید.

                                                                                   ایام عزت مستدام

                                                                                   سید محمد خاتمی

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 17:22  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد محمدرضا شجریان در مراسم خاکسپاری مادرشان

استاد محمدرضا شجريان كه 30 سال پيش دعاي "ربنا" را تلاوت كرده بود، عصر روز جمعه در مراسم ختم مادرش كه در مسجد الزهرا (س) مشهد با حضور جمعي از مردم برگزار شد،‌ بار ديگر فرازهاي پاياني سوره "بقره" را كه به اين دعا ختم مي‌شود، تلاوت كرد.

استاد شجريان همچنين پيش از تلاوت قرآن در سخناني با تشكر از حضور مردم در طول مراسم تشييع و نيز بزرگداشت مادر خود اظهار كرد: زبانم از تشكر محبت‌هاي بي‌دريغ شما قاصر است،‌ هرگز اين همه بزرگي منش و صفاي شما را از ياد نخواهم برد.

شجريان افزود: از روز اولي كه ضايعه درگذشت مادرم پيش‌آمد از برگزاركنندگان مراسم خواستم تا آن‌را كوتاه برگزار كنند تا مزاحم شما نشويم،‌ شما مردم افتخار وجودي‌ام هستيد و بار ديگر با محبت‌هاي خود شرمنده و سرفرازم كرديد.

عثمان محمدپرست نيز به‌نمايندگي از جامعه‌ي هنرمندان، به خانواده شجريان تسليت گفت و خطاب به مردم عنوان كرد: به‌واقع احساس كردم همه شما عزادار بوديد و از اينكه حق استاد محمدرضا شجريان را ادا كرديد، صميمانه تشكر مي‌كنم.

پيکر مرحومه افسر شاهوردياني مادر استاد محمد رضا شجريان روز پنجشنبه پس از تشييع در آرامگاه خانوادگي شجريان در خواجه اباصلت مشهد به‌خاک سپرده شد.  روحش شاد يادش گرامي 

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 14:50  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد محمدرضا شجریان در مراسم خاکسپاری مادرشان

استاد محمدرضا شجریان در مراسم خاکسپاری مادرشان

+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 7:23  توسط حجت ملائی چافی   | 

         

سه شب كنسرت محمدرضا لطفي پس از 24 سال در تهران يكي از رويدادهاي مهم در حوزه موسيقي است. لطفي پيش از اين كه در يك كنسرت سير تحولا‌ت و توانايي‌هاي خود را به نمايش بگذارد، با طرح موضوع‌هايي در گفت‌وگوهاي مطبوعاتي و يا پيوست نوارهايش هياهويي برپا كرده بود كه متاسفانه با واكنش‌هاي ايجاد شده از حد دعواهاي لفظي فراتر نرفته و به جريان پوياي نقد تبديل نشد. نقد موسيقي و به خصوص تامل در سير تاريخي و دوره‌اي آن يكي از ضرورت‌هايي است كه نيازمند حضور و توجه كارشناساني با درك عميق از موسيقي و بستر رشد و تحول آن است.
همين جا گفتن اين نكته ضروري است كه نويسنده اين مقاله را نيز نه چنين سودايي است و نه چنين بضاعتي، بلكه در اين نوشته محمدرضا لطفي همچون پديده‌اي اجتماعي و فرهنگي مورد توجه قرار گرفته است. تاملي در كارنامه او در دو سال اخير و همچنين نگاهي به كنسرت اخير او نشانه‌هايي از يك تحول را پيش چشم شنوندگان آثار او قرار مي‌دهد، تحولي را كه قضاوت درباره آن نمي‌تواند صرفا موكول به نقد هنري شود، بلكه بخشي از اين تحول، تحولي اجتماعي و فرهنگي است. بديهي است كه چنين تحولا‌تي موضوع رشته‌هايي مانند جامعه‌شناسي هنر يا جامعه شناسي موسيقي است، اما متاسفانه اين رشته‌ها هنوز در ايران پا نگرفته‌اند و پژوهش‌هايي با اين موضوعات مورد توجه قرار نگرفته است. ‌ محمدرضا لطفي از هنگامي كه به ايران بازگشت و از قصدش براي ماندن در ايران سخن گفت، به يكي از چهره‌هاي مورد توجه مطبوعات تبديل شد و در گفت‌وگوهاي بسيار شركت كرد و در اغلب اين گفت‌وگو‌ها با اتخاذ رويكرد نقادانه به طرح مسائلي پرداخت كه پيش از اين هرگز در عرصه عمومي مطرح نشده بود. او همچنين با انتشار مقاله‌اي به پيوست نوار <خموشانه> به نقد شيوه كمانچه نوازي نوازندگان برجسته اين سازپرداخت كه با واكنش‌هاي برخي از آنان روبه‌رو شد، اما اين واكنش‌ها تنها واكنش به سخنان او درباره كمانچه نبود، بلكه بيشتر به خاطرسلوك هنري متفاوت اوست.

       بداهه نوازي محمدرضا لطفي و محمد قوي حلم بر صحنه كاخ نياوران                         

آراسته به چندين هنر

سنت‌هاي هنري هر قومي را مي‌توان از زندگي و كارنامه بزرگان هنر آن قوم استخراج كرد و سنت هنر ايراني نيز از همين راه قابل استخراج است. زندگي و كارنامه بزرگان موسيقي ايران نشان مي‌دهد كه تعريف <محدوده> يكي از سنت‌هاي هنري و به خصوص حوزه موسيقي در ايران است. در ميان خوانندگان و نوازندگان برجسته موسيقي ايران كمتر چهره‌اي را پيدا مي‌كنيم كه پا را از محدوده‌اي كه تعريف كرده است بيرون گذاشته باشد. اغلب آنان با نوعي قناعت و استغنا به حوزه هنري خود وفادار مانده‌اند. استاد برجسته آواز ايران اگر چه ممكن است در خلوت خود اهل نقاشي و عكاسي و... هم باشد، اما معمولا‌ چنين اشتغالا‌تي در عرصه عمومي مطرح نمي‌شوند و در عرصه عمومي او را فقط به آواز مي‌شناسند. او حتي ممكن است در نواختن سازي نيز مهارتي داشته باشد، اما در عرصه عمومي او را كمتر با ساز ديده ايم. نوازندگان برجسته را هم كه نگاه كنيم مي‌بينيم چنين حال و هوايي بر موسيقي ايران حاكم است. محمدرضا لطفي اما در اين ميان چهره‌اي است متفاوت، كه يا محدوده‌اي را براي خود به رسميت نمي‌شناسد يا محدوده‌اي را كه براي خودش تعريف كرده است چنان وسعتي دارد كه مفهوم محدوده را از معنا تهي مي‌كند. همين كنسرت اخير او چنين تفاوتي را ميان او و ديگران آشكارا نشان مي‌دهد. او در اين كنسرت هم تار و سه تار مي‌نوازد كه سازهاي تخصصي او هستند و بيشتر او را به اين سازها مي‌شناسند هم دف مي‌زند و هم كمانچه مي‌نوازد و هم مي‌خواند، اگرچه خود را خواننده به حساب نمي‌آورد و آوازش را صدايي در كنار صداهاي ديگر مي‌داند و آوازش را با نام صدا معرفي مي‌كند. ‌

لطفي كه حرف مي‌زند

اما او در كنار نواختن اين چهار ساز و خواندن، درباره موسيقي حرف هم مي‌زند و حرف‌هايي متفاوت از بقيه اهل موسيقي مي‌گويد. اگر از چند چهره خوددار و پرهيزگار موسيقي (پرهيزگاري در سخن گفتن ) بگذريم، اغلب آنان اهل سخن گفتن‌اند، اما تاملي در مصاحبه‌هايشان نشان مي‌دهد كه اغلب به گلا‌يه سخن مي‌رانند و از بد روزگار مي‌گويند و خواستار حمايت دولت مي‌شوند و از افت سليقه عوام و رونق موسيقي‌هاي بازاري مي‌نالند. البته در ميان سخنان لطفي هم چنين اشاره‌هايي را مي‌توان يافت، اما او به اين بسنده نمي‌كند و بحث‌هاي نظري را در حرف‌هايش پيش مي‌كشد و حتي اهل نوشتن است و در نوشتن دستي توانا دارد و در نوشته‌هايش نگاهي انتقادي دارد و سويه انتقادهايش لزوما به سمت دنياي بيرون از موسيقي نيست و مي‌توان نقد او را نقد از درون نسبت به موسيقي ايراني خواند. ‌ سنت نقادي در موسيقي ايراني سنتي ديرپا نيست و در مطبوعات نيز كمتر به آن پرداخته شده است و در مقايسه با هنرهاي ديگر مثل سينما مي‌توان مدعي فقدان جريان نقد موسيقي شد. نقد در حوزه موسيقي هرگز به موضوع گفت و گويي سازنده قرار نمي‌گيرد و اگر هم قرار بگيرد، در شكل شفاهي خود، از دايره‌هاي بسته فراتر نمي‌رود. نقد در دايره بسته البته نقد نيست و پچ پچه و گلا‌يه است، زيرا كه خود نيز هرگز در معرض نقد ديگران قرار نمي‌گيرد. در چنين سنتي، نوشتن نقد و بي پروا نوشتن البته خطركردن است. لطفي فارغ از اين كه نقدهايش را بپذيريم و يا نه، خطر كرده است و اين در سنت نقادي موسيقي ايراني كاري است مهم. اگر به واكنش‌هايي كه درباره نقد‌هاي او شده است دقت كنيم يكي از مهمترين نكته‌هايي كه مدام تكرار مي‌شود اين است كه لطفي بايد بنشيند و سازش را بزند. به عبارتي سنت هنري براي او محدوده‌اي را معين مي‌كند كه او پايبند آن نيست. البته اهل موسيقي مي‌توانند ادعاهاي او را به محك‌هايي كه مي‌شناسند و مورد توافق است، بسنجند و عيار آن را تعيين كنند. چه بسا كه اكنون نيز برخي از اهل موسيقي چنين كرده‌اند و در ميان واكنش‌ها به او ايراد گرفته بودند كه او تحولا‌ت موسيقي ايران را در دوره غيبتش از فضاي ايران مدنظر ندارد يا نمي‌شناسد. ‌

 

محمدرضا لطفی در کنسرت تیرماه 1386 تهران

لطفي كه سازماندهي مي‌كند

او در كنار نواختن و خواندن و نوشتن و گفتن درباره موسيقي به نظر مي‌رسد كه سوداي سازماندهي در اين حوزه را نيز داشته باشد. سخنان او گاهي بوي سياستگذاري مي‌دهد و آنچه او مي‌خواهد و آرزويش را دارد از اين جنس است و گاه در مقام پدري دلسوز اظهار نظر مي‌كند. او موسسه راه‌اندازي مي‌كند، آدم‌ها را دور هم جمع مي‌كند. مديريت مي‌كند. طرح‌ها و ايده‌هاي مختلف را مطرح مي‌كند و براي عملي شدنشان تلا‌ش مي‌كند و در برخي از اين تلا‌ش سوداي نوعي رهبري در موسيقي به چشم مي‌خورد. او در همان نوشته پيوست نوار خموشانه كه جنجال برانگيز شد در كنار نقدهايش از كمانچه‌نوازان ايراني، اظهار اميدواري مي‌كند كه نوازندگان كمانچه را دور هم جمع كند و با آنان براي رسيدن به روشي مناسب گفت و گو كند. ‌ اما چرا اين همه تلا‌ش به نتيجه نمي‌رسد و اين جمع‌ها شكل نمي‌گيرد؟ پاسخ به اين پرسش البته نيازمند تامل بيشتر است. اما مي‌توان بخشي از آن را تنوع و رنگانگي سليقه‌ها در موسيقي نسبت داد كه در طول ساليان به تناسب تحولا‌ت اجتماعي شكل گرفته‌اند و چنين تنوعي پذيرش رهبري با سليقه‌اي خاص را گيريم كه در فرهيختگي آن هيچ شك و شبهه‌اي نباشد كه نيست، نمي‌پذيرد، زيرا امروز در زندگي و هنر ارزش در تنوع سليقه‌هاست نه در يكسان كردن‌ها و دست يافتن به وحدت. همين بخش از ايده‌ها و آرزوهاي لطفي به نظر مي‌رسد كه بيشترين واكنش را در ميان موسيقيدانان داشته و حتي باعث شده است كه نقد‌هاي او نيز در چنين بستري معني شده و به جاي تاثيرگذاري مثبت با واكنش روبه‌رو شوند.

تفاوت ميان لطفي امروز و لطفي ديروز

واما لطفي امروز نسبت به لطفي دو دهه پيش چه تفاوتي كرده است؟ موسيقي لطفي امروز نسبت به لطفي آن سال‌ها چه سيري را از سرگذرانده است؟ طبيعي است كه بخشي از پاسخ به اين پرسش‌ها، پاسخ فني و هنري است؛ بايد در چارچوب نقد هنري به آن پاسخ داده شود، اما من به عنوان يك شنونده علا‌قه‌مند آثار لطفي، تفاوت‌هايي را ميان لطفي اين سال‌ها و لطفي آن سال‌ها مي‌بينم. درك بخشي از اين تفاوت‌ها محصول حضور در كنسرت اخير اوست و بخشي ديگر محصول باز شنيدن نوارهاي قبلي او و مقايسه آنها با نوارهاي جديدش كه خوشبختانه در سال‌هاي اخير دوباره منتشر شده‌اند و در حاشيه كنسرت اخير به همت موسسه آواي شيدا به صورت مجموعه‌هاي كامل و شكيل عرضه مي‌شد. بسياري از كساني كه در كنسرت اخير حاضر شده بودند، به قصد تجديد خاطره‌هاي قديم آمده بودند. آنان شنونده كنسرت‌هاي پيشين لطفي بودند كه فاصله ساليان آن را برايشان به خاطره تبديل كرده بود و آمده بودند تا به خاطره‌هايشان جلا‌ بدهند، اما جوانان علا‌قه‌مند موسيقي نيز كم نبودند، جواناني كه سن و سالشان قد نمي‌داد كه خاطره‌اي از اجراهاي زنده لطفي در تهران داشته باشند و اينان بيش از شنوندگان قديم لطفي از اين كنسرت لذت مي‌بردند.

نمي دانم آنان كه به قصد تجديد خاطره آمده بودند چه حس و حالي داشتند، اما كم نبودند كساني كه در پايان با حسرت از كنسرت‌هاي پيشين ياد مي‌كردند كه بخشي از آن به خاطر روحيه ما ايراني‌هاست، اما ترديدي نيست كه بخشي از آن نيز به خاطر تغييرو تحولا‌تي است كه موسيقي لطفي از سر گذرانده است. به بخشي از اين تحولا‌ت كه به نظرمهمتر مي‌رسند، در ادامه اشاره مي‌شود.

محمدرضا لطفی و محمد قوی حلم در کنسرت 1386 تهران

گذر از كار جمعي به كار فردي ‌

اگر نگاهي به سابقه لطفي بيندازيم او به خصوص در دهه 50 و اوايل دهه 60 يكي از اهالي موسيقي است كه سوداي تاسيس نهاد‌هاي جمعي را دارد و گروه شيدا و سپس چاووش يادگار همان سال‌هاست. در اين دو گروه برجسته ترين نوازندگان و خوانندگان موسيقي ايران مثل محمدرضا شجريان و پرويز مشكاتيان عضويت دارند و آن سال‌ها گروه ديگري از نوازندگان و خوانندگان نيز با او همكاري دارند. در نوارهايي كه از آن سال‌ها به يادگار مانده است و توسط دو موسسه آواي شيدا و دل آواز منتشر شده است، نام‌هايي را مي‌بينيم كه كنار هم قرار گرفتن آنان در يك كنسرت به آرزوي اهل موسيقي تبديل شده است. با اين همه برخي از آن هنرمندان اين روزها خود با گروه‌هايي فعاليت مي‌كنند، اما در فعاليت چند سال اخير لطفي نوعي گذار از كار جمعي و علا‌قه به فعاليت جمعي به فعاليت‌هاي فردي ديده مي‌شود. كافي است به نوارهاي اخير او نگاهي بيندازيم و آن را با نوارهاي سال‌هاي گذشته او مقايسه كنيم. در <گريه بيد> كه در تئاتر شهر پاريس اجرا شده است فقط نام لطفي و نام قوي حلم ديده مي‌شود. در <رمز عشق> هم كه در كپنهاگ دانمارك اجرا شده است همين دو نام ديده مي‌شود و در <خموشانه> نيز همين دو نام تكرار شده است و در <قافله سالا‌ر> كه در فلورانس ايتاليا اجرا شده فقط يك نام ؛ محمدرضا لطفي است. در كنسرت اخير او نيز خودش بود و قوي‌حلم كه با توجه به بداهه نوازي اين كنسرت احتمالا‌ اجراي گروهي دشوار مي‌شد، اما استمرار كارفردي كه از اواسط دهه 60 آغاز شده است، نشان از يك انتخاب مي‌دهد. محمدرضا لطفي كه روزگاري بيش از هر هنرمندي دنبال تاسيس گروه و كار جمعي بود اكنون به كار فردي روي آورده است. ‌

حذف خواننده

موسيقي سنتي ايران به شدت وابسته به خواننده است. در نقد خواننده محور بودن موسيقي ايراني برخي از منتقدان و اهل موسيقي (برخي از نوازندگان) پيش از اين سخن گفته‌اند. يك گروه موسيقي سنتي ايراني كه خواننده نداشته باشد، براي مخاطب ايراني چندان متعارف به نظر نمي‌رسد. با اين همه لطفي در سال‌هاي اخير و پس از پايان كار گروه چاووش به نظر مي‌رسد كه آگاهانه تلا‌ش كرده است به نوعي از موسيقي دست يابد كه در آن خواننده محور نباشد. مروري بر نوارهاي او نشان مي‌دهد كه او در كنسرت‌هاي خود كسي را به عنوان خواننده نداشته است. با اين همه به نظر مي‌رسد او جاي خالي خواننده را با صداي خودش پر كرده است. هم در كنسرت اخير و هم در نوارهاي او كه ضبط شده كنسرت‌هاي خارج از كشور اوست، خواننده‌اي حضور ندارد و خود او تنها خوانده است. او در كنسرت اخيرش با تفال به ديوان شعرا، شعرهايي را انتخاب و همان جا مي‌خواند. علي القاعده منتقدان موسيقي درباره تاثيرات حذف خواننده از گروه نظر و به اين پرسش پاسخ خواهند داد كه آيا حذف خواننده در اين گروه با وجود صداي لطفي مي‌تواند به تغيير ذائقه مخاطب ايراني منجر شود يا نه؟

محمدرضا لطفی در کنسرت تیرماه 1386 تهران

گذر از گرايش اجتماعي به گرايش عرفاني

يكي از ويژگي‌هاي آثار لطفي در دهه 50 و اوايل دهه 60 گرايش پر رنگ اجتماعي او بود و اصلا‌ هدف تاسيس گروه چاووش نيز عملي كردن چنين رويكردي بود. جالب است كه لطفي پيش از تاسيس گروه در سال 1351 آهنگي به ياد عارف مي‌سازد و آن را در سال‌هاي بعد با تصنيف‌هايي از سايه و با صداي شجريان منتشر مي‌كند. عارف هنرمند سياسي دوره قاجار است كه ترانه‌هايش بيشتر رنگ و بوي اجتماعي و سياسي دارد. انتخاب عارف، خود براي او و گروهش يك نشانه است، نشانه آغاز يك حركت كه چاووش نام مي‌گيرد. <به يادعارف> براي او بيشتر حلقه اتصال به موسيقي دوره قاجار است كه به نظرش سياست‌هاي فرهنگي دوره پهلوي در آن گسست ايجاد كرده است. موسيقي ايراني در دوره قاجار به خصوص با عارف به منزله نشانه نوع موسيقي انتخابي از آن دوره، گرايش او را به موسيقي اجتماعي و سياسي نشان مي‌دهد. گروه چاووش مي‌كوشد كه در سال‌هاي آغاز انقلا‌ب و متناسب با حال و هوا و هيجان روزهاي انقلا‌ب نوعي از موسيقي ملي ميهني را ابداع كند كه با مردم رابطه‌اي فرهنگي برقرار كند و ترانه‌هايي چون سپيده (ايران ‌اي سراي اميد/ بر بامت سپيده دميد) در آن دوره منتشر مي‌شود كه هنوز نيز در روزهايي كه صدا و سيما نياز به بسيج مردم داشته باشد، از تاثير اين ترانه غفلت نمي‌كند. ‌

حوادث بعدي نيز كه منجر به دلخوري او مي‌شود، نيز كماكان بايد روحيه و حال و هواي موسيقي اجتماعي را در او حفظ مي‌كرد، اما او پس از سال‌ها غيبت در روزگاري بسته تر از پيش به ايران بازگشته است و در هيات درويشان و به سبك و سياق آنان كنسرت مي‌دهد و در اين چهره سپيدپوش كه دستي توانا در نواختن دارد و هنوز مي‌تواند به اعتبار نامش هر شب چند هزار نفر را ميهمان ساز بدون خواننده خود كند، نشاني از آن لطفي‌اي كه گرايش اجتماعي داشت ديده نمي‌شود، مگر همان انگشتان توانا و حنجره خسته. كافي است شعرهايي را كه آن روزها محمدرضا شجريان براي همراهي با ساز لطفي انتخاب مي‌كرد و نسبتش را با شرايط و حال و هواي اجتماعي آن روز بسنجيم و بعد مقايسه كنيم با شعرهايي كه اين روزها بر زبان لطفي جاري مي‌شود، تا تصوير روشن‌تري از اين تغيير و تحول داشته باشيم. ‌ ‌ او در كنار گذر از گرايش اجتماعي به گرايش عرفاني و صوفيانه كه با آوازهايي دوست ‌اي دوست او طنين‌انداز مي‌شود و الحق كه حس و حالي هم ايجاد مي‌كند و شور و حال مي‌بخشد، به نوعي از سنت‌گرايي و بومي‌گرايي نيز مي‌رسد. براي قبول اين ادعا كافي است يك بار همان مقاله‌اي را كه به‌خموشانه پيوست كرده بود نگاه كنيم و نگراني‌ها و دغدغه‌هاي استاد را در فاصله گرفتن از شيوه‌هاي اصيل تر و قديمي تر نواختن كمانچه مرور كنيم. ‌ منبع : اعتماد ملي (علي اصغر سيدآبادي )

+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 6:52  توسط حجت ملائی چافی   | 

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل با دلی پراندوه درگذشت مادر عزیزمان خانم افسر شاهوردیانی را اعلام می‌داریم، مادری که با فداکاری و شکیبایی، مردم‌داری و هستی‌پردازی را به فرزندانش آموخت و دامان پرمهرش مهد عشق و هنر بود. حال که آهنگ بارگاه حق نموده و ما را بدرود گفته است با اشک حسرت بدرقه‌اش می‌کنیم و پیکر پاکش را به مادر خاک می‌سپاریم.

 21/4/86 پنجشنبه در مشهد، ساعت 9 صبح از بیمارستان قائم، مراسم تشییع

 22/4/86 جمعه درمشهد، ساعت 9 تا 11 صبح و 4 تا 6 عصر، مسجد الزهرا، خیابان سناباد

 24/4/86 یکشنبه در تهران، ساعت 18 الی 19:30 مسجد نور میدان فاطمی

 

                                                                            محمدرضا شجریان

                                                                  خانواده‌های شجریان و شاهوردیانی

                                                                                     ۲۰ تیر ۱۳۸۶ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 21:56  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
دور از حرکات آکروباتيک و نمايشي

براي نوشتن از حبيب سماعي مي توان به دوگونه و از دو منظر به گسترش موضوع پرداخت. يکي از منظر تاريخي و بررسي نقش مهم اين نوازنده بزرگ سنتور در حيات و دوام و بقا اين ساز و ديگر از منظر هنري و جايگاهي که به لحاظ هنري براي اين استاد مسلم مي توان دانست. اما پيش از هر چيز بايد از زندگي هنري او مختصري ياد کنيم و اينکه او در چه فضايي و در معاشرت با چه استاداني حيات هنري خود را آغاز کرده است.

سماع حضور استاد و پدر حبيب سماعي

(1325-1284) خود مردي هنرمند و صاحب فضايل اخلاقي و به لحاظ هنري از بزرگان موسيقي دوران قاجار بود. او در زمره استاداني بود که به دليل مقام بالاي هنري خود در دربار ناصرالدين شاه رفت وآمد داشت. سخن از سماع حضور البته مجالي ديگر طلب مي کند اما در وصف احوالات او فعلاً همين مقدار کافي است که بگوييم مردي باايمان، قوي بنيه و در سلسله دراويش نعمت الهي بود. در اواخر عمر بدون وضو دست به ساز نمي برد زيرا موسيقي را وسيله اي براي تزکيه نفس مي دانست. در همان اواخر عمر کمتر براي کسي ساز مي زد و به جهت آنکه به عقيده او کار موسيقي بيشتر به «مطربي» کشيده بود، از نواختن ابا داشت و تنها به اصرار آن هم در خلوت دوستان دستي به ساز مي برد. سال هاي پاياني عمر را معتکف به بارگاه حضرت امام رضا(ع) شد و تا زمان مرگش در همان جا ماند و عاقبت در سال 1300 شمسي درگذشت. حبيب الله سماعي فرزند بزرگ چنين مردي بود و از چهار سالگي تحت تعليم پدر قرار گرفت.حبيب سماعي در ابتدا با ساز پدر ضرب مي گرفت و به اين طريق با يکي از مهمترين ارکان موسيقي يعني «وزن» - که امروز به آن ريتم مي گويند- آشنا شد. در شش سالگي پدر کم کم حبيب را با ساز سنتور آشنا تر مي سازد و او را تحت تعليم قرار مي دهد. مي گويند در ده سالگي ساز حبيب کاملاً شنيدني بوده و استادان زمان او را تحسين مي کرده اند. او در دوازده سالگي با استادان معروف موسيقي زمان خود مثل آقا حسين قلي و نايب اسدالله در يک مجلس ساز مي نواخت و اهل هنر موسيقي مي دانند که اين نيازمند مقام بسيار بالايي در هنر آن زمان بوده است. همين توصيف مختصر از محيط اطراف حبيب و آموزش هاي دوران کودکي اش و نيز حضور او در ميان هنرمندان بزرگ مي تواند نشانگر زمينه اي کاملاً مساعد براي رشد و بروز استعدادهاي حبيب باشد و او را بي ترديد در تداوم سنت سنتورنوازي ايران قرار دهد. حبيب سماعي البته در زماني قرار دارد که موسيقي تلفيقي و مساله مکتوب کردن موسيقي در ايران در حال شکل گيري است. او به مدرسه موسيقي سالار معزز نيز سري مي زند و در آنجا با نت نويسي نيز آشنا مي شود اما هرگز از آموخته هايش براي ثبت موسيقي و معلومات خود استفاده اي نمي کند و در واقع آنها را به هيچ مي گيرد. اين البته موضوع بسيار مهمي است که چرا يک موسيقيدان بزرگ و بامعلومات و آگاه به ريزه کاري هاي موسيقي و نوازندگي که در شرايط تاريخي دشواري هم قرار دارد، آموخته هايش را با مکتوب کردن ثبت نمي کند. شرايط زمان حبيب سماعي بسيار خاص است. او تنها شاگرد يکي از آخرين استادان ساز سنتور بوده است و در واقع در زمان حيات وي هيچ نوازنده سنتور ديگري ديده نمي شود. ساز سنتور در معرض انقراض است به طوري که بعدها وقتي ساز حبيب از راديوتهران پخش مي شد، عده اي به شوق نوازندگي اين ساز اقدام به ساخت ناشيانه سنتور مي کنند که در حد يک کار درودگري ساده بتوانند سازي براي خود دست و پا کنند. هيچ کس سنتوري نمي سازد و نمي نوازد و حبيب با معلومات و سازي که به ارث برده است يکه و تنها قلندرانه شيوه اي از سنتورنوازي را روايت مي کند که حاصل تداوم يک سنت بسيار قديمي در نوازندگي اين ساز است.

پس از اين مقدمه مي توانيم از شرايط تاريخي زمان حبيب و نقش او بيشتر و بهتر سخن به ميان آوريم. همانطور که گفتيم حبيب سماعي تنها راوي سنت و هنر سنتورنوازي ايران در زمان خود است. طبق تحقيقات آقاي مجيد کياني نوازنده سنتور و پژوهشگر موسيقي رديف دستگاهي ايران ويژگي ها و اصل و نسب سنتورنوازي حبيب سماعي را تا پنج نسل قبل از او مي توان دنبال کرد. اين پنج نسل آناني هستند که از ايشان صفحه اي به يادگار مانده است. قبل از آن البته به دليل نبود منابع صوتي نمي توانيم خط سير سنت موسيقي حبيب سماعي را دنبال کنيم اما همين پنج نسل تداوم و انتقال ويژگي ها و پايه هاي اصلي هنر آن استادان در ساز حبيب سماعي کافي است تا توجه ما را به اهميت نقش و جايگاه هنري اين استاد متوجه سازد. شيوه گرفتن مضراب، نوع مضراب، شيوه نشستن، کوک کردن، واژه ها و جمله بندي ها، گردش نغمات و اوزان موجود در سنتور حبيب سماعي درست در تداوم نسل هاي پيشين است و تغيير اساسي در آن رخ نداده است. تفاوت ساز حبيب با استادان قبلي وي يک تفاوت کاملاً طبيعي و از جنس همان تحولاتي است که در زبان فارسي رخ مي دهد. مي توان گفت ساز حبيب سماعي در اصول نوازندگي کاملاً در مسير استادان قبل است و در فروع نوازندگي نشان دهنده شخصيت، روحيه، شرايط زمان و مکان و عوامل ديگري است که اين استاد در آن مي زيسته است. آن استادان پيش از حبيب هم البته هر يک با ديگري در اصول مشترک هستند ولي در فروع کار تفاوت دارند و اين همان عاملي است که به ساز هر استاد در زمان خود طراوت و تازگي مي بخشد. تازگي و طراوتي از جنس طبيعت و از جنس زمان. درست مانند طبيعت که در تجلي زيبايي هاي الهي، در آن تکرار محض و مطلق راه ندارد ولي با ثابت ماندن برخي عوامل و تغيير برخي عوامل ديگر نوعي سرزندگي و نشاط دروني در آن متجلي مي شود. زمانه حبيب سماعي البته از طرفي زمانه هجوم تحولات تند ناشي از غربي شدن و مدرن شدن در ايران هم هست. تحولاتي که اکنون مي دانيم بسياري از آنها شتابزده و بي محتوا بوده اند. در موسيقي ايراني يک نگاه متجددگونه شکل مي گيرد و خلاصه آن اين است که موسيقي ايراني با موسيقي فرهنگ غالب يعني غرب درآميزد و نو شود و تحول يابد و بالاخره از آن حالت قديمي و کهنه، به زعم استاداني که البته آنها هم ايراني بودند و چه بسا حسن نيت هم داشتند، به درآيد؛ اما به دلايل گوناگون که به اندازه کافي از آن دلايل گفته اند و نوشته اند در اين کار اشتباهات بسياري رخ داد. حبيب سماعي اما کاري به اين کارها نداشت و سبک نوازندگي او کاملاً اصيل و بدون آلودگي و آغشته شدن به سبک هاي ديگر باقي ماند. او البته نه تنها سبک خود را حفظ کرد بلکه کوچک ترين علامتي را که نشان از توجه دروني او به موج جديد موسيقي ايران باشد نيز از خود بروز نداد و علاوه بر اينها گاه به مسوولان موسيقي راديو و... هم اعتراض هاي شديد و تند مي کرد که «شما داريد موسيقي ما را از بين مي بريد...»حبيب سماعي علاقه اي به ثبت آثارش چه به صورت مکتوب و چه به صورت مصوت نداشت و همواره از اين کار دوري مي جست. او تنها يک بار آن هم شايد به دليل حفظ شدن صداي يکي از خوانندگان زمانش يعني «پروانه» به پر کردن صفحه تن داد. از او همين صفحه ها باقي مانده اند که مجموع زمان آنها به يک ساعت هم نمي رسد. در موارد ديگر حبيب حتي يک بار نواري را که از او ضبط شده بود به لطايف الحيل به دست مي آورد و آن را از بين مي برد. اگر چه دليل اين کار را خود حبيب به صراحت به ما نمي گويد اما اکنون مي دانيم در موسيقي اي که حبيب راوي آن بود شرايط و زمان و مکان اجراي موسيقي بسيار مهم است و در شکل گيري اثر نقش دارد. از اين ديدگاه هر اثر ضبط شده تنها تصويري يک بعدي از موسيقي است که ويژه همان زمان ضبط است. حتي اگر بلافاصله صفحه ديگري ضبط شود با صفحه قبل تفاوت خواهد داشت چون زمان در حال گذر است. اصولاً در فرهنگ ايراني تکرار بدون تغيير امري پسنديده نيست. در فرهنگ غربي است که تکرار بدون کوچک ترين تغيير مطلوب و گاه ضروري است. در شرق- دنياي قديم- هر اثر هنري بايد با ديگري فرق کند تا باطراوت باشد و اصولاً بتوان به آن هنر گفت. زيبايي در شرق به صورت هاي گوناگون و بدون تکرار دقيق متجلي مي شود و اين هماني است که ناخودآگاه حبيب با آن درگير است. استادان ديگري هم در موسيقي سنتي ايراني همچون حبيب از ثبت مکتوب يا مصوت آثارشان شانه خالي مي کردند و اگر چه با نت نويسي و ضبط آثار مخالفت نداشته اما همواره آنها را روش هاي خوبي براي انتقال موسيقي از نسلي به نسل ديگر نمي دانسته اند. حبيب سماعي البته ويژگي ديگري هم داشت که قدري فهم آن بر ما دشوار است. در تربيت شاگرد نظم و پيوستگي لازم را نداشت و شاگرد نمي توانست مدت زيادي با او دوام بياورد. طرح و سرفصل درس از پيش تعيين شده اي نداشت و با توجه به حال خود و شرايط زماني که شاگرد در محضرش حضور داشت گوشه اي را انتخاب مي کرد و همان را نيز با حالت هاي مختلف اجرا مي کرد و اهل فن مي دانند که با اين روش چه دشواري هايي براي شاگرد پيش مي آيد. به هر حال اين روحيه حبيب بود. اما با اين همه شاگرداني داشت که با او بيشتر دوست بودند تا اينکه شاگردش باشند. اين عده اگر چه به عنوان شاگرد در کلاس او رفت و آمد داشتند اما بنا به ادعاي يکي از آنها فقط مي رفتند که حبيب را ببينند و سازش را بشنوند چرا که با شيوه اي که حبيب در کارش داشت چيزي به عنوان آموزش - به معناي رسمي آن - شکل نمي گرفت. اما پس از سال ها رفت وآمد به محضر حبيب آن شاگردان- و در واقع دوستان- حبيب، هر يک کم کم با موسيقي حبيب آشناتر شدند و البته صاحب نظر. از بين شاگردان حبيب سماعي، نورعلي برومند، مرتضي عبدالرسولي، قباد ظفر، مهدي ناظمي و ابوالحسن صبا مشهورترين ها هستند. حبيب خود همواره از برومند، عبدالرسولي و قباد ظفر به عنوان شاگرد ياد مي کرد و ديگران را چندان دل سپرده به اين کار نمي ديد. نورعلي برومند البته در اين بين دوستي ديرينه با حبيب و خانواده سماعي داشت زيرا منزل پدري آقاي برومند محل رفت وآمد استادان زمان از جمله سماع بود و در آن روزگار حبيب هم به منزل پدري آقاي برومند رفت وآمد داشت. برومند، نوازنده تار و سه تار، رديف دان و مردي آگاه نسبت به موسيقي و از شاگردان درويش خان، به مدت دوازده سال با حبيب همراه بود و مضراب هاي او را به خوبي در ذهن داشت. اصولاً شيوه کار حبيب سماعي در ذهن برومند نقش بسته بود. مزيت بزرگ برومند اين بود که کاملاً به موسيقي ايراني آشنا بود و البته روحيه تربيت شاگرد هم داشت و بسيار منظم تر و پيگيرتر به انتقال دانش و هنر خود اهتمام مي ورزيد. او بود که در زمان تاسيس دپارتمان موسيقي دانشگاه تهران به عنوان استاد اين رشته تا سال ها به تدريس مي پرداخت که اين نيز خود حکايتي بس طولاني دارد.

ديگر شاگرد حبيب مرحوم قباد ظفر است که يک مهندس معمار بود و موسيقي را به صورت حرفه اي دنبال نمي کرد اما به دليل معاشرت با حبيب، مختصات خوبي از ساز او را به دست آورده بود. آثار ضبط شده از قباد ظفر به خوبي نشان دهنده حضور عالمانه او نزد حبيب هستند. ديگر شاگرد حبيب مرحوم مرتضي عبدالرسولي، پس از فوت حبيب عهد کرد که هرگز دست به ساز نبرد و نبرد.

مرحوم ناظمي ديگر شاگرد حبيب سماعي است که البته بيش از نوازندگي به ساخت ساز سنتور مي پرداخت. او بهترين سنتورها را در دوره معاصر ساخته است و تقريباً همه سنتورنوازان برجسته امروز از سازهاي او استفاده مي کنند. ناظمي سنتور خوب مي ساخت چون حبيب سماعي او را راهنمايي مي کرد و اين راهنمايي ها به گونه اي پيش رفتند که بهترين سنتورها توسط ناظمي ساخته شدند. مرحوم ناظمي خود علاقه مند به نواختن سنتور بود اما شرايط زمان به گونه اي پيش رفت که او بيش از نوازندگي به ساختن ساز روي آورد. شايد اين تقدير خداوند بود که يکي از شاگردان حبيب هم به ساخت ساز مشغول شود.

و اما صبا همان «معلم آسماني» معروف در موسيقي ايران نيز شاگرد حبيب بود. تصويري از صبا در حال نواختن سنتور موجود است که حداقل نوع مضراب هاي او با مضراب هاي حبيب مطابقت دارد. صبا کاري را که حبيب سماعي همواره از آن ابا داشت پيگيري کرد و آثاري از حبيب را مکتوب کرد. مکتوبات صبا شامل برخي ضرب ها و آوازهايي است که به گونه اي از حبيب روايت شده اند و به نام رديف سنتور صبا شناخته مي شوند. اين رديف يکي از قديمي ترين رديف هاي مکتوب است و البته بسيار با ارزش. در رديف سنتور صبا آثاري از خود صبا هم ديده مي شوند ولي بيشتر قطعات و گوشه ها حال و هواي آثار حبيب را دارند.پس از گذشت چند دهه از نشر رديف هاي صبا براي سنتور اکنون دليل نگراني و حساسيت حبيب نسبت به مکتوب نشدن آثارش بر ما روشن تر شده است. بنا به شواهد موجود تقريباً تمام آموزشگاه هاي موسيقي ساز سنتور را از طريق رديف هاي صبا تعليم داده اند يا دست کم هنر جويان متوسط را با اين رديف مکتوب آشنا کرده اند. اما عملاً هيچ شباهت و سنخيت قابل قبولي در کار اين شاگردان با کار آن استاد - حبيب سماعي- حاصل نشده است، زيرا موسيقي وقتي مکتوب مي شود، بسياري از ظرافت هاي آن از دست مي رود. به هر روي کسي نمي تواند صرفاً با اتکاي به رديف هاي مکتوب صبا نوازنده خوبي در سنتور- با مختصات نوازندگي حبيب سماعي- باشد. اين رديف هاي مکتوب، اگر چه در آموزش چندان مناسب به نظر نمي آيند اما به لحاظ ديگري بسيار با اهميت هستند. اگر کسي شيوه حبيب سماعي را به صورت سينه به سينه نزد استادي که به آن شيوه مسلط است درک کرده باشد چه بهره ها که از اين رديف مکتوب نمي برد.

مجيد کياني استاد رديف و ساز سنتور که مدت هشت سال شاگرد مرحوم برومند بوده و شيوه حبيب را از طريق اين استاد آموخته است از کساني است که از اين رديف مکتوب بهره گرفته است. ايشان «ضربي هاي حبيب سماعي» را که شامل بيست قطعه از آثار اين استاد است، منتشر ساخته است. پنج، شش قطعه از زيباترين قطعات اين مجموعه مستقيماً از رديف هاي مکتوب صبا گرفته شده اند. اين قطعات را ديگران هم اجرا کرده و مي کنند اما همه شاهد هستيم که پختگي و بلاغت اين مجموعه را ندارند. با اين مقايسه ها مي توان قدري حساسيت حبيب را در عدم ثبت و ضبط آثارش درک کرد. او مي دانست که با نوشتن و ضبط کردن بسياري از ويژگي هاي فيزيکي آثارش اگرچه ممکن است منتقل شوند اما روح اثر انتقال نمي يابد و در آفرينش يک اثر هنري اين «روح» است که بايد به کار دميده شود.

آثار حبيب سماعي به لحاظ هنري داراي چند ويژگي مهم هستند. اولين ويژگي مربوط به نوع صدادهي مضراب ها است. مضراب هاي او چوبي و با سري بزرگ و بدون پوشش بودند. او تلاش نمي کرد که با افزودن پوشش روي مضراب ها صداي سنتور را از حالت درخشندگي خارج کرده و مثلاً شبيه به پيانو کند زيرا نوع صدا در فرهنگي که حبيب در آن پرورش يافته است بايد کاملاً شفاف و بلورين باشد. بعد از حبيب سماعي استادان سنتور پوشش هايي از جنس نمد، پارچه، چرم و... به مضراب ها افزودند. اين اقدام بيش از هر چيز نشانه تفاوت تفکر مردي مثل حبيب با استادان ديگر است. در تفکر حبيب اصالت جنس صدا بسيار مهم است و در تفکر بعد از حبيب تغيير اين اصالت البته اهميت يافته است. هر کدام اين شيوه ها مباني فلسفي و فکري خاص خود را دارند که البته خوب است در جاي خود شرح داده شوند تا هر کدام در جاي خودشان بنشينند.

ديگر ويژگي موسيقي حبيب در نوع وزن انتخابي براساس ادوار ايقاعي قديم است که در مقايسه با موسيقي دوران تجدد در ايران که وزن در آن با تئوري هاي غربي توجيه مي شود، هرچند در ظاهر يکي است، ولي در نهايت بسيار تفاوت دارد. وزن تصنيف ها و ضربي هاي حبيب را نمي توان با پايه هاي ريتمي موسيقي غربي توجيه کرد زيرا دست کم زمان بندي نواخت ضربات قوي و ضعيف در اين روش به غلط ثبت مي شود. شايد بتوان گفت مکتوب کردن آثار حبيب به مدد تئوري موسيقي غربي «حداقل ها» را در آثار او به ثبت مي رساند نه برخلاف باور عده اي «حداکثرها» را. ويژگي سوم آثار حبيب در چگونگي گردش نغمات- ملودي- است. آثار او درست مطابق ديگر آثار موسيقي قديم ايران در محدوده دانگ قرار دارند؛ برخلاف آثار دوره تجدد که در محدوده گام شکل مي گيرند. موسيقي حبيب دانگ به دانگ جلو مي رود و از انگاره ها و واژه هاي اصيل موسيقي ايران بهره مي برد و از هر گونه پرش و پراکندگي، حرکات آکروباتيک و نمايشي به دور است.

نقل است که وقتي حبيب در مجلسي شروع به نواختن مي کرده، هر شنونده تا پايان اجرا به همان حالت بي حرکت باقي مي مانده. استادان بارها ديده اند که چگونه وقتي حبيب ساز مي زده قند در يک دست و چاي در دست ديگر کسي که شنونده اوست تا پايان اجرا باقي مي مانده است. پس حبيب توانايي و ويرتئوزيته انجام حرکات نمايشي و سرگرم کننده را داشته است. اما وي هرگز از توانايي بالاي خود در نوازندگي براي خودنمايي، مجلس آرايي و عوام فريبي استفاده نمي کرده و به دنبال بيان و القاي يک موسيقي متعالي و پرمحتوا و متمرکز بوده است. چهار مضراب شوري که در مقدمه يکي از صفحه هاي ضبط شده از وي شنيده مي شود اين نکته را به خوبي نشان مي دهد. اين چهار مضراب اگرچه براي شنونده آرام، پويا، ساده و صريح مي نمايد اما در مقام عمل و اجرا سهل و ممتنع است. يعني الگوي آن ساده ولي بيان محتواي معنوي دروني آن به غايت دشوار است. در واقع در شيوه نوازندگي حبيب سماعي، هنرمند در مقام بيان انديشه اي والا و معنوي، از جمله ها و واژه هاي ساده بهره مي گيرد که در برخي شيوه هاي معاصر اين موضوع کاملاً برعکس مي شود و هنرمند در بيان مساله اي ساده و سطحي از حرکات بسيار پيچيده و آکروباتيک و پرطمطراق منفعت مي جويد که با لحاظ کردن برخي از امکانات موسيقي ايراني، اين نوع نوازندگي در واقع نقابدار مي شود به طوري که براي شنوندگان عام تغيير شيوه بيان هنري در دوره معاصر ديگر قابل تشخيص هم نيست.

عنصر ديگر ساز سماعي تزئين است. او در اجرا از ضربات بسيار ظريف دست چپ کمک مي گيرد که حتي در صفحه هاي ضبط شده به خوبي شنيده نمي شوند. ثبت اين ظرافت ها در مکتوبات بسيار دشوار و گاه ناممکن است. شيوه حبيب سماعي به دليل وجود اين تزئينات کوچک و بسيار مهم به هيچ وجه يک شيوه صاف و ساده و عادي نيست. هر ضربه او داراي نوعي تزئين دروني يا بيروني است که منهاي آن اصلاً قابل تصور نيست. در واقع هنر او- يا هنر موسيقي ايراني- از همين ظرافت ها و نحوه پرداخت آنها آغاز مي شود و شکل مي گيرد.

مي گويند وقتي حبيب چند مضراب ساده با يک دست روي ساز مي زد، تا کوک بودن آن را امتحان کند همان چند مضراب ساده بسيار زيبا، دلنشين، عميق و دروني بوده اند. اين را نورعلي برومند مي گويد که خود استاد مسلم موسيقي ايراني است. باري، در عالم موسيقي ايراني نام هايي هستند که امروزه کمتر آنها را مي شنويم و هنرجويان سازي مثل سنتور شايد در برخي از مکتب ها تا سال ها نامي از سماعي هم نشنوند حال آنکه او به راستي سنتور را همانند محمد صادق خان و سماع حضور احيا کرد. امروز ديگر نگران انقراض سنتور نيستيم اما جاي دارد تا در اين محدوده از تاريخ موسيقي ايراني نسبت به بازشناسي شيوه و نوع تفکر حاکم بر موسيقي استاداني چون سماعي همت کنيم و از شناخت گذشته راهي براي آينده بهتر در موسيقي ايراني باز کنيم.
منبع : روزنامه شرق(علي شادکام)
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 20:29  توسط حجت ملائی چافی   | 

  

با كمال تأسف باخبر شديم "افسر شاهوردياني" مادر استاد محمدرضا شجريان؛ يگانه آواز و چهره جهاني موسيقي ايران يکشنبه شب بر اثر عارضه قلبي دار فاني را وداع گفت و در جوار رحمت حق بـاري تعالي آرميد .

 اين ضايعه مولمه را به ايشان تسليت عرض نموده و بقاي عمر بازماندگانش را از خداي بزرگ خواهانيم.مادر استاد آواز ايران؛ متولد سال 1300هجری شمسی در مشهد و دارای شش فرزند به نام های محـمـدرضـا (فرزند اول) علیرضـا، نســرین، احمدعلــی ، محمد جــــــواد (سیــامـــک) و امـیــر بود .

            

مراسم ختم آن مرحومه روز جمعه از ساعت 9 تا 11صبح و4 تا 6 بعد از ظهر در مسجد الزهرای مشهد برگزار می شود. .همچنين مراسم ختمی روز یکشنبه 24 تیر از ساعت18تا 30/19در مسجد نور واقع در میدان دکتر فاطمی تهران برگزار می شود.

     رحمت و مغفرت الهي بر او باد.                                                                                        

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 15:21  توسط حجت ملائی چافی   | 

واپسين شب از اجراي بداهه‌نوازي تار و تنبك توسط محمدرضا لطفي و محمد قوي‌حلم شامگاه شنبه 16 تير برگزار شد.

هوشنگ ابتهاج هر سه شب در برنامه حضور داشت. او دوست ديرين خود را همواره تا پاي صحنه همراهي كرد. چهره‌هايي آشنا در جمعيت حكايت از تكرار حضور آنها دارند؛ دوربين‌ها سوژه‌هايشان را از ميان مردم مي‌جويند. شمع‌ها هنوز روشنند، فضا مملو از ملودي زنگ‌هاي موبايل است.

20:40 دقيقه و "نوازنده" هنوز نيامده است. مردم از خاطره‌هايشان مي‌گويند، از نغمه‌ها و آواهاي سال‌هايي كه آن چنان نيز دور نيستند شايد 55-54 هنوز هستند كساني كه پوستر لطفي را در دست دارند.

بداهه‌نوازي و بازيگوشي لطفي معلوم نيست امشب چه به‌بار مي‌آورد؟

سپيدپوشان مي‌آيند، ‌لطفي تارش را برمي‌دارد و چون هرشبش تفالي مي‌زند و چند ثانيه‌اي با سازش بازي مي‌كند، رام كه شد، موسيقي آغاز مي‌شود.

ملودي سولوي تار به‌طول مي‌انجامد، انگشتان دست چپ لطفي پرش‌هاي سه تايي و چهارتايي معكوس مي‌كنند، تنبك با ريتم سه‌چهارم تار را همراهي مي‌كند. رفت و برگشت‌هاي دست راست لطفي با ريزپلنگ‌هاي تنبك درهم مي‌آميزد. لطفي با استفاده از دو گام فضاسازي عجيبي به‌وجود مي‌آورد و به تكرارهاي چهارتايي و هشت تايي باز مي‌گردد. او امشب "اصفهان" را زبان گوياي تار خود قرار داده است. "همايون" و "اصفهان" سرانجام به "ابوعطا" مي‌انجامد؛ قوي‌حلم ريز مي‌نوازد و لطفي همچنان به بازي در دستگاه‌ها ادامه مي‌دهد.

"نوازنده" نت‌ها را هم غافلگير مي‌كند، چاره‌اي نيست جز اينكه نجوا كند:

"در خرابات مغان نور خدا مي‌بينم"

براي خواندن لطفي سر ميزان دوم توقف مي‌كند، تنبك پيش مي‌آيد. صداي تار وزن عروضي را در هم مي‌شكند و همراهي‌هاي تنبك قافيه مي‌آفريند.

خواهم از زلف بتان نافه گشايي كردن   فكر دور است همانا كه خطا مي‌بينم"

تك ضرب‌هاي لطفي ادامه دارد، او نت را از گامي به گام ديگر پايين مي‌كشد، تار محزون مي‌شود و تنبك به آرامي آن‌را مشايعت مي‌كند.

با هر ضرب كامل تنبك، لطفي نتي از سر دسته را مي‌نوازد.

"سوز دل، اشك روان، آه سرد،‌ ناله‌ي شب    اين همه از نظر لطف شما مي‌بينم"

كرشندوي - افزايش سرعت - تار و نجواي تار بستر بيت بعد مي‌شوند:

"هر دم از روي تو نقشي زده‌ام راه خيال    با كه گويم كه در اين پرده چه‌ها مي‌بينم"

"نوازنده" با تلفيق ربع پرده و نيم پرده‌ها، تير خلاص را مي‌زند:

"دوستان، عيب نظربازي حافظ نكنيد    كه من او را زمحبان خدا مي‌بينم"

گرماي تيرماه، دو سه قطره باران و صداي تار و تنبك درهم مي‌پيچند، پرده‌اي آبي كنار رفته است، تنبك بستر تار مي‌شود:

"اي منور از جمالت ديده‌ي جانم"

به گزارش خبرنگار ايسنا، "يا دوست"‌هاي لطفي تمامي ندارد، ميان آن همه سياه‌وسفيد و چنگ دنبال سكوتي مي‌گردد، تنبك سكوت مي‌كند.

لطفي همچنان كه حافظش را ورق مي‌زند با دست راست‌ هارموني‌اش را با تنبك حفظ مي‌كند:

"نشاني‌هاست در چشمش نشانش كن"

تار لطفي در "ابوعطا" بيداد مي‌كند، او در اوج تار را كنار مي‌گذارد و با دف مايه‌هاي "شوشتري" مي‌زند، دو ساز دست كوبان و پاي كوبان درهم مي‌آميزند، با كرشندوي دف و تنبك قسمت نخست به پايان مي‌رسد...

هر سه شب تنفس‌ها طولاني بود، لطفي در قسمت دوم كمانچه به دست مي‌گيرد، بازي‌هاي وي با كمانچه طولاني بودن تنفس را جبران مي‌كند فضا كه آماده شد لطفي "افشاري" را به روي كمانچه مي‌آورد، مدلاسيون‌هاي او روي كمانچه با سكوت نياوران در هم مي‌آميزند، قوي‌حلم خودش را با نت‌هاي بم‌تر كمانچه هماهنگ مي‌كند و زينت‌هايي را نيز ميان قطعات اجرا مي‌كند.

لطفي آرشه را بر سياهي شب مي‌كشد، پرسش و پاسخ‌هاي كمانچه كه شروع شد، تنبك با ريتم تند وارد مي‌شود.

لگاتوهاي دست چپ لطفي شنيدني ‌است، "حافظ" باز هم با نغمه‌هايش به كمك ساز مي‌آيد، اين‌بار سه‌تار است كه وزن "ابوعطا" را تحمل مي‌كند، فرم‌هاي چرخشي دست چپ توسط لطفي وارد مي‌شود و لحن راوي امتداد مي‌يابد.

سه تار ناگهان زير مي‌شود و هرنت دو گام پايين‌تر مي‌آيد، تنبك با اندكي تغيير ريتم را دنبال مي‌كند، چند ثانيه‌اي سه تار سولو ادامه مي‌دهد، اما با ضرب سه‌تايي لطفي باز تنبك وارد مي‌شود. لطفي به نت‌هاي پايين دسته رو مي‌آورد، بيان ملوديك سه‌تار ريز مي‌شود.

سه‌تار و تنبك اوج مي‌گيرند:

"باده نوشيدن به كام جان خوش است     جان فشاندن بر رخ جانان خوش است"

لطفي با ضرباهنگ‌هاي سه‌تار و با تكرار مي‌خواند:

"دوست را با عاشقان پنهان خوش است"

"ياعلي" گويان سه تارش را كناري مي‌گذارد و به دف روي مي‌آورد، انگشتان قوي‌حلم و ضربه بر پوست تنبك ...

شانزدهم تير به پايان مي‌رسد، "نوازنده" با لباس سپيد به خانه برمي‌گردد، هيچ‌كس شمع‌ها را خاموش نمي‌كند. منبع : ايسنا

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 14:19  توسط حجت ملائی چافی   | 

                                             
"احمد پژمان" موسيقدان و سازنده موسيقي فيلم‌هاي مطرح تاريخ سينما و تلويزيون همچون "دليران تنگستان"، فردا ‪ ۱۸‬تيرماه، ‪ ۷۲‬ساله مي‌شود.
موسيقي و سينما را به‌عنوان هنرهاي مكمل يكديگر دردنيا معاصر مي‌شناسند و به‌نوعي صدا، ملودي و تصنيف رابطه‌اي نزديك با تصوير و دنياي سينما دارند و موسيقيدانان نيز نقش مهمي در اين القاي حس به مخاطب دارند.
"احمد پژمان " از موسيقيداناني است كه در زمينه ساخت موسيقي فيلم و تلويزيون نيز تبحر خاصي دارد و آثار ماندگاري علاوه بر عرصه موسيقي در سينما نيز از خود در ذهن مخاطبان هفتم ماندگار كرده است. پژمان ، ‪ ۱۸‬تيرماه ‪ ۱۳۱۴‬در شهر لار استان فارس متولد شد ، او سال‌هاي نخستين زندگي خود را در دوراني پشت سر گذاشت كه به طبع روح ناآرام و بي قرارش، خود را در درياي بيكران موسيقي جنوب ايران غوطه ور ساخت.
اشتياق وافر به موسيقي وي را با اساتيدي چون حشمت سنجري و حسين ناصحي پيوند داد. پژمان، ويلون را نزد حشمت سنجري و تئوري موسيقي را نزد حسين ناصحي آموخت.
او قبل از پايان تحصيلات متوسطه نواختن ويلون را به خوبي فرا گرفته بود و زماني كه حشمت سنجري و هايمو تويبر رهبري اركستر سمفونيك تهران را عهده دار بودند به عضويت اين اركستر در آمد .
وي در سال ‪ (۱۹۶۴ ) ۱۳۴۳‬پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي در ايران با اخذ بورسيه راهي اتريش و آكادمي موسيقي وين گرديد تا درآنجا در رشته آهنگسازي به تحصيل بپردازد . اساتيد او در اين دوران ، توماس كريستين داويد، آلفرد اوهل و هانس يلينك بودند .
برخي از آثار پژمان در اين دوره آن چنان مورد توجه قرار گرفت كه توسط اركستر سمفونيك راديو و تلويزيون دولتي وين اجرا گرديد .
پژمان در سال ‪ ۱۹۷۶‬براي ادامه تحصيلات راهي دانشگاه كلمبيا (نيويورك) شد. از اساتيد وي تا پايان دوره دكتراي آهنگسازي مي‌توان به ولاديمير اوساچوسكي ، بولانت آرل و جك بيزن اشاره كرد.
از آثار پژمان در اين دوره‌ها مي‌توان به: كنسرتوار براي ‪ ۹‬ساز (‪(۱۹۶۵‬ ، راپسودي براي اركستر، (‪ (۱۹۶۶‬اپراي جشن دهقان (‪ (۱۹۶۷‬و اپراي دلاور سهند (‪ (۱۹۶۸‬اشاره كرد.
از آثاري كه از پژمان تاكنون در ايران منتشر شده مي‌توان به حماسه ، هفت خان ، تكسوار عشق ، همه شهر ايران ، خاطرات فردا ، سراب در روزهاي آينده اشاره كرد .
پژمان همچنين ساخت موسيقي فيلم‌هاي يك بوس كوچولو ( ‪ ،(۱۳۸۴‬بيد مجنون (‪ ،(۱۳۸۳‬خانه‌اي روي آب (‪ ،(۱۳۸۰‬سفر به فردا (‪ ،(۱۳۸۰‬ابر و خورشيد ( ‪(۱۳۷۹‬ ، باران (‪ ،(۱۳۷۹‬بوي كافور، عطر ياس (‪ ،(۱۳۷۸‬عشق گمشده ( ‪ ،(۱۳۷۵‬بازمانده (‪ ،(۱۳۷۳‬روسري آبي (‪ ،(۱۳۷۳‬كيميا (‪ ،(۱۳۷۳‬زينت (‪ ،(۱۳۷۲‬هنرپيشه ‪، (۱۳۷۱ )‬ ساخت ايران (‪ ،(۱۳۵۷‬سايه‌هاي بلند باد (‪ (۱۳۵۷‬و شازده احتجاب (‪ (۱۳۵۳‬و مجموعه "دليران تنگستان " را در كارنامه‌اش ثبت كرده است. منبع : ايرنا
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 13:42  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد محمدرضا لطفي بالا‌خره پس از 25 سال پنجشنبه‌شب گذشته و ديشب در كاخ نياوران حضور يافت و صداي سه‌تارش در آسمان تهران پيچيد و امشب نيز(شنبه شانزدهم تير ) از ساعت 20 صداي سازش دوباره در شب‌هاي تهران طنين‌انداز خواهد شد.

استاد محمدرضا لطفي كه پس از سال‌ها اقامت در خارج از كشور سال گذشته به ايران بازگشت و با طرح موضوع‌هايي جنجالي به نقد هنرمندان موسيقي كشور پرداخت و با انجام گفت‌وگوهاي متعدد خبر از اتفاق‌هاي تازه‌اي در موسيقي داد، در دو شب گذشته، بخشي از اين اتفاق‌هاي تازه را در اجراي خودش با مخاطبان و دوستداران موسيقي‌اش در ميان گذاشت.
او كه در ماه‌هاي اخير با گشودن مكتب ميرزا عبدا... به آموزش هنرجويان پرداخته و تلا‌ش كرده است تجربه‌هايش را به هنرجويان منتقل كند، نقدهايي را درباره كمانچه‌نوازي ايران مطرح كرده است و در كنسرت اخيرش كمانچه به دست گرفت و به تكنوازي كمانچه پرداخت.
برخي از مشتاقان لطفي در دو شب گذشته منتظر شنيدن صداي ساز او به‌طور مستقيم از راديو بودند، اما اين اتفاق رخ نداد، هرچند پيش از اين اعلا‌م‌شده بود كه اين اتفاق خواهد افتاد، ظاهرا توافق نهايي با سازمان صدا و سيما حاصل نشده است.
يكي از دغدغه‌هاي دوستداران لطفي، تهيه بليت‌هاي اين كنسرت بود كه طبق روال فروش بليت در كنسرت‌هاي بزرگان موسيقي ايران انتظار مي‌رفت كه بليت‌هاي كنسرت لطفي نيز سر از بازار سياه درآورد، اما اينچنين نشد و اعلا‌م 10 مركز فروش بليت و همچنين تعيين قيمت بالا‌ براي بليت‌ها باعث شد كه بازار سياه براي بليت‌ها ايجاد نشود. ضمن اينكه مدير برگزاري كنسرت علت ديگري را نيز براي اين موضوع در گفت‌وگو با فارس برشمرده است: توزيع بليت بر اساس طراحي‌هاي صورت گرفته به صورت پلكاني بوده و هركس تنها مي‌تواند روزانه 4 بليت تهيه كند.وي همچنين در گفت‌وگو با ايسنا از فروش شبانه 2400 بليت براي هر اجرا خبر داده بود.
برنامه لطفي در شب نخست با دقايقي تاخير آغاز شد. محمدرضا لطفي و محمد قوي‌حلم هر دو با لباس سراسر سفيد كه با ريش بلند و سفيد آنان هماهنگ بود، ميان تشويق‌هاي حضار بر صحنه حاضر شدند.
در رديف‌هاي نخستين، چهره‌هايي چون محمدرضا شفيعي كدكني، عزت‌الله انتظامي، شهرام ناظري، پرويز مشكاتيان، اكبر زنجان‌پور، هوشنگ ابتهاج، مجيد درخشاني، هما روستا، حسين دهلوي و آيدين آغداشلو در ميان حاضران ديده مي‌شدند.
برنامه با تكنوازي تار لطفي در مايه افشاري آغاز شد و در ميانه برنامه، خود نيز همراه تارش شد تا در كنار صداي تار، صداي او هم به گوش برسد كه: مستي ما از مي است/مستي ما از ني است و اين خواندن در قطعات بعدي نيز ادامه يافت: اگر عالم همه پر خار باشد/ دل عاشق پر از گلزار باشد
سپس قوي‌حلم نيز همراهش شد تا در كنار صداي تمبك و تار صداي لطفي را بشنويم كه: آمده‌ام بي‌دل و بي‌خودت كنم.
قطعه پاياني بخش اول برنامه، <هو حق مددي> بود كه حال و هوايي عارفانه و قلندرانه داشت.بخش دوم با تكنوازي كمانچه آغاز شد؛ سازي كه سخنان لطفي درباره‌اش، واكنش يكي از برجسته‌ترين كمانچه نوازان ايران يعني كيهان كلهر را در پي داشت. كمانچه اما به نظر مي‌رسيد سازي نباشد كه تكنوازي‌اش بتواند وجد و حالي در مجلس ايجاد كند. كمانچه بيش‌تر ساز گلا‌يه و شكايت و فراق و هجران است و شعرهايي را كه لطفي مي‌خواند نيز چنين حال و هوايي داشت.لطفي پس از كمانچه‌نوازي، سه‌تار را به دست گرفت و با تنبك قوي‌حلم همراه شد و نواختند تا نيمه‌هاي شب و خواند و خواند: عبوس زهد به وجه خمار ننشيند/ غبار راه طلب كيمياي بهروزي است .

منبع :‌اعتماد ملي

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 23:24  توسط حجت ملائی چافی   | 

دو سال ديگر موسيقي ايران دگرگون مي شود

 موسيقيداني در ارمنستان زندگي مي کرد که کارش ساززدن بود. از صبح تا شب در خانه مي نشست و با ويولن سلش فقط يک نت را مي زد و تکرار مي کرد. همسر او به ستوه آمده بود و هر روز خسته تر از ديروز سعي مي کرد از راه يافتن صداي ساز او که جز همان يک نت نبود به گوش هايش جلوگيري کند. يک روز در شهر خبر پيچيد که دسته اي ويولن سل نواز به شهر آمده اند و قرار است در ميدان اصلي برنامه اجرا کنند. زن به همسرش خبر داد و راهي ميدان اصلي شد. کنسرتي بود که در آن سازها غوغا مي کردند و لحظه اي قرار نداشتند. دست هاي نوازندگان برخلاف شوهرش روي ساز ثابت نمي ماند، به تندي حرکت مي کرد و نت هاي بي شماري را به اجرا در مي آورد. زن از اين همه تحرک و صدا به هيجان آمده بود. بعد از پايان کنسرت به خانه برگشت و براي همسر ويولن سل نوازش تعريف کرد که آن نوازندگان چه کردند و چه تحرکي داشتند و دستانشان روي دسته ساز مرتب بالا و پايين مي رفت، گفت؛ کاش تو هم مثل آنها ساز مي زدي. مرد نوازنده جواب داد؛ آنها دنبال همين يک نتي مي گردند که من مي زنم.

اين داستان را محمدرضا لطفي تعريف کرد و دستي به سازش کشيد که کنار او روي مبل آرام خوابيده بود. در خانه لطفي که نور ملايم آباژورها، تاريکي شب را شکوهي ديگر مي بخشيد، همه چيز حکايت از سکون و سکوتي داشت که نوازنده بزرگ ما را قبل از کنسرت در خود حل مي کند. شمع هاي روي ميز، گل هاي شناور در تنگ شيشه اي پر از آب، پنجره اي با پرده هاي گشوده که از تهران تابلويي غرق در نور ساخته بود و همسري هنرمند که مشتاقانه در انتظار ديدن لطفي بر روي صحنه است. آرامش لطفي، فردا شب تبديل به خروش مي شود و کاخ نياوران را در مي نوردد. او بعد از 24 سال دوباره درايران به روي صحنه مي رود و با سازش حالي ديگر خلق مي کند.


***

شما از بدو ورود به ايران مباحثي را مطرح کرديد که واکنش هاي مختلفي به دنبال داشته و بعضاً اين واکنش ها تند بوده است. شما با چه هدفي از شيوه کمانچه نوازي و چگونگي آموزش موسيقي انتقاد کرديد و آيا انتظار چنين واکنش هايي را داشتيد؟

من اگر مي خواستم، مي توانستم در ايران مباحثي را مطرح کنم که بتواند همه را درگير کند و به مطبوعات بکشاند. مباحث بسياري وجود دارد که بنا به دلايلي در صنف خودم به علت احترام گذاشتن به موسيقي و موسيقيدان آنها را اصلاً مطرح نکرده ام. موضوعاتي که درباره آنها نوشته ام، چيزي نبود که بخواهد واکنش و بحث و نظر به وجود بياورد. اگر در چند مورد مثل کمانچه صحبت هايي را مطرح کرده ام اين صحبت ها را به مطبوعات نکشانده ام. حرف هايم را در بروشوري و براي تعداد خاصي از علاقه مندان گفته ام که از سوي عده اي ديگر پخش شده و واکنش ايجاد کرده است. عقيده کلي من اين است که بحث در حوزه فرهنگ و تاثيرش بر جامعه و دولت و حکومت ها بايد ايجاد واکنش کند. فرهنگ موقعي حرکت مي کند و پوياست که بتواند نظرات يک انديشمند و هنرمند را در بيرون از ذهن او با آزادي کامل منتشر کند؛ تريبون آزادي که افراد در تخصص هاي مختلف بتوانند در چارچوب اخلاق حرفه اي در آن بحث کنند.

پس مي شود نتيجه گرفت که شما اين مباحث را براي مخاطبان خاص مطرح کرده بوديد و اين مخاطبان طبعاً اهل موسيقي و دوستداران اين هنر هستند؛ کساني که اثر «خموشانه» را مي خرند و گوش مي کنند.

بله. نظراتم را در بروشور «خموشانه» براي کساني که مي خواهند درباره کمانچه بدانند، نوشته ام. کار عجيبي هم نکرده ام و در همه جاي دنيا انتشار نظرات صاحب اثر در بروشور آلبوم مرسوم است.

آيا انتظار چنين واکنش هايي را داشتيد؟

من اصلاً به واکنش فکر نکردم. عقيده اي داشتم و عقيده ام را هم در اثري که متعلق به خودم است و خودم آن را منتشر کرده ام، گفته ام. فکر مي کنم اين حق را داشتم.

شما فرموديد که در حوزه فرهنگ بايد انديشه و نظرات با آزادي بيان شوند. چرا اين مباحث را به جاي چاپ در بروشور سي دي به صورت گسترده تر مطرح نکرديد؟

ببينيد يک قانون داريم و يک سنت. سنت اهل موسيقي، توانايي شنيدن انتقاد و نظر را در حرفه خود ندارد. جنبه فرهنگي وجود ندارد و به همين دليل واکنش ها، واکنش هاي تند، بي رويه و نسبتاً غيرمنطقي است. اگر موزيسين برخورد منطقي کند و جواب نقد مرا بدهد، باعث خوشحالي من است اما چون مي دانم ميزان اين جنبه چقدر است، حتي سعي کرده ام در مصاحبه هايم صحبت هايي نکنم که باعث رنجش و واکنش هايي شود تا همين حداقل ارتباطي که بين موسيقيدان ها وجود دارد و در کم رنگ ترين حد ممکن است، به زير صفر برسد. اين بحث ها نبايد فقط در سطح مطبوعات مطرح شود، بلکه بايد ميزگردهايي ترتيب داد و اين نظرات را در دانشگاه ها هم مطرح کرد تا آدم ها بنشينند و در يک محيط صلح آميز با هم بحث کنند و مخاطبان هم گفت وگوي هنرمندان را بشنوند. اين باعث تحرک و گفت وگوي مثبت مي شود.

من علاقه مند بودم در چنين فضاهايي حرف هايم را بزنم نه مثلاً در روزنامه ها که گاهي جاي چنين بحث هايي نيست و مخاطبان آن کمتر موزيسين ها هستند.

به هر حال موسيقيدان ها هم بايد آمادگي شنيدن چنين نظراتي را داشته باشند. وقتي شما پس از انتشار مقاله اي کوتاه که در بروشور «خموشانه» منتشر شد، با موج مخالفت برخي از موسيقيدانان روبه رو شديد، چطور انتظار داريد که اين نظرات در ميزگردها يا حتي روزنامه ها مطرح شود؟ بعد از چندين سال موسيقيداني در مقاله خود از چند موسيقيدان ديگر نام برد و مسائلي را درباره آنها مطرح کرد. در حالي که اين مرسوم نيست و آنقدر انتقادات کلي است که مي شود گفت طرف خطابي ندارد.

اين همان سنتي است که من از آن حرف مي زنم. از 10 يا 12 سال پيش سنتي در اهل موسيقي جاافتاده که مي خواهم از آن حرف بزنم و اميدوارم دوباره موجب کدورت نشود. مساله شغل و درآمدزايي و آموزش مطرح است. من راجع به آقاي فرج پوري آن مطلب را نوشتم به اين دليل که شاگردم است و دوستش دارم و همين طور آقاي کلهر که در اين عرصه زحمت کشيده اند. آقاي فرج پوري به من گفت من در جواب شما حرف هايي زدم چون مجبور بودم و نمي توانستم جواب شاگردانم را بدهم، وگرنه خودم مساله اي نداشتم. شغل آدم ها و اتوريته هايي که ساخته شده زير علامت سوال رفته است. ما در عرصه هاي مختلف هنر براي افراد شأن و درجه اي قائل شديم که افراد به آن شأن و درجه نرسيده اند اما در جزايرشان براي خود مرتبه اي ساخته اند و اطرافيان هم اين مرتبه را پذيرفته اند.

منظور شما اين است که آن جايگاه را ندارند؟

بله، آن جايگاه را ندارند چون اتوريته پيدا کردن در هر عرصه اي با سختي هايي همراه است و تعداد محدودي اتوريته مي شوند اما در اين ساليان فضاي فرهنگي ايران طوري جلو رفته که اتوريته هاي کاذب به وجود آمده است. وقتي در سازمان هاي مختلف به تمام موسيقيدان ها و هنرمندان استاد خطاب مي کنند، نشان دهنده اين است که اتوريته به هم خورده است، چون همه که نمي توانند به درجه استادي برسند. علامه دهخدا و علامه قزويني استاد هستند اما درجه آنها با درجه کساني که ما آنها را استاد مي ناميم قابل مقايسه است؟ اطلاق کلمه استاد به کسي بايد در حد او باشد. يعني اين کلمه تعريفي دارد. براي اينکه کرسي استادي در شهري بگيريد بايد مراحل متعددي را طي کرده باشيد. حالا در اينجا و در حوزه موسيقي مگر مي شود تمام دست اندرکاران موسيقي و کساني که ساز مي زنند استاد باشند؟ پس اتوريته کاذب به وجود آمده است و ضررش اين است که من که نمي دانم استادي چه معني دارد شما را استاد خطاب مي کنم و سوالاتي مي پرسم که در توان پاسخگويي شما نيست اما شما نصفه و نيمه به آن جواب مي دهيد و مرا راهنمايي نمي کنيد که نزد چه استادي بروم تا بتوانم جواب سوالم را بگيرم. طبعاً شاگردها هم ناقص پرورش پيدا مي کنند. من در مکتب خانه ميرزا عبدالله به هنرجويان اعلام کرده ام که هيچ کس حق ندارد به مدرساني که آنجا تدريس مي کنند، استاد بگويد. ما همه مدرس هستيم. من چند سال پيش کلمه «کامل» را کنار استاد گذاشتم و برخي موزيسين ها را «استاد کامل» ناميدم تا کساني که واقعاً سال ها در اين راه زحمت کشيده اند و مدارج مختلف را طي کرده اند، تکليف شان با بقيه روشن باشد. اما هر موزيسين خوبي لزوماً استاد نيست. اگر شما را هنرمند خطاب کنند، ارز ش اش بيشتر از آن است که استاد خطاب تان کنند، چون هنرمند خلق مي کند و مي آفريند. اگر در کلاس به مدرسان استاد نگويند آنها ناراحت مي شوند. اين مشکلي است که ما را دچار اوهام کرده. اين اوهام فقط متعلق به اهل موسيقي نيست و در هنرهاي ديگر هم وجود دارد. اما ما بايد چه کنيم؟ من وقتي استادان قديم را به خاطر مي آورم و شاگردي خودم مقابل آنها را، ناراحت مي شوم و اين ناراحتي شخصي نيست. شما در دانشگاه به ترتيب بايد مربي، استاديار، دانشيار و استاد باشيد تا بعد تبديل به استاد کامل شويد اما در موسيقي اين رده بندي به هم خورده و بلبشويي در معاني به وجود آمده است. مسائلي که من مطرح مي کنم دلسوزانه است و براي کوچک کردن دوستان ما نيست. آنها بايد با من همفکر شوند تا اين اشتباهات را تصحيح کنيم و شرايط عيني و واقعي به هنر بدهيم. بالاخره بايد رئاليسمي هم وجود داشته باشد و نمي توان با تخيلات زندگي کرد.

اين واکنش ها نگرش شما را نسبت به فضاي موسيقي عوض کرد؟

ابداً. به دليل اينکه من آگاهانه کار مي کنم و برنامه دارم. در 13 ماهي که آمده ام تمام برنامه هايم انجام شده است. هوشيار هستم و با آدم ها مشورت مي کنم. شنيدن نظرات ديگران به من کمک مي کند تا در برنامه هايم موفق شوم. موفق شدن من، موفق شدن موسيقي است.

آيا شما از مطرح کردن اين بحث نتيجه دلخواه خود را گرفتيد؟ همان طور که حتماً مي دانيد بسياري به مطرح کردن برخي مسائل از سوي شخص شما اعتراض داشتند. آنها گفتند شما سال ها خارج از کشور زندگي کرده ايد و با شرايط و فضاي موسيقي امروز ايران آشنا نيستيد. گفتند آقاي لطفي با بحث هايي که مطرح کرد باعث شد دوستان و همکاران قديم او، دلسرد و ناراحت شوند.

گفته اين دوستان محترم است اما بايد اين گفته ها منطقي باشد. من 24 سال در خارج بوده ام و تريبون ايران را نداشتم. اما چطور مي شود که من سال ها در ايران نباشم و شرايط را درک نکنم اما سازم بيرون مرزها زده شده و صداي آن از بيرون مرزها وارد کشور شده باشد؟ وقتي کسي در خارج از کشور زندگي مي کند به معني اين نيست که ارتباطش با ايران قطع است. وقتي مرتب با حوادث و مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي کشور در ارتباط هستم، بقيه نمي توانند مدعي شوند که چون من در ايران نبوده ام، آن را نمي شناسم. من شخصاً براي ايراني که بعد از چندين ماه بازگشت در ميان اهل موسيقي مي شناسم، متاسفم. ما آرماني بزرگ را در سال هاي 50 تا 64 شروع کرديم و چنين بحث هايي اصلاً در آن مطرح نبود. استاد و شاگردي، تفکر و رقابت و دوستي معني داشت. ما زير بار هر چيزي مي رفتيم. وقتي مي فهميديم که دوست و همکارمان مشکل دارد همه جمع مي شديم و مشکلات يکديگر را حل مي کرديم. اما من که در آن سال ها چنين آدمي بودم امروز نمي توانم ارتباط سالمي با همکارم برقرار کنم. براي اينکه اتوريته کاذب کار دست همه داده است.

گذشته از اينکه من از سال 1373 مرتب به ايران مي آمدم و چنين حرفي از طرف دوستان واکنشي است براي فرار از واقعيت. مساله اصلي براي خيلي از هنرمندان اقتصاد است، اما کار هنرمند اين است که دردهاي آدميان را تبديل به اميد براي آينده کند. اما وقتي هنرمند در حالي که درس موسيقي مي دهد، در کار خريد و فروش آهن است يا اينکه ساز تقلبي به همکاران خود مي فروشد، اين انگيزه آلوده مي شود. اينها صحبت هايي است که من نمي خواستم مطرح کنم. چنين وضعيتي اسف بار است در حالي که آرمان ما اين نبود. من عقيده ندارم که هنرمند بايد فقير باشد اما رفاه او نبايد باعث تخريب روح و آرمانش شود. در حالي که اين اتفاق به خصوص براي هنرمندان بزرگ ما هم افتاده و تبديل به سم شده است. تفاوت من با آقاي X چيست؟ تفاوت ما اين است که او امروز در بانک 500 ميليون تومان پول دارد و من ندارم. اما من چه دارم که او ندارد؟ هنرمند هيچ وقت دنبال رشوه نمي رود. من اگر حرفه ام موسيقي است از اين راه بايد زندگي کنم نه در کار خريد و فروش آپارتمان باشم اما امروز مساله اقتصاد اولويت دارد.

پس با اين حساب جايي براي انتقاد وجود ندارد.

چرا. روش وجود دارد. من به شما قول مي دهم دو سال ديگر موزيسين هاي ما خيلي راحت تر نقد را مي پذيرند و خود هم انتقاد مي کنند. بازار موسيقي ايراني در يک دهه و شايد دو دهه بلاي بزرگي سر اهل موسيقي آورد به دليل اينکه هيچ موسيقي اي به جز موسيقي ايراني وجود نداشت و همين امر رفاه فوق العاده اي براي اهل موسيقي به ارمغان آورد. ما در تاريخ 100 سال اخير هيچ دوره اي را سراغ نداريم که وضع موسيقيدانان ايراني به خوبي اين يکي، دو دهه باشد. تاريخ موسيقي گواه است. ما يک موسيقيدان مرفه به نام علي نقي وزيري داشتيم. ميرزا حسين قلي، ميرزا عبدالله، درويش خان و بقيه بسيار فقير بودند. 95 درصد موسيقيدانان در اين 100 سال چنين وضعيتي داشتند. اما موسيقيدان معروف ما امروز صاحب يک خانه فوق العاده در بالاترين نقطه تهران است که به تمام شهر ديد دارد، به اضافه يک ويلا در شمال و يک ويلا در کلاردشت و ماشين پاجرو سوار مي شود. به 30 شاگرد درس مي دهد و ماهي يک ميليون و دويست هزار تومان مي گيرد.

به عقيده شما مرفه بودن با انتقادناپذير بودن اهل موسيقي در ارتباط است؟

بله کاملاً. اما تا دو سال ديگر شرايط عوض خواهد شد.

آقاي لطفي مگر تا دو سال ديگر قرار است چه اتفاقي بيفتد؟

اتفاق مهم اين است که من آنقدر بحث و انتقاد مي کنم و کتاب و مقاله مي نويسم تا موزيسين هاي ما وارد ميدان شوند و بنشينيم با هم حرف بزنيم تا بفهمند انتقاد به معني دشنه به دست گرفتن نيست.

پس چرا بعد از اين بحث ها، سکوت کرديد؟

من سکوت نکرده ام، حرف هايم را در جاهاي مختلف زده ام اما کسي از من جوابي نخواست. آقاي کلهر مقاله اي براي من نوشته بود که من آن را خواندم، فردايش در همشهري فرد ديگري جوابي توهين آميز به او داده بود که مرا خيلي ناراحت کرد. اين توهين ها مرا خوشحال نمي کند. وقتي مي بينم روزنامه، محلي براي بازتاب مطالب توهين آميز است، سکوت مي کنم و جوابي براي روزنامه نمي فرستم در حالي که اگر آن مقاله چاپ نمي شد، شايد جواب آقاي کلهر را مي دادم. گاهي جواب دادن به سوالي باعث مي شود حرمت هنر از بين برود. حرمت هنر متعلق به هنرمند اين دوره نيست، بلکه ارتباط با تمام هنرمندان تاريخ دارد.

پس اگر کسي به شما انتقاد کند، شما حتماً پاسخ مي دهيد؟

بله، به شرطي که اين انتقاد در جاي درستي مطرح شود. من به عنوان موسيقيدان فقط به موسيقيداني که هم شأن من باشد جواب مي دهم و ننشسته ام به همه جواب بدهم. به کساني جواب مي دهم که خود در عرصه هنر داراي منشي بوده اند و زحمت کشيده اند. مثلاً اگر آقاي شجريان، عليزاده، مشکاتيان، فخرالديني، دهلوي و روشن روان انتقادي کند، جوابش را مي دهم. کساني که من به عنوان موسيقيدان آنها را قبول دارم وگرنه اگر در روزنامه کسي انتقادي کند من جوابش را نمي دهم.

حتي اگر آن انتقاد درست باشد؟

اگر انتقاد از سوي منتقد باشد، بايد منتقد ديگري جواب او را بدهد و هر کسي در جايگاه خود با ديگري وارد بحث شود. اين سنت همه جاي دنياست. در ضمن من نمي خواهم کساني را که هنوز به مرحله موسيقيداني نرسيده اند، معروف کنم. بعضي اوقات برخي سعي مي کنند کاري کنند تا من جواب بدهم و آنها معروف تر شوند. مثلاً اگر کسي که با آقاي شجريان عکس مي گيرد، در جايگاه او و هم رتبه او نباشد، همين عکس باعث معروف شدن آن فرد مي شود.

نگاه شما به موسيقي، نگاهي اجتماعي است. در ارائه تفکرات اجتماعي، موسيقي چه جايگاهي دارد و چگونه مي تواند جريان اجتماعي را هدايت کند؟

در دنيا موسيقي نوازها و موسيقيدان ها از نظر بينش هنري و ادراک فرهنگي از همه رشته هاي هنري ضعيف تر هستند. علتش اين است که نوازنده با آوا سروکار دارد و روزانه وقت عمده خود را صرف ساز زدن مي کند و فرصت کتاب خواندن و شرکت در برنامه هاي فرهنگي ندارد. در موسيقي غربي تعداد اندکي از آهنگسازان، متفکران بزرگي هم بودند مثل استراوينسکي و وبرن. ما با يک معضل در عرصه موسيقي دنيا مواجه هستيم و کلاً انديشه ورزي در ميان اهل اين هنر ضعيف است. اگر موسيقي را با شعر و داستان مقايسه کنيد متوجه اين تفاوت مي شويد. بحث بيشتر مصاحبه ها در تکنيک موسيقي خلاصه مي شود. در موسيقي ايراني اين ضعف تاريخي از 100 سال گذشته وجود داشته است.

از دوره اي که ما فعاليت را شروع کرديم، انگيزه رفتن من به راديو و مرکز حفظ و اشاعه و تشکيل شيدا و چاووش از بين بردن اين ضعف بود تا نسل بعدي بتواند همراه با حرکت هاي اجتماعي پيش برود. ما غير از موسيقي بحث اجتماعي و فلسفي هم مي کرديم. حتي کلاس هايي ترتيب دادم تا بچه ها بتوانند در تمام زمينه ها بينش خود را بهبود بخشند. با انقلاب اين تحول در موسيقي به وجود آمد. امروز در بخش جوان و حتي در پاپ نوازان اين بينش قوي تر است. در حالي که اين ضعف در ذات موسيقي نهفته است و موسيقيدان ها ترجيح مي دهند با سازشان حرف بزنند. دنياي امروز پيچيده شده و هر هنرمندي بايد انديشه ورز و هوشيار باشد وگرنه کار هنري او دچار مشکل مي شود. الان با دسته اي به نام موسيقيدان هاي دولتي و حقوق بگير مواجه هستيم. اگر به آنها سفارش داده شود، اثري مي سازند وگرنه فعاليت نمي کنند. در سال گذشته نزديک 10 سمفوني سفارشي ساخته شد. يعني تا قبل از اين آهنگسازان انگيزه ساخت سمفوني نداشته اند؟ چرا تا قبل از اين چنين سمفوني هايي ساخته نشد؟ برخي از آنها موسيقيدانان خيلي خوبي هستند اما انگيزه شان با حقوق تامين مي شود. آيا موسيقيدان بايد کارمند باشد؟ موسيقيدان يک انگيزه دروني دارد که براي بيان آن دچار چالش است و مي خواهد با سازش يا با قلمش ذهنيات خود را بيرون بياورد تا پيامش را به جامعه برساند. اين پيام مي تواند اجتماعي باشد يا کيفيتي از زندگي شخصي خود او.

اگر موزيسين ها بخواهند همراه با حرکت اجتماعي پيش بروند آيا نبايد قالب هاي گذشته را کنار بگذارند؟

در وهله اول بايد اين حرکت اجتماعي وجود داشته باشد.

يعني در حال حاضر وجود ندارد؟ به نظر شما اين حرکت بايد خيلي بزرگ باشد؟

بله. اگر حرکت اجتماعي وجود داشته باشد خيلي ها مشارکت مي کنند. به اين معني که انديشه ها بتوانند به جنبش دربيايند.

وجود آسيب هاي اجتماعي مثل فقر، اعتياد يا مهاجرت هم خود نوعي حرکت اجتماعي است. آيا اين مسائل آن قدر اهميت ندارد که موسيقيدانان ما به آن بپردازند؟

اگر بخواهيم وارد اين بحث شويم بايد وارد آمار شويم و اصلاً به اين سوال پاسخ دهيم که آيا موسيقيدانان ما در اين سال ها کاري خلق کرده اند يا نه. تعهدي در هنر وجود دارد. گاهي هنرمند به جامعه متعهد است و گاهي به خود که در نهايت سودش به جامعه مي رسد. برخي هنرمندان هم هستند که مي گويند من تعهدي ندارم. اما ما صحبت از هنرمند مي کنيم. من عقيده ندارم تمام کساني که ساز مي زنند، هنرمند هستند. هنرمند تعريف مشخص دارد. در طول 100 سال تاريخ موسيقي اروپا تعداد انگشت شمار هنرمند وجود دارد. هنرمند واقعي بايد در بستري بزرگ شده باشد که به روند کارش کمک کند، جهان بيني و عشق به مردم و آرمان انساني داشته باشد و خودش در خيابان انساني قدم زده باشد و کارهاي انساني کرده باشد. مثلاً کسي مثل دکتر رويايي که شعرهاي ماندگاري دارد کتابي سفيد چاپ مي کند، او تعهد خودش را انجام داده و کار هنري ارائه داده است اما موفقيت اين کار هم بستگي به شرايط دارد. از او سال ها پيش سوال کردند که فرهنگ يعني چه؟ او گفت فرهنگ چيزي است که فوتباليست ندارد اما بقال دارد. نتيجه اينکه کتاب سفيد درآورد. اما اين کار و آن گفته شايد امروز کاربرد نداشته باشد. يا مثلاً سالوادور دالي در حضور بسياري از افراد مشهور و عادي با پتک روي قلم در وسط تابلو مي کوبد و مي گويد هنر خلق شد. اما اين چيزها نبايد تبديل به ادا شود. چرا که هدفي از خلق کار وجود دارد.

به نظر شما چنين جهشي در موسيقي ايران ممکن است؟

بله، چرا ممکن نيست؟

يعني چنين جسارتي وجود دارد؟

جسارت بستگي به افراد دارد. کسي مثل سالوادور دالي مي تواند اين کار را بکند اما اين جسارت کار هر کسي نيست و بستگي به تجربيات و پختگي افراد دارد. رسيدن به چنين جايگاهي مهم است و نبايد به هنر به چشم چيزي که مد مي شود نگاه کرد. البته در موسيقي رسمي ايران نمي توان چنين کارهايي کرد و اگر کسي اين کار را کرد ديگر نام هنر او موسيقي سنتي نيست.

مساله اين است که حقيقت موسيقي ناديده گرفته شده است. امروز به جز چند نفر از استادان معروف مثل استاد حسن کسايي ديگران به دنبال حقيقت موسيقي نيستند.

 بحث بعدي درباره گروه شيدا است. ظاهراً اعضاي قديمي در گروه شيدا حضور ندارند. درست است؟

از دوستان قديم فقط يک نفر حضور دارد. دوستان ديگر که علاقه داشتند حضور داشته باشند، به دليل گرفتاري ها و مسووليت هايي ديگر نمي توانند در گروه مشارکت کنند. من براي کار گروه مقرراتي دارم که شخصي نيست. نوازندگان نمي توانند با گروه ديگري همکاري داشته باشند. اين باعث شده برخي افراد نتوانند به گروه بيايند. برخي ديگر هم گروه هاي خود را دارند و گروه هايشان را رها نمي کنند.

با توجه به اينکه اعضاي قديمي در شيدا حضور ندارند و ترکيب گروه، ترکيب جديدي است رويه کار نسبت به شيدا در آن سال ها فرق کرده، چرا اصرار داريد که همچنان نام گروه شيدا باشد؟

شيدا گروهي بود که من آن را به وجود آوردم، نام گذاري کردم و نوازندگان را انتخاب کردم و به گروه آوردم. طبعاً بنيانگذار آن گروه من بودم و مي توانم نام «شيدا» را هرجا که خواستم استفاده کنم. در خارج از کشور نام گروه من شيدا بود. اسم موسسه ام هم شيدا است. محتواي گروه هميشه با سرپرست آن عوض مي شود. نه من آدم 30 سال پيش هستم، نه اين کشور و آدم هايش. موسيقي هم به مناسبت شرايط تغيير کرده اما اسم گروه بيان کننده محتوا نيست. من مي خواهم اين اسم را نگه دارم. مي خواهم شيدا مثل آن موقع و حتي بهتر از آن به کار خود ادامه دهد. گذشته از اين شيدا نام تصنيف سراي بزرگ ماست و به احترام او فعاليت گروه را هرچه قوي تر پيش مي برم.

برگرديم به ماجراي اصلي و کنسرت. قصد داريد در اين کنسرت بخش آواز هم داشته باشيد؟

من در پوسترها هيچ وقت ننوشته ام خواننده؛ محمدرضا لطفي. نوشته ام صدا؛ محمدرضا لطفي. من از صدا استفاده مي کنم اما آوازم تابع حالات دروني ام است. آواز مفهوم کلاسيک خود را در کنسرت هاي من ندارد.

پس از آواز نه براي استفاده مخاطب بلکه براي ايجاد شور و حال در خود استفاده مي کنيد.

من به تاثير آن روي مخاطب فکر نمي کنم. کارم را مي کنم. اگر مخاطب دوست داشت دوباره به کنسرت من مي آيد، اگر دوست نداشت، نمي آيد.

منظورم اين است که آيا براي آواز برنامه ريزي خاصي داريد و از قبل شعر را انتخاب مي کنيد؟ و آيا مشخص است که در چه بخش هايي از کنسرت آواز مي خوانيد؟

نه بستگي به حس لحظه ام دارد و آواز هم مثل سازم بداهه است. تعهدي به خواندن ندارم. اگر موسيقي و خودم به آواز نياز داشته باشد، مي خوانم.

يعني آواز اهميت زيادي در کنسرت هاي شما ندارد؟

نه اينکه اهميت نداشته باشد، اهميتش روي صحنه مشخص مي شود. روي صحنه تصميم مي گيرم آواز باشد يا نباشد.

بايد اتفاقي در من بيفتد تا آواز بخوانم. وقتي موسيقي کم مي آيد و سازم جوابگوي درونم نيست از ابزار ديگري به نام شعر و صدا استفاده مي کنم. اگر صدا باعث شود موسيقي من به کمال برود حتماً آواز خواهم خواند.

اگر شنونده دوست داشته باشد فقط صداي ساز شما را بشنود، چه؟

در اين صورت بايد کنسرت هايي بگذارم و اعلام کنم که آواز حضور ندارد. اما تعداد کمي را ديده ام که به من گفته باشند نخوان.

اگر کسي بخواهد آواز بنان را گوش کند، نبايد به کنسرت هاي من بيايد. کساني که به کنسرت هاي من مي آيند نسبت به موسيقي من شناخت دارند و آنقدر بخش سازي پررنگ است که آنها را اقناع کند. بعضي وقت ها هم شده که من بيشتر از يک بيت نخوانده ام.

شما بيش از 20 سال است که کنسرت برگزار نکرده ايد. با وجود اينکه در طول اين سال ها بيش از 350 کنسرت در نقاط مختلف دنيا داشته ايد. از اينکه بعد از 24 سال دوباره در ايران روي صحنه مي رويد، چه احساسي داريد؟

اين کنسرت براي من متفاوت از کنسرت هاي خارج از کشور است و خودم هم نمي دانم که حسم روي صحنه در ايران کنوني چيست. بستگي دارد چه احساسي به من دست مي دهد و مخاطبان چه انرژي اي به من منتقل مي کنند. ممکن است سازم خيلي کلاسيک يا خيلي آزاد باشد. احساس خوبي دارم که در ايران هستم و بعد از اين همه مدت کنسرت مي دهم و از اين بابت خوشحالم، دلم مي خواهد موسيقي من بالاخص با دانشجويان موسيقي و تمام کساني که کارهاي مرا در اين سال ها دنبال کرده اند، رابطه خوبي برقرار کند. چون براي کنسرت هايم فکر نمي کنم. قبل از کنسرت به خلسه فرومي روم و حرکاتم خيلي آرام مي شود و همه چيز در روحم شروع به آرامش مي کند. فقط دوست دارم اين کنسرت با نظم و انضباط برگزار شود و مردم با دردسر مواجه نشوند، اين شب تبديل به خاطره اي صلح انگيز برايشان شود و احساس کنند که از نظر روحي اقناع شده اند و وحدتي بين ما به وجود بيايد.

شايد اين کنسرت انگيزه موسيقيدانان ديگر را براي ادامه کار بيشتر کند، چرا که وقتي من کار کنم مثلاً آقاي عليزاده هم بعد از چند سال با گروه خود براي کنسرت گذاشتن انگيزه بيشتري پيدا مي کند، اگرچه هميشه پرکار بوده است، مهم ترين چيز اين است که اين انگيزه، انگيزه هنري باشد نه مالي و عامل حرکت پول نباشد. قصد دارم 10 درصد از درآمد کنسرت را براي کمک به دانشجويان بااستعداد موسيقي هزينه کنم، چرا که کشف آدم هاي بااستعداد لذت فوق العاده اي برايم دارد.مهم اين است که حضور من در موسيقي تاثير داشته باشد و با فعاليت هايم اين تاثير را بيشتر کنم. در حال حاضر با سه گروه مشغول کار هستم. شيداي اصلي که 14 نفر عضو دارد که همگي مشخص شده اند، شيداي بانوان که تمريناتش را از 5 ماه پيش شروع کرده و در استوديو در حال ضبط اثر است، گروه بازسازي که تمرينات را يک ماه قبل شروع کرده و کارش نعل به نعل بازسازي دوران قاجار است.

خودتان در اين گروه ها حضور داريد يا اينکه نظارت مي کنيد؟

هم حضور دارم و هم نظارت مي کنم و هم انتخاب قطعات با من است.

منبع :روزنامه شرق (مرضيه رسولي؛ ويژه استاد محمدرضالطفي )* با تشکر از بهراد توکلي و بهرنگ تنکابني

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:10  توسط حجت ملائی چافی   | 

اوضاع موسيقي طوري شده است که آنهايي هم که تا حالا گله ها و شکايت ها را مبالغه آميز مي دانستند دارند نگران مي شوند. البته هنوز هم به نظر مي رسد راه حل اساسي کار کردن و کار کردن به جاي غر زدن و غر زدن باشد. اما اين هم واقعيت است که براي کار کردن بايد انگيزه اي، چشم اندازي، اطميناني و دورنماي دلگرم کننده اي وجود داشته باشد. به سياست هاي کلان فرهنگي در کشور کاري نداريم، چون اين چيزهاي خوبي که گفتيم تا حالا به طور بنيادي از اين سياست ها درنيامده است. حرکت هايي هم اگر در اين جهات وجود داشته، «ضدحرکت »هاي بعدي که يا از حرکت کننده اولي سر زده يا از جناح مخالف او آنها را کم وبيش خنثي کرده است. هنوز هم که هنوز است تاکتيک هاي «آسه برو، آسه بيا»، «زيادي شلوغش نکن»، «صداشو درنيار»، «به اين کارا کاري نداشته باش»، «وارد اين مقولات نشو» و... تنها تاکتيک هايي اند که جواب مي دهند؛ هم از شوخي روزگار براي مسوولان و هم براي اهالي موسيقي و تنها واقعيت دلگرم کننده اي که وجود دارد اين است که شکر خدا بعضي مواقع گوش شنوا هست و گاهي اوقات به مناسبت هايي، نيات و اهداف مشترک مي شوند و پاره اي از مواقع سنگ هايي از سر راه برداشته مي شود.

اما آنچه بيشتر از سياست هاي خرد و کلان به موسيقي ضربه مي زند شايد گرفت و گيرهاي اساسي در خود موسيقي و در طرز تفکر اکثر اهالي موسيقي باشد. الان اوضاع طوري شده است که هرکس مي خواهد کمي آ زادتر نفس بکشد، از موسيقي سنتي فرار مي کند. اين را مي شود قبول کرد که انگيزه خيلي از کساني که چنين مي کنند، حقيقتاً آزادتر نفس کشيدن نيست، پول و شهرت و وسوسه مردم پسند شدن و همه جا بر سر زبان ها بودن براي خيلي ها انگيزه هاي مهم تري اند. «دل اي دل اي» کردن و شور و شهناز خواندن و رًنگ و چهار مضراب زدن، آن هم به شکل خشک و جدي و عصا قورت داده، نه نان و آب مي شود و نه «عکس و تفصيلات». خيلي هم که خوب باشي، يک مشت روشنفکر نخبه فرهيخته برايت کف مي زنند که به ندرت خاله و عمو و دايي يا پسرخاله و دخترعمه، يا دوست و همسايه بين شان پيدا مي شود. آن وقت هميشه به همه اينها که هيچ نمي دانند روشنفکر و نخبه و اليت چيست بدهکار مي ماني که «پس تو چه کار مي کني، بعد از اين همه ساز زدن و آواز خواندن؟» يا «تو که اين همه ادعات مي شه، چرا نه صدايي ازت هست نه سيمايي؟» و وقتي مي بيني که متقاعد کردن اين جماعت از متقاعد کردن کشيش هاي زمان گاليله به اينکه زمين صاف نيست مشکل تر است، عطاي فرهيختگي را به لقايش مي بخشي و همرنگ جماعت مي شوي.

يک موقع هايي هم هست که وسوسه از سوي همين گروه روشنفکر نخبه فرهيخته گريبان آدم را مي گيرد. بالاخره «با زمانه حرکت کردن»ي وجود دارد، «جهاني شدن»ي در کار است، نمي شود که تا ابد به دستگاه و آواز چسبيد و با موسيقي قجري سرگرم شد. دنيا دنياي ساختارشکني است، حرف حرف جوان هاست و زمان زمانه کارهاي نوفرامليتي. اگر همين جور دست روي دست بگذاريم و مدام از اصالت و هويت و سنت و موسيقي نخبه و چه و چه سخن بگوييم، عنقريب است که از همگنان عقب بمانيم و قافيه را به کلي ببازيم. چقدر حرص بخوريم که مارسل خليفه جهاني شده است ما نشده ايم؟ چقدر حرص بخوريم که عزيزه مصطفي زاده را همه دنيا مي شناسد و ما را هيچ کس نمي شناسد؟ چقدر خون دل بخوريم که اين خالد پاپتي را هم در ام تي وي نشان مي دهند و ما را نشان نمي دهند؟ بايد فکري کرد و راه حلي يافت. بالاخره اين جهاني شدن و به روز شدن و فخر عالم شدن فرمولي دارد؛ معجوني، وردي، چيزي هست که بايد از آن سر دربياوريم...

اما اين فضاها فضاهايي نيستند که موسيقيدان در آنها آزادتر نفس مي کشد، بلکه فضاهايي اند که او در آنها مثل بقيه نفس مي کشد؛ يک فضاي نفس تنگي عمومي که چون عمومي است، مطبوع تر از فضاي نفس تنگي خصوصي است؛ چون، هرچه باشد، مرگ دسته جمعي عروسي است. اين تمايل روزافزون به گريز از فضاي خصوصي به عمومي، با اميد واهي دست يافتن به هواي آزاد، زنگ خطري است که به صدا درآمده است و به نظر مي رسد گوش موسيقيدانان جدي ما، با همه حساسيت موسيقايي اي که دارد آن را نمي شنود. موسيقي سنتي گرفتار تفکرات جزمي خود شده است و دو راه بيشتر پيش پاي نسل تازه نمي گذارد؛ يا تسليم شدن به اين جزم ها يا خارج شدن از اين فضا. گاه اتفاق مي افتد که حتي پيشروترين موسيقيدانان سنتي اين موسيقي را خود، داوطلبانه، با محدوده هاي تنگ کاملاً مشخص معرفي مي کنند که يا بايد در همان محدوده ها در آن گام برداشت يا بايد از آن صرف نظر کرد. موسيقيدان جوان وقتي چنين «حکمي» از استادان موسيقي سنتي مي شنود، بديهي است که ديگر علاقه اي به ماندن در اين فضاي محدود پيدا نمي کند. اگر به او بگويند و نشان دهند، چنانکه به ندرت نيز چنين کرده اند، که موسيقي سنتي قابليت آن را دارد که محدوده هاي خود را گسترش دهد و بدون افتادن به دام فضاي عمومي، حرف هاي تازه اي بزند، نتيجه بسيار بهتري گرفته خواهد شد.

منبع :‌ روزنامه شرق (سيدمحمد موسوي *مدير موسسه فرهنگي- هنري ماهور*ويژه استاد محمدرضالطفي )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:5  توسط حجت ملائی چافی   | 

کلاس ما از امروز شروع مي شود

تشکچه هاي مخمل قرمز روي نمد کنار هم گذاشته شدند... نمدهايي که قرار است همه بدون کفش رويشان راه بروند... دور تا دور سالن پر شده از تشکچه هاي مربعي شکل قرمز که همه در فاصله اي مشخص از تخت و ميکروفن وسط سالن قرار گرفته اند. تختي که بالايش عکس سعيد هرمزي با آن کلاه عجيب و غريبش ايستاده... ميرزاعبدالله همين طور نگاه مي کند...در کلاس مي چرخد. بچه ها با عبا و کلاه هايي شبيه به معلم شان نشسته اند؛

دو زبربن و دو زير بن و دو ضم بن...

مکتب خانه خالي است، شش کلاس مکتب خانه بي صدا است... روي تشکچه هاي قرمز هم هيچکس ننشسته است... ايران خانم هم فوت کرده... معلوم نيست چه مي شود... ميرزاعبدالله نگاهش به ديوار دوخته شده... بيشتر از دو سال بچه ها مي آيند و دور تا دور سالن پر شده، تارهايشان در دست شان و به گوش نشسته اند... يک دو سه صدا مي آيد بچه ها؟ بله... کلاس ما از امروز شروع مي شود.

ميرزا عبدالله شاد است.

«مکتب خانه ميرزا عبدالله». اين نامي است که از دم در ساختمان گرفته تا صندوق پستي، تا تابلوهاي مختلفي که از در و ديوار آويزان است، خلاصه همه جا نمودار است. آن هم با فونت هاي مختلف و طرح و رنگ هاي گوناگون. از زماني که محمدرضا لطفي به ايران بازگشته بار ديگر فعاليت هاي مکتب خانه اي که در 22 دي ماه 1362 تاسيس شد، آغاز مي شود. آن هم در شرايطي که پس از مرگ خواهرش «ايراندخت» فعاليت هاي مکتب خانه ميرزا عبدالله، بسيار کمرنگ شده بود.

رديف ميرزا عبدالله و شيوه آموزش شفاهي او، سرلوحه کار مکتب خانه شده است. شکل و شمايل سنتي تلمذ کردن هم به احتمال قوي تحت تاثير آرا و نظرات اوست.

محمدرضا لطفي که حالا با انرژي مضاعف براي بازگشايي مکتب خانه به ايران بازگشته است و در طول يک سال و نيم گذشته آنجا را به روزهاي فعاليتش بازگردانده، مي گويد؛ «اين واحد به صورت سنتي اداره مي شود و روش تعليماتي آن با متد «سينه به سينه» کار مي کند. تنها کساني که به عنوان مجري علاقه مند هستند تا در ارکسترهاي ايراني نوازندگي يا خوانندگي کنند، نت فرا خواهند گرفت، آن هم در کلاس هاي جدا. فراگيري نت در اين موسسه طوري طراحي شده که ذهن شاگرد را از فراگيري موسيقي غربي دور مي کند و با اين روش تنها در حد فن خواندن و نوشتن هنرآموزان تاثير دارد و محتواي آن تاثيري بر روند خلاق هنرجويان موسيقي نمي گذارد.»

او در مورد متدهاي اين کلاس بيشتر توضيح مي دهد؛ «فراگيري نت براي موسيقي ايراني لازم است اما کافي نيست. هيچ موسيقيداني تنها با فراگيري نت و نت خواني موسيقيدان نمي شود. دانش نت تنها يک وسيله است که بايد توام با فراگيري ساز نباشد و اگر اينچنين باشد بايد محتواي موسيقي کتاب ها متاثر از زيباشناسي موسيقي ايراني باشد نه فرنگي.»

پريسا ربيعي مدير اجرايي موسسه که با بازگشت لطفي به ايران در «آواي شيدا» مشغول شده است، مي گويد؛ «هر دانشجويي که وارد مکتب خانه مي شود بايد فرمي را پر کند و به سوالاتي که آقاي لطفي کرده اند، جواب دهد. اين جواب ها توسط ايشان خوانده و با حضور هنرجو در روزي خاص، سطح افراد تعيين مي شود و بقيه به کلاس ديگر هنرآموزان مي روند تا سطح آنها به کلاس هاي گروهي برسد، پيشرفت کرده و پس از مدتي وارد کلاس آقاي لطفي شوند. طراحي اين کلاس ها به صورت ادواري بوده و بيشتر به تحليل رديف و فن پرداخته مي شود. هر سه ماه آزموني گرفته مي شود و شاگردان به کلاس هاي تخصصي تر هدايت مي شوند. در طول يک سال فعاليت سال گذشته آقاي لطفي، حدود 25 نفر به کلاس پيشرفته وارد شده اند که تا کنون گردهمايي هايي در بيرون از اينجا به صورت کارگاه با اين گروه کار شده است. از ميان اين 25 نفر، يک گروه 7 نفره بيرون آمده که مستقيم در فعاليت هاي مکتب خانه و گروه هاي موسيقي فعال هستند. در حال حاضر همه کلاس هاي آقاي لطفي به صورت جمعي برگزار مي شود. اينطور هم نيست که فقط تار توسط ايشان تدريس شود، نه، ايشان کلاس ضرب هاي ادواري هم دارند که فقط با سازهاي کوبه اي بچه ها سر و کار دارند، ما اينجا کلاس آواز تخصصي داريم، آموزش ني، کمانچه، سه تار...و محدوديت سني ندارد کلاس شان، براي کلاس هاي گروهي هم متد خاصي را دارند. مثلاً يک ترم فقط روي ماهور کار مي کنند، يک ترم روي شور و...»

به هر حال اين گروه نوازندگان و خوانندگان رفته رفته جذب بخش آموزش و اجرا مي شوند. هر سه ماه يک بار هم لطفي يک جلسه شش ساعته با هنرجوياني که با معلمان ديگر در مکتب خانه کار مي کنند برگزار مي کند که در اين جلسات مشکلات نوازندگان و خوانندگان بررسي مي شود.

مکتب خانه به جز دروس عملي، درس هاي نظري را مانند آشنايي با ريتم هاي ادواري، شناخت رديف، روش تحقيق موسيقي، تئوري هاي گوناگون و متن خواني متون قديم موسيقي نيز به صورت آزاد براي هنرجويان داخلي و بيرون از مکتب خانه داير کرده. اما براي خوانندگان کلاس هاي مجزايي هم در نظر گرفته شده مثلاً نوازندگان و خوانندگان حرفه اي تر که با لطفي کار مي کنند، دروس ادبي، شعرشناسي و اوزان شعري را هم فرا مي گيرند.

به نظر مي رسد که در کلاس هاي موسيقي هم مشکلات مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعي و... تا آنجا تاثيرگذار بوده اند که مکتب خانه ناگزير از برگزاري کلاس هاي تمرکز شده است. از عدم تمرکز هنرجويان در اين کلاس ها به عنوان اصلي ترين مشکل ياد مي شود.

ربيعي از وجود آرشيو صوتي در مکتب خانه خبر مي دهد که کارش را از 13 سال پيش شروع کرده. در واقع بچه هاي مکتب خانه 13 سال پيش اقدام به تاسيس اين آرشيو مي کنند که پس از مدتي متوقف مي شود. بعد از بازگشت لطفي بار ديگر هنرجويان دنباله کار تکميل آرشيو را مي گيرند و آثار را جمع آوري مي کنند. در حال حاضر همه اين آثار به صورت هارد ديسک وجود دارند که قرار است بعدها پالايش آنها هم انجام شود.

احمد اره سازان سازسازي است قديمي که مي شود گفت رسماً سرقفلي اين ساختمان و بخش سازسازي آن است، اگرچه خيلي دل و دماغ حرف زدن ندارد و حسابي از جور زمانه دلتنگ است، اما درباره ساختمان مي گويد؛ «اين ساختمان در سال 1346 ساخته شده است. نزديک 180 متر متراژ دارد. مي دانيد من خيلي چيزها، خيلي آمد و رفت ها، تعطيلي ها و باز شدن ها را در اينجا ديدم. از چاووش تا الان. فکر کرديد مکتب خانه چقدر قدمت دارد؟ خيلي نيست. 12-10 سال. يک زماني طبقه پايين که الان انتشارات ماهور است، کلاً کانون چاووش بود و اين طبقه هم در مجموع به سازسازي اختصاص داشت. حالا اين اتاق شده سازسازي.»

او که تاريخ اين ساختمان را در سينه اش حفظ کرده، ادامه مي دهد؛ «اين ساختمان از سال 1356 کانون چاووش بوده که در آن گروه هاي شيدا و عارف حضور داشتند. تا اينکه اين گروه ها در اعتصاب به جريانات 17 شهريور تصميم مي گيرند جاي مستقلي داشته باشند که مجوز تاسيس اين آموزشگاه را مي گيرند. هوشنگ ابتهاج به مدت يک سال آنجا را اداره مي کند و بعد ديگر به او اجازه اداره کردن نمي دهند. حسين عليزاده بعد از ابتهاج سرپرستي چاووش را به عهده مي گيرد. آن موقع سال 59-58 بود. اينجا باز بود تا 63. اما در 1363 کانون بسته شد. يک مدت هم آقاي داريوش طلايي اينجا را اداره کرد که او هم رفت.»

اره سازان 56 ساله زير نظر امير عطايي کار مي کند که سرپرستي کل کارگاه را به عهده دارد. قيافه اش هم بي شباهت به لطفي نيست، او ادامه مي دهد؛ «يک زماني بعد از اينکه چاووش پلمب شد، آقاي کياني آمد اينجا و خلاصه يکي از اتاق هاي اين مجموعه را باز کردند و کياني مي آمد اينجا و آموزشگاهي درست کرده بود که اسمش «ساز نوروز» بود، اين اتاق هم از همان زمان شد اتاق سازسازي... بعدها هم که آقاي کياني از اينجا رفتند، چون وقت نداشتند به کارهاي شان برسند. بعد خانم ايراندخت لطفي خواهر آقاي لطفي سرپرستي اينجا را به عهده گرفتند. البته در زمان کياني هم ايشان سرپرستي را به عهده داشتند. در آن زمان بود که اينجا نام «مکتب خانه ميرزا عبدالله» را به خود گرفت. من از ابتداي تاسيس کانون چاووش اينجا بودم و بايد بگويم که اين کانون يکي از مهم ترين و حتي در واقع مهم ترين هسته موسيقي ايران بود که اين موسيقيدانان نقش بسزايي در انقلاب داشتند. اينجا مرکز موسيقي ايران بود.

شما نگاه کنيد بهترين آهنگ هاي انقلابي از «ايران اي سراي اميد» تا «از خون جوانان وطن لاله دميده» همه و همه متعلق به گروه چاووش بود... حتي بيشترشان همين جا اجرا شده اند. بعد از آن هم که خانم لطفي فوت کردند اينجا دو سال تعطيل شد و آقاي افشارنيا سرپرستي آن را به عهده گرفتند. البته خود آقاي لطفي از خارج از ايران نظارت داشتند. اما به هر حال دو سال مکتب خانه تعطيل شد تا اينکه آقاي لطفي برگشتند.»

به او مي گويم که شنيده ام اينجا جلسات ماهانه با حضور سازسازان سراسر کشور برگزار مي شود و جواب مي دهد؛ «ماهي يک بار از تمام نقاط ايران سازسازان دور هم جمع مي شوند تا کارشان را برآورد کرده و از تجربه يکديگر استفاده کنند. آقاي لطفي هم هستند که خودشان سازها را بررسي مي کنند. خب اين جلسات خوب است، رايگان هم برگزار مي شوند. بعد سازهايي که مورد تاييد ايشان هستند، در اينجا گذاشته مي شود و ما با پورسانت مختصري به هنرجويان مي فروشيم.»

الان اينجا چه سازهايي توليد مي شود؟ «فقط تار و سه تار و کمانچه.» پس اين تنبک ها چيست؟ «اينها براي دل خودم است، قبلاً مي ساختيم اما الان ديگر نه.»

نمي دانم از اعضاي فعلي گروه شيدا بوده اند کساني که در همين مکتب خانه تعليم ديده باشند يا نه؟ بهراد توکلي، نوازنده سه تار که عضو گروه خورشيد هم هست را پيدا مي کنم. او اين روزها حسابي درگير کارهاي برگزاري کنسرت لطفي است، «بله هستند. دو سه نفر يا شايد هم بيشتر. آقاي مجيد درخشاني هستند، آقاي مظهري هم هستند و چند نفر ديگر. اينها از اعضاي گروه چاووش بودند.»

او در مورد شيوه تعيين استادان مکتب خانه مي گويد؛ «استادان توسط خود لطفي انتخاب مي شوند و با ايشان هماهنگ هستند. اما فقط کلاس هاي آقاي لطفي جمعي است. به هر حال همه در اينجا به همان شيوه شفاهي تدريس مي کنند، چون آقاي لطفي بر اين اعتقادند که فراگيري نت درسي جداست و بايد بعد از مدتي که از آموزش گذشت، نت ياد بگيرند.»

منبع :روزنامه شرق (سميه قاضي زاده؛ ويژه استاد محمد رضا لطفي )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:3  توسط حجت ملائی چافی   | 

تغيير و نوآوري از درون
«موسيقي کنوني ايران در دايره اي مسدود گرفتار آمده است. تجربه هاي نويي که در ابتداي انقلاب شکل گرفته بود به زردي گراييد و خزان بي رنگي، افق آن را پوشانيد.»1 اين جملات سخنان مردي است از تبار موسيقيدانان برجسته اين سرزمين که در دهه هفتاد زينت بخش آغازين مقاله کتاب سال شيدا شد. او در پيش درآمد «موسيقي کنوني در ايران» اين چند کلمه را از سر درد نوشت. دردي که از ناهمياري زمانه و ياران غار برمي خاست. اما او اهل ناله از سر درد نه که اهل درمان بود.

چند خط بعد درماني که اين طبيب دردآشنا تجويز مي کرد از راه مي رسد؛ «جواب به اين سوال که در کجا و از کجا بايد اين خرابي را ديد و عمق آن را شناخت، کاري نيست که نگارنده مدعي آن باشد تا همه جوانب آن را باز گويد، اما تلاش شده تا در اين حداقل، رئوس بنيادي ترين بخش ها به صورت فشرده طرح شود...»2

محمدرضا لطفي را همگان به عنوان نوازنده تار و سه تار و آهنگساز مي شناسند. اما آن که اين سطور از نوشته هايش در آغاز نخستين کتاب سال شيدا آمده، لطفي متفکر و نويسنده است. وي که برخلاف بسياري از موسيقيدانان ديگر به مسائل و مشکلات بنيادي در موسيقي ايراني مي پردازد، از او که روزگاري در آفرينش آن تجربه هاي نو -که در ابتداي اين مقال آمد- پيشگام بود انتظار مي رفت که در يافتن جواب اين سوال و بسياري سوال هاي بي پاسخ موسيقي ايراني نيز پيش قدم شده و براي آنها راه حلي بيابد درخور.

اين کلمات جهت گيري مقالات بعدي وي را در شماره هاي ديگر کتاب سال شيدا مشخص کرد.3 مقالاتي که در هر يک از آنها يکي از مسائل مهم موسيقي ايراني مورد بررسي قرار گرفته و حتي اگر هم براي آنها راه حل مشخصي ارائه نداده، دست کم طرح شده است. ما از خلال اين مقالات با آن لطفي اي آشنا مي شويم که کمتر شناخته شده است. هر چند او پژوهش در موسيقي را حرفه اصلي خود قرار نداده ، اما در اين وادي نيز حرف هايي براي گفتن دارد.

در اين نوشته ها به روش خاصي براي پرداختن به مسائل برمي خوريم که شايد بتوان آن را «نگاه او به موسيقي» ناميد. اولين ويژگي اين روش تفکر، پرداختن به ريشه هاي فرهنگي موسيقي ايران است. از ديدگاه لطفي موسيقي ايراني ريشه اي فرهنگي دارد و لازم است هر کس مي خواهد موسيقيدان موفقي باشد با اين ريشه ها آشنا شود. از نظر وي حتي نوآوري و آفرينش هنري موسيقي ايراني هم براي موسيقيداني بدون آشنايي با اين ريشه ها ممکن نيست و اگر هم ممکن باشد اثر هنري به وجود آمده منطبق با سنت موسيقي رسمي ايران نخواهد بود. لطفي مهم ترين بخش اين ريشه را عرفان ايراني مي داند. آن چه که بزرگاني چون حافظ، سعدي، عطار، مولانا، سهروردي، حلاج، خرقاني، بايزيد و شمس تا سده هفتم نماينده اش هستند.

از نوشته هاي وي در اين مورد بر مي آيد که او به اين تفکر به عنوان نوعي بستر فکري براي موسيقي ايراني نگاه مي کند. چيزي مانند کارکرد تفکر فلسفي غرب براي موسيقي هنري آن خطه. اين ديدگاه لطفي به خصوص در شماره هاي ابتدايي کتاب سال شيدا بيشتر به چشم مي خورد. او درباره اين نحله فکري مي گويد؛ «تا سده هفتم آزاديبخش بوده است.»

لطفي تفکر عرفاني را بيشتر به عنوان نوعي صافي روح هنرمند به ميان مي آورد و معتقد است موسيقيدان ايراني براي آفرينش اثر هنري در محدوده موسيقي رسمي بايد اين پالايش روحي را داشته باشد. او در شرح اين مطلب ميان عرفان و صوفي گري تفاوت قائل مي شود و مي گويد نيازي نيست تا حتماً موسيقيدان داراي «پير طريقت باشد» يعني عضوي از يکي از فرقه هاي عرفاني (صوفي گري) باشد. بلکه به نوعي آنها را نيز به دليل ريا و تزويرشان و اين که «عرفان را به شغل تبديل کرده اند» مضر مي داند.

نکته ديگري که در اين انديشه به طور مداوم تکرار مي شود تقسيم بندي خاصي است که وي براي انواع موسيقي در نظر مي گيرد. او موسيقي دستگاهي ايراني را «موسيقي کلاسيک ايران» و «گاه موسيقي رسمي» مي نامد و آن را با زبان رسمي، فارسي، مقايسه مي کند. از نظر لطفي همه اجرا هاي موسيقي دستگاهي را نمي توان جزئي از موسيقي رسمي يا کلاسيک ايراني به حساب آورد. اين نگرش که در مقاله هاي اوليه وي (يا آنها که تاريخ تاليف قديمي تري دارند) موجب مرزبندي محسوس تري مي شد در مقالات بعدي تعديل و به بررسي شيوه هاي مختلف نوازندگي موسيقي ايراني منجر شد.

اشاره به «موسيقي رسمي» و سعي در تبيين آن از ويژگي هاي انديشه لطفي درباره موسيقي ايران به حساب مي آيد. اين بخشي از معادل هايي است که او به جاي واژه هاي مرسوم که آنها را نادرست مي داند، مي نشاند. او صفت «سنتي» را براي توصيف موسيقي دستگاهي ايران درست نمي داند و معتقد است، «آنچه در شدن مدام است» نمي تواند سنت باشد. پس به جاي آن واژه «کلاسيک» را جانشين مي کند. شايد در اين طرح انديشگي جايگزيني يک واژه با ديگري چندان مهم نباشد بلکه توجه و تفکر درباره اين جدال ميان تصلب سنت و پويايي هنري رسمي است که جالب توجه است.

از سوي ديگر او در نوشته هايش (به خصوص نوشته هاي اوليه و بيشتر از همه «لغزش از کجا شروع شد») جدال فکري با طرفداران تفکر «وزيري» را پي مي گيرد و استدلال هايي عليه آن گونه نوسازي موسيقي ايران که وزيري و شاگردانش به آن معتقد بودند، مي آورد. اين برخورد آرا و انديشه ها که جان مايه اصلي جنبش حفظ و اشاعه موسيقي ايراني را تشکيل مي داد، در برخي از مقالات مضمون اصلي و در برخي ديگر به صورت حاشيه اي ظاهر شده است.

براي مثال مقاله «لغزش از کجا شروع شد» که پيشتر به آن اشاره شد با ايده پرداختن به همين موضوع تاليف شده است اما در مقاله ديگري مانند «از نظريه صفي الدين ارموي تا فواصل رديف»، با وجود اين که ايده اصلي مقاله، ارائه سامانه فواصل موسيقي ايراني بوده، آن جا که مقايسه اي ميان سامانه هاي پيشنهادي ديگر نظريه پردازان پيش مي آيد، بحث به اين جا نيز کشيده مي شود. به طور کلي اين بحث که در ابتدا (اولين مقالات در کتاب سال و آنها که سال تاليف شان قديمي تر است) بسيار داغ به شکلي شبه سياسي دنبال مي شد (که مي توان آن را عکس العمل همين نوع برخورد گروه مقابل دانست)4، در ادامه با بياني معتدل تر به نقد انديشه وزيري از ديدگاه نظريه موسيقي ايراني مي پردازد.

در اين برهه او تنها تا آن جا اعتراض به اين تفکر را جايز مي داند که بگويد «اين شيوه نبايد به عنوان تنها شيوه و حذف کننده تمام شيوه هاي ديگر عمل مي کرد.» در واقع وي مي انديشد اگر شيوه وزيري يکي از شيوه هاي موجود و در شرايطي برابر (بدون حمايت دولت) ارائه شده بود مي توانست يکي از گونه هاي موسيقي موجود را شامل شود و به دور از هياهو به راه خود ادامه دهد. در همين مورد او نيز مانند ديگر همفکرانش در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني معتقد است که اگر قرار بود در ايران مدرسه موسيقي تشکيل شود بايد با کمک موسيقيدانان بزرگ ايران مانند «درويش» و «عارف» انجام مي شد. او حتي در چند مقاله خود نيز به مواد درسي پيشنهادي اش براي چنين مدرسه اي اشاراتي کوتاه مي کند. او در اين نوشته ها متذکر مي شود که اهميت درس هايي که به شناخت کلي از فرهنگ ايران مي پردازند، کمتر از درس هاي تخصصي موسيقي نيست. براي مثال او به درس هايي مانند تاريخ ادبيات فارسي، تاريخ و جغرافياي ايران، ادبيات فارسي و صد البته مباني عرفان و تاريخ عرفان فارسي اشاره مي کند که به نظر وي از مهم ترين مباحث غيرموسيقايي هستند که يک موسيقيدان بايد با آنها آشنا باشد. همچنين در يکي از نوشته هايش از بي توجهي به کيفيت ارائه اين مباحث در هنرستاني که خود وي در آن تحصيل مي کرده شکايت مي کند. به نظر مي رسد بخش بزرگي از مخالفت وي و ديگر همفکرانش با شيوه وزيري مربوط به رفتار تحقير آميزي است که وزيري و طرفدارانش نسبت به استادان بزرگ موسيقي ايراني روا داشته اند.

تغيير از درون و دريافت درون متني موسيقي ايراني ديگر نکته کليدي انديشه لطفي را تشکيل مي دهد. اين موضوع در دو جنبه بيشتر نمود دارد؛ نخست زماني که وي به زيباشناسي موسيقي ايراني مي انديشد - به ويژه در برابر انديشه وزيري- معتقد است که قواعد زيباشناسانه موسيقي ايراني بايد از دل خود اين موسيقي استخراج شود به گونه اي با هنجار هاي زيباشناختي ديگر هنرهاي ايراني تطبيق داشته باشد هرچند در اين گروه نوشته ها از وي کمتر کاري در اين زمينه به چشم مي خورد، اما در بحث هاي مرتبط با شيوه وزيري آن جا که وزيري به انتقاد از موسيقي ايراني مي پردازد، در جواب، اين مساله طرح مي شود که قواعد زيباشناخت يک موسيقي را بايد از خودش گرفت نه از جاي ديگري. مورد دوم زماني است که به نظريه موسيقي مي پردازد؛ در اين جا نيز عليه نظريه وزيري- خالقي استدلال مي کند. اشکال آنها اين است که ابتدا نظريه اي را انتخاب و بعد سعي کرده اند مختصات موسيقي ايراني بر آن منطبق شود. همچنين در جايي که به «تعريف علمي موسيقي» و «علمي بودن موسيقي ايراني» مي پردازد (که اين نيز خود عکس العملي در برابر ايراد هايي است که به موسيقي ايراني گرفته شده بود) باز معتقد است که دانش مرتبط با اين موسيقي نيز بايد از خود اين موسيقي برآيد. لطفي اين مطلب را در مقاله مشهور «بنياد هاي نوازندگي تار» و مقالات ديگري که درباره تعاريف بنيادي موسيقي ايران يا فرم شناسي اين موسيقي نوشته، به شکلي عملي نشان داده است. در اين گروه از مقالات او با دقت نظر زياد از تجربه نوازندگي و آموزگاري خود استفاده مي کند و توصيف دقيقي از آن چه وي «تعاريف بنيادي» در نوازندگي يا نظريه موسيقي مي نامد، ارائه مي دهد. در اين راه او به جز توصيف دست به تاسيس مفاهيم و قواعد نيز مي زند. براي مثال در جايي او طيفي از شدت هاي5 مختلف را از مثبت هفت تا منفي هفت عددگذاري مي کند و هر يک از شدت هاي ياد شده را با يکي از تکنيک هاي اجرايي مرتبط مي کند. برخوردي با موضوع شدت در نظريه هاي ديگر موسيقي ايران ديده نشده است. مثال هايي از اين دست نشان مي دهد که لطفي نه تنها در وادي زيباشناسي و هنر که در وادي نظريه پردازي هم نوآوري و خلاقيت را جايز بلکه ناگزير مي داند.

او علاوه بر اين دو مورد، تغيير و نوآوري در موسيقي ايراني - و هر موسيقي ديگر- را از درون ميسر مي داند. وي معتقد است که اگر نوآوري با شناخت همراه و در جهت زيباشناسي موسيقي کلاسيک ايران قرار داشته باشد، داراي ارزش هنري است و به بخشي از موسيقي رسمي تبديل مي شود. به بيان ديگر او به شکلي ضمني تغيير از درون همراه با آگاهي از موسيقي کلاسيک ايران را ابزار تميز زيباشناختي آثار موسيقي مي داند. هر چند امکان آفرينش آثار هنري از راه هاي ديگر را منتفي نمي داند، اما آشکار است که او اين گونه آثار را بخشي از موسيقي کلاسيک ايران به حساب نمي آورد. البته لطفي کمتر به معرفي اين موضوع پرداخته و اين کار را به زماني ديگر موکول کرده است. بنابراين در انديشه او موسيقي ايراني داراي زيباشناسي خاص خود است، اما شرح اين که اين زيباشناسي چيست، کمتر در نوشته ها و بيشتر در آثار موسيقايي او يافت مي شود.

بنا بر آنچه گفته شد او آماده است تا هر تعريف از پيش تعيين شده اي را براي منطبق شدن با فرهنگ موسيقايي ايران تغيير دهد و آنجا که چنين تعريف هايي موجود نباشد خود اقدام به ساختن آنها کند. براي مثال در روش تحقيق او بيشترين اعتبار اسنادي را گفته ها و نقل قول هاي استادان يا راويان دارد، چيزي که فقط با شرايط خاص فرهنگ شفاهي موسيقي ايراني قابل توجيه است. مفاهيمي که او مطرح مي کند، بيشتر دريافت وي از تجربه موسيقايي اش هستند که گاه به وسيله برخي اظهارنظر هاي استادان تقويت شده است.6

پس اگر او به بنياني عرفاني (به مفهوم عام) در موسيقي ايراني قائل است؛ اين اعتقاد را به کليه قسمت هاي تفکرش درباره آن تعميم مي دهد. يعني حتي روش تحقيق او هم براساس اين اصل کلي دگرگون شده و به جاي روش تحقيق اسنادي نوعي حکمت درباره موسيقي ايراني را بازگو مي کند.

با توجه به آن چه گفته شد مطالب مورد علاقه او در ميدان پژوهش و تفکر را مي توان به چند دسته کلي تقسيم بندي کرد؛ مطرح کردن بحث پايه هاي فرهنگي موسيقي ايراني از مهم ترين موضوعات مورد علاقه او است. اين موضوع تا آن جا مهم است که وي هرگونه اجراي هنري در محدوده موسيقي رسمي را منوط به آشنايي و انس با اين پايه هاي فرهنگي مي داند. ديگر موضوع مهم تلاش براي دستيابي به نظريه اي جامع و کامل براي موسيقي ايراني است. اين تلاش تاکنون بيشتر شامل تعاريف فرم شناختي، سعي در تبيين نظري نظام فواصل و يافتن نوعي قاعده قابل بيان (نه عملي) در نظام جمله پردازي رديف و سپس روشي براي تجزيه و تحليل اجرا بوده است.

پي نوشت ها؛

1- اولين کتاب سال شيدا، موسيقي کنوني در ايران،آواي خورشيد، تهران 1377، ص 11.

2- اولين کتاب سال شيدا، موسيقي کنوني در ايران،آواي خورشيد، تهران 1377، ص 11.

3- به دليل اين که تعدادي از آثار چاپ شده محمد رضا لطفي در کتاب سال شيدا سال ها پس از انتشار نخستين شماره آن تاليف شده بود، مي توان گفت وي اين روش را از قبل و هم زمان با همان نو آوري ها آغاز کرده است.

4- حتي در يکي از موارد لطفي صريحاً به گروهي از موسيقيدانان که در آن زمان در کتاب ماهور مقالاتي در ترويج و دفاع از اين روش نوشته بودند اعتراض مي کند.

5- ديناميک.

6- تنها در مقاله «از نظريه صفي الدين ارموي تا فواصل رديف» او اين روش را نديده مي انگارد چرا که در آن جا بايد به نظريات ديگري که مکتوب بوده اند مي پرداخت. حتي آن جا هم اعتبار اسنادي را زياد جدي نمي گيرد به شکلي که در پايان آن مقاله اشاره اي به منابع اش نمي يابيم.
منبع :روزنامه شرق (آروين صداقت کيش؛ ويژه نامه استاد محمدرضا لطفي )
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:0  توسط حجت ملائی چافی   | 

آغاز سخن سخت است چرا که وقتي بر روي کاغذ مي نويسيم «هنر بداهه نوازي» يا حتي اين عبارت را از کسي مي شنويم در درياي خيال غرق مي شويم. عجب عبارت شگفت انگيزي است و بحق که اين همه حيرت بيخود نيست. بداهه سراسر شگفتي و شور و احساس است به خصوص اگر بداهه در تجريد موسيقي باشد. موسيقي ايراني تا به حال در اين مملکت بيشترين لطف از بداهه هاي خود را نصيب ما کرده است و گاه گاه شور استادان موسيقي چنان ما را با خود برده اند که بداهه هاي آنان را چون سمفوني هايي که ساعت ها وقت صرف تنظيمشان مي شود شنيده ايم و بعضاً فراموش کرده ايم که بداهه اند، ولي به راستي چه حسي است اين احساس منحصر به فرد سفر با بداهه نوازي که هر بار ما را به سويي مي برد؟

مقدمه گفتم از آنجا که سخن پيرامون هنرنمايي بداهه اي است که از چند روز ديگر از سوي محمدرضا لطفي اجرا مي شود. شايد تا به حال بارها از خود سوال کرده ايم که کدام يک از کارهايي که عاشقانه دوستشان داريم بداهه اند؟ به نظرم خيلي از آنها بداهه اند. مگر مي شود موسيقي را مثل فرمول سرهم بندي کرد (گرچه مردن هايي، امسال جان کيج، بازي ها با آن درآورده اند آنقدر که از خود خالي اش کرده اند) مگر مي شود چيزي زد و ساخت که از عمق وجود بيايد و تا عمق وجود برود و نوعي بداهه نناميمش؟ چيست اين ارتباط عجيب ذهن و زبان (موسيقي) که در لحظه مي آيد و در لحظه نواخته مي شود و چيست اين تسلط حيرت انگيز نوازندگي و اين شفافيت درون و بيرون. گفته اند (البته نه چندان دقيق) که تاريخ بداهه نوازي در ايران به «علي اکبرخان فراهاني» مي رسد. و از آن زمان و پس از ورود ويولن و پيانو به ايران بوده که بداهه در ميان ما شکل گرفته است. تاريخش آنقدرها مهم نيست (حداقل براي الان ما و چند شب آينده مان). بداهه (improvise) از واژه لاتين improvisus به معناي پيش بيني ناپذير گرفته شده است و چه هيجاني بيشتر از آنکه هر لحظه در انتظار شنيدن چيزي باشي که نمي داني چيست، هر چند بداني که در کدام دستگاه و کدام گوشه است.

در مقام قياس، بداهه نوازي را مي توان با گفت و گو در برابر خواندن از روي متن نوشته شده مقايسه کرد. بداهه کار کردن دايره گسترده اي از هنرها، از تئاتر تا رقص و موسيقي و فيلم و تلويزيون و نمايش هاي تک نفره را دربر مي گيرد. و آن هنگام که خوب اجرا شده است اولين نتيجه آن احساس رضايت بينندگان و شنوندگان آن بوده است.

بداهه نوازي در اغلب سبک ها و شاخه هاي موسيقي مشاهده مي شود، ولي بيشتر در خصوص بداهه نوازي هاي ملوديک موسيقي جز بود که اين اصطلاح قوت معنايي يافت.

در سبک هاي موسيقي شرقي، موسيقي هاي ايراني و هندي و در سبک هاي غربي، جز، بلوز و بلوگرس از عمده ترين زمينه هايي بودند که بداهه نوازي به اوج شکوفايي خود در آنها رسيده است. اگر به موسيقي کلاسيک غربي نگاه کنيم تعداد بسياري کمي از موزيسين ها را پيدا مي کنيم که قطعه بداهه مشهوري همچون رسيتال پيانو «فرانتس ليست» يا کارهاي قديمي تري که از موتسارت و بتهوون به جا مانده است داشته باشند. البته هر چه به سمت قرن بيستم نزديک مي شويم و خصوصاً با پيدايش موسيقي جز کارهاي بسيار موفقي در اين زمينه مشاهده مي کنيم. در اين خصوص مي توان به «کيث جرت» اشاره کرد که بحق يکي از موفق ترين موزيسين ها در امر بداهه نوازي بود. او با برگزاري کنسرت هاي بداهه نوازي فراوان بسياري از مردم دنيا را شيفته خود کرده بود. البته امروزه بسياري در خصوص موسيقي جز که معتقد بودند در ابتدا جنبشي راستين و انساني بود، به مخالفت برخاسته اند چرا که معتقدند که صرفاً تبديل به فرم و محتوايي کليشه اي شده است و ديگر آن چيزي نيست که از عمق وجود هنرمند بيرون بيايد؛ بلکه تبديل به قانون هايي (احتمالاً زيبايي شناسانه) شده و کليت همگي آنها با هم مشابه است.

بداهه نوازي وجهي بسيار مهم در موسيقي است. بداهه نوازان غالباً با درک زبان يکي دو سبک از موسيقي مثلاً بلوز، جز يا راک خلاقيت و اصالت لحظه را چاشني کار خود کرده و به بيان هاي تازه تري مي رسند. در موسيقي ايراني نيز به همين ترتيب با احاطه به رديف، سازهاي موسيقي و تکنيک هاي موجود در آن به يک بيان مستقل و خلق در لحظه مي رسند. بداهه نوازي همچنين مي تواند به صورت تکنوازي يا همراه جمعي ديگر از سازها نواخته شود. محسن نفر نوازنده تار و سه تار، در خصوص بداهه نوازي مي گويد؛ «قبل از هر چيز بايد به املاي کلمه بداهه توجه کرد، چرا که ارتباط مستقيم بين زبان و تفکر دارد و امري اثبات شده است. زماني که بداهه با «ح» نوشته شده به معناي نوعي ماهي، آشکار، فراخ، وسيع و شکفتن است. اما زماني که کلمه بداهه با واژه «ه» نوشته مي شود به معناي ناآگاه آمدن، بدون آمادگي قبلي وارد شدن، حاضرجوابي و بي انديشه سخن گفتن است. بنابراين املاي اين کلمه با واژه «ه» صحيح است، چرا که ما در بداهه با فضايي روبه رو هستيم که بدون اينکه نتي را ديده باشيم بايد در لحظه نت را بسازيم و اجرا کنيم. در اين زمينه بايد از قوه خلاقيت بهره برد...» به اعتقاد داريوش طلايي نيز، «تکيه اصلي بداهه نوازي بردانسته ها و توانمندي هاي نوازنده استوار است. ضمن آنکه بداهه نوازي زماني اتفاق مي افتد که تکنوازي يا تک خواني مطرح باشد و حتي اگر چند موسيقيدان نيز بداهه نوازي کنند، يک نوازنده نقش اصلي را برعهده دارد. بداهه نوازي از آنجا که خلق آهنگ در لحظه است لذا نمي تواند از پيش تعيين شده باشد و در واقع بداهه نوازي با حسابگري جور درنمي آيد. اما چگونه امر بداهه اتفاق مي افتد و اساساً چرا اين حالت هميشگي نيست و تنها گاهي براي نوازنده يا خواننده پيش مي آيد؟ طلايي در اين خصوص مي گويد؛ «يکي از مهم ترين مراحل بداهه اين است که نوازنده خود را در حالت الهام قرار دهد و قرار گرفتن در اين حالت البته بسيار مشکل است که تنها در صورت تمرين، تمرکز و رياضت به وجود مي آيد. ضمن اينکه تجربه زندگي نيز در اين ميان از اهميت فوق العاده اي برخوردار است.»

امروزه نادرترين چيز در موسيقي ايران اجراي کنسرت هاي تکنوازي و بداهه نوازي است. کنسرتي که نوازنده تک و تنها بيايد، بر روي سن بنشيند و با ساز خود با مردم سخن بگويد. سازهامان کم حرف شده اند و خجالتي. يکي در پس ديگري مي آيد و صداي زير يکي را صداي بم ديگري پوشش مي دهد و تا آنجا مي رود که ناگاه بالغ بر 20 ساز در کنار هم نشسته اند و واقعاً چيزي نمي نوازند که بايد و صدايي نمي شنويم که بايد. در اين بين فردي پيدا مي شود که مي آيد و دو ساعت تک و تنها مي نشيند و ساز مي زند آن همه بداهه، و ترس آن ندارد که صداي سازش کسي را آزرده کند يا تکنوازي وي موجب کسالت طرفدارانش شود، که طرفداران او اصلاً براي همين آمده اند. آمده اند که هنرمندشان دست آنها را گرفته و با خود ببرد. مردم با حضور در کنسرت اختيار خود را به هنرمند داده و سوال هم نمي کنند که کجا و چگونه، هدف فقط رفتن است. سير در دنياي بيکران موسيقي و احساس است. سير در دنيايي که هنرمند برايمان در لحظه خلق مي کند و چه زيبا خواهد بود لحظه هايي را که هنرمندي برايمان خلق مي کند، که مي شناسيمش و سال هاست که با نواي زيباي ساز او و همنشيني با آثار لطيف منبعث از خوش قريحگي و خلاقيتش همراه بوده ايم. در آخر آنکه، بر جسارت بي مانند او (ببينيد که چند کنسرت بداهه تا به حال اجرا کرده است) درود فرستاده و مشتاقانه در انتظار هنرنمايي او خواهيم نشست.
منبع : روزنامه شرق (کامران معتمدي ؛ويژه استاد محمدرضا لطفي )
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:58  توسط حجت ملائی چافی   | 

آقاي شيدا ، بعد از سال ها مي زند و مي خواند در وطن
تو مگر سايه لطفي به سروقت من آري/ که من اين قدر ندانم که به مقدار تو باشم (سعدي)

محمدرضا لطفي اهل موسيقي است. نه اينکه موسيقي - زبانم لال - مثلاً دهکده اي، شهرکي يا شهري باشد و لطفي از ساکنان آن. اهل بودن يعني نااهل نبودن، براي پيري در مقام لطفي که ساليان دور و دراز، روز و شبش چنگ و تار بوده، به سينه زدن نشان «اهليت» سزاوارتر و آسان تر است تا حمل ونقل پرزحمت مقادير معتنابهي پيشوند و پسوند به ويژه لقب «استاد». همان لفظي که به برکت وفور توليد مدرس دانشگاه، مدت ها است از عيار افتاده است. وقتي بيم آن مي رود که از فرط انبوهي خواص، عوام در اقليت افتند، عنوان «استاد» تحفه قابلي نيست که پيشکش لطفي و هم نسلان او کنيم.

محمدرضا لطفي دستي سحرانگيز دارد. اين را نه فقط مريدانش که منتقدانش هم مي گويند. هماناني که از نيش زبان و قلم او در امان نبوده اند و او با بهانه يا بي بهانه هر وقت که فرصتي دست داده، آنان را نواخته و در مواردي گداخته است. غالب ايشان يا دوستند يا شاگرد و اغلب بخشي از بار آبروي موسيقي ملي ايران را بر دوش مي کشند. کاشکي زبان لطفي به همان مهرباني ناخن و زخمه اش بود، آن هنگام که نواختگان از سيم و ساز سزاوارترند به مهرباني لطفي. و کاش دوستان و شاگردان قديم هم اينقدر بي محابا برنمي آشفتند و يادشان مي آمد که «مرحوم اخوان» در جايي گفته است؛ «از عطايش که برخوردار شدي لقايش را هم تاب بياور». آيا لقاي لطفي تاب آوردني نيست؟

اي کاش پادشاهان اقليم موسيقي، ياد دوران درويشي مي افتادند و دوباره آن گليم کوچک را درمي يافتند که همه شان را شانه به شانه مهمان مي کرد تا ساحري کنند.

لطفي و حريفان خوب مي دانند که اين القاب چرب و چاق و چاپلوسانه همه قيدند و بندند و هنرمند را زودتر از ديگران زمين گير مي کنند.

لطفي و ديگر تني چند، همه بضاعت موسيقي ما هستند. شيرين ترين خاطرات عمر ما را رقم زده اند. قلعه اي بي خلل پي افکنده اند که حيف است در غياب موريانه هاي از نفس افتاده، دروازه اش را به دست خويش درهم شکنند.

آقاي شيدا پس از بيست سال ما را مهمان کرده است به سحر صداي سازش. آرزو مي کنيم که دير بپايد او تا دوباره بپروراند و باغ موسيقي ايراني را سبز کند. از او مي خواهيم که در حق ما و به حرمت صبوري عاشقانه ما در روزهاي فراق، لطفي کند و چراغ اول را روشن کند؛ چراغ مهر، چراغ قديم، چراغ عزيز و چراغ چاووش را...
منبع : روزنامه شرق (يسنا فرهادي ؛ويژه استاد محمدرضا لطفي )
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:55  توسط حجت ملائی چافی   | 

جنبش هاي هنري قرن بيستم که به پشتوانه حرکت هاي مردم گرايانه شکل گرفت رويکردي متفاوت را در ذهن هنرمندان قشر روشنفکر پديدار کرد. ذهنيتي برخاسته از دغدغه هاي انسان هايي که به بودن و زيستن بشريت فکر مي کنند و آرامش و نگراني آنها برايشان مهم است. در اينجاست که زيبايي شناسي به تنهايي نمي تواند به پرسش هاي بنياديني که اثر خلق شده از اين هنر برمي انگيزد پاسخ بگويد. چرا که اين سوالات از ذهنيتي فراتر از علم زيبايي شناسي برآمده و مطرح کننده آن تنها يک هنرمند نيست بلکه يک انسان متفکر است.

هنر به مثابه يک ابزار يا يک فن، همواره توانسته به نوعي فضاي خاطر انسان را براي همنوعانش به تصوير بکشد. آرامشي که در يک تابلوي امپرسيونيستي نهفته يا هيجاني که در يک متن دراماتيک گنجانده شده همگي بازتاب درونيات هنرمنداني است که هر يک به گونه اي مي انديشند. اما امروز يا به عبارتي بهتر، در 50 سال اخير رويدادهايي که به زير سوال رفتن ماهيت بشر منجر شده دستمايه هنر قرار مي گيرد و محتواي اثر هنري را از قالب زيبايي شناسي تعريف شده تاريخي، خارج و به دنيايي بي انتها از درک و شهود منتقل مي کند. راهي که بسياري از هنرمندان از پيمودنش مي هراسند و برخي ديگر در تلاطم آن غرق مي شوند.

کشور ما نيز در سي و چند سال اخير شاهد دگرگوني هاي اجتماعي بسياري بوده است. هيجانات زندگي امروزي با ويژگي هاي خاص آن در ايران حجم بيشتر ذهن مردم را در برگرفته و به آنان فرصت انديشيدن به محتواي علمي يا به بهتر زيبايي شناختي پيرامونشان را نمي دهد. مردمان از اثر هنري توقع بيان دغدغه روز، انديشه اي نو و سخني تاثيرگذار دارند. اين گونه است که هنرمند روشنفکر در هيئت يک متفکر ظاهر مي شود. او نمي تواند حقيقت دغدغه مردم را کتمان کند يا به آن اهميت ندهد.

اگرچه ادبيات، سينما و تئاتر ساده تر و مستقيم تر مي توانند ديدگاه هاي يک متفکر را به جامعه منتقل کنند اما انتزاع بي نهايتي که در موسيقي نهفته، آن قدر توان دارد که ناگفته هاي انديشه ها را در روح شنونده حک کند. اين گونه است که شايد موسيقي هاي خلق شده در برهه هاي اجتماعي خاص هيچ گاه تاريخ مصرف خود را از دست نمي دهند و همواره به اشکال مختلف در بطن آدمي تلالو پيدا مي کنند. تفکر نهفته در اين آثار هويتي وراي هنر به موسيقي بخشيده، هويتي که از مردم برخاسته و نهايتاً بخشي از هويت مردم را پرداخته است.

از اين دست آثار در موسيقي ما نيز بسيار است. سال هاي انقلاب پتانسيل عجيبي براي هنرمندان متفکر جامعه خلق کرده بود. شعله خلاقيت در آنان فروکش نداشت و هر لحظه تفکري جديد متولد مي شد. پيچيده ترين ساختار هاي زيبايي شناسي به دلنشين ترين و فراگيرترين نواها براي مردم تبديل شده بود. آنان زندگي را از دريچه انتزاع موسيقي نگاه مي کردند و آينده را در همين نواها مي جوييدند. اين آواها آن قدر در بطن جامعه رسوخ کرد تا به بخش مهمي از خاطرات مردم تبديل شد.

تاثيرگذاري هاي اين آثار را در دوره هاي مختلف لمس کرده ايم و اکنون در مي يابيم که لذت گوش سپردن به اين آثار صرف حفظ هنري نيست. بلکه لذت انديشيدن و کشف تفکرات يک انديشمند است، به جست و جوي پيامي مستتر در انتزاع رفتن و دريافت حقيقتي از بطن زيبايي... آيا به واقع مي توان اين آثار را صرفاً هنر ناميد؟ آيا هنر به تنهايي ياراي معرفي اين تفکرات را دارد؟

محمدرضا لطفي، حسين عليزاده... و جنبش چاووش برگ زريني در تاريخ هنر متفکر ايران به حساب مي آيند. در اين جنبش اوج خلاقيت در دغدغه مردم داشتن متبلور شده بود. آنان موسيقي را براي دغدغه هاي مردم مي ساختند تا فرياد را نوا کنند و نواها را فرياد.

چاووش، بي شک جنبشي تکرارناشدني در هنر متفکر ايران است. چراکه اين حرکت در زماني روي داد که جامعه به آن نياز داشت. چاووش نياز زمانه را شناخت، دغدغه هاي جامعه را دريافت و راه برقراري ارتباط با مردم را پيدا کرد. تاثيرگذاري هاي چاووش از يک سو در جامعه متفکران اجتماعي نمود پيدا کرد و ايده هايي متفاوتي را در بطن اين جامعه به وجود آورد و از سوي ديگر به بخشي مهم از تاريخ موسيقي ايراني تبديل شد که مختصات هنري آن تا قرن ها الگوي برجسته خلق آثار متفاوت قرار خواهد گرفت؛ هرچند که امروز مردان اين قافله هريک رهسپار کوي خود شده اند و تکرار افسانه چاووش را ناممکن ساخته اند. به جرات مي توان گفت که چاووش نمونه ارزنده اي از هنر متفکر و قافله سالار آن محمدرضا لطفي شاخصي از هنرمندان متفکر ماست. آثار اين دوره خاص لطفي را نمي توان با کليشه ها و اسلوب هاي هميشگي نگارش پيرامون هنر توصيف کرد. بلکه بايد آنان را در جايگاهي والاتر از هنر ناب جاي داد. شايد بتوان اين آثار را تنها «انديشه» نام نهاد. انديشه هايي ناب که در آن بشريت موج مي زند. چيزي فراتر از هنر. هنري برخاسته از تفکر. تفکري برخاسته از يک هنرمند متفکر...
منبع :روزنامه شرق (بهرنگ تنکابني ؛ويژه استاد محمدرضا لطفي )
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:52  توسط حجت ملائی چافی   | 

  شايد شيدايي ديگر
  
استاد محمدرضا لطفي بعد از 24 سال به ايران برگشته و بر آن است که گروه شيدا را دوباره احيا کند. اعضاي جديد به مکتب خانه ميرزاعبدالله در خيابان حقوقي پيچ شميران مي روند تا در کنار يکديگر شايد شيداي دهه 50 را دوباره زنده کنند.
محمدرضا لطفي پس از ورود به راديو ايران در سال 1353 به کمک هوشنگ ابتهاج (سايه) براي بازسازي آثار قدما گروه شيدا را تشکيل داد که خود در آن تار مي نواخت. عبدالنقي افشارنيا ني، پشنگ کامکار سنتور، اسماعيل صدقي آسا عود، زيدالله طلوعي تار، بيژن کامکار رباب، هادي منتظري کمانچه، ارژنگ کامکار تنبک و آواز آن با محمدرضا شجريان بود. هدف احياي آثار کساني چون شيدا، عارف، درويش خان، رکن الدين مختاري و... بود که جريان انقلاب هم روي آن تاثير گذاشت و باعث شد بسياري از آثار ماندگار دوران انقلاب در آن خلق شود. محمدرضا لطفي خود مي گويد؛ «با آمدن من به راديو و تشکيل گروه شيدا و کار ممتد، ابتدا عليزاده و سپس مشکاتيان و شکارچي از مرکز حفظ و اشاعه که ديگران به آن مرکز فيس و افاده موسيقي لقب داده بودند، استعفا کرده و به راديو آمدند و گروه عارف را تاسيس کردند.» به اين ترتيب گروه عارف هم به سرپرستي پرويز مشکاتيان و با حضور شهرام ناظري، رضوي سروستاني، ناصر فرهنگ فر و... در کنار گروه شيدا بنيانگذار حرکت جديدي مي شود که تا اواسط دهه 60 دوام مي آورد. گروه کنسرت هايي را در کشورهاي خارجي برگزار مي کند اما طولي نمي کشد که به دلايل مختلف که مهمترين آن جدا شدن اعضاي اصلي و دور شدن آنها از يکديگر و محدوديت در فضاي موسيقي مشکاتيان بود، گروه دوام نمي آورد و تعطيل مي شود. اما حالا پس از گذشت حدود 30 سال از شکل گيري شيداي اوليه، محمدرضا لطفي سختي اين راه را به جان خريده و بدون دعوت دولت و تنها بنا بر احساس يک ضرورت به ايران آمده و خود را موسيقيدان دوران بحران ناميده است؛ «هر هنرمندي تحليلي براي خودش دارد، من نيز با تحليل خودم احساس کردم جوان ها نياز بيشتري به من دارند.» او درصدد است که بار ديگر شيدا را هرچند بسياري از اعضاي قديمي در آن حضور ندارند، از نو بسازد.

لطفي از سال 1374 شروع به نوشتن نامه به اعضاي گروه شيدا مي کند. برخي از آنها آمدند و حتي در تمرينات اوليه شرکت کردند و بعد به علت مشکلاتي که دارند، در ادامه تمرينات حاضر نشدند.

بعضي از آنها نيز افکار هنري خود را دارند که دور از شيدا است و نمي توانند در چارچوب کاري گروه شيدا قرار گيرند و بعضي ديگر براي خود گروهي تشکيل داده اند، مثل کامکارها و ديگر نمي توانند به گروه جديد ملحق شوند چرا که شرايط گروه به گونه اي است که نوازندگان نمي توانند در گروه ديگري هم حضور داشته باشند. لطفي از وقتي براي هميشه به ايران آمده شيداي اصلي، شيدا بانوان و يک گروه بازسازي تشکيل داده است.

لطفي در کنار اعضاي جديد و يک عضو قديمي که نام او را هنوز نمي دانيم تمرينات خود را در مکتب خانه ميرزاعبدالله آغاز کرده است، تا ظرف شش ماه آينده کنسرت هايي را در داخل و خارج از کشور برگزار کنند هرچند تعداد اعضاي قطعي گروه هنوز مشخص نيست و لطفي هم قصد ندارد اسامي آنها را تا زمان بيرون آمدن CD گروه و اجرا اعلام کند اما بنا به گفته او عملکرد آنها تنها به بازسازي آثار گذشته محدود نمي شود بلکه گروه شيدا کارهاي جديدي را نيز ارائه مي دهد که يکي از آنها برنامه اي است براي مولانا.

زيدالله طلوعي يکي از اعضاي قديمي گروه شيدا زنده کردن دوباره شيدا و عارف را راه حلي براي جلوگيري از موسيقي بيهوده مي داند که تنها از عهده محمدرضا لطفي برمي آيد و بس.

از آن سال هايي که محمدرضا لطفي، محمدرضا شجريان، عبدالنقي افشارنيا، اسماعيل صدقي آسا، زيدالله طلوعي، بيژن کامکار، ارژنگ کامکار و هادي منتظري در کنار يکديگر به اجراي کنسرت و برنامه مي پرداختند، مدت ها مي گذرد. حالا ديگر جوان ها جا پاي بزرگان مي گذارند تا بار ديگر شيدايي ديگر بر سر زبان ها بيفتد. محمدرضا لطفي به هدف بنياد شيدا فکر مي کند و به سه سال آينده که مکان آن را از خيابان حقوقي به جاي ديگري منتقل کند و مي گويد استاداني به آنجا مي آيند که صرفاً موسيقيدان نيستند بلکه اديب و فيلسوف نيز در ميان شان پيدا خواهيد کرد. شايد شيداي جديد يک بار ديگر همچون اوايل تشکيل آن فضاي موسيقي را دگرگون کند. بايد منتظر ماند و ديد.
منبع :‌روزنامه شرق (سارا سماواتي ؛ويژه استاد محمدرضا لطفي )
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:49  توسط حجت ملائی چافی   | 

شلوغ ترين آپارتمان پيچ شميران

در يکي از کوچه هاي پيچ شميران، بر سردر آپارتماني قديمي، جمله موسسه آواي شيدا بر فلز حک شده است. در طبقه سوم اين آپارتمان، موسسه آواي شيدا، در کنار مکتبخانه ميرزا عبدالله و کارگاه سازسازي حالا چند ماهي است که آغاز به کار کرده. محمدرضا لطفي، موسس مرکز فرهنگي آواي شيدا، سال گذشته پس از 24 سال به ايران برگشت و موسسه آواي شيدا را پس از يک تعطيلي چهار ساله دوباره احيا کرد و درهاي مکتبخانه ميرزا عبدالله را گشود.

دو سال پيش؛ تابلويي کهنه آويخته بر در موسسه، تعطيلي آواي شيدا را به رخ مي کشيد اما حالا در روزهاي پيش از برگزاري کنسرت لطفي، دوباره شور و هياهويي در اين موسسه برپا است و آپارتمان شلوغ از آدم هايي است که هر کدام به کاري مشغول هستند. ديگر اندک اندک روزهاي سکوت و بي خبري موسسه سر آمده و انگار آواي شيدا دوباره زنده شده است.

سياست فرهنگي اين موسسه را محمدرضا لطفي مدير هنري و اجرايي طراحي کرده است که هدفش توليد موسيقي هنري است. لطفي پيش از اين گفته بود که به ايران آمده است تا موسيقي باکيفيت توليد کند و تجربيات گذشته اش را که از شاگردي در محضر استادان قديمي به دست آورده، به نسل بعدي منتقل کند؛ «مدت 10 سال است که تلاش مي کنم تا با حضور مجدد کارهايي را در زمينه موسيقي سازماندهي کنم تا حداقل جوانان و ديگر علاقه مندان به اين هنر بتوانند از تجربه آموزشي و هنري من حداکثر استفاده را بکنند.»

موسسه آواي شيدا در واقع دوباره شروع به کار کرد تا به کار نشر آثار بزرگترين موسيقيدانان قديم و ارائه موسيقي هاي آييني و بومي و تکنوازي ها و گروه نوازي هاي هنرمندان بپردازد. محمدرضا لطفي درباره فعاليت هاي خودش در اين موسسه گفته بود که قصد دارد موسسه آواي شيدا را به سطح کمي و کيفي بالايي در توليدات آثار موسيقي هنري برساند. «انتشار کتابچه هاي آموزش موسيقي، گاهنامه خبري و نشر کتاب و نوارهاي آموزشي به صورت تصويري و صوتي براي شناخت و آموزش موسيقي رسمي ايران، راه اندازي مکتبخانه ميرزا عبدالله و يک مدرسه موسيقي بر پايه اصول سينه به سينه، کارهايي هستند که مي توانند به توليد آثار موسيقي کمک کنند.»

در سال گذشته با وجود آنکه وقت زيادي به تعميرات و بازسازي موسسه گذشت اما پس از يک سال کارها به نظم درآمده و برنامه هاي کوتاه و بلندمدت اين موسسه هنري در حال پيشرفت است. اينها را پريسا ربيعي،مدير اجرايي موسسه آواي شيدا مي گويد و ادامه مي دهد؛ «آواي شيدا حدود يک سال قبل از اينکه آقاي لطفي به ايران برگردند، شروع به کار کرد و دورادور تحت مديريت ايشان اداره مي شد تا اينکه در اوايل سال 85 استاد لطفي به ايران آمد و به طور رسمي مسووليت مستقيم موسسه را بر عهده گرفت و از همان روزهاي نخستين ورودش يکسري پروژه هاي موسيقي را آغاز کرد که تعدادي از آنها حالا به بازار آمده اند و بقيه آنها در حال گذراندن مراحل پاياني هستند. پروژه هايي مثل «به ياد طاهرزاده و درويش خان» که از کارهاي قبلي موسسه شيدا بود، پس از ويرايش دوباره و ارائه طرح جديد منتشر شد. آلبوم «چهارگاه» نيز که پيش از اين منتشر شده بود با طرح جديد و در قالب CD و کاست به بازار آمده است.» آلبوم «هميشه در ميان» کار تازه لطفي نيز قبل از سال جديد منتشر شد. اين روزها «بال در بال» عنوان کار جديد موسسه است که قرار است در کنسرت استاد لطفي عرضه شود. «بال در بال» اجراي تار لطفي با شعرخواني هوشنگ ابتهاج (سايه) و تنبک نوازي قوي حلم است که به مناسبت هشتادمين سالگرد تولد هوشنگ ابتهاج آماده شده است.

موسسه آواي شيدا از سال ها پيش آلبوم هايي را از لطفي منتشر کرده است. آلبوم به ياد عارف، جانً جان، سپيده، گريه بيد، قافله سالار، پرواز عشق، رمز عشق، به ياد طاهرزاده و درويش خان، خموشا و به تازگي آلبوم «هميشه در ميان» و کار تازه استاد لطفي «بال در بال» همچنين آلبوم «هم نوازان شيدا» نيز که جزء کارهاي پيشين اين موسسه بوده، دوباره با تغييراتي قرار است وارد بازار شوند.

در حوزه سازسازي نيز آواي شيدا کتابي را منتشر کرده است. به گفته مدير اجرايي موسسه، کتاب چهره هاي گويا، کتاب مصور تاريخ سازسازان ايران است که مشتمل بر بيوگرافي مختصري از 33 سازنده ساز ايراني در کنار عکس هايي از اين سازندگان ساز با مقدمه لطفي و حجاريان است که بر اين کتاب نگاشته شده است که قرار است به همراه نمايشگاهي از عکس هاي کتاب و با حضور سازندگان ساز و قسمت هايي از سازهاي ساخته شده شان به نمايش درآيد.

«کتاب سال شيدا» عنوان کتابي است که تاکنون به هشتمين شماره خود رسيده است. اين کتاب که مي تواند مسائل نظري و تئوريک موسيقي ايران را مطرح کند، شامل مقالات تخصصي موسيقي ايراني است. تاکنون سرپرستي تهيه مطالب به عهده محمدرضا لطفي بود که با سکونت دائمي او، اين مسووليت برعهده محسن حجاريان قرار گرفت. موسسه آواي شيدا تلاش مي کند اين مجموعه مقالات ساليانه را به چاپ برساند تا بتواند بعد تخصصي تري به فعاليت هاي هيات تحريريه بدهد و روحيه مطالعاتي و نقد و بررسي موسيقي شناسان را تقويت کند. با توجه به تعداد زياد دانشجوياني که در عرصه هاي مختلف موسيقي فعاليت مي کنند، آواي شيدا اقدام به نشر بولتن داخلي با عنوان «نامه شيدا» نيز کرده است و از آنجا که اين نشريه به صورت رايگان در اختيار علاقه مندان قرار مي گيرد، شايد بتواند شناخت محصلين اين راه را در عرصه موسيقي ايران زمين و سنت هاي آن بالا ببرد.

«آواي شيدا» با همکاري مکتب خانه ميرزا عبدالله، زير نظر محسن حجاريان در حال تربيت گروهي محقق است تا روحيه جست وجوگري را در بين هنرآموزان تقويت کند و اين گروه بتواند در آينده، در زمينه مباحث تحقيقي موسيقي، به تربيت نيروهاي پژوهشي مشغول شوند.

با توجه به ضعف آوانگاري براي اجراي موسيقي ايراني، آواي شيدا، در تلاش است تا نغمات آوانگاري شده موسيقي را در اختيار محصلين مکتب خانه قرار دهد تا اجراي نت ها به اصل خود نزديک تر شوند. به گفته مدير اجرايي موسسه، آواي شيدا اقدام به چاپ نت هاي اساتيد رديف کرده است و در حال حاضر با نظارت لطفي در حال پيشروي است. «اولين کار اين گروه نشر «رديف استاد حسين ياحقي» است که در حال بازسازي و تصحيح است. قرار است هم نت هاي نوشته شده توسط استاد ياحقي به صورت کتابچه درآيد و هم موسيقي که ايشان کار کرده اند به صورت CD به بازار عرضه شود. اين کتابچه در حال حاضر در حال بازسازي و تصحيح است و بهزاد ياحقي، پسر شادروان استاد ياحقي، کليه مدارک لازم را در اختيار آواي شيدا قرار داده و مي رود تا کار به مرحله ارائه برسد. همچنين کارهاي نشريافته استاد لطفي نيز در دستور کار قرار دارد و به زودي نت هاي آثار استاد به صورت کتاب در اختيار علاقه مندان قرار مي گيرد. کتاب نت هاي استاد پايور نيز از ديگر کتاب هايي است که در اين زمينه قرار است منتشر شود.»

برنامه هاي ديگري قرار است تا پايان سال 87 از سوي موسسه آواي شيدا انجام شود؛ مقالاتي که لطفي از شماره يک کتاب سال شيدا نوشته است قرار است به صورت يک مجموعه مقاله به چاپ برسد. تاريخ صوتي موسيقي از سال 1900 تا 2000 نيز در حال حاضر زير نظر هوشنگ ابتهاج در حال اتمام است، همين طور کتاب تاريخ تشکيل چاووش و کتاب «سفر عشق» که خاطرات پنجاه سال موسيقي ايران است تا پايان سال 87 به چاپ مي رسد. تکنوازي هنرمندان جوان نيز در قالب CD از سوي موسسه انتشار مي يابد و براي يادبود درويش خان، قرار است برنامه اي برگزار شود و پوستري از او توسط آواي شيدا طراحي مي شود.

طرح چاپ يک مجموعه نفيس دوازده دستگاهي، شامل کنسرت هاي خارج از کشور لطفي که در اين 24 سال برگزار شده نيز براي نوروز 87 به بازار عرضه خواهد شد.
منبع :روزنامه شرق (سپيده شمس؛ ويژه استاد محمد رضا لطفي )
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:44  توسط حجت ملائی چافی   | 

تاکنون موسيقيدانان بسياري درباره هنر بداهه نوازي سخن گفته اند. بيشتر اين هنرمندان مدعي هستند که در صحنه از اين فرم زنده هنري استفاده مي کنند. من از آنچه شنيده و خوانده ام به اين نتيجه رسيده ام که هنوز افراد جوان و حتي باسابقه از مفهوم واقعي اين هنر آگاهي کافي ندارند. براي آشنايي بيشتر با ماهيت اين فرم زنده و خلاق مي توان نکات زير را مطرح و باز کرد تا بدين وسيله نقش هنر بداهه نوازي مشخص شود. هنر بداهه نوازي يعني اجرايي بر پايه حال دروني با توجه به دانش موسيقي رديف شده دستگاه ها.1 نوازنده براي متصل شدن به اين حال بايد راه هايي را در طريقت طي کرده باشد.

متاسفانه مدت ها است که مردم و اکثر هنرمندان معاصر، در استفاده بي مورد از اين کلمه، بار معنايي آن را فراموش کرده اند. اينکه مي گويند فلاني حال دارد، يا مجلس باحالي بود يعني آن فرد يا مجلس از آني برخوردار بود که ما را از خود بيخود کرده يا ما را از کثرت به وحدت رساند و اين وحدت بود که باعث لذت معنوي و شوق دروني و خوشحالي ما شد.

حال يعني کنوني که انسان را به ماوراي واقعيت هاي تلخ هدايت مي کند و ما را از کوچه هاي تنگ و تاريک عبور مي دهد تا به اين محدوده بي انتها برسيم. محدوده اي که هيچ من و مايي نيست و عشق و مهر سکاندار آن، خواهد بود و اين آن مي تواند يک لحظه يا چند ساعت يا يک عمر به درازا کشيده شود که با آن «آن جاودان». در صورتي که امروزه حال کردن يعني لذت بردن که شامل لذائذ نفساني دون نيز مي شود. همه ما حال دروني پرمعنايي را احساس کرده ايم. اما اکثراً بر اثر بي توجهي آن را از دست داده ايم يا به فراموشي سپرده ايم. نوازندگان که از معني «حال» دور افتاده اند، از موسيقي خلاق ايراني نيز فاصله گرفته اند و اين همان چيزي است که امروزه باعث رکود موسيقي ما شده است. اما چرا نمي توان از اين دانش و تکنيک سريع به حالي درخور اين موسيقي رسيد؟ جواب اين پرسش را بايد در دور بودن نوازندگان از اين «حال» دريافت.

تاکنون بسياري از استادان دستگاه شور را نواخته اند، اما چرا هنوز هنگامي که نواي ساز استادان کامل مثل حسن کسائي، سعيد هرمزي و اديب خوانساري را مي شنويم، باز حال ما دگرگون مي شود؟ استاد دوامي برايم تعريف مي کرد که؛ «هميشه حسين خان ابوعطا را با گوشه رامکلي شروع مي کرد و همواره آن را تثبيت شده مي نواخت. اما همه حضار با اولين نوا حالشان دگرگون مي شد. براي من اين مساله حکمت داشت و آن حالي بود که در خود حسين خان وجود داشت.»

اين مطلب نشان مي دهد که حتي ايجاد ملودي جديد هم ممکن است گاه براي رابطه برقرار کردن با شنونده کارگر نيفتد و يک ملودي يا آهنگ مي تواند به وسيله موسيقيدانان متفاوت چنان حالي در ما ايجاد کند که ما آن را جديد بپنداريم و اگر با ملودي جديد صورت گيرد مسلماً نغماتي نيز به تاريخ موسيقي ما اضافه مي شود. ما دو گروه نوازنده داريم؛ نوازندگاني که با شناخت ساز مي زنند اما «حال» ندارند و نوازندگاني که هم شناخت دارند و هم حال درونشان بالا است. «حال» با مقام عشق رابطه مستقيم دارد. عاشق بودن يا عاشق شدن به خود موسيقي نيز عنصر تعيين کننده اي است. کساني که از طريق موسيقي وارد درياي معرفت دل مي شوند قادرند که موسيقي ناب تري را در لحظه توليد کنند. اگر موسيقيدان از قبل، برنامه خود را ساخته يا علاوه بر آن نت آن را نيز نوشته و حفظ کرده و آنگاه به صحنه بيايد نبايد کارش را بداهه نوازي بنامد، بلکه بايد آن را آهنگسازي بنامد که تعريف غربي دارد. پس مي توان سه نوع فرم اجرا را اين گونه خلاصه کرد؛ گروه اول کساني که بدون اطلاع و وقوف در صحنه يا مجلسي نشسته و همان جا بنا بر حال آن لحظه شان دستگاه يا آواز مورد نظر را اجرا مي کنند. اين گروه بايد خلاقيت در ساخت داشته باشند.

گروه دوم کساني هستند که خود را براي اجراي مثلاً دستگاه سه گاه آماده کرده اند و با اطلاع مي نوازند. اين گروه ضرورتاً خلاق نيستند اما قادرند با موتيف هاي رديف و گسترش آن بازي هايي بکنند.

گروه سوم کساني هستند که خود را براي اجرا از طريق نوشتن اثر خود و حفظ کردن آن آماده مي کنند. اين گروه نيز بايد خلاقيت داشته باشند.

افرادي که از اين سه گروه خارج هستند کساني هستند که يا رديف را عيناً مي نوازند يا از قطعات ديگران استفاده مي کنند. گروه ديگري نيز هستند که رديف نوازند و نمي توانند ادعاي پرچم داري سه گروه بالا را داشته باشند. راويان همواره نگاه دارنده سنت هاي تاريخي کشور هستند و از جايگاه بالايي در حفظ سنت برخوردارند.

منبع؛دفترچه سي دي اثر «رمز عشق» شامل دونوازي محمدرضا لطفي(تار) و محمد قوي حلم (تنبک).

پي نوشت ؛

1- حال به تعريف فرهنگ فارسي (معين) عبارت است از؛ «آنچه به محض موهبت بر دل پاک سالک از جانب حق وارد شود، بي تعمد سالک و باز به ظهور صفات نفس زائل شود.»
منبع : روزنامه شرق (ويژه استاد محمدرضا لطفي)
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:41  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد "محمدرضا شجريان" چندي پيش نسبت به سرنوشت آواز ايراني پس ازخود اظهار اميدواري كرد. اما شاگردان شجريان چند نفرند و كداميك تاكنون توانسته اين اميد را برآورده كند؟

به جرات مي‌توان گفت صداي شجريان طي3دهه گذشته نماينده بي بديل آواز اصيل ايراني نزد ايرانيان بوده است. هرچند پرشمارند كساني كه غير مستقيم از اين استاد آواز ايراني تاثير گرفته‌اند يا حتي كاملا از صداي او تقليد مي‌كنند اما با اين حال تعداد كمتري توفيق آموزش مستقيم از وي را يافته‌اند.

شجريان خود گفته است : اصلا شاگردان من زماني كسي خواهند شد كه از شجريان تمرد كنند. اگر از شجريان گذر نكنند همان تكرار من هستند. من بارها گفته‌ام كه اگر شاگردان من موسيقي را در سطح من اجرا كنند، به اين معناست كه موسيقي درجا زده است. آنها بايد چند گام از من جلوتر باشند. شاگردان اگر تكرار استاد باشند، موسيقي در جا زده است.

از ميان شاگردان مستقيم شجريان مي توان به اسامي معروفي چون حسام الدين سراج، مظفر شفيعي، قاسم رفعتي، همايون شجريان، زنده‌ياد ايرج بسطامي، محسن كرامتي، علي جهاندار، حميد نوربخش و عليرضا قرباني اشاره كرد.

شهرام ناظري، علي رضا افتخاري و علي رستميان نيز مدتي نزد او بر روي رديف هاي آوازي كار كرده اند. گزارش زير از مصاحبه‌ها و اطلاعات موجود در شبكه اينترنت فراهم آمده است.

                        

حسام الدين سراج

----------------------

در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده اي صاحب ذوق ديده به جهان گشود. بزرگترين مشوق وي در تحصيل علم و هنر مرحوم پدرش بود . وي بر علوم قديمه و ادبيات احاطه داشت و از صداي خوش آهنگي برخوردار بود و با اساتيد ادب و هنر نظير استاد جلال الدين همائي , استاد تاج اصفهاني , استاد حسن كسائي و ..... حشر و نشر داشت , به همين جهت فضائي مستعد براي تربيت فرزندانش فراهم آورده بود.

سراج موسيقي را با آموختن تنبك از سيزده سالگي آغاز كرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغري آموخته و براي تكميل آن از اساتيدي چون فرامرز پايور , رضا شفيعيان و پشنگ كامكار بهره جسته است . در زمينه آواز از محضر مرحوم استاد محمود كريمي و استاد محمدرضا شجريان استفاده كرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ايشان اساتيد موسيقي و تحقيق در شيوه قدما بهره مي برد. شاگردي و تعلم را بالاترين توفيق زندگي خود مي داند و به همين لحاظ به موازات آموزش موسيقي تحصلات خود را در رشته معماري و شهر سازي در دانشگاه شهيد بهشتي ادامه داده و موفق به اخذ فوق ليسانس معماري شده است .

در برخي از آثار كه باصداي او شنيده ايم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بي نشان , آئينه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازي را نيز به عهده داشته است .

تحقيقاتي در باب زيبائي شناسي هنر و معماري و تطبيقث وجوه اشتراك هنرها دارد كه بصورت رساله نهائي دانشگاهي ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگي , هنري به چاپ رسيده است.

آثار موسيقي كه تاكنون از او منتشر شده است عبارتند از :

نينوا , باغ ارغوان , وصل مستان , شمس الضحي , ياد يار , آفاق عشق ( خسرو شيرين , ليلي مجنون ) , طريقت عشق , شرح فراق , آئينه رو , دل آرا , بي نشان , نگاه آسماني , نرگس مست , بوي بهشت , شهر آشنائي , روياي وصل , وداع , عشق و مستي , نازنين يار , ماه نو و آئينه و آه و ... .

تا كنون كنسرت هاي موسيقي موفقي در كشورهاي فرانسه , انگلستان , سوئيس , هلند , آلمان , يونان , اسپانيا , چين , تركيه , كره , كانادا , آمريكا , و روسيه داشته است .

در فرازي از يكي از مصاحبه هاي هنري چنين اظهار ميدارد : من خود را شاگرد كوچك مدارج نخستين آستان هنر مي دانم و اميدوارم تا آخر عمر خاك پاي اساتيد عارف و عاشق اين ديار سرمه چشم من باشد.

 علي جهاندار

----------------------

او خواننده كم كاري است كه در سال 1327 در روستاى شمام رودبار به دنيا آمد. با توجه به علاقه اش به موسيقي، به دليل نبود امكانات در زادگاهش فقط مي توانست با تقليد از موسيقي هاي پخش شده به خواندن بپردازد. وي مدتي بعد در استان خوزستان، به اداره فرهنگ و هنر وقت در اهواز مراجعه و از سال1348 با گروه فرهنگ و هنر اهواز همكارى كرد و از سال 54 از طريق كاست هاى شجريان به تمرين شيوه او پرداخت و از سال 62 نزد شجريان رفت و به صورت مداوم تا سال 71از آموزه هاى او استفاده كرد. مدتي بعد نيز با استاد حسن كسايي آشنا شد و اجراهاي مشتركي با استاد شجريان در برخي كشورها داشته است.

جهاندار فقط آلبوم "صبح مشتاقان" و "نقش پندار" را منتشر كرد كه فروش متوسطي داشت .

هر چند گوشه هايي از هنرنمايي پرويز مشكاتيان در آهنگسازي "صبح مشتاقان" به چشم مي خورد اما تقليد صرف و منحصر به فرد جهاندار از شجريان، به نظر كارشناسان لطمه شديدي به اين اثر زده است. شايد مخاطبان سخت گير موسيقي اصيل ايراني به اين باور اعتقاد داشته اند كه اگر بنا باشد اجرا‌هاي شجريان توسط كس ديگري مو به مو تقليد شود، همان بهتر كه به خود شجريان گوش دهند نه كس ديگر. به هر حال عليرغم علاقه شديد اين شاگرد به استاد و كم كاري وي در انتشار اثر، جهاندار را تا كنون در انتهاي فهرست ادامه دهندگان راه شجريان قرار داده است.

مظفر شفيعي

----------------

گفته مي‌شود شجريان تاكنون بارها از شفيعي به عنوان يكي از شاگردان برگزيده خود نام برده است. او متولد 1331 كاشان است، پس از فرا گرفتن مقدمات آواز ايراني نزد پدرش در سال 1353 نزد استاد اسماعيل مهرتاش راه يافت. در سال 1359 و پس از درگذشت مهرتاش، نزدمحمدرضا شجريان رفت و طي چند سال تا دوره عالي پيش رفت.

شفيعي درحال حاضر به تدريس و اجراي آواز مشغول است. او تاكنون كنسرت هايي در فرانسه و ايتاليا برگزار كرده است.

شفيعي معتقد است جنس و بافت و همه چيز صداي شجريان مخصوص خود اوست؛ مثل هر كسي ديگر كه بايد چنين باشد. اما با كمال تعجب اكثرا مي خواهند شبيه شجريان باشند يا بگويند شاگرد او هستيم...چون همه مي خواهند مانند استاد شجريان باشند.

او مي‌گويد: وقتي شخص مي خواهد كاري ارائه كند از صداي خودش دور مي شود و هيچ صدايي به دل تو نمي چسبد! اصلا گرمايي در صداها وجود ندارد. هيچ صداي شاخصي موجود نيست كه تو را تكان بدهد و نكته جديدي در آن باشد. صداهايي مثل بنان، قوامي، خوانساري، گلپايگاني و ايرج هم بودند و شجريان هم در كنار اينها حضور داشت. اينها همه خودشان بودند. كسي از كسي تقليد نمي كرد!

ايرج بسطامي

----------------------

ايرج بسطامي در اول آذرسال 1336 در شهر بم كوچه باغ جعفري، منزل پدري و جد پدري كه قدمت 120 ساله داشت متولد شد. وي از 5 سالگي به خواندن آواز علاقه داشت و هر يك از اعضاء خانواده از جد پدري گرفته تا پدر بزرگ و پدر در زمينه خواندن آواز و نواختن سازهاي مختلف تجربه داشتند.

او در كنار آنها با اصول موسيقي آشنا شد. سپس به فراگيري دستگاه‌هاي موسيقي نزد پدر خود پرداخت و از سنين نوجواني تحت تعليم عمويش ( يداله بسطامي ) قرار گرفت كه به رهبري وي گروهي با همكاري برادران بسطامي ايجاد شد كه در راديو و تلويزيون آن زمان و اردوهاي رامسر اجراي برنامه داشتند.

بعد از فوت يداله بسطامي، ايرج براي فراگيري آواز و رديف‌هاي آوازي نزد استاد شجريان آمد و با وجود مشكلات و مسافت راه به عشق فراگيري آواز، رنج رفت و برگشت بم ، تهران را به جان مي خريد.

بسطامي پس از چندي اتاقي در محله پامنار تهران اجاره كرد. به دليل وقايع انقلاب تمرين‌هاي آواز براي او بسيار دشوار بود. اما وي تا آنجا كه مي توانست به اين تمرين‌ها ادامه داد.

بعد از تعليمات استاد شجريان، عصر يك روز شنبه، در منزل وي با پرويز مشكاتيان آشنا و نزد ايشان به فراگيري تلفيق شعر و موسيقي پرداخت و اولين نوار خود را كه افشاري مركب بود با همكاري مشكاتيان به جامعه هنري عرضه داشت.

ايرج بسطامي در سن 40 سالگي به اوج فعاليت هنري خود رسيد و در طول چهارده سال فعاليت هنري خود يازده كاست به جاي گذاشت.

او به دور از جنجال و هياهوي هنري در شهرستان بم و استان كرمان به تدريس آواز و سرپرستي خانواده برادر مرحومش ( نصرت‌الله بسطامي ) پرداخت (‌ كه تنها بازمانده اين خانواده پس از فاجعه بم دختري است به نام « خاطره » )

ايرج بسطامي در عين حال كه از صداي رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصيت و هويت آوازي منحصر به خود داشت به اين سبب آواز او تنها به خودش شبيه بود. بدين ترتيب مرحوم بسطامي تنها شاگرد شجريان بود كه عليرغم درس گرفتن از استاد با صداي منحصر به فردش بي هيچ شباهتي به صداي استاد، مي‌خواند. با ادامه حيات او چهره‌اي ماندگار در موسيقي اصيل ايراني خلق مي‌شد.

همايون شجريان و سينا سرلك

------------------------------------

بدون شك شبيه‌ترين صداها به صداي محمدرضا شجريان از آن فرزندش همايون است و همين امر شايد باعث شود ديگران شبيه خواني در مورد شجريان را وا نهند!

شجريان در مصاحبه دو ساعته اي با شبكه جهاني جام جم از همايون و "سينا سرلك" به عنوان تنها كساني كه از سنين پايين نزد او مراحل آموزش را طي كرده‌اند ياد كرده است. سرلك از 12 سالگي و همايون از 10سالگي مراحل صداسازي و تكنيك هاي صدا و حنجره را آموزش ديده‌اند.

همايون شجريان متولد 31 اردي بهشت سال 1354 است . از كودكي به تشخيص پدرش تنبك را نزد استاد ناصر فرهنگفر و بعدها استاد جمشيد محبي آموخت ، گرچه بعدها در هنرستان موسيقي كمانچه را به عنوان ساز تخصصي انتخاب كرد و در خارج از هنرستان نزد اردشير كامكار به يادگيري آن پرداخت .

همايون شجريان را دوستداران و علاقه مندان موسيقي ايراني و علي الخصوص موسيقي خاص استاد شجريان از پيش تر ها مي شناختند . به عبارتي نام همايون براي آنان كه آثار و آوازهاي استاد محمدرضا شجريان را پيگيري مي كردند غريبه نبود . همايون در آلبوم آهنگ وفا با پدر همخواني هايي در برخي ابيات كرده بود و البته تمبك نيز زد . در خلال سال هاي 75 تا 79 و به خصوص در كنسرت هاي خارج از كشور استاد محمدرضا شجريان ، مشتاقان آواي استاد ، جواني را در كنار استاد ديده بودند كه تنبك مي زند و گاهي برخي ابيات را مي خواند.

در اردي بهشت ماه 1382آلبوم " نسيم وصل " كه اولين آلبوم مستقل همايون شجريان بود به بازار موسيقي كشور عرضه شد. بعدها دومين آلبوم او يعني " ناشكيبا " در 31 اردي بهشت سال 1383 به بازار عرضه شد .اما سومين آلبوم وي ، " شوق دوست " ، در اسفند ماه 83 خود را به بازار موسيقي معرفي كرد. نقش خيال " نيز در مهرماه 1384 بار ديگر نام او را بر سر زبانها انداخت.

همايون در اولين مصاحبه عمرش با روزنامه جام جم ، بيان كرده بود كه بسيار نگران اين است كه نتواند از زير سايه نام پدر بيرون بيايد . به عبارت ديگر او ضمن اينكه نهايت احترام را براي پدر قائل است اما دوست ندارد كوچكترين حركت او با يك استاد با سابقه پنجاه سال آواز خواني و مركب خواني كه در ذهن و حافظه مردم چهره اي ملي است مقايسه شود.

محسن كرامتي

-------------------

متولد 1326 درتهران است. فارغ‌التحصيل رشته نقاشي از دانشگاه تهران، خطاط، مترجم بيش از چهل عنوان كتاب و مؤلف فرهنگ اصطلاحات هنرهاي تجسمي و بالاخره يك خواننده پركار و محقق در موسيقي ايراني است. سالهاست كه به تدريس روايت و شيوه آوازي اولين و تنها معلم موسيقي مستقيمش، استاد شجريان مشغول است.

امكانات صوتي و صداي خاص كرامتي و وسعت بسيار خوب محدوده صوتي‌اش، امكان تقليد از ظلّي، شجريان، و بنان را در دوره جواني و آغاز آشنايي با موسيقي ايراني برايش فراهم مي‌كرد. اولين كار رسمي او، اجراي آواز چهارگاه در كاست صبحگاهي به سرپرستي و آهنگسازي حسين محمد عليزاده است. اين همكاري به صورت مستمر در گروه هم آوايان و اجراي كنسرتها ادامه پيدا مي‌كند. آوازهاي پنجه دشتي، دلدار، و... از اوست. تنظيم و اجراي رديف ميرزاعبدالله به صورت آوازي و با كلام گذاري وي از ديگر آثار اوست كه در حوزه رديف موسيقي ايراني يك كار نوع و بديع است.

حميدرضا نوربخش

-------------------------

نوربخش را در سال‌هاي ابتدايي دهه هفتاد، استاد فرامرز پايور و گروهش به دوستداران موسيقي معرفي كردند. خيلي‌ها او را شجريان آينده مي‌ناميدند.

او اگر چه در اندك زماني توانست نام خود را به فهرست كم‌تعداد شاگردان تأييد شده قديمي استاد شجريان اضافه كند؛ اما در سال‌هاي بعد با ورود پي‌درپي خوانندگان جواني كه همه آن‌ها به شيوه شجريان مي‌خواندند؛ به يكي از ده‌ها خواننده اين مكتب تبديل شد.

با اين وجود در دوره جديد نيز «حميدرضا نوربخش» به صورتي ديگر نام خود را- حداقل در ميان اهل فن- مطرح كرد. او اينك از معدود مدرسان دوره صداسازي به شمار مي‌رود.

صداسازي دوره پيش نياز آواز و رديف آوازي است كه قدمت تدريس آن به شكلي كه مدنظر نوربخش- دست پرورده استاد شجريان- است؛ به زحمت به يك دهه مي‌رسد.

اين دوره آموزشي در وضعيت اخيرش محل مناقشه و بحث‌هاي فراواني ميان كارشناسان موسيقي و آواز بوده است. موافقان صداسازي آن را لازمه فراگيري رديف و توليد صداي مطلوب مي‌دانند.

در مقابل اكثر مخالفان، بدون آن كه با اصل صداسازي مخالف باشند، معتقدند كه اولاً صداسازي همواره به نوعي در دوره‌هاي آموزشي آواز وجود داشته و ثانياً بيشتر خوانندگان قديمي ضمن داشتن صداهاي مستقل به خوبي و با كمترين نقص آواز مي‌خوانده‌اند.

نوربخش درباره خودش مي گويد: من تا قبل از 18 سالگي تحت تاثير تاج بودم و چون تاج با پدرم موانست داشت بسيار به آواز و شخصيت تاج علاقمند بودم، بنابرين به شيوه ي او كاملا واقفم اما با حضور خدمت استاد شجريان بطور كامل شيوه ام تغيير يافت.

حميدرضا نوربخش در آبانماه سال 1344 در خانواده اي كه علم و دانش و ذوق و هنر تنها ميراث ماندگار و مستمر نياكانش بود ، در شهر قم ديده به جهان گشود. برخوردار بودن از نعمت پدري كه خود با مكاتب آوازي قدما آشنايي كامل و با آخرين بازمانده آنان ، مرحوم استاد تاج اصفهاني ارتباطي وثيق و صميميتي پايدار داشت ، نوربخش را از هنرجويان بلاواسطه مكتب آوازي تاج قرار داد. وي گذشته از تحصيلات دانشگاهي در رشته حقوق ، سالها در ادبيات فارسي و عرب در محضر فرهيختگان و اساتيد صنايع بديعي عروض ، قافيه و معاني بيان ، كسب كمال كرده است. درك حضور تنها يادگار خاندان موسيقي ، مرحوم استاد احمد عبادي ، از توفيقاتي است كه وي را شامل گرديد. آنگونه كه در چهار سال پاياني عمر استاد عبادي ، نوربخش با حضوري مستمر در محضر ايشان گذشته از نكته آموزي ، شديدا مورد توجه و علاقه خاص ايشان قرار گرفت. آنچنان كه استاد عبادي بارها در مجالس و محافل هنري ، نوربخش را از اميدهاي آينده آواز ايران عنوان مي كرد. همزمان با تحصيلات دانشگاهي موهبت شاگردي در محضر استاد بزرگ آواز ايران محمدرضا شجريان از فرصتهاي مغتنمي بود كه نصيب نوربخش گرديد و پس از گذشت سالها اين ارتباط علمي و آموزشي همچنان برقرار است. كاست پرده عشاق در قالب كاري از استاد فرامرز پايور و كنسرت گروه عارف با آهنگسازي استاد پرويز مشكاتيان ، كارهاي منتشر شده از نوربخش مي باشد. وي همچنين دو سال رياست هنرستان موسيقي پسران را عهده دار بوده است.

قاسم رفعتي

---------------

سال 1324 خورشيدي در شهر تهران به دنيا آمد و هنوز بيش از دوازده بهار از عمرش نگذشته بود كه شروع به خواندن و فراگيري علم موسيقي كرد. او در ابتدا نزد استاد مسعود حسنخاني رفت و مدت چهار سال به رمز و راز و فراگيري گوشه‌ها و مقام‌هاي آواز ايراني پرداخت و به واسطه هوش خدادي و استعدادي كه داشت به سرعت، بسياري از گوشه‌هاي موسيقي ايراني را آموخت و بعد نزد استاد محمود كريمي معلم و مربي آواز رفت و حدود هفت سال هم از مكتب اين استاد بزرگ بهره‌ور شد.

به هر حال قاسم رفعتي با داشتن صداي خداداي و هوش سرشار و استفاده از مكتب هنرمندان، در سال 1324 فعاليت‌هاي خود را در برنامه "شما و راديو" آغاز كرد و سپس در برنامه‌هاي متعدد راديو و تلويزيون شركت كرد و همكاري‌هاي او تا به الان نيز ادامه داشته است.

قاسم رفعتي هنرمندي حساس و از خانواده‌اي با دانش و فرهنگ است به طوري كه خود بسياري از اشعار ديوان شعرا را از حفظ دارد و جدش مرحوم حاج محمد صادق متخلص به (رفعت سمناني) است كه صاحب ديوان شعر مي‌باشد و پدر او نيز از صداي شيوايي برخوردار بوده است.

وي از سال 1359 به بعد به نزد محمدرضا شجريان رفت و به تحقيقات در زمينه دوره عالي آواز پرداخت. قاسم رفعتي آثار متعددي را اجرا كرده است كه سازنده آنها هنرمنداني چون: همايون خرم - حسين يوسف زماني - حسن يوسف زماني - مهيار فيروز بخت - حسين فرهاد پور - محمد عبدالصمدي - بيلگلري پور و شهريار فر يوسفي و ... بوده‌اند.

از آثار وي مي‌توان "سحرگهان" كه سالهاي بسياري ميهمان سفره اسحار و عجين با لحظه مناجات و اجابت دعاست را نام برد .

سحرگهان حكايت آوازي است كه خواب غفلت، مومنان را فرا نگيرد. اين آواز خوش كه با صوت موذن خوش لهجه رنگي الهي مي‌گيرد، از اين رو هميشه شنيدني است كه دلي پرسوز و نوايي عاشق آنرا زمزمه كرده است. منبع :‌فارس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 10:45  توسط حجت ملائی چافی   | 

محمدرضا لطفى ۱۳۲۵ ـ گرگان
نوازنده تار وسه تار ، نواساز ومدرس
آثار: سلسله نوارهاى «چاووش» (اجراهاى گروه شيدا همراه هنرمندان مختلف)
آلبوم كتاب وصفحه گرامافون «موسيقى آوازى ايران» (رديف استاد عبدالله دوامى) ، نوارهاى «رديف موسيقى ايران» (يادواره استاد برومند)
«چشمه نوش»(با صداى محمدرضا شجريان) ، «رمز عشق»،«پرواز عشق» ،«بسته نگار» ، «به ياد درويش خان» كتاب هاى «شور، مادر دستگاه هاست» (منتشر نشده) و ...
كتاب سال شيدا(۴ جلد) و تعدادى مقاله

193176.jpg
نه تنها در موسيقى، كه در تمام منظومه هنر وانديشه و فرهنگ ملل، معدودى از نوابغ هستند كه شيوه ها، سبك ها و روش هاى تأليف آثار هنرى را بنيان مى گذارند و با شاهكارهايشان و نيز با مقلدانشان شناسايى مى شوند. اما گروهى ديگر هم هستند كه در مرتبه اى ديگر جاى مى گيرند ونقش آنها در مسير تحولات حيات يك فرهنگ ويك ملت ، نقشى است فرهنگساز، امانت دار، بدعت گزار و برآورنده نيازهاى زمانه خود در هنرى كه بدان تسلط دارند. در قرن گذشته، عبدالحسين شهنازى، حبيب سماعى و سعيد هرمزى ، اعجوبه هاى نوازندگى بودند و خلاقيت آنها، تأثير زيباشناسى شگرف بر حافظه زمانه شان داشت. اما استاد ابوالحسن صبا، اعجوبه اى ديگر از همان نسل، داراى نقشى ديگر وسهمى مهم تر بود.استاد صبا از «فرهنگسازان» است و در او شرايطى جمع شده بود كه در هيچ كس ديگر، وجود نداشت. در هنرهاى سنتى ايران، مجموعه دانش نظرى، ممارست عملى در فنون اجرا و رويكرد قوى در معنويت، با گذشتن از صافى وجود انسان تهذيب يافته، قابل تقطير وتبديل به آثار هنرى اصيل وماندگار است. در هر دوره، نادره هايى هستند كه مى توانند چكيده سلوك درونى خودرا با هوشمندى خاص، سمت وسويى اجتماعى و برون گرايانه ببخشند و نيروى آن را براى احياى هنر اصيل به كار بيندازند. در موسيقى ايرانى(موسيقى شهرى برپايه رديف) محمدرضا لطفى، موسيقيدانى از اين «نادره كاران» است. هنرمندى چندبعدى، فرهيخته و «جريانساز» كه بخش عظيمى از موسيقى سى سال گذشته ما هنوز زير نفوذ سايه قوى و مقتدر اوست هرچند كه بيست سال است به حكم ضرورت در خارج از ايران زندگى مى كند.
| سخن گفتن از محمدرضا لطفى به ظاهر ساده وبه واقع ، دشوار و پيچيده است. شخصيت چند وجهى او عامل اين دشوارى است ، به طورى كه او را از حد يك موسيقيدان ممتاز بالاتر مى برد ومسؤوليت پذيرى فرهنگى او را در دوران شور و شوق فعاليت هايش و درعصرى كه سنت موسيقى اصيل شهرى ايران يكى از بحرانى ترين دوران خودرا مى گذراند، به عنوان موضوعى بس قابل مطالعه و شايان توجه ، مطرح مى كند.
او نوازنده چيره دست سازهاى موسيقى دستگاهى ايران است و به ويژه او را درنواختن تار وسه تار داراى لحن و بيان اختصاصى مى شناسند. همچنين بسيارى ازنوازندگان متبحر وحرفه اى درسازهاى نى، كمانچه وسنتور، او را نوازنده اى مسلط و «تك» (يگانه) مى دانند و طرفه اين كه هر كدام از اين نوازندگان، معتقدند كه لطفى آن ساز موردعلاقه آنها را بهتر مى نوازد تا ديگر سازها را؛ در حالى كه لطفى با فروتنى بسيار، خود را نوازنده حرفه اى كمانچه ونى و... نمى داند وبه سادگى مى گويد:«سى سال پيش من اين سازها را در كنار سازهاى اختصاصى خودم (تار و سه تار) در تنهايى مى نواختم و دغدغه ام اين بود كه اين سازها از بين نروند وبالاخره نوازندگان علاقه مندى براى هر كدام از آنها پيدا شود» ؛ چنين هم شد و بسيارند نوازندگان مجربى كه ابتداى كار و قوى ترين انگيزه شان براى هنرمند شدن را تشويق ها و راهنمايى هاى استادانه محمدرضا لطفى مى دانند.
براى جوانان امروز كه موسيقى ايرانى را انباشته از نوازندگان سازهاى رديف (تار، سه تار، كمانچه، سنتور و...) ديده و به ديدن وشنيدن آنها عادت دارند، دشوار است كه وضعيت سى تا چهل سال پيش را مجسم كنند و شگفت زده خواهندشد اگر بشنوند درآن زمان، سازهايى چون كمانچه و سه تارعملاً درحال نابودى بودند و موسيقى رديف خريدارى نداشت و درعصر گيتارها و ويولون ها، درعصرى كه ازيك سو خوانندگان پاپ كامرانى كردند و ازسوى ديگر ميراث موسيقى قديم، در سطحى متوسط و حتى نازل معرفى مى شد، لطفى چه حركتى را آغازكرد و هنرموسيقى رديف چه روزگار عسرتى را مى گذراند. بررسى اين بستر تاريخى، نوشتن درباره اين هنرمند بزرگ را دشوارتر و پرمسؤوليت تر مى كند.
| محمدرضا لطفى، زاده خانواده اى نيمه گرگانى ـ نيمه آذربايجانى است. صداى تار برادر بزرگش (كه البته حرفه اى نبود و براى خود مى نواخت)، اولين دريچه آشنايى او با موسيقى بود. البته غير از راديو كه در اكثر خانه ها و خانواده هاى سالهاى ۱۳۳۰ـ۱۳۴۰ وجودداشت. مادرش كه بانويى اهل فرهنگ بود، صداى تار را بس خوش مى داشت و عمه او، شيدايى روح نوجوان مستعد و حساس را درك مى كرد و از تشويق و ترغيب او دريغ نداشت.
لطفى از آن دوران با مهر و زيبايى يادمى كند، با نكته اى ظريف، گاهى يك خويشاوند خوب، مى تواند زندگى آدم را دگرگون كند. درمحيط خانوادگى او البته مانع جدى براى موسيقى آموختن وجودنداشت. لطفى جوان ابتدا ويولون مى نواخت؛ و از اقبال يا حسن تقدير موسيقى ايران بود كه به جاى آن «تار» را برگزيد. درنوجوانى به تهران آمد و دركلاسهاى شبانه هنرستان موسيقى ملى (به سرپرستى محمدعلى اميرجاهد) اسم نوشت. او از اين «دوران هنرستان» بسياركم يادكرده است و تنها مطلبى كه مسلم است، تعليم او از استادى بزرگ است كه شصت سال تمام مكتب اصيل تارنوازى و چراغ روشن هنرپدرانش را زنده نگه داشت. استادعلى اكبرخان شهنازى درآن هنرستان معلم تار بود و حبيب الله صالحى، شاگرد وفادار و نيز درهمان جا تدريس مى كرد. اما انرژى شگرف لطفى جوان به آموزشهاى هنرستان محدودنشد. ازآنجا كه هنوز اتوبيوگرافى هنرمند به قلم خودش منتشرنشده و اسناد و مدارك كافى براى بررسى دقيق زندگى هنرى ايشان در دست نيست درباره سالهاى جست و جو و روحيه طلبگى مشهود او نمى توان اظهارنظر دقيقى كرد. مسلم اين است كه لطفى جوان درآن سالها، هنرمندى بود اهل دانستن و پرسيدن و جست وجو كردن و برخلاف اكثر افرادى كه بعد از مختصر تبحرى در سازنواختن، بلافاصله به دنبال تريبون هاى صحنه اى و رسانه اى بودند و يا به مجلس آرايى و شكرافشانى سرگرم مى شدند، او نه به دنبال چنين فضاهايى بود ونه حتى اصرارى به جست وجوى ملودى هاى زيبا و ناشناخته نداشت. ذهنيت جدى، انديشمند و روش مند لطفى درگير با سؤالات اساسى ترى بود.
193170.jpg
به دنبال فهم ريشه ها، زيباشناسى درونى و بنيانهاى سازنده موسيقى ايران، روشن است كه آنچه به نام موسيقى ايرانى در سالهاى دهه ۱۳۴۰ از راديو و تلويزيون پخش مى شد، به هيچوجه نه او را جذب مى كرد و نه راضى مى ساخت. گرچه او خيلى زود درنوازندگى تار به تسلط تكنيكى رسيد و باتوجه به آنچه كه درزمان او از هنرستان و رسانه هاى جمعى شناخته مى شد، درتارنوازى به حدى از توانايى بود كه هركارى مى خواست، مى توانست اجراكند مى توان حدس زد كه مسير حقيقى سرنوشت او از چه دورانى آغازشد.
از سالهاى ۱۳۴۷ـ۱۳۴۹ با ورود به مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران و اولين بخش موسيقى دانشگاهى (در دانشكده هنرهاى زيبا ـ دانشگاه تهران) و آشنايى با استادان گوشه نشينى كه آخرين وارثان و حافظان گنجينه فنون و تفكر موسيقى هنرى ايران بودند.
محمدرضا لطفى بعد از آشنايى با اين استادان (كه غير از چندنفر، تقريباً همگى آنها شاگردان بازمانده ازمحضر درويش خان بودند) ذهنيت ديگرى يافت و دنياى شگفت انگيزى را كشف كرد كه تا آن زمان براى او ناشناخته مانده بود. او دركشف اين دنياى جديد و درعين حال قديمى، دنياى نهفته درون و ناخودآگاه خود را شناخت و شبانه روز بدان پرداخت.
همان طور كه براى ديگر همنسلان بااستعداد، نظير حسين عليزاده، داريوش طلايى، ناصر فرهنگفر، جلال ذوالفنون و مجيد كيانى اين اتفاق افتاد، و البته دست آخر براى محمدرضا شجريان كه به اين شاگردان پيوست وآينده هنرى او در اين مسير رقم خورد. تمام اين هنرمندان پيش از پيوستن به مكتب آموزشهاى استاد نورعلى خان بودند، نوازنده و معلم و موسيقى شناس والامقام، نزد اساتيد هنرستانى، دوره هاى آموزشى مفصلى را گذرانده بودند، اما بعد از ورود به اين مكتب و كار در مركز حفظ واشاعه، زير نظر بهترين استادان كهنسال نظير سعيد هرندى و عبدالله دوامى و يوسف فروتن و... با دنيايى آشنا شدند كه زندگى هنرى آنها را منقلب كرد و آينده موسيقى ايران در سالهاى ۱۳۶۰ ـ۱۳۸۰ را رقم زد. محمدرضا لطفى، دانشجوى ممتاز گروه موسيقى در دانشكده هنرهاى زيبا كه پايان نامه خود درباره موسيقى آوازى ايران را زير نظر استاد برومند ودكتر محمدتقى مسعوديه مى نوشت، مجموعه خصوصياتى را داشت كه او را آهسته آهسته طلايه دار و سرپرست جريان احياى موسيقى هنرى ايران، به جامعه معرفى مى كرد. جامعه موسيقيدان با اين مجموعه خصوصيات عالى و هنرمندانه آشناست و هر كدام از معاشران او در آن زمان، با تحسين و آفرين از آن استعدادهاى گوناگون سخن مى گويند. اما بى ترديد آنچه مجموع اين خصوصيات را به هم پيوست و آن حركت شگفت را آفريد، اعتقاد حقيقى و عميق او به اصالت و صحت كار و هدفش بود. محمدرضا لطفى جوان در آن زمان، تواناترين هنرمند نسل خود و بسيار جدى بودكه «استادان كامل» چون حسن كسايى و تاج اصفهانى و اديب خوانسارى و هنرمندان بزرگى چون جليل شهناز و غلامحسين بنان، به ميل و رغبت با او همنوايى مى كردند. او آسان به اين جايگاه نرسيد و با كارشكنى ها ومخالفت هاى آزاردهنده اى روبرو شد و همه را به آرامى و شكيبايى تحمل كرد تا اينكه به تدريج مجبور شدند در برابر ايمان و عشق و استعداد او تسليم شوند. تصدى امير هوشنگ ابتهاج، (شاعر ارزنده اى كه موسيقى اصيل را به خوبى مى شناخت) در راديو، راه را براى معرفى او و همنسلانش هموار كرد و اين اتفاقى بود كه به رشد جريان سازى فرهنگى او بسيار مدد رساند. دريك فاصله زمانى ده ساله ۱۳۶۲ـ ۱۳۵۲ كه سه سال آن (۱۳۶۲ ـ۱۳۵۹) نيز در تعليق و بلاتكليفى موسيقى گذشت، اين جريان درخشان و متمركز وپركار، شكل گرفت و قوى ترين تأثيرها را گذاشت؛ گروه شيدا، گروه عارف، كانون هنرى و فرهنگى چاووش آغاز به كار كردند. استعدادهاى جوانى از شهرستانها آمده بودند؛ زير نظر لطفى تعليم گرفتند و قوام ذهنيت يافتند و راه آينده خود را پيدا كردند. يك سلسله برنامه هاى شنيدنى و ارزشمند در راديو و تلويزيون و با حمايت هوشنگ ابتهاج از آنها ضبط شد.
نوازندگان ـ آهنگسازان پراستعدادى مثل حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان با اين جريان همكارى كردند و آثارى ارزشمند آفريدند. برنامه هاى «گلچين هفته» در راديو نيز يادگار همين ايام است. با حضور محمدرضا لطفى كه بسيارى از جوانان امروز او را قدرتمندترين شخصيت موسيقى در جريان هنر آن زمان مى شناسند، جنبه هاى تازه اى از حضور موسيقى و موسيقيدان طرح شد كه تا پيش از او نبود؛ نظير توجه به ميراث هنرى قديم، مسأله غرب و رويارويى با سنت، نقد تجددگرايى موسيقى، توجه به ميراث موسيقى بومى و اشتراكات آن با رديف، تعهد سياسى اجتماعى موسيقيدان، همگامى با حركتهاى مردمى (از ياد نبريم كه مؤثرترين جريان موسيقايى در سالهاى تب و تاب انقلاب ۱۳۵۶ ـ۱۳۵۷ متعلق به لطفى، عليزاده، مشكاتيان و همكارانشان بود و شايد تنها طيف معتقد و مصر در براندازى رژيم پهلوى بين موسيقيدانها) آثارى چون سپيده، جان جانان، به ياد عارف و … يادگار اين دوران است. همچنين تعدادى سرود ميهنى كه از جنبه هنر موسيقى و زيبايى ساخت و اجرا، در تاريخ موسيقى معاصر بى نظير است.
ساخت سرود ميهنى و سياسى از عصر عارف (انقلاب مشروطيت) تا زمان لطفى و همنسلان او (عليزاده و مشكاتيان)، معطل و متروك افتاده بود و جز يك سرود (اى ايران ـ خالقى و گل گلاب ـ ۱۳۲۳) باقى آثار دراين زمينه، از اصالت ايرانى و ارزش هنرى و تأثيردر مخاطب، عارى بودند و جنبه اى رسمى و فرمايشى داشتند. بعد از دوره خلاقيت لطفى نيز تا به حال سرود ميهن ارزشمند و هنرمندانه بسيار كم ساخته شده است. استعداد خلاق او در ساختن ساير فرم هاى موسيقى ايرانى ـ از كلاسيك تا تجربه هاى نو ـ جوشان و زايا بوده است. از تصنيف بسيارزيباى سه گاه با مطلع «غمت در نهانخانه دل نشيند» تا «داروگ» با شعر نيمايوشيج، ازساخته هاى صرفاً «سازى» او با آن همه غناى نغمگى و معمارى دقيق ملودى ها تا شوريدگى هاى شاعرانه اى كه در بداهه خوانى هاى برنامه «ساز و آواز» او موج مى زند و قلب هاى شنوندگانش در پنجه قوى و مؤثرش مى فشارد.
| گذشته از اينها، محمدرضا لطفى، با مطالعه اى «وسيع ـ مشرب»در تاريخ و شعر فارسى و با صفت جهانديدگى اش و حساسيتى كه درقبال موسيقى، طبيعت و انسانها دارد و با آن روحيه صلح طلبى ذاتى هنرمندى است «تك» و بى بديل؛ و تبلورى فرهنگى و كامل است. دانش عميق او در موسيقى ايرانى بر يك يا چند بعد محدود نيست. او مانند استاد ابوالحسن صبا موسيقى را از چند جنبه مى شناسد و دريافت هايش را از صافى ذهن هوشمندش عبور مى دهد و از آن كيميايى مى سازد براى راهنمايى هنرجويان، گاه حرفهايش درباره تغيير وضعيت مضراب روى سيم ها، انداختن تكيه و تأكيد روى صدايى معين، نحوه ادارى شعر درموسيقى، انتخاب چوبى مناسب براى ساختن سه تارى خاص، و صدها و صدها نكته طلايى و كمياب. يكباره زندگى درونى و موقعيت حرفه اى نوازنده اى، خواننده اى، سازتراشى و يا آهنگسازى را متحول كرده است.
| دوره كارو خلاقيت محمدرضا لطفى در ايران، بيش از هفت سال نبود، ولى در همين مدت عميق ترين تأثيرها را بر نوازندگى و آهنگسازى موسيقى رديف ـ در فرم هاى گروه نوازى و تك نوازى ـ ايجاد كرد. متأسفانه شرايط اجتماعى براى ادامه كار او هيچ وقت مساعد نشد و تلاش صميمانه او براى ايجاد مجدد آن فضاى همدلانه دهه ۱۳۵۰ را ناكام گذاشت. لطفى در دوره مهاجرت خود نقش مهمى رابراى معرفى موسيقى ايرانى در كشورهاى جهان به ويژه ايالات متحده آمريكا ايفا كرد و تحليل اين بخش از زندگى هنرى او، بدون دستيابى به اسناد و مدارك، وظيفه اى است دشوارتر. او بار امانت خود را برده و كارى را كرده است بيش از توان و مسؤوليت يك موسيقيدان، با اين حال به قول شاگرد وفادارش ارشد تهماسبى: «موسيقى ما هميشه بى او چيزى را كم دارد. جايش به راستى خالى است.»
سيدعليرضا ميرعلى نقى:روزنامه ايران
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 22:7  توسط حجت ملائی چافی   | 

            
فرهنگ شريف نوازنده برجسته و پيشكسوت موسيقي سنتي ايران براي شناساندن موسيقي ايران و اجراي برنامه به انگلستان مي رود .
فرهنگ شريف نوازنده برجسته تار  گفت ؛ سفر به انگليس كه در 15 روز آينده صورت مي گيرد به دعوت سازمان ميراث فرهنگي كشور بريتانيا بوده و در دانشگاهي به بحث و گفت و گو پيرامون موسيقي ايران و اجراي موسيقي ايراني و بداهه نوازي تار خواهد پرداخت .
استاد شريف با اشاره به اينكه در  سفر به انگليس 5 جلسه كلاس آموزشي موسيقي ايراني را نيز در دانشگاه براي دانشجويان برگزار خواهد کرد افزود :به همراه كلاسهاي آموزشي يك شب نيز در اين كشور به تكنوازيي و بداهه نوازي تار خواهم پرداخت . منبع :‌ايلنا
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 20:57  توسط حجت ملائی چافی   | 

فردا هفتاد و هفتمين سال تولد «همايون خرم»نوازنده برجسته ويلن و آهنگساز است.

استاد «همايون خرم» در سال 1309 متولد شد.از آنجايي كه مادرش از شيفتگان موسيقي اصيل ايراني بود و از مقام هاي موسيقي ايراني به دستگاه همايون علاقه‌اي وافر داشت به همين دليل هم نام «همايون»را براي فرزند خود انتخاب كرد.

«خرم» در سن 10-11 سالگي به مكتب استاد صبا راه يافت و به علت استعداد شگرف در 14-15 سالگي به عنوان نوازنده 14 ساله، در راديو ساز تنها اجرا كرد. بعدها در بسياري از برنامه‌هاي موسيقي راديو،خصوصاً در برنامه گلها، به عنوان آهنگساز، سوليست ويلن و رهبر اركستر آثاري با ارزش ارائه داد.

«همايون خرم»به موازات فعاليت در موسيقي ايراني، از كسب علم نيز غافل نبود و در اكثر مراحل تحصيل از شاگردان ممتاز بود و تحصيلات عاليه خود را تا اخذ دانشنامه در رشته مهندسي برق ادامه داد. سمت هاي ايشان در زمينه هنر و موسيقي؛ عضويت در شوراي عالي موسيقي راديو، رهبري اركستر سازهاي ملي، استاد دانشكده موسيقي ملي و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامه‌هاي موسيقي ايراني و خصوصاً برنامه گلها، رهبري اركستر گلها و سوليست ويلن بوده است. همچنين او در ضمن تسلط در نوازندگي و بداهه نوازي، آهنگسازي خلاق در عين حال مسلط به ظرايف نظري و تئوريك موسيقي ايراني است و از اين نظر پژوهشگري با ارزش و محققي ممتاز به شمار مي‌رود.

«خرم»اجرا در برنامه‌هاي متعدد در گلهاي رنگارنگ،برنامه هاي موسيقي FM راديو، برنامه‌هاي بداهه نوازي در راديو، تعدادي برنامه تك نوازان با همكاري هنرمندان ديگر به صورت همنوازي؛ همچنين همنوازي با هنرمنداني مانند شادروان استاد جواد معروفي، استاد جليل شهناز، استاد فرهنگ شريف و شادروان منصور صارمي همراه با ضرب شادروان جهانگير ملك و شادروان امير ناصر افتتاح را در كارنامه هنري خود دارد. همچنين از آثار اين هنرمند مي توان به ساخت قطعاتي چون تو اي پري كجايي، امشب در سر شوري دارم،ساغرم شكست اي ساقي، رسواي زمانه منم، آيا همه شما بي‌گناهيد، اشك من هويدا شد، پيك سحري، بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت، ساقي ببين، دل پريشانم زغم گرفته، آواي خسته دلان و....اشاره كرد.

از آثار مكتوب اين نوازنده ويلن نيز مي‌توان به كتاب رديف اول چپ كوك شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادي از آهنگ ها و رديف دوم راست كوك شامل تعدادي از پيش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها كه هم اكنون در حال آماده سازي و چاپ است،اشاره نمود.

منبع : فارس

+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 21:15  توسط حجت ملائی چافی   | 

   
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 17:24  توسط حجت ملائی چافی   | 

                  
 
بيست و دومين نواده مولانا جلال الدين محمد بلخى نشان مولانا را به استاد آواز ايران، محمدرضا شجريان اعطا كرد. به گزارش ايسنا، اين نشان كه منقش به بارگاه مولوى است ، از سوى آسين چلبى شامگاه روز سه شنبه به شجريان تقديم شد.
در مراسم پايانى عبدالباقى گولپينارلى - مولوى پژوه تركيه اى - كه به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا در تالار علامه امينى دانشگاه تهران برگزار مى شد، عنوان كرد، افسانه اى است در قونيه كه سال هاست مى شنويم؛ سال ها قبل، شخصى وارد بارگاه حضرت مولانا شده و با صوتى داوودى در بارگاه او خوانده است. اين افسانه در قونيه دهان به دهان چرخيده است. امروزه مطمئن شدم كه اين افسانه درباره محمدرضا شجريان است. از ايشان مى خواهم همان طور كه در بارگاه جد بزرگ شان با آن صوت داوودى خوانده اينجا هم برايمان بخوانند.
297783.jpg
استاد شجريان نيز در سخنانى اظهار كرد، نمى دانستم كه قرار است مرا پشت تريبون دعوت كنند تا حضور ذهن بيشترى داشته باشم كه دست كم يكى از اشعار مولانا را بخوانم؛ سپاسگزارم از برگزاركنندگان اين مراسم، مولاناشناسان و كسانى كه در مولانا خلاصه شده اند، با او زندگى كردند و به احترام همه آنها در اين جلسه حضور يافته ام.
استاد شجريان افزود كه نمى خواهد اين اجرا مانند اجراى سال ۷۰ باشد؛ به اين دليل از كسى براى نواختن ساز دعوت نمى كند. سپس با صداى آواز محمدرضا شجريان همايش به پايان رسيد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 7:12  توسط حجت ملائی چافی   |