|
|
|
|
|
استاد «محمدرضا شجريان»به همراه گروه آوا از 8 تا 15 مرداد در تالار بزرگ كشور كنسرت ميدهد؛ در نشست مطبوعاتي كه صبح امروز (چهارشنبه )با حضور«همايون شجريان»،«حميدرضا نوربخش» خواننده و مديرعامل خانه موسيقي و تني چند از مسئولين برگزاري اين كنسرت در موسسه موسيقي دل آواز برگزار شد،«همايون شجريان»خواننده و نوازنده تنبك در غياب پدر به تشريح برنامههاي اين كنسرت پرداخت.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 17:44 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
مديرعامل خانه موسيقي ايران گفت: كنسرت موسيقي استاد "محمدرضا شجريان" هشتم مرداد ماه در تالار وزارت كشور در تهران آغاز ميشود. "حميدرضا نوربخش" روز چهارشنبه گفت : كنسرت استاد شجريان در روزهاي ۱۴ ، ۱۱ ، ۹و ۱۵مرداد ماه ادامه مييابد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 14:56 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||||||||
|
||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386ساعت 20:40 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||||||
|
|
|
|
|
همزمان با سومين روز درگذشت « افسر شاهوردياني » مادر استاد محمدرضا شجريان عصر روز يکشنبه مراسم ترحيم و بزرگداشتي در مسجد نور تهران برگزار شد. در اين مراسم كه به همت خانه موسيقي برگزار شد جمع فراواني از هنرمندان از جمله حميدرضا نوربخش مديرعامل خانه موسيقي، علي جهاندار، قاسم رفعتي، فرهاد فخرالديني، كيوان ساكت، محمدجليل عندليبي، حسين عليزاده، مجيد درخشاني، بيژن كامكار، اردشير كامكار، ارژنگ كامكار، حسين يوسفزماني، فريبا داوودي، محمدحسين احمدي مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت فرهنگ ارشاد و اسلامي، ايرج نعيمائي رئيس سابق انجمن موسيقي، احمد مسجدجامعي وزير سابق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، امير خادم، احمد بورقاني معاون مطبوعاتي سابق و علاقهمندان به هنر موسيقي كه براي اداي احترام به استاد بيبديل آواز ايران و خانواده ايشان آمده بودند در مسجد نور حضور پيدا كردند . افسر شاهوردياني متولد 1300 است كه فرزنداني چون محمدرضا شجريان، جواد، امير و نسرين ثمره زندگي او با مرحوم مهدي شجريان است. او هفته گذشته به دليل حمله قلبي در مشهد دارفاني را وداع گفت و پنجشنبه در مزار خانوادگي خود در خواجه اباصلت مشهد به خاك سپرده شد.منبع :فارس روحش شاد يادش گرامي |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386ساعت 22:18 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
رئيس جمهور سابق کشورمان در پيامي درگذشت والده استاد محمد رضاشجريان را تسليت گفت .متن کامل پیام سيد محمد خاتمي به استاد آواز ايران بدین شرح است: "بسم الله الرحمن الرحیم هنرمند والاگهر جناب استاد محمدرضا شجریان؛ لطف پروردگار تسلی بخش دل زیبائی شناسی باد!که اینک در ماتم سنگین از دست دادن مادر مهربان داغدار است. تسلیت مرا در این مصیبت بپذیرید؛خداوند منان روان پاک آن بانوی بزرگوار را در بهشت برین خود جای دهد و به بازماندگان ارجمندش شکیبائی و پاداش نیکو عنایت فرماید و بر عمر توام با شادکامی و به روزی شما بیفزاید. ایام عزت مستدام سید محمد خاتمی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386ساعت 17:22 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد محمدرضا شجريان كه 30 سال پيش دعاي "ربنا" را تلاوت كرده بود، عصر روز جمعه در مراسم ختم مادرش كه در مسجد الزهرا (س) مشهد با حضور جمعي از مردم برگزار شد، بار ديگر فرازهاي پاياني سوره "بقره" را كه به اين دعا ختم ميشود، تلاوت كرد. استاد شجريان همچنين پيش از تلاوت قرآن در سخناني با تشكر از حضور مردم در طول مراسم تشييع و نيز بزرگداشت مادر خود اظهار كرد: زبانم از تشكر محبتهاي بيدريغ شما قاصر است، هرگز اين همه بزرگي منش و صفاي شما را از ياد نخواهم برد. شجريان افزود: از روز اولي كه ضايعه درگذشت مادرم پيشآمد از برگزاركنندگان مراسم خواستم تا آنرا كوتاه برگزار كنند تا مزاحم شما نشويم، شما مردم افتخار وجوديام هستيد و بار ديگر با محبتهاي خود شرمنده و سرفرازم كرديد. عثمان محمدپرست نيز بهنمايندگي از جامعهي هنرمندان، به خانواده شجريان تسليت گفت و خطاب به مردم عنوان كرد: بهواقع احساس كردم همه شما عزادار بوديد و از اينكه حق استاد محمدرضا شجريان را ادا كرديد، صميمانه تشكر ميكنم. پيکر مرحومه افسر شاهوردياني مادر استاد محمد رضا شجريان روز پنجشنبه پس از تشييع در آرامگاه خانوادگي شجريان در خواجه اباصلت مشهد بهخاک سپرده شد. روحش شاد يادش گرامي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 23 تیر1386ساعت 14:50 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 22 تیر1386ساعت 7:23 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
سه شب كنسرت محمدرضا لطفي پس از 24 سال در تهران يكي از رويدادهاي مهم در حوزه موسيقي است. لطفي پيش از اين كه در يك كنسرت سير تحولات و تواناييهاي خود را به نمايش بگذارد، با طرح موضوعهايي در گفتوگوهاي مطبوعاتي و يا پيوست نوارهايش هياهويي برپا كرده بود كه متاسفانه با واكنشهاي ايجاد شده از حد دعواهاي لفظي فراتر نرفته و به جريان پوياي نقد تبديل نشد. نقد موسيقي و به خصوص تامل در سير تاريخي و دورهاي آن يكي از ضرورتهايي است كه نيازمند حضور و توجه كارشناساني با درك عميق از موسيقي و بستر رشد و تحول آن است. آراسته به چندين هنر سنتهاي هنري هر قومي را ميتوان از زندگي و كارنامه بزرگان هنر آن قوم استخراج كرد و سنت هنر ايراني نيز از همين راه قابل استخراج است. زندگي و كارنامه بزرگان موسيقي ايران نشان ميدهد كه تعريف <محدوده> يكي از سنتهاي هنري و به خصوص حوزه موسيقي در ايران است. در ميان خوانندگان و نوازندگان برجسته موسيقي ايران كمتر چهرهاي را پيدا ميكنيم كه پا را از محدودهاي كه تعريف كرده است بيرون گذاشته باشد. اغلب آنان با نوعي قناعت و استغنا به حوزه هنري خود وفادار ماندهاند. استاد برجسته آواز ايران اگر چه ممكن است در خلوت خود اهل نقاشي و عكاسي و... هم باشد، اما معمولا چنين اشتغالاتي در عرصه عمومي مطرح نميشوند و در عرصه عمومي او را فقط به آواز ميشناسند. او حتي ممكن است در نواختن سازي نيز مهارتي داشته باشد، اما در عرصه عمومي او را كمتر با ساز ديده ايم. نوازندگان برجسته را هم كه نگاه كنيم ميبينيم چنين حال و هوايي بر موسيقي ايران حاكم است. محمدرضا لطفي اما در اين ميان چهرهاي است متفاوت، كه يا محدودهاي را براي خود به رسميت نميشناسد يا محدودهاي را كه براي خودش تعريف كرده است چنان وسعتي دارد كه مفهوم محدوده را از معنا تهي ميكند. همين كنسرت اخير او چنين تفاوتي را ميان او و ديگران آشكارا نشان ميدهد. او در اين كنسرت هم تار و سه تار مينوازد كه سازهاي تخصصي او هستند و بيشتر او را به اين سازها ميشناسند هم دف ميزند و هم كمانچه مينوازد و هم ميخواند، اگرچه خود را خواننده به حساب نميآورد و آوازش را صدايي در كنار صداهاي ديگر ميداند و آوازش را با نام صدا معرفي ميكند. لطفي كه حرف ميزند اما او در كنار نواختن اين چهار ساز و خواندن، درباره موسيقي حرف هم ميزند و حرفهايي متفاوت از بقيه اهل موسيقي ميگويد. اگر از چند چهره خوددار و پرهيزگار موسيقي (پرهيزگاري در سخن گفتن ) بگذريم، اغلب آنان اهل سخن گفتناند، اما تاملي در مصاحبههايشان نشان ميدهد كه اغلب به گلايه سخن ميرانند و از بد روزگار ميگويند و خواستار حمايت دولت ميشوند و از افت سليقه عوام و رونق موسيقيهاي بازاري مينالند. البته در ميان سخنان لطفي هم چنين اشارههايي را ميتوان يافت، اما او به اين بسنده نميكند و بحثهاي نظري را در حرفهايش پيش ميكشد و حتي اهل نوشتن است و در نوشتن دستي توانا دارد و در نوشتههايش نگاهي انتقادي دارد و سويه انتقادهايش لزوما به سمت دنياي بيرون از موسيقي نيست و ميتوان نقد او را نقد از درون نسبت به موسيقي ايراني خواند. سنت نقادي در موسيقي ايراني سنتي ديرپا نيست و در مطبوعات نيز كمتر به آن پرداخته شده است و در مقايسه با هنرهاي ديگر مثل سينما ميتوان مدعي فقدان جريان نقد موسيقي شد. نقد در حوزه موسيقي هرگز به موضوع گفت و گويي سازنده قرار نميگيرد و اگر هم قرار بگيرد، در شكل شفاهي خود، از دايرههاي بسته فراتر نميرود. نقد در دايره بسته البته نقد نيست و پچ پچه و گلايه است، زيرا كه خود نيز هرگز در معرض نقد ديگران قرار نميگيرد. در چنين سنتي، نوشتن نقد و بي پروا نوشتن البته خطركردن است. لطفي فارغ از اين كه نقدهايش را بپذيريم و يا نه، خطر كرده است و اين در سنت نقادي موسيقي ايراني كاري است مهم. اگر به واكنشهايي كه درباره نقدهاي او شده است دقت كنيم يكي از مهمترين نكتههايي كه مدام تكرار ميشود اين است كه لطفي بايد بنشيند و سازش را بزند. به عبارتي سنت هنري براي او محدودهاي را معين ميكند كه او پايبند آن نيست. البته اهل موسيقي ميتوانند ادعاهاي او را به محكهايي كه ميشناسند و مورد توافق است، بسنجند و عيار آن را تعيين كنند. چه بسا كه اكنون نيز برخي از اهل موسيقي چنين كردهاند و در ميان واكنشها به او ايراد گرفته بودند كه او تحولات موسيقي ايران را در دوره غيبتش از فضاي ايران مدنظر ندارد يا نميشناسد.
لطفي كه سازماندهي ميكند او در كنار نواختن و خواندن و نوشتن و گفتن درباره موسيقي به نظر ميرسد كه سوداي سازماندهي در اين حوزه را نيز داشته باشد. سخنان او گاهي بوي سياستگذاري ميدهد و آنچه او ميخواهد و آرزويش را دارد از اين جنس است و گاه در مقام پدري دلسوز اظهار نظر ميكند. او موسسه راهاندازي ميكند، آدمها را دور هم جمع ميكند. مديريت ميكند. طرحها و ايدههاي مختلف را مطرح ميكند و براي عملي شدنشان تلاش ميكند و در برخي از اين تلاش سوداي نوعي رهبري در موسيقي به چشم ميخورد. او در همان نوشته پيوست نوار خموشانه كه جنجال برانگيز شد در كنار نقدهايش از كمانچهنوازان ايراني، اظهار اميدواري ميكند كه نوازندگان كمانچه را دور هم جمع كند و با آنان براي رسيدن به روشي مناسب گفت و گو كند. اما چرا اين همه تلاش به نتيجه نميرسد و اين جمعها شكل نميگيرد؟ پاسخ به اين پرسش البته نيازمند تامل بيشتر است. اما ميتوان بخشي از آن را تنوع و رنگانگي سليقهها در موسيقي نسبت داد كه در طول ساليان به تناسب تحولات اجتماعي شكل گرفتهاند و چنين تنوعي پذيرش رهبري با سليقهاي خاص را گيريم كه در فرهيختگي آن هيچ شك و شبههاي نباشد كه نيست، نميپذيرد، زيرا امروز در زندگي و هنر ارزش در تنوع سليقههاست نه در يكسان كردنها و دست يافتن به وحدت. همين بخش از ايدهها و آرزوهاي لطفي به نظر ميرسد كه بيشترين واكنش را در ميان موسيقيدانان داشته و حتي باعث شده است كه نقدهاي او نيز در چنين بستري معني شده و به جاي تاثيرگذاري مثبت با واكنش روبهرو شوند. تفاوت ميان لطفي امروز و لطفي ديروز واما لطفي امروز نسبت به لطفي دو دهه پيش چه تفاوتي كرده است؟ موسيقي لطفي امروز نسبت به لطفي آن سالها چه سيري را از سرگذرانده است؟ طبيعي است كه بخشي از پاسخ به اين پرسشها، پاسخ فني و هنري است؛ بايد در چارچوب نقد هنري به آن پاسخ داده شود، اما من به عنوان يك شنونده علاقهمند آثار لطفي، تفاوتهايي را ميان لطفي اين سالها و لطفي آن سالها ميبينم. درك بخشي از اين تفاوتها محصول حضور در كنسرت اخير اوست و بخشي ديگر محصول باز شنيدن نوارهاي قبلي او و مقايسه آنها با نوارهاي جديدش كه خوشبختانه در سالهاي اخير دوباره منتشر شدهاند و در حاشيه كنسرت اخير به همت موسسه آواي شيدا به صورت مجموعههاي كامل و شكيل عرضه ميشد. بسياري از كساني كه در كنسرت اخير حاضر شده بودند، به قصد تجديد خاطرههاي قديم آمده بودند. آنان شنونده كنسرتهاي پيشين لطفي بودند كه فاصله ساليان آن را برايشان به خاطره تبديل كرده بود و آمده بودند تا به خاطرههايشان جلا بدهند، اما جوانان علاقهمند موسيقي نيز كم نبودند، جواناني كه سن و سالشان قد نميداد كه خاطرهاي از اجراهاي زنده لطفي در تهران داشته باشند و اينان بيش از شنوندگان قديم لطفي از اين كنسرت لذت ميبردند. نمي دانم آنان كه به قصد تجديد خاطره آمده بودند چه حس و حالي داشتند، اما كم نبودند كساني كه در پايان با حسرت از كنسرتهاي پيشين ياد ميكردند كه بخشي از آن به خاطر روحيه ما ايرانيهاست، اما ترديدي نيست كه بخشي از آن نيز به خاطر تغييرو تحولاتي است كه موسيقي لطفي از سر گذرانده است. به بخشي از اين تحولات كه به نظرمهمتر ميرسند، در ادامه اشاره ميشود.
گذر از كار جمعي به كار فردي اگر نگاهي به سابقه لطفي بيندازيم او به خصوص در دهه 50 و اوايل دهه 60 يكي از اهالي موسيقي است كه سوداي تاسيس نهادهاي جمعي را دارد و گروه شيدا و سپس چاووش يادگار همان سالهاست. در اين دو گروه برجسته ترين نوازندگان و خوانندگان موسيقي ايران مثل محمدرضا شجريان و پرويز مشكاتيان عضويت دارند و آن سالها گروه ديگري از نوازندگان و خوانندگان نيز با او همكاري دارند. در نوارهايي كه از آن سالها به يادگار مانده است و توسط دو موسسه آواي شيدا و دل آواز منتشر شده است، نامهايي را ميبينيم كه كنار هم قرار گرفتن آنان در يك كنسرت به آرزوي اهل موسيقي تبديل شده است. با اين همه برخي از آن هنرمندان اين روزها خود با گروههايي فعاليت ميكنند، اما در فعاليت چند سال اخير لطفي نوعي گذار از كار جمعي و علاقه به فعاليت جمعي به فعاليتهاي فردي ديده ميشود. كافي است به نوارهاي اخير او نگاهي بيندازيم و آن را با نوارهاي سالهاي گذشته او مقايسه كنيم. در <گريه بيد> كه در تئاتر شهر پاريس اجرا شده است فقط نام لطفي و نام قوي حلم ديده ميشود. در <رمز عشق> هم كه در كپنهاگ دانمارك اجرا شده است همين دو نام ديده ميشود و در <خموشانه> نيز همين دو نام تكرار شده است و در <قافله سالار> كه در فلورانس ايتاليا اجرا شده فقط يك نام ؛ محمدرضا لطفي است. در كنسرت اخير او نيز خودش بود و قويحلم كه با توجه به بداهه نوازي اين كنسرت احتمالا اجراي گروهي دشوار ميشد، اما استمرار كارفردي كه از اواسط دهه 60 آغاز شده است، نشان از يك انتخاب ميدهد. محمدرضا لطفي كه روزگاري بيش از هر هنرمندي دنبال تاسيس گروه و كار جمعي بود اكنون به كار فردي روي آورده است. حذف خواننده موسيقي سنتي ايران به شدت وابسته به خواننده است. در نقد خواننده محور بودن موسيقي ايراني برخي از منتقدان و اهل موسيقي (برخي از نوازندگان) پيش از اين سخن گفتهاند. يك گروه موسيقي سنتي ايراني كه خواننده نداشته باشد، براي مخاطب ايراني چندان متعارف به نظر نميرسد. با اين همه لطفي در سالهاي اخير و پس از پايان كار گروه چاووش به نظر ميرسد كه آگاهانه تلاش كرده است به نوعي از موسيقي دست يابد كه در آن خواننده محور نباشد. مروري بر نوارهاي او نشان ميدهد كه او در كنسرتهاي خود كسي را به عنوان خواننده نداشته است. با اين همه به نظر ميرسد او جاي خالي خواننده را با صداي خودش پر كرده است. هم در كنسرت اخير و هم در نوارهاي او كه ضبط شده كنسرتهاي خارج از كشور اوست، خوانندهاي حضور ندارد و خود او تنها خوانده است. او در كنسرت اخيرش با تفال به ديوان شعرا، شعرهايي را انتخاب و همان جا ميخواند. علي القاعده منتقدان موسيقي درباره تاثيرات حذف خواننده از گروه نظر و به اين پرسش پاسخ خواهند داد كه آيا حذف خواننده در اين گروه با وجود صداي لطفي ميتواند به تغيير ذائقه مخاطب ايراني منجر شود يا نه؟
گذر از گرايش اجتماعي به گرايش عرفاني يكي از ويژگيهاي آثار لطفي در دهه 50 و اوايل دهه 60 گرايش پر رنگ اجتماعي او بود و اصلا هدف تاسيس گروه چاووش نيز عملي كردن چنين رويكردي بود. جالب است كه لطفي پيش از تاسيس گروه در سال 1351 آهنگي به ياد عارف ميسازد و آن را در سالهاي بعد با تصنيفهايي از سايه و با صداي شجريان منتشر ميكند. عارف هنرمند سياسي دوره قاجار است كه ترانههايش بيشتر رنگ و بوي اجتماعي و سياسي دارد. انتخاب عارف، خود براي او و گروهش يك نشانه است، نشانه آغاز يك حركت كه چاووش نام ميگيرد. <به يادعارف> براي او بيشتر حلقه اتصال به موسيقي دوره قاجار است كه به نظرش سياستهاي فرهنگي دوره پهلوي در آن گسست ايجاد كرده است. موسيقي ايراني در دوره قاجار به خصوص با عارف به منزله نشانه نوع موسيقي انتخابي از آن دوره، گرايش او را به موسيقي اجتماعي و سياسي نشان ميدهد. گروه چاووش ميكوشد كه در سالهاي آغاز انقلاب و متناسب با حال و هوا و هيجان روزهاي انقلاب نوعي از موسيقي ملي ميهني را ابداع كند كه با مردم رابطهاي فرهنگي برقرار كند و ترانههايي چون سپيده (ايران اي سراي اميد/ بر بامت سپيده دميد) در آن دوره منتشر ميشود كه هنوز نيز در روزهايي كه صدا و سيما نياز به بسيج مردم داشته باشد، از تاثير اين ترانه غفلت نميكند. حوادث بعدي نيز كه منجر به دلخوري او ميشود، نيز كماكان بايد روحيه و حال و هواي موسيقي اجتماعي را در او حفظ ميكرد، اما او پس از سالها غيبت در روزگاري بسته تر از پيش به ايران بازگشته است و در هيات درويشان و به سبك و سياق آنان كنسرت ميدهد و در اين چهره سپيدپوش كه دستي توانا در نواختن دارد و هنوز ميتواند به اعتبار نامش هر شب چند هزار نفر را ميهمان ساز بدون خواننده خود كند، نشاني از آن لطفياي كه گرايش اجتماعي داشت ديده نميشود، مگر همان انگشتان توانا و حنجره خسته. كافي است شعرهايي را كه آن روزها محمدرضا شجريان براي همراهي با ساز لطفي انتخاب ميكرد و نسبتش را با شرايط و حال و هواي اجتماعي آن روز بسنجيم و بعد مقايسه كنيم با شعرهايي كه اين روزها بر زبان لطفي جاري ميشود، تا تصوير روشنتري از اين تغيير و تحول داشته باشيم. او در كنار گذر از گرايش اجتماعي به گرايش عرفاني و صوفيانه كه با آوازهايي دوست اي دوست او طنينانداز ميشود و الحق كه حس و حالي هم ايجاد ميكند و شور و حال ميبخشد، به نوعي از سنتگرايي و بوميگرايي نيز ميرسد. براي قبول اين ادعا كافي است يك بار همان مقالهاي را كه بهخموشانه پيوست كرده بود نگاه كنيم و نگرانيها و دغدغههاي استاد را در فاصله گرفتن از شيوههاي اصيل تر و قديمي تر نواختن كمانچه مرور كنيم. منبع : اعتماد ملي (علي اصغر سيدآبادي ) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 22 تیر1386ساعت 6:52 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل با دلی پراندوه درگذشت مادر عزیزمان خانم افسر شاهوردیانی را اعلام میداریم، مادری که با فداکاری و شکیبایی، مردمداری و هستیپردازی را به فرزندانش آموخت و دامان پرمهرش مهد عشق و هنر بود. حال که آهنگ بارگاه حق نموده و ما را بدرود گفته است با اشک حسرت بدرقهاش میکنیم و پیکر پاکش را به مادر خاک میسپاریم. 21/4/86 پنجشنبه در مشهد، ساعت 9 صبح از بیمارستان قائم، مراسم تشییع 22/4/86 جمعه درمشهد، ساعت 9 تا 11 صبح و 4 تا 6 عصر، مسجد الزهرا، خیابان سناباد 24/4/86 یکشنبه در تهران، ساعت 18 الی 19:30 مسجد نور میدان فاطمی
محمدرضا شجریان خانوادههای شجریان و شاهوردیانی ۲۰ تیر ۱۳۸۶ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 21:56 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 20:29 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|
|
با كمال تأسف باخبر شديم "افسر شاهوردياني" مادر استاد محمدرضا شجريان؛ يگانه آواز و چهره جهاني موسيقي ايران يکشنبه شب بر اثر عارضه قلبي دار فاني را وداع گفت و در جوار رحمت حق بـاري تعالي آرميد . اين ضايعه مولمه را به ايشان تسليت عرض نموده و بقاي عمر بازماندگانش را از خداي بزرگ خواهانيم.مادر استاد آواز ايران؛ متولد سال 1300هجری شمسی در مشهد و دارای شش فرزند به نام های محـمـدرضـا (فرزند اول) علیرضـا، نســرین، احمدعلــی ، محمد جــــــواد (سیــامـــک) و امـیــر بود . مراسم ختم آن مرحومه روز جمعه از ساعت 9 تا 11صبح و4 تا 6 بعد از ظهر در مسجد الزهرای مشهد برگزار می شود. .همچنين مراسم ختمی روز یکشنبه 24 تیر از ساعت18تا 30/19در مسجد نور واقع در میدان دکتر فاطمی تهران برگزار می شود. رحمت و مغفرت الهي بر او باد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386ساعت 15:21 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
واپسين شب از اجراي بداههنوازي تار و تنبك توسط محمدرضا لطفي و محمد قويحلم شامگاه شنبه 16 تير برگزار شد.
هوشنگ ابتهاج هر سه شب در برنامه حضور داشت. او دوست ديرين خود را همواره تا پاي صحنه همراهي كرد. چهرههايي آشنا در جمعيت حكايت از تكرار حضور آنها دارند؛ دوربينها سوژههايشان را از ميان مردم ميجويند. شمعها هنوز روشنند، فضا مملو از ملودي زنگهاي موبايل است. 20:40 دقيقه و "نوازنده" هنوز نيامده است. مردم از خاطرههايشان ميگويند، از نغمهها و آواهاي سالهايي كه آن چنان نيز دور نيستند شايد 55-54 هنوز هستند كساني كه پوستر لطفي را در دست دارند. بداههنوازي و بازيگوشي لطفي معلوم نيست امشب چه بهبار ميآورد؟ سپيدپوشان ميآيند، لطفي تارش را برميدارد و چون هرشبش تفالي ميزند و چند ثانيهاي با سازش بازي ميكند، رام كه شد، موسيقي آغاز ميشود. ملودي سولوي تار بهطول ميانجامد، انگشتان دست چپ لطفي پرشهاي سه تايي و چهارتايي معكوس ميكنند، تنبك با ريتم سهچهارم تار را همراهي ميكند. رفت و برگشتهاي دست راست لطفي با ريزپلنگهاي تنبك درهم ميآميزد. لطفي با استفاده از دو گام فضاسازي عجيبي بهوجود ميآورد و به تكرارهاي چهارتايي و هشت تايي باز ميگردد. او امشب "اصفهان" را زبان گوياي تار خود قرار داده است. "همايون" و "اصفهان" سرانجام به "ابوعطا" ميانجامد؛ قويحلم ريز مينوازد و لطفي همچنان به بازي در دستگاهها ادامه ميدهد. "نوازنده" نتها را هم غافلگير ميكند، چارهاي نيست جز اينكه نجوا كند:
"در خرابات مغان نور خدا ميبينم" براي خواندن لطفي سر ميزان دوم توقف ميكند، تنبك پيش ميآيد. صداي تار وزن عروضي را در هم ميشكند و همراهيهاي تنبك قافيه ميآفريند.
خواهم از زلف بتان نافه گشايي كردن فكر دور است همانا كه خطا ميبينم" تك ضربهاي لطفي ادامه دارد، او نت را از گامي به گام ديگر پايين ميكشد، تار محزون ميشود و تنبك به آرامي آنرا مشايعت ميكند. با هر ضرب كامل تنبك، لطفي نتي از سر دسته را مينوازد.
"سوز دل، اشك روان، آه سرد، نالهي شب اين همه از نظر لطف شما ميبينم" كرشندوي - افزايش سرعت - تار و نجواي تار بستر بيت بعد ميشوند:
"هر دم از روي تو نقشي زدهام راه خيال با كه گويم كه در اين پرده چهها ميبينم" "نوازنده" با تلفيق ربع پرده و نيم پردهها، تير خلاص را ميزند:
"دوستان، عيب نظربازي حافظ نكنيد كه من او را زمحبان خدا ميبينم" گرماي تيرماه، دو سه قطره باران و صداي تار و تنبك درهم ميپيچند، پردهاي آبي كنار رفته است، تنبك بستر تار ميشود:
"اي منور از جمالت ديدهي جانم" به گزارش خبرنگار ايسنا، "يا دوست"هاي لطفي تمامي ندارد، ميان آن همه سياهوسفيد و چنگ دنبال سكوتي ميگردد، تنبك سكوت ميكند. لطفي همچنان كه حافظش را ورق ميزند با دست راست هارمونياش را با تنبك حفظ ميكند:
"نشانيهاست در چشمش نشانش كن" تار لطفي در "ابوعطا" بيداد ميكند، او در اوج تار را كنار ميگذارد و با دف مايههاي "شوشتري" ميزند، دو ساز دست كوبان و پاي كوبان درهم ميآميزند، با كرشندوي دف و تنبك قسمت نخست به پايان ميرسد... هر سه شب تنفسها طولاني بود، لطفي در قسمت دوم كمانچه به دست ميگيرد، بازيهاي وي با كمانچه طولاني بودن تنفس را جبران ميكند فضا كه آماده شد لطفي "افشاري" را به روي كمانچه ميآورد، مدلاسيونهاي او روي كمانچه با سكوت نياوران در هم ميآميزند، قويحلم خودش را با نتهاي بمتر كمانچه هماهنگ ميكند و زينتهايي را نيز ميان قطعات اجرا ميكند. لطفي آرشه را بر سياهي شب ميكشد، پرسش و پاسخهاي كمانچه كه شروع شد، تنبك با ريتم تند وارد ميشود. لگاتوهاي دست چپ لطفي شنيدني است، "حافظ" باز هم با نغمههايش به كمك ساز ميآيد، اينبار سهتار است كه وزن "ابوعطا" را تحمل ميكند، فرمهاي چرخشي دست چپ توسط لطفي وارد ميشود و لحن راوي امتداد مييابد. سه تار ناگهان زير ميشود و هرنت دو گام پايينتر ميآيد، تنبك با اندكي تغيير ريتم را دنبال ميكند، چند ثانيهاي سه تار سولو ادامه ميدهد، اما با ضرب سهتايي لطفي باز تنبك وارد ميشود. لطفي به نتهاي پايين دسته رو ميآورد، بيان ملوديك سهتار ريز ميشود. سهتار و تنبك اوج ميگيرند:
"باده نوشيدن به كام جان خوش است جان فشاندن بر رخ جانان خوش است" لطفي با ضرباهنگهاي سهتار و با تكرار ميخواند:
"دوست را با عاشقان پنهان خوش است" "ياعلي" گويان سه تارش را كناري ميگذارد و به دف روي ميآورد، انگشتان قويحلم و ضربه بر پوست تنبك ... شانزدهم تير به پايان ميرسد، "نوازنده" با لباس سپيد به خانه برميگردد، هيچكس شمعها را خاموش نميكند. منبع : ايسنا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 17 تیر1386ساعت 14:19 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
![]() "احمد پژمان" موسيقدان و سازنده موسيقي فيلمهاي مطرح تاريخ سينما و تلويزيون همچون "دليران تنگستان"، فردا ۱۸تيرماه، ۷۲ساله ميشود.
موسيقي و سينما را بهعنوان هنرهاي مكمل يكديگر دردنيا معاصر ميشناسند و بهنوعي صدا، ملودي و تصنيف رابطهاي نزديك با تصوير و دنياي سينما دارند و موسيقيدانان نيز نقش مهمي در اين القاي حس به مخاطب دارند. "احمد پژمان " از موسيقيداناني است كه در زمينه ساخت موسيقي فيلم و تلويزيون نيز تبحر خاصي دارد و آثار ماندگاري علاوه بر عرصه موسيقي در سينما نيز از خود در ذهن مخاطبان هفتم ماندگار كرده است. پژمان ، ۱۸تيرماه ۱۳۱۴در شهر لار استان فارس متولد شد ، او سالهاي نخستين زندگي خود را در دوراني پشت سر گذاشت كه به طبع روح ناآرام و بي قرارش، خود را در درياي بيكران موسيقي جنوب ايران غوطه ور ساخت.
اشتياق وافر به موسيقي وي را با اساتيدي چون حشمت سنجري و حسين ناصحي پيوند داد. پژمان، ويلون را نزد حشمت سنجري و تئوري موسيقي را نزد حسين ناصحي آموخت.
او قبل از پايان تحصيلات متوسطه نواختن ويلون را به خوبي فرا گرفته بود و زماني كه حشمت سنجري و هايمو تويبر رهبري اركستر سمفونيك تهران را عهده دار بودند به عضويت اين اركستر در آمد .
وي در سال (۱۹۶۴ ) ۱۳۴۳پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي در ايران با اخذ بورسيه راهي اتريش و آكادمي موسيقي وين گرديد تا درآنجا در رشته آهنگسازي به تحصيل بپردازد . اساتيد او در اين دوران ، توماس كريستين داويد، آلفرد اوهل و هانس يلينك بودند .
برخي از آثار پژمان در اين دوره آن چنان مورد توجه قرار گرفت كه توسط اركستر سمفونيك راديو و تلويزيون دولتي وين اجرا گرديد .
پژمان در سال ۱۹۷۶براي ادامه تحصيلات راهي دانشگاه كلمبيا (نيويورك) شد. از اساتيد وي تا پايان دوره دكتراي آهنگسازي ميتوان به ولاديمير اوساچوسكي ، بولانت آرل و جك بيزن اشاره كرد.
از آثار پژمان در اين دورهها ميتوان به: كنسرتوار براي ۹ساز ((۱۹۶۵ ، راپسودي براي اركستر، ( (۱۹۶۶اپراي جشن دهقان ( (۱۹۶۷و اپراي دلاور سهند ( (۱۹۶۸اشاره كرد.
از آثاري كه از پژمان تاكنون در ايران منتشر شده ميتوان به حماسه ، هفت خان ، تكسوار عشق ، همه شهر ايران ، خاطرات فردا ، سراب در روزهاي آينده اشاره كرد .
پژمان همچنين ساخت موسيقي فيلمهاي يك بوس كوچولو ( ،(۱۳۸۴بيد مجنون ( ،(۱۳۸۳خانهاي روي آب ( ،(۱۳۸۰سفر به فردا ( ،(۱۳۸۰ابر و خورشيد ( (۱۳۷۹ ، باران ( ،(۱۳۷۹بوي كافور، عطر ياس ( ،(۱۳۷۸عشق گمشده ( ،(۱۳۷۵بازمانده ( ،(۱۳۷۳روسري آبي ( ،(۱۳۷۳كيميا ( ،(۱۳۷۳زينت ( ،(۱۳۷۲هنرپيشه ، (۱۳۷۱ ) ساخت ايران ( ،(۱۳۵۷سايههاي بلند باد ( (۱۳۵۷و شازده احتجاب ( (۱۳۵۳و مجموعه "دليران تنگستان " را در كارنامهاش ثبت كرده است. منبع : ايرنا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 17 تیر1386ساعت 13:42 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد محمدرضا لطفي بالاخره پس از 25 سال پنجشنبهشب گذشته و ديشب در كاخ نياوران حضور يافت و صداي سهتارش در آسمان تهران پيچيد و امشب نيز(شنبه شانزدهم تير ) از ساعت 20 صداي سازش دوباره در شبهاي تهران طنينانداز خواهد شد. استاد محمدرضا لطفي كه پس از سالها اقامت در خارج از كشور سال گذشته به ايران بازگشت و با طرح موضوعهايي جنجالي به نقد هنرمندان موسيقي كشور پرداخت و با انجام گفتوگوهاي متعدد خبر از اتفاقهاي تازهاي در موسيقي داد، در دو شب گذشته، بخشي از اين اتفاقهاي تازه را در اجراي خودش با مخاطبان و دوستداران موسيقياش در ميان گذاشت. منبع :اعتماد ملي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 23:24 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
موسيقيداني در ارمنستان زندگي مي کرد که کارش ساززدن بود. از صبح تا شب در خانه مي نشست و با ويولن سلش فقط يک نت را مي زد و تکرار مي کرد. همسر او به ستوه آمده بود و هر روز خسته تر از ديروز سعي مي کرد از راه يافتن صداي ساز او که جز همان يک نت نبود به گوش هايش جلوگيري کند. يک روز در شهر خبر پيچيد که دسته اي ويولن سل نواز به شهر آمده اند و قرار است در ميدان اصلي برنامه اجرا کنند. زن به همسرش خبر داد و راهي ميدان اصلي شد. کنسرتي بود که در آن سازها غوغا مي کردند و لحظه اي قرار نداشتند. دست هاي نوازندگان برخلاف شوهرش روي ساز ثابت نمي ماند، به تندي حرکت مي کرد و نت هاي بي شماري را به اجرا در مي آورد. زن از اين همه تحرک و صدا به هيجان آمده بود. بعد از پايان کنسرت به خانه برگشت و براي همسر ويولن سل نوازش تعريف کرد که آن نوازندگان چه کردند و چه تحرکي داشتند و دستانشان روي دسته ساز مرتب بالا و پايين مي رفت، گفت؛ کاش تو هم مثل آنها ساز مي زدي. مرد نوازنده جواب داد؛ آنها دنبال همين يک نتي مي گردند که من مي زنم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:10 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:5 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|
|
تشکچه هاي مخمل قرمز روي نمد کنار هم گذاشته شدند... نمدهايي که قرار است همه بدون کفش رويشان راه بروند... دور تا دور سالن پر شده از تشکچه هاي مربعي شکل قرمز که همه در فاصله اي مشخص از تخت و ميکروفن وسط سالن قرار گرفته اند. تختي که بالايش عکس سعيد هرمزي با آن کلاه عجيب و غريبش ايستاده... ميرزاعبدالله همين طور نگاه مي کند...در کلاس مي چرخد. بچه ها با عبا و کلاه هايي شبيه به معلم شان نشسته اند؛ منبع :روزنامه شرق (سميه قاضي زاده؛ ويژه استاد محمد رضا لطفي ) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:3 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:0 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:58 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:55 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:52 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:49 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||
|
|
|
|
|
در يکي از کوچه هاي پيچ شميران، بر سردر آپارتماني قديمي، جمله موسسه آواي شيدا بر فلز حک شده است. در طبقه سوم اين آپارتمان، موسسه آواي شيدا، در کنار مکتبخانه ميرزا عبدالله و کارگاه سازسازي حالا چند ماهي است که آغاز به کار کرده. محمدرضا لطفي، موسس مرکز فرهنگي آواي شيدا، سال گذشته پس از 24 سال به ايران برگشت و موسسه آواي شيدا را پس از يک تعطيلي چهار ساله دوباره احيا کرد و درهاي مکتبخانه ميرزا عبدالله را گشود. دو سال پيش؛ تابلويي کهنه آويخته بر در موسسه، تعطيلي آواي شيدا را به رخ مي کشيد اما حالا در روزهاي پيش از برگزاري کنسرت لطفي، دوباره شور و هياهويي در اين موسسه برپا است و آپارتمان شلوغ از آدم هايي است که هر کدام به کاري مشغول هستند. ديگر اندک اندک روزهاي سکوت و بي خبري موسسه سر آمده و انگار آواي شيدا دوباره زنده شده است. سياست فرهنگي اين موسسه را محمدرضا لطفي مدير هنري و اجرايي طراحي کرده است که هدفش توليد موسيقي هنري است. لطفي پيش از اين گفته بود که به ايران آمده است تا موسيقي باکيفيت توليد کند و تجربيات گذشته اش را که از شاگردي در محضر استادان قديمي به دست آورده، به نسل بعدي منتقل کند؛ «مدت 10 سال است که تلاش مي کنم تا با حضور مجدد کارهايي را در زمينه موسيقي سازماندهي کنم تا حداقل جوانان و ديگر علاقه مندان به اين هنر بتوانند از تجربه آموزشي و هنري من حداکثر استفاده را بکنند.» موسسه آواي شيدا در واقع دوباره شروع به کار کرد تا به کار نشر آثار بزرگترين موسيقيدانان قديم و ارائه موسيقي هاي آييني و بومي و تکنوازي ها و گروه نوازي هاي هنرمندان بپردازد. محمدرضا لطفي درباره فعاليت هاي خودش در اين موسسه گفته بود که قصد دارد موسسه آواي شيدا را به سطح کمي و کيفي بالايي در توليدات آثار موسيقي هنري برساند. «انتشار کتابچه هاي آموزش موسيقي، گاهنامه خبري و نشر کتاب و نوارهاي آموزشي به صورت تصويري و صوتي براي شناخت و آموزش موسيقي رسمي ايران، راه اندازي مکتبخانه ميرزا عبدالله و يک مدرسه موسيقي بر پايه اصول سينه به سينه، کارهايي هستند که مي توانند به توليد آثار موسيقي کمک کنند.» در سال گذشته با وجود آنکه وقت زيادي به تعميرات و بازسازي موسسه گذشت اما پس از يک سال کارها به نظم درآمده و برنامه هاي کوتاه و بلندمدت اين موسسه هنري در حال پيشرفت است. اينها را پريسا ربيعي،مدير اجرايي موسسه آواي شيدا مي گويد و ادامه مي دهد؛ «آواي شيدا حدود يک سال قبل از اينکه آقاي لطفي به ايران برگردند، شروع به کار کرد و دورادور تحت مديريت ايشان اداره مي شد تا اينکه در اوايل سال 85 استاد لطفي به ايران آمد و به طور رسمي مسووليت مستقيم موسسه را بر عهده گرفت و از همان روزهاي نخستين ورودش يکسري پروژه هاي موسيقي را آغاز کرد که تعدادي از آنها حالا به بازار آمده اند و بقيه آنها در حال گذراندن مراحل پاياني هستند. پروژه هايي مثل «به ياد طاهرزاده و درويش خان» که از کارهاي قبلي موسسه شيدا بود، پس از ويرايش دوباره و ارائه طرح جديد منتشر شد. آلبوم «چهارگاه» نيز که پيش از اين منتشر شده بود با طرح جديد و در قالب CD و کاست به بازار آمده است.» آلبوم «هميشه در ميان» کار تازه لطفي نيز قبل از سال جديد منتشر شد. اين روزها «بال در بال» عنوان کار جديد موسسه است که قرار است در کنسرت استاد لطفي عرضه شود. «بال در بال» اجراي تار لطفي با شعرخواني هوشنگ ابتهاج (سايه) و تنبک نوازي قوي حلم است که به مناسبت هشتادمين سالگرد تولد هوشنگ ابتهاج آماده شده است.موسسه آواي شيدا از سال ها پيش آلبوم هايي را از لطفي منتشر کرده است. آلبوم به ياد عارف، جانً جان، سپيده، گريه بيد، قافله سالار، پرواز عشق، رمز عشق، به ياد طاهرزاده و درويش خان، خموشا و به تازگي آلبوم «هميشه در ميان» و کار تازه استاد لطفي «بال در بال» همچنين آلبوم «هم نوازان شيدا» نيز که جزء کارهاي پيشين اين موسسه بوده، دوباره با تغييراتي قرار است وارد بازار شوند. در حوزه سازسازي نيز آواي شيدا کتابي را منتشر کرده است. به گفته مدير اجرايي موسسه، کتاب چهره هاي گويا، کتاب مصور تاريخ سازسازان ايران است که مشتمل بر بيوگرافي مختصري از 33 سازنده ساز ايراني در کنار عکس هايي از اين سازندگان ساز با مقدمه لطفي و حجاريان است که بر اين کتاب نگاشته شده است که قرار است به همراه نمايشگاهي از عکس هاي کتاب و با حضور سازندگان ساز و قسمت هايي از سازهاي ساخته شده شان به نمايش درآيد. «کتاب سال شيدا» عنوان کتابي است که تاکنون به هشتمين شماره خود رسيده است. اين کتاب که مي تواند مسائل نظري و تئوريک موسيقي ايران را مطرح کند، شامل مقالات تخصصي موسيقي ايراني است. تاکنون سرپرستي تهيه مطالب به عهده محمدرضا لطفي بود که با سکونت دائمي او، اين مسووليت برعهده محسن حجاريان قرار گرفت. موسسه آواي شيدا تلاش مي کند اين مجموعه مقالات ساليانه را به چاپ برساند تا بتواند بعد تخصصي تري به فعاليت هاي هيات تحريريه بدهد و روحيه مطالعاتي و نقد و بررسي موسيقي شناسان را تقويت کند. با توجه به تعداد زياد دانشجوياني که در عرصه هاي مختلف موسيقي فعاليت مي کنند، آواي شيدا اقدام به نشر بولتن داخلي با عنوان «نامه شيدا» نيز کرده است و از آنجا که اين نشريه به صورت رايگان در اختيار علاقه مندان قرار مي گيرد، شايد بتواند شناخت محصلين اين راه را در عرصه موسيقي ايران زمين و سنت هاي آن بالا ببرد. «آواي شيدا» با همکاري مکتب خانه ميرزا عبدالله، زير نظر محسن حجاريان در حال تربيت گروهي محقق است تا روحيه جست وجوگري را در بين هنرآموزان تقويت کند و اين گروه بتواند در آينده، در زمينه مباحث تحقيقي موسيقي، به تربيت نيروهاي پژوهشي مشغول شوند. با توجه به ضعف آوانگاري براي اجراي موسيقي ايراني، آواي شيدا، در تلاش است تا نغمات آوانگاري شده موسيقي را در اختيار محصلين مکتب خانه قرار دهد تا اجراي نت ها به اصل خود نزديک تر شوند. به گفته مدير اجرايي موسسه، آواي شيدا اقدام به چاپ نت هاي اساتيد رديف کرده است و در حال حاضر با نظارت لطفي در حال پيشروي است. «اولين کار اين گروه نشر «رديف استاد حسين ياحقي» است که در حال بازسازي و تصحيح است. قرار است هم نت هاي نوشته شده توسط استاد ياحقي به صورت کتابچه درآيد و هم موسيقي که ايشان کار کرده اند به صورت CD به بازار عرضه شود. اين کتابچه در حال حاضر در حال بازسازي و تصحيح است و بهزاد ياحقي، پسر شادروان استاد ياحقي، کليه مدارک لازم را در اختيار آواي شيدا قرار داده و مي رود تا کار به مرحله ارائه برسد. همچنين کارهاي نشريافته استاد لطفي نيز در دستور کار قرار دارد و به زودي نت هاي آثار استاد به صورت کتاب در اختيار علاقه مندان قرار مي گيرد. کتاب نت هاي استاد پايور نيز از ديگر کتاب هايي است که در اين زمينه قرار است منتشر شود.» برنامه هاي ديگري قرار است تا پايان سال 87 از سوي موسسه آواي شيدا انجام شود؛ مقالاتي که لطفي از شماره يک کتاب سال شيدا نوشته است قرار است به صورت يک مجموعه مقاله به چاپ برسد. تاريخ صوتي موسيقي از سال 1900 تا 2000 نيز در حال حاضر زير نظر هوشنگ ابتهاج در حال اتمام است، همين طور کتاب تاريخ تشکيل چاووش و کتاب «سفر عشق» که خاطرات پنجاه سال موسيقي ايران است تا پايان سال 87 به چاپ مي رسد. تکنوازي هنرمندان جوان نيز در قالب CD از سوي موسسه انتشار مي يابد و براي يادبود درويش خان، قرار است برنامه اي برگزار شود و پوستري از او توسط آواي شيدا طراحي مي شود. طرح چاپ يک مجموعه نفيس دوازده دستگاهي، شامل کنسرت هاي خارج از کشور لطفي که در اين 24 سال برگزار شده نيز براي نوروز 87 به بازار عرضه خواهد شد. منبع :روزنامه شرق (سپيده شمس؛ ويژه استاد محمد رضا لطفي ) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:44 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
تاکنون موسيقيدانان بسياري درباره هنر بداهه نوازي سخن گفته اند. بيشتر اين هنرمندان مدعي هستند که در صحنه از اين فرم زنده هنري استفاده مي کنند. من از آنچه شنيده و خوانده ام به اين نتيجه رسيده ام که هنوز افراد جوان و حتي باسابقه از مفهوم واقعي اين هنر آگاهي کافي ندارند. براي آشنايي بيشتر با ماهيت اين فرم زنده و خلاق مي توان نکات زير را مطرح و باز کرد تا بدين وسيله نقش هنر بداهه نوازي مشخص شود. هنر بداهه نوازي يعني اجرايي بر پايه حال دروني با توجه به دانش موسيقي رديف شده دستگاه ها.1 نوازنده براي متصل شدن به اين حال بايد راه هايي را در طريقت طي کرده باشد.
متاسفانه مدت ها است که مردم و اکثر هنرمندان معاصر، در استفاده بي مورد از اين کلمه، بار معنايي آن را فراموش کرده اند. اينکه مي گويند فلاني حال دارد، يا مجلس باحالي بود يعني آن فرد يا مجلس از آني برخوردار بود که ما را از خود بيخود کرده يا ما را از کثرت به وحدت رساند و اين وحدت بود که باعث لذت معنوي و شوق دروني و خوشحالي ما شد. حال يعني کنوني که انسان را به ماوراي واقعيت هاي تلخ هدايت مي کند و ما را از کوچه هاي تنگ و تاريک عبور مي دهد تا به اين محدوده بي انتها برسيم. محدوده اي که هيچ من و مايي نيست و عشق و مهر سکاندار آن، خواهد بود و اين آن مي تواند يک لحظه يا چند ساعت يا يک عمر به درازا کشيده شود که با آن «آن جاودان». در صورتي که امروزه حال کردن يعني لذت بردن که شامل لذائذ نفساني دون نيز مي شود. همه ما حال دروني پرمعنايي را احساس کرده ايم. اما اکثراً بر اثر بي توجهي آن را از دست داده ايم يا به فراموشي سپرده ايم. نوازندگان که از معني «حال» دور افتاده اند، از موسيقي خلاق ايراني نيز فاصله گرفته اند و اين همان چيزي است که امروزه باعث رکود موسيقي ما شده است. اما چرا نمي توان از اين دانش و تکنيک سريع به حالي درخور اين موسيقي رسيد؟ جواب اين پرسش را بايد در دور بودن نوازندگان از اين «حال» دريافت. تاکنون بسياري از استادان دستگاه شور را نواخته اند، اما چرا هنوز هنگامي که نواي ساز استادان کامل مثل حسن کسائي، سعيد هرمزي و اديب خوانساري را مي شنويم، باز حال ما دگرگون مي شود؟ استاد دوامي برايم تعريف مي کرد که؛ «هميشه حسين خان ابوعطا را با گوشه رامکلي شروع مي کرد و همواره آن را تثبيت شده مي نواخت. اما همه حضار با اولين نوا حالشان دگرگون مي شد. براي من اين مساله حکمت داشت و آن حالي بود که در خود حسين خان وجود داشت.» اين مطلب نشان مي دهد که حتي ايجاد ملودي جديد هم ممکن است گاه براي رابطه برقرار کردن با شنونده کارگر نيفتد و يک ملودي يا آهنگ مي تواند به وسيله موسيقيدانان متفاوت چنان حالي در ما ايجاد کند که ما آن را جديد بپنداريم و اگر با ملودي جديد صورت گيرد مسلماً نغماتي نيز به تاريخ موسيقي ما اضافه مي شود. ما دو گروه نوازنده داريم؛ نوازندگاني که با شناخت ساز مي زنند اما «حال» ندارند و نوازندگاني که هم شناخت دارند و هم حال درونشان بالا است. «حال» با مقام عشق رابطه مستقيم دارد. عاشق بودن يا عاشق شدن به خود موسيقي نيز عنصر تعيين کننده اي است. کساني که از طريق موسيقي وارد درياي معرفت دل مي شوند قادرند که موسيقي ناب تري را در لحظه توليد کنند. اگر موسيقيدان از قبل، برنامه خود را ساخته يا علاوه بر آن نت آن را نيز نوشته و حفظ کرده و آنگاه به صحنه بيايد نبايد کارش را بداهه نوازي بنامد، بلکه بايد آن را آهنگسازي بنامد که تعريف غربي دارد. پس مي توان سه نوع فرم اجرا را اين گونه خلاصه کرد؛ گروه اول کساني که بدون اطلاع و وقوف در صحنه يا مجلسي نشسته و همان جا بنا بر حال آن لحظه شان دستگاه يا آواز مورد نظر را اجرا مي کنند. اين گروه بايد خلاقيت در ساخت داشته باشند. گروه دوم کساني هستند که خود را براي اجراي مثلاً دستگاه سه گاه آماده کرده اند و با اطلاع مي نوازند. اين گروه ضرورتاً خلاق نيستند اما قادرند با موتيف هاي رديف و گسترش آن بازي هايي بکنند. گروه سوم کساني هستند که خود را براي اجرا از طريق نوشتن اثر خود و حفظ کردن آن آماده مي کنند. اين گروه نيز بايد خلاقيت داشته باشند. افرادي که از اين سه گروه خارج هستند کساني هستند که يا رديف را عيناً مي نوازند يا از قطعات ديگران استفاده مي کنند. گروه ديگري نيز هستند که رديف نوازند و نمي توانند ادعاي پرچم داري سه گروه بالا را داشته باشند. راويان همواره نگاه دارنده سنت هاي تاريخي کشور هستند و از جايگاه بالايي در حفظ سنت برخوردارند. منبع؛دفترچه سي دي اثر «رمز عشق» شامل دونوازي محمدرضا لطفي(تار) و محمد قوي حلم (تنبک). پي نوشت ؛ 1- حال به تعريف فرهنگ فارسي (معين) عبارت است از؛ «آنچه به محض موهبت بر دل پاک سالک از جانب حق وارد شود، بي تعمد سالک و باز به ظهور صفات نفس زائل شود.» منبع : روزنامه شرق (ويژه استاد محمدرضا لطفي) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:41 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد "محمدرضا شجريان" چندي پيش نسبت به سرنوشت آواز ايراني پس ازخود اظهار اميدواري كرد. اما شاگردان شجريان چند نفرند و كداميك تاكنون توانسته اين اميد را برآورده كند؟ به جرات ميتوان گفت صداي شجريان طي3دهه گذشته نماينده بي بديل آواز اصيل ايراني نزد ايرانيان بوده است. هرچند پرشمارند كساني كه غير مستقيم از اين استاد آواز ايراني تاثير گرفتهاند يا حتي كاملا از صداي او تقليد ميكنند اما با اين حال تعداد كمتري توفيق آموزش مستقيم از وي را يافتهاند. شجريان خود گفته است : اصلا شاگردان من زماني كسي خواهند شد كه از شجريان تمرد كنند. اگر از شجريان گذر نكنند همان تكرار من هستند. من بارها گفتهام كه اگر شاگردان من موسيقي را در سطح من اجرا كنند، به اين معناست كه موسيقي درجا زده است. آنها بايد چند گام از من جلوتر باشند. شاگردان اگر تكرار استاد باشند، موسيقي در جا زده است. از ميان شاگردان مستقيم شجريان مي توان به اسامي معروفي چون حسام الدين سراج، مظفر شفيعي، قاسم رفعتي، همايون شجريان، زندهياد ايرج بسطامي، محسن كرامتي، علي جهاندار، حميد نوربخش و عليرضا قرباني اشاره كرد. شهرام ناظري، علي رضا افتخاري و علي رستميان نيز مدتي نزد او بر روي رديف هاي آوازي كار كرده اند. گزارش زير از مصاحبهها و اطلاعات موجود در شبكه اينترنت فراهم آمده است. حسام الدين سراج ---------------------- در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده اي صاحب ذوق ديده به جهان گشود. بزرگترين مشوق وي در تحصيل علم و هنر مرحوم پدرش بود . وي بر علوم قديمه و ادبيات احاطه داشت و از صداي خوش آهنگي برخوردار بود و با اساتيد ادب و هنر نظير استاد جلال الدين همائي , استاد تاج اصفهاني , استاد حسن كسائي و ..... حشر و نشر داشت , به همين جهت فضائي مستعد براي تربيت فرزندانش فراهم آورده بود. سراج موسيقي را با آموختن تنبك از سيزده سالگي آغاز كرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغري آموخته و براي تكميل آن از اساتيدي چون فرامرز پايور , رضا شفيعيان و پشنگ كامكار بهره جسته است . در زمينه آواز از محضر مرحوم استاد محمود كريمي و استاد محمدرضا شجريان استفاده كرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ايشان اساتيد موسيقي و تحقيق در شيوه قدما بهره مي برد. شاگردي و تعلم را بالاترين توفيق زندگي خود مي داند و به همين لحاظ به موازات آموزش موسيقي تحصلات خود را در رشته معماري و شهر سازي در دانشگاه شهيد بهشتي ادامه داده و موفق به اخذ فوق ليسانس معماري شده است . در برخي از آثار كه باصداي او شنيده ايم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بي نشان , آئينه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازي را نيز به عهده داشته است . تحقيقاتي در باب زيبائي شناسي هنر و معماري و تطبيقث وجوه اشتراك هنرها دارد كه بصورت رساله نهائي دانشگاهي ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگي , هنري به چاپ رسيده است. آثار موسيقي كه تاكنون از او منتشر شده است عبارتند از : نينوا , باغ ارغوان , وصل مستان , شمس الضحي , ياد يار , آفاق عشق ( خسرو شيرين , ليلي مجنون ) , طريقت عشق , شرح فراق , آئينه رو , دل آرا , بي نشان , نگاه آسماني , نرگس مست , بوي بهشت , شهر آشنائي , روياي وصل , وداع , عشق و مستي , نازنين يار , ماه نو و آئينه و آه و ... . تا كنون كنسرت هاي موسيقي موفقي در كشورهاي فرانسه , انگلستان , سوئيس , هلند , آلمان , يونان , اسپانيا , چين , تركيه , كره , كانادا , آمريكا , و روسيه داشته است . در فرازي از يكي از مصاحبه هاي هنري چنين اظهار ميدارد : من خود را شاگرد كوچك مدارج نخستين آستان هنر مي دانم و اميدوارم تا آخر عمر خاك پاي اساتيد عارف و عاشق اين ديار سرمه چشم من باشد. علي جهاندار ---------------------- او خواننده كم كاري است كه در سال 1327 در روستاى شمام رودبار به دنيا آمد. با توجه به علاقه اش به موسيقي، به دليل نبود امكانات در زادگاهش فقط مي توانست با تقليد از موسيقي هاي پخش شده به خواندن بپردازد. وي مدتي بعد در استان خوزستان، به اداره فرهنگ و هنر وقت در اهواز مراجعه و از سال1348 با گروه فرهنگ و هنر اهواز همكارى كرد و از سال 54 از طريق كاست هاى شجريان به تمرين شيوه او پرداخت و از سال 62 نزد شجريان رفت و به صورت مداوم تا سال 71از آموزه هاى او استفاده كرد. مدتي بعد نيز با استاد حسن كسايي آشنا شد و اجراهاي مشتركي با استاد شجريان در برخي كشورها داشته است. جهاندار فقط آلبوم "صبح مشتاقان" و "نقش پندار" را منتشر كرد كه فروش متوسطي داشت . هر چند گوشه هايي از هنرنمايي پرويز مشكاتيان در آهنگسازي "صبح مشتاقان" به چشم مي خورد اما تقليد صرف و منحصر به فرد جهاندار از شجريان، به نظر كارشناسان لطمه شديدي به اين اثر زده است. شايد مخاطبان سخت گير موسيقي اصيل ايراني به اين باور اعتقاد داشته اند كه اگر بنا باشد اجراهاي شجريان توسط كس ديگري مو به مو تقليد شود، همان بهتر كه به خود شجريان گوش دهند نه كس ديگر. به هر حال عليرغم علاقه شديد اين شاگرد به استاد و كم كاري وي در انتشار اثر، جهاندار را تا كنون در انتهاي فهرست ادامه دهندگان راه شجريان قرار داده است. مظفر شفيعي ---------------- گفته ميشود شجريان تاكنون بارها از شفيعي به عنوان يكي از شاگردان برگزيده خود نام برده است. او متولد 1331 كاشان است، پس از فرا گرفتن مقدمات آواز ايراني نزد پدرش در سال 1353 نزد استاد اسماعيل مهرتاش راه يافت. در سال 1359 و پس از درگذشت مهرتاش، نزدمحمدرضا شجريان رفت و طي چند سال تا دوره عالي پيش رفت. شفيعي درحال حاضر به تدريس و اجراي آواز مشغول است. او تاكنون كنسرت هايي در فرانسه و ايتاليا برگزار كرده است. شفيعي معتقد است جنس و بافت و همه چيز صداي شجريان مخصوص خود اوست؛ مثل هر كسي ديگر كه بايد چنين باشد. اما با كمال تعجب اكثرا مي خواهند شبيه شجريان باشند يا بگويند شاگرد او هستيم...چون همه مي خواهند مانند استاد شجريان باشند. او ميگويد: وقتي شخص مي خواهد كاري ارائه كند از صداي خودش دور مي شود و هيچ صدايي به دل تو نمي چسبد! اصلا گرمايي در صداها وجود ندارد. هيچ صداي شاخصي موجود نيست كه تو را تكان بدهد و نكته جديدي در آن باشد. صداهايي مثل بنان، قوامي، خوانساري، گلپايگاني و ايرج هم بودند و شجريان هم در كنار اينها حضور داشت. اينها همه خودشان بودند. كسي از كسي تقليد نمي كرد! ايرج بسطامي ---------------------- ايرج بسطامي در اول آذرسال 1336 در شهر بم كوچه باغ جعفري، منزل پدري و جد پدري كه قدمت 120 ساله داشت متولد شد. وي از 5 سالگي به خواندن آواز علاقه داشت و هر يك از اعضاء خانواده از جد پدري گرفته تا پدر بزرگ و پدر در زمينه خواندن آواز و نواختن سازهاي مختلف تجربه داشتند. او در كنار آنها با اصول موسيقي آشنا شد. سپس به فراگيري دستگاههاي موسيقي نزد پدر خود پرداخت و از سنين نوجواني تحت تعليم عمويش ( يداله بسطامي ) قرار گرفت كه به رهبري وي گروهي با همكاري برادران بسطامي ايجاد شد كه در راديو و تلويزيون آن زمان و اردوهاي رامسر اجراي برنامه داشتند. بعد از فوت يداله بسطامي، ايرج براي فراگيري آواز و رديفهاي آوازي نزد استاد شجريان آمد و با وجود مشكلات و مسافت راه به عشق فراگيري آواز، رنج رفت و برگشت بم ، تهران را به جان مي خريد. بسطامي پس از چندي اتاقي در محله پامنار تهران اجاره كرد. به دليل وقايع انقلاب تمرينهاي آواز براي او بسيار دشوار بود. اما وي تا آنجا كه مي توانست به اين تمرينها ادامه داد. بعد از تعليمات استاد شجريان، عصر يك روز شنبه، در منزل وي با پرويز مشكاتيان آشنا و نزد ايشان به فراگيري تلفيق شعر و موسيقي پرداخت و اولين نوار خود را كه افشاري مركب بود با همكاري مشكاتيان به جامعه هنري عرضه داشت. ايرج بسطامي در سن 40 سالگي به اوج فعاليت هنري خود رسيد و در طول چهارده سال فعاليت هنري خود يازده كاست به جاي گذاشت. او به دور از جنجال و هياهوي هنري در شهرستان بم و استان كرمان به تدريس آواز و سرپرستي خانواده برادر مرحومش ( نصرتالله بسطامي ) پرداخت ( كه تنها بازمانده اين خانواده پس از فاجعه بم دختري است به نام « خاطره » ) ايرج بسطامي در عين حال كه از صداي رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصيت و هويت آوازي منحصر به خود داشت به اين سبب آواز او تنها به خودش شبيه بود. بدين ترتيب مرحوم بسطامي تنها شاگرد شجريان بود كه عليرغم درس گرفتن از استاد با صداي منحصر به فردش بي هيچ شباهتي به صداي استاد، ميخواند. با ادامه حيات او چهرهاي ماندگار در موسيقي اصيل ايراني خلق ميشد. همايون شجريان و سينا سرلك ------------------------------------ بدون شك شبيهترين صداها به صداي محمدرضا شجريان از آن فرزندش همايون است و همين امر شايد باعث شود ديگران شبيه خواني در مورد شجريان را وا نهند! شجريان در مصاحبه دو ساعته اي با شبكه جهاني جام جم از همايون و "سينا سرلك" به عنوان تنها كساني كه از سنين پايين نزد او مراحل آموزش را طي كردهاند ياد كرده است. سرلك از 12 سالگي و همايون از 10سالگي مراحل صداسازي و تكنيك هاي صدا و حنجره را آموزش ديدهاند. همايون شجريان متولد 31 اردي بهشت سال 1354 است . از كودكي به تشخيص پدرش تنبك را نزد استاد ناصر فرهنگفر و بعدها استاد جمشيد محبي آموخت ، گرچه بعدها در هنرستان موسيقي كمانچه را به عنوان ساز تخصصي انتخاب كرد و در خارج از هنرستان نزد اردشير كامكار به يادگيري آن پرداخت . همايون شجريان را دوستداران و علاقه مندان موسيقي ايراني و علي الخصوص موسيقي خاص استاد شجريان از پيش تر ها مي شناختند . به عبارتي نام همايون براي آنان كه آثار و آوازهاي استاد محمدرضا شجريان را پيگيري مي كردند غريبه نبود . همايون در آلبوم آهنگ وفا با پدر همخواني هايي در برخي ابيات كرده بود و البته تمبك نيز زد . در خلال سال هاي 75 تا 79 و به خصوص در كنسرت هاي خارج از كشور استاد محمدرضا شجريان ، مشتاقان آواي استاد ، جواني را در كنار استاد ديده بودند كه تنبك مي زند و گاهي برخي ابيات را مي خواند. در اردي بهشت ماه 1382آلبوم " نسيم وصل " كه اولين آلبوم مستقل همايون شجريان بود به بازار موسيقي كشور عرضه شد. بعدها دومين آلبوم او يعني " ناشكيبا " در 31 اردي بهشت سال 1383 به بازار عرضه شد .اما سومين آلبوم وي ، " شوق دوست " ، در اسفند ماه 83 خود را به بازار موسيقي معرفي كرد. نقش خيال " نيز در مهرماه 1384 بار ديگر نام او را بر سر زبانها انداخت. همايون در اولين مصاحبه عمرش با روزنامه جام جم ، بيان كرده بود كه بسيار نگران اين است كه نتواند از زير سايه نام پدر بيرون بيايد . به عبارت ديگر او ضمن اينكه نهايت احترام را براي پدر قائل است اما دوست ندارد كوچكترين حركت او با يك استاد با سابقه پنجاه سال آواز خواني و مركب خواني كه در ذهن و حافظه مردم چهره اي ملي است مقايسه شود. محسن كرامتي ------------------- متولد 1326 درتهران است. فارغالتحصيل رشته نقاشي از دانشگاه تهران، خطاط، مترجم بيش از چهل عنوان كتاب و مؤلف فرهنگ اصطلاحات هنرهاي تجسمي و بالاخره يك خواننده پركار و محقق در موسيقي ايراني است. سالهاست كه به تدريس روايت و شيوه آوازي اولين و تنها معلم موسيقي مستقيمش، استاد شجريان مشغول است. امكانات صوتي و صداي خاص كرامتي و وسعت بسيار خوب محدوده صوتياش، امكان تقليد از ظلّي، شجريان، و بنان را در دوره جواني و آغاز آشنايي با موسيقي ايراني برايش فراهم ميكرد. اولين كار رسمي او، اجراي آواز چهارگاه در كاست صبحگاهي به سرپرستي و آهنگسازي حسين محمد عليزاده است. اين همكاري به صورت مستمر در گروه هم آوايان و اجراي كنسرتها ادامه پيدا ميكند. آوازهاي پنجه دشتي، دلدار، و... از اوست. تنظيم و اجراي رديف ميرزاعبدالله به صورت آوازي و با كلام گذاري وي از ديگر آثار اوست كه در حوزه رديف موسيقي ايراني يك كار نوع و بديع است. حميدرضا نوربخش ------------------------- نوربخش را در سالهاي ابتدايي دهه هفتاد، استاد فرامرز پايور و گروهش به دوستداران موسيقي معرفي كردند. خيليها او را شجريان آينده ميناميدند. او اگر چه در اندك زماني توانست نام خود را به فهرست كمتعداد شاگردان تأييد شده قديمي استاد شجريان اضافه كند؛ اما در سالهاي بعد با ورود پيدرپي خوانندگان جواني كه همه آنها به شيوه شجريان ميخواندند؛ به يكي از دهها خواننده اين مكتب تبديل شد. با اين وجود در دوره جديد نيز «حميدرضا نوربخش» به صورتي ديگر نام خود را- حداقل در ميان اهل فن- مطرح كرد. او اينك از معدود مدرسان دوره صداسازي به شمار ميرود. صداسازي دوره پيش نياز آواز و رديف آوازي است كه قدمت تدريس آن به شكلي كه مدنظر نوربخش- دست پرورده استاد شجريان- است؛ به زحمت به يك دهه ميرسد. اين دوره آموزشي در وضعيت اخيرش محل مناقشه و بحثهاي فراواني ميان كارشناسان موسيقي و آواز بوده است. موافقان صداسازي آن را لازمه فراگيري رديف و توليد صداي مطلوب ميدانند. در مقابل اكثر مخالفان، بدون آن كه با اصل صداسازي مخالف باشند، معتقدند كه اولاً صداسازي همواره به نوعي در دورههاي آموزشي آواز وجود داشته و ثانياً بيشتر خوانندگان قديمي ضمن داشتن صداهاي مستقل به خوبي و با كمترين نقص آواز ميخواندهاند. نوربخش درباره خودش مي گويد: من تا قبل از 18 سالگي تحت تاثير تاج بودم و چون تاج با پدرم موانست داشت بسيار به آواز و شخصيت تاج علاقمند بودم، بنابرين به شيوه ي او كاملا واقفم اما با حضور خدمت استاد شجريان بطور كامل شيوه ام تغيير يافت. حميدرضا نوربخش در آبانماه سال 1344 در خانواده اي كه علم و دانش و ذوق و هنر تنها ميراث ماندگار و مستمر نياكانش بود ، در شهر قم ديده به جهان گشود. برخوردار بودن از نعمت پدري كه خود با مكاتب آوازي قدما آشنايي كامل و با آخرين بازمانده آنان ، مرحوم استاد تاج اصفهاني ارتباطي وثيق و صميميتي پايدار داشت ، نوربخش را از هنرجويان بلاواسطه مكتب آوازي تاج قرار داد. وي گذشته از تحصيلات دانشگاهي در رشته حقوق ، سالها در ادبيات فارسي و عرب در محضر فرهيختگان و اساتيد صنايع بديعي عروض ، قافيه و معاني بيان ، كسب كمال كرده است. درك حضور تنها يادگار خاندان موسيقي ، مرحوم استاد احمد عبادي ، از توفيقاتي است كه وي را شامل گرديد. آنگونه كه در چهار سال پاياني عمر استاد عبادي ، نوربخش با حضوري مستمر در محضر ايشان گذشته از نكته آموزي ، شديدا مورد توجه و علاقه خاص ايشان قرار گرفت. آنچنان كه استاد عبادي بارها در مجالس و محافل هنري ، نوربخش را از اميدهاي آينده آواز ايران عنوان مي كرد. همزمان با تحصيلات دانشگاهي موهبت شاگردي در محضر استاد بزرگ آواز ايران محمدرضا شجريان از فرصتهاي مغتنمي بود كه نصيب نوربخش گرديد و پس از گذشت سالها اين ارتباط علمي و آموزشي همچنان برقرار است. كاست پرده عشاق در قالب كاري از استاد فرامرز پايور و كنسرت گروه عارف با آهنگسازي استاد پرويز مشكاتيان ، كارهاي منتشر شده از نوربخش مي باشد. وي همچنين دو سال رياست هنرستان موسيقي پسران را عهده دار بوده است. قاسم رفعتي --------------- سال 1324 خورشيدي در شهر تهران به دنيا آمد و هنوز بيش از دوازده بهار از عمرش نگذشته بود كه شروع به خواندن و فراگيري علم موسيقي كرد. او در ابتدا نزد استاد مسعود حسنخاني رفت و مدت چهار سال به رمز و راز و فراگيري گوشهها و مقامهاي آواز ايراني پرداخت و به واسطه هوش خدادي و استعدادي كه داشت به سرعت، بسياري از گوشههاي موسيقي ايراني را آموخت و بعد نزد استاد محمود كريمي معلم و مربي آواز رفت و حدود هفت سال هم از مكتب اين استاد بزرگ بهرهور شد. به هر حال قاسم رفعتي با داشتن صداي خداداي و هوش سرشار و استفاده از مكتب هنرمندان، در سال 1324 فعاليتهاي خود را در برنامه "شما و راديو" آغاز كرد و سپس در برنامههاي متعدد راديو و تلويزيون شركت كرد و همكاريهاي او تا به الان نيز ادامه داشته است. قاسم رفعتي هنرمندي حساس و از خانوادهاي با دانش و فرهنگ است به طوري كه خود بسياري از اشعار ديوان شعرا را از حفظ دارد و جدش مرحوم حاج محمد صادق متخلص به (رفعت سمناني) است كه صاحب ديوان شعر ميباشد و پدر او نيز از صداي شيوايي برخوردار بوده است. وي از سال 1359 به بعد به نزد محمدرضا شجريان رفت و به تحقيقات در زمينه دوره عالي آواز پرداخت. قاسم رفعتي آثار متعددي را اجرا كرده است كه سازنده آنها هنرمنداني چون: همايون خرم - حسين يوسف زماني - حسن يوسف زماني - مهيار فيروز بخت - حسين فرهاد پور - محمد عبدالصمدي - بيلگلري پور و شهريار فر يوسفي و ... بودهاند. از آثار وي ميتوان "سحرگهان" كه سالهاي بسياري ميهمان سفره اسحار و عجين با لحظه مناجات و اجابت دعاست را نام برد . سحرگهان حكايت آوازي است كه خواب غفلت، مومنان را فرا نگيرد. اين آواز خوش كه با صوت موذن خوش لهجه رنگي الهي ميگيرد، از اين رو هميشه شنيدني است كه دلي پرسوز و نوايي عاشق آنرا زمزمه كرده است. منبع :فارس |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 10:45 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||||
|
محمدرضا لطفى ۱۳۲۵ ـ گرگان
نوازنده تار وسه تار ، نواساز ومدرس آثار: سلسله نوارهاى «چاووش» (اجراهاى گروه شيدا همراه هنرمندان مختلف) آلبوم كتاب وصفحه گرامافون «موسيقى آوازى ايران» (رديف استاد عبدالله دوامى) ، نوارهاى «رديف موسيقى ايران» (يادواره استاد برومند) «چشمه نوش»(با صداى محمدرضا شجريان) ، «رمز عشق»،«پرواز عشق» ،«بسته نگار» ، «به ياد درويش خان» كتاب هاى «شور، مادر دستگاه هاست» (منتشر نشده) و ... كتاب سال شيدا(۴ جلد) و تعدادى مقاله
نه تنها در موسيقى، كه در تمام منظومه هنر وانديشه و فرهنگ ملل، معدودى از نوابغ هستند كه شيوه ها، سبك ها و روش هاى تأليف آثار هنرى را بنيان مى گذارند و با شاهكارهايشان و نيز با مقلدانشان شناسايى مى شوند. اما گروهى ديگر هم هستند كه در مرتبه اى ديگر جاى مى گيرند ونقش آنها در مسير تحولات حيات يك فرهنگ ويك ملت ، نقشى است فرهنگساز، امانت دار، بدعت گزار و برآورنده نيازهاى زمانه خود در هنرى كه بدان تسلط دارند. در قرن گذشته، عبدالحسين شهنازى، حبيب سماعى و سعيد هرمزى ، اعجوبه هاى نوازندگى بودند و خلاقيت آنها، تأثير زيباشناسى شگرف بر حافظه زمانه شان داشت. اما استاد ابوالحسن صبا، اعجوبه اى ديگر از همان نسل، داراى نقشى ديگر وسهمى مهم تر بود.استاد صبا از «فرهنگسازان» است و در او شرايطى جمع شده بود كه در هيچ كس ديگر، وجود نداشت. در هنرهاى سنتى ايران، مجموعه دانش نظرى، ممارست عملى در فنون اجرا و رويكرد قوى در معنويت، با گذشتن از صافى وجود انسان تهذيب يافته، قابل تقطير وتبديل به آثار هنرى اصيل وماندگار است. در هر دوره، نادره هايى هستند كه مى توانند چكيده سلوك درونى خودرا با هوشمندى خاص، سمت وسويى اجتماعى و برون گرايانه ببخشند و نيروى آن را براى احياى هنر اصيل به كار بيندازند. در موسيقى ايرانى(موسيقى شهرى برپايه رديف) محمدرضا لطفى، موسيقيدانى از اين «نادره كاران» است. هنرمندى چندبعدى، فرهيخته و «جريانساز» كه بخش عظيمى از موسيقى سى سال گذشته ما هنوز زير نفوذ سايه قوى و مقتدر اوست هرچند كه بيست سال است به حكم ضرورت در خارج از ايران زندگى مى كند.
| سخن گفتن از محمدرضا لطفى به ظاهر ساده وبه واقع ، دشوار و پيچيده است. شخصيت چند وجهى او عامل اين دشوارى است ، به طورى كه او را از حد يك موسيقيدان ممتاز بالاتر مى برد ومسؤوليت پذيرى فرهنگى او را در دوران شور و شوق فعاليت هايش و درعصرى كه سنت موسيقى اصيل شهرى ايران يكى از بحرانى ترين دوران خودرا مى گذراند، به عنوان موضوعى بس قابل مطالعه و شايان توجه ، مطرح مى كند. او نوازنده چيره دست سازهاى موسيقى دستگاهى ايران است و به ويژه او را درنواختن تار وسه تار داراى لحن و بيان اختصاصى مى شناسند. همچنين بسيارى ازنوازندگان متبحر وحرفه اى درسازهاى نى، كمانچه وسنتور، او را نوازنده اى مسلط و «تك» (يگانه) مى دانند و طرفه اين كه هر كدام از اين نوازندگان، معتقدند كه لطفى آن ساز موردعلاقه آنها را بهتر مى نوازد تا ديگر سازها را؛ در حالى كه لطفى با فروتنى بسيار، خود را نوازنده حرفه اى كمانچه ونى و... نمى داند وبه سادگى مى گويد:«سى سال پيش من اين سازها را در كنار سازهاى اختصاصى خودم (تار و سه تار) در تنهايى مى نواختم و دغدغه ام اين بود كه اين سازها از بين نروند وبالاخره نوازندگان علاقه مندى براى هر كدام از آنها پيدا شود» ؛ چنين هم شد و بسيارند نوازندگان مجربى كه ابتداى كار و قوى ترين انگيزه شان براى هنرمند شدن را تشويق ها و راهنمايى هاى استادانه محمدرضا لطفى مى دانند. براى جوانان امروز كه موسيقى ايرانى را انباشته از نوازندگان سازهاى رديف (تار، سه تار، كمانچه، سنتور و...) ديده و به ديدن وشنيدن آنها عادت دارند، دشوار است كه وضعيت سى تا چهل سال پيش را مجسم كنند و شگفت زده خواهندشد اگر بشنوند درآن زمان، سازهايى چون كمانچه و سه تارعملاً درحال نابودى بودند و موسيقى رديف خريدارى نداشت و درعصر گيتارها و ويولون ها، درعصرى كه ازيك سو خوانندگان پاپ كامرانى كردند و ازسوى ديگر ميراث موسيقى قديم، در سطحى متوسط و حتى نازل معرفى مى شد، لطفى چه حركتى را آغازكرد و هنرموسيقى رديف چه روزگار عسرتى را مى گذراند. بررسى اين بستر تاريخى، نوشتن درباره اين هنرمند بزرگ را دشوارتر و پرمسؤوليت تر مى كند. | محمدرضا لطفى، زاده خانواده اى نيمه گرگانى ـ نيمه آذربايجانى است. صداى تار برادر بزرگش (كه البته حرفه اى نبود و براى خود مى نواخت)، اولين دريچه آشنايى او با موسيقى بود. البته غير از راديو كه در اكثر خانه ها و خانواده هاى سالهاى ۱۳۳۰ـ۱۳۴۰ وجودداشت. مادرش كه بانويى اهل فرهنگ بود، صداى تار را بس خوش مى داشت و عمه او، شيدايى روح نوجوان مستعد و حساس را درك مى كرد و از تشويق و ترغيب او دريغ نداشت. لطفى از آن دوران با مهر و زيبايى يادمى كند، با نكته اى ظريف، گاهى يك خويشاوند خوب، مى تواند زندگى آدم را دگرگون كند. درمحيط خانوادگى او البته مانع جدى براى موسيقى آموختن وجودنداشت. لطفى جوان ابتدا ويولون مى نواخت؛ و از اقبال يا حسن تقدير موسيقى ايران بود كه به جاى آن «تار» را برگزيد. درنوجوانى به تهران آمد و دركلاسهاى شبانه هنرستان موسيقى ملى (به سرپرستى محمدعلى اميرجاهد) اسم نوشت. او از اين «دوران هنرستان» بسياركم يادكرده است و تنها مطلبى كه مسلم است، تعليم او از استادى بزرگ است كه شصت سال تمام مكتب اصيل تارنوازى و چراغ روشن هنرپدرانش را زنده نگه داشت. استادعلى اكبرخان شهنازى درآن هنرستان معلم تار بود و حبيب الله صالحى، شاگرد وفادار و نيز درهمان جا تدريس مى كرد. اما انرژى شگرف لطفى جوان به آموزشهاى هنرستان محدودنشد. ازآنجا كه هنوز اتوبيوگرافى هنرمند به قلم خودش منتشرنشده و اسناد و مدارك كافى براى بررسى دقيق زندگى هنرى ايشان در دست نيست درباره سالهاى جست و جو و روحيه طلبگى مشهود او نمى توان اظهارنظر دقيقى كرد. مسلم اين است كه لطفى جوان درآن سالها، هنرمندى بود اهل دانستن و پرسيدن و جست وجو كردن و برخلاف اكثر افرادى كه بعد از مختصر تبحرى در سازنواختن، بلافاصله به دنبال تريبون هاى صحنه اى و رسانه اى بودند و يا به مجلس آرايى و شكرافشانى سرگرم مى شدند، او نه به دنبال چنين فضاهايى بود ونه حتى اصرارى به جست وجوى ملودى هاى زيبا و ناشناخته نداشت. ذهنيت جدى، انديشمند و روش مند لطفى درگير با سؤالات اساسى ترى بود.
به دنبال فهم ريشه ها، زيباشناسى درونى و بنيانهاى سازنده موسيقى ايران، روشن است كه آنچه به نام موسيقى ايرانى در سالهاى دهه ۱۳۴۰ از راديو و تلويزيون پخش مى شد، به هيچوجه نه او را جذب مى كرد و نه راضى مى ساخت. گرچه او خيلى زود درنوازندگى تار به تسلط تكنيكى رسيد و باتوجه به آنچه كه درزمان او از هنرستان و رسانه هاى جمعى شناخته مى شد، درتارنوازى به حدى از توانايى بود كه هركارى مى خواست، مى توانست اجراكند مى توان حدس زد كه مسير حقيقى سرنوشت او از چه دورانى آغازشد.
از سالهاى ۱۳۴۷ـ۱۳۴۹ با ورود به مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران و اولين بخش موسيقى دانشگاهى (در دانشكده هنرهاى زيبا ـ دانشگاه تهران) و آشنايى با استادان گوشه نشينى كه آخرين وارثان و حافظان گنجينه فنون و تفكر موسيقى هنرى ايران بودند. محمدرضا لطفى بعد از آشنايى با اين استادان (كه غير از چندنفر، تقريباً همگى آنها شاگردان بازمانده ازمحضر درويش خان بودند) ذهنيت ديگرى يافت و دنياى شگفت انگيزى را كشف كرد كه تا آن زمان براى او ناشناخته مانده بود. او دركشف اين دنياى جديد و درعين حال قديمى، دنياى نهفته درون و ناخودآگاه خود را شناخت و شبانه روز بدان پرداخت. همان طور كه براى ديگر همنسلان بااستعداد، نظير حسين عليزاده، داريوش طلايى، ناصر فرهنگفر، جلال ذوالفنون و مجيد كيانى اين اتفاق افتاد، و البته دست آخر براى محمدرضا شجريان كه به اين شاگردان پيوست وآينده هنرى او در اين مسير رقم خورد. تمام اين هنرمندان پيش از پيوستن به مكتب آموزشهاى استاد نورعلى خان بودند، نوازنده و معلم و موسيقى شناس والامقام، نزد اساتيد هنرستانى، دوره هاى آموزشى مفصلى را گذرانده بودند، اما بعد از ورود به اين مكتب و كار در مركز حفظ واشاعه، زير نظر بهترين استادان كهنسال نظير سعيد هرندى و عبدالله دوامى و يوسف فروتن و... با دنيايى آشنا شدند كه زندگى هنرى آنها را منقلب كرد و آينده موسيقى ايران در سالهاى ۱۳۶۰ ـ۱۳۸۰ را رقم زد. محمدرضا لطفى، دانشجوى ممتاز گروه موسيقى در دانشكده هنرهاى زيبا كه پايان نامه خود درباره موسيقى آوازى ايران را زير نظر استاد برومند ودكتر محمدتقى مسعوديه مى نوشت، مجموعه خصوصياتى را داشت كه او را آهسته آهسته طلايه دار و سرپرست جريان احياى موسيقى هنرى ايران، به جامعه معرفى مى كرد. جامعه موسيقيدان با اين مجموعه خصوصيات عالى و هنرمندانه آشناست و هر كدام از معاشران او در آن زمان، با تحسين و آفرين از آن استعدادهاى گوناگون سخن مى گويند. اما بى ترديد آنچه مجموع اين خصوصيات را به هم پيوست و آن حركت شگفت را آفريد، اعتقاد حقيقى و عميق او به اصالت و صحت كار و هدفش بود. محمدرضا لطفى جوان در آن زمان، تواناترين هنرمند نسل خود و بسيار جدى بودكه «استادان كامل» چون حسن كسايى و تاج اصفهانى و اديب خوانسارى و هنرمندان بزرگى چون جليل شهناز و غلامحسين بنان، به ميل و رغبت با او همنوايى مى كردند. او آسان به اين جايگاه نرسيد و با كارشكنى ها ومخالفت هاى آزاردهنده اى روبرو شد و همه را به آرامى و شكيبايى تحمل كرد تا اينكه به تدريج مجبور شدند در برابر ايمان و عشق و استعداد او تسليم شوند. تصدى امير هوشنگ ابتهاج، (شاعر ارزنده اى كه موسيقى اصيل را به خوبى مى شناخت) در راديو، راه را براى معرفى او و همنسلانش هموار كرد و اين اتفاقى بود كه به رشد جريان سازى فرهنگى او بسيار مدد رساند. دريك فاصله زمانى ده ساله ۱۳۶۲ـ ۱۳۵۲ كه سه سال آن (۱۳۶۲ ـ۱۳۵۹) نيز در تعليق و بلاتكليفى موسيقى گذشت، اين جريان درخشان و متمركز وپركار، شكل گرفت و قوى ترين تأثيرها را گذاشت؛ گروه شيدا، گروه عارف، كانون هنرى و فرهنگى چاووش آغاز به كار كردند. استعدادهاى جوانى از شهرستانها آمده بودند؛ زير نظر لطفى تعليم گرفتند و قوام ذهنيت يافتند و راه آينده خود را پيدا كردند. يك سلسله برنامه هاى شنيدنى و ارزشمند در راديو و تلويزيون و با حمايت هوشنگ ابتهاج از آنها ضبط شد. نوازندگان ـ آهنگسازان پراستعدادى مثل حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان با اين جريان همكارى كردند و آثارى ارزشمند آفريدند. برنامه هاى «گلچين هفته» در راديو نيز يادگار همين ايام است. با حضور محمدرضا لطفى كه بسيارى از جوانان امروز او را قدرتمندترين شخصيت موسيقى در جريان هنر آن زمان مى شناسند، جنبه هاى تازه اى از حضور موسيقى و موسيقيدان طرح شد كه تا پيش از او نبود؛ نظير توجه به ميراث هنرى قديم، مسأله غرب و رويارويى با سنت، نقد تجددگرايى موسيقى، توجه به ميراث موسيقى بومى و اشتراكات آن با رديف، تعهد سياسى اجتماعى موسيقيدان، همگامى با حركتهاى مردمى (از ياد نبريم كه مؤثرترين جريان موسيقايى در سالهاى تب و تاب انقلاب ۱۳۵۶ ـ۱۳۵۷ متعلق به لطفى، عليزاده، مشكاتيان و همكارانشان بود و شايد تنها طيف معتقد و مصر در براندازى رژيم پهلوى بين موسيقيدانها) آثارى چون سپيده، جان جانان، به ياد عارف و … يادگار اين دوران است. همچنين تعدادى سرود ميهنى كه از جنبه هنر موسيقى و زيبايى ساخت و اجرا، در تاريخ موسيقى معاصر بى نظير است. ساخت سرود ميهنى و سياسى از عصر عارف (انقلاب مشروطيت) تا زمان لطفى و همنسلان او (عليزاده و مشكاتيان)، معطل و متروك افتاده بود و جز يك سرود (اى ايران ـ خالقى و گل گلاب ـ ۱۳۲۳) باقى آثار دراين زمينه، از اصالت ايرانى و ارزش هنرى و تأثيردر مخاطب، عارى بودند و جنبه اى رسمى و فرمايشى داشتند. بعد از دوره خلاقيت لطفى نيز تا به حال سرود ميهن ارزشمند و هنرمندانه بسيار كم ساخته شده است. استعداد خلاق او در ساختن ساير فرم هاى موسيقى ايرانى ـ از كلاسيك تا تجربه هاى نو ـ جوشان و زايا بوده است. از تصنيف بسيارزيباى سه گاه با مطلع «غمت در نهانخانه دل نشيند» تا «داروگ» با شعر نيمايوشيج، ازساخته هاى صرفاً «سازى» او با آن همه غناى نغمگى و معمارى دقيق ملودى ها تا شوريدگى هاى شاعرانه اى كه در بداهه خوانى هاى برنامه «ساز و آواز» او موج مى زند و قلب هاى شنوندگانش در پنجه قوى و مؤثرش مى فشارد. | گذشته از اينها، محمدرضا لطفى، با مطالعه اى «وسيع ـ مشرب»در تاريخ و شعر فارسى و با صفت جهانديدگى اش و حساسيتى كه درقبال موسيقى، طبيعت و انسانها دارد و با آن روحيه صلح طلبى ذاتى هنرمندى است «تك» و بى بديل؛ و تبلورى فرهنگى و كامل است. دانش عميق او در موسيقى ايرانى بر يك يا چند بعد محدود نيست. او مانند استاد ابوالحسن صبا موسيقى را از چند جنبه مى شناسد و دريافت هايش را از صافى ذهن هوشمندش عبور مى دهد و از آن كيميايى مى سازد براى راهنمايى هنرجويان، گاه حرفهايش درباره تغيير وضعيت مضراب روى سيم ها، انداختن تكيه و تأكيد روى صدايى معين، نحوه ادارى شعر درموسيقى، انتخاب چوبى مناسب براى ساختن سه تارى خاص، و صدها و صدها نكته طلايى و كمياب. يكباره زندگى درونى و موقعيت حرفه اى نوازنده اى، خواننده اى، سازتراشى و يا آهنگسازى را متحول كرده است. | دوره كارو خلاقيت محمدرضا لطفى در ايران، بيش از هفت سال نبود، ولى در همين مدت عميق ترين تأثيرها را بر نوازندگى و آهنگسازى موسيقى رديف ـ در فرم هاى گروه نوازى و تك نوازى ـ ايجاد كرد. متأسفانه شرايط اجتماعى براى ادامه كار او هيچ وقت مساعد نشد و تلاش صميمانه او براى ايجاد مجدد آن فضاى همدلانه دهه ۱۳۵۰ را ناكام گذاشت. لطفى در دوره مهاجرت خود نقش مهمى رابراى معرفى موسيقى ايرانى در كشورهاى جهان به ويژه ايالات متحده آمريكا ايفا كرد و تحليل اين بخش از زندگى هنرى او، بدون دستيابى به اسناد و مدارك، وظيفه اى است دشوارتر. او بار امانت خود را برده و كارى را كرده است بيش از توان و مسؤوليت يك موسيقيدان، با اين حال به قول شاگرد وفادارش ارشد تهماسبى: «موسيقى ما هميشه بى او چيزى را كم دارد. جايش به راستى خالى است.» سيدعليرضا ميرعلى نقى:روزنامه ايران |
||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386ساعت 22:7 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||
|
|
|
|
![]() فرهنگ شريف نوازنده برجسته و پيشكسوت موسيقي سنتي ايران براي شناساندن موسيقي ايران و اجراي برنامه به انگلستان مي رود .
فرهنگ شريف نوازنده برجسته تار گفت ؛ سفر به انگليس كه در 15 روز آينده صورت مي گيرد به دعوت سازمان ميراث فرهنگي كشور بريتانيا بوده و در دانشگاهي به بحث و گفت و گو پيرامون موسيقي ايران و اجراي موسيقي ايراني و بداهه نوازي تار خواهد پرداخت . استاد شريف با اشاره به اينكه در سفر به انگليس 5 جلسه كلاس آموزشي موسيقي ايراني را نيز در دانشگاه براي دانشجويان برگزار خواهد کرد افزود :به همراه كلاسهاي آموزشي يك شب نيز در اين كشور به تكنوازيي و بداهه نوازي تار خواهم پرداخت . منبع :ايلنا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386ساعت 20:57 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
فردا هفتاد و هفتمين سال تولد «همايون خرم»نوازنده برجسته ويلن و آهنگساز است. استاد «همايون خرم» در سال 1309 متولد شد.از آنجايي كه مادرش از شيفتگان موسيقي اصيل ايراني بود و از مقام هاي موسيقي ايراني به دستگاه همايون علاقهاي وافر داشت به همين دليل هم نام «همايون»را براي فرزند خود انتخاب كرد. «خرم» در سن 10-11 سالگي به مكتب استاد صبا راه يافت و به علت استعداد شگرف در 14-15 سالگي به عنوان نوازنده 14 ساله، در راديو ساز تنها اجرا كرد. بعدها در بسياري از برنامههاي موسيقي راديو،خصوصاً در برنامه گلها، به عنوان آهنگساز، سوليست ويلن و رهبر اركستر آثاري با ارزش ارائه داد. «همايون خرم»به موازات فعاليت در موسيقي ايراني، از كسب علم نيز غافل نبود و در اكثر مراحل تحصيل از شاگردان ممتاز بود و تحصيلات عاليه خود را تا اخذ دانشنامه در رشته مهندسي برق ادامه داد. سمت هاي ايشان در زمينه هنر و موسيقي؛ عضويت در شوراي عالي موسيقي راديو، رهبري اركستر سازهاي ملي، استاد دانشكده موسيقي ملي و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامههاي موسيقي ايراني و خصوصاً برنامه گلها، رهبري اركستر گلها و سوليست ويلن بوده است. همچنين او در ضمن تسلط در نوازندگي و بداهه نوازي، آهنگسازي خلاق در عين حال مسلط به ظرايف نظري و تئوريك موسيقي ايراني است و از اين نظر پژوهشگري با ارزش و محققي ممتاز به شمار ميرود. «خرم»اجرا در برنامههاي متعدد در گلهاي رنگارنگ،برنامه هاي موسيقي FM راديو، برنامههاي بداهه نوازي در راديو، تعدادي برنامه تك نوازان با همكاري هنرمندان ديگر به صورت همنوازي؛ همچنين همنوازي با هنرمنداني مانند شادروان استاد جواد معروفي، استاد جليل شهناز، استاد فرهنگ شريف و شادروان منصور صارمي همراه با ضرب شادروان جهانگير ملك و شادروان امير ناصر افتتاح را در كارنامه هنري خود دارد. همچنين از آثار اين هنرمند مي توان به ساخت قطعاتي چون تو اي پري كجايي، امشب در سر شوري دارم،ساغرم شكست اي ساقي، رسواي زمانه منم، آيا همه شما بيگناهيد، اشك من هويدا شد، پيك سحري، بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت، ساقي ببين، دل پريشانم زغم گرفته، آواي خسته دلان و....اشاره كرد.
از آثار مكتوب اين نوازنده ويلن نيز ميتوان به كتاب رديف اول چپ كوك شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادي از آهنگ ها و رديف دوم راست كوك شامل تعدادي از پيش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها كه هم اكنون در حال آماده سازي و چاپ است،اشاره نمود. منبع : فارس |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 تیر1386ساعت 21:15 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 17:24 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||||
![]() بيست و دومين نواده مولانا جلال الدين محمد بلخى نشان مولانا را به استاد آواز ايران، محمدرضا شجريان اعطا كرد. به گزارش ايسنا، اين نشان كه منقش به بارگاه مولوى است ، از سوى آسين چلبى شامگاه روز سه شنبه به شجريان تقديم شد.
در مراسم پايانى عبدالباقى گولپينارلى - مولوى پژوه تركيه اى - كه به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا در تالار علامه امينى دانشگاه تهران برگزار مى شد، عنوان كرد، افسانه اى است در قونيه كه سال هاست مى شنويم؛ سال ها قبل، شخصى وارد بارگاه حضرت مولانا شده و با صوتى داوودى در بارگاه او خوانده است. اين افسانه در قونيه دهان به دهان چرخيده است. امروزه مطمئن شدم كه اين افسانه درباره محمدرضا شجريان است. از ايشان مى خواهم همان طور كه در بارگاه جد بزرگ شان با آن صوت داوودى خوانده اينجا هم برايمان بخوانند.
استاد شجريان نيز در سخنانى اظهار كرد، نمى دانستم كه قرار است مرا پشت تريبون دعوت كنند تا حضور ذهن بيشترى داشته باشم كه دست كم يكى از اشعار مولانا را بخوانم؛ سپاسگزارم از برگزاركنندگان اين مراسم، مولاناشناسان و كسانى كه در مولانا خلاصه شده اند، با او زندگى كردند و به احترام همه آنها در اين جلسه حضور يافته ام. استاد شجريان افزود كه نمى خواهد اين اجرا مانند اجراى سال ۷۰ باشد؛ به اين دليل از كسى براى نواختن ساز دعوت نمى كند. سپس با صداى آواز محمدرضا شجريان همايش به پايان رسيد. |
||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 7:12 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||