تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو

      

بود آيا که خرامان ز درم بازآيي؟ 

گره از کار فروبسته‌ي ما بگشايي؟

نظري کن، که به جان آمدم از دلتنگي 

گذري کن، که خيالي شدم از تنهايي

گفته بودي که بيايم، چو به جان آيي تو

من به جان آمدم، اينک تو چرا مي‌نايي؟

بس که سوداي سر زلف تو پختم به خيال

عاقبت چون سر زلف تو شدم سودايي

همه عالم به تو مي‌بينم و اين نيست عجب 

به که بينم؟ که تويي چشم مرا بينايي

پيش ازين گر دگري در دل من مي‌گنجيد

جز تو را نيست کنون در دل من گنجايي

جز تو اندر نظرم هيچ کسي مي‌نايد

وين عجب تر که تو خود روي به کس ننمايي

گفتي از لب بدهم کام دل عراقي روزي

وقت آن است که آن وعده وفا فرمايي

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 20:8  توسط حجت ملائی چافی   | 

      

يار بي پرده کمر بست به رسوايي ما

ما تماشايي او ، خلق تماشايي ما

قامت افروخته مي‌رفت و به شوخي مي‌گفت

که بتي چهره نيفروخت به زيبايي ما

او زما فارغ و ما طالب او در همه حال

خود پسنديدن او بنگر و خودرايي ما

قتل خود را به دم تيغ محبت ديديم

گو عدو کور شود از حسرت بينايي ما

جان بياسود به يک ضربت قاتل ما را

يعني از عمر همين بود تن آسايي ما

حاليا مست و خرابيم ز کيفيت عشق

پس از اين تا چه رسد بر سر سودايي ما

هر کجا جام مي‌آن کودک خندان بخشد

باده گو پاک بشو دفتر دانايي ما

نقد دنيا به بهاي لب ساقي داديم

تا کجا صرف شود مايه‌ي عقبايي ما

شب ما تا به قيامت نشود روز، که هست

پرده‌ي روز قيامت شب تنهايي ما

مگرش زلف تو زنجير نمايد ورنه

در همه شهر نگنجد دل صحرايي ما

دل ز وصلت نتوان کند، بهل تا بکند

سيل هجران تو بنياد شکيبايي ما

ناتوان چشم تو بر بست فروغي را دست

ورنه کي خاسته مردي به توانايي ما 

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 20:6  توسط حجت ملائی چافی   | 

       

پيش ساز تو مـن از سحر سخــن دم نزنم

كه زبــانی چـو بـيان تـــو نـدارد ســـخــنم

 

ره مــگردان و نـــگه دار هـــمين پرده راست

تا من از راز سپــهرت گــرهـــی باز کـــــنم

 

چـــه غـــريبانه تو با ياد وطـــن مـي نالــی

من چه گويم که غـريب است دلم در وطنم

     

 شعــر مــن با مـــــدد ساز تو آوازی داشت

کــی بــود باز که شوری به چمن در فکنم؟

 

هـــمه مــرغان هــم آواز پــــراکـــنده شدند

آه از ايـــــــن بـــاد بلا خيز که زد در چـمنــم

 

نـی جـــدا زان لــــب و دنـدان چه نوايی دارد

من زبی هم نفســی ناله به دل می شـکنم

 

بی تــو آری غـــزل ســــــايه ندارد لطـــــفی

باز راهـــی بزن ای دوســــت که آهــی بزنم

           

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 16:39  توسط حجت ملائی چافی   | 

     

دوم ارديبهشت ماه با نوزدهمين سال درگذشت خواننده دلسوخته و استاد آواز ايران زنده ياد «محمود محمودى خوانسارى» مصادف است. اين مقاله بهانه اى است براى گرامى ياد اين هنرمند فرهيخته و آشنايى بيشتر علاقه مندان به آثار او. «محمود محمودى خوانسارى» به تاريخ ۱۳۱۳ شمسى در شهر خوانسار ديده به جهان گشود. پدرش «آقا سيدجمال الدين» از روحانيون سرشناس و از عالمان بنام و محترم آن شهر بود. محمود از كودكى به نغمات و آوازهاى دلنشين و اصيل ايرانى عشق مى ورزيد و خود نيز صدايى مطلوب و دلپسند داشت. سال ۱۳۲۶ به همراه دايى اش به تهران آمد. در همان سال ها در تهران براى امرار معاش مشغول به كار شد. چند سال بعد با هنرمندانى چون «ناصر مسعودى و قاسم جبلى» آشنا شد. دوستى و همگامى با هنرمند گرامى «ناصر مسعودى» پاى او را به محافل هنرى جهت تلمذ از محضر استادان و هنرمندان موسيقى باز كرد. او پيش از آن در سال هاى نوجوانى بدون توفيق درك محضر استادان به تنهايى و بدون همراهى استادى به فراگيرى آواز پرداخت و اسلوب و روش اين هنر را از طريق صفحات صوتى خوانندگان قديم فراگرفت. مشوق و دلبستگى زايدالوصف او سبب شد تا اين مراحل را با سرعت بيشترى بپيمايد. دوستى آغازين او با هنرمندانى چون «منصور احمدى، ابراهيم سلمكى، جهانگير ملك، اكبر گلپايگانى، شاپور نياكان و پرويز ياحقى» و تنى چند اين امكان را به وجود آورد تا براى نخستين بار جهت پخش صدايش به «راديوى نيروى هوايى» كشانده شود. در سال ۱۳۳۵ پس از اتمام دوره سربازى به سبب ديدار و آشنايى با استاد بى بديل موسيقى معاصر ايران، ابوالحسن صبا اشتياقى در نهادش پديد آمد. در مصاحبه اى گفته بود «در سال ۱۳۳۵ بود كه با استاد بى همتاى موسيقى و انسانى عاليقدر شادروان ابوالحسن صبا آشنا شدم و اين آشنايى با وجود آنكه ديرى نپاييد در زندگى من تاثير زيادى گذاشت. تشويق استاد با وجود عدم تمكن مالى ام مرا دلگرم مى ساخت... مرگ صبا پس از مرگ پدرم مهلك ترين ضربه را به من وارد كرد.»۱ پس از درگذشت صبا در همان سال براى مدتى به شيراز رفت و از سال هاى ۱۳۳۷ تا اوايل سال ۱۳۳۹ در شيراز ماند، گفته اند محمودى به جز تلمذ از محضر استاد صبا از هنرمندانى چون «منوچهر جهانبگلو و كمال دهگان» تعليماتى گرفته و از تجربه و آموزش غيرمستقيم «حبيب شاطرحاجى» مستفيض شده است. در آوازش ريزه كارى هاى آواز استاد بزرگ «اديب خوانسارى» هويدا است. چند اثر به جا مانده از محمودى اين نكته را تاييد مى كند.

راديو شيراز بهترين فرصت براى معرفى بيشتر آواز محمودى خوانسارى و فصل مهمى در تاريخ زندگى هنرى او بوده است. شهر ادب پرور شيراز ضمن مرهم آلام روحى اين هنرمند دلشكسته و غريب او را در راه انتخاب موسيقى صرفاً اصيل و سنتى پايدارتر ساخت. انتخاب بجاى اشعار سعدى و حافظ براى آوازش بهانه اى بود تا جهت فكرى و ذوقى خود را در گلچين كردن اشعار ناب ديگر شاعران بزرگ معاصر و گذشته ايران نمايان سازد. با تمجيد و تحسين زنده ياد «جهانگير ملك» از محمودى نزد شادروان «داود پيرنيا» سرپرست برنامه وزين «گل ها» او مجدداً در سال ۱۳۳۹ از شيراز به تهران دعوت شد و نخستين اجراى خود را در برنامه «گل ها» ارائه داد. اين برنامه كه به همراه ساز فرهنگ شريف است برگ سبز ۵۶ بود. سال هاى ۳۹ تا ۵۷ دوره درخشان، موفقيت و نقطه اوج اين هنرمند آسمانى بود كه در كنار استادان بنام و دوستان هنرمندش كه هر يك جايگاه والايى در هنر موسيقى ايران دارند به خلق آثارى ماندگار و كم نظير همت گمارد. خاكسارى و فروتنى و زندگى بى ريا و درويشانه اش او را هنرمندى بى نياز و مستغنى ساخته بود. صداى گرم، جنس و دامنه وسعت صدا، تكنيك و شيوه خاص در آوازش و تسلط به دستگاه ها و گوشه هاى موسيقى و انتقال و القاى احوال و حالات روحى و معنوى اش در آواز او را در زمره يك استاد مسلم آواز و خواننده صاحب سبك درآورد. اهل سلوك بود و هرگز هنرش را به پاى هوس هاى بيهوده مصروف نساخت. محفل باصفاى دوستان را بر مجلس مجلل اعيان ترجيح مى داد. تظاهر و حرص در كسب شهرت بى مورد را نمى پسنديد. عشق به «مادر» كه همه هستى او شده بود و مهر به برادران و خواهرانش او را زبانزد خاص و عام ساخت.

اين نكات را مى توان از محتواى نامه هايى كه در خلوت شبانه اش مى نوشت به خوبى دريافت. به گفته زنده ياد تجويدى «محمودى داراى صفاتى ملكوتى، ساده دل و پاك طينت بود. صدايش مثل خودش بى گناه بود.»۲ و زنده ياد بنان درباره اش گفت: «آنكه بيش از همه دوستش مى دارم محمودى خوانسارى است. نه مثل بعضى از امروزى ها سنت شكنى كرد و از قبال موسيقى تجارت كرده... او بدون ادعا است و حرمت موسيقى سنتى را به جاى مى آورد. او راه خودش را رفته و موفق هم بوده است و من تقديرش مى كنم.»۳

محمودى خوانسارى در مصاحبه اى آواز «اديب خوانسارى، بنان و گلپايگانى» را ستوده و صداى «عبدالوهاب شهيدى، ايرج و شجريان» را تحسين كرده است. همكارى او با هنرمندان ارجمندى چون «احمد عبادى، رضا ورزنده، حسن كسايى، جليل شهناز، على تجويدى، پرويز ياحقى، حبيب الله بديعى، فرهنگ شريف، همايون خرم، لطف الله مجد، اسدالله ملك، جهانگير ملك» و تنى چند زيبايى آوازش را دوچندان ساخته است. از قدرت و شكوه نوازندگى «مرتضى خان محجوبى» به وجد مى آمده و «اسدالله ملك» را يگانه يار مترادف، همگام و همرازش مى دانست. در محفلى گفته بود «گويا من و ملك همزاد و مترادفيم و هركس به محض ديدار من سراغ او را مى گيرد و هركس با ديدن ملك جوياى محمودى مى شود».

استاد ارجمند و مورخ شهير معاصر «باستانى پاريزى» در كتاب «حماسه كوير» خويش در فضيلت دو هنرمند گرانسنگ موسيقى چنين مرقوم داشته اند «اگر خوانسار به جاى آن همه خطاط و شاعر و كتاب شناس تنها همين دو خواننده معروف يعنى «اديب خوانسارى» و «محمودى خوانسارى» را نيز داشت باز براى ابراز فضيلت آن سامان كافى بود.»

محمودى خوانسارى نغمه پرداز آثارى چون «مرغ شباهنگ، لاله پرپر، دعاى دل» در نيمه شب دوم ارديبهشت ۱۳۶۶ بر اثر عارضه سكته قلبى درگذشت و جامعه آن روز هنر موسيقى را با مرگ خود اندوهگين و دلشكسته كرد. تمام كسانى كه او و هنرش را ارج مى نهادند او را با اشك هاى خود تا قطعه ۱۰۱ بهشت زهرا بدرقه كردند. اين واپسين ديدار بود.

     

 " ياد و خاطره اش گرامى و جاودان باد."

خوشبختانه غالب آثار صوتى استاد گرانمايه محمودي خوانساري در برنامه هاى گلها و جز آن به همراه همنوازى بسيارى از نوازندگان طراز اول موسيقى ايران مضبوط است و متاسفانه اين آثار در بسيارى از مكتوبات و تذكره ها نادرست و يا ناقص درج شده. بدين جهت در پايان اين مطلب نگارنده برآن شد تا به فهرست برخى از اين آثار براى آگاهى بيشتر پژوهندگان و علاقه مندان گرامى به عنوان ماخذ و منبعى مفيد در اين روزنامه وزين بپردازد. پيشتر متذكر مى شود كه شمار آثار اين هنرمند فقيد از دويست اثر متجاوز است و نخست برنامه هاى گل ها الف- گل هاى رنگارنگ شماره هاى ۲۴۱ (ب) در مايه دشتى و غزلى از رهى معيرى با مطلع (آنقدر باآتش دل ساختم تا سوختم)/ ۲۹۱ در شور با شعرى از عماد خراسانى (ماييم و دلى پرخون از جور پرى رويى)/ ۴۵۲ دستگاه همايون (حديث درد من گر كس نگفت افسانه اى كمتر)/ ۴۸۴ سه گاه با شعرى از رهى معيرى (شب يار من تب است و غم سينه سوز هم)/ ۴۸۸ در شور با غزلى از حافظ (ما بى غمان مست دل از دست داده ايم)/ ۴۹۲ شوشترى منصورى با شعرى از پژمان بختيارى (ما هم شكسته خاطر و ديوانه بوده ايم)/ ۵۱۲ افشارى و شعرى از رهى معيرى (دور از تو هر شب تا سحر گريان چو شمع محفلم)/ ۵۲۷ ماهور و غزلى از مويد ثابتى (ديريست تا به دير مغان جا گرفته ايم)/ ۵۲۹ الف و ب شوشترى منصورى و غزل پژمان بختيارى (دل زشوق گريه اى مستانه مى سوزد مرا)/ ۵۳۳ شور و غزلى از حافظ (ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد)/ ۵۴۰ دستگاه نوا و غزلى از حافظ و سعدى (زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد كشت/ تو هيچ عهد نبستى كه عاقبت نشكستى)/ ۵۵۰ افشارى با شعرى از قاآنى (دل شكسته من آتش است اثر دارد)/ ۵۴۴ دشتى و غزلى از سعدى (آن نه روى است كه من وصف جمالش دانم)/ ۵۶۰ چهارگاه با غزلى از حافظ (مژده اى دل كه دگر باد صبا باز آمد)/ ۵۶۴ سه گاه با غزلى از سعدى (آن را كه غمى چون غم من نيست چه داند) و ديگر آوازهايى كه شماره هاى آن بر نگارنده مجهول است.

ب _ گل هاى تازه شماره هاى ۳ آواز دشتى و شعرى از شهريار (از زندگانى ام گله دارد جوانى ام)/ ۹ سه گاه و غزلى از حافظ (چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد)/ ۱۲ سه گاه و شعرى از سايه (شب آمد و دل تنگم هواى خانه گرفت)/ ۱۷ بيات ترك با غزلى از ابوالحسن ورزى (با بهار آمد و آورد بوى تو)/ ۱۹ افشارى با غزلى از حافظ (نماز شام غريبان چو گريه آغازم)/ ۲۰ شور با شعرى از شهريار (باز امشب اى ستاره تابان نيامدى)/ ۲۷ با غزلى از على اشترى (عمرى زسوز آتش هجران گريستم)/ ۳۰ شوشترى و شعرى از حافظ (الا اى آهوى وحشى كجايى)/ ۴۴ شوشترى و شعرى از حافظ (دل از من برد و روى از من نهان كرد)/ ۴۷ مخالف سه گاه و غزلى از يغماى جندقى (نگاه كن كه نريزد دهى چو باده به دستم)/ ۵۷ ابوعطا و شعر شهريار (به اختيار دلى برده چشم يار از من)/ ۶۳ ماهور و غزلى از شهريار (امشب اى ماه به درد دل من تسكينى)/ ۷۰ دشتى و شعرى از حافظ (به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم)/ ۷۶ سه گاه و شعرى از عراقى (بيا بيا كه نسيم صبا مى گذرد)/ ۸۶ همايون و شعرى از سعدى (اى زلف تو هر خمى كمندى)/ ۱۱۵ ماهور و شعرى از حافظ (صحن بستان ذوق بخشى و صحبت ياران خوش است)/ ۱۱۸ شور و غزلى از عبار همدانى (روزى كه كلك تقدير در پنجه قضا بود)/ ۱۳۰ دشتى و غزلى از سايه (چشم گريان تو نازم حال ديگرگون ببين)/ ۱۳۲ ابوعطا و شعرى از حافظ (در همه ديرمغان نيست چو من شيدايى)/ ۱۳۵ سه گاه و شعرى از حافظ و باباطاهر (ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود)/ ۱۳۷ بيات ترك و غزلى از حافظ (دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم)/ ۱۴۱ بيات اصفهان و شعر حافظ (با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى)/ ۱۴۵ سه گاه و شعر عماد خراسانى (چيست اين آتش سوزنده كه در جان من است)/ ۱۴۸ افشارى و شعر سعدى (هر شب انديشه ديگر كنم و راى دگر)/ ۱۵۲ شور و شعرى از سعدى (بيا بيا كه مرا با تو ماجرايى هست)/ ۱۶۸ ماهور با شعرى از سعدى (سلسله موى دوست حلقه دام بلاست)/ ۱۸۳ سه گاه و شعرى از حافظ (چه بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست)

ج- برنامه برگ سبز با شماره هاى ۵۶ نخستين آوازگل هاى محمودى خوانسارى به همراه تار فرهنگ شريف/ ۶۵ سه گاه و شعرى از حافظ (ديشب به سيل اشك ره خواب مى زدم)/ ۷۹ بيات زند و شعرى از عراقى (من از تو روى نپيچم گرم بيازارى)/ ۸۲ سه گاه و شعرى از حافظ (دوش در حلقه ما قصه گيسوى تو بود)/ ۸۸ همايون، شوشترى و غزلى از رهى معيرى (شب ياد من تب است و غم سينه سوز هم)/ ۹۴ شور وشعرى از تولام وفا (اى كه دارى به من از مهر نهانى نظرى)/ ۹۹ سه گاه و غزلى از فروغى بسطامى/ ۱۰۲ ابواعطا و غزلى از هماى شيرازى و نواب صفا (لب تشنه ام ساقى به من زان آب آتش زا بده)/ ۱۰۵ افشارى با مطلع (ياران غمم خوريد كه غمخوار مانده ام)/ ۱۰۶ غزلى از مولوى (ما درره عشق تو اسيران بلاييم)/ ۱۰۹ با غزلى از على اشترى (عمريست تا به پاى خم از پا نشسته ايم)/ ۱۳۴ شوشترى، منصورى و شعرى از دنيا! (قصه غصه عشاق جهان)/ ۱۴۹ شور و دشتى و شعرى از سعدى (اى خردمند كه گفتى نكنم چشم به خوبان)/ ۱۶۵ سه گاه و شعرى از سعدى (بخت آيينه ندارم كه در او مى نگرى)/ ۱۶۶ بيات اصفهانى و غزلى از رهى معيرى (چون زلف تو ام جانا در عين پريشانى)/ ۱۷۹ شور و غزلى از حافظ (رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد)/ ۲۵۴ شور و شعر مهستى گنجوى و ابوالحسن ورزى (در فغانم از دل دير آشناى خويشتن)/ ۲۶۲ ابوعطا و غزل طبيب اصفهانى (غمت در نهانخانه دل نشيند) و چندين برنامه بدون شماره ديگر كه صرف نظر مى شود.

د- برنامه شاخ گل شماره هاى ۱۲۶ شور و شعر شيخ بهايى (ساقيا بده جامى زان شراب روحانى)/ ۳۷۷ شور و غزلى از سعدى (دوش بى روى تو آتش به سرم بر مى شد)/ ۳۸۸ دشتى و شعرى از سعدى (ندانست به حقيقت كه در جهان به كه مانى)/ ۳۹۸ سه گاه و شعرى از حافظ (من ترك عشق و شاهد و ساغر نمى كنم)/ ۴۱۰ افشارى و شعرى از هادى رنجى (ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است)/ ۴۵۸ بيات ترك و شعرى از رفيق اصفهانى (دلم شادم كه با او همدم و همخانه خواهم شد) و چندين برنامه بى شماره مجهول ديگر.

ه - برنامه هاى زيباى «نوايى از موسيقى ملى، M.F، گلچين هفته و جشن هنر شيراز»

و- ترانه ها كه شمار آنها گرچه نسبت به آوازها بسيار اندك است اما در اوج زيبايى است و نشانه تبحر اين هنرمند در فن ترانه خوانى هم هست. ترانه هاى ماندگارى چون مرغ شباهنگ، ميخانه، لاله پرپر، دعاى دل، گفتم غم تو دارم و...

ز- آوازها و ضربى هاى بسيار زيبا و دلنشينى كه در محافل هنرى اجرا شده و شمار آنها قابل توجه است.

ح- مصاحبه هاى صوتى استاد كه آنها نيز بهترين منبع و گنجيه تحقيق در موسيقى معاصر است.

در پايان وجيزه رباعى زنده ياد استاد «مهرداد اوستا» را در توصيف اين هنرمند برجسته آواز حسن مقال مى كنيم. روان هر دو شاد بادا!

پيش از اين گر سخن از نغمه داودى بود

پيش ما نغمه همان نغمه محمودى بود

بال بگشود چو با نغمه سازش آواز

صوت او صوت خداوندى و معبودى بود.

پى نوشت ها:

۱- روزنامه اطلاعات مورخ ۲۱/۲/۵۱ به نقل از كتاب مرغ شباهنگ به كوشش آقاى حميد تجريشى

۲ و ۳- پشت جلد كتاب مرغ شباهنگ به كوشش آقاى حميد تجريشى، چاپ اول ،۱۳۷۷ انتشارات فكر روز (به اعتقاد نگارنده اين كتاب موثق ترين منبع جهت معرفى محمودى خوانسارى تا امروز بوده است)

منبع :روزنامه شرق

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 19:32  توسط حجت ملائی چافی   | 

     

درعرصه هنر هميشه و در همه دوران‌ها هنرمنداني بوده اند كه به هر دليلي پس از يك دوره طلايي به حاشيه رانده شده‌اند.

«محمود محمودي‌ خوانساري» هنرمند و خواننده موسيقي اصيل ايراني ازجمله اين هنرمندان بود .........استاد  محمودي‌خوانساري در تيرماه سال 1313 در شهر خوانسار و در خانواده‌اي متقي و متدين بزرگ چشم به جهان گشود.

پدرش «حجت‌الاسلام سيدجمال‌الدين محمودي» از همان كودكي به طبع حساس فرزندش «محمود» پي برد و ايشان را با اصول مقدماتي فقه و عربي و آثار ادبا و شاعراني نظير؛ سعدي، مولانا، حافظ و غيره آشنا كرد.  

     

محمود از خردسالي به آواز خوانندگاني مانند؛ طاهرزاده، اديب خوانساري و تاج اصفهاني به دقت گوش فرا مي‌داد. بيش از 13 سال نداشت كه مرگ پدر ضربه سختي به وي وارد كرد، در همان سال يعني سال 1326 ماندن در آن محيط را تحمل نكرد و همين باعث شد تا در زمان كوتاهي پس از مرگ پدر به تهران سفر كند و در آنجا به «مدرسه اديب» رفته، به ادامه تحصيل بپردازد.

در محفلي با هنرمنداني از جمله؛ «ابوالحسن صبا» آشنا شد، كه او در آن محفل به خواندن آواز مشغول بود و باعث شد تا ابوالحسن صبا از وي جهت تكميل رديف‌هاي موسيقي و گوشه‌هاي مختلف و متنوع هنر آواز دعوت كند تا زير نظر خود به تلمذ و ادامه تحصيل آواز بپردازد.

متاسفانه اين آشنايي و ارتباط چندان دوام و قوام پيدا نكرد، زيرا در همان سال مقارن با 1327 استاد صبا به ديار باقي شتافت. محمودي‌خوانساري در همان سال به شيراز رفت و در آنجا با راديو شيراز به همكاري پرداخت.وي در نيمه دوم سال 1328 به تهران مراجعت كرد و با دعوت «داوود پيرنيا» در برنامه «گل ها» به همكاري پرداخت.

اولين كار وي در گلها «برگ سبز شماره 56» بود و سپس «گل هاي رنگارنگ، برگ سبز، شاخ گل و گل هاي تازه» را در كنار اساتيدي چون؛ مرتضي محجوبي، احمد عبادي، حبيب‌الله بديعي، پرويز ياحقي، همايون خرم، حسن كسائي، جليل شهناز، فرهنگ شريف، لطف‌الله مجد و رضا ورزنده تجربه كرد.

     

محمودي در برنامه «نوايي از موسيقي ملي» با سرپرستي اسدالله ملك در سال 1349 و همكاري دكتر منوچهر جهانبگلو به فعاليت پرداخت. همچنين ضبط‌‌هاي راديويي و خصوصي متعددي از جمله: «مرغ شباهنگ» در مايه افشاري، «ميخانه» در مايه دشتي، «سكوت و مستي» در سه‌گاه كه هر سه از ساخته‌هاي اسدالله ملك و «لاله پرپر» ساخته فرهنگ شريف از وي به‌جا مانده است.

ثلث آخر زندگي اين استاد فرزانه و خواننده صاحب مکتب در کنار اسد الله ملک هنرمند ارزشمند سپري شد.

محمودي خوانساري از خوانندگان صاحب‌ سبك در موسيقي ايراني است كه به‌ دليل تسلط بر شعر و موسيقي ايراني توانست نمونه خوبي در عرصه تلفيق شعر و موسيقي باشد.علاوه بر آن، لحن و صداي آرام محمودي از او يك خواننده متفاوت ساخته بود.

 

     

محمودي هنرمند نازنيني بود که هرگز در ازاي دستمزد، ناله بي غمي سر نداد و در عين نيازمندي، وارسته و بي نياز عمر خود را در گوشه انزوا سپري نمود و سر انجام دوم ارديبهشت 1366، به صورتي ناگوار، مظلومانه و ناباورانه از غم زيستن نجات يافت و حيات مجددي را آغاز نمود.

يادش گرامي روحش شاد

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 10:24  توسط حجت ملائی چافی   | 

خاطره موسيقي اصيل ايراني ، برنامه گلها و آهنگ « تو اي پري كجايي » يك‌بار ديگر در خانه هنرمندان ايران طنين‌انداز شد.

                           

در مراسمي كه شامگاه دوشنبه 17 ارديبهشت ‌ماه به همت مجله <بخارا> در محل خانه هنرمندان ايران برپا شد، از مقام هنري استاد همايون خرم تجليل به عمل آمد. در اين مراسم ابتدا فيلمي از زندگي و آثار همايون خرم به كارگرداني مهدي شيري پخش شد كه شامل صحبت‌هاي همايون خرم و معيني‌كرمانشاهي (ترانه‌سرا) بود.علي دهباشي (مدير مجله بخارا) بعد از نمايش اين فيلم ، با ارائه توضيحاتي از زندگي و آثار خرم، گفت: <همايون خرم از تيرماه 1321 كه نزد زنده‌ياد صبا براي يادگيري ويولن رفت تا امروز فعاليت خود را ادامه داده؛ اين فعاليت شامل توليد بيش از 800 اثر است.>

در ادامه، محمد سرير (رئيس هيات‌مديره خانه موسيقي) با اشاره به روح آثار همايون خرم گفت : آثار خرم به هر شكلي، چه با خواننده ناشناس و چه با خواننده شناخته‌شده، جذابيت خاص خود را دارد. او به خاطر همين ويژگي توانسته بيش از چهار دهه شنوندگان را مفتون خود كند. سرير با انتقاد به رواج فرهنگ خواننده‌ محوري در موسيقي ايران، اضافه كرد :بسياري از آثار به نام خواننده‌اش شهرت دارد اما آثار استاد خرم به دليل غناي بالا‌يشان مرهون خواننده نيستند.سرير همچنين درباره اين نوازنده برجسته ويولن تصريح كرد : در 100 سال اخير موسيقيدانان برجسته‌اي در كشورمان ظهور كرده‌اند كه استاد خرم يكي از آنهاست.

       

در ادامه اين مراسم، بابك شهركي (شاگرد همايون خرم) به همراه سامان احتشامي (نوازنده پيانو) قطعاتي از ساخته‌هاي استاد خرم را اجرا كردند. در بخش ديگر پيامي تصويري از تورج نگهبان (ترانه‌سرا) به مناسبت بزرگداشت همايون خرم پخش شد. نگهبان در اين پيام گفته بود: بر خود واجب مي‌دانم از فاصله هزار كيلومتري براي يك استاد بزرگ موسيقي پيام بفرستم. آهنگ‌هاي خرم با ديگر آهنگ‌ها تفاوت دارد و پيچ و خم‌هايي در آنهاست كه امضاي اين استاد را نشان مي‌دهد.

همچنين فرهاد فخرالديني رهبر اركستر ملي پيامي در پيامي به اين مراسم ، به جنبه‌هاي شكوهمند آثار خرم اشاره کرد و از نقش اين نوازنده در ساخت آثار جاودانه موسيقي ملي ايران تجليل کرد .

       

بعد از پخش پيام فخرالديني، سيدعليرضا ميرعلينقي (پژوهشگر موسيقي) با بيان اين مطلب كه موسيقي همايون خرم نقطه اتكاي بسياري از موسيقيدانان است، گفت:همه ما در سخت‌ترين شرايط به موسيقي همايون خرم پناه برده‌ايم. كساني چون خرم، ياحقي، روحاني و... نه تابع صرف دستگاه‌ها بوده‌اند، نه از موسيقي محلي كپي كرده‌اند و نه جذب موسيقي غربي شده‌اند.

       

در بخش پاياني مراسم استاد همايون خرم در جايگاه حاضر شد و با بيان خاطراتي از دوران شاگردي خود در محضر ابوالحسن‌ خان صبا گفت : اگر در هنر معجون عشق نباشد مانا نخواهد بود. عشق زماني ايجاد مي‌شود كه شناخت پديد آمده باشد. استاد خرم در ادامه افزود:به موسيقي ايران جفا شده و معتقدم جوانان عزيز مي‌توانند پايه‌هاي عظيم موسيقي را بنا كنند؛ به طوري كه ما شاهد ارتقاي موسيقي‌مان باشيم.

اين نوازنده پيشكسوت به خاطره‌اي از برخورد خود و جوانان اشاره كرد و گفت : روزي در يكي از پاركها چند جوان ايستاده بودند و من را با دست نشان مي‌دادند ، اول فكر كردم مي‌خواهند مرا مسخره كنند ولي بعد از چند لحظه ديدم همگي آهنگ <تو اي پري كجايي> را مي‌خوانند. اينجا بود كه تازه فهميدم جوان‌ها از ما خيلي عاشق‌تر هستند.        

       

مهندس اميرهمايون خرم در سال 1309 در بوشهر به دنيا آمد. مادرش به دليل علا‌قه خاصي كه به دستگاه همايون داشت، اين نام را براي او برگزيد. خرم در 7 سالگي با تهيه يك ني‌لبك موسيقي را آغاز كرد و در 11 سالگي در محضر استاد صبا نواختن ويولن را فرا گرفت او همچنين تحصيلا‌ت دانشگاهي خود را در رشته مهندسي برق به پايان رساند. همكاري در برنامه گلها و سرپرستي اركستر سازهاي ملي از جمله فعاليت‌هاي ارزنده اين نوازنده است. همايون خرم سالها با هنرمنداني چون حبيب‌ا... بديعي، مرحوم ياحقي، فرهنگ شريف، جليل شهناز، محمدرضا شجريان، حسين خواجه‌اميري (ايرج) و عبدالوهاب شهيدي همكاري داشته است. <تو اي پري كجايي>، <رسواي زمانه>، <غوغاي ستارگان>، <راز دل>، <پيك سحري> و <خسته‌دلا‌ن> از جمله آثار اوست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 10:16  توسط حجت ملائی چافی   | 

پانزدهم ارديبهشت مصادف با نود و ششمين سالروز تولد استاد «غلام‌حسين بنان» خواننده نام آور ايران است.

      

استاد «غلامحسين بنان» پانزده ارديبهشت 1290 در تهران متولد شد.او در خانواده هنردوست و اعيان كه نسبت نزديكي با ناصرالدين شاه داشتند ( مادرش برادرزاده ناصرالدين شاه بود) با آوازهاي پدر،اولين درس‌هاي موسيقي را آغاز كرد و پس از مدتي همراه با خواهرانش به مكتب «مرتضي ني‌داوود» نوازنده و آهنگساز نامدار ايران راه يافت كه اولين معلم رسمي او بود.

بنان آواز را بعدها نزد «ضياء الذاكرين» و «ناصر صيف» به روش سينه به سينه ادامه داد.

او آن زمان شناختي از تئوري موسيقي و نت نداشت و آواز را به شيوه قدما و بدون توجه به جايگاه صدايش مي‌خواند.

سالها بعد به دعوت «روح ا... خالقي» نزد «صبا» رفت تا به جمع خوانندگان مكتب «وزيري» بپيوندد. «ابوالحسن صبا» در اولين ديدار متوجه استعداد و توانايي‌هاي «بنان» شد.

آشنايي «غلامحسين بنان» با «روح ا... خالقي»،«علي نقي‌وزيري» و مخصوصا «ابوالحسن صبا» نقطه عطفي در زندگي هنري «بنان» محسوب مي‌شود.

بنان پس از آشنايي با بزرگان موسيقي ، همچنين استفاده از راهنمايي‌هاي آنها در زمينه آواز، پس از چند سال به ستاره‌اي در آسمان آواز ايراني تبديل شد.

خصوصا راهنمايي‌هاي «وزيري» كه در اروپا دوره‌هاي آواز كلاسيك ديده بود،باعث شد«بنان» در محدوده صدايي خود بخواند.

آن زمان «وزيري» با ارائه طرح‌هاي جديد خود در موسيقي ايراني و مخصوصا تئوريزه كردن آن ، مورد توجه موسيقيدانان بود.

«وزيري» با معرفي كردن استانداردهايي براي اجراي موسيقي ايراني ، جريان موسيقي ايراني را به طرف نظم جديدي هدايت مي‌كرد.او به شاگردان و مجريان طرح‌هايش هم كه بايد نمونه كامل ايده‌هاي او مي‌بودند توجه بيشتري داشت.

«بنان» نيز كه آن زمان يكي از بهترين مجريان طرح‌هاي «وزيري» بود با آواز پاكيزه و خوش تكنيك خود جريان آواز خواني كلاسيك ايراني را به سمت خود مي‌كشيد.كم كم آوازهاي «بنان» در راديو شهرت زيادي بين مردم كسب كرد و هنرمندان بزرگ راديو كه بيشتر از شاگردان «صبا»بودند با ساخت قطعاتي،همكاري خود را با او آغاز ‌كردند.

همچنين هنرمندان بزرگي مانند «جليل شهناز» و «حسن كسايي» كه اهل اصفهان بودند در سفرهايي كه به تهران داشتند، در جواب آواز با او همكاري مي‌كردند.

«بنان» آن زمان ميان خوانندگان ايراني،آوازه خواني پيشرو در موسيقي ايراني محسوب مي‌شد.

بسياري از آوازهاي او را پيانو و ويلن دو ساز محبوب آن دوران همراهي مي‌كردند كه آن سال‌ها اولين تجربه‌هاي همكاري با سازهاي غربي و از همه مهمتر تجربه همكاري با اركستر بزرگ به اجرا درمي‌آمد.

خوانندگان زيادي هم نسل او آن روزها بودند كه هم از نظر وسعت و حجم صدا بر او برتري داشتند ولي «بنان»با ظرافت و تيزبيني مخصوص خود همواره چند گام جلوتر از آنها بود.

وقتي بنان به ميانسالي رسيده بود خوانندگان زيادي وارد راديو شده بودند كه از نظر ظرافت و دقت در شكل ارائه موسيقي و كلام گاهي با او برابري مي‌كردند كه در ميان خوانندگان مرد مي‌توان به «حسين قوامي» و«محمدرضا شجريان»كه خود بهره گرفته از «بنان» بودند اشاره كرد.

در سال 1336 «بنان»در يك سانحه رانندگي چشم راست خود را از دست داد كه اين اتفاق تاثير شديدي در روحيه او داشت به طوري كه پس از اين ماجرا دچار افسردگي شد ولي همچنان با قدرت به كار خود ادامه مي‌داد.

      

دوره حيات اين خواننده مصادف با آخرين سال‌هاي زندگي خوانندگان كهنسال قاجار تا خوانندگان پس از انقلاب كه در صدر آنها «شجريان» بود.

«بنان» با هوشياري ذاتي خود غير از اينكه صاحب سبك خاص در آواز خواني بود،آوازي كه او با اركستر اجرا مي‌كرد و آوازي كه با يك ساز مي‌خواند، كاملا متفاوت بود همچنين همكاري «بنان»با اركستر،مايه‌هايي از خوانندگي غربي را دارا بود.

سرانجام در 8 اسفند 1364 به علت ناراحتي دستگاه گوارش در بيمارستان ايران مهر درگذشت.

         

پس از مرگ او،«پري بنان» همسرش به احترام او ساعت‌هاي خانه «بنان»را از آن روز تاكنون متوقف كرد.

روحش شاد يادش گرامي .

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 15:40  توسط حجت ملائی چافی   | 

     

     سعيد فرج پوری، همایون شجریان، محمدرضا شجریان، محمد فیروزی و مجید درخشانی    

 استاد محمدرضا شجريان و پسرش همايون يک بار ديگر در لندن خواندند اما اين بار نه با کيهان کلهر و حسين عليزاده بلکه با سعيد فرج پوری، مجید درخشانی و محمد فیروزی.

محل برگزاری دو شب کنسرت شجريان (يکشنبه و دوشنبه نهم و دهم اردیبهشت) در سالن کادوگان در مرکز لندن بود. سالنی با ظرفيت حدود 900 نفر که هر دو شب تقريبا پر شده بود و البته شب اول شلوغ تر از شب دوم بود. یکی از کارکنان سالن می گفت در اين سالن معمولا کنسرت هایی برگزار می شود که فقط یک شب اجرا دارد و اين میزان فروش برای دو شب متوالی، فروش خیلی خوبی است.

بر روی صحنه، سکویی کوتاه قرار داده شده بود مزين به گلیم و فرش رنگارنگ ايرانی و نوازندگان ايرانی بر روی آن نشسته بودند: چهارزانو و متواضعانه.

عنوان برنامه "سخن سعدی" بود و بخش عمده اشعار را هم غزلیات سعدی تشکيل می داد. شجریان در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت که مناسبت نامگذاری برنامه، سال سعدی است.

در کنسرت تازه شجريان، مجید درخشانی تار می زد، سعید فرج پوری کمانچه می نواخت، محمد فیروزی بربط می زد و همایون شجریان مثل همیشه تنبک می زد و پدر را در آوازخوانی همراهی می کرد.

قطعات بخش اول کنسرت در دستگاه ماهور نواخته شد. قطعه انتظار از مجيد درخشانی آغازگر برنامه بود. چند دقيقه ای همگی با هم نواختند و بعد، فرج پوری به تنهایی کمانچه زد و شجریان شروع کرد:

سعید فرج پوری کمانچه می نواخت و در مواردی با شجریان ها همنوایی می کرد. همایون شجریان تنبک می زد و پدر را در آوازخوانی همراهی می کرد

                    

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

و باز صدای کمانچه فرج پوری و کمی هم همراهی بربط فیروزی و همنوازی تار و بربط:

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

قطعه بعدی "سرو چمان" از تصنیف های قدیمی محمدرضا شجریان بود که پدر و پسر با هم اجرا کردند.

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند...

دل به امید وصل تو همدم جان نمی‌شود

جان به هوای کوی تو خدمت تن نمی‌کند

کنسرت در سالنی تاریخی در يکی از محلات مرکزی لندن برگزار شد. بر روی صحنه، سکویی کوتاه قرار داده شده بود مزين به گلیم و فرش رنگارنگ ايرانی و نوازندگان ايرانی بر روی آن نشستند

                          

 سرم پایین مشغول نوشتن بودم فکر می کردم شجریان می خواند سر که بلند می کردم می دیدم او ساکت نشسته و همایون است که می خواند. تشخيص صدای آنها از هم به مرور زمان سخت تر و سخت تر می شود:

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف تو

زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌ کند...

ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد

کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند

در ادامه برنامه، غزل با مطلع "دیر آمدی ‌ای نگار سرمست- زودت ندهیم دامنت از دست" اجرا شد.

پدر که می خواند، همایون ساکت بود. برای مدتی نوای حزن آلود تار درخشانی به تنهایی در سالن طنين انداز بود. بعد همایون تنبک را نوازشی داد و شروع کرد با همراهی فيروزی و فرج پوری.

بیچاره کسی که از تو ببرید

آسوده تنی که با تو پیوست...

تصنیف سخن عشق آخرین قسمت از بخش اول برنامه که باز هم پدر و پسر هر دو در کار آواز بودند:

سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

محمد فیروزی بربط می نواخت و مجید درخشانی تار می زد

                           

در فاصله دو بخش برنامه فرصتی شد تا با چند نفر از شرکت کنندگان درباره آن صحبت کنم. شرکت کنندگانی که لزوما متخصص و کارشناس موسیقی نیستند اما در هر حال نظر آنان، از مهمترین عوامل موثر در برگزاری کنسرت های موسیقی است. يک نکته جالب در شرکت کنندگان، سن آنها بود. تعداد زیادی جوان در میان آنها به چشم می خورد و حتی چند کودک از یکی دو ساله گرفته تا ده دوازده ساله.

                   

نسیم، يک دختر جوان می گفت که از برنامه خیلی لذت برده اگرچه که صدای سالن کنسرت قبلی را بیشتر می پسندیده. اما می گفت که صدای همایون از قبل هم پخته تر شده است.

ایمان که دستی هم در کار موسیقی دارد، گفت که شجريان روز به روز بهتر می شود و هر بار بهتر از بار قبل می خواند.

مرد جوانی می گفت که در طول برگزاری برنامه، صدای کمانچه بلندتر از صدای تنبک بوده در حالی که باید تنبک قوی تر باشد. به اعتقاد او، سالن کادوگان بیشتر برای تئاتر مناسب است نه موسیقی.

يک آقای نسبتا جوان انگلیسی که درباره موسیقی در منطقه خاورمیانه تحقیق می کند می گفت این اولین بار است که صدای شجریان را می شنود و از کنسرت او بسیار لذت برده است.

بخش دوم:

بخش دوم برنامه در دستگاه شور و مایه افشاری اجرا شد. در ابتدا قطعه ديدار از سعيد فرج پوری به اجرا درآمد و بعد هم آوازی بر روی همین قطعه با اين غزل سعدی که پدر خواند:

در شب دوم نیز سالن 900 نفری کادوگان تقریبا پر بود

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی...

و پسر در ادامه که:

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی

چونکه به بخت ما رسد، این همه ناز می کنی...

تصنيف "عهد شکن" آخرین قسمت از بخش دوم و پایانی برنامه بود:

شکست عهد مودت نگار دلبندم

برید مهر و وفا یار سست پیوندم ...

تطاولی که تو کردی به دوستی با من

من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم

بیا بیا صنما کز سر پریشانی

نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم

به خنده گفت سعدی از این سخن بگریز

کجا روم که به زندان عشق دربندم

بخش آخر اين غزل را هر پنج نفر با هم خواندند: کجا روم کجا روم کجا روم که به زندان عشق دربندم. همگی با هم خواندند و رفتند اما با اصرار جمعيت برگشتند که بیشترشان، "مرغ سحر" را طلب می کردند اما شجريان گفت: اجازه بديد يک آهنگ تازه اجرا کنيم که تا حالا نشنيدين: آهنگ "ساقيا" از سعید فرج پوری با شعری از مولانا.

"ساقيا" ريتمی شاد داشت و مردم بيش از این طاقت نياوردند و همراه با آن شروع کردند به دست زدن اما خيلی زود به خود آمدند که اين کنسرت جای دست زدن نيست.

"ساقیا" را هم همایون و پدرش به تناوب خواندند و تکرار کردند و در بخش هايی هم فرج پوری همايون را همراهی می کرد:

محمدرضا شجریان در سال های 2003 و 2005 هم در لندن کنسرت اجرا کرده بود

من از کجا، پند از کجا، باده بگردان ساقيا

آن جام جان افزای را بر ريز بر جان ساقیا

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لب بيگانگان پیش آر پنهان ساقيا...

اول بگیر آن جام می بر کفه آن پیر نه

چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا...

برخيز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا

تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا

                    

در طول برگزاری کنسرت، توازن ريتم ها و تنوع حال و هوای موسيقی ها اعم از قطعات حزن انگيز و قطعات شاد از تعادل فوق العاده ای برخوردار بود. زمان هر کدام نه آنقدر کوتاه بود که شنونده و مخاطب معمولی سيراب نشود و نه آنقدر بلند بود که حوصله او سر برود.

شجريان حدود يک سال و نیم قبل هم در لندن دو شب کنسرت داشت. دو سال پيش از آن نیز آثاری از موسیقی سنتی ايرانی را در اين شهر اجرا کرده بود. در آن کنسرت ها، علاوه بر همايون شجريان، حسین علیزاده و کیهان کلهر او را همراهی می کردند.

شجریان و همراهانش در ادامه تور جاری اروپایی خود جمعه اين هفته در سوئد برنامه خواهند داشت.

           

درباره هنرمندان

محمدرضا شجریان، استاد آواز سنتی ايران در سال 1319 در مشهد به دنيا آمد و از چهل سال پيش به دنبال آموختن موسيقی در محضر استادان بزرگ موسيقی اصيل با نام مستعار سياوش در برنامه گلهای راديو به به خواندن پرداخت و در همه اين سالها با فعاليت گسترده خود موسيقی اصيل ايران را نمايندگی کرده است.

همايون شجريان فرزند 32 ساله محمدرضا شجريان موسیقی را عمدتا نزد پدر آموخته و مراحل ابتدایی تنبک را نزد ناصر فرهنگ فر و جمشید محبی فراگرفته و در کنار تنبک، کمانچه نیز می نوازد.

مجید درخشانی، نوازنده تار، پيشتر سالها در آلمان زندگی می کرده و کار مشترک او با شجريان آلبوم "در خیال" است که توسط انتشارات سروش منتشر شده است.

سعید فرج پوری، کمانچه نواز و محمد فیروزی، بربط نواز، از نوازندگان گروه عارف بودند که در آلبوم "دستان" با شجریان همکاری کرده اند. اين همکاری با تشکیل گروه "آوا" توسط شجریان، ادامه یافت که از جمله آثار این گروه می توان به آلبوم های "آسمان عشق" و "رسوای دل" اشاره کرد. آلبوم "شب وصل" حاصل همکاری دیگر فرج پوری و شجریان بود که تار داریوش طلایی نیز آن را همراهی می کرد.

            

 منبع :‌‌‌‌‌ بي بي سي ( ليلي ابوالحسني )

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 15:59  توسط حجت ملائی چافی   | 

«استاد محمدرضا شجريان» به همراه شش موسيقي‌دان برجسته كشورمان به عنوان اعضاي شوراي عالي خانه موسيقي انتخاب شدند.

           

در مجمع عمومي فوق‌العاده نوبت دوم كهيکشنبه ۹ ارديبهشت  با حضور بيست نفر از نمايندگان كانونها و به رياست «تقي ضرابي» رييس كانون آهنگسازان، در خانه موسيقي تشكيل شد، «محمدرضا شجريان»، «كامبيز روشن روان»، «فرهاد فخرالديني»، «داود گنجه‌اي»،«هوشنگ ظريف»، «مصطفي كمال پورتراب» و «شاهين فرهت» به عنوان اعضاي جديد شوراي عالي خانه موسيقي انتخاب شدند.

بنابر اين گزارش در اين مجمع درباره  نحوه اصلاح اساسنامه و تركيب اعضاي شوراي عالي خانه موسيقي نيز صحبت‌هايي صورت گرفت.همچنين در اين جلسه مصوبات مجمع نوبت اول كه در نيمه بهمن ماه سال گذشته اعلام شده بود با تشكيك بعضي از اعضا دوباره مطرح و پس از راي گيري مجددا به تصويت اكثريت اعضا رسيد.

اين گزارش مي‌افزايد: در پايان اين مجمع مقرر شد تا هيات مديره در اسرع وقت نسخه‌اي از اساسنامه را در اختيار شوراي اصلاح اساسنامه(متشكل از نمايندگان هشت كانون) قرار دهند تا در مجمع عمومي بعدي مورد بررسي و تصويب قرار گيرد.

اعضاي جديد شوراي عالي خانه موسيقي از هم اكنون به مدت سه سال در اين شورا به فعاليت مي‌پردازند و سپس با پيشنهاد هيات مديره و تصويب مجمع عمومي اعضاي ديگري انتخاب خواهند شد. منبع :فارس

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 23:33  توسط حجت ملائی چافی   | 

      

من براي اينکه با هنرمندان و دوستان قديمي ام ارتباط برقرار کنم، تلاش زيادي مي کنم اما از سوی هنرمندان و دوستان قديمي ام تلاشي براي ارتباط و همکاري نشده است. طبيعتا براي اينکه با هم گفتگو و همکاري داشته باشيم، بايد تلاشي هم از کساني که آن سوي رودخانه ايستاده اند بشود و آنها هم بخواهند سوار قايق بشوند تا وسط رودخانه به هم برسيم و صحبت کنيم.

 

استاد محمد رضا لطفي پس از يک سال برگشت به ايران نخستين نشست خبري خود را در موسسه فرهنگي هنري آواي شيدا برگزار کرد و درباره برنامه ها و فعاليت هاي خود سخناني ايراد کرد.

لطفي در پاسخ به پرسش خبرنگار خانه موسيقي درباره اينکه چرا در اين يک سال از مجامع هنري از جمله خانه موسيقي و ارتباط با هنرمنداني که پيش از مهاجرت به خارج از کشور با آنان ارتباط نزديکي داشت تلاشي نمي کند. گفت: من انسان باز و مثبتي هستم. همراه و همکار هستم و اگر قرار باشد آنچه قبلا درآمده تکرار شود بايد دوستي ها دوباره فراهم شود اما به خاطر سختي ها و مشکلاتي که در اين سال ها پيش آمده، هنرمندان خسته اند و طبعتا انگيزه اي براي اين کارها ندارند.               

او سپس با تعجب پرسيد: خانه موسيقي کدام است؟ همان که بهروز غريب پور مدير آن است؟ سپس ادامه داد: هيچ کدام از هنرمندان وقتي من به ايران آمدم و اعلام کردم که مي خواهم بمانم به ديدارم نيامدند و حتي تلفني براي خوش آمدگويي نزدند. دوست و همکار من آقاي شجريان که آثار من با او براي مردم ايران تبديل به يک خاطره ملي شده هنوز هيچ تماسي با من نداشته و آقاي عليزاده هم همين طور. اين من بودم که به ديدنش رفتم.

       

لطفي در پاسخ به اينکه آيا تصميم دارد با هنرمنداني که قبلا با آنها برنامه هايي اجرا کرده است همکاري کندیا نه گفت: من تنها يک سوي قضيه هستم. بعد از ده پانزده سال دوري هر کدام از دوستان من جاده و راه متفاوتي را انتخاب کرده اند و در آن قدم برمي دارند، اگر بخواهند در همان جاده بروند هر گز به هم نمي رسيم تا برنامه اجرا کنيم. از هنرمندان گله اي ندارم چون در شرايط سختي هستند اما براي همکاري بايد هر دو طرف توافق کنند.»

او درباره فعاليت هايي که در اين يک سال انجام داده است و برنامه هايي که در نظر دارد آنها را اجرا کند گفت: جواناني که در ايران کار مي کنندبيش از هر چيز نياز به تدريس دارند، در حال حاضر حدود 400 نفر را آموزش مي دهم و بيشتر وقتم به تدريس مي گذرد. علاوه بر اين گروه شيدا در سه بخش دوباره تشکيل شده است. يک گروه اصلي شيدا، ديگري گروه شيداي بانوان و سوم گروه بازسازي شده که همه مشغول تمرين هستند اما هنوز آمادگي کامل پيدا نکرده اند. تا شش ماه ديگر هم کنسرت هايم را در تهران و شهرستان ها شروع مي کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 23:10  توسط حجت ملائی چافی   | 

   

استاد محمدرضا لطفي گفت : ما بايد صادر كننده موسيقي سنتي ناب، موسيقي بومي و موسيقي موج نو باشيم كه در جهان حرفي براي گفتن داشته باشد.

در نشست مطبوعاتي صبح پنجشنبه 6ارديبهشت مؤسسه آواي شيدا ، استاد «محمدرضا لطفي» نوازنده برجسته تار گفت: آرزوي من اين است كه موسيقي در اين مملكت بيشتر شود به طوري كه به يك جريان زندگي در خانواده‌ها تبديل شود.

استاد لطفي درباره برنامه‌هايش افزود : من قصد دارم به واسطه آموزش تجربيات گذشته‌ام را كه طي كار كردن با اساتيد مختلف بدست آوردم به نسل هاي بعدي منتقل كنم و در حال حاضر حدود 400 شاگرد دارم كه از 7 صبح تا 7:30 شب در موسسه مشغول تدريس به ‌آنها هستم.

اين نوازنده تار با بيان اينكه سعي دارم تا 5 سال آينده جاهاي خالي را در موسيقي پر كنم ،اظهار داشت: يكي ديگر از اقدامات من در ايران توليد موسيقي با كيفيت از آثار خودم و ديگران است . همچنين مي‌خواهم براي اولين بار از استادان موسيقي فيلمي تهيه كنم تا مخاطبان اين هنرمندان را بشناسند.

« لطفي »ادامه داد : تاكنون سه گروه موسيقي از جمله شيداي اصلي، شيدا بانوان و يك گروه بازسازي تشكيل داده‌ام كه تا 6 ماه آينده از اين سه گروه كنسرتهاي داخلي و خارجي خواهيم داشت. همچنين 14 و 15 و 16 تير ماه نيز به صورت بداهه نوازي در كاخ نياوران كنسرتي را برگزار خواهم كرد.

استاد لطفي با اشاره به گروه شيدا و حضور هنرمندان سابق اين گروه در تركيب جديد گفت: همسر من فرزند«كامكار» بود و به اين واسطه بخش عمده‌اي از گروه هم فرزندان كامكار بودند كه تنها گروه نوازي نمي‌كرديم بلكه آموزش رديف نيز در دستور كارمان قرارداشت.در حال حاضر بواسطه اينكه انها خودشان يك گروه هستند و كارهاي بزرگي نيز انجام مي‌دهند در تركيب جديد گروه قرار ندارند. يك بخش ديگر از اعضاي گروه شيدا افرادي هستند كه در حال حاضر بسيار گرفتار كارهاي خودشانند و نمي‌توانند با ما كار كنند چرا كه شرايط گروه من طوري است كه نوازنده‌هايم نبايد جاي ديگر باشند.

سرپرست گروه شيدا تصريح كرد: من در سال 74 به همه اعضاي گروه شيدا نامه نوشتم و از آنها دعوت به همكاري كردم.تعدادي از اين گروه آمدند و برخي ديگر نيز بيان هنري شخصي خودشان را داشتند و نمي توانستند در تعريفي كه من از چارچوب موسيقي دارم ،قرار بگيرند به اين دليل نتوانستيم همه اعضاي گروه را با هم داشته باشيم.در حال حاضر در تركيب گروه شيدا چند نفر قديمي در كنار جوان‌تر ها قرار دارند ولي اسامي را تا لحظه انتشار CD و زمان اجرا اعلام نمي كنم.

اين نوازنده تار در ادامه با اشاره به برنامه‌هاي گروه شيدا بيان داشت: اين گروه تنها كارهاي بازسازي شده را انجام نمي دهد بلكه كارهاي جديد را نيز ارائه مي‌دهد. من ايده‌هاي زيادي دارم ازجمله اينكه برنامه كاملي را براي مولانا خواهم داشت. در كنار اينها اگر همه آهنگسازاني را كه در چارچوب موسيقي ما كاري را ارائه دهند با كمال ميل پذيرا هستيم.

لطفي درباره كنسرت خود در كاخ نياوران گفت: اين برنامه به صورت بداهه نوازي و تكنوازي خواهد بود كه استاد كنسرداتوار اورسه كه استاد پركاشن است نيز خواهد آمد و احتمال دارد يك يا چند دف‌نواز به همراه گروه هم خوان نيز ما را همراهي كنند كه البته حضور گروه همخوان منوط بر بالا بودن سطح كارشان خواهد بود چرا كه بايد بتوانند به صورت بداهه من را همراهي كنند.همچنين 4 تا 6ماه آينده نيز كنسرتهايي را با خواننده به صورت گروه نوازي و در قالب كاملا سنتي خواهيم داشت.

محمد رضا لطفي با اشاره به تكنوازي در موسيقي ايران افزود: من از زماني كه برنامه‌اي را در سفارت ايتاليا به ياد «درويش خان»برگزار كردم عقيده داشتم كه هنر شرقي نبايد تنومندي خودش را در تكنوازي از دست بدهد.متاسفانه ما از دوره قاجار تكنوازي را از دست داديم و تنها در جشن هنر و يا راديو - تلويزيون هنرمندان در 20 دقيقه به تكنوازي مي‌پرداختند. اما من به شخصه آن را در سطح بين‌المللي به 2 ساعت رساندم و تا به حال نيز استقبال خوبي از برنامه‌هايم شده است چرا كه خارجي‌ها برعكس ايرانيها كه با شعر و آواز مانوس اند،تكنوازي را دوست دارند و با آن ارتباط برقرار مي كنند.

محمدرضا لطفي گفت:من 350 كنسرت به صورت بداهه نوازي در غرب برگزار كرده‌ام و تصميم دارم با اجازه رسمي وزارت ارشاد آنها را وارد و 12تا از بهترين‌هايشان را كه شامل 7 دستگاه و 5 آواز است ، به عنوان يك مجموعه كامل منتشر كنم.

سرپرست گروه شيدا درباره همكاري با هم نسلانش خاطر نشان كرد: تا به حال تصميمي براي اين كار نگرفته ام اما مردم حق دارند من را در كنار«شجريان»ببينند . به نظرم بايد رابطه‌اي باشد كه تلاشي و كاري هم صورت بگيرد. بعضي اوقات تصميم مي‌گيريم كه در يكي از هتل هاي بزرگ شهر همه دوستانم را در زمينه موسيقي دعوت و به نوعي از آنها كمك بگيرم.

استاد لطفي درباره مكتب خانه ميرزا عبدالله گفت : زماني كه من آمدم خواهرم با همكاري «مجيد كياني»مسيري را طي كرده بودند و من نيز در همين چارچوب بايد نظراتم را پياده مي كردم.به صورت مقطعي 2 ماه تدريس مي‌كردم اما در حال حاضر كل مجموعه زير نظر من اداره مي‌شود در واقع اينجا مكتب خانه، آواي شيدا و كارگاه ساز سازي است . البته هدفم اين است تا سه سال آينده ساختماني تاسيس كنم و اين مجموعه با گسترش بيشتر به آنجا منتقل شود به طوري كه هئيت موسس آن موسيقيدان و بقيه افراد اديب و فيلسوف باشند.البته اين مركز هيچ سودآوري مالي را نخواهد داشت بلكه تنها براي پيشرفت موسيقي و تلاش براي آيندگان راه‌اندازي مي‌شود.

لطفي درباره تلفيق موسيقي سنتي با ديگر موسيقي‌ها افزود: هر موسيقي با موسيقي ديگر قابل تلفيق است مشروط بر اينكه تلفيق كننده از دانش و نياز كامل برخوردار باشد.هنرمند اساس كار را تشكيل مي دهد نه خود موسيقي. اگر هنرمند با ذوق و خلاقيت باشد و بتواند دو فرهنگ را بشناسد،فرهنگ و تلفيق موسيقايي مناسبي را ايجاد مي‌كند.

اين نوازنده با اشاره به اينكه موسيقي سنتي بايد راه خودش را برود، اظهار داشت: موسيقيداناني هستند كه از بستر موسيقي سنتي مي‌آيند اما ديدشان امروزي است و موسيقي سنتي جوابگوي نيازشان نيست. پس بايد با ذوق و خلاقيت هنرشان را بالا ببرند و آن را در تمام دنيا رواج دهند.

موسس كانون موسيقي چاووش ادامه داد: موسيقي يك عنصر و سلول بسيار فعال تاريخ اجتماعي جهان بوده كه از آن به خوبي هم استفاده شده است. ما بايد صادر كننده موسيقي سنتي ناب، موسيقي بومي و موسيقي موج نو باشيم كه در جهان حرفي براي گفتن داشته باشد. وقتي ما اين همه مخترعين داريم كه در سطح جهان مي درخشند پس بايد در هنر هم داشته باشيم.

موسس مركز فرهنگي هنري شيدا در واشنگتن با اشاره به اينكه دولت و حكومت از من براي آمدن به ايران دعوت نكرده‌اند،افزود:هر هنرمندي تحليلي براي خودش دارد من نيز با تحليل خودم احساس كردم جوانها نياز بيشتري به من دارند. اما قطعا دولت نيز با ورود هر ايراني از خارج از كشور خوشحال مي‌شود.

لطفي در خاتمه خاطر نشان كرد: هر كسي و هر سازماني براي موسيقي ايراني كار كند من وظيفه خود مي‌دانم كه كمك كنم. منبع : ‌فارس

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 12:4  توسط حجت ملائی چافی   | 

     
 من موسیقیدان دوران بحران هستم

در این شرایط بحرانی که موسیقی دروضعیت خوبی نیست تصمیم گرفتم به مملکتم بازگردم،چون هروقت بحران بوده من هم بوده ام به همین دلیل اسم من را موسیقیدان دوران بحران گذاشته اند .

استاد محمدرضا لطفی نوازنده تار در نشست رسانه ای که صبح روز پنجشنبه ششم ارديبهشت در موسسه آوای شیدا برگزار شد گفت : هرنظام سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی دوست دارد که هرفرد آگاه به فن و تخصص در هررشته ای که در خارج ازمملکت کار می کند به کشور خود بازگردد و فعالیت خودش را در آنجا ادامه دهد پس به نظر نمی رسد وزارت ارشاد یا هر سیستم نظارتی با فعالیت های من مخالف باشد ضمن اینکه من در هرجای دنیا که باشم یک ایرانی متعهد به وطنم هستم پس برای اعتلای این هنر ارزنده هرجایی که لازم باشد می روم. 

استاد لطفي با اشاره به اینکه موسیقی دروضعیت موجود جوابگوی نیاز نسل جوان نیست گفت : باید انتقال تجربه و سازندگی در حوزه موسیقی هرچه سریعتر اتفاق بیفتندومن تمام تلاشم دربخش "آموزش" انتقال تجربه هایی است که در سالهاي  فعالیت در عرصه موسیقی کسب کرده ام .به این معنا که یکسری تجربیات را سینه به سینه از اساتید صاحب نام موسیقی آموخته ام و حالا زمان آن رسیده که این آموخته ها را به نسل جوان موسیقی منتقل کنم .

لطفی در ادامه افزود: در طول این 24سالی که در ایران نبودم تجربه های فراوانی را در حوزه موسیقی بین فرهنگ ها کسب کرده ام که دوست دارم این اندوخته ها را درجهت پیشرفت و ارتقاء هنر موسیقی به صورت متونی مدون و پیوسته ارائه دهم چون می دانم دسترسی به چنین امکانی در دانشگاه ها وجود ندارد.

این آهنگساز درادامه به فعالیت های موسسه فرهنگی هنری آوای شیدا اشاره کرد و گفت : عمده فعالیت های آوای شیدا دردو بخش آموزش و تولید خلاصه می شود که در کنار این دو برنامه به فعالیت های شخصی و اهدافی که در نظر دارم می پردازم.  

محمدرضا لطفی درباره تولید آثار موسیقی گفت : تولید آثارشاخص درحوزه موسیقی از جمله برنامه های آوای شیدا است به این ترتیب قصدداریم کارهای با کیفیت ازآهنگسازان دیگر را که دارای ارزش هنری نیزهستند تهیه و تولید کنیم از دیگر برنامه ها در حوزه تولید ساخت فیلم های مستند ازاساتید موسیقی است چراکه برای ماندگاری هنر وهنرمند به شکل مستند اقدامی انجام نشده همانطور که درحوزه ادبیات چنین مستنداتی وجود ندارد . یک بخش هم مجموع فعالیت های شخصی خودم مانند سازندگی و تحقیق درحوزه های مختلف موسیقی است همچنین احیای گروه شیدا اصلی،شیدا بانوان از جمله دیگر برنامه هایم است. 

تلفیق در موسیقی

این نوازنده تار در ادامه به موسیقی تلفیقی و نوآوری در موسیقی دستگاهی اشاره کرد وگفت : همیشه گفته ام که این هنرمند است که اساس کاررا تشکیل می دهد نه موسیقی. چون موسیقی مجموعه خامی است که چگونگی استفاده از آن بستگی به خود هنرمند دارد و به نظرمن هرنوع موسیقی با هرموسیقی ای از فرهنگی دیگر قابل تلفیق است مشروط به اینکه تهیه کننده نیاز به تلفیق دو فرهنگ موسیقی را بداند. 

وی همچنین درباره چگونگی تلفیق در موسیقی سنتی گفت : زمانی که می گوییم موسیقی سنتی یعنی کار را تمام کردیم و دیگر هیچ دخالتی نمی توان در آن کرد به عنوان مثال زمانی که اسم مسجد شیخ لطف الله یا تاج محل را می آوریم نمی توان نام دیگری روی آن بگذاریم چون با این اسم جا افتاده و طی سالیان دراز محصول خودش را داده است به همین دلیل معتقدم که موسیقی سنتی باید راه خودش را برود. ولی در این میان موسیقدان هایی هستند که در بستر موسیقی سنتی رشد کردند اما نگاه آنها به موسیقی یک نگاه به روز شده و امروزی است و متوجه می شوند که آن نوع از موسیقی سنتی دیگر جوابگوی نیاز درونی اش نیست و با داشتن دانش، ذوق وتخصص خود ضمن وفاداری به سنت دست به ابتکارعمل و نوآوری می زند که به گمانم اگر این تجربه پاسخگو باشد چنین رویکردی به تلفیق موسیقی سنتی خیلی هم خوب است به شرطی که کننده کار بداند که چه می خواهد.

موسس گروه موسیقی شیدا در ادامه به قابلیت های موسیقی ایرانی اشاره کرد وگفت : موسیقی ایرانی مانند اقیانوسی است که می توان از آن استفاده شایسته کرد در واقع در موسیقی ردیف دستگاهی مایه ها، ملودی ها و ریتم های نهفته ای وجود دارد که می توان از آنها در شکل های مختلف مانند آهنگسازی برای کودک ونوجوان بهره برداری لازم انجام داد و این آموزه ها را به تمام دنیا صادر کرد.   

         

 

 این موسیقیدان در پایان به چگونگی ترکیب گروه موسیقی شیدا گفت : به علت ارتباط خانوادگی که با کامکارها داشتم برخی از اعضای گروه موسیقی شیدا را کامکارها تشکیل می دادند اما الان کامکارها خود تشکیل گروه داده اند و مشغول هستند، برخی از افراد دیگر هم آمدند ولی در کل به خاطر مسائل تکنیکی و فنی که ترتیب داده ایم نتوانستیم همه اعضا را با هم داشته باشیم و بعضی ها هم در تعریف من از موسیقی قرار نمی گرفتند چون به جدی گرفتن کار، شخصیت نوازنده ، کارنکردن در جای دیگرو همچنین عزت نفس هنرمند و نفروختن هنرش به هر قیمتی بسیار معتقدم و اگرهنرمندی در چارچوب تعریف من از موسیقی قراربگیرد می تواند در گروه شیدا راه پیدا کند.

کنسرت در تهران

لطفی درباره برگزاری کنسرت گفت : در مدت کوتاهی که به ایران بازگشتم قصد داشتم تا کنسرتی را برگزار کنم و پس از برنامه ریزی دقیق قراربراین شد تا اواسط تیرماه ( 14، 15 و 16) کنسرتی را در کاخ نیاوران برگزارکنیم.

سرپرست گروه موسیقی آوای شیدا در ادامه به چگونگی اجرای کنسرت اشاره کرد و گفت : تکنوازی تار به شکل بداهه نوازی  شکل کلی کار را تشکیل می دهد اما در کنار این تکنوازی یک نوازنده پرکاشن هم از فرانسه حضور دارد که خود او استاد کنسرواتواردر فرانسه نیز هست که در این اجرا مرا همراهی می کند.

در حاشیه نشست

- ازاین نوازنده تار درباره فعالیت خانه موسیقی سوال شد و او به اشتباه نام بهروز غریب پور را به عنوان مدیریت آنجا عنوان کرد .(اشتباه گرفتن خانه موسیقی ،انجمن موسیقی،خانه هنرمندان و...با یکدیگر،تقریبا به صورت یکی ازعادت های لطفی در آمده  است چرا که به کرات دیده و شنیده شده است!)

- محمدرضا لطفی در صحبتی گلایه آمیز خطاب به موسیقدان های هم دوره اش گفت : حدود یک سال است که به ایران آمدم ولی هیچیک از دوستانم حتی در یک تماس تلفنی حالی از من نپرسیدند. (نظیر این گلایه از زبان دوستان دیرین لطفی نیز شنیده شده که ایشان پاسخ تلفن های آنها را نداده است).

منبع :‌ مهر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 21:16  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
                  
دوشنبه، بیستم و سوم آوریل، آخرین جلسه نخستین مرحله کارگاه محمدرضا شجریان، خواننده مشهور سنتی ایران، آغاز می شود. او بعد از برگزاری کنسرت هایی در اروپا وقتی به ایران بازگشت با گوش دادن مجدد آواز هنرجویان کارگاه از روی فیلم های گرفته شده تعدادی از آنها را برای دوره بعد و آموزش تخصصی انتخاب می کند. به بهانه برگزاری کارگاه از او خواستيم تا با ما مصاحبه ای داشته باشد و به پرسش های شما هم پاسخ بدهد. گفت و گو زیر را آزاده نوری انجام داده است.

چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟


اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.


می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟


بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.


آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟


هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.


برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟


بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.


خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟


رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.


آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟


بله چرا که نه.

چرا اين همکاری قطع شد؟

برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تگرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان يگری کار کنم.

درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.

اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.

چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟


تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.


فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟


من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.


چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟

قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.

دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟

پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم.

چرا از ارکسترهای بزرگ استفاده نمی کنيد؟

ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است. اما وقتی ما می خواهيم در خارج از ايران برنامه ای اجرا کنيم و مخاطبان غير ايرانی هم داريم بايد به ذائقه آنها هم توجه کنيم. پنجاه درصد بينندگان کنسرت های من خارجی ها هستند و برای خارجی ها ارکستر بردن معنا ندارد. چون آنها ارکسترهای بزرگ، پر تکنيک و مجهزی دارند که بسيار قوی هستند و ما چيزی برای گفتن در مقابل آنها نداريم.

ما هنوز چنين ارکستری را نداريم. اما چيزی که برای خارجی ها جالب است و در موسيقی خودشان ندارند، سئوال و جواب کردن دو نوازنده و بداهه خوانی است. به نظر من بهترين ترکيب برای خارجی ها همين ترکيب چهار نفره است. نه پنج نفره و نه کمتر فقط ترکيب چهار نفره. دو نوازنده قدر که بتوانند با هم سئوال و جواب کنند و يک تنبک که همنوازی کند و يک خواننده بداهه خوان. هر چه ارکستر بزرگتر باشد اشتباه و خطا بيشتر می شود.

ايرانی ها دوست دارند ما سی يا پنجاه نفر را روی صحنه ببريم. موسيقی ما تک صدايی است چه معنايی دارد که سی نفر روی صحنه باشند که همه يک نت را بزنند خوب دو نفر همان نت را می زنند. اگر سی نفر يک نت را بزنند برای خارجی ها خنده دار خواهد بود. استاد جليل شهناز و استاد کسايی با يک تنبک نواز روی صحنه بروند، بيشتر از يک ارکستر سمفونيک تاثير می گذارند. نه تنها من آقای عليزاده هم مصلحت نمی داند که ارکستر بزرگ در خارج از کشور روی صحنه بروند.

از طرفی سازهای ايرانی تار، کمانچه و قيچک در مقابل گرما و رطوبت تغيير کوک می دهند و روی صحنه به سختی سازهای ايرانی را می توان با هم کوک کرد و کوک را نگه داشت.

شما آلبوم ها و آثار بسیاری دارید. اما جای ردیف آوازی در بین آثار شما خالی است، آیا نمی خواهید ردیف آوازی را به صورت کامل اجرا کنید؟

چرا در این فکر هستم. البته من ردیف آوازی را به طور کامل در کارهایم خوانده ام اما به صورت مدون و یک جا نیستند. چون قصد ردیف خوانی نداشتم ممکن است یک شعر را در دو گوشه اجرا کرده باشم. اما اگر کسی بخواهد از شیوه من استفاده کند می تواند همه ردیف ها را در کارهایم پیدا کند.

به دنبال فرصتی هستم تا ردیف را اجرا کنم و نام همه گوشه ها را هم بگویم. البته ترجیح می دهم که خلاصه ردیف را بگویم و بگوئیم کجا اضافات، زوائد و یا قرینه های ردیف است. هنرجو اگر اصل ملودی را بداند کافی است در ردیف هایی که در حال حاضر وجود دارد دو پرده بالا تر و پایئن تر هم خوانده شده که هنرجو را گیج می کند. این کار هر کسی نیست. مهم این است که اصولی که مشخصه هر گوشه است گفته شود که این کار هر کسی نیست کار ردیف دانی است که خواننده ها و نوازنده های زیادی را تست کرده باشد. ردیف را کامل بشناسد. اما مهم تر از هر دوی این ها متد آواز است که تا به حال کسی به فکرش نبوده است. می خواهم این متد را در قالب سی دی و شاید هم در بخش هایی سی دی تصویری این کار را بکنم. در کنارش جزوات و یادداشت هایی خواهم داشت که به هنرجو بگوید چطور عمل کند.

به این ترتیب کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند و به استاد دسترسی ندارند می توانند از آن استفاده کنند. البته هیچ چیز جای استاد را نمی گیرد اما این متد آواز می تواند بسیار مفید باشد. مشکل هنرجویان ما این است که بیشتر آنها نمی دانند باید به چه چیزی در آواز دقت و توجه کنند و رعایت چه نکاتی لازم است. این متد یاد می دهد که چطور تمرین کنند.

این کارگاه تا چه اندازه پیش می رود و شما برای آن په برنامه ای دارید؟

اول قرار بود یک جلسه پرسش و پاسخ برای هنرجویان آواز داشته باشیم اما بعد از اینکه دیدم اینقدر متقاضی زیاد است و مدت ها طول کشید تا از بین آنها بهترین ها را انتخاب کنیم، فکر کردم که برای این کارگاه برنامه ای بهتری بریزم. فعلا باید نوارهای ضبط شده را دوباره ببینم و دوباره امتیازهایی که به هنرجو ها داده ام مرور کنم. اما هنوز نمی توانم درباره ادامه کار چیزی بگویم.

هیچکدام از رشته های ما به اندازه آواز مشکل ندارد. تار، سه تار، سنتور و تنبک دارد درست پیش می رود. وقتی مقایسه می کنم می بینم آواز در حد سازهای دیگر نتوانسته جلو برود.

اخیرا صدا و سیما تصنیف های شما را پخش می کند. آیا در نظر شما درباره صدا و سیمای جمهوری اسلامی تغییری پیش آمده یا آنها از شما اجازه چنین کاری را گرفته اند.

به هیچ وجه. من با آنها کنار نیامده ام و کاری هم ندارم. همین که مردم بدانند من با آنها کاری ندارم برای من کافی است. حتی اگر روزی سی تصنیف هم از من پخش کنند از نظر من مهم نیست. من هرگر اجازه چنین کاری را نداده ام و نمی دهم.

دلیل اصلی شما چیست؟

این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.

با رادیو و تلویزیون های خارج از ایران چطور همکاری می کنید؟

ببینید رادیو و تلویزیونی از نظر من درست می تواند کار کند که در ایران باشد و مخاطبش همین مردم باشد. رادیو تلویزیون های دیگر هم از این عمومیت و جامعیت برخوردار نیستند.

خیلی از مخاطبان ما در خارج از ایران خواسته اند تا راهی به آنها پیشنهاد کنید که بتوانند به پیشرفت پروژه باغ هنر بم کمک کنند. نمی خواهید بازهم کنسرتی برای کمک به باغ هنر بم برگزار کنید؟

ما کنسرت های دیگری نمی توانیم بگذاریم. در ایران سه شب کنسرت گذاشتیم و درآمد آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. حتی درآمد آثار صوتی و تصویری آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. اما با این حال سی برابر درآمد آن کنسرت لازم است تا باغ هنر بم ساخته شود. شرکت ها و سازمان های دیگر هم کمک زیادی کرده اند تا باغ هنر به اینجا رسیده است.

چرا عواید کنسرت بعدی را که در تهران گذاشتید برای باغ هنر اختصاص ندادید؟

ما نمی توانیم تمام سرمایه مان را به باغ هنر بم اختصاص بدهیم. من نمی توانم از گروه انتظار داشته باشم که هیچ انتظار مالی نداشته باشند، زندگی آنها هم از این امور می گذرد من هم همینطور تمام خیران جامعه هم بخشی از درآمدشان را صرف امور خیریه می کنند نه همه را. در ضمن ما باید بیش از سی کنسرت برگزار کنیم تا بودجه باغ هنر تامین شود.

حقیقتش را بخواهید آنچه در نظر من بود ساخت مدرسه ای در بم بود. مثل مدرسه ای که بعد از زلزله رودبار در آن شهر ساختیم. اما هر کسی آمد پیشنهادی در کنارش گذاشت تا اینکه تبدیل به پروژه باغ هنر بم شد که سی برابر بودجه ما بود. در حال حاضر هم منتظر هستیم که خیران کمک کنند تا این پروژه تمام شود.

روز اول برآورد ما از ساخت دو میلیارد تومان بود اما در حال حاضر با این تورم و گرانی حدود پنج میلیارد تومان بودجه لازم است تا باغ هنر تمام شود. از روزی که ما کار را شروع کرده ایم همه مصالح دو برابر شده است و ما شانس آوردیم که آهن مورد نیاز را که زیاد بود چون می خواستیم آنجا را ضد زلزله بسازیم همان روز اول خریدیم وگرنه امروز اصلا نمی توانستیم با این گرانی آهن آنجا را تامین کنیم. تا به حال سقف و پایه های شش هزار متر را زدیم اما دیوارها و بقیه قسمت ها را به کمک نیاز داریم تا بسازیم. دیدارهایی که با هنرمندان به خصوص اهالی سینما داشتید برای اینکه به ساخت باغ هنر کمک کنند به جایی نرسید. متاسفانه هیچ کدام به نتیجه ای نرسید. اما تا به حال انجمن ها و شرکت های ساختمانی و آرشیتکتی خیلی به ما کمک کردند اما این مبالغ هنوز خیلی کم است.

اگر کسانی از خارج از ایران بخواهند به این پروژه کمک کنند چه راهی وجود دارد؟

ما برای انتقال پول به ایران مشکلاتی داریم و اگر هر کدام از آنها بتوانند به حساب ارزی پروژه باغ هنر بم پول بریزند. می توانند به پروژه کمک کنند.

سه دختر شما آواز را از شما آموخته اند. چرا هیچ کدام آواز را ادامه ندادند؟

آواز را می شناسند و می توانند بخوانند اما در آن حد نیستند که خواننده شوند یا تدریس کنند. آنها به دنبال اداره زندگی و رشته های دیگر رفتند. وقتی همایون یازده دوازده ساله بود من در خانه برای هر چهار نفرشان کلاس گذاشته بودم، اما آنها ادامه ندادند فقط همایون کار را جدی گرفت.

رایان، پسر کوچک شما چطور؟

آن هیچی هنوز دنبال فوتبال است. علاقه دارد. اما هنوز چیزی از او ندیده ام که نشان بدهد می خواهد این کار را دنبال کند. اما گوش بسیار خوبی برای موسیقی دارد، فوق العاده مستعد است و صدای بسیار خوبی هم دارد، حجم و شدت دارد و می دانم که موفق می شود اما هنوز چیزی نگفته و من هم به او اثرار نمی کنم و فشار نمی آورم که حتما آواز را ادامه بدهد. فعلا که عاشق فوتبال است و فوتبال بازی می کند.

انتظار داشتیم اسم پسر کوچک شما، رایان هم مثل همایون پسر بزرگتان نامی مرتبط با موسیقی ایرانی باشد.

رایان یک اسم ایرانی است به معنی فراهوشمند. نام کامپیوتر هم از همین اسم گرفته شده و در فارسی به آن رایانه می گویند. در ضمن اسم او را همسرم انتخاب کرد. خانمم گفتند هر کسی آن را به دنیا آورده اسمش را هم می گذارد گفتم باشد و چون در خانه ما دموکراسی حاکم است و من نمی توانم بگویم چون من شجریان هستم و فامیل من روی بچه هست باید اسمش را هم من بگذارم.

یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند.

برای اینکه جوان ها، بخصوص کسانی که از ایران دور هستند به موسیقی ایرانی علاقمند بشوند کاری می توان کرد؟ چرا بعضی جوان ها و خارجی ها فکر می کنند موسیقی ما حزن آلود است؟

یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند. شرایطی که در تهران است هرگز در تورنتو و یا لس آنجلس وجود ندارد. این موسیقی برخواسته از واکنش های اجتماعی در مقابل حاکمیت موجود، عشق و عاشقی ها، شرایط اجتماعی، محرومیت ها، شکست ها و بسیاری عوامل دیگر است. برای همین هم این موسیقی برای خارج از ایران دلچسب نیست اما درون ایران شرایط متفاوت است و موسیقی ایرانی هنوز طرفداران بسیاری دارد. حتی من هم اگر پنج سال خارج از ایران زندگی کنم دیگر این آواز را نمی توانم بخوانم چون از محیط دور می شوم. طبیعی است که جوان های بزرگ شده در خارج از موسیقی ایرانی خوششان نیاید. پدر مادر ها هم نباید از این بابت ناراحت شوند.

علی از کانادا خواسته تا توضیح کوتاهی درباره تفاوت هفت دستگاه و پنج آواز بگوئید.

این ها تقسیم بندی هایی است که اواخر قاجار شده که به نظر من تقسیم بندی درستی هم نیست. موسیقی ما موسیقی مقامی است که هر جند مقام را کنار هم گذاشتند و کردند یک دستگاه که در هر دستگاه هم چند گوشه هست. شور بزرگترین گام موسیقی ماست، تعدادی آواز و تعدادی دستگاه دارد مثل دشتی، افشاری، بیات ترک، ابوعطا که همه در گام شور اجرا می شود. هر کدام از اینها هم آواز است و هم می توان در آن آهنگسازی کرد. در حقیقت هر کدام از این مقام ها سه یا چهار نت دارد که می توان بر اساس نت ها در آن مقام بخصوص آهنگسازی کرد. به نظر من باید به هه آنها بگویند دوازده دستگاه و یا دوازده آواز. به طور کلی عنوان دوازده دستگاه درست تر از این تقسیم بندی است و از این درست تر به نظر من این است که ما موسیقی ایرانی را به صورت موسیقی مقامی دنبال کنیم.

شما معتقدید که موسیقی ایرانی باید کاملا بر اساس دستگاه های موسیقی پیش برود؟

این دستگاه ها نمونه ها و جمله هایی است که به ما یاد می دهد که چطور آهنگسازی کنیم. شما هزارها آهنگ می توانید بسازید که در هیچ کدام از اینها نباشد و در گوشه خاصی نباشد. اما به هر حال در یکی از مقام های موسیقی جای می گیرد. منظور از گوشه های ردیف فراز هایی است که می توان در آن جمله بندی هایی کرد و آهنگ هایی بر اساس نت های موجود آن ساخت.

از میان جوان ها صدای کدام را بیشتر دوست دارید؟

من در این باره هیچ وقت صحبتی نمی کنم. من نظری دارم و دوست دارم که این نظر همیشه برای خودم باقی بماند.

بهنام پرسیده است چرا همه شاگردان شما کم کار هستند؟

خودشان نخواستند حرفه ای کار کنند. بیشتر برای دلشان کار کرده اند و یا شرایطش پیش نیامده است. کاری که قرار است دست مردم برسد باید سرمایه گذاری شود و بودجه ای نزدیک بیست میلیون تومان برایش در نظر گرفته شود. مخارج هنگفتی دارد. از طرفی تهیه کنندگان هم مایل نیستند برای کسی که مردم نمی شناسند هر قدر هم صدایش خوب باشد بودجه بگذارند.

بعضی ها می گویند شما تمایل چندانی ندارید که شاگردانتان به صورت حرفه ای کار کنند؟

اتفاقا من خیلی تشویق می کنم که کار کنند چون کم کم از سن مناسب می گذرند.

البته در عین حال شاگردان شما معلم های بسیار خوبی برای آواز هستند.

بله همینطور است. آنها از سبک من برای تدریس استفاده کرده اند و توانسته اند شاگردان بسیار خوبی هم تربیت کنند. اما در ضبط آلبوم و کار حرفه ای خیلی تنبل بوده اند که آن هم به خودشان ربط دارد.

در انتخاب شعر برای آواز چه معیارهایی لازم است؟

من شعر را بر اساس زمانه انتخاب می کنم. وقتی می خواهم کنسرت بدهم فکر می کنم به اینکه روزهای مردم چطور می گذرد. دغدغه هایشان چیست. ارتباط من با جامعه و آنها چگونه است.

بخش هایی از آواز مثل صدا، حجم خدادادی است اما تکنیک ها و استفاده از صدا اکتسابی است؟ به نظر شما کدام یک انسان را خواننده می کند؟

ببینید آن استعداد های خدادادی باید تربیت بشود. الماس و فیروزه ای که از معدن بیرون می آید ارزش زمانی را که تراش می خورد و روی انگشتر سوار می شود را ندارد. هر خواننده ای باید صدا، استعداد گوش قوی و حساسی داشته باشد و ذاتا انسان علاقمند و با پشتکاری باشد. اگر کسی این ویژگی های اولیه را داشته باشد باید تلاش کند و تربیت شود. پس استعدادها به تنهایی کسی را خواننده نمی کند. تربیت هم یک فرد عادی بی استعداد را خواننده خوبی نمی کند. پس هر دو در کنار هم لازم است.

شما هر سال دو آلبوم موسیقی به بازار می فرستادید اما مدتی است که کم کار شده اید. دلیلش چیست؟

خوب انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم خسته و کم انگیزه شده ام.

فکر کنم بیشتر مشغله شما را فعلا کشاورزی پر کرده است؟

بله. فعلا بیشتر ترجیح می دهم به کشاورزی بپردازم و وقتم را در بین درخت ها و طبیعت بگذرانم.

ایرانی های مقیم استرالیا می خواهند بدانند که چرا کنسرت شما در این کشور لغو شده و آیا برنامه ای در استرالیا اجرا می کنید؟

ما با برگزار کننده به توافق نرسیدیم. چون بلیت های کنسرت را 400 و 350 دلار استرالیا قیمت گذاشته بود. در حال حاضر هم در مذاکره با برگزار کننده دیگری هستیم و احتمال دارد هفته آخر تیر ماه در استرالیا این برنامه را اجرا کنیم.

قیمت بلیت های کنسرت شما خارج از ایران چقدر است؟

عموما بلیت کنسرت نباید از صد دلار بیشتر باشد. یعنی من نمی توانم اجازه بدهم بلیت گران به مردم بفروشند. عموما بلیت های ما حدود چهل تا پنجاه دلار یا یورو است.

چرا موسیقی ایرانی مثل موسیقی های هندی و یا موسیقی سیاه پوستان عربی مورد توجه غربی ها قرار نگرفت و از آن استفاده نکردند. در این اواخر حتی ریتم های موسیقی عربی هم خیلی مورد استفاده قرار می گیرد؟

یکی از مهم ترین دلایل آن این است که ما خیلی در معرفی موسیقی مان تنبلی کردیم و از سوی دیگر کسانی که موسیقی ایرانی را در خارج از کشور معرفی کردند و درواقع به عنوان هنرمندان ایرانی موسیقی ارائه می دادند از هنرمندان بسیار قوی ای نبودند.عرب ها بیش از بیست شبکه ماهواره ای داشتند که هر روز موسیقی آنها را عرضه می کنند و طبیعی است که مردم جهان هم با آن آشنا می شوند اما ایرانی ها و شبکه های ماهواره ای ایران در این زمینه ضعیف بوده اند و مقصر خودمان بوده ایم.

ما حرف های زیادی در موسیقی داریم و اگر آنها را ارائه کنیم قطعا مورد توجه قرار می گیرد اما به شرطی که موسیقی ایرانی را ارائه کنیم نه اینکه آن را با جز، راک و رپ و موسیقی های کشورهای دیگر قاطی کنیم.

[موسیقی تلفیقی] به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت

با این حساب شما اعتقادی به تلفیق موسیقی و موج های تازه ای که در بین هنرمندان موسیقی سنتی ایران راه افتاده است ندارید.

بهتر است بگوئیم بسیاری از آنها به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت.   منبع : بي بي سي فارسي         

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 8:50  توسط حجت ملائی چافی   |