تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو
   آغاز مهر و میلاد مهر

                             بر همه مهر جویان مبارک

       

شصت وشمين سال تولد يگانه آواز و چهره جهاني موسيقي ايران

مبارک باد.

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 21:50  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

                     استاد  محمدرضا لطفي در  تالار رودكي  برنامه اجرا مي‌كند

                       

                      

محمدرضا لطفي استاد موسيقي ايراني ، در نشست پژوهشي موسيقي دستگاهي ايران به اجراي برنامه مي‌پردازد.
اين برنامه كه به بررسي شيوه‌هاي كمانچه‌نوازي دوره قاجار اختصاص دارد، 31 شهريورماه ساعت 16 در تالار رودكي برگزار مي‌شود.
در نشست پژوهشي در موسيقي دستگاهي ايران كه با همكاري مؤسسه فرهنگي هنري آواي مهرباني و بنياد رودكي و با عنوان بررسي شيوه‌هاي كمانچه‌نوازي در دوره قاچار برگزار مي‌شود، استاد محمدرضا لطفي  نوازنده برجسته تار به سخنراني مي‌پردازد و سپس با ساز كمانچه قطعاتي را نيز اجرا خواهد كرد. محمدرضا لطفي استاد موسيقي ايراني چندي پيش خبر داد ، كه پس از بيست سال، در فضاي باز كاخ نياوران به اجراي برنامه مي پردازد. او گفته بود كه در حال برنامه ريزي براي برگزاري كنسرت در تابستان است اما با سپري شدن فصل تابستان، لطفي در نياوران كنسرتي برگزار نكرد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 23:7  توسط حجت ملائی چافی   | 

    شجریان، آوازخوانی برای همه زمان ها           

  بدون کمترین شک و شبهه ای و بدون هیچ حس متعصبانه و غیر منطقی اگر قرار باشد نام پنج موسیقیدان برجسته تاریخ موسیقی ایران را نام ببریم، از نام محمدرضا شجریان به راحتی نمی توانیم بگذریم. در واقع باید گفت که نام شجریان و موسیقی ایرانی به نوعی به هم گره خورده است. این را حق مسلم او هم می توان دانست. تلاش و کوشش و ممارست جدّی به علاوه استعداد و خلّاقیت و ذهن فعّال از هر شخصی یک استثنا به وجود می آورد، آن گونه که از حافظ و سعدی و فردوسی و باربد و نکیسا و شاملو و اخوان و پایور و صبا و ... به وجود آورد. این ذهن خلّاق نکته ای است که اگر نباشد، تلاش ها هم بی فایده می شود. انسان سال ها بکوشد، امّا از ابتکار و ابداع و پرواز ذهن و اندیشه در او خبری نباشد، درست عین ماشین آخرین مدل و سنگین قیمتی است که صاحب اش مجبور است هر روز، آن را با هل دادن روشن کند! هنرمند بدون خلّاقیت هم منتظر اندیشه دیگران باید بماند تا به او دیکته شود و او به طور صرف پیاده کننده آن اندیشه باشد. شجریان، بی خود شجریان نشده است. 

ما گدایان خیل سلطانیم           شهربند هوای جانانیم

 اثر "نوا، مرکب خوانی" ماحصل جمع دو اندیشه است که به جرأت می توان گفت برترین اثر تاریخ موسیقی ایران زمین را به وجود آورده اند: شجریان و مشکاتیان به علاوه نوازندگانی که خود، دنیایی از اندیشه اند، امّا تفکر شخصی چون مشکاتیان، جهت آگاهانه تر و مثبت تری بدان داده است. گوشه نهفت در نوا که در اصل اوج آن مقام می تواند به حساب آید، به زیباترین و لطیف ترین و ظریف ترین شکل ممکن بر روی این بیت اجرا شده است که معلوم نیست ذهن چند خواننده و آوازخوان مملکت ما تا آن نقطه می تواند پرواز کند. این تنها یک بیت است که به ذهن ام آمد که بگویم. به همین دلیل است که از شجریان به عنوان تنها خواننده ای می توان یاد کرد که آوازهای اش، ماندگار است و مردم و علاقه مندان، آوازهای او را زیر لب زمزمه می کنند و حتـّی دیگر خوانندگانی که از وی می خواهند تقلید کنند، آوازهای او را تقلید می کنند! این مسأله، یعنی یک موفقیت بزرگ برای یک خواننده در جامعه ای که امروزه دیگر مردم اش حال و حوصله شنیدن چهچهه این و آن را ندارند و فوری می خواهند دستی بزنند و پایی بکوبند! امروزه حتّی رفتن به کنسرت های شجریان، خود، مایه مباهات و افتخار آن دسته ای است که هیچ چیزی از آوازهای شجریان درک نمی کنند! آنانی هم که علاقه دارند که دوست دارند که او تا چند شب برای شان بخواند!

              استاد شجریان

 مسیر صحیح آوازخوانی و تقویت صدا که متأسفانه اکثر قریب به اتفاق خوانندگان ما، از آن به طور کامل به دور هستند، نکته ای است که صدای شجریان را حتّی تا مرز هفتاد سالگی، همان طور سر پا و استوار نگه داشته است و همین مسیر و موفّقیّت های وی، تا بدان پایه بوده است که خوانندگان بسیاری مقلّد صرف او هستند، حال داستان شاگردان کلاس های آواز که دیگر سر جای خود بماند! در واقع چه بخواهیم و چه نخواهیم، او به معیار آواز ایرانی تبدیل شده است و همه انتظار دارند که بقیه هم مثل او بخوانند و هیچ کس هم مثل او نخواند!!!

                         

                   

  در جایی از فراز و نشیب های آوازخوانان ایرانی گفتیم. باید گفت که به طور حتم شجریان تنها خواننده ای است که فراز و نشیب هایش به طور کامل اختیاری و از سر قصد و هدف خاص و آگاهانه بوده است. اگرچه آثار متعلّق به این دوره، علاقه مندان حرفه ای او را راضی نکرد، امّا واقعیت آن است که همین آثار غیر قابل انتظار هم در سطح بالاتری از آثار بسیاری از آوازخوانان دیگر قرار می گیرد. البتّه این که می گوییم بسیاری از خوانندگان، خب، همه می دانیم که کل خوانندگان معروف و قابل بحث این نوع موسیقی در ایران، به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد!

   شعرشناس بودن و آشنایی با ادبیات، لازمه آوازخوان خوب بودن است، امر مهمّی که با اظهار تأسف باید گفت که آن را هم خیلی از خوانندگان و به خصوص عمده سرشناسان این رشته موسیقی، آن را چندان جدّی نگرفتند و به یک تحریر و چه چه زدن بسنده نمودند. امبا کسانی چون بنان و شجریان از این لحاظ در رأس قرار می گیرند که شعرشناس هم بودند. در روش نوین و منحصر به فرد آوازخوانی بنان، این امر به طور کامل واضح است و شجریان هم در ادامه طی مسیر موفّقیّت خود در سال های جوانی، به آن چه که در این مورد باید می رسید، رسید. همچنین ارایه تحریر که نیازمند درک زمان و موقعیت شعری و موسیقایی است، از ذهن تیز پرواز خواننده نباید دور بماند. بررسی کنیم ببینیم تعداد کسانی که غیر از شجریان، این امر را مورد توجه کامل و دقیق داشتند، به عدد  و پنج می رسد یا نه!

                        

 رمز ماندگاری حافظ، بیان نو و اجتماعی اشعار او بود و همین رمز ماندگاری را هم شجریان در آوازهای اش آشکارا دارا است؛ یعنی همان چیزهایی که در ابتدا گفتیم: خلّاقیت، اندیشه والا و مبتکر، نگاه همه جانبه به ویژه نگاه اجتماعی و خاص بودن. سعدی، شعر خاص و پیچیده تر از حافظ سروده است و چون با نگاه فراتر از نگاه عام و خوش سروده است، پس او هم به نوعی دیگر رمز ماندگاری را در خود دارد. پس چنین اسن که خاص بودن را حسن بزرگی می توانیم به حساب آوریم.

                  

 یادمان باشد خیلی از آثار هم که در جمع های دوستانه و خصوصی ایجاد می شود، خیلی مواقع پر بارتر و پر احساس تر است که بهتر است علاقه مندان آن ها را هم بیابند. امّا کوتاه سخن آن که با رعایت و حفظ حرمت همه آنانی که در زمینه موسیقی آوازی، کشیده اند و می کشند و ضمن توجّه به تفاوت سلیقه ها و اندیشه ها، ولیکن با توجه به یک بحث کلّی که داریم، باید گفت که شجریان دیگر چیزی از آواز برای فرد دیگری نگذاشته است! به راستی از نوا و همایون و دشتی و راست پنج گاه و شور و ماهور و سه گاه و چهارگاه و بیات ترک و ابوعطا و ... چیزی هم برای کسی گذاشته است که بخواند؟!!! اگر این گونه باشد، او را به "آوازخوانی برای  همه تاریخ" می توان ملقّب نمود. البتّه درست است که روش های آوازخوانی متفاوت است، امّا خب، مبحث ما در اینجا اصلاً روش آوازخوانی صرف نیست که "هزار نکته باریک تر ز مو اینجا است."

   آن چه را که در مورد ذهن فعّال و خلّاق او گفتیم، در هنرهای پرشماری که دارد، به راحتی می توان دید و حدس زد، حتّی اگر به آوازهای اش هم گوش ندهیم! در خاطرمان باشد بیشتر از هر هنری، این شخصیت وی هست که نقش مهر ماندگاری را بر دفتر هنر او ثبت می کند، درست عین قهرمانی که پهلوانی اش سرّ ماندگاری او است.

ر.زارعي . وبلاگ نواهاي ايراني

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 16:31  توسط حجت ملائی چافی   | 


يک نكته از اين معنی/ نگاهی به رديف دستگاهی/ عكس‌ها: سايت موسيقی هنری ايران

 

 

 

آنچه را كه ما امروز به عنوان موسيقی اصيل يا موسيقی رسمی كشور می‌شناسيم و مورد تأييد موسيقی‌دانان ما می‌باشد، شامل هفت دستگاه و پنج آواز به همراه گوشه‌ها و متعلقات آن است كه از آقاعلی‌اكبر فراهانی و برادرزاده‌ی او‌ آقاغلامحسين و پسران آقاعلی‌اكبر يعنی ميرزا عبدالله و ميرزا حسينقلی به‌صورت سينه‌به‌سينه از زمان قاجار تا به‌حال روايت گرديده و به‌ما رسيده است. بنابر نظر فحول اساتيد موسيقی، رديفِ ياد شده نسبت به ساير رديف‌ها از اصالت، اعتبار و قوام مستحكم‌تری برخوردار می‌باشد.

اين هفت دستگاه عبارتند از :

شور | سه‌گاه | چهارگاه | راست‌پنجگاه | ماهور | همايون | نوا .

و پنج آواز با نام‌های :

افشاری | دشتی | ابوعطا | بيات ترک | بيات اصفهان .

موسيقی رديف‌شده‌ی دستگاه‌ها دارای يک‌دستی و وحدت نظری و عملی می‌باشد، و پس از قرن‌ها تفكر و آزمون و خطا به شكل فعلی تنظيم گرديده است. ريشه‌ی موسيقی دستگاهی ما در روستاها و مناطق مختلف ايران بوده است تا اينكه بعدها به‌مرور در روند و روال و تحولات زندگی شهرنشينی به‌شكل فعلی در آمده است كه ما آن‌را ــ مانند زبان رسمی كشور كه فارسی می‌باشد ــ به‌عنوان موسيقی اصيل و رسمی می‌شناسيم. (می‌توان گفت موسيقی دستگاهی ما نسخه‌ای شهری از موسيقی غير دستگاهی ما يعنی موسيقی بومی و محلی كشور می‌باشد.)

در فرهنگ لغات تعريف رديف را، «سبک و روش و كيفيت تنظيم و تركيب يک آواز» نوشته‌اند. و در تعريف دستگاه آمده است: «يک دستگاه ، مجموع پيش‌درآمد و درآمد و آواز و رنگ و نوا است ؛ ايرانيان هفت دستگاه دارند و اروپايی‌ها دو دستگاه.» گوشه نيز، «يک تكه يا قسمتی از يک دستگاه» می‌باشد.

موسيقی‌دانان آگاه و ميهن‌دوست ما در راستای حفظ اصالت ملی موسيقی و زدودن الفاظ مصطلح عربی از زبان موسيقايی، كلمات عربی نظير «شعبه»، «شعبات» و «مقام» را حذف نمودند ؛ و به‌عنوان مثال به‌جای واژه‌ی عربی «مقام» از كلمه‌‌ی «آواز» و به‌جای «شعبه» از «گوشه» استفاده نمودند.

 

تاريخ و چگونگی تنظيم موسيقی ايران در هفت دستگاه :

رديف موسيقی در قالب هفت دستگاه، از زمان محمدشاه و ناصرالدين‌شاه قاجار ملاک عمل موسيقی‌دانان و تعليم استادان بوده است، و اينكه تاريخ دقيق شكل‌گيری اين رديف از چه زمانی بوده و به‌دست چه كسانی صورت پذيرفته است به‌درستی مشخص نمی‌باشد. اما واضح است كه «رديف» چيزی نيست كه ميرزاعلی‌اكبر فراهانی توانسته باشد يك‌شبه آن‌را به‌دست آورَد. تا جايی‌كه برخی مورخين قدمت و اختراع شكل اوليه‌ی دستگاه‌های موسيقی ايران را به باربد، موسيقی‌دان شهير عصر ساسانی نسبت داده‌اند.

به‌هر روی شايد بتوان گفت درفاصله‌ی اواخر دوره‌ی صفويه تا اوايل دوره‌ی قاجاريه اساتيد موسيقی برای جلوگيری از هرج و مرج وارد شده در موسيقی ايران و ضابطه‌مند نمودن اين گنجينه‌ی ملی، دست به تنظيم و و تقسيم «رديف» به‌شكل فعلی يعنی دستگاه‌ها، آوازها و گوشه‌ها به‌صورتی منسجم، موزون و مرتبط با يكديگر زده‌اند ؛ به‌طوری كه مثلاً دستگاه «چهارگاه» و گوشه‌های مربوط به آن حال و هوای مخصوص به خود را دارند و بيشتر جنبه‌ی حماسی و پهلوانی را تداعی می‌نمايند و دستگاه «ماهور» حالت شادتری نسبت به بقيه‌ی دستگاه‌ها دارد و الی‌آخر. از اين رو «در موسيقی اصيل ايرانی، كسانی قادر به تنظيم رديف می‌شدند كه در مرمت و بازسازی و افزودن گوشه‌ها و حالت‌های جديد تسلط كافی داشتند.»

موسيقی‌دان و محقق ارجمند استاد محمدرضا لطفی در مورد شكل‌گيری دستوری و هنری «رديف» كه دستور زبان موسيقی ما می‌باشد، به نكته‌ای بديع اشاره كرده و می‌نويسند:  موسيقی دستگاهی در اثر پيشرفت قالب غزل، كه ايرانی‌ها در آن يد طولايی داشته‌اند، شكل و قوام هنری يافته است. از اين‌رو تلاش شد تا اجرای يک رديف از حد طول ابيات يک غزل بيشتر نشود. اگر چه در رديف، اين سنت طولانی‌تر است، اما در عمل، مجريان بهترين اجرای خود را در همين محدوده ارائه كرده‌اند ؛ حال چه هنرمند حبيب سماعی بوده يا درويش‌خان و يا كسايی. در واقع، مَطلع غزل درآمد _ كه گاهی دو بيت بوده _ و يا شاه بيت غزل، اوج آواز؛ و تخلص ، فرود كامل انتهايی را در بر می‌گرفته است. اگر به آوازهای گذشته دقت كنيد، اكثر خوانندگان اجرايشان را از حد چند بيت افزايش نمی‌دادند. اين سنت متكی است بر استفاده از قالب‌های دوبيتی و رباعی كه در ايران مرسوم بوده. هنوز در مراسم خانقاهی و اهل تصوف از اين دو قالب بيشتر استفاده می شود. ۱ 

بنابر دليل فوق، در مناطقی كه «غزل» رشد پيدا نموده، سيستم دستگاهی موسيقی نيز بيشتر رشد پيدا كرده است. لذا به‌عنوان مثال اين سيستم در خراسان چندان رشد پيدا نكرده است ؛ چرا كه بيشتر اشعار آنها قصيده، مثنوی و حماسی بوده است.

نكته‌ای كه بايد در اينجا يادآور شد اين است كه عده‌ای، موسيقی ما را موسيقی دربار قاجار می‌دانند و می‌نامند ؛ اما حقيقت اين است كه تنها بخشی از موسيقی ما و موسيقی‌دانان آن‌زمان در ارتباط با دربار قَجر بوده و از آن طرف بخش اساسی و مهم موسيقی ما در ميان توده‌های مردم و هنرمندان ايرانی راهِ استحكام و اعتلای خويش را پيدا نموده است. چهره‌هايی مانند عارف قزوينی و بعدها استاد علينقی وزيری از زمره افرادی بوده‌اند كه پرچم آزادگی و استقلال هنری و شخصيتی را در ميان موسيقی‌دانان به اهتزاز در آورده و موسيقی جدی و متعالی را از زير يوغ خودخواهی، سياست‌های تحميقی و ابتذال‌طلبی هيئت‌های حاكمه‌ی زمان خارج ساختند.

در انتها به اسامی هفت دستگاه و برخی از گوشه‌های آن اشاره می‌نمايم، با اين توضيح كه  در رديف دستگاهی بعضی از گوشه‌ها و نغمات و الحان با حفظ نام و حالت اصلی در دستگاه‌ها و آوازهای مختلف تكرار و نواخته می‌شود، مانند «گوشه‌ی عراق» . يا به تبعيت دستگاه و آواز در می‌آيد _ بدون آنكه در اصل آن تغييری حاصل گردد _ مانند «كرشمه» و «زنگوله» و...

برخی از الحان و نغمات كه در دستگاه ديگر نواخته می‌شوند تغيير نام می‌دهند، مانند «محير» و «چهارپاره (چهار باغ)» كه نام آنها به «بحر نور» و «مهربانی» تغيير می‌كند » ۲ 

 

◊ دستگاه شور :

گوشه‌ی كرشمه | رُهاب | حزين | سلمک | دوبيتی | خارا | عزّال | گرايلی | رضوی | شهناز | قرچه | عقده‌گشا | حسينی | بيات كرد | راح روح | هشتری | شهر آشوب | و...

  

ملحقات شور :

 

▫ ابوعطا
محمد صادقخانی | كرشمه | سَیَخی | حجاز | بسته‌نگار | بغدادی | شمالی | چهارباغ | گبری | فرود | رامكلی | و...

 

دشتی

حاجيانی | دشتی | بيدكانی | چوپانی | دشتستانی | غم انگيز | گيلكی | كوچه‌باغی | و...

 

افشاری

كرشمه | جامه‌دران | نهيب | رُهاب | مسيحی | مثنوی پيچ | و...

 

بيات۳ ترک

خسروانی | دوگاه | روح الارواح | مهربانی | مهدی ضرابی | مثنوی | قطار | قرايی | و...

 

-    دستگاه سه‌گاه :

زنگوله | زنگ شتر | زابل | پنجه مويه | حصار | نغمه | حزان | معربد | مخالف | و...

 

-    دستگاه چهار گاه :

مويه | زابل | دوتايكی | معربد | حدی | پهلوی | كهكيلويه | و...

 

-    دستگاه ماهور :

كراغلی | گشايش | داد | دلكش | خوارزمی | طرب‌انگيز | طوسی | چهارپاره | ابول | نيريز | و...

 

دستگاه همايون :

مواليان | چكاوک | بيداد | نی‌داوود | ليلی و مجنون | عشاق | بختياری | دلنواز | و...

 

ملحقات همايون :

 

بيات اصفهان

جامه‌دران | بيات راجع | حزين | رُهاب | شاه‌ختايی | سوز و گداز | و...

 

-    دستگاه راست‌پنجگاه :

پروانه | نغمه | خسروانی | روح‌افزا | نيريز | پنجگاه | بحر نور | اصفهانک | و...

 

دستگاه نوا :

گردانيه | نغمه | عراق | نهفت | گوَشت | عشيران | خجسته | حسينی | بوسليک | ناقوس | و...

 

 


پی نوشت‌ها:

۱. كتاب سال شيدا (۶ و ۷)، محمدرضا لطفی، ص ۱۲۴

۲. تاريخ موسيقی ايران، مرحوم حسن مشحون، ص ۷۳۲

۳. «بيات» به معنی موسيقی منطقه و قومی خاص می‌باشد. كلمه‌ی بيات از ابيات می‌آيد، مانند « بيات كرد » كه كُردها با دوبيتی‌های خود آن را می‌خوانند.

برگرفته از وبلاگ همايون شجريان
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 15:34  توسط حجت ملائی چافی   | 

  استاد حبيب ا...بديعي
  
       
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 7:42  توسط حجت ملائی چافی   | 

              حديث آرزومندی

                                    

 اول شهريور امسال استاد حسين عليزاده ۵۵ ساله ‌شد. با مرور کتاب گفتگوی بلند او كه زمان طولانی از انتشار آن نمي‌گذرد نقبی می‌زنيم به انديشه و آثار اين موسیقی دان نامی و نوآور ايران.

«وقتی آثارم را از نوجوانی بررسی می‌کنم، يک وجه اشتراک آنها اين است که موسيقی وسيله ای است برای دست يافتن به آن چه در درونم می‌گذرد... وقتی به آثار خودم فکر می‌کنم، در آن آرزوهايی را می‌بينم که که از وقتی خودم را شناختم ، آن آرزوها را داشته‌ام . حال اين آرزوها با زبان موسيقی است، يعنی زبان موسيقی من، حکايت آرزوهای من است.»


درباره به تکرار و سکون افتادن موسيقی سنتی ايران، ناهماهنگی آن با ضربان و روح زمان و ناتوانی‌اش در بازسازی و روزآمدکردن خويش، در دهه‌های اخير بحث و جدال بسیاری در جریان بوده است. می‌توان گفت که مدعيان قسما برحق چنين بحث‌هايی کارشان بسيار راحت‌تر می‌بود اگر نام‌هايی مانند حسين عليزاده در صحنه موسيقی ايران حضور نمی‌داشتند. برخی عليزاده را «نيمای موسيقی ايران» لقب داده‌اند. در سنجش با کار نيما و نيز در قياس با دگرگونی کمتری که موسيقی سنتی ايران نسبت به شعر قديم ما به خود ديده است، اين لقب شايد تمام و کمال با واقعيت وفق ندهد، اما تا آنجا که بر تلاش و تکاپوی تحول‌خواهانه و ذوق‌ورزی متفاوت و قابل اعتنای عليزاده در موسيقی ايران ناظر باشد می توان با تسامح بر آن مهر تاييد نهاد.

           

عليزاده که اول شهريور امسال از مرز ۵۵ سالگی عبور می‌کند بيش از ۳۵ سال از عمر خود را به فعاليت خلاقانه در عرصه موسيقی ايران مشغول بوده است. تحصيل و فعاليت چشمگير در مرکز حفظ و اشاعه موسيقی در تهران و برگزاری کنسرت‌های به يادماندنی با پريسا، همکاری و مشارکت در شکل‌گيری گروه‌هايی همچون «شيدا»، «عارف» و «چاوش» ، ساختن ده‌ها اثر نوآورانه و متفاوت همچون «سواران دشت اميد»، «حصار»، «نينوا»، «شورانگيز»، «صبحگاهی»، «آوای مهر»، «راز نو» ، «ترکمن»، «پايکوبی»، «همنوايی»، «عصيان»، «رويا» و ...، برگزاری کنسرت‌های تکنوازی و همنوازی که معمولا سبک وشيوه متفاوت وی را به نمايش گذاشته‌اند، ساختن موسيقی برای شماری از فيلم‌های مطرح سينمای ايران مانند «دلشدگان»، «گبه»، «زمانی برای مستی اسب‌ها»، «لاک‌پشت‌ها پرواز می‌کنند» و ... نيز تاليف چندين اثر در زمينه تدريس و آموزش موسيقی ايران برگ‌های متعدد و درخشان کارنامه موسيقيايی عليزاده را تشکيل می‌دهند.

ذوق و انديشه توامان
برجستگی کارهای عليزاده و تمايز بسياری از آنها از کارهای پيشينيان و معاصران فعال در زمينه موسيقی ايران شايد پیش از همه به نگاه مدرن ، انديشه‌ورزانه و نوجويانه او به عرصه کاريش مربوط باشد. واقعيت اين است که ورای کارها و آثار وی ، گفتارها و مصاحبه‌هايش نيز از ذهنی پويا و چندجانبه نگر به حيطه کاری خويش حکايت دارند. در اين رابطه از جمله می‌توان به مصاحبه بلند او با محسن شهرنازدار* اشاره کرد که در قالب يک کتاب ۱۴۰ صفحه‌ای منتشر شده است. چاپ نخست اين کتاب تاريخ ۱۳۸۳ را بر خود دارد و چاپ دوم آن نیز چند ماه پيش به بازار آمده است.

در کتاب يادشده، چندين محور مهم را می‌توان بازشناخت که کم‌وبيش شمايی از چند وچون نگاه عليزاده به موسيقی ايران و انگيزه‌ها و رويکردهايش برای نوآوری در اين هنر را به دست می‌دهند. او در اين مصاحبه از جمله بر رابطه هنر، از جمله موسيقی با طبيعت و محيط و فضای اجتماعی و فرهنگی‌اش، و تاثير و تاثر از آنها تاکيدی دوباره دارد:
«در طبيعت همواره ارکستری در حال نواختن است. شما از خانه که بيرون می‌رويد، می‌توانيد حس کنيد که اصوات اطراف شما قبلا نوشته شده است، حتی فرکانس موتور ماشين تا دستفروشی که برای فروش جنسش فرياد می‌زند و هم‌زمان با ان کلاغی قارقار می‌کند و از شاخه‌ای به شاخه ديگر می‌پرد، همه اين‌ها گويی نوعی تابع پوليفونی و پلی ريتميک است که موضوع کار هنرمندان موسيقی محسوب می‌شود. البته اگر درون جامعه و مردم باشد نه آنکه در غاری بنشيند و کار کند، آنجا ارکستر ذهنی او شکل نخواهد گرفت. اين ارکستر در زندگی جريان دارد...»

                                 

 

جالب آن که بسياری از از انگيزه‌ها و محرک‌هايی که عليزاده را به آفرینش اين يا آن اثر سوق داده اند به گفته خودش حاصل تصاويری بوده که او از زندگی در ذهن و حافظه خود ثبت کرده است: «... وقتی می‌خواستم به موسيقی حال و هوايی بدهم، يک تصوير برايش داشتم. چون فکر می‌کردم که هميشه اين تصاوير با ما هستند و من اگر بخواهم يک موسيقی انتزاعی بسازم، بايد صرفا رديف را تکرار کنم که از لحاظ تصويری چيزی در آن تداعی نمی‌شود. اما وقتی چشم باز می‌کردم و همه تصاوير زندگی را می‌ديدم به معادل‌های صوتی اين تصاوير فکر می‌کردم و آن وقت شعر و آهنگ می‌ساختم... البته منظورم از تصوير، شکل سينمايی قضيه نيست. تصوير يعنی زندگی. هر چه در زندگی هست، تصوير است. هر چيزی را که من می‌بينم و لمس می‌کنم، برای من يک معادل تصويری دارد و بعد از آن تبديل به موسيقی می‌شود.» ظاهرا همين تصويری بودن نقش‌مايه‌ها در‌ آثار عليزاده است که کار ساختن موسيقی فيلم را هم برايش راحت‌تر کرده و او را به مخالفت با اين ايده وا داشته که «موسيقی ايران جوابگوی فيلم نيست». از خود وی بشنويم: «می‌توانيم بگوييم که موسيقی رديفی ما يا موسيقی دستگاهی‌مان، القاءکننده موسيقی تصويری نيست. در موسيقی تصويری، روی نقاطی تاکيد می‌شود که ممکن است از خواص موسيقی دستگاهی ما خارج باشد، ولی معنی‌اش فقدان ذهنيت آهنگساز است که نمی‌تواند موسيقی‌ای همجنس و همگام با تصوير و انديشه‌های کارگردان خلق کند. چون موسيقی ايرانی يک متريال صوتی است که آهنگساز می‌تواند ذهنيت موسيقيايی خود را از آن استخراج کند... مسئله جوابگو بودن يا نبودن هيچ نوع موسيقی مطرح نيست چون يک آهنگساز آگاه، صداهای موجود در فيلم را تقويت می‌کند تا به موسيقی فيلم دست يابد...اگر فيلم زيبايی روستايی را نشان می‌دهد، آهنگساز بايد بداند آنها صداهايی دارند. اگر می‌خواهد زشتی يا خشونت را القاء کند، هر کدام از اين مفاهيم هم صدايی دارند و آن صداها نبايد از جنسيت صوتی فيلم جدا باشد».

شعرقديم، شعر جديد و موسيقی ايران
نکته ديگر مورد اشاره در مصاحبه عليزاده يکی از ضعف‌ها و محدوديت‌های موسيقی ايران، يعنی سازی‌نبودن و آوازی و وابسته به کلام بودن آن است. او با انگشت‌نهادن منتقدانه بر وسواسی که در ايران در زمینه تلفيق شعر و موسيقی وجود دارد به مزيت‌های موسيقی سازی و بدون کلام می‌رسد که در ايران هنوز هم کمياب است: «موسيقی وقتی آزاد باشد ديگر در ترکيب اصوات، ريتم و کلام مرزی برای خود نمی‌شناسد. يعنی می‌تواند خيلی انتزاعی شود، می‌تواند خيلی پيچيده شود و می تواند به تصورات دست‌نيافتنی در موسيقی دست پيدا کند. ولی وقتی که فقط موسيقی با کلام همراه باشد، بايد چه از نظر فنی و چه از نظر مضمون، شعر را ادا کند، مضمون شعر را بگويد و قالب‌های شعر را تکرار کند.» به اين ترتيب «شما در معنی شعر محدود می‌شويد؛ اما وقتی موسيقی بی‌کلام شکل می‌گيرد، دنيای ديگری را لمس می‌کنيد که دنيای موسيقی است و بيان خاص خودش را دارد... در کشور ما روی بخش موسيقی سازی خيلی کم ‌کار شده و آن چيزی هم که به عنوان تک‌نوازی با ساز ارائه می‌شود، در واقع موسيقی آوازی بدون کلام است.»

بحث در باره گرانجانی کلام (شعر کلاسيک) و نقش مسلط وزن و ريتم آن در موسيقی ايران به پرسش مربوط به توانايی تطبيق اين موسيقی با شعر نو کشيده می‌شود که عليزاده اينجا نيز نظر و رويکرد ویژه خود را دارد. او مسئله را کمی فراتر از شعر نو می‌برد و به اين نکته اشاره می‌کند که موسيقی آوازی ، بر خلاف سنت رايج در ايران، بيش از هماهنگ کردن خودش با وزن و آهنگ شعر بايد با مفهوم نهفته در آن دمسازی و همراهی کند. به گفته او عدم درک همين نکته است که «خواننده‌های موسيقی ايران (اغلب) فردوسی را هم همان‌گونه می‌خوانند که مثلا شعر باباطاهر را! با يک موسيقی کاملا کليشه‌ای که تنها با وزن شعر جلو می‌رود و به مفهوم کاری ندارد.» توجه به اين مسئله از نظر عليزاده می‌تواند در تلفيق موسيقی ايرانی و شعر معاصر سهولت قابل اعتنايی ايجاد کند. موفقيت نسبی کارهای عليزاده بر روی شعر نو در برخی از آلبوم‌هايش مانند «زمستان» ، «بی تو به سر نمی‌شود» و «فرياد» و ... را شايد بتوان مصداق عملی نگاه و رويکرد فوق دانست.

                  

محدوديت و ناکارايی ابزارهای موسيقی ايرانی و لزوم دگرگون ساختن و گسترش آنها هم نکته برجسته‌ای در مصاحبه بلند عليزاده است. او همين ضعف را از عوامل محدوديت و مشکلات بر سر راه همنوازی سازهای ايرانی می داند و از اين متاسف است که در سده های متمادی مذهب در ايران مقابل موسيقی قرار گرفته، به گونه‌ای که برای مثال بر خلاف هند که ساز جنبه تقدس دارد در کشور ما ساختن، فروختن، نواختن و نشان‌دادن عمومی آن مکروه و يا حرام بوده و هنوز هم تا حدی چنين است. او زيرزمينی شدن موسيقی را از پيامدهای‌ همين رويکرد می‌داند که به نوبه خود باعث شده «سازهای ما اکثرا سازهای کم صدايی باشند و يا آنهايی که کم‌صداتر بوده‌اند، امکان بقا يافته‌اند...» عليزاده برای رفع اين نقصيه هم به تجارب و خطرکردن‌های نوآورانه فرامی‌خواند: «بايد تجربه کنيم و چيزهای نو را به هم به وجود آوريم. اگر صحبت از ارکستر سازهای ايرانی است، اين سازها بايد خواص شرکت در ارکستر را پيدا کنند و دسته‌بندی شوند و کمبودهای‌شان در طيف صداهای کم و زير جبران شود، و در محتوای‌شان هم بايد تجديد نظر شود...» در باره مزيت‌ها و کارآمدی های ساز «سلانه» که عليزاده خود آن را طراحی کرده شايد هنوز برای اهل فن نيز ابراز نظر قطعی زود باشد اما اين اقدام در نفس خود حکايت از آن دارد که سازنده آن در عمل نيز از پيگيری حرف‌ها و پيشنهادهای خويش فرونمی‌گذارد.

تدبير و اعتراض برای احيای صدای زنان
کاستن از محدوديت‌های رسمی رايج در کشور و گشودن دوباره موسيقی ايران بر روی صدای زنان از جمله دغدغه‌های عليزاده در ده، پانزده سال گذشته بوده است..يکی از ابتکارات و تدابير وی در اين رابطه به کار گيری خلاقانه شيوه همنوايی است که شاخص آثاری همچون «نوبانگ کهن» (همراه با خسرو سلطانی)، «آوای مهر» ،«راز نو» و يا موسيقی فيلم «گبه» است. اين شيوه آواز را از شکل تک‌خوانی خارج می‌کند . تک‌خوانی در موسيقی ايرانی بيشتر جنبه عرفانی دارد و در درون، تداعی مفاهيم شعر را می‌کند. در حالی که «اين بسيار شيرين است که شما با گوش موسيقيايی، اصوات را بشنويد؛ از طبيعت گرفته تا بازار، مراسم مذهبی، نوروز و مراسم‌ ملی ايران. در همه اين‌ها الگوهای چند صدايی وجود دارد... يکی از عواملی که باعث شد با قاطعيت روی همنوايی کار کنم ممنوعيت صدای زن بود. اين ممنوعيت به من اين انگيزه را داد که در آثارم، حداقل در شکلی که حضورش احساس شود، صدای زن وجود داشته باشد...» صرف‌نظر از شگردها و تدابير عملی برای سست ‌کردن ممنوعيت يادشده، عليزاده ابايی هم نداشته که در فرصت مناسب صدای خود عليه اين محدوديت حقوق و هنر زنان را بلند کند. همين دو سال پيش در مراسمی که در تهران از سوی موزه‌های هنز معاصر برای بزرگداشت قمرآلملوک وزيری برگزار شده بود عليزاده سخنان معترضانه‌ای بر زبان آورد که هنوز هم از اهميتشان کاسته نشده: «ما از زن ستايش می کنيم اما برای فعاليت هايش شرط می گذاريم و می گویيم حق داری اين کار را بکنی و آن کار را نکنی ... در واقع , قمر جزو شخصيت های استنثائی است و نمی شود در جامعه ای زن را بزرگ داشت اما هنرش را ناديده گرفت ... قمرالملوک مرزها را شکست و جاودانه شد ... ما از دوران قمر هم عقب تريم. در آن زمان او را تهديد می کردند که اگر بخوانی، می کشيمت، اما در هر حال او می خواند، اما حالا زنان نمی توانند در عرصه عمومی بخوانند در حالی که جامعه امروز با جامعه زمان قمر قابل مقايسه نيست...»

ناممکنی ممانعت از عشق
در کنار نکات متفاوت و با اهميت ديگری که عليزاده در گفت‌وگو با محسن شهرنازدار مطرح می‌کند نگاه و نگرش او به رابطه با فرهنگ غرب و موسیقی پاپ ايرانی را هم می‌توان خواند و ديد بعضاً منفی‌گرايانه او در اين زمينه‌ها که بعضا به ديوارکشی ميان فرهنگ‌ها، موسيقی‌ها و هويت‌ها می‌انجامد را باید شايسته نقد دانست. با اين همه کتاب يادشده حاوی انديشه‌ها و نقطه‌نظرات کسی است که در دگرگونی موسیقی ایرانی سهمی قابل اعتنا داشته و اکنون که از ميانه دهه ششم عمر خويش می‌گذرد نيز، کماکان رکود و سکونی در اين تلاش و خلاقيت او قابل مشاهده نيست.

اين مرور را با جملاتی ازپایان گفتگوی عليزاده به پايان می‌بريم که از دشواری‌های هنرمند موسيقی بودن در ايران و از اين که همه اين دشواری‌ها نتوانسته بر اراده و ذوق خلاق او و همتايانش فائق آيد و ويرانی و مرگ موسيقی را رقم زند حکايت می‌کند: «وقتی انقلاب شد، در واقع، وضع برای موسيقی بدتر شد و برای فعاليت ما که در انقلاب هم شرکت داشتيم ، به رغم اميدی که به شکوفايی و آزادی بيشتر موسيقی در دوران پس از انقلاب داشتيم آن چفت و بست را زدند و مبارزه ما از اين به بعد در شکل ديگری شروع شد. حالا ديگر بايد ثابت می‌کرديم که موسيقی بايد وجود داشته باشد و در همه زمينه‌های آن فعاليت شود...به همين خاطر چند بار تهديد به مرگ شديم...به هر صورت برخوردهای خشونت‌آميز زيادی نسبت به ما و موسيقی شده است که تا به حال در جايی نگفته بودم. چون يقين داشتم که برد با ماست، چون اين آب و خاک متعلق به فرهنگ و موسيقی ماست و ما هم فرزند اين آب و خاکيم... کسی که از موسيقی ممانعت می‌کند، مثل اين است که از عشق ممانعت کرده و اين محال است. قدرتمندترين آدم هم خواسته‌اند اين کار را بکنند ولی نشده است».سعید شروینی

* گفت‌وگو با حسين عليزاده دز باره موسيقی ايران، محسن شهرناززاده، نشر نی، ۱۳۸۴

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 7:8  توسط حجت ملائی چافی   |