تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو

نوروز مظهر زنده جاودانگي ،زندگي ،نشانه بهار و تبلور شادي و شکفتن طبيعت و انسان است .

 نياکان ما در تاريخ و تمدن ايران باستان درسرودها و نيايشهاي خويش از پروردگار مي خواستند ؛

  خدايا ...،ما را از اسيب ستمگران رهائي بخش !

             منش جنگ خواهان را از ما دور ساز !!

             و به ما در خانماني از آشتي و آرامش ،شادي عنايت کن .

 نوروز همواره جلوه گر فرهنگ والاي فروغ راستي و سازندگي بشارت دهنده صلح و همبستگي و همزيستي همه مردمان است .

بـا چنين اميـــــدي نوروز هميشه پيروز را به شمــــــا شادباش مي گويم و در سال نو براي همگان سلامتي ،صلح و سرافرازي ارزو مي کنم . 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 8:4  توسط حجت ملائی چافی   | 

      پيام تسليت استاد شجريان در سوگ زنده ياد علي تجويدي
009102.jpg
متن زير نوشته اي است از استاد محمدرضا شجريان كه به مناسبت درگذشت استاد زنده ياد علي تجويدي از خارج از ايران ارسال شده است؛ ( استاد شجريان به همراه عليزاده، كلهر و همايون شجريان براي اجراي كنسرتي اوايل اسفند به اروپا و آمريكا سفر كرده است)
«با اندوه بسيار با خبرشدم كه استادعلي تجويدي آهنگساز برجسته از ميان ما رفت. نسلي كه به پشتكار و عشق ،بناي فرهنگ و هنر ايران زمين را رفعت و شكوه بخشيدند، يكايك از دست مي روند. اما به استواري فرهنگي كه چونان حافظ و مولانا و فردوسي را در خود پرورانده باور عميق دارم. موسيقي اين خطه از فراز و فرود روزگاراني پربلا گذشته و هيچ گاه از تپش و شور و زايندگي باز نمانده تا اكنون كه ما را رسيده است. شادروان استاد علي تجويدي اين گوهر دردانه را ارج نهاد و در ماندگاري و كمال آن كوشش  ارجمند و سترگ داشت .
ذوق آهنگسازي او اصالت را با نياز و زبان مردم در آميخت چنان كه نغمه هايش بر سر زبان ها افتاد و در پي سال ها كه از آفرينش آنها مي گذرد، هنوز نيز  در خلوت تنهايي خويش زمزمه مي كنند.دريغا كه هنرمندي از اينگونه عاشق سالياني  را منزوي شد. جز دريغ و حسرت و اندوه دراز دست رفتن او چه مي توانم گفت. كاش اكنون براي وداع آخرين او در جمع مردم بودم. من نيز به عنوان عضوي از جامعه فرهنگي ايران درگذشت اين هنرمند ارجمند را به جامعه فرهنگي و مردم ايران تسليت مي گويم .
استاد علي تجويدي آهنگساز برجسته ايران روز چهارشنبه ۲۴اسفند در سن ۸۶سالگي به جهان باقي شتافت .روحش شاد يادش گرامي
+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 9:34  توسط حجت ملائی چافی   | 

          نگاهى گذرا به چند اثر نوروزى در موسيقى ايران  

251268.jpg

از زمانهاى گذشته، شاعران اشتياق و رغبت خود را به سرودن اشعارى پيرامون عيد و نوروز نشان داده اند. اين اشعار كه مى توان آنها را بهاريه ناميد، در شعر اغلب شاعران گذشته حضور دارد. اگر بپذيريم كه در سنت گذشته فرهنگى ايران، شعر و موسيقى بسيار عجين بوده و اغلب شعرا يا موسيقيدان بوده و يا با موسيقى پيوند وخويشاوندى داشته اند، آنگاه بهاريه ها را به نوعى تصانيف نوروزى ادوار ماضى محسوب مى كنيم. اين رويه وسنت امروزه چندان به روال پيشين باقى نمانده است. با اين حال آثارى با رويكرد نوروزى توسط آهنگسازان ساخته وارائه شده است. گرچه در رسانه اى مانند تلويزيون، اين آثار و آثارى با زمينه عيد به وفور ساخته شده، اما منظور ما آثار شاخص و در خود تأمل موسيقى ايرانى است. از اين رو به شاخص ترين، مشهورترين و ممتازترين آثار دودهه اخير بسنده شده است:
بوى نوروز _ حميد متبسم:
بوى نوروز اثرى ازگروه دستان در اوايل دهه هفتاد است. اين گروه كه در اواخر دهه شصت در خارج از كشور تشكيل شده بود، در سالهاى اوليه تأسيس خود با همكارى موسيقيدانهاى داخل و خارج از كشور ۳ اثر برجسته و شاخص به نامهاى بامداد، بوى نوروز و سر و سيمين را ارائه كرد. بوى نوروز مجموعه اى شامل قطعات وتصانيفى در اصفهان، چهارگاه و سه گاه است. بوى نوروز كه عنوان مجموعه را يدك مى كشد، نام تصنيفى در سه گاه، ساخته متبسم است كه با صداى مرحوم ايرج بسطامى ضبط شده است. ضمن آنكه مقدمه تصنيف به عنوان مقدمه بخش سه گاه آمده است. تصنيف ذكر شده، مشابه ساير آثار اين دوران متبسم از سيستم تنظيم بر پايه استفاده از عناصر و امكانات سازهاى ايرانى شكل گرفته است. در اين سيستم، برخلاف روال مرسوم، گروه از اجراى تك صدايى (اوتيسون) پرهيز كرده و تلاشهايى در جهت توان گروه نوازى صورت مى پذيرد. اين رويكرد كه شايد براى نخستين بار توسط حسين عليزاده به كار گرفته شد، با تلاشهاى حميد متبسم و كيانى نژاد و كيهان كلهر در گروه دستان، تجربيات ديگرى آغاز شد. اين تجربيات به خصوص در اثر ديگر متبسم به نام بامداد بسيار رخ مى نمايد، بوى نوروز با مقدمه اى از اجراى نى و پاسخ گروه سازها آغاز مى شود. در ادامه در فضاى تثبيت شده دستگاه سه گاه گروه به اجراى تنظيمى شعرى از سعدى مى پردازند. اين تنظيم در حد استفاده از خطوط همراهى كننده (كنترپوان)، در بسترى ساده وملموس با فضاى موسيقى ايرانى پديد آمده است. در ابتداى آواز نيز گروه به صورت همخوان اين شعر را مى خوانند:
برآمد باد و صبح و بوى نوروز
به كام دوستان و وقت پيروز
آنگاه بسطامى ادامه مى دهد:
مبارك بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
ساير قطعات مجموعه بوى نوروز، در فضايى همسان با كل اثر شامل تصنيف اصفهان از (على اكبر شيدا)، تصنيف باده شبگير (شعر حافظ)، چهار مضراب تار و گروه (چهارگاه)، قطعه جنگ و صلح (ساخته استاد شهنازى)، تصنيف بوى نوروز و همه با تنظيم حميد متبسم ضبط شده است.
اعضاى گروه در اين اثر علاوه بر تار متبسم، محمد على كيانى نژاد (نى)، پشنگ كامكار (سنتور)، بيژن كامكار (دف _ دايره)، مرتضى اعيان (تنبك)، كيهان كلهر و اردشير كامكار (كمانچه)، حسين بهروزى نيا (بربط) و سيامك نعمت ناصه (تار) بوده اند.
نسيم باد نوروزى _ شجريان، پيرنياكان:
بى ترديد آنهايى كه نوروز۱۳۷۳ را به ياد دارند، اين مورد را نيز كه قدرى هم عجيب مى نمود، به ياد مى آورند محمد رضا شجريان در شب اول نوروز در تلويزيون و پس از سالها ظاهر شد. آن شب پس از گفت وگو با مجرى، برنامه اى از پيش ضبط شده ارائه شد. اين برنامه كه در ماهور و چهارگاه شكل گرفته بود با شعرى از حافظ با مطلع: زكوى يار مى آيد نسيم باد نوروزى از اين بادار مددخواهى چراغ دل برافروزى به همراه تار داريوش پيرنياكان و تنبك همايون شجريان ضبط شده و در اين شب تنها صداى آن پخش شد!
اثر با درآمد ماهور به وسيله تار آغاز و سپس چهارمضراب كوتاهى ادامه مى يابد. شجريان مانند بسيارى از مواقع، اين آواز را نيز با تسلط و استادى خوانده است. (هر چند با همه ممتاز بودن آواز، اين اثر از جمله آثار شاخص و مرجع او محسوب نمى شود). نكته جالب توجه در اين آواز نه در مهارت شجريان در مركب خوانى و به كارگيرى گوشه هاى مختلف و حركت در چهارگاه و فرود به ماهور است كه اين امر از استادى چون او امرى سهل است. اما لحن آواز در دستگاه ماهور جاى تأمل دارد. دستگاه ماهور در چند دهه اخير، به دلايل متعدد، حال و هوايى متفاوت و شايد بتوان گفت با حالتهايى از موسيقى غرب به لحاظ فواصل و حركت ملودى همراه شده است. اما شجريان هرگاه ماهور خوانده(سه عشق، آهنگ وفا، باد نوروزى) لحن، فواصل و حالتهاى قديمى اين دستگاه را ارائه داده است. حالتها و فواصلى كه ماهور را به مقام راست قديم و دستگاه راست پنجگاه پيوند مى دهد. توجه به اين حالت اجرا، نكته در خور تأملى بخصوص براى آنانى است كه امروزه گوش مخدوش يافته اند!
از حق و انصاف هم نگذريم يكى از موارد تكنيكى با شاخصه هاى ممتاز در گوشه شكسته با اين بيت: ندانم نوحه قمرى به طرف جويباران چيست مگر او نيز همچون من غميدارد شبان روزى رخ نموده است. شجريان پس از واژه شبان روزى، با تحرير مناسبى وارد درآمد چهارگاه به فاصله يك پنجم بالاتر (فاصله پنجم) از شاهد ماهور در آغاز آواز شده است. اين مورد نيز علاوه بر نشان دادن مهارت، مى تواند براى هنرجويان و مدرسان وپژوهشگران آواز، نكات در خورى را فرارو نهد.
نوروز،۶۲ نوروز۶۳- حسين عليزاده:
نوروز۶۲ و نوروز۶۳ هر دو در آواز بيات ترك از ساخته هاى حسين عليزاده است. نگاه متفاوت به عنصر ريتم و ساخت قطعات توصيفى در فضاى موسيقى ايرانى كه از جمله شاخصه هاى ممتاز اين هنرمند است، در اين دو اثر به خوبى هويدا است. نوروز،۶۲ قطعه اى است با الگوهاى ريتميك متنوع و به ظاهر پيچيده.
قطعه با بيت ضربى آغاز و در فواصل اثرگاه، ريتم هفت ضربى و پنج ضربى مى شود. با اين حال ريتم و ملودى كه در نگاه اول سخت، مبهم و پيچيده مى نمايد، در شنيدار، قابل هضم، مطبوع و دلپذير است. به واقع اين قطعه از يك دور ريتميك با گردش ملودى منطبق بر ريتم درونى شكل گرفته و شنيدن آن، حس همخوانى ومطبوع شنيدارى را در مخاطب پديد مى آورد. نوروز۶۲ در بهار۶۲ توسط گروه عارف و شيدا به سرپرستى و تنظيم عليزاده ضبط شده است. قطعه ديگر، اثر معروف و مشهورى از اين هنرمند است كه در ابتداى نوار شورانگيز (با صداى شهرام ناظرى) ارائه شده است. نوروز۶۳ با ريتم ۴ضربى و گاه دوضربى، به لحاظ ريتم ساده تر اما گردش ملودى متنوع و پيچيده اى دارد. با اين حال مجموعه ملوديهاى زيبا، شنيدار آن را نيز راحت و قابل قبول مخاطب مى سازد. اثر حاضر، با گروه شيدا و عارف ضبط شده و در فواصل اين قطعه، آواز با شعر مولوى: دگرباره بشوريدم بدان سانم به جان تو ارائه شده است و به جاى جواب آوا: گروه بخشهايى از نوروز۶۳ را اجرا مى كند. اين پيوند و تقابل آواز و گروه در آن زمان بسيار بديع و جالب توجه رخ مى نمايد. تحرك و شادابى درونى، خاص اغلب آثار عليزاده است كه عمق، محتوا و در عين حال اندوه شادمانه اى را ارائه مى كند.
بهاران آبيدر، هوشنگ كامكار _ ماهى براى سال نو، اردوان كامكار:
بهاران آبيدر قطعه اى براى اركستر سمفونيك براساس ملودى هاى كردى است كه توسط هوشنگ كامكار ساخته و تنظيم شده و بيژن كامكار آن را خوانده است. اين اثر از اولين تجربيات هوشنگ كامكار در عرصه آهنگسازى است و اثر مربوط به اوايل دهه شصت است. اين هنرمند ديدگاه و رويكرد خود را در مورد آثار اركسترال موسيقى ايرانى، تحت عنوان موسيقى ملى در گفتار و نوشتار شرح داده است. آنچه آثار اين آهنگساز را مهم جلوه مى دهد نحوه برخورد او با اركستر و پديده  هارمونى است. كامكار (و چند آهنگساز معدود) به استفاده سهل پسندانه از هارمونى تيرس و سده۱۷ و ۱۸ موسيقى اروپا بسنده نكرده و با تلاش و جست وجو سعى در ارائه راههاى تازه براى اركستراسيون آثار ايرانى دارند. در بهاران آبيدر اين تكاپو در پيوندسازهاى ايرانى و اركستر، مسيرهاى آغازين خود را نشان مى دهد. اشعار كردى با آواز بيژن كامكار در هر چه بومى كردن مجموعه مثمرثمر بوده اند.
ماهى براى سال نو نيز اثرى از اردوان كامكار براى سنتور و اركستر زهى است. اين اثر به نوعى در ادامه تفكر هوشنگ كامكار است و رد پاى او را نيز مى توان در اين اثر يافت. اين كنسرتينو از ۳قسمت تشكيل شده است و در هر قسمت سنتور باسلو و ارائه نغمات توصيفى، فضا و ملودى اثر را ارائه مى كند. استفاده از تم ها و نغمه هاى محلى نيز در اين اثر به خوبى هويداست. اردوان خود در مقدمه اى اثر را الهام از آواز ماهى فروش پير كه نزديك عيد نوروز ماهى هاى سياه مى فروختند، دانسته است.
موسم گل _ محمدرضا درويشى:
هر چند موسم گل به صورت مستقيم اثرى نوروزى نيست و اين تصنيف در حال و هوا و شرايط ديگرى ساخته شده، اما به دليل عنوان اثر و تصنيف (موسم گل) حال و هواى بهارى را تداعى مى كند. ضمن آنكه مطلب را با اثرى همراه آواز بسطامى آغاز كرديم و با اثرى همراه آواز بسطامى (و به ياد او) به پايان مى بريم! موسم گل اثرى براى اركستر و آواز است. بخش اول اثر، دوتصنيف گريه كن از عارف و موسم گل منسوب به موسيقى معروفى در بافتى به هم پيوسته ارائه شده است. استفاده از تنوع ريتميك و ملوديك ميان دوتصنيف و وجه مفهومى اشعار، پيوند آنها را در اين اثر سبب شده است. آنچه آثار اركسترال درويشى را مهم جلوه مى دهد، نحوه نگرش او به اين گونه موسيقى وبه كارگيرى متفاوت هارمونى و كنترپوان در اركستراسيون است. (موردى كه تنها در و وعده معدودى خلاصه مى شود).
در اين نگرش على رغم استفاده و به كارگيرى عناصر موسيقى غربى بخصوص دستاوردهاى آثار آهنگسازان قرن۲۰ ما با تلاش و تكاپوى فردى، جست وجو در جهت ارائه اكسترال آثار ايرانى بر پايه فضا و ساختار درونى شكل مى گيرد. اين مهم نخستين بار توسط شادروان حنانه بنيان نهاده شد. در موسم گل همچنين بيان حالات درونى و روحى عارف مدنظر بوده است. موسم گل از جمله مشهورترين تصانيف موسيقى ايرانى است كه در اثر حاضر با استفاده از اركستر سمفونيك ارائه شده و اركستر شايد براى نخستين بار تجربياتى تازه را در به كارگيرى فواصل ربع پرده (در سال۶۹) تجربه كرده است.
البته شنيدن تصنيف با تار و آواز در اجراهاى پيشين چنان ذهن شنونده را به خود معطوف كرده كه براى شنونده  عادى، ارتباط با اين اثر اركسترال كمى سخت و پيچيده به نظر مى رسد. بسطامى در ارائه آواز اين اثر نيز به خوبى و با مهارت از عهده برآمده و يكى از آثار باارزش اين خواننده فقيد را رقم زده است. اگر يك بار اين اثر را بشنويد، صداى آواز با خاطره هاى پيشين پيوند مى يابد و رهايتان نمى كند كه:
موسم گل دوره حسن يك دو روز است در زمانه
اى به دل آرايى به عالم فسانه! منبع :روزنامه ايران
+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 7:38  توسط حجت ملائی چافی   | 


علی تجویدی، استاد برجسته موسیقی ايران  صبح روزچهارشنبه ۲۴اسفند  بر اثر ایست قلبی در منزل شخصی خویش در گذشت.

علي تجويدي  سال 1298 شمسي در تهران متولد شد وزير نظرپدرش هادي  تجويدي كه خوداز شاگردان ممتاز كمال الملك و اولين استاد مينياتور در ايران بود ، قرار داشت.پدر تجویدی تار را نزد درويش خان فرا گرفته بود. اوكم كم علي را با اين ساز آشنا ساخت و پس از چندي كه وي به مرحله نوجواني رسيد و وارد پيشاهنگي شد نواختن فلوت و (( نت )) موسيقي را نزد آقاي ظهيرالديني آموخت و از شانزده سالگي ويلن را ابتدا نزد آقاي سپهري آموخت و سپس مدت دو سال نزد استاد حسين ياحقي به فرا گرفتن رديف هاي موسيقي ايراني مشغول گرديد.

علي تجويدي پس از چندي به كلاس استاد ابوالحسن خان صبا رفت و مدت هشت سال نزد ايشان به آموختن ويلن و سه تار همت گمارد و بنا به توصيه صبا براي تكميل تكنيك نواختن ويلن و آشنايي با موسيقي غرب ، چند سالي را نزد مليك آبراهيميان و بابگن تامبرازيان رفت.

تجويدي پس از آن براي تكميل هنر موسيقي چندين سال به مطالعه در زمينه (( هارموني )) و اركستراسيون نزد هوشنگ استوار پرداخت به طوري كه بسياري از آهنگهايي كه قبلا ساخته بود مانند:آزاده ام ، صبرم عطا كن ، پشيمانم را شخصا براي اركستر بزرگ تنظيم و اجرا نمود .

از آنجايي كه موسيقي ايراني با ادبيات فارسي و فلسفه و عرفان شرق بستگي كامل دارد و رشته تحصيلي او هم در زمينه ادبيات فارسي بود لذا در كنار كار موسيقي ايراني از مطالعه كتب در اين زمينه غفلت نورزيد و ضمن آموزش در خدمت استاد ابوالحسن خان صبا ، در كنار ايشان به تعليم شاگردان پرداخت و در كلاس آزاد موسيقي آن زمان در حقيقت سمت استاديار را به عهده داشت ، پس از فوت آن شادروان نيز در هنرستان عالي موسيقي ملي ، كار تعليم ويولون شاگردان را به عهده داشت . علي تجويدي به حق يكي از بزرگترين آهنگسازان معاصر اين سرزمين است كه شاهكارهاي بيشماري در پهنه هنر موسيقي از خود به يادگار بر جاي نهاده ، ترانه هاي پرآوازه و دلنشين او كه در آرشيو برنامه هاي (( گلها )) ضبط و نگاهداري شده يكي از ميراث هاي گرانبهاي هنر اين مرز و بوم است .

ترانه هايي چون : (( مرا عاشقي شيدا )) ، (( شيرين بر )) ، (( آزاده ام )) ، (( آتش كاروان )) ، (( نه همزباني )) ، (( ديدي كه رسوا شد دلم )) ، (( صبرم عطا كن )) ، (( پشيمانم )) و صدها ترانه پر آوازه و پربار ديگر كه هر يك يادآور خاطره يي از گذشته هاي هنري اين استاد ارجمند است . آثاري كه نمايانگر استعداد شگرف و متعالي او در هنر آهنگسازي است كه ياد آن هيچگاه از خاطر هنردوستان و شيفتگان عالم موسيقي اصيل ايراني   بيرون نخواهد شد . آهنگ های تذرو ومناجات از آخرین ساخته های تجویدی است که چند سال پیش توسط ارکستر موسیقی ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی اجرا شد.

مراسم تششیع پیکر استاد تجویدی روز شنبه ۲۷اسفند ساعت 9صبح از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا برگزار می شود.خانه موسیقی ضایعه در گذشت استاد تجویدی را به جامعه هنر و موسیقی کشور وبویژه به خانواده آن مرحوم تسلیت می گوید.روحش شاد يادش گرامي .منبع :خانه موسيقي

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 9:16  توسط حجت ملائی چافی   | 

درگذشت على تجويدى استاد موسيقى ايرانى
              آتش كاروان خاموش شد
181596.jpg
چهارشنبه ۲۴اسفند ماه ۱۳۸۴ يكى از روزهاى هشتادوشش سالگى استاد على تجويدى بود كه او از دنيا رفت. در آخرين روزهاى سال ۱۳۸۴ واژه اى به اول نام آهنگساز اضافه شد: «مرحوم». حالا برعكس هميشه كسى غير از «شوكت خانم» همسر مرحوم على تجويدى گوشى را برمى دارد. مى گويد در روزنامه بنويسيد كه پيكر استاد شنبه ساعت ۹ صبح روزشنبه ۲۷اسفنداز تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشييع مى شود. همايون خرم تازه دو دقيقه است كه از مرگ صميمى ترين دوستش باخبر شده است: «چه بگويم؟ هاج وواج هستم.» او بايد از امروز تا صبح شنبه متن سخنرانى اش را آماده كند و وقتى همه داغدار و سياهپوش در محوطه باز تالار وحدت در انتظار تشييع پيكر مرحوم تجويدى هستند، از خاطراتش با او بگويد. از روزى بگويد كه ۹ سال پيش بود و در خانه مهمان داشت و به اصرار تجويدى به خانه او رفت. به محض اينكه وارد شد على تجويدى با سه تار آهنگ «تولدت مبارك» را زد. كيك تولد همايون خرم را آوردند و برايش جشن گرفتند و بعد نوبت «رسواى زمانه منم، ديوانه منم» بود كه تجويدى با ويولن نواخت.
سعيد تجويدى پسر او مى گويد كه از سال ۱۳۸۱ وقتى زمين خورد و پايش شكست، ديگر نتوانست ساز به دست بگيرد. بنيه اش ضعيف شده بود. انگشتانش به درستى سيم ساز را لمس نمى كرد و توانايى آرشه  كشيدن نداشت. عصبانى مى شد وقتى نمى توانست ساز بزند. حالا فقط روى تختش مى خوابيد و به ساز زدن دوستان و شاگردانش نگاه مى كرد. آثارى را شروع كرده بود كه نتوانست به پايان برساندش. كتاب هايى كه چاپ شدند و كتاب هايى كه چاپ نشدند و تجويدى هميشه در مصاحبه هايش مى خواست كه امكانى براى انتشار آنها فراهم كنند. كودكى تجويدى در شهر رى گذشت. هادى خان تجويدى پدر او كه از شاگردان ممتاز كمال الملك و استاد مينياتور بود، به او تاز زدن آموخت و از ۱۶سالگى، على نوجوان نواختن ويولن را شروع كرد و اول پيش «سپهرى» و بعد مدت دو سال نزد حسين ياحقى به يادگيرى رديف هاى موسيقى ايرانى مشغول شد. بعد از آن تجويدى را به ابوالحسن صبا معرفى كردند. شاگردى صبا ۸ سال طول كشيد و در هيچ كدام از كلاس هاى او، تجويدى و همايون خرم همديگر را نديدند. اين دو را يك دوست مشترك به هم وصل كرد و بعد در اركستر گل هاى راديو كه رهبر آن صبا بود كنار هم مى نشستند و ساز مى زدند، در اركستر وزارت فرهنگ و هنر هم همين طور. ساز مى زدند و آهنگ مى ساختند. آهنگ هايى كه ماندگار شدند، اگرچه خالقان آنها كم كم فراموش مى شوند.
در همان سال ها هوشنگ استوار يكى از همين بزرگان فراموش شده كه حالا در گوشه اى نشسته و به زندگى مشغول است، به تجويدى هارمونى، اركستراسيون و آهنگسازى آموخت و شاگرد او «آزاده ام»، «صبرم عطاكن»، «پشيمانم» و... را براى اركستر بزرگ تنظيم و اجرا كرد. تجويدى آهنگ هايى ساخت كه خوانندگان بزرگى آنها را اجرا كردند. «غلامحسين بنان»، «محمودى خوانسارى»، «حسين قوامى» و بزرگانى چون جليل شهناز، پرويز ياحقى و حبيب الله بديعى برايش ساز زدند. تعداد آهنگ هايى كه آهنگساز نوشت بيشتر از عمر او بود. بيشتر از ۱۰۰ آهنگ كه معروف ترين آنها «آتش كاروان»، «آشفته حالى»، «مى گذرم»، «سفر كرده» و «ديدى كه رسوا شد دلم» هستند. غير از اينها او هم نقاشى مى كرد و هم خوشنويسى و برعكس موسيقيدانان امروزى، هيچ وقت دوستان قديمى خود را ترك نكرد.
تا قبل از اينكه توانايى اش در ساز زدن از بين برود، شب هاى جمعه با دو تا از دوستانش دور هم جمع مى شدند، شعر مى خواندند و ساز مى زدند. دلخوشى هاى كوچكى كه باعث مى شد آهنگساز اگرچه جايش در صحنه هاى زنده موسيقى، خالى است اما همچنان به خلق اثر ادامه دهد. همايون خرم كه حالا تنها بازمانده از شاگردان استاد صبا است مى گويد: «به من و حبيب الله بديعى و على تجويدى سه تفنگدار مى گفتند. وقتى هم كه پرويز ياحقى زنده بود مى شديم چهار سوار سرنوشت. دلمان به يكديگر خوش بود، حالا ديگر از دوره ما جز جليل شهناز و چند نفر ديگر كسى باقى نمانده است. على هم كه رفت.»
على تجويدى در دهه ۶۰ و ۷۰ ديگر جز برنامه هاى مناسبتى، كنسرتى برگزار نكرد و به ساخت آهنگ و تربيت شاگردانش مشغول بود. چند سال پيش اركستر موسيقى ملى به رهبرى فرهاد فخرالدينى دو تا از آثارش را با نام هاى «تذرو» و «مناجات» اجرا كرد و در سال ۱۳۸۰ هم «يادگار استاد» آخرين نوار او منتشر شد و آهنگ «تو بودى» در مايه افشارى را خودش خواند و با سه تار اجرا كرد تا به قول پسرش خوانندگان طرز خواندن صحيح را ياد بگيرند.
«آرزوى صلح» يكى از آخرين آثارى است كه تجويدى آهنگش را ساخت و شعرش را هم خودش گفت، اما هيچ وقت نتوانست ضبطش كند.روحش شاد يادش گرامي 

 مرضيه رسولي روزنامه شرق
+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 9:9  توسط حجت ملائی چافی   | 

 ديدار با استاد محمدرضا شجريان

         بداهه خواني همه اعتبار موسيقي  ماست

003228.jpg
 
 استاد محمدرضا شجريان در مهرماه 1319 در شهر مقدس مشهد متولد شد. از چهارسالگي به خوانندگي علاقه مند شد و گاهگاهي در منزل زمزمه هايي مي كرد و چون پدرش صدايي خوب و خوش آواز داشت او را تشويق مي كرد و مي خواست كه براي او بخواند. محمدرضا هم با لحن كودكانه اش براي پدر مي خواند. در اوايل از هر كسي چيزي ياد مي گرفت و آوازهاي خوانندگان معروف را دنبال و از سبك آنان پيروي مي كرد. چون صداي صاف و رسايي داشت در سال 1337 راديو خراسان او را به همكاري در رشته آواز دعوت كرد. شجريان در آغاز كار بدون همراهي ساز، با خواندن اشعار لطيف عارفانه توجه هنردوستان را به خود جلب كرد و ديري نگذشت كه آوازه شهرت او به تهران رسيد و براي اجراي برنامه هايي در گلها توسط روانشاد داود پيرنيا دعوت شد. در سال 1345 با اين برنامه همكاري اش را شروع كرد و اولين برنامه اش برگ سبز شماره 216 در مايه افشاري بود كه به همراهي سنتور شادروان رضا و به صورت زنده اجرا شد. پس از آن در بيش از يكصد برنامه گلها شركت جسته و در حدود 250 برنامه ديگر را در راديو اجرا كرد. او تقريباً 75 تصنيف جديد و قديم را كه اكثر آنها توسط موسيقدانان معروف بازسازي شده اجرا كرده كه هريك از آنها از لطافت و شيوايي خاصي برخوردار است. شجريان در ميان شعراي ايران به مولانا،  سعدي و باباطاهر عشق مي ورزيد، ولي بيش از همه مريد حافظ است و بيشتر اشعار آوازهاي خود را از اين بزرگان شعر و ادب انتخاب كرده است. او از سال 1345 نيز با استاد احمد عبادي آشنا شد و شاگردي و دوستي او را برگزيد و از سال 46 در كلاس استاد مهرتاش تعليم شيوه و سبك ايشان را فراگرفته و از سال 50 با استاد فرامرز پايور آشنا شده و تعليم سنتور و رديف هاي آواز استاد صبا را دنبال كرده و از سال 52 نزد استاد عبداله دوامي كليه رديفهاي موسيقي كلاسيك و اصيل ايراني و تصانيف قديمي و شيوه تصنيف خواني را آموخت. در سال 54 به استاد نورعلي خان برومند مراجعه كرده و سبك و روش  خوانندگي سيدحسين طاهرزاده را فرامي گيرد. در خلال اين ايام نيز شيوه خوانندگي اقبال السلطان، تاج اصفهاني، ظلي، اديب خوانساري، قوامي و بنان را از روي صفحات و نوارها به دقت دنبال كرده و به رمز و راز و شيوه هاي خاص هريك از آنها به گونه اي راه يافته و آشنا شده كه از عهده اجراي هريك از آن سبكها به خوبي برمي آيد. از سال 54 تدريس هنرجويان را در رشته آواز در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به عهده مي گيرد و تا سال 58 كه اين رشته تعطيل شدبه تعليم دانشجويان مشغول مي شود.
شجريان از اواخر سال 57 تا تيرماه 58 مجموعاً 5 سرود ميهني خواند كه از طريق نوار كاست عرضه شده و از اين تاريخ به بعد در خانه به تحقيق و تدوين رديفهاي آوازي و گاهي هم تدريس هنرجويان قديمي اش ادامه مي دهد. او هدفش را تنها اعتلاي فرهنگ، ادب و موسيقي ايران زمين مي داند و هنر خود را فقط براي پيشبرد و حفظ موسيقي سنتي وطنش ايران مي خواهد.
اين استاد آواز ايران تاكنون كنسرتهاي متعددي را در ايران و خارج از كشور روي صحنه برده است. او در حال حاضر با شروع پروژه باغ هنر بم در تلاش است كه اين شهر را با اين اقدام فرهنگي خود سر و سامان دهد و با كنسرتي كه با عنوان هم نوا با بم گذاشت، هزينه اوليه اين پروژه را فراهم كرد كه هم اكنون بخشي از اين پروژه پيش رفته. گفت وگوي اختصاصي كه ما با اين استاد فرزانه انجام داديم در دو بخش صورت گرفته كه بخش اول در خانه هنرمندان ايران در دفتر بهروز غريب پور رئيس خانه هنرمندان ايران در خصوص پروژه باغ هنر بم و بخش دوم در جريان سفرمان با ايشان به بم و درباره جريان موسيقي در كشور انجام شده...

003186.jpg
 
استاد درباره پروژه باغ هنر بم توضيح دهيد كه از كجا شكل گرفت و در حال حاضر در چه مرحله اي قرار دارد؟
بعد از فاجعه اي كه در بم اتفاق افتاد به اين فكر افتاديم كه كنسرتي را براي كمك به بم برگزار كنيم. بعد از آن به اين نتيجه رسيديم كه كمكها را بيشتر كنيم و از مردم و نهادهاي صنفي و مردمي ياري بگيريم و پروژه اي را در بم داشته باشيم. با انجمن شهر بم جلساتي را برگزار كرديم و رئيس اين شورا به ما گفتند كه علاوه بر اين كه خانه هاي مردم خراب شده، روحيه مردم نيز خراب شده است و ما بايد به اين دليل امور هنري را هرچه زودتر در اين شهر جدي بگيريم و شما به جاي اين كه با اين كمكها درمانگاه بنا كنيد، مدرسه موسيقي بسازيد. چون ديگران درمانگاه و كمكهاي ديگر را انجام مي دهند ولي كسي به فكر هنر نيست و چون شما تخصصتان در اين زمينه است و امكانات بسياري را در اين خصوص داريد، همه با اين سفارش آمديم، با اين آگاهي و هدف كه مجتمع فرهنگي پروژه باغ هنر بم را در اين شهر ايجاد كنيم. در اين راستا شهرداري و انجمن شهر بم 14 هكتار از پاركي را در اختيار ما قرار دادند كه در آن يك باغ سنتي و بناي پروژه را احداث كنيم. طراحي اين ساختمان را بهار مشيري و آقاي خواجه نصيري و اجراي آن را نيز علي جهاندار بر عهده گرفتند كه هم اكنون هم در حال پيشروي است و اميدواريم با كمكهاي مردمي و نهادهاي صنفي زودتر به هدفمان برسيم و امور هنري را در بم ارائه كنيم.
تا به حال كدام يك از نهادهاي فرهنگي، دولتي، نيمه دولتي و خصوصي شما را همراهي كردند؟
خانه هنرمندان، خانه موسيقي، خانه سينما، انجمن شاعران و همچنين تعدادي از هنرمندان از جمله مجيدمجيدي، پري صابري و چند تن از نويسندگان اعلام آمادگي كردند كه كمك خواهيم كرد و ما نيز اميدواريم هرچه زودتر اين كمكها به ما برسد. همچنين با انجمن شركتهاي مهندسي آشنا شديم كه در جلسات پي درپي با آنها، به ما قول دادند كه حدود يك ميليارد تومان به ما كمك كنند.
با برآوردي كه انجام داديد به نظر شما تا چند سال ديگر اين پروژه به بهره برداري مي رسد؟
پروژه بايد در عرض 2 سال تمام شود. طبق برآوردي كه انجمن شركت مهندسين انجام داده در حال حاضر حدود 4 ميليارد تومان بودجه براي به اتمام رسيدن آن نياز داريم. البته اگر زمان آن اضافه نشود، چون هرچه بيشتر زمان ببرد به گراني مي خوريم و هزينه ها بالا مي رود.
003225.jpg
اگر ما بتوانيم كاري كنيم كه جوان ها تشويق به پيگيري آواز شوند و رديف، شيوه و بداهه پردازي را بياموزند، در واقع شخصيت موسيقي ايراني كه همان بداهه خواني و بداهه نوازي است، حفظ مي شود
 
كمكهاي خارجي چه ميزان بوده؟
- تا به حال نتوانستيم كمكهاي خارجي را دريافت كنيم در صورتي كه خيلي از ايرانيهاي خارج از كشور دوست داشتند در اين پروژه ما را همراهي كنند اما چون ما در تحريم هستيم، هرگونه پولي كه مي خواهد از آمريكا و اروپا وارد ايران شود فرستنده زير سؤال مي رود و راههاي قانوني براي اين كه پول خارج از كشور به دست ما برسد، وجود ندارد مگر اين كه از راههاي ديگر اين اقدام انجام گيرد.
شما در ابتداي راه تعدادي كنسرتهاي خيريه براي اين پروژه برگزار كرديد كه بعد از مدتي متوقف شد؛ چرا چنين اتفاقي افتاد؟
با برگزاري كنسرت نمي توان هزينه هاي اين پروژه را تأمين كرد. ما همان سه شب كنسرتي را كه با عنوان هم نوا با بم برگزار كرديم براي پروژه در نظر گرفتيم اما بايستي بقيه هزينه ها از طريق مشاركت عمومي و نهادهاي مردمي فراهم شود، مخصوصاً اگر بتوانيم كمكهاي خارج از كشور را نيز دريافت كنيم.
راديو و تلويزيون به عنوان يك رسانه ملي تاكنون چقدر توانسته اند در پيشبرد كارهاي شما مؤثر باشند و در آينده چقدر مي توانند دخيل باشند؟
تا حالا ما زياد از راديو و تلويزيون استفاده نكرديم به غير از يك مورد كه چندي قبل اعلام كردند، ولي اميدواريم اين رسانه بيشتر به اين مسئله بپردازد و به ياد مردم بياورند كه همچنان بم و مردم آنجا در انتظار كمكهايشان هستند. اميد است اين رسانه بيشتر به باغ هنر بم بپردازد و آن را معرفي كند كه اين پروژه به خوبي پيش برود.
حالا اجازه بدهيد كمي هم به موضوع جشنواره اي كه گذشت بپردازيم. با توجه به اين كه جشنواره موسيقي فجر يك رويداد بزرگ موسيقي است و با وجود اين كه افراد كمي را ديديم كه توانستند در زمينه موسيقي آوازي خوش بدرخشند، اين روند را به چه صورت ارزيابي مي كنيد و به نظر شما اين جشنواره چه تأثيري را توانسته در روند موسيقي ايجاد كند؟
هر برنامه اي در هر زمينه اي كه داراي گردهمايي هنرمندان باشد بي تأثير در تأثيرگذاري هنرمندان بر روي هم و بي تأثير در رشد هنر نيست و در طول سالها كه شاهد بوديم جشنواره موسيقي فجر هنرمندان را از گوشه و كنار ايران در تهران دور هم جمع كرده كه كنسرتي را برگزار كنند، خوب و مفيد بوده و اميدواريم كه اين روند ادامه داشته باشد.
با توجه به اين كه هم اكنون اساتيد آوازشناس در ايران انگشت شمار هستند، به نظر شما سرنوشت اين حوزه از موسيقي ايراني چه خواهد شد و براي بالندگي آن چه بايد كرد؟
- هنر ما و اصالت آواز و موسيقي ما در بداهه خواني و بداهه نوازي است، يعني تمام اعتبار ما در اين بداهه (خلاقيت لحظه اي) خلاصه مي شود. هنرمندي كه مي خواهد، بداهه نواز و بداهه خوان باشد، بايد كلاس رفته و رديف بداند و در آن واحد آهنگسازي كند و كار ارائه دهد كه اين كار سختي است و ممارست زياد مي طلبد. اگر ما بتوانيم كاري كنيم كه جوان ها تشويق به پيگيري آواز شوند و رديف، شيوه و بداهه پردازي را بياموزند، در واقع شخصيت موسيقي ايراني كه همان بداهه خواني و بداهه نوازي است، حفظ مي شود؛ اما متأسفانه امروزه تكنولوژي  در همه دنيا كاري كرده كه زياد به اصالتها توجهي نمي شود و كاروان تكنولوژي همه را به دنبال خود مي كشاند، كساني كه دست اندركار مسائل فرهنگي هستند بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه تكنولوژي مستهلكشان نكند و بتوانند اصالتها را حفظ كنند.
مراكز موسيقي كشور از جمله انجمن موسيقي، خانه موسيقي و يا مركز موسيقي، تا چه اندازه بر موسيقي تأثيرگذار بوده اند؟
هنوز كه هيچ تأثيري نگذاشته اند و بايد در درازمدت شاهد تاثيرات آنها بود؛ چون ممكن است اصولاً برنامه هايشان براي رفاه هنرمندان و يا پشتيباني از آنها تنظيم شده باشد؛ اما ما تاكنون تاثير اين نهادها را بر خود موسيقي نديده ايم؛ البته نااميد هم نيستيم و كمي بايد صبر داشت تا تأثيرات آنها را ببينيم.
از نظر آسيب شناسي، موسيقي امروز ما با چه مشكلاتي روبه رو است؟
توليد آهنگهاي زودگذر و لحظه اي، خود به موسيقي ما آسيب مي رساند و اگر در زمينه گسترش دانش و تجربه موسيقي، پيگيرتر باشيم بهتر از اين است كه موسيقي لحظه اي داشته باشيم؛ ضمن آن كه در خصوص موسيقي پاپ مي توان گفت كه اين موسيقي نسبت و ربطي به موسيقي ما ندارد. اما به هر حال عده اي به آن عادت كرده و عده اي از جوان ها هم دنبال آن هستند. ولي اين موسيقي هميشه نمي تواند جوابگوي نيازهاي عاطفي و روحيه جامعه ما باشد. به هر حال بخشي از موسيقي اصيل ما آن نوع موسيقي است كه بتوان از طريق آن به دوران هاي گذشته و زنده كردن خاطرات سفر كرد؛ موسيقي كه هنرمندان ديگر رشته ها نيز در كنارش به هنر خود بپردازند.
شما به عنوان يكي از اساتيد بزرگ موسيقي ايران و خارج از كشور فعاليتهاي هنري زيادي انجام داده ايد. به نظرتان براي اين كه يك رسانه در پيشرفت موسيقي تأثيرگذار باشد، آن هم رسانه اي مثل صدا و سيما چه اقدامات اساسي بايد انجام شود؟

مهمترين بخش آموزشي كشور، راديو و تلويزيون است. اين رسانه ها حتي از دانشگاه و مدرسه تأثير بيشتري در امور هنري و تربيتي دارند چون در تمام خانه ها وجود دارند و خانواده ها هم مدام جلوي تلويزيون حاضرند و اين رسانه بيشتر از محيط مدرسه و دانشگاه با مردم ارتباط دارد. راديو و تلويزيون در همه جاي دنيا حساس ترين بخش آموزش مملكت را عهده دار است. حساس ترين بخشهاي اقتصادي، سياسي و به طور كلي تمامي مسائل در اختيار راديو و تلويزيون است. پس اين رسانه ها در مقولاتي چون هنر بايد بسيار دقت كند و نمي شود كه هرچه به دستشان رسيد، پخش كنند، بلكه بايد با برنامه ريزي و انتخاب موسيقي درست، در زمان و مكان مناسب اقدام به پخش آن كنند.
از قبل از انقلاب تاكنون هنوز هيچ كدام از رسانه هاي مذكور آن طور كه بايد حرمتي براي هنر قائل نشدند و توجهي هم به كاربرد آن در جامعه و روحيه مردم ندارند. راديو و تلويزيون بايد همه نوع موسيقي خوب دنيا را پخش كنند تا مردم با موسيقي هاي خوب دنيا آشنا شوند. اما متأسفانه امروزه يك خواننده، مد روز مي شود و از صبح تا شب صدايش را از تمام رسانه هاي گوناگون پخش مي كنند كه اين كار درستي نيست.
با توجه به اين كه به موسيقي كودك توجه چنداني نمي شود، صدا و سيما چه نقشي را مي تواند در اين زمينه ايفا كند؟
مهمترين بخش آموزش موسيقي، موسيقي كودكان است كه متأسفانه هم اكنون چنين چيزي را اصلاً نداريم و بايستي توجه زيادي به آن بشود؛ ضمن آن كه براي يك كودك نمي شود موسيقي شجريان گذاشت. البته درصد كمي از بچه ها هستند كه توجه دارند اما شايد 98 درصد آنها موسيقي كودكانه خودشان را مي خواهند. صدا و سيما بايد موسيقي را براي سنين مختلف در ساعات مختلف و مطابق با ديدگاههاي مختلف پخش كند.
به عنوان سؤال آخر برنامه شما براي اجراهاي داخلي و خارجي به چه صورت است؟
براي اجراهاي داخلي به اين بستگي دارد كه ما سالنهايي كه براي كنسرت ساخته شده اند و مشكلاتي براي ما ندارند را در اختيار داشته باشيم تا بتوانيم در ايران كنسرتي را برگزار كنيم زيرا سالنهايي كه در ايران وجود دارد هيچ كدام مناسب كنسرت نيستند غير از تالار وحدت كه اينجا هم از نظر جمعيتي ظرفيت كمي دارد و با نيازي كه در تهران هست تالار وحدت در مقابل جوابگويي به اين نيازها صفر است. البته اميدواريم دوستان به فكر باشند كه سالنهاي بزرگتري را براي ارائه كنسرتها، تئاترها و هنرهاي مختلف نمايشي ايجاد كنند تا نياز مردم برآورده شود. اگر سالن خوب باشد ما نيز امكان بيشتري براي برگزاري كنسرت داريم و بيشتر از طريق آن با مردم ارتباط برقرار مي كنيم اما چون سالنها چنين مشكلاتي را دارند ما نيز از اجرا صرف نظر مي كنيم.
در خارج از كشور چه طور؟
هر چند وقت يك بار در اروپا و آمريكا كنسرتهايي را داريم و 8 7 كنسرت را در يك فصل برگزار مي كنيم؛ به طور ي كه اسفندماه امسال نيز چند كنسرت در آمريكا خواهيم داشت چون در آنجا مشكلاتي براي كنسرت نداريم به دليل اين كه بهترين سالنها در اختيار ماست و راحت هستيم اما در ايران مشكلات فراوان است مخصوصاً به خاطر اشتياقي كه مردم دارند و هم تعداد شبهايمان براي برگزاري كم است و هم اين كه جايمان كم. همچنين مشكل ديگري كه ما داريم رساندن بليت به دست مردم است. تعداد بليت هايمان شايد يك بيستم نياز كساني است كه مي خواهند به كنسرت بيايند و اينها همه به اين خاطر است كه كنسرت كم ارائه مي شود و اشتياق مردم زياد است.

اقدام شجريان التيام بزرگ براي بم
دكتر عباس اسماعيلي- رئيس شوراي شهر بم- اقدام استاد شجريان را در ساخت دو پروژه باغ بم و مدرسه موسيقي، التيام بزرگي براي مردم شهرستان بم برشمرد.وي از بم به عنوان يك شهر تاريخي و هنردوست ياد كرد و گفت: اولين هنرپيشه زن ايراني از اين شهرستان بوده است.
موسيقي مقامي بم حرف اول را در ايران مي زند. مرحوم ايرج بسطامي، داريوش رفيعي، كورس سرهنگ زاده و... همه از اين شهر بودند. مدرسه عمارت بم در سال 1304 و قبل از تاسيس دانشگاه تهران ساخته شد.
وي افزود: زلزله بم تكاني بود كه به دنيا وارد شد و تمام مردم جهان را متاثر كرد و در همين راستا استاد محمدرضا شجريان با توجه به نياز جوانان اين شهر و براي كاستن غم مردم، باغ هنر و مدرسه موسيقي را راه اندازي كرد كه قسمت مهمي از آن ساخته شده است. ضمن تشكر دوباره از استاد شجريان لازم مي دانم از خانه موسيقي و تمام كساني كه ما را ياري دادند تشكر كنم. نبايد فراموش كرد كه براي مردم بم افتخار بسيار بزرگي است كه هنرمند بزرگ كشورشان در خارج از كشور برنامه داشته و عوايد آن را براي ساخت اين دو پروژه مهم در بم صرف كند.
 منبع:همشهري

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 8:58  توسط حجت ملائی چافی   | 

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی روزدوشنبه با حضور در خانه موسیقی با اعضای هیات مدیره این خانه دیدار و گفت وگو کرد.در این دیدار که در محیطی صمیمی و دوستانه برگزار شد ابتدا داوود گنجه ای به عنوان قائم مقام هیات مدیره ضمن خوشامد به وزیر ارشاد و هیات همراه درباره مشکلات عمومی در حوزه موسیقی و ازجمله مسائل و فعالیت های چندساله خانه موسیقی گزارش کوتاهی ارائه کرد؛وی با اشاره به این نکته که ما نه مقام می خواهیم و نه به دنبال پول هستیم گفت :ما از کارگزاران ارشاد و مسئولان فرهنگی توقع احترام و حفظ شان استادان و هنرمندان را داریم. درادامه این جلسه هریک از اعضای هیات مدیره به بخش هایی از مسائل موسیقی کشور اشاره کردند.دکتر سریر ،سخنگوی خانه با اشاره به عضویت بیش از هفت هزار نفر از اهالی موسیقی در این خانه به نقش ارزشمند این نهاد مدنی و زمینه های فعالیت بیشتر و گسترش تعاملات آن با دستگاه های مختلف تاکید کرد.وی در بخش دیگری از سخنانش به مشکلات خاص خانه از جمله وضعیت بیمه اعضا بویژه اعضای مسن تر،مالکیت محل خانه که در اختیار شهرداری است - ومسکن برای اعضای خانه موسیقی اشاره کرد و از وزیر برای حل این مشکلات استمداد کرد.


در ادامه این جلسه پس از اینکه صفارهرندی با دقت سخنان حضار را شنید در پاسخ  به نکات مطرح شده گفت : هدف نهایی وزارت ارشاد در قبال موسیقی این است که باید از این هنر به عنوان یکی از صدها ابزار موجود برای ارتقا و رشد فرهنگی  جامعه بهره برد و باید از هنر موسیقی در جهت دوست داشتن و مهرورزی وتقویت حس وطن دوستی استفاده کردودهها مورد دیگری که در اهداف کلی هنر هست و می توان از آن استخراج کرد.طبیعی است در این مسیر موسیقی مبتذل و بدون هدف و غیر علمی قابل قبول و مورد نظر نیست.صفارهرندی با اشاره به مشکلات موجود در جوامع غربی از جمله شورش دانشجویان در دانشگاه سوربن افزود :اگر ما به مردم و بویژه به نسل جوان خوراک هنری سالم و فاخر ندهیم دچار مشکلات عدیده ای می شویم که امروز در غرب شاهد آن اتفاقات هستیم و دانشجویان آنها هم معترض همین مسائل هستند.
صفار هرندی در خصوص ممیزی و نظارت درحوزه موسیقی گفت :ممیزی و نظارت فی النفسه بد نیست و در حقیقت برای کمک و هدایت و راهنمایی به کار می آید ولی ما باید ممیزی و نظارت ظاهری را به سمت و سوی نظارت درونی و غیر ظاهری پیش ببریم که با ایجاد بلوغ  فکری و تعهد در انسان ها به وجود می آید
وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی با اشاره به نقش  اصلی دولت که حمایت ،هدایت ونظارت است حوزه اجرا را متوجه مردم ونهادهای مدنی دانست و افزود:به علت پس زمینه تاریخی ،بعضی ها دولت را در مقابل مردم قرارداده و فاصله و شکاف عمیقی را بین این دو متصور هستندوبرخی نیز این دو را یکی میدانند و توقعاتی را با توجه به این مساله ایجاد می کنند درصورتی که هیچ یک از این دو صحیح نیست ؛ صفار هرندی با  اشاره این نکته که دولت به نوعی با رای مردم بر سر کار آمده و حافظ منافع و خواست عمومی است گفت:نهاد های مدنی و از جمله خانه موسیقی و دستگاههای دولتی مثل وزارت ارشاد می توانند با ترسیم افقی مشترک که تعالی فرهنگی و همه اهداف عالی را در پی داشته باشد به تعاملاتی دست پیدا کنند که در نتیجه با حفظ ساختارهای موجود ،هم خانه می تواند فعالیت بهتر و بیشتری داشته باشد و هم دولت به نقش  اصلی خود می پردازد.
وی در پایان با تاکید بر این نکته که مشکلات مطرح شده خانه موسیقی  قابل حل است ابراز امیدواری کردکه این خانه بتواند برای سامان دادن موسیقی  سالم وفاخرکشورگام های بزرگ واساسی بردارد. 
در این جلسه ،علاوه بر تمامی اعضای هیات مدیره -به غیر از کامبیز روشن روان(مدیرعامل) که در سفر بود-دکتر ایمانی خوشخو(معاون امور هنری وزارت ارشاد)،دکتر همافر(رییس دفترموسیقی) محمد حسین نیرومند ،(مشاور وزیر)وپرویز کرمی (مدیر کل دفتر وزارتی)نیز حضور داشتند. منبع :خانه موسيقي    

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 15:55  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   استاد حسن كسايي 

 

وز ناله سوزنده ما بود كه امروز
در ناى نى افتاده چنين زير و بمى خوش
در فرصتى كوتاه، اما مغتنم با يكى از مفاخر و اسطوره  هاى هميشه جاويد موسيقى ايران، حسن كسائى به گفت وگو نشسته ايم. موسيقيدانى كه نواى سازش، حكايت ها و شكايت ها از اعماق تاريخ كهن سرزمين ما دارد و در هفتادمين دهه پربار زندگى اش براى دل هاى مشتاق مى نوازد و همچنان با نى سحرانگيزش ناله ها، زمزمه ها و فريادها سر مى دهد. با آرزوى عمرى طولانى و تندرستى براى اين استاد يگانه، مى خوانيم اين پرسش و پاسخ كوتاه را و مى آموزيم نكته هاى ارزنده را.
•••
•در يكى دو سال اخير آثارى از تكنوازى و همنوازى شما منتشر شده است، «از كران زنده رود»، «ياران زنده رود»، «پس از سكوت» و «به اصفهان رو» از آن جمله است. آيا كارهاى تازه اى در دست انتشار و يا ضبط داريد؟
اميدوار هستم كه با وجود كسالت مزاج و كهولت سن، اگر خدمتى از دستم برآيد براى آنها كه كارهاى دست اول هنرى را با اشتياق خواهانند، انجام دهم.
•حسن كسائى، همواره علاوه بر تكنوازى در همنوازى، بداهه نوازى و جواب آواز، هنرمندى پيشرو و سرآمد بوده است. علت يا علل اين موفقيت از ديدگاه خود شما چيست؟
من مى دانم كه نمى دانم، اما مى دانم كه روزى ما نباشيم و اسم و آثارمان مانا باشد.
•به نظر شما، چگونه مى شود در زمينه آثار موسيقى، بين آهن پاره و طلاى ناب فرق گذاشت؟
جاى آن است كه خون موج زند در دل لعل/ زين تغابن كه خزف مى شكند بازارش. ناآشنا بودن به هر هنرى، شنونده يا بيننده را به قبول ابتذال سوق مى دهد. مردم ما خصوصاً جوان ها با آثار درخشان و اصيل موسيقى آشنا نيستند. بايد دانست كه شناخت مقامات موسيقى، شعر، نقاشى، داستان و يا هر انديشه تابناكى، به شناخت دقيق و صحيح نيازمند است، ولى به طور مثال اگر در جلسه اى گفتى سرم درد مى كند يا گوشم درد مى كند، تمام افرادى كه در آن جلسه حاضرند، مى شوند «طبيب» او يا در جاى ديگر، موسيقى شناس، اديب، منتقد سينما، كارشناس فوتبال و ...! اين دردى است بدون علاج و مسئله اى است بى جواب. چه بايد كرد؟ من هم نمى دانم. چرا من كه شما هم نمى دانيد! اين گرفتارى جامعه ماست، اين خودشيفتگى مردم ماست كه بى وقوف در هر كارى خود را ذى صلاح و صاحب نظر و صاحب كمال مى دانند.
•در سال هاى اخير، جوهر موسيقى ايران كم رنگ شده است و از آن اجراهاى دلنشين، كمتر به گوش مى رسد. به عبارتى موسيقى ايرانى كم  فروغ شده است. نظر شما در اين زمينه چيست؟
اگر رنگ و بويى از موسيقى بود، تعجب داشت! اين وضعيت طبيعى است. نمى دانم به عرض بنده، التفات داريد يا خير؟
•بله، جناب استاد. آقاى لطفى در بخشى از مقاله اى كه هشتم بهمن ماه در همين روزنامه (شرق) منتشر شده است، مى نويسد: «ايشان [استاد جليل شهناز] و استاد كسائى تنها ساز ننواخته اند، بلكه جوانه هاى مليت را در دل ما كاشته اند. از خداوند متعال آرزومندم اين دو بزرگ را عمر بيشترى بخشد تا جوانان ما بتوانند بيشتر و عميق تر تكيه بر ايران و تمدن شنيدارى آن بزنند.» به نظر شما اين ميراث فرهنگى را چگونه مى توان از گزند حوادث حفظ كرد، تا روزى  روزگارى به دست آيندگان برسد؟
ببينيد موسيقى ايران، چند هزار سال سابقه دارد و در طول زمان تغيير شكل و ماهيت داده است، ولى اين موسيقى كه فعلاً در دست ما است، بيشتر از زمان قاجار نشأت گرفته و اسامى آن نيز عوض شده است، اما موسيقى به راه خودش همچنان ادامه داده است. در حال حاضر ده ها هزار هنرجوى موسيقى داريم كه در حال فراگيرى سازهاى ملى و همچنين آواز هستند. پس براى من جاى اميدوارى است كه موسيقى در آينده متحول شود، اما به راه صحيح و اصالت خود پايدار بماند. البته اين آرزوى من و امثال من است كه عمرى را به پاى موسيقى گذاشته ايم. تا چه كنند با موسيقى اين مملكت، اين جوان ها؟!
•سال ۱۳۸۱ در گفت وگويى با استاد محمد طاهرپور (طاهرزاده) از ايشان سئوال كردم، بهترين صداى سازى كه تا حالا شنيده ايد كدام بوده است؟ در جواب فرمودند: «اول صبا، دوم كسائى، سومى را هنوز پيدا نكرده ام. يك مسئله اساسى در مورد موسيقى اين است كه هنرمند مى بايد شنونده را به كام برساند و او را اشباع كند. اين ويژگى را من اول در كار صبا و دوم در كسائى ديده ام و بس.» از ديدگاه شما، شنونده خوب و آگاه تا چه حد مى تواند در اين تاثيرپذيرى، نقش داشته باشد؟
به طور مثال اين ماجرا را برايتان تعريف كنم. يك روز در باغ بزرگى، اطراف اصفهان مهمان بوديم. چند نفر از خوانندگان و چند تن از دوستان من هم كه در شناخت موسيقى اهليتى دارند، حضور داشتند. ميزبان ما تعدادى از دوستان و آشنايان خودش را هم دعوت كرده بود. بعدازظهر من شروع به نواختن نى كردم و براى چهار خواننده اى كه در مجلس حاضر بودند، مركب نوازى كردم، يعنى از دستگاه يا آوازى به دستگاه يا آوازى ديگر (كه مايه صداى خواننده بعدى بود) مدگرى كردم، كه نزديك به يك ساعت طول كشيد و آنها هم به نوبت خواندند. در فواصل اجراى ساز و آواز، دوستان ابراز احساسات مى كردند. يكى از مدعوين كه در كنار آقاى ذبيح الله احمدى (يكى از خوانندگان) نشسته بود، به او گفته بود: «اين آقا هم كه مثل ديگران نى مى زند، پس چرا شما اينقدر، ابراز شور و شعف مى كنيد؟!» آقاى احمدى در جواب به او گفته بود: «شما يك اشتباه مى كنيد و مى گوييد اين هم مثل ديگران نى مى زند، ولى اين ديگران هستند كه مى خواهند مثل ايشان [كسائى] نى بزنند!»
نمى دانم باز براى شما روشن شد يا خير؟ سعدى مى فرمايد:
از هزاران در يكى گيرد سماع
آشنايان ره بدين معنى برند
تا نسوزد برنيايد بوى عود
زان كه هر كس محرم پيغام نيست
در سراى خاص، بار عام نيست
پخته داند كاين سخن با خام نيست
•طبيعى است كه موسيقيدانى چون حسن كسائى، دل گرفتگى ها و دغدغه هاى بى شمارى داشته باشد! چگونه در خلوت تنهايى خود، با اين دل گرفتگى ها و دغدغه ها كنار مى آييد و به سكون و آرامش مى رسيد؟
تحمل انسان در برابر ناملايمات به تدريج بالا مى رود و انسان را ناگزير به زندگى و فعاليت هنرى مى كند. اين است كه بارها گفته ام و اين بار هم در پاسخ به شما مى گويم: «نكنم عاشق چه كار كنم»؟!
• به عقيده شما، چه پيامى در موسيقى و ادبيات ايرانى نهفته است كه متاسفانه جوان هاى ما، روز به روز از آن دورتر و دورتر مى شوند؟
عشق، صلح، دوستى، محبت، نوع دوستى و از اين قبيل معنويات انسانى. البته اين مطلب را هم توضيح بدهم كه با وجود آنكه اين موسيقى و اين ادبيات بر بنياد انسان سازى استوار است، اما درك و دريافت شنونده هم شرط است. يعنى هر كسى درك ممتازترى از موسيقى داشته باشد و شعور موسيقايى او در مراحل بالاترى قرار داشته باشد، بدون شك حالات عميق ترى از موسيقى را درك خواهد كرد. ولى بعضى ها (كه متأسفانه كم هم نيستند) نسبت به شعر و موسيقى و يا كلاً هر هنرى بى تفاوتند، كه درد جامعه ما در همين جاست!
• استاد كسائى، اگر ممكن است بشنويم يك خاطره ناشنيده را از زبان شما.
شب نوروز سال ۱۳۳۶ با دوستى در ميدان تجريش قرار داشتم. مدتى بود منتظر ايستاده بودم. از بلندگوى «كافه قنادى فرد»، نوار نى من پخش مى شد. ساعت يك بعدازظهر بود. جمعيت قابل توجهى، ساكت و بى حركت ايستاده بودند. حدس زدم كه براى گوش دادن نى ايستاده اند، ولى باز هم باورم نيامد. به پيرمردى كه آنجا ايستاده بود، آهسته گفتم: آقا اين جمعيت براى چه اينجا ايستاده اند؟! نگاهى تعجب آلود به سرتاپاى من انداخت و با لهجه تهرانى غليظى گفت: «مگه نمى شنفى»؟! اين پيرمرد، پاداشى بسيار ارزنده را به من نويد داد كه هرگز ياد و تاثير آن از خاطرم نمى رود. روزى خدمت خانم منتخب صبا (همسر استاد صبا) رسيدم و به مناسبت چهلمين سال درگذشت استاد با ايشان گفت وگويى داشتم. خانم صبا در بخشى از اين مصاحبه گفته است: «به خاطرم مى آيد وقتى صداى ساز كسائى از راديو پخش مى شد، صبا سرش را به جعبه راديو مى گذاشت و آرام آرام مى گريست.»
•حالا بعد از گذشت پنجاه سال، احساس شما از شنيدن اين خاطره چيست؟
سال ها پيش به اتفاق «مرتضى خان نى داود» و «حسين تهرانى» از وزارت فرهنگ و هنر، نشان لياقت هنرى دريافت كردم. در سال هاى اخير هم كه حتماً مى دانيد، اولين نشان درجه يك فرهنگ و هنر و اولين نشان چهره هاى ماندگار را در رشته موسيقى دريافت كردم كه نهايت سپاس را دارم. همين طور بسيار مورد توجه محافل هنرى داخل و به خصوص خارج از كشور بوده ام كه همه اينها موجب دلگرمى و خرسندى من است، ولى هيچ نشان و تقديرى براى من در طول عمرم، بالاتر و با ارزش تر از اشك صبا نبوده است و نخواهد بود. توجه استاد ارشد و عظيم موسيقى كشور يعنى استاد ابوالحسن خان صبا براى من بزرگترين پاداش و تقدير است. ياد و خاطره و آثار ارزنده اش همواره پاينده باد.

منبع : روزنامه شرق 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 11:3  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد حسین قوامی (فاخته )

www.kelke252.com

حسین قوامی در سال 1288 خورشیدی در تهران به دنیا آمد.پدرش رضا قلی خان قوامی از خاندان های اصیل تهران بود او به موسیقی ایرانی عشق می ورزید،خانه اش پایگاه هنرمندان زمان بود و اکثر آثار موجود موسیقی آن دوره را به صورت صفحات گرامافون در دسترس داشت حسین که در پنین خاندانی پا به عرصه ی وجود گذاشته بود از سنین کودکی گوشش با موسیقی آشنا و طنین دلپذیر ساز و آواز با خونش عجین شده بود.صدایش خوب بودپدر آن را می پسندید و گهگاه در مهمانی های خصوصی،تنها و گاه به همراه ساز وآواز می خواند و مورد تشویق اهل هنر قرار می گرفت قوامی وارد مدرسه ی نظام شد و در ارتش به درجه ی سرهنگی رسید ولی در جوار خدمت دولتی همچنان به کار هنر آواز ادامه می داد در سال 1325 خورشیدی به رادو دعوت شد و چون برای ارتشیان اجرای برنامه های موسیقی مجاز نبود نام مستعار« فاخته ای»رابه پیشنهاد استاد روح الله خالقی برای خود برگزید و بعد ها (در سال 1341) وقتی بازنشسته شد با نام واقعی خود حسین قوامی همکاری خود را با رادیو ادامهwww.kelke252.com داد.قوامی از خوانندگان صاحب نام ایران و دارای سبک ویژه ای در اجرای آواز بود.او با برنامه های «گلها» نیز همکاری داشت.این هنرمند دارای طبعی بلند ،بسیار آداب دان و متواضع و مؤدب بود.در سال های آخر زندگی به نارسایی دید و به دنبال آن به سرطان مثانه مبتلا شد و عاقبت در شانزدهم اسفند ماه  سال 1368 این درد جانکاه وی را در بیمارستان ایرانمهر از پای درآورد و یکی دیگر از ستاره های درخشان هنر آواز و موسیقی ایران خاموش گشت ترانه هایی که با صدای قوامی به جای مانده همه شنیدنی و ارزشمند هستند،از جمله ترانه ی «تو ای پری کجایی» ازمهندس همایون خرم و «جوانی» از استاد حسین یاحقی .این ها چیزی نیستند که فراموش شوند.

 يادش گرامي روحش شاد

 

 سرگشته         

 
           شبي که آواز ني تو شنيدم 

               چو آهوي تشنه تو دويدم
               دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
              نشانه اي از ني و نغمه نديدم
              تو اي پري کجايي
              که رخ نمي نمايي

             از آن بهشت پنهان
             دري نمي گشايي

             من همه جا، پي تو گشته ام
             از مه و مهر نشان گرفته ام
             بوي تو را ز گل شنيده ام

             دامن گل از آن گرفته ام
             تو اي پري کجايي
             که رخ نمي نمايي

             از آن بهشت پنهان
             دري نمي گشايي
             دل من سرگشته توست
             نفسم آغشته توست
            به باغ روياها چو گلت بويم
            بر آب و آيينه چو مهت جويم
            تو اي پري کجايي
            در اين شب يلدا ز پيت پويم
           ز خواب و بيداري سخنت گويم
            تو اي پري کجايي
            مه و ستاره درد من مي دانند
            که همچو من پي تو سر گردانند
            شبي کنار چشمه پيدا شو
           ميان اشک من چو گل وا شو
           تو اي پري کجايي
           که رخ نمي نمايي
          از آن بهشت پنهان
          دري نمي گشايي


خواننده : حسين قوامي(فاخته)
آهنگساز: مهندس امير همايون خرّم

دستگاه: همایون
شاعر: هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 11:35  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

    استاد احمد عبادي 

   مردي  که سه تار را به عنوان سازي  مستقل به ايرانيان شناساند

 

13 سال پيش در هفدهم اسفند 1371 مردي از موسيقي ايران -چهره ي نام آشناو نوزانده چيردست  سه تار  رخ در نقاب خاک کشيد.

 مردي که نقش بسزايي درشناساندن سه تار به مردم ايران داشت   استاد  زنده ياد احمدعبادي  درسال 1285 هجري خورشيدي از خانواده هنرمند درتهران به دنيا آمد- پدرش ميرزا عبدالله  سرآمد نوازندگان سه تار و تار بود و درخانه اش هنرمندان بسياري آمدوشد داشتند

 محيط خانه فضاي مناسبي را براي ذوق و ترغيب فرزندان بوجود آورده بود-به همين خاطر  جواد فرزند بزرک خانواده نزد پدر به آموزش سه تار پرداخت ولي پس از چندي به دليل آسيب ديدگي دستش از ادامه فراگيري بازماند

 احمد بيش از هفت سال نداشت که موسيقي را با نواختن ضرب آغاز کرد و به اين وسيله با ترانه هاي ضربي آشنا شد .هنوز طفلي بيش نبود که پدرش را از دست داد و به ناچار آموزش سه تار رانزد خواهرانش  مولود  و  ملوک   آغاز کرد و در سن 18 سالگي سازش کاملاشنيدني بود .اولين کنسرتش را به اتفاق ملوک ضرابي درسال 1303 در گراند هتل برگزارکرد که با استقبال مردم روبه رو شد .  نياز مادي احمد عبادي را به خدمت دولتي کشاند وبرغم روحيه اش درشهرباني استخدام وپس از چندي به وزارت پيشه و هنر منتقل شد  سالهاي متمادي نغنه سه تار عبادي از راديو به گوش مي رسيد و سلو سازش به نام هنرمند برنامه گلها- غوغايي دردل مردم صاحب ذوق به پا کرد.  استادعبادي سبک مخصوصي درنواختن سه تار از خود ارائه داد و هنوز کسي نتوانسته آن را تقليد کند

 عبادي خود مي گويد:من فرزند ندارم و سه تار من فرزند من است -منتها به رغم زحماتم هنوز نتوانسته ام اين ساز را کاملا به مردم بشناسانم.

عبادي  مي افزايد:موسيقي درخانواده من ارثي بود-پدرم ميرزا عبدالله -جدم  علي اکبرخان فراهاني  و عمويم  آقاميرزا حسين قلي   همگان از هنرمندان شناخته شده زمانه ي خود بودند وي گفت که من سبک سه تار را عوض کردم ولي نمي خواهم اين سبک به من ختم شود و بايد درميان هنرجويان و استادان شيوه هاي مختلف رواج يابد

عبادي  ابتکار درموسيقي را لازمه هرنوازنده مي دانست ومعتقد بود شنونده بايد ازشيوه نوازندگي - نوازنده را بشناسد و بداند که اين ساز کيست عبادي مي گفت :آرزومندم شخص دومي را ببينم که کارش منحصر به خودش باشد

 عبادي معتقد است :سه تار ساز تکنوازي است و در ارکستر حالت سياهي لشکر رادارد

عبادي  افزود: اولين بار که به اتفاق :حسين ملک   در کنگره موسيقي شرکت کردم -وحشت عجيبي داشتم زيرا تمام مفاخر موسيقي دنيا درآن کنگره شرکت داشتند-وقتي من شروع به نوازندگي کردم همه خاموش شده وبه سازم گوش کردند و پس ازپايان برنامه چنديدن بار تقاضاي تکرار برنامه را کردند ازآن پس به کشورهاي ايتاليا-آلمان و اتريش دعوت شدم وبه اجراي برنامه پرداختم 

زنده يادعبادي مي گفت، بايد علاقه مندان را بيشتر باساز آشنا کرد و اين فکر اشتباه راکه سه تار را ساز غمگيني مي دانند- از آنان دور کرد  در مطالب و مقالاتي که به نقل از او نوشته شد گفته بود که  به اميد روزي که درمنزل هر ايراني يک سه تار وجود داشته باشد .

استاد احمد عبادي پس از يک عمر تلاش در عرصه ي هنر موسيقي سرانجام در هفده اسفند 1371 درگذشت . روحش شاد يادش گرامي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 11:21  توسط حجت ملائی چافی   | 

             شب سکوت کویر

 استاد شجریان

ببار اي ابر بهـــــــــــــــــار
با دلم به هواي زلف يــار
داد و بيداد از اين روزگـــار
ماه رو دادن به شبهاي تار
اي بـــــــــــارون
بر کوه و دشت و هامون ببار
اي بــــــــــــارون
ببار اي ابر بهـــــــــــــــــار
ببار اي بارون ببـــــــــــــار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبهای تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببـــار
اي بــــــــــــارون
دلا خون شو خون ببـــــــــار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لبهاي سرخ يــار
به ياد عاشقاي اين ديـــــــار
به کام عاشقاي بي مــــــزار
اي بــــــــــــارون

 


                   

آلبوم شب سکوت کویر

 

  با صداي استاد  محمد‌رضا شجريان،   

   آهنگساز: کيهان کلهر بر اساس آوای محلي

    خراساني بر روی کلامي از محمد‌علي معلم،


کیهان کلهر در سال ١۳۴٢ شمسی در خانواده ای کرد و موسیقی دوست در تهران چشم به جهان گشود. از پنج سالگی موسیقی را به صورت آزاد و از هفت سالگی به شکل کلاسیک آن شروع کرد.از دوازده سالگی کار موسیقی را به صورت حرفه ای آغاز کرد و در سیزده سالگی با ارکستررادیو تلویزیون کرمانشاه کیهان کلهرهمکاری نمود. مدتی کوتاه با گروه شیدا در مرکز هنری "چاووش" همکاری هنری داشت. در هفده سالگی به ایتالیا و سپس برای ادامه تحصیل به کانادا رفت .
   کیهان کلهر از معدود هنرمندان ایرانی است که برای شناساندن موسیقی ایرانی به غیر ایرانی ها
   با هنرمندان هندی نظیر استاد " شجاعت حسین خان " ( غزل ) و یا با (( کرونوس کوارتت
Kronos Quartet )) ( جاده ابریشم ) ، یویوما و ارکستر فیلا رموزیک نیویورک ، همکاری نزدیک داشته است و شنوندگان زیادی در بین غیرایرانی ها دارد که ساعت ها پای موسیقی او می نشینند.
   کیهان معتقد است که کسانی شاخص و مطرح اند که یک فکری یا یک ذهنیتی پشت کارشان هست .
   همیشه دوست داشته ام که خودم را نسبت به زمینه های دیگر هنری هم تا اندازه ای مطلع نگه دارم ، و معتقدم ، متاسفانه یکی از اشکالاتی که هنرمندان ما دارند، این است که درزمینه هنرخودشان خیلی محبوس هستند. موزیسین ، موسیقی دان یا موسیقی شناس کسی است که باید به ریاضیات ، تاریخ و ادبیات آشنا باشد..........

منبع:آستان جانان                                                                            

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 12:21  توسط حجت ملائی چافی   | 


 
          آرشه بر دل
002130.jpg
اگر چه خاطره ذهني ايرانيان از استاد هابيل  علي اف به سالهاي ابتداي دهه ۶۰ و آلبوم وي و راميزقلي اف باز مي گردد، اما حضور علي اف در سالهاي ابتدايي دهه ۷۰ در تالار انديشه و اجراي تاريخي اش با استاد شجريان و البته پيش از آن با تمبك همايون شجريان، آغازي شد بر حضور صحنه اي اين استاد نام آور كمانچه. علي اف در كمانچه نوازي همانقدر شهرت و اعتبار دارد، كه استاد علي اصغر بهاري، با اين تفاوت كه استاد بهاري بسيار دير كشف و قدرتش شناخته شد و استاد علي اف در موقع مقرر و به جايش. هابيل علي اف سال ۱۹۲۷ در آذربايجان متولد شد و موسيقي را نزد استاد آقدامنسكي آموخت. او از سال ۱۹۵۲ در مدرسه آصف زينالي   نزد ديگر استادان بزرگ آن زمان به آموزش موسيقي پرداخت. هابيل علي اف اجراهاي فراواني با خوانندگان بزرگي همچون سيد شوشينسكي، خان شوشينسكي، زولنوآدي گوزه ل اف، مطلم مطلم اف، اسلام رضايف و عارف بابايف داشته و نيز در سال ۱۹۷۸ نشان درجه يك موسيقي در دوران اتحاد جماهير شوروي را دريافت كرده است. بسياري از كارشناسان موسيقي، او را يكي از بهترين نوازندگان كمانچه مي دانند و سالهاست كه هنرش درخور نگرش بزرگان موسيقي جهان و به ويژه مردم هنردوست آذربايجان و ايران است. هابيل علي اف در پاييز امسال در تهران به اجراي برنامه پرداخت و آنگونه كه خود مي گويد اين اجراي پاياني او بود زيرا او براي هميشه با كمانچه بدرود گفته است. در گفت و گوي كوتاهي كه با اين نوازنده كمانچه داشتم، تلاش كردم گزيده اي از انديشه هاي او را درباره موسيقي و هنر بدانم تا اين ديدگاهها بتواند راهنماي هنرجوياني باشد كه در آغاز اين راه هستند. در پايان نيز از آقاي وحيد اسداللهي براي ترجمه اين گفت وگو بسيار سپاسگزاريم.
* استاد از چه زماني نواي خوش موسيقي را در درونتان حس كرديد؟
- خيلي بچه بودم، خوب به ياد دارم وقتي كلاس اول بودم گريه مي كردم و از مادرم مي خواستم برايم ساز بخرد. او نيز برايم يك تار خريد، اما از آنجا كه خيلي كوچك بودم، نمي توانستم تار را در بغل بگيرم. پس از آن مادرم برايم يك كمانچه خريد كه من آن را روي ميز مي گذاشتم و مي نواختم. در نخستين كنسرتهايم كه در سنين ۷ و ۸ سالگي بود، قد من به اندازه اي كوتاه بود كه پايم به زمين نمي رسيد.
* مشوق شما در موسيقي چه كساني بودند؟
- مادرم مرا به مدرسه موسيقي فرستاد. اما بيشتر علاقه و تلاش خودم و كمك خداوند بود.
* موسيقي چه نقشي در زندگي شما داشت؟
- موسيقي  همانند هواست و همه به آن نياز دارند و اگر به ما نرسد احساس خفگي مي كنيم. براي يك هنرمند، صنعت موسيقي چيزي است كه نبايد در درون بماند، اگر ارائه نشود درون را زخمي مي كند. من هميشه آنقدر تمرين مي كردم و به اندازه اي ساز مي زدم كه گاهي همسرم سازم را از من مي گرفت. حتي زماني كه غذا مي خوردم منتظر بودم كه غذا تمام شود تا من دوباره ساز بزنم. موسيقي در همه لحظات زندگي ام با من همراه بوده و هست به ويژه زماني كه غمگين هستم خيلي به من كمك مي كند.
* پيوند بين موسيقي ايران و آذربايجان را چگونه مي بينيد؟
- موسيقي ايران و آذربايجان از نظر من با هم تفاوتي ندارند، هر دستگاهي كه شما داريد ما هم داريم مانند، ماهور، شور، اصفهان، چهارگاه....
* فكر نمي كنيد با حذف ربع پرده ها بين موسيقي ايران و آذربايجان فاصله ايجاد شده است؟
- در آن زمان ربع پرده ها را از آن جهت حذف كردند تا بتوانند موسيقي ايران و آذربايجان را از هم جدا كنند. اين كار در واقع يك تهاجم فرهنگي بود. در دانشكده موسيقي اين فواصل را ديگر به كار نمي گيرند. البته شايد بتوانند اين پرده ها را از روي سازها بردارند اما از روي قلبها هرگز.
* آيا شما در كارهايتان از اين نتها استفاده كرده ايد؟
- بله، براي نمونه در اجرايي كه با آقاي شجريان داشتم اگر دقت كنيد متوجه مي شويد كه من از تمام اين فواصل استفاده كرده ام.
* آيا به غير از شما موسيقيدانان ديگري نيز بوده اند كه اين فاصله ها را بكار بگيرند؟
- حاجي بيگف كه يكي از آهنگسازان بزرگ شرق بود در اپراي ليلي و مجنون و همچنين اپراي كوراغلي كه بر پايه مقامهاي آذري بود، از اين فواصل حتي در گروه كُر به زيبايي استفاده كرده است.
* در آذربايجان قطعات آهنگسازان غربي را با تار اجرا مي كنند، توضيح دهيد هدف از اين كار چيست؟
- غربي ها مي گويند كه ما عقب افتاده ايم، ولي ما با اين كار مي خواهيم به آنها ثابت كنيم كه مي توانيم با آلات موسيقي مان قطعات آنها را اجرا كنيم، اگر آنها هم مي توانند قطعات ما را اجرا كنند. موسيقي ما به اندازه اي جذاب است كه ما توانستيم آنها را جذب كنيم. اما آنها نتوانستند اين تاثير را بر روي ما بگذارند. ما يك شاعري داريم به نام بختيار وهاب زاده او مي گويد: موسيقي شرق بر روح انسان اثر مي گذارد، اما موسيقي غرب بر روي پا!!
* ديدگاه شما درباره نت چيست؟
- زماني كه موسيقي را ياد نگرفته ايد نت دوست شماست، اما پس از يادگيري نت دشمن شما مي شود.
* چه تفاوتي بين اجراهايتان در كشورهاي غربي و ايران وجود دارد؟
- در كشورهاي غربي مقامها را به گونه اي اجرا مي كنم كه آنها بتوانند راحت تر ارتباط برقرار كنند. از تصنيفهاي ريتميك استفاده مي كنم و هميشه دغدغه دارم طوري اجرا نكنم كه آنها خسته شوند. اما در ايران با خيال آسوده ساز مي زنم، آنقدر آرامش دارم كه دوست دارم با صداي سازم به خواب بروم.
* آينده موسيقي آذربايجان را چگونه مي بينيد؟
- فكر نمي كنم پس از ما، مقامهاي آذري به اين شكل باقي بماند، زيرا دنيا براساس ريتم است. براي نمونه گردش سال يك ريتم است، در آينده اين اتفاق خواهد افتاد كه ما وزن زياد مقامهاي موسيقي مان را با ريتم هاي مختلف خُرد كنيم.
* استاد، هنرمند كيست؟
- يك هنرمند بايد از آغاز تولد، هنر در وجودش باشد؛ در غير اين صورت اگر تمام مكتبهاي موسيقي جهان را ياد بگيرد ولي آن جوهر اصلي در ذاتش نباشد نمي تواند موفق شود. يك هنرمند بايد قلب خوبي داشته باشد، در زندگي همه چيز را به درستي ببيند تا بتواند حقيقت و راستي را در هنرش ارائه دهد.
* پرسش ديگري ندارم اما اگر شما سخني براي علاقه مندان به هنرتان در ايران داريد بفرماييد.
- من ايران را خيلي دوست دارم تا اندازه اي كه وقتي در باكو هستم هميشه دلم اينجاست. من ايران را ميهن خودم مي دانم. خيلي از كشورها از من براي اجراي برنامه دعوت كردند اما من نپذيرفتم و دوست داشتم در ايران برنامه داشته باشم.
من با كمانچه خداحافظي كرده بودم، اما اين اجرا براي اين بود كه با ايران خداحافظي كنم. خيلي غمگين هستم احساس مي كنم ديگر ايران را نمي بينم.
منبع :همشهري
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 9:21  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
249810.jpg
استاد محمدرضا شجريان يگانه موسيقي ايران ،فردا يكشنبه در تالار ايس تولى شهر نيويورك مى خواند.
استاد شجريان كه با اجراى فردا شب تور موسيقى گروهش را در آمريكا آغاز مى كند در چندين شهر امريكا تا نيمه فروردين ماه ۸۵ ۱۳به اجراي برنامه موسيقي ايراني خواهد پرداخت .
حسين عليزاده، كيهان كلهر و همايون شجريان همراهان استاد آواز ايران خواهند بود.
بنابر همين گزارش، كيهان كلهر كه با كمانچه در كنار شجريان ده ها كنسرت را همراهى كرده است پس از تور موسيقى اين گروه، كنسرت هاى تكنوازى و بداهه نوازى در سوئد برگزار مى كند. كلهر قرار است در سوئد كارگاه آموزشى سازهاى ايرانى برپا كند. اين نوازنده اوايل اسفندماه هم درچند دانشگاه شهر شيكاگو قطعاتى از آلبوم شهر خاموش خود را نواخت. منبع :ايران نيوز
+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 13:19  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

                   

 نیاز

الف.چهارگاه 08/18

استاد احمد عبادی-سه تار

استاد پرویز یاحقی-ویولن

جهانگیر ملک-تنبک

1-درآمدچهارگاه(سه تار.ویولن) 2-چهار مضراب(8/6)(سه تار-ویولن)اشاره به گوشه های زابل.مویه و حصار

3-آواز چهارگاه(سه تار) 4-گوشه زابل(ویولن) 5-گوشه مخالف(سه تار) 6-ادامه گوشه مخالف(ویولن)

7-گوشه مخالف(سه تار-ویولن) 8-چهارمضراب مخالف(8/6)(سه تار-ویولن) با اشاره به گوشه های حصار.منصوری.مغلوب و فرود

ب:همایون 20:38

استاد پرویز یاحقی-ویولن

فریدون احتشامی-تنبک

9-درآمد همایون 10-قطعه ضربی سنگین(4/6)اشاره به گوشه چکاوک

11-چهار مضراب(8/6)اشاره به گوشه های چکاوک.بیداد و عشاق و فرود

             

 راز

الف:بیات اصفهان 24:42

استاد جواد معروفی-پیانو

استاد جلیل شهناز-تار

استاد پرویز یاحقی-ویولن

جهانگیر ملک-تنبک

1-مقدمه بیات اصفهان(پیانو.تار.ویولن)  2-قطعه ضربی(4/2)(ویولن.تار.پیانو)اشاره به گوشه های بیات راجع.عشاق و بوسلیک  3-چهار مضراب(8/6)(تار.ویولن.پیانو)اشاره به گوشه های بیات راجع و عشاق

ب:دشتی 25:32

استاد پرویز یاحقی-ویولن

استاد محمد اسماعیلی-تنبک

4-درآمد دشتی  5-قطعه ضربی سنگین_(4/6)اشاره یه گوشه های حاجیانی.کوچه باغی و غم انگیز

6-چهار مضراب(8/6)اشاره به گوشه عشاق.فرود

موسسه فرهنگی و هنری آوای باربد

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 11:20  توسط حجت ملائی چافی   | 


 
                         اين روح بي قرار
001866.jpg
پس از ورود ويولن به ايران در اواخر عهد ناصري و آموزش آن توسط موسيو دوال فرانسوي به عنوان اولين مدرس ويولن در ايران، فراز و فرودهايي بر اين ساز رفت تا به دست كلنل علينقي وزيري رسيد. اين شخص تحصيلكرده و آگاه بر اصول موسيقي تحولاتي در نحوه آموزش و نواختن اين ساز به وجود آورد كه حاصل آن ظهور چهره هاي فراوان و نوازندگاني قابل گرديد كه از برجسته ترين آنها به ترتيب مي توان ابوالحسن خان صبا، حسين خان ياحقي، رضا محجوبي و... را ياد كرد. اين بزرگان و به خصوص استاد ابوالحسن صبا (منشأ تحول موسيقي ايراني) با تحمل مشقات فراوان و در آميختن خلاقيت خود با اندوخته هاي گذشته، فصل جديدي در سير تحول ويولن در ايران به وجود آوردند و هر يك برگزيدگاني از مكتب خويش به جاي نهادند كه در اين بين شاگردان مكتب صبا و ياحقي كه بعضا هر دو استاد را تجربه كردند به دليل فراگيري آموزه هاي هر دو مكتب (شيوه غربي در مكتب صبا، شيوه ايراني و شيرين نوازي در مكتب ياحقي) به جايگاه قابل توجهي دست يافتند. برجسته ترين نوازندگان اين نسل عبارت بودند از: علي تجويدي، مهدي خالدي، همايون خرم، حبيب الله بديعي، پرويز ياحقي، اسدالله ملك و... در اين مقال مروري اجمالي خواهيم داشت به پرويز ياحقي و آثار و احوال او.
پرويز صديقي پارسي (۱۳۱۶- تهران) يكي از چهره هاي بي بديل موسيقي ايراني است كه نامش با ويولن عجين شده، چنانكه نسل قبل و حتي بعد از انقلاب با شنيدن نام ويولن، بلافاصله نام پرويز ياحقي به ذهنشان متبادر مي شود و اين امر از تأثيرگذاري اين شخص بر ذهن سطوح مختلف جامعه حكايت مي كند.
او چنانچه خود مي گويد در كودكي حسب مقتضيات شغلي پدر به همراه خانواده به لبنان سفر مي كند و پس از گذشت مدتي كوتاه و به دليل دور بودن از معشوق جاوداني اش ويولن به حالت احتضار مي رود كه با توصيه پزشكان، خانواده اش تسليم خواسته وي شده و او را به ايران مي فرستند تا در كنار دايي هنرمندش حسين خان كسب فيض كند. پرويز با تلمذ در مكتب نه تنها هنرمندپرور، بلكه انسان پرور حسين خان و ابوالحسن صبا و تلفيق نبوغ ذاتي، خلاقيت و استعداد شگرف خويش با اين داشته ها هر چه سريع تر پله هاي ترقي را پيمود تا جايي كه در همان سنين جواني در برخي اركسترها و قطعات، به رغم حضور استادانش، سلوها به او سپرده مي شد (كه خود نشان از خارق العاده بودن اين جوان داشت). اين سير صعودي با ساختن چهار مضراب، قطعات و آهنگ هايي جاودانه، تنظيم، تكنوازي و همنوازي هاي فراوان در كنار بزرگان موسيقي آن زمان به بالاترين درجه خويش رسيد و او را به عنوان يك نوازنده صاحب سبك به جامعه معرفي كرد. سبكي كه انحصاراً مال او و زاده خلاقيت، تكنيك، احساس و نوآوري هاي خود او بود و مقلدان فراواني نيز پيدا كرد كه از آن جمله مي توان: مجتبي ميرزاده، سياوش زندگاني، بيژن مرتضوي، جهانشاه برومند و... را نام برد كه هر يك در نوع خود نوازندگاني مطرح هستند، اما همگي به نوعي مستقيم يا غيرمستقيم از اين بزرگوار تأثير گرفته و انشعابات اين سبك محسوب مي شوند و با وجود داشتن احساس مستقل، هيچ گاه نتوانستند در بروز اين حس استقلال كامل نشان دهند.
در سبك پرويز ياحقي با كثرت تكنيك و تنوع در استفاده از آنها فراوان برخورد مي كنيم: ويبر، مالش و گليساندوهاي گوشنواز و شيرين، استفاده به جا از پوزيسيون هاي مختلف، اجراي تريل هاي قدرتمند و سريع با انگشتان دوم و سوم، آرشه پراني هاي متناسب با نوع دستگاه و قطعه، نزديك كردن آرشه به خرك در حين آرشه كشي، استفاده از پيزيكاتو در قطعات ضربي و نهايتا استوار بودن بخش اعظمي از نوازندگي، مانور و خلق ملودي روي سيم هاي بم كه اين يكي نقطه عطف و بهتر بگوييم نگين انگشتري سبك ياحقي محسوب مي شود، زيرا در گذشته و مشخصا تا قبل از او هيچ كس تا به اين حد از سيم هاي بم استفاده نمي كرد و اساسا قادر به خلق ملودي زيبا و محرك احساس برروي سيم هاي ۳ و ۴ نبود و در واقع او را مي بايست احيا كننده سيم هاي بم ويولن ناميد. چهارمضراب ها، آهنگ و رنگ هاي ساخته او كه شروع و پايه آنها از سيم هاي sol و re بوده و قسمت اعظم آنها نيز در همين محدوده مي باشد، گواه اين مدعاست.
لازم به يادآوري است كه برخي قطعات او با كوك هاي مخصوص و برخي ديگر با كوك افتاده نواخته مي شود كه اين دو كوك و به خصوص افتاده (به معني همصدا بودن دو سيم در كنار هم [mi-mi la mi] از ابداعات حسين خان ياحقي و مختصات همين مكتب و سبك است كه بعدها توسط ديگران نيز مورد استفاده قرار گرفت).
اين روح بي قرار و ناآرام كه فراز و فرودهاي زيادي را در طول دوران حياتش سپري كرده و از قضا جفا هم زياد ديده، وقتي به جان ساز ريخته شده و با ويولن درمي آميزد، با اشرافي كه بر رديف موسيقي ايراني دارد، از دل اين درياي بي پايان اصواتي را بيرون كشيده و خلق مي كند كه وجود هر شنونده را مسحور هنر خويش كرده و او را به دنياي ديگري رهنمون مي سازد. او همچنانكه خود مي گويد با ساز زدنش زندگي خويش را روايت مي كند و در واقع راوي زندگي خويش است.
اوراق دفتر تاريخ موسيقي مان را كه ورق بزنيم به نوازندگان خوب و آهنگسازان برجسته اي برخورد مي كنيم، اما معدود كساني در اين جمع وجود دارند كه هر دو هنر، يعني آهنگسازي و نوازندگي را آن هم در حد اعلا تواماً در خويش جاي داده باشند و بي شك يكي از يكه تازان اين ميدان، پرويز ياحقي است. وي به لحاظ خلق و خو و شخصيت به گواه دوستان، شاگردان و مرتبطان با وي، يك نمونه كامل و چكيده راستين مكتب آن دو اسوه اخلاق (صبا و حسين خان) است و هنر والاي او جلوه اي از ذات ناب اوست كه بر پرده ساز ميخرامد و با جلوه گري دل مي ربايد. او از ساليان دور تاكنون رابطه بسيار صميمي با ساير هنرمندان اين خاك و بالاخص موسيقيدانان داشته و حتي با نوازندگاني كه به نوعي رقباي او به حساب مي آمدند (بديعي، خرم، ملك و...) دوستي نزديك و رابطه احساسي عميق و عاطفي داشته و دارد (چيزي كه متاسفانه در عصر حاضر كمتر با آن برخورد مي كنيم).
مروري بر پرونده هنري او نشان مي دهد كه يكي از اركان برنامه گل ها بوده كه با همنوازي در كنار خوانندگان و نوازندگان مطرح آن زمان چه زن و چه مرد كه بعضي از آنها را خود او به اين عرصه آورده بود، ساختن آهنگ هاي ماندگاري همچون: بيداد زمان، مي زده شب (ماهور)، سراب آرزو (افشاري)، غزالان رميده (شوشتري و همايون)، آهنگ زيباي او در چهارگاه با مطلع: [آن كه دلم را برده خدايا زندگيم را كرده تبه گو...]. (گل هاي رنگارنگ شماره ۴۲۰ و ۴۲۸) با تنظيم زيباي زنده ياد جواد معروفي و آهنگ هاي ديگري كه مجال نام بردن از آنها نيست، افراد بسياري را به موسيقي ايراني علاقه مند كرده كه حتي به رغم گذشت ساليان متمادي بر اين آهنگ ها، هنوز هم ورد زبان عوام و خواص هستند و نيك است بدانيم بخش اعظمي از اين آثار حاصل هم نفسي ۵۰ ساله با ترانه سراي معاصر استاد بيژن ترقي است كه از همين جا آرزوي طول عمر توام با سلامتي برايشان داريم.
اگر به زمان ساختن اين آهنگ ها و سال هاي فعاليت ياحقي توجه بكنيم، درمي يابيم  در برهه اي كه وجود موسيقي هاي مبتذل و كاباره اي و... موسيقي اصيل ايراني را تهديد مي كرد و به حاشيه مي راند، او يكي از خادمان و پاسبانان اين موسيقي بوده كه هنوز هم پس از گذشت بيش از نيم قرن همين خط سير را دنبال مي كند و اخيرا چند كار از تكنوازي ها و كارهاي بدون كلام او منتشر شده كه حاصل گوشه نشيني سال هاي اخير اوست و در اين آثار، اندكي تغيير فرم و تبعيت احساس را از عوامل اجتماعي و شرايط محيطي و روزمره مشاهده مي كنيم. وي با نواختن سه تار نيز كاملاً آشناست و در صدابرداري هم يدي طولايي دارد و كارهاي زيادي را صدابرداري كرده، چه از آثار خود و چه ديگر نوازندگان و دوستان هم روزگارش و هم اكنون نيز براي ضبط كار به دليل تكلف ها و هزينه هاي فراوان استوديوها و ساير مشكلات در منزل خود به اين كار مشغول است. در نظر بگيريد تهيه دستگاه هاي حرفه اي صدابرداري، ميكروفون هاي مخصوص و ساير آلات و ادوات را با هزينه شخصي و در منزل و مقايسه بكنيد آن را با شرايط قبل از انقلاب كه راديو در اختيار موسيقيدانان بود و براي ضبط كار اصلا دغدغه اي وجود نداشت، سپس خود بخوانيد حديث مفصل از اين مجمل كه چرا آثاري همانند آثار گذشته از قبيل برنامه هاي تكنوازان، گل ها و... ديگر تكرار نمي شود؟
 جواد ياراحمدي روزنامه همشهري 
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 9:4  توسط حجت ملائی چافی   | 

  " افتخارى در تقدير استاد مى خواند"

       

        استاد محمد رضا شجريان

 
عليرضا افتخارى آلبوم «عشق استاد» را در تقدير از استاد محمدرضا شجريان يگانه آواز و چهره جهاني موسيقي ايران ،مى خواند.
عليرضا افتخاري گفت، آلبوم عشق استاد شامل ۸ ترانه زيبا و عاشقانه خراسانى است و در تقدير از استاد محمدرضا شجريان شكل گرفته است.
افتخاري افزود، تمام ملودى هاى اين آلبوم خراسانى است و توسط حسن ميرزاخانى تنظيم شده است.
افتخاري با بيان اينكه نفس «شجريان» به نفس هر كس بخورد، بركت است، اظهار داشت: استاد «شجريان» از نظر شخصيتى و هنرى انسان بزرگى است و من به خاطر ارادتى كه به ايشان داشتم آلبوم «عشق استاد» را كه متشكل از ترانه ها و ملودى هاى خراسانى است به ياد ايشان كار كردم كه از طريق انتشارات آواز بيستون به بازار منتشر مى شود. منبع:فارس   
   عليرضاافتخاري                                                                                             
            
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 16:49  توسط حجت ملائی چافی   | 

به انگيزه بيستمين سالمرگ استاد غلامحسين بنان
            مردي با صداي بدون زاويه
005679.jpg
امروز دوشنبه هشتم اسفند بيستمين سالمرگ غلامحسين بنان، استاد موسيقي سنتي ايران است. در كارنامه هنري بنان، ۳۵۰ اثر به ثبت رسيده كه در برنامه هاي موسيقي ايراني، گل هاي جاويدان، گل هاي رنگارنگ، گل هاي صحرايي و گل هاي تازه اجرا شده است.
بنان به اجراي ترانه تمايل نداشت و بيشتر آوازخواندن را دوست داشت، اما به تشويق روح الله خالقي، كم كم به تصنيف و قطعات ضربي روي آورد. از آثار اين خواننده محبوب ايراني مي توان به آتشين لاله، آتش جاودان، حالا چرا، از ياد رفته، اشك و آه، اميد زندگاني، اي ايران، بهار دلنشين، بوي جوي موليان، كاروان و گريه شمع اشاره كرد كه براي  ارتباط  با آنان  نياز به  دانستن  نت ، سولفژ، هارموني ، آكورد يا هرنوع  دانش  موسيقي  نيست .
بنان  در سال  ۱۲۹۰ در خانواده اي  هنرمند در تهران  به  دنيا آمد. مادرش - دختر محمد تقي  ركن الدوله ، برادر ناصرالدين شاه - ارگ  مي نواخت. پدرش  كريم  خان  بنان الدوله ، فرزند ميرزاالله  مستوفي  از صدايي  خوش  برخوردار بود و خواهرش  نيز نزد مرتضي  ني  داوود تار مي نواخت .
خانه بنان  محل  آمد و شد هنرمندان  مختلف  بود و اولين  كسي  كه  به  استعداد بنان  پي برد، مرحوم  مرتضي  ني داوود بود و از بنان الدوله  خواست  تا اجازه  دهد با غلامحسين  موسيقي  كار كند.بدين  ترتيب  غلامحسين  از ۱۱ سالگي  به  فراگيري  موسيقي  پرداخت.  بعدها فن  تلفيق  و طرز اداي  شعر را از ميرزا طاهر رسايي  (ضياءالذاكرين )آموخت  و مدتي  هم  از ناصر سيف  كسب  فيض  كرد.اين  دو از روحانيون  مطلع  به  موسيقي  بودند كه  سهم  به سزايي  در رشد هنري  بنان  داشتند.صداي  بنان  بم ، كوتاه  و داراي  حالتي  بود كه  براي  ظرافت هاي  آواز ايراني  بسيار مناسب  است .
شادروان  حسين  ملاح  در مورد كيفيت  صداي  بنان  مي نويسد:ازديدگاه  زيباشناسي ،صوت  خوش  بنان  را مي توان  به  خطي  منحني  تشبيه  كرد كه  عاري  از هرگونه  زاويه  است  و شنونده  مطلقا زبري ، درشتي  و عدم  نرمش  در آن  حس  نمي كند. زنده ياد روح الله  خالقي مي نويسد: صداي  بنان  بسيار لطيف ، شيرين ، زيبا وخوش آهنگ  است . كوتاه  مي خواند، ولي  در همين  كوتاهي،  ذوق  و هنر بسيار نهفته  است .
غلت ها وتحريرهاي  او چون  رشته هاي  مرواريد غلتاني  به  هم  پيوسته  و مانند آب  روان  است .وي  بنان  را گوهر گرانبهاي  موسيقي  ايران  مي داند و مي افزايد: من  ازصداي  بنان  مسحور مي شوم؛ لذتي  بي پايان  مي برم  كه  فوق  آن  متصور نيست . تصور نمي كنم  خواننده اي  به  ذوق  ولطف  و استعداد بنان  در قديم  داشته  باشيم  و به  اين زودي ها هم  پيدا كنيم .
بنان  از سوي  علينقي  وزيري  و عبدالعلي  وزيري  به  خالقي  معرفي  شد و براي  امتحان  آواز به  راديو رفت  و قطعه اي  را در سه گاه  با ويلن  ابوالحسن  صبا اجرا كرد كه  تسلطش  مورد تأييد حاضران  قرار گرفت .استاد بنان ، با راه اندازي  انجمن  موسيقي  در سال  ۱۳۲۳ و تأسيس  هنرستان  موسيقي  در سال  ۱۳۲۸ به  فعاليت  دراين  دو مركز پرداخت .
درسال هاي  فعاليت  حرفه اي،  بيشتر به  شيوه  آواز اديب  خوانساري  متمايل  شد و در رديف ، از استاد صبا تأثير پذيرفت  و سرانجام  شيوه  و روش  خاصي  براي  خود ابداع  كرد.مهارت  در تلفيق  شعر و موسيقي ، انتخاب  دستگاه  مناسب  با شعر و قدرت  در انتقال  مفاهيم ، از ويژگي هاي  بارز شيوه  آواز استاد بنان  بود.او هنگامي  شعري  را به  تغني  مي گرفت  كه  تمامي  معاني  و دقايق  آن  را درك  و آنگاه  دستگاه  مناسب  با آن  را انتخاب  كرده  ومي  خواند، لذا تمامي  حالات  جمله  از قبيل  استفهام ، تمنا، اعتراض ، توصيف ، شكايت  و غيره  را به خوبي  ادا مي كرد.پس از شروع  برنامه  گلها در سال  ۱۳۳۴ دومين  برنامه  با صداي  بنان  با غزل  من  مست  و تو ديوانه ، ما را كه  برد خانه  اجرا شد و از آن  پس  پاي  ثابت  اين  گونه  برنامه ها شد.
در سال  ۱۳۳۶ در اثر تصادف  اتومبيل  چشم  راست  خود را از دست  داد و از آن  پس  از عينك  دودي  استفاده  مي كرد.
شادروان غلامحسين بنان، ۲۸ سال بعد را با يك چشم به زندگي ادامه داد و سرانجام در هشتم اسفند ،۱۳۶۴ پس از يك دوره بيماري درگذشت. مزار وي در امامزاده طاهر كرج واقع است.
يادش گرامي، روحش شاد
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 15:27  توسط حجت ملائی چافی   |