تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو
يادي از زنده ياد استاد علي اصغر بهاري :نوازنده بزرگ کمانچه
 

استاد علي اصغر بهاري ، به سال 1284 در ناحيه بازار عباس آباد تهران متولدشد . پدرش محمد تقي خان ،( آن زمان هنوز فاميل رسم نبود ) وي را تحت تعليم مستقيم خود قرار داد و به او طرز نواختن كمانچه را آموخت ولي پس از سه سال به وي گفت : از اين به بعد بايد به نواختن كمانچه دايي هايت گوش فرا دهي و طرز نواختن آنها را بياموزي .

علي اصغر سه دايي داشت به نامهاي : اكبر ، رضا و حسن كه هر سه از نوازندگان خوب و بنام كمانچه بودند و در اركستر بزرگ بيست و چهار نفري كه آقا ناظم ، پدر مرتضي خان محجوبي ترتيب داده بود شركت مي كردند ساير اعضاي اين اركستر . نوازندگان و خوانندگاني نظير : درويش خان ، حسين خان اسماعيل زاده ، طاهرزاده ، اقبال السلطان و غيره بودند واين نشانگر آنست كه همكاري كردن در يك اركستر با اساتيد موسيقي وقت حتما مهارت و تبحر مي خواست .

علي اصغر بهاري، از دايي هاي خود چيزهايي را كه بايد بياموزد آموخت تا اينكه در هجده سالگي همراه با اركستر ابراهيم خان منصوري در كنسرتي كه در يك سالن بر پا شده بود شركت مي كند و از همين جا آوازه شهرت بهاري به گوش موسيقي دانان مي رسد و او را بنام نوازنده خوب و آگاه به نواختن گوشه هايي ايراني مي پذيرند .

بهاري پس از چندي در مشهد كلاس موسيقي جهت تعليم مي گشايد و يك سال هم با حبيب سماعي استاد سنتور كار مي كند و شاگرد تعليم مي دهند و بعدا به تهران مي آيد و توسط استاد روح الله خالقي به مدرسه موسيقي جهت تعليم دعوت مي شود و در هنرستان شروع به همكاري مي نمايد .

وي با همكاري با مركز حففظ و اشاعه موسيقي ايران ، شاگردان خوبي را تربيت كرد كه هر كدام هم اكنون يكي از بهترين كمانچه كش هاي كشور مي باشند . اصغر بهاري مردي است صادق و خوشرو و بي تكبر و خلاصه استاد و هنرمندي است از هر جهت والامقام و براي آموختن به شاگردان خود از هيچ كوشش و از خود گذشتگي دريغ نمي كند .

در سال 1332 به راديو دعوت مي شود و در اركستر هاي مختلف كه استاداني نظير : صبا ، عبادي ، حسين تهراني و غيره شركت داشتند ، همكاري مي كند . علي اصغر بهاري ، مدتي نيز در دانشگاه تهران به تعليم هنر آموزان مي پردازد و اولين هنرمندي است كه در تلويزيون تكنوازي كرد و مدت هشت بار به دعوت دولتهاي فرانسه ، بلژيك و آلمان جهت اشاعه و شناساندن موسيقي ملي و اين ساز اصيل ايراني ، به آن ممالك مسافرت كرد . علي اصغر بهاري ، يكي از اساتيد و بهترين كمانچه كش هاي ادوار موسيقي سنتي و نوين ايران مي باشد .

روحش شاد يادش گرامي  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 22:22  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد هوشنگ ظریف ؛رییس هیات مدیره کانون نوازندگان خانه موسیقی گفت : شاید نوعی از موسیقی با وقار و سنگین که در چارچوب موسیقی کلاسیک و سنتی ایرانی و شناسنامه دار است را بتوان موسیقی فاخر نام نهاد، اما من معنی و کاربرد دقیق این واژه را نمی دانم ونیاز به تفسیر بیشتر دارد.
استاد هوشنگ ظریف نوازنده تار افزود،لباس فاخر معنی دار است ، اما لفظ موسیقی فاخر به نظردرست نمی آید .شاید بتوان به موسیقی سطح بالا که ریشه در فرهنگ ایران و به اصطلاح شناسنامه دارباشد این لفظ را اختصاص داد.

این نوازنده تار و مدرس دانشگاه در ادامه  افزود : لباس فاخر یعنی لباسی که چشم نواز باشد .اما آیا موسیقی فاخر به همین معناست؟ آیا موسیقی فاخر یعنی نوایی که حالتی را ایجاد کند که مردم با شنیدن آن به حالت پایکوبی بیفتند؟ با این فرض عامه مردم تشخیص دهنده این نوع موسیقی  هستند!

ظریف ادامه داد : آهنگسازان و پژوهشگران موسیقی  تشخیص دهنده اصلی و بدون غرض موسیقی  فاخر به معنای  موسیقی با وقار و سنگین هستند. البته این بدین معنا نیست که مردم موسیقی سنگین را نمی شناسند، بلکه بدین معناست که هنوز این نوع موسیقی به شیوه اصولی و استاندارد آن برای مردم ارائه نشده  است . طبیعی است که عامه مردم آن را نشناسند.به گفته این هنرمند، در خارج از کشور دو دسته مخاطب موسیقی داریم : یک دسته به ارکستر سمفونیک و دسته ای دیگربه موسیقی پاپ علاقمند هستند. حتی در همین کشورهای پیشرفته علاقمندان به موسیقی ارکسترال کم و محدودند.

این موسیقیدان با اشاره به اینکه موسیقی سنگین با اجرای زنده مداوم و پخش عمومی برای بیشتر قابل لمس و شنیدن است تصریح کرد : زمانی می توان از عامه مردم انتظار خرید آثار سطح بالا را داشت که در وهله اول این آثار در جامعه تولید شود.همچنین اجراهای خوب زنده و صحنه ای  زیاد تکرار شود .در این شرایط است که باید از مردم انتظار داشت.وی مهمترین حامی موسیقی را در عصر کنونی "صدا و سیما" دانست  و اظهار کرد : در عصری که رسانه ها حرف اول را در انعکاس و هدایت کردن یک جریان به عهده دارند ، رسانه رادیو و تلویزیون  با پخش آثار فنی و درست  در عرصه موسیقی ردیفی دستگاهی می تواند دولت و هنرمندان را در رسیدن به این هدف یاری رساند.هوشنگ ظریف در پایان گفت : موسیقی هنرمندانی  چون ابوالحسن صبا ،  وزیری،بنان  و... جزوآثار قوی در عرصه هنر موسیقی به شمار می آیند . به تبع ساخت آثاری از این قبیل نیازمندحمایت همه نهادها و سازمان های فرهنگی است ، چراکه  بدون برنامه ریزی وحمایت نمی توان صدایی درخور وشایسته در عرصه مهجور موسیقی  تولید کرد.  منبع:خانه موسيقي
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 9:29  توسط حجت ملائی چافی   | 

اساتيد موسيقي ايراني دراسکار موسيقي محمد رضاشجريان، حسين عليزاده ، همايون شجريان و كيهان كلهر

 

جوايز چهل و هشتمين دوره "گرمي" كه به اسكار دنياي موسيقي معروف است روز چهارشنبه در لس آنجلس به برندگان اين جوايز اعطاء خواهد شد.

به گزارش خبرگزاري فرانسه  درمراسم غيرقابل پيش بيني گرمي ، برترين‌هاي دنياي موسيقي آمريكا و موسيقي لاتين معرفي خواهند شد. چهل و هشتمين دوره " گرمي" پيش از اين نامزدهاي خود را براي دريافت اين جايزه ي معتبر اعلام كرده بود . در اين ليست نام آلبوم فرياد در بخش موسيقي‌هاي سنتي جهان ( همراه آواز ) در كنار چهار نامزد ديگر به چشم مي‌خورد . آلبوم فرياد شامل اشعاري از حافظ ، سعدي ، اخوان ثالث و شفيعي كدكني مي‌باشد و محمدرضا شجريان ،حسين عليزاده ، همايون شجريان و كيهان كلهر در آن به اجرا پرداخته‌اند . اين آلبوم محصول سال ‌2003 مي‌باشد و شركت دل‌آواز آن را منتشر كرده است. چند سال پيش نيز آلبوم "بي تو به سر نمي‌شود"، از اساتيد موسيقي ايراني نامزد دريافت جايزه ارزشمند "گرمي شد.

جايزه گرمي، که آکادمى ملى هنرها و صنايع ضبط موسيقي آمريکا هر ساله به تازه‌هاى جهان موسيقى و هنرمندان و فن آوران برگزيده اين رشته هنري، اهدا مى‌کند، از مهمترين جوايز موسيقى در آمريکاست. به علاوه آلبوم كلهر در سال ‌2002 به همراه نوازنده هندي سيتار "شجاعت حسين خان" به نام "باران" آن سال نامزد جايزه گرمي شد. استاد محمد رضا شجريان درهنگام نامزدي جايزه گرمي در گفتگويى با بى بى سى از انتخاب اين دو قطعه ابراز خوشوقتى کرده و گفته بود اگر متخصصان موسيقى جهان با کار هنرمندان ايرانى آشنا مى‌شدند، سال‌ها پيش از اين بايد آنها را نامزد جوايز بين‌المللى مى‌کردند. به گفته او اين موسيقى هميشه حرفى براى گفتن در عرصه ي جهانى داشته است، اما نبود مديريت درست براى ارائه آن باعث عدم توجه کارشناسان شده است اين مراسم سه ساعته از تلويزيون براي مردم سراسر آمريكا توسط شبكه ي سي بي‌اس پخش مي‌شود تنها محدود به دست اندركاران موسيقي نمي‌شود بلكه هنرمنداني چون "تام هنكس" نيز حضور خواهند داشت . دريكي از بخش‌هاي مختلف اين جايزه از جمله يكي ازسناتورهاي دموكرات و "شان پن" بازيگر و كارگردان سينماي آمريكا باهم رقابت مي‌كنند. جوايز گرمي در بيش از صد بخش از جمله موسيقي كلاسيك، راك، رپ و موسيقي لاتين توسط "آكادمي ملي هنرها وعلوم ضبط موسيقي" اعطاء مي‌شود.

منبع :ايسنا
    + نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1384ساعت 18:16  توسط حجت ملائی چافی   | 

    ماجراي چكهاي برگشتي ۵۰۰ هزار توماني به اهالي موسيقي و سمند و پرايد به ديگران
     
    002364.jpg

    گروه ادب و هنر: داريوش پيرنياكان ، دبير و سخنگوي شوراي سياستگذاري مركز موسيقي از سمت خود كناره گيري كرد تا بحران به وجود آمده درمركز موسيقي بار ديگر صبغه علني تري به خود بگيرد .
    مركز موسيقي بابت اجراي ضعيف جشنواره موسيقي فجر با انتقادات فراواني روبرو شده و حتي برخي از نوازندگان و خوانندگان موسيقي نواحي ايران نيز كه دستمزدهاي آنها در جشنواره هاي گذشته پيش از سفرشان پرداخت مي شد(رقم اين دستمزد بين ۵۰تا ۱۰۰ هزار تومان براي هر نوازنده است) امسال به دليل عدم پرداخت و كم توجهي مسئولان جشنواره حتي شنيده شده است كه در صدد جمع آوري طوماري براي ارسال به وزير براي شكايت از دست اندركاران اين بخش اند . از سوي ديگر شنيده شده است كه اين روزها از سوي سازمان بازرسي و نيز مديريت وزارت ارشاد ، تيمي براي بررسي و نظارت بر گذشته اين دفتر به اين مركز گسيل شده است و چند تن از مديران جشنواره نيز از كار بركنار شده اند . همزمان خبر رسيده كه انجمن موسيقي ايران هم براي چند روزي ( به دليل حضور تيمي از سوي بازرسي) تعطيل شده بود. به گزارش همشهري گروه بازرسي اداره ساماندهي امكانات و نيروي انساني وزارت ارشاد در انجمن موسيقي ايران مستقر شده اند تا گردش مالي اين انجمن را مورد بررسي قرار دهند. اين اداره از چندي پيش به بررسي امور مالي بخش هاي مختلف معاونت هنري مشغول و در حال حاضر نيرو هاي آن در فرهنگسراي نياوران و انجمن موسيقي مستقر شده اند . اين درحالي است كه اين انجمن در جشنواره امسال هيچ گونه مدخليتي نداشته و دست اندركاران جشنواره آن را از دايره كاري جشنواره بيرون گذاشته بودند . در هر حال داريوش پيرنياكان در گفت و گوي خود با ميراث خبر ضمن اعلام كناره گيري از شوراي عالي سياست گذاري دفتر موسيقي ارشاد گفت كه ديگر در هيچ جشنواره موسيقي اي شركت نمي كند.
    داريوش پير نياكان در اعتراض به عملكرد وزارت ارشاد در مقابل هنرمندان موسيقي از شوراي عالي سياستگذاري استعفا داد. او در اين باره گفت:
    «بي احترامي و بي توجهي به موسيقي تا جايي پيش رفته كه وقتي مي خواهند از برگزيدگان جشنواره موسيقي فجر و هنرمندان پيشكسوت تجليل كنند، به آنها تنها چك هاي پانصد تا هفتصد هزار توماني مي دهند كه آن هم به دليل اينكه يك امضا كم داشت، برگشت خورد و نقد نشد. در حالي كه به هنرمندان سينما سمند و پرايد اختصاص مي يابد. اين تفاوت فاحش چه دليلي دارد؟ از استاد همايون خرم بعد از شصت سال فعاليت در حوزه موسيقي تجليل كردند و هفتصد هزار تومان دادند كه چك آن هم پرداخت نشد و برگشت خورده است.
    اين مبلغ براي استاد فريدون حافظي كه هشتاد و سه سال سن دارد و از سال ۱۳۲۳ در راديو ساز مي زده، چه معنايي مي تواند داشته باشد. واقعا مسئولين بايد از خود بپرسند براي اين هنرمندان چه كار كرده اند؟ يعني موسيقي اينقدر محقر است كه از يك استاد بزرگ آن اينچنين تقدير مي شود، پس چرا جشنواره موسيقي برگزار مي كنيد؟»
    او در گفتگوي خود با ميراث ضمن گله مندي از صدا و سيما گفت :«من به عنوان كسي كه سي و پنج سال است در اين عرصه كار مي كنم، ديگر در هيچ جشنواره و برنامه اي مشاركت نمي كنم و از هنرمندان ديگر هم مي خواهم كه همين كار را بكنند. بهتر است چك ها را هم برگردانند.
    شايد جاي ديگري بيشتر به آن احتياج باشد. هنرمندان موسيقي نبايد در مقابل اين بي احترامي سكوت كنند. تاريخ فردا درباره ما قضاوت مي كند. ما با كسي دشمني و معارضه نداريم و تنها مي خواهيم حقي كه براي هنرمندان ديگر وجود دارد براي ما قايل شوند و از هنر موسيقي حمايت كنند.»
    پير نياكان نمونه هايي از بي توجهي نسبت به موسيقي را مثال مي زند و مي گويد:« مسئول دفتر موسيقي تا آخرين روزهايي كه به شروع جشنواره مانده بود، نمي دانست كه بالاخره به جشنواره بودجه مي دهند يا نه؟ وضعيت اركستر سمفونيك هنوز نا بسامان است با وجودي كه وزير ارشاد دستور داده بود هر چه سريعتر به مشكلات آن رسيدگي كنند.
    بارها قرار بود به وضعيت هنرمندان اركستر ملي و اركستر سمفونيك رسيدگي شود. اما هيچ توجهي به آنها نشد. به نظر من عده اي نمي خواهند موسيقي به عنوان يك هنر مستقل مطرح شود.
    چنين رفتارهايي حاكي از آن است كه موسيقي به ديده تحقير نگاه مي شود. در جايي كه موسيقي هنوز به عنوان يك هنر شناخته نمي شود چرا بايد جشنواره موسيقي برگزار شود؟ »
    او ادامه داد:« هدف ما حمايت از هنر است. جامعه موسيقي در اين بيست و هفت سال ثابت
    كرده اند كه با دولت و مردم همراه هستند و قصد سياسي كاري و سوء استفاده ندارند. سرود هاي اول انقلاب كه توسط هنرمنداني مثل شجريان، عليزاده، شهرام ناظري و ديگران ساخته مي شد، فراموش شده است؟مگر همين موسيقي نبود كه مردم را به وجد مي آورد و آنها را از پيروزي انقلاب شاد مي كرد؟ مگر همين هنرمندان نبودند كه در زمان جنگ همراه مردم بودند؟ در دوران انقلاب، جنگ و سازندگي صبر كرديم و گفتيم كه هنوز مسايل واجب تري وجود دارد كه به آن رسيدگي شود.
    در سال هاي بعد هم منتظر بوديم تا بالاخره روزي فرا برسد كه نوبت حمايت از موسيقي هم بشود. چه زماني بهتر از امروز. تا كي موسيقي نبايد به عنوان يك هنر مستقل شناخته شود؟ »
    سخنگوي شوراي عالي سياستگذاري ارشاد به ناديده گرفتن بانوان هنرمند موسيقي اشاره مي كند و آن را دليلي ديگر بر نگاه هاي تحقير آميز نسبت به اين هنر مي داند و اضافه مي كند:«نام خانم هاي هنرمندي چون هنگامه اخوان، افليا پرتو و پري زنگنه از ليست هنرمنداني كه قرار بود به آنها در اختتاميه جشنواره فجر لوح تقدير داده و از آنها تجليل شود حذف شد. اين چه رسمي است. مگر آنها شايسته تقدير نيستند؟» منبع :روزنامه همشهري
    + نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 19:6  توسط حجت ملائی چافی   | 

     گزارشي از انتشار مجدد دور دوم آثار استاد محمد رضا لطفي
              

                 ... و عشق همچنان زنده است

     

    اولين واكنش من بعد از شنيدن موسيقي استاد محمد رضا لطفي حيرت بود موسيقي وي متعلق به فرهنگي است كه چندين برابر كهن تر از تمدن اروپايي است.
    استاد لطفي اغلب با چندنت ساده شروع مي كند و همين طور كه مي نوازد راهي را باز مي كند كه نهايتا به اعتمادي مفرط در درون ما منتهي مي شود.
    اين مقدمه را يك غربي نوشته است كسي كه كمتر با فرهنگ و هنر ايران آشنايي دارد. رابرت بلاي درباره موسيقي لطفي مي گويد: هنگام شنيدن موسيقي لطفي حسي كه به ما دست مي دهد ، ارادت است ، ارادتي كه به خشكي و بي احساسي راه نمي برد بلكه دلگرمي فوق بشري و پري وا به قلب زنده مي دهد.
    چند هفته قبل از حضور مجدد محمد رضا لطفي در ايران و قوت گرفتن حضور دائمي او در ايران و ادامه فعاليت هاي موسيقايي اش ، موسسه آواي شيدا هفت اثر از آثار وي را كه پيش از اين در قالب كاست منتشر كرده بود را در قالب لوح فشرده به علاقمندان ‌‏آثار" محمد رضا لطفي" تقديم كرد.
    بنابراين گزارش، آلبومهاي" جان جان" ،" سپيده" ،" به ياد عارف"،" قافله سالار" ،" گريه بيد" ،" رمز عشق" و" پرواز عشق" آثاري بودند كه سال ها پيش توسط اين موسسه و در قالب كاست منتشر شده بود ؛اما بعد از گذشت چندي به علت عدم حضور محمد رضا لطفي و عدم نظارت صحيح در چاپ و تكثير ، اين آثار ناياب شد و عده اي سود اگر از اين آب گل آلود ماهي گرفتند و با انتشار ناسالم و بي نظارت اين آثار ماندگار را به نفع خود مصادره كردند.
    اما از چندي پيش و قبل از حضور لطفي در ايران موسسه آواي شيدا هشت اثر خود رادر قالب لوح فشرده منتشر كرد تا علاوه بر كوتاه شدن دست سوداگردان ما نيز شنواي اين آثار ، با كيفيتي بهتر باشيم و منتظر بمانيم آثار جديد اين هنرمند را به شكلي دلپذير خواهيم شنيد.
    از ميان اين آثار ، چهار اثر مستقل او" گريه بيد" ،" رمز عشق"،" قافله سالار" و" پرواز عشق" هنگامي در بازار پخش شد كه لطفي در ايران حضور داشت و با علاقه مندانش در موسسه آواي شيدا ملاقات مي كرد.
    اين چهار اثر علاوه بر مستقل بودن در دايره موسيقي بداهه تعريف مي شود و هر كدام داستان به مخصوص به خودش را دارد كه مي توان در كتابچه معرفي اثر از زبان لطفي شنيد.
    " گريه بيد" در مخالف سه گاه و آواز بيات اصفهان با تار و سه تار آواز محمد رضا لطفي در سال 1995 در تئاتر شهر پاريس اجرا شده است.
    لطفي درباره گريه بيد مي گويد : گريه بيد همان گونه كه از نامش پيدا است ، گريه مي كند و مجري آن از اين همه نارسايي نالان است او به دنبال آرمان انساني حيات مي شود و روح او نغمات را آن گونه كنار هم مي بافدكه اين پيام به مردم جهان داده شود.
    "قافله سالار" تلاش ديگري از محمد رضا لطفي است كه با تمام دشواري هاي دستگاه نوا و دستگاه راست پنج گاه آن را ميان علاقه مندان موسيقي معرفي و نهادينه كند.
    محمد رضا لطفي در كتابچه معرفي اين اثر علاوه بر شرحي بر دستگاه هاي نوا و راست پنج گانه و تاريخچه اجراهاي هنرمندان از اين دو دستگاه درباره قافله سالار مي گويد : قافله سالار اولين كاري است كه پس از چند ماه اقامت در شهر فلورانس ايتاليا در استوديو ضبط گرديد وتمامي آن بر پايه بداهه شكل گرفته است حال و هواي اين كار بوي دوري از وطن مي دهد و اشعار آن بر پايه اين فراغ انتخاب شده است.
    اين آلبوم نيز مثل گريه بيد براساس بداهه شكل گرفته و تار و سه تار و آواز آن توسط محمد رضا لطفي اجرا شده است.
    آلبوم "پرواز عشق" نيز يادواره استاد ناصر فرهنگ فر است در حقيقت اين آلبوم با اضافه شدن يك بخش يادي از هم نوازي هاي لطفي و فرهنگ فر و دوستي ميان اين دو هنرمند است.
    لطفي درباره فرهنگ فر و درگذشت او نوشته است: خبر درگذشت نابهنگام دوست بسيار عزيزم ، ناصر فرهنگ فر مرا در ماتمي عميق فرو برد اگر چه ناصر عزيز از ميان ما رفت اما صداي دردآلود تنبك او با ريتم هاي ادواري متنوع و پيچيده در گوش ما طنين موزون و دلنشيني دارد ساز او تنها ريتم نبود موسيقي بود شرح كامل انتشار اين اثر و چگونگي آن را مي توانيد در كتابچه بخوانيد.
    رمز عشق فعلا آخرين اثري است كه از سوي موسسه آواي شيدا به مديريت محمد رضا لطفي منتشر شده است.
    اين اثر با تار محمد رضا لطفي و تنبك "محمد قوي حلم" دردستگاه ماهور و آوز دشتي قدمي ديگر در راه معرفي هنر به بداهه نوازي است.
    لطفي درباره بداهه نوازي معتقد است هنر بداهه نوازي يعني اجرايي بر پايه حال دروني با توجه دانش موسيقي رديف شده دستگاههاو تاكنون با اين نگرش در موسيقي ايراني گام برداشته و مژده داده است كه به زودي آثار از اين دست منتشر خواهد كرد.
    منبع : ایلنا 
    + نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 19:1  توسط حجت ملائی چافی   | 

     
    گفت وگو با استاد محمدرضا لطفي «۲» 
                              اضمحلال آموزش

                                          
     
     
    در بخش نخست اين گفت وگو مباحثي چون آسيب شناسي آموزش موسيقي در ايران، تعريف گونه هاي مختلف موسيقي در ايران، سازبندي موسيقي سنتي طرح شد . در اين بخش چگونگي مشاركت و همكاري افراد و نهادهاي شناسنامه دار در حيطه موسيقي با دولت، برنامه هايي كه وي براي آموزش موسيقي در ذهن دارد و تمهيداتي كه براي كار در اين زمينه انديشيده است به همراه آثار تازه اي كه از وي به بازار موسيقي راه مي يابد، بحث و گفت وگو شده است.
    *پرسشم اين است كه از منظر يك موسيقي دان كه مي خواهد حركت مثبتي در رابطه با موسيقي انجام دهد آيا براي شما پيش آمده كه طرح هايي را بدهيد و مورد استقبال قرار نگيرد؟
    من وظيفه ندارم كه چنين طرحي را ارائه بدهم. من در بخش خصوصي طرح خود را مكتوب كرده ام و كار خود را انجام مي دهم؛ همانند هركس كه در بخش خصوصي كار خود را انجام مي دهد، كار خودم را مي كنم. مانند قصابي يا تلويزيون فروشي... ما در توليد موسيقي اهدافي داريم و اين حق ما است كه كار خود را انجام دهيم. در وزارتخانه ها طرح هاي دولتي به مجلس مي رود و آنها برآورد هزينه مي كنند. اگر موافقت شد، آنگاه وزارتخانه از متخصصين دعوت به همكاري مي كند.
    چگونه است كه در زمينه نفت، انرژي اتمي و... مشاركت همه در برنامه هاي دولت امكان پذير است اما در اينجا نه. دولت بايد برنامه فرهنگي داشته باشد. دولت نمي تواند بگويد فرهنگ اين است ولاغير. فرهنگ امري سيال است و افراد با بيرون آمدن از منزل فرهنگ را با خود جابه جا مي كنند و نمي توان آن را يكجا نگهداشت. فرهنگ رابطه و گفت وگو بين آدم ها برپايه سنت ها و عقيده هاي مذهبي، فلسفي، ملي و... است كه افراد با آن زندگي مي كنند. اما در سياست  كلي فرهنگي، بايد برنامه ريزي وجود داشته باشد و از افراد متخصص كه مردم شناسي و جامعه شناسي مي دانند و موسيقيدانان و هنرمندها كمك بگيرند تا به كمك اين افراد بتوانند اين كشتي را به جلو ببرند.
    * آقاي لطفي! در حال حاضر ما برنامه چهارم توسعه را پيش رو داريم كه يكي از بندهاي آن كم كردن تصدي گري دولت و واگذاري مسئوليت به بخش خصوصي درحوزه هاي مختلف فكري، فرهنگي، هنري، اقتصادي و سياسي است. دولت يكسري بودجه در اختيار اين نهاد قرار مي دهد. شما مي توانيد به وزير ارشاد اين پيشنهاد را بدهيد كه بنا بر برنامه چهارم توسعه بايد در اختيار حوزه فرهنگ و موسيقي بودجه قرار دهند و به عنوان كسي كه در موسيقي ايران همه مرا مي شناسند فلان طرح را دارم و...؟
    - حرف هاي شما درست، اما اگر من در بلوچستان زندگي كنم و ندانم كه دولت چه برنامه اي دارد، چه كار كنم. پس راه صواب اين است كه دولت با مراكز فرهنگي، مثل دانشگا ه ها و مراكز خصوصي كه در اين امر فعال هستند در ارتباط باشد. دولت بايد براي همه اينها طرح هاي خود را بفرستد و باتوجه به سياست هاي خود از آنها كمك بگيرد و بگويد اين امكانات را با فلان ضوابط در اختيار آنها مي گذارد و سپس محدوده اي زماني تعيين و اعلام كند كه طرح هاي خود را تا اين تاريخ بفرستيد. پس از بررسي، چند طرح دقيق تر را انتخاب كند و بودجه اي هم برايش در نظر بگيرد. اين يك سوي ماجرا است، در سوي ديگر آنها بايد دائماً با شهروندان خود رابطه سازماندهي شده داشته باشند، به طور مثال مؤسسات خصوصي مي گويند ما برنامه اي ده ساله داريم پس از شروع كار، نتايج آن را جويا شوند. وقتي بودجه در اختيار مؤسسه اي قرار مي گيرد موظف به پاسخگويي است و دولت بايد نظارت مستقيم و يك رابطه سازماندهي شده داشته باشد تا باعث پيشرفت شود. ما بايد با يكديگر رابطه داشته باشيم وگرنه دولت نمي تواند به تنهايي كاري انجام دهد. در بخش هاي ديگر مانند جاده سازي شنيده ام در كنار دولت مؤسسات خصوصي فعاليت مي كنند، در بقيه بخش ها هم بايد دولت به اين ضرورت پي ببرد.
    * از طرح كلي خود بيشتر بگوييد تا اگردولتمردان، آن را خواندند، شايد به سراغ شما بيايند؟
    - در ايران از نظر فرهنگي شايد كمتر مرا بشناسند. ذهن من سازمانده است. قبل از اينكه برج بسازم، اول بايد از پايه هاي محكم آن، مطمئن شوم. پس از اطمينان در اين مرحله مي دانم كه بالاخره ساختمان درست مي شود. حالا ممكن است اين ساختمان زيبا نباشد، اما نمي ريزد. من هميشه موسيقي را با معماري و رياضيات قياس مي كنم كه البته اين دو در اصل قضيه هم بهم نزديك هستند. اگر معماري ساختمان درست نباشد فرو مي ريزد و آدم ها از بين مي روند. در موسيقي اين كشور هزار بار افراد مرده اند و زنده شده اند. افرادي هم هستند كه هرگز زنده نشده اند. موسيقي كه بر طبق اين عقيده بنا شده قابل لمس تر است و مي تواند بهتر رشد و نمو پيدا كند. ولي اگر از پايين ستون ها محكم نباشد در حد احساس مي ماند و به مرور زمان خستگي، سايش و رخوت به وجود مي آورد.
    * برخي اعتقاد دارند كه موسيقي ما به بن بست رسيده و در حال تكرار است و به وضع كسالت آوري رسيده، آيا اين تفكر محصول اين پايه ريزي غلط است؟
    - صددرصد! براي پايه ريزي محكم، من عجله اي ندارم. در اين زمينه داستاني از يك پيرمرد چيني نقل مي كنم. پيرمرد چيني در مقابل يك ميله بلند آهني نشسته بود و با سوهاني كوچك بر ميله سوهان مي كشيد. فردي از او پرسيد چه مي كني؟ پيرمرد گفت: سوزن درست مي كنم، رهگذر پرسيد: چگونه مي خواهي اين كار را انجام بدهي، آهن رو به روي تو بسيار طولاني است و عمر تو كفاف نمي دهد. پيرمرد گفت: مي دانم اما تا زنده هستم، كار خود را انجام مي دهم و بعد پسرم كار را ادامه مي دهد. رهگذر گفت: عمر پسرت هم نمي رسد. پيرمرد گفت: نوه ام ادامه مي دهد و بالاخره اين آهن، سوزن مي شود. آن روحيه چيني به جايي مي رسد كه دنيا را تحت سلطه مي گيرد. ما بايد تداوم داشته باشيم. من فكر نمي كنم كه در اين دوره بايد نتيجه بگيريم، ولي اگر كار، اصولي و پايه آن محكم باشد، شاگردان من اين مؤسسه را ادامه مي دهند. ايده مدرسه موسيقي از ۲۰ سالگي در ذهن من بوده است، اما به دلايلي انجام نشد. ولي مطمئن هستم كه بالاخره روزي در اين كشور مدرسه موسيقي ساخته مي شود. اين مدرسه كه حتماً نبايد مرا داشته باشد. من فقط وسيله هستم. آمدنم به ايران براي من نفع شخصي ندارد. از آن روزي كه وارد ايران مي شوم تا وقتي كه مي روم درگير مسائل شاگردان و دوستداران موسيقي هستم كه هر كدام ده ها سؤال دارند، افسرده شده اند و هيچ كس به دادشان نمي رسد. من با مهرباني وقت مي گذارم و گوش مي كنم. با آنها صحبت مي كنم و نيازهايشان را مي شنوم. من در خارج امكانات و آسايش بيشتري دارم. خارجي ها مرا به نام مي شناسند. ۷۰ درصد كنسرت هاي مرا خارجي ها تشكيل مي دهند. دليل ايران ماندن من طرح پنج ساله اي است كه دارم. اگر خداوند كمك كند آن  را پياده خواهم كرد و مجموعه اي كه در مورد آن صحبت كردم را به نتيجه مي رسانم. به غير از آن كارهاي ديگري هم انجام مي دهم؛ آهنگ مي سازم و گروه تشكيل مي دهم، كنسرت برگزار مي كنم. در اين فاصله كه اينجا بودم دو- سه گروه براي كار به من مراجعه و ايده هاي خود را مطرح كردند و خواستند به آنها كمك كنم. من هم پذيرفتم، به اين علت كه هدفم كمك به موسيقي است تا اين نهادها شكل قوي تري پيدا كنند. من به دنبال شهرت نيستم. مردم با من رابطه خوبي دارند. نه به كسي بدهكار هستم و نه طلبكار. همه مردم را هم دوست دارم. بالاخره ما مي خواهيم در اين مملكت زندگي كنيم. در حال حاضر ۵۹ ساله ام و انرژي ۲۰ سالگي را ندارم. مي دانم فرصت زيادي باقي نمانده، اما كارهاي من بنيادي است. مي توانم معلم تربيت كنم و معلمان شاگردها را تربيت كنند. اگر كار من به نتيجه برسد، در حدود۵۰۰ تا۶۰۰ دانشجوي رديف دان و محقق تربيت خواهند شد. آنها با خاطراتي كه از هنرمندان دارند زندگي مي كنند و انتظار دارند باز همان كارها را از آنها شاهد باشند. من ايده هاي جديدي در موسيقي ايراني دارم كه طرح هاي آن ريخته شده و مي توانم آن را پياده كنم. پس از آن كارهايي مي سازم كه احساس اجتماعي امروز ايران را نشان مي دهد و در آن اميد، حركت، آينده، خوشحالي و شعف وجود دارد. در شخصيت من نااميدي نيست. هميشه با اميد زندگي كرده ام و در خارج هرگاه از طرح هاي خود صحبت مي كردم، افرادي كه مي شنيدند مي گفتند در ايران عملي نيست. در سوئد مؤسساتي تشكيل داده ام. در حال حاضر افرادي كه مي خواهند در اروپا كنسرت بدهند تحت حمايت شاگردان من هستند. شاگردانم را طوري تربيت كرده ام تا هر هنرمندي كه وارد منطقه آنان شد با روي باز وي را حمايت كنند. در حال حاضر در سوئيس مؤسسه و هنرستان داريم، در فرانسه هم همين طور. در حال تأسيس مؤسسه اي هم در آمريكا هستيم، وقتي اين كارها در ديگر كشورها در حال انجام است، چرا در كشور خودمان كه نياز و ضرورت آن بيشتر حس مي شود، نتوانيم اين كار را انجام دهيم. اين كارها براي ثبات و موفقيت اين كشور است. در شرايط سياسي- اجتماعي و برزخ هاي تاريخي اين كشور هم، من هدف هاي خود را دنبال مي كردم تا الان كه در خدمت شما هستم براي اهدافم زحمت زيادي كشيده ام. در حال حاضر انرژي قبل را ندارم و نمي توانم آن را بيهوده مصرف كنم. من روي موارد اصلي كار مي كنم، به همين علت اگر كاري شش ماه گير كند من نمي توانم براي حل آن انرژي بگذارم، اگر اين كار را انجام دهم از كارهاي ديگر باز مي مانم. من كمك و راهنمايي مي كنم و مشاوره مي دهم. اگر به من احتياج دارند، هر كمكي از دستم بربيايد انجام مي دهم. براي من شهرت مهم نيست، تعالي هدف خود مهم تر است. پيچيدگي ذهن من در چيزهاي ساده خلاصه مي شود ساده كردن مسائل پيچيده كار من است .
    *شاگردان شما هم مي گفتند كه آقاي لطفي استعدادعجيبي دارد در ساده و رو ان كردن مسائل پيچيده؟
    چون من مي دانم چه مي خواهم و هدفم چيست. قصد و غرض من در جامعه مثبت است. اينجا شروع كرده ام هر چند كوچك اما در حال انجام كارهايي هستم. در مقوله فرهنگ و هنر كميت مهم نيست، كيفيت مهم است. فردوسي روح اين مملكت را حفظ كرده است. در جاهاي ديگر هم همين گونه است افراد بارز زيادي در اين كشور هستند كه تأثيرات زيادي گذاشته اند.
    ممكن است شاعري يك قطعه شعر باكيفيت بگويد و معروف شود، اما ديگري هزار قطعه بگويد و به شهرت نرسد؛ پس پايه ها را طوري بايد گذاشت كه نتيجه هميشگي را بدهد. كار بايد تداوم داشته باشد. اگر كاري ضعيف بسازم، خودم متوجه مي شوم. انسان كه نمي تواند سر خود كلاه بگذارد. من آرزو دارم جوان ها به من برسند و حتي از من هم بالاتر روند و پيشرفت كنند، اما من بايد بتوانم تجربيات خود را در اين مملكت پياده كنم تا جوانان ببينند و بالا بيايند. من اين آرزو را براي ديگران دارم و مي خواهم كه آنها هم شهرت پيدا كنند. از اين نظر راحت هستم و مي دانم كه كار سخت است و نيروي زيادي را مي طلبد.
    * آيا قرار مشخصي براي دادن كنسرت در ايران داريد؟
    - زمان مشخصي تعيين نشده، اما اين بار در حال مطالعه جدي روي اين قضيه هستم كه مكانيزم هاي برگزاري كنسرت در ايران چگونه است. تا الان افراد مختلف اطلاعات زيادي را در اختيار من قرار داده اند. حالا بايد اينها را بررسي كنم و ببينم كه چگونه مي توان در سراسر ايران كنسرت داد و اگر تلويزيون به عنوان مثال برنامه هاي خود را داشت و كنسرت و ساز و آواز و بقيه را پخش مي كرد و به صورت زنده همه مردم گوش مي كردند، احتياج به سفر به سراسر ايران هم نبود، ولي الان بايد اين كار را كرد. مي خواهم كنسرت من فقط اجرا نباشد و در سفرم يك روز را به دانش آموزان اختصاص دهم تا سؤالات خود را بپرسند و راهنمايي بگيرند. يعني براي اهالي هر شهرستان يك كنسرت به همراه سخنراني باشد. در حال حاضر در حال مطالعه روي اين بخش هستم. برنامه اول من تكنوازي خواهد بود و برنامه دوم گروه نوازي كه شامل دو بخش است؛ يك كلاسيك و بعد از تنفس يك كار جديد من است و خواننده هم دارد، اما فعلاً در حال مطالعه روي افراد هستم كه چه كساني صداي خوبي دارند و چه كساني از سلامت دروني برخوردار هستند كه نكته دوم براي من بسيار مهم است، چون مي خواهم كه يك انسان فرهنگي در كنار من بنشيند و دوست ندارم يك فرد بسازبفروش در موسيقي كنار من بنشيند و اين فرد فرهنگي است كه مي تواند بعداً همين ساختار را ادامه داده و حمايت كند. حالا در مورد چگونگي آن فكر مي كنم. ممكن است بخش هايي از آن را از وزارت ارشاد كمك بگيريم. بخش هاي خصوصي هم فعاليت خود را آغاز كرده است. در حال حاضر در حال بررسي تمام راه ها هستم تا در برگزاري كنسرت آرامش حكمفرما باشد و جنبه فرهنگي و هنري داشته باشد و امنيت آن درست باشد تا وقتي مردم برنامه را مي شنوند با خوشحالي روحي آنجا را ترك كنند.
    از ۶ ماه قبل بايد برنامه   كنسرت ها مشخص باشد و از ۳ ماه قبل هم بليت هاي كنسرت فروخته شود تا ۳-۲ روز مانده به شروع كنسرت به مردم فشار نيايد. بيشتر از يك تعداد هم نبايد به كسي بليت فروخته شود و هركس با كارت شناسايي خود بليت تهيه كند. اين مكانيزم برگزاري كنسرت است و من تجربه اين كارها را در غرب دارم.
    * آيا از خانه موسيقي با شما تماسي مبني بر همكاري شما با اين خانه گرفته شده است؟
    - آقايان گنجه اي و روشن روان از دوستان من هستند و اگرچه ما ديدارهايي با يكديگر داشته ايم ، اما اين ديدارها بيشتر شخصي بوده است و تاكنون به عنوان مدير يا مسئول خانه موسيقي با من تماس نگرفته اند. اگر مسئولي بخواهد كه من براي سخنراني در مكاني حضور پيدا كنم بايد دعوت كتبي از من به عمل آورد، وگرنه به واسطه تلفن و ... نمي روم، چون مي دانم كه بعداً ايجاد مشكل خواهد كرد.
    اما اگر بگويند كه از سابقه و تجربه هنري شما مي خواهيم در فلان بخش كمك بگيريم و براي اين كار، شما راجع به فرهنگ و... صحبت كنيد، مي روم، اما به شرطي كه فردي كه بالاترين مسئوليت را داشته باشد از من دعوت كند. واحدهاي كوچك براي من ايجاد دردسر مي كنند، ولي وقتي مقام مسئولي از بالا از من چنين درخواستي مي كند مسئوليت بعدي آن هم با خود اوست.
    * به اين پرسش من پاسخ نداديد كه خانه موسيقي از شما دعوت كرده است يا نه؟
    - تاكنون كسي مستقيماً از من دعوت نكرده است.
    * در مورد برنامه هاي آينده مي خواستم بپرسم آيا كار جديدي را درقالب كاست و... از شما شاهد خواهيم بود؟
    - در حال حاضر كارهاي گذشته را با طرح جديد و شناسنامه جديد بيرون مي دهيم و من متني را در آن اضافه كرده ام كه خاطرات آن ساخته ها است كه به دو زبان كار خواهد شد. تا الان ۸ كار از كارهاي گذشته بيرون آمده است و يك كار جديدي دارم كه كنسرت فستيوال راديو فرانسه است كه در سالني با جمعيت يك هزار و ۵۰۰ نفر اجرا شده است. اين كار را براي يكي از دوستان معروف موسيقيدان گذاشتم. از من پرسيد در اين سالن آدم هم وجود دارد؟ گفتم: «بله؛ يك هزار و ۵۰۰ نفر»، اما به قدري سكوت برقرار بود كه شنونده حس مي كند كار در خلأ و استوديو ضبط شده است. اين كار خموشانه نام دارد كه اجراي سه تار با اشعار حافظ و غزل مولانا است. كار ديگر يك كمانچه است كه براي اولين بار ارائه كردم. كنسرت من در سوئيس است كه در كليسا اجرا شده و حال و هواي خوبي دارد و نشان مي دهد كه كمانچه چه قابليت هايي دارد. سعي كردم شيوه قديم محجوبي و اسماعيل زاده را در آن پياده كنم و با بهاري آن را آميخته ام و احساسات خودم را هم كه درگير بوده است به كار اضافه كرده ام . كار ديگري با نام «پيام دل» است كه كار جديدي است. اين كار در ماهور و دشتي است كه در سفر بعدي بيرون خواهد آمد. يك آپارتمان ۳۷۰-۳۶۰ متري هم براي هنرستان خريده ايم. اجازه مكتبخانه هم گرفته ايم كه آقاي افشارنيا مديريت آن را به عهده خواهد گرفت.
    * مواد درسي هنرستان شما نوشته شده؟
    - بله؛ دفترچه اي خواهيم داشت كه هدف از اين آموزش در آن مشخص است. هر كلاسي درس بندي شده، در ماه و در سال برنامه آنها مشخص است. انتهاي سال امتحان گرفته خواهد شد و در پرونده فرد ثبت خواهد شد. هر ۳ سال مدركي در اختيار آنها قرار خواهد گرفت. دوره ۹ ساله ديپلم خواهيم داد و گواهي مي شود كه قادر به تدريس در هر جايي هستند.
    بعداً وزارت علوم هم مي تواند اين مدرك را تأييد كند كه اينها مستلزم هماهنگي هايي است. كار ديگر من رديف نوازي است كه در همنوازي شيدا بخش شور آن را شنيديد. در بخش بعدي ماهور آن بيرون خواهد آمد. پس تا اينجا سه دسته كار ارائه خواهيم داد؛ يك بداهه نوازي من، دو كارهاي گروهي و سه كارهاي شخصي كه با اركستر اجرا خواهد شد و مدرن تر است. آقايان فخرالديني و شهبازيان بعضي از كارهاي مرا تنظيم كرده اند. آهنگسازان ديگري چون ارسلان كامكار، احمد پژمان و... هستند كه ذوق خوبي براي تنظيم كارهاي من دارند؛ با آنها هم كار خواهم كرد.
    كيفيت براي من بسيار مهم است، حتي اگر اين اركستر امكان آن را نداشته باشد، نوازنده از بيرون مي آوريم. امكانات وجود دارد و مي توان كار را كامل ارائه داد. من اعتقادي به كار ناقص ندارم.
    منبع :روزنامه همشهري
    + نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 18:40  توسط حجت ملائی چافی   | 

    گفت وگو با استاد  محمدرضا لطفي 
                   آمده ام كه بمانم   

    استاد محمد رضا لطفي ، در پايان ششمين دهه عمرش ، بار ديگر آمده است تا به گفته خود ، بنايي تازه را براي موسيقي سنتي ايران پايه ريزي كند . سه دهه قبل ، گروهي از شاگردان مركز حفظ و اشاعه ، دور وي و هوشنگ ابتهاج (الف. سايه) گرد آمدند تا خوني تازه در رگ وپي موسيقي سنتي جاري سازند . چاووش و سرودها و تصانيف جاودانه اي كه اين روزها و به مناسبت بيست و هفتمين سالگرد انقلاب مي شنويمشان محصول آن تلاشها بود . از آن جمعيت همه پراكنده شدند ، عليزاده در سالهاي پاياني دهه ۶۰ و اوايل دهه هفتاد گروهي را گرد آورد و مدتي هم مدير عاملي خانه موسيقي را در سالهاي پاياني دهه هفتاد پذيرفت ، اما در نهايت به اين جمع بندي رسيد كه گروهي كوچك و جمع و جور را شكل دهد و كارهاي جمعي را به ديگران بسپارد . شجريان نيز به جمع بندي همانند عليزاده رسيد و سعي كرد بيش از آنكه در پي دگر گون كردن دنيا ي موسيقي باشد ، به فكر اجراي كنسرتها و ساخت و تكميل باغ هنر بم باشد . مشكاتيان هم كه در ميان اين جمع سخت سر تر از بقيه بود ، پس از يك دهه تنها توانست يكبار گروه عارف را گرد آورد تا تكرار خاطره اي باشد براي نسلهاي امروزين ، اگر چه تحولات پرشتاب زمانه وتوقعات گروه چنان بود كه ماجراي اختلافات به خبرگزاري ها هم كشيده شد .
    لطفي ، اما دراين ميانه سخت سر تر از ديگران نشان مي دهد و آدمي را به ياد پيرمرد سوزن كاري مي اندازد كه با سوهاني د ردست در پي ساختن سوزني از ميله اي بزرگ بود و خلق بر وي سخره مي گرفتند كه كار عبث نكن كه اين ميله سوزن نخواهد شد . اما پير مرد پاسخ داد من شروع كرده ام نوه هايم اين سوزن را خواهند ساخت .

    * وقتي اواسط دهه ۷۰ به ايران آمديد و كلاس هايي را برگزار كرديد، بسياري گمان مي كردند كه شما در اينجا مي مانيد و برنامه اي درازمدت براي ماندن داريد، اما يك باره مهاجرت كرديد تا به امروز، چرا؟
    - من به ضرورت مهاجرت كردم؛ اين طور نبوده كه خودم بخواهم از اين كشور بروم. همچنان كه مي دانيد مهاجرت يعني فردي آگاهانه كشوري را ترك كند، اما رفتن من از ايران آگاهانه نبود، بلكه حوادثي اين رفتن را سبب شد. به همين دليل در طول اين مدت، هيچ گاه خود را مهاجر فرض نكردم و در اين فاصله فعاليت هاي موسيقي ايراني را دنبال مي كردم.
    * آقاي لطفي من از حدود ۱۰ سال قبل صحبت مي كنم، نه سال هاي ابتدايي دهه ۶۰ كه شما مجبور به رفتن از اين كشور شديد؟
    - وقتي كه ۱۰ سال پيش به ايران آمدم، تصميم گرفته بودم فعاليت مجددي را در ايران شروع كنم، اما نشد.
    * چرا؟
    - چون در دوره اي كه من به ايران آمدم، فضاي موسيقي و برخي دست اندركاران فرهنگ مشكلاتي داشتند؛ مشكلات با همكاران، دست اندركاران هنري، انتشارات و... .
    با توجه به اين مشكلات فعاليت زيادي انجام داديم. آن روزها خواهرم در قيد حيات بود و ما مكتب خانه ميرزاعبدالله را به راه انداختيم. براي ما چه مشكلاتي به وجود آمد و چه اتفاقاتي افتاد كه مكتب خانه را بستند، بماند. هيچ كس به ما جواب نداد كه چرا بستند.
    * خود شما در اين زمينه چه فكر مي كنيد؟
    - ذهنيت خاصي ندارم، چون وزارت ارشاد هم به ما جواب دقيقي نداد. در هر صورت بسته شدن مكتب خانه ميرزا عبدالله مرا متعجب كرد و به اين نتيجه رسيدم كه بستر فعاليت هاي من در ايران فراهم نشده و دوباره به خارج رفتم و ۴ سال به ايران نيامدم. پس از مدتي اين مكتب خانه باز شد و به خواهرم اجازه فعاليت دادند و او كار خود را شروع كرد. آواي شيدا هم همزمان كار خود را شروع كرد. از آن به بعد مكتب خانه و آواي شيدا، هم در آموزش و هم در توليد فعاليت خود را آغاز كردند، اما در نهايت كارها پيش نرفت و من خود مؤسسه آواي شيدا را تعطيل كردم و دليل اين تعطيلي اين بود كه مي ديدم بازده كار مؤسسه با ميزان انرژي اي كه من صرف آن مي كنم ،همخواني ندارد،تا ۱۳ ماه پيش كه تصميم گرفتم دوباره فعاليت در مؤسسه آواي شيدا را آغاز كنم و از دو نفر از دوستانم استفاده كردم و در اين مدت ۴ بار به ايران رفت و آمد داشتم تا هم ناظر كار مؤسسه باشم و هم كارها را به جايي برسانم كه زمينه ماندن من فراهم شود و بتوانم فعاليت كرده و به موسيقي كمك كنم و آن را حركت بدهم. اگر اين اتفاق نيفتد، به اين جمع بندي مي رسم كه به عنوان يك شهروند هنرمند نمي توانم فعاليت هاي موسيقايي و فرهنگي خود را تداوم دهم و بهتر است اين بار آگاهانه مهاجرت و كارهاي خود را در عرصه بين المللي دنبال كنم و گاهي در ايران هم CD يا نواري ارائه دهم.
    * يعني شما شرايط كنوني را فراهم تر از ۱۰ سال گذشته مي بينيد؟
    - خوشبختانه اين بار كارها سريع تر پيش مي رود. حسن نيت مسئولان بيشتر شده و فضا براي كارهاي من بازتر است و در يك لغت اين بار من اميدوارتر هستم و اميدوارم بتوانم مجموعه كارهايي چون توليد موسيقي، هنرستان موسيقي، كارگاه سازسازي، بخش انتشارات و نشر بولتن خبري و يك واحد تحقيق و پژوهش را راه اندازي كرده و از جواناني كه در رشته موسيقي تحصيل كرده اند، بخواهم تا در زمينه موسيقي پژوهش هايي انجام دهند و زيرنظر چند محقق برجسته كار كنند. ما به چنين تيمي در بخش نظري موسيقي هم نيازمند هستيم.
    پس از ساماندهي اين كارها بايد ببينيم كار چگونه پيش مي رود. نظر خود من كار در مجموعه اي است كه آن مجموعه خود بتواند درآمد را تأمين و براي خود مجموعه صرف كند.
                                                
    * مي خواستم بپرسم كه اين ابراز اميدواري شما يك خبر است (يعني يكي از مشاوران يا نزديكان دولت به شما قولي داده كه كارهايتان را روبه راه كنند) يا تحليل شما از اوضاع است؟
    - تحليل است .
    * در اين گسستي كه بين اين دوره و دوره قبل ايجاد شد، چند كار از شما در داخل كشور منتشر شد. اين كارها نشان مي دهد كه شما همچنان مصريد براي حفظ ساختار كلاسيك موسيقي سنتي ايراني ؛مانند آن كار دوكاسته (يادواره مرحوم برومند) كه در سالهاي مياني دهه هفتاد انتشار داديد. آيا ضرورتي وجود دارد كه اين همه انرژي براي گروه نوازي كارهايي صرف شود كه پيش از اين بارها توسط ديگران و حتي خود شما بازنوازي و اجرا شده بود؟
    - هر مملكتي در دنيا يك زبان، ادبيات و موسيقي رسمي دارد. ايران هم مانند كشورهاي مصر، هند، تركيه و كشورهاي غربي موسيقي كلاسيك كه موسيقي تاريخي ما است را داراست. اين موسيقي نسل به نسل به دست ما رسيده است. موسيقي رسمي بايد همواره خط حركت و پيشرفت خودش را طبق قوانين خودش داشته باشد.
    افزوده هاي به اين بخش آرام و تدريجي است و تحول آن مانند موسيقي قرن ۱۶ ، ۱۷ و ۱۸ اروپا نيست،  بلكه مثل موسيقي هند است كه بيش از ۵ هزار سال قدمت دارد و مكتب خودش را ارائه و اجرا مي كند. اين نوع موسيقي ذره ذره قوانين خاص خود را دارد و در دنيا داراي ارزش زيادي است و به آن موسيقي رسمي مي گويند كه به مانند طناب تنومندي بايد پابرجا و برقرار باشد.
    هم من و هم استادان من نمايندگي اين جريان را داشته اند. اين آن چيزي است كه به آن وفادارم و مي خواهم جايگاه خود را از دست ندهد. به موازات اين موسيقي ها، موسيقي اي وجود دارد كه نوتر اجرا مي شود. براي اجراي نو به ساماندهي و برنامه ريزي براي دستيابي به تكنيك هايي كه آن ارزش را در درون خود دارد، نيازمنديم .آثاري كه با نگاهي بازتر نوشته و اجرا شده اند. مانند كارهاي ما در چاووش و يا كار حصار آقاي عليزاده كه جان مايه اين كارها آن طناب اصلي است كه بايد هميشه باشد و با استفاده از آن آهنگساز كار جديدي را ارائه مي دهد و مردم به خاطر اصالتي كه در آن وجود دارد، كار را دوست دارند.
    نحله ديگري كه باز به موازات همين موسيقي اصيل پديد آمد و رشد پيدا كرد، نحله اي بود كه مرحوم وزيري نماينده آن بود. اين نحله تحت تحولات مدرن گرايي بعد از قرن ۱۹ شكل گرفت و بر اساس آن مرحوم وزيري سعي كرد سيستم خود را با توجه به برآيند نيروها و مسايل قومي- ملي مانند اروپايي ها درست كند كه تا وقتي وزيري حضور داشت قوي تر بود، با حضور خالقي، ايراني تر شد و بعد شد اركستر گل ها كه كارهاي مرحوم بنان و رهي معيري، مرتضي محجوبي و... در آن نقش داشتند. آن هم خط تاريخي ماست كه هنوز هم حداقل در دوره آقاي خاتمي اين خط سوم نسبت به دو خط قبلي پررنگ تر شد. در طرف ديگر اين فعاليت ها، موسيقي بين المللي و اركستر سمفونيك قرار دارد كه قبل از سال ۱۳۳۲ به وجود آمده است كه ته مايه آن هنوز موجود است. البته بسياري از علاقه مندان اين گونه موسيقايي سعي دارند كه كيفيت اين اركستر را بالا ببرند تا پرچمي براي موسيقي كلاسيك غربي هم وجود داشته باشد و بتوانند در اين گونه هم نسبت به كشورهاي ديگر حرفي براي گفتن داشته باشند. همچنانكه ما مخاطباني را سراغ داريم كه دوست دارند موسيقي غرب و رمان غرب را هم بشناسند.
    نوع ديگري از موسيقي كه در ايران وجود دارد موسيقي تفنني و سرگرم كننده است؛
    *در اين تقسيم بندي جايگاه موسيقي نواحي ايران كجاست؟
    - البته موسيقي استان ها و نواحي هم در اين سال ها بسيار خوب حركت كرده و رشد و توسعه مثبت و مؤثري داشته است. خوشبختانه بخش موسيقي نواحي تابع مسايل سياسي- اجتماعي نشد و به همين دليل اقبال خوبي، چه از سوي محققان، اجراكنندگان و دولت به آن شده و مي شود.
    *خود شما نمايندگي چه بخشي از اين موسيقي را عهده دار هستيد؟
    -من نمايندگي قسمت اول و دوم (عمومي) را به عهده دارم و در اين زمينه فعاليت كردم، حتي در قسمت سوم هم كار كرده ام. مانند كار داروك يا سه گاهي كه آقاي شجريان خوانده است.
    * همان تصنيف غمت در نهانخانه دل نشيند؟
    - بله .اما نكته قابل توجه در مورد من اين است كه هيچ گاه خط ها را با هم قاطي نمي كنم. اگر بياني دارم كه بايد در خط اول باشد، صددرصد با قوانين همان خط حركت مي كنم. يا اگر در خط دومي قرار مي گيرم، ممكن است چيزي بسازم كه با خط اولي جور نباشد. آنگاه در خط دوم قرارش مي دهم. اگر به شكل سوم دربيايد در جايگاه سوم قرار مي دهم.كاري را كه با قوانين خط سوم انجام مي شود را با گروه اول اجرا نمي كنم، چون كاربرد محتوا و ذهنيت من در آن مورد خاص، در خط اول جايي ندارد.
    * در اينجا بحث مخاطب هم مهم است. با توجه به شناختي كه شما از مخاطب داريد، احساس مي كنيد كه مخاطبان به كدام يك از اين سه ژانر علاقه نشان مي دهند و به چه سمتي گرايش بيشتري دارند؟
    - به عقيده من عمده مخاطبان، با توجه به اينكه دنبال تغيير و تحولاتي در موسيقي هستند، به گونه اركستري غربي و نيمه غربي گرايش دارند.
    * البته اين نكته را هم بايد قبول كنيم كه در همان خط اول هم خيلي افراد،فعال هستند و آموزش موسيقي سنتي در ايران در مقايسه با دوره شما گسترش شگفت انگيزي پيدا كرده است.اما پرسش من اين است كه با توجه به اينكه شما معتقديد پايه موسيقي ما رديف است و بايد پايه درست باشد تا بقيه موارد روي آن ساخته شود، به نظر شما آيا پايه موسيقي ايراني (خط اول) درست است كه حالا روي جنبه هاي ديگر آن كار شود؟
    - اين پايه هنوز درست نيست. در ايران صدها نفر رديف مي نوازند اما صدها نفر در ايران فقط طوطي هستند و بدون آنكه دركي از رديف داشته باشند فقط آن را اجرا مي كنند ولي نه تجزيه و تحليل آن رديف رامي دانند و نه حال و هواي آن را و نه اتصال هنري دارند كه رديفها را با حال و هواي واقعي آن بنوازند. اين امر طبيعي است؛ به اين دليل كه معلم هايي كه بايد به اين دانشجو درس بدهند خود سابقه كمي در موسيقي دارند و استادان موسيقي را نديده اند. از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ را در نظر بگيريد و از سال ۱۳۵۷ تا بعد هم كه داراي نوسانات و موج هاي اجتماعي زياد است و ثباتي وجود ندارد كه كسي بخواهد چيزي ياد بگيرد؛ همه مردم در خيابان ها درگير مسائل روزمره هستند. در اين سال ها اگرچه ساز نواز (مجري) زياد شده (من هفته اي صد دانشجوي موسيقي را ملاقات مي كنم) همه داراي يك درد مشترك هستند و آن اينكه فهم آنها از رديف و برخورد آنها با رديف و ارزش هاي ملي ما بسيار ضعيف است. در بخش رديف، پيش درآمدها و حواشي رديف و آثار قديم ضعيف هستند و آثاري هم كه از قديم اجرا شده آنقدر بد اجرا شده كه زير سؤال است. فراز و نشيب ها و ريتم ها در آن غلط است، پس در واقع بايد پايه هاي اين قسمت از موسيقي مادر خود را قوي كنيم تا تبديل به يك مدرسه  موسيقي شود تا بتواند آموزش را درست و درمسير مناسبش هدايت كند. ما اگر بخش اول را به صورت قوي نداشته باشيم، شاگرد قوي و خالق قوي هم نخواهيم داشت. نه تنها در اين خط، بلكه در خطوط ديگر موسيقي هم ما كاستي هاي فراواني داريم. بجز موسيقي پاپ و موسيقي غربي كه داستان جدايي دارند. تمام كنسرواتوارهايي كه در اروپا وجود دارند، همه موسيقي كلاسيك را از قرن ۱۷ تا ۲۰ تدريس مي كنند و در اين زمينه «بايد» وجود دارد زيرا اگر آن موسيقي را ندانند، نمي توانند كار خلاقي ارائه دهند.
    اما اينجا اين مفهوم هنوز به معناي مستحكم خود به وجود نيامده است. هنرستان هاي ما مباني آموزشي ندارند؛ چه دولتي و چه مستقل.
    * از صحبت هاي شما من اين طور متوجه شدم كه شما در ذهن خودتان منظومه اي را طراحي كرده ايد كه در هر بخش آن گروهي براي ارتقاء موسيقي فعاليت مي كنند. در منظومه شما بخش نظري، عملي، سازسازي و ديگر بخشها تفكيك شده است . با توجه به گسترش و توسعه جامعه و فردي بودن (نه سيستمي) كار شما، فكر مي كنيد ايده شما عملي شود و نتيجه مطلوب و مورد نظرتان به دست آيد؟
    - تا زماني كه استراتژي حكومت ما مشخص نشده، فرهنگ و هنر در مقابل حاكميت، بلاتكليف خواهد بود. همه كشورها براي بخش هاي مختلف كشورشان (اقتصادي، سياسي، فرهنگي و...) استراتژي خاصي را دنبال مي كنند. استراتژي فرهنگ و هنر ارتباط مستقيم با زيرساخت هاي اقتصادي و غيره دارد، اما بايد آن استراتژي وجود داشته باشد تا هنرستان ها (دولتي و خصوصي) بتوانند طبق آن برنامه ريزي كرده و كارهاي خود را جلو ببرند. در حال حاضر هر كس بر پايه سليقه شخصي و دريافت هاي شخصي خود كارها را به جلو مي برد و بيشتر تاكتيكي حركت مي  شود تااستراتژيك. البته آن استراتژي، خود نيازمند بسترها و روشن شدن بسياري از مسائل است كه اگر تكليف آنها مشخص شود، مي توان براي هنرستان ها برنامه ريزي كرد. دولت بايد بداند چه كساني را مي خواهد براي اين كشور تربيت كند و چه چيزي ضرورت دارد. آيا در يك كشور همه مي توانند كامپيوتر بخوانند يا همه پزشك شوند؟ اين مملكت به اين صورت از حركت مي ايستد و كاري انجام نمي شود. بايد كارها و پيشه ها طوري تقسيم شود كه آن وحدت وجود داشته باشد و اين برنامه ريزي ها با خروجي مطلوب بيرون بيايد. در بخش هنري و موسيقي ما هنوز اين اتفاق نيفتاده است و اين اتفاق بايد رخ دهد؛ بايد نمونه هايي كارا به وجود بيايد تا نتيجه آن مشخص شود و افراد ببينند و آن را به عنوان الگوهايي براي بقيه كارها پيش چشم داشته باشند. در حال حاضر شما الگويي نداريد كه براي موسيقي جوابگو باشد. الگوهايي هم كه بايد جواب مي داده، يا بودجه مالي نداشته اند و يا مسئوليت ها مشخص نبوده و آنها هم كار كردي ندارند. حتي شنيدم مركز حفظ و اشاعه هم كه در گذشته در اين زمينه كار مي كرده تعطيل شده است و در حال حاضر سازهاي غربي در آن تدريس مي شود.
     
                       
      * ولي آقاي لطفي! به گمان من مركز حفظ و اشاعه موسيقي كاركردش را انجام داده است؛ اگر كاركرد اين مركزحفظ موسيقي رديفي بوده كه چنين كاري صورت گرفته است و تمامي رديف ها با روايت هاي مختلف نواخته يا نت شده اند و الان برخلاف دوره شما، كسي دغدغه حفظ و از بين رفتن رديف ها را ندارد. فكر نمي كنيد تأسيس دوباره جايي مثل مركز حفظ و اشاعه، نمي تواند كمكي به جريان نوع اول موسيقي بكند؟با اين توضييح مي خواستم به پرسشي درباره هنرستان موسيقي اي بپردازم كه شما مد نظرتان است. از ديد شما هنرستان موسيقي بايد چه ويژگي هايي داشته باشد و طرح درس آن چه باشد؟
    - تهران بين ۱۲ تا ۱۵ ميليون جمعيت دارد.در جايي كه چنين جمعيتي دارد برنامه ريزي درسي بايد وجود داشته باشد و شما براي جمعيت ۷۰ ميليوني ايران بايد چنين برنامه اي داشته باشيد و برا ي آن معلم داشته باشند.
    * در حال حاضر كه در جاي جاي كشور آموزشگاه موسيقي وجود داردتمامي مدرسان آنها هم تقريبا رديف را كامل مي نوازند؟
    - بله اما بيشتر اينها هم غلط درس مي دهند و هم معلمان خوبي نيستند و شاگردان و خانواده هاي آنان مشكل دارند و بيشتر جاي كسب است نه براي آموزش به معناي تعريف شده اي كه من در ذهن دارم.
    * ذهنيت شما در اين باره چيست و چه چيزي را مي خواهيد به ساختار آموزش موسيقي اضافه كنيد كه در گذشته وجود نداشته است؟
    - آموزشگاه بايد مانند مدرسه برنامه تحصيلي و تدريسي مدوني داشته باشد و بوسيله متخصصان آن رشته خاص تأييد شده باشد.
    * يعني شما معتقديد كه اين برنامه هايي كه ارائه شده مدون نيست؟ هم اينك بحث نظارت بر آموزشگاهها را شوراي نظارت بر مؤسسات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد بر عهده دارد كه از دو سال گذشته با مشاركت خانه موسيقي از اساتيد موسيقي براي نظارت بر آموزشگاههاي موسيقي مشاورت و كمك مي گيرند.
    - من از اين جريان اطلاع دارم. من نمي گويم كه چيزي وجود ندارد و كاري نمي شود. مواقعي پيش مي آيد كه شما روي پايه ها كار مي كنيد و طرح هاي ۳ يا ۵ ساله و براي آن راندمان در نظر مي گيريد. اما در اين ۲۷ سالي كه من در جريان هستم، نظام آموزشي موسيقي ما در ايران در يك جمله مضمحل است.
    *اين نظر شماست ؟
    اين نظركسي است كه فعاليت چهل ساله در موسيقي ايراني دارد.
    *فرض را برآن بنانهيم كه نظر شما درست؛ به دليل همان تجربه و دريافتي كه از موسيقي ايراني داريد و فردي مرجع دراين زمينه ايد . مي خواستم بپرسم پيشنهاد شما براي به سامان شدن امور آموزش موسيقي ايراني چيست؟
    تا پايه هاي نظام آموزشي ما مشخص نشود و بحث مدرسه هاي موسيقي با معلم هاي خوب پيگيري و ايجاد نشود و شاگردان پس از هشت سال متخصص نشوند (يعني كساني كه كار خود را بلد هستند و خلاقيت دارند) هنرستان موسيقي كه فقط مجري تربيت مي كند و خالق تربيت نمي كند، چه فايده اي دارند. همين مي شود كه ما در بحث توليد حرفي براي گفتن نداريم كه تأثيرگذار باشد. به همين دليل نوازنده ها بايد كارهاي ۷۰ سال پيش را از آرشيو راديو در بياورند و آنها را بازسازي كنند. اگر توليد داشته باشيم كه نيازي به بازسازي كار خانم دلكش نيست. البته بازسازي ها هم بايد صورت بگيرد، اما اجراهاي آنها وجود دارد و خواننده ها به نحو احسن آنها را خوانده اند. خيلي هم عالي است، اما بطور كلي بايد اين بخش آموزش قوي باشد و هنرستان خالق و رديف دان و نظريه پرداز تربيت كند.
    * پرسشم را دوباره تكرار مي كنم كه شما چه طرحي داريد و چگونه مي خواهيد افراد خلاق تربيت كنيد؟
    - من نمي گويم همه افراد خلاقند، بلكه معتقدم وقتي هنرجويي براي آموزش موسيقي وارد هنرستان مي شود، ابتدا بايد از وي مصاحبه اي به عمل آيد و ببينند كه آيا استعداد خلق و ذوق دارد. اگر دارد در كدام بخش قرارش بدهند. اگر فقط مي خواهد مجري باشد در آن قسمت قرار گيرد. دانش  آموزان از اول تفكيك شوند. در حال حاضر وقت تعليم كم است و با عجله تدريس مي كنند، ارتباط بين استاد و شاگرد آنقدر عجله اي است كه درست نيست و طبيعتا بازتابي كه بايد بدهد را نمي دهد. ما بايد در آنجا كار خود را قوي ارائه دهيم و بعد روي اين بنا خلاقيت و توليد هنر و... نياز اجتماعي مردم را صورت  بندي كنيم. اگر قرار باشد نياز اجتماعي مردم از اين كار صورت بگيرد بايد در اين بخش خوب كار شده باشد. كسي كه ۸ سال ساز مي نوازد بتواند خلق و توليدي داشته باشد كه پاسخگوي نيازهاي امروز مردم باشد. به همين دليل چون خلاقيت اندك است به كارهاي قديم كه در آن صفا و صميمت وجود دارد روي مي آورند.
    * اگر اين گونه است، شما چرا مجموعه  يادواره استاد برومند را انتشار داديد، كاري كه خلاقيتي در آن نيست و تنها بازنوازي رديف و قطعات ضربي رديف است، البته به صورت گروهي؟
    - به اين علت كه من به ضرورتي كه امروز از آن سخن مي گويم در آن دوران رسيده بودم. اگر در آن دوران مي توانستم تمام آثار را به همان شيوه ضبط كنم كار نوپردازي شده بود، يعني براي اولين بار كار رديف نوازي در فواصل قطعات،ضربي ها، و تصنيف ها ارائه مي شود كه تا به حال اين كار انجام نشده و نو بود كه مي توانست براي خانه دارها اين موسيقي پخش شود و از اين طريق گوش آنها هم به اين نوع موسيقي آشنا شده و مدافع موسيقي مي شدند. آن موسيقي تاريخي و بي شيله و پيله بود. آن كار خط اصلي من نبود. خط ديگر بداهه پردازي كارهاي خودم بود. خط بعدي اين بوده كه بايد اين روزها آنها را ارائه مي كردم. الان قطعات زيادي روي شعر نو ساخته ام. اين ايده ها همه در كنار هم بوده اند. اول بايد پايه  را كاركرد بعد در كنار آن پايه كارهاي جديد با گروه داشتم و بعد كارهاي اركستري و همين طور تمامي اين كارها به صورت موازي دركنار هم توليد و عرضه مي شد.
    * استاد شما چند سال عمر براي خود در نظر گرفته ايد؟
    - چرا اين سؤال را مي پرسيد؟
    * چون مي بينم به قدري برنامه داريد كه عمر معمول يك آدمي براي رسيدن به اين هدفها را كفاف نمي كند.
    - من ۲۰ ساله كه بودم، پيش بيني مي  كردم كه ۹۷ سال عمر كنم.
    * انشاءالله!؟ شما ايده هايي خوبي در ذهن داريد. مي خواستم بپرسم براي تحقق اين ايده ها حتما با محدوديت هايي مواجه هستيد و دولت هم  كه چندان در اين امور سرمايه گذاري نمي كند و حركت ها در ايران حداقل در حوزه فرهنگ فردي است. بسياري از اين حركت هاي شخصي هم به دليل كمبود فضا و بودجه به مرحله عمل نمي رسد. پس طبيعي است كه فرد يا گروه يادشده بايد متناسب با امكانات آمال و آرزوهاي خود را كوچك و كوچكتر و به واقعيت نزديك كنند تا به مرحله اجرا درآيد. شما فكر مي كنيد در اين فاصله با امكاناتي كه داريد هم توليد موسيقي هم كارگاه سازسازي را اداره كنيد هم هنرستاني موسيقي ايجاد كنيد هم بخش نظري را فعال كنيد؟ فكر نمي كنيد بايد اولويتي براي كار در نظر بگيريد؟
    - اولويت من در درجه اول مؤسسه آواي شيدا بعنوان يك مؤسسه توليد كننده است كه كار و ايده هاي خود من را توليد كند و از كارهاي ديگراني كه با خصوصيات فرهنگي ما موافقت دارد، حمايت و از آنها هم استفاده كند. به تعبير بهتر در اولويت من انتشار آثاري در موسيقي ايراني از نوع كلاسيك تا نو است با همان شرايطي كه گفتم.
    * منظور از موسيقي نو ايراني، همان خط سومي است كه گفتيد؟
    - خير كارهايي كه با سازهاي ايراني اجرا شود و فردي كه كار را ساخته ايده نويي دارد.
    * مي توانيد مثال بزنيد؟
    - مثل برخي از كارهاي خود من يا بيداد آقاي مشكاتيان كه ضمن آنكه در بخش كلاسيك ارزش ها را حفظ كرده فضاي جديد و متفاوتي به وجود آورده است وايده  هاي جديدي در آن وجود دارد كه بخاطر همين از كارهاي مشابه خود بهتر است. اما روي خط اول بايد كارهاي نو و مدرن تري انجام بدهيم. كارهاي ديگري كه ما در اينجا انجام نمي دهيم شكل دهي اركسترهاي بزرگ است. ما مسئوليت اركسترهاي بزرگ غربي و آنچناني را نداريم. ولي من به عنوان يك فرد، توليدات به اين سبكم را به وسيله دوستاني كه در آن فعاليت مي كنند پيش مي برم در واقع توليدكننده اين نوع كار نيستم و كار را به آنها وامي گذارم.
    * اجازه دهيد كه بحث را به بخش هاي ديگر بكشانيم. چندي پيش يادداشتي درباره اركستر ملي نوشته بودم كه مورد اعتراض قرار گرفت. در آن يادداشت پيشنهاد من اين بود كه اركستر بايد مليت خود را حفظ كرده و آثار آهنگسازاني كه موزيسين هاي سنتي ما هستند مانند شما، آقايان مشكاتيان و عليزاده و ... را اجرا كند و در پاسخ به اين پرسش كه چرا اركستر ملي به سراغ اين جنس كارها نمي رود. گفتند اين گونه كارها پارتي تور ندارند. سؤال من اين است كه اگر اركستر ملي ايران به شما پيشنهاد دهد كه تعدادي از كارهاي خود را براي اجرا به اين اركستر بدهيد آيا اين كار را انجام مي دهيد؟
    - هر اركستري (چه ملي و چه غيرملي) هميشه يك رهبر ثابت دارد و برنامه ريزي كار موسيقي هر اركستري به وسيله رهبر ثابت آن انجام مي شود. رهبر ثابت هم سياست هاي فرهنگي خود را دارد، به همين دليل اسم او رهبر است. اين سؤال را بايد از آقاي فخرالديني بپرسيد، همه مي د انند كه آقاي فخرالديني براي اركستر ملي زحمات زيادي كشيده و عاشق كارش است. شما بايد اين سؤال را از او بپرسيد كه شما در سياست هاي كاري خود چه كارهايي را در اولويت قرار داده ايد؟ به طور مثال چرا كارهاي آهنگسازاني مثل من، مشكاتيان و... را اجرا نمي كنيد؟
    آقاي فخرالديني صلاحيت پاسخگويي به اين سؤالها را دارند. من نمي توانم جاي ايشان جواب بدهم.
    * حالا اگر من به جاي آقاي فخرالديني از شما دعوت كنم. چند كار به اركستر ملي براي اجرا ارائه دهيد شما مي پذيريد؟
    - بله، حتماً ، چرا ندهم. براي اين كار دليلي ندارم. وقتي اركستري رهبري مثل آقاي فخرالديني دارد و قطعات خوب را اجرا مي كند، حتماً  مي دهم.
    * براي دادن قطعه شرايطي هم داريد؟
    بله. در اين زمينه بايد با من مذاكره شود. متأسفانه هيچ  گاه كاري از اين اركستر نشنيده ام تا بدانم حد و حدود اجرايشان چگونه است و آيا با كارهاي من سازگاري دارد يا خير. پس از بررسي اين موارد نوبت به خواننده مي رسد كه چه كسي اثر را مي خواند. خواننده بايد به انتخاب من باشد. مگر اين كه بي كلام باشد كه آن موقع داستان فرق مي كند. تازه پس از سپردن اثر در تمرين هاي اوليه هم آهنگساز بايد نظرات خود را ارائه دهد و او بايد از كار راضي باشد.
    و اينك رئيس قبيله
    وقتي به هيبت و هيمنه اش نظر مي افكني تصويري از رئيس قبيله اي مقابلت جان مي گيرد كه آمده تا قبيله پراكنده اش را دوباره گرد آورد و از حريم از كف رفته اش دفاع كند. اميد و اعتماد به نفس به همراه نگاه خوشبينانه در تك تك كلماتش موج مي زند. او عجله اي ندارد، اما فرصتي هم براي از كف دادن نيست تا بار ديگر آزمون و خطايي تازه را ساز كند

    * شما فكر مي كنيد كه «آنسامبل» موسيقي ايراني با توجه به پژوهش هايي كه شما و ديگران (در سازسازي) انجام داده ايد تا كجا مي تواند گسترش پيدا كند. يعني اين كه ما در هر اركستر چند ساز هم خانواده مي توانيم داشته باشيم تا صداهاي مطلوب را دريافت كنيم؟
    - نگرش فرهنگي و موسيقايي افراد در اين زمينه متفاوت است. به خصوص افرادي كه در كارهاي اين چنيني تخصص دارند، هر كدام از آنها ايده هاي خود را با توجه به واقعيت هاي موجود در نظر مي گيرند. در كشور ما خطوطي موسيقايي از دوره مدرن شدن ايران آغاز شده و مردم با اين خطوط زندگي مي كنند. حتي اگر راديو- تلويزيون هم توليد نداشته باشند. آنها از توليدات گذشته تغذيه مي شوند.
    هر خانواده اي سليقه خود را دارند و موسيقي خاص خود را گوش مي دهند. به هر حال اين نوع موسيقي ها شنيده مي شود. مثل كار آقايان بنان و شجريان با اركستر قديم و نوارهايي كه از آن موقع موجود و به راحتي در دسترس است. در دوره اي اركسترهاي خوبي داشتيم. اركستر صدنفره راديو كارهاي ارزنده اي ارائه داده اند. مانند دوره وزيري و بعد خالقي. اين سير تحول اكنون به ما رسيده، حالا نمي توان گذشته را قيچي كرد، كارهاي ارزشمند اثر خوب گذاشته اند و بايد اين خطوط را تقويت كرد. افراد تغيير كرده اند. در اين ۲۷ سال نظرات جديدي ارائه شده كه در قطعات نوشته شده به چشم و گوش مي آيد. در چنين وضعيتي وقتي آهنگسازي با توجه به قابليت هاي موجود آهنگي مي سازد با آنسامبل سازهاي ايراني، آن گاه وي در مي يابد كه فلان صدا كم است و سازهاي موجود هم نمي توانند منظور نظر وي را برآورده كنند. پس اگر حوصله و شكيب داشته باشد، با سازسازي خبره مشورت مي كند و از وي مي خواهد در فلان محدوده صدايي، سازي با خصوصيات مورد نظرش ساخته شود، همين نوع پيگيري ها و اين اشكال در صدادهي با بحث تكامل اركسترها و آنسامبل گروههاي موسيقي همراه شده است. اين مسأله هم در اركستر سمفونيك و هم در اركسترهاي پاپ مشهود است. هر چيزي كه گسترش پيدا مي كند نتيجه ذهن يك آهنگساز قوي است. موسيقي و آنسامبل ايران هم فارغ از اين ماجرا نيست و از اين قانونمندي بين المللي در اينجا هم استفاده مي شود. نكته قابل تأمل اين كه براي هنر و بخصوص موسيقي، ما نيازمند فضاي نسبي آماده و بي دغدغه ايم. اگر اين فضا حاصل نشود، هر برنامه ريزي با شكست مواجه خواهد شد. چرا كه وقتي فردي از منزل خود بيرون مي آيد بايد آرامش داشته باشد تا به كار خود برسد. يا حداقل نگراني مسائل روزمره را نداشته باشد. اگر اين اتفاق رخ دهد فرد براي جامعه مفيدتر خواهد بود. چه رسد به آن كه اين فرد موزيسين باشد كه با احساس هم سروكار دارد. حالا اگر اين دغدغه ها زيادترشده و برآورده نشود،  احساسي كه بايد سلامت باشد به افسردگي، غيرفعال شدن و غايت آن به بي اعتقادي و بي عشقي دچار مي شود. شما در جمله اي اشاره كرديد كه دولت پول و مسئوليتي ندارد و بخش هاي خصوصي بايد كارها را به عهده بگيرند. من با اين اعتقاد مخالف هستم.
    * من به اين شكل نگفته ام مي خواستم بپرسم كه اگر مركز موسيقي وزارت و فرهنگ و يا صدا و سيما به شما پيشنهاد دهند كه براساس ذهنيت خود و مطالعاتي كه انجام داده ايد بودجه اي در اختيار شما قرار بگيرد تا ذهنيت خود را در مورد بخش هاي مختلف موسيقي به انجام برسانيد، مي پذيريد؟
    - شما به عنوان خبرنگار سؤال مي  كنيد. اما اگر اين را آقاي احمدي نژاد (رئيس جمهور كشور) از من بپرسد، آن وقت جواب مي دهم.
    * ما هيچ كدام به ايشان دسترسي نداريم اما مي توانيد به اين سؤال من پاسخ رد يا قبول دهيد كه اگر دولت به شما بخواهد كمك كند، مي پذيريد يا نه؟
    - وزارت فرهنگ داراي وزير و تلويزيون رئيس دارد و هر دوي اينها براساس سياست موجود برنامه ريزي مي كنند. آنها بايد در برنامه استراتژي فرهنگي خود از يك فرد موزيسين و استادان اين مملكت استفاده كنند و آنها را براي كارهاي اصولي به كار بگيرند.هميشه يك وزير خود متخصص نيست، اما طبيعي است كه از مشاوران ارشد موسيقي استفاده كند و مشاوران بگويند اين كار را انجام دهيم يا خير. و مشاورين به موزيسين ها بگويند كه طرح هاي خود را مكتوب ارائه دهند. مشاورين و موزيسين ها طرح ها را مي نويسند و به وزير مي دهند. وزير هم در كميسيون معاونين مطرح كرده و تاثيرات آن را بررسي مي كنند و براي آن بودجه در نظر مي گيرند و يكي از طرح ها انتخاب مي شود. هيأت مديره اي از افراد متخصص انتخاب مي شود و كار را پيش مي برند. بهترين روش، روشي است كه در آن برآيند اين تخصص ها مدنظر گرفته شود. اين راه اصولي است. اما اگر به من بگويند كه دولت به دليل مسايل مادي و هزار مشكل ديگر نمي تواند يا نمي خواهد اين كار را انجام دهد، شما به عنوان خبرنگار بايد از دولت بپرسيد كه چرا نمي خواهد اين كار را انجام دهد، مگر مي شود راديو- تلويزيوني كه در سطح بين المللي مطرح است با مركز موسيقي واحد توليد كيفي و كمي موسيقي نداشته باشند.ادامه دارد 
     منبع :‌روزنامه همشهري
    + نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 15:16  توسط حجت ملائی چافی   | 

    استاد «محمدرضا شجريان» و استاد «فرهنگ شريف» در قالب يك آلبوم موسيقي با هم همكاري مي‌كنند.   
    استاد «فرهنگ شريف» نوازنده تار  گفت، از ماه‌ها پيش قصد اين همكاري را داشتيم اما به دليل گرفتاري‌هاي كاري «محمدرضا شجريان» اين كار به تعويق افتاد اما همچنان اين همكاري كه باعث توليد يك آلبوم موسيقي مي‌شود، ادامه دارد و قرار است ترانه ها و شعرهاي شاعراني چون «عليرضا سجادي» و چند شاعر ديگر، آهنگ‌هايي را براي اين آلبوم انتخاب كنيم.
    استاد شريف در ادامه در خصوص قطعات اين آلبوم اظهار داشت، چند آهنگ را در نظر گرفته‌ايم كه برخي از آنها هنوز شعر ندارند، اما به مرور كار را كامل خواهيم كرد و نهايت به بازار موسيقي عرضه مي‌شود.
    استاد « شريف» با اشاره به همكاري خود را با استاد «شجريان» افزود،ما سال‌هاي قبل از زمان خوانندگي ايشان در راديو با هم همكاري داشته‌ايم به اين خاطر در حال حاضر نيز دوست دارم اين همكاري ادامه داشته باشد.
    استاد شريف همچنين در خاتمه با بيان اينكه انتشار آلبوم «عاشقانه‌ها» با استقبال زياد مخاطبان مواجه شده است، اظهار داشت: «عاشقانه‌ها»كه شامل 3 كاست و 2CD است در دستگاه‌هاي شور، اصفهان، چهارگاه، ابوعطا و دشتي كار شده كه از طريق انتشارات«آواي باربد» در بازار موسيقي منتشر شده است. منبع:فارس


    + نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 17:13  توسط حجت ملائی چافی   | 

    images/20060129/art.jpg 
     

     

     انقلاب اسلامي براي مردم در واقع نوعي بازگشت به خويشتن بود. به همين دليل از همان ابتدا شکل ضدغربي به خود گرفت و رويکرد آن بيشتر به طرف سنت هاي ايراني و اسلامي بود.
    بديهي است که اين گرايش به سنت در موسيقي اصيل و سنتي نيز تبلور يافت و موسيقيدانان بيش از پيش به اصل خود بازگشتند. اعضاي کانون فرهنگي چاووش نيز از اين جريان جدا نبودند و بخوبي توانستند قسمت عمده اين کار را به سامان برسانند.
    موسيقي سنتي ايراني ، در شناخته شده ترين و اصيل ترين نوع خود 2دوره طلايي را گذرانده است. دوره اول مربوط به درخشش پيروان مکتب ميرزاعبدالله و دست پروردگان استاد نورعلي برومند در حدود سالهاي 1350است.
    در اين دوره جواناني چون محمدرضا لطفي ، حسين عليزاده ، پرويز مشکاتيان ، پريسا و محمدرضا شجريان که از پيش در برنامه گلها شناخته شده بخوبي موسيقي مطلوب خود را به جامعه مي شناسانند. بعلاوه برنامه راديويي گلچين هفته نيز محلي براي رشد اين تفکر موسيقايي و گروههايي مانند عارف ، شيدا و سماعي مي شود.
    در واقع اين موقعيت ثمره تلاشهاي چند دهه اي استاداني چون برومند، شهنازي ، مهرتاش و درگذشتگاني مانند صبا است که به بار مي نشيند.
    دومين دوره ، مقارن انقلاب 1357آغاز مي شود و تا پايان دهه 60ادامه مي يابد. در اين دوره هنرمندان و سرپرستان گروههاي عارف و شيدا در قالب کانون هنري چاووش با وقوع انقلاب ، به خلق آثاري مردمي و جاودانه دست مي زنند و اثر اين حرکت به رونق مجدد موسيقي سنتي مي انجامد.
    اين رونق و مقبوليت ميان توده هاي مردم ، فارغ از ممنوعيت انواع ديگر موسيقي و خلائهاي موجود تاکيد مي کنم به تلاشهاي استادان قديمي و سنگ درستي برمي گردد که آنها بنا نهاده بودند.
    ايران ، اي سراي اميد
    چاووش در واقع مرکزي بود که افرادي چون لطفي ، شجريان ، ناصح پور، ناظري و... با نيم نگاهي به انديشه ها و افکار هوشنگ ابتهاج ه. الف. سايه شاعر معروف و رئيس وقت موسيقي راديو در آنجا تدريس و فعاليت مي کردند.
    اين هنرمندان به صورتي خودجوش ، آلبوم هايي با عنوان چاووش را به صورت سريالي از شماره يک تا 10به بازار عرضه کردند. اين آلبوم ها شکل پالايش شده و به روز سنت بود که بخوبي جاي خود را ميان مردم باز کرد و بارها از راديو و تلويزيون پخش شد.
    چاووش از طرفي زاييده خلاقيت و شور سازندگان آن بود؛ مثلا اين که آنها به بازسازي و تقليد از آثار وطني عارف قزويني نپرداختند. از طرف ديگر نوعي بيدار باش به شمار مي آمد و خيلي ها را که کلا به موسيقي و به طور جزيي به موسيقي ايراني توجهي نداشتند، به سمت اين هنر جذب کرد؛ همچنين افرادي که به شکل تفنني و مثلا در خودرو و هنگام رانندگي موسيقي گوش مي دادند را به ژرفا و عمق موسيقي رهنمون شد. موسيقي عرضه شده در چاووش ها، موسيقي انديشه بود و دعوت به تفکر.پديده اي که امروز در برهوت موسيقي ايراني اعم از سنتي ، پاپ و... به صورت رويايي دست نيافتني درآمده است.
    سپيده (با مطلع ايران ، اي سراي اميد) با صداي شجريان ، آزادي (با مطلع آن زمان که بنهادم سربه پاي آزادي) با صداي ناظري حتي قطعه بي کلام سواران دشت اميد ساخته عليزاده و تصنيف ها، آوازها و قطعات ديگر در واقع آثاري بود ساخته طبع و شور انقلابي هنرمنداني که در همراهي با مردم و براي آنها آفريده شد و بر دلها نشست.
    اين هنرمندان بهترين موسيقيدان هاي دهه هاي اخير بوده اند و هنوز کسي در اندازه هاي ايشان به ميدان نيامده است. در سادگي و بي پيرايگي ضبط و پخش اين آثار و آفرينندگان آنها همين بس که شنيده شده تعدادي از دست اندرکاران آلبوم هاي چاووش ، خود در مراکزي نظير روبه روي دانشگاه و ميدان انقلاب به فروش آثار به مردم مبادرت ورزيده اند؛ خوانندگاني چون شجريان ، ناظري ، بيژن کامکار و گروه هم آوازان و نوازندگاني مانند لطفي ، عليزاده ، مشکاتيان ، کامکارها، طلوعي ، منتظري ، افشارنيا، بهمن رجبي و ديگران که بعضي از آنها در اين مجموعه بهترين آثار عمر خود را عرضه کردند.
    همراهي با مردم
    محمدرضا لطفي پس از انتشار چاووش ده با کوچي ناخواسته ، 2دهه از موطن خويش دور بود. او پرچمدار شاگردان برومند و مورد احترام تمامي افراد و گروههاي موسيقي ايراني است.
    خوشبختانه لطفي بتازگي به ميهن بازگشته تا موسيقي سنتي و ملي ما را روحي تازه ببخشد. فرد ديگر، شهرام ناظري است که در کارنامه هنري خود هرگز نتوانسته دوران اوج چاووش را تکرار کند. شسته رفته بودن آوازها تحت تاثير مکتب طاهرزاده و برومند و حس و حال عجيب تصنيف ها با تاسي از شرايط روز، نکته اي است که در کارهاي بعدي ناظري کمتر ديده شد.
    حتي درگل صد برگ و صداي سخن عشق و آتش در نيستان که همگي پرفروش شدند، آن ويژگي و آني که در صداي ناظري در چاووش ها وجود داشت ديده و شنيده نشد. اين مساله بيش از هر چيز و فارغ از کارنامه هنري شخص ناظري ، مناسب خواني در هنر را به ما گوشزد و يادآوري مي کند.
    فکر خلق اين آثار قطعا از همان نخستين لحظه هاي شکل گيري انقلاب در ذهن هنرمندان نقش بسته بوده و مي توان چاووش ها را تاثير هنرمندان موسيقي سنتي از انقلاب اسلامي به شمار آورد.
    رزم مشترک
    شسته رفته بودن و حماسي و سرودواره بودن اين آثار را هم مي توان دليل طبيعي بودن اين واکنش دانست. دليل ديگر بر طبيعي بودن اين واکنش ، جواني بيشتر دست اندرکاران چاووش هاست.
    درست شبيه عارف قزويني که در 18سالگي تصنيف هايي با مضمون وطني خلق مي کرده است. مشکاتيان ، چند تن از کامکارها و ديگران در بحبوحه انقلاب و آفرينش مجموعه چاووش دقيقا سني بين 20تا 25سالگي و طبعا سري پرشور داشته اند.
    اين آثار هم بيشتر جنبه روحي ، رواني و انقلابي دارند و از نظر فني نيز شاخص هستند؛ البته حد آنها از لحاظ هنري و فني به کارهاي بزرگاني نظير عارف و شيدا نمي رسد، اما به دليل نفس همگامي هنرمندان با حرکتهاي مردمي ارزشمندند و البته به دور از هر گونه تصنع بر دل مي نشينند.
    مثلا تصنيف زيباي رزم مشترک (با مطلع همراه شو عزيز) با صداي شجريان ، آهنگ مشکاتيان و شعر برزين آذرمهر هنوز هم اثري نمونه و ممتاز در موسيقي ايراني به شمار مي رود.
    مجموعه چاووش از چند لحاظ ديگر نيز شاخص به شمار مي رود؛ اين که فارغ از هجرت لطفي و تغيير مسير ناظري افرادي مثل عليزاده و مشکاتيان و کامکارها نزد مردم به عنوان هنرمندان برتر موسيقي سنتي در دهه 60مطرح شدند و اين که شجريان با هوش و ذکاوت والاي خود وارد مسيري شد که او را به جايگاه امروزي رساند.
    امروز گوش دادن به مجموعه چاووش درواقع مرور حسرتهاي زيادي است که بر دل مانده است ؛ مرور 2دهه غيبت لطفي از صحنه موسيقي کشور و اين که چه مي شد اگر او در اين 20سال اينجا مي ماند و فعاليت مي کرد.
    همچنين اين که اگر شهرام ناظري همان شيوه اي را ادامه مي داد که نزد برومند فراگرفته و در چاووش ارائه کرده بود و در آن صورت به احتمال زياد به قطب دوم آواز تک قطبي ايران بدل مي شد و از همه مهمتر حسرت همه سالهايي که چاووش جديدي درنيامده است.
    به هر حال محمدرضا لطفي در اين روزها به سراي اميد بازگشته تا نظاره گر سپيده جديدي در موسيقي ايران باشد.علي شيرازي روزنامه جام جم

    + نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 14:7  توسط حجت ملائی چافی   | 

      محمدرضا لطفیاستاد جليل شهناز بزرگترين هنرمند راديو ايران 
     
      
      
    زحمات انسان هايى كه عمرى را در اين مرز و بوم با هنر و صنعت شان به پيشرفت احساس و انديشه ايرانيان كمك شايانى كرده اند بايد با گوش جان شنيد و با نگاه عميق ديد. گاهى به نظر مى رسد به خاطر سرعت در حوادث، به خصوص در اين ساليان، چشم و گوش ما بر روى هنر اين عزيزان در مشغله پيچ درپيچ جريانات اجتماعى بسته و يادشان به بوته فراموشى سپرده مى شود. اين گونه است كه ما وظيفه داريم با طرح مجدد و بازمجدد اين بزرگان، جامعه خود را حساس تر نگاه داريم تا احساس تاريخى ما به همراه شناخت بيشتر از عملكرد اين عزيزان شور زندگى و عشق را تداوم بخشد كه جامعه كنونى به خصوص جوانان ما سخت به مهر و محبت و دوستى و تاثير از اين اساتيد نيازمند است. جوانان ايران بايد بدانند كسانى كه بذر عشق را با نغمات و كلمات و صنعت شان طى قرون كاشته و فرهنگ ايران زمين را آبيارى كرده اند تا چه حد مورد احترام ما هستند. اين احترام تنها به آنها نيست بلكه احترام به خودمان نيز هست. حرمتى كه حرمت مى آورد، عشقى كه دوستى به دنبال دارد و اين ارزش والايى است كه بايد در روابط اجتماعى ما بيشتر تقويت شود تا تمدنى در روابط انسانى و اخلاقى اش پابرجا و شكوفا بماند. در طول تاريخ فروپاشى تمدن ها هميشه به دست دشمنان خارجى نبوده است بلكه گاهى مردم يك كشور نيز در اثر سوانح داخلى و كم توجهى به حرمت ها و مناسبات خوب اجتماعى رفته رفته باعث بى رنگ شدن ارزش ها و فروپاشى تمدن ها مى شوند. تمدن هاى يونان و روم و حتى ايران باستان در اثر فساد و از دست دادن معنويت فردى و اجتماعى ويران و دچار فروپاشى شدند. ما بايد با درس گرفتن از تاريخ كشورهاى كهن موجب ماندگارى ارزش هاى برجسته تمدن خود شويم. استاد جليل شهناز هنرمند هميشه خلاق در شهر پرنگار اصفهان به دنيا آمده اند. درخت خاندانى شهنازها «پدر ، على، حسين و جليل» با سابقه بسيار طولانى، توليدگر آثارى بوده اند كه همه موسيقى نوازان از اين درخت خاندانى استفاده هاى شايانى كرده اند. اگرچه هنرمند و يار استاد شهناز، استاد حسن كسائى به صورت رسمى شاگرد اين هنرمند بزرگ و ماندگار نبودند اما همان گونه كه خود ايشان اذعان دارند بى اندازه متاثر از ساز اين سه برادر بوده اند كه جليل سرآمد اين تاثير بوده است. به گونه اى كه بعضى از ضربى ها و چهارمضراب هاى جليل را مى توان در لابه لاى ساز استاد كسايى شنيد. دوستى درست در شب عزيمتم به اروپا به من زنگ زد و گفت: استاد شهناز را به بيمارستان پارس برده اند و ايشان خبر شما را مى گرفت. با اينكه چند ساعتى به پرواز من نبود باعجله در معيت يكى از دوستانم به سرعت به بيمارستان رفتم. متاسفانه وقت ملاقات تمام شده بود و بالاخره با تلاش بسيار توانستيم در اتاق ۳۰۵ بيمارستان پارس ايشان را ملاقات كنيم. استاد با ديدن من خاطراتى را با بيان چند شعر برايم زنده كرد. در چشمانش شوق ديدار و غم از دست دادن آن مجالس انس و الفت و دوستان و ياران همدل مشاهده مى شد. به پاس بهره عميقى كه من در دوران نوجوانى به صورت غيرمستقيم از شاگردى ساز ايشان برده بودم، بيشتر دوست داشتم سخن هاى پربار ايشان را با گوش جان بشنوم و به همين خاطر سكوت اختيار كردم. در لابه لاى حرف ها، نگاه غمگنانه شان به همراه دلشكستگى ها و خاطراتى را كه مى رفت تا مبهم شود مى ديدم. سه تارى در جلد مشكى به پنجره آويزان بود تا تنهايى ايشان را جبران كند. در اين فضا من سكوت را شكستم و گفتم: استاد عزيز من و همه موسيقى نوازان كشور ساليان دراز مضراب و پنجه شما را دنبال كرده ايم و بعضى از قطعات را مضراب به مضراب از طريق راديو تهران و ايران فراگرفته ايم. هنگامى كه برنامه ساز تنها در سال هاى بعد از ۴۵ به ساعت يك ربع به سه بعدازظهر انتقال يافت كه ما به خاطر دبيرستان نمى توانستيم آن را بشنويم، من ضبط صوت گرونديك برادرم را قبل از ساعت ۲ بعدازظهر روشن مى كردم و دور ضبط را كند مى كردم تا بتواند در نبود من ساز تنهاى شما را ضبط كند و خود به دبيرستان مى رفتم. در تمامى اين فاصله يعنى تا زنگ آخر كه ساعت چهار و ده دقيقه مى شد، بى صبرانه براى شنيدن تك نوازى شما ثانيه شمارى مى كردم و اين انتظار كه هفته اى يك روز برايم اتفاق مى افتاد مرا از پا درآورده و قرار مرا بريده بود. هميشه فكر مى كردم كه اين بار استاد چه آواهايى را در لابه لاى آواز ها، چهارمضراب ها و ضربى ها خواهد نواخت. با زنگ آخر دبيرستان به سرعت به خيابان مى رفتم و با تاكسى خودم را به منزل رسانيده و يك راست توى اتاقم مى رفتم تا اين اثرى هنرى را بشنوم. نوار تمام شده بود اما ضبط صوت هنوز روشن بود و صداى تلق تلق آن مى آمد كه نشانگر اتمام نوار ريل بود. من آن را برمى گردانيدم و با اولين مضراب سر وقت كوك تارم مى رفتم و قطعه را تقليد مى كردم. خيلى مواقع ۱۴ دقيقه تكنوازى را نعل به نعل و همزمان با ايشان مى زدم. تصور كنيد كه اگر ايشان نبودند من چه گوهرى را كه نماينده اصالت، عشق، معنويت و فرهنگ بود از دست داده بودم.هنرمند بزرگ و ماندگار جليل شهناز اولين استادم بود، هنگامى كه در نوجوانى با نواى ساز خود مرا با صداى عشق و صفاى باطن آشنا نمود. ايشان و استاد كسائى تنها ساز ننواختند بلكه جوانه مليت را در دل ما كاشتند كه از خداوند متعال آرزومندم اين دو بزرگ را عمر بيشترى بخشد تا جوانان ما بتوانند بيشتر و عميق تر تكيه به ايران و تمدن شنيدارى آن زنند. نغمه هاى اين مرز و بوم هيچ گاه از بين نمى رود و دل و جانمان زنده به عشقى است كه اين عزيزان در روح ما دميده اند و هنوز هم استوار نهيب اين آتش جاودان را در دستگاه راست با شور و نواى عشق در تپه ماهور هاى دشت فارس به همراه مهر همايونى در دل عاشق ما در گاه هاى پنج گانه يعنى گاه يك، دو، سه، چهار و پنج گاه مى دمند.با استاد در بيمارستان خداحافظى مى كنم و درد و اندوه ايشان را به بيرون مرز ها مى برم و مى دانم كه در كنسرتم در موزه شهر زوريخ در ۲۵ ژانويه كيفيت اين ديدار را خواهم نواخت.مى دانم كه اين حلقه عشق را تمامى نيست/اين دايره مينا را تزلزلى نيست و/اصالت وجود پاك مردم را پايانى نيست.جوانان ما راه اين استادان را دنبال مى كنند و مى دانم كه موفق مى شوند و پرچم هنر موسيقى هميشه برفراز مليت ما برافراشته خواهد ماند.  منبع :روزنامه شرق  
    + نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 11:14  توسط حجت ملائی چافی   | 

       ولفگانگ آمادئوس موتزارت ( 1791-1756 )...

     

     این ها {تاریخ} تنها اعدادی است که در کتب تاریخ موسیقی به کار  می آید ؛ موتزارت در 27 ژانویه 1756 در سالزبورگ اتریش به دنیا آمد؛ شاید غیبت فیزیکی  او در 1791 رخ داده باشد اما حضور پاک و استوارش جاودانه است .

    رومن رولان در مورد موتزارت می گوید : شاد بود و با این وصف روزگارهیچ کس سخت تر از زندگی او نبود. این زندگی پیکار بی وقفه ای برضد تنگدستی و بیماری بود . تنها مرگ در 35 سالگی به این پیکار بی پایان بود .

    پس شادی او از کجا برمی خواست ؟

    پیش از همه از ایمان بیدار و عاری از خرافات اما نیرومند و استوار او که شک نه تنها هیچ گزندی به آن نرساند بلکه حتی در آن راه نیز نیافت این ایمان آرام بی پیرایه و از شهوت و خیالپردازی پیراسته بود. ایمان می آورم زیرا حقیقت است credo quia verum  به پدر محتضرش می نویسد :

    من به خبرهای خوب امید می بندم هرچند همیشه عادت داشته ام که بدترین هر چیز را در نظر مجسم کنم چون مرگ هدف حقیقی و نهایی زندگی ماست از چند سال پیش چنان به این بهترین دوست حقیقی بشر خو گرفته ام که صورتش دیگر نه تنها برایم هیچ ترسناک نیست بلکه بسیار آرامش دهنده و تسلیت بخش است و من خدا را سپاس می گویم که این خوشبختی را به من بخشیده .... هیچ گاه نشده که به  بستر بروم و نیندیشم که فردا ممکن است دیگر زنده نباشم و با این وصف هیچ یک از کسانی که مرا می شناسند نمی تواند بگوید که من در زندگی خود دلتنگ یا اندوهگین هستم . به پاس این سعادت خالق خودرا شکر می گزارم و از صمیم دل آن را برای همه آیندگان آرزومندم ( 4آوریل 1787)

    اینها گفته های هنرمند جوانی است که نبوغ و بخشش الهی در  عین جوانی از او عارفی سالک و پخته ساخته است و این نه تنها در گفته های او بلکه در اثار وی نیز مشهود است منبع :خانه موسيقي

    + نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 7:39  توسط حجت ملائی چافی   | 

     
    244224.jpg
     جلد دوم دايرة المعارف سازهاى ايرانى نوشته محمدرضا درويشى در بازار كتاب عرضه شد. درويشى كه از پژوهشگران موسيقى نواحى ايران است از دو دهه گذشته مشغول تحقيق و پژوهش موسيقى نواحى ايران است. اولين جلد اين مجموعه ده جلدى سال گذشته منتشر شد و اين روزها جلد دوم اين مجموعه كه به سازهاى زهى و كوبه اى اختصاص دارد به بازار كتاب عرضه شده است.
    درويشى در سال ۲۰۰۲ از سوى جامعه بين المللى موسيقى شناسى (SEM) جايزه اى را براى نوشتن جلد يك اين دايرة المعارف دريافت كرد. اين آهنگساز و پژوهشگر موسيقى هرازگاهى براى فيلم هاى سينمايى موسيقى متن مى نويسد. درويشى در جشنواره فيلم فجر با دو فيلم حاضر خواهد بود. اولين فيلم كه درويشى اوايل سال برايش موسيقى نوشته است، فيلم مازيار ميرى با نام «به آهستگى» است. در اين فيلم قسمت هاى كوتاه از موسيقى نوشته شده درويشى استفاده شده است. به آهستگى در دو بخش مسابقه و بين الملل جشنواره فيلم فجر به نمايش درمى آيد. فيلم دومى كه درويشى ساخت موسيقى آن را از چند ماه گذشته آغاز كرد، فيلم شهر آشوب يدالله صمدى است. اين فيلم كه در قالب مجموعه تلويزيونى فيلمبردارى شده، قرار است در بخش مسابقه جشنواره بيست و چهارم فجر به نمايش درآيد. درويشى موسيقى اين فيلم سريال را در حالى به نگارش درآورده است كه همايون شجريان تصانيف را خواهد خواند. اين آهنگساز موسيقى شهر آشوب صمدى را با الهام از شخصيت و آثار عبدالقادر نراقى (آهنگساز قرن هشتم) كه در داستان فيلم حضور دارد نوشته است.
    درويشى در سال ۲۰۰۵ از سوى خانه موسيقى ايران به عنوان موزيسين ايرانى براى رقابت با نامزدهاى بهترين موسيقيدان سال به يونسكو معرفى شد.منبع :ايران  
    + نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 18:18  توسط حجت ملائی چافی   |