|
|
|
|
|
پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود ، جهاني كه با گشودنش ، شنودن آواي مترنم و سرمست سرچشمه ها و دشت هاي بينالود از يك سو ، و از ديگر شيهه سواران و تاراج تاران و مغولان و... آنچه كه بر نيشابور رفته بود ، را براي او ناگزير مي كرد . مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگي و هنري چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان داراي قريحه يي ذاتي است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقي قدرت خارق العاده ايي در تصوير سازي و تبحر زيادي در انواع ريتم و خاصه آهنگسازي روي اغزال و اشعار مورد علاقه اش دارد . آهنگ هايي كه تاكنون از وي شنيده ايم عبارتند از : (( مرا عاشق)) ، (( شور انگيز )) ، (( نغمه )) شعر از مولانا خواننده شهرام ناظري اجرا گروه عارف . تصنيف (( دشتي )) ، (( غم انگيز )) شعر حافظ خواننده هنگامه اخوان اجرا گروه عارف . (( آستان جانان )) ، (( شيدايي )) ، (( سرانداز )) ، (( سرو ناز )) ، (( بيداد )) شعر حافظ خواننده شجريان دو نوازي در ايران – گروه عارف در اروپا . (( بيداد )) اجرا گروه عارف و شيدا (( كرد بيات )) اجرا گروه عارف (( رزم مشترك )) ، شعر آذر مهر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( وطن )) شعر آذر مهر خواننده ناظري اجرا گروه عارففف . (( ايراني )) ، گروه شيدا . (( چوپاني )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( پيروزي )) شعر جواد آذر خواننده شجريان دو نوازي ( با ناصر فرهنگفر )- (( طلوع )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( جان جهان )) شعر مولانا خوانندگان شجريان اجرا گروه عارف . (( سركش )) شعر مولانا خواننده خواننده شجريان دو نوازي . (( دل انگيزان )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( گلنوش )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( صبح است ساقيا )) ، (( چكاد )) شعر حافظ خواننده شجريان اجرا گروه عارف .((افسرده حال )) شعر بابا طاهر خواننده پريسا اجرا گروه مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران . (( شكر و شكايت )) . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 30 دی1384ساعت 14:38 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
به مناسبت حضور استاد محمد رضا لطفى در ايران
هميشه و در همه حال براى نسل حاضر موسيقى اين پرسش، همچنان به قوت خود باقى، مطرح است كه نسل پيشين _ نسل دوم _ در معرض چه كاركردهاى موسيقايى بودند كه به اين شأن و پايه جلوس كردند. نسل دوم را در واقع نسلى مى دانيم كه پس از اساتيد بازمانده از موسيقى كهن و موسيقى دوره قاجار، بر بستر موسيقى كلاسيك ايران، به عنوان چهره هاى شاخص يك كهن الگو، تكيه زدند. در مورد نسل اول _ نسل در گذشته _ كه موسيقيدان خود درون و بستر سنت سير مى كرد، دلايل روشنى در چگونگى روند رو به رشد هر موسيقيدان مى توان طرح كرد. اما نسل دوم، نسلى است كه در دوران گذار واقع شده است. اگرچه عناصر فرهنگى غرب از مدت ها قبل حضور و نمود خود را به رخ كشانيده، اما نسل دوم موسيقى، در مسيرى آغاز به طى طريق مى كند كه يك دوره غرب زدگى مفرط _ از آغاز تاسيس هنرستان موسيقى _ را طى كرده ايم. نكته جالب آنكه اغلب موسيقيدانان شاخص اين نسل دوران ابتدايى آموزش موسيقى را در هنرستان طى كرده اند. محمدرضا لطفى يكى از سرآمدان نسل دوم مدتى هنرجوى دوره شبانه هنرستان بوده است!
• • • استاد محمدرضا لطفى متولد ۱۳۲۵ گرگان است. پس از طى مقدمات اوليه موسيقى و پايان تحصيلات متوسطه به تهران آمد. پنج سال حضور مداوم در كلاس هاى دوره شبانه هنرستان، آغاز حضور در پايتخت است. حبيب الله صالحى و على اكبر شهنازى استادان نوازندگى او در اين دوران هستند. «در اين هنرستان (چه در آن هنگام كه موسيقى ايرانى و فرنگى توام بود و چه آن موقع كه موسيقى ايرانى مستقل شد) به سازهاى ايرانى توجه زيادى نمى شد _ و اگر استاد شهنازى در اوايل ايجاد هنرستان موسيقى ملى، به وسيله روح الله خالقى به كار دعوت نمى شد _ نگارنده تصور نمى كند از هنرستان موسيقى ملى، آقايان عليزاده و طلايى هم بيرون مى آمدند.» آموزش هنرستان كه بر پايه تئورى موسيقى غربى شكل گرفته بود، سيستمى التقاطى ايجاد كرده بود كه هنرجويان اگرچه صاحب تكنيك اجرايى مى شدند، اما اين شيوه، بيشتر به كار اجراى اركسترى مى آمد و تقريباً نوازندگان با تكنيك ها و اصول اجراى موسيقى كلاسيك ايرانى، فاصله داشتند. «با اين برنامه، هنرستان بيش از هر چيز نوازنده اركستر تربيت كرد، آن هم نه با سازهاى ايرانى و تا اين اواخر كمتر آهنگسازى حاضر به نوشتن قطعه اى براى سازهاى ايرانى بوده. ما گاهى براى زدن يك مضراب در اركستر صبا، به رهبرى آقاى دهلوى، بايد ثانيه شمارى مى كرديم تا آهنگساز به ما نيز توجهى كند.» لطفى در مقاله اى تحت عنوان انقلاب مشروطه و موسيقى ابعاد چنين نگرشى را تشريح كرده و به ذكر جزئيات امر مى پردازد. او با نگاهى نقاد و موشكافانه به طرح مسئله مى پردازد تا از زاويه ديد يك هنرمند موسيقيدان _ نه منتقد و موسيقى شناس _ ناظر پيامدهايى باشد كه به چشم خود ديده است. با اين حال او زحمات و تلاش هاى استادان هنرستان و دوران آموزشى خود را نديده نمى گيرد. «غرض از اين سخنان، نفى كارها و زحماتى نيست كه اين گروه كشيده اند بلكه نشان دادن تلخى ها و خودمحوربينى هايى است كه بيشتر زاييده دوران كاذب نوگرايى اند. راقم كه خود، نزديك به پنج سال از اندوخته هايش را از همين هنرستان دارد، قدردان همه استادان راه وزيرى است.» محمدرضا لطفى پس از اتمام خدمت وظيفه _ بخش اعظم آن در كردستان گذشت و منجر به دوستى و قرابت با خانواده كامكارها شد _ تحصيلات عالى خود را در دانشكده هنرهاى زيبا آغاز كرد. دانشكده، نه تنها مكان شناخت نورعلى برومند كه محل تلاقى دو انديشه متفاوت در موسيقى ايرانى است. اين تلاقى در نهايت با گرايش به اصول و مبانى موسيقى كلاسيك ايران و رجوع به كهن الگوهاى آن آغاز مى شود. حضور در مركز حفظ و اشاعه، ادامه اين رويكرد است. اهميت و اعتبار نورعلى برومند در تغيير نگرش موسيقيدانان نسل دوم و تاثير بر مبادى فكرى اين نسل بى نياز از سخن پراكنى است. با اين حال لطفى، برومند و زواياى هنرى _ فكرى او را به دقت تشريح مى كند تا برخى دلايل اين پايه از شأن و اعتبار روشن شود.عبدالله دوامى به عنوان آخرين مرجع آوازى بازمانده از موسيقى قديم، در سنين كهولت كه به ضبط رديف هاى خود همت گمارد، شور، ابوعطا و كردبيات را همراه تار لطفى خواند. نزديكى و موانست با دوامى، لطفى را با رديف آوازى نيز به خوبى آشنا ساخت. امروزه در اغلب موارد مشاهده شده است، نسل حاضر از شنيدن آوازها و روايت استاد دوامى حظ و بهره چندانى نمى برند. اما نگارنده بارها اين پرسش را مطرح كرده كه دوامى چه داشت كه بزرگانى نظير لطفى (شجريان، طلايى، عليزاده، مشكاتيان و...) تلاش و كوشش خود را صرف فراگيرى آوازه از اين استاد كهنسال مى كردند؟! ميزان اعتماد و اعتقاد لطفى به حدى بوده است كه كتاب رديف آوازى (دستگاه شور) را به زبان فرانسه و فارسى با آوانويسى و شرح زندگى استاد دوامى به چاپ رسانيد. • • • ادامه اين مسير و حضور در مركز حفظ و اشاعه، لطفى را به محضر استادانى چون سعيد هرمزى و عبدالله دوامى كشاند. استادانى كه از دهه بيست تقريباً خانه نشين بودند. مراجع و بزرگانى كه با وجود در اختيار داشتن گنجينه موسيقى ايران، تا زمان تاسيس مركز حفظ و اشاعه، نامى از آنان به ميان نمى آمد. راديو و هنرستان به مراكز طرد اساتيد مسلم موسيقى كلاسيك ايران بدل شده بودند. «در همان زمان و پس از آن استادان بزرگ موسيقى سنتى _ همچون درويش خان، نى داوود، شهنازى، دوامى، برومند، امير قاسمى، ارسلان درگاهى، فروتن، سماعى، طاهرزاده، قمر و ده ها هنرمند ديگر _ در قيد حيات بودند اما فقط به دليل ندانستن نت و سنتى بودن ايشان، ناديده گرفته مى شدند. حتى در زمان خالقى، فقط از شهنازى دعوت به كار شد.» لهجه اى كهن و محتوايى غنى
يكى از نكات جالب توجه در مورد هنر محمدرضا لطفى، سه تارنوازى ايشان است. بى ترديد در دهه پنجاه، سه تارنوازى با خصوصيات منطبق بر موسيقى ايرانى، پديده اى فراموش شده و شايد حتى منسوخ شده بوده است. جريان مسلط سه تار آن زمان، سه تارنوازى مرحوم عبادى است كه با وجود جذابيت ها و ويژگى هاى خاص، از سنت هاى كلاسيك موسيقى، بسيار فاصله دارد. حضور فروتن و هرمزى جهت تدريس، احياى مجدد سه تارنوازى كلاسيك و به نوعى شايد احياى مهمترين ساز موسيقى ايرانى بوده است! لطفى از محضر هرمزى بهره مى برد. سپس به كهن الگوها رجعت و سه تار صبا را كشف مى كند. اين كشف به نوبه خود، دستاورد مهمى در موسيقى ايرانى است. چه تا آن زمان، صبا نوازنده ويولنى است كه با شناخت و معارفى كه از اين استاد نقل مى شود، تضاد آشكارى با نواخته هاى ويولن ايشان مشاهده مى شود. تضادى كه همواره اين پرسش را مطرح مى كند كه اين ويولن چه ويژگى بارزى دارد كه در شأن مقام صبا باشد؟ لطفى، اما اين پرسش را پاسخ مى دهد. او يكى از جمله كاشفان حقيقى صباى واقعى است. صباى هنرمندى كه با توان و تسلط وافر سه تار مى نوازد و همگان اين وجه حقيقى را فراموش كرده اند! سنت سه تارنوازى ميرزاعبدالله كه توسط درويش خان و پس از آن صبا و هرمزى ادامه يافته بود، پس از يك توقف حدوداً سى ساله، با محمدرضا لطفى احيا مى شود. «به ياد درويش خان» نخستين گام است. اين هنرمند پس از ۸ سال نوازندگى سه تار، اثرى منتشر مى كند تا سازى كهن، لهجه اى كهن و محتوايى غنى را پيش مخاطبان راستين هنر موسيقى ايران، بگشايد.
• • • كانون چاوش يكى از مهمترين مراكز تاثيرگذار موسيقى است. با وجود اين اهميت، هميشه عملكرد آن پنهان مانده و همه دستاوردهاى سه دهه اخير به مركز حفظ و اشاعه نسبت داده شده است. كانون چاوش، محل بروز و صدور خلاقيت هايى است كه مى خواهد شكفته شود. حضور فعال اجتماعى، تكاپو و هيجان، اميد به زندگى و شور و شيدايى از خصوصيات هنرمندان اين كانون است. هوشنگ ابتهاج، محمدرضا لطفى و حسين عليزاده از بنيانگذاران اين مركز مهم هنرى هستند و حضور پرويز مشكاتيان در كنار اينان عناصر چهارگانه اى پديد مى آورد تا موسيقى سه دهه اخير، وامدار آنان باشد.پيشاهنگ اين حضور، تاسيس گروه شيدا در سال ۱۳۵۳ به سرپرستى لطفى است. (گروه عارف ۱۳۵۴ به سرپرستى عليزاده و مشكاتيان) اجراى دستگاه نوا و مدت زمانى پس از آن (سال ۱۳۵۵)، اجراى راست پنجگاه لطفى (با آواز شجريان و تنبك فرهنگ فر) عرصه اى متفاوت در موسيقى ايرانى را يادآور مى شود. در سال ،۵۶ كانون چاوش تشكيل مى شود و بسيارى از هنرمندان شاخص امروز، جذب اين مركز مى شوند. لطفى آهنگساز، نوازنده تار و سرپرست گروه، «به ياد عارف» را اجرا مى كند. اين درست همزمان با وقايع پيش از انقلاب ۵۷ است. هنرمندان چاوش نيز، همراه اين شور و هيجان مى شوند. «سپيده»، «شب نورد»، «آزادى»، «ميهن»، «كاروان شهيد» و... محصول حضور گرم و پرشور هنرمندى است كه پس از اين دوران به يك باره كنج عزلت مى گزيند و هرازگاه شاهد تك نوازى هايش هستيم. لطفى و هنرمندان همراه نشان دادند، تا چه پايه به ساختار اجتماعى و حركت هاى جامعه شناسانه، آشنايند. تاثير از جريانات جامعه و حضور فعال موسيقايى آنان به عنوان يك حركت خودجوش و پويا، در تاريخ ثبت و ضبط شده است. در اين حركت بيش از خود موسيقى و عناصر مرتبط با آن، حضور فعالانه در ساحت اجتماع، معنادار است. حضورى كه متاسفانه از سال ۶۰ _ به دليل كژى ها و نادانى ها _ انكار مى شود. در آثار ضبط و ارائه شده در چاوش هاى نه گانه شدت تاثير، احساس و شور به حدى است كه هر زمان كه اين آثار را مى شنويد، محال است دچار برانگيختگى احساسات نشويد!«با اين كه بعضى از محققان همچون دكتر اميرحسين آريانپور بر اين عقيده اند كه گروه شيدا و چاوش از نخستين گروه هاى هنرى به شمار مى آيند كه توانستند موسيقى ايرانى را در بستر انقلاب بارور كنند، اما نگارنده بر اين باور است كه تحريم موسيقى و حذف نيروهاى وطن پرست و متخصص، بزرگترين لطمه را به پويايى اين هنر وارد آورد.» • • • آنچه كه در موسيقى معاصر ايران محمدرضا لطفى را مهم جلوه مى دهد، نه تنها حضور موسيقايى اش، كه حضور فرهنگى و فكرى اوست. از آغاز دهه هفتاد، اين حضور ثانوى، شكل جدى ترى به خود گرفته است. تدوين و گردآورى ۵ جلد كتاب تحت عنوان «كتاب سال شيدا» رهاورد اين نگرش است. كتاب هايى كه در آنها با بخش اعظمى از نظريات و گرايش هاى فكرى اين هنرمند آشنا مى شويم. مقالات و يادداشت هاى لطفى، وجه جالب توجهى دارد. اين مقالات به شيوه نوشته ها و مقالات مندرج در كتب و مجلات نگارش نيافته و از متد و روش مرسوم نوشتن مقاله در آن خبرى نيست. يك اتنوموزيكولوگ و موسيقى شناس، به دليل اهميت دادن بيش از حد به شيوه نگارش متن و نحوه استفاده از مراجع مكتوب يا شفاهى، در صحت و اصالت نوشته هاى او به ترديد بنگرد و حتى از زدن مهر تاييد به اين مقالات خوددارى كند. اما واقعيت متن مهمتر از اين برخوردها است. لطفى به عنوان هنرمندى موشكاف، نكته بين و دقيق كه به موضوعات مهم موسيقى جامعه و فرهنگش مى انديشد، با كنكاشى هنرمندانه به طرح مسائل مى پردازد. طرح اصلى موضوعات، پرهيز از حواشى، دورى از ارجاعات متعدد درون متنى و منابع متعدد و پرداختن صريح، بى واسطه و شفاف به موارد مورد نظر از ويژگى هاى نوشتارهاى اوست. مقالاتى نظير «انقلاب مشروطه و موسيقى» و «لغزش از كجا شروع شد» از جمله نوشته هاى مهمى است كه به طرح موضوعات اصلى و مورد دغدغه هنر موسيقى امروز ايران مى پردازد. اين نگرش و نوشتارها _ جداى از تاييد يا رد آن _ تنها از سوى عده اى معدود از موسيقيدانان صاحب انديشه مطرح مى شود. محمدرضا لطفى نشان داده است، صاحب انديشه و به معناى واقعى يكى از روشنفكران موسيقى است. روشنفكرى ايران، هيچ گاه در مناسبات خود موسيقى ايرانى را به جد نگرفته است. عدم شناخت موسيقى و موسيقيدان، حاصل اين قصور روشنفكرى است. با اين حال ذره اى از ارزش موسيقيدانان خردمند كاسته نخواهد شد و لطفى يكى از چهره هاى نامى اين دسته از خردمندان است. هرچند در مورد بسيارى از موسيقيدانان، شايد حق با روشنفكرى ايران باشد! محمدجواد بشارتى روزنامه شرق |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1384ساعت 9:43 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||
|
مثل يك ملوان كشتى بودم
بخش اول گفت وگو با استد محمدرضا لطفى روز دوشنبه منتشر شد. اينك بخش پايانى آن را مى خوانيد. • • •
•اين بحران اما از جامعه هم به موسيقى سنتى سرايت كرد. جامعه يك باره از موسيقى ايرانى دلسرد شد. به نظر شما علت چه بود؟ براى بحران در موسيقى ايرانى در ساليان اخير شايد بشود دو علت تصوير كرد. يكى درصد حمايت از موسيقى هاى گوناگون است. تعادل اين درصد يك باره به هم خورد و درصد حمايت از موسيقى پاپ بيشتر شد. به نظرم يكى از علت هايش اين بود كه دولت به اين نتيجه رسيد بازار موسيقى پاپ ايرانى در مقابل بازار لس آنجلسى ايجاد كند. آنقدر به اين قضيه بها داده شد كه اگرچه آن موسيقى را براى مدتى حذف كرد و حتى در جامعه ايرانى آن طرف تاثير گذار بود اما باعث شد سليقه جامعه و جوانان يك باره تغيير داده شود و اين راندمان موسيقى جدى و هنرى در ايران را به مخاطره انداخت. علت دوم اينكه جامعه هم در اثر ساليان دراز كه فقط موسيقى ايرانى شنيده بود، به يك خستگى ناخودآگاه رسيد. مى خواست موسيقى ايرانى توليدات متنوع تر و بهترى داشته باشد. اما نتوانست و جانشينى يك باره موسيقى پاپ با آن توام شد و ما را به وضعيت فعلى دچار كرد. من به عنوان موسيقيدانى كه ساز ايرانى مى زنم انتظار ندارم همه مردم اين موسيقى را گوش كنند و دولت هم فقط از اين موسيقى حمايت كند. شهروندان سليقه هاى مختلف دارند و اين سليقه ها بايد مورد توجه قرار بگيرد. انواع موسيقى با كيفيت خوب بايد ارائه شود. دولت بايد براى موسيقى استراتژى بلندمدت داشته باشد و از موسسات فرهنگى مستقل حمايت كند. تنها چند موسسه وجود دارد كه البته بيشتر آنها غيرمستقل هستند. دست كم بايد ۱۰۰ موسسه توليد موسيقى وجود داشته باشد و به آنها سوبسيد داده شود. اين موسسات مى توانند موزيسين هاى جوان را جذب كنند تا ذوق و قريحه بيشتر شود. مشكل ديگر اين است كه ما براى موسيقى تهيه كننده نداريم. اگر مى بينيد سينما رشد كرده تهيه كننده داشته. اما هيچ واحد موسيقى مستقلى نيست كه به شما به عنوان موزيسين سفارش كار بدهد. موسيقى پاپ و موسيقى هاى ديگر هم دست لاله زار افتاده و آنها به عنوان موسسات فرهنگى كار مى كنند. مى شود به موسسات امكانات داد، حتى مكان فعاليت. دولت مى تواند ابنيه تاريخى را در همه جاى ايران در اختيار موسسات قرار دهد و از آنها اجاره دريافت كند. •آقاى لطفى گويا قصد بازگشت و زندگى در ايران را داريد. برنامه هايتان بعد از بازگشت چيست؟ ۱۳ ماه پيش وقتى به ايران آمدم، موسسه آواى شيدا را بعد از چهار سال بازسازى كرديم و با يك كادر جديد و اهداف منسجم تر و پربارتر حركت خود را شروع كرديم. دوست و همكارى پيدا كرديم به نام آقاى ايزدى كه خودش با موسيقى آشنا است و اميدوارم با هم بتوانيم كارهايى كنيم كه زمينه آمدن من به ايران براى هميشه فراهم شود. طرحى كه دارم اين است كه آواى شيدا به عنوان يك مركز فعال، توليدات موسيقى داشته باشد و هم آثار خودم و هم آثار ديگران را منتشر كند. مكتب خانه ميرزاعبدالله كه ساليان دراز خواهرم اداره مى كرد و يكى از مراكز خوب آموزش موسيقى در تهران بود، بعد از درگذشتش تعطيل شده كه قصد راه اندازى دوباره آن را داريم. يك كارگاه سازسازى چند سال بعد از انقلاب در همين ساختمان درست كردم و دانشجويان زيادى از هنرستان چاووش به اينجا آورديم كه در حال حاضر بعضى از آنها بزرگترين سازسازان ايران هستند. كارگاه سازسازى را هم قصد داريم گسترش دهيم. بخش ديگرى به نام انتشارات خواهيم داشت كه كتاب سال شيدا و گاهنامه ها و كتاب را منتشر مى كند. تحقيق و ترجمه هم بخش ديگرى است كه راه اندازى خواهيم كرد. اين برنامه ها اگر درست جلو برود و كار به بن بست كشيده نشود، مى فهمم وجودم در اينجا مى تواند صددرصد مفيد باشد. تخمين زده ام كه اجراى اين برنامه ها سه سال به طول مى انجامد و بعد از پنج سال خيال دارم، زمينى را بگيرم و ساختمانى بسازم كه تمام فعاليت ها به آنجا منتقل شود و به عنوان يك موسسه فرهنگى، هنرى و آموزشى فعاليت كند. در اين موسسه يك گروه اتوريته وجود دارد كه موسيقيدان نيستند، يك گروه موسس و يك گروه هيات مديره هم هستند كه حقوق مى گيرند و فعاليت مى كنند. از نظر اقتصادى مقدارى خودم بودجه خواهم گذاشت و مقدارى از علاقه مندان موسيقى كمك مى گيريم و بخشى هم شاگردانى كه در خارج از كشور تربيت كرده ام و وضع مالى خوبى دارند حاضرند كمك كنند تا اين ساختمان درست شود. البته بايد اين اجازه به ما داده شود و مصونيت قانونى داشته باشيم. طورى نباشد كه زحمات زيادى بكشيم و سدى در راه آن ايجاد شود و به نتيجه نرسد. هيچ چيز از دولت و حاكميت نمى خواهيم فقط تضمينى براى به سرانجام رسيدن اين كار كه كارى است قانونى. اين دفعه در ايران نمى مانم. مثل هميشه در طول ۱۳ ماه ۴ بار به ايران آمده ام و هشت كار از خودم را در موسسه آواى شيدا بازسازى كردم. ۹۰ درصد منافع اين موسسه به خودش برمى گردد و خود را تقويت مى كند و سود مالى براى من ندارد. •كارهاى خودتان چطور؟ برنامه اى براى برگزارى كنسرت يا خلق اثر جديد و انتشار آن نداريد؟ اين كارها را هم در همين جا سازماندهى مى كنيم. يك اثر جديد دارم كه به زودى منتشر مى شود، كنسرت سه تار كه در فستيوال راديو فرانسه اجرا كرده ام، در سالنى ۱۵۰۰ نفرى كه شب دوم، كنسرت من اجرا شد و در شب اول اركستر سمفونيك پاريس به روى صحنه رفت. يك كنسرت كمانچه هم در كشور سوئيس داشتم كه آن هم به دنبال اين كنسرت در يك سى دى جمع خواهد شد. چند كار گروهى كرده ام كه در آينده اى نزديك منتشر خواهد شد. يك كار گروهى از ساخته هاى خودم و يك كار رديف نوازى. •سال گذشته اعلام شد كه «نواى تار» اثرى از شما در وزارت ارشاد مانده و مجوز نگرفته است. درست است؟ نه، تصحيح مى كنم. فكر مى كنم رمز عشق يا گريه بيد بود كه نزديك به يك سال در ارشاد ماند و به شعر آن ايراداتى گرفته بودند. شعرى بود از مولانا و گفتند كه بايد عوض شود. من هم گفتم اين كنسرتى است كه اجرا شده و نمى شود شعر آن را عوض كرد. اما وقتى به ايران آمدم امكان انتشار آن هم فراهم شد. •درباره كنسرت توضيح نداديد. چرا ۲۰سال در ايران اجراى زنده نداشتيد؟ هر كسى اخلاقى دارد. من اصولاً ذهنم تاكتيكى نيست. ذهنم سازماندهى شده است. همه چيز بايد برايم روشن باشد تا هماهنگ حركتى را انجام دهم. كنسرتى كه آموزش و انتشار آن مشخص نباشد، برگزار نمى كنم. اگر قرار باشد كنسرتى برگزار كنم، درست است كه اثر خود را دارد، ولى وقتى علاقه مندان بعد از اجرا مى آيند و مى گويند استاد كجا از شما درس بگيريم، جوابى برايش ندارم. بنابراين كنسرت زمانى مفيد است كه آموزشى هم پشت آن باشد. البته براى كنسرت ها در حال برنامه ريزى هستيم. من علاقه ندارم فقط در تهران روى صحنه بروم، بلكه مى خواهم در تمام ايران برنامه داشته باشم، حتى جاهاى دور افتاده شايد تور كنسرتى راه بيندازم كه ۵ يا ۶ماه طول بكشد و در آن جوان ها را ببينم. وضع آموزش آنها را بررسى كنم و اگر كمك خواستند، كمكشان كنم. مستركلاس هايى برگزار كنم كه جوانان ايرادهاى خود را برطرف كنند تا كنسرت با جنبه فرهنگى آموزشى هم توأم باشد. اما سازماندهى چنين تورى در ايران كار حضرت فيل است. شنيده ام بخش خصوصى با اجازه وزارت كشور و ارشاد مى تواند كنسرت بگذارد. ارشاد و حوزه هنرى هم خود مى توانند چنين برنامه هايى ترتيب دهند. بنابراين من بايد با بخش خصوصى و دولتى وارد مذاكره شوم و يكى از راه هايى كه قابل اجرا است اعتبار و حيثيت مرا به عنوان موزيسين همين طور اعتبار و حيثيت مردم را در سالن هاى كنسرت حفظ مى كند، انتخاب كنم. نمى خواهم كنسرتى برگزار كنم كه جمعيتى را از شهرستان به تهران بكشاند و آخر سر بليتى به آنها نرسد. ۲۰سال است كنسرتى برگزار نكرده ام و طبعاً علاقه مندان زيادى براى ديدن اجرايم مى آيند و من بايد جوابگوى آنها باشم. در كنسرت هاى من بايد آرامش حكمفرما باشد تا بتوانم حال و هواى خود را روى صحنه ببرم. برنامه ام در كنسرت اول اين است كه خودم، سازهاى ضربى و گروه همخوان به اجراى برنامه بپردازيم. با برگزارى اين كنسرت ماندن من هم قطعى خواهد شد. دفعه ديگر كه بيايم مكتب خانه را باز مى كنم و بايد براى آن اجازه مجدد بگيرم. معلم هايى كه از نظر اصول آموزش با مكتب خانه هماهنگى دارند، استخدام مى كنيم و بعد سه تا شش ماه در ايران مى مانم تا اينكه كاملاً ماندگار شوم. چون ۲۰سال در خارج از كشور زندگى مى كنم و انتقال آن زندگى به اينجا كمى طول مى كشد. •فكر مى كنيد اين كنسرت كى برگزار شود؟ اگر برنامه هاى ديگر عملى شود، من ۴۰ ، ۵۰ روز ديگر كه برگردم، مقدمات برگزارى كنسرت را فراهم مى كنم. در حال حاضر درباره اش مطالعه مى كنم. عقيده دارم شش ماه قبل زمان دقيق آن بايد مشخص شود و سه ماه قبل از برگزارى بليت ها در همه جاى ايران به فروش برسد تا شاهد ايجاد بازار سياه نباشيم. •شما مدتى به موسيقى عرفانى علاقه مند شديد و به دنبال آن رفتيد و در كارهايتان اين گرايش خيلى مشهود بود. چطور شد كه در كارهاى بعدى اين گرايش كمتر شد؟ موسيقى و فرهنگ ما چه بخواهيم و چه نخواهيم عرفانى است. يك فرهنگ وقتى عمر زيادى مى كند، در ذات خود عرفانى مى شود. مسئله درويشى اما يك مسئله جدا است. مسترى كه به آن ارادت داريد و اوست كه همه تصميمات را براى شما مى گيرد و شما در مقابل او هيچ هستيد. من موسيقى ايرانى را هميشه عرفانى مى بينم. اما خانقاهى نمى بينم، چون مسئله اش جدا است. كاربرد و مكانش متفاوت است و متعلق به افراد خاصى است. آن افراد خاص در فرقه هاى خود اين موسيقى را براى رسيدن به امر ديگرى به كار مى گيرند. •غير از اين تجربيات جديد شما در موسيقى چه بوده است؟ تجربه اى كه در چند سال گذشته و شايد با زندگى در غرب به آن رسيده ايد. هر انسانى در زندگى خود در حال تجربه، آموزش و دريافت است. طبعاً هنرمندان نسبت به ديگران بيشتر دريافت مى كنند. آنها برعكس مردم عادى آنتن هاى حساس دارند. پديده ها را زود جذب مى كنند و در وجود خود به تحليل مى پردازند و آن را به معنا تبديل مى كنند. من در طول زندگى مسافرت هايى به مناطق مختلف ايران كرده ام و اين روحيه در خارج از كشور هم با من بود. من هميشه خود را ملوان كشتى مى بينم.در همه جا بوده ام و در همه عرصه ها نشست و برخاست كرده ام و از نظر درونى آدم نترسى هستم. يعنى فكر نمى كنم كه هميشه بايد در يك فرم و شكل باقى بمانم. مسلماً تا يكى دوسال ديگر شايد برخورد ديگرى داشته باشم، چون در مقابل خودم آزاد هستم و مى خواهم تا موقعى كه از دنيا مى روم، در حال تغيير و رشد باشم. از نظر باطنى تابع انديشه مولانا هستم وقتى كه مى گويد، بميريد بميريد در اين عشق بميريد / در اين عشق چو ميريد همه روح پذيريد. هر هنرمندى بايد صدها هزار بار بميرد تا دوباره نو شود. اين نو شدن به مفهوم اين نيست كه امروز قورمه سبزى بخوريد، فردا استيك و روز ديگر غذاى چينى. نو شدن به معنى رفتن به سمت تعالى و معناى بيشتر است و شما هميشه در اين راه اندك اندك حركت مى كنيد. اين شما نيستيد كه مى گوييد من نو مى شوم، پس كار نو مى كنم. هنرمند خود اين نو شدن را نمى فهمد. شنوندگان و مخاطبان مى گويند كه شما نو شده ايد يا نه. نه اينكه چون جامعه مى گويد نوآورى چيز خوبى است و روزنامه آدينه نوشته ما بايد هنر موسيقى را نو كنيم، من بروم در خانه بنشينم و بگويم فردا مى خواهم كارى نو بكنم. همين كه اين را بگويد، يعنى نو نشده. اين مقوله غلطى است كه يك دوره در ايران اتفاق افتاد. •اين قضيه هنوز هم وجود دارد. بله به خيالشان اگر چند ساز را با هم تركيب كنند، كار نو مى كنند و اسمش را هم گذاشته اند هنر تركيبى. اما اينها كار نو نيست، كار متنوع است. هر كار متنوعى كاربرد كار نو را ندارد. كار نو يعنى اينكه شما گذشته خود را داريد، اعتبار كار ملى تان در آن نهفته است و شرايط روزگار خود و بخشى از اعتبار آينده را هم تصوير مى كنيد. اين يعنى كار نو. وقتى شما ملى شديد بين المللى مى شويد، اما اگر ملى نشويد بين المللى نمى شويد. نبايد برويد كار آلمانى ها و آمريكايى ها را تقليد كنيد و بگوييد كار نو كرده ايم. وقتى هنرمند ملى شويد خود به خود جهان كار شما را به عنوان ارزش دريافت مى كند. مثل حافظ و مولانا كه با هنر غربى بين المللى نشدند با معمارى ايران و تاج محل كه معمارش شيرازى است و مورد توجه همه دنيا، با معمارى آلمانى خود را ارائه نكرده اند. صادق هدايت، دولت آبادى و خيلى از شعرا و نويسندگان ما در عرصه بين المللى قرار دارند. برخى در اين راه خيلى پيش رفتند و برخى ديگر اگر بين المللى نشدند، به دليل اين است كه دولت ما براى آنها برنامه ريزى درستى نكرد. • قصد تجربه مشترك با هنرمندان ديگر نداريد؟ تا در اينجا زندگى نكنم، اين اتفاق نمى افتد. چون بايد مداوم اينجا باشم و مثل قديم معاشرت ها و دوستى ها شروع شود. دوباره با هم صحبت كنيم. من دلم باز است. نه كينه اى از كسى دارم و نه نفرتى. هيچ وقت هم عليه كسى نبوده ام، همه را دوست دارم. اگر رابطه هاى دلى و معنوى دوباره شروع شود و هنرمندان هم لبيكى بگويند، باز هم اتفاقات گذشته به صورت بهتر مى افتد. اما اين ارتباط ها بايد وجود داشته باشد. اگر من اينجا ساز خودم را بزنم و هنرمند ديگرى در نقطه اى ديگر كمانچه بزند و ما با هم روى صحنه برويم، چيزى عايدمان نمى شود. ما بايد اول همدل و دوست باشيم، در خانه با هم رفت و آمد كنيم و ساز بزنيم و نتيجه همدلى را با هم بر روى صحنه ببريم.الان در كنسرت ها يك نفر از مغرب مى آيد و يك نفر از مشرق، سه چهار روز با هم تمرين مى كنند و روى صحنه مى روند و عملاً با هم ارتباطى ندارند. در خارج از كشور هم همين است. يك نفر از كانادا مى آيد، يك نفر از ايران و يك نفر از سوئد. يك هفته تمرين مى كنند و كنسرت مى گذارند. رابطه چيزى است كه در زندگى پرسرعت از دست داده ايم، اما من آمادگى خودم را براى ارتباط و كار مشترك در آينده اعلام مى كنم. هيچ كس را هم حذف نمى كنم، اما شرطى دارم. اينكه پرستيژ و احترام هنرى، هم سنگى و هم سطحى بين ما وجود داشته باشد. گاهى وقت ها موزيسين با شاگردان خود برنامه اى ترتيب مى دهد و اين را اعلام مى كند، گاهى دو همكار با هم به روى صحنه مى روند كه از نظر موسيقى و ارزش هاى فرهنگى، هنرى بايد از يك مكتب برخاسته باشند وگرنه خلق هنر و بداهه پردازى آنها دچار مشكل مى شود. • در اين چند سال هنرمندان ديگر به شما براى كار مشترك پيشنهاد كرده اند؟ نه پيشنهاد مشخصى نداشته ام. هر بار هم كه به ايران مى آيم بيشتر شاگردان و علاقه مندان را مى بينم و دفعه اول است كه تعدادى همكار و موسيقيدان هم به ديدنم آمدند. در اين فاصله همكارى هايى با بعضى از موسيقيدانان در خارج از كشور كرده ام و بعد از آن ديگر پيشنهادى نشده، اما اين دفعه آمادگى همكارى هنرمندان با من بيشتر شده است. مرضيه رسولي روزنامه شرق |
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1384ساعت 9:9 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1384ساعت 7:47 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1384ساعت 7:14 توسط حجت ملائی چافی
|
|
|||||||
|
|
|
||
موسيقي سنتي كه امروزه مورد پسند مردم قرار گرفته است ، به محدوده اي هنري و نيمه هنري و غير هنري اطلاق مي شود كه جا دارد انواع متفاوت آن از هم تفكيك گردد. وسعت اين سنت از درويش خان و حبيب سماعي شروع مي شود و به تاكستاني ، اسدا... ملك و ديگران خاتمه مي يابد . در دوران اخير ، مخصوصا بعد از انقلاب بهمن 1357 ، انواع ديگر هنري آن در محدوده اين سنت قرار مي گيرد كه از آن ميان مي توان از فرامرز پايور ، مجيد كياني ، حسين عليزاده ، پرويز مشكاتيان و اردوان كامكار ياد كرد . امروزه عنوان موسيقي سنتي به همه برداشت ها اطلاق مي شود كه همه آنها را مي توان در چهار چوب موسيقي جدي و تفنني تقسيم بندي كرد . موسيقي جدي به موسيقي اطلاق مي شود كه در اجراي آن انديشيدن فراموش نشده باشد . اين انديشه شامل ارزش هايي است كه از گذشته به ما رسيده و ما با برداشت امروز خود آن را باور مي كنيم . موسيقي جدي سنتي از انساني حاصل مي شود كه خود در راستاي اين هنر جدي بوده و زندگي اجتماعي او بيانگر هنر و كار جدي او باشد . تا ديروز تنها اجراي موسيقي جدي با همان برداشت هاي گذشته كافي به نظر مي رسيد ، اما امروزه اين گونه برخوردها نمي تواند جوانان تشنه را سيراب كند . نكته اي كه در اين برخورد بسيار پر اهميت است ، جان مايه ملي و آييني اين هنر است كه آن را ايراني نگاه مي دارد . به كارگيري تكنيك هاي غربي و ذهنيت ناشي از آن حس ملي را به شدت در امر هنر سنتي ضعيف مي كند . هر ساز ملي تنها مي تواند در چهار چوب انديشه و تفكر ايراني راه خود را باز يابد و با دانش امروز به جلو هدايت شود .(محمدرضا لطفي) |
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1384ساعت 10:11 توسط حجت ملائی چافی
|
|
|||
|
|
|
|
|
نواي تار استاد «فرهنگ شريف» در بيست و يكمين جشنواره موسيقي فجر
استاد «فرهنگ شريف» نوازنده چيره دست تار گفت برنامهاي به همراه تنبک«سعيد رودباري» را در دستگاههاي ماهور، شور و سه گاه وبراي دو شب در تالار وحدت و فرهنگسراي استاد شريف در ادامه با بيان اينكه جشنواره فجر براي پيشبرد موسيقي مناسب است،افزود،بعد از گذشت 20دوره از جشنواره موسيقي فجر، اين جشنواره براي مردم ما جا افتاده و توانسته در پيشبرد موسيقي هم مؤثر باشد. همچنين علاقهمنداني كه دوست دارند اجراهايي را به صورت زنده مشاهده كنند به راحتي ميتوانند در چند روز جشنواره نياز خود را تأمين كنند. منبع : فـــــارس |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 20 دی1384ساعت 7:17 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
||
منبع :گفتگوي هارمونيک |
|||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 8:22 توسط حجت ملائی چافی
|
|
|||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 دی1384ساعت 15:30 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||
|
|
|
|||
|
قافله سالار
ساز استاد محمدرضا لطفى در همه حال شنيدنى است. حدود سه دهه است كه موسيقى ايران، صداى ساز موسيقيدانانى را به رسميت شناخته و مرجع قرار داده است كه حدود دو دهه از حضور خود او در فضاى موسيقى كشور بى بهره بوده است. محمدرضا لطفى در اوايل دهه شصت كشور را ترك گفت. او هر چند درفاصله سالهاى ۷۳ تا ۷۵ به صورت پراكنده فعاليت هاى خود را از سر گرفته و با تشكيل كلاس آموزشى و تأسيس مجدد گروه شيدا سعى در آغازى دوباره از فعاليت هاى درون كشور داشت، اما شرايط به نحوى پيش رفت تا او را بار ديگر به جلاى وطن كشاند. اكنون در آستانه شصت سالگى - به صورت دقيق ۱۷ دى ماه ۵۹ سال - لطفى بار ديگر به ايران بازگشته است. زمزمه ها حاكى از آن دارد كه او قصد اقامت و فعاليت مجدد درايران دارد. درسال جارى شمارى از آثار او كه قبلاً به صورت كاست منتشر شده بود به صورت CD روانه بازار شد، جان جان، سپيده و به ياد عارف همراه با آواز شجريان و اخيراً از تكنوازى هاى او اثر قافله سالار منتشر شده است. قافله سالار شامل دو بخش تكنوازى تار در راست و پنجگاه و تكنوازى سه تار در نوا است. راست پنجگاه با نام لطفى عجين شده است. چه اولين بار با ساز لطفى ره به سوى اين مقام و نواى سحرانگيز گشوديم. تا سى سال پيش، هيچ اثر منتشر شده اى از راست پنجگاه وجود نداشت. در اجراى اساتيد قديم نيز كه در اختيار همگان نبود تنها اجراى رديف از اين دستگاه وجود داشت نظير اجراى تار فغام الدوله و يا آواز عبدالله خان دوامى. در حافظيه شيراز لطفى و آواز شجريان، عمق و محتواى غنى اين دستگاه را شناساند. موردى كه حدود بيست سال بعد در چشمه نوش تكرار شد. هر چند در اثر اخير يكى از بهترين و ممتازترين نه تنها ساز لطفى كه تار نوازى موسيقى ايران را مى توان شنيد. در چشم نوش لطفى چنان عميق، پررمز و راز و عاشقانه نواخته است كه بارها و بارها مى توان آن را شنيد و باز هم شنيد. قافله سالار در ميان دو اثر ذكر شده اجرا شده است. در اواسط دهه شصت اين راست پنجگاه نيز نشان لطفى را به خوبى برخود دارد. موسيقى در فضايى آرام آغاز مى شود تا موقعيت راست پنجگاه را معرفى كند. آواز لطفى چاشنى اثر است. صدايى بم، گرم و نافذ كه تأثيرى شگرف دارد. به تدريج و با اجراى گوشه هاى مختلف، تار نيز شور و وجد افزونترى مى يابد و در انتها باز هم با شعرى از مولانا با ريتمى پرتحرك ساز و آواز لطفى به اوج مى رسد تا اثر پايان يابد. روى ديگر نيز روايت لطفى با ساز سه تار از دستگاه نوا است. بدون شك، يكى از مهمترين و شاخص ترين شيوه هاى سه تار نوازى در دهه هاى اخير، به عنوان يك سه تار نوازى مرجع، ساز محمدرضا لطفى است. اين مورد البته چنان مشهود و عينى است كه نيازى به گفتن ندارد. سونوريته بى نظير، عمق و محتواى ساز و شيوه اجرا و روايت در اين اثر بسيار ممتاز است. نكته ديگر آنكه، لطفى خود در جايى گفته است اين اثر را تحت تأثير روايت نواى استاد صبا نواخته است. اين مورد خود مى تواند جنبه هاى برداشت و تأويل يك هنرمند را از موضوعى پيش گفته و پيش روايت شده به خوبى نشان دهد. با ذهنيت - موسيقى آوازى و در مقام مقايسه با يك خواننده حرفه اى برمى آيند، گاه از آواز خواندن لطفى متعجب مى شوند. اما آنان نمى دانند كه شعر و آواز و موسيقى در فرهنگ موسيقى ايران به هم پيوسته بوده است.در گذشته بسيارى از راويان موسيقى خود شاعر و خواننده و نوازنده به صورت توأمان بوده اند. آواز و ساز لطفى درواقع ادامه سنت خنياگرى در موسيقى ايرانى است. اينجا ديگر موضوع آواز تنها و صداى مثلاً شش دانگ مطرح نيست. مجموع ساز و آواز لطفى و شدت تأثير آن موردى نيست كه نياز به تعريف و تمجيد و شرح داشته باشد. شايد به جرأت بتوان ادعا كرد، كمتر كسى پيدا مى شود كه ساز وآواز لطفى را بشنود و در او تأثير نگذارد. ضمن آنكه با اين شكل اجرا، لطفى سنت ديگرى را پاس داشته است و آن احترام و توجه به بداهه پردازى در موسيقى ايرانى است. عنصر حال و آن در موسيقى ايرانى كه امروزه كم كم دارد به يك خاطره فراموش شده بدل مى شود. محمد جواد بشارتى روزنامه ايران |
||||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 دی1384ساعت 13:37 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||
|
|
|
|
|
:: شجريان : سال آينده در باغ هنر بم كنسرت ميدهم
محمد رضا شجريان٬ استاد بي بديل آواز ايراني از شروع فستيوال هاي هنري در آمفي تئاتر سر باز باغ هنر بم در سال آينده خبر داد. او اظهار اميدواري كرد كه كنسرتي كه با حضور او در سال آتي در باغ هنر بم برگزار خواهد شد٬ سرآغاز برپايي فستيوال هاي هنري مختلف در اين شهر كهن باشد. استاد آواز ايران از هنرمندان رشته هاي مختلف هنري خواست تا از حالا براي برگزاري نمايشگاه ها و برنامه هاي هنري در باغ هنر بم خود را آماده كنند. منبع : http://www.iranao.com/news.php?id=2633 استاد شجریان - قاصدک اجرا : سال ۱۳۷۵
-------------------------------------------------------------------------- قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟ « مهدی اخوان ثالث » |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 دی1384ساعت 16:25 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
معماي هستي (کنسرت شور - اجراي ۱۳۷۶) دستگاه شور آواز: استاد محمدرضا شجريان نوازندگان: ۰۱- ۰۲- ۰۵- ۰۷- ۰۸-
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 دی1384ساعت 14:46 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 دی1384ساعت 14:43 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
بانو پريسا در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامهاى بود كه از من مىخواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمىكرد، بلكه بسيار هم تشويق ميكرد. با حمايت و تشويقهاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت ميكردم. آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانشآموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاهها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفهاى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سالها پس از آغاز كار حرفهاى ادامه داشت. همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامههايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرتهايى در تهران و بعضى شهرستانها و نيز همراه با گروههاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرتهايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور ميكنم اين كنسرتها بين سالهاى 1347 تا 1352 بوده است. در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايهگذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم. به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفهاى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيفهاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم. مجموعه فعاليتهايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرتهاى متعدد در خارج از كشور. در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا»1 به دعوت «بنياد ژاپن»2 به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى»3 منتشر شده است. در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سالهاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است. بعد از انقلاب، در سالهاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانوادهام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانمها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانمها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر ميرسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم. فكر مىكنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرتهايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت. همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوالهاى مختلف بينالمللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقهمندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت. ------------------------------------------------- *منبع:سایت رسمی پریسا* دستگاه ماهور آواز: بانو پريسا نوازنده قانون: مليحه سعيدي |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 12 دی1384ساعت 22:40 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد محمود تاجبخش دستگاه ماهور
----------------------------------------------------------------------------- یکی از دستگاههای نشاط انگیز و پر بار موسیقی ایرانی که از عهد باستان به یادگار مانده ، دستگاه ماهور است که روشنگر قدرت این هنر ارزنده و شوق انگیز نیاکان ما می باشد. و بسیار جای تعجب است که پس از آن همه تاخت و تاز و خرابیهای اقوام بیگانه و وحشی و به تاراج رفتن آن همه گنجینه های ادبی و هنری این مرز و بوم، هنوز آثاری این چنین ارزشمند برای ملت ما به جا مانده است. ماهور آوازی است با وقار و سنگین، البته نسبت به آواز ماهور کمتر توجه شده است. ماهور شکوه وبلند نظری می بخشد بنابراین میتوان سرودهای مهیج را در این دستگاه اجرا کرد . آواز عراق که معمولا قسمت زیر و اوج ماهور است اغلب با "غَلْت" ها و "چهچه ی" زیاد توام است و مخصوص هنر نمایی آوازخوان است. منبع: کتاب "پژوهشی در موسیقی سنتی ایران"
برخي از تصنيفها و قطعات شناختهشده دستگاه ماهور را در زير آوردهايم. تصنيفهايي را انتخاب كردهايم كه آشناتر و اجراهاي آنها در دسترس باشند. ضمناً ابتداي برخي از نمونههابا كليك روي نام آنها قابل شنيدن است.ي
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 12 دی1384ساعت 22:20 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
گوشه های دستگاه ماهور به روایت میرزا عبدالله: 1.درآمد ---------------------------------------------------------
گوشه های دستگاه ماهور به روایت استاد محمود کریمی 1. درآمد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 12 دی1384ساعت 22:13 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|
|
بت چین
ای مه من، ای بت چين ای صنم
آلبوم بت چین آواز استاد محمد رضا شجریان آهنگ استاد محمد رضا لطفی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 9 دی1384ساعت 14:58 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||||
استاد ابوالحسن صبا مقدمه اي بر زيباشناختي موسيقي ايراني گونه هاي موسيقي ايران موسيقي عامه پسند ايراني و حالت هسيتريک ادراک هاي شهودي |
||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1384ساعت 11:58 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||
|
|
|
||||||||
تقسيم بندي انواع موسيقي در ايران منبع : خانه موسيقي ايران |
|||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1384ساعت 11:49 توسط حجت ملائی چافی
|
|
|||||||||
|
|
|
|
|
استاد جواد معروفی در سال 1291 چشم بر جهان گشود. از 14 سالگی تار را كنار گذاشت و به هنر نواختن پيانو پرداخت ( دراين زمان دوره مدرسه موسيقی كلنل را بپايان برده بود). درسال 1312 ( در 21 سالگی ) به دليل استعداد شگرفش در موسيقی به استخدام وزارت فرهنگ وقت در امد و معلم موسيقی مدارس تهران شد. همزمان دوره هنرستان را نيز گذراند و بدليل درايت و لياقتی كه از خود نشان داده بود در همان هنرستان به تدريس سلفژ پرداخت. در همين اوان و در عين جوانی به عضويت اركستر انجمن موسيقی ملی درآمد و تكنواز پيانو شد. از آغاز تاسيس راديو ايران نيز به عنوان تكنواز پيانو همكاری خود را با راديو آغاز كرد و همراه و همزمان با بزرگانی چون ابوالحسن صبا- حبيب سماعی - حسين تهرانی - احمد عبادی - اصغر بهاری- روح ا... خالقی و ديگر بزرگان موسيقی به خلق آثار گرانبها و ماندنی پرداخت ، مدتها در راديو تكنواز پيانو بود و پس از آن رهبری اركسترهای مختلف راديو را بعهده داشت . از سال 1332 به سرپرستی موسيقی راديو منصوب شد و همزمان و پس از آن به عضويت شورای عالی موسيقی در آمد. از جمله خدمات فرهنگی و اموزشی استاد( بجز تربيت شاگردان خصوصی) مي توان به سالهای پر بار تدريس ايشان در دانشگاه تهران اشاره كرد. در آن زمان ايشان روش ساخت اهنگ و فرم های اصيل موسيقی را تدريس ميكرد. استاد جواد معروفی سال های پربار و بركت عمرش شاگردان بسيار تربيت كرد كه امروزه خود از هنرمندان بنام كشور هستند.اردشير روحانی ، افيليا پرتو ، انوشيروان روحانی ، پرويز اتابيگی (اتابكي) و مهين زرين پنجه و ساسان محبی. از آثار بی شمار استاد بجز آهنگهای ساخته شده و تكنوازی ها، همراهی با آواز و ترانه ها ، تنها به چند اثر معروف اكتفا مي شود: استاد معروفی در آذر ماه 1372 چشم از جهان فرو بست. روحش شاد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1384ساعت 11:17 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
|||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1384ساعت 7:30 توسط حجت ملائی چافی
|
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
استاد عارف قزوینی در حدود سال ۱۳۰۰ ه. ق در قزوین متولد شد. پدرش "ملاهادی وکیل" بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خوارزمی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه میبست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد. در سال ۱۳۲۳ ه. ش در زمان آغاز 23 سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد ونظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی همراه نظام السلطنه به استانبول رفت. او تا اواخر عمر تصنیفها و شعرهای ملی سرود. تصنیفهای او از دوران مشروطیت وجنگ جهانی اول تا امروز نیز برسرزبانها است.در اواخر عمر به افسردگی دچار شد و در روز ۲ بهمن ۱۳۱۶ خورشیدی در همدان درگذشت. از تصنیف های ساخته استاد عارف قزوینی: دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی هنگام می فصل گل و گشت چمن شد گریه را به مستی بهانه کردم از کفم رها شد مهار دل بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد باد صبا بر گل گذر کن باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 دی1384ساعت 23:14 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
||
استاد محمدرضالطفی نوازنده برجسته وبي بدليل تار و موسیقیدان صاحب سبک ايران ،روزسه شنبه بنا به دعوت رادیوی جمهوری اسلامی ایران در میان استقبال مسئولان و مدیران شبکه هااز قسمتهای مختلف رادیو بازدیدکرد. در این بازدید چندساعته استاد لطفي درجریان وضعیت کاری هنرمندان ،بویژه موسیقیدانان ونوازندگانی که با شبکه های مختلف صدا و سیما همکاری دارند قرار گرفت. استاد محمد رضا لطفي همچنين در مباحثی که با مدیران صداي جمهوري اسلامي ايران داشت به اهمیت مساله جامعه شناسی موسیقی در دنیای امروز اشاره کرد و لزوم پرداختن به این موضوع علمی در زمینه موسیقی ایران تاکيد کرد .در این دیدار علاوه بر مدیران شبکه ها ،معاونت صدای جمهوری اسلامی نیز حضورداشتند.منبع :خانه موسيقي |
|||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 دی1384ساعت 22:35 توسط حجت ملائی چافی
|
|
|||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 دی1384ساعت 22:23 توسط حجت ملائی چافی
|
|
|||||
|
|
|
|
|
بزرگان موسيقي در هم انديشي پيشكسوتان موسيقي
به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، ششمين هم انديشي پيشكسوتان موسيقي با هدف ارائه تعريفي جامع از واژگان و اصلاحات موسيقي دستگاهي ايران روز چهارشنبه 7 دي ماه در فرهنگستان هنر برگزار مي شود. در اين هم انديشي هنرمنداني چون "محمد رضا شجريان "،" مجيد كياني"،" شاهين فرهت "،" داريوش پيرنياكان"،" داود گنجه اي" ، "حسين عليزاده"،" كمال پور تراب" ،" علي اصغر بياتي" حضور خواهند داشت. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 دی1384ساعت 16:34 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
|||||||||
|
||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 دی1384ساعت 16:12 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||||||
|
|
|
|||||||
يادش گرامي وروحش شاد |
||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 دی1384ساعت 14:56 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||||||||
|
|
|
|
![]() سيامك (محمدجواد) شجريان ـ متولد مشهد، 1331 آموختن آواز و رديفهاي موسيقي ايراني را نزد آقايان غفوريان و غلامحسين ظهيرالديني آغاز كرد و از محضر برادرهنرمند استاد محمدرضا شجريان، والاترين چهره آواز ايران با استفاده از نوارهاي اساتيدي چون مهرتاش و عبداللهخان دوامي بهرههاي فراواني برد. سنتورنوازي را در سال 1346 در مشهد نزد آقاي برهاني فرا گرفت. او همچنين دستي در نواختن سهتار و تنبك و ساختن سنتور دارد. سيامك شجريان، خواندن را از دوران دبيرستان با فرهنگ و هنر مشهد آغاز كرد و سپس در سال 1355 براي ادامه تحصيل و پيشبرد فعاليتهاي هنري خود به آمريكا رفت و در آنجا مقيم شد. او تا به حال در داخل و خارج از كشور، با گروههاي زيادي همكاري داشته كه از آن جمله ميتوان به «گروه اساتيد» به سرپرستي استاد فرامرز پايور و «گروه عشاق» به سرپرستي اسماعيل تهراني اشاره كرد. حاصل فعاليتهاي او دو اثر «كرشمة نرگس» (با آهنگسازي فرامرز پايور) و «پير مي فروش» (با آهنگسازي محمدعلي كيانينژاد) منتشر شده است. «طبيب دل» با آهنگسازي محمدجواد ضرابيان، تازهترين اثري است كه با صداي سيامك شجريان اين فرزند خلف خاندان آواز ايران، ميشنويم. استاد محمدجواد ضرابيان متولد12/12/1329 نوازندة سنتور، آهنگساز، هنرآموخته نزد دكتر داريوش صفوّت و دانشآموخته نزد زندهياد دكتر محمدتقي مسعوديه، از هنرمنداني است كه اساس كار خود را موسيقي ملي قرار داده و تنظيمهاي او بين ديگر همكاران و همدورهايهاي او، صدايي ديگر دارد. همينطور استعداد و خلاقيت سينا جهانآبادي هنرمند خوشنواز و خوش ذوق جوان كه تنظيمهاي زبانزدي دارد. نوار و لوح فشرده«طبيب دل» ، تشكيلشده از تعدادي قطعات در قالب «آهنگـ ترانه» است. تنظيم و اركستراسيون اين قطعات و بسترسازي صوتي آن براي صدا ي خواننده، از نوعي است كه در موسيقي ما از چهل سال پيش تا امروز، سابقه و طرفداراني داشته و هنوز هم دارد. اجراكنندگان (آهنگسازان، نوازندگان و گاه خوانندگان) اين نوع از موسيقي ايراني، به اركسترهاي بزرگي كه بهترين آنها در وزارت فرهنگ و هنر سابق و يا در راديو تهران كار ميكردند تعلق داشتند و موسيقي آنها، براي مردم ايران خاطرهانگيز است. بسياري خوانندگان معروف، در ابتدا و يا اواسط راه خود، بخشي از محبوبيت خود را مرهون اجراي قطعاتي ميدانند كه با اين نوع سليقه و برداشت از موسيقي ايراني، ساخته شده و به تنظيم و اجرا رسيده است. از جمله، شهرهترين خوانندة فارسيزبان امروز، استاد محمدرضا شجريان (كه در آن سالها به نام سياوش بيدكاني ميخواند) و فرزند خوشصدا و مستعد او همايون شجريان، ساختههايي سنگين و دلنشين را در اين حال و هوا خواندهاند. از جمله «مبتلا» و «دولت عشق» (همراه با حسن يوسف زماني) و «نسيم وصل» (همراه با محمدجواد ضرابيان، آهنگساز و تنظيمكننده قطعات آلبوم كه نهايت تلاش خود را در هر چه بهتر صدادهي اركستر مبذول داشته است) و اكنون، محمدجواد (سيامك) شجريانـ صدايي ديگر از خاندان آواز ايراني ـ ذوق و توانايي خود را در اين ميدان آزموده است. صدايي كه با وجود خويشاوندي جسماني و روحاني با خانواده هنر به ويژه با برادر هنرمند خويش، از خيل مقلدان صدا و حالات استاد شجريان جداست و امضاي متمايز خويش را دارد. آواي گرم و سوختهحال او با تمبرِ شنيدارياي كه حاكي از سالها تجربه خوانندگي در صحنه و پيش روي مردم است، از زمره آواهايي است كه در ذائقه زيباشناسي مردم اهل موسيقي، امتحان خود را داده و مقبول طبع مردم صاحبنظر شده است.سيامک شجريان سالهاست در امریکا سکونت دارد . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 17:30 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||
|
|
|
||
دو اثر موسيقی ايرانی نامزد دريافت جايزه گرمی شدندجايزه گرمى Grammy، که آکادمى ملى هنر ها و صنايع ضبط موسيقی آمريکا هر ساله به تازه هاى جهان موسيقى و هنرمندان و فن آوران برگزيده اين رشته هنری، اهدا مى کند، از مهم ترين جوايز موسيقى در آمريکاست.
چهل و ششمين دوره اهداى اين جوايز که قرار است روز هشتم فوريه در ورزشگاه استپل لس آنجلس برگزار شود در۱۰۴ بخش مختلف از موسيقى پاپ و راک تا کلاسيک و موسيقى جهان و از طراحی و ساخت صفحات موسيقى تا کتاب هاى آوائی نامزدهائى را براى اين جوايز اعلام کرده است. در اين مجموعه که بهترين کارها در فاصله اول اکتبر سال ٢٠٠٢ تا پايان سپتامبر ٢٠٠٣ را در بر مى گيرد، بيانسه (Beyonce)، جى زى(Jay-Z) و آوت کست(OutKast) فرل ويليامز(Pharrell Williams ) هرکدام با نامزدى براى شش جايزه در صدر فهرست نامزدهاى جوايز گرمى قرار دارند. در زمينه هاى ديگر هم کسانى مثل هيلارى کلينتون به خاطر اجراى آوائی کتابش تاريخ زنده و بيل کلينتون به خاطر آلبوم مشترکى که به همراهى سوفيا لورن و ميخائيل گورباچف از "پيتر و گرگ" اثر پروکفيف منتشر کرده، نامزد دريافت جايزه گرمى هستند. اما امسال در بخش موسيقى جهان براى اولين بار دو آلبوم از ساخته هاى موسيقى پردازان ايرانى در ميان پنج نامزد دريافت جايزه گرمى هستند. يکى آلبوم " بى تو به سر نمى شود" کار مشترک محمد رضا شجريان، حسين عليزاده، کيهان کلهر و همايون شجريان و ديگرى آلبوم باران از مجموعه غزل، بداهه نوازى هاى مشترک کيهان کلهر کمانچه نواز ايرانی و شجاعت حسين خان سيتار نواز و موسيقى پرداز سرشناس هند. |
|||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 15:54 توسط حجت ملائی چافی
|
|
|||
|
|
|
|
|
آواز استاد شجريان زير گوش نقش جهان و حافظيه
پس از تهران اين بار شيراز و اصفهان ميزبان صداي محمد رضا شجريان و تار حسين عليزاده و كمانچه كيهان كلهر هستند.استاد محمد رضا شجريان، حسين عليزاده و كيهان كلهر پيش از ماه محرم در دو شهر اصفهان و شيراز كنسرت برگزار مي كنند. به دنبال استقبال كم نظير از كنسرت استادان موسيقي ايراني و علاقه به اجراي زنده اين گروه كه مردم را از شهر هاي مختلف ايران به پايتخت كشانده بود، اعضاي گروه به اين فكر افتادند كه درشهر هاي ديگر ايران نيز به اجراي برنامه بپردازند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 14:30 توسط حجت ملائی چافی
|
|
||