تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو
 
استاد پــــــرويـــــز مشــــکاتيــــان

 

پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود ، جهاني كه با گشودنش ، شنودن آواي مترنم و سرمست سرچشمه ها و دشت هاي بينالود از يك سو ، و از ديگر شيهه سواران و تاراج تاران و مغولان و... آنچه كه بر نيشابور رفته بود ، را براي او ناگزير مي كرد .

مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيري موسيقي پرداخت ، از ابتدا علاقه وافري به سنتور پيدا نمود و به علت ارتباط مداوم با استاد خود ( پدرش حسن مشكاتيان ) در 8 سالگي اولين كنسرت خود را در يك مراسم گرد هم آيي دانش آموزان مدرسه امير معزي نيشابور انجام داد . مشكاتيان از كودكي متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم و منشور ايران با راهي كه برگزيده بود شد و در اين راه نيزپدرش راهنماي او بود . از دوران دبيرستان در اردوهاي رامسر شركت مي جست و در مسابقات آموزشگاههاي سراسر كشور ركورد دار بود . پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد . رديف عالي موسيقي ايران (( رديف آقا ميرزا عبدالله )) را در دانشگاه نزد  استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت . همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيدي چون : دكتر محمد تقي مسعوديه ، شادروان عبداله خان دوامي ، شادروان سعيد هرمزي ، شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت . او همچنين در مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور مشغول كار شد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه ابتكار استاد نور علي خان بر پا شده بود در رشته سنتور به مقام اول با ( پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز با ( داريوش طلايي ) دست يافت .

مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگي و هنري چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان داراي قريحه يي ذاتي است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقي قدرت خارق العاده ايي در تصوير سازي و تبحر زيادي در انواع ريتم و خاصه آهنگسازي روي اغزال و اشعار مورد علاقه اش دارد . آهنگ هايي كه تاكنون از وي شنيده ايم عبارتند از : (( مرا عاشق)) ، (( شور انگيز )) ، (( نغمه )) شعر از مولانا خواننده شهرام ناظري اجرا گروه عارف .

تصنيف (( دشتي )) ، (( غم انگيز )) شعر حافظ خواننده هنگامه اخوان اجرا گروه عارف . (( آستان جانان )) ، (( شيدايي )) ، (( سرانداز )) ، (( سرو ناز )) ، (( بيداد )) شعر حافظ خواننده شجريان دو نوازي در ايران – گروه عارف در اروپا . (( بيداد )) اجرا گروه عارف و شيدا (( كرد بيات )) اجرا گروه عارف (( رزم مشترك )) ، شعر آذر مهر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( وطن )) شعر آذر مهر خواننده ناظري اجرا گروه عارففف . (( ايراني )) ، گروه شيدا . (( چوپاني )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( پيروزي )) شعر جواد آذر خواننده شجريان دو نوازي ( با ناصر فرهنگفر )-  (( طلوع )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( جان جهان )) شعر مولانا خوانندگان شجريان اجرا گروه عارف . (( سركش )) شعر مولانا خواننده خواننده شجريان دو نوازي . (( دل انگيزان )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( گلنوش )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( صبح است ساقيا )) ، (( چكاد )) شعر حافظ خواننده شجريان اجرا گروه عارف .((افسرده حال )) شعر بابا طاهر خواننده پريسا اجرا گروه مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران . (( شكر و شكايت )) .

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 14:38  توسط حجت ملائی چافی   | 

   به مناسبت حضور استاد محمد رضا لطفى در ايران
 
هميشه و در همه حال براى نسل حاضر موسيقى اين پرسش، همچنان به قوت خود باقى، مطرح است كه نسل پيشين _  نسل دوم _ در معرض چه كاركردهاى موسيقايى بودند كه به اين شأن و پايه جلوس كردند. نسل دوم را در واقع نسلى مى دانيم كه پس از اساتيد بازمانده از موسيقى كهن و موسيقى دوره قاجار، بر بستر موسيقى كلاسيك ايران، به عنوان چهره هاى شاخص يك كهن الگو، تكيه زدند. در مورد نسل اول _ نسل در گذشته _ كه موسيقيدان خود درون و بستر سنت سير مى كرد، دلايل روشنى در چگونگى روند رو به رشد هر موسيقيدان مى توان طرح كرد. اما نسل دوم، نسلى است كه در دوران گذار واقع شده است. اگرچه عناصر فرهنگى غرب از مدت ها قبل حضور و نمود خود را به رخ كشانيده، اما نسل دوم موسيقى، در مسيرى آغاز به طى طريق مى كند كه يك دوره غرب زدگى مفرط _ از آغاز تاسيس هنرستان موسيقى _ را طى كرده ايم. نكته جالب آنكه اغلب موسيقيدانان شاخص اين نسل دوران ابتدايى آموزش موسيقى را در هنرستان طى كرده اند. محمدرضا لطفى يكى از سرآمدان نسل دوم مدتى هنرجوى دوره شبانه هنرستان بوده است!
• • •
استاد محمدرضا لطفى متولد ۱۳۲۵ گرگان است. پس از طى مقدمات اوليه موسيقى و پايان تحصيلات متوسطه به تهران آمد. پنج سال حضور مداوم در كلاس هاى دوره شبانه هنرستان، آغاز حضور در پايتخت است. حبيب الله صالحى و على اكبر شهنازى استادان نوازندگى او در اين دوران هستند. «در اين هنرستان (چه در آن هنگام كه موسيقى ايرانى و فرنگى توام بود و چه آن موقع كه موسيقى ايرانى مستقل شد) به سازهاى ايرانى توجه زيادى نمى شد _ و اگر استاد شهنازى در اوايل ايجاد هنرستان موسيقى ملى، به وسيله روح الله خالقى به كار دعوت نمى شد _ نگارنده تصور نمى كند از هنرستان موسيقى ملى، آقايان عليزاده و طلايى هم بيرون مى آمدند.» آموزش هنرستان كه بر پايه تئورى موسيقى غربى شكل گرفته بود، سيستمى التقاطى ايجاد كرده بود كه هنرجويان اگرچه صاحب تكنيك اجرايى مى شدند، اما اين شيوه، بيشتر به كار اجراى اركسترى مى آمد و تقريباً نوازندگان با تكنيك ها و اصول اجراى موسيقى كلاسيك ايرانى، فاصله داشتند. «با اين برنامه، هنرستان بيش از هر چيز نوازنده اركستر تربيت كرد، آن هم نه با سازهاى ايرانى و تا اين اواخر كمتر آهنگسازى حاضر به نوشتن قطعه اى براى سازهاى ايرانى بوده. ما گاهى براى زدن يك مضراب در اركستر صبا، به رهبرى آقاى دهلوى، بايد ثانيه شمارى مى كرديم تا آهنگساز به ما نيز توجهى كند.» لطفى در مقاله اى تحت عنوان انقلاب مشروطه و موسيقى ابعاد چنين نگرشى را تشريح كرده و به ذكر جزئيات امر مى پردازد. او با نگاهى نقاد و موشكافانه به طرح مسئله مى پردازد تا از زاويه ديد يك هنرمند موسيقيدان _ نه منتقد و موسيقى شناس _ ناظر پيامدهايى باشد كه به چشم خود ديده است. با اين حال او زحمات و تلاش هاى استادان هنرستان و دوران آموزشى خود را نديده نمى گيرد. «غرض از اين سخنان، نفى كارها و زحماتى نيست كه اين گروه كشيده اند بلكه نشان دادن تلخى ها و خودمحوربينى هايى است كه بيشتر زاييده دوران كاذب نوگرايى اند. راقم كه خود، نزديك به پنج سال از اندوخته هايش را از همين هنرستان دارد، قدردان همه استادان راه وزيرى است.» محمدرضا لطفى پس از اتمام خدمت وظيفه _ بخش اعظم آن در كردستان گذشت و منجر به دوستى و قرابت با خانواده كامكارها شد _ تحصيلات عالى خود را در دانشكده هنرهاى زيبا آغاز كرد. دانشكده، نه تنها مكان شناخت نورعلى برومند كه محل تلاقى دو انديشه متفاوت در موسيقى ايرانى است. اين تلاقى در نهايت با گرايش به اصول و مبانى موسيقى كلاسيك ايران و رجوع به كهن الگوهاى آن آغاز مى شود. حضور در مركز حفظ و اشاعه، ادامه اين رويكرد است. اهميت و اعتبار نورعلى برومند در تغيير نگرش موسيقيدانان نسل دوم و تاثير بر مبادى فكرى اين نسل بى نياز از سخن پراكنى است. با اين حال لطفى، برومند و زواياى هنرى _ فكرى او را به دقت تشريح مى كند تا برخى دلايل اين پايه از شأن و اعتبار روشن شود.عبدالله دوامى به عنوان آخرين مرجع آوازى بازمانده از موسيقى قديم، در سنين كهولت كه به ضبط رديف هاى خود همت گمارد، شور، ابوعطا و كردبيات را همراه تار لطفى خواند. نزديكى و موانست با دوامى، لطفى را با رديف آوازى نيز به خوبى آشنا ساخت. امروزه در اغلب موارد مشاهده شده است، نسل حاضر از شنيدن آوازها و روايت استاد دوامى حظ و بهره چندانى نمى برند. اما نگارنده بارها اين پرسش را مطرح كرده كه دوامى چه داشت كه بزرگانى نظير لطفى (شجريان، طلايى، عليزاده، مشكاتيان و...) تلاش و كوشش خود را صرف فراگيرى آوازه از اين استاد كهنسال مى كردند؟! ميزان اعتماد و اعتقاد لطفى به حدى بوده است كه كتاب رديف آوازى (دستگاه شور) را به زبان فرانسه و فارسى با آوانويسى و شرح زندگى استاد دوامى به چاپ رسانيد.
• • •
ادامه اين مسير و حضور در مركز حفظ و اشاعه، لطفى را به محضر استادانى چون سعيد هرمزى و عبدالله دوامى كشاند. استادانى كه از دهه بيست تقريباً خانه نشين بودند. مراجع و بزرگانى كه با وجود در اختيار داشتن گنجينه موسيقى ايران، تا زمان تاسيس مركز حفظ و اشاعه، نامى از آنان به ميان نمى آمد. راديو و هنرستان به مراكز طرد اساتيد مسلم موسيقى كلاسيك ايران بدل شده بودند. «در همان زمان و پس از آن استادان بزرگ موسيقى سنتى _ همچون درويش خان، نى داوود، شهنازى، دوامى، برومند،  امير قاسمى، ارسلان درگاهى، فروتن، سماعى، طاهرزاده، قمر و ده ها هنرمند ديگر _ در قيد حيات بودند اما فقط به دليل ندانستن نت و سنتى بودن ايشان، ناديده گرفته مى شدند. حتى در زمان خالقى، فقط از شهنازى دعوت به كار شد.»
 
                                 لهجه اى كهن و محتوايى غنى
 
يكى از نكات جالب توجه در مورد هنر محمدرضا لطفى، سه تارنوازى ايشان است. بى ترديد در دهه پنجاه، سه تارنوازى با خصوصيات منطبق بر موسيقى ايرانى، پديده اى فراموش شده و شايد حتى منسوخ شده بوده است. جريان مسلط سه تار آن زمان، سه تارنوازى مرحوم عبادى است كه با وجود جذابيت ها و ويژگى هاى خاص، از سنت هاى كلاسيك موسيقى، بسيار فاصله دارد. حضور فروتن و هرمزى جهت تدريس، احياى مجدد سه تارنوازى كلاسيك و به نوعى شايد احياى مهمترين ساز موسيقى ايرانى بوده است! لطفى از محضر هرمزى بهره مى  برد. سپس به كهن الگوها رجعت و سه تار صبا را كشف مى كند. اين كشف به نوبه خود، دستاورد مهمى در موسيقى ايرانى است. چه تا آن زمان، صبا نوازنده ويولنى است كه با شناخت و معارفى كه از اين استاد نقل مى شود، تضاد آشكارى با نواخته هاى ويولن ايشان مشاهده مى شود. تضادى كه همواره اين پرسش را مطرح مى كند كه اين ويولن چه ويژگى بارزى دارد كه در شأن مقام صبا باشد؟ لطفى، اما اين پرسش را پاسخ مى دهد. او يكى از جمله كاشفان حقيقى صباى واقعى است. صباى هنرمندى كه با توان و تسلط وافر سه تار مى نوازد و همگان اين وجه حقيقى را فراموش كرده اند! سنت سه تارنوازى ميرزاعبدالله كه توسط درويش خان و پس از آن صبا و هرمزى ادامه يافته بود، پس از يك توقف حدوداً سى ساله، با محمدرضا لطفى احيا مى شود. «به ياد درويش خان» نخستين گام است. اين هنرمند پس از ۸ سال نوازندگى سه تار، اثرى منتشر مى كند تا سازى كهن، لهجه اى كهن و محتوايى غنى را پيش مخاطبان راستين هنر موسيقى ايران، بگشايد.
• • •
كانون چاوش يكى از مهمترين مراكز تاثيرگذار موسيقى است. با وجود اين اهميت، هميشه عملكرد آن پنهان مانده و همه دستاوردهاى سه دهه اخير به مركز حفظ و اشاعه نسبت داده شده است. كانون چاوش، محل بروز و صدور خلاقيت هايى است كه مى خواهد شكفته شود. حضور فعال اجتماعى، تكاپو و هيجان، اميد به زندگى و شور و شيدايى از خصوصيات هنرمندان اين كانون است. هوشنگ ابتهاج، محمدرضا لطفى و حسين عليزاده از بنيانگذاران اين مركز مهم هنرى هستند و حضور پرويز مشكاتيان در كنار اينان عناصر چهارگانه اى پديد مى آورد تا موسيقى سه دهه اخير، وامدار آنان باشد.پيشاهنگ اين حضور، تاسيس گروه شيدا در سال ۱۳۵۳ به سرپرستى لطفى است. (گروه عارف ۱۳۵۴ به سرپرستى عليزاده و مشكاتيان) اجراى دستگاه نوا و مدت زمانى پس از آن (سال ۱۳۵۵)، اجراى راست پنجگاه لطفى (با آواز شجريان و تنبك فرهنگ فر) عرصه اى متفاوت در موسيقى ايرانى را يادآور مى شود. در سال ،۵۶ كانون چاوش تشكيل مى شود و بسيارى از هنرمندان شاخص امروز، جذب اين مركز مى شوند. لطفى آهنگساز، نوازنده تار و سرپرست گروه، «به ياد عارف» را اجرا مى كند. اين درست همزمان با وقايع پيش از انقلاب ۵۷ است. هنرمندان چاوش نيز، همراه اين شور و هيجان مى شوند. «سپيده»، «شب نورد»، «آزادى»، «ميهن»، «كاروان شهيد» و... محصول حضور گرم و پرشور هنرمندى است كه پس از اين دوران به يك باره كنج عزلت مى گزيند و هرازگاه شاهد تك نوازى هايش هستيم. لطفى و هنرمندان همراه نشان دادند، تا چه پايه به ساختار اجتماعى و حركت   هاى جامعه شناسانه، آشنايند. تاثير از جريانات جامعه و حضور فعال موسيقايى آنان به عنوان يك حركت خودجوش و پويا، در تاريخ ثبت و ضبط شده است. در اين حركت بيش از خود موسيقى و عناصر مرتبط با آن، حضور فعالانه در ساحت اجتماع، معنادار است. حضورى كه متاسفانه از سال ۶۰ _   به دليل كژى ها و نادانى  ها _ انكار مى شود. در آثار ضبط و ارائه شده در چاوش هاى نه گانه شدت تاثير، احساس و شور به حدى است كه هر زمان كه اين آثار را مى شنويد، محال است دچار برانگيختگى احساسات نشويد!«با اين كه بعضى از محققان همچون دكتر اميرحسين آريانپور بر اين عقيده اند كه گروه شيدا و چاوش از نخستين گروه هاى هنرى به شمار مى آيند كه توانستند موسيقى ايرانى را در بستر انقلاب بارور كنند، اما نگارنده بر اين باور است كه تحريم موسيقى و حذف نيروهاى وطن پرست و متخصص، بزرگترين لطمه را به پويايى اين هنر وارد آورد.»
• • •
آنچه كه در موسيقى معاصر ايران محمدرضا لطفى را مهم جلوه مى دهد، نه تنها حضور موسيقايى اش، كه حضور فرهنگى و فكرى اوست. از آغاز دهه هفتاد، اين حضور ثانوى، شكل جدى ترى به خود گرفته است. تدوين و گردآورى ۵ جلد كتاب تحت عنوان «كتاب سال شيدا» رهاورد اين نگرش است. كتاب هايى كه در آنها با بخش اعظمى از نظريات و گرايش هاى فكرى اين هنرمند آشنا مى شويم. مقالات و يادداشت هاى لطفى، وجه جالب توجهى  دارد. اين مقالات به شيوه نوشته ها و مقالات مندرج در كتب و مجلات نگارش نيافته و از متد و روش مرسوم نوشتن مقاله در آن خبرى نيست. يك اتنوموزيكولوگ و موسيقى شناس، به دليل اهميت دادن بيش از حد به شيوه نگارش متن و نحوه استفاده از مراجع مكتوب يا شفاهى، در صحت و اصالت نوشته هاى او به ترديد بنگرد و حتى از زدن مهر تاييد به اين مقالات خوددارى كند. اما واقعيت متن مهمتر از اين برخوردها است. لطفى به عنوان هنرمندى موشكاف، نكته بين و دقيق كه به موضوعات مهم موسيقى جامعه و فرهنگش مى انديشد، با كنكاشى هنرمندانه به طرح مسائل مى پردازد. طرح اصلى موضوعات، پرهيز از حواشى،  دورى از ارجاعات متعدد درون متنى و منابع متعدد و پرداختن صريح، بى واسطه و شفاف به موارد مورد نظر از ويژگى هاى نوشتارهاى اوست. مقالاتى نظير «انقلاب مشروطه و موسيقى» و «لغزش از كجا شروع شد» از جمله نوشته هاى مهمى است كه به طرح موضوعات اصلى و مورد دغدغه هنر موسيقى امروز ايران مى پردازد. اين نگرش و نوشتارها _ جداى از تاييد يا رد آن _ تنها از سوى عده اى معدود از موسيقيدانان صاحب انديشه مطرح مى شود. محمدرضا لطفى نشان داده است، صاحب انديشه و به معناى واقعى يكى از روشنفكران موسيقى است. روشنفكرى ايران، هيچ گاه در مناسبات خود موسيقى ايرانى را به جد نگرفته است. عدم شناخت موسيقى و موسيقيدان، حاصل اين قصور روشنفكرى است. با اين حال ذره اى از ارزش موسيقيدانان خردمند كاسته نخواهد شد و لطفى يكى از چهره هاى نامى اين دسته از خردمندان است. هرچند در مورد بسيارى از موسيقيدانان، شايد حق با روشنفكرى ايران باشد!
محمدجواد بشارتى روزنامه شرق
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 9:43  توسط حجت ملائی چافی   | 

                                 مثل يك ملوان كشتى بودم
165657.jpg
بخش اول گفت وگو با استد محمدرضا لطفى روز دوشنبه منتشر شد. اينك بخش پايانى آن را مى خوانيد. • • •
•اين بحران اما از جامعه هم به موسيقى سنتى سرايت كرد. جامعه يك باره از موسيقى ايرانى دلسرد شد. به نظر شما علت چه بود؟
براى بحران در موسيقى ايرانى در ساليان اخير شايد بشود دو علت تصوير كرد. يكى درصد حمايت از موسيقى هاى گوناگون است. تعادل اين درصد يك باره به هم خورد و درصد حمايت از موسيقى پاپ بيشتر شد. به نظرم يكى از علت هايش اين بود كه دولت به اين نتيجه رسيد بازار موسيقى پاپ ايرانى در مقابل بازار لس آنجلسى ايجاد كند. آنقدر به اين قضيه بها داده شد كه اگرچه آن موسيقى را براى مدتى حذف كرد و حتى در جامعه ايرانى آن طرف تاثير گذار بود اما باعث شد سليقه جامعه و جوانان يك باره تغيير داده شود و اين راندمان موسيقى جدى و هنرى در ايران را به مخاطره انداخت. علت دوم اينكه جامعه هم در اثر ساليان دراز كه فقط موسيقى ايرانى شنيده بود، به يك خستگى ناخودآگاه رسيد. مى خواست موسيقى ايرانى توليدات متنوع تر و بهترى داشته باشد. اما نتوانست و جانشينى يك باره موسيقى پاپ با آن توام شد و ما را به وضعيت فعلى دچار كرد. من به عنوان موسيقيدانى كه ساز ايرانى مى زنم انتظار ندارم همه مردم اين موسيقى را گوش كنند و دولت هم فقط از اين موسيقى  حمايت كند. شهروندان سليقه هاى مختلف دارند و اين سليقه ها بايد مورد توجه قرار بگيرد. انواع موسيقى با كيفيت خوب بايد ارائه شود.
دولت بايد براى موسيقى استراتژى بلندمدت داشته باشد و از موسسات فرهنگى مستقل حمايت كند. تنها چند موسسه وجود دارد كه البته بيشتر آنها غيرمستقل هستند. دست كم بايد ۱۰۰ موسسه توليد موسيقى وجود داشته باشد و به آنها سوبسيد داده شود. اين موسسات مى توانند موزيسين هاى جوان را جذب كنند تا ذوق و قريحه بيشتر شود. مشكل ديگر اين است كه ما براى موسيقى تهيه كننده نداريم. اگر مى بينيد سينما رشد كرده تهيه كننده داشته. اما هيچ واحد موسيقى مستقلى نيست كه به شما به عنوان موزيسين سفارش كار بدهد. موسيقى پاپ و موسيقى هاى ديگر هم دست لاله زار افتاده و آنها به عنوان موسسات فرهنگى كار مى كنند. مى شود به موسسات امكانات داد، حتى مكان فعاليت. دولت مى تواند ابنيه تاريخى را در همه جاى ايران در اختيار موسسات قرار دهد و از آنها اجاره دريافت كند.
•آقاى لطفى گويا قصد بازگشت و زندگى در ايران را داريد. برنامه هايتان بعد از بازگشت چيست؟
۱۳ ماه پيش وقتى به ايران آمدم، موسسه آواى شيدا را بعد از چهار سال بازسازى كرديم و با يك كادر جديد و اهداف منسجم تر و پربارتر حركت خود را شروع كرديم.
دوست و همكارى پيدا كرديم به نام آقاى ايزدى كه خودش با موسيقى آشنا است و اميدوارم با هم بتوانيم كارهايى كنيم كه زمينه آمدن من به ايران براى هميشه فراهم شود. طرحى كه دارم اين است كه آواى شيدا به عنوان يك مركز فعال، توليدات موسيقى داشته باشد و هم آثار خودم و هم آثار ديگران را منتشر كند. مكتب خانه ميرزاعبدالله كه ساليان دراز خواهرم اداره مى كرد و يكى از مراكز خوب آموزش موسيقى در تهران بود، بعد از درگذشتش تعطيل شده كه قصد راه اندازى دوباره آن را داريم. يك كارگاه سازسازى چند سال بعد از انقلاب در همين ساختمان درست كردم و دانشجويان زيادى از هنرستان چاووش به اينجا آورديم كه در حال حاضر بعضى از آنها بزرگترين سازسازان ايران هستند. كارگاه سازسازى را هم قصد داريم گسترش دهيم. بخش ديگرى به نام انتشارات خواهيم داشت كه كتاب سال شيدا و گاهنامه ها و كتاب را منتشر مى كند. تحقيق و ترجمه هم بخش ديگرى است كه راه  اندازى خواهيم كرد. اين برنامه ها اگر درست جلو برود و كار به بن بست كشيده نشود، مى فهمم وجودم در اينجا مى تواند صددرصد مفيد باشد. تخمين زده ام كه اجراى اين برنامه ها سه سال به طول مى انجامد و بعد از پنج سال خيال دارم، زمينى را بگيرم و ساختمانى بسازم كه تمام فعاليت ها به آنجا منتقل شود و به عنوان يك موسسه فرهنگى، هنرى و آموزشى فعاليت كند. در اين موسسه يك گروه اتوريته وجود دارد كه موسيقيدان نيستند، يك گروه موسس و يك گروه هيات مديره هم هستند كه حقوق مى گيرند و فعاليت مى كنند. از نظر اقتصادى مقدارى خودم بودجه خواهم گذاشت و مقدارى از علاقه مندان موسيقى كمك مى گيريم و بخشى هم شاگردانى كه در خارج از كشور تربيت كرده ام و وضع مالى خوبى دارند حاضرند كمك كنند تا اين ساختمان درست شود. البته بايد اين اجازه به ما داده شود و مصونيت قانونى داشته باشيم. طورى نباشد كه زحمات زيادى بكشيم و سدى در راه آن ايجاد شود و به نتيجه نرسد.
هيچ چيز از دولت و حاكميت نمى خواهيم فقط تضمينى براى به سرانجام رسيدن اين كار كه كارى است قانونى.
اين دفعه در ايران نمى مانم. مثل هميشه در طول ۱۳ ماه ۴ بار به ايران آمده ام و هشت كار از خودم را در موسسه آواى شيدا بازسازى كردم. ۹۰ درصد منافع اين موسسه به خودش برمى گردد و خود را تقويت مى كند و سود مالى براى من ندارد.
•كارهاى خودتان چطور؟ برنامه اى براى برگزارى كنسرت يا خلق اثر جديد و انتشار آن نداريد؟
اين كارها را هم در همين جا سازماندهى مى كنيم. يك اثر جديد دارم كه به زودى منتشر مى شود، كنسرت سه تار كه در فستيوال راديو فرانسه اجرا كرده ام، در سالنى ۱۵۰۰ نفرى كه شب دوم، كنسرت من اجرا شد و در شب اول اركستر سمفونيك پاريس به روى صحنه رفت. يك كنسرت كمانچه هم در كشور سوئيس داشتم كه آن هم به دنبال اين كنسرت در يك سى دى جمع خواهد شد. چند كار گروهى كرده ام كه در آينده اى نزديك منتشر خواهد شد. يك كار گروهى از ساخته هاى خودم و يك كار رديف نوازى.
•سال گذشته اعلام شد كه «نواى تار» اثرى از شما در وزارت ارشاد مانده و مجوز نگرفته است. درست است؟
نه، تصحيح مى كنم. فكر مى كنم رمز عشق يا گريه بيد بود كه نزديك به يك سال در ارشاد ماند و به شعر آن ايراداتى گرفته بودند. شعرى بود از مولانا و گفتند كه بايد عوض شود. من هم گفتم اين كنسرتى است كه اجرا شده و نمى شود شعر آن را عوض كرد. اما وقتى به ايران آمدم امكان انتشار آن هم فراهم شد.
•درباره كنسرت توضيح نداديد. چرا ۲۰سال در ايران اجراى زنده نداشتيد؟
هر كسى اخلاقى دارد. من اصولاً ذهنم تاكتيكى نيست. ذهنم سازماندهى شده است. همه چيز بايد برايم روشن باشد تا هماهنگ حركتى را انجام دهم. كنسرتى كه آموزش و انتشار آن مشخص نباشد، برگزار نمى كنم. اگر قرار باشد كنسرتى برگزار كنم، درست است كه اثر خود را دارد، ولى وقتى علاقه مندان بعد از اجرا مى آيند و مى گويند استاد كجا از شما درس بگيريم، جوابى برايش ندارم. بنابراين كنسرت زمانى مفيد است كه آموزشى هم پشت آن باشد. البته براى كنسرت ها در حال برنامه ريزى هستيم. من علاقه ندارم فقط در تهران روى صحنه بروم، بلكه مى خواهم در تمام ايران برنامه داشته باشم، حتى جاهاى دور افتاده شايد تور كنسرتى راه بيندازم كه ۵ يا ۶ماه طول بكشد و در آن جوان ها را ببينم. وضع آموزش آنها را بررسى كنم و اگر كمك خواستند، كمكشان كنم. مستركلاس هايى برگزار كنم كه جوانان ايرادهاى خود را برطرف كنند تا كنسرت با جنبه فرهنگى آموزشى هم توأم باشد. اما سازماندهى چنين تورى در ايران كار حضرت فيل است. شنيده ام بخش خصوصى با اجازه وزارت كشور و ارشاد مى تواند كنسرت بگذارد. ارشاد و حوزه هنرى هم خود مى توانند چنين برنامه هايى ترتيب دهند. بنابراين من بايد با بخش خصوصى و دولتى وارد مذاكره شوم و يكى از راه هايى كه قابل اجرا است اعتبار و حيثيت مرا به عنوان موزيسين همين طور اعتبار و حيثيت مردم را در سالن هاى كنسرت حفظ مى كند، انتخاب كنم. نمى خواهم كنسرتى برگزار كنم كه جمعيتى را از شهرستان به تهران بكشاند و آخر سر بليتى به آنها نرسد. ۲۰سال است كنسرتى برگزار نكرده ام و طبعاً علاقه مندان زيادى براى ديدن اجرايم مى آيند و من بايد جوابگوى آنها باشم. در كنسرت هاى من بايد آرامش حكمفرما باشد تا بتوانم حال و هواى خود را روى صحنه ببرم. برنامه ام در كنسرت اول اين است كه خودم، سازهاى ضربى و گروه همخوان به اجراى برنامه بپردازيم. با برگزارى اين كنسرت ماندن من هم قطعى خواهد شد. دفعه ديگر كه بيايم مكتب خانه را باز مى كنم و بايد براى آن اجازه مجدد بگيرم. معلم هايى كه از نظر اصول آموزش با مكتب خانه هماهنگى دارند، استخدام مى كنيم و بعد سه تا شش ماه در ايران مى مانم تا اينكه كاملاً ماندگار شوم. چون ۲۰سال در خارج از كشور زندگى مى كنم و انتقال آن زندگى به اينجا كمى طول مى كشد.
•فكر مى كنيد اين كنسرت كى برگزار شود؟
اگر برنامه هاى ديگر عملى شود، من ۴۰ ، ۵۰ روز ديگر كه برگردم، مقدمات برگزارى كنسرت را فراهم مى كنم. در حال حاضر درباره اش مطالعه مى كنم. عقيده دارم شش ماه قبل زمان دقيق آن بايد مشخص شود و سه ماه قبل از برگزارى بليت ها در همه جاى ايران به فروش برسد تا شاهد ايجاد بازار سياه نباشيم.
•شما مدتى به موسيقى عرفانى علاقه مند شديد و به دنبال آن رفتيد و در كارهايتان اين گرايش خيلى مشهود بود. چطور شد كه در كارهاى بعدى اين گرايش كمتر شد؟
موسيقى و فرهنگ ما چه بخواهيم و چه نخواهيم عرفانى است. يك فرهنگ وقتى عمر زيادى مى كند، در ذات خود عرفانى مى شود. مسئله درويشى اما يك مسئله جدا است. مسترى كه به آن ارادت داريد و اوست كه همه تصميمات را براى شما مى گيرد و شما در مقابل او هيچ هستيد. من موسيقى ايرانى را هميشه عرفانى مى بينم. اما خانقاهى نمى بينم، چون مسئله اش جدا است. كاربرد و مكانش متفاوت است و متعلق به افراد خاصى است. آن افراد خاص در فرقه هاى خود اين موسيقى را براى رسيدن به امر ديگرى به كار مى گيرند.
•غير از اين تجربيات جديد شما در موسيقى چه بوده است؟ تجربه اى كه در چند سال گذشته و شايد با زندگى در غرب به آن رسيده ايد.
هر انسانى در زندگى خود در حال تجربه، آموزش و دريافت است. طبعاً هنرمندان نسبت به ديگران بيشتر دريافت مى كنند. آنها برعكس مردم عادى آنتن هاى حساس دارند. پديده ها را زود جذب مى كنند و در وجود خود به تحليل مى پردازند و آن را به معنا تبديل مى كنند. من در طول زندگى مسافرت هايى به مناطق مختلف ايران كرده ام و اين روحيه در خارج از كشور هم با من بود. من هميشه خود را ملوان كشتى  مى بينم.در همه جا بوده ام و در همه عرصه ها نشست و برخاست كرده ام و از نظر درونى آدم نترسى هستم. يعنى فكر نمى كنم كه هميشه بايد در يك فرم و شكل باقى بمانم. مسلماً تا يكى دوسال ديگر شايد برخورد ديگرى داشته باشم، چون در مقابل خودم آزاد هستم و مى خواهم تا موقعى كه از دنيا مى روم، در حال تغيير و رشد باشم. از نظر باطنى تابع انديشه مولانا هستم وقتى كه مى گويد، بميريد بميريد در اين عشق بميريد / در اين عشق چو ميريد همه روح پذيريد. هر هنرمندى بايد صدها هزار بار بميرد تا دوباره نو شود. اين نو شدن به مفهوم اين نيست كه امروز قورمه سبزى بخوريد، فردا استيك و روز ديگر غذاى چينى. نو شدن به معنى رفتن به سمت تعالى و معناى بيشتر است و شما هميشه در اين راه اندك اندك حركت مى كنيد. اين شما نيستيد كه مى گوييد من نو مى شوم، پس كار نو مى كنم. هنرمند خود اين نو شدن را نمى فهمد. شنوندگان و مخاطبان مى گويند كه شما نو شده ايد يا نه. نه اينكه چون جامعه مى گويد نوآورى چيز خوبى است و روزنامه آدينه نوشته ما بايد هنر موسيقى را نو كنيم، من بروم در خانه بنشينم و بگويم فردا مى خواهم كارى نو بكنم. همين كه اين را بگويد، يعنى نو نشده. اين مقوله غلطى است كه يك دوره در ايران اتفاق افتاد.
•اين قضيه هنوز هم وجود دارد.
بله به خيالشان اگر چند ساز را با هم تركيب كنند، كار نو مى كنند و اسمش را هم گذاشته اند هنر تركيبى. اما اينها كار نو نيست، كار متنوع است. هر كار متنوعى كاربرد كار نو را ندارد. كار نو يعنى اينكه شما گذشته خود را داريد، اعتبار كار ملى تان در آن نهفته است و شرايط روزگار خود و بخشى از اعتبار آينده را هم تصوير مى كنيد. اين يعنى كار نو. وقتى شما ملى شديد بين المللى مى شويد، اما اگر ملى نشويد بين المللى نمى شويد. نبايد برويد كار آلمانى ها و آمريكايى ها را تقليد كنيد و بگوييد كار نو كرده ايم. وقتى هنرمند ملى شويد خود به خود جهان كار شما را به عنوان ارزش دريافت مى كند. مثل حافظ و مولانا كه با هنر غربى بين المللى نشدند با معمارى ايران و تاج محل كه معمارش شيرازى است و مورد توجه همه دنيا، با معمارى آلمانى خود را ارائه نكرده اند. صادق هدايت، دولت آبادى و خيلى از شعرا و نويسندگان ما در عرصه بين المللى قرار دارند. برخى در اين راه خيلى پيش رفتند و برخى ديگر اگر بين المللى نشدند، به دليل اين است كه دولت ما براى آنها برنامه ريزى درستى نكرد.
• قصد تجربه مشترك با هنرمندان ديگر نداريد؟
تا در اينجا زندگى نكنم، اين اتفاق نمى افتد. چون بايد مداوم اينجا باشم و مثل قديم معاشرت ها و دوستى ها شروع شود. دوباره با هم صحبت كنيم. من دلم باز است. نه كينه اى از كسى دارم و نه نفرتى. هيچ وقت هم عليه كسى نبوده ام، همه را دوست دارم. اگر رابطه هاى دلى و معنوى دوباره شروع شود و هنرمندان هم لبيكى بگويند، باز هم اتفاقات گذشته به صورت بهتر مى افتد. اما اين ارتباط ها بايد وجود داشته باشد. اگر من اينجا ساز خودم را بزنم و هنرمند ديگرى در نقطه اى ديگر كمانچه بزند و ما با هم روى صحنه برويم، چيزى عايدمان نمى شود. ما بايد اول همدل و دوست باشيم، در خانه با هم رفت و آمد كنيم و ساز بزنيم و نتيجه همدلى را با هم بر روى صحنه ببريم.الان در كنسرت ها يك نفر از مغرب مى آيد و يك نفر از مشرق، سه چهار روز با هم تمرين مى كنند و روى صحنه مى روند و عملاً با هم ارتباطى ندارند. در خارج از كشور هم همين است. يك نفر از كانادا مى آيد، يك نفر از ايران و يك نفر از سوئد. يك هفته تمرين مى كنند و كنسرت مى گذارند. رابطه چيزى است كه در زندگى پرسرعت از دست داده ايم، اما من آمادگى خودم را براى ارتباط و كار مشترك در آينده اعلام مى كنم. هيچ كس را هم حذف نمى كنم، اما شرطى دارم. اينكه پرستيژ و احترام هنرى، هم سنگى و هم سطحى بين ما وجود داشته باشد. گاهى وقت ها موزيسين با شاگردان خود برنامه اى ترتيب مى دهد و اين را اعلام مى كند، گاهى دو همكار با هم به روى صحنه مى روند كه از نظر موسيقى و ارزش هاى فرهنگى، هنرى بايد از يك مكتب برخاسته باشند وگرنه خلق هنر و بداهه پردازى آنها دچار مشكل مى شود.
• در اين چند سال هنرمندان ديگر به شما براى كار مشترك پيشنهاد كرده اند؟
نه پيشنهاد مشخصى نداشته ام. هر بار هم كه به ايران مى آيم بيشتر شاگردان و علاقه مندان را مى بينم و دفعه اول است كه تعدادى همكار و موسيقيدان هم به ديدنم آمدند. در اين فاصله همكارى هايى با بعضى از موسيقيدانان در خارج از كشور كرده ام و بعد از آن ديگر پيشنهادى نشده، اما اين دفعه آمادگى همكارى هنرمندان با من بيشتر شده است.
مرضيه رسولي روزنامه شرق
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 9:9  توسط حجت ملائی چافی   | 


              می خواهم شهروند همیشگی ایران باشم

                                       
 
 

•آقاى لطفى شما زمانى كه در ايران زندگى مى كرديد، يكى از منتقدان جدى دولت در زمينه موسيقى به حساب مى آمديد. عقيده داشتيد موسيقى پيكره اى است كه دولت بخشى از آن را تشكيل مى دهد و نمى توان اين بخش را از آن پيكره جدا كرد. شما با مهاجرت به خارج از كشور بخشى از اين پيكره را كنار گذاشتيد. اين فرآيند چقدر در شما تغيير ايجاد كرد؟
بايد در اين باره توضيحى بدهم. مى دانيد كه سازماندهى براى شهروندان در جامعه متمدن به عهده نهادى به نام دولت است اما براساس اين تعريف ايران يك دولت واحد ندارد. تشكيل شده از يك دولت و يك حاكميت است و از طرف ديگر قدرت بين دولت، قوه مقننه و قضائيه تقسيم شده و شهروند در برابر اين قدرت ها بلاتكليف است. بنابراين سعى ام اين است كه سئوال شما را در چارچوب شناختى كه از اين دولت دارم، پاسخ بدهم، چون دولت اينجا فقط نيروى اجرايى دارد و قانونگذار نيست. دولت و حاكميت در ايران همان طور كه براى اقتصاد برنامه ريزى مى كند، در زمينه فرهنگ و هنر هم بايد برنامه ريزى داشته باشد. اين برنامه مشخص بايد طورى باشد كه رابطه فرهنگى و هنرى جامعه را با خود دچار تضاد نكند. در اين صورت بين اين نهاد و مردم به اصطلاح هژمونى وجود نخواهد داشت. فقدان هژمونى باعث مى شود هم مردم بلاتكليف باشند و هم دولت نداند براى آنها چگونه برنامه ريزى كند. دولت جمهورى اسلامى از ابتدا پيش طرحى براى ايجاد حكومت جمهورى اسلامى نداشته، اين حكومت در روند انقلاب و توسعه آن شكل گرفته است و هر دو سه سال يك بار در آن اتفاقاتى افتاده. همه به دنبال اين بودند تعريفى درباره دولت ارائه دهند. اما تا به حال يك دولت منسجم و قوام يافته اى كه تمام مسئوليت هاى كشور را در دست داشته باشد، نداشته ايم و اين باعث مى شود تصميم گيرى براى بخش فرهنگ و هنر كه در جامعه سيال است، سخت تر شود تا بخش هاى ديگر. من به عنوان هنرمند مى توانم به دولت رجوع كنم. اما آيا دولت در اين زمينه جوابگوى من هست؟ يا بايد در اين باره با حاكميت صحبت كند؟ به من جواب قانونى داده نمى شود و اگر داده شود اين پايان ماجرا نيست. اينجا نمى دانم در مقابل چه كسى مسئولم و چه كسى در مقابل من. اگر اين قضيه مشخص شود، همه تكليفشان را مى دانند. اگرچه هنوز به آن فونداسيون يعنى ساختار واحد نرسيده ايم اما به آن سمت در حال حركت هستيم، دولت بايد يارى رسان فرهنگ و هنر كشور باشد، اما نبايد تمام برنامه ها را در دست خود بگيرد. بايد جايى را براى موسسات خصوصى، انجمن ها، هنرمندان و افراد باز بگذارد تا بتوانند به طور مستقل به فعاليت بپردازند. اين استقلال البته به معنى هر كارى كردن نيست، بلكه آنها در مقابل قانون مسئول هستند و قانون بايد خط اصلى را ترسيم كند. زمان لازم است كه انقلاب ها به فونداسيون (ساختار) دقيق برسند. بعضى از انقلاب ها مثل انقلاب فرانسه ۴۶ يا ۴۷ سال طول مى كشد، بعضى از انقلاب ها هم به زمان شكوفايى نمى رسند و متلاشى مى شوند و بعضى ها دوام مى آورند و رشد مى كنند مانند انقلاب صنعتى در كشورهاى اروپايى و آمريكا.


• با اين توصيف شما در مقابل قانون بلاتكليف بوديد اما اين بلاتكليفى با مهاجرت تان از كشور از بين رفت. يعنى ديگر در مقابل شما پيكره اى به نام دولت وجود نداشت تا با شما درباره فعاليت تان مخالفت كند و به آن سمت وسوى دلخواه خود را بدهد. سئوال من اين است كه چه تغييرى در ديدگاه هنرى شما به طور مستقل به وجود آمده، حالا كه اين نظارت دولتى وجود ندارد.

من سال هاى سال شهروند اينجا نبوده ام، بنابراين مسئوليتى هم در قبال آن ندارم اما از آن وقتى كه آمدم و تصميم گرفتم دوباره شهروند اينجا شوم و كار كنم، عميق تر به مسائل مختلف نگاه مى كنم.

تغيير ديدگاه به اين بستگى دارد كه كدام كشور را براى زندگى انتخاب كنيد. آن وقت مسئوليت شما در قبال قوانين آن كشور مشخص مى شود. دولت ها براى فرهنگ و هنر تعريف هاى متفاوت دادند. دولت فرانسه به طور كلى عقيده دارد هنر و فرهنگ را بايد به دست هنرمند و مردم سپرد. موسسات هنرى در اين زمينه بايد فعاليت كنند و دولت تقريباً خود هيچ برنامه فرهنگى ندارد اما به سازمان ها و هنرمندان از هر نوع تفكر و انديشه اى كمك مى كند.

• منظور من چيز ديگرى است. منظور من نوع تفكرى است كه موسيقى را برنمى تابد. وقتى اين تفكر نباشد چه تغييرى حاصل مى شود و موسيقى ما تا كجا پيشرفت مى كند؟ چون يكى از انتقادات بيشتر هنرمندان موسيقى در مورد انفعال و سكون هنرى خود، عملكرد دولت است.

نمى شود يك بام و دو هوا كار كرد. هر كدام از دولت هاى ما از گذشته تا به حال شكل بندى سياسى متفاوت و برخوردهاى متفاوت داشتند. من مى گويم در دولت و حاكميت وحدت انديشه وجود ندارد. قدرت در جاهاى مختلف پخش است و هنوز اتوريته به مفهوم واقعى موجود نيست. اين بلاتكليفى شهروند را باعث مى شود. اما اگر دولتى باشد منسجم كه خودش مسئول و جوابگو است، من مى توانم به راحتى حرف خودم را بزنم. اگرچه در اين سال ها بيشتر مشكلات دولت براى حل مسائل ديگر بوده و كمتر به مقوله هنر و موسيقى پرداخته.

من به عنوان هنرمندى كه مى خواهم شهروند هميشگى اينجا باشم، هنوز اين پرسش برايم حل نشده كه اگر ايده اى دارم اين ايده را با چه كسى مطرح كنم و اگر مخالفتى شد، اين مخالفت قانونى بوده، فردى بوده، ايدئولوژيكى بوده يا شرعى؟

هنر مقوله حساسى است و جامعه با آن زندگى مى كند. اين تنگاتنگ بودن رابطه بين مردم و هنرمند آن قدر زياد است كه مسئوليت ها براى ما بايد زودتر روشن شود تا كار بدون دغدغه انجام دهيم و توليدات خود بر پايه هاى شوربرانگيز، انسانى و معنوى را در جامعه جلو ببريم.

• شما فرموديد رابطه بين مردم و هنرمند تنگاتنگ است. آيا رابطه اى با اين كيفيت هنوز بين مردم و موسيقيدان وجود دارد؟ فكر نمى كنيد فاصله اى به وجود آمده و مردم بيشتر با گذشته هنرمند و اثر او زندگى مى كنند تا با حال او؟ شايد خود شما هم بر اين عقيده باشيد كه موسيقى ايران در حال حاضر در انفعال كامل به سر مى برد.

اگر بخواهيم موسيقى را مجرد ببينيم، حرف شما درست است. اما نمى توانيم چنين نگاهى داشته باشيم. اداره يك كشور مثل يك ماشين است. سيستم ها در قرن بيست و يكم حرف آخر را مى زنند. يك دولت بايد سيستم خود را طورى طراحى كند كه نقش شهروندان، هنرمندان و بخش هاى مختلف در رابطه اى دقيق با هم باشد تا فرآيند كار به پيشرفت منجر شود اما سيستم در ايران با مشكل كار مى كند و اجزاى آن باعث اشكال براى يكديگر مى شوند.

من بيشتر نكات را در سازماندهى كلى و اصلى مى بينم وگرنه موسيقى در حال حاضر با مسائل زيادى مواجه است. موسيقيدانان غيرفعال هستند، اميد خود را از دست داده اند، انرژى ندارند، خيلى هايشان ديگر حاضر نيستند ساز بزنند، تنها به درس دادن در مكتب خانه ها و كلاس هاى خصوصى مشغولند تا بتوانند امرارمعاش كنند و هيچ انگيزه توليد و نواختنى كه دلشان با آن همراه باشد، وجود ندارد.

• اين مشكلاتى كه شما به آن اشاره مى كنيد و تقريباً ريشه مشكلات موجود در موسيقى مى دانيد در اوايل انقلاب خيلى بيشتر از حالا مطرح بود.با اين حال در هنرمندان انگيزه زيادى وجود داشت و موسيقيدانان، هنرمندان پيشرو به حساب مى آمدند. خود شما آهنگ هايى ساختيد كه تا به امروز مردم آنها را به ياد دارند. آهنگ هايى كه با اجتماع همراه بود. از سوى ديگر كانون چاووش و گروه هاى عارف و شيدا به وجود آمدند و مركز حفظ و اشاعه با قدرت به كار خود ادامه مى داد. الان همه اينها متوقف شده و فكر نمى كنم ريشه خشكيدن همه اش دولتى باشد كه در اوايل سخت گيرتر هم بود. شايد امروز در ذهن موسيقيدان ايرانى تغييرى به وجود آمده كه حتى نظر ديگرى را برنمى تابد و اصلاً سخن گفتن از ديگرى و حتى تاثيرپذيرى از او را دون شأن خود مى داند.

حرف شما درست است. اما شما يك نقطه اى را مى گذاريد به نام ۲۲بهمن ۵۷ كه در واقع در آن تاريخ، سيستمى وجود داشته. موسيقى گذشته در آن تاريخ فروپاشى نشد بلكه افراد آن تغيير كردند. ولى سيستم جا افتاده بود. حتى در دوره بازرگان سيستم و سنت قبلى به كار خود ادامه داد. نيروهاى اجتماعى اين حق را پيدا كردند كه مستقل كار كنند و دولت نظارتى بر اين نيروها نداشت و نمى خواست در آن دوره داشته باشد. پس سيستم حفظ شده بود به همين دليل در آن دوره مراكز فرهنگى مثل مركز چاووش و شوراى نويسندگان و هنرمندان به وجود آمدند و كانون نويسندگان در اوج فعاليت بود، كانون چنگ هم آن موقع كار مى كرد و برنامه هاى آموزشى، فرهنگى و سخنرانى ترتيب مى داد. دانشگاه ها و مراكز هنرى به صورت خودجوش فعاليت مى كردند و نيرويى به نام دولت سد راه آنها نبود. حداقل دو سه سال اول انقلاب كه آثار بسيارى ساخته شد اين طور بود. اما وقتى اين ساختار ساماندهى و تعريف مى شود آرام آرام ايستادگى در مقابل جريان هاى فرهنگى هم شكل مى گيرد. بين نيروهاى انقلابى و نيروهاى ضدانقلاب خط  كشى به وجود مى آيد و متاسفانه حتى نيروهايى كه مسلح نيستند و كار فرهنگى انجام مى دهند، به عنوان دگرانديش در آن دسته جا مى گيرند. طبعاً اين فشارها بستر كار فرهنگى را هم تحت الشعاع قرار مى دهد. افراد زيادى مهاجرت مى كنند و بسيارى در عرصه هنر خود به خود كنار مى روند. وضع توليدكننده ها زير سئوال مى رود. بعد جنگ پيش مى آيد و عرصه فرهنگ و هنر را با تغييرات بسيارى روبه رو مى كند. هنرمند مى خواهد شورآفرينى داشته باشد براى نجات كشور و كارهاى آن دوره هم همه در زمينه جنگ ايران و عراق است. چون ديگر وطن و اعتقاد در خطر است. باز با اين وضع هنرمندان بسيارى كار مى كنند و رمان ها و موسيقى هاى فوق العاده  زيبايى خلق مى شود. من اينجا نبودم اما افراد زيادى به سختى موسيقى را جلو بردند و كنسرت هاى بسيارى برگزار كردند و نوارهايى هم توليد شد. بنابراين هنرمند تلاش خود را در اين جامعه كرده است. در اين فاصله زمانى كه جلوتر مى آييم اين غيرفعال تر شدن و افسردگى اجتماعى كه حالا همه جامعه با آن مواجه است، همين طور نااميدى و وضع اقتصادى نگران كننده دست به دست هم مى دهند تا هنرمند دچار سكون و سكوت شود. مخصوصاً اين دفعه كه به ايران آمدم اين سكوت و سكون را بيشتر از گذشته حس كردم. نه فقط موسيقيدان بلكه شاعر و نويسنده و بقيه هنرمندان هم دچار چنين حالتى شده اند.

اما چون من فعلاً در ايران زندگى نمى كنم، نمى توانم از اين اتفاق تجزيه و تحليل درست داشته باشم. ملاقات هايم با دوستان و هنرمندان هم كافى نبوده  تا نظر نقاشان، نويسندگان، شعرا و معماران و... را بشنوم و در اين مدت بيشتر با اهل موسيقى ارتباط داشتم.

• در موسيقى اين سكون زودتر از هنرهاى ديگر شكل گرفت. فكر مى كنم از اواسط دهه ۷۰ اين ركود شروع شد. موسيقيدان ها هم از يكديگر دور شدند و هم از مردم. كنسرتى كه شوكى در جامعه ايجاد كند- به جز تعدادى محدود- برگزار نشد و موسيقيدانان  ترجيح دادند در خانه بمانند تا بخواهند در محافل هنرى شركت كنند يا با مردم به طور مستقيم ارتباط بگيرند.

حرف شما درست است. اما موسيقيدان ها در بين هنرمندان، حساس ترين و ظريف ترين گروه را تشكيل مى دهند. يعنى اگر يك موسيقيدان  را كنار يك شاعر يا نويسنده قرار دهيد، مى بينيد شعرا و نويسندگان صدها برابر از نظر شخصيتى و ذهنى قوى تر از موسيقيدان هستند. موسيقيدان هر روز با احساس و نغمه سر و كار دارد. كمتر با جامعه ارتباط برقرار مى كند و در صحنه هاى سياسى و فرهنگى حضور دارد. چون به دنبال خلق و حال و هواى موسيقايى است. بنابراين زمان انقلاب هم مى بينيد اولين گروهى كه وارد عرصه اجتماعى شد، موسيقى بود. بعد شعر بود، تئاتر و بعد رمان. اما حالا غيرفعال ترين هنر موسيقى است چون موسيقيدان  خيلى زود تاثير مى پذيرد و خيلى زود تاثير خود را نشان مى دهد.

• هميشه شرايط سخت اجتماعى باعث مى شود آدم هايى كه درد مشترك دارند به هم نزديك شوند تا شرايط را بهتر بتوانند تحمل كنند اما در وضع فعلى موسيقيدان ها از هم دورى مى كنند. هر كس گروه خود را تشكيل داده گروه هايى كه به سمت خانوادگى شدن پيش مى روند. نمونه اش كامكارها، آقاى شجريان و آقاى ناظرى. هنرمندان ترجيح مى دهند با شاگردان خود به اجراى برنامه و خلق موسيقى بپردازند نه با هنرمندى در شأن و پايه خود. چرا كار به اينجا كشيد؟

سئوالى كه شما مى كنيد كاملاً يك بحث ديگر است. اگر دقيق نگاه كنيم برمى گردد به روانشناسى جامعه موسيقيدانان  در ايران. موسيقيدان ها بعد از چند صد سال براى اولين بار در تاريخ كشور خود توانستند از راه موسيقى امرارمعاش كنند و بعضى از آنها از راه موسيقى زندگى عالى پيدا كنند. براى اولين بار بعضى از آنها توانستند با پول اين كار خانه بخرند. براى مثال مى گويم در دوره درويش خان براى اينكه بتوانند براى او خانه بخرند تا زندگى معمولى داشته باشد، موسيقيدان ها كنسرتى در تهران برگزار كردند و ۳۰۰ تومان پول جمع كردند و خانه اى را در كوچه درويش  و خيابان هدايت براى او خريدند. دوستان آقاى دوامى برايش يك حياط ۶۰ ، ۷۰ مترى در جماران درست كردند. نادر بود موسيقيدانى كه خانه اى از خود داشته باشد. وضع اقتصادى اين جمع خراب بود. از سال ۵۰ تا ۵۷ وضع حقوقى آنها به يك باره تغيير كرد. البته براى همه شرايط دگرگون نشد اما هرچه جلوتر آمديم وضع موسيقيدان ها از اين نظر متفاوت شد. وضع اقتصادى خوب كه براى اين هنرمندان به وجود آمد و من آن را دوره طلايى موسيقى نامگذارى كرده ام. اما هشت سال پيش در كتاب سال شيدا نوشتم پاييز موسيقى شروع شده اگر به فكر نباشيد زمستان را خواهيد ديد، الان زمستان است و شما هم همين را مى گوييد. هرچند اين زمستان به دليل روانشناسى جامعه موسيقى و تغيير وضع اقتصادى موسيقيدان ها به وجود آمده است. الان رقابت هاى اقتصادى بيش از هر چيزى حاكم بر روابط هنر است. يعنى اگر من مى خواهم پسر خودم را به جامعه معرفى كنم به اين دليل است كه فاميل و خانواده خودم را به وسيله پسرم در آينده هم تضمين كنم. هنرمندان حالا اين طور نگاه مى كنند. به همين دليل است كه آقاى شجريان پسر خود را معرفى مى كند و اتوريته خود را پشت او مى گذارد يا آقاى ناظرى. اما اگر آنها فرزندان شجريان و ناظرى نبودند مسلماً بايد در چرخ دنده تجربه زندگى قرار مى گرفتند تا به اينجا مى رسيدند. استعداد هم دارند. اما استعداد كافى نيست. صدها نفر در ايران هستند كه اين استعداد را دارند اما از امكانات آنها برخوردار نيستند.

من به عنوان يك موسيقيدان بايد پسر خودم را ساپورت كنم اما پسرها و دخترهاى ديگر هم بچه هاى من هستند كه بايد از حمايت من برخوردار شوند. هميشه مى گويم چرا دوستان ما جوانان را در كنار كار خود به عنوان مهمان قرار ندادند كه وقتى خودشان پير مى شوند حداقل ۱۰ يا ۲۰ نفر ديگر جانشين داشته باشند؟

اين در قديم سنت بوده. ميرزا حسين قلى پسر خود يعنى حاج على اكبرخان را معرفى مى كند درحالى كه درويش خان را هم پر و بال مى دهد. اما اين سنت به خاطر پايه هاى اقتصادى مضمحل شده و موسيقى هاى تك ياخته اى جاى آن را گرفته. يعنى يك درخت خاندانى به وجود مى آيد كه بايد حداكثر سود را ببرد.

• حالا كسانى كه درخت خاندانى ندارند چه بايد بكنند؟

اينجا است كه نقش دولت براى حمايت از كسانى كه صاحب درخت خاندانى نيستند مشخص مى شود. نقش دولت، سازمان ها،  انسان هاى فرهيخته و كمپانى ها كه بخشى از درآمد خود را همچنان كه صرف ورزش مى كنند، صرف موسيقى هم بكنند. چرا براى معافى از ماليات شركت ها مى توانند گروه هاى فوتبال داشته باشند اما اين قانون در مورد موسيقى اعمال نمى شود؟ به حرف قبلى برمى گردم كه مسائل اقتصادى نه در رابطه با مسائل موسيقى حتى در سازسازى، توليد اثر و... به گرايش مسلط تبديل شده و در همه جا اعمال مى شود. از طرفى هم جامعه اهل موسيقى ديگر باور ندارد و اعتقادش از پيشكسوت ها سلب شده است؛ از دستگيرى كردن آنها. با كمال تاسف جوان ها ديگر حتى به دنبال استادان براى گرفتن راهنمايى نمى روند، چون به تجربه ثابت شده كه كمكى دريافت نمى كنند. حالا بايد چه برنامه اى به وجود آورد يا چگونه اين عادتى را كه سنت شده تغيير داد؟

• از طرف ديگر انديشه اى كه حاكم بر موسيقى باشد نيز وجود ندارد. موسيقيدانان هركدام راهى را براى خود باز كرده اند و همان را طى مى كنند، راهى كه مكمل راه ديگرى نيست. با اين اوصاف نسل جديد بايد به كدام راه برود؟ چه انديشه اى را بپذيرد يا دولت بايد از كدام انديشه حمايت كند؟

شما هميشه اينجا زندگى كرده ايد و به خوبى متوجه مى شويد وقتى حكومت قدرت هاى زياد و پراكنده اى دارد، هركدام از اين قدرت ها بخشى از فرهنگ، هنر و هنرمند را در درون خود به كار گيرند. الان من مى توانم بگويم چه موسيقيدانى با كدام قدرت كار مى كند. هر اتفاقى كه در اين قدرت هاى بالا مى افتد، تنش خود را در پايين يعنى هنرمندان و موسيقيدانان به وجود مى آورد. بالاخص موسيقيدانان. چون موسيقيدانان مثل چاقو دو لبه دارند. يك عده فقط كارشان سرگرمى است و يك عده ديگر موسيقى را با كيفيت ديگرى ارائه مى كنند، نقش فرهنگ سازى دارند و متعهد هستند. جامعه و شما به عنوان خبرنگار نبايد اين دو را با هم اشتباه كنيد. يك گروه سرگرم كننده هستند و يك عده هنرمند اما متاسفانه ما به همه هنرمند و موسيقيدان مى گوييم. تعداد اهل موسيقى زياد شده اما تعداد هنرمند هنوز كم است. هنرمند چه شاعر، نويسنده، نقاش و موسيقيدان بايد فن خود را خوب بداند و پشت سر آن انديشه و دكترين مشخص داشته باشد، شرايط سياسى، اجتماعى و اقتصادى جامعه خود را بشناسد و اين چراغ قوه را بايد در مسيرى روشن كند كه تكامل فردى و اجتماعى را به دنبال دارد. اگر نتواند، در واقع كار خود و مردم را به مخاطره مى  اندازد. بخش زيادى از موسيقيدانان ما به اين انديشه و ابزار تسلط ندارند. به همين دليل در سال هاى اوايل انقلاب آنها هم در بسترى كه شما به آن اشاره كرديد، مسائل اجتماعى، فرهنگى يا سياسى و اقتصادى را تجربه مى كردند و آگاهى شان نسبت به خود و محيط شان بالا بود. اين آگاهى ها در اثر مسائل مختلف كه اتفاق افتاد كم و بيش به سمت موسيقى سرگرم كننده كشيده شد يا به سمت تدريس. يعنى در ايران ۹۰ درصد اهل موسيقى مدرس هستند نه هنرمند. نوازنده ۵ روز در هفته تدريس مى كند و ديگر فرصتى براى كار هنرى ندارد. به ذات و جوهره وجود خود هم دست پيدا نمى كند، چون آموزش شما را وادار به يافتن خودتان در هنر نمى كند. اين اتفاق براى خيلى از اهل موسيقى نيفتاده و با اين شيوه هاى آموزشى هم كه در حال حاضر وجود دارد، اين اتفاق نمى افتد و فقط مجرى پرورش داده مى شود. اما اگر اين مجريان توليدكننده خلاق داشته باشند، توليدكننده مجرى را به سمت خود كاناليزه كند و كار هنرى ارزنده ارائه بدهد شايد شرايط تكانى بخورد. اگرچه به ندرت اين اتفاق مى افتد. سال گذشته آقاى مشكاتيان كنسرتى را در تهران به روى صحنه برد و با بيش از ۱۰ نوازنده تمرين كرد و بعد از يك ماه كنسرت برگزار كرد اما بعد از اين كنسرت همه چيز تمام شد و هر كس به خانه خود رفت. برنامه ها تداوم پيدا نمى كند. اگر مى بينيد كانون چاووش تاثيرگذار بوده براى اين است كه فعاليتش چند سال تداوم پيدا كرده است.

• آقاى لطفى البته ديگر آن نگرانى هايى كه موسيقيدانان در گذشته داشتند، در حال حاضر وجود ندارد. هنر بيشتر از اينكه جمعى باشد، فردى شده است و هركس در به وجود آوردن آن خود را بى نياز از ديگرى مى بيند. زمانى كه شما چاووش را به وجود آورديد طبق گفته خودتان مى خواستيد راه درست در موسيقى را به علاقه مندان نشان دهيد و راه غلط را مشخص كنيد. آن حس يا دلسوزى براى نشان دادن مسير درست و غلط از بين رفته، چون هركس براى خود راهى دارد. با اين اوصاف دوباره ممكن است چاووشى ديگر شكل بگيرد؟

شما از لغات قشنگى استفاده مى كنيد ولى دلسوزى مسئله ديگرى است. شما را به عنوان خبرنگار مثال مى زنم. با وجود مشكلات بسيارى كه وجود دارد تعدادى بنيه اين را داريد كه در حرفه خود بمانيد و تعدادى كه البته بسيار هم حرفه اى هستند بنيه و توان ماندن در اين حرفه را ندارند و غيرفعال مى شوند. خبرنگاران بسيارى داشتيم كه در ۱۰ سال اخير كناره گيرى كردند. موسيقيدان هم همين طور است و هركس ظرفيتى دارد. بعضى زودجوشند، بعضى ظريف تر و بعضى ديگر پرخاشجوتر.

بعضى از موزيسين ها در طول اين مدت يعنى بيشتر از ۲۰ سال صدماتى خورده اند و در اثر نارسايى ها و نبودن يك فضاى مطمئن خيلى از كسانى كه مقاومت شان كمتر بود، غيرفعال شدند. اما اگر اين را قبول كنيم كه موسيقيدان مقصر نيست چون زندگى اش تابع شرايط است، مى ماند بخشى كه بايد موسيقيدان به صورت مستقل از شرايط عمل كند. در كشورهايى مثل ايران كه نه كاملاً غربى نه كاملاً شرقى، نه مدرن و نه سنتى، هستند عملكرد ما تابعى از فاكتورهاى مختلف است.

بنابراين در بلاتكليفى و خطر از دست دادن هويت قرار گرفته ايم و موسيقيدان و هنرمند با مشكلات دست و پنجه نرم مى كند. من به صحبت قبلى خودم برمى گردم كه اگر قوانين كشور بر همه شهروندان جارى شود و حقوق افراد به عنوان شهروند در مقابل قانون رعايت شود، خيلى از اين مشكلات و غيرفعال شدن ها به اميد، حركت و قوام يافتگى مى انجامد. منهاى كسانى كه به طور كلى در هر نظام و شرايطى نمى خواهند متعهد باشند و فقط به خود فكر مى كنند.

من عاشق موسيقى هستم. يك روز در بچگى عاشق شدم، حالا معشوقم زيباست يا نه، نقص دارد يا نه، از مقام و وظيفه من به عنوان عاشق كم نمى كند. كسانى كه در اين مملكت فرهنگ گذارى كردند و ثبت فرهنگى را موجب شدند، كسانى هستند كه عاشق بوده اند مثل فردوسى و حافظ، ناصرخسرو و خيلى هاى ديگر.

يكى از شعارهاى من در زندگى همين است. شاگردهايم وقتى از من مى پرسند حالت چطور است، مى گويم حالم هميشه خوب است، هيچ وقت نشده حالم متوسط يا بد باشد. چون به قول شمس تبريزى آزادى در بى آرزويى است.

من نه آرزويى براى خود دارم و نه هيچ خواستى. نيامده ام پولى در بياورم و ماشين و ويلا بخرم وگرنه اين كار را همين الان بدون موسيقى راحت تر مى توانم انجام دهم. اين انتظار را هم ندارم كه همه موسيقيدان ها مثل من عاشق شده باشند. چون عشق آمدنى است. آنها انسانند، ازدواج مى كنند، بچه دار مى شوند و طبعاً به خانه و ماشينى نياز دارند اما نبايد به دنبال زندگى لوكس بروند. رفاه ميانگين، متوسط و بى دغدغه را اما بايد داشته باشند. حالا اين بى دغدغگى اگر به فقر منجر شود، چه اتفاقى مى افتد؟ اثر هنرى شان فقط غصه دار است. باعث زياد شدن رنج و غم مى شود و اين مداحى را در موسيقى افزايش مى دهد؛ امروز هم بخش زيادى از موسيقى ما مداحى است.

كار مداح هم اين است كه مردم را به گريه بيندازد. امروز هدف از ساخت و اجراى موسيقى اين است كه مردم متاثر شوند و به گريه بيفتند.

بعد هم مى گويند خيلى خوب بود و به ما چسبيد، حتى موسيقى پاپ ما هم همين حالت را پيدا كرده. البته منظورم از مداحى نه به مفهوم رشته درست آن است، بلكه در موسيقى مفهوم غلطى پيدا كرده.

كار موسيقيدان و نوازنده براى شورآفرينى و به وجود آوردن وحدت در تمام جامعه بشرى است اما اگر فقط از خاستگاه غصه ساز بزند، سازش غمگين مى شود و اين غم فردى است نه اجتماعى و تاريخى.

اگر پسرى، عاشق دخترى شد و به خاطر او غصه خورد، اين غصه فردى است نه اجتماعى. هنرمند تنها غصه فردى خود را به هنر نمى كشاند. غصه فردى با غصه اجتماعى در هم آميخته مى شود و رمان زيبايى مثل جنگ و صلح به وجود مى آيد. رمانى مثل آزردگان، كليدر، شوهر آهوخانم يا شعرى مثل شعر نيما. آنجا ديگر غم، غم نيمايى نيست، غم تمام اجتماع آينده و گذشته ماست. الان اكثر موسيقى هايى كه اجرا مى شود غم فردى دارد و در آن حد تاثير گذار است كه شنونده را غصه دار كند. خب غصه هم خيلى وقت ها براى خود حالى دارد. وظيفه  ما اين است غصه مردم را تبديل به انرژى و اميد كنيم كه اين اميد خلاق و مبارزه جو باشد و حركت به دنبال آن بيايد. درست است كه جامعه ما نارسايى زياد دارد حتى حاكميت هم به آن اعتراف مى كند و گاهى مسئولان بيشتر از شهروند معمولى از اين وضعيت انتقاد مى كنند. اما اين كشور بايد با اميد اجتماعى، حركت مردم و انديشمندان پيش برود. شرايط، نارسايى منفى زيادى به جا گذاشته است، آن نارسايى اگر برداشته شود هنرمند از اكسيد شدن خارج مى شود.

 منبع:مرضیه رسولی ،شرق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 7:47  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
244578.jpg
استاد محمدرضا شجريان از اجراى كنسرت در فضاى باغ بم در سال ۸۵ خبر داد. استاد محمد رضا شجريان كه از دو سال گذشته احداث باغ هنر بم را با كمك هاى مردمى آغاز كرده است، در نشست خبرى پيشرفت ساخت اين پروژه گفت: در صورتى كه آمفى تئاتر روباز باغ هنر بم سال آينده راه اندازى شود، كنسرت هاى درآمدزا براى ادامه ساخت اين پروژه برگزار خواهم كرد. شجريان با اشاره به اينكه جمعى از اهالى فرهنگ و هنر در ۶ ماهه گذشته براى باغ هنر بم اعلام كمك كرده اند، افزود: تاكنون هيچ پولى از طرف يارى دهندگان به حساب پروژه واريز نشده است. گفته مى شود كه براى تكميل اين پروژه بالغ بر ۴ ميليارد تومان نياز است.منبع :ايران
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 7:14  توسط حجت ملائی چافی   | 

            
 
                  استاد محمد رضا لطفي

موسيقي سنتي كه امروزه مورد پسند مردم قرار گرفته است ، به محدوده اي هنري و نيمه هنري و غير هنري اطلاق مي شود كه جا دارد انواع متفاوت آن از هم تفكيك گردد. وسعت اين سنت از درويش خان و حبيب سماعي شروع مي شود و به تاكستاني ، اسدا... ملك و ديگران خاتمه مي يابد . در دوران اخير ، مخصوصا بعد از انقلاب بهمن 1357 ، انواع ديگر هنري آن در محدوده اين سنت قرار مي گيرد كه از آن ميان مي توان از فرامرز پايور ، مجيد كياني ، حسين عليزاده ، پرويز مشكاتيان و اردوان كامكار ياد كرد . امروزه عنوان موسيقي سنتي به همه برداشت ها اطلاق مي شود كه همه آنها را مي توان در چهار چوب موسيقي جدي و تفنني تقسيم بندي كرد . موسيقي جدي به موسيقي اطلاق مي شود كه در اجراي آن انديشيدن فراموش نشده باشد . اين انديشه شامل ارزش هايي است كه از گذشته به ما رسيده و ما با برداشت امروز خود آن را باور مي كنيم . موسيقي جدي سنتي از انساني حاصل مي شود كه خود در راستاي اين هنر جدي بوده و زندگي اجتماعي او بيانگر هنر و كار جدي او باشد . تا ديروز تنها اجراي موسيقي جدي با همان برداشت هاي گذشته كافي به نظر مي رسيد ، اما امروزه اين گونه برخوردها نمي تواند جوانان تشنه را سيراب كند . نكته اي كه در اين برخورد بسيار پر اهميت است ، جان مايه ملي و آييني اين هنر است كه آن را ايراني نگاه مي دارد . به كارگيري تكنيك هاي غربي و ذهنيت ناشي از آن حس ملي را به شدت در امر هنر سنتي ضعيف مي كند . هر ساز ملي تنها مي تواند در چهار چوب انديشه و تفكر ايراني راه خود را باز يابد و با دانش امروز به جلو هدايت شود .(محمدرضا لطفي)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1384ساعت 10:11  توسط حجت ملائی چافی   | 

       نواي تار استاد «فرهنگ شريف» در بيست و يكمين جشنواره موسيقي فجر

استاد «فرهنگ شريف» نوازنده چيره دست تار گفت برنامه‌اي به همراه تنبک«سعيد رودباري» را در دستگاه‌هاي ماهور، شور و سه گاه وبراي دو شب در تالار وحدت و فرهنگسراي بهمن اجراخواهد کرد.

 استاد شريف در ادامه با بيان اينكه جشنواره فجر براي پيشبرد موسيقي مناسب است،افزود،بعد از گذشت 20دوره از جشنواره موسيقي فجر، اين جشنواره براي مردم ما جا افتاده و توانسته در پيشبرد موسيقي هم مؤثر باشد. همچنين علاقه‌منداني كه دوست دارند اجراهايي را به صورت زنده مشاهده كنند به راحتي مي‌توانند در چند روز جشنواره نياز خود را تأمين كنند.
«شريف» در خاتمه خاطرنشان كرد: جشنواره موسيقي فجر مي‌تواند بازتاب و نتيجه خوبي را به همراه داشته باشد.
«فرهنگ شريف» و «سعيد رودباري» در قالب گروه موسيقي فرهنگ 22 دي ماه ساعت 21:30 در فرهنگسراي بهمن و 24 دي ماه ساعت 21:30 در تالار وحدت به روي صحنه مي‌روند.

منبع : فـــــارس

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت 7:17  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
                           Hossein Tehrani
                                زنده ياد حسین تهرانی
وضعیت اجتماعی تنبک نوازان درگذشته:
در سالیان پیش هنر نواختن تنبک به شکل تکنوازی نگریسته نمیشده است. توضیح آنکه خوانندگان دو گونه بودند، یکی آوازخوانان که بر پایه ردیف موسیقی اصیل خوانندگی میکردند و دیگری تصنیف خوانها که تصنیف ها (ترکیب های ریتمیک موسیقی آوازی) را اجرا میکردند. در ضمن بودند افرادی که سرآمد هر دو (تصنیف و آواز) محسوب میشدند، مثال بارز آن استاد عبدالله دوامی است. همچنین بیشتر تصنیف خوانها ضربگیر (تنبکنواز) نیز به حساب می آمدند که هنوز آنگونه که باید به آنها اهمیت داده نمیشود.
در گذشته تنبک نوازان با داشتن وضعیت اجتماعی نامطلوب عنوان موسیقی دانان سطح پایین را بر خود حمل میکردند. آنها مجبور بودند تا حقارت و اهانت و کم بهایی دیگران را به جان بخرند که متاسفانه هنوز به قوت خود باقی است:
گرچه گهگاهی به تکنوازی آنها گوش فرا داده شده و میشود اما با چسباندن برچسب همراهی کننده به ایشان و از جمله شهروندان درجه دوم جهان موسیقی قلمداد میگردند. این بی اعتباری نسبت به تنبک نوازان – که در واقع کار آنها کم ارزش تر از خوانندگان و نوازندگان دیگر سازها نیست- بدبختانه از طریق بعضی هنرمندان موسیقی بیشتر دامن زده میشود؛ چه به عقیده آنان تنبک قادر نیست تا حالت های گوناگون روحی را بیان کند. مشکل اصلی را باید در انتزاعی بودن تنبک دانست.
تا اوایل این سده اساسا" تنبک به همراهی کننده ترکیبهای ریتمیک مانند تصنیف و رنگ بکار میرفت. با آمدن استادانی همچون درویش خان دیگر ترکیبهایی مانند پیش درآمد و چهارمضراب گسترش یافت.
گرچه این پیشرفتی در موسیقی ایرانی محسوب میشد، ولی به پیشرفت خود تنبک کمک شایانی ننمود. بنابراین لازم بود تا تنبک از زیر یوغ تصنیف خوانها آزاد شده و به دست نوازندگان حرفه ای تری سپرده شود تا به عنوان سازی تخصصی در نظر آید که به نظر اکثر پژوهشگران این مهم توسط روانشاد استاد حسین تهرانی (1291-1352) انجام گردید.
نواختن دور اصلی ریتم جهت پایه نگهداری موسیقی آوازی و سازی وظیفه اصلی تنبک نوازان بود. چیزی شبیه به مترونم! آنها همراهی کننده محسوب شده و بایستی در پایین مجلس می نشستند. حتی در این حالت در صورت اشتباه از طرف سایر اهل موسیقی مورد غضب آنها واقع میشدند، ولی تنبک نوازان نمیتوانستند به آسانی از آنان انتقاد کنند، زیرا ترس از دست دادن شغل خود را داشتند و فقط خود آنها بودند که می دانستند تا چه اندازه فداکاری و صبر لازم است تا کسی بتواند این همه دشواری را بر خود هموار سازد. درد دانستن این موضوع اجازه نداشتن برای بیان آن گاهی آنان را نا امید میکرد ولی خوشبختانه کینه این برخوردهای منفی باعث نشد تا از بهبودی بخشیدن به این ساز دست بردارند و تا اندازه ای هم موفق گشتند.

مختصری درباره تکامل تنبک:
در درون ایران دگرگونی های اجتماعی تاثیر بسزایی روی موسیقی و موسیقیدانان گذاشت. گرچه این تاثیر پریشانی هایی را نیز به دنبال داشت(ساخته شدن تصنیفهای اجتماعی-وطنی بوسیله شادروان عارف قزوینی نمونه ای از آن است)
حمایت کنندگان پیشین موسیقی یعنی شاهان و شاهزادگان جای خود را به تاجران و تا حدودی موسسه های دولتی دادند. پیش از این موسیقی در سالن های کوچک برای اشراف به اصطلاح بافرهنگ اجرا میشد که به خیال خود برای درک موسیقی اصیل تربیت شده بودند، اما کم کم از خوانندگان و نوازندگان انتظار رفت تا در سالنها ی بزرگتر برای شنوندگان عادی با سلیقه های گوناگون نیز، موسیقی اجرا نمایند. مثال بارز چنین اجراهایی، کنسرت نادره بانو قمرالملوک وزیری با هنرمندان بزرگی چون حاج علی اکبرخان شهنازی و مرتضی نی داوود میباشد.
وضعیت اجتماعی نا مطلوب تنبک نوازان و دگرگونی های اجتماعی اخیر باعث گردید تا تنبک نوازان نیز به ایجاد تحول در نوازندگی تنبک بپردازند. تنبک نوازان برجسته ای چون استاد تهرانی به دلیل عشق و علاقه وافرشان به این ساز تلاش کردند تا به آن اعتبار بخشند.
کم کم تنبک و تنبک نواز جای خود را در میان دیگر سازها و نوازندگان آنها باز نمود. سپس با آمدن دیگر نوازندگان زبر دستی همانند مرحوم ناصر فرهنگفر( 1326-1376) تنبک وارد پهنه نوینی از پیشرفت گردید. درخشانی صدای انگشتان، استقامت و سرعت بالای این نوازندگان، تنبک را به نقطه خوبی از تکامل رساند*
البته این پیشرفت با همه دستاوردهایش ویژگی مهمی را از هنر تنبک نوازی ربود و آن "دوری نواز"** بر اساس ادوار ایقاعی است. ***

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان در حال حاضر:
کوشش نوازندگانی همچون استاد تهرانی و استاد فرهنگفر باعث شد تا تنبک سهم بیشتری در موسیقی سازی داشته باشد.
تنبک نوازان امروز که ادامه دهنده راه نسل گذشته هستند از درخشانی و زبردستی و سرعت بسیار بالایی برخوردارند ولی در اینجا پرسشی پیش می آید که با همه این پیشرفتهاچه تحولی در وضعیت اجتماعی تنبک نوازان بوجود آمده است؟ شاید تنبک نوازان نسبت به گذشته محبوبیت بیشتری داشته باشند؛ ولی با این همه در همان شان و منزلت پیشین خود قرار دارند. شغل اصلی آنان این است که برای نوازنده اصلی صحنه آرایی کنند و به کار او آب و رنگ بیشتری ببخشند. پس در حقیقت باید گفت وضعیت اجتماعی آنان تغییری نکرده بلکه فقط نمایششان روی صحنه فرق نموده است.
چه باید کرد؟
به عقیده ما تنبک نوازان باید با رو آوردن به تکنوازی، ارزش واقعی ساز را به جامعه نشان دهند. البته مقصود این نیست که همنوازی هنری بی اعتبار است. چه اگر تلاش همنوازان نبود تنبک هرگز به چنین درجه ای از پیشرفت نمیرسید. در پایان تصریح میکنیم که ترویج تکنوازی تنبک کاری ساده ای نبوده و به تلاشی سخت و سالها ریاضت نیازمند میباشد.
*تنبک سازان نیز با ایجاد تحول در ساختمان تنبک به پیشرفت این ساز کمک کرده اند مانند ساخت تنبکهای کوکی توسط استاد قنبری مهر.
**نوازندگی بر اساس ادوار ایقاعی را دوری نوازی میگویند.
***ایقاع عبارت است از مجموعه ضربات با زمانهای محدود و نسبت های مشخص که برای آنها دورهایی با زمان های برابر در نظر گرفته میشود.
پیمان ناصح پور و سیامک صحافی (این نوشته پیشتر در دوهفته نامه "فردای بهتر" در نیمه اول آبان 1378 به چاپ رسیده بود که توسط آقای پیمان ناصح پور به سایت رسید، البته ایشان اضافه کردند که تنبک نسبت به 6 سال پیش، پیشرفته تر شده و حرکتهایی توسط نوازندگان تنبک انجام شده ولی هنوز وضعیت اجتماعی تنبکنوازان تغییری نکرده است)
مطلب مرتبط :
نامه سرگشاده یک تنبک نواز ...  سواران دشت امید

منبع :گفتگوي هارمونيک

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 8:22  توسط حجت ملائی چافی   | 

        گرامیداشت نام ویاد یک مرغ مهاجر   
 
 

مراسم یادبودخواننده و هنرمند فقید، ايرج بسطامي،15دیماه با حضور هنرمندان و علاقمندان در تالار وحدت که مملو از جمعیت بودبرگزار شد.

در اين مراسم پس از خوشامدگویی بهمن بوستان ،فيلم کوتاهی با عنوان " از کرشمه تا وصال " ،نمايش داده شد .در این فیلم به کرات نمایی از ارگ بم و ویرانه های پس از زلزله و صحنه هایی از صحبت مشکاتیان در باره بسطامی وجودداشت ولی جالب آنکه هیچ صحنه ای از اجرای کنسرت های بسطامی در آن نبود!پس از نمایش فیلم، پرويز مشکاتيان بنا به دعوت بوستان به پشت تریبون رفت وبا نقل قولی از "پروست"در مورد اهمیت "واکنش" افراد خاص در قبال "کنش"ها گفت : در طول تاريخ و زندگي ، " يگانه" ها " جاودان می شوند...او به شرح مختصری از ویژگی های هنری بسطامی پرداخت و گفت:زنده ياد ايرج بسطامي هم از آن يگانه هاي موسيقي ما بود که جاودانه شدو راز ماندگاري او ، در سادگي ، علو طبع و خصلتهاي نيک ديگر وبویژه صداي گرمش بودکه به جز خودش به هیچ کس شباهت نداشت .

اين آهنگساز در ادامه سخنان خود باقرائت اشعاری از حافظ،مولاناوسعدی به اهمیت دوری از تقلیدونوگرا بودن در هنر تاکید کرد وبا تاثیر گذاربودن نوگرایی گفت: ايرج بسطامي با صفا و صداقت و صدايی که خاص خودش بود تاثيرشگرفی برمردم و اهالي هنر گذاشته است .ما وقتی براي برگزاري بزرگداشت وي  لب ترکردیم همه با جان ودل  اعلام همكاري كردند .وي ادامه داد:متاسفانه ما هميشه وقتي قدردان هنرمندان مي شويم که ديگر در ميان ما نيستند ؛ بعد از درگذشت ايرج بسطامي بسياري از شرکتها به تکاپو براي انتشار نوارها و آثار بسطامي افتادند درصورتی که اگردر زماني که او زنده بود این کار انجام می شد اومی توانست صاحب  سر پناهي بشود وازتنگناهای زندگی بیرون بیاید.
مشکاتيان درادامه به انتقاد از وضع نابسامان موسیقی در کشور پرداخت وبا اشاره به نشان ندادن ساز در صداوسیما گفت : اخيرا مشاهده مي شود که برخی ها درمطبوعات و رسانه ها از راههای جهاني شدن موسيقي ايران  صحبت مي کنند،درحالي كه اين مسئله در شرايط فعلي بي معني است چراکه ما در رسانه ملي خودمان از ديدن ساز ملي خودمان محروم هستيم و از نشان دادن ساز طفره مي رويم ، حال چگونه دم از جهاني شدن موسيقي ملي مي زنيم.


 مشکاتيان در ادامه گفت : چند سال پيش يکي از دوستان با مسئول موسيقي صدا و سيما تماس گرفته بود و گفته بود که چرا ساز را در تلويزيون نشان نمي دهيد ؟ مسئول موسيقي صدا و سيما در جواب گفته بود که شما بگوييد که چه سازي ميخواهيد تا ما صدايش را برايتان پخش کنيم و شما هم تصوير همان ساز را جلوي خودتان بگذاريد!...
دراین مراسم خواهر بسطامی نیز برا ی لحظاتی به پشت تریبون رفت؛وی در حالی که به شدت احساساتی شده بود گفت :حرفي براي گفتن ندارم چون همه ايرج را مي شناسند . جمعيت حاضرخودموید این حقیقت است که ايرج هرگز منزوي نبوده است . ايرج هنوز آواز مي خواند او عاشق خواندن بود . ايرج در دل من جا دارد و صحبت در مورد يار هميشگي وهمراهی که سفرکرده سخت است.

در ادامه این مراسم، بهدادبابایی به تکنوازی سه تارپرداخت ؛محمد زنگي نوازنده سنتور و اسحاقي نوازنده تنبك بادونوازی خود قطعاتي از ساخته های مشکاتیان را نواختند و پس ازآن گروه آبيدر به سرپرستي بهرام ساعد  دو تصنيف نفس باد صبا واي مجلسيان از ساخته هاي پرويز مشكاتيان رااجراکردند.


گروه وزیری نیزدرپایان با اجرای قطعه فسانه یاد و نام ایرج بسطامی را گرامی داشتند.در این مراسم پیام دکترهمافرنیز از سوی یکی از کارمندان دفترموسیقی قرائت شد. ياد ونامش هميشه تاريخ گراميباد .منبع :خانه موسيقي

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 15:30  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
                        قافله سالار
243048.jpg
ساز استاد محمدرضا لطفى در همه حال شنيدنى است. حدود سه دهه است كه موسيقى ايران، صداى ساز موسيقيدانانى را به رسميت شناخته و مرجع قرار داده است كه حدود دو دهه از حضور خود او در فضاى موسيقى كشور بى بهره بوده است. محمدرضا لطفى در اوايل دهه شصت كشور را ترك گفت. او هر چند درفاصله سالهاى ۷۳ تا ۷۵ به صورت پراكنده فعاليت هاى خود را از سر گرفته و با تشكيل كلاس آموزشى و تأسيس مجدد گروه شيدا سعى در آغازى دوباره از فعاليت هاى درون كشور داشت، اما شرايط به نحوى پيش رفت تا او را بار ديگر به جلاى وطن كشاند. اكنون در آستانه شصت سالگى - به صورت دقيق ۱۷ دى ماه ۵۹ سال - لطفى بار ديگر به ايران بازگشته است. زمزمه ها حاكى از آن دارد كه او قصد اقامت و فعاليت مجدد درايران دارد. درسال جارى شمارى از آثار او كه قبلاً به صورت كاست منتشر شده بود به صورت CD روانه بازار شد، جان جان، سپيده و به ياد عارف همراه با آواز شجريان و اخيراً از تكنوازى هاى او اثر قافله سالار منتشر شده است.
قافله سالار شامل دو بخش تكنوازى تار در راست و پنجگاه و تكنوازى سه تار در نوا است. راست پنجگاه با نام لطفى عجين شده است. چه اولين بار با ساز لطفى ره به سوى اين مقام و نواى سحرانگيز گشوديم. تا سى سال پيش، هيچ اثر منتشر شده اى از راست پنجگاه وجود نداشت. در اجراى اساتيد قديم نيز كه در اختيار همگان نبود تنها اجراى رديف از اين دستگاه وجود داشت نظير اجراى تار فغام الدوله و يا آواز عبدالله خان دوامى. در حافظيه شيراز لطفى و آواز شجريان، عمق و محتواى غنى اين دستگاه را شناساند. موردى كه حدود بيست سال بعد در چشمه نوش تكرار شد. هر چند در اثر اخير يكى از بهترين و ممتازترين نه  تنها ساز لطفى كه تار نوازى موسيقى ايران را مى توان شنيد. در چشم نوش لطفى چنان عميق، پررمز و راز و عاشقانه نواخته است كه بارها و بارها مى توان آن را شنيد و باز هم شنيد.
قافله سالار در ميان دو اثر ذكر شده اجرا شده است. در اواسط دهه شصت اين راست پنجگاه نيز نشان لطفى را به خوبى برخود دارد.
موسيقى در فضايى آرام آغاز مى شود تا موقعيت راست پنجگاه را معرفى كند.
آواز لطفى چاشنى اثر است. صدايى بم، گرم و نافذ كه تأثيرى شگرف دارد. به تدريج و با اجراى گوشه هاى مختلف، تار نيز شور و وجد افزونترى مى يابد و در انتها باز هم با شعرى از مولانا با ريتمى پرتحرك ساز و آواز لطفى به اوج مى رسد تا اثر پايان يابد. روى ديگر نيز روايت لطفى با ساز سه تار از دستگاه نوا است.
بدون شك، يكى از مهمترين و شاخص ترين شيوه هاى سه تار نوازى در دهه هاى اخير، به عنوان يك سه تار نوازى مرجع، ساز محمدرضا لطفى است. اين مورد البته چنان مشهود و عينى است كه نيازى به گفتن ندارد. سونوريته بى نظير، عمق و محتواى ساز و شيوه اجرا و روايت در اين اثر بسيار ممتاز است. نكته ديگر آنكه، لطفى خود در جايى گفته است اين اثر را تحت تأثير روايت نواى استاد صبا نواخته است. اين مورد خود مى تواند جنبه هاى برداشت و تأويل يك هنرمند را از موضوعى پيش گفته و پيش روايت شده به خوبى نشان دهد. با ذهنيت - موسيقى آوازى و در مقام مقايسه با يك خواننده حرفه اى برمى آيند، گاه از آواز خواندن لطفى متعجب مى شوند.
اما آنان نمى دانند كه شعر و آواز و موسيقى در فرهنگ موسيقى ايران به هم پيوسته بوده است.در گذشته بسيارى از راويان موسيقى خود شاعر و خواننده و نوازنده به صورت توأمان بوده اند. آواز و ساز لطفى درواقع ادامه سنت خنياگرى در موسيقى ايرانى است. اينجا ديگر موضوع آواز تنها و صداى مثلاً شش دانگ مطرح نيست. مجموع ساز و آواز لطفى و شدت تأثير آن موردى نيست كه نياز به تعريف و تمجيد و شرح داشته باشد. شايد به جرأت بتوان ادعا كرد، كمتر كسى پيدا مى شود كه ساز وآواز لطفى را بشنود و در او تأثير نگذارد.
ضمن آنكه با اين شكل اجرا، لطفى سنت ديگرى را پاس داشته است و آن احترام و توجه به بداهه پردازى در موسيقى ايرانى است. عنصر حال و آن در موسيقى ايرانى كه امروزه كم كم دارد به يك خاطره فراموش شده بدل مى شود.

محمد جواد بشارتى روزنامه ايران
+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 13:37  توسط حجت ملائی چافی   | 

:: شجريان : سال آينده در باغ هنر بم كنسرت مي‌دهم

محمد رضا شجريان٬ استاد بي بديل آواز ايراني از شروع فستيوال هاي هنري در آمفي تئاتر سر باز باغ هنر بم در سال آينده خبر داد. او اظهار اميدواري كرد كه كنسرتي كه با حضور او در سال آتي در باغ هنر بم برگزار خواهد شد٬ سرآغاز برپايي فستيوال هاي هنري مختلف در اين شهر كهن باشد.

استاد آواز ايران از هنرمندان رشته هاي مختلف هنري خواست تا از حالا براي برگزاري نمايشگاه ها و برنامه هاي هنري در باغ هنر بم خود را آماده كنند.
به گزارش سايت خبري خانه ي هنرمندان ايران٬ شجريان در مراسم افتتاحيه نمايشگاه آثار خوش نويسي «قلم نوا با بم» كه عصر روز شنبه 10 دي با حضور بهاره مشيري٬ فرداد خواجه نصيري٬ احمد مسجد جامعي و جمعي از اساتيد خوشنويسي كشور برپا شد٬ گفت : غرض ما از پروژه «باغ هنر» بم تنها احداث ساختمان نبوده٬ بلكه تلاش خود را بر اين متركز كرده ايم كه اين شهر پايگاه باستاني خود را حفظ كند و زنده بماند.
به گفته شجريان مجموعه بانيان باغ هنر بم در حال حاضر روي گسترده تر كردن گنجايش و وسعت آمفي تئاتر باغ هنر بم كار مي كنند.
بر اساس گفته هاي شجريان اين آمفي تئاتر كه گنجايش پنج هزار نفر بيننده و شنونده را خواهد داشت به گونه اي طراحي شده كه از زير جايگاه نيز براي نمايشگاه ها و آتليه هاي نقاشي٬ عكاسي٬ مجسمه سازي و ... استفاده شود.
ايده احداث باغ هنر در بم به همت و كوشش محمدرضا شجريان در دي ماه 1382 (سال فاجعه) طرح شد و در حال حاضر با كوشش مجموعه اي از هنرمندان و معماران و حمايت هاي خصوصي و دولتي مي رود كه تا سه سال آينده آماده بهره برداري شود.

منبع : http://www.iranao.com/news.php?id=2633


استاد شجریان - قاصدک

اجرا : سال ۱۳۷۵
سنتور : پرویز مشکاتیان
تنبک : همایون شجریان

 دریافت به صورت تصویری
 دریافت به صورت صوتی

--------------------------------------------------------------------------

قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
از کجا، وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، امّا، امّا
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه ز ديّاري ، باري،
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصدک تجربه هاي همه تلخ،
با دلم مي گويد
که دروغي تو، دروغ
که فريبي تو، فريب.
قاصدک! هان، ولي ...
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي کجا رفتي؟ آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي، جايي؟
در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند ...

« مهدی اخوان ثالث »

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 16:25  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

محمد رضا شجريان

معماي هستي (کنسرت شور - اجراي ۱۳۷۶)

دستگاه شور

آواز: استاد محمدرضا شجريان

نوازندگان:
سه تار : استاد محمدرضا لطفي
ني : عبدالنقي افشارنيا
تنبک : همايون شجريان


۰۱- چهار مضراب

۰۲- ساز و آواز

۰۳- تصنيف قديمي "پرند شوشتري"

۰۴- تکنوازي و چهار مضراب

۰۵- ساز و آواز

۰۶- تصنيف قديمي "نگار"

۰۷- قطعه ضربي "دشتي"

۰۸- ساز و آواز

۰۹- تصنيف قديمي "چشم مست"

۱۰- تصنيف ضربي "پاي لنگ"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 14:46  توسط حجت ملائی چافی   | 

                        

استاد محمدرضا لطفی

سه تار : محمدرضا لطفي
تنبک : محمد قوی حلم

از اینجا دریافت کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 14:43  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

بانو پريسا

در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است.

 بزرگ‌ترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامه‌اى بود كه از من مى‌خواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمى‌كرد، بلكه بسيار هم تشويق مي‌كرد. با حمايت و تشويق‌هاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت مي‌كردم.

آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانش‌آموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم.

استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاه‌ها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سال‌ها پس از آغاز كار حرفه‌اى ادامه داشت.

همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامه‌هايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرت‌هايى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نيز همراه با گروه‌هاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرت‌هايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور مي‌كنم اين كنسرت‌ها بين سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.

در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايه‌گذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.

به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيف‌هاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.

مجموعه فعاليت‌هايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از كشور.

در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا»1 به دعوت «بنياد ژاپن»2 به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى»3 منتشر شده است.

در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است.

بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانم‌ها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانم‌ها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر مي‌رسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم.

فكر مى‌كنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرت‌هايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.

همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوال‌هاى مختلف بين‌المللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقه‌مندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.

-------------------------------------------------

*منبع:سایت رسمی پریسا*


دستگاه ماهور

آواز: بانو پريسا

نوازنده قانون: مليحه سعيدي

تصنيف "باز آمدم"

ساز و آواز 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 22:40  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد محمود تاجبخش

دستگاه ماهور

 کرشمه
----------------------------
*سه تار: محمود تاجبخش
*تاريخ ضبط: سال ۱۳۶۵

 

-----------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------
-------------------------------------------
------------------------
دستگاه ماهور

یکی از دستگاههای نشاط انگیز و پر بار موسیقی ایرانی که از عهد باستان به یادگار مانده ، دستگاه ماهور است که روشنگر قدرت این هنر ارزنده و شوق انگیز نیاکان ما می باشد.

و بسیار جای تعجب است که پس از آن همه تاخت و تاز و خرابیهای اقوام بیگانه و وحشی و به تاراج رفتن آن همه گنجینه های ادبی و هنری این مرز و بوم، هنوز آثاری این چنین ارزشمند برای ملت ما به جا مانده است.

ماهور آوازی است با وقار و سنگین، البته نسبت به آواز ماهور کمتر توجه شده است. ماهور شکوه وبلند نظری می بخشد بنابراین میتوان سرودهای مهیج را در این دستگاه اجرا کرد .

آواز عراق که معمولا قسمت زیر و اوج ماهور است اغلب با "غَلْت" ها و "چهچه ی" زیاد توام است و مخصوص هنر نمایی آوازخوان است.

منبع: کتاب "پژوهشی در موسیقی سنتی ایران"
تالیفِ : شهرزاد فرّخ کیش


برخي از تصنيف‌ها و قطعات شناخته‌شده دستگاه ماهور را در زير آورده‌ايم. تصنيف‌هايي را انتخاب كرده‌ايم كه آشناتر و اجراهاي آنها در دسترس باشند. ضمناً ابتداي برخي از نمونه‌هابا كليك روي نام آنها قابل شنيدن است.ي

  • مرغ سحر  ي
     (ترانه‌سرا: ملك‌الشعراي بهار، آهنگساز: مرتضي ني‌داود، خواننده: قمر، نادر گلچين، شجريان، ...)

  • ايران، اي سراي اميد ي
    (ترانه‌سرا: جواد آذر، آهنگساز: محمد رضا لطفي، خواننده: شجريان)

  • ز فروردين شد شكفته چمن ي
     
    (ترانه‌سرا: ملك‌الشعراي بهار، آهنگساز: يحيي زرپنجه، خواننده: قمر، هنگامه اخوان، ...)

  • زندگي  بي چشم تو ي
     (ترانه‌سرا: هما مير افشار، آهنگساز: آهنگ محلي لري، خواننده: شهيدي)

  • ز من نگارم خبر ندارد ي
    (ترانه‌سرا: ملك‌الشعراي بهار، آهنگساز: درويش‌خان، خواننده: قمر، شجريان)

  • تاب بنفشه ي
    (شعر: حافظ، آهنگساز: آهنگ قديمي، خواننده: پريسا)

  • هر دمي چون ني ي
     
    (خواننده: شجريان)

  • پر كن پياله را ي
    (شعر: فريدون مشيري، آهنگساز: فريدون شهبازيان، خواننده: شجريان)

  • بارون بارونه ي
    (ترانه‌سرا: دكتر سيروس آريان‌پور، آهنگساز: آهنگ محلي كردي، خواننده: پري زنگنه، الهه، ويگن)

  • صورتگر نقاش چين ي
    (شعر: امير خسرو دهلوي، آهنگساز: آهنگ قديمي، خواننده: ...)

  • چهار پاره ي
    (شعر: هاتف اصفهاني، گوشه‌اي از رديف ماهور، خواننده: پريسا)

  • ز دست محبوب ي

  • چهار مضراب ماهور درويش خان  ي

  • كرشمه 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 22:20  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

میرزا عبدالله
میرزا عبدالله فراهانی

گوشه های دستگاه ماهور به روایت میرزا عبدالله:

1.درآمد
2. كرشمه
3. آواز
4. مقدمه داد
5. داد
6. مجلس افروز
7. خسرواني
8. دلكش
9. چهار مضراب
10. فرود
11. خاوران
12. طرب انگيز
13. نيشابورك
14. نصير خاني يا طوسي
15. چهار پاره يا مراد خاني
16. فيلي
17. ماهور صغير
18. آدربايجاني
19. حصار ماهور (ابول)
20. زنگوله
21. نغمه
22. زير افكن يا زير افكند
23. نيريز
24. شكسته
25. قسمت دوم
26. قسمت سوم
27. عراق
28. نهيب
29. مُحير
30. آشور آوند
31. اصفهانك
32. حزين
33. كرشمه
34. زنگوله
35.راك هندي
36. راك كشمير
37. راك عبدالله
38. كرشمه ي راك و سفير راك
39. رنگ حربي
40. رنگ يك چوبه
41. رنگ شَلخو
42. ساقي نامه
43. كشته مرده
44. صوفي نامه

---------------------------------------------------------


استاد محمود کریمی

گوشه های دستگاه ماهور به روایت استاد محمود کریمی

1. درآمد
2. گشايش
3. داد.
4.حصار ماهور ، زير افكن ، آذربايجاني ، ماهور صغير ، فرود
5. فيلي
6. شكسته
7. دلكش
8. نيشابورك
9. گوشه نيريز
10. مراد خاني
11. طوسي
12. نصير خاني
13. خاوران
14. نهيب ، عراق ، مُحير
15. راك هندي
16 سفير راك
17. راك عبدالله
18. راك كشمير
19. ساقي نامه ، صوفي نامه ، كشته
20. مثنوي 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 22:13  توسط حجت ملائی چافی   | 

بت چین

آستان جانان

 

ای مه من، ای بت چين ای صنم
لالـه رُخ، زهره جبیين ای صنم

تا به تـو دادم دل و دين ای صـنم
برهمه كس گشته یقين ای صنم

من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم 
وزتو صبوری نتوانم دیگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲                       

هر كه تو را ديده ز خـود دل بريد   استاد محمد رضا لطفی
رفته ز خود، تا كه رُخت را بديد

تير غمت، چون به دلِ من رسيد
همچو بگفتم كه همه كس شنيد

من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم ديگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲

ای نفـسِ اُنـسِ تـو احيای من        

چون تويی امروزه مسيحای من

حالت جمعی تو پريشان كنی
وای به حال دل شيدای من

من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم ديگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)


آلبوم بت چین

آواز استاد محمد رضا شجریان  آهنگ استاد محمد رضا لطفی

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1384ساعت 14:58  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
       

 

 

 

 

 

 

 


 

   استاد ابوالحسن صبا

              مقدمه اي بر زيباشناختي موسيقي ايراني  
  
لازمه تحکيم و تحول موسيقي ايراني شناخت حالات و عناصر زيباشناسي و تمايز تأثرات گونه هاي مختلف آن است که بدون درک آن تحول و گسترش اصالت و زيبايي هاي موسيقي ايراني ميسر نيست. هر گونه موسيقي داراي صورت(فرم) و معنا(محتوي) است که حال و جنبه هاي زيبا شناختي آن را به وجود مي آورد. صورت در موسيقي با عناصر و ارکاني چون وزن و ريتم، طنين، اجرا و شيوه نوازندگي ترسيم مي شود و معناي موسيقي را ملودي، ساختار فواصل و گردشهاي خيال انگيزش مي سازد.
در نگاهي کلي صورت، ظاهر و سطح موسيقي و معنا، محتواي احساسي و شهودي و فکري آن را به وجود مي آورد. در هر اثر موسيقي صورت و معنا با هم تلفيق شده و هويت و حال خاصي را ساخته و گونه اي از موسيقي را به وجود مي آورد. به طور کلي ريتم در موسيقي خاستگاهي فيزيولوژيک و بدني دارد. انرژي فوقالعاده اي را تهييج و به جريان مي اندازد و در ضربهاي ملايم انرژي را آرام و تسکين مي کند و مسير را براي تاثيرگذاري ملودي هموار مي کند و يا آن را متوقف مي سازد. به عبارت ديگر ريتم در موسيقي مي تواند به گونه اي بکار گرفته شود که تسهيل کننده مسير ملودي و تامل دروني و يا بازدانده آن باشد، به گونه اي که هيجان آن سدّي براي صور خيالي و توجه و تامل فکري شود.
صورت و معنا در گونه هاي موسيقي ايراني مانند اصيل(کلاسيک)، پاپ و مردم پسند کوچه و بازاري حال و تاثير متفاوتي را بر مي انگيزد، يعني هرگونه موسيقي، حال و زيبايي و تاثيرات خاص خود را دارد و بستگي دارد ملودي و ريتم چگونه به کار گرفته شده باشد و آهنگساز از تلفيق ريتم و ملودي به چه صورتي بهره گرفته باشد و اثرات رواني آن چه باشد. آيا ترکيب ريتم و ملودي به گونه اي است که موسيقي صرفآ التذاذي بدني و حسي را به وجود آورده و شنونده را در حالتي از لذّت و تهييج جسماني قرار داده است؟ آيا ريتم و ملودي تنها تهييج کننده و اغواگر است يا انديشه و تامل دروني را نيز بر مي انگيزد؟ آيا انرژي ريتم يا اغراق ملويک مانع ادراک ذهني است و فرد را در احساسات صرف فرو برده و يا مولد تخيل و محرک تفکر و ارتباط متقابل است؟ گردشهاي ملوديک غني است يا فقير؟ ضرباهنگ موسيقي تسخير گر يا تسهيل گر فکر و ادراک است. به لحاظ تأثرات موسيقايي، متعالي ترين حالت رواني و زيباشناسي در موسيقي ظرفيت فکري و مشهود در آن است، و در درجات پايين تر برانگيختگي هاي احساسي و نازل ترين آن تأثرات بدني و جسماني است که با ريتمي ساده و محرک نيز مي توان تحرک و التذاذ بدني را بوجود آورد. اما براي تحريک صور خيالي و فکري به ملودي غني نياز است. آن گونه که تخيل ملوديک در آثار اساتيد بزرگي چون صبا، وزيري، درويش خان و ... سرشار است و موسيقي عامه پسند، موسيقي احساسي، تهييج گر و در مواردي محرک تمنيات بدني است. فکر را در طرازهاي هيجاني متوقف مي سازد و اغلب مانع انديشه و تامل است، در واقع موسيقي عامه پسند به اين جهت عنوان عاميانه را به دنبال دارد که با نيازهاي احساسي، هيجاني و دلبستگي هاي روزمره و فوري آنها همراه است. موسيقي لذت بخش که غالبآ شنودهاي اغواگرانه را ارضا مي کند، به دليل احساسات شديد و هيجانات بارز آن قابل فهم عموم است. اکثريت عامه به دنبال تهييج دروني و فرافکني احساسات خود هستند و از اين لذت طلبي به جهت تفنن و از همه مهم تر براي گريز از فشارهاي فردي و اجتماعي بهره مي برد.

گونه هاي موسيقي ايران
چند دهه است که موسيقي ايراني در انواع و گونه هاي مختلفي رواج يافته و جايگاه خود را پيدا کرده است. گونه هايي که هرکدام بنا بر ضرورت ادراکي و رواني، اجتماعي، اقتصادي و بازار تثبيت نشده اند. انواع موسيقي ايراني هر کدام به تفکيک و يا ترکيب از مايه هاي اصيل ايراني، غربي و عربي شکل و تأثري يافته اند و آهنگسازان بزرگي به تصنيف و تکوين آن پرداختند تا به امروز که نوع و سبک غالبي را به وجود آورند. در همه گونه هاي موسيقي ايراني حتي نازلترين نوع آن يعني موسيقي کوچه بازاري، رگه هايي از حالات و مايه هاي موسيقي اصيل ايراني مشاهده مي شود. در بعضي از انواع مانند موسيقي اصيل مردمي (ترانه اي دستگاهي) حالات موسيقي ايراني پررنگ تر و غليظ تر است. در غالب آهنگهاي ترانه اي با تقليل و سبک کردن زينت ها، تکنيکها و ساختار مايه هاي موسيقي ايراني، آن را به شکلي عامه پسند با احساسات کاملآ بارز خصوصآ خون آلود ارائه نموده اند.
در موسيقي عامه پسند ايراني مايه هاي عربي و غربي رواج زيادي پيدا کرده، خصوصآ در نوع پاپ ايراني، مايه هاي ايراني و غربي مخلوط و در نوع کوچه بازاري کافه اي مايه هاي عربي و ايراني مخلوط شده اند.
درباره انواع موسيقي عامه پسند ايراني، دکتر ساسان فاطمي پژوهشگر - طبقه بندي و نظرياتي را مطرح کرده که در اينجا بخشهايي از آن نقل به معنا مي شود. نوعي موسيقي مردم پسند از موسيقي اصيل و کلاسيک ايراني توسط استاتيد بزرگي چون عارف، درويش خان، امير جاهد و ... به وجود آمد که به مرور زمان در شکل نازل تري به موسيقي دستگاهي ترانه اي مبدل شد. موسيقي که توسط ارکستر سازهاي غربي اجرا مي گرديد و آهنگسازان و نوازندگان برجسته اي که شاگردان اساتيد بزرگي چون صبا بودند: مانند مهدي خالدي، جواد و بزرگ لشگري، علي تجويدي، همايون خرم، پرويز ياحقي، حبيب الله بديعي و ... آهنگهاي آن را تصنيف کردند و خوانندگاني چون دلکش، مرضيه، داريوش رفيعي، الهه، پوران، ايرج، گلپايگاني و ديگران ترانه هاي آن را خواندند.
نوع ديگري از موسيقي عامه پسند کوچه بازاري در اشکالي از مطربي غزل خواني، کافه اي توسط آهنگسازاني چون امير پازوکي و قاسم جبلي شکل گرفت که در بسياري از آهنگهاي آن مايه هاي موسيقي ايراني در تلفيق با موسيقي عربي اجرا شد و خوانندگاني چون مهوش، پريوش، و معاصريني چون علي نظري، داوود مقامي، عباس قادري، جواد يساري، آغاسي، معين، اميد و ... ترانه ها و اشعار آن را اجرا کردند. شاخه ديگر از موسيقي مردم پسند نوع نوع پاپ ايراني آن است. موسيقي بينابيني از موسيقي غربي و ايراني، که در مواردي از مايه هاي دستگاهي چون ماهور، همايون، چهارگاه، دشتي بهره گرفته و با سازهاي غربي و ارکستري اجرا و نواخته مي شود. ترانه ها و آوازها بر پايه ملودي ايراني و غير ايراني خوانده شده است.
قابل ذکر است دو نوع موسيقي پاپ در ايران رواج دارد: نوع ايراني و نوع غربي که در نوع غربي آن هيچ عنصر موسيقي ايراني به جز کلماتي فارسي وجود ندارد. در موسيقي پاپ ايراني آهنگسازاني چون انوشيروان روحاني، ناصر چشم آذر، بابک بيات و خوانندگاني چون روانبخش، عارف، [هايده] و... به چشم مي خورد.
تفکيک و طبقه بندب انواع موسيقي عامه پسند و قرار دادن نام آهنگسازان و خوانندگان مقوله اي نسبي است. بسياري از آهنگسازان آثار متعددي در گونه هاي مختلف تصنيف کرده اند که حالات مختلفي دارد، اما در کل آثار آنها گرايش مردم پسند دارد. در ميان گونه هاي اشاره شده موسيقي عامه پسند مطربي و کافه اي نازل ترين فرم به لحاظ صورت و محتوا است و در مقاطعي از دوره هاي اجتماعي پرشنونده ترين نوع موسيقي در ايران بوده و همچنان اين نوع موسيقي(کوچه بازاري و کافه اي) بعد از موسيقي پاپ بيشترين مصرف را در خانه ها و ماشينهاي مردم دارد. موسيقي که اساس «حال» آن هيجاني و اغواگرانه است.

موسيقي عامه پسند ايراني و حالت هسيتريک
سيمايه هيستريک نشان حال شخصي است که در پي تهييج پذيري با هدف و نمايش خود است، نشانه روحيه کسي که با هر لحن تأثر برانگيزي، دلبستگي و اغواشدگي او به ظهور و نمايش در مي ايد. به عبارت صريح تر حالات هيستريک در روانشناسي با تهييج پذيري وابستگي تلقين پذيري و اغواگري مشخص مي شود، و موسيقي عامه پسند در بسياري از آثار بهترين نمود تأثرپذيري و هيجان [است] و تهييج موسيقي به گونه اي است که ذهن را محسور و مجذوب خود مي کند و شنونده را از تامل و رابطه ذهني باز مي دارد.
موسيقي عامه پسند کافه اي بسيار جذاب و سطحي است. جذابيت آن غالبآ احساسي و فاقد ادراک عميق است. شور حالي چنان در مجلس بر مي انگيزد که با سرعت و فوريتي همه را به تحريکي بدني و تهييج وا مي دارد. تأثر برانگيزي آن خاستگاهي لذت طلبانه دارد، به همين دليل بيشترين شنونده را پيدا کرده و عموم مردم ساعتها و ساعتها بدون خستگي به شنيدن آن مشغول مي شوند. ترانه ها و اشعار عاشقانه حزن آلود آن التذاذهاي حسي را دو چندان مي کند، هرچند ظاهر مفاهيم اشعار بر ناکامي ها، فراق و تالمات عاشقانه اشارت دارد، اما در باطن به نحو چشم گيري تمايلات غريزي افرخته از ناکامي هاي عشقي را يادآوري و ترغيب مي کند و لذّت مي آورد. ريتم در موسيقي عامه پسند مطربي و خصوصآ کافه اي عربي متمرکز و متوجه غرايز است. موسيقي صرفآ تأثر برانگيز، اغواگر است زيرا فرصتي براي تأمل و تفکر و شنود واقعي به جا نمي گذارد. در واقع با تحريک گسترده سيستم ليمبيک مغز که عواطف و هيجانات انساني را بر مي انگيزد، مجالي براي فکر و انديشه نمي ماند و ذهن تسخير و فلج مي شود.
برداشت نادرست
بسياري تصور مي کنند که حالت و لحن موسيقي عامه پسندِ کوچه بازاري، حداقل در بسياري موارد نشاط انگيز است. اين تصوري اشتباه است جنس و حالت شادي با هيجان زدگي فرق دارد. آدم شاد با هيجان زده همچون ترنم باران با هياهوي طوفان متفاوت است و سرزندگي نيز با اغواگري تفاوت دارد. در نفس نشاط ثبات، متانت و سرزندگي وجود دارد و در مقابل [در] هيجان زدگي تهييج، بيقراري و وابستگي موج مي زند. به دليل عدم گسترش برنامه هاي مناسب موسيقي، موسيقي عامه پسند به گونه اي چشم گير با اغراق هاي احساسي و حالات نوحه گرايانه رواج يافته است و شنود طبيعي جامعه را به سوي هيجان طلبي و تأثر برانگيزي هدايت مي کند، [که] بسي جاي تامل دارد.

ادراک هاي شهودي
گردشهاي دانگي و ساختار لطيف و مايه هاي درونگر موسيقي ايراني لحني شهودي و حال ملايم شيوا گونه دارد. با توجه به وجود دوگونه ادراک ذهني يعني فکري و شهودي، مايه هاي رديف موسيقي ايراني غالبآ پردازشي شهودي دارند. به طوري که گردشها و فواصل آن سيري انفسي و دروني را به وجود مي آورد. فارغ از هرگونه هيجان زدگي، التهاب و اغواگري، حال و انديشه را به سيري الهامي سوق مي دهند. رديف و مايه هاي موسيقي ايراني وقتي در غالب ترانه ها و تصانيف احساسي وجه مردمي و عاميانه پيدا مي کند، در اصل نازل و کوتاه مي شود و حالت شهودي آن رنگ و لعاب خون آلود و يا شوريدگي و سرخوشي مي يابد و اين امري طبيعي است. هر اثر هنري زماني مقبوليت عام پيدا مي کند که شأن و تراز زيباشناختي آن در حد فهم و احساس عموم نازل شود.
شکل گيري سبک و نوعي موسيقي شبه اصيل
اتفاقي تازه در حال شکل گيري و تکوين است، و سبک و نوعي جديد به ظاهر اصيل و در باطن شبه اصيل به ميان آمده و رواج پيدا کرده است و نوازندگان جوان اصيل نوازي را که در پي تحول و تحرک موسيقي اصيل ايراني هستند، به خود مشغول و مشتبه ساخته است. موسيقي شبه اصيل که به لحظ ساختاري و حال روحي کاملآ هيجاني، احساسي و عامه پسند است و اصالت ظاهري آن تنها در شکل اجراي موسيقي، سازها و نوازنده و نوازندگان با سابقه اصيل نوازي است. گردشهاي ملوديک پر هيجان که صرفآ به لحاظ «تأثر پذيري» بسيار غني، نمايشي و شور انگيز است، حالات و تأثراتي که در موسيقي اصيل ايراني وجود ندارد. موسيقي اصيل ايراني به دليل غناي ملوديک و گردشهاي خيال انگيز ذهني و طبع شهودي مجال و فرصتي براي هيجان نمايي ندارد. موسيقي شبه اصيل ايراني که آثار متعددي از آهنگهاي آن تصنيف و منتشر شده است، به تصور نادرست خلاقيت، نوآوري و طرحي نو در تحول موسيقي اصيل ايراني پنداشته و القا مي شود. در صورتي که جذابيت و واقعيت آن تنها در اغراق آميزي ملوديک و تأثر برانگيزي آن است و بس، و هيچ گونه تحول زيباشناختي، احساسي و ساختاري در موسيقي ايراني ندارد. چرا که نمونه هاي غني تر از آن در موسيقي عامه پسند و کوچه بازاري وجود دارد و اگر سازها و نوازندگان آن شکل و ظاهر اصيل را تغيير دهند، حالات و احساسات و ساختار آن مشابه موسيقي عامه پسند است.
در موسقي شبه اصيل حاضر، حالاتي از مايه هاي موسيقي ايراني در لحني اغراق آميز و تأثر برانگيز اجرا و ارئه مي گردد. هدف آن ايجاد شور و هيجان و حالي فوري است که در واقع اين برانگيختگي و اغراق مانع و آفت بروز هرگونه توجه فکورانه و صور خيالي مثبت و الهام بخش است. همان تأثري که سراسر موسيقي جذاب و تسخيرگر عامه پسند کوچه بازاري را فرا گرفته است.
شکل گيري هر نوع سبک موسيقي، متناسب با نياز و علاقه نوازنده و يا خواست و طلب گروه و جامعه امري طبيعي و واقعيتي پذيرفتني است. هر سبکي به مرور زمان وقتي مخاطبيني و موقعيت اجتماعي خود را پيدا کند، رواج و ثبات پيدا خواهد کرد. واقعيت موسيقي شبه اصيل نيز به عنوان يک سبک پذيرفتني است، امّا نکته مهم اين است که هر نوع موسيقي بايد جايگاه واقعي و طراز واقعي و زيباشناختي و احساسي خود را در تحول موسيقي ايراني بشناسد و ساختار و تأثيرات خود را بداند. اگر تمايز و تفاوتهاي خود را نداند، آنگاه امر مشتبه و شرايط سرگرداني براي خود و مخاطبيني [که شنونده آن هستند] ايجاد مي کند. آنگونه که امروز دوغ و دوشاب مخلوط و قاطي شده است. خصوصآ زماني که سبک يا روشي خود را به عنوان تحولي در موسيقي اصيل و راه و طرح نو مي شناسد، در حالي که تغيير و تحول اساسي آن تنها بروز ملوديهايي [مي باشد] که بسته هايي از تأثرات نوحه گرانه هستند و ذهن در درک تمايزها و مسير واقعي دور مي ماند.دکتر علي زاده محمدي - مجله هنر موسيقي - شماره 60 (ويژه نوروز 1384) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 11:58  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
                           

                        مجيد كياني

تقسيم بندي انواع موسيقي در ايران    
يكي ازمشكلات موسيقي امروز ما عدم وجود تقسيم ، تعريف و دسته بنديهاي موسيقي است . به طور كلي موسيقي ايران از ديدگاه برخي از موسيقدانهاي ايراني به دو نوع تقسيم مي شود: يكي موسيقي عاميانه كه شامل موسيقي رديف دستگاهي ، موسيقي نواحي مختلف ايران و موسيقي مذهبي و آييني است ، و دوم موسيقي هنري كه شامل موسيقي كلاسيك بين المللي و موسيقي ملي است . اما اين نگاه ، نظر موسيقي شناسان قرن نوزدهم اروپاست كه موسيقي را به دو دسته تقسيم مي كرده اند: موسيقي عاميانه شفاهي كه بيشتر از شرق به اروپا رفته است، كه آن موسيقي پس از قرن 14 و 15 مكتوب شد و در قرن 16 يعني دوره رنسانس ، باخ آن را به موسيقي هنري تبديل كرد و نوع دوم موسيقي ، موسيقي هنري است . به دليل اين تقسيم بندي ، غرب موسيقي فرهنگهاي ديگر را به دليل شفاهي بودن هارموني نداشتن و ... عاميانه تلقي مي كند و هنري نمي داند . در حالي كه از نظر علم اتنوموزيكولوژي اين نظر قابل قبول نيست . زيرا موسيقي بسياري از نقاط مختلف ايران ويژگيهاي زيبا و هنري دارد كه كاملاً بر همه روشن است.
اگر چه امروزه نيز برخي معتقدند موسيقي «رديف» ابتدايي و عاميانه است، اما با مطالعه مي توان اثبات كرد كه اين موسيقي علمي، با شكوه ، با معنا و هنري است و جايگاه خاصي در بين موسيقي فرهنگهاي مختلف دارد. در يك بررسي مي توان متوجه شد كه در ايران علم نظري موسيقي ما از زمان فارابي و ابن سينا وجود داشته است. موسيقي ما بعد از اسلام به موسيقي مقامي تبديل شد و در اوايل دوره قاجار با تغيياتي به موسيقي رديف تبديل گشت. اين بدين معناست كه ما دوره هاي مختلف ، سبكها و انواع مختلف موسيقي نيز در كشورمان داشته ايم .
به طوركلي ديدگاه گذشته غرب در مورد تقسيم موسيقي شرق صادق نيست . زيرا فرهنگ شرقي دو يا چند نوع موسيقي خاص خود را دارد كه نوع جدي و هنري آن كاملاً با فرهنگ موسيقي هنري كلاسيك غربي يا بين المللي متفاوت است . بنابراين بهتر است با توجه به روشهاي علمي ، تجربي و مشاهده فرهنگهاي شرقي موجود ، به بررسي و تحقيق پرداخت و انواع موسيقي ايران را پس از شناخت، تقسيم بندي و حتي الامكان تعريف ، توصيفق و مقايسه كرد.
الف : موسيقي ايراني مي تواند از لحاظ مختلف تقسيم شود:
از لحاظ جغرافيايي : موسيقي نقاط مختلف ايران .
از لحاظ تاريخي : دوره هاي مختلف موسيقي
از لحاظ ارزشي : بد و خوب بودن موسيقي ، در هر مكان و هر دوره اي
از لحاظ فلسفي : تقسيم موسيقي آن طور كه هست ، هنري و عامه پسند .
از لحاظ علمي : شامل علم نظري و علم عملي موسيقي .
از لحاظ كاربردي : كاربردهاي متفاوت موسيقي مثل موسيقي فيلم ، كودك و ...
از لحاظ آموزشي : انواع روشهاي آموزش موسيقي .
تقسيم بندي موسيقي از لحاظ جغرافيايي :
موسيقي در دنيا مي تواند به طور كلي به موسيقي اروپا ، آفريقا، اقيانوسيه ، آسيا و آمريكا (شمالي ، جنوبي) تقسيم شود . موسيقي آسيا نيز به نوبه خود مي تواند به موسيقي خاور دور ، خاور ميانه و آسياي مركزي تقسيم شود. در مكتبهاي قديم ، موسيقي خاورميانه 4 كانون بزرگ موسيقي داشته است : مصر ، لبنان ، عراق و ايران . موسيقي ايران نيز به موسيقي نواحي مختلف مانند لرستان ، سيستان و بلوچستان ، خراسان ، مازندران ، گيلان و ... تقسيم مي شود كه هر كدام قابل تقسيم به مناطق كوچكتر هستند. به طور مثال موسيقي خراسان به موسيقي شمال خراسان ، موسيقي تربت جام و ... تقسيم مي شود.
2- تقسيم بندي موسيقي از لحاظ تاريخي :
موسيقي قبل از اسلام : آن طور كه در مقاله هاي پژوهشسي و كتابها مشاهده مي شود ، موسيقي ايران قبل از اسلام شامل 7 خسرواني ، 30 لحن و 360 دستان بوده است .
موسيقي بعد از اسلام : به نظر مي رسد خسرواني ها در دوره بعد از اسلام تغيير نام ميدهند و به موسيقي مقامي تبديل مي شوند. 12 مقام مشهور 6 اواز ، 24 شعبه و تعدادي دستان در دوره بعد از اسلام موجود بوده اند .
موسيق معاصر : از اوايل قاجار (كه تاريخ دقيق مشخصي ندارد) موسيقي مقامي به موسيقي رديف تبديل مي شود كه شامل 7 دستگاه و 5 آواز است . مجموع آنها همان 12 ، يعني 12 مقام گذشته است . موسيقي رديف در واقع همان مقامهاي جهان اسلام است كه امروزه نيز همچنان مورد استفاده اند.
در دوره هاي مختلف تاريخي مي توان به سبكهاي مختف نيز از لحاظ تقسيم بندي موسيقي پرداخت . اما بديهي است كه در شرق ، همچنين ايران ، سبكها همانند سبكهاي موسيقي غرب شكل نمي گيرد چون تفكر شرق همانند غرب نيست . شرق آنچنان به دنبال تغيير و تحول و دگرگوني نيست ، بلكه انگار مي خواهد يك سبك موسيقي را به كمال برساند و اين كمال را نيز اول در خود شخص هنرمند و موسيقيدان جستجو مي كند.
3- تقسيم بندي موسيقي از لحاظ ارزشي :
در زندگي روزمره و در صحبتهايي كه با هم مي كنيم ، بيشتر با خوب و بد سر و كار داريم و خوبي و بدي بخش مهمي از زندگي ما را گرفته اند . اما اين خوب و بدها عقلي يا منطقي به نظر نمي رسند ، بلكه فقط احساسها و هيجانهاي شخصي است و متاسفانه اغلب غرض آلود هم هست . اگر موضوع بخواهد راه درست علمي خود را بيابد نيازمند دانستن مسائل ديگري است ، از جمله :
از لحاظ منطق : به حق و باطل و درست و نادرست مي پردازد . متدلوژي و روش كار و تحقيق امروز ما غربي است اما گذشتگان ما همانند فارابي ، ابن سينا ، مراغه اي و ... علم منطق مي دانستند و مسائل را از طريق آن اثبات مي كردند و به حق و باطل آن مي رسيدند كسي كه بخواهد اينگونه حق و باطل را بگويد ، بايد علم حكمت بداند و به عنوان حكيم خوبي و بدي چيزي را بيان كند .
از لحاظ احلاق : به خير و شر و پسنديده و ناپسند مي پردازد و براي ما شرقي ها اهميت زيادي دارد . تمام ادبيات ما هنرش را صرف پند دادن كرده است تا اخلاقمان را پسنديده كنيم . موسيقي ما نيز با مهر با ما سخن مي گويد كه آزاديمان را به دست آوريم ، از دنيا توقع نداشته باشيم و ...
از لحاظ زيباشناسي : به زشت و زيبا و ملايم و ناملايم مي پردازد زيباشناسي علم است نه سليقه شخصي. ابتدا بايد زيبايي را تعريف كرد و سپس امري مانند موسيقي را زيبا يا نازيبا دانست .
امروز ما از لحاظ تقسيم بندي ارزشي نيازمندحكيم در زمينه موسيقي هستيم تا بتوانيم ارزشهاي موسيقايي را پيدا كنيم ، افرادي ماننداستادان قديم كه با وجود اينكه در مورد يك موسيقي فقط خوب يا بد مي گفتند ، اما نوع بيانشان آگاهانه و حكيمانه بود. حكمت طبق آنچه در كتب قديم ، آمده است پيامبري است، حق و باطل را تشخيص مي دهد و وسوسه و الهام را از هم جدا مي كند.
3- تقسيم بندي موسيقي از نظر فلسفي:
موضوع فلسفه ، هعستي است نه خوبي و بدي . اگر از اين ديد موسيقي را تقسيم كنيم به دو نوع موسيقي مي رسيم:
موسيقي هنري (عالمانه ، جدي ، انديشمندانه ، حكيمانه ): موسيقي كه در تعريف خود تعادل ، تكرار ، برجستگي ، و ... يعني خواص يك موسيقي هنري را دارد.
موسيقي عامه پسند (تفنني، مردم پسند) :
همانند يك موسيقي بازاري است كه براي جلب مشتري و گيشه اجرا مي شود.
از آنجا كه روح ارزشي ما شرقي ها قوي است ، هر چيز را ارزشي مي كنيم ، اما اين تقسيم بندي را نبايد ارزشي تلقي كرد. هر موسيقي جدي حتماً خوب نيست و هر موسيقي پاپ بد نيست . موسيقي دستگاهي يك موسيقي هنري و عالمانه است . اما تمام موسيقي هايي كه در اين سنت اجرا مي شوند هنري نيستند ، هنري بودن آن به شرط آن است كه بيان انديشه اي در آن باشد. بنابراين نوع اجرا مهم است نه نوع موسيقي . به طور مثال غزل به خودي خود عارفانه نيست ، حافظ آن را عارفانه مي كند، ولي ممكن است كسي غزلي مبتذل بگويد.
موسيقي عامه پسند نمي تواند هنري باشد و بايد عواملي را در خود تغيير دهد تا موسيقي هنري شود. اما موسيقي هنري تغيير پذير است به طوريكه مي تواند به صورت عامه پسند اجرا شود. اگر كسي شور را عالمانه اجرا كند موسيقي جدي اجرا كرده است . به هر جهت ، هر موسيقي كه بتواند در دل ما مهر، اميد، كوشندگي و حركت ايجاد كند، مي تواند موسيقي خوبي باشد و اگر اين كار را نكند، خوب نيست .
5 - تقسيم بندي موسيقي از لحاظ علمي :
علم نظري موسيقي : به تعريف و موضوع موسيقي ، صوت و نغمه ، فواصل ، ملايمتها، وزن ، مقامها، دستگاهها و آوازها و ... مي پردازد.
علم عملي موسيقي : اين بخش بسيار مهم است و ما نيز در اين مورد ، در فرهنگمان آداب زيبايي شناسي داريم . اين بخش به نوازندگي ، آهنگسازي ، بديهه سرايي ، آداب نوازندگي و يا خوانندگي و ... مي پردازد كه به صورت شفاهي ادامه پيدا مي كند و مي توان آن را مكتوب نيز كرد.
تقسيم بندي موسيقي از لحاظ كاربردي :
موسيقي براي : كودك ، جوان ، فيلم ، مذهبي و عرفاني ، درمان ، ورزش ، نظامي و ... البته برخي از اين انواع را نمي توان كاملاً جدا كرد. به طور مثال كودكان در فرهنگ قديم ما موسيقي خاصي ندارند . آنچه براي رستگاري لازم است در اختيار كودك هم مي گذارند و آن را براي كودك ساده نمي كنند. موسيقي را بايد از كودكي شنيد تا در بزرگي درك كرد . اين كه گفته مي شود موسيقي دستگاهي براي افراد مسن است ، اشتباه است . افراد مسن ما چون در كودكي و جواني اين موسيقي را شنيده اند، در بزرگي نيز از اين نوع موسيقي لذت خواهد برد. براي موسيقي فيلم كودكان مي توان اثري از موتسارت ، قطعه اي از چهار مضرابهاي رديف و ... گذاشت تا لذت ببرند . از اينكه آن را نفهمند و با آن ارتباط برقرار نكنند نبايد ترسيد . حتي تجربه نشان د اده است كه كودكان به خوبي با موسيقي جدي و هنري رابطه برقرار مي كنند.
در فيلم نيز بايد موسيقي مناسب موضوع انتخاب كرد. مثلاً براي فيلمي از مسجد جامع اصفهان ، اثري از موتسارت يا حتي يك موسيقي محلي مناسب به نظر نمي رسد .
در موسيقي درماني نيز پزشك نوع موسيقي لازم براي بيمار را تشخيص مي دهد . گاهي براي يك بيمار موسيقي پاپ لازم است و گاهي كلاسيك يا رديف و ... اين موسيقي ها همان موسيقي هاي نقاط مختلف دنيا هستند كه در درمان نيز به كار مي روند.
تقسيم بندي موسيقي از لحاظ آموزشي :
از لحاظ شيوه آموزش : شفاهي – مكتوب (قديم – جديد)
آموزش موسيقي در فرهنگ ما شفاهي است . در حدود 80 سال پيش روش مكتوب به دليل رابطه با غرب رايج شد كه استاد وزيري و استاد صبا پايه گذار اين شيوه اند . شيوه شفاهي براي موسيقي دستگاهي ، موسيقي نواحي ايران و ... مناسب است . شيوه هاي شفاهي حتي در جهان نيز در حال گسترش اند . براي مثال برخي از موسيقيدانهاي غربي پيشنهاد آموزش شفاهي موسيقي كلاسيك در يك سال اول آموزش را داده اند . شيوه هاي مختلف آموزشي هر كدام جايگاه خاص خود را دارند و هيج كدام نبايد به طور مطلق رد شوند.
از لحاظ حوزه هاي آموزشي : رديف – نواحي (آموزش در مناطق خود) – كلاسيك
از لحاظ دوره هاي آموزشي :
دوره مقدماتي : دوره اي كه شاگردان دست گرفتن ساز ، مضراب، كوك كردن و ... را ياد مي گيرند . اين دوره شبيه دبستان و دوره آموختن خواندن و نوشتن است .
دوره متوسط : در اين دوره شاگرد به فراگيري يك دوره مقامها يا دستگاهها و آوازها مي پردازد.
دوره عالي : در اين دوره به كيفيتها و حالتها پرداخته مي شود و يا تكميل دوره هاي قبل است . در اينجا از لحاظ نحوه تفكر: قديم (سنتي) – جديد (غربي )
براي آموزش هنرهاي سنتي ، به تفكر سنتي نياز است . امروزه تفكرها جديد شده است و استاد و شاگرد رابطه زيادي ندراند. در قديم شاگرد اطاعت كننده استاد بوده و با عشق و مهر از استاد پيروي مي كرده است . امروزه با شيوه هاي جديد مراحل عالي رديف را نمي توان گذاند . شاگردان براي دوره هاي عالي مربي ندارند و خودشان زيبا شناختي را تجربه مي كنند . ممكن است در اين راه درست بروند ولي اكثراً بيراهه مي روند و شيرين نواز مي شوند.
ب – طبقه بندي موسيقي كنوني ايران :
1- موسيقي نواحي مختلف ايران (مقامي و آييني ) :
برخي از موسيقي هاي نواحي ايران ، هنري و برخي عامه پسند و حتي مبتذل نيز هستند. 1-موسيقي دستگاهي (سنتي)
3- موسيقي كلاسيك (بين المللي)
4- موسيقي تركيبي (ملي):
اين موسيقي را استاد وزيري پايه گذاري كرده است . در انتخاب گامها، اركستراسيون ، تئوري ، سازشناسي و ... از موسيقي غرب استفاده مي شود اما آهنگها حال و هواي ايراني دارند و با سازهاي ايراني و سازهاي اروپايي مدرن اجرا مي شوند. در اين تركيبها امكان دارد موسيقي عامه پسند به وجود بيايد كه امروزه نيز بيشتر موسيقي هاي تركيبي از اين نوعند.
5- موسيقي پاپ (مردمي) :
در تقسيم بندي فلسفي، اين موسيقي جزء موسيقي عامه پسند است. رايج شدن موسيقي پاپ در ايران باعث توجه بيشتر به موسيقي نواحي و دستگاهي (جدي) شده است ، اما انواع موسيقي تركيبي كه خود نيز اغلب عامه پسند هستند، بعد از رايج شدن موسيقي پاپ ، طرفداران كمتري پيدان كرده اند . وقتي يك موسيقي مد باشد، با آمدن موسيقي عامه پسند جديدتر، پسندها از روي مد تغيير مي كند و تيراژ موسيقي قبلي كمتر مي شود. به نظر نگارنده اگر هر نوع موسيقي كار خود را انجام دهد و موسيقي سالم (غير مبتذل) در هر نوعي ارايه شود، كارهاي جدي تر جايگاه بهتري پيدا مي كنند و بيشتر درك و حفظ مي شوند.
6- موسيقي مذهبي :
نوحه ها ، تغزيه ، روضه و ... بسياري از موسيقي هاي مذهبي گرايشهاي عامه پسند دارند و برخي جدي اند . از نظر ارزشي نيز برخي از اين نوع موسيقي ها ، زيبا نيستند.
و از طرفي تقسيمهاي انجام شده را گاهي نمي توان كاملاً از هم جدا كرد . مثلاً بخشي از موسيقي نواحي مختلف ايران مذهبي هستند و موسيقي دستگاهي نيز گاهي حالتي دعا گونه و مذهبي دارد.

منبع : خانه موسيقي ايران    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 11:49  توسط حجت ملائی چافی   | 

 


استاد جواد معروفی (۱۳۷۲-۱۲۹۱)

استاد جواد معروفی در سال 1291 چشم بر جهان گشود.
از عهد گاهواره ، گوشش با نغمه های اصيل موسيقی و چشمش با چهره های سرشناس موسيقی ايران آشنا شد. پس از اتمام دوره تحصيلات ابتدايی، به اشارت پدر و مادر و نيز به فرمان شوق انگيز دل وارد مدرسه موسيقی شد كه مرد بزرگ هنر موسيقی آن زمان كلنل عليقلی وزيری، بنيان گذار آن بود. او پيش تر مقدمات موسيقی را نزد پدر فراگرفته بودو دستش با تار آشنا بود.

از 14 سالگی تار را كنار گذاشت و به هنر نواختن پيانو پرداخت ( دراين زمان دوره مدرسه موسيقی كلنل را بپايان برده بود).

درسال 1312 ( در 21 سالگی ) به دليل استعداد شگرفش در موسيقی به استخدام وزارت فرهنگ وقت در امد و معلم موسيقی مدارس تهران شد.

همزمان دوره هنرستان را نيز گذراند و بدليل درايت و لياقتی كه از خود نشان داده بود در همان هنرستان به تدريس سلفژ پرداخت. در همين اوان و در عين جوانی به عضويت اركستر انجمن موسيقی ملی درآمد و تكنواز پيانو شد.

از آغاز تاسيس راديو ايران نيز به عنوان تكنواز پيانو همكاری خود را با راديو آغاز كرد و همراه و همزمان با بزرگانی چون ابوالحسن صبا- حبيب سماعی - حسين تهرانی - احمد عبادی - اصغر بهاری- روح ا... خالقی و ديگر بزرگان موسيقی به خلق آثار گرانبها و ماندنی پرداخت ، مدتها در راديو تكنواز پيانو بود و پس از آن رهبری اركسترهای مختلف راديو را بعهده داشت .

از سال 1332 به سرپرستی موسيقی راديو منصوب شد و همزمان و پس از آن به عضويت شورای عالی موسيقی در آمد. از جمله خدمات فرهنگی و اموزشی استاد( بجز تربيت شاگردان خصوصی) مي توان به سالهای پر بار تدريس ايشان در دانشگاه تهران اشاره كرد. در آن زمان ايشان روش ساخت اهنگ و فرم های اصيل موسيقی را تدريس ميكرد.

استاد جواد معروفی سال های پربار و بركت عمرش شاگردان بسيار تربيت كرد كه امروزه خود از هنرمندان بنام كشور هستند.اردشير روحانی ، افيليا پرتو ، انوشيروان روحانی ، پرويز اتابيگی (اتابكي)  و مهين زرين پنجه و ساسان محبی.

از آثار بی شمار استاد بجز آهنگهای ساخته شده و تكنوازی ها، همراهی با آواز و ترانه ها ، تنها به چند اثر معروف اكتفا مي شود:
راپسودي( در مايه اصفهان ) - فانتزی ژيلا ، خوابهای طلایی ، عاشورا ، فراق ، راز خلقت ، رومینا و طبیعت ، خزان ، روزگارمن ، چه شورها ، خوابهای خوش ، برباد رفته و  كار به يادماندنی هفت دستگاه موسيقی ايرانی ( برای پيانو)

استاد معروفی در آذر ماه 1372 چشم از جهان فرو بست.

روحش شاد
----------------------------------------------------------------
بیات اصفهان
پیانو: استاد جواد معروفی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 11:17  توسط حجت ملائی چافی   | 

   
  موسيقي ايراني بر اساس موسيقي "رديفي" استوار گرديده است كه آن را "موسيقي سنتي" مي گويند . موسيقي سنتي از تعدادي ملودي كوتاه به نام "گوشه" تشكيل شده كه هريك از آن ها بازگو كننده ي حالت خاصي است .گوشه ، آهنگي است كه در فاصله يك پنجم يا يك دانگ ادا مي شود و عموما از چندنت تجاوز نمي كند ، همچنين داراي تقسيمات جزء نيز نمي باشد . اين گوشه ها در واقع ، ملودي هاي محلي و روستايي ما هستند كه موسيقي دان هاي بزرگ ايراني آن ها را از گوشه و كنار كشور جمع آوري و حفاظت كرده اند . گوشه ها بنابر همگوني و اشتراك حالات و توالي نت هايشان به مجموعه هايي دسته بندي مي شوند كه به آن ها "دستگاه" مي گويند .

"دستگاه" ، به آوازي گفته مي شود كه طرز بستن درجات گام و فواصل جزء آن ، شباهت به گام ديگري نداشته باشد . هر دستگاه مي تواند از چند يا چندين "گوشه" تشكيل گردد . بر طبق طبقه بندي اساتيد موسيقي ايراني ، كه از دوران گذشته ( از زمان تقريبا قاجار ) تا امروز مورد تأييد همگان بوده ، دستگاه هاي موسيقي ايراني را به هفت دستگاه تقسيم نموده اند ، كه عبارت اند از :

1- شور 2- همايون 3- چهارگاه 4- سه گاه 5- ماهور 6- نوا 7- راست پنج گاه .

در ميان اين دستگاه ها بعضي از آن ها داراي گوشه هاي مفصل و زياد هستند ، لذا به بخش هاي كوچك تري تقسيم مي گردند كه به آن ها "آواز" يا "نغمه" مي گويند . به عنوان مثال ، اگر موسيقي ايراني را مملكتي فرض كنيم ، دستگاه ها استان هاي اين مملكت ، آوازها يا نغمه ها شهرهاي آن و گوشه ها خانه هاي آن مي باشند .

هر دستگاه مي تواند دو نوع آواز داشته باشد : يكي آواز اصلي و ديگري آواز فرعي . آواز اصلي ، آوازي است كه در همان گام است . اما آواز فرعي آوازي است كه از دستگاه ديگري قرض گرفته باشند . در ميان دستگاه هاي موسيقي ايراني "شور" از همه بزرگ تر است . زيرا دستگاه هاي ديگر داراي يك عده آوازهاي فرعي مي باشند . اما شور علاوه بر آوازهاي فرعي ، آوازهاي جداگانه و مستقل نيز دارد كه عبارت است از :

1- ابوعطا 2- بيات ترك 3- افشاري 4- دشتي .

آوازهاي چهار گانه ياد شده داراي گوشه هاي فرعي نيز هستند . چنان كه "حجاز" از فروع ابوعطا مي باشد ، بيات ترك به "دوگاه مهدي ضرابي " تقسيم مي شود و "غم انگيز و گيلكي و چوپاني" از ملحقات دشتي مي باشد . از ملحقات دستگاه "همايون" مي توان : "آواز بيات اصفهاني" ، "شوشتري" و "منصوري" را نام برد . البته هر كدام از اين آوازها گوشه هاي منحصر به خود دارد كه ممكن است در دستگاه ها يا آوازهاي ديگر نيز مورد استفاده قرار گيرد .
 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 7:30  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد عارف قزوینی  در حدود سال ۱۳۰۰ ه. ق در قزوین متولد شد. پدرش "ملاهادی وکیل" بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خوارزمی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.استاد عارف قزوینیعارف در ۱۷ سالگی به دختری عشق و علاقه پیدا کرد و با او در پنهان ازدواج کرد. فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.عارف در سال ۱۳۱۶ به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به به قزوین بازگشت.

در سال ۱۳۲۳ ه. ش در زمان آغاز 23 سالگی عارف زمزمه مشروطیت  بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد.

در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد ونظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.

او تا اواخر عمر تصنیف‌ها و شعرهای ملی سرود. تصنیف‌های او از دوران مشروطیت وجنگ جهانی اول تا امروز نیز برسرزبان‌ها است.در اواخر عمر به افسردگی دچار شد و در روز ۲ بهمن ۱۳۱۶ خورشیدی در همدان درگذشت.

از تصنیف های ساخته استاد عارف قزوینی:

دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی

هنگام می فصل گل و گشت چمن شد

گریه را به مستی بهانه کردم

از کفم رها شد مهار دل

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد

 باد صبا بر گل گذر کن

باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 23:14  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد محمدرضالطفی نوازنده برجسته وبي بدليل تار و موسیقیدان صاحب سبک ايران ،روزسه شنبه بنا به دعوت رادیوی جمهوری اسلامی ایران در میان استقبال مسئولان و مدیران شبکه هااز قسمتهای مختلف رادیو بازدیدکرد.

در این بازدید چندساعته استاد لطفي درجریان وضعیت کاری هنرمندان ،بویژه موسیقیدانان ونوازندگانی که با شبکه های مختلف صدا و سیما همکاری دارند قرار گرفت.

استاد محمد رضا لطفي همچنين در مباحثی که با مدیران صداي  جمهوري اسلامي ايران داشت به اهمیت مساله جامعه شناسی موسیقی در دنیای امروز اشاره کرد و لزوم پرداختن به این موضوع علمی در زمینه موسیقی ایران تاکيد کرد .در این دیدار علاوه بر مدیران شبکه ها ،معاونت صدای جمهوری اسلامی نیز حضورداشتند.منبع :خانه موسيقي

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 22:35  توسط حجت ملائی چافی   | 


 
241860.jpg
گروه فرهنگ و هنر ـ اركستر موسيقى ملى ايران روز ۱۵ ديماه مراسم بزرگداشتى براى زنده ياد ايرج بسطامى برگزار مى كند. 
در اين مراسم پرويز مشكاتيان درباره بسطامى سخنرانى خواهد کرد.
پنجم ديماه ۱۳۸۲ چند ساعتى از زلزله بم نگذشته بود كه خبر خاموشى صداى بسطامى خواننده آواز ايرانى بر سر جامعه هنرى ايران آوار شد.
بسطامى سال ۱۳۳۶ در بم به دنيا آمد. موسيقى را نزد عموى خود يدا... بسطامى فرا گرفت و براى تكميل دوره موسيقى خود راهى تهران شد و از محضر استاد محمد رضا شجريان درس گرفت. او همچنين در سال ۱۳۶۹ و ۱۳۷۳ در دو سفر همراه پرويز مشكاتيان شد و كنسرت هاى متعددى اجرا كرد. «موسم گل» اين هنرمند در نزد بسيارى اثرى خاص است چرا كه غربت و انزواى عارف قزوينى را كه در اين اثر راوى آن بود خود تجربه كرده بود.
استاد شجريان درباره بسطامى مي گويد،او صداى بسيار گيرايى داشت و من روى صدايش خيلى كار كردم و او هم خيلى خوب آموزش ها را دريافت و آينده خوبى پيش رو داشت. او در شش سالى كه شاگرد من بود تا ميانه دوره عالى با هم كار كرديم و در طى دو سال شيوه ها و گذشته آواز موسيقى ايران را مرور كرديم.
شهرام ناظرى نيز از ايرج بسطامى به عنوان بهترين هاى پس از انقلاب نام مى برد و مى گويد: او از ذوق ذاتى خاصى برخوردار بود و نقطه اميدى در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب مى شد. كيوان ساكت هم درباره او مى گويد: ايرج بسطامى على رغم برخوردارى از امتيازات برجسته صوتى كه مى توانست امكانات مادى فراوانى براى او به ارمغان آورد به اين مسائل توجهى نداشت و با صدايى سوخته و باطنى زلال هميشه در دل ما باقى است.
مراسم يادبود بسطامى پانزدهم دى ماه ساعت ۳۰:  ۱۵ با حضور خانواده او و پخش تصاويرى شخصى از زندگى مرحوم بسطامى برگزار مى شود. گروه وزيرى به سرپرستى كيوان ساكت هم در اين برنامه، قطعاتى خواهد نواخت.يادش گرامي
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 22:23  توسط حجت ملائی چافی   | 

بزرگان موسيقي در هم انديشي پيشكسوتان موسيقي

به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، ششمين هم انديشي پيشكسوتان موسيقي با هدف ارائه تعريفي جامع از واژگان و اصلاحات موسيقي دستگاهي ايران روز چهارشنبه 7 دي ماه در فرهنگستان هنر برگزار مي شود.
در اين هم انديشي هنرمنداني چون "محمد رضا شجريان "،" مجيد كياني"،" شاهين فرهت "،" داريوش پيرنياكان"،" داود گنجه اي" ، "حسين عليزاده"،" كمال پور تراب" ،" علي اصغر بياتي" حضور خواهند داشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 16:34  توسط حجت ملائی چافی   | 

موسسه ارکستر موسیقی ملی ایران به مناسبت دومین سالگرد حادثه دلخراش زلزله بم 15 دی ماه با سخنرانی مشکاتیان به سوگ می نشیند.


پرویز مشکاتیان

موسسه ارکستر موسیقی ملی ایران، 15دی ماه، طی مراسمی به مناسبت دومین سالگرد حادثه دلخراش بم و گرامیداشت یاد و خاطره هنرمند ارزشمند عرصه موسیقی کشور، زنده ياد ایرج بسطامی، مراسمی ساعت 15:30 در تالار وحدت برگزار می کند. در این مراسم که با حضور تعداد زیادی از هنرمندان، اندیشمندان، فرهیختگان عرصه فرهنگ و هنر و تنی چند از مسوولان کشور برگزار می شود، پرویز مشکاتیان نیز به ایراد سخن خواهد پرداخت.همچنین در این مراسم گروه موسیقی وزیری به سرپرستی کیون ساکت قطعاتی را اجرا می نماید منبع :مهر

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 16:12  توسط حجت ملائی چافی   | 

یاد و خاطره مرحوم ایرج بسطامی صبح روز گذشته (پنجم دی ماه) همزمان با سالگرد زلزله بم توسط کانون خوانندگان خانه موسیقی گرامی داشته شد.

روز دوشنبه در آخرین جلسه هیات مدیره کانون خوانندگان موسیقی ایرانی که به ریاست نصرالله ناصح ‌پور همزمان با وقوع حادثه دلخراش زلزله بم تشکیل شد، یاد و نام هموطنان بمی به ویژه خواننده و هنرمند فقید ایرج بسطامی گرامی داشته شد.همچنین موسسه ارکستر موسیقی ملی ایران، 15دی ماه، طی مراسمی به مناسبت دومین سالگرد حادثه دلخراش بم و گرامیداشت یاد و خاطره هنرمند ارزشمند عرصه موسیقی کشور، ایرج بسطامی، مراسمی ساعت 15:30 در تالار وحدت برگزار می‌کند.

در این مراسم که با حضور تعداد زیادی از هنرمندان، اندیشمندان، فرهیختگان عرصه فرهنگ و هنر و تنی چند از مسئولان کشور برگزار می‌شود، پرویز مشکاتیان سخنرانی خواهد کرد. پسر عموی ایرج بسطامی اولین استاد این خواننده فقید را عمویش یدا... بسطامی معرفی کرد. به گفته وی در کنسرت‌هایی که در جشن‌های مختلف در بم برگزار می‌شد ایرج بسطامی به همراه برخی اعضای فامیل شرکت داشت. بسطامی در تهران مدتی کوتاه در محضر استاد محمدرضا شجریان با زیر و بم موسیقی آوازی ایران آشنا شد. استاد محمد رضا شجریان در اینباره با تاکید بر استعداد خوب وی در فراگیری آواز و صدای خوبش، گفته: "بسطامی به دو چیر عشق می‌ورزید، یکی به خاک بم و دیگری به آواز."

مرحوم ایرج بسطامی سال 1336 در شهر بم به  دنیا آمد  و نزد اساتیدی   چون محمدرضا شجریان، پرویز مشکاتیان و ... آموزش دید. زنده ياد بسطامي  آثاری نظیر "مژده بهار" ، "افشاری مرکب"،" رقص آشفته" ، "وطن من" ، "بی کاروان کوبی"  گلپونه ها" سکوت " تحريرخيال  و ... را منتشر کرده است.

يادش گرامي وروحش شاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 14:56  توسط حجت ملائی چافی   | 

awazedel.blogfa.com
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سيامك (محمدجواد) شجريان ـ متولد مشهد، 1331 آموختن آواز و رديفهاي موسيقي ايراني را نزد آقايان غفوريان و غلامحسين ظهيرالديني آغاز كرد و از محضر برادرهنرمند استاد محمدرضا شجريان، والاترين چهره‌ آواز ايران با استفاده از نوارهاي اساتيدي چون مهرتاش و عبدالله‌خان دوامي بهره‌هاي فراواني برد. سنتورنوازي را در سال 1346 در مشهد نزد آقاي برهاني فرا گرفت. او همچنين دستي در نواختن سه‌تار و تنبك و ساختن سنتور دارد. سيامك شجريان، خواندن را از دوران دبيرستان با فرهنگ و هنر مشهد آغاز كرد و سپس در سال 1355 براي ادامه تحصيل و پيشبرد فعاليتهاي هنري خود به آمريكا رفت و در آنجا مقيم شد. او تا به حال در داخل و خارج از كشور، با گروههاي زيادي همكاري داشته كه از آن جمله مي‌توان به «گروه اساتيد» به سرپرستي استاد فرامرز پايور و «گروه عشاق» به سرپرستي اسماعيل تهراني اشاره كرد.
حاصل فعاليتهاي او دو اثر «كرشمة نرگس» (با آهنگسازي فرامرز پايور) و «پير مي‌ فروش» (با آهنگسازي محمدعلي كياني‌نژاد) منتشر شده است. «طبيب دل» با آهنگسازي محمدجواد ضرابيان، تازه‌ترين اثري است كه با صداي سيامك شجريان اين فرزند خلف خاندان آواز ايران، مي‌شنويم.
استاد محمدجواد ضرابيان متولد12/12/1329 نوازندة سنتور، آهنگساز، هنرآموخته نزد دكتر داريوش صفوّت و دانش‌آموخته نزد زنده‌ياد دكتر محمدتقي مسعوديه، از هنرمنداني است كه اساس كار خود را موسيقي ملي قرار داده و تنظيم‌هاي او بين ديگر همكاران و هم‌دوره‌اي‌هاي او، صدايي ديگر دارد. همينطور استعداد و خلاقيت سينا جهان‌آبادي هنرمند خوش‌نواز و خوش ذوق جوان كه تنظيم‌هاي زبانزدي دارد.
نوار و لوح فشرده«طبيب دل» ، تشكيل‌شده از تعدادي قطعات در قالب «آهنگ‌ـ ترانه» است. تنظيم و اركستراسيون اين قطعات و بسترسازي صوتي آن براي صدا ي خواننده، از نوعي است كه در موسيقي ما از چهل سال پيش تا امروز، سابقه و طرفداراني داشته و هنوز هم دارد. اجراكنندگان (آهنگسازان، نوازندگان و گاه‌ خوانندگان) اين نوع از موسيقي ايراني، به اركسترهاي بزرگي كه بهترين آنها در وزارت فرهنگ و هنر سابق و يا در راديو تهران كار مي‌كردند تعلق داشتند و موسيقي آنها، براي مردم ايران خاطره‌انگيز است. بسياري خوانندگان معروف، در ابتدا و يا اواسط راه خود، بخشي از محبوبيت خود را مرهون اجراي قطعاتي مي‌دانند كه با اين نوع سليقه و برداشت از موسيقي ايراني، ساخته شده و به تنظيم و اجرا رسيده است. از جمله، شهره‌ترين خوانندة فارسي‌زبان امروز، استاد محمدرضا شجريان (كه در آن سالها به نام سياوش بيدكاني مي‌خواند) و فرزند خوش‌صدا و مستعد او همايون شجريان، ساخته‌هايي سنگين و دلنشين را در اين حال و هوا خوانده‌اند.
از جمله «مبتلا» و «دولت عشق» (همراه با حسن يوسف زماني) و «نسيم وصل» (همراه با محمدجواد ضرابيان، آهنگساز و تنظيم‌كننده قطعا‌ت آلبوم كه نهايت تلاش خود را در هر چه بهتر صدادهي اركستر مبذول داشته است) و اكنون، محمدجواد (سيامك) شجريان‌ـ صدايي ديگر از خاندان آواز ايراني ـ ذوق و توانايي خود را در اين ميدان آزموده است. صدايي كه با وجود خويشاوندي جسماني و روحاني با خانواده هنر به ويژه با برادر هنرمند خويش، از خيل مقلدان صدا و حالات استاد شجريان جداست و امضاي متمايز خويش را دارد. آواي گرم و سوخته‌حال او با تمبرِ شنيداري‌اي كه حاكي از سالها تجربه خوانندگي در صحنه و پيش روي مردم است، از زمره آواهايي است كه در ذائقه زيباشناسي مردم اهل موسيقي، امتحان خود را داده و مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شده است.سيامک شجريان س
الهاست در امریکا سکونت دارد .
+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 17:30  توسط حجت ملائی چافی   | 

       دو اثر موسيقی ايرانی نامزد دريافت جايزه گرمی شدند

جايزه گرمى Grammy، که آکادمى ملى هنر ها و صنايع ضبط موسيقی آمريکا هر ساله به تازه هاى جهان موسيقى و هنرمندان و فن آوران برگزيده اين رشته هنری، اهدا مى کند، از مهم ترين جوايز موسيقى در آمريکاست.

.                                        

 

 

 

 

 

چهل و ششمين دوره اهداى اين جوايز که قرار است روز هشتم فوريه در ورزشگاه استپل لس آنجلس برگزار شود در۱۰۴ بخش مختلف از موسيقى پاپ و راک تا کلاسيک و موسيقى جهان و از طراحی و ساخت صفحات موسيقى تا کتاب هاى آوائی نامزدهائى را براى اين جوايز اعلام کرده است.

در اين مجموعه که بهترين کارها در فاصله اول اکتبر سال ٢٠٠٢ تا پايان سپتامبر ٢٠٠٣ را در بر مى گيرد، بيانسه (Beyonce)، جى زى(Jay-Z) و آوت کست(OutKast) فرل ويليامز(Pharrell Williams ) هرکدام با نامزدى براى شش جايزه در صدر فهرست نامزدهاى جوايز گرمى قرار دارند.

در زمينه هاى ديگر هم کسانى مثل هيلارى کلينتون به خاطر اجراى آوائی کتابش تاريخ زنده و بيل کلينتون به خاطر آلبوم مشترکى که به همراهى سوفيا لورن و ميخائيل گورباچف از "پيتر و گرگ" اثر پروکفيف منتشر کرده، نامزد دريافت جايزه گرمى هستند.

اما امسال در بخش موسيقى جهان براى اولين بار دو آلبوم از ساخته هاى موسيقى پردازان ايرانى در ميان پنج نامزد دريافت جايزه گرمى هستند. يکى آلبوم " بى تو به سر نمى شود" کار مشترک محمد رضا شجريان، حسين عليزاده، کيهان کلهر و همايون شجريان و ديگرى آلبوم باران از مجموعه غزل، بداهه نوازى هاى مشترک کيهان کلهر کمانچه نواز ايرانی و شجاعت حسين خان سيتار نواز و موسيقى پرداز سرشناس هند.

                             .

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 15:54  توسط حجت ملائی چافی   | 


آواز استاد شجريان زير گوش نقش جهان و حافظيه

 

 

 

 

 

 

پس از تهران اين بار شيراز و اصفهان ميزبان صداي محمد رضا شجريان و تار حسين عليزاده و كمانچه كيهان كلهر هستند.استاد محمد رضا شجريان، حسين عليزاده و كيهان كلهر پيش از ماه محرم در دو شهر اصفهان و شيراز كنسرت برگزار مي كنند. به دنبال استقبال كم نظير از كنسرت استادان موسيقي ايراني و علاقه به اجراي زنده اين گروه كه مردم را از شهر هاي مختلف ايران به پايتخت كشانده بود، اعضاي گروه به اين فكر افتادند كه درشهر هاي ديگر ايران نيز به اجراي برنامه بپردازند.
آخرين كنسرت اين گروه در تهران از هشتم تا پانزدهم آذر ماه در سالن چهار هزار نفري وزارت كشور برگزار شد. استقبال در حدي بود كه با وجود دو روز تمديد باز هم بسياري از دوستداران شجريان، پشت در هاي بسته ماندند. و بليت ها در بازار سياه با قيمت هاي زيادي خريد و فروش شد. محمد رضا و همايون شجريان، عليزاده و كلهر پيش از اين كنسرت، تور كنسرتي در اروپا برگزار كردند. قطعاتي كه براي اين كنسرت انتخاب شده بود، قطعاتي بود كه گروه در اين تور اجرا كرد.
به گزارش ميراث خبريكي از دلايل اجراي كنسرت هاي مجدد اين گروه در ايران جلوگيري از ايجاد بازار سياه و پاسخ به ابراز علاقه موسيقي دوستداران عنوان شده است.
طبق آخرين خبرها اولين اجرا، اواخر دي ماه در اصفهان برگزار مي شود. حميد رضا نوربخش مدير اجرايي و گروه هماهنگي در تلاشند تا فضاي مناسبي براي اين كنسرت انتخاب كنند. يكي از استاديوم هاي شهر اصفهان براي اجراي اين كنسرت پيشنهاد شده اما شجريان هنوز موافقت خود را براي اجراي كنسرت در اين محل اعلام نكرده است.
پس از اين كنسرت، گروه راهي شيراز مي شود تا برنامه را در اين شهر نيز تكرار كند.براي اجراي شيراز هم يك استاديوم ورزشي در نظر گرفته شده است.اما گويا گروه تمايل دارد در حافظيه برنامه اجرا كند، اگر چه هواي سرد زمستان مانع اجراي برنامه در فضاي باز حافظيه است. به همين خاطر آنها به دنبال راه حل مناسبي هستند تا بتوانند كنسرت را در حافظيه برگزار كنند. در صورتي كه تلاش ها به نتيجه اي نرسد، محل اجرا استاديومي در شيراز است.
و بر اساس آخرين شنيده ها شجريان تصميم دارد بعد از پايان ماه محرم و صفر كنسرت ديگري در تهران برگزار كند. گفته مي شود، اين اقدام پاسخ به استقبال علاقمندان موسيقي ايراني و جلوگيري از فروش بليت با قيمت هاي بالاست. به نظر مي آيد شجريان مي خواهد اجراي كنسرت در ايران را ادامه دهد و مشتاقان را سيراب كند.
در صورتي كه اين كنسرت ها با موفقيت برگزار شود، شاهد اولين كنسرت پياپي شجريان در ايران خواهيم بود.و در واقع با زمزمه هايي كه به گوش مي رسد و بر ادامه اين كنسرت ها تاكيد دارد، شاهد فصل تازه اي در فعاليت استادان موسيقي ايراني خواهيم بود.
از سوي ديگر، خبرهاي هاي شيرين ديگري هم شنيده مي شود. استاد محمد رضا لطفي نيز پس از سال ها تدارك كنسرت بزرگي در تهران را مي بيند و استاد شجريان يكي از كساني است كه احتمال دارد لطفي را در كنسرتش همراهي كند. منبع : ميراث خبر

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 14:30  توسط حجت ملائی چافی   |