تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو
 

آستان جانان

تا آساید ، دل آزارم ، بنشین ، به کنارم بنشین
بنشین ای گل ، به کنارم بنشین ، دل زارم بنشین
سوز دل می دانی ، بنشین تا بنشانی ، آتش دل را
یک نفس مرو ، که جز غم ، همنفس ندارم
یار کس مشو ، که من هم ، جز تو کس ندارم

ای پری بنه به یک سو ، ناز و دلفریبی
تا نصیبی از تو یابد جان بی نصیبی
ماه من به دامنم بنشین ،
کز غمت ستاره بارم
شکوه ها ز دوریت هر شب ،
با مه و ستاره دارم

من چه باشم بسته ی بندت ،
نیمه ی جانی ، صید کمندت
آرزومندت .

از غمت چون ابرِ بهارم ،
ای به از گل های بهاری
روی دلبندت .

ای شمع و طرب ،
سوزم همه شب
بنشین که شود طی ، شب تارم بنشین ، به کنارم بنشین
مرو مرو مه بی تابم من ،
درون آتش و آبم من

برای دانلود  ترانه اینجا را  کلیک کنید

ترانه ؛ به کنارم بنشین

ترانه سرا؛ استاد رهی معیری  

آواز؛ بانو دلکش

آهنگساز ؛ مهدی خالدی

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 9:37  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
240729.jpg
استاد بي بديل موسيقي ايران محمدرضا لطفى، نوازنده تار پس از سال ها دورى از وطن به ايران سفر كرده و اين روزها در زادگاهش گرگان به سر مى برد.
خبر بازگشت خالق آثارى چون اى ايران و ايران اى سراى اميد را ايلنا اعلام كرده است. اين نوازنده ۵۹ ساله كه موسيقى را نزد اساتيدى همچون على اكبر شهنازى و حبيب الله صالحى آموخته است، براى اولين بار در اركستر صبا به سرپرستى حسين دهلوى تار نواخت. او تئورى رديف ميرزا حسينقلى و آثار علينقى وزيرى را نزد على اكبر شهنازى فرا گرفت.
لطفى از سال ۵۲ فعاليت خود را در راديو، دانشگاه و گروه شيدا متمركز كرد كه اين فعاليت در سال ۵۷ با پيروزى انقلاب اسلامى ختم شد و استعفاى او و اعضاى گروه معارف و شيدا را موجب شد. لطفى به همراه دوستانش به جنبش انقلابى پيوستند و به توليد سرودها و تصانيف مهيج ميهنى پرداختند. تأسيس هنرستان چاووش و گروهى با اين عنوان حاصل فعاليت آن روزهاى لطفى تارنواز بود. او به مدت يك سال و نيم سرپرست دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران شد.
240660.jpg
ساخت آثارى همچون اى برادر ، سرود آزادى با صداى شهرام ناظرى و ايران اى سراى اميد با صداى استاد شجريان در همان سال ها با همكارى گروه چاووش ساخته شد. لطفى قصد دارد براى برگزارى چند كارگاه آموزشى به تهران بيايد.
گفته مى شود كه برگزارى كنسرت در ماه هاى آتى از برنامه هاى سفر لطفى به تهران خواهد بود. هفته پيش فيلم حاجى واشنگتن ساخته على حاتمى كه موسيقى متن را لطفى ساخته بود، از تلويزيون پخش شد.منبع :روزنامه ايران
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 9:9  توسط حجت ملائی چافی   | 

بهار و جلوه های دل انگيز آن را در شعر و موسيقی همه جای جهان می توان پيدا کرد. اين جلوه ها، هميشه گرانقدرترين سرچشمه الهام برای شاعران و آهنگ سازان بوده است.
 

ترانه های بهاری - قسمت اول

پيشينه اين الهام پذيری را به تاريح ايران دست کم می توان تا " الحان باربدی" دنبال کرد. همزمانی بهار با جشن های فراگير نوروزی، بازتاب آن را در شعر و موسيقی ايران دلپذيرتر ساخته است.

در ميان الحان باربدی، نغمه های بسياری ويژه بهار و نوروز وجود داشته که باربد آن دو را به هنگام نو شدن سال می خوانده ومی نواخته است. بعضی از اين نغمه ها هنوز پس از هزار و چهارصد سال، به عنوان "گوشه" در آوازها و دستگاه های موسيقی سنتی حضور دارند. نوروز بزرگ، نوروز خارا و نوروز صبا از اين گونه گوشه ها به شمار می روند که در پهنه "همايون" و "راست پنجگاه" پراکنده اند.

هنگامه اخوان

گذشته از آن، گوشه های گلريز(شور)، کوچه باغی(دشتی) و طرب انگيز(ماهور) در اين مقام ها نشان از تاثير پذيری آفرينندگان آن ها از جلوه های بهاری دارد.

گمان می رود که در سده های بعدی بعضی از همان الحان به صورت نوروز خوانی هايی در آمده باشد که هنوز هم در استان های شمالی ايران رايج است و چه بسا ترانه های حاجی فيروزی نيز بر همين الحان تکيه داشته باشد.

با اين همه، بعد ها ممنوعيت عمومی و اخلاقی پرداختن به موسيقی، اين شعر و شادی بهارانه را به ويژه در شهرها از ميان برد و آنچه هم که در خفا و يا در بزم های اشرافی اجرا می شد، رنگ و بوی اندوهگنانه به خود گرفت.
و اما برپايی جنبش مشروطيت و به کار گيری موسيقی به عنوان وسيله ای برای بر انگيختن و بسيج مردم از نو، و به ضرورت راه را به سوی شور و شادمانی گشود و بهارانه های بسيار در شعر و ترانه پديد آمد.
اين بهارانه ها، به مرور از ريتمهای شادمانه تری بر خوردار شده و به شکل امروزی خود در آمده اند.


قسمت دوم

زنده ياد دلکش

بهار، اگر در شعر و ترانه کهن ايران بيشتر به خاطر طراوت و خرمی و ديگر خصلت های طبيعی اش ستايش می شود، در شعر و ترانه نو، بار معنايی ونهادين برانگيزاننده ای نيز پيدا می کند. بهار رستاخيز طبيعت است و می تواند نهاد دگرگونگی های اجتماعی نيز باشد. بهار زندگی ساز است، دشمن مرگ است، پس می تواند تمثيلی برای مبارزات آزاديخواهانه باشد.

اينگونه نگاه کردن به بهار در شعر و ترانه پس از جنبش مشروطيت به وجود آمد و پس از يک دوره خاموشی، دو باره از سال های چهل سر برآورد.
دگرگونی در متن ترانه ها (شعر) به نا گزير، دگرگونی در موسيقی را نيز می طلبيد.
ترانه های نو، از سال های سی به یعد فرم موسيقايی تازه ای پيدا کردند. ريتم، به ويژه رينم های نو، در ترانه ها، از اهميت بيشتری بر خوردار شدند. ريتم هايی که با متنی بهارانه سازگاری نشان می دادند.

استاد بنان

از آن گذشته "ساز آرايی" و ارکستر، به معنای واقعی، اهميت خود را آشکار ساختند و توانستند در بهارانه ها، تصوير هايی صوتی گوشنوازی پديد آورند.
با پيدايی موسيقی پاپ، بهارانه ها، شکل و شيوه نوآورانه تری پيدا کردند. به ياری اين موسيقی، بهارانه های موجود در شعر کهن نيز چشم اندازهای تازه ای يافتند.
موسيقی پاپ نيز مثل موسيقی دوره مشروطيت از جلوه های بهاری استفاده های نمادين می برد، البنه از ديدگاهی نوتر و با ظرافتی بيشتر. منبع : بی بی سی

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 9:1  توسط حجت ملائی چافی   | 

awazedel.blogfa.com

 

         بانوي آواز

         خانم ملوک ضرابي

 

كمتر كاسبی در بازارچه مروی واقع در خيابان بوذرجمهری بود كه ملوك (كوتوله) را نشناسد او به اين نام معروف شده بود آنها در مورد ارتباط ملوك با اقبال السلطان حرفهایی ميزدند.
اقبال السلطان مجاور منزل ملوك زندگی ميكرد و هر وقت در منزل شروع به خواندن ميكرد، ملوك هم به وجد می آمد و با باز نمودن پنجره با آواز به او جواب ميداد، تا اينكه بالاخره ملوك با مشورت خواهران و در خفا اقبال السلطان را به استادی برگزيد و از اين نظر بود كه بازاريها حرفهایی ميزدند، و بعد كه در كار خود ورزيده شد مسئله را آفتابی كرد و خواندن را برای مردم شروع نمود.
ولی پدرش حاج حسين فرش فروش بسيار متعصب بود بطوريكه وقتی شنيد دخترش صفحه ای بنام ( عاشقم من منعم نكنيد دردم برسيد) را پر كرده و ميخواهد اين تصنيف را در اختيار مردم بگذارد تصميم گرفت دخترش را بگناه اين ( جرم) معدوم كند.
من با ملوك ضرابی در ارتباط مستقيم بودم و مرتبا به منزلش ميرفتم و سر سفره ناهارهايش حضور داشتم هميشه تعداد زيادی سر ميز بودند هنرمند، تاجر، دانشگاهی، موسيقيدان و خود او بالای يك ميز كه مستطيل بلند بود می نشست، بعضی ها بدون دعوت ميآمدند و ميگفتند ما از اينطرف رد ميشديم گفتيم سلامی بكنيم.
او هميشه ضرب خودش را پشت صندلی گذارده بود و بلافاصله بعد از صرف غذا صندلی را عقب ميزد و با نواختن ضرب يك يا چند قطعه ضربی ميخواند، به كسی مهلت صحبت كردن نميداد از سياست، هنر، موسيقی و تعريف حكايات و اتفاقات جالب و شنيدنی همه را ميگفت و كاری ميكرد كه لذت غذا چند برابر شود. شيرين زبان بود و گفتنی های زيادی داشت.
ميگفت خريد براي منزل من يك وقه يك كيلو يا دو كيلو معنی ندارد بايد يك بار انگور يك بار هندوانه و يك بار برنج بياورند. وقه بدرد من نمی خورد و به جایی نميرسد.
روزی در سر ناهار تعريفی می كرد كه شنيدنی است. او در جوانی دختری بود خوش پوش، خوش رو و خوش بيان، جوانان آرزومند بودند كه با او هم صحبت شوند. او ميگفت جوانی خيلی مزاحم ميشد و ول كن معامله نبود و من نميدانستم چه كنم. بفكرم رسيد كه او را عاجز كنم تا دست از سر من بردارد. به او گفتم بسيار خوب من تو را فلان روز ساعت 3 بعد از ظهر تابستان ( زمانيكه آفتاب تهران سرسام آور است) در وسط ميدان .... می بينم و به او می گفتم اگر درست وسط ميدان نه ايستی چون من تو را نديده ام و نمیشناسم تو را پيدا نخواهم كرد حتما وسط ميدان بايست و تكان نخور. شكی نبود كه من نمیرفتم و آن بيچاره در وسط آفتاب سوزان می سوخت. فردای آنروز با من تماس ميگرفت و من با عذر خواهی و اظهار تاسف ميگفتم تو خودت مسائل خانوادگی ما را می دانی و فردا باز همان ساعت يعنی ساعت 3 بعد از ظهر در وسط ميدان باش و تكرار ميكردم درست وسط ميدان بايست تا من تو را با ديگری اشتباه نكنم. اين متد مرا از مزاحمين راحت كرده بود و همه اين ابتكار را ميدانستند و ميگفتند امروز نوبت كيست ؟
او زنی بود نسبت به زندگی بسيار خوشبين و به عقيده او در اين دو روز هستی به غير مستی و عشق به هر چه رو كنی آخرش پشيمانی است. awazedel.blogfa.com
ولی او عاشق نیكوكاری و احسان به هم نوعان بود و چون از داشتن فرزند محروم بود آنچه ميتوانست برای كودكان يتيم انجام ميداد و آنها را نزد خود ميبرد و به پرورش و تربيت آنان همت مي گماشت.
ملوك ضرابی علاقه ای به تحصيل نداشت و تا كلاس چهارم ابتدایی بيشتر نخواند و ميگفت من استعداد درس خواندن ندارم او تعريف ميكرد كه ما اصلا يك فاميل كاشانی هستيم و صدا و خواندن ارث فاميلی ماست، او اضافه ميكرد كه پدرش صبح ها بعد از نماز، دعای دوازده امام را با صدای بلند و رسا ميخواند، اگر يكروز نمی خواند همسايه ها ميگفتند چه شده ؟ و به آن صدا عادت كرده بودند.
ميگفت من وارث اين صدا هستم و از طاهرزاده متشكر بود كه او را خيلی هدايت كرده بود و از معلم ضرب خود حاج خان عين الدوله كه علاوه بر ضرب آهنگهای ضربی را هم به او ياد داده بود هميشه سپاسگزار بود.
ملوك ضرابی اطلاعاتی در مورد رديفهای موسيقی ايرانی نداشت و خيلی علاقه مند بود كه شاگردانی داشته باشد ولی داوطلبی پيدا نشد.
اولين كنسرت او در دبيرستان فيروز بهرام انجام گرفت كه شروع فعاليت های هنری اوشد و شهرت او از اين دبيرستان آغاز شد.
مرحوم احمد دهقان برای شهرت ملوك ضرابی خيلی فعاليت كرد و بيستمين سال خوانندگی او را جشن گرفت و به او يك نشان فرهنگ اهداء نمودند. او در اكثر مجالس مهم در حضور سياستمداران خارجی برنامه های جالبی اجرا ميكرد و چون تنها به خواندن اكتفا نميكرد و گه گاهی با نواختن ضرب و لطيفه و جوك گویی جلسات را بسيار گرم می كرد از اين نظر در ميهمانيهای رسمی كاخ گلستان هم او را دعوت ميكردند.
او طبع و نظر بالایی داشت بطوريكه علاقه مند بود كه اسمش فقط در رديف صبا، قمروزيری و ساير استادان بزرگ موسيقی ذكر شود.awazedel.blogfa.com

او اثراتی از خود بجا گذاشت چون ،"عاشقم  من" ، "تو رفتی و عهد خود شكستی" ، "چه خوش صيد دلم كردی" كه اكثر آنها مورد توجه مردم قرار گرفت. او ميگفت قمر دوازده سيزده سال بزرگتر از من است و اضافه ميكرد كه روزی در منزل يكی از دوستان ( شيخ الملك اورنگ) قمر الملوك وزيری بود و شروع به خواندن كرد بعد از من هم خواستند كه بخوانم من هم مطابق معمول يك قطعه ضربي خواندم كه خيلی گرفت ولی دل تو دلم نبود.
ملوك ضرابی اعتقاداتی داشت كه به آن ها احترام مي گذاشت. مثلا درب های زير زمين خانه اش را خيلی كوتاه ساخته بود بطوريكه برای رفتن به اطاق بايد بكلی خم شد و از او سوال شد چرا اينكار را كرديد به خنده گفت همه بايد تعظيم كنند تا نزد من بيايند. او به شهرستانها برای كنسرت هم نمی رفت و نرفت و سفرهای كوتاهی هم خارج از جمله پاريس كرد. زنی بود بيش از حد  جسور و روشن فكر، بطوريكه در اوائل قرن يكی از اولين هنرپيشه های زنی بود كه روی صحنه تأتر ظاهر شد و صحنه هایی چون خسرو شيرين،عدالت و ليلی و مجنون را اجرا كرد
.
روحش شاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 7:43  توسط حجت ملائی چافی   | 

  
بانوي آواز ايران                                                                

مرضیه

 

 

 

 

 

 

اشرف السادات مرتضایی یا آنچنان که برای ایرانیان شناخته شده است مرضیه  خواننده افسانه ای در سال 1926 در تهران بدنیا آمد.  پدرومادرش از یک خانواده هنردوست بودند و هنرمندانی از قبیل مجسمه ساز ، نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان در فامیلش  زیاد بودند. اما مادرش بود که بطور خاص اورا تشویق به خواندن کرد و در همه دوران حیاتش ازاو پشتیبانی میکرد

بانو مرضیه درباره خود می گويد:"درزمانی که خانواده های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم میفرستادند پدرمن با وجودیکه یک فرد روحانی بود مراتشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتیکه من آغازبه خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیر عادی بود و درعین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه ای میداشت و هم دانش کلاسیک موسیقی. و هم چنین یک صدای خوب . در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای اورا تائید میکردند و همچنین تئوری موسیقی راباید بخوبی میدانست. من سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم پیش از اینکه شروع به خواندن کنم".

مضیه در سال 1942 (1322 شمسی) به جهان موسیقی هنر وارد شد. اولین بار دریک تئاتر که نمایشنامه شیرین و فرهاد را اجرا میکرد ( تئاتر باربد) درنقش شیرین بازی کرد .این نمایش 37 شب روی صحنه بود.  که برای او یک موققیت بزرگ و سریع به بار آورد و. با استقبال زیاد مردم مواجه شد.مرضیه بسرعت نظر استادان  موسیقی را به خود جلب کرد و اولین زنی بود که توانست در برنامه گلهای رنگارنگ که برنامه ای بسیار سنگین و هنری بود آواز بخواند.مرضیه در حدود 1000 آواز دردوران شکوفایی هنریش خواند که در ارتقای موسیقی فارسی بسیار اثر گذار بود.

بلاتر از موفقیت هایش در خوانندگی و موسیقی . او داری  کیفیت های تحسین برانگیزدیگری است که مهمتر از  همه شجاعت و پشتکار درخشان او در نوآوری بود . در زمانیکه خوانندگی به عنوان یک سرگرمی ویا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی میشد و بخصوص زنها در خانه ها محبوس شده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند به عنوان یک زن جوان او خوانندگی را بطور جدی و به عنوان یک کار تحصصی و غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی انتخاب کرد. تا جایی که کارستزگ او در هنر پارسی و با وجود همه اختلافات فرهنگی وزبانی اقوام ایرانی به زودی شناخته شد و او به عنوان یک سمبل یا اسطوره در  موسیقی ایرانی  توسط همه افراد ایرانی با هر فرهنگ و زبانی پذیرفته شد و بصورت یک گنج فرهنگی در آمد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 11:6  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

               استاد     ابوالحسن صبا


استاد ابوالحسن صبا از موسیقیدانان و آهنگسازان ایرانی است که صدای ویولن را به خدمت موسیقی ایرانی گرفت. وی یکی از شخصیتهای برجسته در موسیقی و هنر ایران در نیمه اول قرن بیستم است. صبا باشاگردانی که پرورش داد و با روشهایی که در نواختن سازهای ایرانی نوشت، روی نسل های بعد از خود اثر شگرفی گذاشت. وی به روایتی در سال ۱۲۸۱ و به روایت دیگری در چهاردهم فروردین ماه ۱۲۸۲، در محله ظهیرالسلام تهران زاده شد. پدرش، ابوالقاسم خان کمال السلطنه، مردی از خاندان فضل وهنر نوه محمودخان صبا، ملك الشعراى درباره فتحعلى شاه قاجار بود. ابوالحسن که بعدها نام جد بزرگش صبا را بری نام خانوادگی خود برگزید، از همان کودکی علاقه خاصی به موسیقی داشت به طوریکه در پنج سالگی به انگشتان پاهایش نخ می بست و با کمک دهانش صدای تار در می آورد. پدرش که خود اهل موسیقی بود و به آن علاقه داشت، صبا را در شش سالگی پیش دوستانش که از اساتید موسیقی بودند، برد تا به او نوازندگی بیاموزند.
صبای جوان آنچنان شیفته موسیقی بود که روزها سه تارش را به مدرسه می برد و در زنگ تفریح، همشاگردی هایش را دور خود جمع می کرد و برای آنها می نواخت. وی بسیاری از سازهای ایرانی را می نواخت و هر کدام را نزد استادان برجسته زمان خود یاد گرفته بود؛ ویولن از حسن خان هنگ آفرین، تار وسه تار از میرزا عبدالله و درویش خان، سنتور از علی اکبر شاهی، کمانچه از حسین خان و تنبک از حاجی خان ضربی.
علاقه و استعداد صبا در زمینه موسیقی باعث شد که وی رفتن به مدرسه عالی موسیقی را به کالج آمریکایی ترجیح دهد. در سال۱۳۰۲ کلنل علینقی وزیری، از تارنوازان برجسته تاریخ موسیقی ایران، مدرسه عالی موسیقی را تأسیس نمود و ابوالحسن صبا در آنجا مشغول به تحصیل شد. از همان جا بود که صبا با ایجاد سبک جدیدی در نواختن  ویولن تأثیر شگرفی در نحوه نواختن آن در موسیقی ایرانی گذاشت. وی معتقد بود که قبل از این مدرسه، ویولن در موسیقی ایرانی به طرز مخشوشی نواخته می شد که شایسته آن نبود و در حقیقت ویولن از روی کمانچه مشق می شد.

صبا در ۲۲ سالگی دانشجوی ممتاز و تکنواز برنامه های مدرسه عالی موسیقی شد و مورد احترام و تشویق اساتید و دوستانش قرار گرفت. نخستین اثر ضبط شده صبا قطعه «زرد ملیجه» با ویولن بود که در میان دو بند سرود «ای وطن» به صدای روح انگیز در سال ۱۳۰۶ در قالب صفحه تولید شد، که بسیار هم مورد توجه قرار گرفت.
استاد صبا در سال ۱۳۰۶ از طرف استاد علینقی وزیری مأمور شد تا در رشت مدرسه ای مخصوص موسیقی تأسیس کند. وی نزدیک به دو سال در رشت اقامت داشت. در طول این دو سال، علاوه بر تدریس موسیقی به روستاها و کوهپایه های اطراف رشت می رفت و به جمع آوری آهنگ ها و نغمه های محلی می پرداخت. او آنچه که در ساز نوازندگان یا نی چوپانان می شنید، به دقت به روی کاغذ می آورد. نوازندگان محلی تعریف می کردند که وقتی صبا به دیدارشان می رفت با چه دقتی به سازشان گوش می داد و می نوشت و با چه شور و اشتیاقی آنچه را که شنیده بود، برای ایشان می نواخت. صبا معتقد بود که منابع و سرچشمه های اصلی موسیقی سنتی ایرانی همان آهنگ ها و نغمه های محلی است. دکتر تقی تفضلی، نویسنده و موسیقی شناس، درباره صبا می گوید:
«صبا نگران بود که یک عده همیشه می گویند موسیقی ایرانی غم انگیز، پردرد و غمناک است. می گفت اگر قرار باشد که برای عوض کردن آن، بگردند که یک موسیقی نشاط انگیز پیدا کنند و خدای ناکرده ریشه آن موسیقی، موسیقی ایرانی نباشد، این صدمه و آسیبی است که به موسیقی ایرانی می خورد و نوعی از موسیقی بوجود می آید که ایرانی نخواهد بود. زیرا می بینیم عده ای هستند که موسیقی اصیل ایرانی را فراموش کرده اند و موسیقی که تحویل جوانها می دهند، چیزی که نیست، موسیقی اصیل ایرانی است! صبا از اشخاصی است که کاملاً سنت موسیقی ایرانی را حفظ کرده و باعث افتخار موسیقی ایرانی است.»
ذوق و شیوه پژوهندگی صبا در زمینه جمع آوری و تنظیم موسیقی محلی منحصر بفرد بود. ژاله، دخترش، در این زمینه می گوید: « یک روز درویشی از کنار منزل ما رد می شد و مشغول نواختن آهنگی بود. پدر را دیدیم که با عجله و با همان لباسِ منزل بیرون رفت و به دنبال درویش دوید تا آن ترانه را ثبت کند و از هر تکه برگه ای که در جیب داشت برای ثبت آن ترانه استفاده کرده بود.»



آهنگ زرد مليجه

حاصل تلاشهای صبا و ارمغانهایی که وی از سفر گیلان با خود آورد، قطعات به یادماندنی نظیر دیلمان، رقص چوبی قاسم آبادی، کوهستانی و امیری مازندرانی بود. این سفرها در حقیقت روح معلمی را در صبا پرورش داد. سفر صبا به گیلان نقطه عطفی در زندگی او و همچنین در سرنوشت موسیقی ایران به شمار می آید. پس از برگشتن از گیلان نیز ، در سال ۱۳۱۰، در دو اتاق از خانه بزرگ پدریش کلاس موسیقی دایر نمود و مشغول به تدریس شد.
در سال ۱۳۱۱ صبا با یکی از شاگردان خود با نام منتخب اسفندیاری، دختر عموی نیما یوشیج، ازدواج کرد و صاحب سه دختر با نامهای غزاله، ژاله و رکسانا شد. او هیچگاه فرزندانش را به یادگیری موسیقی تشویق نمی کرد. به گونه ای که دخترش، غزاله، از پدرش شنید که می گفت:« از نسل خودم موسیقیدان نمی خواهم!»
از آنجاییکه صبا در مدرسه عالی موسیقی درس خوانده بود، بسیاری او را به عنوان موسیقیدان مطرح می شناختند که در این میان صفحاتی که وی پر کرده بود نیز در شهرت وی نقش بسزایی داشت و باعث جذب شدن شاگردانش می شد. اما هنگامیکه «رادیو تهران» در سال ۱۳۱۸ شروع به کار کرد، صدای ساز و آواز او به گوش همه ایرانیان رسید و از آن هنگام صبا به عنوان استاد یگانه ویولن شناخته شد. صبا، علاوه بر ویولن، سازهای دیگر را نیز تعلیم می داد و با بهره گیری از تجربیاتش در دوران یادگیری خود، از روشهای گوناگونی جهت تدریس استفاده می نمود، به خصوص در مورد ویولن، که چندان دنباله رو روشهای غربی نبود. وی در تدریس، سعی می کرد که هرچه می داند به هنرجو بیاموزد. از آنهایی که با استعداد بودند اما توانایی پرداخت شهریه را نداشتند، مبلغی دریافت نمی کرد و به گفته فرزندانش، شبها تا دیر وقت به کار تدریس مشغول بود. از نظر صبا، در موسیقی و یادگیری آن، همواره مرزی وجود دارد که برخی می توانند از آن عبور کنند و به پیش بروند و برخی نمی توانند. او افراد با استعداد را تشویق می کرد و افرادی را که نمی توانستند از آن مرز عبور کنند، به کار دیگری ترغیب می نمود.
حاصل این تلاشها در تعلیم موسیقی افرادی بودند نظیر: علی تجویدی، رحمت الله بدیعی، فرامرز پایور، منوچهر جهانبگلو، ملکه برومند و امیر همایون خرم.
آثار مکتوب صبا در زمینه تدریس عبارتند از ردیف مجلس برای ویولن (در سه جلد)، برای سنتور (در چهار جلد) و برای تارو سه تار (در یک جلد). تعدادی از آثار معروف صبا عبارتند از: زنگ شتر، بهارمست، به زندان، بياد گذشته، درقفس و چهارمضرابهاى گوناگون.
صبا، علاوه بر موسیقی، نقاشی را در دوران جوانی در مدرسه کمال الملک آموخت. وی علاوه بر آشنایی کامل با ادبیات کلاسیک ایران، زبان انگلیسی را خوب می دانست و از ادبیات جدید نیز اطلاع داشت. این موسیقیدان بزرگ با نیما یوشیج و شهریار روابط نزدیک داشت. از میان تمام سازهایی که می نواخت، «سه تار» را برای خلوت تنهایی خود برگزیده بود و عقیده داشت که سه تار بهترین وسیله ای است که نوازنده می نواند با آن احساساتش را بیان کند. صبا را مى توان احيا كننده روش صحيح و قديمى سه تار نوازى دانست.
ابوالحسن صبا تا آخر عمر خود به تعلیم موسیقی مشغول بود. وی در ۲۹ آذرماه سال ۱۳۳۶ در سن پنجاه و پنج سالگی بر اثر بیماری قلبی در تهران در گذشت و با یک تشییع جنازه با شکوه در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپرده شد. خانه صبا پس از مرگش، در سال ۱۳۵۳ توسط دانشکده هنرهای زيبای کشور تبديل به موزه شد و بسياری از نقاشی ها و آثار تزئينی و سازهايی که ساخته بود در آن نگاهداری می شود.
استاد شهریار، شاعر معاصر برجسته ایرانی، با ابوالحسن صبا از دوران جوانی صمیمی بود و در زمان مرگ او نیز، بر بالینش حضور داشت. استاد شهریار قطعه زیر را پس از مرگ ابوالحسن صبا سروده است:

اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟                       
چه شرابي به تو دادند که مدهوش شدي؟

تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودي                                
چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدي؟

به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را                             
که خـو از رقت آن بـيخود و بـيـهوش شدي؟

تو بصد نغمه، زبان بودي و دلها هم گوش                              
چه شنفتي که زبان بستي و خود گوش شدي؟

خلق را گر چه وفا نيست و ليکن گل من                                
نه گمان دار که رفـتـي و فـرامـوش شـدي؟

تـا ابـد خـاطـر ما خوني و رنگين از تست                              
تو هم آمـيـخـتـه بـا خـون سـياوش شـدي؟

استاد ابوالحسن صبا موسيقيدان نامدار ايران زمين 19 دسامبر سال 1957 ( 28 آذر ماه سال 1336 خورشيدي ) درگذشت .ياد ونامش گرامي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 9:42  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد سید جواد بدیع زاده  در سال ۱۲۸۰ خورشيدى در خانواده اى اهل منبر در تهران زاده شد. پدرش «بديع المتكلمين» ، از واعظان معروف دوره مشروطيت بود. بديع المتكلمين كه به «سيدانارى» شهرت داشت، فرزند را نيز غالباً به مجالس وعظ و روضه خوانى خود مى برد تا با شيوه آوازخوانى مذهبى آشنا شود. «جواد» ، موسيقى رديف سنتى و گوشه هاى بيشمار آن را از پدر و نيز از دائى خود كه او نيز از واعظان خوش صداى زمان بود، فراگرفت. شايد پدر در اين انديشه بود كه از پسر جانشينى براى خود بسازد. ولى فرزند بعدها راه ديگرى را برگزيد.
 
بديع زاده در سال ۱۳۰۴ كه كمپانى صفحه پركنى «هيز مسترزويس» شعبه خود را در تهران گشود، به عنوان نخستين خواننده مرد، دو قطعه آواز و سه تصنيف از ساخته هاى خود را به ضبط درآورده است. از آن پس تا سال ۱۳۱۴ بديع زاده ۲۴ تصنيف ساخته كه همه روى صفحه ضبط شده است. او در سال هاى بعد در سفرهائى به حلب و بيروت و برلين و شبه قاره هند، بر شمار ضبط آهنگ هاى خود افزوده است.
از ميان آفريده هاى معروف او مى توان از سرود «ايران، كشور داريوش» و ترانه هاى جلوه گل، داد دل، دل افسرده، هديه خاك، گل پرپر و «خزان عشق» ياد كرد «خزان عشق» كه تا زمان ما جاذبه خود را حفظ كرده در سال ۱۳۱۳ در پيوند با متنى عاشقانه از «رهى معيرى» ساخته شده است. 
 
-جواد بديع زاده، سرانجام در دى ماه سال ،۱۳۵۸ در سن هفتاد و هشت سالگى، بر اثر دومين سكته مغزى، در تهران چشم از جهان فرو پوشيد.

              خـزان عشـق

شد خزان گلشن آشنائی
باز هم آتش به جان زد جدائی           خزان - آُستان جانان
عمر من این گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
با تو وفا كردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر ووفایی
نوگل گلشن جورو جفائی
از دل سنگت...آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم

تو مست ازمی به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراقت ناله كنم تا كی؟

تو و این چون ناله كشیدن ها
من و گل چون جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون كردی
جه بگویم چون كردی
دردم افزون كردی

برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
كه شكستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
كه در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا كی؟

نمی كنی ای گل یكدم یادم
كه همچو اشك از چشمت افتادم
گرچه ز محنت خوارم كردی
با غم و حسرت یارم كردی
مهر تو دارم باز
بكن ای گل با من
هرچه توانی ناز
كز عشقت میسوزم باز
                            

                                                       دانلود این ترانه بسیار زیبا   خزان عشق

خزان عشق     ترانه سرا  استاد رهی معیری     آهنگساز و آواز  استاد سید جواد بدیع زاده 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 15:19  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد شهرام ناظري خواننده موسيقي با انتقاد از ترويج فرهنگ تقليد و كپي‌كاري در موسيقي و هنر ايران انتقاد كرد و گفت، ‌آواز در ايران هم اكنون متاسفانه به سمت نوحه خواني و حزن بيش از حد رفته است و روح حركت و حماسه در آن حذف شده است.

شهرام ناظري استاد آوازايران در جمع دانشجويان دانشگاه اميركبير تهران گفت گرايش اكثر خوانندگان و هنرمندان موسيقي به تقليد و كپي‌كاري به بهاي افزايش مخاطب و كسب پول بيشتر،‌باعث شده است تا مردم به سوي ساده پسندي سوق پيدا كنند. وي از بي‌توجهي مسوولان در اين زمينه به شدت انتقاد كرد و گفت: اميدوارم مسوولان امر، از تهيه خوارك زياد موسيقي مصرفي و تقليد اجتناب كرده و شرايط مناسب را براي فعاليت موسيقي خلاق و صاحب انديشه فراهم آورند. ناظري در ادامه سخنان خود تاكيد كرد: رسانه‌هاي گروهي ظرف 25 ساله گذشته، توجه كمي به هنرمندان داشته‌اند و من بسيار علاقه‌مند بودم حداقل ماهي دوبار به تلويزيون بيايم و همه حرفهاي خود را بزنم ، اين خود بهترين آموزش است. اين خواننده موسيقي ايران با تقسيم‌بندي هنرمندان به دو دسته خلاق و غير خلاق گفت: هنرمنداني كه اهل خلاقيت و نوآوري باشند هيچ گاه همديگر را نفي نمي‌كنند.

ناظري با اشاره به اينكه همواره سعي داشته، خلاقيت و نوآوري در كارهايش داشته باشد گفت: راز موفقيت يك هنرمند در خلاقيت و نوآوري و دوري از كليشه است. به گزارش ايسنا، شهرام ناظري در ادامه به اين موضوع اشاره كرد كه در تاريخ 150 ساله موسيقي ايران،‌ هيچ خبري از اشعار فردوسي و مولوي نبوده است و درحاليکه 95 درصد از سعدي و 5 درصد از حافظ بوده است. ناظري كه در سالهاي اخير،‌علاقه فراواني به اجراي اشعار فردوسي و مولوي داشته است تاكيد كرد: ‌با توجه به اينكه هيچ تجربه‌اي در زمينه ياد شده در 150 سال اخير نداشتيم، اجراي اشعار اين شاعران بسيار سخت بود. او در ادامه به خاطره‌اي از استاد بنان اشاره كرد و گفت: من زماني در حضور استاد بنان شعري از مولوي كه در آن كلماتي چون تخته، خون و كشتي وجود داشت را خواندم ولي استاد بنان در جواب من گفت: پسر، اين مزخرفات چيست مي‌خواني، “تخته، مخته” صداي آدم را خفه مي‌كند.

وي ادامه داد: استاد بنان به من گفت: چرا از اشعار زيباي سعدي استفاده نمي‌كني، استفاده از اشعار مولوي به جاي سعدي،‌ مانند رانندگي كردن در جاده پر دست‌انداز به جاي جاده آسفالت است. ناظري تاكيد كرد: من در سالهاي فعاليتم در موسيقي، بسيار علاقه‌مند بودم تا در جاده پر دست‌انداز اشعار مولوي حركت كنم. به گفته شهرام ناظري، ‌درطول تاريخ، شاهان از اشعار مولوي كه پر از حركت، دست انداز و انقلاب بوده، بي‌زار بوده‌اند. اين نوع از شعر هميشه آنها را ترسانده و به شدت تكانشان داده است.

او در عين حال گفت: اگرچه هم اكنون استفاده از اشعار مولانا مد‌شده و حتي در آمريكا هم، يکي از معروفترين خوانندگان اين کشور اشعار اين شاعر ايراني را مي‌خواند ولي قبلا شعر مولوي و اجراي آن سختي‌هاي بسياري به همراه داشت و بسياري با شكست مواجه شد. وي خاطرنشان ساخت: من در اين سالها، آنچه كه نرم هميشگي(معمول) بود را رها كرده و به راه‌ ديگري رفته‌ام،‌راهي كه تاكنون به ذهن کمتر كسي نرسيده است.

منبع :خانه موسيقي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 7:21  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
     زان يار دلنوازم شکريست با شکايت     گر نکته دان عشقي خوش بشنو اين حکايت 

                                    
                                     پرویز مشکاتیان

پس از سالها دوری و انتظار خبر اجرای کنسرت پرویز مشکاتیان به همراه گروه عارف دل بسیاری از شنوندگان و مخاطبان موسیقی را شاد و خرسند نمود.امیدوار بر این که پس از چیزی قریب به 7/8 سال سکوت،آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف شروع به فعالیت مجدد و پایدار خواهند نمود.
نوید به ترنم در آمدن گروهی که بی شک یکی از مردمی ترین گروههای موسیقی ایرانزمین بوده است،شنیدن آثاری که همواره همگام با روح جامعه بوده و ندای دلهای رنج دیده ی آنها،تکرار قطعات و تصانیفی به مانند لاله بهار-رزم مشترک-خزان –پیروزی-چکاد و...که بی شک از بهترین خاطرات موسیقایی مردم این مرز و بوم است گرما بخش دلهایمان شده بود.
پیوند خوردن کلام شاعران و بزرگمردانی چون حافظ-سعدی-مولانا-خواجوی کرمانی-شیون فومنی-اخوان ثالث-شفیعی کدکنی-سایه-ملک الشعرای بهار و...با موسیقی و همراه شدن این دو بواسطه ی ذوق سرشارآقای پرویز مشکاتیان و تسلط داشتن بر ادبیات پارسی از سوی ایشان،شوری در دلها برپاداشت.
از سر گرفته شدن فعالیت یک گروه بزرگ و کامل موسیقی ایرانی با یک سازبندی کامل و یا حتی جدید(استفاده از سازهایی مانند قیچک باس و سنتور سوپرانو و ...)با توجه به وعده هایی که در مورد اجرا در شهرستانها ، در مصاحبه ها داده شده بود،با توجه به تحلیل و حتی از بین رفتن گروههای اینچنینی و شکل گرفتن گروههای حداکثر4یا 5 نفره،حکایت از آن داشت که پژواک ایجاد شده از طریق این گروه تا مدتها در تهران و شهرستانها باقی خواهد ماند(به خصوص در شهرستانها که توجه سرپرست گروه به این مطلب و معطوف نبودن نگاه ایشان تنها به پایتخت ، خود شاهدی بر مردمی بودن گروه عارف بود).
کارنامه ی هنری و تاثیرات اجتماعی پرویز مشکاتیان به همراه گروه عارف در چند سال اخیر چه از نظر برگزاری کنسرت و چه از لحاظ انتشار آلبوم و کتاب بر همگان مبرهن و واضح می باشد. روایت شرایط و کیفیت وضعیت کنونی موسیقی ایران نیز در زمان حال حدیث مثنوی هفتادمن است.
ورود آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف به صحنه ی اجرای موسیقی می تواند آغازگر یک حرکت نوین در موسیقی کنونی ایرانزمین باشد. حال سوال از خوانندگان این مطلب این است:
آیا با توجه به شرایط کنونی موسیقی ایران و مسائل فرهنگی امروز، فعالیت مجدد آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف ضروری نیست؟
آیا رواست که استادی چون پرویز مشکاتیان پس از سالها سکوت و خلوت،همچنان کنج عزلت اختیار کرده و تبدیل به خلوت گزیده ی دیگری شود؟در صورتی که جوانان ایرانزمین آرزوی شنیدن آثار جدید و همچنین آثاری که اجرای زنده نشده اند را دارند.
آیا رواست تراوشات ذهن خلاق و پویایی که ایشان دارند،درد و دل هایی که ایشان به واسطه ی موسیقی با مردم خود در این سالهای سکوت و خلوت داشته اند فقط و فقط بروی کاغذ ثبت گردد؟ آیا جائز می باشد تجربیات ایشان در زمینه اجرای موسیقی انباشته در کوله باری بی راهبر و مسافر باشد؟
آیا صلاح است که مخاطبان موسیقی ثمره ی زحمات اساتیدی چون نورعلی خان بورمند و عبدالله خان دوامی و ...را ، و عطر و رایحه ی خوش یاد آن بزرگان را در فضای موسیقی کشور شاهد نباشند؟
آیا قرار نیست خاطرات آثاری به مانند چاووش تکرار شوند؟
مطلب مرتبط : کنسرت گروه عارف موسیقی انقلاب طلوع مشکاتیان
امید مرادی 
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 8:42  توسط حجت ملائی چافی   | 

   ميزباني استاد پایور از  اهالی خانه موسیقی  
اعضای هیأت مدیره خانه موسیقی عصر روز گذشته (دوشنبه 20 آذر) با حضور در منزل استاد فرامرز پایور، با وی دیدار و گفتگو کردند.

 داود گنجه‌ای در ابتدای این دیدار با ارائه گزارشی از فعالیت‌های خانه موسیقی گفت: "خوشبختانه در سالیان اخیر اقبال روزافزون هنرجویان به آموزش و یادگیری موسیقی به ویژه در بین نسل جوان امیدوارکننده است."

همچنین در ادامه دکتر سریر، سخنگوی خانه موسیقی، افزود: "در حال حاضر بیش از 400 عضو فعال فقط در کانون سازندگان ساز خانه موسیقی مشغول به فعالیت هستند، در صورتی که تا یکی دو دهه قبل تعداد سازندگان ساز بسیار اندک بود."معاون اجرایی خانه موسیقی نیز به تعداد اعضای کانون نوازندگان به عنوان پرتعدادترین کانون خانه اشاره کرد و گفت: "جوانان بااستعدادی در این کانون فعالیت دارند که اگر شرایط مطلوبی برای فعالیت آنها پیش بیاید آینده درخشانی در انتظار موسیقی ملی ایران خواهد بود."
در این دیدار هر یک از حاضران با اشاره به نقش والا و ارزشمند استاد پایور در موسیقی ایران به ذکر نکات و ویژگی‌های هنری ایشان پرداختند. فرامرز پایور نیز با ابراز خرسندی و خوشحالی از این دیدار و اظهار امیدواری برای تکرار اینگونه دیدارها، برای خانه موسیقی و اعضای آن آرزوی موفقیت روزافزون کرد و گفت: "امیدوارم به زودی با حضور در محل خانه موسیقی دیداری با هنرمندان و اعضای کانون‌های این خانه داشته باشم."
همسر استاد پایور نیز درباره ملاقات‌های وی گفت: "تعدادی از هنرجویان و شاگردان استاد که دوره عالی نوازندگی آنها نیمه‌تمام مانده است هر هفته نزد استاد می‌آیند و به نوازندگی می‌پردازند و آقای پایور ایرادهای آنها را گوشزد می‌کند."در این دیدار نصرالله ناصح‌پور(رئیس هیأت مدیره، داود گنجه‌ای قائم مقام، کامبیز روشن‌روان مدیر عامل، محمد سریر سخنگو و دبیر هیأت مدیره، هوشنگ ظریف و داریوش پیرنیاکان از اعضای هیأت مدیره و حمیدرضا نوربخش بازرس هیات مدیره، فاضل جمشیدی معاون اجرایی و زیدالله طلوعی عضو هیات مدیره کانون نوازندگان و حمیدرضاعاطفی بازرس کانون پژوهشگران حضور داشتند. منبع :مهر

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 8:15  توسط حجت ملائی چافی   | 

 استاد شجريان نامزد دريافت جايزه جهاني گرمي

با گذشت چند روز از کنسرت استاد شجریان در کنار پسرش همایون، علیزاده و کلهر، آلبوم این گروه نامزد دریافت جایزه گرمی شد. در فهرست نامزدهای دریافت جایزه چهل و هشتمین دوره جوایز معتبر دنیای موسیقی "گرمی"،  نام آلبوم "فریاد" در بخش موسیقی‌های سنتی جهان (همراه آواز) در کنار چهار نامزد دیگر به چشم ‌خورد. در این آلبوم که شامل اشعاری از حافظ، سعدی، اخوان ثالث و شفیعی کدکنی است، محمدرضا شجریان، حسین عیزاده، همایون شجریان و کیهان کلهر به اجرای موسیقی پرداخته‌اند . این البوم محصول سال 1382 است و شرکت "دل آواز" با مدیر عاملی محمدرضا شجریان آن را منتشر کرده است.

دو سال پیش از این نیز اثری از کیهان کلهر، نوازنده برجسته کمانچه ایرانی و آهنگساز، کاندیدای دریافت جایزه جهاني گرمي شده بود.اين استاد موسيقي ايراني  که  باآلبوم "غزل " نامزد جایزه جهاني گرمي شده بود گفت ، آلبوم ؛زل برای دریافت مجوز از ارشاد 9 ماه مخالفت را تحمل کرد. این در حالی است که همین اثر در محافل جهانی و در بین خارجی‌ها با استقبال گسترده‌ای روبرو شده است. همچنین باید بگویم متاسفانه موسیقی مثل فیلم نیست که در تمام فصول و کشورها جشنواره‌های مختلف برای آن برگزار شود. حداکثر کاری که در زمینه معرفی موسیقی ایران می‌توانیم بکنیم، اجرا در فستیوال‌های مختلف جهانی است و برای موسیقی ایرانی این موفقیت بسیار بالایی است که نامزد مهم‌ترین جایزه موسیقی شده است."کلهر همچنین در مورد قطعات انتخابی برگزیده گفت: "مجموعا از سراسر دنیا 6 سی دی انتخاب شده است که آلبوم‌های "بی تو به سر نمی‌شود" که کار مشترکی بود از استاد شجریان، حسین علیزاده، همایون شجریان و من و همچنین سی دی جدید "باران" اثر خودم از مجموعه "غزل" از آن جمله‌اند. این آلبوم با همکاری استاد شجاعت خان (موسیقیدان هندی) ساخته شده بود و هر دو این آثار در آمریکا ضبط شده بودند."حالا با گذشت دو سال، دوباره موسیقی ایران نماینده‌ای در جایزه گرمی دارد. گرمی برای موسیقی چیزی است در مایه‌های جایزه اسکار برای سینما. اما معلوم نیست چطور وقتی پای موسیقی ایران و حضور آن در محافل بین‌المللی که به میان می‌آید، هیچکس به آن بهایی نمی‌دهد، در جشنواره‌های خودمان حتی لوح تقدیری به موسیقیدانانی که در محافل بین المللی نائل به دریافت جایزه موسیقی شده‌اند، داده نمی‌شود. کاش می‌شد کمی از بهایی که به فوتبال می‌دهیم، به موسیقی ما هم داده می‌شد. شاید گاهی بد نباشد کمی به عقب برگردیم، به تمام گلایه‌هایی که در باب رکود موسیقی سنتی، در باب ایجاد تحول در موسیقی سنتی و هزار و یک مشکل دیگر گوش کنیم، شاید حضور دوباره شجریان‌ها، علیزاده و کلهر بتواند جواب محکمی برای این گلایه‌های نه چندان قوی باشد. اگر چه برگزاری کنسرت روزهای پیش شجریان‌ها، علیزاده و کلهر و استقبال فراوان از آن، به نوعی خط بطلان بر ادعای بسیاری مبنی بر رکود و حتی مردن موسیقی سنتی ایران کشید.

جایزه "گرمی" روز هشتم فوریه (19بهمن ماه امسال) در لس آنجلس به برگزیدگان اهدا می‌شود.منبع :مهر

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1384ساعت 10:24  توسط حجت ملائی چافی   | 

                

              بقیه عکسها را از اینجا ببینید: ۱    ۲     ۳      ۴     ۵    ۶     ۷      ۸      ۹      ۱۰

 
دو سال‌ پيش‌ با وجود فاجعه‌ غم‌انگيز و دلخراش‌ «بم‌»، چنان‌ كه‌ «همه‌ ايرانيان‌ اندوه‌ فاجعه‌ را از عمق‌ دل‌ گريستند»، شجريان‌ توان‌ زاري‌ خويش‌ را به‌ نيروي‌ زندگي‌ بدل‌ كرد و اميد را براي‌ آنان‌ كه‌ مانده‌اند ارمغان‌ آورد.
دو سال‌ پيش‌ شجريان‌، تجسم‌ حادثه‌ بم‌ را در «فرياد» اخوان‌ ثالث‌ يافت‌ و فرياد برآورد: «خانه‌ام‌ آتش‌ گرفته‌ است‌، آتشي‌ جانسوز \ هر طرف‌ مي‌سوزد اين‌ آتش‌ \ پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان‌ با پود \ من‌ به‌ هر سو
مي‌ دوم‌ گريان‌ \ در لهيب‌ آتش‌ پر دود... \ واي‌ بر من‌، همچنان‌ مي‌سوزد اين‌ آتش‌ \ آنچه‌ دارم‌ يادگار و دفتر و ديوان‌ \ من‌ با دستان‌ پر از تاول‌ \ اينطرف‌ را مي‌كنم‌ خاموش‌ \ وز لهيب‌ آن‌ روم‌ از هوش‌ \ ز آن‌ دگر سو شعله‌ برخيزد، به‌ گردش‌ دود \ تا سحرگاهان‌ كه‌ مي‌داند كه‌ بود من‌ شود نابود \ خفته‌اند اين‌ مهربان‌ همسايگانم‌ شاد در بستر \ واي‌ آيا هيچ‌ سر بر مي‌كنند از خواب‌ \ مهربان‌ همه‌ همسايگانم‌ از پي‌ امداد \ سوزدم‌ اين‌ آتش‌ بيدادگر بنياد \ مي‌كنم‌ فرياد، اي‌ فرياد! «اي‌ فرياد! »اما در همان‌ كنسرت‌ از قول‌ حافظ‌ خواند: «از اين‌ سموم‌ گر بر طرف‌ بوستان‌ بگذشت‌ \ عجب‌ كه‌ بوي‌ گلي‌ ماند و رنگ‌ نسترني‌» در آن‌ مقام‌ از بم‌ خواند، اما گفت‌: «هر اون‌ باغي‌ كه‌ دارش‌ سر به‌ در بي‌ \ مدامش‌ باغبان‌ خونين‌ جگر بي‌ \ ببايد كندنش‌ از بيخ‌ و از بن‌ \ اگر بارش‌ همه‌ لعل‌ و گهر بي‌» نداي‌ نوسازي‌، بهسازي‌ و دوباره‌سازي‌ را سر داد.
اين‌ بار شجريان‌ پس‌ از دو سال‌ از بم‌ نخواند، اما بم‌ خواند. صدايش‌ چنان‌ غم‌انگيز، حزن‌انگيز و در بردارنده‌ درد بود، گويي‌ پس‌لرزه‌ها و ويراني‌هاي‌ به‌ جاي‌ مانده‌ از بم‌ همچنان‌ بر تار و پود صداي‌ شجريان‌ جريان‌ داشت‌. نه‌! درد شجريان‌ اينها همه‌ بود، اما گويي‌ درد دل‌ شجريان‌ بسي‌ عميق‌تر بود.
دو سال‌ پيش‌ شجريان‌ صداي‌ خويش‌ را در مقام‌ها و پرده‌هاي‌ بالا وسعت‌ داده‌ بود از درآمد «نوا» بي‌همگان‌ به‌ سر شود تا «مرغ‌ سحر» عمدتا در مقام‌هاي‌ بالا و چپ‌ كوك‌ بود. اما پس‌ از دو سال‌ هنوز شجريان‌ در حال‌ و هواي‌ غم‌ بم‌ مانده‌ و صداي‌ خويش‌ را بم‌ كرده‌ بود. حتي‌ پرده‌گيري‌ عليزاده‌ كه‌ دايما در بالا دسته‌ و پايين‌ دسته‌ در تغيير است‌، بخاطر بم‌ خواني‌ شجريان‌ در بالا دسته‌ و مناطق‌ بم‌ دسته‌ تارباقي‌ ماند.

پشت‌ درهاي‌ بسته‌ كنسرت‌
با وجود برگزاري‌ كنسرت‌ در 6 روز متوالي‌ و فروش‌ تدريجي‌ بليت‌ به‌ انواع‌ و اقسام‌ ترفند‌هاي‌ گوناگون‌ از اينترنتي‌ تا روش‌هاي‌ سنتي‌ بازاري‌، اما باز هم‌ مشتاقان‌ صداي‌ ساز و آواز اساتيد ايراني‌، در صف‌هاي‌ طولاني‌ ناكجا آباد، وعده‌هاي‌ سر خرمن‌ و «پروكسي‌» پي‌درپي‌ سايت‌ فروش‌ اينترنتي‌ و در آخر بازار سياه‌، ماندند. روز اول‌ كنسرت‌ (سه‌شنبه‌) پيرامون‌ ميدان‌ فاطمي‌، حوالي‌ برپايي‌ گردهمايي‌ اساتيد موسيقي‌ سنتي‌ (در محل‌ تالار وزارت‌ كشور)، ترافيكي‌ از جنس‌ ديگر، برپا بود. تمامي‌ چشم‌ها خيره‌، تمامي‌ عزم‌ها به‌ سوي‌ تالار بزرگ‌ كشور براي‌ ديدن‌ و شنيدن‌، همنوايي‌ و همنوازي‌ اساتيد ايراني‌، بود. سه‌ هزار نفر بليت‌ به‌ دست‌ و قريب‌ به‌ صدها نفر بي‌بليت‌ پشت‌ تالار وزارت‌ كشور ازدحام‌ داشتند. نيروي‌ فوق‌العاده‌ انتظامي‌ ساز خويش‌ را براي‌ حفظ‌ امنيت‌ تالار و جلوگيري‌ از ايجاد ترافيك‌ كوك‌ كرده‌ بودند. البته‌ باز بازار سياه‌ همچنان‌ به‌ ساز خود مي‌نواخت‌ تا جايي‌ كه‌ بليت‌ 8 هزار تومان‌ به‌ صد هزار تومان‌ ارتقا يافت‌ و ايضا بليت‌هاي‌  ?? و ?? هزار توماني‌ به‌.....

تك‌نوازي‌ عليزاده‌
ابتكار اين‌ كنسرت‌ تكنوازي‌ عليزاده‌ در پانزده‌ دقيقه‌ نخست‌، بدون‌ حضور شجريان‌ها و كلهر بود. وي‌ مركبي‌ از «نوا» و «راست‌ پنجگاه‌» نواخت‌. البته‌ آن‌ عليزاده‌ كه‌ همواره‌ از سازش‌ نغمه‌هاي‌ جديد شنيده‌ مي‌شد، عليزده‌يي‌ كه‌ از سازش‌ سراسر خلاقيت‌ و ابتكار سرازير مي‌شد، بديهه‌اش‌ چندان‌ بديهه‌ نبود!با وجود اينكه‌ عنوان‌ قطعه‌ «بزن‌ آن‌ زخمه‌» بود، اما بديهه‌ وي‌ بسيار نزديك‌ به‌ قطعه‌ پيش‌ساخته‌ «تركمن‌» بود. تركمني‌ كه‌ عليزاده‌ آن‌ را در اجراهاي‌ در مقام‌ها و دستگاه‌هاي‌ گوناگون‌، نواخت‌.آلبوم‌هاي‌ «تركمن‌»، «شورانگيز»، «فرياد» و...(.بگذريم‌ از اينكه‌ قطعه‌ فوق‌ ملهم‌ از شعر «بزن‌ آن‌ زخمه‌» (كلام‌ م‌.سرشك‌ كه‌ در آخر به‌ شكل‌ تصنيف‌ اجرا شد) بود در حالي‌ كه‌ عليزاده‌ در گفت‌وگويي‌ گفت‌: بايد نواي‌ ساز را از قيد كلام‌ رهانيد (نقل‌ به‌ مضمون‌).

دشتستاني‌
شجريان‌ها و كلهر به‌ عليزاده‌ پيوستند كه‌ در بخش‌ نخست‌ دشتي‌ را بنوازند و بخوانند. پيش‌ درآمد اين‌ جشن‌ بداهه‌ نوازي‌ عليزاده‌ (و سپس‌ همراهي‌ كلهر و همايون‌) در «پيش‌ درآمد دشتي‌» زنده‌ياد مرحوم‌ استاد يوسف‌ فروتن‌ (1357-1275) بود. فروتني‌ كه‌ چندين‌ سال‌ استاد خود عليزاده‌ بود و الحق‌ كه‌ عليزاده‌ حق‌ شاگردي‌ را در اين‌ پيش‌درآمد به‌ جا آورد. نكته‌ قابل‌ توجه‌ در اين‌ پيش‌درآمد، همجوشي‌ و وحدت‌ كمانچه‌ «كلهر» و تار «عليزاده‌» بود، چيزي‌ كه‌ در تاريخ‌ موسيقي‌ ايران‌ كمتر به‌ چشم‌ خورده‌ كه‌ تار و كمانچه‌ چندين‌ سال‌ با هم‌ همنوازي‌ بكنند و آثار ماندگاري‌ از خود به‌ جاي‌ بگذارند. البته‌ تنظيم‌ اثر از كيفيت‌ بالايي‌ برخوردار بوده‌ كه‌ نشاندهنده‌ تمرين‌ و ممارست‌ اساتيد بود. جواب‌ها در اين‌ پيش‌ درآمد بسيار خوب‌ بود.
البته‌ نبايد از اختلال‌ فني‌ در صدابرداري‌ و ناهماهنگي‌ در سيستم‌ نورپردازي‌ در ابتداي‌ كنسرت‌ چشم‌ پوشيد، بطوري‌ كه‌ چندين‌ بار صداي‌ نابهنجار از اكوها بلند شد.
پس‌ از پيش‌درآمد نوبت‌ به‌ درآمد دشتي‌ با مطلع‌ «دل‌ ز دستم‌ رفت‌ و جان‌ هم‌ بي‌دل‌ و جانم‌ چون‌ كنم‌» (حافظ‌) رسيد. چنان‌ سوزي‌ در صداي‌ شجريان‌ بود كه‌ همه‌ از سوز صداي‌ استاد سوختند. البته‌ اين‌ آوا يادآور آوازهاي‌ شجريان‌ در همين‌ پرده‌ با مطلع‌ «دلبر برفت‌ و دلشدگان‌ را خبر نكرد» و «ره‌ ميخانه‌ و مسجد كدام‌ است‌» بود.

عدم‌ كوك‌ ساز عليزاده‌ و اركستر كلهر
آواز اين‌ بخش‌ بر خلاف‌ ديگر آثار آوازي‌ استاد بسيار كوتاه‌ و كمتر از چهار جمله‌ بود. عليزاده‌ در اين‌ قسمت‌ به‌ جز جملات‌ اوليه‌ جواب‌ آواز، نقصي‌ در سازش‌ به‌ وجود آمد كه‌ تا پايان‌ كنسرت‌، درگير كودك‌ كردن‌ سازش‌ بود و در برخي‌ مواقع‌ با اشاره‌ به‌ «كلهر» درخواست‌ ادامه‌ جواب‌ آواز را مي‌كرد.
والحق‌ هم‌ كلهر بسيار مسلط‌ و سحرانگيز ظاهر شد و ساز وي‌ تا آخر بر كنسرت‌ حاكميت‌ تام‌ داشت‌. تا جايي‌ كه‌ نقص ساز عليزاده‌ با چيره‌دستي‌ نواي‌ كلهر برطرف‌ شد.
به‌ واقع‌ كلهر اين‌ ساز را دوباره‌ احيا كرد چرا كه‌ به‌ كمانچه‌ در طول‌ تاريخ‌ موسيقي‌ به‌ ديدي‌ مثبت‌ نمي‌نگريستند و كمانچه‌ را يك‌ ساز فالش‌ خارج‌ مي‌خواندند. اما شجريان‌ با بكارگيري‌ اين‌ ساز در كنسرت‌هاي‌ ملي‌ و بين‌المللي‌ و دعوت‌ از «كلهر» اين‌ ساز را مجددا احيا كرد. كمانچه‌ كلهر بسيار از پس‌ جواب‌ آوازهاي‌ شجريان‌ بر مي‌آمد. كلهر خود يك‌ «اركستر‌» بود.

شجريان‌ به‌ وعده‌ خود وفا كرد
پس‌ از آواز نوبت‌ به‌ تصنيف‌خواني‌ شجريان‌ رسيد. شجريان‌ در اين‌ قسمت‌ تصنيفي‌ خواند كه‌ تا به‌ حال‌ شنيده‌ نشده‌ بود و البته‌ تصنيفي‌ قديمي‌ بود كه‌ بر روي‌ كلام‌ مولوي‌ تنظيم‌ شده‌ بود، حتي‌ ظاهرا عارف‌ قزويني‌ «از خون‌ جوانان‌ وطن‌ لاله‌ دميده‌» را با الهام‌ از اين‌ ملودي‌، تصنيف‌ كرده‌ بود.
اين‌ تصنيف‌ قديمي‌ به‌ روايت‌ مرحوم‌ دواني‌« استاد شجريان‌ در محضر ايشان‌ در كنار ده‌ها تصنيف‌ ديگر ثبت‌ و ضبط‌ كرده‌ بود و در آرشيو خويش‌ بايگاني‌ كرده‌ بود و در گفت‌وگوهايي‌ وعده‌ اجراي‌ آن‌ را بطور تدريجي‌ داده‌ بود».‌ با غزل‌ معروف‌ و محزون‌ مولوي‌ با مطلع‌: «رو سر بنه‌ به‌ بالين‌ تنها مرا رها كن‌ \ ترك‌ من‌ خراب‌ شبگرد مبتلا كن‌».‌ كه‌ تذكره‌نويسان‌ مولوي‌ آورده‌اند روايتي‌ از مولوي‌ در بستر مرگ‌ است‌.

دشتستاني‌ و استاد دادبه‌
در ادامه‌ استاد آوازي‌ را با كلام‌ حافظ‌ با مطلع‌ «چو گل‌ هر دم‌ به‌ بويت‌ جامه‌ در تن‌ \ كنم‌ چاك‌ از گريبان‌ تا به‌ دامن‌» خواند كه‌ در مايه‌ دشتستاني‌ بود. شجريان‌ در اين‌ مايه‌ همواره‌ درس‌ آموخته‌ استاد دادبه‌ بود. با وجود اينكه‌ استاد دادبه‌ چندان‌ جريان‌ ساز در عرصه‌ موسيقي‌ نبود، اما وي‌ احياگر دشتي‌ و دشتستاني‌ و مقام‌ها و مايه‌هايي‌ كه‌ در سنت‌ مدرسي‌ موسيقي‌ كمتر به‌ كار مي‌رفت‌ و اين‌ آواز مغموم‌ و محزون‌ بخشي‌ از آن‌ فرهنگ‌ بود.
پيام‌ اميدبخش‌ در غزل‌ حافظ‌، تاكيد و تكيه‌ بر دو بيت‌ پاياني‌ بود كه‌ نشان‌ از پيام‌ اميدبخش‌ در فحواي‌ آواز در كنار حزن‌ دروني‌ اثر بود. آن‌ دو بيت‌ چنين‌ بود:
ببار اي‌ شمع‌ اشك‌ از چشم‌ خونين‌\ كه‌ شد سوز دلت‌ برخلق‌ روشن‌. مكن‌ كز سينه‌ام‌ آه‌ جگر سوز\ برآيد همچو دود از راه‌ روزن‌.
«روزن‌» واژه‌يي‌ بود كه‌ استاد بر آن‌ تاكيد كرد و فرود آمد واژه‌يي‌ كه‌ نشان‌ از اميد اميدواري‌ و پيام‌ اميدبخش‌ بود. «روزن‌» البته‌ در بخش‌ دوم‌ هم‌ در شعر سهراب‌ به‌ كار رفت‌ كه‌ نشان‌ از پيامند بودن‌ اثر بود.

بزن‌ زخمه‌
برخلاف‌ غم‌ و مغموميت‌ صداي‌ شجريان‌، اما روزنه‌ و چشم‌اندازي‌ براي‌ آينده‌ در اثر به‌ چشم‌ مي‌خورد.
بزن‌ آن‌ پرده‌...  اگر چند تو را سيم ازين تار گسسته است\ بزن‌ اين‌ زخمه‌... اگر چند در اين‌ كاسه‌ تنبور نماندست‌ صدايي‌.
اين‌ تصنيف‌ از ساخته‌هاي‌ عليزاده‌ بود سواي‌ استفاده‌ از شعر نو، داراي‌ بداعت‌ و صناعت‌ ويژه‌يي‌ بود. اينكه‌ اوزان‌ مياني‌ تصنيف‌ از ريتم ‌\ ضرب‌ خاصي‌ برخوردار بود. تصنيفي‌ كه‌ با وجود حفظ‌ ميراث‌ موسيقي‌، بسيار مدرن‌ و مبني‌ بر ضرباهنگ‌ جامعه‌ مدرن‌ ساخته‌ شده‌. از ابتكارات‌ ديگر اين‌ تصنيف‌ استفاده‌ از موسيقي‌ هماوايي‌ و نيز دوصدايي‌ كه‌ برگرفته‌ از آوازهاي‌ جمعي‌ تعزيه‌ (و شايد موسيقي‌ چند صدايي‌ فرهنگ‌ كليسايي‌!) بود، در حالي‌كه‌ در «فرياد» و «نوا» هماوايي‌ها به‌ اين‌ صورت‌ نبود. چراكه‌ در اين‌ تصنيف‌، تحريرها با هم‌ متفاوت‌ و با اندكي‌ فاصله‌ و در عين‌ حال‌ هم‌ وزن‌ بود. همان‌ فضا و تجربه‌يي‌ كه‌ آن‌ را عليزاده‌ در «رازنو» احيا و اجرا كرد.
اين‌ تصنيف‌ متناسب‌ با نابهنجاري‌هاي‌ اجتماعي‌ جامعه‌ بود، چراكه‌ به‌ سردرگمي‌ و ياس‌ آلودگي‌ جامعه‌ نهيب‌ مي‌زند و مي‌ گويد: «زخمه‌ به‌ جام‌ كهن‌ زن‌\ لانه‌ جغد نگر...\ اگر اين‌ پرده‌ برافتد\ من‌ و تو نيز نمانيم‌.
«رازنويي‌» كه‌ براستي‌ جريان‌ سازي‌ در موسيقي‌ نوين‌ ايراني‌ بود، نيز در بردارنده‌ همين‌ معنا كه‌ مي‌گفت‌: پرده‌ بگردان‌ بزن‌ ساز نو\ هين‌ كه‌ رسيد از فلك‌ آواز نو (مولونا).

آواز بيات‌ ترك‌
بخش‌ دوم‌ با بداهه‌ نوازي‌ عليزاده‌ در گوشه‌ «روح‌ الارواح‌» (از متعلقات‌ بيات‌ ترك‌) آغاز شد، كه‌ در پي‌ آن‌ آواز ضربي‌ شجريان‌ با دو بيت‌ از سعدي‌ آمد: دو چشم‌ ميگونت‌ ببرد آرام‌ هشياران‌\ دو خواب‌ آلوده‌ بربودند عقل‌ از دست‌ بيداران‌. گر آن‌ عيار شهر آشوب‌\ روزي‌ حال‌ من‌ پرسد\ بگو خوابش‌ نمي‌گيرد به‌ شب‌ از دست‌ عياران‌. كه‌ ادامه‌ آن‌ ساز و آوازي‌ در بيات‌ ترك‌ ارايه‌ شد كه‌ اگر كسي‌ متوجه‌ عنوان‌ شاعر در مقطع‌ غزل‌ نمي‌شد، باز از لحن‌ خواندن‌، دقت‌ در خواندن‌ و اداي‌ درست‌ كلمات‌ شعر در نهايت‌ با توجه‌ به‌ تاكيد بر «قناعت‌» پي‌ مي‌برد كه‌ شاعر آن‌ «سعدي‌» است‌.
دلم‌ تا عشقباز آمد درو جز غم‌ نمي‌بينم‌\ دلي‌ بي‌غم‌ كجا جويم‌ كه‌ در عالم‌ نمي‌بينم‌. قناعت‌ مي‌كنم‌ با درد چون‌ درمان‌ نمي‌يابم‌\ تحمل‌ مي‌كنم‌ با زخم‌ چون‌ مرهم‌ نمي‌بينم‌. در ادامه‌ «عليزاده‌» سازش‌ جاني‌ مجدد گرفت‌ چهار مضرابي‌ از ساخته‌هاي‌ خود با جواب‌ها و همنوازي‌هاي‌ كلهر اجرا كرد كه‌ از جمله‌ چهار مضراب‌هاي‌ فراموش‌ ناشدني‌ بود.

آواز افشاري‌
از آواز بيات‌ ترك‌ بي‌محابا و با تغيير مقام‌ «همايون‌ شجريان‌» كه‌ از ابتدا سكوت‌ پيشه‌ كرده‌ بود و تنها با نواختن‌ ضرب‌، گروه‌ را همراهي‌ مي‌كرد، سكوت‌ را شكست‌ و به‌ گوشه‌ «مثنوي‌ پيچ‌» افشاري‌ رفت‌ و غزلي‌ از حافظ‌ را با مطلع‌ «در وفاي‌ عشق‌ تو مشهور خوبانم‌ چو شمع‌ \ شب‌ نشين‌ كوي‌ سربازان‌ و رندانم‌ چو شمع‌» خواند. در سراسر جمله‌ها با پدر و استادش‌ همخواني‌ كرد. همخواني‌ پدر و پسر در اين‌ كنسرت‌، از بخش‌هاي‌ بسيار زيباي‌ اين‌ كنسرت‌ بود.
ضربي‌ افشاري‌ باز از ساخته‌هاي‌ عليزاده‌ بود كه‌ دربردارنده‌ پيامي‌ در عدم‌ ياس‌ و نااميدي‌ بود، چرا كه‌ يك‌ سلسله‌ موي‌ مي‌تواند صد سلسله‌ كند. ساير آواهاي‌ بعدي‌ نيز همچنان‌ در بردارنده‌ پيام‌ اصلي‌ يعني‌ عدم‌ ياس‌ و نااميدي‌ بود.

سهراب‌ خواني‌
پس‌ از اجراي‌ اركسترال‌ چند سال‌ پيش‌، قطعه‌ «در گلستانه‌» در قالب‌ موسيقي‌ سنتي‌، هيچ‌گاه‌ كلام‌ سهراب‌ سپهري‌ در موسيقي‌ سنتي‌ جايي‌ نداشت‌، اما پايان‌ و هسته‌ اصلي‌ اين‌ بخش‌ تصنيفي‌ از سهراب‌ بود. «دستي‌ افشان‌، تا زسر انگشتانت‌ صد قطره‌ چكد\ هر قطره‌ شود خورشيدي‌ \ باشد كه‌ به‌ صد سوزن‌ نور، شب‌ ما را بكند \ روزن‌ روزن‌ \... \ تجلي‌ ابري‌ كن‌ ، بفرست‌، كه‌ ببارد بر سر ما \ باشد كه‌ به‌ شوري‌ به‌ شكافيم‌، باشد كه‌ بباليم‌ \ و به‌ خورشيدي‌ نو پيونديم‌... \ نم‌ زن‌ به‌ چهره‌ ما \ باشد كه‌ شكوفا گردد زنبق‌ چشم‌، و شود سيراب‌ \ از تابش‌ تو و فرو افتد...
اين‌ تصنيف‌ نه‌ به‌ لحاظ‌ زيباشناختي‌ بلكه‌ به‌ لحاظ‌ تكنيك‌هاي‌ آهنگسازي‌ قابل‌ شنيدن‌ است‌، اين‌ قطعه‌ نه‌ تنها با تصنيف‌هاي‌ رايج‌ و اهتمام‌هاي‌ جاري‌ در قلمرو پيوند شعر مدرن‌ با موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ متفاوت‌ است‌، چرا كه‌ آهنگساز سعي‌ بر ساختارشكني‌ دارد. جملات‌ و اوزان‌ در تصنيف‌ شكسته‌ مي‌شود و چندان‌ تناسبي‌ بين‌ آن‌ ديده‌ نمي‌شود، اما در عين‌ گسستگي‌، اوزان‌ داراي‌ هارموني‌ بديعي‌ است‌.

سيل‌ دستان‌ و اصرار شيفتگان‌ شجريان‌ وي‌ و گروهش‌ را واداشت‌ كه‌ در افشاري‌ تصنيف‌ شش‌ و هشت‌ افشاري‌ «علي‌اكبر شيدا» با عنوان‌ «دوش‌ دوش‌» را بخواند. پس‌ از اتمام‌ اين‌ تصنيف‌، مشتاقان‌ و شيفتگان‌ همچنان‌ تشنه‌ و شيفته‌ صدايي‌ بودند كه‌ مرهمي‌ بر دردهاي‌ آنها باشدأ مرغ‌ سخنگويي‌ مي‌خواستند كه‌ وصف‌ حال‌ آنان‌ باشد و سحرگهان‌ ناله‌يي‌ سر دهد. سازها كوك‌ شد و شجريان‌ بانگ‌ برداشت‌: «مرغ‌ سحر ناله‌ سر كن‌...»
ناله‌يي‌ كه‌ شجريان‌ سر داد «سروشي‌ غيبي‌» و بيانگر حالات‌ و احوالات‌ جامعه‌ بود. البته‌ شجريان‌ در كنسرت‌ «بم‌»، «مرغ‌ سحر» را در گام‌هاي‌ بالا خواند، اما اين‌ دفعه‌ بسيار غم‌آلود و بم‌ خواند. تماشاگران‌ كه‌ زحمات‌ فراواني‌ را براي‌ شنيدن‌ صداي‌ او متقبل‌ شده‌ بودند، خسته‌ نشدند و گويي‌ كنسرت‌ كوتاه‌ بود.
«فرصت‌ كوتاه‌ بود و سفر جانكاه‌ بود اما يگانه‌ بود و هيچ‌ كم‌ نداشت‌» 
فريد دهدزي 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1384ساعت 7:57  توسط حجت ملائی چافی   | 

                   نقش موسيقى در فيلم هاى على حاتمى "ساز ايرانى فيلم ايرانى"

 
159306.jpg
معناشناسى عناصر تشكيل دهنده در فيلم هاى على حاتمى را هنگامى مى توانيم «حس» كنيم كه به توضيحات خود او توجه كنيم. اين توضيحات در مصاحبه ها و مقاله هاى او، طى سى  و چند سال فيلمسازى آمده و مجموعه اى از آنها در كتابى قطور جمع شده است. با اين حال، نويسنده آن را كافى نمى داند، زيرا گاه در نشريات دهه ۱۳۵۷- ۱۳۴۷به مقاله هاى كوتاه و مصاحبه هايى از اين فيلمساز بلندآوازه برخورد كرده است كه در كتاب هاى چاپ شده در چند سال اخير، ديده نمى شود. از اين رو كتابشناسى آثار قلمى على حاتمى را هنوز نمى توان كامل دانست. گذشته از اينها، مصاحبه هاى تلويزيونى و راديويى او كه در آرشيوهاى دولتى خاك مى خورد را نيز بايد به اين مجموعه مفقوده افزود. على حاتمى، از آنجا كه به خواست و به تصريح خود، از قواعد كلاسيك و شناخته شده فيلمسازى پيروى نكرده، نحوه كار و زيباشنايى خود را توضيح مى دهد. از اين جهت برخورد او به نوعى شبيه مدرنيست هااست.اشخاصى كه برپايه سنت و يا قواعد همه گير و پذيرفته شده كار مى كنند نيازى به توضيح دادن ندارند. كار آنها بدون توضيح هم انجام مى شود اما هنرمند متفاوت، خود را توضيح مى دهد. يكى از قابل استنادترين (توضيحات) حاتمى درباره نحوه كار و زيباشناسى خاص خودش، گفت وگوى بلندى است كه هنگام نمايش سريال تلويزيونى هزاردستان، در ماهنامه فيلم انجام داد. اما در آنجا هم اشاره كمى به موسيقى هست، و اصلاً- تا جايى كه نويسنده اين مقاله مى داند- گفت وگو و يادداشت مستقلى درباره علاقه هاى موسيقايى على حاتمى در دست نيست. شايد كسى پيدا نشد كه در اين زمينه كنجكاوى كند و از او بپرسد، حتى نويسنده اين يادداشت كه در سال ۱۳۷۰ از لطف و محبت او در كارى پژوهشى بهره مند شده بود نيز به فكر نرسيد كه چنين گفت وگويى با چنين محورى ترتيب دهد. در حالى كه زنده نام على حاتمى از اين موضوع استقبال مى كرد. وقتى اين ايده به ذهن رسيد كه حاتمى رفته بود. براى هر كارى زمانى ويژه است و... دريغ!
درباره زندگى موسيقايى على حاتمى مى توان چند مقاله بلند نوشت، شايد در حد يك كتاب كه براى سينمادوستان و موسيقى دوستان، مى تواند قابل مطالعه باشد. زندگى موسيقايى او، دربردارنده علاقه هاى موسيقايى او در دهه هاى زندگى اش و نيز سليقه هاى او در فيلم هايش است. مسلماً اين دو از همديگر جدا نيستند و چه بسا كه هر كدام بتوانند توضيح دهنده ديگرى  باشند. حاتمى ديگر نيست اما خانواده و دوستانش هستند و مى توانند از او بگويند و از علاقه هاى موسيقايى او، نمى دانم كه آيا با نواختن سازى آشنايى داشت يا نه، اما از فيلم هايش و از ديالوگ هايى كه نوشته، ميزان آشنايى او با سازها، دستگاه ها و آوازها و هنرمندان بزرگ موسيقى ايرانى را مى توان حدس زد. اكنون كه پژوهش درباره زندگى موسيقايى اين فيلمساز دلباخته فرهنگ و سنت قاجار تا اين حد وسيع و نيازمند امكانات است و با توجه به اندازه در نظر گرفته شده براى اين مقاله، چاره اى نيست جز اينكه رد پاى موسيقى را در سه فيلم شاخص از او پيگيرى كنيم. اين فيلم ها كمابيش در آرشيوهاى خصوصى پيدا مى شدند، البته با كيفيت هاى گوناگون. براى درك بهتر، لازم است كه نسخه صاف و روشن و قابل شنودى از آنها را داشته باشيم. همچنين در اينجا از تجزيه و تحليل فنى و تخصصى در ارتباط با پيوند تصوير و موسيقى صرف نظر شده و منظر كلى ترى در نظر گرفته شده است كه بتواند خواننده بيشترى داشته باشد.
• حسن كچل (۱۳۴۹)
اولين «فيلم موزيكال تمام رنگى» در سينماى ايران بود كه در زمان خود با اكران طولانى و استقبال پرشور روبه رو شد و كارگردان جوان (۲۶ ساله) را به شهرت رساند. يكى از منتقدين قديمى كه خود يكى دو فيلم را نيز كارگردانى كرده، مى گفت كه على حاتمى، اولين فيلم موزيكال ايرانى به معنى واقعى را ساخته، بدون اينكه از نمونه هاى خارجى- كه در سينماهاى تهران آن روز فراوان اكران مى شدند- تاثير گرفته باشد. به نظر مى رسد كه عنصر موسيقى و عنصر صحنه آرايى (دكور) در اين فيلم بيشتر مورد توجه بوده تا زيباشناسى تصويرى و مونتاژ صحنه هاى مختلف.
موسيقى سراسر جارى در فيلم حسن كچل، با اينكه عمدتاً تصنيف و ضربى است، به هيچ عنوان نقش مرسوم و شناخته شده «موسيقى فيلم» را ندارد. فيلم منظومه اى است از سليقه هاى شخصى على حاتمى در انتخاب تصاوير، قاب بندى ها، دكور و ديالوگ هايى كه با مهارت هر چه تمام تر آنها را نوشته است. فيلم سراسر روى ديالوگ هايى مى چرخد كه همه ضربى و آهنگين هستند؛ و نوشتن آنها مهارت و ذوق بسيارى مى خواهد. از معاصرين كسى را نمى شناسيم كه چنين توانايى و استعدادى داشته باشد. لازمه اين كار، آشنايى عميق با سنت ضربى خوانى و فرهنگ سنتى ايرانى است كه على حاتمى در آن استاد مسلم بود. در حسن كچل، ضربى ها  بيشتر بدون ملودى هستند و تكيه آنها روى ريتم است. اجراى دشوار و روان و زيباى آنها را با تنبك استاد زنده ياد امير بيداريان (۱۳۷۴- ۱۳۱۱) مى شنويم. گروه باله پارس به سرپرستى استاد عبدالله ناظمى نيز در طراحى رقص هاى آن مشاركت داشته است. خوانندگان آن نيز عهديه بديعى، كورس سرهنگ زاده و مهتاب بودند. صداى عهديه را با چهره كتايون (چل گيس فيلم) مى شنويم. چهار آهنگساز معروف آن زمان نيز با على حاتمى در اين فيلم مشاركت كرده اند: اسفنديار منفردزاده، واروژان هاخبانديان و بابك افشار. اما چنان كه گفته شد، فيلم حسن كچل اساساً «موسيقى متن» به معناى شناخته شده آن ندارد. با اين حال، تصنيف هاى كوتاه و بلند و ضربى هاى آن از يادنرفتنى است. نظير اين تجربه موزيكال را در «بابا شمل» نيز مى شنويم، اما نه به قوت «حسن كچل».
 
• سوته دلان (۱۳۵۶)
                                    159309.jpg
فيلمى متفاوت از تمام فيلم هاى على حاتمى و به عقيده نويسنده زيباترين و برازنده ترين فيلم او است، داستان در فضاى تهران جنگ جهانى دوم (۱۳۲۵- ۱۳۲۰) و بعد از  آن مى گذرد. توانايى حاتمى در بازسازى فضاى تهران آن روزگار، بى بديل است و شايد تنها بتوان «سرب» (به كارگردانى مسعود كيميايى و طراحى ايرج رامين فر- ۱۳۶۷) را با آن مقايسه كرد. اين فيلم نيز داراى «موسيقى متن» نيست و در عوض، سراسر انباشته از تكه هاى كوتاه و بلندى است كه سليقه و زيباشناسى خاص حاتمى در صحنه هاى آن گنجانده شده است. مى دانيم كه در فيلم هاى حاتمى، با همه بار نوستالژيك و علاقه هاى تاريخ گرايانه، نبايد به دنبال مستندسازى و بازسازى مطابق با واقعيت گشت. خود او نيز عمداً چنين روشى را انتخاب كرده بود و بيشتر دغدغه روايت گرى خود را داشت، نه رعايت وسواس هاى تاريخ نگارانه و يا مستندسازى. «سوته دلان» در فضاى تهران شصت سال پيش مى گذرد، در حال كه با موسيقى محمدرضا لطفى و پرويز مشكاتيان انباشته شده است. موسيقى اى كه در آن زمان (۱۳۲۵ _ ۱۳۲۰) مشابهى نداشت و عميقاً  متعلق به زمان خود (۱۳۵۶ _ ۱۳۵۰) بود: روايت موسيقايى از نوستالژى هنرى عصر قاجار. با اين حال، تكه هاى انتخابى على حاتمى روى صحنه ها، خوش نشسته و البته بيشتر شعر و كلام آن قطعات است كه حكايت كننده قصه ها و غصه هاى پرسوناژهاى فيلم (وثوقى _ آغداشلو) است، نه موسيقى آن حتى تصنيفى كه مجيد سه كله (بهروز وثوقى) نسخه كاغذى آن را در دست گرفته و با صداى بلند در كوچه مى خواند، متعلق به سال هاى دهه ۱۳۰۰ است. بعضى تكه  هاى كوتاه و پرسش هاى سريع و موثر را نيز نمى توان از ياد برد. از جمله نواى پيانوى مشير همايون شهردار، هنگام برنامه راديويى ورزش صبحگاهى، كه فضاى غمبار و خواب زندگى مجيد را نمايان تر مى كند و اندوه عميق آن محيط را پررنگ تر نشان مى دهد. در تيتراژ فيلم، از گروه موسيقى ملى راديو تلويزيون و مركز حفظ و اشاعه موسيقى ملى تشكر شده است. كار اركسترى مشكاتيان و لطفى با صداى پريسا، روى صحنه هاى فيلم، خوش نشسته و موسيقى و تصوير هماهنگ عمل مى كنند.
• دلشدگان (۱۳۷۱)
                                                
دلشدگان تنها فيلم على حاتمى است كه «موسيقى متن» به معنى واقعى و استاندارد را دارد و مديون حضور يك آهنگساز بااستعداد است كه فهم كاملى از فيلم و موسيقى فيلم دارد: حسين عليزاده، نوازنده تار و سه تار و آشنا به سنت موسيقايى قاجار، در اين فيلم مهارت ها و توانايى خود را نشان داده است، در صحنه  هايى برش هايى كوتاه از تارنوازى به شيوه قاجار را مى شنويم و در بعضى برش ها، لحن و روش عليزاده را، هم در نوازندگى و هم در اركسترنويسى. تعدادى از شاگردان قديمى او به عنوان نوازنده و سياهى لشگر با لباس هاى مخصوص آن دوران در فيلم حاضر شدند. از جمله جهانشاه صارمى كه از شاگردان قديم لطفى و عليزاده است و اكنون سرپرست گروه «نهضت» است. تا از ياد نرفته، بايد ياد كنم از على حاتمى، كه به واسطه يك دوست، مجموعه كامل صفحات موسيقى دوره قاجاريه خود را روى پنج حلقه نوار كاست برايم ضبط كرده و در اين كار بى بخل و گشاده دست بود. هيچ وقت اين لطف او را فراموش نخواهم كرد. زيرا آن صفحات بعدها بسيار به كار آمدند. در آن زمان، يعنى سيزده سال پيش، شنيدن صفحات عصر قاجار و مقايسه با موسيقى «دلشدگان» كه با كلام شيرين و ياد فريدون مشيرى و صداى پخته محمدرضا شجريان همراه بود، باعث تعجب و حتى دلزدگى شد. نويسنده انتظار بازسازى فضا و تاريخ و موسيقى و وقايع تاريخ موسيقى عصر قاجار را داشت ولى اصلاً هيچ چيز مطابق اصل بازسازى نشده بود! لباس ها، دكورها، قيافه ها و حتى موسيقى ها خيلى شيك تر و نونوارتر از آنى بود كه در عكس ها ديده و در صحنه هاى گرامافون شنيده ايم. در آن زمان نويسنده فكر مى كرد كه يك سوژه عالى، يعنى وقايع ضبط صفحه  گرامافون در سال هاى ۱۲۹۸ _ ۱۲۹۳ شمسى، به نفع يك روايتگرى فانتزى و شخصى، «حرام» شده است. اما اكنون نكات مثبت و باارزش را در موسيقى فيلم دلشدگان بهتر و بيشتر مى توان شنيد. دو نكته نيز شايسته تامل است: اول، آوازى كه محمدرضا شجريان به تنهايى در آن فيلم مى  خواند و انصاف را كه از بهترين خوانده هاى اوست (گويا صبح روزى در كوهستان با هواى بارانى، به كمك يك ضبط صوت دستى آن را ضبط كرده است) و دوم، موقعيت شناسى عالى عليزاده از لحظات مناسبى كه تصوير با موسيقى جفت مى شود و تاثير مى گذارد. شجريان در آن فيلم، عمداً از لب خوانى به شيوه فردين و ايرج خوددارى كرد و عليزاده نيز محور كار را بر ساخت تصنيف و ترانه و ضربى قرار نداد، بلكه موسيقى فيلم را به عنوان «هنر» در نظر گرفت و با هوشمندى، نوشت و اجرا كرد. طرح زيباى روى جلد نوار و پوستر فيلم نيز از ياد نرفتنى است. زيرا با عناصر موسيقايى انباشته شده است. از جمله يك گرامافون برقى، نماد موسيقى عصر تجدد در ايران و نماد نوستالژيك در فيلم هاى ايرانى. اين طرح را زنده ياد مرتضى مميز كشيده و به فيلم دلشدگان تقديم كرده بود.
• ختم سخن، ياد مى آورم از يك فيلم كوتاه تلويزيونى كه به كوشش دوستم عليرضا مجمع درباره زنده نام، على حاتمى ساخته شده بود و در آن از تك نوازى سنتور هنرمند ايرانى مقيم آمريكا، داريوش ثقفى استفاده شده بود. مجمع مى گفت موسيقى ايرانى و ساز ايرانى روى فيلم هاى هيچ كس، به خوبى فيلم هاى حاتمى نمى نشيند.سيد عليرضا مير على نقى روزنامه شرق
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1384ساعت 7:21  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
                   Parviz Meshkatian 
پرويز مشکاتيان
مركز حفظ و اشاعه موسيقي، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احیا و رواج سنتهای موسيقي ايراني بوسيله نورعلي خان برومند و داريوش صفوت، تاسيس و سپس با دعوت از اساتيد بزرگ آن زمان تكميل شد. نقش اين مركز، در پيشرفت موسيقي ملي، غير قابل انكار است بطوريكه بسياري از اساتيد شاخص حال حاضر، پرورش يافته همين مركز بودند.
پرويز مشكاتيان يكي از همين اساتيد است كه فعاليتهاي رسمي هنري خود را در زمينه سنتورنوازي، از همين مركز آغاز كرد و توانست در آزمون باربد, مقام اول مشترک را در سنتورنوازی, به همراه پشنگ کامکار بدست آورد. وی بعدها به همكاري با گروهي پرداخت كه متشكل بود از: پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلي كياني نژاد (ني)، داوود گنجه اي (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك).
Audio File به قسمتي از اجرای این گروه توجه كنيد.
مشکاتيان در كنار آن به اجراي برنامه هاي تكنوازي و دونوازي نیز پرداخت كه بدين وسيله سنتورنوازي خود را به اهل هنر معرفی کرد.
استقبال مردم از سبك جديد سنتورنوازي وي بسيار خوب بود. چهارمضرابهاي زيباي وي كه سرشار از ملوديهاي دلربا، درابهاي زيبا و سرعت بالاي مضرابهايش بود، همگان را حيرت زده مي كرد.سرعت مضرابهاي وي تا حدي زياد است كه در بعضي چهارمضرابهايش، شنونده احساس مي كند كه حتي دو سنتور با هم در حال نواختن هستند!این سرعت وی در نوازندگی پیوسته توأم با دقت بوده است به طوریکه تمامی نت ها, شفاف و شسته رفته اجرا می شوند و این خود درس مهمی برای سنتورنوازان است.
audio file چهارمضراب مخالف سه گاه: سنتور پرويز مشكاتيان، تمبك ناصر فرهنگفر
ريتم در اكثر آثارش، دائما در حال تغيير است و اين امر باعث شده كه شنونده هيچگاه نتواند ادامه قطعه را حدس بزند. از ديگر ويژگيهاي آثارش مي توان به استفاده از ملوديهاي طرب انگيز، اشاره كرد كه ساخته هاي وي را از آهنگسازان ديگر متمايز مي كند. اين ويژگيها را مي توان در قطعاتي چون: audio file بیداد ، داد و بيداد، سماع آوا، پگاه، دل انگیزان, طلوع، پيروزي، audio fileرزم مشترک و... به وضوح مشاهده كرد. وی توانسته منظور و احساس خود را در تمامی این آثارش, به خوبی به شنونده انتقال دهد که این خود نشان از آشنایی کامل وی بر موسیقی ایرانی است.
Audio File قطعه "دل انگيزان": سنتور پرويز مشكاتيان، تمبك محمود فرهمند
مشکاتيان بعدها با همكاري حسين عليزاده، گروه عارف را تشكيل داد و بعد از انقلاب نيز، همكاري پيوسته خود را با محمدرضا شجريان در آلبومهايي چون: دود عود، دستان، آستان جانان، نوا مركب خواني، بيداد، قاصدك و... آغاز كرد كه هر كدام از آنها، نمونه هاي بارزي از خلاقيت و هنر وي در زمينه آهنگسازي و بخصوص تصنيف سازي، هستند. البته متاسفانه, وی بعدها به دلایلی همکاری هنری خود را با شجریان, قطع می کند.
audio file تصنيف "شيدايي": آواز محمدرضا شجريان، سنتور پرويز مشكاتيان، تمبك ناصر فرهنگفر
وي علاوه بر آهنگسازي، در تنظيم قطعات نيز تبحر خاصي دارد و اين امر ناشي از اطلاعات كامل وي از ديگر سازهاي ايراني است. به طور مثال می توان به تنظیم قطعه «چکاد» اشاره کرد که نمونه بهترین تنظیمهای وی به شمار می آید. مشكاتيان بارها و بارها در خارج از كشور، به اجراي برنامه پرداخت كه در بهترين آنها مي توان به كنسرت فستيوال مولانا در ايتاليا در سال 1993 ميلادي (1372خورشیدی)، اشاره كرد كه در آنجا علاوه بر سنتورنوازي, به نوازندگي سه تار پرداخت و بدين وسيله مهارت خود را در نوازندگي اين ساز نيز نشان داد.
audio file تکنوازی سه تار از پرویز مشکاتیان
از ديگر آثار وي مي توان به: لاله بهار(شهرام ناظری)، مقام صبر (عليرضا افتخاري)، صبح مشتاقان (علي جهاندار)، كنسرت همايون (حميدرضا نوربخش)، كنج صبوري (علي رستميان)، افشاري مركب، مژده بهار، افق مهر، كنسرت راست پنجگاه و وطن من (ايرج بسطامي)، اشاره كرد. نکته بسیار جالبی که در تمامی تصانیف وی دیده می شود، انتخاب شعر مناسب با دستگاه مورد نظر است.

                      Meshkatian
                       پرویز مشکاتیان
پرويز مشکاتيان به مركب نوازي (مدولاسيون)، كه يك اصل مهم و فني در موسيقي است، بسيار بها مي داد و به پشتوانه خلاقيتي كه داشت، توانست برنامه هاي تركيبي بسيار زيبايي خلق كرده و با گروه خود اجرا كند.
گروه عارف، از زمان شكل گيري خود، بارها و بارها دستخوش تغييرات شد به گونه ای كه هيچگاه اعضاي گروه آن ثابت نماندند و مي شود گفت كه عضو هميشه ثابت آن، خود پرويز مشكاتيان بود. مشكاتيان پس از سالها دوري از عرصه موسيقي، در زمستان 1383، دوباره با
گروه خود به روي صحنه رفت و با همكاري شهرام ناظري، كنسرتي در سالن وزارت كشور، اجرا كرد. سنتورنوازي وي در اين برنامه، بدين گونه بود كه هنوز چابكي و آمادگي گذشته خود را داشت.
استاد مشكاتيان با چاپ نت قطعات و پارتيتورهاي آهنگهايش، پس از سالها انتظار دوست داران آثارش موافقت کرد و این قطعات توسط
آقاي عليرضا جواهري (از شاگردان ایشان)،نت نگاری شده و تا اكنون نیز بسياري از آثار وي را از جمله پيش درآمدها، چهارمضرابها و تصانيف، به چاپ رسانيده است.
وقتی یک نوازنده نگاهی به این آثار می اندازد، متوجه مي شود كه چقدر نواختن قطعات مشكاتيان دشوار و پر از موردهای تکنیکی است. نوازندگی آثار او سالها ممارست و کوشش میطلبد. . قطعاتي پر از دراب، تكيه، پاساژ و اتودهاي مضرابي مشكل. يك ويژگي شاخص قطعات وي، تكرار زياد يك يا چند ميزان (بصورت ترجیع بند یا گاهی پایه مضرابی) است كه شايد در وهله اول ناخوشايند جلوه كند، ولي وقتي در قطعه اجرا شود، زيبايي آن نمايان مي شود.
از ديگر ابداعات آهنگسازي وي، مي توان به خفه كردن صدا در يك آن و ادامه دادن آن با جفت مضرابهايي كه صداي آن كم كم افزايش مي يابد، اشاره كرد كه به نوبه خود باعث زيبايي قطعه مي شود. در پارتیتورهای مشکاتیان میبینیم که حتي براي دف و تمبك نيز در قطعه گروهي، تنظيم خاصی نوشته شده؛ به صورتي كه جاهايي از قطعه كه به دف يا تمبك احتياج نبود، از آنها استفاده نمي كرد و در مقابل، هنگام نياز به خوبي از آن بهره مي برد.
بدون ترديد سبك سنتورنوازي پرويز مشكاتيان، يكي از زيباترين و پرطرفدارترين سبكهاي زمان ماست. پس عجيب نيست كه هر سنتورنوازي از كوچك تا بزرگ، براي نشان دادن مهارت نوازندگي اش، قطعاتی از وی را اجرا كند.
استاد مشكاتيان، از همه نظر (چه تولید موسیقی، چه پرورش شاگرد، دوستی مردم با موسیقی ایرانی و ارائه رپرتوار موسیقی فراوان بصورت نت و پارتیتور) حق بزرگي بر گردن موسيقي ايراني دارد و جا دارد كه به پاس فعاليتهاي ارزشمند هنري اش، از وي تقدير شاياني بعمل آيد.
Audio File به قسمتي از بداهه نوازي استاد مشكاتيان در دستگاه همايون، توجه كنيد.
حامد رائیجی
مطلب مرتبط : کنسرت گروه عارف موسیقی انقلاب

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 9:28  توسط حجت ملائی چافی   | 

شجريانيسم

پديده و يا معضلي با نام تقليد از استاد شجريان

 

شجريان استاد است. علاوه بر آن صاحب سبك هم هست. امّا ديگران نه استادند و نه صاحب سبك و از همه مهم تر آن كه شجريان نيستند!

آري همه كه شجريان نيستند در واقع هيچ كس شجريان نيست امّا همه مي خواهند كه شجريان باشند و صد البته تلاش هايشان بي نتيجه نبوده كه امروز آواز ايراني با معضلي به نام شجريانيسم دست و پنجه نرم مي كند. آري آنچه شجريان را از بقيه ي متمايز ساخته سبك آوازي منحصر به فرد اوست كه متناسب با توانايي ها و ساختار خود اوست و نه ديگري. شجريان زيبا مي خواند امّا هر كس كه مثل شجريان مي خواند الزاماً زيبا نمي خواند دوستان مي دانند كه بنا بر ضرب المثلي معروف در بين موسيقي دان ها كه "صداي دو دانگ، ملك شش دانگ" و دو دانگ آواز خوش بهتر از شش دانگ ناقص و نيز مي دانند كه شاد روان عبد الله دوامي را چرا عبد الله دو دانگ مي خواندند و... .

به علاوه تقليد به تكرار مي انجامد و تكرار به يك نواختي.مگر آثار متمايز هم آوايان به سر پرستي حسين عليزاده تقليد از شجريان بود كه همه رأی به استادي عليزاده و زيبايي آثار هم آوايان دادند؟

بحث در اين باره به درازا مي انجامد و اساساَ گمان نمي كنم عرصه ي وبلاگ نويسي توان بر رسي و نتيجه گيري در اين باره را داشته باشد امّا آنچه مسلم است و از بالا مي توان در يافت آن است كه خوانندگان بالأخص جوانان و هنر آموراني كه در ابتداي راه پر پيچ و خم موسيقي اند بايد با شناخت توانايي هاي حنجره، دهان و... خود تكنيك و سبك ويژه اي براي خود بر گزينند كه مطمعناً صدا هاي بالقوه زيبا و قدرت مند كم نيستند.

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 10:29  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
                  نگاهي به کنسرت استاد محمد رضا شجريان
158817.jpg
زلزله ويرانگر بم، مناسبتى شد تا در سال گذشته استاد محمدرضا شجريان پس از سالها، موفق به برگزارى كنسرتى در داخل كشور شود و سالگرد واقعه بم، بار ديگر فرصتى براى مشتاقان موسيقى سنتى پديد آورد. كسانى كه موفق به دريافت بليت اين كنسرت پرطرفدار شده بودند، در ورودى سالن بزرگ كشور شاهد تصاويرى از «باغ هنر بم» بودند كه به دعوت و همت و پايمردى استاد بزرگ موسيقى ايران دارد بر روى ويرانه هاى بم، قد مى كشد. چنين كارى خارج از چارچوب بودجه هاى دولتى، تنها به واسطه اعتبار و مقبوليت بزرگمردى چون استاد شجريان محقق شده است و همه آنهايى كه با جان و دل كمك هاى خود را به اين پروژه اهدا كرده اند، خوب مى دانند كه اين حس احترام و اعتماد نه تنها به پاس صداى خوش او كه بازتاب ويژگى ها، سجايا و رفتارهاى شخصيت درخور احترام اوست.
بى شك بخشى از اين حضور گرم مردمى در چند شب اجراى برنامه را، بايد به حساب اداى احترام به يك شخصيت مردمى و خواننده اى كه نغمه هايش از درونى  ترين لايه  هاى جامعه ايران مى تراود، بگذاريم. برنامه هاى كنسرت شجريان، سند قدرشناسى يك ملت از هنرمندان بزرگ خويش است.
اما اين حضور از منظر ديگر نيز دلگرم كننده بود. همه آنهايى كه بحق نگران محروم ماندن نسل جوان از ريشه هاى اصلى هنر ايران زمين بوده اند و از آسيب موسيقى هاى كم مايه و آثار نامطلوب كانال هاى ماهواره اى بيم داشتند، استقبال جوانان از كنسرت شجريان را همچون نقطه اميدى تابناك يافتند كه تداوم موسيقى سنتى و ملى ايران را در كنار گونه   هاى ديگر موسيقى تضمين مى كند. آوازخوانى همايون شجريان در كنار پدر نيز نمادى تمثيلى از اين روند مبارك بود.
اين چنين بود كه بليت كنسرت به بهاى بيشتر از صد هزار تومان خريدار داشت. فارغ از اين كه درباره مذمت بازار سياه بليت صحبت شود، بايد گفت كه مشتاقان، بهاى خبرگى و كيفيت را مى  پرداختند، آنها بابت موسيقى پرمايه و استادانه هزينه مى  كردند، همچنان كه به بانيان آبادانى بم ارج مى نهادند.
پيش از اينكه به خود موسيقى و اجراى برنامه بپردازيم بد نيست به رفتار مدنى و موزون جمعيت سه هزار نفرى در هر شب نيز اشاره كنيم كه بدون كم ترين تنش و مزاحمت، باصفا و صميميت آمدند و رفتند. يادمان نرود ما همان مردمى هستيم كه در كوچه و خيابان، حتى با وجود انواع جريمه  ها، گهگاه درگير اصطكاك و بى حرمتى مى شويم. باشد كه موسيقى و هنر روان رفتار ما را تلطيف كند.
•••
آغازگر برنامه، حسين  عليزاده بود. نوازنده اى به كمال و شوريده اى باحال كه تنها با يك تار، جاى يك اركستر را به تمامى پر كرد. عليزاده در قد و قامت يك سوليست ممتاز ظاهر شد و بداهه اى در گوشه اصفهان نواخت، اما نه آنچنان كه در اجراهاى معمول اين گوشه شنيده مى شود. او در همين گوشه، همه ظرافت هاى نوازندگى را به نمايش گذاشت و هر بار با نزديك شدن به نقطه فرود دستگاه، جمله معترضه ديگرى آغاز مى كرد و شنونده را در حالت تعليق با خود مى برد. عليزاده در حسى بى شائبه در سفر به سرزمين اصفهان، گاهى نيز دريچه اى به موسيقى تركمن مى گشود و با انبوه نوازى _ كه محمدرضا لطفى نيز در آن شيوه، كارهايى ارزنده دارد _ حس و حال را دوچندان مى ساخت. او در فضاى لطيف اصفهان با سازى رام دست خويش، گويى قصه اسبى زيبا، سركش و رام نشدنى را باز مى گفت، قصه روان هنرمندى پرعاطفه و فرمان ناپذير.
عليزاده خودش بود، همچنان كه كلهر نيز و شجريان پدر و پسر نيز همه بى تكلف و پرمايه روبه روى جمعيت به زانوى ادب نشستند، حديث دل باز گفتند و دستگاه شور را با شور مردمى درآميختند و با سپاس مندى، احساسات مردم را با تعظيم و تكريم پاسخ گفتند.
زيبايى اين كنسرت در بده بستان عاطفى و همدلى حاضران با مردان موسيقى بود: هم به هنگام سكوت و تعمق و سرجنباندن پير و جوان هنگام فراز و فرودهاى آواز و نغمه ها و هم در هنگامه شور و ولوله پايانى و نزديكى جمعيت به صحنه و همخوانى «مرغ سحر» با صداى حاضران و شجريان. محمدرضا شجريان با اشعارى از مولوى، سعدى، شفيعى كدكنى و سهراب سپهرى از بم ترين تا زيرترين صداها را با وسعتى كه تنها از آن اوست ادا كرد. صداى او تارى از ابريشم و پودى از زه كمان داشت كه همچون هميشه به آسانى از حنجره روان مى ساخت. همايون _ فرزندى كه نشان از پدر دارد - نيز با او همراه شد.
آن دو قطعه هايى به صورت «پلى فونى» اجرا كردند كه در موسيقى سنتى، كارى نو به حساب مى آيد و به ظرفيت موسيقى ما مى افزايد. گذشته از همخوانى ها و سئوال و جواب آواز و ترانه هايى كه پدر و پسر با هم خواندند، آوازخوانى همايون پختگى صدا و مهارت او را به اثبات رساند. هر چند كه در خواندن اوج آواز، او به قرار و وقار و آرامش پدر نبود. شايد از زيباترين صحنه هاى اين كنسرت، لبخندهاى پرمهرى بود كه بين اين پدر و پسر رد و بدل شد. لبخندى كه نشان مى داد رستم و سهراب موسيقى ما يكديگر را بازشناخته اند و اين اتفاقى فرخنده از براى ماست. خوشا به حال ملتى كه دو شجريان دارد! اما از حق نگذريم كه سهراب اين قصه كارى دشوار در پيش داشت، وقتى مى بايست در كنار استاد سرآمد زمان و همزمان با او بخواند. اگر چشمان خود را مى بستى به سختى مى توانستى تشخيص بدهى كه كدام مصرع را رستم و كدام را سهراب ادا مى كند. شجريان با همان لبخند پدرانه در بخش دوم برنامه و در ميانه آواز بيات ترك، پسر را روانه اوج آواز ساخت و او چه خوش اوج گرفت و نغمه را به زيبايى هرچه تمام تر ادا كرد. شجريان سال ها است كه در اوج هنرمندى ظاهر مى شود و كمتر كسى از او انتظار ركوردشكنى دارد. او در بالاترين مرتبه آواز ايران قرار نيست كه از مرز خويش بگذرد، اما همايون هنوز در ميانه راه سلوكى است كه پدر به رنج بسيار پيموده است.
همايون شجريان جوان ترين هنرمند جمع بود، اما عليزاده و كلهر نيز نسبت به درجه استادى خويش بس جوانند و اين شايد جوان ترين تيم استادان خبره موسيقى سنتى ما باشد. عليزاده و كلهر چه همدلانه و استادانه راه آواز را هموار مى ساختند و چه عاشقانه مى نواختند! وقتى در همراهى با آواز غمگنانه شجريان كمانچه كلهر شيون مى كرد و صيحه مى زد و در شادى و شور ترانه ها پنجه چالاك عليزاده چون چكاوك نغمه خوان بود.
چه در خواندن غزل ها و تصنيف هاى قديمى و چه شعرهاى شاعران معاصر (شفيعى كدكنى و سهراب سپهرى) آنها با تمام وجود و احساس خويش نواختند. هر چند كه تصنيف هاى شعر نو را در موسيقى ايرانى بايد نوعى دشوارخوانى به حساب آورد، كارى كه شجريان پيش از اين با شعرهاى نيما و مشيرى و اخوان و به آهنگسازى لطفى و ديگران به خوبى از پس آن برآمده بود. او تجربه درخشان «فرياد» را چندى پيش به يارى عليزاده و كلهر به ثبت رسانده بود، اين بار در «بزن آن زخمه» از شفيعى كدكنى، موفق تر از «دستى افشان» سهراب سپهرى ظاهر شد. آهنگسازى، رهبرى گروه و اجراى فنى گوشه ها مانع از آن نشد كه عليزاده با حس و حالى پرشور، زخمه بر تار زند و با حركات نرم خويش و نزديكى و دورى از ساز و حتى با مكث هاى كوتاه فضايى پرمعنى پديد آورد. كلهر اما روايتى از «لولى بربط زن» بود. او چون كشتى بى لنگر، كژ مى شد و مژ مى شد.
هر دو نوازنده با خلق صحنه هايى از معاشقه تار و كمانچه و ناز و نياز اين دو ساز لحظاتى فراموش نشدنى را خلق كردند و جمعى را به وجد آوردند. اينچنين بود كه سرانجام همه به شور آمدند و خداحافظى گروه را به تاخير انداختند. در حالى كه جمعيت اطراف سن تجمع كرده بودند، شجريان ها تصنيف «دوش، دوش» را با روايتى تازه اجرا كردند. و سپس جمعيت يك صدا «مرغ  سحر» را درخواست كرد، تصنيفى كه از جنبش مشروطه تا به امروز ورد زبان  ما است. صداى شجريان با همخوانى حاضران پايانى شورانگيز بر اين كنسرت بود:
مرغ سحر ناله سر كن‎/ داغ مرا تازه تر كن‎/ اى خدا، اى فلك، اى طبيعت‎/ شام تاريك ما را سحر كن.
مرتضي مهرجويان روزنامه شرق
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 11:45  توسط حجت ملائی چافی   | 


اجراي کنسرت موسيقي ايراني از يازدهم دسامبر در سالن "اسکار"

براي اولين بار در تاريخ موسيقي ايران گروه موسيقي شهرام ناظري به عنوان تنها گروه موسيقي سنتي ايران، درسالن كداك تئاترشهر لس آنجلس كه سالن اهدا جوايز اسكار است به اجراي برنامه مي پردازد.
در اين برنامه علاوه برخود او وحافظ و سياوش ناظري كه با سه تار و دف اورا همراهي مي كنند يك نوازنده "چلو" از آمريكا يك نوازنده خانم ويولا از تايوان ويك نوازنده طيبلا از هندوستان حضور دارند
...

منبع :ايسنا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 22:59  توسط حجت ملائی چافی   | 

             اتمام کنسرت گروه چهارنفره شجریان

ششمین وآخرین شب کنسرت گروه چهارنفره شجریان در میان استقبال فراوان مشتاقان وعلاقه مندان درتالاربزرگ کشورشب گذشته به پایان رسید.

در این برنامه ابتدااستاد  محمدرضا شجریان به نمایندگی از طرف گروه حادثه سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران را به جامعه فرهنگی کشور و خانواده های آنها تسلیت گفت و در ادامه حسین علیزاده به روی صحنه آمد و با حالتی مغموم (به علت حادثه دلخراش سقوط هواپیمای نظامی که منجر به جان باختن جمعی از اصحاب فرهنگ شد )به تکنوازی پرداخت.وی  قطعات پراحساسی را درمایه ابوعطا نواخت که در حین نوازندگی قطرات اشکش سرازیر شد.این برنامه همانند پنج شب دیگر در دوقسمت و در دستگاه شور و متعلقات آن و با اجرای تصانیف قدیمی،بزن آن پرده،دستی افشان و...به پایان رسید.درانتها به دلیل تشویق بسیار زیاد شنوندگان وبینندگان دو تصنیف دوش،دوش و مرغ سحر نیز اجرا شد.بدین ترتیب شش شب کنسرت این گروه در حالی به پایان رسید که هنوز عده زیادی از علاقه مندان موفق به تهیه بلیت های این برنامه نشدند.بر اساس گزارش رسیده شب گذشته همچنان بازار سیاه فروش بلیت ادامه داشته است. منبع :خانه موسيقي

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 21:33  توسط حجت ملائی چافی   | 

                تاريخـچه موسيقي ايران
                                             mus_melli.jpg (16619 bytes)
موسيقي ايران
 
نقوش و حجاري ها و نگـارگـري هاي به جاي مانده از دوران باستان تا زمان اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ايرانيان به هـنر موسيقي مي باشد. در دوران پس از اسلام موسيقي به دليل مخالف ها، شکوفايي دوران پـيشين خود را از دست داد. ولي به هـر حال به حيات خود ادامه داد.  اين استمرار را مي توان در زمان صفويه در بناي کاخ چهـلستون و اتاق موسيقي کاخ عالي قاپو مشاهـده کرد. 
موسيقي ملي ايران، مجـموعه اي است از نواهـا و آهـنگ هايي که در طول قـرن هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پاي ساير مظاهـر زندگي مردم ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابي از خصوصيات اخلاقي، وقايع سياسي، اجـتماعـي و جـغـرافـيايي ملتي است که تاريخـش به زمان هاي بسيار دور مي رسد. ظرافت و حالت تعـمق ويـژه موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل و رسيدن به جـهـاني غـير مادي رهـنمون مي سازد.  
موسيقي ملي ايران، که مبـنا و سابقه اي بسيار کـهـن دارد، شامل شاخه هاي مختـلفي به شرح زير است:  
1 - قـبل از اسلام:  موسيقي هاي اقوام کهـن ايران شامل : بـخـتـيـاري، کردي، لري و .....
2 - بعـد از اسلام:  
الف - موسيقي مقامي ( حماسي، تعـزيه، عـزا )
ب - رديفـي ( دستگـاه هاي موسيقي سنـتي ) 
در دوره حاضر اين تـقـسيم بـندي به شرح زير است:   
1 - قـبل از اسلام
2 - بعـد از اسلام
3 - موسيقي هاي محـلي ايران و نغـمه هاي سنـتي ( ملودي هاي دو گـروه قـبل ) و تـنـظيم و تهـيه کلاسيک آنهـا. 
طبق روش طبقه بـندي جـديد در آواز و مقامات، که از حدود صد سال پـيش برقـرار شده، آواز و موسيقي سنـتي ايران را در دوازده مجـموعه قرار داده اند. 
banan.jpg (14009 bytes)
از دوازده مجـموعـه تـقـسيم بـندي شده، هـفت مجموعـه که وسعـت و استـقـلال بـيـشـتري داشتـه اند، دستگـاه ناميده شده و پـنج مجموعـه ديگـر را که مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهاي مزبور منشعـب شده اند، آواز ناميده اند.  
بنا براين موسيقي سـنتي امروز ايران، که باقي مانده مقامات دوازده گـانه قـديم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئي از آن در دستـرس است. 
بر هـفت دستگـاه اصلي و پـنج آواز، تعـدادي گوشه استواري و الگـوي نوازندگـان و خوانـندگـان امروزي است. 
شمار اين گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، رديف هاي مخـتـلف و مشهـور استادان موسيقي سنـتي صد ساله اخـير مانـند آقا حسيـنـقـلي، ميرزا عـبدالله، درويش خان و صـبا نـيـز از هـمين نـظم پـيـروي مي کـند. 
kord2.GIF (23946 bytes)
اسامي دستگـاه ها و آوازهـا در موسيقي سنـتي ايران
نام هـفت دستـگـاه اصلي عـبارت است از شور، ماهـور، هـمايون، سه گـاه، چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدين شرح است:  اصفـهـان، ابوعـطا، بـيات ترک، افـشاري و دشتـي.  
اجـزاي دستـگـاه و آواز
براي اجراي يک دستگـاه با يک آواز تـرتـيـبي را بايد رعـايت کرد که معـمولا اين چـنـيـن است: 
درآمد، آواز، تصنـيف و رنگ، از زمان مرحوم درويش خان و به ابـتکـاري وي پـيش درآمد و چـهار مضراب نيـز به اين سلسله مراتـب اضافه شده است. 
ترانه هاي فـولکـوريک ايران
زنده ياد خالـقي، در اين باره چـنـين مي نويـسد: 
يکي از منابع ذيـقـيمت موسيقي هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات و ترانه هايي است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به وسيله مردم بومي و روستايي خوانده مي شود و چون اين نوع موسيقي کـمتـر تحـت تاثـير افـکار مردم شهـر نـشـين واقع شده، طبـيعي تر و به موسيقي حقيقي و اصيل و قديمي آن کشور نزديکـتر است؛ جمع آوري آنهـا عـلاوه بر اينکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداري آنهـا است، کمکي هـم به تحـقـيق درباره مخـتصات آن مـمـلکـت مي کـند، و چـگـونگي و کـيفـيت آن را معـلوم مي نمايد.    
چـون در ايران اقوام مخـتـلفي ساکـنـند که از نظر فرهـنگ و قـومي تـفاوت هاي بـسياري با يکـديگـر دارند، بنابراين موسيقي فولکوريک ايران داراي خصوصيات بسيار متـنوعي از نظر طرز بـيان و لحـن موسيقي است. مثـلا موسيقي آذربايجـاني، گـيلاني، خراساني، بـخـتـياري، کردي، شـيرازي و بلوچي نـه تـنـها ملودي هـا، که در گـويش نـيز با يکـديگـر بـسيار متـفاوتـند، از نظر فرم موسيقي مي توان از دو نوع موسيقي بومي در ايران نام برد:   
1 - تـرانه هاي بومي آوازي که به صورت انـفرادي يا دسته جمعـي خوانده مي شود. 
2 - رقص هاي محلي سازي که با سازهـاي محلي به اجرا در مي آيد. 
ترانه هاي محلي ايراني از نظر ملودي بـسيار غـني و پـر مايه است که از اين نـظر يـکي از غـني ترين، زيـبا ترين و متـنوع ترين تـرانه هاي فـولکوريک دنـيا هـستـند. اين ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور هـستـند، سينه به سينه نقـل شده و از نسلي به نسل ديگر مي رسد و آئينه تمام نماي افکـار و انديشه هاي مردمي اند که خود خالق و آفـريـنـنده آن بـشمار مي رونـد. اين تـرانه ها از وضع اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگي و طبـيعـت که در سرزميـن ايران وجود دارد، يکي از غـني ترين منابع فـرهـنگي ايران به شمار مي آيـند. اين تـرانه ها نمايانـندهً ملت و گـذشته ايران هـستـند و مي توانـند بهـترين الهام بخـش موسيقيدانان در پـديد آمدن آثار موسيقي عـلمي قرار گـيرند. 
نمونه هايي از موسيقي فـولکوريک ايران:  
موسيقي بـخـتـياري، لرستان و فارس
موسيقي گـيلان و تالش
موسيقي کردستان
موسيقي سواحل جنوب ايران
موسيقي سيستان و بلوچستان
موسيقي خراسان
موسيقي ترکمن
موسيقي آذربايجان
 
khorasan.GIF (39359 bytes)
موسيقي سازي
موسيقي ايراني از زمان هاي بسيار قديم عـمدتا با ساز و آواز توام بوده است و در کـتب تاريخي نيز هـرگـاه به موسيقي اشاره شده بـيـشتر نام الحان و ترانه ها بر جاي مانده است. ولي شکي نيست که موسيقي سازي نيز داراي اهـميت بوده است. 
در حدود صد سال قـبل موسيقي سازي به تـدريج راهـي مشخص در پـيش گـرفـت، و در اين رشته نوازندگـان و آهـنگـسازاني به وجود آمده و نوآوري هايي در اين زمينه انجام دادند.  به طور کلي موسيقي سازي ايراني داراي دو بخش اساس است:  
الف - تکـنوازي که بر پايه موسيقي سنـتي و بداهـه نوازي قـرار دارد. 
ب - هـمنوازي که بر پـايه کارهـاي جمعـي اعـم از گـروه هـاي کوچک يا بـزرگ يک صدايي و يا چـند صدايي استوار است.
تکـنوازي
تکـنوازي در موسيقي مشرق زمين از اعـتبار و اهـميت فراواني برخوردار است. به تعـبـيري مي توان آن را مربوط به فـلسفه و عـرفان شرق و ايجاد ارتـباط معـنوي با عالم بالا دانست. چـرا که نوازنده شرق با ساز و موسيقي خود به نوعي عبادت خصوصاً در کـنج خلوت و تـنهـايي خود مي پـردازد.  
هـمنوازي
از دورهً ناصرالدين شاه قاجار کار گـروه نوازي چـه در زمينه موسيقي و سازهاي سنتي و چه با رعايت اصول و قواعـد موسيقي ارکستر غربي که به وسيله مسيو لومر ( معـلم موسيقي فرانسوي که براي تـدريس در دارالفـنون آن زمان و رشتـه موسيقي نظام به ايران دعـوت شده بود) در قالب موسيقي نظام و سازهاي غـربي به ايران آورده شد، بـيشتر معـمول گـرديد.  بعـدهـا کم کم کار گـروهي رونق بـيـشتري گـرفت، و با اضافه شدن سازهاي غـربي به جـمع سازهاي ايراني و اجراي قطعـات ايراني بر روي آنهـا با فـرم تازه معـمول شد. 
ايرانيان در مقاطع مختـلف تاريخي از آلات متعـدد موسيقي، به ويژه قـديمي ترين آنهـا يعـني ني و دايره استـفاده مي نمودند. انواع آلات موسيقي که مورد استـفاده قـرار مي گـرفته و هـنوز هـم در گـوشه و کـنار اين کشور پـهـناور استـفاده مي شود به هـمراه يک تـقـسيم بـندي کـلي به اين شرح است:   
آلات موسيقي بادي
ني
ني از قـديمي ترين اين نوع است و شامل يک لوله استوانه اي از جـنس ني بوده که داراي هـفت بـند و شش گـره است. ني از دسته سازهـاي محـلي است و تـقـريـبا در تمام نقاط ايران معـمول و رايج است.  
سرنا
سرنا ساز ديگـري از خانواده آلات موسيقي بادي است که در تـمان نقاط ايران معـمول است و شامل سرناي بـخـتـيـاري و آذربايـجاني است.  در ايران اين ساز به هـمراه دهـل و يا نقاره نواخـته مي شود. لازم به ذکر است که نواخـتن اين ساز در نقاط مخـتـلف کشور در مواقع خاصي و به منظورهاي مخـتـلف انجام مي شود. در کردستان با نواخـتن دهـل و سرنا مرگ کسي را خبر مي دهـند و در شمال ب هـمراهي طناب بازهـا سرنا نواخـته مي شود و در آذربايجان غـربي، روستائيان در عـروسي ها حين رقص چوبي، سرنا مي نوازند. 
کـرنا
کرنا: سازي قديمي و تاريخي است که در استان هاي مخـتـلف ايران به شکـل هاي متـفاوت ساخـته و اجرا مي شود. مهـمترين کرناهـا، کرناي شمال، گـيلان و کرناي مشهـد است. اين ساز بـيـشتر در کردستان و آذربايجان مورد استـعـمال قرار مي گـيرد.
ني انبان
ني انبان بـيـشتر در جنوب ايران مورد استـفاده قـرار مي گيرد و در بعـضي نقاط ايران آن را " خـيک ناي " نـيز مي نامند و در نقاطي از آذربايجان نيز نواخته مي شود. 
آلات موسيقي زهـي
کمانچـه
يکي از قـديمي ترين سازهاي زهـي، کمانچه است که اولين شکل ويولون امروزي است. اين ساز نـقـش تک نواز و هـمـنواز، هـر دو را به خوبي اجرا مي کند. کمانچه سازي ملي است. در تمام استان هاي ايران نواخـتن آن متداول است و بـيشتر در ميان طوايف ترک و ترکـمن رواج دارد.  
بربط
بربط: سازي از خانواده سازهاي رشته اي مفـيد که به آن " ال عـود  يا   لوت " نيز مي گـويـند. ساخـتمان اين ساز شـبـيه گـلابي است که از درازا به دو نـيم شده است. داراي کاسه اي بـزرگ و دسته اي کوتاه که در آغاز سه رشته سيم داشته است. 
رباب
رباب: اين ساز زهـي است از چـهـار قـسمت شامل شکم خـربزه مانـند، سينه، دسته و سر تـشـکـيل شده است. سيم هاي رباب در قديم از روده و امروز از نخ نايلون ساخـته مي شود و مضراب رباب از پـر مرغ ساخـته شده است. اين ساز اساساً سازي محلي است و بـيـشتر در نواحي خراسان معـمول است و هـمچـنـين در نواحي سيستان نيز نواخـته مي شود. 
تار
تار: يکي از سازهاي زهي اصيل ايران است که يک شـکم چـند قـسمتي دارد و داراي شش تار مي باشد. از اين گـروه ســــازهــا، سـه تار و دو تار  را مي توان نام برد که نوازندگي دوتار در تـرکـمن صحرا و نواحي خراسان بـسيار معـمول مي باشد. 
آلات موسيقي ضـربي
از سازهاي ضربي معـروف ايراني دهـل، طبل و تـنـبک مي باشـند.  
دهـل
دهـل: اين ساز از استوانه کوتاهي از جـنس چـوب که قـطر دايره آن حـدود يک مـتر و ارتـفاع آن 25 تا 30 سانتي متر است تـشکـيل شده و بر دو سطح دايره اي شکـل آن پـوست کـشـيده شده است. مضرابـش دو چـوب يکي به شکـل عـصا و ديگـري ترکه اي نازک مي باشد. دهـل سازي کاملا محـلي و بـيـشـتر هـمراهـي کـنـنده با سرنا است. در مناطق فارس، بلوچستان و کـردستان بـيش از ساير جاها مورد استـفاده قـرار مي گـيرد. 
دايـره
دايره: اين ساز ضربي که از حلقه اي چوبي تـشـکيل گـرديده که بر يکي از سطوح جانبي دايره اي شکل آن پـوست کشـيده شده است، اين ساز را با ضرب سر انگـشتان هـر دو دست مي نوازند و بـيـشتر شهـري است تا محـلي.  سازي است هـمراهي کـنـنده با ساير سازهـا. دايره در حال حاضر در آذربايجان بـيـشـتر از ساير جاهـا رواج دارد. 
طبل
طبل: يکي ديگر از سازهاي ضربي که کوچکـتر از دهـل مي باشد و مضراب آن دو کوبه چوبي است و آن را در مراسم عـزاداري در اکثـر مناطق ايران مي نوازند. 
تـنـبک
تـنبک: سازي است از پوست و چوب ( معـمولا گـردو ) و از دو قسمت گـلويي و استوانه اي تـشکـيل يافـته، سطح بالايي آن از پوست و قسمت گلويي آن که با دهانه اي گـشاد دارد باز مي باشد. 
سازهاي مضرابي ( زهـي - کوبي )  ر
ساز منحصر بفرد ايراني که در اين تـقـسيم بـندي قـرار مي گـيرد سنـتور است. اين ساز شامل جـعـبه اي ذوزنقه اي است و هـفـتاد و دو رشته سيم سفـيد و زرد تـشکـيل يافـته است. 
سنـتور اساساً سازي است که قابـليت تـکـنوازي و هـمنوازي را داراست و نواخـتن آن در تمام استان هاي ايران متـداول است. 
 
                              classic.GIF (36545 bytes)
 
 
 
 
                                                   gheychak.gif (16182 bytes)
سنتور
سازي است به شكل ذوزنقه متساوي الساقين، كه از دو جنس چوب و فلز تشكيل يافته است. بر سطح فوقاني سنتور هفتاد و دو سيم كشيده شده كه دو سر سيم ها به وجوه جانبي سنتور متصل مي باشد.

سنتور با دو مضراب چوبي نازك و بلند بنام مضراب نواخته مي شود و هر چهار سيم از روي يك پايه به نام خرك عبور مي نمايد.
                 gheychak.gif (16182 bytes)
استاد مجيد کياني
-----------------------------------------------------------------------------------
 
دهـل
دهـل يکي از سازهاي معـروفي است که بصورتي گـسـترده در مراسم شادي در کـردستان بکـار مي رود، هـمچـنـيـن مي تـوان آن را در نـقاط مخـتـلف ايران و جهـان پـيدا کرد.  دهـل و سرنا ( سازي بادي ) معـمولا با هـمـديگـر و در موقع رقـصهـاي گـروهـي نواخـته مي شوند. صدايي بسيار بلند و قابل ملاحضه دارد. بصورتي استوانه شکـل از چوب تهـيه شده است و دو طرف آن را پـوست کـشيده اند.  دهـل را بوسيلهً چـوبي که مـثـل سر عصا است در دست راست و چـوبي باريک در دست چپ مي نوازند. صداهاي بـلند را بوسيله چوبي که در دست راست دارند در مي آورند و با چوب دست چپ فـقط بصورت تـزئيني و بعـضي اوقات صداهاي زير و کوچک را مي نوازند. 
 
 
-------------------------------------------------------------------------------------
 
 
-----
 
 
بـربـط
بـربـط، جـد عـودهـاي اروپـايي است؛ و هـمـيـنطور آن را عـود هـم مي شـناسـند.  گـردني کوتاه و کج با دو رديـف پـنج زه اي بـر آن کـه با کـوک چـهـارمي آن و با اسـتـفاده از پـر بال عـقـاب موسـيقـي سـنـتي را مي نوازنـد.  صداي آن، صدايي بم است. 
 
 
 
-
 
قيچک
قيچک، ويولون يا کمانچه اي قوسي شکل و سازي است محلي و بيشتر در نواحي جنوبي کشور از آن استفاده ميشود. دو سوراخ بزرگ در قسمت بالائي، قيچک در نزديکي محلي که انگشتان قرار مي گيرند و يکي در قسمت پائين قرار دارد؛ که بوسيله پوست روي آن پوشيده شده است. چهار رشته اصلي و مابين هشت تا شانزده رشته، موافق با متن در اين ساز ايراني است.  
 
 
------------------------------------------------------------------------------------------
 
دهـل
دهـل يکي از سازهاي معـروفي است که بصورتي گـسـترده در مراسم شادي در کـردستان بکـار مي رود، هـمچـنـيـن مي تـوان آن را در نـقاط مخـتـلف ايران و جهـان پـيدا کرد.  دهـل و سرنا ( سازي بادي ) معـمولا با هـمـديگـر و در موقع رقـصهـاي گـروهـي نواخـته مي شوند. صدايي بسيار بلند و قابل ملاحضه دارد. بصورتي استوانه شکـل از چوب تهـيه شده است و دو طرف آن را پـوست کـشيده اند.  دهـل را بوسيلهً چـوبي که مـثـل سر عصا است در دست راست و چـوبي باريک در دست چپ مي نوازند. صداهاي بـلند را بوسيله چوبي که در دست راست دارند در مي آورند و با چوب دست چپ فـقط بصورت تـزئيني و بعـضي اوقات صداهاي زير و کوچک را مي نوازند. 
 
 
-------------------------------------------------------------------------------------
 
 
-----
 
 
بـربـط
بـربـط، جـد عـودهـاي اروپـايي است؛ و هـمـيـنطور آن را عـود هـم مي شـناسـند.  گـردني کوتاه و کج با دو رديـف پـنج زه اي بـر آن کـه با کـوک چـهـارمي آن و با اسـتـفاده از پـر بال عـقـاب موسـيقـي سـنـتي را مي نوازنـد.  صداي آن، صدايي بم است. 
 
 
 
----------
 
دهـل
دهـل يکي از سازهاي معـروفي است که بصورتي گـسـترده در مراسم شادي در کـردستان بکـار مي رود، هـمچـنـيـن مي تـوان آن را در نـقاط مخـتـلف ايران و جهـان پـيدا کرد.  دهـل و سرنا ( سازي بادي ) معـمولا با هـمـديگـر و در موقع رقـصهـاي گـروهـي نواخـته مي شوند. صدايي بسيار بلند و قابل ملاحضه دارد. بصورتي استوانه شکـل از چوب تهـيه شده است و دو طرف آن را پـوست کـشيده اند.  دهـل را بوسيلهً چـوبي که مـثـل سر عصا است در دست راست و چـوبي باريک در دست چپ مي نوازند. صداهاي بـلند را بوسيله چوبي که در دست راست دارند در مي آورند و با چوب دست چپ فـقط بصورت تـزئيني و بعـضي اوقات صداهاي زير و کوچک را مي نوازند. 
 
 
-------------------------------------------------------------------------------------
 
 
-----
 
 
بـربـط
بـربـط، جـد عـودهـاي اروپـايي است؛ و هـمـيـنطور آن را عـود هـم مي شـناسـند.  گـردني کوتاه و کج با دو رديـف پـنج زه اي بـر آن کـه با کـوک چـهـارمي آن و با اسـتـفاده از پـر بال عـقـاب موسـيقـي سـنـتي را مي نوازنـد.  صداي آن، صدايي بم است. 
 
 
 
-
 
قيچک
قيچک، ويولون يا کمانچه اي قوسي شکل و سازي است محلي و بيشتر در نواحي جنوبي کشور از آن استفاده ميشود. دو سوراخ بزرگ در قسمت بالائي، قيچک در نزديکي محلي که انگشتان قرار مي گيرند و يکي در قسمت پائين قرار دارد؛ که بوسيله پوست روي آن پوشيده شده است. چهار رشته اصلي و مابين هشت تا شانزده رشته، موافق با متن در اين ساز ايراني است.  
 
 
------------------------------------------------------------------------------------------
 
دهـل
دهـل يکي از سازهاي معـروفي است که بصورتي گـسـترده در مراسم شادي در کـردستان بکـار مي رود، هـمچـنـيـن مي تـوان آن را در نـقاط مخـتـلف ايران و جهـان پـيدا کرد.  دهـل و سرنا ( سازي بادي ) معـمولا با هـمـديگـر و در موقع رقـصهـاي گـروهـي نواخـته مي شوند. صدايي بسيار بلند و قابل ملاحضه دارد. بصورتي استوانه شکـل از چوب تهـيه شده است و دو طرف آن را پـوست کـشيده اند.  دهـل را بوسيلهً چـوبي که مـثـل سر عصا است در دست راست و چـوبي باريک در دست چپ مي نوازند. صداهاي بـلند را بوسيله چوبي که در دست راست دارند در مي آورند و با چوب دست چپ فـقط بصورت تـزئيني و بعـضي اوقات صداهاي زير و کوچک را مي نوازند. 
 
 
-------------------------------------------------------------------------------------
 
 
-----
 
 
بـربـط
بـربـط، جـد عـودهـاي اروپـايي است؛ و هـمـيـنطور آن را عـود هـم مي شـناسـند.  گـردني کوتاه و کج با دو رديـف پـنج زه اي بـر آن کـه با کـوک چـهـارمي آن و با اسـتـفاده از پـر بال عـقـاب موسـيقـي سـنـتي را مي نوازنـد.  صداي آن، صدايي بم است. 
 
 
 
                                       
                      تنبور
تنبور با تاريخچه اي در حدود 1500 سال قبل از ميلاد، در ادوار مختلف تاريخي به چشم مي خورد و از رايج ترين سازهاي مضرابي است. تنبور زماني در انواع كاسه هاي گلابي شكل در ايران و سوريه ساخته مي شد و سپس از طريق تركيه و يونان به غرب راه يافت و كاسه بيضي شكل آن در مصر باب شد.

 امروزه، تنبور سازي است محلي، با دسته اي بلندتر و كاسه اي بزرگ تر و منحني تر از سه تار و داراي سه سيم و چهارده پرده، كه با پنجه نواخته مي شود و خاصه در مجلس تنبورنوازان و د
راويش كردستان و كرمانشاهان، مجري موسيقي مذهبي است.
 
 
 
سه تار
سه تار، ساز ملي موسيقي ايران است. اين ساز در ابتدا به سه سيم بيشتر نداشت. از اين رو آن را سه تا، ستو، ستويه و ستاه نيز ناميده اند، اما در اوايل عهد قاجار، توسط عارفي به نام مشتاق عليشاه، سيم چهارمي نيز بدان اضافه گشت. سه تار سازي است از خانواده سازهای زهي که همواره به عنوان ساز دوم يا سوم موسيقيدانان ايراني جايگاه خود را حفظ كرده است.

 سه تار از جنس چوب، با كاسه اي گلابي شكل و نيم كره اي، و دسته اي نازك تر از دسته تار و داراي چهار سيم مي باشد و با ناخن انگشت اشاره نواخته مي شود.
 
 
 
کمانچه
کمانچه سازي است محلي و کلاسيک که شروع آن برميگردد به تاريخ کهن ايران زمين. کمانچه کلاً از چوب تهيه شده است و قسمتي از آن قوسي شکل است که با پوست گوسفند روي آن پوشيده شده است. گردني استوانه اي شکل و داراي چهار سيم يا رشته است.
طرز نواختن کمانچه بستگي به نواحي مختلف ايران دارد.
 
 
 
 
             
     دوتار
دوتار، سازي بسيار عالي که با گـردني دراز و از خانوادهً عود است، مي توان در آسياي مرکـزي، خاورميانه، و شمال شرقي چـين پـيـدا کرد.  جـد اين ساز به احتمال زياد، تـنـبـور خراساني، است که شکـل آن در کـتاب الموسيقي الخبر، ال فرابي در قـرن دهـم شرح داده شده است.  ر
در اين ايران، دوتار را در نواحي شمال و شرق استان خراسان، بخوصوص در بـين تـرکمانان، و گـرگـان و گـنـبـد، مي نوازند.  وسيله ساز يکسان است؛ اما طريـقـه کوک کردن آن کـمي با هـم در مناطق مختـلف فرق دارد. دو نوع مختـلف از چوب در ساختمان دوتار مورد استـفاده قرار مي گيرد. قسمت گـلابي شکـل آن را از چـوب درخت شاه توت و قسمت گـردن آن را از چوب زردآلو يا درخت گـردو تهـيه مي کـنـند.   ر
دوتار را در فاصله چهـار يا پـنج کوک مي کـنند. در قـديم زه هـاي آن را از رودهً حيوانات تهـيه مي کـردند، ولي امروزه آن را از نايلون يا سيم هاي فولادي تـهـيه مي کـنـند که هـم بهـتر مقاومت مي کـند و هـم ارزان تر است.   ر
تکـنيک نواختـن دوتار مرکب است از کـشيدن تارها بدون استـفاده از مضراب و بـدنبال آن حرکات نزولي و صعـودي که تـقـريـباً  تمام انگـشتان را درگير نواختـن آن مي کـنـد.  ر
 
 
 
 
                          
           دف
دف، چـيـزي است شـبـيه به يک چارچوب طبل، که در اکـثـر نـقاشي هاي مـيـنـياتوري، ترسيم شده است.  در برخورد اول با دف، بـنظر خـيـلي ساده مي رسد؛ اما دف قابـليت به صدا درآوردن ريـتـمهـا و آهـنگـهاي مشکـل را دارد. در موقع نواخـتـن آهـنگـي صداي آن بخـوبي شـنيـده مي شود. با حلقه هاي کوچک فـلزي که در داخل آن تعـبـيه شده است تـزئـين مي شود و آن را از پـوست بز تهـيـه مي کـنـند.
 
 
 
                    
           تنبک
از سازهاي كوبه اي پوستي است كه دارای بدنه اي از جنس چوب يا فلز يا سفال توخالي كه بر سطح دهانه فراخ آن پوست كشيده مي شود و زيربغل نهاده و با انگشتان دو دست مي نوازند.

 از زمان ساسانيان با نام دمبلك وجود داشته و در پنجاه سال اخير بصورت مستقل نيز نواخته مي شود.
 
 
 
gheychak.gif (16182 bytes)
تار
سازي ايراني، داراي نشانه هايي از ويژگيهاي اصيل و سنتي و قومي ايران و از كامل ترين سازهاي زهي ايراني است. در اواخر قرن نوزدهم ميلادي در مصر مطرح گرديد. برخي آن را منسوب به فارابي دانسته اند. تار به شكل امروزي سابقه طولاني و دوري ندارد، چرا كه تا چند دهه پيش، تار با پنج سيم نواخته مي شد، اما بر حسب احتياج سيم ششمي نيز بدان اضافه گشت.

 تار با مضرابي متشكل از يك تيغه فلزي
(از جنس فلز برنج) آميخته با موم نواخته مي شود و از لحاظ صدادهي از انواع كامل آلات موسيقي ايراني است. تار در اركستر از وظيفه اجراي ملودي تا پشتيباني سازها به خوبي برمي آيد، به خصوص كه انواع تار با سيم هاي بم را مي توان بكار گرفت.
 
 
 
 
                      gheychak.gif
 (16182 bytes)
         فلوت يا ني
فلوت يا ني و فلوت کوچک تنها سازهاي بادي چوبي هستند که فاقد زبانه اند. نفس اجرا کننده از سوراخ کوچکي که در کنار لوله نزديک به سر آن تعبيه شده وارد لوله ميشود. باز و بسته شدن سوراخها در فلوتهاي امروزی توسط کليد صورت ميگيرد. با آنکه فلوت از دسته "سازهاي بادي-چوبي" شمرده ميشود ، اما امروزه فلوت را از نقره نيز ميسازند يا فقط بر روي ساز روکش نقره اي ميکشند.    ر
 
 
 
دو طبل
اين ساز از دو طبل بزرگ و کوچک ساخته شده است. اين نوعي ساز جنگي است که بوسيله کردها استفاده ميشود؛ از گردن اسب آويزان شده و براي بحرکت درآوردن و شور و شوق دادن به جنگجويان نواخته مي شود. اين ساز هم تقريباً شبيه به "تاس" است؛ مرکب از دو کاسه فلزي که پوست به روي آنها بوسيله تسمه محکم بسته شده، و آن دو بوسيله دو قطعه چرم به همديگر متصل مي شوند. طبل بزرگتر صداي بم تري از طبل کوچکتر دارد. دوطبل تقريباً شباهت به طبل هندي دارد، بجز آنکه آن طبل صداي بيشتري پخش مي کند و با انگشتان نواخته ميشود.
 
 
 
دمام
دمام يکي از مشهـورتـرين آلات موسيقي در جـنوب کـشور، خصوصاً بـوشهـر است. دمام بصورتي استوانه شکـل است که دو طرف آن با پـوست مسدود شده و با تـسمه و طـناب آن را سفت و محـکم مي بـنـدند.  موقعـي که آن را بـرروي زميـن بصورت محـکـم و ثـابت مي گـذارند، مي توانـند با دو دست هـم آن را بـنـوازند. در بعـضـي مـواقع آن را از گـردن خود آويزان کرده و شروع به نواخـتـن مي کـنند.  با اينکـه دمام فـقط در مخصوص ايران است؛ اما بطور مـثـال شما مي توانيـد آن را در هـنـد، بعـضي از کـشورهـاي عـربي و آفـريقـايي پـيـدا کـنـيـد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 10:6  توسط حجت ملائی چافی   | 

گفتگو بااستاد
              استاد همايون خرم
آهنگسازان موسیقی ایرانی باید با توجه به پیشرفت زمان و حفظ اصالت موسیقی ایرانی، نحوه ونوع ارائه آثار خود را تغییر دهند.

استاد "امیر همایون خرم"، آهنگساز ونوازنده ویلن، با بیان این مطلب گفت: نحوه ارائه موسیقی ایرانی باید با حفظ اصالت موسیقی ایرانی و با توجه به زمانه تغییرکند که این مقوله هم توسط سازنده و آهنگساز امکان پذیر است.خالق قطعه به یاد ماندنی " ای ایران "،" تنهاماندم "،" توای پری کجایی " و... در ادامه افزود: متاسفانه شیوه ای که در حال حاضر برای ارائه موسیقی ایرانی در پیش گرفته شده دیگر جواب نمی دهد؛چرا که به دلیل خواننده سالاری در موسیقی ایرانی واز طرف دیگر عدم آگاهی به فرهنگ نوشتاری، این قشر فقط همان دروسی که از قدیم یاد گرفته اند در قالب آثار موسیقایی عرضه می کنند؛ به الطیع این آثاربه دلیل پاسخ نگفتن به عنصر زمان موفقیتی کسب نخواهند کرد.خرم با اشاره به اینکه خواننده سازنده نیست، خاطرنشان کرد: تنها در شرایطی که خواننده ها با نظر آهنگساز پیش رود می توان امید وار بود که در نوع موسیقی ایرانی دگرگونی احساس کرد؛اما متاسفانه در شرایط کنونی هرکسی خود را بی نیاز از علم آهنگسازی می داند .

این آهنگساز وجود دوعنصرعلم واحساس رابرای ارائه آثار نو وتازه ضروری دانست وتصریح کرد: آهنگساز برای خلق آثار مطابق با زمان ودر عین حال اصیل وماندگار، باید نسبت به این کارعلم داشته باشد؛ یعنی در آثار بزرگان موسیقی که از نظر کمیت وکیفیت آثاری شاخص دارند تحقیق و تفکر کند که این مولفه ها اکتسابی است . همچنین برای خلق بعضی از آثار باید زمان وموهبت الهی نیز دخیل باشد.به گفته خرم،  تلفیق شعر وموسیقی از مهمترین مباحثی که در همه زمان ها وبه خصوص دوره کنونی باید مورد توجه قرار بگیرد. وی گفت : هر کلمه ای می تواند یک ملودی همطراز در موسیقی داشته باشد وشناخت این ملودی هم سنگ ،کار آهنگساز توانا وخوب است .امیرهمایون خرم در پایان افزود: در بسیاری از گوشه های موسیقی ایرانی مانند گوشه "وصال" کمتر کسی کار کرده است و جامعه ما آهنگسازانی را می طلبد که این گوشه ها را زنده وبا توجه به نیاز زمان و مخاطب و حفظ اصالت ها آثاری جدید ارائه دهند. منبع :مهر

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 7:57  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

موسیقی سنتی ما دچار رکود نیست. آنها که موسیقی را فقط در رادیو و تلویزیون می بینند و می شنوند، فکر می کنند که فقط موسیقی "پاپ" وجود دارد، در حالی که این ضعف صدا و سیما، هیچ ارتباطی به بدنه اصلی جامعه هنر و موسیقی ایران ندارد.

"داریوش پیرنیاکان" آهنگساز و سرپرست گروه موسیقی "شهنازی" ، با بیان این مطلب افزود : به نظر من موسیقی سنتی ما به هیچ وجه دچار رکود نیست و اگر هم دچار نوعی رکود باشد، این رکود دامنگیر هنرهای دیگر ما  مثل ادبیات، سینما، تئاتر و... نیز است. این موضوع هم هیچ ریشه ای ، جز ریشه های اقتصادی ندارد. اقتصاد در همه چیز حرف اول را می زند و طبیعی است که وقتی این خواسته برآورده نشود، کار خوبی عرضه نخواهد شد.
پيرنياکان افزود،باید به عرصه های هنری یارانه هایی تعلق بگیرد و حمایت های دولتی بشود تا بتوان آثار فاخر منتشر کرد. اگرچه به نظر من موسیقیدانان سنتی ما بسیار تلاش می کنند و به صورت مضاعف تلاش کرده و سعی در تولید آثار شایسته دارند، اما زمانی که  یک آهنگساز، اثری را تولید می کند و باید برای پخش آن بودجه داشته باشد و این بودجه تامین نمی شود، طبیعی است که کارهای خوب کمترعرضه شود.

                             

این عضو هیات مدیره خانه موسیقی، ادامه داد: در همه جای دنیا کارهای خوب با تیراژ پایین منتشر می شود، اما با این تفاوت که در غرب به این موسیقی های سنتی و کلاسیک که ریشه موسیقی جدیدشان محسوب می شود، بها می دهند، اما متاسفانه در ایران این حمایت ها وجود ندارد. در غرب ، شهرداری ها هم چند ارکستر سمفونیک دارند که دولت در برگزاری کنسرت هایشان به آنها بسیار کمک می کند. از آنطرف هم می بینید که مثلا خواننده ای مثل مایکل جکسون کنسرتی را در هاید پارک لندن برگزار می کند و چندین هزار نفر به دیدن آن می روند. اما این جایگاه ها در آنجا تعریف شده است و در اینجا نه.
پيرنياکان با اشاره به اینکه همیشه هنر جدی طرفداران کمتری نسبت به دیگر هنرها دارد، خاطر نشان کرد: درهمه جوامع، فرهیختگان کمترند و طبیعتا این افراد به هنر جدی می پردازند. شما ببینید از فیلم های خوب سینمایی چند درصد حمایت می شود و از فیلم های عامه پسند و سطحی چه میزان؟
پیرنیاکان درمورد ارتباط جوانان با موسیقی سنتی گفت : ارتباط جوانان با این شاخه از موسیقی قوی تر از دیگر شاخه هاست. شما اگر دقت کرده باشید، 80 در صد تماشاگران کنسرت گروه عارف یا آقای شجریان را جوانان تشکیل می دهند. این درست نیست که ما بگوییم جوانان از این هنر استقبال نمی کنند، ما هر ترم در کلاس های آموزش موسیقی سنتی با ازدیاد هنرجوها مواجه هستیم. 
پيرنياکان افزود: این صحبت از آنجا نشات می گیرد که آنهایی که فقط رادیو و تلویزیون را می بینند، فکر می کنند که فقط موسیقی پاپ وجود دارد، در حالی که این ضعف صدا و سیما، هیچ ارتباطی به بدنه اصلی جامعه هنر و موسیقی ایران ندارد. صدا و سیمای ما در معرفی موسیقی اصیل ایرانی، بسیار کوتاهی می کند و محور را تنها روی یک سبک خاص ازموسیقی گذاشته است. منبع :مهر

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 7:41  توسط حجت ملائی چافی   | 

                             

رسم عاشق کشی و شیوه ی شهرآشوبی-جامه یی بود که بر قامت خود دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خودمی دانست-وآتش چهره بدین کار برافروخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد-آنکه یوسف بزر ناسره بفروخته بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 21:55  توسط حجت ملائی چافی   | 

                            
 
                                

ماهور

*تصنیف چهار پاره-چهار مضراب تار ونی-تاب بنفشه-رنگ*

از اینجادانلود کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 21:29  توسط حجت ملائی چافی   | 

                                    
                                           

 

 اين آلبوم تقديم مي گردد به تمام بانوان ايراني

ماهور(قسمت اول)

آواز:بانو پريسا

*تصنيف اي تير غمت-چهارمضراب سنتور-آواز با كمانچه-آواز با سه تار-ضربي ماهور*

از اینجادانلود کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 21:27  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
                            

                         گنبد مینا"دشتی"

آهنگساز و تکنواز سنتور:پرویز مشکاتیان

تنظیم:محمدرضا درویشی

آواز:محمدرضاشجریان

 دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد-چون بشد دلبر و با یار وفا دار چه کرد(درآمد دشتی)

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت-وه از آن مست که با یار وفادار چه کرد(درآمد دشتی)

اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار-طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد(بیات راجع)

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر-وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد(عشاق)

ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیب-نیست معلوم که در پرده ی اسرار چه کرد(عشاق)

آن که پرنقش زد این دایره مینایی-کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد(بیات راجع)

فکر عشق آتش غم دردل حافظ زدوسوخت-یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد(عشاق برگشت به دشتی فرود در شور)

وزن:فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 21:24  توسط حجت ملائی چافی   | 

                             636.jpg: Click to view full-size version
 

آواز:استاد محمد رضا شجریان                    همنواز آواز:کیهان کلهر

                                         "دشتی"

ره میخانه ومسجد کدام است-که هر دو بر من مسکین حرام است(حاجیانی)

نه در مسجد گذارندم که رندم-نه در میخانه کین خمار خام است(درآمد دشتی)

میان مسجدو میخانه راهی است-بجوئید ای عزیزان کین کدام است(دیلمان)

به میخانه امامی مست خفته است-نمی دانم که آن بت را چه نام است (درآمد دشتی)

مرا کعبه خرابات است امروز-حریفم قاضی وساقی امام است .(درآمد دشتی)

برو عطار کو خودمی شناسد-که سرور کیست سرگردان کدام است(فرود به شور)

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 21:17  توسط حجت ملائی چافی   | 

                            

     قاصــدك

 

 
                                         

قاصدک هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی

خوش خبر باشی اما اما

گرد بام و در من بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری-باری

برو آنجا که ترا منتظرند

قصدک در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو دروغ

که فریبی تو فریب

قاصدک هان ولی...آخر...ایوای

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام آی کجا رفتی؟آی...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی-طمع شعله نمی بندم-خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

۱-قاصدک با صدای اخوان ثالث از اینجا گوش کنید   ۲-تصنیف قاصدک(ماهور-بیات ترک)

آهنگساز:پرویز مشکاتیان           آواز:محمد رضا شجریان

ریتم:۸/۶

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 9:59  توسط حجت ملائی چافی   | 

                   نگاهی به کنسرت شجريانها، ‌عليزاده و کلهر در تهران

استاد محمد رضا شجريان به اتفاق پسرش، همايون و نيز حسين عليزاده و کيهان کلهر از سه شنبه شب (هشتم آذر) در تالار وزارت کشور به اجرای قطعاتی از موسيقی سنتی در نغمه دشتی، بيات ترک و نغمه افشاری پرداختند.

اين کنسرت قرار بود به مدت چهار شب برگزار شود که به دليل استقبال گسترده علاقه مندان دو روز ديگر هم تمديد شد. استقبال گسترده مردم از اکناف کشور باعث ايجاد بازار سياه بليت هم شد که تمديد دوروزه اين کنسرت هم نتوانست اين عطش را بخواباند.

کنسرت با تکنوازی تار حسين عليزاده در نغمه اصفهان آغاز شد، ‌آوازی که از متعلقات دستگاه همايون است و عليزاده در کنسرتهای چند سال اخير کمتر به سراغ اين آواز رفته است.

مضرابهای پر و قوی، ريزهای شفاف و شمرده و نيز توانايی عليزاده در پرداختن بداهه به قابليتهای يک گوشه از جمله ويژگيهای اين نوازنده و آهنگساز شاخص موسيقی سنتی است.

عليزاده اگرچه در ميان اهل موسيقی و علاقه مندان اين هنر به نوازنده ای تکنيکی شهره است اما تکنوازی وی در گوشه های آواز اصفهان نشان داده که وی سعی داشته تا با انتخاب اين بخش لطيف ازموسيقی رديفی نمکی از حس و حال را نيز به کار خود ببخشد.

پس از تکنوازی حسين عليزاده گروه چهار نفره به روی صحنه آمدند و با نواختن پيش در آمد دشتی ساخته يوسف فروتن آغاز و با آواز شجريان در دشتی ادامه يافت.

شجريان درآمد دشتی را با بم ترين بخش صدای خود به همراهی کمانچه کيهان کلهر خواند و پس از آن در کردبيات با مطلع “دل زدستم رفت جان هم / بی دل و جان چون کنم” کار خود را ادامه داد و به آواز شور رفت و گوشه خسرو و شيرين در اين دستگاه را با مطلع “چو گل هردم به بويت جامه درتن / کنم چاک از گريبان تابه دامن ” خواند.

همنوازی عليزاده با شجريان در اين بخش بيش از آنکه بر ساختار سنتی جواب آواز متکی باشد، بر ساختاری بداهه و گاه ريتميک متکی بود. با اجرای تصنيف “بزن آن زخمه” کار گروه در بخش اول به پايان رسيد.

بخش دوم: بيات ترک و افشاری

بخش دوم کنسرت به آواز بيات ترک و افشاری اختصاص داشت و نشان می داد که گروه چهار نفره شجريان، در چند سال گذشته عمده کارهای خود را بر اين دستگاه، که از آن به عنوان دستگاه مادر ياد می شود، متمرکز کرده اند.

آغازگر اين بخش ضربی بيات ترک، با مبنا قرار دادن گوشه روح الارواح بود که پس مدتی با آواز شجريان همراه شد.

سپس چهار مضراب حسين عليزاده با آواز پدر و پسر در آميخت. با اجرای مثنوی بيات ترک که به صورت پرسش و پاسخ ميان همايون و محمدرضا در رفت و برگشت بود، و تصنيف “سلسله مو” مجموعه قطعات بيات ترک پايان گرفت و گروه پس از وقفه ای کوتاه برای کوک کردن ساز ها بخش افشاری برنامه را آغاز کرد.

“رقص زار” که از جمله تازه ترين ساخته های حسين عليزاده به شمار می رود، آغازگر اين يخش بود. ملودی محکم و موتيفهای پرقدرت از جمله ويژگيهای اين قطعه بود که با آواز همايون و پدر و نيز کمانچه کلهر قوت و قدرت افزونتری گرفت.

“رقص زار” از جمله مراسم آيينی موسيقايی در جنوب و شرق ايران است که به نظر می رسد، عليزاده با تاسی از اين مراسم به آفرينش اين قطعه دست يازيده است.

در اين بخش هم همايون شجريان گوشه عراق افشاری، گوشه اوج اين آواز، را خواند و سپس تصنيف “دستی افشان” روی شعر سهراب سپهری به برنامه پايان داد.

تشويقهای بی امان تماشاگران سبب شد تا شجريان و گروه پس پايان رسمی برنامه ها دو بار ديگر به صحنه بيايند و ايتدا تصنيف قديمی “دوش، دوش” و سپس ترجيع بند هميشگی کنسرتهای چند سال اخيرش، يعنی تصنيف “مرغ سحر” را خو اند.

درباره تصنيفها

جز تصنيفهايی که حسين عليزاده ساخته، دو تصنيف قديمی نيز خوانده شد که ساختار هردوی آنها به مانند بسياری از تصانيف قديمی بر بنياد کار و عمل است.

تصنيف اولی که در نغمه دشتی خوانده شد پيش از اين از سوی سيدعلی اصغر کردستانی به زبان کردی خوانده شده بود که در اين اجرا با نهادن شعر فارسی “رو سر بنه به بالين تنها مرا رها کن” بر همان ملودی قديمی آن را اجرا کردند.

تصنيف قديمی دوم، “ای سلسله مو سر سلسله بر هم زن،، اما ناشناخته بود و وقتی از کيهان کلهر درباره سازنده اين تصنيف پرسيدم تاکيد کرد که نتوانسته دريابد چه کسی آن را ساخته است.

دو تصنيف ديگر اين کنسرت از تازه ترين ساخته های حسين عليزاده است که يکی در نغمه دشتی و ديگری در نغمه افشاری ساخته شده بود.

وجه مشترک هر دوی اين تصانيف، نو بودن قالب شعری آنها بود. حسين عليزاده در برخی از تصانيفی که پيش از اين ساخته بود (از جمله تصنيفی در دستگاه شور در آلبوم شورانگيز) نشان داده بود که به تلفيق شعر و موسيقی مطابق با معيارهای کلاسيک تلفيق شعر وموسيقی چندان اعتقادی ندارد، و آهنگ و ملودی برای وی اهميتی افزون تر دارد.

در اين کنسرت آهنگ وی بر روی شعر محمدرضا شفيعی کدکنی بسيار خوب نشسته و از معدود تصانيف موسيقی سنتی است که در تلفيق با شعر نو موفق از کار درآمده است.

اگر بخشی از اين توفيق وامدار درک موسيقايی عليزاده است، بخش ديگر آن به ساختار شعری شفيعی کدکنی بازمی گردد که در استفاده از واژگان کهن در اشعار نوی خود دستی چيره دارد.

عليزاده در اين تصنيف از مدگردانی (با همان تکنيک استفاده از گوشه های مشابه برای رفتن به دستگاه ديگر) به خوبی استفاده کرده بود و شنونده خبره می توانست دريابد که در بخشهايی از تصنيف که همايون شجريان به همراهی با پدر می پرداخت، در واقع گوشه حصار در دستگاه چهارگاه را در همين تصنيف اجرا می کرد.

 

هر چقدر عليزاده در ساخت تصنيف “بزن آن زخمه” توفيق داشت در ساخت و تلفيق شعر و موسيقی تصنيف “دستی افشان”، که با استفاده از شعر سهراب سپهری ساخته شده بود، کم توفيق بود.

به نحوی که شنونده حس می کرد که به زور اين قطعه و ملودی هابه اين شعر چسبانده شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 19:18  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

               

   استاد محمد رضا شجريان

محمدرضا شجریان سه شنبه شب با همراهی تار حسین علیزاده، ‏کمانچه کیهان کلهر و تنبک همایون شجریان در سالن 3000 نفری وزارت کشور با اجرای چند قطعه تازه و نو به صحنه رفت.کنسرت گروه اساتید، به خوانندگی محمدرضا شجریان با 45 دقیقه تاخیر، در دو بخش جداگانه در تالار وزارت کشور برگزار شد.

در بخش نخست این کنسرت، حسین علیزاده به صورت مرکب‌نوازی در دو دستگاه "نوا" و "راست پنجگاه" به بداهه‌نوازی تار پرداخت. بعد از بداهه‌نوازی علیزاده، در "آواز دشتی" نیز به ترتیب پیش‌درآمد دشتی از یوسف فروتن، ساز و آواز، یک تصنیف قدیمی با شعری از مولانا، ساز و آواز و "بزن آن زخمه" با شعری از دکتر شفیع کدکنی از ساخته‌های حسین علیزاده اجرا شد.

همچنین بخش دوم با مقدمه "روح الارواح" که اذان موذن‌زاده اردیبلی نیز در آن ساخته شده، با بداهه‌خوانی شجریان و بداهه‌نوازی حسین علیزاده شروع شد. به علاوه یک قطعه سازی و آوازی برگرفته از کلام شعر سعدی، چهارمضراب از حسین علیزاده به همراه آواز، تصنیف قدیمی، آواز افشاری، ضربی افشاری، ساز و آواز و دستی افشان از علیزاده نیز اجرا شد.

حسین علیزاده قطعه "بزن آن زخمه" را در "دشتی " با شعر شفیعی کدکنی همراه کرده بود. این هنرمند قبلا این تجربه را در قطعه ترکمن و آلبوم‌های "فریاد" و "شورانگیز" نیز نشان دادن بود. همچنین در قطعه "دستی افشان" نیز یک بدعت آشکار دیده می‌شد که در آن شجریان برای اولین بار شعری از سهراب سپهری را خواند. شهرام ناظری این تجربه را 15 سال پیش در آلبوم "در گلستانه" به منصه ظهور رسانده بود.

دو تصنیف "دوش دوش دوش" از علی اکبرخان شیدا در افشاری به روایت عبداله دوامی و "مرغ سحر" ساخته مرتضی خان نی‌داوود با شعر بهار پایان‌بخش این کنسرت بود که بعد از اصرار مخاطبان اجرا شد.

به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"، طی روزهای گذشته بلیت‌های کنسرت شجریان تا سقف 200هزار تومان در بازار سیاه خرید و فروش می شده است. در حالی که شب گذشته پیش از آغاز اولین اجرای کنسرت، شخصی که در حال فروش تعداد زیادی بلیت بود، توسط ماموران انتظامی دستگیر شد. همچنین به دلیل استقبال زیاد مردم از این کنسرت و فروش بلیت های کلیه شبهای این کنسرت در همان روز اول پیش فروش، قرار بود شب‌های اجرا نیز 150 بلیت روز فروش شود، اما جمعیت زیادی که برای خرید بلیت های روز فروش، جلوی تالار وزارت کشور جمع شده بودند، با بدقولی مسئولان برگزاری کنسرت مواجه شدند و از تماشای کنسرت شجریان بی‌نصیب ماندند.

این گزارش حاکی است : درطول زمان اجرا، علاقه، شور و اشتیاق، در صورت مخاطبان به وضوح دیده می‌شد، این در حالی بود که سکوت جمعی  ناشی از هیجان، مخاطبان را تا آخر اجرا، همراهی می‌کرد. اما این سکوت در آخر به هیاهو مبدل شد.گفتنی است؛ کنسرت محمدرضا شجریان هشتم تا چهاردهم آذر(غیر از روز دهم) درتالار وزارت کشور برپاست و مدیر برنامه‌های شجریان اعلام کرده است : "عواید این کنسرت به ساخت باغ هنر بم اختصاص نمی‌یابد، چرا که این پروژه 3 میلیارد تومانی به بودجه‌ای بیش از این حرف‌ها محتاج است که با برگزاری 10 تا از این نوع کنسرت‌ها هم کاری از پیش برده نمی‌شود.".  منبع : "مهر"،

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 16:34  توسط حجت ملائی چافی   | 

بقیه عکسها را از اینجا ببینید: ۱    ۲     ۳      ۴     ۵    ۶     ۷      ۸      ۹      ۱۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 16:6  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
      کنسرت استاد محمد رضا شجريان ، تهران را کوک کرد       
 

images/20051129/shajarian.jpg کنسرت بزرگ استاد محمدرضا شجريان و گروه 3 نفره اش از شب گذشته در تالار بزرگ وزارت کشور آغاز شد.
در اين برنامه که تا يازدهم آذر ادامه دارد کيهان کلهر ، حسين عليزاده و همايون شجريان استاد آواز ايران را همراهي مي کنند. در شب نخست ، قطعات «بزن آن زخمه» از اشعار شفيعي کدکني ، پيش درآمد دشتي از يوسف فروتن توسط حسين عليزاده ، تصنيف قديمي شعر مولانا و ساز و آواز در بخش اول به اجرا درآمد. آواز بيات ترک و افشاري مقدمه روح الارواح ، ساز و آواز ، چهار مضراب و آواز ، تصنيف قديمي ، آواز افشاري ، ضربي افشاري (رقص زار) همراه آوازدشتي افشان از شعر سهراب سپهري نيز در بخش دوم کنسرت شب گذشته استاد آواز ايران به اجرا درآمد. تالار وزارت کشور در حالي نخستين شب اجراي استاد و گروهش را پشت سر گذاشت که براي هر شب حضور 3 هزار نفر پيش بيني شده است و بسياري از علاقه مندان همچنان پشت درها مانده اند. شجريان پس از 4 شب اجرا در تهران به امريکا خواهد رفت تا کنسرت هايي را در اين کشور تدارک ببيند. حضور وي پيش از اين در چند کشور اروپايي مشتاقان موسيقي سنتي ايراني را به تالارهاي مختلف کشاند و استقبال گسترده اي از اجراهاي وي و گروهش صورت گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 10:2  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

استاد محمد رضاشجریان مشخصات یک صدای خوب را این گونه توصیف می کند.

استاد شجریان :صدای من نوزده نت را به راحتی اجرا میکند.البته برای آواز پانزده نت خوب است .اما وجه دیگر صدا شدت و ضعف و برد صدا است .وقتی ولوم بلند گو را کم زیاد می کنید، صدا قوی و ضعیف می شود .صدا هر چه قوی تر باشد بهتر است .البته نباید نت ها از زیبایی خارج شوند.صدای قوی وسیع که اصطلاحاً آنرا صدای بیابانی می گویند ، صدایی است که در فضای آزاد از 200 متری آنرا بشنوند و حس کنند.

وجه دیگر رنگ و شخصیت صداست که بخشی از کیفیت صداست .کیفیت صدا از نظر رنگ و شخصیت و حالات ، صافی و ناصافی ، زلال بودن یا خش داشتن.گاهی صدایی که خش  دارد ، زیباتر است و به اصطلاح می گویند ، گل آلود.

صدایی که خش  دارد نت های بالا را نمی تواند اجرا کند.نت های وسط را می خواند.نکته چهارم تسلط بر صداست .صدا درست مثل اسب سرکش است که باید بر آن مسلط بود.تا هر وقتی که خواستی از شما فرمان ببرد.اسب تا تربیت نشود فرمان نمی برد و صدا نیز تا تربیت نشود فرمان نمی برد.باید با صدا کار کرد و گرنه وحشی می شود .وجه دیگر صدا عطر صداست که مربوط به درون هنرمند است .عطر صدا ، محتوای فرهنگی ، صداقت و محتوای وجودی هنرمند را بیان می کند .بعضی صداها معطر هستند و بعضی دیگر متعفن.

بعضی دیگر نه عطری دارد نه تفعنی .اینها مربوط به معنویت صداست .این چند مورد درباره شناساننده صداست .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 7:5  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

 

اي مهربانتر از برگ در بوسه‌هاي باران
بيــداري ستـــاره، در چشم جـــويبـــاران
آئينهء نگــــاهت؛ پيوند صبــــح و ساحـل
لبخندِ گاه گــــاهت؛ صبح ِ ستــــاره باران
بازآ که در هـــــوايت، خامــوشيِ جنــونم
فريادها بر انگيخت از سنگ ِ کوهسـاران
اي جويبار جاري ! زين سايه برگ مگريز
کاين گونه فرصت از کف دادند بي شماران
گفتي: به روزگــاري مهــري نشسته!  گفتم :
بيرون نمــي‌توان کـــرد، حتي به روزگاران
بيگانگي ز حـــد رفت، اي آشنـــا مــــپرهيز
زين عاشق ِ پشيمــان، سرخيل شــــرمساران
پيش از من و تو بسيـــار بودند و نقــش بستند
ديوار ِ زندگــــــي را زين گـــــونه يـــادگاران
وين نغمهء محبت، بعــد از مــــن و تو مــانَد
تا در زمانه باقـــــيست آواز ِ بــــــاد و بـــاران
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 16:18  توسط حجت ملائی چافی   | 

                                  استاد غلامحسین بنان  
 
          
 HydroForum ® Group                                          
 
           
                                                                  
"استاد غلامحسين بنان" در ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدي در تهران خيابان "زرگنده"
(قلهک)،در خانواده اي متمول و صاحب جاه، به دنيا آمد. پدرش "كريم خان بنان الدوله نوري" و مادرش دختر شاهزاده محمد تقي ميرزاركني (ركن الدله) برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمد شاهقاجار بود.
از شش سالگي بنا به توصيه استاد "ني داود" به خوانندگي و نوازندگي ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايي هاي مادرش كه پيانو را بسيار خوب مي نواخت بهره ها گرفت،
اولين استاد او پدرش بود و دومين استاد، مرحوم "ميرزا طاهر ضياءذاكرين رثايي" و سومين
استادش مرحوم "ناصرسيف" بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگي را در راديو آغاز كرد، درآن زمان، شادروان روح الله خالقي مسوليت راديو را بر عهده داشت، روزي كه بنان با عبدالعلي وزيري جهت امتحان به راديو مي روند در دفتر روح اله خالقي، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان مي خواهند كه براي ايشان قطعه اي بخواند و او « درآمد سه گاه» را آغازمي كند و صبا هم با ويلن او را همراهي مي كند. هنوز « درآمد» تمام نشده بود كه خالقي به صبا مي گويد:"شما نواختن ويولن را قطع كنيد" و به بنان اشاره مي كند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مكثي ، با چنان مهارت و استادي « درآمد حصار» را مي خواند و به «سه گاه» فرود مي آيد كه روح اله خالقي بي اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و مي بوسد و آينده وي را در هنر آواز درخشان پيش بيني مي كند.
صداي بنان، بسيار لطيف و شيرين، زيبا و خوش اهنگ بود، كوتاه مي خواند ولي درهمين كوتاهي، ذوق و هنر بسيار نهفته است، غلت ها و تحريرهاي او چون رشته مرواريد غلطاني، به هم پيوسته و مانند آب روان است. از سال1321 صداي "غلامحسين بنان" ، همراه با همكاري عده اي از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديري نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراواني در سراسر كشور پيدا كرد. خالقي او را در اركستر انجمن موسيقي شركت داد و با اركستر شماره يک نيز همكاري خود را شروع كرد
و از بدو شروع برنامه هميشه جاويد "گلهاي جاويدان" بنا به دعوت استاد ارجمند داود پير نيا با آن همكاري داشت.
 بنان در طول فعاليت هنري خود، حدود 450 آهنگ اجرا كرد و انچه كه امتياز مسلم صداي او را پديد مي آورد، زير و بم ها و تحريرات صداي اوست كه مخصوص به خودش است. بنان نه تنها در آواز قديمي و كلاسيک ايران استاد بود، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط كامل داشت. تصنيف زيبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترين معرف اين ادعاست.
غلامحسين بنان به سال 1315 خورشيدي به سمت بايگان در اداره كل كشاورزي استخدام شد و بعد از چندي به شركت ايران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به
معاونت آن اداره منصوب شد. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم "فرخ" كه وزير خواربار بود، به سمت منشي مخصوص وزير به كار پرداخت.
بعد از تغيير كابينه، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندي كفالت اداره دفتر و كارگزيني و
مدتي هم مسؤوليت تحويل كوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پيشنهاد شادروان خالقي به اداره كل هنرهاي زيباي كشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان
موسيقي ملي به كار مشغول شد و در سال 1334 ريئس شوراي موسيقي راديو شد. بنان در
سال 1336 ه_ش در يک سانحه اتومبيل چشم راست خود را از دست داد. در سال 1346 نيز به عنوان اعتراض بر ابتذال خواني در راديو،خواندن را کنار گذاشت و زمان "قطبي" به طور کلي از راديو قهر کرد و خانه نشين شد. غلامحسين بنان از ابتدا در برنامه هاي گل هاي جاويدان و گل هاي رنگارنگ و برگ سبز شركت داشته كه رهاورد اين همكاري ها ده ها برنامه گل هاي
جاويدان، گل هاي رنگارنگ و برگ سبز است و برنامه هاي متعدد و گوناگون ديگري كه از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است. غلامحسين بنان مدت ها بود كه مبتلا به ناراحتي
جهاز هاضمه شده بود و از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگي بيان نيازهاي درونيش را نداشت و به همين دليل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيري نداشت و روز به روز ناراحتي جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور مي كرد و متاسفانه كوشش هاي پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگي هاي "پري بنان" همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نيفتاد و سرانجام درساعت 7 بعدازظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشيدي در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت. گفتني است وي در آواز به مکتب علينقي وزيري و روح الله خالقي گرايش داشت و يکي از هنر آموزان آواز در هنرستان موسيقي ملي و عضو ارکسترهاي مختلف راديو تهران بود. از جمله آثار او مي توان به صفحات گرامافون همراه با نوازندگان مختلف و برنامه هاي راديويي همراه با ارکستر گل ها و تکنوازان آن اشاره کرد. بهترين آثار او عبارتند از آواز ديلمان "تنها"،ماهور با پيانوي "رضا محجوبي"، همايون با "مرتضي محجوبي" و از ديگر تصانيف و قطعات اين هنرمند برجسته مي توان به کاروان، من از روز ازل، نواي ني، من بي دل، ساقي، آهنگ از "محجوبي"، ديدي اي مه آهنگ از "ياحقي"، مشتاق و پريشان، ديدار يار آهنگ از "وزيري"، حالا چرا آهنگ از "خالقي" اشاره کرد.
"احمد ابراهيمي" و "کاوه ديلمي" از شناخته شده ترين شاگردان اين هنرمند برجسته به حساب مي آيند. "مرتضي ني داوود" نخستين کسي بود که به استعداد او در پي برد، بنان به نواختن
ارگ و خواندن تصنيف و گاهي آواز روي آورد. گاهي هم به تشويق مادرش از آموزشهاي پسر خاله خود برخوردار مي شد. در سال 1296ش در مهماني بزرگي که بنان الدوله راه انداخته بود، غلامحسين شش ساله به پيشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعه اي نواخت و تصنيفي خواند.
کودک شش ساله خيلي مورد توجه تحسين مهمانها قرار گرفت، ازآن شب به بعد،که پدر به
استعداد پسر پي برده بود،او را پيش استادان بزرگ براي آموزش موسيقي و آواز فرستاد. بنان موسيقي را از " مرتضي ني داوود" و آواز را از "ميرزا ضياء الدين رضايي" فرا گرفت و از آنها نکته ها آموخت و از رديف هاي موسيقي ايراني آگاهي کامل يافت. بنان اگر چه در مدرسه ثروت مشغول تحصيل بود. اما بيشتر توجه او به موسيقي و آواز بود. بعدها در انجمن موسيقي ملي با کلنل وزيري مشغول کار شد.بنان در اين انجمن سالهاي سال خواننده بود. بعدها از کلاسهاي "روح الله خالقي"،"ابوالحسن صبا"و"مرتضي محجوبي" و ديگر هنرمندان بهره ها برد. بنان خود بارها گفته بود که من پيشرفت خود را در موسيقي مرهون صبا و خالقي مي دانم. مي گويند بنان بم ترين صداي مردانه را داشت و صداي او در رديف آواشناسي،صوت متوسط بود. اما لطافت و قدرت صدا از ويژگيهاي آواي او بود.بعدها به صلاحديد"کلنل وزيري" و "خالقي" ،صدايش را پايين تر هم آورد و چنين بود که صدايش گرم و گيرا و دل انگيز شد. " صبا" مي گفت:"بعضي تحرير ها را هيچ کس به جز بنان نمي تواند درست بخواند" تحرير در اصطلاح موسيقي به معني پيچيدگي در آواز ،کشش صدا ،غلت دادن آواز و پيراستن آواز از خشونت و زوايد است. "فرهاد فخرالديني" مي گويد: "بنان به طرز عجيبي بر صداي خود مسلط بود و من هرگز نديدم نتي را خارج ،يا کم و زياد بخواند." بنان ذر انتخاب شعر و درست ادا کردن آن،بيش از اندازه دقت مي کرد و در نتيجه وقتي شعر را مي خواند آنچنان را آنچنان تر مي کرد. 
بنان در انتخاب شعر و موسيقي ، سخت خوش سليقه بود. " روح الله خالقي" مي گويد: "صوت بنان لطيف ترين صدايي است که من در عمر خود شنيده ام" اگر به يکي از تصنيفهاي بنان گوش بسپاريم، خواهيم ديد که در اجراي آواز بنان،شکستن کلمه، نابجا خواندن،درنگ يا شتاب بي جا در سرتاسر تصنيف حتي يک بار هم ديده نمي شود. اوج،جاي خود را دارد و فرود هم .اينجاست که هنر تبلور پيدا مي کندو بنان را در صدر مي نشاند. نوع اداي کلمات ،جدا از آواز و همراهي موسيقي هم آهنگ در بيان بنان، خود شعري جداگانه است. "علي تجويدي" مي گويد: " مرا عاشقي شيدا" را هيچ خواننده اي توان اجرا نداشت جز بنان، که آنرا به درستي خواند و اجرا کرد.بنان علاوه بر شعر هايي که از سروده هاي " رهي معيري" از سروده هاي "نواب صفا" نيز استفاده مي کرد: ياد باد آن همدلي،آن همدمي،آن همرهي ساز محجوبي و آواز بنان، شعر رهي از کارهاي به جا مانده بنان مي توان به" بوي جوي موليان" در بيات اصفهان که "روح الله خالقي " آنرا ساخته بود اشاره کرد. کار ديگري که نام بنان را بر سر زبانها انداخت و تا امروز هم اعتبار خود را حفظ کرده است تصنيف زيبا و پر مفهوم "من از روز ازل" ساخته استاد" مرتضي محجوبي" در مايه سه گاه است.در سال 1319 ه_ش که راديو تأسيس شد ،بسياري از هنرمندان به راديو دعوت شدند که در صدر آنها بنان بود.که در سال 1321 اين همکاري را پذيرفت و در برنامه "گلهاي جاويدان" ،"برگ سبز" و"گلهاي رنگارنگ" که به همت شادروان" داوود پير نيا" تهيه و تدوين مي شد،عاشقانه به کار پرداخت.پس از آن بود که نام و آوازه بنان در همه جا پيچيد و به عنوان يک آواز خوان و تصنيف خوان حرفه اي از شهرت جهاني برخوردار شد. بنان مردي مبادي آداب ،خوش لباس ،خوش بيان و بذله گو و مجلس آرا بود. موقع آواز خواندن هميشه لبخندي روي لبهاي اين هنرمند مي شکفت. و مي گفت:" اين لبخند،قيافه مرا در هر حال براي بيننده و شنونده آوازم قابل تحمل تر مي کند" خانه بنان در بلنديهاي جمال آباد شميران ،يادگارهاي او را دارد. شايد هم اکنون نيز بتوان "حالا چرا" را در عشاق و بوسليک ،"امروز مها خويش ز بيگانه ندانيم" را در ابوعطا،"به ياد صبا "را در سه گاه و "همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي" را در
ماهور و هزاران اثر ديگر را را در آن سربالاييها شنيد و لذت برد و هنر سحرآفرين او را تحسين کرد.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي،چندين بار از ايشان براي اجراي برنامه در راديو دعوت به عمل آمد اما بنان ديگر حوصله آن سالها را نداشت. در سالهاي آخر عمر تنها سرگرمي استادخاطرات گذشته و گوش دادن به نوارهاي زيباي خود بود. ياد و خاطره استاد بنان را مي توانيد در "نور و نوا" که به ياد او تدوين و پرداخته شده است زنده کنيد و ياد تنديسي بيفتيد که در خانه ،جاي او را پر کرده است.
 سرانجام استاد بنان در ساعت45/6 بعد از ظهر هشتم اسفند سال 1364 در بيمارستان ايرانمهر به ديار باقي شتافت. روحش شاد  
 
 
 
                                     HydroForum ® Group
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 16:4  توسط حجت ملائی چافی   | 

زنده ياد محمود محمودي خوانساري  (٢٣/٤/١٣١٣-١٣٦٦)

درشهر خوانسار به دنيا آمد. خوانساري خواننده بود و همچنين سه تارنيز مي نواخت. پدرش جمالالدين محمودي بود. اساتيدش: كمال دهقان، ابوالحسن صبا و منوچهرجهانبگلو بودند. خوانساري يكي از خوانندگان گروه گلها بود. ياد ونامش گرامي باد

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 17:51  توسط حجت ملائی چافی   | 

Hosted by Tinypic.com

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 17:37  توسط حجت ملائی چافی   | 

درويش خان ؛ هنرور زمان
 

038307.jpg

زنده ياد غلامحسين خان درويش فرزند حاجي بشيرطالقاني درسال ۱۲۵۱ هجري شمسي تولد يافت . پدرش به نواختن سه تار كمي آشنا بود. غلامحسين خان درسنين يازده سالگي به شعبه موزيك دارالفنون رفت و درآن جا خط موسيقي (تاحدي ) ونواختن طبل كوچك و شيپور آموخت چون پدرش به دوستان خود درويش خطاب مي كرد اين كلمه به غلامحسين اطلاق شد بطوري كه بعدها نام خانوادگي او «درويش» انتخاب شد.
درويش خان مدتي در دسته موزيك مليجك (عزيزالسلطان ) و كامران ميرزا نايب السلطنه طبل كوچك مي نواخت. پس از مدتي به كلاس موسيقي آقا حسينقلي رفت و نزد او تار و سه تار آموخت و بعد از سالها تمرين و ممارست درنواختن اين ساز مهارت يافت وبهترين شاگرد او به شمار مي آمد. روحيه بي نيازي غلامحسين به تفكر او را به سمت يك زندگي بي پيرايه واستمرار معاش به قدر كفايت پشتيباني مي نمود و درمجموع ويژگي هاي اخلاقي و پسنديده او همچون استغناي طبع و بلندنظري كمك به درماندگان مانند زيانديدگان درحريق بازار تهران و غارت اروميه در خانه بازي و درهنرتدريس وآموزش شاگردان موجباتي به وجود آورد تا غلامحسين دست ارادت به اخوان صفايي و به استحكام به صفاعلي شاه ظهيرالدوله پيش ببرد و در انجمن اخوت ومواقع موسيقيايي انجمن سرپرستي گروه موسيقي را تعهد نمود. خصوصيت اخلاقي درويش باعث شده بود تا سخت پسندي چون عارف قزويني درجاي جاي ديوانش و زمره خاطراتش از او ياد كند.
نشان علمي وزارت فرهنگ كه به خاطر فعاليت و كثرت هاي عام المنفعه دوستانه درويش به او اعطاء شد همچون نشان دولت فرانسه كه توسط و به خواست وزيرمختار آن دولت به درويش تقديم شد كوچكتراز آن بود كه غباري از كبر و منيت بر دامن اين وارسته روزگار بنشاند. به جز كنسرت هاي انجمن اخوت درويش خان چند كنسرت ديگر برگزار كرد كه بهترين آنها كنسرت سالن گراندهتل واقع درخيابان لاله زار تهران بود.
درويش براي پركردن صفحاتي به دعوت شركت هيزماسترزويس به لندن عزيمت كرد. اين سفر درسال ۱۹۱۰ ميلادي به همراه حبيب الله شهردار، طاهرزاده، رضاقلي خان ، هنگ آفرين، باقرخان رامشگر و اسدالله خان ، اكبر فلوتي به مدت ۳ماه به طول انجاميد.
سفر دوم او يك سال بعداز اين تاريخ به تفليس و به همراهي باقرخان طاهرزاده، اقبال آذر، دوامي بود. درآن جا صفحاتي ضبط كردند كه به علت تقارن با جنگ جهاني اول درسال ۱۹۱۴ فقط تعدادي از آنها به تهران رسيد. درويش بنا برعلاقه اي كه در حفظ آثار موسيقايي ايران داشت در اواخر عمر حتي خانه مسكوني اش را فروخت تا براي مخارج ضبط صفحه گرامافون مشكلي پيش نيايد.
شهريار درباره سفردوم درويش به تفليس سرود:
ياد آن كنسرت تفليس كه گل باران شدند
با دوامي بود طاهرزاده و درويش خان
ايرج ميرزا درباره درويش خان گويد:
تار دهم دركف درويش خان
تاكه دمد بربدن مرده جان
سبك وابداع ها و ابتكارهاي درويش: سبك و روش نوازندگي درويش را به قدما ليكن با تنوع بيشتري دراجراهايش نوشته اند. ني داود از شاگردان برجسته درويش نوازندگي استاد را نرم، گيرا و شيرين و جذاب وصف نموده كه در پاسخ جملات آوازي متنوع و درعين حال معقول وبي پيرايه بود تكيه ها پاسخ خواننده سريع مي نواخت و حق مطلب را با ريزهاي مرتب ولغزش سرانگشت بردسته تار و هماهنگ با نواخت ملفوظ شعر ادا مي نمود.
درويش خان بنابر تخصص ترديدناپذيري كه درموسيقي ايراني و در جنبه هاي مختلف وزن شناسي (ريتم) رديف شناسي وسازشناسي داشت قدم هايي در راه تكامل برداشت.
افزودن سيم ششم بم بر تار پنج سيمه به جهت ايجاد وسعت بيشتر و امكانات وسيع تر براي تاروابداع فرم پيش درآمد منسوب به اوست. دريك بعد زماني وجود درويش خان موجب تحولي در موسيقي و نوازندگي تار به شمار مي آيد. ساخته هاي درويش خان كه در مجموعه اي گردآوري شده بيانگر ذوق و هنر اوست ابداع تغيير مقام و قطعه دوضربي «پلكا» (موزيك روسي ) از مايه فاي بزرگ به چهارگاه پنجم فوقاني وبازگشت به گام اصلي فا در زمان درويش شايد براي بسياري تازگي داشته است آن هم با آن تسلط در كار. مرتضي ني داود ذكر نموده دريكي از جلسات كلاس درويش يكي از شاگردان از استاد تقاضاي زدن ساز مي كند.
درويش خان چنان به نواختن سه تار پرداخت كه همه را هيپنوتيزم كرد تعدادي از شاگردان از ادامه درس مأيوس شده بودند ومي گفتند اگراين است ساز زدن هرگز به چنين حدي نخواهيم رسيد. شاگردان درويش : حسينعلي غفاري، سعيد هرمزي، حسين سنجري، شكري، علي محمد صفايي ، عبدالله دادور، موسي معروفي ، مرتضي ني داود، ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهي و اكبرخان نوروزي بود كه وي در محدوده سالهاي ۳۰ـ۱۳۲۹ كه با تاج اصفهاني در راديو اصفهان اجرايي داشته است. آثار درويش، پيش درآمد ماهور به وزن سه چهارم دو پيش درآمد ابوعطا كه هردو به وزن سه چهارم است. پيش درآمد سه گاه به وزن سنگين دوچهارم، پيش درآمد شوشتري به وزن سه چهارم ، پيش درآمد افشاري به وزن سه چهارم كه درآخرين كنسرت درويش درسالن گراندهتل نواخته شد. پيش درآمد راك كه قسمتي سه چهارم و قسمت ديگر شش هشتم است.
رنگها: دوقطعه درماهور به نام قهروآشتي. رنگ ابوعطا. رنگ سه گاه، رنگ شوشتري ، رنگ همايون، رنگ افشاري، دورنگ اصفهان به نام پريچهر وپريزاد، رنگ غني و فقير. تصنيف ها: تصنيف ماهور زمن نگارم، سه گاه صبحدم، عروس گل، ابوعطا بهار دلكش و تصنيف هاي زيادي كه اغلب اشعار آنها را ملك الشعراي بهار سروده است.
مرگ درويش: اين استاد در شب چهارشنبه دوم آذرماه سال ۱۳۰۵ موقعي كه از منزل يكي ازدوستان به خانه مي رفت، درشكه اش با اتومبيلي تصادف كرد وبراثر ضربتي كه برسراو وارد آمد چنان به سختي صدمه ديد كه جان سپرد. چند روز بعد مدير روزنامه ناهيد مقاله شيوايي به ياد او نوشت و اظهارتأسف كرد . استاد را در جوار ظهيرالدوله كه قبرستان درويشان صفايي است به خاك سپردند. او در زمان حيات، شيفته گل بود و درصحن خانه اش گل هاي رنگارنگ داشت كه همه را به دست خود پرورش مي داد. اكنون نيز اگر رهگذري از تجريش به دربند برود و سري به مقبره ظهيرالدوله بزند قبري كوچك مي بيند كه نسترن كوهي برآن سايه افكنده است. اگر شاخه ها را پس زنيد اين اشعار راروي سنگ مزار او مي خوانيد:
درويش اگر ازاين جهان رفت
مشنو كه فقير وناتوان رفت
درويش هنرور زمان بود
استاد هنرور زمان رفت
به ياد درويش : به پاس خدمات درويش خان به عالم موسيقي چند شب بعد (هفتم آذرماه ۱۳۰۵) كلنل علينقي وزيري درمدرسه عالي موسيقي جلسه يادبودي تشكيل داد كه جمعي از اهل هنر وذوق موسيقي درآن شركت داشتند. عكس بزرگ درويش و تار به دست وي را درگوشه سالن گذاردند ونوارهاي سياه به دور آن افكندند و با گل كه موردعلاقه او بود زينت دادند. كلنل راجع به درويش صحبت كرد و خدمات او را ستود. سپس براي اولين بار در تاريخ موسيقي ايران جلسه تذكر بانواي موسيقي آغاز شد. پيش درآمد افشاري وتصنيف (باد خزان وزان شد) از ساخته هاي درويش توسط اركستر نواخته شد سپس وزيري تار زد و احساسات خود را با نواي ساز ابراز داشت واشك تأثر از ديدگان جاري ساخت. استاد حسين گل گلاب، كاغذي به دست گرفت واين شعر را با خط خودش در بالاي آن نوشت:
چون اشك شمع تا مژه بريكدگر زديم
داغ تو از سرآمد و از پاي ما گذشت
يادش گرامي باد
اصغر بكاء
+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 17:0  توسط حجت ملائی چافی   | 

روزنامه اسپانيايي لاوانگوارديا - با توصيف استاد محمدرضا شجريان به عنوان صداي ايران در مصاحبه ا اين استاد ايراني آواز ، به بررسي راز ماندگاري ديرين و محبوبيت آواي اين هنرمند  موسيقي پارسي پرداخته است
استاد شجريان در اين مصاحبه درباره خود و موسيقي اصيل ايراني سخن گفته و تصريح كرده است، هنوز هم وقتي روي صحنه مي روم احساساتي مي شوم هيچ چيز در زندگي به اندازه خواندن اشعار حافظ مرا غرق شادي نكرده است زباني غني تر ازفارسي و لذتي فراتر از خواندن اشعار آن وجود ندارد .

لاوانگوارديا روزنامه سراسري اسپانيا كه در بارسلونا چاپ مي شود- درمقدمه مصاحبه خود توضيح داده است كه اخيرا دو تن از بزرگترين استادان زنده موسيقي كره خاكي - محمدرضا شجريان و عالم قاسم اف - خوانندگان بي همتاي رديف پارسي و مقام آذري - كه با يكديگر مرتبط هستند- در شهربارسلونا برنامه اجرا كردند و از آنان خواستيم احساس خود را نسبت به موسيقي اصيل بين كنند .

*پرسش : استاد شجريان - مي گويند فلامنكو (موسيقي سنتي اسپانيا) به عنوان نظام موسيقي مجهز و پيچيده اي كه اعراب آن به اسپانيا آوردند- به پارسي بسيار مديون است در اين باره چه ديدگاهي داريد؟
شجريان : از خواندن آواز در اسپانيا بسيار لذت مي برم اينكه موسيقي پارسي و فلامنكو رابطه اي با هم دارند موجب لذت بيشتر مي شود افزون بر اين  نفوذ موسيقي پارسي و اسپانيايي متقابل است و به اين خاطر- به همان اندازه كه يك اسپانيايي از موسيقي پارسي لذت مي برد- يك ايراني هم ازموسيقي فلامنكو مي تواند لذت ببرد
هميشه وقتي سفر مي كنم از دلتنگي براي كشورم مي ميرم ايران براي من همانند مادري مي ماند كه نمي توان از او جدا شد به همين خاطر- وقتي به خارج سفر مي كنم ايراني هايي كه براي گوش دادن برنامه ها مي آيند مي گويندبوي ايران را مي دهي .

اما در بارسلونا احساس خانه خود را دارم چون مردم همانند ما شفاف هستند و در صورت آنها- مي توان احساسشان را ديد. شجريان در مورد اينكه چگونه يك اسپانيايي از آوازهاي شما بدون آنكه فارسي بداند يا حافظ و سعدي را بشناسد- مي تواند لذت ببرد؟ گفت : اين حقيقت دارد كه شعر و موسيقي مانند خون و بدن هستند- هميشه با همند و روشي مشابه براي بازتاب در جهان دارند اما موسيقي در عين حال همانند زبان است كه اگر تكيه حرف را عوض كنند- مفهوم واژه يا يك جمله را مي تواند كامل تغيير دهد با بازي كردن با اين تكيه ها مي توان جامعه خود را بازتاب داد شاعران بزرگي مانند حافظ شعرهايي نوشته اند كه درك آن براي يك پارسي نيز دشواراست كاري كه مي كنم به سراغ موسيقايي بودن آن جمله مي روم و موسيقي اي راكه در ميان كلمات پنهان شده - بيرون مي كشم
موسيقي- كلام روح است و گويش گويش هاست از اين رو-نيازي به فارسي دانستن براي درك موسيقي من وجود ندارد به ياد دارم - يك آشنا دوست ويتنامي خود را به يك كنسرت من آورده بود وقتي برنامه تمام شد از او پرسيدم چه ديدگاهي درباره موسيقي ما داري اعتراف كرد كه چيزي از زبان آن نمي فهميد اما وقتي گوش فرا داد-احساس كرده به آن صدا مي تواند اعتماد كند

پرسش : شما نخستين فردي هستيد كه اشعار شاعران معاصر ايران از جمله اخوان ثالت را خوانده ايد اما چنين مي نمايد موسيقي پارسي از اشعاركلاسيك جدا نشدني است

شجريان گفت : به يقين - موسيقي پارسي ارتباط بسياري با شعر دارد وريتم هاي آن از شعر گرفته شده است شعر نو پارسي ريتم ندارد و به اين خاطر- تفاوت خواندن آواز با شعر كلاسيك بسيار زياد است من نخستين فردي بودم كه اين كار را كردم در آغاز تجربه بسيار سختي بود اما با گذشت زمان - آهنگي كه درون اين نوع شعر وجود دارد را نيز كشف كردم و ياد گرفتم چگونه از آن كه در نهايت بخشي از فرهنك ماست - استفاده كنم .

پرسش : موسيقي اصيل پارسي تا قرن 20 فقط در اختيار دربار شاهان بود خارج كردن اين موسيقي از آن فضاي ممتاز و تطبيق آن با طبع مردم عادي - آياچيزي از غناي آن نكاسته است ؟

شجريان گفت : نه - مطلقا با اينكه بخش ممتاز جامعه از آن موسيقي لذت مي برد اما هيچ ضمانتي براي كيفيت آن وجود نداشت زيرا سرنوشت آن تحت هوس هاي پادشاهان قرار داشت در حاليكه در ميان مردم مي شد افراد سطح بالاتري پيدا كرد
اگر آن سبك موسيقي در يك چرخه بسته قرار داشت دليل نمي شود كه از خلوص بيشتر يا سطح بهتري برخوردار باشد

* پرسش : استاد شجريان - از ديدگاه شما- آيا تجربه ادغام موسيقي پارسي با غربي همانند كاري كه فرامرز پايور در دهه 70 ميلادي كرد- به جايي نمي رسيد؟
شجريان گفت : معتقدم هر چيزي را بايد در زمان و شرايط خود بررسي كرد پايور نفوذ موسيقي غربي را دريافته بود اما جز در هارموني - به بقيه آن احترام گذاشت اينكه چنين كاري - اكنون در نظر باشد يا نباشد- مهم نيست بلكه مهم اين است كه آن را در دوره خود بررسي كنيم آشكار است كه ديگرزمان آن گذشته ولي در دوره خود- تجربه خوبي بود

* پرسش : در ميان گروهي كه اكنون شما با آنها كار مي كنيد روحيه نوآوري برجسته است اما واقعا- مرز نو در يك قالب سنتي همچون رديف كجاست ؟
شجريان گفت : يك چيز- لحظات - سنت و سنت هر لحظه است و ديگري - پايه يك فرهنك اولي با گذشت زمان مي تواند تغيير كند- همچون كلمات يك زبان- امااساس و پايه هر جامعه - هر فرهنك بويژه موسيقي ايراني - همواره يكسان خواهدماند هنرمندان موسيقي نمي توانند به اين پايه ها دست بزنند زيرا آنها
تغيير ناپذيرند چيزي را كه مي توان تغيير و با شرايط روز جامعه تطبيق دادسطح و سبك هر لحظه است

اين استاد موسيقي در مورد استادان خود و اينكه آنان بسيار متفاوت وداراي ديدگاههاي محافظه كار و نوآور و اغلب از مكتب هاي متضاد بوده اند گفت :در آغاز جواني با جهان موسيقي ارتباط پيدا كردم و همواره كوشيدم شاگردبهترين استاداني باشم كه در دوران من بودند هميشه ارتباط بسيار نزديكي با آنان داشتم زيرا مي ديدند با تلاش كامل و كار- به آموزش ها پاسخ مي دهم افزون بر اين - از نوارهاي ضبط شده اساتيد پيشين نيز بهره بسياري بردم اين خيلي مهم است زيرا در واقع - زنجيره اي هستيم كه از هم مي آموزيم و درهم بازتاب پيدا مي كنيم
من بازتاب استادان پيش از خود هستم و به اين ترتيب - در كنار هم يك زنجير را تشكيل مي دهيم
شجريان پس از تعمق و تفكر ادامه داد: در زندگي - اقبال بزرگي براي آشنايي و شاگردي يك فيلسوف بزرك ايراني داشتم من وارد خانه او و او به درون روح من راه يافت بخش عمده چيزي كه اكنون هستم ديدگاهي را كه نسبت به جهان - موسيقي و نقش آن در زندگي دارم - مديون همين آشنايي هستم

همه اينها را به او مديونم موسيقيدان بزرك و نوازنده مشهوري نبود اماشناخت خوبي از موسيقي كلاسيك پارسي داشت و شماري آواز ضبط كرده بود كار موسيقي انجام نمي داد اما از آن به عنوان علاقه مند لذت مي برد دلبستگي بسياري به او داشتم داشتم اين استاد بزرك كمي پيش درگذشت استاد موسيقي ايران با احساس غم و بغض افزود: وي دو آواز مشهورجام سوز (جانسوز) ضبط كرده بود- نام او دادبه بود
وقتي 30 سال داشتم اتفاقي يكي از نوارهايش به دستم رسيد ساعت 12 شب آن را گوش دادم و تا سحر گريستم موسيقي غمناكي نبود بلكه دانا بود جملاتش از واقعيت جهان بگونه اي متفاوت از آنچه تا آن زمان گوش كرده بودم -سخن مي گفتند و من در آن لحظه - ديگر جوان نبودم تلاش هايم براي يافتن آن مرد به جايي نرسيد تا آنكه روزي پس از يك كنسرت - استاد برايم پيغام فرستاد و از من خواستند براي ديدن او به منزلش بروم به خانه او رفتم به من گفت مي خواهد به من آموزش بدهد- اما نه درباره آهنك و تكنيك موسيقي بلكه در مورد حقيقت آن او به من ديدگاهي متفاوت در آواز خواندن و زندگي داد او موجب تولد وزندگي دوباره من شد و حالت يك پدر را برايم داشت
اشعار شاعران و فيلسوفان بزرك از جمله جامي و مولانا به نظرم - چيز كمي در كنار آموزش اين استاد مي رسيد مردي بود كه در همنشيني ها با كسي صحبت نمي كرد و در مورد مسايل خيلي جدي حرف نمي زد مگر اينكه طرف را بشناسد .فردي بسيار متواضع و سنجيده بود و ناشناس نيز درگذشت من او را ستايش مي كردم .
شجريان در مورد احساس خود هنگام آوازخواني سنتي - گفت : احساس زني رادارم كه در شرف زايمان است به عبارت ديگر- پيش از آواز خواندن بايد ازدرون پر باشم تا بتوانم احساسم را بيان كنم چيزي كه در موسيقي ما همچون موسيقي هندي يا فلامنكو مهم است - لحظه اجرا- نگاهها و انرژي است كه مردم انتقال مي دهند همه چيز در يك لحظه رخ مي دهد روي صحنه - همه چيز نسبت به آنچه دريافت مي كني - متحول مي شود
تشريح آن دشوار است اما مي توانم بگويم ارزشمندترين چيزي است كه دارم وبهترين چيزي است كه در زندگي من اتفاق افتاده - زيرا زندگي روزمره همان روزمره است - بدون اسرار و بدون هيجان - اما هنوز هم پس از سال هاي فراوان -هر بار كه روي صحنه مي روم - احساساتي مي شوم
سفرهاي زيادي كرده ام و از خوشي هاي زندگي لذت برده ام اما هيچيك مانندخواندن اشعار حافظ- مرا غرق خويش نكرده است زباني غني تر از فارسي وجودندارد شما به فارسي مي توانيد در دو كلمه چيزي بگوييد كه براي بيان آن درزبان هاي ديگر- احتياج به جملات بسيار و غيردقيق داريد
شجريان در پايان اين مصاحبه گفت : حافظ با دو كلام - زمين و زمان رادگرگون مي كند براي من لذتي بالاتر از خواندن اشعار او وجود ندارد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 22:15  توسط حجت ملائی چافی   |