موسيقي ايران
نقوش و حجاري ها و نگـارگـري هاي به جاي مانده از دوران باستان تا زمان اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ايرانيان به هـنر موسيقي مي باشد. در دوران پس از اسلام موسيقي به دليل مخالف ها، شکوفايي دوران پـيشين خود را از دست داد. ولي به هـر حال به حيات خود ادامه داد. اين استمرار را مي توان در زمان صفويه در بناي کاخ چهـلستون و اتاق موسيقي کاخ عالي قاپو مشاهـده کرد.
موسيقي ملي ايران، مجـموعه اي است از نواهـا و آهـنگ هايي که در طول قـرن هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پاي ساير مظاهـر زندگي مردم ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابي از خصوصيات اخلاقي، وقايع سياسي، اجـتماعـي و جـغـرافـيايي ملتي است که تاريخـش به زمان هاي بسيار دور مي رسد. ظرافت و حالت تعـمق ويـژه موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل و رسيدن به جـهـاني غـير مادي رهـنمون مي سازد.
موسيقي ملي ايران، که مبـنا و سابقه اي بسيار کـهـن دارد، شامل شاخه هاي مختـلفي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام: موسيقي هاي اقوام کهـن ايران شامل : بـخـتـيـاري، کردي، لري و .....
2 - بعـد از اسلام:
الف - موسيقي مقامي ( حماسي، تعـزيه، عـزا )
ب - رديفـي ( دستگـاه هاي موسيقي سنـتي )
در دوره حاضر اين تـقـسيم بـندي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام
2 - بعـد از اسلام
3 - موسيقي هاي محـلي ايران و نغـمه هاي سنـتي ( ملودي هاي دو گـروه قـبل ) و تـنـظيم و تهـيه کلاسيک آنهـا.
طبق روش طبقه بـندي جـديد در آواز و مقامات، که از حدود صد سال پـيش برقـرار شده، آواز و موسيقي سنـتي ايران را در دوازده مجـموعه قرار داده اند.
از دوازده مجـموعـه تـقـسيم بـندي شده، هـفت مجموعـه که وسعـت و استـقـلال بـيـشـتري داشتـه اند، دستگـاه ناميده شده و پـنج مجموعـه ديگـر را که مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهاي مزبور منشعـب شده اند، آواز ناميده اند.
بنا براين موسيقي سـنتي امروز ايران، که باقي مانده مقامات دوازده گـانه قـديم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئي از آن در دستـرس است.
بر هـفت دستگـاه اصلي و پـنج آواز، تعـدادي گوشه استواري و الگـوي نوازندگـان و خوانـندگـان امروزي است.
شمار اين گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، رديف هاي مخـتـلف و مشهـور استادان موسيقي سنـتي صد ساله اخـير مانـند آقا حسيـنـقـلي، ميرزا عـبدالله، درويش خان و صـبا نـيـز از هـمين نـظم پـيـروي مي کـند.
اسامي دستگـاه ها و آوازهـا در موسيقي سنـتي ايران
نام هـفت دستـگـاه اصلي عـبارت است از شور، ماهـور، هـمايون، سه گـاه، چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدين شرح است: اصفـهـان، ابوعـطا، بـيات ترک، افـشاري و دشتـي.
اجـزاي دستـگـاه و آواز
براي اجراي يک دستگـاه با يک آواز تـرتـيـبي را بايد رعـايت کرد که معـمولا اين چـنـيـن است:
درآمد، آواز، تصنـيف و رنگ، از زمان مرحوم درويش خان و به ابـتکـاري وي پـيش درآمد و چـهار مضراب نيـز به اين سلسله مراتـب اضافه شده است.
ترانه هاي فـولکـوريک ايران
زنده ياد خالـقي، در اين باره چـنـين مي نويـسد:
يکي از منابع ذيـقـيمت موسيقي هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات و ترانه هايي است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به وسيله مردم بومي و روستايي خوانده مي شود و چون اين نوع موسيقي کـمتـر تحـت تاثـير افـکار مردم شهـر نـشـين واقع شده، طبـيعي تر و به موسيقي حقيقي و اصيل و قديمي آن کشور نزديکـتر است؛ جمع آوري آنهـا عـلاوه بر اينکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداري آنهـا است، کمکي هـم به تحـقـيق درباره مخـتصات آن مـمـلکـت مي کـند، و چـگـونگي و کـيفـيت آن را معـلوم مي نمايد.
چـون در ايران اقوام مخـتـلفي ساکـنـند که از نظر فرهـنگ و قـومي تـفاوت هاي بـسياري با يکـديگـر دارند، بنابراين موسيقي فولکوريک ايران داراي خصوصيات بسيار متـنوعي از نظر طرز بـيان و لحـن موسيقي است. مثـلا موسيقي آذربايجـاني، گـيلاني، خراساني، بـخـتـياري، کردي، شـيرازي و بلوچي نـه تـنـها ملودي هـا، که در گـويش نـيز با يکـديگـر بـسيار متـفاوتـند، از نظر فرم موسيقي مي توان از دو نوع موسيقي بومي در ايران نام برد:
1 - تـرانه هاي بومي آوازي که به صورت انـفرادي يا دسته جمعـي خوانده مي شود.
2 - رقص هاي محلي سازي که با سازهـاي محلي به اجرا در مي آيد.
ترانه هاي محلي ايراني از نظر ملودي بـسيار غـني و پـر مايه است که از اين نـظر يـکي از غـني ترين، زيـبا ترين و متـنوع ترين تـرانه هاي فـولکوريک دنـيا هـستـند. اين ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور هـستـند، سينه به سينه نقـل شده و از نسلي به نسل ديگر مي رسد و آئينه تمام نماي افکـار و انديشه هاي مردمي اند که خود خالق و آفـريـنـنده آن بـشمار مي رونـد. اين تـرانه ها از وضع اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگي و طبـيعـت که در سرزميـن ايران وجود دارد، يکي از غـني ترين منابع فـرهـنگي ايران به شمار مي آيـند. اين تـرانه ها نمايانـندهً ملت و گـذشته ايران هـستـند و مي توانـند بهـترين الهام بخـش موسيقيدانان در پـديد آمدن آثار موسيقي عـلمي قرار گـيرند.
نمونه هايي از موسيقي فـولکوريک ايران:
موسيقي بـخـتـياري، لرستان و فارس
موسيقي گـيلان و تالش
موسيقي کردستان
موسيقي سواحل جنوب ايران
موسيقي سيستان و بلوچستان
موسيقي خراسان
موسيقي ترکمن
موسيقي آذربايجان
موسيقي سازي
موسيقي ايراني از زمان هاي بسيار قديم عـمدتا با ساز و آواز توام بوده است و در کـتب تاريخي نيز هـرگـاه به موسيقي اشاره شده بـيـشتر نام الحان و ترانه ها بر جاي مانده است. ولي شکي نيست که موسيقي سازي نيز داراي اهـميت بوده است.
در حدود صد سال قـبل موسيقي سازي به تـدريج راهـي مشخص در پـيش گـرفـت، و در اين رشته نوازندگـان و آهـنگـسازاني به وجود آمده و نوآوري هايي در اين زمينه انجام دادند. به طور کلي موسيقي سازي ايراني داراي دو بخش اساس است:
الف - تکـنوازي که بر پايه موسيقي سنـتي و بداهـه نوازي قـرار دارد.
ب - هـمنوازي که بر پـايه کارهـاي جمعـي اعـم از گـروه هـاي کوچک يا بـزرگ يک صدايي و يا چـند صدايي استوار است.
تکـنوازي
تکـنوازي در موسيقي مشرق زمين از اعـتبار و اهـميت فراواني برخوردار است. به تعـبـيري مي توان آن را مربوط به فـلسفه و عـرفان شرق و ايجاد ارتـباط معـنوي با عالم بالا دانست. چـرا که نوازنده شرق با ساز و موسيقي خود به نوعي عبادت خصوصاً در کـنج خلوت و تـنهـايي خود مي پـردازد.
هـمنوازي
از دورهً ناصرالدين شاه قاجار کار گـروه نوازي چـه در زمينه موسيقي و سازهاي سنتي و چه با رعايت اصول و قواعـد موسيقي ارکستر غربي که به وسيله مسيو لومر ( معـلم موسيقي فرانسوي که براي تـدريس در دارالفـنون آن زمان و رشتـه موسيقي نظام به ايران دعـوت شده بود) در قالب موسيقي نظام و سازهاي غـربي به ايران آورده شد، بـيشتر معـمول گـرديد. بعـدهـا کم کم کار گـروهي رونق بـيـشتري گـرفت، و با اضافه شدن سازهاي غـربي به جـمع سازهاي ايراني و اجراي قطعـات ايراني بر روي آنهـا با فـرم تازه معـمول شد.
ايرانيان در مقاطع مختـلف تاريخي از آلات متعـدد موسيقي، به ويژه قـديمي ترين آنهـا يعـني ني و دايره استـفاده مي نمودند. انواع آلات موسيقي که مورد استـفاده قـرار مي گـرفته و هـنوز هـم در گـوشه و کـنار اين کشور پـهـناور استـفاده مي شود به هـمراه يک تـقـسيم بـندي کـلي به اين شرح است:
آلات موسيقي بادي
ني
ني از قـديمي ترين اين نوع است و شامل يک لوله استوانه اي از جـنس ني بوده که داراي هـفت بـند و شش گـره است. ني از دسته سازهـاي محـلي است و تـقـريـبا در تمام نقاط ايران معـمول و رايج است.
سرنا
سرنا ساز ديگـري از خانواده آلات موسيقي بادي است که در تـمان نقاط ايران معـمول است و شامل سرناي بـخـتـيـاري و آذربايـجاني است. در ايران اين ساز به هـمراه دهـل و يا نقاره نواخـته مي شود. لازم به ذکر است که نواخـتن اين ساز در نقاط مخـتـلف کشور در مواقع خاصي و به منظورهاي مخـتـلف انجام مي شود. در کردستان با نواخـتن دهـل و سرنا مرگ کسي را خبر مي دهـند و در شمال ب هـمراهي طناب بازهـا سرنا نواخـته مي شود و در آذربايجان غـربي، روستائيان در عـروسي ها حين رقص چوبي، سرنا مي نوازند.
کـرنا
کرنا: سازي قديمي و تاريخي است که در استان هاي مخـتـلف ايران به شکـل هاي متـفاوت ساخـته و اجرا مي شود. مهـمترين کرناهـا، کرناي شمال، گـيلان و کرناي مشهـد است. اين ساز بـيـشتر در کردستان و آذربايجان مورد استـعـمال قرار مي گـيرد.
ني انبان
ني انبان بـيـشتر در جنوب ايران مورد استـفاده قـرار مي گيرد و در بعـضي نقاط ايران آن را " خـيک ناي " نـيز مي نامند و در نقاطي از آذربايجان نيز نواخته مي شود.
آلات موسيقي زهـي
کمانچـه
يکي از قـديمي ترين سازهاي زهـي، کمانچه است که اولين شکل ويولون امروزي است. اين ساز نـقـش تک نواز و هـمـنواز، هـر دو را به خوبي اجرا مي کند. کمانچه سازي ملي است. در تمام استان هاي ايران نواخـتن آن متداول است و بـيشتر در ميان طوايف ترک و ترکـمن رواج دارد.
بربط
بربط: سازي از خانواده سازهاي رشته اي مفـيد که به آن " ال عـود يا لوت " نيز مي گـويـند. ساخـتمان اين ساز شـبـيه گـلابي است که از درازا به دو نـيم شده است. داراي کاسه اي بـزرگ و دسته اي کوتاه که در آغاز سه رشته سيم داشته است.
رباب
رباب: اين ساز زهـي است از چـهـار قـسمت شامل شکم خـربزه مانـند، سينه، دسته و سر تـشـکـيل شده است. سيم هاي رباب در قديم از روده و امروز از نخ نايلون ساخـته مي شود و مضراب رباب از پـر مرغ ساخـته شده است. اين ساز اساساً سازي محلي است و بـيـشتر در نواحي خراسان معـمول است و هـمچـنـين در نواحي سيستان نيز نواخـته مي شود.
تار
تار: يکي از سازهاي زهي اصيل ايران است که يک شـکم چـند قـسمتي دارد و داراي شش تار مي باشد. از اين گـروه ســــازهــا، سـه تار و دو تار را مي توان نام برد که نوازندگي دوتار در تـرکـمن صحرا و نواحي خراسان بـسيار معـمول مي باشد.
آلات موسيقي ضـربي
از سازهاي ضربي معـروف ايراني دهـل، طبل و تـنـبک مي باشـند.
دهـل
دهـل: اين ساز از استوانه کوتاهي از جـنس چـوب که قـطر دايره آن حـدود يک مـتر و ارتـفاع آن 25 تا 30 سانتي متر است تـشکـيل شده و بر دو سطح دايره اي شکـل آن پـوست کـشـيده شده است. مضرابـش دو چـوب يکي به شکـل عـصا و ديگـري ترکه اي نازک مي باشد. دهـل سازي کاملا محـلي و بـيـشـتر هـمراهـي کـنـنده با سرنا است. در مناطق فارس، بلوچستان و کـردستان بـيش از ساير جاها مورد استـفاده قـرار مي گـيرد.
دايـره
دايره: اين ساز ضربي که از حلقه اي چوبي تـشـکيل گـرديده که بر يکي از سطوح جانبي دايره اي شکل آن پـوست کشـيده شده است، اين ساز را با ضرب سر انگـشتان هـر دو دست مي نوازند و بـيـشتر شهـري است تا محـلي. سازي است هـمراهي کـنـنده با ساير سازهـا. دايره در حال حاضر در آذربايجان بـيـشـتر از ساير جاهـا رواج دارد.
طبل
طبل: يکي ديگر از سازهاي ضربي که کوچکـتر از دهـل مي باشد و مضراب آن دو کوبه چوبي است و آن را در مراسم عـزاداري در اکثـر مناطق ايران مي نوازند.
تـنـبک
تـنبک: سازي است از پوست و چوب ( معـمولا گـردو ) و از دو قسمت گـلويي و استوانه اي تـشکـيل يافـته، سطح بالايي آن از پوست و قسمت گلويي آن که با دهانه اي گـشاد دارد باز مي باشد.
سازهاي مضرابي ( زهـي - کوبي ) ر
ساز منحصر بفرد ايراني که در اين تـقـسيم بـندي قـرار مي گـيرد سنـتور است. اين ساز شامل جـعـبه اي ذوزنقه اي است و هـفـتاد و دو رشته سيم سفـيد و زرد تـشکـيل يافـته است.
سنـتور اساساً سازي است که قابـليت تـکـنوازي و هـمنوازي را داراست و نواخـتن آن در تمام استان هاي ايران متـداول است.
سنتور
سازي است به شكل ذوزنقه متساوي الساقين، كه از دو جنس چوب و فلز تشكيل يافته است. بر سطح فوقاني سنتور هفتاد و دو سيم كشيده شده كه دو سر سيم ها به وجوه جانبي سنتور متصل مي باشد.
سنتور با دو مضراب چوبي نازك و بلند بنام مضراب نواخته مي شود و هر چهار سيم از روي يك پايه به نام خرك عبور مي نمايد.
استاد مجيد کياني
-----------------------------------------------------------------------------------
دهـل
دهـل يکي از سازهاي معـروفي است که بصورتي گـسـترده در مراسم شادي در کـردستان بکـار مي رود، هـمچـنـيـن مي تـوان آن را در نـقاط مخـتـلف ايران و جهـان پـيدا کرد. دهـل و سرنا ( سازي بادي ) معـمولا با هـمـديگـر و در موقع رقـصهـاي گـروهـي نواخـته مي شوند. صدايي بسيار بلند و قابل ملاحضه دارد. بصورتي استوانه شکـل از چوب تهـيه شده است و دو طرف آن را پـوست کـشيده اند. دهـل را بوسيلهً چـوبي که مـثـل سر عصا است در دست راست و چـوبي باريک در دست چپ مي نوازند. صداهاي بـلند را بوسيله چوبي که در دست راست دارند در مي آورند و با چوب دست چپ فـقط بصورت تـزئيني و بعـضي اوقات صداهاي زير و کوچک را مي نوازند.
-------------------------------------------------------------------------------------
-----
بـربـط
بـربـط، جـد عـودهـاي اروپـايي است؛ و هـمـيـنطور آن را عـود هـم مي شـناسـند. گـردني کوتاه و کج با دو رديـف پـنج زه اي بـر آن کـه با کـوک چـهـارمي آن و با اسـتـفاده از پـر بال عـقـاب موسـيقـي سـنـتي را مي نوازنـد. صداي آن، صدايي بم است.
-
قيچک
قيچک، ويولون يا کمانچه اي قوسي شکل و سازي است محلي و بيشتر در نواحي جنوبي کشور از آن استفاده ميشود. دو سوراخ بزرگ در قسمت بالائي، قيچک در نزديکي محلي که انگشتان قرار مي گيرند و يکي در قسمت پائين قرار دارد؛ که بوسيله پوست روي آن پوشيده شده است. چهار رشته اصلي و مابين هشت تا شانزده رشته، موافق با متن در اين ساز ايراني است.
------------------------------------------------------------------------------------------
دهـل
دهـل يکي از سازهاي معـروفي است که بصورتي گـسـترده در مراسم شادي در کـردستان بکـار مي رود، هـمچـنـيـن مي تـوان آن را در نـقاط مخـتـلف ايران و جهـان پـيدا کرد. دهـل و سرنا ( سازي بادي ) معـمولا با هـمـديگـر و در موقع رقـصهـاي گـروهـي نواخـته مي شوند. صدايي بسيار بلند و قابل ملاحضه دارد. بصورتي استوانه شکـل از چوب تهـيه شده است و دو طرف آن را پـوست کـشيده اند. دهـل را بوسيلهً چـوبي که مـثـل سر عصا است در دست راست و چـوبي باريک در دست چپ مي نوازند. صداهاي بـلند را بوسيله چوبي که در دست راست دارند در مي آورند و با چوب دست چپ فـقط بصورت تـزئيني و بعـضي اوقات صداهاي زير و کوچک را مي نوازند.
-------------------------------------------------------------------------------------
-----
بـربـط
بـربـط، جـد عـودهـاي اروپـايي است؛ و هـمـيـنطور آن را عـود هـم مي شـناسـند. گـردني کوتاه و کج با دو رديـف پـنج زه اي بـر آن کـه با کـوک چـهـارمي آن و با اسـتـفاده از پـر بال عـقـاب موسـيقـي سـنـتي را مي نوازنـد. صداي آن، صدايي بم است.
----------
دهـل
دهـل يکي از سازهاي معـروفي است که بصورتي گـسـترده در مراسم شادي در کـردستان بکـار مي رود، هـمچـنـيـن مي تـوان آن را در نـقاط مخـتـلف ايران و جهـان پـيدا کرد. دهـل و سرنا ( سازي بادي ) معـمولا با هـمـديگـر و در موقع رقـصهـاي گـروهـي نواخـته مي شوند. صدايي بسيار بلند و قابل ملاحضه دارد. بصورتي استوانه شکـل از چوب تهـيه شده است و دو طرف آن را پـوست کـشيده اند. دهـل را بوسيلهً چـوبي که مـثـل سر عصا است در دست راست و چـوبي باريک در دست چپ مي نوازند. صداهاي بـلند را بوسيله چوبي که در دست راست دارند در مي آورند و با چوب دست چپ فـقط بصورت تـزئيني و بعـضي اوقات صداهاي زير و کوچک را مي نوازند.
-------------------------------------------------------------------------------------
-----
بـربـط
بـربـط، جـد عـودهـاي اروپـايي است؛ و هـمـيـنطور آن را عـود هـم مي شـناسـند. گـردني کوتاه و کج با دو رديـف پـنج زه اي بـر آن کـه با کـوک چـهـارمي آن و با اسـتـفاده از پـر بال عـقـاب موسـيقـي سـنـتي را مي نوازنـد. صداي آن، صدايي بم است.
-
قيچک
قيچک، ويولون يا کمانچه اي قوسي شکل و سازي است محلي و بيشتر در نواحي جنوبي کشور از آن استفاده ميشود. دو سوراخ بزرگ در قسمت بالائي، قيچک در نزديکي محلي که انگشتان قرار مي گيرند و يکي در قسمت پائين قرار دارد؛ که بوسيله پوست روي آن پوشيده شده است. چهار رشته اصلي و مابين هشت تا شانزده رشته، موافق با متن در اين ساز ايراني است.
------------------------------------------------------------------------------------------
دهـل
دهـل يکي از سازهاي معـروفي است که بصورتي گـسـترده در مراسم شادي در کـردستان بکـار مي رود، هـمچـنـيـن مي تـوان آن را در نـقاط مخـتـلف ايران و جهـان پـيدا کرد. دهـل و سرنا ( سازي بادي ) معـمولا با هـمـديگـر و در موقع رقـصهـاي گـروهـي نواخـته مي شوند. صدايي بسيار بلند و قابل ملاحضه دارد. بصورتي استوانه شکـل از چوب تهـيه شده است و دو طرف آن را پـوست کـشيده اند. دهـل را بوسيلهً چـوبي که مـثـل سر عصا است در دست راست و چـوبي باريک در دست چپ مي نوازند. صداهاي بـلند را بوسيله چوبي که در دست راست دارند در مي آورند و با چوب دست چپ فـقط بصورت تـزئيني و بعـضي اوقات صداهاي زير و کوچک را مي نوازند.
-------------------------------------------------------------------------------------
-----
بـربـط
بـربـط، جـد عـودهـاي اروپـايي است؛ و هـمـيـنطور آن را عـود هـم مي شـناسـند. گـردني کوتاه و کج با دو رديـف پـنج زه اي بـر آن کـه با کـوک چـهـارمي آن و با اسـتـفاده از پـر بال عـقـاب موسـيقـي سـنـتي را مي نوازنـد. صداي آن، صدايي بم است.
|

تنبور
تنبور با تاريخچه اي در حدود 1500 سال قبل از ميلاد، در ادوار مختلف تاريخي به چشم مي خورد و از رايج ترين سازهاي مضرابي است. تنبور زماني در انواع كاسه هاي گلابي شكل در ايران و سوريه ساخته مي شد و سپس از طريق تركيه و يونان به غرب راه يافت و كاسه بيضي شكل آن در مصر باب شد.
امروزه، تنبور سازي است محلي، با دسته اي بلندتر و كاسه اي بزرگ تر و منحني تر از سه تار و داراي سه سيم و چهارده پرده، كه با پنجه نواخته مي شود و خاصه در مجلس تنبورنوازان و دراويش كردستان و كرمانشاهان، مجري موسيقي مذهبي است.
سه تار
سه تار، ساز ملي موسيقي ايران است. اين ساز در ابتدا به سه سيم بيشتر نداشت. از اين رو آن را سه تا، ستو، ستويه و ستاه نيز ناميده اند، اما در اوايل عهد قاجار، توسط عارفي به نام مشتاق عليشاه، سيم چهارمي نيز بدان اضافه گشت. سه تار سازي است از خانواده سازهای زهي که همواره به عنوان ساز دوم يا سوم موسيقيدانان ايراني جايگاه خود را حفظ كرده است.
سه تار از جنس چوب، با كاسه اي گلابي شكل و نيم كره اي، و دسته اي نازك تر از دسته تار و داراي چهار سيم مي باشد و با ناخن انگشت اشاره نواخته مي شود.
کمانچه
کمانچه سازي است محلي و کلاسيک که شروع آن برميگردد به تاريخ کهن ايران زمين. کمانچه کلاً از چوب تهيه شده است و قسمتي از آن قوسي شکل است که با پوست گوسفند روي آن پوشيده شده است. گردني استوانه اي شکل و داراي چهار سيم يا رشته است.
طرز نواختن کمانچه بستگي به نواحي مختلف ايران دارد.
دوتار
دوتار، سازي بسيار عالي که با گـردني دراز و از خانوادهً عود است، مي توان در آسياي مرکـزي، خاورميانه، و شمال شرقي چـين پـيـدا کرد. جـد اين ساز به احتمال زياد، تـنـبـور خراساني، است که شکـل آن در کـتاب الموسيقي الخبر، ال فرابي در قـرن دهـم شرح داده شده است. ر
در اين ايران، دوتار را در نواحي شمال و شرق استان خراسان، بخوصوص در بـين تـرکمانان، و گـرگـان و گـنـبـد، مي نوازند. وسيله ساز يکسان است؛ اما طريـقـه کوک کردن آن کـمي با هـم در مناطق مختـلف فرق دارد. دو نوع مختـلف از چوب در ساختمان دوتار مورد استـفاده قرار مي گيرد. قسمت گـلابي شکـل آن را از چـوب درخت شاه توت و قسمت گـردن آن را از چوب زردآلو يا درخت گـردو تهـيه مي کـنـند. ر
دوتار را در فاصله چهـار يا پـنج کوک مي کـنند. در قـديم زه هـاي آن را از رودهً حيوانات تهـيه مي کـردند، ولي امروزه آن را از نايلون يا سيم هاي فولادي تـهـيه مي کـنـند که هـم بهـتر مقاومت مي کـند و هـم ارزان تر است. ر
تکـنيک نواختـن دوتار مرکب است از کـشيدن تارها بدون استـفاده از مضراب و بـدنبال آن حرکات نزولي و صعـودي که تـقـريـباً تمام انگـشتان را درگير نواختـن آن مي کـنـد. ر
دف
دف، چـيـزي است شـبـيه به يک چارچوب طبل، که در اکـثـر نـقاشي هاي مـيـنـياتوري، ترسيم شده است. در برخورد اول با دف، بـنظر خـيـلي ساده مي رسد؛ اما دف قابـليت به صدا درآوردن ريـتـمهـا و آهـنگـهاي مشکـل را دارد. در موقع نواخـتـن آهـنگـي صداي آن بخـوبي شـنيـده مي شود. با حلقه هاي کوچک فـلزي که در داخل آن تعـبـيه شده است تـزئـين مي شود و آن را از پـوست بز تهـيـه مي کـنـند.
تنبک
از سازهاي كوبه اي پوستي است كه دارای بدنه اي از جنس چوب يا فلز يا سفال توخالي كه بر سطح دهانه فراخ آن پوست كشيده مي شود و زيربغل نهاده و با انگشتان دو دست مي نوازند.
از زمان ساسانيان با نام دمبلك وجود داشته و در پنجاه سال اخير بصورت مستقل نيز نواخته مي شود.
تار
سازي ايراني، داراي نشانه هايي از ويژگيهاي اصيل و سنتي و قومي ايران و از كامل ترين سازهاي زهي ايراني است. در اواخر قرن نوزدهم ميلادي در مصر مطرح گرديد. برخي آن را منسوب به فارابي دانسته اند. تار به شكل امروزي سابقه طولاني و دوري ندارد، چرا كه تا چند دهه پيش، تار با پنج سيم نواخته مي شد، اما بر حسب احتياج سيم ششمي نيز بدان اضافه گشت.
تار با مضرابي متشكل از يك تيغه فلزي (از جنس فلز برنج) آميخته با موم نواخته مي شود و از لحاظ صدادهي از انواع كامل آلات موسيقي ايراني است. تار در اركستر از وظيفه اجراي ملودي تا پشتيباني سازها به خوبي برمي آيد، به خصوص كه انواع تار با سيم هاي بم را مي توان بكار گرفت.
فلوت يا ني
فلوت يا ني و فلوت کوچک تنها سازهاي بادي چوبي هستند که فاقد زبانه اند. نفس اجرا کننده از سوراخ کوچکي که در کنار لوله نزديک به سر آن تعبيه شده وارد لوله ميشود. باز و بسته شدن سوراخها در فلوتهاي امروزی توسط کليد صورت ميگيرد. با آنکه فلوت از دسته "سازهاي بادي-چوبي" شمرده ميشود ، اما امروزه فلوت را از نقره نيز ميسازند يا فقط بر روي ساز روکش نقره اي ميکشند. ر
دو طبل
اين ساز از دو طبل بزرگ و کوچک ساخته شده است. اين نوعي ساز جنگي است که بوسيله کردها استفاده ميشود؛ از گردن اسب آويزان شده و براي بحرکت درآوردن و شور و شوق دادن به جنگجويان نواخته مي شود. اين ساز هم تقريباً شبيه به "تاس" است؛ مرکب از دو کاسه فلزي که پوست به روي آنها بوسيله تسمه محکم بسته شده، و آن دو بوسيله دو قطعه چرم به همديگر متصل مي شوند. طبل بزرگتر صداي بم تري از طبل کوچکتر دارد. دوطبل تقريباً شباهت به طبل هندي دارد، بجز آنکه آن طبل صداي بيشتري پخش مي کند و با انگشتان نواخته ميشود.
دمام
دمام يکي از مشهـورتـرين آلات موسيقي در جـنوب کـشور، خصوصاً بـوشهـر است. دمام بصورتي استوانه شکـل است که دو طرف آن با پـوست مسدود شده و با تـسمه و طـناب آن را سفت و محـکم مي بـنـدند. موقعـي که آن را بـرروي زميـن بصورت محـکـم و ثـابت مي گـذارند، مي توانـند با دو دست هـم آن را بـنـوازند. در بعـضـي مـواقع آن را از گـردن خود آويزان کرده و شروع به نواخـتـن مي کـنند. با اينکـه دمام فـقط در مخصوص ايران است؛ اما بطور مـثـال شما مي توانيـد آن را در هـنـد، بعـضي از کـشورهـاي عـربي و آفـريقـايي پـيـدا کـنـيـد.

