تبليغاتX
به گیله لو خوش آمدید هر چقدر زمان پیش می رود و ایران عزیزمان از تموجات گونه گون به گونه ای اندک به آرامی می گراید، ارج و منزلت اعزه ای که نگهدار موسیقی چند صد ساله ما بوده اند و نیز باعث آرایش و پیرایش آن تاکنون، برایمان بیشتر و بیشتر به روشنائی می گراید. گیله لو را به تمامی دوستداران موسیقی تقدیم می کنم گیـله لـو
                      

 همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي     که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي

 تونه مثل آفتابي که حضور و غيبت افتد      دگران روند و آيند و تو همچنان که هستي

 چه حکايت از فراقت که نداشتم و ليـکن      تو چه روي باز کردي ، در ماجرا ببستي

 نظري به دوستان کن که هزار بار از آن به    کـــه تحيّتي نويســــــــيّ و هَدِيّتي فرستـي

 دل دردمند مــــا را که اسيـــــــر تست يارا     به وصال مرهمي نه ، چو به انتظار خستي

 عجب که قلب دشمن شکني به روز هيجا         تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستي

برو ، اي فقيه دانا ، به خداي بخش ما را          تو و زهد و پارسايي ، من و عاشقي و مستي

دل هوشمند بايد که به دلــــــبري سپـــاري        که چو قبله ايت باشد ، به از آن که خودپرستي

چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد       چه کنند ؟ اگر زبوني نکنند و زيردستي

گلــه از فــــراق يــــاران و جفــاي  روزگاران   طريق توست سعدي ، کم خويش گير و رستي

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 7:41  توسط حجت ملائی چافی   | 

شامگاه جمعه گذشته استاد محمدرضا شجریان همراه با هنرمندان حسین علیزاده،‌ کیهان کلهر و همایون شجریان در مرکز فیلارمونی شهر کلن‌ در برابر بیش از یکهزار تن از مشتاقان موسیقی به اجرای قطعات موسیقی آوازی ایران پرداختند.شجريان در پايان اين كنسرت در گفتگويى با صداى آلمان از این برنامه‌ها، برپایی کنسرت در تهران، و بالاخره آخرین سی.دی ایشان بنام «فریاد» سخن گفت.

صداى آلمان: آقای محمدرضا شجریان، بسیار خوشحالم که باز در خدمت شما هستم. در آغاز خیلی خوشحال می‌شوم راجع به این سلسله از برنامه‌هایتان که بگویید چه جوری شروع شد، الان در چه مرحله‌ای ست و چگونه خاتمه پیدا می‌کند؟

محمدرضا شجریان: برنامه‌ی ما از بارسلون شروع شد. دو شب در لندن کنسرت داشتیم، بعد در استکهلم بودیم و چند برنامه‌ی دیگر هم داریم که یکی در شهر لوراخ  هست و بعد به آمستردام می‌رویم و بروکسل که جمعا ۴ برنامه هم آنجا داریم، و حدودا ۱۰ برنامه ما در این سفر داریم که اجرا کنیم. بعد برمی‌گردیم تهران که از ۸ آذرماه کنسرت‌های ما در تهران شروع می‌شود، در همان سالن وزارت کشور، که قبلا هم برای بم کنسرت داده بودیم،‌ شب کنسرت خواهیم داشت.

صداى آلمان: تا آنجایی که من یادم هست شما اعلام کرده بودید که دیگر در ایران کنسرتی اجرا نخواهد کرد. چطور باز دست به چنین کاری زديد؟ 

محمدرضا شجریان: آن بخاطر اعتراضی بود که بدون جهت کنسرت من را تعطیل می‌کردند و مزاحمت‌هایی ایجاد می‌کردند. اخیرا دیگر دوستان گفتند که خواهش می‌کنیم فعالیتی بکنید، شاید اذیت‌تان نکنند. ما هم گفتیم خیلی خوب، شروع می‌کنیم و اگر ببینیم دوباره اذیت و آزارها شروع شد، دوباره تعطیل‌اش می‌کنیم. فعلا که،‌ تا اینجا، برنامه احتمالا اجرا خواهد شد. بایست دید که شب قبل از کنسرت آیا دوباره کنسرت تعطیل می‌شود یا اجرا خواهد شد!

صداى آلمان: آقای شجریان، اگر موافق باشید می‌پردازیم به آخرین سی.دی شما، که نام این سی.دی «فریاد» است. در این سی.دی حال و هوای شعرها فرق می‌کند. مسایل اجتماعی مطرح شده است. البته در کارهای گذشته‌ی شما هم ما شاهد چنین حرکت‌هایی بودیم. چطور شد که اینبار بیشتر یا پررنگتر به مسایل اجتماعی پرداختید؟

محمدرضا شجریان: البته بیشتر از قبلی‌ها نیست،‌ ولی بهرحال شکل تصاعدی را، یک شکل به اصطلاح می‌گویند اوج گرفتن در اعتراضات است که ما اعتراض داریم بر همه چیز. هنر ذاتش اعتراض است. هنر برای مداحی نیست. هنر در وهله‌ی اول ذاتش اعتراض است، به روزگار، به معشوق، به هر چیزی که می‌خواهد و به آن نمی‌رسد اعتراض می‌کند، و گله می‌کند، و شکایت می‌کند. هنری که من ارائه کرده‌ام در این سالها همیشه در آن جنبه‌ی اعتراض بوده است. ما تعریف و توصیف را دراین چیزها حذف کرده‌ایم. البته گاهی اوقات بعضی از غزلها تعریف و توصیف از معشوق هست، ولی بیشتر جنبه‌ی اعتراض است. در «فریاد» هم،‌ ما آنموقع دیدیم که باید فریاد کرد دیگر. اختناق است و بایست فریاد کرد! و ما بازهم خواهیم گفت که بهرحال بایستی آزادی باشد، آزادی فکر و آزادی زندگی باشد برای هر کسی.

صداى آلمان: آقای شجریان شما چندسالی ست که دستگاه رادیو و تلویزیون را از پخش صدای خودتان بازداشته‌اید. پرسش من از شما اینست که آیا این تحریم همچنان ادامه دارد از سوی شما؟

محمدرضا شجریان: این تحریم تا روز قیامت ادامه دارد.

صداى آلمان: ولی صدای شما پخش می‌شود گاهگاهی!

محمدرضا شجریان: بدون اجازه است دیگر.   

صداى آلمان: آقای شجریان هر دولتی آمده سر کار در ایران، حال و هوای موسیقی هم عوض شده است. گاهی حتا جلوی آن را گرفته‌اند و شما و دیگر هنرمندان نتوانستید کنسرت بدهید و بعضی وقتها فضا بسیار باز شده و شما توانسته‌اید جولان بدهید. الان وضع موسیقی در مملکت چگونه است؟

محمدرضا شجریان: وضع موسیقی فرق چندانی نکرده که نگران بشوید. نه، جای نگرانی نیست. چرا؟ اگر شما توانستید جاذبه‌ی زمین را برای همیشه خنثی‌اش کنید و از دستش راحت بشوید، اینها هم می‌توانند از دست موسیقی راحت بشوند. نه! باید گفت که وقتی رهبر انقلاب، آقای خمینی تحریم را از موسیقی برمی‌دارد، پس می‌داند که موسیقی کاربرد دارد و نمی‌تواند موسیقی را از مردم بگیرد. وقتی ایشان تن به این می‌دهد که موسیقی بایست در جامعه باشد، دیگران هم نمی‌توانند جلوی موسیقی را بگیرند.

صداى آلمان: استاد شجریان از این مسایل که بگذریم، آنگونه که من کنسرتهای شما را پیگیری کرده‌ام، شما در کنسرت قبلی‌تان یک قطعه شعری از زنده یاد «اخوان ثالث» را بصورت آواز اجرا کردید و در جایی گفته بودید که در نظر دارید این قطعه شعر اجتماعی را به گونه‌ی دیگری ارائه بدهید. اگر ممکن است به جزییات بیشتری ازاین شعر بپردازید و بگویید که بالاخره چه بر سر این شعر آمد؟

محمدرضا شجريان: در کنسرت‌هایی که دیشب شما بخشی از آن را دیدید، در این کنسرت که ما قبلا  ۹ـ ۸ بار در آمریکا ارائه کردیم یک شعری از اخوان ثالث من داشتم که فقط آواز بود با کمانچه. ولی بعد که به آن گوش کردیم دیدیم که هنوز جا نیفتاده است. ما نمی‌بایست این شعر را اینطور نپخته ارائه بکنیم. این بود که ما از کنسرت این دفعه‌ی مان حذفش کردیم. و در کنسرت این دفعه آن اعتراضی که در «فریاد» و در «زمستان» هست و اینها، در این به چشم نمی‌خورد. ولی در لابه لای‌اش باز از آنگونه اعتراضاتی که بایستی به روزگار و معشوق و غیره بشود، در آن هست. فقط بخاطر اینکه آن شعری که من انتخاب کرده بودم هنوز جا نیفتاده و دلم نمی‌خواهد یک کاری که جا نیفتاده و نپخته است این را ارائه بکنم. می‌خواهم روی آن بیشتر فکر بکنم که در آینده اگر ارائه‌اش می‌کنم، یک کیفیت خوبی داشته باشد و خودم از آن ارائه راضی نبودم، و بعد از ۹ـ ۸ تا کنسرتی هم که در امریکا دادیم، به خودم گفتم کاش اینکار را نمی‌کردم و بهتر ارائه‌اش می‌کردم. اینست که در این برنامه حذفش کردم و صرفا پرداختیم به همان تصانیف قدیمی و دوتا تصنیف که آقای علیزاده ساخته‌اند که آنها باز خودش همان زبان اعتراض‌اش هست و زبان امید بخشیدن و امید دادن به مردم.

صداى آلمان: آقای شجریان با تشکر از شما بخاطر انجام این مصاحبه، آرزوی موفقیت و پیشرفت بیشتری برای شما و همینطور شاگردان شما دارم.

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 6:56  توسط حجت ملائی چافی   | 

 انتشار زندگی نامه دلکش

نگاهي به زندگي و آثار دلکش با قلم ‌فروغ بهمن پور به زودي در امريکا منتشر خواهد شد. 
در اين کتاب تمام ترانه‌هاي دلکش با نام ترانه‌سرا، آهنگساز و دستگاه‌هايي که ترانه در آن خوانده شده است؛ مي‌آيد.
همچنين 13 ترانه نت‌نويسي شده و شعر و ترانه آن خواهد آمد؛ ضمن آنکه با ترانه سرا و آهنگسازان اين آثار نيز گفتگو شده است؛ با مرحوم دلکش نيز گفت وگويي طولاني انجام شده است و برخي از صاحب‌ نظران موسيقي به نقد آثار او پرداخته‌اند.
در اين کتاب ناصر ملک مطيعي درباره فعاليت‌هاي سينمايي اين هنرمند سخن گفته‌ است،‌ ضمن آنکه آرشيو عکس‌هاي دلکش به همراه هنرمنداني چون قمر، روح انگيز و بنان آمده است؛ همچنين بزرگاني چون دولت آبادي، سپانلو،‌ چکناواريان و فخرالديني درباره او اظهار نظر کرده‌اند.
دفتر يادبود هنرمندان، شاعران و روزنامه‌نگاران نيز در اين کتاب آمده است
منبع :آفتاب
   

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 6:16  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
Rooholah Khaleghi
روح الله خالقی در حال رهبری ارکستر
خواننده بنان، مایستر ابولحسن صبا

 
بیست و یکم آبان ماه امسال، چهلمین سالروز درگذشت روح الله خالقی، آهنگساز و پژوهشگر نامدار ایرانی است. هنرمندی متعهد که با ساخت آثاری چون سرود «ای ایران»، ترانه های «حالا چرا»، «می ناب» و نگارش کتاب هایی چون «سرگذشت موسیقی ایران» و «نظری به موسیقی» تاثیری عمیق و انکارناپذیر بر موسیقی ایران گذاشت.

روح الله خالقی در سال 1285 خورشیدی در کرمان تولد یافت. موسیقی را با تار آغاز کرد و سپس نزد میرزا رحیم کمانچه کش به فراگیری ویلن پرداخت. مدتی نیز نزد رضا محجوبی تعلیم دید و در سال 1302 وارد مدرسه موسیقی وزیری شد. خالقی در این مدرسهء نوبنیاد، نزد علینقی وزیری که به تازگی از اروپا بازگشته بود به آموختن شیوه صحیح ویلن نوازی و تئوری موسیقی مشغول شد. کمی بعد به عنوان نوازنده ویلن به ارکستر مدرسه پیوست و به پیشنهاد وزیری، علاوه بر مطالعه کتاب های هارمونی ربر و دبوا، از راه نامه نگاری با دانشگاهی در پاریس، آموختن رشته های هارمونی و سازشناسی را فراگرفت. کوشش های پی گیر خالقی برای رفتن به اروپا و آمریکا برای فراگیری جدی این رشته ها به جایی نرسید.

خالقی از نوزده سالگی به تدریس ویلن و تئوری موسیقی در مدرسه موسیقی پرداخت و به موازات آن، در دانشسرای عالی تحصیلات خود را تا دریافت لیسانس در رشته ادبیات و پارسی ادامه داد. وی در 1323 با همکاری شماری از دیگر هنرمندان، «انجمن دوستداران موسیقی ملی» را تشکیل داد. این انجمن کنسرت هایی را ترتیب داد که مورد توجه دوستداران موسیقی ایرانی قرار گرفت. خالقی در نهایت در 1328 در زمانی که تدریس موسیقی ایرانی از برنامه کار هنرستان موسیقی حذف شده بود هنرستان موسیقی ملی را بنیان نهاد.

«او به مدد یک برنامه ریزی صحیح و منطقی و با تمام نیرو و توانی که داشت کمر به تربیت موسیقی دانان جوان بست و در زمانی نه چندان طولانی موفق شد چهره والایی از موسیقی ملی و تحصیل کرده های آن معرفی کند. گروه کثیری از هنرمندان معاصر موسیقی ایران دانش آموخته همین هنرستان هستند و برای موفقیت بنیانگذار آن، شاهدی زنده اند.»1

«روح الله خالقی تا سال 1338 ریاست هنرستان موسیقی ملی را به عهده داشت و پس از کناره گیری از این سمت، در رادیو به فعالیت های خود ادامه داد. رهبری ارکستر گلها، تهیه و اجرای دو برنامه "یادی از هنرمندان" و "ساز و سخن"، تنظیم آثار نغمه پردازان پیشین مانند: عارف قزوینی، علی اکبر شیدا و ... (به صورت چند صدایی برای ارکستر)، از جمله فعالیت های گسترده خالقی در سازمان رادیو بود. »2 وی مدیریت مجله های چنگ و پیام نوین را نیز به عهده داشت.

«فعالیت اصلی خالقی در موسیقی، آهنگسازی بود. او در آهنگسازی از سبک استادش علینقی وزیری پیروی می کرد و آهنگ های خود را با هماهنگی{هارمونی} برای ارکستر می نوشت. خالقی معتقد بود وزن در موسیقی ایرانی باعث تحرک است و از سوی دیگر اگر قطعه موسیقی به صورت چندصدایی نوشته شود حزن و اندوه و یکنواختی آن کاهش می یابد. خود او با مطالعه در آثار وزیری (پیشگام چندصدایی در موسیقی ایرانی) و تجربیات شخصی روشهایی را برای هماهنگ کردن موسیقی ایرانی یافته بود و به کار می بست. نخستین کتاب اصول هارمونی نیز به کوشش او به زبان پارسی برگردان و منتشر شد.»3

Khaleghi
روح الله خالقی به همراه دخترش گلنوش
خالقی اظهار می داشت: «فن هماهنگی در موسیقی ما سابقه نداشته و این علم را اروپاییان پس از تجربیات بسیار از روی موازین علمی از طبیعت استخراج کرده و بر لطف و ملاحت موسیقی بسی افزوده اند و به طوری که تجربه شده است با توجه به ویژگی های موسیقی ما که اهل فن از آن بهره دارند کاملا برای موسیقی ایرانی هم مناسب و مفید است. کار ما به مراتب مشکل تر از کسانی است که در کشورهای دیگر این فن را اعمال می کنند زیرا موسیقی هماهنگ در مغرب زمین صدها سال سابقه دارد ولی در کشور ما دوران آن بسیار کوتاه است و هنوز توده ملت که سهل است اشخاص تحصیل کرده نیز متوجه لطف این نکات نیستند. ما باید به تدریج از آنچه مطلوب تر و مطبوع تر است شروع کنیم و در بادی امر خود را تابع موسیقی دانان معاصر اروپا قرار ندهیم بلکه بیشتر باید از موسیقی دانان کلاسیک پیروی کنیم و در اثر گذشت زمان ذوق ها را راهنمایی و مردم را متوجه درک لذت نغمه های هماهنگ نماییم.»4

آثار موسیقایی خالقی را شاید بتوان در سه گروه کارهای باکلام (همچون
audio file «می ناب» روی سروده های حافظ، «حالا چرا» روی سروده های شهریار...)، آهنگ های بدون کلام ( audio file «رنگارنگ» ، اتودهای ویلن، رنگ و پیش درآمد...) و سرودها (مانند سرود audio file «ای ایران» با شعر حسین گل گلاب) رده بندی کرد.

آثار پژوهشی وی علاوه بر تعداد زیادی مقاله، سه کتاب به نام های «سرگذشت موسیقی ایران» (منبع کلیه تحقیقات تاریخ موسیقی ایران در دوره معاصر)، «نظری به موسیقی»، «موسیقی ایران» و «آموزش ویلن» است.
روح الله خالقی در 21 آبان 1344 بر اثر بیماری زخم معده در یکی از بیمارستان های شهر سالزبورگ در اتریش درگذشت. از وی سه فرزند به نام های گلنوش، فرهاد و فرخ به یادگار مانده است. گلنوش خالقی دانش آموخته هنرستان موسیقی ملی و هنرستان عالی موسیقی در رشته پیانو، کالج اوبرلین و دانشگاه ویسکانسین در رشته رهبری کُر است. وی در واپسین سال های پیش از انقلاب رهبری گروه کُر رادیو و تلویزیون ملی ایران (گروه هم آوازان) را در دست داشت و چندین سال پس از مهاجرت به آمریکا در سال 1364 ارکستر روح الله خالقی را در واشینگتن پایه گذاری کرد که متاسفانه پس از چندین سال به علت مشکلات مالی منحل شد. گلنوش در سال 1369 در بیست و پنجمین سالروز درگذشت پدر به ایران سفر کرد و دو کاست با عنوان «می ناب» منتشر ساخت. در این آلبوم تعدادی از مشهورترین آثار خالقی با تنظیمی تازه برای ارکستر، آواز گروهی و آواز (کاوه دیلمی) ارائه شده است. وی به تازگی یک پایگاه اینترنتی به آدرس www.rkac.com پدید آورده که هدف از تشکیل آن حفظ و اشاعه آثار روح الله خالقی است. به تازگی چهار سی دی نیز به کوشش گلنوش خالقی از اجرای اصلی آثار خالقی به بازار عرضه شده است.

پی نوشت ها:
1- ناصری، فریدون. «تقلید در موسیقی یعنی سقوط»، مجله گردون، سال یکم، شماره یکم، آذر 1369.
2- اکبرزاده، پژمان. «موسیقی دانان ایرانی» (جلد 1)، انتشارات نوید، شیراز/تهران، 1379.
3- سپنتا، ساسان. «چشم انداز موسیقی ایران»، موسسه انتشاراتی مشعل، تهران، 1369.
4- خالقی، روح الله. «هماهنگی موسیقی»، تهران، 1320.

از پژمان اکبرزاده
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 15:13  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد "محمدرضا شجريان" استاد آواز موسيقي سنتي ايران سه شنبه شب در "گنت" بلژيك به اجراي برنامه پرداخت که با استقبال شديد شركت‌كنندگان مواجه شد.

کنسرت استاد شجريان ستاره افسونگر شب فرهنگي ايرانيان بود كه توسط مركز فرهنگي "دبيجلوك" شهر گنت و با همكاري بخش فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در بلژيك برگزار شد. "گنت" چهارمين شهر بزرگ بلژيك است كه با ‪ ۲۵۰‬هزار سكنه در ‪ ۷۵‬كيلومتري بروكسل قراردارد. اين شهر همچنين مركز فرهنگي مهم منطقه فلميش زبانان فلاندري در شمال بلژيك است.

"همايون" فرزند هنرمند شجريان با تنبك، "حسين عليزاده" با تار و "كيهان كلهر" با كمانچه استاد بلامنازع آواز ايران را همراهي مي‌كردند.

شب فرهنگي ايران بخشي از "برنامه شرق بهشت" مركز فرهنگي گنت است كه طي آن فرهنگ‌هاي غير اروپايي به مردم بلژيك معرفي مي‌شود.

"تورج اتابكي" استاد موسسه بين‌المللي تاريخ اجتماعي آمستردام نيز درباره "قوميت و كثرت گرايي در ايران" سخنراني كرد.

"اصغر سيد غراب" استاد ادبيات و شعر فارسي در "دانشگاه هلند" ديگر سخنران ايراني اين شب فرهنگي بود كه حاضران را با اشعار شاعران شعر كلاسيك ايران عطار، خيام، سعدي و حافظ به وجد آورد.

دو كارشناس بلژيكي موسيقي شرقي نيز به زبان آلماني به ايراد سخنراني پرداختند. قرار است استاد شجريان دو كنسرت ديگر در آمستردام و آنتورپ هلند برگزار كند.

منبع :ايرنا  


+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 12:36  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد محمد رضا شجریان

                                        

 

آتش عشق تو در جــان خوشترست      دل ز عشقت آتش افشان خوشترست

هركه خورد از جام عشقت قطـره‌اي      تا قيــامت مست و حيـران خوشتـرست

تـا تو پيــدا آمـــدي پنهــــــان شـدم       زان كــه با معشوق پنهــان خوشترست

درد عشــق تو كه جـان مـي‌سوزدم      گر همه زهرست از جـان خوشتــــرست

درد بر من ريز و درمـــــــانم مـــــكن       زان كه درد تـو زدرمـــان خوشتـــرست

مي نسازي تا نمـــــي‌ســـوزي مرا      سوختن در عشـــق تو زان خوشتـــرست

چون وصالت هيچ كس را روي نيست     روي در ديــــوار هجــــــران خوشتــــرست

خشك ســــــــال وصــل تو بينم مدام     لاجــرم در ديـــــده توفــــــان خوشتـرست

همچو شمعي در فراقــــت هر شبي     تا سحر عطـــــــــار گريان خوشتـــــرست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 8:27  توسط حجت ملائی چافی   | 

صداي استاد شجريان در ايران صنين انداز مي شود   
 

images/20051114/shajarian.jpg در حالي که استاد محمدرضا شجريان يگانه آواز وچهره جهاني موسيقي ايران براي اجراي برنامه در اروپا به سر مي برد، حميدرضا نوربخش از اجراي برنامه استاد آواز ايران در تهران خبر مي دهند.
روز سه شنبه نوربخش در محل موسسه دل آواز رودرروي خبرنگاران نشست تا در غياب شجريان (پدر و پسر) ، حسين عليزاده و کيهان کلهر اطلاعات مربوط به اين برنامه را در اختيار رسانه ها قرار دهد.قرار است اين کنسرت از 8 آذر ماه به مدت 4 شب در تالار بزرگ کشور برگزار شود.کيهان کلهر ، حسين عليزاده و همايون شجريان به عنوان نوازنده ، شجريان را در اين برنامه همراهي مي کنند.به گفته نوربخش که مدير برنامه هاي اين کنسرت است ، تمامي هماهنگي هاي لازم براي برگزاري اين کنسرت از قبيل کسب مجوز و ساير موارد بخوبي انجام شده و ما اميدواريم همچون گذشته شاهد برگزاري هرچه باشکوه تر اين کنسرت باشيم.
اين کنسرت 2 بخش دارد در بخش نخست که در آواز ابوعطا اجرا مي شود ، علاوه بر بداهه نوازي حسين عليزاده و آواز محمدرضا شجريان ، قطعاتي جديد از ساخته هاي حسين عليزاده و يک تصنيف قديمي روي شعر مولانا اجرا مي شود. در بخش دوم نيز قطعه هايي براساس مايه هاي آواز بيات ترک و آواز افشاري ، مقدمه روح الارواح ساز و آواز ، چهارمضراب و آواز ، اجراي يک تصنيف قديمي ، آواز افشاري ، قطعه رقص زار همراه با آواز ، ساز و آواز و دستي افشان با شعري از سهراب سپهري اجرا خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 8:11  توسط حجت ملائی چافی   | 

استاد محمد رضا شجریان

 

  هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش ميسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم
حکايتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصيحت مردم حکايت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که ديده از تو بپوشم
من رميده دل آن به که در سماع نيايم
که گر به پای درآيم بدر برند به دوشم
بيا به صلح من امروز در کنار من امشب
که ديده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هيچ بدادی و من هنوز برآنم
که از وجود تو مويی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکايت کنم زدست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طريق عشق رها کن
سخن چه فايده گفتن چو پند می‌ننيوشم
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
      و گر مراد نيابم بقدر وسع بکوشم
  

آلبوم: سر عشق     آواز: استاد شجریان

شعر : حضرت سعدی   تار: استاد مشکاتیان

نی :استاد محمد موسوی   دستگاه : ماهور

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 7:10  توسط حجت ملائی چافی   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آبان1384ساعت 17:2  توسط حجت ملائی چافی   | 

019203.jpg
 يادم هست كه رسم بود در خانواده  هاي قديمي ايران زماني كه در يك جمع خانوادگي قرار بود بر سر قضيه اي بحث و تبادل نظر كنند و يا در بسياري از ديگر جمع هاي روزمره، بزرگي از آن عده تفالي به كتاب شيخ اجل حافظ مي زد و مطلع بحث را خواندن يكي از غزل هاي اين بزرگوار و يا بخشي از آن قرار مي داد. اما وقتي تصميم بر آن شد كه گزارشي از محمدرضا شجريان براي اين ويژه نامه تهيه كنم ناخودآگاه به دنياي فناوري اطلاعات و يا به قول امروزي ها IT متوسل شدم و با قدم گذاشتن در يابنده گوگل و تايپ اسم محمدرضا شجريان در بخش فارسي متوجه شدم كه بيش از ۵۰۰ مورد توسط اين يابنده با اسم شجريان يافت شده. رقم قابل توجهي كه در ديگر موارد به ندرت مي توان با چنين رويكردي مواجه شد و جالب تر آن كه نيمي از اين سايت ها، وبلاگ هاي شخصي هستند. يعني علاقه منداني كه در سراسر ايران و جهان به نوعي نام و يادي از او كرده اند.

شايد آن روزها در اوايل دهه ۴۰ شمسي كه او از مشهد به تهران نقل مكان كرد هيچ گاه در مخيله اش هم نمي گنجيد كه زماني به مقام و منزلت فعلي در هنر موسيقي ايران دست يابد. هر چند زماني كه شجريان براي همكاري با راديو به تهران آمد در ابتدا مورد بي مهري قرار گرفت اما پس از مدت كوتاهي داوود پيرنيا مدير برنامه  موسيقي راديو تهران با شنيدن صداي او شيفته اش مي شود و همين امر باعث مي شود تا او به همراه احمد عبادي و رضا ورزنده اولين برنامه خود در راديو را اجرا كند. برگ سبز شماره ۲۱۶ جمعه شب ۱۵ آذرماه سال ۱۳۴۵ از راديو پخش مي شود. شجريان در آن سال ها بنا به محذوراتي با نام هنري سياووش بيركاني تا سال ۱۳۵۰ به اجراي برنامه مي پردازد. هر چند در همان سال ها پيرنيا از رياست برنامه موسيقي راديو تهران كناره گيري مي كند و مير نقيبي جاي او را مي گيرد اما سياووش به كار خود مصرانه ادامه مي دهد.

محمدرضا شجريان از آن دست هنرمنداني است كه نمي شود به راحتي ناديده اش انگاشت. خواسته يا ناخواسته در آواز ايران او چهره بي بديلي است كه نمي شود برايش جايگزيني يافت و شايد همين امر موجب شده كه وقتي پس از هفت سال سكوت او در سوگ بم به روي صحنه اجراي زنده موسيقي ايران باز مي گردد، در بازار سياه بليت كنسرتش به يك ايراني مقيم كانادا تا ۲۰۰ هزار تومان فروخته مي شود.

بررسي كارشناسانه جايگاه شجريان در موسيقي ايران احتياج به مجالي ديگر دارد اما در يك نظر كلي، او در پيش از انقلاب زماني كار خود را شروع كرد كه هنوز نواي گرم اساتيدي همچون تاج اصفهان و بنان در تار و پود موسيقي ايران طنين انداز بود. شايد مرگ زود هنگام خوانساري ديگر خواننده موسيقي ايراني و كناره گيري او از اين حيطه و همچنين به بيراهه رفتن دو تن از خواننده هاي با قدرت موسيقي ايراني در پيش از انقلاب باعث شد تا او به جايگاهي كه امروز دارد، دست يابد.

جالب آن كه محمدرضا شجريان در ميان علاقه مندان و كارشناسان موسيقي سنتي ايران از دو جايگاه جداگانه موافق و مخالف برخوردار است. عده اي مخالف و عده اي ديگر موافق، يادم هست كه سال ها پيش در محضر اساتيد قديمي تر آواز ايران بحث بر اين بود كه شجريان با سنت شكني هايش، يعني تغيير دستگاه ها در يك آواز به هنر آواز سنتي ايران لطمه وارد كرده كه البته اين خود از نكات مثبت خلاقيت يك هنرمند است. چرا كه او با استفاده از دانش موسيقايي خود و همچنين قدرت و تسلط بر حنجره اش توانست آن تابوهاي موجود در حيطه موسيقي سنتي ايران را كه پيش از اين وجود داشت از ميان بردارد و افق هاي ديگري را فرا روي اين عرصه قرار دهد. اما اين كه چرا همچون بسياري ديگر او تنها خواننده سبك خويش است و ديگر طي اين سال ها كسي حتي به جايگاهي نزديك او نرسيده بحث ديگري است.

معتقدم كه طي اين سال ها هر كسي كه در آواز ايران شروع به فعاليت كرده با مبدا و مقصد قرار دادن شجريان نتوانسته گامي فراتر از او بگذارد كه اين امر خود لطمه عجيبي به هنر آواز در اين سامان زده است. احراز اين ديدگاه از سوي هنرجويان باعث شده كه ايشان هيچ گاه موفق نشوند به جايگاه خود در آواز ايران دست يابند. اما در بين موسيقيدانان و اهل اين حرفه هستند عده مخالف ديگري كه دلايل آنها نه مسايل تكنيكي بلكه طرح موضوع از زاويه ديگري است كه رفتارهاي شجريان نيز تا حدي بر آنها دامن زده است. به طور مثال قطع فعاليت او با گروه اساتيد كه هيچ گاه به واقع معلوم نشد چه دليلي داشت و تنها اظهار نظر در اين رابطه جمله اي بود با عنوان آن كه «من قصد دارم بيشتر با جوان ها كار كنم» اما پس از جدايي پر سر و صداي او از پرويز مشكاتيان كه پيش از اين داماد شجريان نيز بود مقوله بحث انگيز ديگري بود. مشكاتيان پس از اين قطع همكاري كه هيچ گاه دلايل آن به شكل واضح بيان نشد (هر چند بعضي دلايل را اختلاف هاي مالي مي دانند) خود نيز تقريباً به كنج عزلت پناه برد و در عنفوان رشد و بالندگي ذهني و كاري سكوت اختيار كرد.

شايد آن زمان كه در سال ۱۳۵۵ به همراه محمدرضا لطفي و ناصر فرهنگ فر به اجراي قطعاتي در راست پنج گاه پرداختند و نواي موسيقي شان گرمي بخش جشن هنر شيراز شد، هيچ  گاه فكر نمي كرد زماني بايد درسوگ بم و از همه مهم تر شاگرد با استعداد خود ايرج بسطامي را «فرياد» كند.

تاريخ نشان داده كه چنين افرادي همان گونه كه از محبوبيت بسياري در ميان مردم برخوردارند، به همان اندازه نيز در برابر شايعه هاي موجود آسيب پذير هستند.

البته بخشي از اين حرف وحديث ها مربوط به كنش هاي او نيز مي شود. به طور مثال همين تكذيب مطالبي كه در همين روزنامه از قول وي چاپ شد و سپس توسط او در سايت رسمي دل آواز مورد تكذيب قرار گرفت. استاد چندي بعد از اجراي كنسرت بم در جلسه مطبوعاتي در شركت دل آواز به طرح مسايلي درباره انتخابات دوره هفتم مجلس مي پردازد و از آن به عنوان نمايشي ياد مي كند كه مردم تنها تماشاگران آن هستند ( رجوع شود به روزنامه يكشنبه ۵ بهمن ماه ۱۳۸۲). پيش از اين هم او در جمع خبرنگاران خانه هنرمندان ادعا كرده بود كه «صدور مجوز براي موسيقي ضرورتي ندارد و دخالت مسئولان دولتي در امور هنري نتيجه اي جز خرابكاري ندارد ...»

مطمئناً هيچ كدام از اين كنش ها به كسي كه مدال پيكاسو سازمان ملل متحد را در سال ۱۹۹۹ به دليل فعاليت مستمر در حفظ و نگهداري آواهاي كهن يك موسيقي بومي به خود اختصاص داده كم نمي كند و بايد پذيرفت كه بررسي كارنامه هنري شجريان كار سختي است كه از عهده هر كسي برنمي آيد و احتياج به دانش و توانايي موسيقايي بالايي دارد.

همان طور كه او ادعا كرده طي سال ها فعاليت هنري آثارش هميشه رنگ و بوي اجتماعي داشته و مي شود نمونه چنين كنش هايي را در كارنامه موسيقايي اش ديد. او در سال ۱۳۵۸ همكاري با گروه شيدا و عارف را آغاز مي كند تا در كنار محمدرضا لطفي و شهرام ناظري سراينده موسيقي باشند كه هر چند روايتگر سال هاي سختي بود (شروع جنگ تحميلي) اما هميشه به ياد ماندني  خواهد ماند. همچنين خواندن دعاي ماه رمضان كه هميشه در ماه رمضان پخش مي شود (كه اگر مايل باشيد مي توانيد آن را از سايت رسمي حوزه رايزني فرهنگي سفارت ايران در كانادا به قول كامپيوتري ها Download كنيد.)

و كنسرت اخير محمدرضا شجريان چه بخواهيم و يا نه، در روند موسيقي سنتي ايران يك اتفاق جالب توجه محسوب مي شود. سال ها بود كه به دلايل موجود كه او بارها به آن اشاره كرده در داخل ايران جايي براي فعاليت نداشت. اما اين حادثه سبب شد بار ديگر شجريان با دلي غمگين در سوگ عزيزاني بخواند كه از دست داده بودشان.

بخشي از گفته هاي او در بروشور چاپ شده براي اين كنسرت چنين است: « ... مجالي بود تا در روزگار نفرت و شرارت و بي اعتنايي، مهر ورزيدن و دوستي را بار ديگر از سر بگيريم، دانستيم كه هنوز توان دوست داشتن در ما نمرده است. اين حادثه ديگر بار ما را به خود آورد كه زندگي جز به دوستي و مهر، فرجامي خوش نخواهد داشت. آنها كه فرصت يگانه زندگي را باختند قرباني غفلت همه ما شدند. هم از اين روست كه بايد يادشان را زنده بداريم تا ديگر بار جامعه ما شاهد قربانياني چنين بي شمار و گسترده نباشد. اكنون بايد توان زاري خود را به نيروي زندگي بدل كنيم و اميد را براي آنان كه مانده اند به ارمغان آوريم ...»

شايد سال هاي زيادي بگذرد و اجراي اين  چنيني از موسيقي سنتي را ما در ايران شاهد نباشيم. شجريان و گروهش متشكل از همايون شجريان، كيهان كلهر و حسين عليزاده با انتخاب دقيق قطعه ها به حال و فضاي حاكم بر جامعه آن روزهاي ايران رنگ و بوي ديگري دادند.

شعر بخش نخست برنامه «بي تو به سر نمي شود» و يا تصنيف «بي همگان» خود دليلي بر اين مدعا است. در اين برنامه او با همخواني همايون شجريان تمامي قطعه ها را اجرا كرد كه خود تنوع قابل توجهي در زمينه اجراي آواز موسيقي ايراني به شمار مي رود. ما هميشه عادت كرده  ايم در موسيقي سنتي ايران يك نفر آواز را بخواند و سازها جواب آن را بدهند.

بخش قابل توجه اين برنامه كه بيش از ديگر قطعه ها، حاضران را تحت تاثير قرار داد اجراي تصنيف «فرياد» با شعري از اخوان ثالث و همچنين اجراي «مرغ سحر» در پايان بود.

گذشته از اجراي موسيقي بديع در اين كنسرت اختصاص درآمد آن براي ساخت يك مركز فرهنگي در شهرستان بم است كه زير نظر محمدرضا شجريان ساخته خواهد شد.

اما شايد يكي از دلايلي كه باعث شده طي سال ها تعداد معدودي از مردم موفق شوند كه برنامه هاي اجراي كنسرت شجريان را از نزديك ببينند، اول اجراي محدود برنامه ها و دوم گراني قيمت بليت ها است كه در همين زمينه او اعلام كرده بود قصد دارد اين برنامه را مجدداً در سالن ۱۲ هزار نفري ورزشگاه آزادي برگزار كند كه متاسفانه به دلايل نامعلوم اداري برگزاري اين برنامه لغو و به آينده موكول شد. هر چند مهمترين اتفاق موسيقايي سال گذشته فتح بابي شد تا چند سطري بيشتر درباره محمدرضا شجريان نوشته شود اما مطمئناً همه علاقه مندان حرفه اي موسيقي ايران نمي توانند برگ هاي سبزي را كه او در سال هاي دور به گنجينه موسيقي ايران افزود، فراموش كنند.

هنوز هم پس از سال ها شنيدن صداي گوينده آن زمان راديو كه پس از معرفي اعضا با گفتن « خواننده: سياووش، گوينده روشنك» و دكلمه قطعاتي از اشعار خوانده شده توسط او برنامه گل ها را آغاز مي كرد برايم يادآور خاطراتي خوش در گذشته هاي دور است.

شجريان به رغم همه نقد و نظرهايي كه درباره اش وجود دارد صدايي است كه پس از گذشت شش دهه از عمرش هيچ گاه فراموش نمي شود. نوايي از بطن موسيقي ملي ايران زمين.
رضا جلالي : شرق
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آبان1384ساعت 8:28  توسط حجت ملائی چافی   | 



گلبانگ شجریان ۱
روی ب
با همکاری اساتید : هوشنگ ظریف و فریدون شهبازیان

:: اینجا کلیک کنید ::
 
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آبان1384ساعت 7:2  توسط حجت ملائی چافی   | 

:: گلبانگ شجریان ۲::
سه تار : استاد احمد عبادی
آهنگ : استاد حسن یوسف زمانی
دانلود کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آبان1384ساعت 7:0  توسط حجت ملائی چافی   | 

فرامرز پایور استاد برجسته موسیقی و نوازنده صاحب سبک سنتور در پنجمین دوره مراسم چهره های ماندگار که 22 آبان ماه برگزار می شود، به عنوان چهره برگزیده موسیقی معرفی خواهد شد.

استاد فرامرز پایور که در چند سال اخیر  به دلیل عارضه سکته مغزی در بستر بیماری بستري بود و کمتر در انظار عمومی  حاضر شده است، یکشنبه 22 آبان ماه در مراسم چهره های ماندگار که در سالن همایش های صدا و سیما برگزار می شود، به  عنوان چهره ماندگار معرفی می شود. 

استاد پایور در سال 1311 در تهران متولد شد. پدرش استاد زبان فرانسه و علاقه مند به نقاشی بود و تابلوهای زیادی از خود به یادگار گذاشت. پدر بزرگش - مصورالدوله - نقاش مخصوص دربار قاجار بود که آثارش را در کاخ های گلستان و صاحبقرانیه نگهداری می کنند.وی در سن 17 سالگی آموختن موسیقی را در مکتب ابوالحسن صبا آغاز کرد و در مدت شش سال تمام ردیف های موسیقی ایرانی را فرا گرفت. پیشرفت او در این زمینه چنان بود که توانست بارها در کنار استاد خود - ابوالحسن صبا -به روی صحنه برود و آثاری را در رادیو اجرا کند. 

منبع :مهر
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آبان1384ساعت 6:30  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

آذرماه امسال استاد محمدرضا شجریان به همراه پسرش همایون در کنار حسین علیزاده و کیهان کلهر به اجرای کنسرت موسیقی می پردازد.

به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"، کنسرت استاد "محمدرضا شجریان" به همراه "کیهان کلهر"،"حسین علیزاده" و "همایون شجریان" که به عنوان چهار استاد موسیقی ایرانی شناخته می شوند در آذرماه امسال در تهران برگزار می شود.

کنفرانس خبری این کنسرت در روز 23 آبان ماه ساعت 11 صبح برگزار می شود.پیش از این ، این 4 نفر در دی ماه سال گذشته به مناسبت واقعه بم به اجرای قطعات موسیقی ایرانی پرداختند که با استقبال بی نظیر مردم روبرو شد.

منبع : مهر

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آبان1384ساعت 6:26  توسط حجت ملائی چافی   | 

     شرحی بر مرغ سحر و آشنایی با استاد مرتضی نی داوود

موسيقيدانان سنتي ايران كه در فاصله جنبش مشروطيت و نخستين دهه از قرن جاري سر برآورده اند، همه پيش از هر چيز نوازنده بوده اند، هر چند كه گهگاه به سراغ آهنگسازي نيز رفته اند.
مهارت هاي فني و گاه شگفتي آور اين نوازندگان، آنچنان جمع شنوندگان را مجذوب خود مي ساخته كه آهنگسازي آنها را غالبا از ياد مي برد ه اند. درويش خان، ارسلان درگاهي، موسي معروفي و حبيب سماعي از اين گونه موسيقيدانان به شمار مي روند.
در كنار اينان به چهره برجسته ديگري بر مي خوريم كه استثنايي را پديد آورد ه است: مرتضي خان ني داود.
از يك سو رغبت به آهنگسازي در او همپاي شوق نواختن در غليان بوده و از سوي ديگر در ميان پيش درآمدها، چهار مضراب ها، رنگ ها و تصنيفهاي او كه به گفته خودش به دويست فقره بالغ مي شود، يكي از فراگيرترين و پر آوازه ترين تصنيفهاي قرن، مي درخشد، تصنيف برانگيزاننده «مرغ سحر» كه نام او را براي هميشه در تاريخ موسيقي ايران نگاه خواهد داشت.
اگر چه مي توان شعر « مرغ سحر» سروده محمدتقي بهار (ملك الشعرا) و سازگاري آن را با آرمان ملي و آزادي جويي مردم، پشتوانه شهرت و ماندگاري آن به شمار آورد، ولي از كاركرد زيبايي آهنگ ني داوود نيز نمي توان و نبايد غافل ماند. كما اينكه بهار متن هاي زيباي ديگري نيز براي پيوند با موسيقي سروده ولي هيچكدام شهرت و تاثير مرغ سحر را پيدا نكرد ه است.
شعر و آهنگ، در مرغ سحر توانايي بياني همانندي دارند و با دقتي هنرمندانه به هم پيوند خورد ه اند.
موسيقي روان ني داود، زبان كمابيش روشنفكرانه بهار را حتي براي مردم عادي دلپذير و دريافتني ساخته است. جاذبه ماندگار مرغ سحر سبب شده كه پس از نخستين اجرا با صداي «ملوك ضرابي» (و نه آنگونه كه مي گويند، قمرالملوك وزيري) خوانندگان ديگري نيز آن را در بازسازي هاي تازه بخوانند.

 

 استاد مرتضی نی داوود

كشف بزرگ
مرتضي ني داود در سال ۱۲۷۹ و به روايتي ديگر ۱۲۸۰ خورشيدي در تهران و در خانواد ه اي اهل موسيقي زاده شد.
پدرش «بالاخان» با تار و تنبك آشنايي داشت. مرتضي ابتدا در مدرسه به تحصيل دروس همگاني پرداخت، ولي ده يازده ساله بود كه پدر با دريافت ذوق و علاقه به موسيقي در فرزند، او را به دست استاد معروف زمانه «آقاحسينقلي» سپرد.
مرتضي خان دو سال نزد آقاحسينقلي و سه سال نزد برجسته ترين شاگرد او، درويش خان، رديف موسيقي سنتي و شيوه تارنوازي را آموخت و آنچنان پيش رفت كه در ختم كلاس درويش توانست «تبرزين طلايي»، يعني نشاني را كه به شاگردان ممتاز داده مي شد، به دست آورد.
مرتضي خان هنوز بيست سالي بيش نداشت كه خود كلاسي براي آموزش تار و رديف موسيقي بنياد كرد و كلاسي كه پس از مرگ نابهنگام درويش خان توانست ادامه آموزش همه شاگردان او را نيز برعهده بگيرد.
ني داود از سال ،۱۳۱۹ سال بنياد راديو ايران، به اين سازمان پيوست و در برنامه هاي مختلف موسيقي آن به همكاري و همنوازي با هنرمندان برجسته اي چون رضا محجوبي، علي اكبر شهنازي، حبيب سماعي، ابوالحسن صبا و موسي معروفي پرداخت.
او طي ده سال همكاري تنگاتنگ با راديو، براي خوانندگان معروفي چون اديب خوانساري، جواد بديع زاده و غلامحسين بنان تصنيف ساخته يا پا به پاي آوازشان تار نواخته است.
مرتضي ني داود در سال ۱۳۴۸ كار مهم ديگري را به انجام رسانيده و آن نواختن و ضبط نزديك به ۳۰۰ گوشه از مجموعه رديف موسيقي سنتي ايران است كه البته به دلايل نا روشن هنوز انتشار نيافته است.

استاد مرتضی نی داوود


از ميان آفريده هاي او علاوه بر مرغ سحر، مي توان از تصنيف هايي چون شاه من، ماه من، مرغ حق و آتش دل، و نيز پيش درآمد اصفهان ياد كرد كه هنوز جاذبه خود را حفظ كرد ه است.
گفتني است كه در سال هاي پس از انقلاب، مرتضي حنانه، اين پيش درآمد او را به شيو ه اي نو، براي اركستر بزرگ تنظيم كرده كه موسيقي اصلي سريال هزار دستان (ساخته علي حاتمي) است.
مرتضي ني داود در سال ،۱۳۵۹ يكي دو سالي پس از انقلاب اسلامي رهسپار ايالات متحده آمريكا شد و ده سال پس از آن، يعني در دوم مرداد ماه سال ۱۳۶۹ در سن نودسالگي و در ديار غربت چشم از جهان فروبست


متن و تصنیف جاودانه مرغ سحر با صدای استاد شجریان در نمایی بسیار زیبا                          

                                                مرغ سحر ناله سر کن......

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 16:53  توسط حجت ملائی چافی   | 

    کنسرت استاد محمدرضا شجريان در لندن

علاقه مندان موسیقی ایرانی، شب های پانزدهم و هفدهم آبان در لندن،شاهد اجرای کنسرت یکی از اسطوره های آوازایرانی،محمد رضا شجریان بودند؛ به همراه گروه حیرت انگیزش،شامل حسین علیزاده و کیهان کلهر- دو استاد موسیقی ایرانی - و همایون شجریان - که در این سال ها با صدای گرمش دارد پا جای پای پدر می گذارد.

اجرای اول در کلیسای سنت جان و اجرای دوم در کوئین الیزابت هال- که پس از "آلبرت هال" و تالار فعلاًتعطیل شده "رویال فستیوال "،مهمترین سالن اجرای موسیقی در لندن محسوب می شود- برگزار شد و مورد استتقبال گسترده تماشاگران ایرانی و علاقه مندان انگلیسی قرار گرفت.

همراهی فرخنده محمد رضا شجریان وحسین علیزاده - پس از سال ها دوری و جدایی- در این سال ها اکنون بهترین سال های فعالیت هر دوشان را رقم می زند:هر دو پس از چند دهه فعالیت مستمر، به پختگی و استادی قابل ستایشی رسیده اند و عجیب این که درآثار اخیرشان کامل کننده یکدیگر به نظر می رسند؛ به خصوص که همراهی کیهان کلهروهمایون شجریان هم گروه بی نقصی تشکیل داده که چند آلبوم و کنسرت طراز اول و به یاد ماندنی را بر صفحه تاریخ موسیقی ایرانی ثبت کردند: ازآلبوم بی نظیر "بی تو به سر نمی شود"- که به گمانم اوج کارشان است- تا کنسرت به یادماندنی "همنوایی با بم".

بر خلاف گمان قبلی ،کنسرت لندن اجرایی از همنوایی با بم نبود و تماشاگران شاهد کار تازه ای از گروه بودند؛ یک اثر شنیدنی - در حال و هوا و- کامل کننده آلبوم های قبلی- فریاد و بی تو به سر نمی شود  این نیمای موسیقی ایرانی - که کماکان نوجویی و پختگی سازنده اش را به رخ می کشند- به خصوص "بزن آن زخمه" با شعر شفیعی کدکنی که نقطه اوج کنسرت بود.حسین علیزاده با تک نوازی جادویی تارش ،آغازگر کنسرت بود که با شعر درخشانی ازعطار و تک خوانی حزن انگیز شجریان،شنوندگان را به سکوت اسرار آمیزی دعوت می کرد. تصنیف "رو سر بنه به بالین"اجرای غریبی از این اثر درخشان مولانا بود که فرصت مناسبی را برای به رخ کشیدن توانایی های خواننده مهیا می کرد،همین طور هماهنگی و یکدستی گروه که قابلیت های هر یک را به روشنی نمایان می ساخت. غزل حافظ فضا را مهیاتر کرد برای بهترین قطعه کنسرت:" بزن آن زخمه".موسیقی علیزاده به طرز حیرت انگیزی کامل کننده این شعر شفیعی کدکنی بود و تجربیات قبلی در همخوانی و استفاده از سکوت،دراینجا کامل و بی نقص به نظر می رسید. هماهنگی فرم و محتوا نقطه قابل توجهی بود که مثلاً استفاده های مدرن از سکوت،با محتوای شعر هم همخوانی داشت[بیت "هر چند در این کاسه تنبور نمانده است صدایی "همراه بود با سکوت نوازندگان و صدای کشیده و بعد مکث خواننده].همین طور همخوانی همایون شجریان - که دراین کنسرت، جدای از نوازندگی قابل تحسینش،فرصت چندانی برای نمایش توانایی هایش در خوانندگی نداشت- در این تصنیف در اوج به نظرمی رسید.
بخش دوم کنسرت اما کمتر از بخش اول موفق بود.شروع این بخش با آواز بیات ترک و شعری از حافظ ،جدای از توانایی های هر یک از اعضا در اجرا- ویژگی همیشگی گروه- نکته تازه ای نداشت،تا تصنیف قدیمی "سلسه مو"که باز فرصتی را برای تجربه و نو آوری مهیا می کرد. انتخاب یک غزل شگفت انگیز دیگر از عطار ،همراهی کننده موسیقی متکامل این بخش بود تا قطعه نهایی دستی افشان با شعر سهراب سپهری که کماکان مشکل قدیمی عدم تطابق موسیقی ایرانی با شعر نو را به رخ می کشید[به قول بروشور همین کنسرت:"ازدواج موسیقی ایرانی با شعر کلاسیک فارسی کماکان بسیار محکم تر است."!] کوشش های علیزاده در چند آلبوم و قطعه - از جمله در همین قطعه که مثلاً با بیت "در تو شود خاموش"به خوبی حس خاموش شدن را به وجود می آورد- یا خود شجریان- در مثلاً "قاصدک"- قابل ستایش است،اما عجیب این که کماکان حال و هوای موسیقی ایرانی و دستگاه های آن کاملاً با شعر کهن فارسی - به خصوص قالب غزل - همخوان است.
بر خلاف سنت همیشگی ،"مرغ سحر"پایان بخش کنسرت نبود و گروه ترجیح داد تصنیف قدیمی "دوش دوش" را به عنوان حسن ختام اجرا کند،در حالی که شاید تماشاگران بیش از همیشه در انتظار مرغ سحر بودند.

به روايت : محمد عبدی

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 15:30  توسط حجت ملائی چافی   | 

  یادی از بانوی آواز ایران خانم قمرالملوک وزیری

                       تا من آن نرگس مست تو دیدم
                                             دین و دل دادم و مهرت خریدم
                ترسم آخر که وفایت نبینم
             بس جفا دیدم و محنت کشیدم    

                        آه ز بیداد تو ای دلبر طناز
               آه ز بیداد تو ای دلبر طناز

            دهان غنچه کن باز

ناسزایی بگو تا بگویم که من چون شنیدم
ناسزایی بگو تا بگویم که من چون شنیدم

جام زهر از کف تو نوشداروست
ناسزا از لب تو طیبات است
                      گر بمیرم تو به مرگم بگریی
                                  نوشم آن قطره که آب حیات است

                                        آه که عشق تو به جان شرر افکند
                                                    آه که عشق تو به جان شرر افکند

                                                                                              می دهدم پند

                   دل از این عشق همی جان از آتش که با جان خریدم
                                                     دل از این عشق همی جان از آتش که با جان خریدم

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 15:5  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک
           شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پاک
                                         آسمان آبي و ابر سپيد
                                                            برگهاي سبز بيد
                                                                عطر نرگس، رقص باد
                                                                         نغمه شوق پرستوهاي شاد
                                                                                  خلوت گرم کبوترهاي مست

                                      نرم نرمک مي رسد اينک بهار

             خوش به حال روزگار
                     خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
                             خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
                                     خوش به حال غنچه‌هاي نيمه‌باز
                                            خوش به حال دختر ميخک که مي خندد به ناز
                                                   خوش به حال جام لبريز از شراب
                                                           خوش به حال آفتاب

                               اي دل من گرچه در اين روزگار

                                          جامه رنگين نمي‌ پوشي بکام
                                                باده رنگين نمي ‌بيني به جام
                                                     نقل و سبزه در ميان سفره نيست
                                                              جامت از آن مي که مي ‌بايد تهي است
               اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
                               اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
                                                  اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
                                                                      گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
                                             هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ

شعر از استاد فریدون مشیری

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 14:57  توسط حجت ملائی چافی   | 

هوشنگ ابتهاج(الف -سایه) در سال ۱۳۰۶ در شهرستان رشت متولد شد
دوره آموزش دبستاني را در همين شهر و آموزش دبيرستاني را در تهران پايان رساند
وي مدتي را به عنوان مدير كل شركت دولتي سيمان تهران به كار اشتغال داشت از سال ۱۳۵۰تا ۱۳۵۶ نيز برنامه گلهاي تازه و گلچين هفته راديو ايران را سرپرستي مي كرد
او در دوران دبيرستان اولين دفتر شعر خود را به نام نخستين نغمه ها منتشر كرد
وي با سرودن شعر هاي عاشقانه آغاز كرد اما با كتاب شبگير خود كه حاصل سالهاي پر تب و تاب پيش از ۱۳۳۲ است به شعر اجتماعي روي آورد

تصویر ۱       تصویر ۲       تصویر ۳          تصویر ۴  

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 14:54  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

کلک خیال انگیز

 

آتش عشق                

 

آتش عشق تو در جــان خوشترست     دل ز عشقت آتش افشـان خوشترست

هر كه خورد از جام عشقت قطره‌اي    تا قيــامت مست و حيــران خوشترست

تا تــــــــــــو پيدا آمـــدي پنهان شدم    زان كه با معشوق پنهان خوشتـــــرست

درد عشق تو كه جــــان  مي‌سوزدم    گر همـــــه زهــــرست از جـــــان خوشـترست

درد بر مـــــــــــــن ريز و درمانم مكن   زان كه درد تـــــــــــــو ز درمـــــان خوشترست

مي نسازي تا نمـي‌سوزي مــــــــرا    سوختن در عشـق تو زان خوشتــــرست

چون وصالت هيچ كس را روي نيست   روي در ديـــــــــــوار هجران خوشترست

خشك سال وصل تو بينـــــــــم مدام    لاجـــرم در ديده توفــــــــان خوشتـرست

 

همچو شمعي در فراقت هر شبي

تا سحر عطار گريان خوشترست

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 14:52  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

 دومين قسمت از مجموعه تلويزيونى «جاده ابريشم» با آهنگسازى كيهان كلهر در ۲۲۰ كشور دنيا پخش مى شود.
اين نوازنده كمانچه پس از ۲۵ سال كه اولين قسمت اين مجموعه با آهنگسازى كيتارو ساخته شد، به دعوت تلويزيون NHK ژاپن موسيقى اين مجموعه را ساخته است. گويا با پخش تلويزيونى اين مجموعه، پخش CD موسيقى متن نيز در كشور هاى مختلف جهان آغاز مى شود و اين  CD در ايران هم عرضه خواهد شد.
كيهان كلهر كه ده سالى است با يويوما سرپرست پروژه جاده ابريشم همكارى مى كند از دوشنبه هشت كنسرت را در فستيوال ناگويا ژاپن با عنوان «جاده ابريشم ۲۰۰۵» اجرا خواهد كرد.
اين آهنگساز به عنوان موسيقيدان ايرانى در گروه جاده ابريشم متشكل از آهنگسازان كشورهاى مسير جاده ابريشم همكارى مى كند. اين كمانچه  نواز ۴۲ ساله كه به عنوان يكى از نوازندگان ثابت محمدرضا شجريان در كنار حسين عليزاده نواخته است در كنار شجاعت حسين خان و يابا هندى، يويوما و اركستر فيلارموزيك نيويورك نواى كمانچه اش را طنين انداز كرده است.
كلهر قرار است با همراهى سنتور سيامك آقايى و نى سيامك جهانگيرى از اول آگوست در فستيوال موسيقى سانتياگو آمريكا قطعاتى را بنوازد. همچنين استاديوم ۲۵ هزار نفرى هاليوود باول لس آنجلس نيز درماه آتى ميزبان ساز كلهر خواهند بود.

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 14:0  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

Mohammad Reza Shajarian

استاد محمد رضا شجريان معتقد است: موسيقي در ايران، نيز همگام با تحولات اجتماعي به جلو مي‌آيد. وي در خصوص اينكه آيا همانگونه كه موسيقي در برخي كشورهاي توسعه يافته همگام با مسايل اجتماعي روز، گام برداشته در ايران نيز شاهد همگام بودن موسيقي با مسايل اجتماعي بوده ايم گفت: از سي سال پيش كه آثار من ارايه شده اگر تك تك اين آثار را بررسي كنيد، تاريخچه اتفاقات اجتماعي ايران در طول اين سي سال را در آثار من مشاهده مي كنيد.

محمد رضا شجريان

البته هنرمنداني نيز وجود دارند كه با مردم همگام نيستند اما اينها محدود هستند اما هنرمنداني كه پايبند به اصول و اخلاق هستند پيوسته با مردم بوده اند، با رنج ها و پيروزي ها و شكست هاي آنها همگام بوده اند و از جامعه در خلق آثار هنري تاثير پذيرفته اند. به گفته استاد آواز ايران، كارهاي وي چيزي نيست جز بازتابي از تحولات اجتماعي. چه در كنسرت هايي كه اجرا كرده و چه در آثاري كه به صورت ضبط شده به جامعه ارايه داده است. وي افزود: كارهاي من همه در ارتباط با مسايل اجتماعي است نه اينكه هنر فقط براي هنر، بلكه آثار من هنر براي انسانيت، جامعه، و مردم بوده است. شجريان در پاسخ به اينكه با توجه به شرايط موجود چقدر به برگزاري كنسرت آتي خود اميدوار است يادآور شد: تا پريروز خيلي اميدوار بودم اما اين اميواري از امروز لحظه به لحظه كم مي شود و اين چيزي است كه در نهايت در شوراي تامين استان براي آن تصميم گيري مي شود. حميدرضا نوربخش مدير اجرايي كنسرت هم گفت: وزارت ارشاد موافقت خود را با برگزاري كنسرت اعلام كرده است اما روال كار در اين است كه اجتماعات موسيقي بالاي پانصد نفر بايد از شوراي تامين مجوز بگيرد. شجريان افزود: تا جايي كه خبر دارم وزير ارشاد نيز دوست داشت كه اين كنسرت برگزار شود و من از طريق معاون وي شنيدم كه مسجد جامعي گفته است من به شوراي تامين خواهم گفت زماني كه ما موافقت مي كنيم شواري تامين زياد سخت گيري نكند. شجريان در پاسخ به اينكه چطور امكان دارد تامين اجتماعات بالاي هزار هزار نفر آن هم در اجتماعات ورزش (مسابقات فوتبال) ميسر باشد اما تامين امنيت يك برنامه هنري دوازده هزار نفري ميسر نشود گفت: بهتر است خبرنگاران اين سوال را از مسوولان كشور بپرسند! اما تجربه اي كه من دارم و اين تجربه بيشتر از مسوولان اجرايي است اين است كه علاقه مندان موسيقي ايراني در نهايت آرامش، احترام و ادب پا به سالن گذاشته، برنامه را ديده و با ادب از سالن بيرون مي روند و هيچ اتفاقي نيز به وجود نمي آيد ولي اينكه چرا مسوولان از اين جمعيت پرهيز دارند بهتر است خودشان پاسخ دهند. وي افزود: ما هميشه گفته ايم كه برگزاري اين كنسرت ها را تضمين مي كنيم تاكنون نيز اتفاقي رخ نداده است مگر اينكه عده اي از جايي ديگر براي نباشد. مردمي كه مدتها دنبال اين كنسرت بوده‌اند با بدبختي بليط تهيه كرده‌اند و از شهرهاي دور و نزديك آمده‌اند مي‌خواهند كه موفقيت هنرمندان خود را ببينند لذا اينجا كسي براي شعار و ديگر مسايلي كه دولتي‌هاي از آن پرهيز دارند نمي‌آيند. شجريان با اشاره به اينكه اين حق مردم است كه با گروه موسيقي در خواندن تصنيف همكاري كنند گفت: اين مشكل براي هيچ سازمان، دولت و ملت مشكلي ندارد. وي در ادامه با انتقاد از اينكه عده‌اي، ورزشگاه‌ها را موسسات فرهنگي نمي‌دانند تاكيد كرد ورزش خود يك فرهنگ است لذا زماني كه سالني براي اجرا وجود ندارد ما و مردم راضي به برگزاري كنسرت در اين سالنها هستيم اما ظاهرا عده‌اي اين را هم دوست ندارند. شجريان همچنين از خبرنگاران درخواست كرد تا مرجع اين دوست نداشتن‌ها را پيدا كنند. وي در ادامه گفت: به هر حال اين مشكلات هست و يكي از عللي كه ما كنسرت نمي‌دهيم مربوط به مشكلات برگزاري و صدور مجوز‌هايي است كه نهادهاي مختلف در آن تصميم‌گيري داشته و هر كدام وقت زيادي را از آن مي‌گيرند. به گفته شجريان اين مشكلات در هيچ يك از كشورهاي ديگر وجود ندارد اما در كشور ما خيلي چيزها مشكل دارد و اين تنها مربوط به موسيقي نيست، اما موسيقي در اين كشور از روز اول با ابهام، تحريم‌، اظهار نظرهاي ضد و نقيض، پرهيز مسوولان از اجتماعات، اعمال نظرات شخصي و غرض‌ورزي‌ها توام بوده كه هر كدام به نوبه‌ي خود، موسيقي دانان را آزار داده و رمق آنها را گرفته است. محمد رضا شجريان معتقد است: موسيقي، نيازي به مجوز ندارد. اينها به چه مجوزي به خود حق داده‌اند كه به ما مجوز بدهند يا ندهند؟ اين اجحاف به هنرمندان و مردم است. سازمانهاي دولتي حق اين كار را ندارند. شجريان با طرح اين پرسش كه وزارت ارشاد اين حق را از كجا براي خود بدست آورده كه به موسيقي‌دانان مجوز بدهد گفت: ما با ارشاد مشكلي نداريم، ولي آن روز آنها گفتند كه بايد مجوز داشته باشد، طرح روي جلد مجوز داشته باشد و ... و اينها يعني چه؟ كجاي دنيا، دولتي‌ها در كار هنر و مردم دخالت مي‌كنند. صدور مجوز براي آثار موسيقايي مربوط به خانواده‌هاست نه مسوولان دولتي لذا اين خانواده‌ها هستند كه بايد فلان پديده‌ي اجتماعي را تحريم كنند يا نه. استاد محمدرضا شجريان با ابراز تاسف از وقوع فاجعه‌ي در بم گفت كه ارزش هر انساني بيشتر از هزار ارگ است . چرا كه ارزش يك انسان برابر با همه‌ي كائنات است و نه يك اثر مثل ارگ بم

منبع :ايسنا.

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 13:54  توسط حجت ملائی چافی   | 

کنسرت استاد محمد رضا شجريان در لندن
 
استاد محمدرضا شجريان و پسرش همايون همراه با حسين عليزاده و کيهان کلهر پس از دو سال بار ديگر به لندن آمدند تا با اجراي آثاري از موسيقي سنتي ايراني سفر هنري خود را به اروپا آغاز کنند.
اين چهارتن در کنسرتي با عنوان  استادان موسيقي ايراني ، يکشنبه شب (ششم نوامبر) در کليساي سنت جان و سه شنبه شب در تالار ملکه اليزابت به اجراي برنامه پرداختند.
اين برنامه در دو قسمت برگزار شد که بخش نخست با تکنوازي تار حسين عليزاده در دستگاه چهارگاه آغاز گرديد و سپس با پيوستن بقيه اعضاي گروه به او با اجراي قطعات سازي و آوازي در مايه هاي بيات کرد و دشتي و شور ادامه يافت که شامل تصنيفها و آوازهايي با اشعاري از مولانا و عطار و حافظ مي شد.
بخش نخست برنامه با تصنيفي پايان يافت که شعر آن را محمدرضا شفيعي کدکني، شاعر و اديب معاصر سروده بود.در بخش دوم برنامه نيز قطعاتي در بيات ترک و افشاري نواخته و خوانده شد که اشعار آوازها و ترانه هاي اين بخش هم از حافظ و سعدي و عطار بود اما اين بخش نيز همچون بخش نخست با تصنيفي پايان يافت که روي سروده اي از يکي از شاعران نامدار معاصرساخته شده بود و اين بار کلام سهراب سپهري بود که در شبستان کليساي سنت جان طنين اندازمي شد:
دستي افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد؛
هر قطره شود خورشيدي
باشد که به صد روزن نور
شب ما را بکند روزن روزن ...
اين ترانه نمونه ديگري بود از تلاش ديرينه موسيقيدانان ايراني براي گنجاندن شعر نو پارسي در قالبهاي کهن موسيقي ايراني و با وجود اجراي قوي محمدرضا شجريان و همنوازانش، نشان دادکه شعر نو و موسيقي کهن براي همجوشي در يکديگر هنوز راه درازي در پيش دارند.
کنسرت استادان موسيقي ايراني در لندن، نمونه اي بود از اجراي موسيقي اصيل ايراني درسنتي ترين و قالبي ترين شکل خود و با پايبندي کامل به رديف موسيقي ايراني که همان گونه که از نام کنسرت بر مي آمد و از اعضاي ارکستر انتظار مي رفت، در درجه کمال خود اجرا شد واستقبال مشتاقانه مخاطبان را همراه داشت.
در تالار بزرگ کليساي سنت جان حدود هفتصد نفر به تماشاي هنرنمايي  استادان موسيقي ايراني  نشستند که براي موسيقي سنتي ايراني، آن هم در لندن رقم قابل توجهي است، هرچند شمار غيرايرانيان در ميان جمعيت اندک بود و در ميان ايرانيان نيز ميانسالان اکثريت داشتند.
.منبع :بي بي سي

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 13:37  توسط حجت ملائی چافی   | 

تصانیف منتخب استاد "حسین علیزاده" با عنوان "بوسه های باران" توسط انتشارانت "ماهور" منتشر شد.

 در کتاب بوسه هاي باران سی تصنیف که از سال 1375 به بعد ساخته شده، توسط علیزاده گردآوری شده است.

این تصانیف، از آثاری انتخاب شده اند که با تاثیر از شرایط اجتماعی و سیاسی خلق شده اند. تصنیف های این کتاب را می توان به سه بخش تصنیف های انقلابی، نوین و سنتی تقسیم کرد که به شیوه دوران قاجار ساخته شده اند. از میان این تصانیف می توان به ژاله خون شد، اتحاد، خاموشی، آهوی وحشی، بی تو به سر نمی شود، دلشدگان، امید عشق، صبوح، پروانه شو، راز نو، غم با طبیبان و بوسه های باران اشاره کرد.

حسین علیزاده در حال حاضر به همراه محمدرضا شجریان، کیهان کلهر و همایون شجریان پس از دو سال بار دیگر به لندن رفته اند تا با اجرای آثاری از موسیقی سنتی ایرانی سفر هنری خود را به اروپا آغاز کنند. گروه موسیقی "اساتید" یکشنبه شب ( ششم نوامبر ) در کلیسای سنت جان و سه شنبه شب در تالار ملکه الیزابت به اجرای برنامه پرداختند.

   منبع :مهر
+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 12:42  توسط حجت ملائی چافی   | 

        استاد رهي معيري

    استاد زنده ياد محمد حسين رهي معيّري فرزند مرحوم محمد حسن خان مويد خلوت نوۀ نظام الدوله معيّرالممالک از اعقاب عارف رباني قرن چهارم هجري،با يزيد بسطامي، دهم ارديبهشت ماه ۱۲۸۸ هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود و در ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۴۷ شمسي به سراي باقي شتافت و در مقبره ظهيرالدوله به خاک سپرده شد.
کساني که با شعر و ادب، انس و الفتي دارند، رهي شاعر بلند نام معاصر را به خوبي مي شناسند، زيرا شخصيت و شيوه خاص او در شهر گفتن شيفتگان بي شماري دارد.
اشعار رهي آينه اي است از روح پاک و بي آلايش او، مناعت و استغناي طبع و صفاي باطن او از گفتارش به خوبي هويداست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 11:31  توسط حجت ملائی چافی   | 

فــــــــــــــــــــــــــــریــــــــــــــــــــــــــاد

خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان ایران
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من
وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم
بدشواری در دهان گود گلدان ها
روز های سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبک شب
من بهر سو می دوم گریان
از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد
وای بر من همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وانچه دارد منظر و ایوان
من بدستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان که میداند
که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر »
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم ازپی امداد
سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریــــــــــــــاد ، فریــــــــــــــــــــاد

 

استاد شجریان به همراه استاد علیزاده و کیهان کلهرو همایون شجریان

 آلبوم فریاد

صداو تصنیف از  استاد شجریان     

شعر استاد  اخوان ثالث

تار حسین علیزاده      کمانچه کیهان کلهر      تنبک همایون شجریان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 11:24  توسط حجت ملائی چافی   | 

اول مهر ۱۳۱۹

۱۳۲۴ اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت
۱۳۲۶ ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.
۱۳۲۷ اموختن تلاوت قران در نزد پدر
۱۳۲۸ شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی

 

۱۳۲۹ اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.
۱۳۳۱ تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.
۱۳۳۲ قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.
۱۳۳۳ شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.
۱۳۳۶ ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).
۱۳۳۸ اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری.

 

 

۱۳۳۹ دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.
۱۳۴۰ اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در ۲۱ مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.
۱۳۴۱ جشن عروسی در مشهد (در ۲۰ مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.
۱۳۴۲ انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در ۲ مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.
۱۳۴۴ تولد دختر دوم افسانه در ۲۸اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.
۱۳۴۵ انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبستان مذکور

 

۱۳۴۶ تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در ۲۵ اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی ۲۱۶ )) در شب جمعه ۱۵ اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال ۱۳۵۰ خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.
۱۳۴۷ انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.
۱۳۴۸ تولد دختر سوم مژگان در ۲۷ هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.
۱۳۴۹ اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).
۱۳۵۰ اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.
۱۳۵۱ شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.
۱۳۵۲ اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.
۱۳۵۳

سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.

 

 

۱۳۵۴ تولد همایون در ۳۰ اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.
۱۳۵۵ شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه ۲۹ دی ماه).فوت رضا ورزنده(۲۹ دی ماه) و نور علی برومند (۳۰ دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.
۱۳۵۶ اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.
۱۳۵۷ احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).
۱۳۵۸ اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.
۱۳۵۹ فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).
۱۳۶۱ اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد
۱۳۶۲ اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.
۱۳۶۴ اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).
۱۳۶۵ انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.
۱۳۶۶ اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...
۱۳۶۷ برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).
۱۳۶۸ اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.

 

۱۳۶۹ سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.
۱۳۷۰ برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).
۱۳۷۱ ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).
۱۳۷۲ انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی ۱۶ ,سال ۲, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.
۱۳۷۳ اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.
۱۳۷۴ کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).
۱۳۷۵ درگذشت پدر در ۱۸ اذر ماه در سن ۸۵ سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).
۱۳۷۶ تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).

 

 

 

اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).

 

 

۱۳۷۸ اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (۱) و (2).
۱۳۷۹ انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در ۲۰ اسفند ماه.
۱۳۸۰ عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه.
۱۳۸۱ اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی ۱۵, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 9:35  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

                                                استاد ابوالقاسم ابتهاج (سايه)

درين سراي بي كسي كسي به در نمي زند

 به دشت ملال ما پرنده پر نمي زند

 يكي ز شب گرفتگان  چراغ بر نمي كند

 كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار

دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند

گذر گهي ست پر ستم  كه اندر او به غير غم

 يكي صلاي آشنا  به رهگذر نمي زند

 دل خراب من  دگر خراب تر نمي شود

 كه  خنجر غمت  ازين خراب تر نمي زند

  چه چشم پاسخ است  ازين دريچه هاي بسته ات ؟

برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نمي زند

 نه سايه دارم و نه بر ،  بيفكنندم  و سزاست

 اگر نه بر  درخت  تر كسي تبر نمي زند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 9:6  توسط حجت ملائی چافی   | 


 
درويش خان ؛ هنرور زمان
 

038307.jpg

زنده ياد غلامحسين خان درويش فرزند حاجي بشيرطالقاني درسال ۱۲۵۱ هجري شمسي تولد يافت . پدرش به نواختن سه تار كمي آشنا بود. غلامحسين خان درسنين يازده سالگي به شعبه موزيك دارالفنون رفت و درآن جا خط موسيقي (تاحدي ) ونواختن طبل كوچك و شيپور آموخت چون پدرش به دوستان خود درويش خطاب مي كرد اين كلمه به غلامحسين اطلاق شد بطوري كه بعدها نام خانوادگي او «درويش» انتخاب شد.
درويش خان مدتي در دسته موزيك مليجك (عزيزالسلطان ) و كامران ميرزا نايب السلطنه طبل كوچك مي نواخت. پس از مدتي به كلاس موسيقي آقا حسينقلي رفت و نزد او تار و سه تار آموخت و بعد از سالها تمرين و ممارست درنواختن اين ساز مهارت يافت وبهترين شاگرد او به شمار مي آمد. روحيه بي نيازي غلامحسين به تفكر او را به سمت يك زندگي بي پيرايه واستمرار معاش به قدر كفايت پشتيباني مي نمود و درمجموع ويژگي هاي اخلاقي و پسنديده او همچون استغناي طبع و بلندنظري كمك به درماندگان مانند زيانديدگان درحريق بازار تهران و غارت اروميه در خانه بازي و درهنرتدريس وآموزش شاگردان موجباتي به وجود آورد تا غلامحسين دست ارادت به اخوان صفايي و به استحكام به صفاعلي شاه ظهيرالدوله پيش ببرد و در انجمن اخوت ومواقع موسيقيايي انجمن سرپرستي گروه موسيقي را تعهد نمود. خصوصيت اخلاقي درويش باعث شده بود تا سخت پسندي چون عارف قزويني درجاي جاي ديوانش و زمره خاطراتش از او ياد كند.
نشان علمي وزارت فرهنگ كه به خاطر فعاليت و كثرت هاي عام المنفعه دوستانه درويش به او اعطاء شد همچون نشان دولت فرانسه كه توسط و به خواست وزيرمختار آن دولت به درويش تقديم شد كوچكتراز آن بود كه غباري از كبر و منيت بر دامن اين وارسته روزگار بنشاند. به جز كنسرت هاي انجمن اخوت درويش خان چند كنسرت ديگر برگزار كرد كه بهترين آنها كنسرت سالن گراندهتل واقع درخيابان لاله زار تهران بود.
درويش براي پركردن صفحاتي به دعوت شركت هيزماسترزويس به لندن عزيمت كرد. اين سفر درسال ۱۹۱۰ ميلادي به همراه حبيب الله شهردار، طاهرزاده، رضاقلي خان ، هنگ آفرين، باقرخان رامشگر و اسدالله خان ، اكبر فلوتي به مدت ۳ماه به طول انجاميد.
سفر دوم او يك سال بعداز اين تاريخ به تفليس و به همراهي باقرخان طاهرزاده، اقبال آذر، دوامي بود. درآن جا صفحاتي ضبط كردند كه به علت تقارن با جنگ جهاني اول درسال ۱۹۱۴ فقط تعدادي از آنها به تهران رسيد. درويش بنا برعلاقه اي كه در حفظ آثار موسيقايي ايران داشت در اواخر عمر حتي خانه مسكوني اش را فروخت تا براي مخارج ضبط صفحه گرامافون مشكلي پيش نيايد.
شهريار درباره سفردوم درويش به تفليس سرود:
ياد آن كنسرت تفليس كه گل باران شدند
با دوامي بود طاهرزاده و درويش خان
ايرج ميرزا درباره درويش خان گويد:
تار دهم دركف درويش خان
تاكه دمد بربدن مرده جان
سبك وابداع ها و ابتكارهاي درويش: سبك و روش نوازندگي درويش را به قدما ليكن با تنوع بيشتري دراجراهايش نوشته اند. ني داود از شاگردان برجسته درويش نوازندگي استاد را نرم، گيرا و شيرين و جذاب وصف نموده كه در پاسخ جملات آوازي متنوع و درعين حال معقول وبي پيرايه بود تكيه ها پاسخ خواننده سريع مي نواخت و حق مطلب را با ريزهاي مرتب ولغزش سرانگشت بردسته تار و هماهنگ با نواخت ملفوظ شعر ادا مي نمود.
درويش خان بنابر تخصص ترديدناپذيري كه درموسيقي ايراني و در جنبه هاي مختلف وزن شناسي (ريتم) رديف شناسي وسازشناسي داشت قدم هايي در راه تكامل برداشت.
افزودن سيم ششم بم بر تار پنج سيمه به جهت ايجاد وسعت بيشتر و امكانات وسيع تر براي تاروابداع فرم پيش درآمد منسوب به اوست. دريك بعد زماني وجود درويش خان موجب تحولي در موسيقي و نوازندگي تار به شمار مي آيد. ساخته هاي درويش خان كه در مجموعه اي گردآوري شده بيانگر ذوق و هنر اوست ابداع تغيير مقام و قطعه دوضربي «پلكا» (موزيك روسي ) از مايه فاي بزرگ به چهارگاه پنجم فوقاني وبازگشت به گام اصلي فا در زمان درويش شايد براي بسياري تازگي داشته است آن هم با آن تسلط در كار. مرتضي ني داود ذكر نموده دريكي از جلسات كلاس درويش يكي از شاگردان از استاد تقاضاي زدن ساز مي كند.
درويش خان چنان به نواختن سه تار پرداخت كه همه را هيپنوتيزم كرد تعدادي از شاگردان از ادامه درس مأيوس شده بودند ومي گفتند اگراين است ساز زدن هرگز به چنين حدي نخواهيم رسيد. شاگردان درويش : حسينعلي غفاري، سعيد هرمزي، حسين سنجري، شكري، علي محمد صفايي ، عبدالله دادور، موسي معروفي ، مرتضي ني داود، ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهي و اكبرخان نوروزي بود كه وي در محدوده سالهاي ۳۰ـ۱۳۲۹ كه با تاج اصفهاني در راديو اصفهان اجرايي داشته است. آثار درويش، پيش درآمد ماهور به وزن سه چهارم دو پيش درآمد ابوعطا كه هردو به وزن سه چهارم است. پيش درآمد سه گاه به وزن سنگين دوچهارم، پيش درآمد شوشتري به وزن سه چهارم ، پيش درآمد افشاري به وزن سه چهارم كه درآخرين كنسرت درويش درسالن گراندهتل نواخته شد. پيش درآمد راك كه قسمتي سه چهارم و قسمت ديگر شش هشتم است.
رنگها: دوقطعه درماهور به نام قهروآشتي. رنگ ابوعطا. رنگ سه گاه، رنگ شوشتري ، رنگ همايون، رنگ افشاري، دورنگ اصفهان به نام پريچهر وپريزاد، رنگ غني و فقير. تصنيف ها: تصنيف ماهور زمن نگارم، سه گاه صبحدم، عروس گل، ابوعطا بهار دلكش و تصنيف هاي زيادي كه اغلب اشعار آنها را ملك الشعراي بهار سروده است.
مرگ درويش: اين استاد در شب چهارشنبه دوم آذرماه سال ۱۳۰۵ موقعي كه از منزل يكي ازدوستان به خانه مي رفت، درشكه اش با اتومبيلي تصادف كرد وبراثر ضربتي كه برسراو وارد آمد چنان به سختي صدمه ديد كه جان سپرد. چند روز بعد مدير روزنامه ناهيد مقاله شيوايي به ياد او نوشت و اظهارتأسف كرد . استاد را در جوار ظهيرالدوله كه قبرستان درويشان صفايي است به خاك سپردند. او در زمان حيات، شيفته گل بود و درصحن خانه اش گل هاي رنگارنگ داشت كه همه را به دست خود پرورش مي داد. اكنون نيز اگر رهگذري از تجريش به دربند برود و سري به مقبره ظهيرالدوله بزند قبري كوچك مي بيند كه نسترن كوهي برآن سايه افكنده است. اگر شاخه ها را پس زنيد اين اشعار راروي سنگ مزار او مي خوانيد:
درويش اگر ازاين جهان رفت
مشنو كه فقير وناتوان رفت
درويش هنرور زمان بود
استاد هنرور زمان رفت
به ياد درويش : به پاس خدمات درويش خان به عالم موسيقي چند شب بعد (هفتم آذرماه ۱۳۰۵) كلنل علينقي وزيري درمدرسه عالي موسيقي جلسه يادبودي تشكيل داد كه جمعي از اهل هنر وذوق موسيقي درآن شركت داشتند. عكس بزرگ درويش و تار به دست وي را درگوشه سالن گذاردند ونوارهاي سياه به دور آن افكندند و با گل كه موردعلاقه او بود زينت دادند. كلنل راجع به درويش صحبت كرد و خدمات او را ستود. سپس براي اولين بار در تاريخ موسيقي ايران جلسه تذكر بانواي موسيقي آغاز شد. پيش درآمد افشاري وتصنيف (باد خزان وزان شد) از ساخته هاي درويش توسط اركستر نواخته شد سپس وزيري تار زد و احساسات خود را با نواي ساز ابراز داشت واشك تأثر از ديدگان جاري ساخت. استاد حسين گل گلاب، كاغذي به دست گرفت واين شعر را با خط خودش در بالاي آن نوشت:
چون اشك شمع تا مژه بريكدگر زديم
داغ تو از سرآمد و از پاي ما گذشت
يادش گرامي باد
اصغر بكاء

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 8:31  توسط حجت ملائی چافی   | 

وه که جدا نمي شود نقش تو از خيال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو جان من
ناله زير و زار من زارترست هر زمان
بس که به هجر مي دهد عشق تو گوشمال من
نور ستارگان ستد روي چو آفتاب تو
دست نماي خلق شد قامت چون هلال من
پرتو نور روي تو هر نفسي به هر کسي
مي رسد و نمي رسد نوبت اتصال من
خاطر تو به خون من رغبت اگر چنين کند
هم به مراد دل رسد خاطر بد سگال من
دیده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن
چون که اثر نمی کند در تو زبان قال من
بر گذري و ننگري بازنگر که بگذرد
فقر من و غناي تو جور تو احتمال من
چرخ شنيد ناله ام گفت منال سعديا
که آه تو تيره مي کند آينه جمال من

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 8:1  توسط حجت ملائی چافی   | 


انتهاي این کوچه پیر مرد لبخند نمی زند. زمان ایستاده است و انگشتان كشيده ای که لمس آرشه را حسرت می خورند.

اینجا زمان ایستاده است در انتهاي اين كوچه. و خانه ای كه هنوز به برج شدن تن نداده است. از سال پيش تا به حال كه به ديدن استاد علي تجويدي آمديم چيزي تغيير نكرده است.

در خانه كه باز مي شود، همان «بي.ام.و » قديمي خودنمايي مي كند. درست مثل سال پيش. درست يك روز مانده به تولد استاد.
روز ها مثل برق مي گذرد و تا چشم به هم بگذاري وقت رفتن است. اما استاد صبورانه سال هاست روي تخت فلزي خوابيده است. ملاقات هاي كوتاهي با او داشته ام . هر بار استاد برايم عزيزتر شده. با صبر و شكيبايي روز هاي طولاني بيماري را سپري مي كند. صبري كه هنوز لبريز نشده است.
ضعف عمومي و خستگي توان صحبت را از او گرفته است. با نگاهش حالی مان می کند كه از ديدن مان خوشحال است.

« هر غروب نگاهش به در است تا ببيند امروز چه كسي به ديدنش مي آيد.خانه ما هر روز میهمان دارد کسانی که علی تجویدی را دوست دارند. او به همین شور و عشق زنده است.» این ها را شوكت، همسرش مي گويد.
ديگر قادر نيست ويولن بنوازد اما فرم دست هاي سفيد و انگشتان كشيده اش طوري است كه انگار يك ويولن نامرئي در دستانش دارد.
تنها تفاوتي در خانه پيش آمده اضافه شدن عكسي از استاد آويخته بر ديوار بالاي تخت اوست. همسرش مي گويد عكس را يك سال پيش يكي از شاگردان استاد گرفته است. اين بار كه از اصفهان براي ديدن استاد آمده بود، عكس را هديه آورد. استاد با مو و لباس سراسر سپيد لبخند مي زند. روبروي تخت هم عكسي از جواني استاد بر ديوار است. همسرش مي گويد: «الان درست شصت سال و پنج ماه است كه ازدواج كرده ايم. من شانزده سالم بود و تجويدي بيست و پنج سال. خانواده ام از اين ازدواج اصلا راضي نبودند. پدرم مرد مذهبي اي بودو نمي خواست دامادش ساز بزند. اما من پايم را در يك كفش كردم و گفتم همين را مي خواهم. بالاخره ازدواج كرديم ولي عروسي نگرفتيم.»


استاد چشم به تلويزيون كه صدايش را قطع كرده اند دوخته و آرام حرف هاي شوكت خانم را گوش مي كند. كمي بعد صبورانه مي گويد: «شوكت خانم مرا بلند كن» او آرام به صحبت هايش ادامه مي دهد. استاد باز صدا مي كند: «شوكت جان مي خواهم بنشينم.» همسرش كمي سربه سرش مي گذارد و مي گويد: «نبايد زياد خودت را خسته كني.»


ميگويد از آخرين باري كه استاد به بيمارستان رفت، آرام و قرار ندارم. شب ها نمي توانم بخوابم. مدام مي آيم بالاي سرش كه نكند حالش بد شده باشد. استاد آرام آرام مي خوابد و ما اتاق را ترك مي كنيم.
آنها سي و شش سال است در اين خانه زندگي مي كنند. همسرش مي گويد روز هايي كه استاد در اتاق كارش تمرين مي كرد ديگر تا شب او را نمي ديديم. روي هر گل قالي يك بار آهنگي را كه تمرين مي كرد از اول تا آخر مي زد و روي گل بعدي دوباره از اول.
خانه قديمي او در يكي از كوچه هاي منتهي به خيابان شيراز سال هاست خاطره هاي شيريني را در خود حفظ كرده. اسباب و لوازم خانه كه همه متعلق به سال هاي دور است، روزهاي قديم را به ياد مي آورد. طنين آهنگ هاي استاد را در خود دارند. استاد امروز هشتاد و شش ساله مي شود
.


منبع : ميراث خبر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 18:0  توسط حجت ملائی چافی   | 

     کنسرت استاد محمد رضا شجريان در لندن
 
استاد محمدرضا شجريان و پسرش همايون همراه با حسين عليزاده و کيهان کلهر پس از دو سال بار ديگر به لندن آمدند تا با اجراي آثاري از موسيقي سنتي ايراني سفر هنري خود را به اروپا آغاز کنند.
اين چهارتن در کنسرتي با عنوان  استادان موسيقي ايراني ، يکشنبه شب (ششم نوامبر) در کليساي سنت جان و سه شنبه شب در تالار ملکه اليزابت به اجراي برنامه پرداختند.
اين برنامه در دو قسمت برگزار شد که بخش نخست با تکنوازي تار حسين عليزاده در دستگاه چهارگاه آغاز گرديد و سپس با پيوستن بقيه اعضاي گروه به او با اجراي قطعات سازي و آوازي در مايه هاي بيات کرد و دشتي و شور ادامه يافت که شامل تصنيفها و آوازهايي با اشعاري از مولانا و عطار و حافظ مي شد.
بخش نخست برنامه با تصنيفي پايان يافت که شعر آن را محمدرضا شفيعي کدکني، شاعر و اديب معاصر سروده بود.در بخش دوم برنامه نيز قطعاتي در بيات ترک و افشاري نواخته و خوانده شد که اشعار آوازها و ترانه هاي اين بخش هم از حافظ و سعدي و عطار بود اما اين بخش نيز همچون بخش نخست با تصنيفي پايان يافت که روي سروده اي از يکي از شاعران نامدار معاصرساخته شده بود و اين بار کلام سهراب سپهري بود که در شبستان کليساي سنت جان طنين اندازمي شد:
دستي افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد؛
هر قطره شود خورشيدي
باشد که به صد روزن نور
شب ما را بکند روزن روزن ...
اين ترانه نمونه ديگري بود از تلاش ديرينه موسيقيدانان ايراني براي گنجاندن شعر نو پارسي در قالبهاي کهن موسيقي ايراني و با وجود اجراي قوي محمدرضا شجريان و همنوازانش، نشان دادکه شعر نو و موسيقي کهن براي همجوشي در يکديگر هنوز راه درازي در پيش دارند.
کنسرت استادان موسيقي ايراني در لندن، نمونه اي بود از اجراي موسيقي اصيل ايراني درسنتي ترين و قالبي ترين شکل خود و با پايبندي کامل به رديف موسيقي ايراني که همان گونه که از نام کنسرت بر مي آمد و از اعضاي ارکستر انتظار مي رفت، در درجه کمال خود اجرا شد واستقبال مشتاقانه مخاطبان را همراه داشت.
در تالار بزرگ کليساي سنت جان حدود هفتصد نفر به تماشاي هنرنمايي  استادان موسيقي ايراني  نشستند که براي موسيقي سنتي ايراني، آن هم در لندن رقم قابل توجهي است، هرچند شمار غيرايرانيان در ميان جمعيت اندک بود و در ميان ايرانيان نيز ميانسالان اکثريت داشتند

.منبع :بي بي سي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 15:16  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

گفتگو با استاد محمدرضا شجريان
 
 
011860.jpg
عكس از: مسعود خامسي پور

عليرغم گذشت ۶ دهه محمدرضا شجريان همچنان سرزنده و شاداب است. روي ميز مقابل ما ميوه هايي از باغ درختاني كه خود باغبانيش مي كند، قرار دارد.
دستانش گواهي مي دهند كه در كار زير و روكردن خاكند و وقتي از وي مي پرسم كه باغ فضايي مناسب براي تمرين و صداسازي است مي گويد: هيچگاه در باغ آواز نخوانده ام.
براي من و عليرضا پوراميد و شايد بسياري از خوانندگان و خواهندگان صداي استاد مهمترين پرسش عدم اجراي صحنه اي استاد شجريان در ايران است. اين مانع چه سياسي باشد و چه غيرسياسي شهروندان را از شنيدن حضوري صداي شاخص ترين خواننده ايران محروم كرده است. خواننده اي كه به گفته يكي از چهره هاي نامي آهنگسازي، پهلوان آواز ايران است و مرد صحنه و اجراي صحنه اي.
آيا مي توان در آينده نزديك شاهد طنين صداي شجريان در يكي از سالنهاي ايران بود؟
* چند ماه قبل شنيديم كه پس از مدتها كنسرت دادن در خارج از كشور، قرار است در ايران هم كنسرتي اجرا كنيد،  مي خواستيم بپرسيم اين خبر تا چه اندازه صحت دارد؟
- شما اين خبر را از كجا شنيديد؟
* ... از طريق خانه موسيقي.
- نه، اين خبر صحيح نيست.
* يك خبري هم شنيديم كه قرار است با اركستري ۱۲۰ نفره در تخت جمشيد برنامه اي اجرا كنيد؟
- من هم مثل شما آن خبر را شنيدم و بسيار متعجب شدم كه چرا و چگونه، پيش از هر صحبتي با من، چنين بازارگرمي هايي را راه مي اندازند.
* چرا شما در ايران كنسرت اجرا نمي كنيد؟
- از سال ۷۵ به بعد كنسرتهاي من به بهانه هاي مختلف تعطيل شد، لذا تصميم گرفتم كه ديگر در ايران كنسرتي اجرا نكنم، چون رفتاري كه با مردم تشنه و علاقه مند اين برنامه ها مي شود بسيار توهين آميز است. براي نمونه در اين ۲۵ ساله يك سالن كنسرت كه مناسب براي موسيقي باشد در سرتاسر اين مملكت با اين همه ثروتي كه دارد نساخته اند و به فكر ساختن آن هم نيستند. حتي ما و شنوندگان مان راضي شديم در سالن هاي غيراستاندارد مثل سالن هاي سرپوشيده ورزشي و يا نمايشگاهها كه نه از نظر صدا مناسبند و نه صندلي هاي راحت دارند و نه مردم به راحتي مي توانند بليط تهيه كرده و به شماره صندلي خود دست پيدا كنند و نه سرويس هاي مناسب براي چندين ساعت معطلي مردم دارند، يك ديدار دوستانه و هنري داشته باشيم. ولي مسئولين اين نوع گردهمايي ها را مطلقاً دوست ندارند و به خواست اين مردم توجه نشان نمي دهند و ارزش نمي گذارند. اين دو نمونه خود بهترين دليل توهين به اين مردم و هنر و هنرمند نيست؟ تازه اغلب بعد از گذراندن همه مراحل مجوز كنسرت از وزارت ارشاد و نيروي انتظامي و حراست و اماكن و غيره، يك بهانه اي مي تراشند و كنسرت را تعطيل مي كنند. اخيراً پليس راهنمايي و اداره ترافيك هم تعيين تكليف مي فرمايند كه چون ترافيك در اين منطقه متراكم مي شود ما برگزاري را تأييد نمي كنيم (خدا را شكر كه تا به حال تهران ما ترافيك متراكم به خود نديده است؟!) تازه بعد از اين همه سنگ اندازيها و اظهاروجودها و حسادتها و... و... و... اگر كنسرت تعطيل نشد در لحظه ورود مردم به سالن،  حراست و انتظامات سالن نهايت بدرفتاري و تبعيض را اعمال مي كنند، مردم بيچاره هم با صبوري تمام و حرص خوردن و توهين شنيدن مي خواهند وارد سالن شوند، يك دفعه نيروي انتظامي وارد عمل مي شود كه دستور است و بايد زن و مرد جدا باشند و از ورود به سالن جلوگيري به عمل مي آورد و همان نظم نيم بند برگزاركنندگان را هم به هم مي زنند و با جداكردن خانواده ها از هم مردم را دچار سردرگمي كرده و كسي نمي داند بايد كجا بنشيند. اينست كه با مشكلي جديد روبه رو مي شوند و اختلافات بر سر جاي نشستن پيش مي آيد .اغلب ديده شده افرادي هم كه براي شنيدن و ديدن كنسرت نيامده اند، بهترين موقعيت را براي عصباني كردن مردم بيچاره و بيزاركردن آنها از هرچه كنسرت هست پيش مي آورند از شما مي پرسم كدام آدم ساده لوح و خوش باوري را مي توانيد پيدا كنيد كه با ايجاد چنين اوضاعي براي برگزاري كنسرتها به حسن نيت آقايان مسئولين شك نكند؟
در دو بار هم كه بار آخرش ۵ شب كنسرت براي كمك به كودكان سرطاني بود، و با گذراندن تمام مراحل مجوز گرفتن و آماده كردن سالن و چاپ پوستر و بليط و توزيع بليط،  درست دو روز قبل ازبرنامه از اجراي آن جلوگيري كردند. با اين ترتيب شما توقع داريد من خودم و همكارانم و مردم را منتركنم و باز براي برگزاري كنسرت اقدام كنم؟ والا من از خودم و وجدان هنري ام خجالت مي كشم و ديگر در مملكت خودم براي كنسرت اقدام نمي كنم ؛ با تمام اشتياق و گلايه اي كه مردم از من دارند.
* اگرچه شما اجراي كنسرت در ايران را منتفي مي دانيد، اما ما از طريق خانه موسيقي شنيديم كه قرار است، براي تقويت بنيه مالي اين نهاد و قطع وابستگي اش به دولت، برخي از هنرمندان بنام،  ازجمله شما، كنسرتي را به نفع خانه موسيقي برگزار كنيد؟
- من در چنين كاري شركت نمي كنم. چون خانه موسيقي در آينده خواهد ديد كه هرگز نمي گذارند مستقل عمل كند. اگرچه نظرم در كل نسبت به خانه موسيقي مثبت است و معتقدم اين فعاليتها بايد صورت بگيرد و در روزهاي نخست شكل گيري خانه موسيقي و تدوين اساسنامه آن در جلساتش حضور داشتم، اما بعد حس كردم كه به اندازه وقتي كه صرف اين كار كرديم نتيجه مثبت و مطلوبي نتوانستيم به دست آوريم و ديدم هر كار كنيم باز وزارت ارشاد سرور ما خواهد بود. در حاليكه اين خانه براي همبستگي هنرمندان و احقاق حقوق معنوي و مادي هنرمندان در مقابل دولت و وزارتخانه  مذكور است. اگر فرمانبردار باشد چگونه اجازه احقاق حق پيدا مي كند؟ وانگهي در مملكتي كه براي كنسرت موسيقي كلاسيك و متين آن، اين همه آزار و اذيت روا مي دارند خانه موسيقي چه معنايي مي تواند داشته باشد. والا من نمي توانم اين همه خوش باور باشم. خوش به حال دوستان هنرمندم.
* از اجراي كنسرت و خبرهاي حاشيه اي آن برويم به سراغ صدا و سيما. شما پيش از اين نامه اي به صدا و سيما نوشته و خواسته بوديد كه آثارتان را پخش نكنند. چند سالي اين روند ادامه داشت، اما در يكي، دو سال اخير مجدداً كارهاي شما به تناوب و دفعات از صدا و سيما پخش مي شود، حتي برخي شايعه كرده اند كه پخش مجدد كارهاي شما حاصل توافقي تازه است، مي خواستيم خودتان در اين زمينه روشنگري كنيد؟
- من هرگز توافقي نكردم و با اصرار تمام همچنان بر سر نظرات سابقم نسبت به صدا و سيما باقي ام. شما در هيچ جاي دنيا خصوصاً در كشورهاي پيشرفته و متمدن نمي بينيد كه راديو تلويزيون هايشان دولتي باشند؛ همگي خصوصي و آزادند و البته تابع قانون و طرفدار جدي ضوابط حقوقي مردم و هنرمندان و منعكس كننده نظرات- انتقادات و ايرادات و گاه شكايات مردم از عملكرد سازمانهاي دولتي و وزارتخانه ها و حتي شخص رئيس جمهوراند، ولي صدا و سيما، همچنانكه از اسمش پيداست صددرصد دولتي است و در سياست و برنامه ريزيها تابع است. در مقابل و در كنار آن هم راديوتلويزيوني كه خصوصي باشد تا سليقه هاي ديگر و نظرات انتقادي مفيد و سازنده ديگر درباره جزء به جزء امور مملكتي در همه زمينه ها را منعكس كند ،مثل نشريه هاي آزاد، اجازه موجوديت و فعاليت نداشته و ندارد و بعد هم نخواهد داشت.
از طرفي به گونه اي كه تا به حال ديده ايد و ديده ايم در سوء استفاده از نامها و برنامه ها با تردستي براي اعتباردادن به برنامه هايشان و به كرسي نشاندن نظرات و باورهاي خودشان جسارت را از حد تصور به گونه اي گذرانده اند با اين مختصر كه يك از هزار است آيا براي شما و ديگران كافي نيست كه به من حق بدهيد از اين سازمان و كار هايش شديداً انتقاد داشته باشم؟ و از اينكه وقت و بي وقت، جا و نابجا صدايم را، كه در تمام طول فعاليتم خواسته ام صداي سروش هاي وجدان خاك و مردمم باشد ، اين گونه
از اين ويترين رنگ و زبان و آوا و نوا بشنوم؟
* تا پيش از همكاريتان با آقايان عليزاده ،كلهر، شما هرازگاه با تعدادي از نوازندگان جوان و با استعداد همكاري مي  كرديد و اجراها يا آثار مشتركي را با هم به صحنه مي برديد، اما از زماني كه كار با اين دو تن را شروع كرده ايد، عملاً آن نوع همكاري قطع شده است. حتي از اجراهايتان با برخي از اساتيد پيشكسوت موسيقي نيز خبري نيست؟
- يكي از هدف هاي اصلي ام در زندگي و كار، كشف استعدادهاي موسيقي و كمك به آنها در رشد و شكوفايي استعدادهايشان بوده و هست. چنان كه در همين مدت چندين نوازنده و خواننده خوش استعداد را به جامعه موسيقي معرفي كرده ام، در برخي از كارهاي آينده ام، با چند تن ديگر همكاري كرده ام. اما اين همكاري مستلزم آن است كه فرد، حرف و سخني براي گفتن داشته باشد.
از سوي ديگر در همكاري با اساتيد و با توجه به اين كه عمده كنسرتهايم در خارج از ايران برگزار مي شود، ما مشكل سلامتي آنها را نيز داريم كه برخي از آنها به دليل سن زياد عملاً قادر به همراهي و مسافرتهاي فشرده اين چنيني نيستند.
011886.jpg

* وقتي آقاي عليزاده به ايران آمدند، گروه پرحجمي را شكل دادند كه حاصل آن كنسرت «شورانگيز» بود. اما خود ايشان اندك اندك از كارهاي گروهي در اين وسعت و اندازه فاصله گرفتند، به نحوي كه امروزه يا با گروههاي چهار نفره و پنج نفره كنسرت مي دهند و يا كنسرت تكنوازي دارند، با توجه به اين كه در غرب، اجراهاي پرحجم، به دليل رنگ آميزي و تنوع بيشتر، مورد استقبال فراوان تري قرار مي گيرد، آيا نمي خواهيد به اين گروه فردي ديگر را اضافه كنيد؟ آيا در محدود كردن گروه به همين ۴ نفر تعمدي در كار بوده است؟
- يك نكته اساسي در شكل گيري گروه، همدلي و اتفاق نظري است كه افراد گروه بايد با هم داشته باشند، تا بتوانند در كارشان موفق شوند. گروه چهار نفره ما چند بار به اين تصميم رسيد كه فرد يا افراد ديگري را به جمع خودمان اضافه كند، اما در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه اين كار مي تواند به يك دستي گروه خدشه وارد كند.
* چرا؟
- چون هر چه تعداد بيشتر بشود، احساسات متفاوت تر شده و آدم از آن يگانگي و حس اصلي دور مي افتد. خوشبختانه هم اكنون حس يكدست و هماهنگي بين من،  كلهر و عليزاده و همايون ايجاد شده است كه بسيار راهگشاي ما در تداوم و استمرار اين مسير است.
* يعني در آينده هم قصد نداريد كسي را به گروه اضافه كنيد؟
- ممكن است در آينده نياز به اين كار باشد و تصميم بگيريم كه فرد ديگري به گروه اضافه شود.
* نكاتي كه شما اشاره كرديد، درست است، اما آيا فكر مي كنيد، گروهي با اين تعداد اندك، بتواند همان بازدهي را داشته باشد كه گروهي پرحجم دارد؟
- در چند جايي كه ما كنسرت داديم، چنين بازدهي را شاهد بوديم. سال گذشته كه در آمريكا كنسرت فرياد را اجرا كرديم. پس از كنسرت، يكي از آهنگسازان نامي ايراني در آمريكا (جناب مصطفي كسروي) كه اغلب رهبري اركسترهاي بزرگ را داشته اند. پيشت صحنه آمدند و گفتند كار گروه در حد يك گروه اركستر سمفونيك بود و فكر نمي كردم چنين حجم صدايي را از يك گروه چهار نفره بشنوم. وقتي متخصصي در اين حد چنين توصيفي از كار مي كند. طبيعي است كه بايد باور داشت،  همدلي يك گروه كوچك هم مي تواند سخت گيرترين هنرمندان و شنوندگان را راضي كند.
* خود شما معتقديد كه در اين مجموعه كاري كه با آقاي عليزاده و كلهر و همايون انجام مي دهيد، چيز تازه اي به موسيقي ايراني اضافه كرده يا خواهيد كرد؟
- من از روزي كه كار هنري ام را شروع كرده ام، تمامي سعي و همتم صرف اين شد كه كاري تازه و غيرتكراري ارائه كنم. از همان زماني كه در راديو و تلويزيون بوديم تا امروز كه گروه چهار نفره را شكل داديم، ذره اي از اين هدف دور نشده ام. هميشه سعي كرده ام حرف دل مردم را در صدايم انعكاس دهم و با شرايط روحي اجتماعي مردم و جامعه همسو باشم. البته من نمي گويم كه در موسيقي قصد اختراعي را دارم كه به ذهن و فكر كسي نرسيده است و كاري كه من كردم يا در آينده خواهم كرد، براي اولين بار در موسيقي ايران اتفاق مي افتد، نه!  من نه دنبال چنين چيزي بودم و نه به دنبال آن هستم. من سعي مي كنم،  آنچه از گذشتگان فرا گرفته ام را در ظرف زماني امروز بريزم و با سلايق جامعه همسو كنم. اما در اين ۳۰، ۳۵ سالي كه كار كرده ام، يك چيز مدنظرم بود و آن اين كه همواره بهترين كار را ارائه دهم. اين بهترين در سنين و شرايط مختلف، هر كدام شكل و هويت خاص خودش را پيدا كرد. من سعي مي كنم هر بار كاري تازه عرضه كنم.
* با توجه به تجربه اي كه در زمينه آواز به دست آورده ايد، آيا فكر نمي كنيد كه در اين زمينه خلايي وجود دارد كه شما مي توانيد آن خلأ را پر كنيد؟
- چند سالي است كه در حال تمرين و تجربه روي تلفيق شعر نو با موسيقي اصيل ايراني هستم. پيش از اين روي شعر نو و در بخش تصنيف و ترانه سازي كارهايي صورت گرفته است، اما تاكنون روي آواز و تلفيق آن با شعر نو، كار نشده است. من در حال تحقيق روي شعر نو و موسيقي آوازي آن هستم و مي خواهم كاري كنم كه بتوان شعر نو را با آواز خواند و با همه فرقي كه با غزلخواني دارد به پذيرش علاقه مند در آيد.
* آيا نتايج اين تجربيات راضي كننده بود؟
- بله. براي نمونه من در كنسرت زمستان سعي كردم همچون شعر ،سردي رابطه ها را با زبان آواز بيان كرده باشم. البته در اين زمينه اختراع خاصي صورت نگرفته است، بلكه براساس همان چيزي كه در موسيقي آوازي ما وجود داشته و البته با اندكي تغيير، دو گوشه از دو دستگاه مختلف را براي اين كار در نظر گرفتيم. اين نكته را هم توضيح بدهم كه پيش از اين، قطعه داد و بيداد («داد» در دستگاه ماهور و «بيداد» در دستگاه همايون)  را آقاي عليزاده ساخته بودند و پيشنهاد دادند كه روي اين قطعه شعري با آواز خوانده شود، كه من ابتدا فكرم روي غزل بود، اما پس از گذشت چند مدتي به فكر افتادم كه زمستان اخوان ثالث را همراه با آن به آواز در آورم .يكي - دو جلسه تمرين كرديم،  متوجه شديم كه كار خوبي خواهد شد كه ابتدا كنسرت آن را اجرا كرديم و سپس به صورت نوار آن را منتشر كرديم.
* حال و هواي شما هنگام اجراي اين شعر در كنسرتهاي خارج از كشور چگونه بود؟
- راستش، من خيلي تحت تأثير كلام شعر قرار گرفتم،  به نحوي كه مي توانم بگويم در هيچ يك كنسرت هايم اين گونه تحت تأثير فضاي شعر قرار نگرفته بودم. گاه كه كنسرت تمام مي شد، سردي زمستان و كوتاهي سقف آسمان را در وجودم حس مي كردم. اين گونه، شعر مرا با خود مي برد. چون حال و هوايي كه در صحنه در من ايجاد مي شد، وضعيت وحال و حس همان مردم زمستان زده را تداعي مي كرد و گويي من هم يكي از مجموعه مردمان زمستان زده بودم.
* البته شما به كار بردن شعر نو در آواز را پيش از اين هم تجربه كرده بوديد؟
- بله. سال ۱۳۵۴ كه شعر «پركن پياله را...» خواندم و براي همين كار اعتراضات فراواني را به جان خريدم. اما اجراي زمستان به نظرم به جوهره موسيقي شعر نو بسيار نزديكتر است. البته شنونده هاي ما كه عادت كرده اند، وقتي گوشه داد را مي شنوند در دستگاه ماهور فرود بيايد، اين بار بايد اندكي بيشتر به ذهن خود فشار بياورند، كه البته در درازمدت و با تكرار اين گونه ابداعات طبيعي است كه گوش آنها هم به آن عادت خواهد كرد و آن احساس غريبگي اوليه جاي خود را به حس آشنا خواهد داد.
* از جمله برجستگي هاي آوازهاي شما، انتخاب شعر است كه وقتي شنونده آن را مي شنود، همذات پنداري و اين كه درد زمانه را از دل اين شعر و آواز مي شنود را در خود حس مي كند، مي خواستم بپرسم كه در ميان تمريناتي كه براي صداسازي و ديگر مقولات صرف مي كنيد، براي انتخاب شعر چقدر وقت و زمان اختصاص مي دهيد؟
- خيلي زياد ۳ تا ۴ ماه قبل از شروع كنسرت، به دنبال شعر تمامي كتاب ها و ديوان هاي شعر را زير و رو مي كنم تا بتوانم شعري را كه حرف دل خودم و زبان مردم باشد را در آن پيدا كنم. در واقع پيدا كردن شعر مناسب براي كار از مهم ترين و پردردسرترين كارهاي من به شمار مي رود.
* با توجه به حافظه اي كه از شما سراغ داريم و اين كه مناسب خواني از جمله ويژگي هاي اصلي آوازخواني شماست آيا در كنسرت هاي اخيرتان اتفاق افتاده كه رخدادي اجتماعي،  فرهنگي سبب شود تا شما شعر اصلي و تمرين شده با گروه را تغيير داده و به جاي آن شعري با مضمون و اشاره كنايه دار به آن موضوع را بخوانيد؟
- بارها. گاهي اوقات دو روز قبل از اجراي كنسرت و به خاطر همان حال و هواي خاص شعرم را تغيير داده ام.
* رابطه شما در كنسرت به عنوان خواننده و نوازنده، با مخاطبان چگونه است؟
- براي يك خواننده صحنه حضور و هم نفسي تماشاگر علاقه مند تأثيري جدي روي كيفيت كارش دارد. شايد براي همه اينطور نباشد، اما براي من چنين است. من با شنوندگان و بينندگان كنسرتم نوعي رابطه عميق دارم. اگر شما حس كرديد كه در شبي شجريان سرحال نخوانده است ،بدانيد كه شنوندگان پرحس و حالي نداشته ام تا مرا به سر شوق بياورند كه از دل و درونم بخوانم.
* بحثي كه چند سالي است رايج است و پاسخ دقيق به آن داده نشده، اين است كه خواننده هنگام اجراي كنسرت بايد حس كار را انتقال دهد و يا اينكه كلام را خود ادا نمايد، شايد همان ايرادي كه به برخي آوازخوانان ما وارد است كه يا در انتقال كلام و پيام شعر موفقند و يا در اين نقطه ضعف دارند و شعرها را جويده و نامفهوم بيان مي كنند، اما در مقابل حس موسيقايي خوبي را به شنونده انتقال مي دهند؟ فكر مي كنيد مي توانيم كلام يا موسيقي را فداي يكي ديگر كنيم؟
- اگر بخواهيم اثري موفق و تأثيرگذار از كار در بيايد، بايد هم مفهوم شعر و كلمه مشخص و رسا باشد و هم حس موسيقايي به خوبي انتقال داده شود. يادم مي آيد يكي از خوانندگان پاپ در مجلس دوستانه اي نزد من آمد و گفت: شما اگرچه شعر را دكلمه نمي كنيد (همانند ما) اما موزيكاليته كارتان بسيار بالاست و ادامه داد كه «شما از حنجره تان همانند ساز استفاده موسيقايي مي كنيد، در حالي كه اين كار از عهده ما بر نمي آيد. چرا؟ چون در موسيقي سنتي نيستيم و موسيقي پاپ و خوانندگان آن توامان اين دو عنصر را با هم ندارند. به همين جهت است كه آنها نوانس ها و تحريرهايي كه ما به شعر و آواز مي دهيم را ندارند و نمي دهند».
* شما معتقديد كه در موسيقي ايران حنجره (صداي انسان) نقش يك ساز را ايفا مي كند يا وسيله اي است براي دكلمه شعر؟ به تعبير دقيق تر، اگر در جايي قرار است حس كار (بنا به صلاحديد آهنگساز و يا رهبر گروه) ادا شود، آيا خواننده اين حق را ندارد كه كلام را فداي آن كند؟
- نه. خواننده اگر دانش  آوازي كافي داشته باشد و شعر را به خوبي بشناسد و از نظر مايه هاي هنري نيز توانا باشد، هيچ گاه كلام را فداي آهنگ نمي كند. بلكه آن قدر توانايي دارد كه بتواند هر دو وجه كار را لحاظ كرده و آهنگ را به زيبايي بخواند بدون آنكه شعر يا آهنگ فداي ديگري شوند.
* آيا شما هيچ گاه مقيد بوده ايد كه رديف را طابق النعل بالنعل اجرا كنيد؟
- نه! رديف فرمول هايي است كه هر كسي كه در موسيقي آوازي بخواهد اندك گامي بزند، بايد بر آن مسلط باشد. در واقع با استفاده از رديف ما جمله بندي يك آواز را فرا مي گيريم، اما اينكه جملاتي كه مي سازيم شبيه رديف باشد، نه! اينجا خواننده بايد جمله سازي كند نه آنكه همان جملات رديفي را كه در كلاس درس فرا گرفته است دوباره هنگام اجراي درس پس بدهد. تا آنجايي كه من در موسيقي آوازي كار كرده و تجربه به دست آورده ام، مي دانم كه از تمامي اين جملات رديفي مي توان تركيبات زيبا، بديع و تازه اي ايجاد كرد. ما در تاريخ موسيقي خودمان نوازندگان و خوانندگان مطرح و برجسته اي را سراغ داريم كه اگر چه رديف نمي زدند و نمي زنند، اما نوازندگيشان به گونه اي است كه گويي در رديف حل شده اند و از دل آن معجوني تازه خلق كرده اند كه علاوه بر طراوت و تازگي، بوي رديف از سراپاي آن به مشام مي رسد.
* تاكنون اين پرسش را با خود مطرح كرده ايد كه تمامي گوشه هاي آوازي موجود رديف موسيقي را خوانده ايد يا نه؟
- تعداد نوارهايي كه خوانده ام، به قدري زياد است كه حساب آنها از دست خود من هم در رفته است و حتي به برخي از آنها دسترسي ندارم. گمان مي كنم، تمامي گوشه ها را خوانده باشم، اگر هم گوشه اي را نخوانده باشم، شايد چندان اهميتي نداشته باشد. چون هدف من در خواندن بيشتر اداي شعر و معني آن در قالب زيباترين وجه آوازي است و به دنبال رديف و دستگاه نيستم. بلكه بيشتر دنبال موسيقي كلام هستم.
*... اما شنيديم كه نوار آموزشي رديف هاي آوازي شما آماده انتشار هستند؟
- آن مسأله اي جداست. البته هنوز آماده نشده، اگر امسال آماده نشود، سعي مي كنم سال آينده آن را آماده كنم.
* در اين مجموعه چه نكات تازه اي هست كه پيش از اين در رديف هاي موجود، همانند رديف عبدالله خان دوامي، رديف اديب خوانساري يا رديف محمود كريمي وجود ندارد؟
- من ابتدا يكي- دو نوار را به متد و شيوه آوازخواني و صداسازي اختصاص داده و سپس به سراغ رديف ها خواهم رفت. اميدوارم كه از بخش اول كه فارغ شدم به بخش رديف هم به شكل مشروح بپردازم.
* فكر مي كنيد جمعاً چند ساعت بشود؟
- اين بستگي دارد به اين كه خواسته باشم استخوان بندي اصلي رديف به طور خلاصه ارائه شود و يا هر كار تازه اي كه مفيد باشد تمام و كمال اجرا شود. با هم فرق مي كنند.
* اين كار همراه ساز خواهد بود؟
- نه. آواز تنهاست.
* چرا؟
- چون براي آوازخوانان است و مي خواهند با آن تمرين كنند و ياد بگيرند نيازي به ساز نيست چون از نظر زماني ممكن است در حد دو برابر طولاني شود.
* شايد پاسخ به اين سؤال براي شما اندكي سخت باشد اما ما مي پرسيم و شما مختاريد كه پاسخ بدهيد يا نه. اگر بخواهيد نه در جايگاه پدر،  بلكه در جايگاه يك استاد شاخص موسيقي آوازي بر كار اول فرزندتان (همايون) نوار نسيم وصل،  نقدي بزنيد، چه مي گفتيد؟
- همايون در بخش آواز و اجراي تصانيف خوب كار كرده و به خصوص در انتخاب تصانيف، سعي كرده بيشتر جوانها را راضي نگه دارد. البته جوان است و بايد بيشتر براي نسل جوان بخواند. ولي در انتخاب تصانيف پيشنهادي بايد با آهنگسازان بي رودروايستي باشد و مجبور نباشد همه آنچه را به او ارائه مي كنند براي اجرايش توافق كند. او بايد بيشتر دقت در انتخاب را تجربه كند، زيرا در سايه همين تجربه ها است كه مي تواند مسير خاص خود را پيدا كرده و به پيش برود و در آينده به كارهاي اوليه اش ايرادي نداشته باشد.
نكته ديگر، تلقين ذهن آهنگساز به وي است كه سعي كرده در نقاطي از تصانيف و آوازهايش، علائق خود را تحميل كند.
* مي توانيد واضح تر بگوييد؟
- من معتقدم آهنگساز بايد حالتهاي آهنگش را به خواننده بشناساند و هنگام ضبط هم نظارت كند كه خواننده آهنگ را درست اجرا كند و خارج از نت و فالش نباشد. اما تكنيك اجراي ملودي و حالتهاي آنها و تحريرها كلاً برعهده خواننده با تكنيك و با تجربه است. آهنگسازان هرگز در كار من دخالتي نمي كنند. زيرا هم از استقلال در كارم مطلعند و هم شعور هنري ام را باور دارند و اگر هم پيشنهادي مي دهند باز من در انتخاب آزاد هستم.
* زماني كه جوان هم بوديد، با آهنگسازان به اين نحو رفتار مي كرديد؟
- آن زمانها، يكي، دوبار تحت تأثير آنچه كه آهنگساز مي گفت قرار گرفتم. ابتداي كار هم متوجه اين موضوع نشدم، اما بعدها كه نوار را گوش كردم،  با خودم گفتم: عجب اشتباهي كردم، و به خودم هشدار دادم كه «بايد حواسم جمع باشد تا از اين به بعد تحت تأثير حال و هوايي كه آهنگساز به من مي گويد قرار نگيرم.» زيرا آهنگسازان به خوانندگان زيادي آهنگ مي دهند. اگر همه خوانندگان بخواهند حالت اجراي نتها را تحت تأثير اجراي خود آهنگساز باشند،كار خوب درنمي آمد چون كه ۹۹ درصد آهنگسازان به تكنيك هاي خوانندگي آگاه نيستند اين باعث مي شود تا همه خوانندگان شبيه هم بخوانند و كار عاري از زيباييهاي تكنيكي خواهد بود .همايون هم اگرچه خود بايد تجربه كند اما آنچه را كه من و امثال من تجربه كرده ايم و به وي انتقال داده و مي دهيم را بايد آويزه گوش كند. به همين جهت، چه همايون و چه هر خواننده اي كه مي خواهد پاي بند اصالت و ماندگاري كارش باشد، لازم است اين نكته را رعايت كند و از لهجه هايي كه در كار آواز است استفاده كند.
* مي توانيم بگوييم كه لهجه براي خوانند ه همانند سبك است براي نويسنده؟
- تا حدي همين طور است .شما فرض بگيريد كه شعري را مي سرايند و به خطاط خوشنويسي همانند استاد اميرخاني مي دهيد كه بنويسند. از اينجا به بعد شما حق نداريد دخالت كنيد و بگوييد كه كرسي سطرها و شكل حروف و كلمات چگونه باشد. اين طوري بنويس و آن طوري ننويس و ... از اينجا به بعد اين انتخاب حق استاد است كه چگونه بنويسد. آهنگساز هم بايد اين گونه عمل كند كه كاري را وقتي به خواننده داراي تكنيك وامي گذارد، ديگر در جزييات تكنيكي خواننده وارد نشود.
* شما اولين استادي بوديد كه براي شاگردان دوره عالي آواز گذاشته ايد. در اين دوره چه نكاتي از آواز خواني را تدريس مي كنيد؟
- اين دوره مهمترين بخش آوازخواني است. ابتدا با موتيف هاي آواز و اين كه چگونه با آنها جمله مي سازيم و بعد جملات چگونه با ارتباطي منطقي و زيبا به دنبال هم مي  آيند تا يك قطعه و يا فرازمان زيبا ساخته و پرداخته شود را تدريس كرده و تمرين مي كنيم تا حس آهنگسازي و ابداع و خلاقيت هنر جو بكار بيفتد و تقويت شود.
يكي ديگر موسيقي شعر تدريس مي شود و تأكيدات روي سيلابها كه چگونه مفهوم كلمه را عوض مي كند و تمرينات زيادي براي تنظيم يك برنامه آوازي داده مي شود و اين تمرينات در كلاس و منزل است كه بسيار سازنده و پيش برنده است.
بعد سراغ مركب خواني و رابطه مقامات و گوشه ها و پاساژهايي كه از يك مقام به مقام ديگر مي تواند برود و دوباره به همان مقام اوليه برگردد مي رويم و تكليفي براي هفته بعد داده مي شود كه خود غزل انتخاب كنند و از جايي كه تعيين مي كنم كه مركب خواني و تغيير مد را شروع كند و غالباً در جلسات درس به نكاتي برمي خوريم كه قابل پيش بيني است و گاهي اين نكات بسيار جالب مي شود.
يكي ديگر بنيادها و ابعاد شيوه هاي خوانندگان را بررسي مي كنيم و نكات خوب و بد آنها را يادآور مي شوم و خلاصه اين دوره براي خود من بسيار جالب و آموختني است و در آينده اميدوارم يك بار ديگر اين دوره را براي خوانندگان خوب و با استعداد تدريس كنم.
همشهري :عليرضا پوراميد- سيد ابوالحسن مختاباد
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 15:55  توسط حجت ملائی چافی   | 

فرهنگ شریف - پیوند مهر


استاد فرهنگ شريف (۱۳۲۰) نوازنده تار آثار: نوارهاى «پيوند مهر» (همراه صداى محمدرضا شجريان)، عشاق، زخمه و زمرد كتاب: پانزده قطعه براى تار و سه تار (نت نويسى، ويرايش و آماده سازى: هوشنگ ظريف، محمدرضا كرگين زاده و علاء ايجادى) گرمى و شيرينى در ساز، يعنى آقاى هوشنگ شريف (استاد جليل شهناز) 


فرهنگ شريف، تار نوازى است برخاسته از عصر ويولون در موسيقى معاصر ايرانى. براى آنها كه همدوره اوهستند و موسيقى را نه از طريق سى.دى بلكه از طريق نشستن پاى راديوى يك موج تهران سال هاى ۱۳۳۰ شنيده اند، ادراك اين عبارت چندان مشكل نيست. اما براى آنها كه از آن دوران نبوده اند وشرايط حاكم بر موسيقى ايرانى را در دهه هاى ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ نمى دانند، اين عبارت، شايد قدرى هم عجيب به نظر بيايد و حتى ربط آن را با فرهنگ شريف و هنر تارنوازى او درنيابند. اما ترسيم پرتره اى از يك شخصيت، بدون ترسيم زمينه هاى اجتماعى و تاريخى او ممكن نيست و اين نوشته  كوچك، مدتى است براى ترسيم شرايط رشد و پرورش و خصوصيات نوازندگى مرد هنرمندى كه از محبوب ترين نام ها در موسيقى ايرانى است.
فرهنگ شريف، يكى از سه فرزند پسر در خانواده «دكتر شريف»، پزشك نامدار تهرانى است. فضاى مساعد خانواده، شرايط رشد سالم و آموختن موسيقى اصيل را براى او فراهم كرد و در محيط زندگى آنها از فشارها و ممنوعيت هايى كه در خانواده هاى بسيارى از موسيقيدانان ديده مى شد و برخى هنرمندان با يادآورى آنها تلخكام مى شدند، اثر و خبرى نبود. كودكى فرهنگ، مصادف با يكى از حساس ترين دوران تاريخ بوده است؛ هم از لحاظ سياسى ـ اجتماعى و هم از لحاظ موسيقى. در اين دوره (۱۳۲۴ـ۱۳۱۲)، موسيقى اصيل ايرانى، يك بار در ميانه سلطنت رضا شاه طرد شد و آموزش موسيقى كلاسيك اروپايى در هنرستان ها برنامه رسمى موسيقى كشور ابلاغ گرديد و يك بار هم با آغاز سلطنت محمدرضا شاه و آزادى هاى اجتماعى برخاسته از هرج و مرج جامعه و درگير شدن با جنگ جهانى دوم (۱۳۲۴ـ۱۳۱۸)،همان موسيقى طرد شده، رواج و رونق فوق العاده يافت و تحولات اجتماعى ايران ـ بخوانيم تهران ـ برداشت هاى تازه و فضاهاى جديدى را در موسيقى ايرانى پديدار مى كرد. فرهنگ نوجوان، «تار» را به عنوان ساز محبوب خود برگزيد. از هنرمندان بزرگ هم نسل او، هيچ كس تار نواز حرفه اى نشد و اين از ويژگى هاى انحصارى فرهنگ شريف است. عصر تار در موسيقى ايرانى بعد از دوره ميرزا حسينقلى و درويش تمام شده بود و بعد از كنار رفتن شاگردانشان (نى داوود، موسى معروفى، على اكبر شهنازى و ...) از صحنه هاى موسيقى در اواسط دهه ،۱۳۲۰ «تار» تبديل شده بود به سازى دست چندم، در رده اى پايين تر از ويولون، پيانو و قره نى. حدود يك دهه بعد (دهه ۱۳۴۰ـ۱۳۳۰) كه موسيقيدانان جوانى (از متولدين سال هاى ۱۳۱۵ـ۱۳۰۵) در برنامه هاى موسيقى راديو تهران درخشيدند، در كنار نام هايى چون پرويز ياحقى، حبيب الله بديعى، حسن كسايى،جهانگير ملك، همايون خرم، رضا ورزنده و ... بسيارى ديگر، تنها فرهنگ شريف بود كه تار مى نواخت. باقى تارنوازان (غير از چهره  هاى پرورده در هنرستان موسيقى ملى كه راهى ديگر مى رفتند، نظير هوشنگ ظريف)، يا متعلق به نسل قبل بودند (نظير شاپور حاتمى، لطف الله مجد و جليل شهناز) و يا در آن زمان كودك بودند و دوره هاى ابتدايى آموزش را مى گذراندند (نظير محمدرضا لطفى، داريوش طلايى و ...) و همانطور كه گفته شد، «عصر ويولون» بود و صداى آرشه هاى شاگردان كلاس استاد ابوالحسن صبا و استاد حسين ياحقى در موسيقى تهران «صداى غالب» بود. فرهنگ نوجوان تر و يك اعجوبه تار نوازى، به دنياى نوازندگى ورود كرد: عبدالحسين شهنازى (۱۳۲۷ـ۱۲۸۲)، فرزند ميرزاحسينقلى و برادر على اكبر شهنازى، نوازنده اى شوريده حال با مضراب قوى و ابداعاتى كه به شيوه كلاسيك بود و برادرش شباهتى نداشت و به قول هنرمند ارجمند محمدرضا لطفى «سوخته حال و شاعرانه» بود.تأثير هنر جادويى عبدالحسين خان در نسل خود و بعد از خود چنان بود كه محققان، شيوه اصيل تار نوازى در فضاى فرهنگى شهر اصفهان را اصلاً برخاسته از او مى دانند؛ و نوازندگان بزرگى همچون اكبر خان نوروزى، خانواده معظم شهناز (شعبان، على و جليل) و عباس خان سرورى (دايى استاد جليل شهناز) از شيوه شيرين عبدالحسين خان تأثير پذيرفته اند؛ طرفه اين كه هيچكدام از اينان شاگرد مستقيم او نبوده اند؛ و زندگى آشفته اين نوازنده پراستعداد، حوصله تعليم شاگرد در يك روال مرتب را فراهم نمى كرد. در تهران، شاگرد مستقيم عبدالحسين خان، زنده ياد شاپور حاتمى بود كه شيوه استادش را با علاقه و اعتقاد حفظ كرد و جمله بندى ها و به ويژه مضراب هاى «ريز» و پر و مسلسل او، يادآور نوازندگى عبدالحسين خان شهنازى بود كه دقيقه هاى محدودى از آن در صفحات گروه در آن ضبط شده است. متأسفانه فرهنگ شريف از دوران آموزش خود نزد شهنازى كمتر سخن گفته و او هنرمندى است كه حرف زدن درباره خود را دوست نمى دارد؛ و علت آن حجب طبيعى و فروتنى ذاتى اوست. شنيدن نواخته هاى عبدالحسين خان و نواخته هاى شريف، تأثيرپذيرى شاگرد از استاد را اثبات مى كند. ليكن اين تأثيرپذيرى به آسانى عيان نيست و در ناخودآگاه نوازنده نامدار موسيقى ما اتفاق افتاده است. پستوى نوازندگى استاد، خيلى سريع تر است وجملاتش، به رديف كلاسيك نسبتاً نزديك تر و از نوعى عصبيت و فشردگى و روحيه تهاجمى و تند حكايت مى كندكه برخاسته از شخصيت فردى او بوده است. در حالى كه نوازندگى شاگردانش، بنا به اقتضاى موسيقى زمان خود (كه از راديو ارائه مى شدند از صفحات گرامافون و بالطبع زمان خيلى وسيع ترى در اختيار نوازنده مى گذاشت) داراى تمپوى بسيار آرام تر است،جملات از قيد رديف كلاسيك، رها هستند اما در چارچوب اصالت هاى ايرانى حركت مى كنند، استفاده از تكنيك هايى مثل فشردن خرك، ويبروسيون هاى طولى و عرضى روى سيم، سكوت هاى طولانى، طنين انداختن ناله يك سيم در فضاى انباشته از سكوت، برخلاف نوازندگان قديم كه سعى مى كردند فضاى سازشان پر و انباشته از صداى مضراب هاى ريز و تك باشد و بالاخره استفاده از «افه»هايى كه بخشى از آنها حاصل رويارويى مستقيم و طولانى مدت نوازنده با ميكروفون و امكانات صداسازى آن است. اينها خصوصيات ظاهرى و قابل توضيح در تار نوازى و «فرهنگ شريف» است؛ و خصوصيت باطنى و غيرقابل توصيف هنر او كه تنها با شنيدن همدلانه قابل درك است، گرما و صميميت و خلسه اى طولانى است كه «عاشقان ساز فرهنگ»، مجذوب و شيداى آنند و تأثير آن براى شنونده اى كه دوستدار اين موسيقى باشد، چنان است كه تا ساعت ها بعد از پايان يافتن نوازندگى او نيز در گوش و مغز آنها صدا مى كند و از نشئه اى خوش و شيرين، سرشارشان مى سازد

هنگامى كه عبدالحسين شهنازى درگذشت، فرهنگ شريف پانزده ساله بود؛ و بايستى آموزشى را ادامه مى داد. متأسفانه اطلاعات خيلى دقيقى از سال هاى آموزش او در دست نيست، در يكى دو منبع آمده است كه او از محضر استاد على اكبر شهنازى و استاد مرتضى نى داوود، دو نوازنده بزرگ در سال هاى ۱۳۲۰ـ۱۳۰۰ نيز استفاده كرده است. اما آنچه كه نواخته هاى او نشان مى دهد، اين است كه شريف جوان از همان سال هاى ابتداى جوانى، يعنى ابتداى دهه ۱۳۳۰ كه سال هاى طلايى موسيقى راديو و عصر «گل ها» بود، روش نوازندگى دلخواه و راه بيان احساسات فردى خود را به شكلى بى تكلف و آزاد پيدا كرده و صداقت او، ضامن دوام و ماندگارى و محبوبيت او شده است.همچنين او از نوازندگان نادرى است كه شهرت خود را مديون آهنگسازى، ترانه سازى وهمراهى با خوانندگان مؤنث و مذكر نبوده است بلكه تنها و تنها با هنر تك نوازى و بداهه نوازى مطرح شده كه مشكل ترين زمينه براى عرض اندام و به عرصه آمدن يك موسيقيدان ايرانى است. فرهنگ شريف قطعات متعددى براى تار ساخته، البته بيشتر به صورت بداهه هاى خلاق و آنى (كه بخشى از آنها را هنرمند ارجمند جناب آقاى هوشنگ ظريف،نت نويسى كرده و آقاى محمدرضا گرگين زاده، آنها را به چاپ رسانده) است؛ وآهنگ هاى دلنشينى از او را خوانندگان اجرا كرده اند، اما شناخت او تنها با بداهه پردازى هاى او بر «تار» است. يگانه معشوق حقيقى زندگى اش.
فرهنگ شريف در سال هاى ۱۳۵۶ـ۱۳۳۱ در برنامه هاى مختلف موسيقى راديو، تلويزيون وجشن هنرشيراز شركت كرد. صداى ساز او همه جا شاخص بود و دوستداران خود را در بين ايرانيان تمام جهان، حفظ كرده است.از نمونه هاى بسيار زيباى نوازندگى او، اولين برنامه آوازى زنده ياد محمودى خوانسارى است كه شادروان محمودى نيز هميشه از آن به زيبايى ياد مى كرد. همچنين اجراهايى در برنامه هاى گل ها و برگ سبز و به ويژه برنامه اى در تالار رودكى به سال ۱۳۵۳ همراه حسين و اسدالله ملك، محمد موسوى و محمودى خوانسارى و امير ناصر افتتاح كه تمركز و شفافيت نوازندگى او روى صحنه، شگفتى آفرين بود. بعد از انقلاب، او نيز برخلاف ميل خود، به خاطر شرايط نامساعدى كه براى موسيقى در سال هاى پيش از صدور حكم تاريخى رهبر انقلاب (قده) در جامعه وجود داشت، به خارج از كشور مهاجرت كرد.زندگى او در كنار ايرانيان هنردوستى كه با موسيقى او جوانى كرده و به پيرى رسيده بودند، از رفاه و محبوبيت برخوردار بود ولى شريف بدون ايران نمى توانست زندگى كند و در هيچ نقطه از جهان، مليت و موسيقى و زبان خود را فراموش نكرد. بعد از بازگشت به ايران (كه با سفرهاى گهگاهى به خارج تداوم بود) كلاس تدريس خصوصى تأسيس كرد، در كلاس هاى دانشگاه به عنوان نوازنده ميهمان دعوت شد (خانم دكتر سيمين دانشور به ياد مى آورد كه در سال هاى تدريس زيباشناسى در دانشگاه تهران، سال هاى ۱۳۴۰ گاه از فرهنگ شريف دعوت مى كرد كه در كلاس هاى استتيك براى دانشجويان تار بزند و او نيز با كمال فروتنى و مهربانى مى پذيرفت و مى آمد)، نوارهاى متعددى را در آمريكا و ايران ضبط كرد و هنوز هم به فعاليت هاى خود ادامه مى دهد. اما راز شريف در زندگى و نوازندگى، رازى است درونى و مربوط به سرشت و طبيعت مهربان او مى شود. روح بزرگوار و سخاوت انسانى فرهنگ شريف و رأفت قبل او، گوهرى است كه بين موسيقيدانان ايرانى، كمتر نظيرى دارد و خاص خود اوست ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 15:17  توسط حجت ملائی چافی   | 


 محمد رضا شجريان موافقت کرد :استفاده از قطعه” زمستان “در فيلم “زمستان است”

استاد محمد رضا شجريان يگانه آوازوچهره جهاني موسيقي ايران ، موافقت خود را براي استفاده از قطعه موسيقيايي” زمستان” در فيلم” زمستان است” ساخته رفيع پيتز اعلام كرد.
به گزاش خبرنگار گروه هنر ايلنا ،” رفيع پيتز” كارگردان فيلم ” زمستان است ” اين قطعه را كه سال 79 توسط استاد” حسين عليزاده” بر روي شعري از “مهدي اخوان ثالث” ساخته شده بود ، سر انجام پس از كش و قوس هاي فراوان توانست موافقت” شجريان “را بگيرد تا براي دومين بار پس از فيلم” دلشدگان”(علي حاتمي) صداي اين استاد نامي آواز ايران بر روي يكي از فيلم هاي ايراني استفاده شود.
پيتز كه در حال حاضر مشغول دالبي كردن صداي فيلم در فرانسه است در تلاش است با نيمه كار گذاشتن كار دالبي فيلم به ايران باز گردد تا مجددا فيلم” زمستان است” را سينك و صداگذاري مجدد كند.
فيلمنامه” زمستان است” براساس داستان سفر نوشته” محمود دولت آبادي” توسط” رفيع پيتز” به نگارش درآمده است و واقعه يك جنوب شهري را روايت مي كند.
در اين فيلم بازيگراني چون” ميترا حجاز” ،” انوشيروان حداد” و” عليرضا نيك صولت “،” سعيد امير كياني” ، ” عزيز شاكر” و” علي پناهيان” به ايفاي نقش پرداخته اند.
اين گزارش حاكي است”محمود داودي” مديريت فيلمبرداري را بر عهده داشته است ،” ملك جهان خزاعي” طراحي صحنه و لباس را به به عهده داشته و” عبدالله اسكندري” به عنوان طراح گريمبه همراه” ناصر شكوهي نيا” در سمت صدابردار هم زمان با اين فيلم همكاري كرده اند.
همچنين” شهنام شهاب زاده”در سمت مدير توليد و” انوشيروان حداد” به عنوان دستيار و برنامه ريز دراين فيلم حضوردارند.
لازم به ذكر است ، اين فيلم توسط “محمد مهدي دادگو” تهيه و توليد شده و” فرشته طائر پور” به عنوان مجري طرح با اين فيلم همكاري داشته است.
منبع : خبرگزاري كار ايران
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 7:26  توسط حجت ملائی چافی   | 

iTunes
 
فرامرز پایور و محمد رضا شجریان(1358)
 
سبک و شیوه استاد پایور را از دو بعد می توان بررسی کرد: اول از بعد سنتورنوازی ایشان و دوم از بعد آهنگسازی.


سبک سنتورنوازی پایور، سبک جدیدی است که کمی هم رنگ و لعاب سبک حبیب سماعی را به خود گرفته است و آن هم به دلیل تعلیمات استاد صبا بوده است. البته استاد صبا در نوازندگی سنتور مهارت و چیره دستی حبیب را نداشت ولی توانست از نظر اطلاعات پایه ای و شناخت ردیف موسیقی کمکهای شایانی به استاد پایور بنماید. سبک نوازندگی استاد پایور از همان ابتدا ( به استناد آثار باقیمانده از آن زمان) تا به حال، تقریبا" ثابت مانده است. بدون تردید با گذشت زمان بر مهارت و چابکی نوازندگی اش افزوده شده است ولی سبک کلی وی ثابت بوده است.

چابکی و سرعت مضرابهای وی و در عین حال شمرده بودن ریزهایش (چنانکه معروف است که میگویند" در عین سرعت می توان تعداد ریزهایش را شمرد!")، ویژگی خاص نوازندگی اوست. دقت بالای استاد پایور چنان است که به ندرت دیده شده که نتی را به اشتباه اجرا کند. نگهداری و تنظیم صحیح وزن قطعات در اجراهایش همیشه مورد توجه بوده است. سر ضربها (آکسان ها) را به طور دقیق اجرا می کند و سرعت و مترونوم قطعه تا پایان به خوبی حفظ می شود. استفاده از درابهای زیبا و در عین حال مشکل (سه نت با فاصله)، و تکیه های پاکیزه، از تخصصهای وی در نوازندگی است. همینطور پاملخی ها و جفت مضرابهای غیر معمول و ابداعی اش، چنانکه چهارمضراب معروف اصفهان وی بدلیل برخورداری از تمام این ویژگیها، یکی از مشکل ترین و سنگین ترین چهارمضرابها برای سنتور محسوب می شود و یا قطعه «پژواک» که وی آن را در ریتم لنگ نوشته، در عین سختی از ملودی بسیار زیبایی نیز برخوردار است.

audio file قسمتی از چهارمضراب اصفهان را با سنتور فرامرز پایور و تمبک محمد اسماعیلی ببینید

از دیگر ویژگیهای سنتورنوازی وی می توان به کم و زیاد کردن و یا خفه کردن مناسب و به موقع صدای سنتور اشاره کرد که تبحر وی درآن، زبانزد خاص و عام است. استاد پایور هیچگاه در اجرای یک قطعه، خود را دربند یک اکتاو نمی کند و همیشه تا حد امکان از تمام اکتاوها و قابلیتهای سنتور استفاده می کند. وی مهارت ویژه ای نیز در اجرای پاساژهای مشکل و جابجایی اکتاوها دارد. علاوه بر اینها، وی در قسمتهای آوازی قدرت بداهه نوازی بالایی نیز دارد و هیچ گاه بداهه نوازی هایش ملال آور و کسل کننده نیست و همینطور جواب آوازهایش، بسیار دقیق و حساب شده است که خود بسیار نیز روی این موضوع تاکید می کند.

Hossein Dehlavi, Faramarz Payvar, Hossein Tehrani
حسین تهرانی، فرامرز پایور و حسین دهلوی
جدا از تمام این ویژگیها استیل و فرم زیبای دستان و بدن او در هنگام نوازندگی بسیار زیبا است. بدون تردید، پایور معرف بهترین استیل را در نوازندگی سنتور بوده است. صاف نشستن پشت سنتور، تحرک کم بدنش حتی در موقع اجرای قطعات سنگین همگان را شیفته خود می کند.

سبک آهنگسازی پایور نیز سبک جدیدی است که باید آن را از 2 بعد بررسی کرد: اول قطعاتی که وی مخصوص سنتور نوشته است و دوم قطعات مخصوص ارکستر.

به طور کل استاد پایور با ساخت اولین آهنگ خود (ترانه)، نشان داد که سبک جدید و متفاوتی نسبت به سبک قدما دارد. شیوه ای که شاید منشاء آن سبک علینقی وزیری باشد. ساخت قطعاتی چون
audio file گفتگو ، « audio file پرنیان » و « audio file رهگذر» علاوه بر نشان از آگاهی و تسلط کافی وی بر ردیف موسیقی، نشان دهنده آشنایی کامل او با سازهایی چون ویولن و تار و فلوت است و حتی سازهای دیگر، چون وی قطعات را برای همه سازها در ارکستر خود تنظیم می نمود.

قطعاتی چون
audio file «فریبا» (قطعه ای با نگرش پیانویی برای سنتور) و «پوپک» نیز از زیباترین ساخته های استاد مخصوص سنتور است که در زمان خود قطعاتی جدید و نو بوده اند. قطعه «پراکنده» نیز قطعه ای جالب، زیبا و فنی است. به طوریکه استاد در آن به ده گام راست پنجگاه به زیبایی اشاره کرده است.

 Paivar & Tehrani (shiraz)
حسین تهرانی و فرامرز پایور (حافظیه 1349)
استاد پایور به تمبک بسیار بها می داد و در این راستا، در بین برنامه هایش به اجرای سئوال و جواب سنتور و تمبک می پرداخت. وی این کار را با حسین تهرانی آغاز کرد ولی در زمان محمد اسماعیلی آن را گسترش داد تا جایی که قطعات مستقلی چون: "پرنده"، audio file "پرچین" و "پرستو" را در همین این زمینه ساخت.

چهارمضرابهای وی نیز زیبایی و لطافت خاص خود را دارند و شاید بیشتر وی را با چهارمضرابهایش بشناسند. پایور بوسیله معلومات بالایی که از ردیف موسیقی داشت، برای دستگاهها، آوازها و حتی گوشه هایی که حالت ضربی داشتند، چهارمضرابهای بسیار زیبایی ساخت که علاوه بر دارا بودن ملودی زیبا، از تکنیک خاصی نیز برخوردار بودند که اجرای آن برای نوازنده بسیار مشکل است. پایور از اتودهای فراوان مضرابی در چهارمضرابهایش استفاده کرده است که به نوبه خود بسیار جالب است و باعث پرورش دست نوازنده می شود.

استاد پایور پیش درآمد و رنگهای متعددی نیز (چه برای راست کوک و چه چپ کوک) ساخته است که از ریتمها و ملودیهای مختلف در آنها استفاده شده است. از بهترین آنها می توان به پیش درآمدهای:" اصفهان"، "شور"، «
audio file ابوعطا » ، "دشتی" و "همایون" و رنگهای" دشتی"،" بیات ترک"، "سه گاه" و" ابوعطا" نام برد که هر کدام به تنهایی از شاهکارهای موسیقی ایرانی بشمار می آیند. وی در عرصه تصنیف سازی هم بسیار فعال بوده است که علاوه بر تنظیمهای تصنیفهای قدیمی، به ساخت تصنیفهای زیبایی نیز دست زده است که با خوانندگان مختلف اجرا نمود.

استاد پايورسالهای سال توانست با ارکستر مخصوص خود به اجرای برنامه بپردازد و هیچگاه خللی در آن بوجود نیامد به طوریکه نوازندگان آن همیشه ثابت ماندند (عکس گروههای امروزی!). و این امر فقط و فقط حاکی از نظم و ترتیب استاد پایور در کارهایش است.

حامد رائیجی
+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 13:54  توسط حجت ملائی چافی   | 

 

 Paivar
        فرامرز پایور
استاد فرامرز پایور در جهت حفظ میراث موسیقی ایرانی، «رنگ شهر آشوب» که یکی از آثار قدیمی موسیقی ایرانی است را در خرداد ماه 1363، به نت درآورد و بعد آن را به طور کامل اجرا و ضبط کرد.
audio file پایور از زبان خود

پایور به همراه گروه اساتید، اولین همکاری خود را با علی رستمیان در سال 1365، در نوار
audio file«چهارباغ» (در ابوعطا) آغاز کرد که یکی از بهترین اجراهای این نیز گروه بود.
پایور به جهت آشنایی مقدماتی سنتورنوازان با ردیف موسیقی، در شهریور ماه 1367، اقدام به انتشار «دوره ابتدایی سنتور» کرد. قبل از آن، هنرجویانی که کتاب دستور سنتور را می گذراندند، شروع به یادگیری ردیف سنتور استاد صبا می کردند و چون ردیف استاد صبا کمی مشکل بود، اکثر هنرجویان با مشکل روبرو می شدند. وی با آگاهی از این موضوع، دست به انتشار یک ردیف مقدماتی زد.

وی در سال 1368، قطعه زیبای
audio file«رهگذر» را که برای سنتور و فلوت نوشته بود، منتشر کرد. در همان سال کنسرت زیبایی به همراه گروه اساتید در ابوعطا و به همراه شهرام ناظری در تالار وحدت اجرا کرد که با پیش درآمد زیبای او در ابوعطا آغاز شد و با تصنیف audio file«تا کی یه تمنای وصال تو یگانه» به پایان رسید. گرچه استاد اصغر بهاری بدلیل کهولت سن، به خوبی قادر به همکاری با دیگر اعضای گروه نبود ولی این برنامه به عنوان آخرین کنسرت گروه اساتید به خوبی اجرا شد. علاوه بر این در همان سال، آلبوم «لیلی و مجنون» (در شور)، با همکاری شهرام ناظری و گروه اساتید منتشر شد که استاد پایور در آن قطعه audio file«پژواک» را به همراه محمد اسماعیلی اجرا می کند.


Faramarz Paivar
محمد اسماعیلی، محمد موسوی، علی اصغر بهاری، جلیل شهناز، فرامرز پایور(تالار وحدت 1368)
استاد پايوردر سال 1371، قطعات کتاب دستور سنتور خود را، اجرا و ضبط کرد. در سال 1373، کتاب «آموزش ابتدایی تار» را با استفاده از تجریباتش در نوازندگی سه تار که نزد استاد ابوالحسن صبا فراگرفته بود، نیز تجربیاتی که در آموزش سنتور در کتاب "دستور مقدماتی سنتور" داشت با همکاری جهانشاه صارمی (پیش از این با همکاری تارنواز دیگری که مهرداد دلنوازی بود، "قطعات مجلسی" را تنظیم کرده بود) منتشر نمود.

در همان سال آثار با ارزشمند دیگر چون
audio file«پرده عشاق» (در دشتی) با همکاری هوشنگ ظریف، حسن ناهید و حمیدرضا نوربخش (آواز) و همینطور آلبوم بسیار ارزشمند «گفتگو» که حاصل سالها تلاش و تجربه استاد بود، منتشر شد. در این آلبوم، ساخته های زیبایی از استاد بوسیله خود و شاگردانش اجرا شده است. در سال 1375 نیز بالاخره پس از سالها سعی و تلاش، کتاب بی نظیر «ردیف آوازی و مجموعه تصنیفهای قدیمی به روایت عبدالله دوامی» که شامل ردیف کامل آوازی و 186 تصنیف قدیمی بود، منتشر نمود. کتابی که حاصل سالها شاگردی وی در محضر استاد دوامی بود.

audio file قسمتی از چهارمضراب عراق را با سنتور فرامرز پایور و تمبک محمد اسماعیلی در جشن هنر شیراز ببینید

در این سال، استاد کنسرتهای متعددی در داخل و خارج کشور انجام داد که از آن جمله می توان به کنسرت ایشان در امریکا (در شور، دشتی و سه گاه) اشاره کرد که یکی از زیباترین و قوی ترین برنامه های ایشان محسوب می شود. آخرین اثر استاد، «ارغوان» بود که در زمستان 1376 با همکاری علی رستمیان در دشتی اجرا شد که استاد در این آلبوم پس از کمی جواب آواز به اجرای چهارمضراب دشتی می پردازد و این آخرین سنتورنوازی وی بود که نشان از آمادگی و چابکی مضرابهایش در 65 سالگی بود.

کتابهای دیگر وی که یکی «ویرایش ردیفهای سنتور استاد صبا برای سنتور» و دیگری «فالگوش»(هفت قطعه برای سنتور) بود که در سال 1379 و همینطور کتاب «چهل قطعه» (شامل پیش درآمد، چهارمضراب و رنگهای بزرگان موسیقی) در سال 1383 به همت شاگردانش منتشر شد. از شاگردان استاد می توان به رضا شفیعیان، ارفع اطرایی ، سعید ثابت، پژمان و پیمان آذرمینا، مینا افتاده، نادر سینکی ، سوسن اصلانی و بسیاری دیگر اشاره کرد.

 Faramarz Paivar

متاسفانه استاد پایور در سال 1378 دچار سکته قلبی شده و دیگر قادر نیست فعالیتهای هنری اش را ادامه دهد و حتی اکنون به خوبی قادر به سخن گفتن نیست و فقط دوستان و شاگردان نزدیکش با او ملاقات می کنند.

این حادثه، ضربه بزرگی بر پیکره موسیقی وارد ساخت. چراکه پایور زنده کننده سنتور به صورت امروزی بوده و اگر پایور نبود قسمت بزرگی از میراث گرانبهای موسیقی ما به فراموشی سپرده شده بود، وی تمام زندگی خود را صرف اعتلا و پیشرفت موسیقی نمود و از هیچ کمکی در این راه دریغ نکرد. کسی نیست که با آوردن نام سنتور، به یاد پایور نیافتد. بی شک، او پدر سنتورنوازی نوین است...

زمانی از استاد صبا پرسیدند: بهترین شاگرد شما کیست؟ صبا نیز پاسخ بسیار جالبی می دهد:"خود جامعه آن را تشخیص می دهد!" از آن زمان 50 سال می گذرد و جامعه با گذشت زمان همه چیز را فهمید، بیش از نیم قرن فعالیت هنری!

به امید شفای هر چه زودتر ایشان
+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 13:41  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
234423.jpg
 «صديق تعريف» خواننده كرد، هفته آينده به فرانسه سفر مى كند تا ۲ كنسرت را در اين كشور برگزار كند.
صداى تعريف با ملودى هاى سريال امام على (ع) كه فرهاد فخرالدينى ساخت، براى ايرانى ها صدايى آشناست.اين خواننده كه كمتر در كشور به روى صحنه مى رود و بيشتر اوقاتش را به تدريس مى گذراند، ۱۴ و ۱۵ آبان ماه به همراه ۵ نوازنده تصانيفى را خواهد خواند.
تعريف درباره تور اروپايى خود و برگزارى آن گفت: اين تور اينگونه برنامه ريزى شده بود كه در كشورهاى انگلستان، ايتاليا و چند كشور اروپايى برگزار شود كه اجراى اين تور به آينده موكول شد و تنها در فرانسه كنسرت برگزار خواهيم كرد.
صديق تعريف پس از اجراى كنسرت به آفريقا سفر مى كند و در كشور مراكش موسيقى كردى را اجرا خواهد كرد. او به همراه نوازندگان گروهش قرار است در شهرهاى رباط، كازابلانكا و چند شهر ديگر مراكش كنسرت برگزار كند.
اجراهاى تعريف در دو بخش برنامه ريزى شده است، در بخش نخست مجموعه اى از قطعات موسيقايى با كلام و بى كلام همراه چند تصنيف و آواز اجرا خواهد شد. در بخش ديگر اين اجراها تصنيفها و مقامهاى كردى در حجاز و همايون نواخته خواهد شد.تعريف شهريورماه امسال نيزدر ميان تئاترى ها و در جشن ادبيات نمايشى به سالن اصلى تئاتر شهر رفت و قطعاتى را خواند.
منبع :ايران
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 21:32  توسط حجت ملائی چافی   | 


 كنسرت اركستر ملي به رهبري” فرهاد فخر الديني”
سينا سرلك” در روزهاي 11 و 12 آذر ماه ۱۳۸۴ در تالار وحدت براي اركستر ملي مي خواند.


اركستر ملي ايران به رهبري فرهاد فخر الديني در روزهاي 11 و 12 آذر ماه جاري طي دو شب به اجراي كنسرت خواهند پرداخت.
بنابراين گزارش در اين كنسرت كه در دو بخش اجرا مي شود ،” سينا سرلك” و” فاضل جمشيدي” به عنوان خواننده حضور دارند.
“سرلك ” همچنين در روز عيد سعيد فطر (جمعه )كنسرتي را در شهر مسجد سليمان برگزار مي كند.
منبع :خبرگزاري کار
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 18:7  توسط حجت ملائی چافی   | 

                        543-127983

قطعات منتشر نشده ای از استاد زنده ياد ناصر فرهنگ فر نوازنده برجسته تنبک ایرانی منتشر می شود.

آلبوم جدید و منتشر نشده ای از آثار مرحوم استاد زنده ياد ناصر فرهنگ فر به زودی به بازار موسیقی ایران می آید.در این آلبوم که به همت نشر موسیقی "آوای دوست" به سرپرستی " کیهان کلهر" منتشر خواهد شد، ضربی خوانی و بداهه نوازی هایی از استاد فرهنگ فردر قالب 6 قطعه گنجانده شده است و به صورت سی دی عرضه می شود. این آثار که تا پیش از این نزذ پسر فرهنگ فر نگهداری می شده اند، هم اکنون برای اولین بار در ایران منتشر می شوند و به دوره سال های 50 و اوایل دهه 60 تعلق دارند. گفتنی است که " پرویز مشکاتیان " و " حسین علیزاده " در ابتدای این آلبوم،در مورد شیوه تنبک نوازی "فرهنگ فر" مطالبی را نوشته اند.

منبع : "مهر"
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 14:4  توسط حجت ملائی چافی   | 

خاطره يك عمر مهر  و تلاش
استاد فرامرز پايور متولد ۱۳۱۱‎/۱۱‎/۲۱ تهران
ـ تحصيل درمدرسه دارالفنون
ـ تحصيل زبان انگليسى در دانشگاه آكسفورد
ـ بهره منداز محضر استادان قديم دستگاهى ايران همچون ابوالحسن صبا، عبدالله دوامى ،نورعلى برومندو…
ـ تأليف متد آموزشى سنتور از پايه تا دوره عالى
ـ تأسيس گروه اساتيد
ـ اجرا و ضبط دهها اثر گروهى و تكنوازى
فرامرز پايور يكى از مهمترين نوازندگان سنتور و چهره هاى آموزش موسيقى دستگاهى ايران است. «مهرگان» امروز
به شرح زندگى او مى پردازد:

 اگر سؤال شود كه ادبيات ويژه سنتور در پنجاه سال گذشته، با نام وآثار چه كسى تعريف مى شود، بى ترديد تنها نام فرامرز پايور به زبان مى آيد. فراتر از يك استاد موسيقى وپايدارتر ازيك معمار خستگى ناپذير، بناى سنتور نوازى معاصر را معمارى كرده است. او نماينده تنهاگرايش سنتورنوازى در عصر خود نبوده است، همزمان با او نوازندگان ديگرى هم بودند وهستند وهركدام ارزشهاى متفاوتى را دراين ساز كشف كرده اند كه به غناى رپرتوار اين ساز و برداشتهاى متنوع از آن مى افزايد. اما هيچ كدام مانند فرامرز پايور، فرهنگساز ومؤلف ومعلم نبوده اند. اين خصوصيات برجسته، اكنون كه پنج سال از بيمارى جانكاه وبسترى شدن دائم الاوقات اين استاد پركار وخستگى ناپذير مى گذرد، بيشتر خود را نشان مى دهد.
|فرامرز پايور، بنيانگذار ومعمار گرايش مسلط سنتورنوازى امروز، بويژه در بعد اركسترال وبعد آموزشى است. بررسى مختصات موسيقى و وضعيت سنتور در عصرى كه او آموختن موسيقى را آغاز كرد، بسيار ضرورى است وتا به حال كسى اين كار را نكرده است. دراين صورت است كه معلوم مى شود او چه كار مشكلى را انجام داده وفوايد آن براى چندنسل هنرجوى سنتور چه امكاناتى را به ارمغان آورده است . بررسى اين مسير پرپيچ وخم ، بررسى مسير زندگى هنرى اوست؛ و بدون اين بررسى جزء به جزء و تنها با «نتيجه خوارى» و فهرست كردن آثار او ـ كه حجم غيرقابل باورى دارد ـ اين حق ادا نمى شود. پايور نوجوان در سال ۱۳۲۸ به كلاس استاد ابوالحسن صبا رفت . پيش ازاين ، مدتى كوتاه را نزد آقاى «روشن»، مقدماتى را آموخته بود. وى هنوز زنده است ودر آمريكا به سرمى برد. آغاز كار موسيقى براى او به معنى آغاز عصيان درخانواده بود. خانواده اى اصيل وريشه دار كه مثل خانواده صبا ، موسيقيدان شدن را براى فرزندشان نمى پسنديدند و پايور نوجوان مجبور بود با سماجت وپايدارى راه خود را باز كند. دراين خانواده ، پدربزرگ او مصورالدوله از نقاشان قابل عصر قاجار بود وپدرش، على پايور از مشهورترين معلمين زبان فرانسه در دبيرستانهاى معروف تهران كه شيوه تعليم وتدريس او زبانزد جامعه فرهنگيان بود. زنده ياد، دكتر اميرحسين جهانبگلو دانشمند واقتصاددان فقيد در نامه اى به فرزندش رامين (كه اكنون از چهره هاى مشهور و شناسندگان فلسفه معاصر جهان در ايران است )، از خصوصيات برجسته على پايور در رفتار و گفتار و سرولباسش مى نويسد واضافه مى كند: «من هرچه در زبان فرانسه بلدم از او بلدم. او آدمى بود كه دركارش واقعاً مايه مى گذاشت». مى توان به راحتى اين خصوصيات را در مورد روش زندگى وكار فرامرز پايور نيز نوشت واز درستى آن اطمينان داشت.
ساير اعضاى خانواده پايور نيز در زمينه فرهنگ وهنر نام آور بوده اند: همايون پايور فيلمبردار ونيز زنده ياد مهندس امير پايور، پدر او كه بازيگر قابل در سينماى بعداز انقلاب بود و دى ماه ۱۳۸۲ در ۹۱سالگى درگذشت. يكى از منتقدان درباره او نوشته: «منزل مهندس پايور درسالهاى بعداز كودتاى ۱۳۳۲ پناهگاه نوجوانانى بود كه دنبال منابع ادبيات وموسيقى كلاسيك جهان مى گشتند و در خانه  او، اينها را پيدا مى كردند.»
فرامرز پايور مانند همه افراد پيشرو و آغازگر، به خود تكيه كرده و هرگز از ريشه هاى خانوادگى خود سخن نگفته و اگرچه نفوذ تربيت خاندان هاى قديمى ايرانى در رفتار و كردار او بارز بوده است.
| هنگامى كه پايور نوجوان ـ ۱۷ ساله ـ براى فراگيرى سنتور به كلاس درس استاد ابوالحسن صبا درخيابان ظهيرالاسلام رفت، آخرين بازمانده  سنتورنوازان افسانه اى از نسل قديم، استاد حبيب سماعى (۱۳۲۵ـ ۱۲۸۰)، سه سالى بود كه ديگر نبود، با مرگ او انگار آخرين چشمه جوشان هنر بداهه نوازى و تكنيك هاى اصيل سنتور در عصر قاجار، خشكيده و از بين رفته بود.
صرفنظر از چند شاگرد و معاشر گوشه گير كه در موسيقى حرفه اى نبودند (نظير نورعلى برومند، قباد ظفر و مرتضى عبدالرسولى)، استاد ابوالحسن صبا تنها موسيقيدانى بود كه معاشرت دائمى و هوشمندانه اى با استاد حبيب سماعى داشت و بهتر از هركس ديگرى ارزشهاى ذاتى او را مى دانست. سماعى نيز حرفه موسيقى نداشت و در ارتش كار مى كرد و اگر تشويق هاى روح الله خالقى و ابوالحسن صبا نبود، هيچ انگيزه  اجتماعى و فرهنگى براى حفظ سنتورنوازى بعد از خود نداشت. با اين حال، موقعيت انحصارى و توانايى هاى شگفت انگيز و «افسانه اى» او در تك نوازى و بداهه سرايى، باعث شده بود كه موسيقيدانان فرهنگساز آن عصر (خالقى و صبا) به هر ترتيب كه مى توانستند از او بهره مى گرفتند و به فعاليتهاى ديگرى غير از «گرمى بخشيدن به محفل دوستان» تشويقش مى كردند. در اين بين استاد ابوالحسن صبا كه در دوره نوجوانى، سنتورنوازى را در محضر على اكبرخان شاهى آموخته و با تكنيك و گرايشى متفاوت با روش خاندان سماعى (سماع حضور) در سنتور آشنا بود، وقتى به حبيب برخورد، عيار هنرى و تفاوت هاى نهفته در تكنيك نوازندگى او را برتر از روش استاد پيشين خود يافت و با اخلاص غريبى كه انگار تنهادر هنرمندان آن نسل ديده مى شد، براى مدتى تمام نيرو و وقت و امكانات خود را در اختيار او گذاشت و مشكلات برخاسته از خلق و خوى بسيار حساس و عجيب دوست خود را با بردبارى تحمل كرد. محصول اين رياضت و سلوك شاق، درك و حفظ فنون در زندگى حبيب و نت نويسى پاره اى از بداهه نوازى هاى درخشان او بود كه با تغييراتى در كتابهاى آموزش سنتور استاد ابوالحسن صبا، نوشته شده و جاى بحث مفصلى دارد كه اين جا نيست.
نه تنها پس از مرگ استاد سماعى، بلكه در همان زمان حيات او كه صداى سنتورش از راديو تهران براى مدتى كوتاه پخش شد، مردم را به اين ساز فرامو ش شده متوجه كرد و با دسترسى نداشتن به استاد مناسب، ديمى ساختن و ديمى نواختن سنتور، تبديل به موجى همه گير شد. نه تنها فوت و فن صحيح سنتورسازى و زيباشناسى خاص سوتوريته  اين ساز بلكه تكنيك صحيح نوازندگى نيز در معرض خطر جدى بود و با مرگ حبيب، دفتر سنتورنوازى و ريتم براى هميشه بسته شده و استاد صبا اين را بهتر از همه مى دانست. او در آن سالهاى بعد از حبيب، تنها موسيقيدانى بود كه براى زنده نگهداشتن اين ساز تلاش مى كرد و گويا راه را در اين مى ديد كه تكنيك نوين (قريب به موازين هنرى و زيباشناسى موسيقى دستگاهى ايران) و جايگاه نوينى براى اين ساز، كشف شود و از طريق آموزش مداوم، پايدار بماند. عقيده نويسنده اين يادداشت، براين است كه استاد صبا با ديدن فرامرز پايور نوجوان، فرد مورد نظر خود را يافت و همه مى دانند كه استاد صبا در شناخت افراد و استعدادشان هيچ وقت اشتباه نمى كرد.
| فرامرز پايور در محضر استاد صبا فقط موسيقى نياموخت، با يك «تلقى سطح بالا» و رفيع از مقوله «فرهنگ» و «شخصيت»  روبرو شد و اين اكسير را شايد جز در خانه استاد صبا در هيچ كلاس و يا خانه اساتيد موسيقى وقت پيدا نمى شد. صباح بزرگ مردى بود كه با اعتقاداتش زندگى مى كرد و جوهره معرفت شناسى هنرمندان قديم ايرانى را نه تنها در موسيقى بلكه در تمام سلولهاى حيات شبانه روزى اش جارى كرده بود. براى هفت سال ـ تا زمستان ۱۳۳۶ كه صبا زندگى را به دورود گفت خانه شماره ۹۲ در خيابان ظهيرالاسلام ، قبله پايور جوان شد و در اين خانه با سه نسل از بهترين موسيقيدانان ايران قرن حاضر ملاقات كرد و با صبا به خانه هاى آنان رفت: نسل پدربزرگها (حاج آقا محمد، طاهرزاده، دوامى، حسام السلطنه و...)، نسل پدران (ركن الدين خان مختارى، حسين تهرانى، اديب خوانسارى و...) و نسل معاصران خود (نظير رحمت الله بديعى كه بهترين شاگرد ويولون صبا بين جوانها بود و به او لقب «صباكوچولو » را داده بودند). طولى نكشيد كه نظم و پشتكار و عشق توفانى پايور به كار موسيقى، از او يك نوازنده چيره دست ساخت كه در غياب استادش شاگردان را راه مى انداخت و در سفرها و در راديو همراه او برنامه اجرا مى كرد. مى توان گفت بعداز او بود كه شاگردان كلاس سنتور استاد ابوالحسن صبا زيادشدند و هنرمندانى نظير داريوش ثقفى، محمد حيدرى، منوچهر صادقى و... كه آخرين نسل از شاگردان صباهستند علاوه بر استاد، از راهنماييها ونظارت دقيق شاگرد برگزيده اش، فرامرز پايور بهره گرفتند و رشدكردند. باهر كدام از آنها كه گفت وگو شد، اين مطلب را به يادآورده اند. حتى زنده ياد حسين ملك كه از فرامرز پايور ده سالى مسن تر بود و زودتر از همه نزد صبا سنتور آموخته و به تدريج روش كاملاً  فردى خود و دور از روش استادش را برگزيده بود، تا سالهاى سال هنگام سفرهايش به خارج از كشور، اداره كلاسهايش را به پايور جوان مى سپرد. ساير موسيقيدانان نيز به او و اخلاق حرفه اى او اعتمادداشتند.
خدمت فرهنگى بزرگى كه او در سنين زير سى سال به راهنمايى استادش به انجام رساند، برگزارى جلسات نشست متوالى با استاد رديف دان، عبدالله دوامى بود. به قصد نت نويسى رديف آوازى و تصنيفهاى قديمى او، كه صبا ارزش اين كار را براى آيندگان به خوبى مى دانست و با بصيرتى عميق مى ديد كه شاگرد برگزيده اش مى تواند آن را تعهد كند. اين مجموعه نفيس نت نويسى شده، البته بدون نوارهايش ، با وقفه اى چهل ساله منتشر شد!  استاد پايور علت اين وقفه را «گرفتاريهاى فراوان آموزشى واجرايى » مى داند. اين جمله را در روز برفى ۲۹آذر ،۱۳۷۹ هنگامى كه با چهره اى افسرده مراسم چهلمين سالگرد استاد صبا در گورستان ظهيرالدوله را ترك مى كرد، در پاسخ نويسنده اين يادداشت، گفت و اكنون بعد از شش سال، نه نوارهاى اين مجموعه و نه مجموعه نوارها و نتهاى آثار ركن الدين مختارى منتشر شده است كه پايور در سالهاى جوانى با نظم وعلاقه، آنها را ضبط و نت نويسى كرده بود.
سالهاى ۱۳۵۸ ـ ،۱۳۳۸ براى او سالهاى كار خستگى ناپذير روى صحنه بود. او اولين سنتورنوازى بودكه روى سنتور نواسازى مى كرد و تنها در پى بديهه نوازى نبود. به بيان روشن تر، تنها آهنگسازى بود كه ساز تخصصى او، سنتور بود!
دهه هاى ۱۳۳۰ و ،۱۳۴۰ عصر ويولون بود و تقريباً تمام نواسازان و قطعه نويسان و تنظيم كنندگان موسيقى ايرانى (به جز جوادمعروفى)، باساز تخصصى ويولون شناخته مى شدند. جالب اينكه ساز دوم استاد پايور، سه تار بود و مشقهاى اوليه آن را از صبا فراگرفته است ولى جز در خلوت خود در جاى ديگر دست بر سه تار نبرد و اين برخلاف رسم هميشگى نوازندگان است كه اگر ساز اولشان كششى باشد، ساز دومشان مضرابى است و برعكس و جالب تر اين كه استاد پايور كتاب مستقلى براى قطعات مجلسى ويژه اجرا با ويولون او غژك و كمانچه نوشته كه در نوع خود بسيار قابل استفاده است.
او در اين سالهاى پركار، هارمونى و كمپوزيسيون را در كلاس استاد بزرگ عصر، امانوئل مليك اصلانيان آموخت و ترجيح داد براى ادامه تحصيلات كلاسيك خود كه سالها پيش، عشق موسيقى آن را كنار زده بود، به انگلستان برود. با همان پشتكار هميشگى درس خواند و از دانشگاه كمبريج در زبان و ادبيات انگليسى دانشنامه گرفت و درتمام اين سالها از معرفى موسيقى و سنتور و فرهنگ ايرانى به محافل دانشگاهى انگلستان، غافل نبود و برنامه هاى دلپذيرى از آن سالها در آرشيو راديو بى بى سى وجود دارد.
165996.jpg
در آن بيست سال كار شديد و شبانه روزى، فرامرز پايور كه به تعبير دوست و دوستدار سالخورده اش محمد على امير جاهد « استادى جوان و قابل» شده بود، وظيفه فرهنگسازى و موسيقى پرورى خود را با شوق و حوصله و نظمى شگفت انگيز انجام داد و به تعبير شاگرد وفادارش، زنده ياد فرامرز كيارس، «يك تنه به اندازه ده نفر آدم فعال، كار كرد» و اين اغراق نيست. با وجود مساعدت هايى كه استاد پايور در زمان سلامتشان به نويسنده براى فهرست نويسى كل اجراها و فعاليت ها و آثارشان كردند هنوز نتوانسته اطمينان پيدا كند كه به قطعيت رسيده و هر از چند گاهى، نكته اى پنهان مانده از تلاشهاى شبانه روزى اين قهرمان خستگى ناپذير در عرصه موسيقى، پيدا مى شود و شگفتى را مكرر مى كند. با گردش سريع و بسيار گذرا شايد بتوان فعاليت هاى ايشان را در اين چند جمله فشرد و خلاصه كرد: بيش از هزار و پانصد اجراى گروهى و فردى روى صحنه هاى داخل و خارج از كشور (با همه مشكلات توانفرساى ويژه اين كار) آهنگسازى، تنظيم، تدريس صدها و صدها شاگرد از چهار نسل متوالى، نت نويسى قطعات قدما، حضور در هنرستان و هنركده موسيقى ملى، اداره هنرهاى زيبا و واحد موسيقى راديو تلويزيون ملى ايران، نگارش كتب آموزشى (دومين «دستور سنتور» را بعد از زنده ياد حسين صبا او نوشت و تا كنون پرفروش ترين كتاب آموزش موسيقى در ايران بوده است)، نظارت بر كار گروههاى ديگر و تصحيح آنها و كار با خوانندگان بسيارى كه از عبدالوهاب شهيدى و شجريان، تا شهرام ناظرى و حميد رضا نوربخش و على رستميان يار وفادار او در سالهاى اخير) جزو اين فهرست هستند و كمتر كسى است كه نداند استادپايور چه حس مسؤوليت و دقتى روى جوانان خواننده داشته و براى رشد آنها ازسرمايه هنرى وحيثيت خود هزينه كرده است و اين نيز از اخلاق استادش صباى بزرگ به يادگار است. هر خواننده اى كه با او و اركسترش كار كرد، به نوعى از آبروى هنرى رسيد، كار كردن با او و «گروه اساتيد» اسباب كسب اعتبار و افتخار بوده است. با وجودتنوع معاشران هنرمنداو از قدما تا نوازندگان امروز، او همنوازان دلخواه خود را هميشه از بين نخبگان برگزيده است : جليل شهباز و هوشنگ ظريف (تار) رحمت الله بديعى و اصغر بهارى (كمانچه) ، حسن ناهيد و محمد موسوى (نى)، حسين تهرانى و محمد اسماعيلى (تنبك). استاد به نواختن تنبك هم آشنا و تأثير گرفته از استاد حسين تهرانى است و گاه در لحظات خصوصى وخلوت كلاس درس، براى شاگردان چند ميزان نواخته و شعرى را به لحن خوش با آنها همراه كرده است. طرفه اينكه هيچ گاه به دف علاقه اى نشان نداده و دركارهاى اركسترى او صداى اين ساز را نمى شنويم. نغمه پردازى او با سليقه و دقت و«حس تداوم درونى» است و در آثار موسيقايى دهه هاى۱۲۴۰ و ،۱۳۵۰ تميزترين صداى اركستر ايرانى از آن اوست. در واقع، موسيقى استاد فرامرز پايور، پلى بود بين ميراث صبا و محجوبى و آن جريانى كه جوانان موسيقيدان و تحصيلكرده در دانشكده هنرهاى زيبا از اوايل دهه۱۳۵۰ به راه انداختند و موسيقى امروز ما را الگو شدند. در فاصله زمانى بين دو، حدود پانزده سال، هيچ كس جز استاد فرامرز پايور، كار جدى و پيگير در زمينه  موسيقى اصيل انجام نمى داد و حق او دراين مقطع تاريخى بر گردن فرهنگ ايران بسيار زياد است.
استاد هميشه خلاق و هميشه آموزگار، فرامرز پايور، مردى است كه با عشق به كار زندگى كرده و كار كردن تمام زندگى او بوده است. وفادارى به اصول حرفه اى، آداب دانى، احترام به اساتيد ونظم پذيرى، جزو «ياسا»ى تخطى ناپذير زندگى او بودكه هر كس نمى پذيرفت و يا در آن سستى مى كرد، از حوزه او بيرون رانده مى شد و تاوان محروميت از دانش پرارزش استاد را مى پرداخت. استاد پايور، هيچ وقت با موسيقى سر شوخى نداشت و به هيچ كس اجازه نمى داد كه موسيقى و موسيقيدان اصيل را خوار و خفيف كند. وى حتى با كسانى كه با موسيقى موسوم به مطربى با طعنه نگاه مى كردند، برخورد داشت و مى گفت هر نوع موسيقى ـ در جاى خودش ـ قابل احترام است و كسى حق توهين به هنر و هنرمند راندارد. بار تحقيرى كه در عصر صبا بر پيكر موسيقى افتاده بود، عزم او را در يك عمر دفاع از موسيقى راسخ تر و راسخ تر كرد. حكايتهاى بسيار نكته آموزى از اين برخوردهاى استاد در ذهن اهل موسيقى مانده كه بهتر است بنويسند و باقى بگذارند كه هر كدام درسى است جوانان موسيقيدان ايران را.
| شايان توجه تر از همه، تعريف مستحكم و روشنى است كه او از تكنيك سنتورنوازى در نيم قرن گذشته ارائه كرده است. نظام آموزشى او، بيشتر نوازنده دقيق و منظم «اركسترى» را تربيت مى كند، نه بداهه نواز شوريده و شاعر. بدون ترديد، راه رسيدن به هر شهود و خلسه اى در هنر، ابتدا از تربيت منظم و آگاهانه شروع مى شود
و بعد، اين مرحله را پشت سر مى گذارد تا به حد ظرفيت و استعدادش، به خلاقيت برسد. بسيارى از نوازندگانى كه بعدها به داشتن شيوه و روش ابتكارى خود شهرت پيدا كردند، با آموزشهاى پله به پله و سنجيده مكتب استاد فرامرز پايور ـ كه خود برجسته ترين نمونه اين مكتب و تكنيك درخشان آن است ـ آغاز كرده و سپس راه و روش دلخواه خود را يافته اند. همه آنها معترفند كه مكتب و دستور استاد پايور مطمئن ترين منزل براى آغاز راه آموزش سنتور است.
سيد عليرضا مير على نقى
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 20:10  توسط حجت ملائی چافی   | 

 «بی تو بسر نمی شود» ایرانی در اروپا

 استاد مسلم آواز ایران ، محمد رضا شجریان از 29 کتبر (8 آبان) تا 2 دسامبر (11 آذر) در شهرهای مختلف اروپا به اجرای برنامه مي پردازد .

حسرت شنوندگان در ایران

اگر چه صدای استاد مسلم موسیقی ایران در سالهای اخیر  یکبار و در حمایت از مردم بم از تالار وزارت کشور به گوش رسید اما استاد شجریان از هشت سال پيش در اعتراض به سياست هاي فرهنگي در قبال موسيقي، در ايران کنسرت برگزار نمي کند و به صدا و سيماي جمهوري اسلامي هم به دليل نحوه پخش آثارش و عدم رعايت حقوق مولف اجازه پخش آوازهايش را نمي دهد.
استاد شجريان که از سال ‌٧٥ به بعد که كنسرتهايش به بهانه هاي مختلف تعطيل شد ، تصميم گرفت ديگر در ايران كنسرتي اجرا نكند، چون به اعتقاد او رفتاري كه با مردم تشنه و علاقمند اين برنامه ها مي شد بسيار توهين آميز بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 14:33  توسط حجت ملائی چافی   | 

کارگاه آموزشی پژوهشی مجید کیانی 22 آبان ماه در فرهنگستان هنر برگزار می شود.

به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"، کارگاه آموزشی پژوهشی مجید کیانی ، ردیف دان و نوازنده برجسته سنتور،که قرار بود 15 آبان ماه برگزار شود به 22 آبان موکول شد.

این کارگاه یک روزه همراه با سخنرانی و اجرای موسیقی در فرهنگستان هنر خواهد بود.مجید کیانی‌ از سال‌ 1352 تا کنون‌ 20 اثر صوتی‌ و 8 کتاب‌ انتشار داده‌ است‌ و حدود 150 برنامه‌آموزشی‌ و پژوهشی‌ رابه‌ صورت‌ سخنرانی‌ و اجرای‌ موسیقی‌ برگزار است‌ و حدود 21 مقاله‌ و 26 مصاحبه‌ در روزنامه‌، مجله‌، فصلنامه‌ وسالنامه‌ نوشته‌ و انجام‌ داده‌ است‌.

 منبع : مهر

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1384ساعت 15:15  توسط حجت ملائی چافی   | 


150096.jpg

استاد محمد موسوى (تكنواز نى) در ماه هاى اخير، بارها از طريق رسانه هاى گروهى اعتراضات خود را نسبت به انتشار غيرقانونى آثارش كه با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى از سوى موسسه فرهنگى هنرى ماهور صورت پذيرفته اعلام داشته است. وى به تازگى عنوان كرده است: «وزارت ارشاد در نامه اى خطاب به من اعلام كرده كه متخلف است و من مى توانم از اين وزارتخانه شكايت كنم! آيا من مى توانم از وزارتخانه اى كه خود مسئول پاسدارى از حقوق هنرمندان است شكايت كنم؟! من و ديگر هنرمندان به جاى اين كارها همچنان در انتظار واكنش وزير محترم ارشاد هستيم. نه تنها بخشى از آثار ما با مجوز ارشاد انتشار يافته، بسيارى ديگر از كنسرت هاى ما نيز يا در ميدان انقلاب به فروش مى رسد يا از شبكه هاى ماهواره اى پخش مى شوند. من هم مدت ها است كه خانه نشين شده ام. وضعيت جسمى ام ايجاب نمى كند كه به دنبال اين برنامه ها بروم. از وزير جديد انتظار دارم كه در اين زمينه اقدامى كند...»

باآروزي سلامتي وتندرستي براي اين هنرمند شايسته ووالاي کشورمان واحقاق حقوقي معنوي تمامي هنرمندان ايران

منبع :شرق

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1384ساعت 11:31  توسط حجت ملائی چافی   | 


گفتگو با پيمان ناصح پور به مناسبت سالروز تولد ناصر فرهنگ فر نوازنده چيره دست تنبك


استاد زنده ياد ناصر فرهنگ فر چهارم آبان ماه سال ۱۳۲۶ در شهررى متولد و از هفت سالگى به نواختن تنبك مشغول شد. پدر او «تار» و عمويش «تنبك» مى نواخت. او تنبك را زيرنظر «محمد تركمان» فرا گرفت و مدتى هم نزد استاد حسين تهرانى به شاگردى پرداخت و يك سال نيز نزد «محمد اسماعيلى» كتاب تنبك استاد تهرانى را آموخت.وى در سال ۱۳۴۹ به همراه «داود گنجه اى» به دانشكده هنرهاى زيبا رفت و با اساتيدى چون نورعلى برومند و داريوش صفوت آشنا شد و در سال ۱۳۵۰ در برنامه هاى تلويزيونى «هفت شهر عشق» به همراه استاد بهارى، لطف الله مجد و... به اجراى برنامه پرداخت.فرهنگ فر از سال ۱۳۵۱ به همراه هنرمندانى چون محمد رضا شجريان محمد رضا لطفى، حسين عليزاده، داريوش  طلايى، داود گنجه اى، پرويز مشكاتيان و... در جشن هنر شيراز برنامه هاى متعددى را اجرا كرد. او در سال ۱۳۵۲ به بلژيك رفت و با گروه باله «موريس بژار» همكارى كرد. در سال ۱۳۵۴ به دعوت «رابرت ويلسون» به نيويورك رفت و با گروه تئاتر وى همكارى كرد. در همين سال به عضويت گروه شيدا درآمد و كنسرت ها و برنامه هاى متعددى با محمد رضا لطفى اجرا كرد.


ناصر فرنگ فر ب در سال  ۱۳۵۶ با تاسيس گروه «عارف» كارهاى مختلفى همراه با پرويز مشكاتيان، حسين عليزاده و ... اجرا كرد و اين فعاليت با تاسيس كانون هنرى چاوش تا سال ۱۳۶۳ ادامه يافت. «ناصر فرهنگ فر» علاوه بر آشنايى به سبك و شيوه هاى مختلف تنبك نوازى رفته رفته از دهه ۵۰ صاحب سبكى متمايز و ممتاز در تنبك نوازى شد. وى در روز پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۷۶ چشم از جهان فروبست. به مناسبت هشتمين سالگرد خاموشى اش گفت وگويى با «پيمان ناصح پور» تنبك نواز و از شاگردان وى داشته ايم:
•علت گوشه گيرى استاد در سال هاى پايانى عمرشان چه بوده است؟
بعد از دوران اوج هنرى استاد كه به نظر من در آلبوم بسته  نگار با تار محمد رضا لطفى تنبك نواخت ، كم كم گوشه نشين شدند و به قول معروف خلوت گزيدند. اينكه چرا به قول خودشان از جلوت رميده و خلوت گزيدند، دلايل بسيارى دارد كه در مصاحبه هاى گوناگون و نوشته هاى تقريباً قابل قبولى، كم  و بيش گفته  شده است. آن چيزى كه ضرورت آن واقعاً احساس مى شود بررسى زندگى هنرى استاد توسط پژوهشگر بى طرف است كه استاد را آنچه كه بودند به جامعه هنرى معرفى كند.
•تاثيرگذاران بر مرحوم فرهنگ فر از ابتداى كار تا آخرين سال هاى عمرشان چه كسانى بودند؟
استاد «فرهنگ فر» در خانواده اى به دنيا آمد كه هنر در آن رواج داشت، مثلاً پدربزرگش خوشنويس معروف دوره قاجار بود و پدرشان تار نواز و عمويشان تنبك نواز بود. چون استاد به زور خانه اى در شهر رى كه همان آنجا به دنيا آمده بود مى رفتند، نحوه نوازندگى و ريتم هاى تنبك زورخانه اى در نوازندگى استاد حس مى شود، البته ايشان از اساتيد بزرگ دوران خود مانند استاد حسين تهرانى، استاد نور على برومند و استاد عبدالله خان دوامى بهره ها بردند ولى حضور و تاثير حال و هواى موسيقى زورخانه اى بيشتر مى شود و با ابتكارات شخصى خود سبك نوينى را به وجود آوردند كه بعد ها سبك «فرهنگ فر» ناميده مى شد، در ضمن چون در اوايل آموزش ايشان با يكى از بستگان دورشان به نام «محمد  تركمان» كه از شاگردان استاد امير ناصر افتتاح بودند كار كردند و بنابراين مى توانيم ايشان را تا حدى متاثر از سبك افتتاح بدانيم.
•سبك تنبك نوازى مرحوم فرهنگ فر چه بوده است و چه تاثيرى بر اين ساز و نوازندگان بعدى داشته است؟
ايشان سبك منحصر به فردى را خلق كردند كه بعدها به سبك «فرهنگ فر» معروف شد و همان طور كه اشاره اى به آن داشتم، سبك ايشان حال و هواى ضرب زورخانه  را دارد. ايشان در به كار بردن «تك ريزها» و «پلنگ ها» (بشكن ها) روش مخصوصى داشتند و تكنيك هاى جديدى مثل «چكشى» به تنبك اضافه كردند، همچنين در ريتم هاى گوناگون به ويژه ريتم «دوازده  ضربى» مهارت ويژه اى داشتند و تنبك نوازان بسيارى چه هم دوره اى ايشان و چه جوان ترها از ايشان تاثير گرفتند، بنابراين در پيشرفت تنبك نقش برجسته اى دارند.
•مرحوم «فرهنگ فر» به روش آموزش سماعى اعتقاد داشتند يا بهره گيرى از نت؟
استاد «فرهنگ فر» به هر دو روش اعتقاد داشت، اگر چه بيشتر به روش گوشى تكيه داشت. معمولاً شاگردان درس هاى كتاب آموزشى تنبك استاد «تهرانى» را مى زدند و بعد ريتم هاى خود استاد را مى نواختند و فرا مى گرفتند. البته بسيارى از درس هاى كتاب آموزش تنبك استاد تهرانى را به سبك خودشان درس مى دادند و نحوه انگشت گذارى  ها روى تنبك دقيقاً منطبق به سبك استاد تهرانى نبود، مثلاً ايشان اشاره را با تركيب دو تك ريز مى زدند كه با اشاره استاد تهرانى تفاوت داشت. يكى از اشكالات عمده كتاب آموزشى تنبك اين است كه خيلى زود شاگرد را درگير «ريزپر» مى كنند در حالى كه مقدماتى لازم است تا شاگرد بتواند دست هايش را آنقدرى ورزيده كند تا ريزپر را اجرا كند، از اين رو به شاگردان تمرينى را توصيه مى كردند كه روى چوب نواخته مى شد و به تقويت انگشتان و مچ دست هاى شاگرد كمك بسيارى مى كردند و به اين طريق سعى مى كردند اين نقص كتب آموزشى تنبك را برطرف كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 9:35  توسط حجت ملائی چافی   | 

براى ما ايرانيان، ماه رمضان علاوه بر جنبه مقدس و مذهبى آن، موارد ديگرى را با خود همراه دارد كه امروزه ديگر جنبه اى اسطوره اى يا آيينى يافته اند. اذان مؤذن زاده اردبيلى و مناجات ربنا با صداى محمدرضا شجريان از اين دست محسوب مى شوند هر چند نواهاى مذهبى براى مسلمانان تنها در ماههاى خاص خلاصه نمى شود اما در ماههاى خاص نظير رمضان شكل جد ى ترى به خود گرفته و رنگ و بوى ديگرى مى يابد. دعاى هر روزه ماه، قرائت قرآن و دعاى افتتاح در هر شب، دعاهاى مربوط به شب هاى قدر، مراسم الوداع و مناجات سحر، حجم قابل توجهى از نواهاى مذهبى و قدسى را به گوش مى رسانند. با اين حال متمايز بودن و خاص شدن دو مورد يادشده مى تواند دلايل گوناگونى داشته باشد كه موضوع اين نوشتار است.
اذان مؤذن زاده: داشتن صداى ممتاز و خوش لحن براى هر مجرى آواز در هر گونه و نوع آواز مهم و اساسى است. بنابراين صداى خوش اين مؤذن سالهاى دور تا نزديك، امرى بديهى است. اما نكته مهمتر، نحوه اجراى اين اذان و لحن به كار رفته در آن است. ايرانيان معمولاً اذان و قرآن را در حالت هايى نزديك به دستگاه شور و متعلقات آن از قبيل ابوعطا و دشتى و گاهى نيز سه گاه مى خوانند. اين الحان نيز اغلب برگرفته از نغمه هاى جارى در كوچه و بازار يا هر مكان يا ناحيه اى است.
اذان مؤذن زاده اردبيلى در آواز بيات ترك (برخى بيات زند مى نامند) اجرا شده است. مقدمه اذان و سلام و دعاى افتتاح آن حالتى شبيه گوشه قطار دارد، از لحظه شروع الله اكبر اذان تا خاتمه در درآمد بيات ترك اما با لحن گوشه اى خاص كه روح الارواح ناميده مى شود اجرا شده است. ويژگى روح الارواح، حالت نغمگى آن است كه فضايى سيال ميان بيات ترك و شور پديد مى آورد. بنابران، در اذان مذكور، علاوه بر صداى خوش مجرى آن، لحن و حالت اجرا نيز بسيار مؤثر است. انتخاب و ارائه دقيق نغمگى، اين اذان را به يكى از مشهورترين، جذاب ترين و خاص ترين آواز قدسى و مذهبى در مجموعه موسيقى عبادى مسلمانان جاى داده است. از سوى ديگر، بسيارى از اجراكنندگان اذان با تقليد از الحان غربى، به اجراى اذان مى پردازند. انتخاب يك لحن كاملاً ايرانى جنبه ديگرى از ويژگى اين اذان است.
مناجات ربنا:
شنيدن مثنوى با مطلع «چندخوردى چرب و شيرين از طعام» و به دنبال آن مناجات ربنا با صداى استاد شجريان قبل از اذان مغرب و شكستن افطار، به جزيى از آيين و مراسم افطار بدل شده است.
اين صدا براى روزه  داران - و حتى غيرروزه داران - احساسات متفاوت اما واجد جنبه هاى معنوى و روحى خاص پديد مى آورد. اجراى اين مثنوى و مناجات نيز علاوه بر مهارت، استادى و صداى خوش مجرى آن، داراى جنبه هاى موسيقايى است كه آن را از ساير مناجات و دعاها متمايز كرده است.
مثنوى در آواز افشارى با اجراى مسلط و دقيق خواننده آن و حتى شايد با انتخاب شعر مناسب، جايگاه خود را به عنوان يك آواز مذهبى مهم در ميان مردم گشوده است. حالت هايى از عراق و قرايى به ويژه در بخش دعا و ربنا، و صداى اوج خواننده، خارج از يك آواز مذهبى، به عنوان يك اثر ممتاز آوازى قابل بررسى است. در رديف آوازى، مثنوى ها، جايگاه ويژه اى دارند. هر چند امروزه و خوانندگان امروزى كمتر به پاره هايى از رديف آواز و از جمله مثنوى ها كمتر توجه دارند، اما اينگونه نغمه ها، با شكل و فرم خاص، ويژگى خاصى به مجموعه رديف آوازى مى بخشند. در گذشته تقريباً همه دستگاهها و آوازهاى موسيقى ايران مثنوى داشته اند و هنرمند گرامى حسين عليزاده در كتابى روايت هايى از مثنوى موسيقى ايرانى را ارائه كرده است. در اين ميان مثنوى بيات ترك، افشارى و اصفهان از بقيه مشهورتر شده اند كه شايد دليل آن كثرت اجرا باشد. به هر روى اين دو اثر، نه تنها به عنوان موسيقى مذهبى ويژه رمضان و درواقع موسيقى رسمى مذهبى، كه به عنوان دو اثر برجسته قابل طرح اند.
براين مجموعه ويژگى، حس نوستالژيك، احساس معنوى شنونده و تأثير عواطف و احساسات مخاطبان را نيز بايد افزود .
منبع : ايران
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 9:26  توسط حجت ملائی چافی   | 


سوئيسي ها به سرپنجه محمد رضا لطفي گوش مي سپارند
استاد محمد رضا لطفي،نوازنده برجسته تار و سه تار - در شهرهاي مختلف سوئيس كنسرت برگزار مي كند.

محمدرضا لطفي كه سالهاست در خار ج از ايران به سر مي برد طي روزهاي آتي و در شهرهاي مختلف سوئيس به اجراي كنسرت موسيقي ايراني عرفاني مي پردازد.
بنا بر اين گزارش، اين كنسرت كه در فواصل زماني مختلف و در پنج شهر سوئيس برگزار خواهد شد نخستين اجرايش را روز جمعه 28 اكتبر در شهر وينتر تور پشت سر گذاشته در دوميني نوبت امروز پذيراي علاقمندان موسيقي ايراني عرفاني در شهر" بازل" است.
دو اجراي بعدي اين كنسرت به ترتيب در روز شنبه 5 نوامبر ساعت 8 شب در شهر زوريخ و شنبه 3 دسامبر در شهر ژنو خواهد بود.
در اين كنسرت ها كه چون هميشه بداهه اجرا خواهد شد" محمد قوي حلم"(تنبك و دف) ،" رووان استورم"( نوازنده آمريكايي دايره) به همراه" محمد رضا لطفي"در سمت نوازنده تار و سه تار و آواز اجرا مي شود.
لازم به ذكر است استاد "محمد رضا لطفي" نوازنده برجسته تار و سه تار از سال 1353 گروه شيدا را پايه گذاري كرد و توانست با خلق آثاري ماندگار دريچه اي جديد رو به موسيقي ايراني گشود و به فضاي تازه دست يافت و به همراه نوازندگان برجسته ي ديگري نظير پرويز مشكاتيان حسين عليزاده و محمد رضا لطفي بنيانگذار نگرشي ديگر در حيطه آهنگسازي و تنظيم موسيقي اصيل ايراني شد آلبوم هاي سپيده،جان جان ،چشمه نوش ،راست پنجگاه ،عشق داند ...، چهره به چهره ، قافله سالار، گريه بيد ، معماي هستي از آثار اين هنرمند هستند.
لازم به ذكر است اشعار كه در كنسرت محمد رضا لطفي و همراهانش خوانده مي شود از حافظ و مولانا است

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 9:21  توسط حجت ملائی چافی   | 

 
 Bahman Rajabi
استاد بهمن رجبی
تنبک با وجود سابقه حضور طولانيش در عرصه موسيقی ايران، در واقع پس از “عصر استاندارد خواهی” موسيقی ايران که با حرکتهای وزيری شروع شد، به کمک حسين تهرانی به طور جدی صاحب جايگاه شد. با گذشت زمان و به نت درآمدن آثار تهرانی (که به همت حسين دهلوي، مصطفی پورتراب، فرهاد فخرالدینی و هوشنگ ظريف به انتشار رسيد) اين ساز به سرعت رواج يافت و نوازندگان خوش تکنيکی پيدا کرد که با نوازندگان نسل قبل از تهرانی بسيار فاصله داشتند. در این سالها کوششهاي زيادی از آهنگسازان و تنبک نوازان برای ارتقاء موسيقی تنبک که گويی قلب تپنده گروههای موسيقی شده بود، انجام میشد.

يکی از افرادی که سالها بر روی اعتلای هنر تنبک نوازی تلاش کرد، بهمن رجبی بود که غير از اصلاح تکنيکی اين ساز به زيبايی های استيل و اکول نوازنده نيز بسيار پرداخت. بهمن رجبی مقالات و نوشته های بسياری برای تنبک به رشته تحرير در آورد و همچنين نظرياتش را همراه با انواع موسيقی و سازها به اجرا گذاشت.

او غير از همنوازی با گروههای موسيقی و ساز تکنواز، برنامه هايی را برای دو تنبک آماده کرد که همراه با ناصر فرهنگفر، محمد اسماعيلی، محمود فرهمند، فربد يدالهی و ... به اجرا گذاشت.

اين برنامه ها که کمتر به انتشار رسيدند، کم و بيش نوازندگان تنبک را متوجه خود کرد و موجب شد تنبک نوازان زيادی مستقيم يا غير مستقيم از کتابهای بهمن رجبی بهره گيرند و با اين سبک و تکنيک آشنا شوند. در اين کتابها غیر از تغييراتی در خط نگارش نت برای تنبک به چشم می خورد، شيوه ساخته شدن موسیقی ريتمها و تکنيکها به شکل محسوسی متحول شده بود. بسياری از حرکتهای تنبک که توسط نوازندگان قديمی ابداع شده بود، توسط رجبی اصلاح و باز نويسی شد.

يکی از مهمترين خدمات رجبی در عرصه تنبک نوازی، کوشش برای مستقل کردن دو دست نوازنده بود که تنبک نواز را قادر به اجرای ريتمهای پيچيده تر می کرد. رجبی حتی به تنبک هم اکتفا نکرد و روی ضرب زورخانه هم کار کرد، که در قطعه «سواران دشت اميد» ساخته حسين عليزاده مورد استفاده قرار گرفت.

audio file قسمتی از قطعه "سواران دشت امید" همنوازی بهمن رجبی با گروه چاووش با آهنگسازی حسين عليزاده را بشنويد

 Bahman Rajabi
بهمن رجبی
رجبی پس از انقلاب به خاطر لحن صريح و بی پرده اش دچار مشکلاتی شد که باعث شد سالها به انزوا کشيده شود .با اينکه در اين سالها مشکلات روحی شديدی را متحمل ميشد، هرگز از مواضع خود برای اعتلای فرهنگ موسيقی دست نکشيد و با آزادگی وصف ناپذيری عطای محبوبيت های عوام فريبانه و شهرتهای سود جويانه را به لقايش بخشيد.

جو مسموم موسيقی رجبی را روز به روز منزوی تر مي کرد و اين احساس بد بينی به حدی در او رسوخ کرد که اگر در اين سالها شاهد يکی از برنامه هايش (که اکثرا همراه با سخنرانی است) بوده باشيد، مي بينيد که گاهی سوء تفاهم ها باعث رنجيدن دوستان صميمی و خير خواه او نيز شده.

دوستی در مورد اين اخلاق رجبی ميگفت: او به صاحبخانه ای ميماند که هميشه مهمانهايش اساسيه منزلش را دزديده اند، پس دور از ذهن نيست که آنطور بد بين شده باشد.

audio file قسمتی از قطعه "نوروز" همنوازی بهمن رجبی با گروه چاووش با آهنگسازی حسين عليزاده را بشنويد

اما چندی پيش رجبی به دعوت عليرضا جواهری (هنرمند سخت کوش و دلسوزی که مخصوصا تبحر خاصی در ايجاد پيوندها دارد!) کنسرتهايی همراه با گروهی متشکل از سازهای ايرانی به اجرا گذاشت که سرآغازی شد بر همکاری های حرفه ای رجبی با گروههای ديگر. ماه پيش هم او همراه با ارکستر ملل در نقش سوليست ظاهر شد.

بخاطر دارم که در اين برنامه درکنارم دو ميهمان فرانسوی حضور داشتند که با شنيدن همنوازی رجبی در اين قطعه به وجد آمده بودند و با دقت نوازندگی ظريف اين هنرمند را مينگريستند و شايد فلاشبکی در ذهن به «موزارت مصر» ميزدند که در فرانسه غوغايی کرده بود!

به اميد روزی که سوارن دشت اميد باز به همسازی بپردازند…

از سجاد پورقناد 


+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1384ساعت 19:43  توسط حجت ملائی چافی   | 

اولين کنسرت پس از دو سال
اروپايي‌‏ها به استقبال استاد " محمدرضا شجريان " مي‌‏روند
استاد " محمد رضا شجريان " ، از روز 8 آبان ( 30 اكتبر ) در شهرهاي مختلف اروپايي به اجراي كنسرت خواهد پرداخت.

به گزارش خبرنگار گروه هنر ايلنا ، اين هنرمند برجسته موسيقي ايران ، روز جمعه آينده، تهران را به مقصد بارسلونا ترك مي‌‏كند.استاد شجريان قرار است در طول اين سفر دوره اي،علاوه بر بارسلونا ، در شهرهاي" لندن"،"استكهلم"،" كلن" و" لوراخ" نيز برنامه داشته باشد.
از نكات قابل توجه در برگزاري اين كنسرت ها اجراي قطعات جديدي از سوي اين هنرمند است كه براي نخستين بار خوانده مي‌‏شود.
شجريان در اين رابطه به خبرنگار ايلنا گفت : علاوه بر آهنگ هاي جديد ساخته شده ، دو تصنيف از آثار قدما را نيز اجرا خواهيم كرد كه كمتر شنيده شده است.
براساس اين گزارش ، در اين سفر" حسين عليزاده" ،" كيوان كلهر" و" همايون شجريان" به عنوان نوازنده حضور دارند.
استاد محمد رضا شجريان پس از كنسرت هم نوا با بم ، هنوز هيچ كنسرتي اجرا نكرده و وقت خود را صرف پيشبرد پروژه باغ هنر بم كرده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آبان1384ساعت 20:9  توسط حجت ملائی چافی   | 

Mohamad Reza Shajarian
استاد محمدرضا شجریان

اول مهر مهرماه۱۳۸۴، استاد عالیقدر آواز ایران ، استاد محمدرضا شجریان 64 ساله شد.
استاد محمد رضا شجریان هنرمندی با هوش و ذکاوتی سرشار ، که حقیقتا" حق مطلب را درست ادا کرده از دیار قدسیان، یگانه مشهد ایران رهسپار سفری دور و دراز شد و امروز با خود کوله باری لبریز از پاکترین و معصومترین آیه های آریایی بودنمان را بدوش می کشد.

استاد شجريان که از بدو ورود به تهران و حضور در رادیو با بزرگان عرصه فرهنگ و هنر ایران حشرو نشر داشته تا انس و الفت بسیار با یادگار و فرزند میرزاعبدا...، استاد احمد عبادی و دیگر اهل قلم، امروز نیز همچنان در جامعه موسیقی کشور چون خورشید نورافشانی می کند و قامتش بر پهنه موسیقی ایران سایه گسترده است.
ایشان ضمن برخورداری از تکنیک شگرف در بکارگیری صدا برای اجرای نغمات موسیقی آوازی ایران، در وادی الحان مختلف آواز ما خوش درخشیده اند و جامعیت آوازشان را در هنرشان نشان داده اند.

این روز خجسته را به او، خانواده اش و همه دوستدارانش تبریک می گوییم.

Audio File تصنیف سمن بویان با صدای استاد شجریان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آبان1384ساعت 17:32  توسط حجت ملائی چافی   |